صفحه اصلی  »  rss
image_pdfimage_print
بهمن
۵
خشونت خانگی توسط پدر، راه چاره چیست؟
روان‌شناسی و خشونت خانگی
۰
, , , , , ,
Vertical view of violence at child's home
image_pdfimage_print

Photo: Kasia Bialasiewicz/bigstockphoto.com

خانه امن: پاسخ‌های این قسمت به صورت عمومی و برای عرضه به گروه بزرگی از مخاطبان طراحی شده است و به هیچ‌وجه نمی‌تواند پاسخگوی نیازهای خاص و شخصی افراد باشد. برای بررسی دقیق‌تر مشکلات، ما مشاوره‌های انفرادی را توصیه می‌کنیم، که از حوزه توانایی‌های خانه امن خارج است.

رزا خورشیدی، مشاور خانواده

پرسش: من یک دختر ۲۴ ساله هستم. پدرم خیلی مرا اذیت می‌کند. مرتبا به محل کارم می‌آید و درگیری ایجاد می‌کند. در خانه فحش و ناسزا می‌گوید و نسبت‌های بدی به من می‌دهد. من  یک بار ازدواج کرده‌ام و در دوران نامزدی بعد از عقد جدا شدم دلیلش هم دخالت‌های پدرم بود. پس از آن مساله رفتارش خیلی بدتر شده است. تلفن مرا کنترل می‌کند. اگر بخواهم حتی به سر کوچه بروم باید از او اجازه بگیرم.

چندین بار مرا کتک زده است. چند وقت پیش با مشت به صورتم زد و دندانم شکست. به من می‌گوید که تو از نظر اخلاقی مشکل داری. مادرم از من حمایت می‌کند اما مادرم را هم اذیت می‌کند. چند سال است که هیچ پولی بابت خرجی به من نداده گرچه من الان کار می‌کنم و احتیاجی ندارم. خیلی در وضعیت بدی قرار دارم.

چند بار تصمیم گرفتم که از خانه فرار کنم اما ترسیدم و منصرف شدم. مادرم می‌گوید باید هر چه سریعتر ازدواج کنی تا از این خانه خلاص بشوی. لطفا مرا راهنمایی کنید. چه کار باید بکنم؟

پاسخ: خیلی متاسفم که پدری که باید تمام عمر از شما حمایت کند، رفتاری با شما دارد که در مقابل او نیاز به حمایت دارید. متاسفانه اطلاعات کافی در مورد خانواده خود نداده اید. نمیدانم پدر شما با همه افراد خانواده همینطور است یا تنها با شما به دلیل مطلقه بودن بدرفتاری می‌کند؟ در هر حال با توجه به اطلاعات موجود یک پاسخ کلی به شما می دهم و اگر فکر میکنید این راهنماییها کافی نیست حتما حضوری به یک مشاور دارای پروانه تخصصی از نظام روانشناسی و مشاوره ایران مراجعه کنید.

راه حل شما برای نجات از این وضعیت از دو جنبه حقوقی و ارتباطی برخوردار است. در مورد جنبه حقوقی آن، مشاور حقوقی خانه امن به شما پاسخ داده‌اند. از منظر روابط باید به شما بگویم که بدون شک فرار از منزل به جز تباهی هیچ حاصل دیگری ندارد. وقتی مقامات مسئول ایران به صورت علنی و در رسانه های گروهی اعلام می‌کنند: گروهی از دختران فراری، در ۲۴ ساعت اول فرار، مورد تجاوز جنسی قرار می‌گیرند، باید حدس زد که اوضاع خیلی وخیم است.

امکانات اطراف خود را شناسایی کنید

در جوامعی مثل ایران که دارای فرهنگ جمع‌گرا است، امکاناتی در اختیار امثال شما هست که باید آنها را شناسایی کنید و با درایت مورد استفاده قرار دهید. آیا در میان اطرافیان شما، در فامیل، اقوام، دوستان، آشنایان، حتی همسایگان یا همکاران پدرتان کسی هست که به نوعی بزرگتر پدر شما و بقیه محسوب شود و روی او نفوذ داشته باشد؟ گاه دیده‌ام که پیشنماز مسجد محلی این نقش را به عهده گرفته و توانسته کمک شایانی بکند. البته باید خیلی احتیاط کنید که شخص معتمد و خردمندی را انتخاب کنید که کار را بدتر نکند. در مواردی اگر این افراد از میان محارم شما باشند، مثل دایی و عمو و پدربزرگ، حتی می‌توانند به صورت موقت یا دائم به شما پناه بدهند. به کمک مادر خود و با سنجیدن جنبه‌های مختلف نسبت به این امر اقدام کنید. البته منظور من تنها برگزاری یک جلسه نصیحت و هشدارهای دوستانه نیست. باید اقدام اساسی انجام شود. اگر امکانش را دارید، این بهترین راه حل است.

اگر چنین امکانی ندارید، کمی کارتان سخت‌تر میشود. برای مشکل شما هم مثل موارد قبلی، راه حل آسانی وجود ندارد ولی هرچه باشد از وضعیت کنونی شما بهتر است. آنچه که محرز است، این است که شما باید به این وضعیت خاتمه دهید و هرچه زودتر، بهتر. از سوی دیگر باید سنجیده عمل کنید تا به وضعیت بدتری گرفتار نشوید. بازهم از مادر خود کمک بگیرید و هرچه سریعتر مقدمات ترک منزل را فراهم کنید. منظورم فرار از خانه نیست. خوشبختانه شما از استقلال مالی نسبی برخوردار هستید. همگان چنین شانسی ندارند. شاید بتوانید با یک یا چند همکار یا دانشجو همخانه شوید و مستقل زندگی کنید. شاید به قول خودتان بتوانید برای ادامه تحصیل به شهردیگری بروید. شاید خویشاوند نزدیکی در شهر دیگری دارید و بتوانید نزد ایشان سکونت کنید. امکانات زندگی خود را بسنجید و گزینه‌ای که از همه بهتر است را انتخاب نمایید.

تدابیر امنیتی

در هر صورت، پدر شما به سادگی دست از سر شما برنخواهد داشت. ممکن است در محل جدید هم برای شما مزاحمت ایجاد کند. قبل از به اجرا درآوردن تصمیم خود، تمهیدات قانونی و امنیتی را مرور کنید و برنامه ‌ی برای مقابله با ایشان در ذهن داشته باشید. قبلا از حقوق قانونی خود مطلع باشید و پیش‌بینی‌های لازم را بکنید. شاید لازم باشد شکایت کنید، شاید مجبور شوید از پلیس ۱۱۰ کمک بگیرید. بیشتر بخوانید: احکام حمایتی برای حفاظت از قربانیان خشونت خانگی، به هرحال خود را از لحاظ اطلاعاتی و موارد دیگر تجهیز کنید که غافلگیر نشوید. هنگام غافلگیری معمولا ما واکنشهای مناسبی نشان نمی‌دهیم. من در یکی از مشاغل خود به صورت روزانه با مواردی مثل شما سروکار دارم. یکی از تکنیک‌هایی که ما به کار می‌بریم و خیلی مفید است:  Safety Plan (تدابیر امنیتی) و Crisis Plan (تدابیر بحرانی) نام دارد که فرم از پیش تهیه شده ای هست که مشاور و مراجع با کمک یکدیگر آنرا پر میکنند تا هنگام بروز بحران یا خطر امنیتی فرد از پیش بداند باید چکار کند. موارد در پنج سطح از خطر مرگ شروع می‌شود و به دعوای غیر فیزیکی ختم میشود. در مورد اول فرد باید بیدرنگ به محل امنی برود و به پلیس تلفن کند. و در مورد آخر میتواند از خانواده و دوستان کمک بگیرد. این کار جلوی اقدامات شتابزده از روی دستپاچگی را می‌گیرد. ما این نقشه را با مراجع بارها مرور می‌کنیم، اصلاح می‌کنیم و ازاو می‌خواهیم که هم حفظش کند و هم در جایی جلوی چشم مثل روی در یخچال نصب کند. در مواردی باید نقشه را با اطرافیان خود نیز در میان بگذارد.

و نکته آخر خدمت مادر شما و خدمت همه مادران و پدران و جوانان  باید بگویم که ازدواج و بچه‌دار شدن هرگز هیچ مشکلی را حل نمی‌کند، بلکه به خاطر افزودن پیچیدگی‌هایی به وضعیت موجود، مشکلات مضاعف به دنبال می‌آورد. شما حتی اگر همین الان معجزه‌ای بشود و کلا از این وضعیت خلاص شوید، آمادگی ازدواج ندارید. روح و روان شما که تحت ظلم پدرتان بشدت صدمه دیده است، ازدواج شما را دچار مشکل خواهد کرد. قبل از ازدواج شما باید حتما برای تشخیص درجه صدماتی که خورده‌اید و درمان آنها به متخصص مراجعه کنید.

 

بهمن
۱
تجربه خشونت خانگی و عدم انگیزه برای رابطه عاطفی جدید
روان‌شناسی و خشونت خانگی
۰
, , , , , ,
strong facial expression concept - young frightened woman portrait with worried emotion on her face
image_pdfimage_print

Photo: Maksim Toome/bigstockphoto.com

خانه امن: پاسخ‌های این قسمت به صورت عمومی و برای عرضه به گروه بزرگی از مخاطبان طراحی شده است و به هیچ‌وجه نمی‌تواند پاسخگوی نیازهای خاص و شخصی افراد باشد. برای بررسی دقیق‌تر مشکلات، ما مشاوره‌های انفرادی را توصیه می‌کنیم، که از حوزه توانایی‌های خانه امن خارج است.

رزا خورشیدی، مشاور خانواده

پرسش: من ۵۱ ساله هستم و سه فرزند دختر دارم که آخرین آنها را یک سال پیش شوهر دادم. همسرم وقتی بچه ها کوچک بودند تصادف کرد و فوت کرد. دختر کوچکم بعد از شش ماه عروسی با چشم گریان و بدن کبود شده به خانه برگشت و گفت که از همان شب اول عروسی کتک خورده است ودیگر طاقتش تمام شده است. از عموهایش کمک گرفتم و بعد از شش ماه به زور طلاقش را گرفتیم. دخترم هم خیلی زیباست و هم تحصیل‌کرده و نجیب وبا وجود مطلقه بودن خواستگاران خوبی دارد ولی حاضر نیست حتی در موردشان حرف بزند. می‌گوید به روح پدرش قسم خورده که تا آخر عمر ازدواج نکند. شبها در خواب جیغ می‌کشد. اوایل اصرار می‌کردم حالا فکر میکنم شاید حق داشته باشد. نظر شما چیست؟

پاسخ: دوست عزیز از سوال خیلی خوب شما متشکرم. خیلی متاسفم که دختر شما با وجود دارا بودن شرایطی که ذکر کردید، بدون تحقیق و بررسی‌های لازم با فرد نامناسبی ازدواج کرد. دردناک است که کتک شب اول عروسی و شش ماه متعاقب آن را تحمل کرده و به شما پناه نیاورده است. کسی را می‌شناسم که شب عروسی با همان لباس عروس با مشاهده چنین رفتاری از همسرش، به خانه پدرش بازگشته بود. کاش دختران و پسران خود را از کودکی جوری بار بیاوریم که نه ظلم بکنند و نه ظلم بپذیرند. کاش روابطی با آنها ایجاد کنیم که همیشه مشکلات خود را نزد ما بیاورند. باید دید علت شش ماه پنهان‌کاری دختر شما چه بوده است.

شبکه حمایت اجتماعی

چقدر خوب است که شما از برادران همسر مرحوم خود کمک گرفته اید. ایجاد یک شبکه حمایت اجتماعی و استفاده از آن، یک گام بسیار مهم در پیشگیری و مبارزه با خشونت خانگی است. متاسفانه خانواده‌ها اغلب از ترس «آبرو و حرف مردم» اینکار را نمی‌کنند. لازم نیست مشکل خشونت خانگی را به همه اعلام کنند. تنها باید از نزدیکان معتمد و کسانی که امکان حمایت از قربانی را دارند کمک گرفت. خوشحالم که شما با استفاده از شبکه حمایت خانوادگی حتی در زمانی که حلقه ارتباطی شما با آن شبکه یعنی همسر مرحومتان از بین رفته، توانستید دخترتان را نجات بدهید.

