صفحه اصلی  »  یونیسف
image_pdfimage_print
اردیبهشت
۲۹
۱۳۹۷
معلولان و کنترل‌گری؛ خشونت به نام محبت
اردیبهشت ۲۹ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
Photo: Mjowra/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: Mjowra/depositphotos.com

مازیار بهرامی

طبق آمار یونیسف، این احتمال وجود دارد که کودکان معلول سه تا چهار برابر دیگر کودکان، قربانی خشونت شوند.

بنا بر همین آمار یونیسف، «۲۰/۴ درصد خشونت علیه کودکان معلول، خشونت فیزیکی و ۱۳/۷ درصد خشونت جنسی است.»

نوع معلولیت نیز با شیوع گونه‌های مختلف خشونت در ارتباط است. برای نمونه «کودکان معلول ذهنی یا فکری نسبت به همسالان غیر معلول‌شان ۴/۶ بار بیشتر در معرض قربانی شدن در اثر خشونت جنسی هستند.»

فشار بر خانواده برای نگهداری از کودکان معلول، عاملی برای شدت یافتن احتمال خشونت‌ورزی علیه آنها در محیط خانه است. از سوی دیگر این فشار، مسیر سپردن  کودکان به آسایشگاه‌های معلولان را هموار می‌سازد که این خانه دوم نیز موقعیتی جدید برای اعمال خشونت‌های جسمی و جنسی علیه آنهاست.

اواخر سال گذشته بود که انتشار تصاویر کتک زدن کودکان اوتیستیک از سوی پرستاران در آسایشگاه «مهر ایرانیان»، موجی از احساس‌های منفی را برانگیخت.

از میان انواع خشونت‌ها علیه معلولان، خشونتی که در خانه و البته به صورت روانی صورت می‌گیرد، یکی از پیچیده‌ترین، سربسته‌ترین و پنهان‌ترین نوع خشونت‌ها علیه این گروه است. سربسته از این نظر که چون در محیط‌های عمومی صورت نمی‌گیرد، امکان دخالت و محافظت نهادهای مسئول از معلول را پایین می‌آورد یا حتی از بین می‌برد.از سوی دیگر چون این خشونت جنبه «روانی» دارد، سخن گفتن از آن حتی در صورت دخالت دیگران، بسیار دشوارتر از دیگر انواع خشونت‌های جسمی و جنسی است.

درباره خشونت علیه معلولان بخوانید:

داستان کاترینا

چالش‌های شهادت یک ناشنوا در دادگاه

به معلمم گفتم پدرم مرا می‌کشد

ستاندن کنترل زندگی فرد معلول از سوی اعضای خانواده که دست‌کم گرفتن توانایی‌های او را نیز به همراه دارد، یکی از شایع‌ترین خشونت‌های روانی علیه معلولان در محیط خانه است.

در این حالت، به نسبت ناآگاهی خانواده از بیماری فرد معلول و توانایی‌ها و ناتوانی‌های او، میزان دخالت آنها در امور و حریم شخصی فرد تغییر می‌کند.

باید افزود این تنها درک و تفسیر خانواده از توانایی‌ها و ناتوانی های عضو معلول خود نیست که دامنه تجاوز آنها به حریم خصوصی او را بر می‌سازد، بلکه حس دیگر اعضای خانواده به ویژه والدین از ریشه‌های پدید آمدن معلولیت فرزند نیز در این کنترل‌گری بسیار موثر است.

احساس گناه والدین؛ یکی از ریشه‌های کنترل‌گری

عذاب وجدان والدین و احساس تقصیر آنها به خاطر بروز معلولیت جسمی و ذهنی فرزند، مسیر تحقیر هستی و موجودیت او را فراهم می‌کند.

در این حالت، کنترل خواب و خوراک و روابط و فعالیت جسمی و ذهنی فرد معلول در دستان اعضای «سالم» خانواده به ویژه پدر و مادر قرار می‌گیرد.

نوشین، فعال مدنی ساکن اصفهان است که از کودکی «خاطره وحشتناک» بگومگوهای پدر و مادر بر سر «مقصر اصلی» بیماری «هیدروسفال» را در ذهن دارد.

احساس گناه والدین تحصیل کرده او باعث شده بوده نوشین با وجود داشتن توان راه رفتن -هر چند کمی به سختی- هیچگاه از سوی پدرش اجازه تنهایی به مدرسه رفتن را نیابد؛ مجوزی که حتی تا دوران دانشگاه نیز برای او صادر نشده بوده. تجاوزی آشکار به حریم خصوصی او به نام «محبت».

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

نوشین می‌گوید: «هیچ گاه فرصت مشارکت در کارهای خانه را نیافتم و حتی مادرم به بهانه “مراقبت”، به حدی در سبک زندگی‌ام دخالت می‌کرد که گاه هوس انجام کارهای مضر برای چشیدن طعم خروج از دایره کنترل آنها به سرم می‌زد.»

او اما حالا نه تنها در امور شخصی خود فردی موفق به شمار می‌آید بلکه توانسته با فعالیت در زمینه محیط زیست برای جامعه نیز فردی سودمند به حساب آید.

نوشین معتقد است: «هر چند دخالت‌های خُرد کننده پدر و مادر در زندگی شخصی، اعتماد به نفسم را خدشه‌دار کرد، اما زمینه غیرمستقیم موفقیت را در عرصه‌های فردی و اجتماعی فراهم کرد.»

کنار آمدن با جنگ درونی، راز مراقبت سالم از فرزند معلول

نیوشا شهروان، روان‌شناس بالینی، در مورد بسترها و نتایج کنترل افراطی زندگی معلولان از سوی والدین آنها می‌گوید: «در جامعه ما مفهوم “معلولیت” هنوز مفهوم بسیار پیچیده‌ای است و برای خیلی از خانواده‌ها حکم “تابو” دارد. من مراجعینی دارم که برای مشاوره پیش از ازدواج سراغ من می‌آیند و اگر فردی مثل خواهر یا برادر آنها ناتوانی جسمی یا روان‌شناختی داشته باشد، دغدغه‌شان این است که چه طور باید این ناتوانی را با خواستگار خود مطرح کنند تا طرف مقابل این موضوع را عاملی منفی تلقی نکند.»

این روانشناس که در حوزه «زوج درمانی» فعالیت می‌کند، در مورد دلایل بروز این معضل می‌گوید: «فرهنگ ما مفهوم معلولیت را با شرم پیوند زده و این تاثیر منفی‌اش را دقیقا روی خانواده‌ها یا افرادی می‌گذارد که از لحاظ جسمی و روانی متفاوت از هنجار جامعه هستند. والدین بچه‌های معلول برای اینکه فرزندان‌شان کمترین آسیب روانی را تحمل کنند، سعی می‌کنند از بچه‌ها در جامعه، مدرسه و حتی مهمانی‌ها محافظت کنند. این محافظت طبیعتا غریزی‌ترین رفتاری است که ما به عنوان والدین در این شرایط انجام می‌دهیم اما افراط در حمایت، می‌تواند “حس جدا افتادگی، شبیه دیگران نبودن و مداوم فکر کردن به اینکه دیگران درباره من چه فکر می‌کنند” را برای فرزند معلول نهادینه کند و ترس‌های ناسازگارانه زیادی در او به وجود بیاورد.»

نیوشا شهروان با ذکر مثالی از کودکان دچار مشکل تکلم می‌گوید: «در مورد چنین بچه‌هایی، وقتی والدین در درون خود از مدل ادای کلمه فرزند خجالت‌زده شوند، ممکن است به رفتارهای مراقبتی بیش از حد دست بزنند که خود همین کار، باعث از بین رفتن عزت نفس فرزند می‌شود و در نهایت تردید در توانایی ارتباط برقرار کردن با دیگران را در ذهن او تقویت می‌کند.»

