صفحه اصلی  »  کودک همسری
image_pdfimage_print
شهریور
۹
۱۳۹۸
نقش بنیادین دولت در کاهش کودک‌همسری
شهریور ۹ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
shutterstock_106895396
image_pdfimage_print

Photo: JungHyun Lee/www.shutterstock.com

راضیه امیری

کودک‌همسری از جمله معضل‌هایی‌ست که به نظر می‌رسد برای رفع آن از زندگی بشری هنوز جای کار بسیار وجود دارد. 

زندگی کودکان بسیاری در اقصی نقاط جهان قربانی این پدیده شوم شده است. در ایران نیز این پدیده رواج فراوانی دارد. 

ناگفته پیداست که این پدیده در کشورهای کمتر توسعه‌یافته نمود بیشتری دارد. در این کشورها، سنت‌های غلط مذهبی/ غیرمذهبی یا فقر مالی و فقدان آگاهی، آرزوهای کودکان را پای خواست و میل بزرگ‌ترها قربانی می‌کند؛ بزرگ‌ترهایی که علی‌رغم بزرگ‌تری خود نمی‌فهمند کودک، عروس نیست! 

حتی گاهی بحث‌هایی به میان می‌آید که تحت عنوان «احترام به سنت‌ها» واقعیات نامطلوبی مانند کودک‌همسری توجیه شود.

شاید با توجه به وجود چنین بحثی بود که حتی نهادی بین‌المللی مانند سازمان ملل متحد نیز از در اعتراض در آمد. در بیانیه مشترک آژانس‌های سازمان ملل متحد درباره بی‌ربط بودن مسئله کودک‌همسری به لزوم احترام به چندفرهنگی‌گرایی آمده است: «… اینکه جامعه بین‌الملل به دلیل یک دیدگاه تحریف شده از چندفرهنگی‌گرایی منفعل شده، غیر قابل قبول است. رفتارهای انسانی و ارزش‌های فرهنگی هر چند ممکن است از دیدگاه شخصی یا فرهنگی دیگران بی‌معنی یا مخرب به نظر برسند، برای کسانی که به آن اعتقاد دارند و مطابق آن رفتار می‌کنند با معنا و کاربردی است.»

بیشتر بخوانید:

تقدم و تاخر فرهنگ و قانون در بحث خشونت‌ خانگی

خشونت در خانه، جنایت در خیابان

بهره کشی آشکار از کودکان افغانستانی در ایران

بر اساس سند بنیادین توسعه پایدار، حفاظت از دختربچه‌ها و پسربچه‌ها در مقابل کودک‌همسری وظیفه ضروری و اخلاقی دولت‌هاست. 

یکی از اهداف توسعه پایدار یا SDGS  تمام کشورهای عضو سازمان ملل را موظف می‌کند تا سال ۲۰۳۰ «تمام اشکال رفتارهای مخرب علیه کودکان مانند کودک‌همسری، ازدواج زودهنگام و ازدواج اجباری و همچنین ختنه را از میان بردارند.»

 در واقع بر اساس این سند بنیادین و خیلی مهم، نه تنها پارلمان‌ها باید از ابزارهای نظارتی بر پیشرفت در کاهش کودک‌همسری سود بجویند، بلکه بایستی در سرعت بخشیدن به اقداماتی در راستای رسیدن به دیگر اهداف توسعه پایدار مانند فقر، تغذیه، رشد اقتصادی و کاهش نابرابری‌ها به ویژه نابرابری جنسیتی کمک کنند. 

بدیهی‌ است که رفع معضلی همچون فقر، در واقع کمک به کاهش و در نهایت رفع معضل عظیم کودک‌همسری نیز هست. 

درواقع، آیین‌نامه‌های بین‌المللی پا را فراتر از محدوده سنی و رضایت می‌گذارند و خواستار آن می‌شوند که محیط‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و مدنی از زنان و دختران حفاظت کنند و آنها را برای استفاده از حقوق بشر و آزادی‌‌های اساسی حمایت کنند.

تصویب آیین‌نامه‌های بین‌المللی توسط کشورها اثبات‌گر این نکته است که از طرف دولت‌ها تمایلی برای ایجاد محیطی مناسب وجود دارد تا حقوق زنان و دختران به رسمیت شناخته شود. 

این آیین‌نامه‌ها همچنین ابزارهای پاسخگویی را فراهم می‌کنند و دولت‌ها موظف هستند به کمیته‌های ناظر درباره پیشرفت خود در اجرای این آیین‌نامه‌ها گزارش دهند.

با توجه به چنین توقعی که سازمان‌های بین‌المللی از دولت‌ها دارند و نیز با توجه به نقش ستبر سنت‌ها در کشورهای در حال توسعه، این توقع از دولتی‌ها نیز می‌رود که سوء برداشت مذاهب و آداب و رسوم و فرهنگ‌ها درباره مساله کودک‌همسری را رفع کنند و با دیدارها و ایجاد  فضا برای گفتمان محترمانه میان رهبران سنتی و مذهبی، در جهت کاهش کودک‌همسری بکوشند.