اختلال اضطراب پس ضربه‌ای

واکنش‌های دختران طبیعی است ولی نیازبه درمان دارد. آیا شما می‌دانید طی آن شش ماه چه بر او رفته است؟ شش ماه مداوم آزار دیدن، کتک خوردن در لباس عروسی مسائلی نیستند که انسان بتواند به سادگی از آنها عبور کند. علت جیغ کشیدن‌های شبانه او ابتلا به نوعی آسیب روحی به نام PSTD  یا اختلال اضطراب پس ضربه‌ای است. او شب‌ها کابوس زندگی قبلی خود را می‌بیند و بی اختیار فریاد می‌کشد. این اختلال به خودی خود درمان نمی‌شود و نیاز به کمک تخصصی دارد. ابتدا او را نزد یک روانشناس بالینی با تجربه ببرید و اگر ایشان توصیه کرد به روانپزشک هم مراجعه کنید و به صورت پیگیر روند درمان دخترتان را دنبال کنید تا بهبودی حاصل شود.

واکنش هیجانی دختران در مورد ازدواج هم طبیعی است. البته مثل مورد فوق، این واکنش باید تعدیل و اصلاح شود. همسران قرار است و می‌بایست در مقابل تمام خطرات و نا‌امنی‌های دنیا یکدیگر را حمایت کنند. وقتی همسر کسی نه تنها حامی و پشتیبان او نیست، بلکه خود بزرگترین منبع تهدید، خطر و ناامنی است، تمام طرح‌واره‌های آن فرد در مورد روابط خانوادگی و زوجی به هم می‌ریزد. اگر این هیجانات زیر نظر متخصص مورد پردازش قرار نگیرند و اصلاح نشوند، در فرد ایجاد گرایش‌های افراطی مثل دختر شما می‌کنند.

آخرین تحقیقات علوم اعصاب و نتایج تصویربرداری‌های پیشرفته مغزی نشان داده است که انسان با یک نیاز نیرومند به پیوند عاطفی به دنیا می‌آید و تا پایان عمر این نیاز را حفظ میکند. پیشترها، زمانی که جان بالبی نظریه دلبستگی را مطرح کرد، تصور بر این بود که این نیاز تنها مربوط به دوره کودکی است. ولی تحقیقات اخیر اثبات کرده است که انسان تا آخر عمر نیازمند وجود لااقل یک رابطه نزدیک، دائمی، و محبت‌آمیز در زندگی خود است. تنها شکل این نیاز و منبع رفع آن در مراحل مختلف زندگی متفاوت است. امیدوارم علاوه بر شما دخترتان هم این مطلب را بخواند و خودش اقدام به تحقیق کند. تصمیم ایشان مبنی بر ازدواج نکردن تا پایان عمر، نه تنها باعث آرامش ایشان نمی‌شود، بلکه مشکلات عدیده ای برایشان به وجود می‌آورد.

شانس موفقیت ازدواج دوم کمتر است

در پایان به شما توصیه می‌کنم که برای ازدواج دوم ایشان بسیار احتیاط کنید. آمارها نشان میدهد که شانس موفقیت ازدواج های دوم، مخصوصا اگر پای فرزند یا فرزندانی در میان باشد به مراتب کمتر از ازدواج اول است. یک دلیل برای این مسئله عدم دقت کافی دو طرف هنگام انتخاب است. کم نیستند مواردی که خانم‌های مطلقه یا همسر از دست داده، با دیدن اولین خواستگار، گمان می‌کنند که به دلیل وضعیتشان، با تنها شانس زندگی خود مواجه شده اند و به هیچ قیمت نباید آنرا از دست بدهند! برای دختر شما آرزوی موفقیت میکنم

دی
۲۴
خشونت اقتصادی تصاحب اموال همسر، قانون چه می‌گوید؟
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , , , , , , ,
Struggle between the two rivals (arm wrestling). Image is black and white toned isolated.
image_pdfimage_print

Photo: SvetaZi/Bigstockphoto.com

موسی‌ برزین خلیفه‌لو، وکیل خانه امن

پرسشگر: سلام! من ۷ سال قبل ازدواج کردم. دو سال پس از ازدواج صاحب یک فرزند شدم اما متاسفانه شوهرم سه سال پیش در اثر بیماری فوت کرد. الان پسرم پنج ساله است. یک سال و نیم قبل دوباره ازدواج کردم. این مرد هم قبلا یک ازدواج ناموفق داشت اما فرزندی نداشت. به هر حال قول و قرارهایی گذاشتیم و ازدواج کردیم. از همسر سابقم مقداری پول مانده بود و یک ماشین و رهن خانه. وقتی با این مرد ازدواج کردم ایشان چون خانه نداشت به خانه من آمد. آن مقدار پولی هم که از همسر سابقم مانده بود به شوهرم دادم تا یک مغازه باز کند. ماشین هم تقریبا در اختیار ایشان است.
پس از مدتی متوجه شدم که ایشان مشکلات رفتاری دارد. مرتبا با پسر من بدرفتاری می کند و حتی یکبار به صورتش سیلی زد. اوایل فکر می کردم اصلاح می شود اما روز به روز رفتارش بدتر شد. مرتبا فحش و ناسزا می دهد. مخارج خانه را نیز به درستی تامین نمی کند. می گوید که من وظیفه ندارم خرجی پسر تو را بدهم. برو از پدربزرگش بگیر در حالی که مغازه اش را با پولی که متعلق به من و پسرم است راه اندازی کرده است.

همچنین مرتبا با دوستانش خوشگذرانی می کند و حتی بعضی شبها به خانه نمی آید از آنجا که خانواده ام نیز مخالف ازدواجم با این مرد بودند به آنها هم نتوانستم مساله را بگویم. خیلی در مضیقه هستم. فکر می کنم اشتباه کردم که با ایشان ازدواج کردم. چند سوال از شما دارم. آیا مسئول تامین هزینه من و پسرم ایشان نیست؟ چطور می توانم پولی را که به او دادم پس بگیرم؟

وکیل خانه امن: سلام خانم محترم. بر اساس قانون مدنی ایران نفقه زوجه بر عهده زوج است. بنابراین شوهرتان موظف به پرداخت هزینه زندگی است. اما از آنجا که پسرتان فرزند ایشان نیست پرداخت نفقه در این مورد بر عهده شوهرتان نمی باشد. نفقه فرزندتان اگر جد پدری اش زنده باشد با ایشان بوده و اگر نباشد با شما است. اما در مورد پولی که به ایشان داده اید می توانید نسبت به مطالبه آن اقدام کنید.

ابتدا با ایشان صحبت کنید اگر آن پول را ندهد به دادگستری بروید و اظهارنامه تنظیم کنید. اظهار نامه برگه ای است دارای دو قسمت. در یک قسمت شما از شوهرتان سوال می کنید. در قسمت مربوطه بنویسید که در تاریخ فلان مبلغ فلان به شما به عنوان قرض داده ام و هم اکنون خواهان دریافت مبلغی که دادم می باشم. این اظهارنامه به ایشان ابلاغ می شود. ایشان می توانند پاسخ دهند یا ندهند. به هر حال اگر در اظهارنامه به نوعی اعتراف و اقرار کرد که از شما پول قرض گرفته کار شما راحت خواهد بود. به دادگاه حقوقی می روید و با تنظیم دادخواستی و با استناد به اقرار خودش در اظهار نامه وجه را مطالبه می کنید. اما اگر در اظهارنامه اقراری انجام ندهد در دادگاه حقوقی باید اثبات کنید که پولی را به ایشان قرض داده اید. اگر شاهدی دارید به دادگاه معرفی کنید. اگر به حسابش واریز کرده اید، فیش بانکی را به دادگاه ارائه دهید. به طور کلی باید هر سندی که بتواند دادن پول را اثبات کند به دادگاه ارائه کنید.

پرسشگر: من می خواهم از ایشان طلاق بگیرم. چون فکر می کنم که رفتارهای شوهرم در روحیه پسرم تاثیر بدی داشته است. چه کار باید بکنم؟ آیا می توانم مهریه ام را نیز مطالبه کنم؟

وکیل خانه امن: اگر قصد جدایی دارید ابتدا با شوهرتان صحبت کنید و ایشان را راضی به طلاق توافقی نمایید. چون طلاق توافقی بسیار راحت تر و سریع تر به نتیجه می رسد. اما اگر ایشان موافقت نکرد به دادگاه خانواده رجوع کرده و دادخواست صدور حکم طلاق بدهید. در دادخواست کلیه مشکلاتتان را توضیح داده و با اعلام بدرفتاری ها و خشونت‌های شوهرتان عنوان کنید که در وضعیت عسر و حرج قرار داشته و قادر به ادامه زندگی با ایشان نیستید. دادگاه در این مورد تصمیم گیری خواهد کرد. در مورد مهریه می توانید مهریه تان را جداگانه یا طی دادخواست طلاق مطالبه کنید. دادگاه در نهایت همسرتان را محکوم به پرداخت مهریه می کند. اگر شوهرتان تمکن مالی نداشته باشد پرداخت مهریه تقسیط می شود.

دی
۲۲
توقف حلقه خشونت چگونه ممکن است؟
روان‌شناسی و خشونت خانگی
۰
, , , , ,
Worried married couple making decision about divorce
image_pdfimage_print

photo: Kasia Bialasiewicz/bigstockphoto.com

خانه امن: پاسخ‌های این قسمت به صورت عمومی و برای عرضه به گروه بزرگی از مخاطبان طراحی شده است و به هیچ‌وجه نمی‌تواند پاسخگوی نیازهای خاص و شخصی افراد باشد. برای بررسی دقیق‌تر مشکلات، ما مشاوره‌های انفرادی را توصیه می‌کنیم، که از حوزه توانایی‌های خانه امن خارج است.

رزا خورشیدی، مشاور خانواده

پرسش: سه سال است که ازدواج کرده‌ام. از همان روزهای اول حتی قبل از عروسی همسرم خشونت را به صورت کلامی آغاز کرد و تا الان دیگر دست بزن هم پیدا کرده است. همیشه باید مواظب باشم حرفی نزنم که عصبانی شود اگرنه روزگارم سیاه است. هربار من قهر می‌کنم و به خانه پدرم می‌روم و او هم برایم طلا و جواهر می‌خرد و به التماس من رابرمی‌گرداند. آخرین بار بهش گفتم که به شرطی میایم که پیش روانشناس برویم. قبول کرد. منهم وقت گرفتم والان چهار جلسه خودم رفتم ولی او هربار بهانه میاورد و نمیاید. چکار کنم؟ بچه هم ندارم.

پاسخ: دوست عزیز از وضعیت زندگی شما متاسفم. البته در مواردی هم جای خوشحالی هست. اینکه فرزندی ندارید، و می‌توانید روی خانه پدری خود حساب کنید، و این‌که به خدمات مشاوره و روانشناسی اعتقاد دارید از جمله آن موارد است. با ذکر چند نکته جهت آموزش عمومی به سوال شما پاسخ می‌دهم.

اگر نگوییم همه لااقل بسیاری از خشونت‌گران مدت کوتاهی بعد از آشنایی خلق و خوی و رویه رفتاری خود را به درجات و اشکال مختلف نشان می‌دهند. متاسفانه بازهم در بسیاری از موارد، نه قربانی و نه خانواده او این مسئله را جدی نمی‌گیرند و با توجیهاتی نظیر «به دلیل علاقه زیاد است»، «بعد از ازدواج خوب می‌شود»، «با من این‌گونه رفتار نخواهد کرد»،  یا «اگر حرفش را گوش کنم درست می‌شود»، رابطه را ادامه می‌دهند. به جاست در این مورد به افرادی که در یک رابطه قرار دارند و همین‌طور خانواده‌های آنها هشدار داده شود که نشانه‌هایی از قبیل عصبانیت زیاد، رفتارهای کنترل کننده، بدبینی، تحکم، ایجاد محدودیت، خشونت کلامی، عاطفی، اقتصادی، اجتماعی، و … را جدی بگیرند و در صورت لزوم رابطه را از همان قدم‌های اول قطع کنند.

تقصیر توست که مرا عصبانی می‌کنی

تقریبا همه افراد خشونت‌گر می‌گویند «تقصیر توست که مرا عصبانی می‌کنی» و متاسفانه قربانیان این مسئله را باور می‌کنند. این‌طور نیست. همه مردم دنیا عصبانی می‌شوند، پس چرا همه دست به پرخاشگری و خشونت نمی‌زنند؟ هرکس مسئول رفتار خودش است و باید به اصلاح و یا درمان ناهنجاری‌های رفتاری خود بپردازد. اگر از همان قدم‌های اول به خشونت‌گران گفته شود که عصبانیت و خشونت دو مقوله جدا از هم هستند و کسی به جز خودشان مقصر رفتار آنها نیست، مجبور می‌شوند به هر ترتیب خود را اصلاح کنند و یا رابطه ادامه نمی‌یابد.