به عقیده این روان‌شناس بالینی، عواقب این نوع رابطه غیر‌متعادل میان والدین و فرزند معلول چنین است: «به تدریج با اعمال رفتارهای مراقبتی بیش از حد، رابطه ما و فرزندان بیشتر از پیش به هم گره می‌خورد و این وابستگی در دراز مدت عواقب ترسناک‌تری به دنبال دارد. وقتی ما به عنوان والدین، هر تفاوت جسمی یا روان‌شناختی فرزندمان را به شکلی سالم بپذیریم و بتوانیم بر جنگ‌های روانی و درونی خود غلبه کنیم، آن زمان است که می‌توانیم رفتارهای مراقبتی سالمی داشته باشیم که نه تنها آسیبی به عزت نفس بچه‌ها نزند، که برعکس این باور را تقویت کند که ناتوانی قرار نیست کل زندگی پیش رو و آینده را تباه کند.»

خرداد
۱۴
۱۳۹۴
جلب توجه به حقوق کودکان در مالی
خرداد ۱۴ ۱۳۹۴
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , , ,
image_pdfimage_print

ترجمه فرخ نیک‌مرام

یک کارگاه عکاسی در شهر باماکو به جوانان این امکان را می‌دهد که از طریق لنز دوربین عکاسی، دنیای خود را مورد مکاشفه قرار دهند و در عین حال نوری بتابانند بر روی مسائلی که بر زندگیشان تاثیر دارد.

1

 “توضیح عکس: پسری ۱۴ ساله در تعمیرگاهی در باماکوی مالی قطعات خودرو را جوش می‌دهد. عکس از شرکت کننده در کارگاه، گازو کیاسو دیارا.”

در شهر باماکوی کشور مالی اول دسامبر ۲۰۱۴ است. عنوان «کنوانسیون حقوق کودکان» ممکن است به نظر خیلی خشک و رسمی بیاید، ولی برای هشت کودک و جوانان بین ۱۳ تا ۱۹ سالی که گرد میز غرق گفتگو هستند بسیار پر معناست. معنایش هر روز زندگی آنهاست.

مربی که می‌خواهد بحث گرم شود می‌پرسد: «معنای حق چیست؟» این مربی سکو کیتای ۲۴ ساله است که خود در کودکی به تعمیرکاری خودرو گمارده شده بود و اکنون دبیر «سازمان کارگران کودک و جوان» است. او با حمایت یونیسف این کودکان و جوانان را برای یک کارگاه عکاسی به مناسبت بیست و پنجمین سالگرد کنوانسیون گرد هم آورده است.

دختر ۱۷ ساله‌ای که برای یک رنگرزی نخ کار می‌کند می گوید: «حق چیزی است که شما اجازه دارید آن را انجام دهید.»

کوچک‌ترین پسر شرکت کننده که ۱۱ سال دارد و قبلا کودک خیابانی بود و امروز دانش‌آموز است می‌گوید: «نه، بیشتر از این است. حق یعنی چیزی که از کودکان در برابر بزرگترهایی که از آنان می‌خواهند کار غلط انجام دهند دفاع می‌کند.

2

 “توضیح عکس: گازو کیاسو دیارا، ۱۴ ساله توانست مثال‌های زیادی از کودکانی پیدا کند که در آهنگری‌های پشت بازار مدینا، در باماکو به کارهای بسیار سنگین مشغولند.”

هر یک از این شرکت‌کنندگان با گذشته دشوارشان و فعالیت‌های سازمان به ماهیت «حق» پی برده‌اند. گازو کیاسو دیارای ۱۴ ساله، سال گذشته پس از درگیری با پدرو مادرش از خانه فرار کرد.

پدر او خیاط و مادرش دلال بازار است. سازمان به نفع او میانجی‌گری کرد و او حالا در خانه دوستی در همان محله باماکو که والدینش زندگی می کنند زندگی می کند. او در کنار خواندن حسابداری به صورت پاره وقت در یک دانشگاه حرفه‌ای، به عنوان شاگرد قصاب کار می‌کند.

شرایط افراطی

گازو با اشتیاق یکی از دوربین‌های کارگاه را به امانت می‌گیرد و به کوچه می‌زند. او دقیقا می‌داند که از چه زاویه‌ای می‌خواهد به مسئله نزدیک شود.

گازو می‌گوید: «بیشتر کودکان در مالی کار می‌کنند. این مسئله اینجا جا افتاده است. اما به نظر من گماردن کودکان به کارهای فیزیکی سنگین اشتباه است. من می‌خواهم نمونه‌های این کار را پیدا کنم و عکس بگیرم.»

در مرکز شهر، بازار مدینا او از این کوچه به آن پس کوچه می‌رود تا به جایی برسد که در آن انواع فلز را می‌کوبند، خم می‌کنند و شکل می‌دهند. کارگران با لباس‌های رنگارنگ در گرما و سر و صدای بسیار افراطی در حال کارند.

3

 “توضیح عکس: ویو کویلبالی ۶ ساله در کارگاه پدرش که پشت بازار مدیناست تکه‌های آهن را می‌برد یا چکش‌کاری می‌کند. گازو می‌گوید: «حق انتخاب با این بچه نیست»”

طولی نمی‌کشد که گازو سوژه اولش را پیدا می‌کند.

گازو توضیح می‌دهد: «این ویو کولیبالی است و شش سال دارد. او به مدرسه می‌رود ولی هر وقت که زمان آزاد داشته باشد پدرش او را به این کارگاه می‌آورد تا با این دستان کوچک تکه‌های آهن را چکش‌کاری کند. این شرایط کاری، بخصوص صدای بسیار بلند برای کودکان ضرر دارد. ولی او چاره‌ای ندارد چون این‌جا کارگاه پدرش است.» بعد، گازو از ویو در زاویه‌های مختلف برای اولین بار در زندگیش عکس می‌گیرد. ویو برای اولین بار تصویر خودش را در صفحه دوربین دیجیتال می‌بیند و با ذوق و شوق لبخند می‌زند.

به تمام دنیا نشان دهید

همینطور که گازو با دوربینش در بازار راه می‌رود، با مقاومت رو به رو می‌شود. «من خواستم از یک پسر بچه که قوطی آلومینیومی درست می‌کرد عکس بگیرم. ۱۱ سالش بیشتر نبود. رئیسش به من گفت ،می‌خواهم از این عکس‌ها پول در بیاورم و اجازه نداد از کودک عکس بگیرم. این بسیار ناعادلانه است.»

4

 “توضیح عکس: هاراندین دیکو، یک عکاس حرفه‌ای، عکس‌های گرفته شده از سوی سازمان کارگران کودک و جوان مالی را ادیت می‌کند.”

گازو می‌گوید:«ما همه اینجا جمع شده‌ایم که به جهانیان نشان دهیم که کودکان در کشور مالی با چه وضع و مشکلاتی رو به رو هستند. اما رئیس نمی‌فهمد»

هاراندین دیکو، یک عکاس حرفه‌ای، آماده است برای ادیت عکس‌های گرفته شده. ۱۵ عکس برتر در «مرکز کنفرانس بین المللی باماکو» برای سالگرد کنوانسیون به نمایش در آمدند.