ترویج تفاسیر متفاوت متون مذهبی که ازدواج دختران زیر ۱۸ سال را تشویق نمی‌کنند و آگاه‌سازی رهبران مذهبی و سنتی نسبت به اثرات منفی کودک‌همسری بر دختران، کودکان و جامعه از جمله توقعاتی‌ست که از مقامات دولتی و پارلمانی وجود دارد. 

با توجه به چنین فضایی‌ست که شاهد آن هستیم حتی کشوری چون عربستان سعودی که به رویکردهای بسته و سنتی از اسلام شناخته‌ شده است، در سال ۲۰۱۹ فرصتی فراهم می‌کند تا در این کشور ازدواج دختران و پسران زیر ۱۵ سال کاملا ممنوع شود و ازدواج زیر ۱۸ سال نیز منوط به اجازه دادگاه باشد. قانونی که با توجه به مختصات خاورمیانه، نسبتا پیشرفته و قابل توجه به نظر می‌رسد و در راستای اهدافی‌ست که در بالا برای نقش دولت‌ها در کاهش کودک‌همسری تعریف شده است. 

 اما در حالی که در دیگر کشورهای دنیا و حتی کشورهای مسلمان همچون عربستان سعودی، دولت در راستای کاهش کودک‌همسری تلاش می‌کند، در ایران خود حکومت و سیاست‌ کلان آن، عامل گسترش و افزایش کودک‌همسری‌ست. 

در بالا اشاره شد که سند بین‌المللی ۲۰۳۰ به عنوان سندی بنیادین در راستای اهداف نیکی همچون نزاع با ازدواج کودکان تدوین شده است اما این سند در ایران با مخالفت سنگین رهبر جمهوری‌اسلامی مواجه شد و عملا به‌ صورت یک تابو در آمد. 

در واقع وضعیت ایران در این زمینه ویژه و عجیب است زیرا در این کشور یک پس‌رفت بزرگ صورت گرفته است، چه آنکه پیش از انقلاب ۵۷ در ایران قوانین مترقی در زمینه ممانعت از ازدواج کودکان وجود داشت اما روی‌ کار آمدن حکومتی اسلامگرا آن قوانین پیشرفته را نقض و عملا مناسبات کودک‌ستیزانه دنیای قدیم را بر ایران جدید تحمیل کرد.

در ایران کنونی نه‌ تنها دولت مانع کودک‌همسری نمی‌شود، بلکه قانونی نیز هست و هسته سخت قدرت نیز مروج و مشوق کودک‌همسری‌ست. 

با وجود کوشش‌های طولانی‌مدت نمایندگان اصلاح‌طلب مجلس دهم شورای اسلامی برای تدوین قانون ممانعت از ازدواج کودکان، این قانون تصویب نشد و بعدها توسط گروه‌های محافظه‌کار، پروپاگاندای تبلیغاتی سنگینی علیه این تلاش‌ها به راه افتاد. تبلیغاتی که تلاش برای ممانعت از کودک‌همسری را تلاشی برای کمرنگ‌ کردن نشانه‌های دینی و سنت‌های محترم جامعه و حتی خواست بخش‌های بزرگی از مردم تعریف کرد.

حتی روزنامه «کیهان» که مدیر آن توسط رهبر جمهوری اسلامی تعیین می‌شود، این تلاش را «عوامفریبی» نامید و ازدواج کودکان زیر ۱۴ سال را کاملا مقبول و مشروع دانست! 

بر این اساس بود که نماینده اردبیل در بهار ۹۸ با هشدار پیرامون رشد ۱۷درصدی ازدواج‌های زیر ۱۸ سال در این استان گفت: «طرح افزایش سن ازدواج در کمیسیون قضایی رد شد. این در حالی است که جامعه نسبت به این موضوع حساس بوده و رسیدگی به آن مطالبه جامعه است و خواستار پاسخگویی است. در این رابطه ما نمایندگان مجلس علاوه بر وظیفه پاسداری از حقوق انسانی کودکان، مسئولان سنخیت قوانین با روح زمانه نیز هستیم. کودکی که اجازه اخذ گواهینامه رانندگی، افتتاح حساب بانکی، معامله و رای‌ دادن ندارد، چگونه اجازه ازدواج می‌یابد؟»

پرسشی که به نظر می‌رسد محافظه‌کاران و هواداران ازدواج کودکان زیر ۱۸ سال باید پاسخگوی آن باشند.

اردیبهشت
۶
۱۳۹۸
مادر شدن کودکان، ننگی بی‌پایان
اردیبهشت ۶ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Photo: kmiragaya/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: kmiragaya/depositphotos.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

دکتر «زکیه. ح»، متخصص زنان و زایمان، چند شب پیش در بخش زنان و زایمان بیمارستان سوسنگرد با موردی دردناک مواجه شده اما می‌گوید این مورد در طول هشت سال خدمتش در این بیمارستان، با وجود همه رنجی که دارد، نه نادر است نه عجیب:

دخترک ۱۲ ساله‌ای را در وضعیتی بحرانی و واژنی از هم دریده شده از حوالی دهلاویه به بخش اورژانس بیمارستان رسانده‌اند. مرد همراه بیمار اما حتی حاضر نبوده به نام دخترک پرونده پزشکی تشکیل دهد و اصرار داشته که یا بیمار را می‌برد یا پرونده باید به اسم خودش باشد. او در مقابل درخواست دکتر هم مدام می‌گفته: «زنم است. مالم است. شده دیگر. هر چه زودتر درمانش کنید تا برگردیم سر خانه زندگیمان ….»