خیلی خوب است که والدین شما از مشکل شما اطلاع دارند و شما در خانه خود می‌پذیرند. این شانسی است که همه قربانیان  خشونت خانگی از آن برخوردار نیستند. در همین زمینه بخوانید: نقش خانواده درپیشگیری خشونت خانوادگی، دوران پیش ازدواج. امیدوارم همه خانواده‌ها از فرزند خود که به هر شکل تحت خشونت قرار دارد حمایت کنند. شما از واکنش‌های بعدی والدین خود چیزی ننوشته‌اید ولی حدس می‌زنم که به جز پناه دادن به شما، اقدام دیگری نمی‌کنند. آنها می‌بایست تلاش کنند شما به رابطه خشونت‌بار باز نگردید. آن طلاها و جواهرات، ارزش عمر و سلامت روحی و جسمی شما را دارند؟ اینها را تمام ثروت دنیا هم نمی‌توانند برای شما خریداری کنند و یا به شما برگردانند.

برای پایان دائمی خشونت کاری کنید

به شما توصیه می‌کنم دفعه دیگر که به خانه پدری رفتید، نزد همسر خود برنگردید. قبلا با والدین خود هماهنگ کنید و شروط لازم را تعیین کنید و وقتی به دنبال شما آمد، به او تسلیم کنید. پیشنهاد می‌کنم شرایط شما حتما شامل حق طلاق (اگر ندارید) و مراجعه به روانپزشک و روانشناس برای کنترل خشم، و تعهد جدی برای عدم تکرار هرگونه خشونتی باشد. موارد خشونت را هم مشخص کنید چون از دید آنها تقریبا هیچ‌‌کاری خشونت خانگی محسوب نمی‌شود. بهتر است این شرایط در حضور بزرگترهای هر دو طرف عنوان شود. قدم بعدی شما که مهمترین قدم است، ایستادگی بر سر شرایط است. بگویید تنها وقتی به خانه بازخواهید گشت که کلیه این شرایط انجام شده باشد. به هیچ وجه به قول و قرار ایشان و حتی بزرگترهایشان اعتماد نکنید. تقریبا تمام خشونتگران حتی اگر بخواهند هم بدون کمک تخصصی قادر به کنترل هیجانات و رفتارهای خود نیستند. وکالت‌نامه طلاق بلاعزل (و در صورت لزوم سایر حقوق قانونی از قبیل حق خروج از کشور، مسکن، تحصیل، شغل، حضانت فرزندان آتی و …) را زیر نظر یک وکیل دادگستری یا مشاور رسمی حقوقی تنظیم کنید و از ایشان بخواهید که در محضر اسناد رسمی آن‌را به ثبت برساند. در این رابطه می‌توانید از مشاوران حقوقی خانه امن کمک بگیرید. یادتان باشد اگر ایشان به شما گفت که باید با هم به محضر بروید، گول نخورید. برای دادن وکالت، نیازی به حضور موکل نیست و تنها مدارک شما مثل شناسنامه و کارت ملی لازم است. به ایشان و خانواده شان بگویید که همسرتان باید زیر نظر شما، به هر روانپزشک و روانشناسی که شما خواستید مراجعه کند و درمان خود را به صورت پی‌گیر ادامه بدهد و شما وقتی به خانه بازخواهید گشت که هردوی آنها بگویند که او درمان شده و یا موفق به کنترل خشم خود شده است. برای یافتن روانپزشک حاذق و با تجربه و روانشناسی که بتواند به همسر شما کمک کند، از هر راهی که می‌توانید اقدام کنید. در مورد روانشناس به یاد داشته باشید که تنها روانشناس بالینی و یا متخصص سلامت روان به کار ایشان می‌آیند و حتما مواظب باشید که پروانه تخصصی کار از سازمان نظام روانشناسی و مشاوره ایران داشته باشند. این کار به راحتی از طریق مراجعه به سایت رسمی سازمان و جستجوی نام روانشناس مورد نظرتان ممکن است: http://www.pcoiran.ir/

مهلت تعیین کنید

برای اجرای شرایط خود، مدت زمان منطقی اما محدودی را تعیین کنید و ذکر کنید که تنها یکبار دیگر به ایشان فرصت می‌دهید. یک ماه زمان منطقی نیست و یکسال و دو سال هم بسیار طولانی است. البته این زمان بستگی به شرایط شما دارد. بهتر است قبل از هرکاری ایشان را وادار کنید که وکالت‌نامه طلاق بلاعزل را به شما بدهند تا اگر از مدت تعیین شده عبور کردید و ایشان تلاشی نکرده بودند، بتوانید راسا برای جدایی اقدام کنید. می‌توانید اصلا این شرط را پیش شرط مذاکره بازگشت قرار دهید.

نمی‌دانم تخصص فردی که شما به تنهایی به او مراجعه کرده اید چیست. در کنارروانپزشک و روانشناس بالینی و پس از طی مراحل اولیه درمان، هردوی شما نیاز به خدمات مشاوره خانواده دارید. این‌کار متخصص ویژه خود را می‌طلبد. حتی در امریکا، موارد بی‌شماری را مشاهده کرده‌ام که زوج‌ها برای حل اختلافات خود به کسی غیر از مشاور خانواده یا زوج درمانگر مراجعه می‌کنند و البته اغلب به نتیجه نمی‌رسند.

آموزش آموزش آموزش

ای کاش می‌شد به صورت عمومی انواع گرایش‌های روانشناسی و مشاوره را آموزش داد تا مردم بدانند که برای هر مشکلی به چه متخصصی باید مراجعه کنند. آموزش‌هایی که مشاورین خانواده می‌بینند با سایر رشته ها متفاوت است. به عنوان مثال روانشناسان بالینی و متخصصین سلامت روان، بیشتر از منظر آسیب‌شناسی و در سطح فردی آموزش میبینند. در این دیدگاه، حتی مشکلات بین فردی ریشه درمسائل یکی از دو یا چند طرف رابطه دارد و پس از تشخیص باید روی آن فرد تمرکز کرد تا مشکل حل شود. اینطور نیست. مشاورین خانواده و زوج درمانگرها، به شیوه ای آموزش میبینند که مشکلات را در سیستم روابط جستجو میکنند و برای حل مشکل همه افرادی که در آن رابطه قرار دارند را مشارکت میدهند. همانطور که مشاور خانواده نمیتواند به درمان خشونتگری همسر شما کمک کند، سایر متخصصین هم  کار چندانی برای بهبود رابطه زوجی شما نمیتوانند انجام دهند. برای شما آرزوی موفقیت می کنم.

دی
۱۹
در دو جبهه می‌جنگم؛ تابوی سکوت و سرطان
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , , , , , ,
manizhe_02-1-png-815x390_q85_crop_upscale-e1467818981680
image_pdfimage_print

ماهرخ غلامحسین‌پور

این روز‌ها غالب زنانی که درگیر سرطانند به نوعی با اینستاگرام آشنا هستند، «منیژه برزگر» را می‌شناسند. ۴۸ ساله است و مبتلا به سرطان تخمدان. منیژه شرح مبارزه‌ها و تلاش‌هایش برای کنترل بیماری را در دنیای مجازی می‌نویسد.

منیژه در جبهه دیگری نیز می‌جنگد. تامین هزینه‌های درمانی‌اش، سرپرستی دو فرزندش و مبارزه حقوقی با همسرش که نه حاضر به طلاق اوست و نه مایل به ادامه زندگی مشترک.

منیژه معتقد است که سکوتش در مقابل زندگی مشترک نابسامانی که داشته و تلاشی که برای حفظ آرامش فرزندان دو قلویش انجام داده و سرپوش گذاشتن روی رنج‌های درونی‌اش او را به وادی سرطان کشانده. حالا می‌خواهد به زن‌هایی با شرایط مشابه بگوید فشارهای عصبی ناشی از خشونت‌های روانی همراهانشان را تحمل نکنند چون خشم و نفرت متراکم به راحتی می‌تواند به تومورهای خطرناک مبدل شود.

همسرت بعد از ماجرای بیماری تو را ترک کرد؟

خیر، یک سال پیش از آن بود که در پی یک مشاجره معمولی خانه را ترک کرد. سعی کردم کنترل اوضاع را در دستم بگیرم. رانندگی سرویس کارمندان دانشگاه شهید بهشتی و پذیرش سفارش آشپزی در خانه، بخشی از تلاش‌هایم برای سرپرستی بچه‌ها بود اما فقط یک سال پس از این ماجرا متوجه شدم سرطان تخمدان دارم.

با شروع بیماری کارت را هم‌‌ رها کردی؟

نه. ماه‌های اول ابتلا، علی‌رغم شیمی‌درمانی و عوارضش یعنی درد و تهوع و شرایط نامتعادل روحی، سر کارم حاضر می‌شدم و با پاهای ناتوانم با ترمز و کلاچ و دنده سر و کله می‌زدم تا بتوانم هزینه‌های درمان و مخارج زندگی خودم و بچه‌ها را تامین کنم.

برخورد همسرت بعد از شنیدن خبر بیماری تو چطور بود؟

نه حاضر به ادامه زندگی شد نه حاضر به طلاق یا تامین هزینه‌های فرزندانمان. این شرایط منجر به عود دوباره سرطان و شروع دوباره شیمی درمانی شد.

من آبان ماه سال ۹۴ به او زنگ زدم و به خاطر شرایط نابسامانی که داشتم پیشنهاد ادامه زندگیمان را دادم اما همسرم گفت ادامه زندگی‌اش با من دو شرط دارد، نخست اینکه مهریه‌ام را ببخشم و دوم اینکه برای زندگی مشترکمان او خانه‌ای تهیه نخواهد کرد. یک ماه بعد دادگاه مرا فراخواند و پرسید که آیا مایل به تمکین هستم یا خیر؟ من شرح ماجرا را نوشتم و به پرونده‌ام الحاق کردم که البته تا به حال خبری از روند پرونده نشده.

خانه‌ای از دوران زندگی مشترک ندارید؟

تمام این بیست و یک سال در خانه پدرم زندگی کردیم و اجاره خانه نمی‌دادیم. قاضی به من گفت می‌بایست حق مسکن به تو می‌داد.

در شرایط فعلی و مبارزه‌ات در جبهه بیماری با چه انگیزه‌ای مایلی مشکلات زندگی زناشویی‌ات را هم مطرح کنی؟

می‌خواهم به جای تمام زنانی که در بند آزارهای خانگی خصوصا آزارهای پیچیده روانی هستند فریاد بزنم و تمام مسائلی را که زن‌ها در شرایط مشابه پنهان می‌کنند، در مقابل دید وجدان عمومی قرار بدهم.

گاهی وقتی در مورد ماجرای سرطان و صفحه اینستگرامم با رسانه‌ها حرف می‌زنم، همسر سابقم عصبانی می‌شود. او به دفتر روزنامه‌ها مراجعه کرده و سرپرست خانوار بودن مرا انکار می‌کند. جالب است که یکی از شرایطی که برای ادامه زندگی مطرح کرد این بود که با هیچ رسانه‌ای مصاحبه نکنم.

هنوز هم سرویس دانشگاه را انجام می‌دهی؟

از سال گذشته و با گران شدن بنزین و عود کردن بیماری‌ام فقط پول استهلاک ماشین در می‌آمد ناچار شدم کار رانندگی را‌‌ رها کردم. وقتی مرا ترک کرد چند ماهی منتظر ماندم شاید برگردد اما دیدم چنین قصدی ندارد به همین دلیل هم مهریه‌ام را به اجرا گذاشتم.

مهریه‌ات چقدر بود؟

۲۵۰ سکه که هر یک ماه در میان یک سکه برایم تعیین شده است.

چه احساسی در مورد بیماری‌ات داری؟

جریان کمی پیچیده است با اینکه سرطان سلامتی فرد را به مخاطره می‌اندازد اما همین سرطان برای من تبدیل به بزرگ‌ترین نعمت زندگی‌ام شده و زندگی‌ام را تغییر داده است. باورتان نمی‌شود بعد از ابتلا قدر فرصت‌هایم را عمیقا می‌دانم. به مخاطره افتادن سلامتی‌ام ارزشش را داشت تا این عشق و ایمان به زندگی را تجربه کنم.

13391127_1065431730162982_1327567834_n

چطور شد به فکر عمومی کردن تجربه‌هایت در فضای مجازی افتادی؟

سال گذشته تیرماه یک روز که داشتم در مورد حس و حالم برای خواهرم حرف می‌زدم او گفت که من خیلی برخورد متفاوت و جالبی با بیماری‌ام دارم و پیشنهاد داد یک صفحه در اینستاگرام باز کنم، و تجربه‌هایم را بنویسم.