آقای دیکو می‌گوید: به جوانان درباره عکاسی راهنمایی‌هایی کرده است ولی مراقب بوده است که راهنمایی‌هایش به هیچ عنوان بر نگاه کودکان نسبت به مشکلات و سوژه‌ها تاثیری نگذارد. او می‌گوید: «ما درباره کنوانسیون توضیح می‌دهیم و بعد کودکان را رها می‌کنیم تا افکار خودشان را از راه عکاسی بیان کنند. تمرکز آنان بسیار خام و صادقانه است. به عنوان یک عکاس حرفه‌ای، من از این روند بسیار آموخته‌ام.»

کشیدن خط قرمز

آقای کیتا از این کارگاه استقبال می‌کند و آن را موقعیتی برای روشن کردن واقعیت مربوط به کودکان در مالی می‌داند. از نظر او، کار کردن کودکان از سنن قدیمی این جامعه است پس کار کردن بر روی این مشکل باید با آگاه سازی همراه باشد.

5

 “توضیح عکس: یک کودک هشت ساله در بازار مدینا با دستگاه بادبزن مکانیکی کار می‌کند.”

آقای کیتا که سازمانش با کار کردن کودکان مبارزه می‌کند و در مواقع ممکن به مدرسه یا کلاس فنی رفتن کودکان را تسهیل می‌ کند توضیح می‌دهد که: «کار کردن کودکان در بافت فرهنگی اجتماع مالی وجود دارد و از حرفه پدر به پسر و مادر به دختر می‌رسد. کار کردن بخشی از روابط اجتماعی ماست.»

او می‌گوید: «این کارگاه به ما کمک می‌کند که نشان دهیم یک خط قرمز باید جایی کشیده شود. بچه‌ها نباید از مدرسه بیرون کشیده شده، به کار گمارده شوند. سن قانونی برای کار ۱۵ سال است و باید به قانون احترام گذاشت. کودکان نباید مجبور به انجام کارهایی شوند که به صورت بدنی و یا روحی به آنان صدمه می‌زند.»

او می افزاید: «این کارگاه برای کودکان شرکت کننده بسیار اهمیت دارد و کمک یونیسف به ما این امکان را داده است که به صورت سازمان یافته با مسئولانی که در این کشور تصمیم گیرنده هستند در ارتباط باشیم.»

منبع:دفتر یونیسف در مالی

اسفند
۴
۱۳۹۳
در پاکستان یک مامای ماهر می‌تواند سلامتی را برای مادر و کودک به ارمغان آورد
اسفند ۴ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
image_pdfimage_print

شاگوفتا شهزادی، مامای محلی در پاکستان: «سلامت مادر و کودک من را بسیار شادمان می‌کند.»

نوشته سامی مالک

ترجمه فرخ نیک‌مرام

مراقبت‌های بهداشتی قبل و بعد از تولد در مناطق روستایی پاکستان، با همت زنانی مانند شاگوفتا شهزادی، مامای ماهری که در برنامه‌ای با حمایت یونیسف تعلیم دیده، به سرعت پیشرفت کرده است. 

سوم دسامبر سال ۲۰۱۴ در منطقه قصور پاکستان – شاگوفتا شهزادی ۳۰ ساله که مامای متخصص (SBA) است می‌گوید: «بزرگترین لذت زندگی من زمانی است که مادر و کودک هر دو پس از زایمان سالم باشند». او در روستای ناندانپورا در منطقه قصور در ایالت پنجاب پاکستان زندگی و کار می‌کند.

12483ibc1

 توضیح عکس:«شاگوفتا شهزادی در ایالت پنجاب پاکستان خانه خود را ترک می‌کند. برعلامت روی دیوار نوشته شده است مامای محلی»

شاگوفتا می‌گوید: «بین خدمات یک مامای آموزش دیده و یک قابله سنتی تفاوت‌های بسیار زیادی وجود دارد. افراد تعلیم دیده می‌دانند که چگونه از پیچیدگی‌های دوران بارداری جلوگیری کنند و در صورت بروز آنان را اداره کنند. آنها در زمان وضع حمل و خدمات پس از تولد برای نوزاد و مادر نیز می‌توانند از این پیچیدگی‌ها جلوگیری کرده و  تحت کنترل خود قراردهند.»

یک روز کاری شاگوفتا ممکن است شامل یک وضع حمل باشد. او می‌تواند در یک روز کاری به مادران در مورد مراقبت‌های پیش از زایمان آموزش دهد. او همچنین قدم زنان به روستای کناری می‌رود که به مادری تازه فارغ  شده و نوزادش، خدمات پس از زایمان ارائه دهد. او به کار خود افتخار و احساس موفقیت می‌کند، چرا که در یک سال اخیر به دلیل خدمات او حتی یک مورد مرگ نوزاد یا مادر در منطقه دیده نشده ‌است.

شاگوفتا به زندگی دشوارش در گذشته نگاهی می اندازد و تعریف می‌کند: «من دو ماهه بودم که پدرم فوت کرد. مادرم، من و خواهرم را با پول بسیار اندکی که با کوک زدن پارچه در می‌آورد بزرگ کرد. منابعی که مادرم در اختیار داشت بسیار اندک بودند، ولی او ما را به هر شکل که بود به کنکور رساند و ما درسمان را خواندیم. خواهرم یک مددکار اجتماعی زنان شد و من هم ماما.»

12483ibc2

 توضیح عکس: «شاگوفتا در حین گفتگو با یک بیمار، یادداشت بر می دارد تا به ایجاد پرونده‌ معاینه‌های کلی دوره‌ای خود کمک کند.»

در سال ۲۰۱۲ شاگوفتا یک دوره‌ ۱۸ ماهه آموزشی برای ماما‌های منطقه‌ای که به وسیله یونیسف برنامه ریزی شده بود را به اتمام رساند. این دوره در بیمارستان مرکز منطقه قصور انجام یافت.

از آنجایی که دختر کوچکترش تنها چند ماهه بود، شرکت در این آموزش‌ها برای شاگوفتا کار ساده‌ای به حساب نمی‌آمد. او با حمایت همسرش و سایر اعضای خانواده توانست دوره را به پایان برساند. حمایت آنان همچنان زمانی که او به عنوان مامای آموزش دیده فعالیت می‌کند ادامه دارد.

«همه چیز تغییر کرده است»

بین کار مامایان تعلیم ندیده‌ای که ۲۵ یا ۳۰ سال پیش فعالیت می‌کردند و خدمات کنونی این ماماها تعلیم دیده، از دید شاگوفتا تفاوت بسیار زیادی وجود دارد.

او می‌گوید: «مادرم برایم تعریف کرد، زمانی که من به دنیا آمدم یک مامای سنتی به خانه ما آمد تا بر زایمان نظارت کند. او کلا از بهداشت چیزی سرش نمی‌شده و حتی برای معاینه مادرم دست خود را نشسته بود. کمی خاکستر از بخاری بیرون آورده و روی زمین می‌ریزد و من را آنجا به دنیا می‌آورد. همه چیز امروز تغییر کرده است. تمامی زندگی‌هایی که بر اثر خدمات ضعیف از دست می‌رفت امروزه نجات پیدا می‌کنند.»

12483ibc3

 توضیح عکس: «شاگوفتا زنی که به مطب خانگی مامایی او آمده است را معاینه می‌کند.»

شاگوفتا به زنان و کودکان ۱۰ روستا در منطقه قصور خدمات پیش از تولد و پس از تولد ارائه می‌دهد.

شاگوفتا هم به این دلیل این که تنها مامای آموزش دیده‌ منطقه است و هم به دلیل رفتار خوب و دوستانه‌اش، در منطقه چهره‌ای محبوب است و زنان مسائل خود را به راحتی برای او تعریف می‌کنند.