دکتر زکیه. ح می‌گوید تا به حال در چند بیمارستان و درمانگاه دولتی به عنوان متخصص زنان و زایمان به مردم خدمت کرده و اورژانس این بیمارستان‌ها در مورد کودکانی که با پارگی واژن به آنجا مراجعه می‌کنند و درد می‌کشند، وضعیت فاجعه‌باری دارد.

او می‌گوید یکی از دوستانش که ساکن تهران است، مدتی قبل لینک خبری را در تلگرام برایش فرستاده در مورد مرگ دخترک ۱۳ ساله یمنی که در شب ازدواج به علت پارگی واژن و خونریزی، جانش را از دست داده. دوستش زیر لینک نوشته: عجیب ولی واقعی.

زکیه اما برایش نوشته چه‌طور دور و بر خودت را نمی‌بینی: «من بارها مجبور شده‌ام دخترهای لاغر و نحیف ۱۲ تا ۱۵ ساله را برای ترمیم پارگی واژن راهی اتاق عمل کنم.»

بیشتر بخوانید:

روایت زنانی که ختنه می‌شوند…

کودکانی که درمعرض زخم‌های عاطفی و فیزیکی قرار گرفته‌اند

با شما متفاوتیم، به همین سادگی

این خانم دکتر باز از دختر اهل دهلاویه می‌گوید. دختری که با وجود همه اصرارهایش حتی اسمش را هم نفهمیده است: «می‌توانید باور کنید یک بیمار حتی اسم نداشته باشد؟ مسئول پذیرش به مرد گفت متاسفیم. بدون مشخصات کامل نمی‌توانیم پذیرش کنیم. قانونی نیست. اما من دیدم دخترک دارد جان می‌دهد. اگر می‌رفتند دیگر هیچ‌کس به دادش نمی‌رسید و شاید از شدت خونریزی می‌مرد. واژن دخترک تا مقعد دچار پارگی شدید شده بود. ۱۱ بخیه زدم. مرد همراهش بیشتر از آنکه نگران شرایط دخترک باشد، می‌خواست کسی متوجه نشود. به نظر نمی‌رسید چندان هم در مورد آن همه دردی که به یک کودک تحمیل کرده، احساس گناه یا ناراحتی کند.»

این خشونت‌های جنسی اما نوعی بردگی جنسی است.

دکتر زکیه. ح با تاکید بر این مساله می‌گوید: «ببینید! آنها در خطر عفونت‌های شدید و کشنده هستند. بافت‌های نرم مقعد و واژن به تدریج با این شکاف‌ها تحلیل می‌رود و حتی احتمال دارد به علت پارگی بافت‌ها، فاصله بین واژن و مقعد برداشته شود. معمولا مردان مراجعه کننده تفاوت سنی زیادی با همسران کودکشان دارند. آنها در مورد شیوه‌های درست ارتباط جنسی آموزش ندیده‌اند و در وضعیت‌های فیزیکی نامناسبی اقدام به ارتباط جنسی می‌کنند. از آن جا که بچه‌هایی در این سن و سال آمادگی ارتباط جنسی ندارند، با انقباض عضلانی مواجه‌ می‌شوند. من خودم موارد زیادی داشته‌ام که دیواره پرینه و هایمن دچار پارگی شدید شده و حتی تا نزدیک سرویکس و قدام رکتوم که همان انتهای روده بزرگ است، پاره بوده. در این شرایط، از واژن بیمار مدفوع تخلیه می‌شود و گاهی این آسیب‌ها تا آخر عمر قابل ترمیم نیستند و اثراتش همیشگی می‌شود.»

ممنوعیت کودک-همسری، لایحه‌ای که رای نیاورد

با وجود شرایطی که دکتر زکیه. ح و پزشکان دیگری مانند او تجربه می‌کنند، لایحه ممنوعیت کودک-همسری از سوی کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس رد شد. ارائه این لایحه تلاشی از سوی فراکسیون زنان مجلس شورای اسلامی برای افزایش سن ازدواج کودکان بود.

آمار ازدواج خاموش کودکان در‌ لایه‌های محروم جامعه وضعیتی دردناک را رقم زده است. لایحه ممنوعیت کودک-همسری اما با اینکه تفاوت چندانی با قانون‌های موجود نداشت و تنها یک سال به سن قانونی ازدواج دختران می‌افزود، ازدواج دختران زیر سن ۱۳ سال را مطلقا ممنوع می‌کرد.