حس می‌کردم که قصه من با دیگران متفاوت است. می‌دانستم ریشه سرطان در مشکلات روحی و استرس‌هایی است که تاب آورده‌ام. سال‌های سال تحت فشار خشم و نفرت زندگی کردم. می‌خواستم تجربه‌هایم را با زنان دیگری که سرپرست خانوار و مثل من بیمار بودند در میان بگذارم. فشار‌ها و حلقه محاصره زندگی روز به روز بر من تنگ‌تر می‌شد و شیوه‌های متفاوتی برای مقابله با آن برمی‌گزیدم و این‌ها قابل انتقال بود.

این بار نمی‌خواستم از ترس قضاوت مردم سکوت کنم در شرایطی شیمی‌درمانی می‌شدم که به شدت بابت هزینه‌های زندگی و درمانم در مضیقه و فشار بودم ولی با همه این‌ها می‌خواستم تجربه‌هایم را تقسیم کنم و به همین دلیل هم گاهی فکر می‌کنم درد و رنجی که تحمل می‌کنم بیهوده نیست.

همسرت در طول این مدت نفقه هم پرداخت می‌کند؟

او مردادماه نود و دو خانه را ترک کرد و من آذرماه مهریه‌ام را اجرا گذاشتم دو ماه بعد از شکایتم، حکم مهریه‌ام صادر شد. بعدش درخواست نفقه دادم. نفقه کار‌شناسی شد و گفتند که پنج میلیون میزان نفقه من است. اما تنها مالی که داشت پاداش سنوات خدمتش بود و با اینکه بیست و هشت میلیون دریافت کرده بود دو روز بعد از دریافت این پول خانه‌ای به نام خواهرزاده‌اش اجاره کرده بود و من نتوانستم در این مورد ادعایی داشته باشم.

چون برادرش را با این بیماری از دست داده، روزهای نخستی که مبتلا شدم گفت که تحت تاثیر قرار گرفته و قصد دارد به من کمک کند. اما آنچه که به من کمک کرد،‌‌ همان میزان نفقه‌ای بود که دادگاه برایم تعیین کرده بود و افزون بر آن تا به حال هیچ کمکی به من نکرده.

آیا متوسل به خشونت فیزیکی هم می‌شد؟

خیر. بخواهم صادق باشم خیر. اما چنان ترس و رعبی در دل من و بچه‌هایم انداخته بود که وقتی کلید را توی در خانه می‌انداخت من و دو بچه‌هایم می‌شدیم عین سه موش کتک خورده؛ هراسان و بی‌پناه، بابت خشونت‌های روانی و فضای بدی اکه ایجاد می‌کرد به شدت آزار دیدم.

پس برای چه در این رابطه ماندید؟

باید اعتراف کنم اشتباه کردم که در این رابطه خشونت بار ماندم. الان که مصمم هستم سکوتم را بشکنم به گذشته فکر می‌کنم و می‌بینم هم خودم تاوان این اشتباه را پس دادم هم فرزندانم. زندگی که می‌شد جور دیگری رقمش زد، از ترس آبرو و قضاوت مردم و اطرافیان و ترس از بیوه شدن تبدیل شد به این شکل بی‌قواره و ناموزن.

ما زن‌های ایرانی خودمان را به بهانه بچه‌ها فریب می‌دهیم. ادامه می‌دهیم مثلا به خاطر بچه‌هایمان. اما متوجه نیستیم که در یک رابطه نامتعادل، اتفاقا بچه‌ها هستند که به شدت آسیب می‌بینند و تا آخر عمرشان هم از زیر سیطره و تاثیر این آموزه‌های اشتباه خارج نمی‌شوند.

در طول این بیست و یک سال هرگز به جدایی فکر نکردی؟

فرزندانم دو ساله بودند که من مصمم به جدایی شدم. این مسئله را در صفحه اینستاگرامم هم نوشته‌ام. قبول می‌کنم که انتخابم از آغاز اشتباه بوده اما اشتباه واقعی و بزرگم، ادامه دادن این مسیر بود. خصوصا وقتی فرزندانم به دنیا آمدند و متوجه شدم که مسیرم اشتباه است. اما متاسفانه ما می‌ترسیم و واهمه داریم در فضای عمومی تجربه‌هامان را با دیگران قسمت کنیم. وانمود می‌کنیم که خوشبختیم. از سر حساسیت خانواده‌ام، در یک رابطه اشتباه ماندم. می‌توانستم مسیرم را اصلاح کنم. نخواستم شریک زندگی‌ام را آن طور که هست بپذیرم و مدام می‌خواستم اصلاحش کنم. می‌خواستم او را از رنج عمیق درونی‌اش جدا کنم در حالی که متوجه نبودم در آن سن و سال قادر به این کار نیستم و بعضی آدم‌ها رنج‌هایشان را دوست دارند، چسبیده‌اند به این رنج‌ها و تغییر مسیرشان کار من نیست.

بعد از این‌که فهمیدی قادر به این تغییرات نیستی چه کردی؟

وقتی فهمیدم نمی‌توانم مسیر زندگی را تغییر بدهم سکوت و تحمل را انتخاب کردم. از طرف خانواده‌ها تحت فشار بودم برای پذیرش آن زندگی. به من می‌گفتند می‌خواهی طلاق بگیری بعدش چه کار کنی؟ خیال می‌کنی سرنوشت بهتری در انتظار توست؟ کسی نبود به من بگوید تو کارمی کنی و درآمد داری. زیر سقف خانه پدری‌ات نشسته‌ای. قرار نیست دنیا کن فیکون بشود و تو زن لایقی هستی که از پس خودت برمی آیی. در واقع این تو نیستی که خودت را تحمیل کرده ایی.

انتظار تو دقیقا چه بود؟

او شریک بیست و اندی ساله زندگی‌ام بود. تنها درخواست من این بود که در حین روند درمانم از بچه‌ها حمایت کند. یکیشان سرباز بود آن روز‌ها و آن دیگری دانشجو.

وقتی صفحه اینستاگرامم مورد توجه قرار گرفت و روزنامه ایران با من مصاحبه کرد به او به شدت برخورد که من چرا مطرح کرده‌ام که سرپرست خانوارم؟ خوب تو من و بچه‌ها را ترک کردی، نه حاضر به ادامه زندگی هستی نه طلاقم می‌دهی نه آن طور که باید و شاید تامینمان می‌کنی. با این وصف چه کسی سرپرست خانوار است؟ من تحت فشار روانی زیادی قرار گرفتم این سال‌ها. پزشکان بعد از جراحی تاکید می‌کردند که یکی از مهم‌ترین فاکتور برگشت سرطان، شرایط روحی – روانی است. اما من واقعا در شرایط بدی زیست کردم در این چند ساله.

الان مخارجت را چطور تامین می‌کنی؟

خوب من مهریه‌ام را اجرا گذاشته‌ام و یک ماه و نیمی یک سکه دریافت می‌کنم. گاهی در خانه‌ام سفارش آشپزی می‌پذیرم و خانواده‌ام با اینکه خودشان در مضیقه هستند، اندکی کمک می‌کنند. پیش از این‌ها هم راننده سرویس دانشگاه بودم. به هر حال سعی‌ام را می‌کنم. از آن سو مثلا از همدلی پزشکم برخوردار شدم. او واقعا به من کمک کرد و هزینه ناچیزی از من گرفت. به هر حال از حق نمی‌گذرم که همسرم هم تحت فشار نزدیکان مرا بیمه تکمیلی کرد.

الان به لحاظ بیماری در چه شرایطی هستی؟

اردیبهشت ماه سال گذشته درمانم تمام شد اما از زمستان امسال که شرایطم متشنج شد و هر چه سعی کردم ماجرا را مدیریت می‌کردم، باز هم قادر به کنترل اوضاع نبودم و اوضاع بهم ریخت. دکتر باز هم شیمی درمانی تجویز کرد. از سی‌ام فروردین ماه دوباره شیمی درمانی‌ام به مدت شش دوره آغاز شده است.

13320173_1049914975082867_85049997_n

دی
۱۶
رایحه مظفریان؛ مبارزه مستمر با دو نمونه آشکار خشونت خانگی
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
11243536_947612548624218_1703890183_n
image_pdfimage_print

Photo: sofreyeinterneti.com/

آیلار صفوی

ازدواج کودکان و ناقص‌سازی اندام جنسی زنان یا آنچه که به صورت عامی‌تر ختنه‌زنان نامیده می‌شود هر دو از مصادیق بارز خشونت خانگی است. رایحه مظفریان، پژوهشگر و نویسنده کتاب «تیغ‌ و سنت» از اولین کسانی است که روی مسئله ناقص‌سازی اندام جنسی زنان در ایران به صورت جدی به تحقیق پرداخت. زمانی‌که او تحقیق روی این نمونه از خشونت علیه زنان را در ایران شروع کرد، هنوز منابع چندانی در این خصوص وجود نداشت. چندین کتاب نوشته و ترجمه شده بود اما توجه‌های چشم‌گیری به انجام عمل ناقص‌سازی جنسی زنان در ایران معطوف نشده بود.

مظفریان ترم اولی دوره فوق‌لیسانس جامعه‌شناسی بود که مادرش، کتاب «گل صحرا» نوشته واریس دیری را برای مطالعه به او سپرد. پایان خواندن این کتاب، آغاز پژوهش‌ها و تحقیقات مظفریان و در نهایت انتشار کتاب تیغ و سنت بود. پس از ساخت فیلم‌های کوتاه، راه‌اندازی چند کمپین و رسانه برای اطلاع‌رسانی در خصوص ناقص‌سازی جنسی زنان و ازدواج زودهنگام کودکان بخش بزرگی از زندگی مظفریان شد.

گل صحرا

خواندن «گل صحرا» یک تصادف نبود. این کتاب یکی از تاثیرگذارترین کتاب‌های در این حوزه است. واریس دیری، سفیر سازمان ملل در مبارزه با ناقص‌سازی اندام جنسی در این کتاب روایت مثله شدن خودش را نوشته است: «مادرم مرا در بازوان‌اش گرفته بود٬ برای آنکه آرام بگیرم به او نگاه می‌کردم. درد به قدری زیاد بود که از حال رفتم. به هوش آمدم و چشم‌بندم کنار رفت و من زن جلاد را دیدم که مقداری خار درخت اقاقیا را کپه کرده و از آن‌ برای ایجاد سوراخ‌هایی در پوستم استفاده می‌کرد تا با نخ سفید محکمی مرا بدوزد. درد به قدری شدید بود که آرزو می‌کردم بمیرم. دوباره از حال رفتم. چشمان‌ام را که باز کردم مادرم رفته بود. سنگ٬ از خون من خیس بود و تکه‌هایی از گوشت تن‌ام آن‌جا افتاده بود؛ دست‌ نخورده و در حال خشک شدن زیر آفتاب.»

مظفریان در مدت نوشتن پایان‌نامه فوق‌لیسانس جامعه‌شناسی به طور اتفاقی به قشم می‌رود. قشم را می‌توان یکی از بحرانی‌ترین مناطقی دانست که دختران در آن مثله می‌شوند. مظفریان قشم را این‌طور توصیف می‌کند: «جزیره‌ای بسته با ارتباطات کم که در آن رسانه‌های امارات مورد توجه است. سطح بهداشت بسیار پایین بود. البته استان هرمزگان محرومیت‌های ویژه خود را دارد. اما بدترین منطقه در آن استان، قشم است.»

چرا این سنت در قشم زنده است؟

به عقیده این پژوهشگر و کنشگر، یکی از مهم‌ترین عواملی که ناقص‌سازی اندام جنسی زنان را در این منطقه همچنان زنده نگه داشته، ارتباط میان قشم و امارات است: «مثلا برای دیدن اقوام مهاجرت می‌کنند و همین باعث شده که دایه‌هایی که مثله می‌کنند هم انگار به آن‌جا صادر می‌شوند. دایه می‌رود خانواده‌اش را ببیند و دختر خواهرش را هم مثله می‌کند. رابطه دو طرفه است. رسانه‌هایی هم که نگاه می‌کنند، مثله‌سازی زنان را تبلیغ می‌کند. مثل کانال‌های «کلمه» و «نور.» این رسم در امارات زنده است و به همین طریق در قشم هم زنده می‌ماند.»