او می‌گوید: «من به طور دوره‌ای زنان باردار را معاینه می‌کنم و سابقه‌ای از وضعیت فشار خون، ضربان قلب، حرارت بدن و التهابات آنان را جمع آوری می‌کنم. باید رابطه را از اول بارداری تا زمان وضع حمل خوب نگه‌داشت که به سادگی بتوان خدمات پس از زایمان را به مادر و نوزاد ارائه داد.

نتایج مثبت

آمار مرگ و میر مادران و نوزادان در هنگام بارداری و وضع حمل بسیار بالاست. یکی از دلایل اصلی این مشکل، کمبود ماما‌های آموزش دیده در مناطق دور افتاده و روستایی است. یونیسف در سال ۲۰۰۵ با همکاری وزارت بهداشت ایالت پنجاب و شرکای آن در ایجاد توسعه کلاس‌هایی برای تعلیم این گونه ماما‌ها در بیمارستان‌های روستاهای دور افتاده برگزار کرد. هدف بر این بود که این زنان جوان، کار را یاد گرفته و در مناطق خود، کار را برای مردم آن منطقه شروع کنند.

12483ibc4

 توضیح عکس: «شاگوفتا در کنار ماردی با نوزادش که چند روز پیش به دنیا آمده است نشسته است.»

کارشناس بهداشت دفتر یونیسف در پاکستان، دکتر طاهر منظور می گوید: «با توجه به نتایج مثبت این برنامه، دولت پاکستان آن را به سر تا سر کشور گسترش داده است. در ایالت پنجاب بیش از ۵۰۰۰ زن، تعلیم داده شده‌اند و اکنون در مناطق خود در حال ارائه خدمات بسیار مهم هستند. از هم اکنون موفقیت این برنامه قابل مشاهده است و امید می‌رود که این برنامه مشکل مرگ و میر بالای کودکان و مادران در حین بارداری و پس از آن را حل کند.»

شاگوفتا بر این باور است که تضمین بهداشت و امنیت برای مادر و نوزاد بسیار مهم است.

او می‌گوید: «اگر مادران و کودکان سالم باشند، تمامی اجتماع در سلامت زندگی خواهد نمود. نسل‌های آینده نیز سالم بار خواهند آمد. ما باید تلاش کنیم که جان مادران و کودکان را نجات دهیم، به این دلیل که زندگی ارزشمند است و تنها یک بار به فرد داده می‌شود.»

 منبع:http://www.unicef.org/infobycountry/pakistan_78038.html

بهمن
۱۰
۱۳۹۳
کابوس مادری در سودان جنوبی
بهمن ۱۰ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
image_pdfimage_print

bor

شرح عکس: اردوگاه حفاظت از غیر نظامیان در بور، سودان جنوبی

عکس ها: UNICEF”

نویسنده: 

۱۸ دسامبر ۲۰۱۴

ترجمه: سام زندی

یک عصر تاریک ماه آوریل در اردوگاه حفاظت از غیر نظامیان در بور، در استان جونگلی بود که آلیس، مادر ۲۵ ساله سه کودک، به دلیل درگیری هایی که از دسامبر گذشته در سودان جنوبی از سر گرفته شده نگران بود.

آلیس می گوید: “می توانستم تنش و ترس را حس کنم. همان روز، شایعاتی پیچیده بود که حمله ای در پیش است اما هیچ کس نمی دانست چه کسی و چه زمانی قرار است حمله کند. درست وقتی داشتم کوچکترین بچه ام را می خواباندم، صدای تیراندازی در هوا پر شد. دو بچه بزرگترم، ترسان به طرف من دویدند.”

آلیس نیز مانند بسیاری از مادران جوان در سودان جنوبی، قبل از این هم رنجی توصیف نشدنی کشیده بود. در ماه دسامبر، وقتی جنگ به بور رسید، او و سه فرزندش گریخته بودند. فاجعه زمانی اتفاق افتاد که خانواده او، خود را به نزدیک ترین مقر سازمان ملل رساند ودختر پنج ساله اش گلوله خورد.

آلیس با چشمان اشک بار به یاد می آورد: “یادم است که دیدم روی زمین افتاد. در جا مرد.”

“یکی از بدترین لحظه های زندگی ام بود – بچه بی جانم را آنجا رها کردم، در حالی که می دانستم تشییع جنازه آبرومندی نخواهد داشت – ولی ناچار بودم به سوی ایمنی فرار کنم و مطمئن شوم که بچه های دیگرم در امان هستند.”

با شوکِ از دست دادن تنها دخترش، آلیس که از شوهر و اقوامش جدا افتاده بود، با دو پسر کوچکش در جستجوی مکان امنی به مقر سازمان ملل رفت.

mwawish-and-his-mother

شرح عکس: ماویش و مادرش آلیس

ولی روز ۱۷ آوریل بار دیگر اوضاع عوض شد، زمانی که گروهی از جوانان مسلح به این محل حمله کردند و ۴۶ نفر، از جمله ۱۵ کودک، را کشتند و حدود ۲۰۰ نفر را زخمی کردند.

آلیس می گوید: “صدای جیغ های بلندی می شنیدم، و مردهای جوان در حال تیراندازی به داخل اردوگاه می آمدند. بیشتر آنها اسلحه و قمه داشتند. حالت چشم های آنها وحشتناک بود. مصمم بودند که ماموریتشان را انجام دهند.

آلیس و فرزندانش به مکان امنی فرار کردند، ولی در سراسیمگیِ آن لحظه، آلیس دست ِ پسر دو ساله اش ماویش را رها کرد. وقتی به جستجوی او رفت، زن دیگری گفت که پسربچه را دیده که با بدن خون آلود روی زمین افتاده است. آلیس می گوید: “وقتی این خبر را شنیدم شروع کردم به جیغ کشیدن. درمانده و نومید بودم. چطور ممکن بود یک بچه دیگرم را در جنگی که هیچ از آن نمی دانستم از دست بدهم؟”

چند ساعت بعد، وقتی حمله تمام شد، صلح بانان سازمان ملل که دراردوگاه به دنبال ِ کسانی که زنده مانده بودند می گشتند، پسر کوچکی را پیدا کردند که مجروح ولی زنده، لابلای اجساد قربانیان پنهان شده بود. او را به دفتر یونیسف در یک اردوگاه رساندند و به الیزابت موتهاما، مامور محافظت از کودکان در یونیسف تحویل دادند.

الیزابت به یاد می آورد: “یادم می آید که سرباز به من گفت که این بچه را بین جسدها پیدا کردم و نمی دانستم او را کجا ببرم، برای همین فکر کردم یونیسف برایش بهترین جاست.”

الیزابت تنها موقعی متوجه شد که بچه به شدت زخمی شده، که حس کرد پوست اش خیس است. “پای راست بچه، زخم عمیقی برداشته بود ولی گریه نمی کرد، احتمالا چون هنوز دچار شوک بود. سریع او را به درمانگاه سازمان ملل رساندم. دکتر ها توصیه کردند برای درمان بیشتر، به جوبا منتقل شود.”

mawish-during-his-stay-at-ccc

شرح عکس: ماویش در هنگام اقام در “مرکز امن کودکان جنگ زده”

الیزابت پسربچه را سوار هواپیما کرد تا به جوبا، پایتخت کشور برساند. در یک درمانگاه سازمان ملل، زخم قمه روی پای راست او، سوء تغذیه و کم خونی اش را درمان کردند. از آنجا که نمی دانستند والدین او زنده اند یا نه، او را به “مرکز امن کودکان جنگ زده” که مورد حمایت یونیسف است بردند، در حالی که جستجو برای یافتن پدر و مادر او ادامه داشت.”