در همین زمینه، «زهرا روان آرام»، وکیل دادگستری ساکن استان خوزستان معتقد است قانون ازدواج فعلی که بازمانده از ۸۴ سال پیش است، قانونی غیر انسانی و قرون وسطایی است و مناسب با شرایط امروز جامعه نیست: «با اینکه این قانون بارها دستخوش تغییرات و تبصره‌ها شده، اما روح حاکم بر آن همان است که بود. مطابق این قانون سن ازدواج برای دختران ۱۵ سال و برای پسران ۱۸ سال در نظر گرفته شده، اما راه دور زدن همین قانون باز است. یعنی همیشه استثنا وجود دارد. به عنوان مثال ازدواج با کمتر از این سن با رعایت شرط مصلحت و پیشنهاد مدعی‌العموم و تصویب محکمه قابلیت اجرا داشته و همین هم بهانه‌ای شده برای ازدواج‌های متعدد زیر ۱۵ سال، به شکلی که حتی ما مورد ازدواج دختر ۹ساله و ۱۰ساله داشته‌ایم که به ثبت رسیده است.»

به گفته این وکیل دادگستری با اینکه در سال ۱۳۷۰ طبق همین ماده قانونی، ازدواج کودکان پیش از بلوغ ممنوع شده، اما کماکان موارد متعددی از ثبت ازدواج کودکان در سنین پیش از بلوغ در استان‌های مختلف کشور به چشم می‌خورد: «قانون ۱۰۴۱ ایراد اساسی دارد و به والدینی که درگیر فقر هستند اجازه می‌دهد عملا دست به فروش کودکشان بزنند و کودکان را وسیله بهره‌وری جنسی افراد بیمار کنند.»

خانم مهناز افشار! مادر من در کودکی ازدواج کرد و مثل مادر شما خوشحال نبود …

زمانی که در حال نگارش این گزارش بودم و هم‌زمان با روزهایی که بازار اظهارنظرهای عجیب هنرمندان در مورد کودک-همسری داغ بود، به زندگی مادرم به عنوان کسی که در کودکی مادر شده فکر می‌کردم.

–        مادرم در سنین کودکی همسر پدرم شد. آن سال‌ها رسم بر این بود که وقتی خانواده‌ای را فشارهای عدیده مالی احاطه می‌کرد، اولین راه‌حلشان رها شدن از دست دخترها بود. آن‌طور که همه این سال‌ها و بیش از هزار بار برایم تعریف کرده، شبی که او را به خانه بخت برده بودند از ترس آنچه نمی‌دانسته قرار است پیش بیاید، از درون می‌لرزیده و ناخن‌هایش را می‌جویده. با اینکه تمام سال‌هایی که گذشت، پدرم محو شکوه و زیبایی‌اش بود، مادرم هرگز نتوانست به او دل ببندد و همیشه از او واهمه می‌کرد. من و مادرم فاصله سنی زیادی با هم نداریم. شبیه دو خواهریم. خواهر بزرگ‌تری که تمام این سال‌ها مراقب خواهر کوچکترش بوده. خودش هم همیشه این ورد زبانش است. اینکه تو خواهرم بودی. من با چشم‌های کنجکاوم آسیب‌های فراوان ازدواج کودکان را می‌دیدم. می‌توانست ماجرا به شکل دیگری پیش برود. نه پدرم مستحق آن همه سردی بود نه مادرم لایق آن همه ترس و پریدن از اوج روزهای کودکی به عالم سخت مادری، با یک عالم کودک قد و نیم قد …. او استعداد شگرفی در آموختن و شهامت غریبی در ریسک کردن دارد. گاهی فکر می‌کنم اگر از همان روزهای کودکی از درس و مشق و مدرسه محروم نمی‌شد و با ازدواج زودهنگامش خانه‌نشین نمی‌شد، الان چه کارهای شگفت‌انگیزی که به سرانجام نرسانده بود؟ ازدواج در سنین کودکی رسم شهر ما بود. قصه مادرم چیز شگفتی برای تعریف کردن نداشت. با هر کدام از زن‌های فامیل که وارد گفت‌و‌گو می‌شدی، سن راهی شدنشان به خانه بخت از ۹ سالگی تا ۱۴ سالگی در نوسان بود.

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید

همزمان واکنش هنرمندانی چون مهناز افشار به رد شدن لایحه کودک-همسری و بازی بهاره رهنما در یک سریال که به عشق پسری ۱۴ ساله و دختری ۱۰ ساله رسمیت می‌بخشید، جنجال‌های زیادی در فضای مجازی به پا کرد. سریالی به نام بچه مهندس.

مهناز افشار اما در توییترش نوشت با اینکه مادرش در سنین کودکی ازدواج کرده اما از ازدواجش ناراضی نبوده است.

کاربران فضای مجازی از او پرسیدند وقتی هنرمندانی که هر واکنششان می‌تواند الگویی برای گروهی از جوانان جامعه باشد چنین با بی‌مسئولیتی درباره یک موضوع حساسیت برانگیز اظهارنظر می‌کنند، دیگر به چه می‌توان امید داشت …؟

قانون ازدواج در ایران ایرادهای بنیادین دارد

زهرا روان آرام اما به عنوان یک وکیل دادگستری از ایرادهای بنیادین قانون ازدواج در ایران می‌گوید: «وقتی یک کودک زیر ۱۸ سال به لحاظ عقلی رشد کافی و کامل نداشته و به همین دلیل هم از بسیاری مواهب قانونی به دلیل صغر سن برخوردار نیست، مثلا اجازه رانندگی ندارد یا حتی نمی‌تواند سرمایه‌گذاری کند یا یک حساب مالی مستقل در بانک ایجاد کند، چه‌طور می‌تواند مسئولیت خطیر مادری یا پدری را بپذیرد؟»

آمارها می‌گویند قریب به ۳۹هزار ازدواج از ۷۰۴هزار ازدواج ثبت شده در سال ۱۳۹۵ در ایران، مربوط به ازدواج کودکان زیر ۱۴سال بوده است.