مشکلات آماری و سرپوش گذاشتن روی آسیب‌های اجتماعی باعث شده هما‌ن‌طور که مظفریان تاکید دارد نمی‌توان میزان افزایش یا کاهش رخ دادن این مساله را در مناطق مختلف ایران محاسبه کرد: «از قبل آماری درباره قشم نداریم که بتوانیم کاهش آن را در نسبت با سی سال گذشته برآورد کنیم. اما از آمارها می‌توان متوجه شد که تقریبا حدود ۸۰ درصد زنان بین ۱۵ تا ۵۰ سال این منطقه مثله شده‌اند. از این آمار، ۶۰ درصد مدافع باقی ماندن این رسم هستند.»

به باور او اتفاقات ناگهانی باعث قوت یا ضعف مثله‌سازی در مناطق بحرانی می‌شود. به عنوان نمونه کردستان عراق سال‌ها تلاش کرد تا بتواند ناقص‌سازی اندام جنسی زنان را ملغی کند اما ورود ناگهانی «داعش» به این منطقه و دستور آن مبنی بر لزوم ناقص کردن اندام جنسی زنان باعث قوت گرفتن این مساله می‌شود.

پژوهش‌هایی که در ایران، کتاب نشد

مظفریان پس از تهیه پایان‌نامه‌اش در همین خصوص می‌خواست مجموعه پژوهش‌هایش را به شکل کتاب منتشر کند اما دوران ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد بود و این مساله با مخالفت دولت روبه‌رو شد. برای همین نشر ناکجا در پاریس مسوولیت انتشار کتاب او را برعهده گرفت. در پی انتشار کتاب مظفریان بود که او را برای شرکت در کنفرانسی در همین خصوص درخصوص خاورمیانه به ترکیه دعوت کردند. خودش می‌گوید شروع ورود جدی او به مساله مثله‌سازی زنان همان کنفرانس بود. مظفریان می‌گوید: «آن کنفرانس واقعا یک دریچه بود. شرکت‌کنندگان از کشورهایی آمده بودند که اسم‌شان همین الان مثل ایران در لیست سازمان‌های بین‌المللی مخالف مثله‌سازی زنان نیست؛ مثل عربستان، عمان، اندونزی، فیلیپین و مالزی. در حالی‌که ناقص‌سازی اندام جنسی در این کشورها حتی به صورت سنتی و سوزن زدن در جریان است. پزشک زنان و زایمان اهل عربستان سعودی در آن کنفرانس شرکت داشت که می‌گفت بیشتر مراجعه‌کنندگان او اعراب سیاه‌پوست و مهاجر هستند یعنی بیشتر آفریقایی‌تبارها این رسم را زنده نگه داشته‌اند. تمامی این مسایل در منطقه ما، تلنگری بود که جدی‌تر به دنبال پژوهش‌هایم بروم.»

یافته‌های جدید در پژوهش‌ها

این محقق و فعال ضد ناقص‌سازی جنسی زنان به خانه امن می‌گوید: «برای اولین بار پارسال صدای مثله‌سازی گسترده زنان در هند و پاکستان درآمد. ارتباط‌اش با ایران این است که ما معتقد بودیم در ایران بیشتر شافعی‌ها و اهل تسنن این عمل را انجام می‌دهند و به اهل تشیعی که همجوار آن‌ها زندگی می‌کنند، دقت نکرده بودیم. در پژوهش‌ها مشخص شد که حنفی‌های ساکن ایران هم که بعضی‌ها تحت تاثیر شافعی‌ها هستند این اقدام را انجام می‌دهند. برای همین به دنبال گرفتن فتواهای اهل تشیع رفتیم.»

تلاش برای کسب نظر مراجع

مظفریان به دیدارش با آیت‌الله سیستانی اشاره می‌کند و معقتد است که می‌توان نگاه‌ها و رویکردها را نسبت به این مساله تغییر داد. آیت‌الله سیستانی فتوا داده بود که مثله‌سازی زنان حرام نیست. مظفریان در گفت‌وگو با او و طرح نمونه از داعش توانست روی نظر این مرجع عالی‌رتبه شیعیان تاثیر بگذارد و آیت‌الله سیستانی فتوای خود را تغییر داد که اگر این اقدام آسیبی به زن وارد کند، نباید انجام‌اش داد. مظفریان البته اعتقاد دارد که مثله‌سازی زنان مذهبی نیست بلکه «تنها شکل دینی به خود گرفته است.»

گرچه مالکی‌های خاورمیانه مثله‌سازی زنان را نهی کرده‌اند اما به گفته مظفریان مالکی‌های آفریقا نیز از روی سنت زنان را مثله می‌کنند. این مساله را می‌توان میان اهل یهود هم در اتیوپی مشاهده کرد: «این پراکندگی چنان گسترده است که هر روز از یک جای دنیا سر باز می‌کند. مهاجران اتیوپی به اسراییل، این رسم را به آن‌جا هم برده‌اند یا مثلا حالا خبر از قزاقستان رسیده، و در آینده نیز خبرهایی درباره ویتنام خواهیم شنید.»

ریشه این سنت کجاست؟

به عقیده مظفریان ریشه مثله‌سازی زنان به آفریقای مرکزی و انتقال آن به مصر برمی‌گردد؛ اسطوره‌هایی قدیمی‌تر از فراعنه: «پیش‌تر فکر می‌کردم مثله‌سازی زنان یک نشانه‌گذاری فرهنگی است. وقتی به آلت ختنه شده کسی نگاه می‌کردی متوجه می‌شدی که از جامعه نخبه بوده است. فراعنه یا نخبگان زن و مرد وقتی می‌خواستند به درجه خاصی از جایگاه اجتماعی برسند به قربانی کردن بخش مهمی از بدن‌شان مقابل خدایان معتقد بودند، برای همین خود را مثله می‌کردند.»

ناقص‌سازی جنسی زنان در ایران وجود دارد، چند روایت

مظفریان در طول پژوهش‌هایش با خاطراتی مواجه شده بود که زنی برای بار سوم مثله شده بود: «یا مثلا روایتی از دایه‌ای که حاضر نبود فرزندان خودش را مثله کند و می‌گفت دست و دلم نمی‌رود. در واقع زنانی مهربان در سنتی خشن که ما فکر می‌کنیم عاطفه ندارند در حالی‌که مثل آدم‌های عادی هستند که به باورهای اشتباه پایبندند.»

او ادامه می‌دهد: «در روستایی در هرمزگان به خانه‌ای رفتم که زنان مشغول کاردستی سنتی بودند. خانمی را نشانم دادند که زنان را مثله می‌کرد. ۲۷ سال داشت. در جامعه‌شناسی و پژوهش ممکن است به نقطه‌ای برسید که همه یک سن دارند و مثلا از مادربزرگ‌های‌شان یا منطقه جغرافیایی مشترک، اقدامی را یاد گرفته‌اند و می‌توانی نظریه‌ات را ببندی. اما درباره مثله‌سازی زنان نمی‌توانی. تا آن‌موقع به دایه‌های ۵۰ ساله برخورد کرده بودم ولی با دایه‌ای ۲۷ ساله روبه‌رو شدم. دایه مدام به دوستش میگفت اگر رویت را بکنی آن طرف دخترت را ختنه می‌کنم. گفت‌وگو میان‌شان در جریان بود ودوست‌اش مخالف ختنه دخترش بود اما دایه می‌گفت اگر ختنه‌اش کنی به شوهرش حلال می‌شود و می‌تواند به قرآن دست بزند.»

فعالیت‌هایی برای آگاهی‌رسانی

در بهمن ماه ۱۳۹۲ و پس از روی کار آمدن حسن روحانی به عنوان رییس‌جمهور کتاب مظفریان مجوز انتشار گرفت. اما هنوز این کتاب منتشر نشده بود که او توانست در همکاری با رادیو فردا، یکی از مهم‌ترین مجموعه برنامه‌های رادیویی را در خصوص مثله‌سازی زنان تهیه کند. برنامه‌ای که بعدتر جوایز مهمی را از آن خود کرد.

 untitledwwwwww.stopfgmiran.com

او در ادامه فعالیت‌هایش دو سایت را به عنوان دو کمپین در مقابله با مثله‌سازی زنان و ازدواج کودکان به راه انداخت: «گام به گام تا توقف ازدواج کودکان در ایران» و «گام به گام تا توقف ناقص‌سازی زنان در ایران». نماد کمپین ناقص‌سازی زنان گل شقایق انتخاب شده تا «هر جا گل شقایق دیدید به یاد بیاورید هر روز دختران بسیاری در ایران قربانی ناقص‌سازی جنسی زنان می‌شوند.» و نماد کمپین توقف ازدواج کودکان بادکنک‌هایی رنگی است: «ما ازدواج کودکان و عوارض آن را معطوف به دختر بچه‌ها ندانستیم نمی‌خواستیم لوگوی انتخابی کلیشه‌ای باشد و نماد عروسک برای دختران یا به طور مثال ماشین برای پسرها را در بربگیرد. به این نتیجه رسیدیم که علاقه به بادکنک در هر دو جنس وجود دارد و از سوی دیگر نشان‌دهنده دوران کودکی‌ست. از سوی دیگر می‌خواستیم که ازدواج بچه‌ها – چه دختر و چه پسر – صرفا با هم‌سن‌های خودشان مطرح نشود.»

مظفریان درباره ازدواج کودکان معتقد است که موضوع ازدواج آن‌ها همانقدر که برای دخترها مهم است برای پسرها نیز اهمیت دارد و اقلیت بودن آن‌ها دلیل نادیده گرفتن‌شان نمی‌شود.

مقابله فراگیر با خشونت‌هایی مانند ازدواج کودکان و ناقص‌سازی جنسی زنان، با تلاش‌های انفرادی ممکن نیست و ساختن‌های کمپین‌های موثر نیازمند درگیر کردن فعالانه همه بخش‌های جامعه است که نسبت به این موضوعات حساسیت دارند.

دی
۱۴
کابوس آن سال‌های تلخ رهایم نمی‌کند، چه کنم؟
روان‌شناسی و خشونت خانگی
۰
, , , , ,
bigstock-156457052
image_pdfimage_print

Photo: tashatuvango/Bigstockphoto.com

خانه امن: پاسخ‌های این قسمت به صورت عمومی و برای عرضه به گروه بزرگی از مخاطبان طراحی شده است و به هیچ‌وجه نمی‌تواند پاسخگوی نیازهای خاص و شخصی افراد باشد. برای بررسی دقیق‌تر مشکلات، ما مشاوره‌های انفرادی را توصیه می‌کنیم، که از حوزه توانایی‌های خانه امن خارج است.

رزا خورشیدی، مشاور خانواده

پرسش: زنی چهل ساله هستم وهشت سال از جدایی من می‌گذرد. هر شب کابوس پنج سال زندگی مشترک را می‌بینم. من خودم را از خشونت نجات داده‌ام و البته برای آن سختی زیادی کشیدم. خشونت‌ها فیزیکی بود اما همیشه با تحقیر و ناسزا همراه بود. من یک نجات یافته هستم ولی در تمام این هشت سال کابوس می‌بینم.

سوال اول من این است که چه کار کنم تا این کابوس‌ها تمام شود؟

سوال دوم این که این کابوس‌های شبانه من را خسته می‌کند. حتی صبح از شدت ترس و خستگی توانایی رفتن سر کار را ندارم و چطور می‌توانم بر این خستگی و ترس که با بیدار شدن بر من مسلط می‌شود غلبه کنم؟

من پس از خروج از خشونت به تدریج اعتماد به نفسم را بازیابی کردم ولی همچنان توانایی برخورد با آدم‌های زورگو را ندارم و مایلم بدانم چگونه می‌توانم در مقابل این افراد بایستم.

پاسخ: دوست عزیز درست مشابه سوال شما را با تفاوتی جزئی یک نفر دیگر هم به خانه امن ارسال کرده بود. پاسخی که به شما می‌دهم عمومی است و برای بسیاری از ‌نجات‌یافتگان خشونت خانگی قابل استفاده است. خیلی خوشحالم که از آن مهلکه نجات پیدا کردید؛ برای همه قربانیان خشونت خانگی چنین اتفاقی نمی‌افتد.

پنج سال مداوم تحت خشونت بودن، بدون شک اثرات عمیقی بر روح و روان آدمی می‌گذارد. حتی با شرایطی بسیار آسان‌تر از شرایط شما، ابتلا به اختلال اضطرابی پس‌ضربه‌ای Post-Traumatic Stress Disorder (PTSD) طبیعی است که البته درجات مختلفی دارد. با توجه به این‌که نوشته‌اید بعد از هشت سال هنوز کابوس می‌بینید که کاملا برای شما طبیعی است، حدس می‌زنم که شما به نوع مزمن Chronic PTSD آن مبتلا باشید. البته تشخیص نهایی با متخصصی است که شما را از نزدیک ببیند و با شما مصاحبه استاندارد کند.