هم زمان، یونیسف و سازمان همکارش “نیروی صلح غیرخشونت آمیز”، در اردوگاه به دنبال خانواده او می گشتند. وقتی آلیس گم شدن بچه اش را گزارش کرد، به سرعت مشخص شد که پسربچه تحت درمان در جوبا، ماویش است.

آلیس می گوید: “وقتی یونیسف تایید کرد که ماویش در جوبا، زنده و تحت درمان است، خیلی ذوق کردم. دلم می خواست هر چه زودتر او راببینم.”

التیام زخم ماویش شش هفته طول کشید، و آلیس طاقت نداشت که فرزندش را ببیند. آلیس لبخند زنان، در حالی که ماویش را تکان می دهد تا خوابش ببرد، می گوید: “خیلی خوشحال بودم که بعد از آن همه مدت، پسرم را می بینم. خیال می کردم مرده، و همه دارند فریبم می دهند. آن روز یکی از بهترین روزهای زندگی من بود.”

با حمایت دولت ژاپن، یونیسف می کوشد کودکان رها شده و جدا افتاده را شناسایی و از آنها محافظت و مراقبت کند، در حالی که جستجو به دنبال خانواده آنها ادامه دارد. بیش از ۶۸۰۰ کودک جداافتاده از خانواده در جریان خشونت هایی که دوازده ماه است سودان جنوبی را در بر گرفته، شناسایی شده اند. تا امروز، ۵۸۳ تن از این کودکان نزد خانواده هاشان برگشته اند.

منبع: یونیسف

آبان
۲۸
۱۳۹۳
روز جهانی کودک را با یک فعالیت جشن بگیریم
آبان ۲۸ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , ,
image_pdfimage_print

3767729028_6278b420ea_zعکس: epSos .de

فیروزه فروزانفر – روزنامه نگار

” تنها با اختصاص پنج دلار برای هر کودک می توان جان ۹۰ درصد از کودکانی را که سالانه می میرند نجات داد. اختصاص تنها شش هفته بودجه تسلیحاتی جهان برای بهبود و نجات زندگی کودکان جهان سوم کافی استاین قسمتی ازاولین  پیام یونیسف در روز ۸ اکتبر سال ۱۹۵۳ است .” 

جنگ جهانی دوم تمام شد و«انجمن بین‌المللی ویژه کودکان سازمان ملل» در سال ۱۹۴۶ به منظور حمایت از کودکان شکل گرفت. بعدها درسال ۱۹۵۳ سازمانی به نام یونیسف به شکل یکی از بخش های دائمی در سازمان ملل شروع به فعالیت کرد و پس از آن مجمع عمومی سازمان ملل ۲۰ نوامبر را روز جهانی کودک اعلام کرد. مجمع عمومی به منظور حمایت از حقوق کودکان  در سال ۱۹۵۹ اعلامیه حقوق کودک و در سال ۱۹۸۹ کنوانسیون حقوق کودک را تصویب کرد.

در مقدمه کنوانسیون حقوق کودک آمده استکودک باید در فضایی سرشار از خوشبختی ، محبت و تفاهم بزرگ شوداما  کودک چه کسی است ؟ 

منظور از کودک بنا برآنچه در ماده یک کنوانسیون حقوق کودک تعریف شده انسانی است که سنش زیر ۱۸ سال باشد . کودک طبق تعریف این کنوانسیون به لحاظ رشد فیزیکی و ذهنی نیازمند حقوق ویژه ای است که پیش و پس از تولد شامل آن می شود و نیازمند مراقبت های خاص است،  و ما امسال  درحالی روز جهانی کودک را گرامی می داریم که همچنان بسیاری از کودکان جهان از جمله کودکان ایران از حقوق اولیه خویش محروم هستند . در کودکی کار می کنند و تحت فشار خشونت جسمی و جنسی و روحی قرار دارند . تعداد زیادی از آنها  از دسترسی به تفریح و بهداشت و آموزش و نیازهای اولیه محروم هستند . قربانی جنگ و ترس و تجارت می شوند و مورد سو استفاده جنسی قرار می گیرند . هنوز بسیاری از کودکان درجهان و ایران با وجود تمام قوانین و معاهدات و پیمان نامه های بین المللی در آرزوی زندگی بدون ترس و فقر و گشنگی قرار دارند

سپری کردن شعاری  این روز بدون توجه به اولویت مصلحت کودکان بر دیگر مشکلاتی که جهان کنونی با آن درگیر است نه تنها ما را دچار سطحی نگری کرده بلکه از محیط پیرامون ما  دنیایی شیشه ای می سازد که با هر تلنگری بر سر بشریت خرد و بشریت را با انحطاط روبرو خواهد کرد.

بر اساس پیمان نامه حقوق کودک، همه کودکان حق دارند زندگی کنند و به بهترین شکلی که می توانند رشد کنند. این وظیفه بر عهده دولت ها گذاشته شده که امکانات برابر برای همه کودکان فراهم کنند تا بتوانند توانایی های خود را پرورش دهند و مهمترآنکه در حمایت قانون قرار داشته باشند.

پس به همین  مناسبت تک تک ما و هر فردی که قلبش برای کودکان می تپد می تواند از شعار و بیانیه خارج شده و در حوزه خصوصی و عمومی ، از خانه تا مدرسه ، دانشگاه تا محل کار فعالیت های را فردی و گروهی را سامان دهد.

در مدرسه و هر موسسه ای که فعالیت می کنید می توانید نشستی برای والدین یا معلمان برگزار کنید و درباره مفاد اعلامیه حقوق کودک با آنها گفت و گو کنید

می توانید بروشورهای آموزشی به زبان ساده درست کرده و آن را بین دانش آموزان پخش کنید یا از آنها بخواهید درباره حقوق خود نقاشی بکشند . نمایشگاه و روزنامه دیواری درست کرده و یا نمایش نامه بازی کنند.

می توانید از پدر و مادرها بخواهید برنامه های مشترکی با فرزندان خود اجرا کنند و درباره آرزوهای خود حرف بزنند.

می توانید در محل کار خود فعالیت های برای روز جهانی کودک آماده کنید و یا جشنی ترتیب داده و مسابقات مختلف با هدف آموزش و اطلاع رسانی برگزار کنید.

می توانید با همسایه ها ، دوستان و فامیل  فعالیت هایی در اطراف خانه و اتوبوس و پارک و مسجد انجام دهیم ومثلا  با پخش هر بسته شکلات یک پیام آموزشی بدهیم

خلاصه آنکه هر کدام از ما در هر موقعیت و شغل و نقش اجتماعی که هستیم می توانیم یک بازیگر خوب برای بهبود وضعیت کودکان باشیم

طرح مسئله خود یک پیشرفت بزرگ است. جلب افکار عمومی یک گام تعیین کننده است پس از همین امروز روز جهانی کودک را با یک فعالیت جشن بگیریم تا  همه با هم به استقبالی جهانی امن برای کودکان برویم.

در چنین روزی با کودکان مهربان باشیم.

مرداد
۲۹
۱۳۹۳
کودکان و جنگ!
مرداد ۲۹ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

2959924862_43ddea9c0a_z

صلاح الدین نادری _ فعال حقوق کودکان

همیشه و درهمه جنگ ها کودکان قربانیان اصلی هستند. این قضیه فقط به جنگ داعش در عراق و سوریه برنمی گردد و در همه جنگ ها و با هر مرام و مسلکی از جانب هر دو طرف درگیر جنگ،غالبأ حقوق کودکان و زندگی آن ها تحت تاثیر و در معرض تهدید جدی قرار می گیرد. جدای از اینکە در بسیاری از نقاط دنیا، خود کودکان نیز بە عنوان جنگجو بە خدمت اهداف گروە و جنبشهای مسلحانە در می آیند. بر اساس گزارش صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل یونیسف: در دهه اخیر دست کم ۳۰۰ هزار کودک سرباز در بیش از ۳۰ درگیری جنگی حضور داشتەاند، ۲ میلیون کودک براثر جنگ از بین رفته و۶ میلیون نفر نیز برای همیشه ناتوان شده اند.