در همین سال در استان زنجان ۱۶ ازدواج زیر ۱۰سال، در سیستان و بلوچستان ۳۴ ازدواج زیر ۱۰سال، در خوزستان ۳۹ ازدواج در این رده سنی و در استان فارس ۱۵ ازدواج زیر ۱۰سال به ثبت رسیده است. اتفاقی که در کشورهای پیشرفته، مجازات‌های شدید قانونی در پی داشته و کودک‌آزاری و همچنین آزار جنسی تلقی می‌شود.

ازدواج کودکان و خشونت خانگی

«راضیه دهدشتی»، کارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی معتقد است ازدواج کودکان می‌تواند زمینه افزایش خشونت خانگی را فراهم کند چون کودکان قادر به پذیرش نقش‌های سنگینی مثل نقش مادری یا پدری نیستند: «با ازدواج زودهنگام، فرصت آموزش کافی از کودک گرفته می‌شود و او با دریافت فشارهای عصبی، احساس ناامنی را تجربه می‌کند. با توجه به اینکه کودک در حال رشد و شخصیت او در حال شکل‌گیری است، رشد طبیعی او عملا مختل شده و با گذاشتن بار مسئولیت‌های سنگین و ترسناک، او از شادی‌های معمولی و روند عادی زندگی محروم می‌شود.»

دهدشتی معتقد است احتمال بروز خشونت و خودکشی در زوج‌های کم‌سن و سال بالاتر است: «آنها آمادگی پذیرش نقش مادری یا پدری را ندارند. در هر اتفاق ساده‌ای قادر به کنترل و مدیریت بحران نیستند و ممکن است دست به رفتارهای کنترل نشده بزنند. دور ماندن از رویاها یا فرصت‌های شغلی احتمالی، کم شدن فرصت کافی برای آموزش مهارت‌های زندگی، گم کردن رویاها و تغییر روند و مسیر عادی زندگی می‌تواند زندگی این افراد را با زلزله مواجه کند.»

دختری که در کودکی ازدواج می‌کند تحت فشارهای پیچیده و نگاه‌های سرزنش‌آمیز خانواده مردی خواهد بود که فرصت اشتباه و بی‌تجربگی را برای او که در آستانه آزمون و خطاست، به رسمیت نمی‌شناسد.

مهم‌تر اینکه او از شب‌ها می‌ترسد.

دختر کودک-همسر هر شب در جایی که باید امن‌ترین نقطه جهانش باشد، میان خانه‌ و در رختخوابش، مورد تجاوز قرار می‌گیرد …

فروردین
۲۱
۱۳۹۸
کودک همسری؛ پسربچه‌ها هم قربانی‌اند
فروردین ۲۱ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
shutterstock_107107214
image_pdfimage_print

Photo: JungHyun Lee//www.shutterstock.com

«کودک همسری» یکی از موضوعات داغ بحث بین فعالان اجتماعی و قانون‌گذاران در ایران است. مسئله‌ای که به گفته فعالان اجتماعی، خشونت علیه کودکان محسوب می‌شود اما از دید قانون‌گذاران، بر اساس فقه و شرع، تعیین شده است.

اما در این میان، به کودکان پسر که آن‌ها هم قربانی «ازدواج کودکان» در ایران هستند، توجه کمتری می‌شود.

همان‌طور که گفته شد «کودک-همسری» تبدیل به یکی از موضوعات مورد بحث فعالان حقوق زنان در ایران نیز شده است. این فعالان با تکیه بر کمبود قوانین حمایت از کودکان در برابر ازدواج در سنین پایین، به توصیف وضعیت دختران قربانی این نوع ازدواج می‌پردازند.

با نگاهی به حداقل سن قانونی ازدواج برای دختران و پسران در ایران، می‌توان دید که قربانیان قوانین ناکافی در حمایت از کودکان در برابر ازدواج زودرس، تنها دختران نبوده و پسران نیز، قربانی آن هستند.


توجه مطلق به دختران در این باره، پسران را تبدیل به قربانیان خاموش آن کرده است؛ پسرانی که بر اساس قوانین رسمی کشور می‌توانند در ۱۵ سالگی ازدواج کنند، اما برای مثال، حق شرکت در انتخابات را تا ۱۸ سالگی ندارند.