تراما یا روان‌زخم چیست؟

تراما یا روان‌زخم را می‌توان به زخم‌هایی که در اثر درگیری فیزیکی یا تصادف یا سقوط از بلندی در بدن ایجاد می‌شود مقایسه کرد.

کسی که چنین زخم‌‌هایی در بدن دارد، با دیدن آنها یا به خاطر دردی که دارد، بخاطر خونریزی، یا حتی از ترس حرف مردم، که اگر زخم‌ها را ببینند چه خواهد شد، به مداوای خود اقدام می‌کند. جلوی خونریزی را می‌گیرد، مسکن مصرف می‌کند و محل درد را با یخ کمپرس می‌کند تا آرام بگیرد. گاهی که کار خیلی خراب است مثلا استخوانی شکسته، یا زخمی بیش از حد درمان خانگی عمیق است، به پزشک مراجعه می‌کند تا او کار درمان را انجام دهد.

این در حالی است که در اکثر موارد هیچکس برای روان‌زخم که تاثیرش اگر بیشتر نباشد، اصلا کمتر از زخم جسمانی نیست، کاری نمی‌کند. شاید به این خاطر باشد که روان زخم اثر آشکاری بر جای نمی‌گذارد. کبودی و خونریزی و درد روان‌زخم آشکار نیست. نشانگان PTSD که تقریبا شک ندارم شما به آن مبتلا هستید، عبارتند از ناآرامی و بی‌قراری، پرخاشگری یا انفعال زیاد، گوشه‌گیری و مشکلات ارتباطی، احساس گناه، یا بی‌احساسی و فقر هیجانی، برانگیختگی نابهنجار، کابوس و بازگشت روانی به صحنه‌های وقوع روان‌زخم، اجتناب از یادآوری و حتی حضور فیزیکی در جاهایی که روان زخم را تحریک می‌کنند و در عین حال تکرار مداوم آن خاطرات در ذهن بیمار، اختلال در کارهای روزمره، شغلی، درسی. این علائم باید بیش از یک ماه مداوم دیده شوند تا تشخیص اختلال ثابت شود. DSM-IV

برای ابتلا به این اختلال لازم نیست حتما شخص یک ضربه ناگهانی روحی دیده باشد. مثل شما، اگر فردی مدتی طولانی در معرض توهین و تحقیر و داد و فریاد و احیانا آسیب‌های جسمی باشد هم به این اختلال مبتلا می‌شود. مثلا کودکانی که در خانه‌هایی با والدین خیلی سختگیر و بداخلاق بزرگ می‌شوند، در بزرگسالی علائم اختلال را همانند کسی که یک ضربه شدید و ناگهانی مثلا تجاوز جنسی یا زلزله و … را تجربه کرده است، نشان می‌دهند.

آسان نیست، ولی ممکن است

نمی‌دانم کجا زندگی می‌کنید، تنها هستید یا کسی با شماست؟ از حمایت اجتماعی توسط شبکه دوستان وخانواده برخوردار هستید؟ به هرحال شما باید به درمان اختلال خود بپردازید اگر نه با افزایش سن توان روحی روانی شما تحلیل خواهد رفت و کار درمان هم مشکل‌تر می‌شود. همین امروز اقدام کنید و یک روانشناس بالینی خوب دارای پروانه تخصصی کار از بورد نظارتی محل زندگیتان به همراه یک روانپزشک خوب که حاضر به همکاری با هم باشند را پیدا کنید و هم‌زمان به هر دو مراجعه کنید. شاید لازم باشد سال‌ها هر هفته یک روان‌شناس را ببینید.

درمان‌های پیشنهادی مختلفی برای اختلال استرس پس ضربه‌ای ارائه می‌شود که بنا به تجربه من EMDR  که نوعی درمان فیزیکی- روانی است تاثیر بهتری از بقیه روش‌ها دارد که امیدوارم در محل زندگی شما، ارائه بشود. روانزخم شما عمیق است، ولی خبر خوب این است که درمان‌پذیر میباشد. آسان نیست، ولی ممکن است. برای شما آرزوی موفقیت می‌کنم.

دی
۱۳
تغییر سن ازدواج دختران در قانون و بررسی مواجهه شورای نگهبان
این سو و آن سو خبر
۰
, , , , , ,
%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%86%da%af%d9%87%d8%a8%d8%a7%d9%86
image_pdfimage_print
سؤالی که مطرح می‌شود آن است که این فقها برای بررسی مغایرت آن‌چه به ایشان ارجاع می‌شود با شرع، به فتوای مشهور مراجعه می‌کنند یا به نظر ولی‌‌فقیه یا رأی و نظر خودشان یا نظرات برخی از مراجع و فقها؟ آیا نظر فقهی که بر اساس نظر یک فقیه باشد و فقهای دیگر در اسفتائات صورت‌گرفته نظر مغایری دارند، می‌تواند مبنای قانون‌گذاری قرار گیرد؟
طرح‌ها و لوایح مصوب در مسیر تصویب، باید از شورای نگهبان عبور کنند. شورای نگهبانی که علاوه بر حقوق‌دانان، از فقهایی برجسته تشکیل شده است که هر یک صاحب رأی و نظرند. حال سؤالی که مطرح می‌شود آن است که این فقها برای بررسی مغایرت آن‌چه به ایشان ارجاع می‌شود با شرع، به فتوای مشهور مراجعه می‌کنند یا به نظر ولی‌‌فقیه یا رأی و نظر خودشان یا نظرات برخی از مراجع و فقها؟ آیا نظر فقهی که بر اساس نظر یک فقیه باشد و فقهای دیگر در اسفتائات صورت‌گرفته نظر مغایری دارند، می‌تواند مبنای قانون‌گذاری قرار گیرد؟

از هنگام تشکیل مجلس قانون‌گذاری در ایران به موجب اصل دوم قانون اساسی مشروطه مقرر گردید: «در هر عصری از اعصار هیأتی که کمتر از پنج نفر نباشد از مجتهدین و فقهای متدینین که مطلع از مقتضیات زمان هم باشند، به این طریق که علمای اعلام و حجج اسلام مرجع تقلید شیعه اسامی بیست نفر از علماء که دارای صفات مذکوره باشند، معرفی به مجلس شورای ملی بنمایند، پنج نفر از آن‌ها را یا بیشتر به مقتضای عصر، اعضای مجلس شورای ملی بالاتفاق یا به حکم قرعه تعیین کرده، به سمت عضویت بشناسند؛ تا موادی که در مجلس عنوان می‌شود، به دقت مذاکره و غوررسی کرده، هریک از آن مواد معنونه که مخالفت با قواعد مقدسه اسلام داشته باشد، طرح و رد کنند که عنوان قانونیت پیدا نکند و رأی این هیأت علماء در این باب، مطاع و بتبع خواهد بود و این ماده تا زمان ظهور حضرت حجت عصر عجل‌الله‌فرجه تغییرپذیر نخواهد بود».

و این‌گونه بود که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و در تدوین قانون اساسی جدید هم ذیل اصل ۹۱ تکرار شد: «به منظور پاسداری از احکام اسلام و قانون اساسی از نظر عدم مغایرت مصوبات مجلس شورای اسلامی با آن‌ها، شورایی به نام شورای نگهبان … تشکیل می‌شود…»؛ این بدان معناست که اولویت اساسی در قانون‌گذاری و پاسخگویی به نیازها و ضرورت‌های جامعه، هم‌راستایی آن‌ها با دین و شرع و قانون است.

ضرورت‌های نوظهور
مسلماً سیر سریع تغییرات و حوادث مختلف، نیازمند تجدیدنظر، بازنگری و حتی توسعه یا تضییق در قوانین موجود کشور است. بسیاری اوقات، مواجهه با مسائل جدید، حل و رفع آن‌ها نیازمند نگرشی نو است و دقیقاً به همین خاطر است که مجلس شورای اسلامی که قوه قانون‌گذار کشور است، همواره مشغول است و پاسخگو.

مجلس موظف است نیازهای رصدشده جامعه را پاسخگو باشد و ازاین‌روست که همواره سیر قانون‌گذاری و تصویب قوانین و یا تغییر و اصلاح آن‌ها ادامه داشته و دارد؛ قوانینی که یا از سوی دولت ضرورتشان احساس شده و یا مجلسیان به آن رسیده‌اند. در تصویب قوانین، تفاوتی در نام ارائه‌کننده آن وجود ندارد و آن‌چه مهم است نیاز جامعه و البته هم‌راستا بودن قوانین با قانون اساسی و شرع است.

قانونی کردن ضرورت‌ها
شاید اولین و مهم‌ترین وظیفه نمایندگان و در کنار ایشان دولت‌مردان، یافتن خلأها، نیازها و ضروت‌هایی است که قانونی شدن آن‌ها به حل بهتر و پیگیری دقیق‌ترشان کمک خواهد کرد. ازاین‌روست که دولت نیز برای رسیدگی بهتر امور با رصد موارد مورد نیاز، سعی در ارائه لوایح مدنظر خود به مجلس را دارد تا با تصویب آن، راحت‌تر و البته قانونی‌تر بتواند پیگیر مسائل باشد. در این مسیر مسلم است که هر طرح و لایحه‌ای که تقدیم مجلس شورای اسلامی می‌شود تا سیر تصویب و قانونی شدن را طی کند، در مراحل اولیه به دنبال پشتوانه‌های دقیق و محکم قانونی و شرعی است.

در اولین مرحله لازم است که به ضرورت‌های قانونی‌شدن یک طرح یا لایحه توجه شود؛ این‌که یک مسأله تا چه حد دغدغه است که نیازمند پی‌گیری یا ممانعت قانونی است، به حدی که لازم باشد چندین نفر-ساعت برای نگارش، تأیید و تصویب آن وقت گذاشته شود، یکی از نکات ضروری است.

قانون و ازدواج دختران ۱۳سال
بحث‌های قانونی و فقهی از علنی‌شدن یک دیدار آغاز شد. سیده فاطمه ذوالقدر در حاشیه دیدار اعضای کمیسیون فرهنگی مجلس با آیت‌الله مکارم‌شیرازی، با این توضیح که «در حال حاضر طبق قانون، ازدواج دختران از سن ۱۳ سال به بالا امکان‌پذیر است. تبصره‌ای در قانون وجود دارد که با اذن ولی، امکان ازدواج دختران زیر ۱۳ سال هم وجود دارد؛ این درحالی‌است که ما ۴۲ هزار ازدواج زیر سن ۱۳ سال داریم و این مشکلات زیادی را ایجاد می‌کند». به دنبال رسیدن به حکم موردنظر خود بود.

آیت‌الله مکارم‌شیرازی نیز بعد از طرح مسأله انجام‌شده و استماع آمار بیان‌شده، فرمودند: «من از نظر فتوا این اجازه را نداده و نمی‌دهم. ممکن است در گذشته چنین چیزی جایز بوده؛ اما اکنون به خاطر مفاسدی که دارد تا زمانی‌که دختر به بلوغ عقلی نرسد و قدرت تصمیم‌گیری نداشته باشد، اجازه ازدواج ندارد و حکم باطل بودن چنین ازدواجی را می‌دهم» (۱).

پس از این بحث، طیبه سیاوشی، نایب‌رییس فراکسیون زنان و خانواده مجلس در توضیح اقدامات و اهداف موردنظر از طرح چنین می‌گوید: «در فراکسیون زنان این بحث مطرح است که سن ازدواج زنان به صورت یک طرح مطرح شود و اکنون این طرح با همکاری حقوقدانان، مراکز پژوهشی و مرکز پژوهش‌های مجلس در دست بررسی است و منتظر هستیم که آیت‌الله نوری‌همدانی نیز نظرشان را در این زمینه اعلام کنند، همچنین زمانی که در خدمت امام جمعه قم بودیم، نیز این مسأله را مطرح کردیم و گفتیم امیدواریم که باتوجه به بافت ایرانی‌-‌اسلامی جامعه بتوانیم مشکلات فرهنگی را با دوراندیشی در چارچوب قوانین و موازین اسلامی حل‌وفصل کنیم که یکی از این مسائل و مشکلات سن ازدواج دختران است که جامعه ایرانی را به‌شدت متأثر کرده است. باتوجه به این‌که اکنون شاهد هستیم که دختر ١٣ الی ١۴ ساله طلاق گرفته و قطعاً زندگی برای او بسیار دشوار خواهد شد، امیدواریم که این مسائل مدنظر قرار بگیرد و به مرور زمان بتوانیم نقش موثری در این زمینه داشته باشیم».