همچنین بر اساس گزارش سازمان های حمایت از کودکان: درآغاز هزاره سوم و از سال ۲۰۰۳ میلادی، که ایالات متحده به عراق حمله کرد، ۳ میلیون انسان بی خانمان شدند که نیمی از آنها کودک بودند.

پس از جنگ هم با افزایش ناامنی، پدیده دزدی کودکان برای باجگیری از خانوادەهای آنها بسیار رایج شد. طبق پژوهشی که یونیسف روی ۶۰۰ کودک عراقی ۳ تا ۱۰ ساله در سال گذشته انجام داده، نیمی از این کودکان فشارهای روانی شدیدی را متحمل شدەاند از جمله اینکه شاهد کشته شدن پدر و مادر خود بوده اند و این صحنه مدام در ذهنشان مرور می شود.

در هر نزاعی دو طرف منازعه  خود را حامی و طرف مقابل را ناقض حقوق کودکان و زنان و اقشار بی پناه در جنگ معرفی می کنند. برمبنای آمار جدیدی که منتشر شده و به گفته سخنگوی یونیسف : چهارصد و چهل و هفت کودک فلسطینی در عملیات ارتش اسرائیل در نوار غزه جانشان را از دست دادەاند که سیصد و پنج نفر از آنها  کودکان شیرخوار بودەاند.

استناد بنیادی طرف های درگیر جنگ برای شروع یا اصرار به ادامه یک جنگ چه می تواند باشد؟ در این میان چه عوامی باعث می شود تا شمار قربانیان غیرنظامی و در این میان کودکان، آمار بیشتری را به خود اختصاص دهد؟ آیا غیر از این است که از افرد عادی و بویژه کودکان به عنوان سپرانسانی، ابزار یا طعمه استفاده می شود؟ به مانند آن چیزی که در پاکستان و افغانستان یا در غزه و عراق در سال های اخیر شاهد آن بوده ایم. کودکانی که تحت آموزش استشهادی و مغزشوئی و توجیهات ائدئولوژیک قرار گرفتە و سپس آن ها را وادار می کنند تا در بازار یا امکان عمومی و پر اذحام دیگری خود را منفجر نمایند. یا موشک هایی که حماس از دل خانه های فلسطینیان پرتاپ می نمود؟

افراد غیرنظامی، بویژە کودکان در جنگ های اخیر سوژه تبلیغاتی خوبی برای طرف های درگیر در جنگ بوده اند تا با استفاده خبری و روانی بوجود آمده از کشتار افراد بی دفاع مشروعیت بە جنگ و ستیزهای نامشروع خویش دادە و طرف مقابل شان را جانیانی کودک کش بشناسانند.

طبق اعلام یونیسف حدود دو هزار و نهصد کودک فلسطینی در بین مجروحان جنگ غزه دیده می شوند.

در جنگ سال ۲۰۰۸ در نوار غزه سیصد و پنجاه کودک و در سال ۲۰۱۲ سی و پنج کودک جان باختەاند. کودکان غزه دو جنگ ویرانگر اسرائیل را تجربه کردند و همچنان شاهد تصاویر هولناک سومین جنگ هستند.  در جنگ اخیر غزه آمارها بیانگر آنست که قربانیان ،بیش از دو جنگ قبلی بوده اند.

نمونه بارز دیگر، جنگ طالبان در افغانستان است که به گفته سیما سمر، رئیس کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان، تلفات کودکان در جریان جنگ‌ها نسبت به سال‌های گذشته رو به افزایش بوده است بە طوری که تنها در سال ۱۳۹۲ در مقایسه با سال ۱۳۹۱ تلفات کودکان حدود ۱۴|۹ درصد بیشتر بودە است.

چیزی که طرف های درگیر جنگ هیچوقت به آن اهتمامی نداده اند، عدم درگیرکردن افراد غیرنظامی در جنگ است و از این رو ما شاهد افزایش آمار و تلفات در جنگ ها و خصوصا در جنگ های اخیر در کشورهای عربی و خاورمیانه هستیم. در واقع برای کارگردانان جنگ سود و منفعت این قربانیان مهمتر از نجات جان آنان است. از جملە آنها گروه بنیادگرای دولت اسلامی(داعش) است کە هنگام ورود به هر شهر و منطقه ای با هدف قرار دادن یه به اسارت درآوردن کودکان و زنان سعی نموده است رعب و وحشت بیشتری را در مناطق تحت کنترل خود حاکم گرداند. در موارد بسیاری نیز بدون در نظر گرفتن روحیات و ویژگی های روانی و جسمی این کودکان از آن ها به عنوان ابزاری برای پیشبرد مقاصد ایدئولوژیک و سازمانی خود بهرە جستە است. یکی از نمونەهای اخیر آن، خبری است که در مطبوعات استرالیا منعکس شدەاست تحت عنوان:” کودکی که در حمل سرهای بریده به پدر «داعشی» خود کمک می کند”. در این گزارش  کودکی را مشاهده می کنیم که سر بریده ای را در میان دستان خود گرفته است و به نقل از  پدر کودک آمدە که با افتخار نوشته است کە: “این پسر من است.”

از موارد دیگر استفاده داعش از کودکان  گزارشی است که توسط سازمان دیده بان حقوق بشر انتشار یافته است که در آن بیان شده که داعش، کودکان عراقی را به عنوان سپر انسانی در مقابل تیراندازی نیروهای عراقی، انجام عملیات شناسایی، جابه‌جایی کیسه‌های شنی و سنگرسازی در مقابل نیروها، مورد سوءاستفاده قرار داده و از این طریق تاکنون شمار زیادی از کودکان را به کام مرگ فرستاده است. به گزارش کمیساریای عالی حقوق بشر عراق، از ابتدای حضور نیروهای داعش در موصل تاکنون ۱۵۰ کودک آواره به دلیل افزایش دمای هوا و ابتلا به وبا جان خود را از دست داده‌اند و کودکان بازمانده هم با مشکل کمبود غذا و نبود سرپناه مواجه هستند.

حال این سوال مطرح می شود که پدر این کودک چگونه به قضیه می نگرد؟اساسا چه عامل یا عواملی باعث شده است تا شخصی به آموزش خشونت به کودکان خود بپردازد؟ داعش یا گروه ها و حکومت های درگیر در جنگ ها با چه هدفی و به چه نیتی کودکان را به کار می گیرند؟ آیا کودکان در این سن توان تشخیص مسائلی از این دست یا دلیل سربریدن افراد را دارند؟ یا بیشتر آن را به عنوان یک بازی می پندارند که پدرشان نیز آن ها را تشویق بە انجام آن می کند؟

چه اثراتی در دراز مدت متوجه این قبیل کودکان است؟ اهداف واقعی جریان های درگیر در جنگ برای استفاده ابزاری از کودکان چیست؟

در پاسخ به این سوالات و سوالاتی از این دست باید عنوان نمود که کودکان بهترین و سهل ترین گزینه برای تربیت موجودات مسخ‌شده‌یی هستند که به اشارۀ اربابان خود به حرکت درآیند و بعد ویرانگری بشر را به نمایش درآورند. کودکانی که برای جنگیدن و خشونت ورزی و قتل مورد آموزش قرار می‌گیرند، به‌راحتی شست‌وشوی مغزی داده می‌شوند و اهداف مورد نظر را در هر کجا که باشند، همراه با خود از میان برمی‌دارند.

