Downloads»  خشونت و مسائل روانشناسی » داستان ربابه، معرفی موردی از جنون پس از زایمان
Attribute Value
Date posted April 12, 2013
Downloaded 332 times
Categories خشونت و مسائل روانشناسی
Description

وقتى ربابه به ده ما آمد ٢٨ سال داشت. شوهر اولش اورا طلاق داده بود و حشمت، همولايتى ٣٠ ساله ى من كه خودش هم زن اولش را طلاق داده بود با او كه اهل يكى از روستاهاى اطراف بود ازدواج كرد. از همان اوّل، موج شايعات در مورد ربابه به راه افتاد. مى گفتند چون با مردهاى ديگر رابطه داشته، شوهر اولش طلاقش داده و اينكه رعايت حجاب نمى كند و اينكه عصبى و به قول مردم چل است. درشت اندام بود و تنومند و از همان شروع ازدواج دعواهايشان با حشمت شروع شد. دعواهايى كه ما فقط جيغ و داد و فحش دادن هايش را مى شنيديم ولى بعداً مى گفتند كه در اين دعواها اين حشمت است كه كتك مى خورد نه ربابه. براى ما پسرهاى ده كه او را از بيرون مى ديديم ربابه عجيب، ترسناك و شهوانى به نظر ميامد. دم در خانه مى ايستاد، به پسرها و مردها متلك مى گفت، آنها را به خانه دعوت مى كرد، اما بسيارى از مواقع حرف هاى نا مفهوم و بى ربطى مى زد كه چيزى از آن نمى فهميديم. گاهى بهتش مى زد و مدت ها به جايى خيره مى شد. گاهى خنده هاى بى ربط مى كرد و گاهى در حيرت ما پسرهايى كه حتى موى خواهر و مادرمان را نمى ديديم ، قسمتى از بدن عريانش را نمايش مى داد.