«کودک» کیست؟

اما «کودک» در تعاریف و عهدنامه‌های بین‌المللی کیست و حداقل سن قانونی ازدواج در ایران در دهه‌های اخیر چه تغییراتی کرده است؟

ماده شماره یک «پیمان‌نامه حقوق کودک» که در سال ۱۳۶۸ در سازمان ملل متحد به تصویب رسید، کودک را چنین تعریف می‌کند:«این پیمان‌نامه، تمامی افراد زیر ۱۸ سال را به عنوان کودک به رسمیت می‌شناسد. هرچند که سن قانونی در برخی کشورها، پایین‌تر تعیین شده است، اما کمیته حقوق کودک سازمان ملل متحد، نهاد ناظر بر این پیمان‌نامه، از دولت‌ها می‌خواهد تا در صورتی که سن قانونی تعریف شده در کشورهایشان، زیر ۱۸ سال است، آن را به ۱۸ سال افزایش دهند».

و به موجب این پیمان‌نامه، تمام کشورهایی که محتوای آن را به رسمیت بشناسند، ملزم به رعایت حقوق تعریف شده در آن برای افراد زیر ۱۸ سال هستند.

در اسفندماه ۱۳۷۲ و در زمان ریاست جمهوری آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، کشور ایران نیز با تصویب قانونی با عنوان «قانون اجازه الحاق دولت جمهوری اسلامی ایران به کنوانسیون حقوق کودک»، این پیمان‌نامه را با یک شرط پذیرفت: «هرگاه هر قسمت از محتوای این پیمان‌نامه با قوانین قوانین داخلی و موازین اسلامی در تضاد باشد، جمهوری اسلامی ایران، لزومی به اجرای آن نخواهد داشت». هم‌اکنون، نظارت بر اجرای این پیمان‌نامه در ایران، از وظایف وزارت دادگستری است.

اگرچه سن قانونی در کشور ایران، ۱۸ سال تمام تعریف شده، اما در مواردی مانند ازدواج، این سن برای دختران، ۱۳ سال و برای پسران، ۱۵ سال تعیین شده است و افراد برای ازدواج، کمتر از این سن، نیاز به حکم دادگاه خواهند داشت.

اما حداقل سن ازدواج در ایران دچار چه تغییراتی شده است؟

تغییر و تحولات سن قانونی ازدواج در ایران

در سال ۱۳۱۰، برای نخستین بار به مسائل مربوط به ازدواج در قانون اساسی کشور توجه بیش‌تری شد، اما به سن ازدواج، آن‌طور که باید و شاید توجهی نشد.

در سال ۱۳۱۳، در ماده ۱۰۴۱ قانون اساسی، سن قانونی ازدواج برای دختران، ۱۵ سال و برای پسران ۱۸ سال تعیین شد و ازدواج بین سنین ۱۳ تا ۱۵ سال برای دختران و ۱۵ تا ۱۸ سال برای پسران، با مجوز دادگاه صورت می‌گرفت. ازدواج زیر این سنین نیز به طور کلی ممنوع اعلام شد.

در سال ۱۳۵۳، در ماده ۲۳ قانونی به نام «قانون حمایت خانواده»، سن قانونی ازدواج برای دختران به ۱۸ سال و برای پسران به ۲۰ سال افزایش یافت و ازدواج بین ۱۵ تا ۱۸ سال نیز با اجازه والدین و نظر دادگاه صورت می‌گرفت. ماده ۲۳ این قانون، پس از انقلاب اسلامی و در سال ۱۳۵۸، لغو شد و ماده ۱۰۴۱ قانون اساسی دوباره به اجرا درآمد.

در سال ۱۳۷۰، سنین قانونی ازدواج برای دختران به ۹ سال و برای پسران، ۱۵ سال تعیین شد و سپس و در آخرین تغییرات، یعنی در سال ۱۳۷۱، سن ازدواج به ۱۳ سال برای دختران و ۱۵ سال برای پسران تغییر یافت و ازدواج پایین‌تر از این سن نیازمند اجازه ولی و دادگاه است.

کودکان پسر هم قربانی‌اند

با توجه به پایین‌تر بودن حداقل سن ازدواج برای دختران و پسران در ایران نسبت به سن قانونی استاندارد یعنی ۱۸ سال، نه تنها دختران، بلکه پسران نیز از مشکلاتی که پس از ازدواج زودرس ایجاد می‌شود، رنج خواهند برد.

در واقع، توجه مطلق به دختران در این باره، پسران را تبدیل به قربانیان خاموش آن کرده است؛ پسرانی که بر اساس قوانین رسمی کشور می‌توانند در ۱۵ سالگی ازدواج کنند، اما برای مثال، حق شرکت در انتخابات را تا ۱۸ سالگی ندارند.

کودک همسری نوعی آسیب اجتماعی است که تحت تأثیر شرایط فرهنگی و عدم حمایت قانونی از کودکان، ایجاد می‌شود.

البته که به صورت کلی، دخترانی که در سن پایین ازدواج می‌کنند، از آسیب بیش‌تری رنج می‌بند، اما این آسیب‌ها تنها گریبان‌گیر دختران نیست و پسران نیز پس از ازدواج در سن پایین، قربانی سنت و قانونی هستند که از ازدواج زودرس حمایت می‌کند.

سه کشور نیجریه، جمهوری آفریقای مرکزی و چاد، به ترتیب، بیش‌ترین آمار ازدواج کودکان را دارا هستند . سربار دانستن کودکان، به خصوص دختران در مسائل اقتصادی خانواده موجب می‌شود تا خانواده‌ها فکر کنند که ازدواج می‌تواند این فشار اقتصادی را کم کند.