از سویی دیگر، کودکانی که در معرض نوعی از انواع خشونت بەویژه جنگ بوده اند، خشونت را به سایر همسن و سالان خود نیزانتقال می دهند. از دیگر سو، کودکانی که در معرض جنگ بوده اند احساس همدلی هرگز درآنها شکل نمی گیرد و دچار بی احساسی می شوند چرا که کودکی که با خشم بزرگ می شود همیشه می خواهد انتقام بگیرد.

در گزارشی که از سوی سازمان یونیسف منتشر شدە، شرایط کودکان در معرض جنگ و خشونت ناشی از جنگ در سوریه را بدین صورت بیان می کند:

گزارش یونیسف بر آنچه «زخم های عمیق جسمی و عاطفی» جنگ بر کودکان سوری خوانده، تأکید دارد.

جین مکفیل، کارشناس حفاظت از کودکان یونیسف که برای پناهندگان سوری در اردن فعالیت می کند، می گوید بسیاری از کودکان سوری «صرفا در شرایط بقا زندگی می کنند و واکنش های عادی اجتماعی و احساسی به آنچه را که دیده اند، فراموش می کنند.”

در گزارش آمده است میلیون ها کودکی که بحران برآنها اثر گذاشته، ممکن است به «نسل گمشده» تبدیل شوند.

گزارش به دشواری دسترسی کودکان سوری به آموزش اشاره دارد – چه کودکانی که در اردوگاههای آوارگان اسکان داده شده اند و چه آنها که در مناطقی باقی مانده اند که مدارس تخریب و ویران شده یا به تصرف شورشیان درآمده است.

یونیسف می گوید نیمی از کودکان سوری که در سن تحصیل هستند نمی تواند به طور مرتب به مدرسه بروند، و از هر ۵ مدرسه یکی قابل استفاده برای کودکان نیست.

خطر بزرگ دیگری که کودکان سوری را تهدید می کند، نبود بهداشت و درمان کافی است. بنا به گزارش یونیسف، در حدود ۶۰% بیمارستان های سوریه آسیب دیده یا ویران شده اند.

نتیجه این وضع افزایش موارد ذات الریه و اسهال و آسیب پذیری بیشتر در برابر بیماری هایی مانند سرخک و فلج اطفال است.

از نقطه نظر روانشناختی نیز دکتر کتایون خوشابی عضو هیات علمی دانشگاه علوم بهزیستی در باره عوارض روانشناختی ناشی از جنگ بر کودکان عنوان می کند: در هر جنگی در درجه اول کودکان دختر، بعد همه کودکان و در درجه بعد زنان از آسیب پذیرترین اقشار جامعه هستند که در همه فجایع چه فجایع طبیعی و چه فجایع ناشی از دخالت انسان ها همیشه بیشترین عوارض را محتمل می شوند.

کودکان عراقی در قربانگاه های خود کشته می شوند: در خانه هایی که زندگی می کنند و در مدارسی که درس می خوانند، کشته می شوند در حالی که مشغول بازی فوتبال هستند. در مدارس مورد هجوم نظامی ها، غیرنظامی ها و شورشی ها قرار می گیرند. آنان دزدیده می شوند تا برای آزادی از خانواده هایشان باجگیری شود. در دورانی که این کودکان گروگان گرفته می شوند، اکثرشان مورد تجاوز قرار می گیرند.

خوشابی همچنین اشاره می کند که:  براساس نتایج تحقیقاتی که یونیسف بر ۶۰۰ کودک عراقی بین سه تا۱۰ساله انجام داده است نشان می دهد که نیمی از این کودکان در دوره سه ساله تحقیق دچار تروماها و فشارهای روانی متعددی بوده اند. با یک دختر عراقی صحبت می شد که تعریف می کرد چگونه پدر و مادرش را جلوی چشمانش کشته اند و عمویش او را به پرورشگاهی در بغداد سپرده بود و با گذشت دو سال از آن اتفاق، این کودک هر روز صحنه کشتار را در ذهن خود مرور می کرد. این صحنه ها به راحتی از ذهن هیچ فردی محو نخواهد شد و اثرات عمیق و طولانی مدت خود را تا آخرین روزهای زندگی این افراد به جای می گذارد. بە طوریکە پرفروش ترین اسباب بازی که در کشور عراق به فروش می رسد سلاح های جنگی است و کودکان در بازی هایشان مدام صحنه های درگیری را که شاهد بوده اند، بازسازی و تکرار می کنند.

 کودکی که با خشونت و بی رحمی بزرگ می شود این بی رحمی را نسبت به همنوعان خود نشان می دهد.

کودکان دختر و دختران جوان در جنگ ها، مجبور به تحمل شرایط سخت تری هستند: از جملە تجاوز و حاملگی ناخواسته ناشی از تجاوز، زیرا دختران جوان بسیاری در جریان جنگ ها مورد تجاوز قرار می گیرند. بە عنوان مثال، در جریان نسل کشی که در اوگاندا اتفاق افتاد، بسیاری از کودکان دختر به دلیل تجاوزی که به آنها شده بود حامله شدند. مسلماً این مادران نوجوان احساسی جز خشم، تنفر و بیزاری نسبت به کودکان شان که ناشی از تجاوز است، ندارند و حتی ممکن است این کودکان را در کوچه و خیابان رها کنند.»

نتایج تحقیقات دیگری نشان می دهد وقتی راجع به جنگ و صحنه های خشونت بار آن صحبت می کنیم باز هم کودکان همان علائم اختلال استرس پس از سانحه را نشان می دهند.

تحقیقاتی که  پس از حادثه ۱۱ سپتامبر انجام شده نشان می دهد کودکانی که شاهد تصاویر جنگ و خشونت های آن  از تلویزیون بوده اند نیز دچار  اضطراب، احساس ناامنی، ترس های شبانه و بسیاری اختلالات دیگر بوده اند. که علائم آن مواردی همچون احساس ناامنی کودکان، چسپیدن به والدین است. اکنون بحث بر سر این است که کودکان نباید در معرض این تصاویر قرار بگیرند چه برسد به اینکه به عنوان قربانیان اصلی جنگ در صحنه حضور داشته باشند.

    کودکانی که دچار این دست علائم شده اند، تکرار مکرر این حادثه در ذهن شان صورت می گیرد. در نقاشی ها و بازی های این کودکان باز هم این ماجرا تداعی میگردد. این حوادث در کابوس های شبانه کودکان تکرار می شود و صحنه های خشونت بار دیگری هم به آن اضافه می شود.

در یکی از موارد، روزنامه «دیلی پست» طی گزارشی نوشتە است که لاوند (نامی مستعار)، نوجوانی از منطقه کوبانی در کردستان سوریه است. او ۱۴ سال دارد که داعش او را ربوده  و در سلولی به همراه ۲۱ نوجوان دیگر، زندانی کرد. او صدای داد و فریاد دوستانش را از طبقه پایین می شنید؛ جایی که زندانیان آن را «اتاق شکنجه» می نامیدند.

ترس، تنها چیزی است در ذهن لاوند مانده. دوستانش به تایرهای ماشین که به سقف آویزان بودند، بسته شده و به شدت مورد و شتم قرار می گیرند. او می دانست که نوبت او نزدیک است و به زودی به طبقه پایین برده خواهد شد و ماجراهای دوستانش نیز برای او تکرار خواهد شد.  سلولی که لاوند با دیگر هم سن و سالانش در آن زندانی بودند، اتاق ۳ در ۴٫۵ متر بودە و بازجویی از آن ها سه روز به طول انجامیدە است.