سیاوشی بعد از بحرانی توصیف‌کردن مسأله مدنظر، فتوای آیت‌الله مکارم‌شیرازی در این موضوع را نواندیشانه دانست و گفت: «بر اساس قانون، ازدواج دختران زیر ١٣‌سال با اجازه دادگاه و به اذن ولی مجاز است، از همین‌رو هفته گذشته در دیداری که با مراجع تقلید داشتیم، این مسأله مطرح شد که مصالح و مقتضیات زمان و مکان مدنظر قرار گرفته شود و ازآن‌جاکه فقهای شیعه، فقهای نواندیشی هستند، خوشبختانه دیدیم که آیت‌الله مکارم شیرازی فرمودند که این مسأله مربوط به گذشته بوده و در حال حاضر باید بلوغ عقلی، جسمی و جنسی دختر برای ازدواج احراز شود» (۲).

روند بررسی ضرورت‌ها
این اظهارنظرها و اقدامات زنان دولت و مجلس نشان‌دهنده آن است که ایشان در تلاشند تا طرح خود را به تصویب برسانند. طرحی که در روند تصویب خود علاوه بر نگاه‌های میدانی و جلب افکار عمومی جامعه، خصوصاً زنان، به دنبال کسب نظرات فقها و مراجع نیز است. مسلماً دیدگاه‌های فقها و افکار عمومی جامعه در مسیر بررسی یک طرح بی‌اثر نخواهد بود؛ چراکه توجه به ضرورت‌های جامعه در پاسخگویی یک فقیه مشهود خواهد بود.

اما سیر قانونی بررسی‌ها در مجلس و شورای نگهبان به چه صورت است؟ اسفنانی، نماینده سابق مجلس شورای اسلامی در این رابطه به خبرنگار مهرخانه توضیح داد: حداقل ۱۵نفر از نمایندگان باید طرحی را امضا و تقدیم مجلس کنند تا روند قانون‌گذاری آن طرح شروع شود. … بعد از طی مراحل، شورای نگهبان که متشکل از ۶ فقیه و ۶ حقوقدان است، مصوبه را از حیث عدم مغایرت با شرع و قانون اساسی بررسی می‌کنند و درصورتی‌که مغایر نبود، مصوبه با تأیید شورای نگهبان جنبه قانونی پیدا کرده و رییس مجلس آن را به رییس‌جمهور ابلاغ می‌کند و ایشان هم آن را امضا کرده و ابلاغ می‌کند.

نقش شورای نگهبان
بر اساس آن‌چه عنوان شد، طرح‌ها و لوایح مصوب در مسیر تصویب، باید از شورای نگهبان عبور کنند. شورای نگهبانی که علاوه بر حقوق‌دانان، از فقهایی برجسته تشکیل شده است که هر یک صاحب رأی و نظرند. حال سؤالی که مطرح می‌شود آن است که این فقها برای بررسی مغایرت آن‌چه به ایشان ارجاع می‌شود با شرع، به فتوای مشهور مراجعه می‌کنند یا به نظر ولی‌‌فقیه یا رأی و نظر خودشان یا نظرات برخی از مراجع و فقها؟ آیا نظر فقهی که بر اساس نظر یک فقیه باشد و فقهای دیگر در اسفتائات صورت‌گرفته نظر مغایری دارند، می‌تواند مبنای قانون‌گذاری قرار گیرد؟

چنان‌چه مراجع تقلید (۳) حضرات آیات نوری‌همدانی، وحیدخراسانی، محقق‌کابلی، سید محمدسعید طباطبایی‌حکیم و شبیری‌زنجانی در پاسخ استفتاء انجام‌شده توسط مهرخانه، بر صحت ازدواج دختر ۱۳ساله بالغ با اجازه پدر حکم داده‌اند و آیت‌الله مکارم‌شیرازی فرمودند: «در گذشته این اجازه به اولیاء داده می‌شد که حتی برای صغیر همسری انتخاب کنند و معمولاً مشکلی ایجاد نمی‌شد ولی در عصر و زمان ما عملاً ثابت شده است که این ازدواج‌ها به مصلحت دخترها و پسرها نیست و دارای مفاسدی است و با توجه به اینکه غبطه و مصلحت باید رعایت شود این‌گونه ازدواج‌ها باطل است و اعتباری ندارد».

عملکرد شورای نگهبان
آن‌چه در روند قانون‌گذاری‌های شورای نگهبان تاکنون مشاهده شده، بر اسلوب و شیوه خاص و معینی دلالت ندارد؛ بلکه بیشتر تابع شرایط و مصالح است. فقهای شورای نگهبان در بیشتر موارد بر اساس نظر مشهور حکم کرده‌اند و گاهی نظر ولی‌فقیه را پذیرفته‌اند و زمانی نیز به رأیی متفاوت عمل کرده‌اند. اسفنانی در این رابطه به مهرخانه، می‌گوید: مغایر شرع بودن احکام باتوجه به این‌که فقهای شورای نگهبان، مجتهد هستند، ممکن است بر اساس اقتضائات فقهی خودشان اظهارنظر کنند. بدین معنا که ممکن است نظر شورای نگهبان، مخالف قول مشهور هم باشد که البته این اتفاق احتمال بسیار ضعیفی است؛ اما به علت تغییر مکان و زمان و مصالح، بعید هم نیست.

حجت‌الاسلام علی‌دوست نیز با تأکید بر فقیه و صاحب‌نظر بودن فقهای شورای نگهبان در پاسخ به این سؤال مهرخانه تصریح کرد: آن‌چه فقهای شورای نگهبان مطرح می‌کنند، غالباً نظرات فقهی خودشان است؛ مگر آن‌که موردی خلاف نظر رهبری باشد. البته فتاوی سایر فقها هم ممکن است در نظر شورا تأثیرگذار باشد، به این صورت که آن نظرات را بررسی کرده و نهایتاً به آن‌چه که خود به آن می‌رسند، نظر می‌دهد.

در جمع‌بندی نحوه عملکرد شورای نگهبان می‌توان به این نتیجه رسید که این شورا، به دلیل جایگاه فقهی و حقوقی مستحکمی که دارد، می‌تواند به نظرات و دیدگاه‌های خود عمل کرده و بر اساس آن حکم کند. ازاین‌رو در مسأله پیش‌رو نیز چندین احتمال غیرقابل پیش‌بینی وجود خواهد داشت؛ این‌که شورای نگهبان بر اساس قول مشهور فقها در مورد سن ازدواج دختران حکم کند؛ به نظر مراجع فعلی و تغییر دیدگاهشان توجه نشان دهد؛ یا بر اساس آن‌چه که خود بدان می‌رسد عمل کند.

در این رابطه نوروزی عضو کمسیون حقوقی و قضایی مجلس شورای اسلامی در گفت‌وگو با مهرخانه، با اشاره به سن بلوغ شرعی، نظرات مخالف آن را خلاف شرع دانست و گفت: در این شرایط، به عنوان مثال اگر سن ازدواج را ۱۶ سال مشخص کنیم و یک دختر ۱۵ ساله به خاطر ازدواج نکردن به گناه افتاد، آیا ما گناه نکردیم؟ مبنای ازدواج بلوغ است، اجبار هم نیست، اما اگر خواست، مشکلی ندارد. این همان شیوه ائمه علیهم‌السلام است که بنای عقلا نیز بر آن قرار گرفته است؛ و شورای نگهبان برخلاف آن حکم نخواهد داد.

شاید در شرایط فعلی آن‌چه باید انجام داد، کمک به بررسی‌های فقهی و قانونی و حتی اجتماعی برای رسیدن به نتیجه‌ای همه‌جانبه و بی‌اشکال است؛ نتیجه‌ای به دور از جنجال‌های سیاسی متداول. چنان‌چه حجت‌الاسلام علی‌دوست نیز تأکید می‌کند: اگر کارشناسان، کارشناسی‌شده به مطلبی رسیده باشند و نه از سر ساده‌انگاری و دخالت سایر موارد، مثلاً آماری داشته باشند و…، در یک فضای غیر آشوب و آرام قابل بررسی خواهد بود.

اما نکته‌ای که امروز باید به آن توجه شود آن است که آیا حقیقتاً قانون در این مورد به میزانی با خلأ و نابه‌سامانی روبه‌رو است تا زمانی برای اصلاح آن صرف شود؟ آیا قوانین مکمل خانواده و حقوق کودکان و… نمی‌توانند از مشکلات بیان‌شده جلوگیری کنند؟ آیا تلاش برای فرهنگ‌سازی گسترده در زمینه ازدواج و مسائل و مشکلات مرتبط با آن، از اولویت بیشتری برخوردار نیست؟ اگر نیست، راه‌کارهای حل مشکل چیست؟ آیا صرف قانون‌کردن مسأله‌ای که برخلاف نظر مشهور فقهاست، مشکل را حل خواهد کرد؟ آیا قانونی‌شدن این طرح، مشکلات جانبی دیگری را به دنبال نخواهد داشت؟

حجت‌الاسلام حبیبی‌تبار در گفت‌وگو با مهرخانه، در این زمینه به نکته مهمی اشاره داشته و می‌گوید: نباید از پدیده بلوغ جنسی زودهنگام غافل شد؛ آگاهی از مسائل جنسی در سنین کم در نوجوانان وجود دارد و نباید این امکان را از خانواده‌ها سلب کرد که زمانی که احساس کردند فرزندانشان احتیاج به ازدواج دارد، دست و بالشان بسته باشد. به نظر می‌رسد که قدم نهادن در این مسیر که ازدواج باید در مقطع سنی‌ای که امکان تصمیم‌گیری آگاهانه وجود دارد رخ دهد، مطلوب‌تر است و نباید غیر از این موارد را نفی کرد.

این نکته و نکاتی از این دست، به همراه نظرات مراجع معاصر و سایر مسائل، می‌توانند زمینه را برای بحث و گفتگوی علمی در این زمینه باز کرده و راهگشای نمایندگان و سایرین باشند.

منبع: مهرخانه
دی
۱۲
زنان چگونه با خشونت خانگی مقابله می‌کنند؟
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Young woman suffering from severe depression
image_pdfimage_print

Photo: l i g h t p o e t/bigstockphoto.com

نعیمه دوستدار

«چرا هیچ‌کاری نمی‌کنی؟» این نخستین واکنش اطرافیان به فرد قربانی خشونت است. برای افراد بیرونی، واکنش نشان ندادن به خشونت عجیب است و اغلب از اینکه قربانیان نمی‌توانند تغییری در وضعیت خود ایجاد کنند، عجیب است. اما این برخورد عجیب، نادر نیست. اغلب کسانی که در معرض انواع خشونت خانگی قرار دارند، یا هرگز برخوردی با آن نمی‌کنند، یا واکنشش‌شان دیرهنگام و با تاخیر است.

 برای شناختن دلیل این عدم واکنش باید ریشه‌های آن را شناخت. اتخاذ هر نوع استراتژی به عوامل مختلفی چون سن، طبقه و پایگاه اجتماعی، سطح تحصیلات، استقلال مالی و شغلی، برخورداری از حمایت‌های خانوادگی، قانونی و از همه مهمتر نوع خشونت و جدیت آن بستگی دارد.

استراتژی سکوت

با وجود تبلیغات فراوان درباره خشونت خانگی و روش‌های مقابله با آن و حتی محکوم کردنش، برای بسیاری از زنان خشونت خانگی در شبکه‌‌ای از باورهای اجتماعی و فرهنگی و عرفی درهم تنیده است و برای بخش قابل توجهی از جمعیت یک بخش عادی و پذیرفته شده زندگی است، به نحوی که آن را جزو بخش‌های خصوصی زندگی به حساب می‌آورند و از فرط عادی‌انگاری، لزومی به مقابله با آن نمی‌بینند.

برای بسیاری از زنان درگیر خشونت، استراتژی غالب، انکار و حاشاست. آنها رفتارهای خشن فیزیکی و توهین و تحقیر از سوی مرد یا محرومیت از حقوق مادی یا اجتماعی خود را به عنوان بخشی از زندگی عادی زنانه تعریف می‌کنند و عادی می‌دانند و آن را به جنسیت خود ربط می‌دهند. به همین دلیل است که در گروه‌های مختلف زنان این باور وجود دارد که خشونت علیه زنان یک امر عادی و قابل قبول و بخشی از سرنوشت مشترک آنها به دلیل زن بودن است و به همین دلیل باید با آن نهایت مدارا کرد.