در ادامه، نه تنها دختران، قربانی این نوع نگاه می‌شوند، بلکه پسران نیز به اجبار از کودکی خارج شده و مسئولیت تأمین مالی یک خانواده را می‌پذیرند.

مسئله، تنها تحمیل تأمین مالی یک خانواده به کودکان پسر نیست و محروم کردن پسران از فضای کودکی است که «کودک‌آزاری» را اصطلاح مناسب‌تری به جای «کودک-همسری» می‌کند، زیرا بر اساس تعاریف مختلف در روان‌شناسی، جامعه‌شناسی و پزشکی، و هم‌چنین «پیمان‌نامه حقوق کودک»، تحمیل ازدواج به افراد زیر سن ۱۸ سال، زیر پا گذاشتن حقوق کودکان است.

دخترانی که قربانی کودک-همسری هستند، بیش‌تر از پسران مورد توجه فعالان اجتماعی بوده‌اند، زیرا بیش‌تر این دختران، قربانی ازدواج‌های اجباری با مردان بسیار مسن‌تر از خود هستند.

به همین دلیل است که پسران قربانی کودک-همسری را می‌توان قربانیان خاموش‌تر آن به حساب آورد؛ پسرانی که با ازدواج زودرس، از آموزش و کودکی کردن، محروم می‌شوند.

کودکآزاری و نه کودکهمسری

سازمان بین‌المللی و غیر دولتی ضد برده‌داری ، در گزارشی که در سال ۲۰۱۳ درباره ازدواج کودکان منتشر کرد، آن را نوعی برده‌داری شناخته و اعلام کرد که تحقیقات این سازمان نشان می‌دهد که حقوق انسانی بسیاری از کودکان ازدواج کرده، چه در کودکی و چه پس از ورود به بزرگسالی نقض شده است.

به گفته این گزارش، آسیب‌های جسمی و جنسی، انزوا، کودکی نکردن و محرومیت از تحصیل و آموزش، مهم‌ترین عوارض ازدواج برای کودکان هستند.

در این گزارش، هم‌چنین به این نکته مهم نیز توجه شده که دختران تنها قربانیان «ازدواج کودکان»، نبوده و باید به پسرانی که قربانی آن هستند نیز، به همان اندازه توجه کرد.

برای مثال در گزارش دیگری که توسط صندوق کودکان ملل متحد (یونیسف) در سال ۲۰۰۱ انجام شده، ذکر شده که در برابر ۷۰ درصد از دختران، تنها ۴ درصد از پسران ۱۵ تا ۱۹ سال، قربانی ازدواج زودرس در نیجریه هستند.

در هر دو گزارش به این مسئله توجه شده که نبود اطلاعات و تحقیقات کافی در این زمینه موجب می‌شود تا نتوانیم به درستی با آن مقابله کنیم. نکته، آن که فعالان حقوق زنان به دختران قربانی این ازدواج توجه می‌کنند، اما پسران قربانی هم‌چنان دیده نمی‌شوند.

جدیدترین آمار ارائه شده توسط خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، بر اساس معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری نشان می‌دهد که تا سال ۱۳۹۵، ۴۳ هزار ازدواج کودکان بین ۱۰ تا ۱۴ سال در ایران ثبت شده و ۱۷ درصد از این ازدواج‌ها، زیر سن ۱۸ سال اتفاق افتاده است.

بیش‌ترین ازدواج کودکان بین ۱۰ تا ۱۴ سال در استان‌های خراسان رضوی، آذربایجان شرقی، سیستان و بلوچستان و خوزستان ثبت شده است.

منبع: بی‌بی‌سی

اسفند
۱۳
۱۳۹۷
سیزده ساله‌ای که به عقد دائم پدر شوهر عمه‌اش در‌آمد
اسفند ۱۳ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
shutterstock_266678795
image_pdfimage_print

Photo: openeyed/www.shutterstock.com

نامه‌ای از یک مخاطب

در کمال ناباوری دنیای کودکانه و رویاهایم روی سرم خراب شدند؛ یکی از پِی دیگری. اینکه چرا و به چه دلیل منی که دختر دوم و فرزند سوم خانواده‌ای پرجمعیت و فقیر بودم، چنین گرفتار تصمیم غلط والدینم شدم را هنوز هم نمی‌دانم.

می‌خواستم نویسنده بشوم. در دبستان نمایشنامه‌ها، خوشنویسی و نقاشی‌هایم حرف نداشتند و همیشه لوح افتخار و تقدیرنامه دریافت می‌کردم.

با تصمیمی که پدر و مادرم برایم گرفتند اما دیگر شب و روز خواب نداشتم تا اینکه یک روز مخفیانه خانه را به قصد گرفتن کمک از مشاور یا معلمان مدرسه، ترک کردم.

تابستان بود، هوا گرم و راه، طولانی …

به دفتر که رسیدم به مدیر گفتم: «مشکلی دارم خانم.»

مدیر با لحنی خشک و خشن مثل همیشه گفت: «مگر من پلیس هستم؟ چرا این وقت روز تنها آمدی اینجا؟ بلند شو برو ….»