این مجموعه از میان ۱۵۰ دانش آموزی بودند که اواخر ماه می گذشته، در حالی که از امتحانات پایان سال از شهر حلب  در سوریه باز می گشتند، در نزدیکی شهر کوبانی غرب کردستان توسط شبه نظامیان داعش ربوده شدند.

لاوند به همراه ۹ دانش آموز دیگر این شانس را داشتند که دو ماه پس از اسارتشان فرار کنند. اما دیگر دانش آموزان همچنان در اسارت داعش هستند.

نمونە بارز دیگر، ربودن ٢٠٠ دختر دانش آموز در نیجریە توسط گروە ستیزەجوی بوکو حرام در روز ١۴ آوریل امسال است.

  کودکانی که در معرض جنگ بوده اند ، وقتی در محیطی قرار می گیرند که دیگر کودکان این تجربه را ندارند، منزوی و گوشه گیر می شوند. این کودکان دیگر هیچ وقت به دوارن کودکی باز نمی گردند چون کودکی برای اینها مرده است: اگر در مناطق جنگی، دیگر کودکان هم در معرض این حوادث قرار بگیرند میزان تروما کمتر است ولی وقتی کودک در محیطی قرار بگیرد که دیگران این تجربه را نداشته باشند، بیشترین آسیب را می بیند به خصوص اگر محیطی که در آن زندگی می کند محیط حمایتگری نباشد.

 پرخاشگری شدید در این کودکان خیلی شایع است: پرخاشگری نسبت به همسالان، والدین و حیوانات. از دردهای مختلف جسمی شکایت می کنند در حالی که هیچ کدام از این علائم منشاء ارگانیک و جسمی ندارد. کودکان دچار این احساس گناه می شوند که در حادثەای مقصر هستند و می توانستند جلوی مرگ عزیزان شان و این حادثه را بگیرند. ناامیدی هم از دیگر علائم شایع است.

به گزارش سازمان ملل متحد در امور کودکان، تاثیرات جنگ روی زندگی کودکان منفی بوده و در کنار این که سبب کشته و زخمی شدن و قطع اعضای بدن کودکان شده، همچنین کودکان را از دسترسی به حقوق اساسی شان از جمله آموزش و پرورش و مراقبت‌های کافی بهداشتی محروم کرده و موجب فقر و آسیب‌پذیری بیشتر در میان کودکان شده‌است.

همچنین در گزارش این سازمان در مورد وضعیت کودکان افغان در شرایط جنگی، شش مورد “نقض فاحش حقوق کودکان در جنگ‌های مسلحانه” در افغانستان برجسته شده است:

  • کشتار و معیوب کردن کودکان
  • استخدام کودکان توسط گروه‌های جنگی و نسبت دادن کودکان به نیروها و گروه‌های مسلح
  • کودک‌ربایی
  • حمله به مکاتب/مدارس و شفاخانه‌ها
  • تجاوز جنسی و سایر اشکال خشونت‌‎های جنسی علیه کودکان
  • محروم کردن کودکان از حق دسترسی به کمک‌های بشردوستانه

همه این سو استفاده ها و نقض حقوق کودکان توسط طرف های درگیر جنگ ها در حالی صورت میگیرد که این آمار روز به روز بیشتر می شود و در حال حاضر هزاران تن از کودکان کرد ایزدی بدون امکان دسترسی بە آب و غذای کافی در میان رشتە کوههای منطقە شنگال جنوب کردستان تحت محاصرە و در معرض حملات مرگبار داعش هستند. همزمان دهها تن از این کودکان توسط این گروە کشتە شدە یا بە اسارت در آمدەاند دهها تن نیز بر اثر تشنگی و گرسنگی جانشان را از دست دادەاند. ولی با این اوضاع نیز همه اصرار به ادامه جنگ دارند. جنگ هایی که در آن همه بازنده اند.

naderisalah@gmail.com

مرداد
۲
۱۳۹۳
اجلاس لندن: دختران مایملک ما نیستند
مرداد ۲ ۱۳۹۳
این سو و آن سو خبر
۰
, , , , , ,
image_pdfimage_print

6531073447_52d54dfaa3_o

عکس: Zuhair A. Al-Traifi

خانه امن: اجلاس یونیسف علیه ناقص سازی جنسی دختران و ازدواج اجباری با همکاری دولت بریتانیا و صندوق کمک به کودکان سازمان ملل ( یونیسف) روز دوشنبه ۲۱ جولای در لندن برگزار شد.

محور اصلی این اجلاس مبارزه با مثله سازی جنسی زنان و ازدواج اجباری است. یونیسف هدف از برگزاری این همایش را کمک به زنان و دختربچه ها برای کاهش خشونت و سوء استفاده جنسی، ارتقاء آموزش و ترویج آگاهی اعلام کرد. حرکتی که با عنوان Kicks Starling  به منظور بهره مندی از حقوق دوران کودکی انجام می شود.

یک روز قبل از شروع “همایش دختران” مستندی درباره وضعیت زنان و دخترانی که ختنه می شوند و یا تن به ازدواج اجباری می دهند پخش شد. محور این فیلم مستند پایان دادن به اعمال مضر علیه دختران بود.

همچنین ۲۱ جولای، یک روز قبل از “اجلاس دختران” نمایشگاهی به منظور اطلاع رسانی پیرامون پیامدها، خظرات و آسیب های ختنه و ازدواج اجباری دختران در دانشگاه اقتصاد لندن برگزار شد.

در جریان این اجلاس “آنتونی لیک”، رئیس یونیسف به شرکت کنندگان گفت که دختران مایملک ما نیستند. آنها حق دارند سرنوشت خود را تعیین کنند.

همچنین معاون وزیر وزارت توسعه بین المللی انگلستان در سخنرانی اختتامیه این همایش گفت: هر روز تعداد زیادی از زنان و دختران در سراسر جهان ختنه می شوند. صدای خاموش این زنان جان، آزادی و حقوق آنها را به خطر انداخته است.

نیک کلک Nick Clegh  ختنه و ازدواج اجباری زنان را از قدیمی ترین و افراطی ترین روش ها برای کنترل زندگی و بدن زنان و دختران برشمرد. کنترلی که در طی سالها با سکوت در برابر درد و نادیده گرفتن این زنان همراه بوده است.

وی ضمن آنکه این حرکت جهانی را جرات پیدا کردن فعالانی دانست که آماده اند” توطئه سکوت را بشکند تصریح کرد این فعالان به شکل باور نکردنی در حال به چالش کشیدن هنجارهای فرهنگی منسوخ شده و مقابله با تعصب و سوق دادن جهان به فعالیت بیشتر برای توانمند سازی زنان و حقوق برابر هستند. حقوقی که سزاوار این زنان است

وی ختنه را نشانه بی احترامی ، انزوا، خشونت و مرگ برای زنان دانست و گفت: ما می توانیم همه چیز را تغییر دهیم.

 هم اکنون ۷۰۰ میلیون از زنان قربانی ازدواج در کودکی شده اند که نیمی از آنان در اسیای جنوبی زندگی می کنند. از هر ۳ مورد یکی مربوط به هندوستان است.

طبق گزارش یونیسف ۱۳۰ میلیون زن و دختر از ۲۹ کشور افریقایی و شرق میانه قربانی ناقص سازی جنسی هستند.

هم اکنون در انگلستان صدها نفر از دختران در معرض خطر ازدواج اجباری قرار دارند و قربانیان از آزار جسمی، روحی، مالی و جنسی رنج می برند.

 منابع: https://www.gov.uk/government/speeches/girl-summit-2014-nick-clegg-speech

http://www.girlsummitpledge.com/