شکل‌های مختلفی از خشونت بر اساس باورهای رایج اجتماعی، غیر مهم و جزیی تلقی می‌شود که به سادگی می‌توان از آن گذشت. بسیای از شکل‌ها هم طبیعی دانسته می‌شود و مثلا زنان این باور را به همدیگر انتقال می‌دهند که دلیل آن، اشتباهات خود زن، طبیعت مرد یا صلاح زندگی مشترک است.

بر اساس همین باور و طرز تفکر، واکنش نشان دادن به خشونت از سوی زنان، ناپسند و مذموم است و اگر زنی خشونت نسبت به خود را نپذیرد، به عنوان کسی که نظام رایج رفتاری و خانوادگی را بر هم زده سرزنش می‌شود و عامل بدنامی و بی‌آبرویی خوانده می‌شود. فشارهای فرهنگی و اجتماعی که وظیفه زنان را حفظ آبرو می‌داند، در کنار ترس از بدنامی و سرزنش دیگران، زنان را به سکوت و پذیرش و تن‌دادن تشویق می‌کند.

با وجود تغییرات اجتماعی در میان خود زنان و بالاتر رفتن آمار زنان تحصیل‌کرده و شاغل، الگوی مدارا با خشونت در میان زنان اما چندان تغییر نکرده است. از یک سو زنان تحصیل‌کرده‌تر و از نظر اقتصادی مستقل، به نوعی خشونت را در مردان تقویت می‌کنند: به این معنا که مردان، آنها را تهدیدی برای جایگاه و موقعیت برتر مردانه خود می‌بینند و در نتیجه بر مبنای الگوی خشم مردسالارانه خود، با این گروه از زنان با خشونت برخورد می‌کنند. به همین دلیل است که در میان زنان شاغل هم خشونت خانگی رواج دارد و حتی ایجاد مانع بر سر راه دسترسی این زنان بهدرآمد خود یکی از روش‌های اعمال خشونت از سوی مردان است.

یکی از باورهای موجود دیگر در میان زنان این است که با گذشت زمان خشونت مرد علیه زن کاهش پیدا می‌کند و به خصوص اگر زن مدارای بیشتری بکند، مرد رفتار خود را تغییر داد. بر مبنای برخی از تجربیات، این اتفاق در عمل برای برخی از زنان می‌افتد به این دلیل که زنان کم کم با مسن‌تر شدن جایگاه اجتماعی ویژه‌ای پیدا می‌کنند که ناشی از تغییر جایگاه آنها از یک زن جوان به مادر است. احتمال حمایت فرزندان بالغ از مادر، دست مردان را در اعمال خشونت می‌بندد.

خشونت متقابل و مراجعه به قانون

اما مدارا به دلیل ترس‌های اجتماعی، وابستگی اقتصادی استراتژی تمام زنان در مقابل خشونت خانگی نیست. در مواردی هم زنان به دلیل آگاهی‌های بیشتر حقوقی و اجتماعی، برخورداری از میزانی استقلال اقتصادی یا به حد اعلای تحمل خود رسیدن، تصمیم می‌گیرند که واکنشی جدی‌تر نشان دهند. با این حال در چنین شرایطی هم واکنش نشان دادن ساده و بدون هزینه نیست.

زنان جوان و تحصیل کرده امروزی در مقایسه با نسل‌های پیشین، خشونت علیه خود را کمتر تحمل می‌کنند و  رفتارهای خشن مردان را عادی تلقی نمی‌کنند. به همین دلیل مقاومت به شکل‌های مختلف را یک استراتژی برای خود تعریف می‌کنند.

یکی از این استراتژی‌ها مراجعه به مراجع قانونی و ثبت خشونت خانگی است. برخی از زنان با مراجعه به پزشکی قانونی این خشونت‌ها را گزارش می‌کنند تا بتوانند با تکیه به مدارک رسمی و قانونی از آن برای تقاضای طلاق یا دریافت دیه استفاده کنند. البته در شرایط کنونی قانون مدون  جامعی که زنان را در مقابل حشونت‌های خانگی حمایت کند وجود ندارد و حتی بخش‌هایی از قوانین خود به خشونت علیه زنان دامن می‌زنند و آن را بازتولید می‌کنند. اما حتی در صورت مراجعه به همان بخش‌های موجود در قانون هم حمایت کاملی از زنان صورت نمی‌گیرد و مجریان قانون آنها را دعوت به صبر و سکوت و پذیزش و مدارا می‌کنند.

از طرفی، این نوع برخورد حتی از سوی جامعه زنان هم تحمل نمی‌شود و زنان یکدیگر را توصیه می‌کنند که به جای  مقابله با ساختارهای موجود خشونت را یک موضوع فردی ببینند و وضعیت را حفظ کنند.

این تردید در زنان وجود دارد که گزارش خشونت خانگی تغییری در وضعیت آنها ایجاد می‌کند یا نه و به همین دلیل این باور که مراجعه به مراجع قانونی باید آخرین راخ حل باشد، در بین زنان بسیار قوی است.

خشونت با خشونت

گروه کوچکی از زنان هم هستند که در صورت مراجهه با خشونت خانگی، دست به مقابله می‌زنند و پاسخ را با خشونت می‌دهند. از جمله این روش‌ها علاوه بر به کار گرفتن خشونت فیزیکی، شیوه‌های مختلفی از خشونت‌های عاطفی است. مثل قهر، امتناع از رابطه زناشویی، خشونت‌های رفتاری و کلامی.

شبکه‌های اجتماعی خانوادگی و گروه‌های همجنسان، مکان‌هایی هستند که زنان در معرض خشونت خانگی در خلا خانه‌های امن و حمایت‌های قانونی و رسمی به آن‌ها روی می‌آورند. به این معنا که زنان در صورت مواجه شدن با خشونت‌ خانگی نخست از خانواده و بستگان خود کمک می‌گیرند و اگر در خانه آنها پناهی برایشان نبود، به شبکه دوستان و همجنسان مراجعه می‌کنند. سفرهای کوتاه، زیارت، کلوب‌های ورزشی یا آرایشگاه‌ها از مکان های دیگری هستند که زنان به طور موقتی برای دریافت حمایت و مشاوره به آنها مراجعه می‌کنند.

دی
۱۰
ترک خانه بعد از خشونت، قانون چه می‌گوید؟
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , , ,
Old vintage suitcases pile. Vintage old suitcases near the white brick wall behind the beige curtain. Interior design. Travel, vacation concept with copyspace. Packing things for trip, leaving home.
image_pdfimage_print

Photo: Milkos/bigstockphoto.com

موسی برزین خلیفه‌لو، وکیل خانه‌امن

پرسش‌گر: سلام! ۷ سال پیش ازدواج کرده‌ام و دو فرزند دارم. رفتارهای شوهرم در خانه بسیار بد است به همین دلیل اختلافات زیادی باهم داریم. سال پیش برادر شوهرم برای کار از شهرستان به تهران آمد و در خانه ما ساکن شد. اوایل فکر می‌کردم که موقتی در خانه ما می‌ماند اما رفته رفته متوجه شدم که قصد رفتن به جای دیگری را ندارد. چند ماه گذشت و من صبر کردم و چیزی نگفتم که شاید ایشان خودش متوجه شود و جای دیگری برود. خب من دو تا فرزند دارم و همه وقت به آن‌ها رسیدگی می‌کنم. با آمدن برادر شوهرم کارهای خانه زیاد‌تر شد من مجبور بودم کارهای او را نیز انجام دهم مثل لباس شستن و غذا پختن برای او. برادر شوهرم صبح زود به سرکار می‌رفت و ناهار به خانه می‌آمد و من مجبور بودم هر روز صبح ساعت شش بیدار شوم تا برای او صبحانه حاضر کنم. وقتی هم که ایشان در خانه بود من راحت نبودم در کل خیلی عذاب کشیدم.

هم شوهرم و هم برادرش طوری با من رفتار می‌کنند که انگار خدمتکار و کنیز هستم و این خیلی مرا ناراحت می‌کنم چون چاره‌ای ندارم مجبور به تحمل هستم. به هر حال یک روز مساله را به شوهرم گفتم اما شوهرم توجهی نکرد. وقتی چند وقت بعد دوباره گفتم عصبانی شد و گفت که برادرش تا وقتی ازدواج کند و زندگی تشکیل دهد در خانه ما می‌ماند. این مساله باعث شد اختلافمان بیشتر شود. یک روز سر همین مساله جلوی بچه‌ها مرا کتک زد و به پدر و مادرم توهین کرد.

به هر حال وقتی دیدم چاره دیگری وجود ندارد به خانه پدرم آمدم. الان دو ماه است که در خانه پدرم هستم. چند روز پیش یک برگه از دادگاه آمد در مورد الزام به تمکین. می‌خواستم بدانم این یعنی چه؟ آیا مجبورم با همین وضعیت به خانه برگردم؟ آیا نمی‌توانم بگویم که تا برادر شوهرم نرفته بر نمی‌گردم؟ در دادگاه چه بگویم؟ خواهش می‌کنم کمکم کنید.

وکیل خانه‌امن: سلام خانم محترم! اولین مساله که باید خدمتتان عرض کنم این است که شما از لحاظ حقوقی وظیفه‌ای در قبال برادر شوهرتان ندارید. در قوانین ایران زن در قبال اولاد و شوهر خود یک سری تکالیفی دارد اما مطلقا شما موظف به انجام کارهای برادر شوهرتان یا زندگی با او در یک خانه نیستید.

برگه‌ای که از دادگاه آمده است دادخواست الزام به تمکین است. یعنی شوهر شما به دادگاه خانواده رفته و تقاضای الزام به تمکین کرده است یعنی اینکه گفته است شما خانه را ترک کرده‌اید و باید به خانه برگردید. در این مورد دادگاه جلسه‌ای برگزار خواهد کرد و اظهارات هر دو طرف را می‌شوند. شما در جلسه دادگاه هم به صورت کتبی و هم شفا‌هی مشکلات پیش‌آمده را اظهار کنید.

در دادگاه بگویید که علی رغم مخالفتتان با حضور برادر شوهر در خانه، شوهرتان توجهی نکرده و شما را موظف به انجام کارهای ایشان می‌کند. همچنین ضرب و جرح و یا توهین شوهرتان را هم بگویید. سپس عنوان کنید که مجبور به ترک خانه شده‌اید و قلبا تمایلی به ترک خانه نداشته‌اید. حتما در دادگاه بگویید که به دلیل رفتارهای خشونت‌آمیز شوهرتان خانه را ترک کرده‌اید زیرا امنیت جانی نداشته‌اید.

بر اساس قوانین ایران زن موظف به تمکین از شوهر است اما در برخی موارد قانون اجازه داده که زن تمکین نکند. ماده ۱۱۱۵ قانون مدنی در این مورد مقرر کرده است که: «اگر بودن زن با شوهر در یک منزل متضمن خوف ضرر بدنی یا مالی یا شرافتی برای زن باشد زن می‌تواند مسکن علی حده اختیار کند و در صورت ثبوت مظنه ضرر مزبور محکمه حکم بازگشت به منزل شوهر نخواهد داد و مادام که زن در بازگشتن به منزل مزبور معذور است نفقه بر عهده شوهر خواهد بود.» به این ماده در دادگاه استناد کنید. همچنین اگر آثاری از ضرب و جرح در بدنتان باقی مانده است می‌توانید نسبت به این مورد هم شکایت کیفری کنید.

پرسش‌گر: به نظر شما دادگاه چه رایی می‌دهد؟ اگر قاضی حرف‌های مرا گوش نکرد و محکوم شدم چه می‌شود؟

وکیل خانه امن: رای دادگاه بستگی به خیلی از عوامل دارد و نمی‌توان دقیقا پیش بینی کرد اما به هر حال شما موارد مذکور را در دادگاه اظهار کنید. احتمال اینکه دادگاه شما را مستحق بداند زیاد است. اگر این چنین شود دادگاه تقاضای شوهرتان را رد می‌کند و اگر شوهرتان نفقه شما را پرداخت نمی‌کند می‌توانید از او هم شکایت کیفری کنید و هم اینکه مطالبه نفقه پرداخت نشده خودتان را. می‌توانید در دادگاه بگویید سکونت برادرشوهرتان در خانه شما موجبات ناراحتی و عذاب شما را فراهم ساخته و برگشتن به خانه را مشروط به رفتن او کنید. اما اگر الزام به تمکین قبول شود شما باید به خانه برگردید اگر بر نگردید نفقه ساقط خواهد شد و همچنین شوهرتان می‌تواند اجازه ازدواج دوم را بگیرد.