اشک‌هایم را پاک کردم و با بغض گفتم: «خانم شما من را می‌شناسید. دانش‌آموز بدی نیستم خانم. بابای من می‌خواهد من را با پدر شوهر عمه‌ام که از پدرم هم مسن‌تر است، عقد کند.»

به طرفم چرخید و نگاهی سرد به من انداخت و گفت چرا؟

گریه‌ام گرفت: «نمی‌دانم خانم. تو را به خدا کمکم کنید.»

حرف‌های من، حرف‌های مدیر، نگاه‌های دلسوزانه و پچ‌پچ‌های معلمان و والدین بعضی دانش‌آموزان که آنجا بودند ….

خسته بودم. رویاهایم را خراب و دنیا را تیره و تار می‌دیدم و این سرنوشتی بود که بی‌رحمانه در انتظارم بود …

مهر ماه همان سال عقد کردیم و من با گریه و کتک، بغض و بیماری از خانه پدرم رفتم. اینکه شوهرم پدربزرگم بود و از همه بدتر عمه و دختر عمه‌ها هم با من زندگی می‌کردند بماند؛ رفتارهای افراطی و جَوّ بیش از حد مذهبی آن جمع قلبم را به درد می‌آورد. اینکه قبل از اذان صبح باید همه اعضای خانواده وضو می‌گرفتند و یک جز قرآن را ختم می‌کردند، بی‌نهایت آزارم می‌داد.

دیدن سریال‌های تلویزیونی خارجی ممنوع بود. جزای آهنگ گوش دادن دردناک بود و شلاق به دیوار آویزان شده شوهرم، منتظر. پوشیدن لباس‌های رنگی تنگ کوتاه به هیچ عنوان در آن خانه جایی نداشت. به جایش چادرهایی بلند و سنگین بود که از پشت سر و جلو تو را احاطه و در هوای بالای ۴۰ درجه تابستان‌های شهر کرمان، تو را خفه می‌کردند.

بیرون رفتن زن‌ها و دختران حتی یک بار در سال هم جایز نبود!

عمه‌ام سن و سالی نداشت و از زن دوم پدربزرگم بود اما چون سه فرزند داشت می‌توانست در سال دو بار به خانه مادربزرگم برود.

مهمان چندانی هم نداشتیم جز شب‌های قدر در ماه رمضان که شوهر و شوهر عمه‌ام افطاری می‌دادند اما همه مهمانان مرد بودند

ما ایام محرم در ۱۰ شب اول اجازه داشتیم با حضور مردان به تکیه‌ای که فقط مخصوص اقوام و طایفه ما بود برویم.

فضای آن خانه کابوس، خفه‌ام می‌کرد. دستان آن پیرمرد زن مرده حریص، نفس‌ها و بوی تند تنباکویش هر لحظه جانم را می‌گرفت. آن‌قدر خسته و دل‌مرده شده بودم که یک سال تمام در بستر بیماری بودم. حتی به یاد ندارم چه بر سرم آمد که چشمانم را در خانه پدرم باز کردم ….

هر چه بیشتر بهبود پیدا می‌کردم، بیشتر از پیش مصمم می‌شدم دیگر به آن خانه کابوس، آن قفس برنگردم. به دنبال راهی بودم تا خودم را نجات دهم اما چگونه؟

کنار مادرم نشستم و شروع کردم به درد دل کردن و نفرین کردن. مادرم اول حرف نمی‌زد اما کم‌کم از کوره در رفت و کتکم زد. من اما ساکت نشدم ….

موضوع به پدرم کشیده شد: رو‌به‌رویم ایستاد و گفت آب نداری، نان نمی‌خوری، رخت و لباس نمی‌دهندت ….

بگذریم که به خاطر حاضر جوابی و پاسخ‌های قانع کننده‌ای که به پدرم دادم چه کتکی خوردم و با تنی زخمی و رنجور، دوباره به آن خانه بازگشتم.

همه ساکت، سرد و بی‌روح قرآن می‌خواندند. کنار پنجره نشستم. به خود گفتم: «مریم! برای همین خلق شدی که کتک بخوری. در کنار پیرمردی عبوس و خشک، جوانی‌ات نابود شود تا او به بهشت برود. بهشتی که مردانش ۷۲ حوری به بغل می‌گیرند به علاوه همسران دنیوی‌شان! پس خودت چه؟ می‌خواهی مثل عمه‌ات بشوی یا ….»

همان شب تصمیم گرفتم خودم سرنوشتم را تغییر بدهم.

نخستین کاری که کردم بیرون رفتن‌های دور از چشم اعضای خانواده بود، آن هم برای یافتن کار!

اما من فقط ۱۵سال داشتم و تحصیلاتم شش کلاس ناقص بود …. عمه‌ام هم از بیرون رفتن‌هایم باخبر شد و به شوهرم خبر داد.

آن پیرمرد جانی چه بلاهایی به سرم آورد بماند. من هم گفتم یا مرگ یا زندگی بهتر!

همان شب پای پیاده راهی اداره آگاهی شدم. بچه بودم اما درونم پیر شده بود. نمی‌دانم چه شد اما آنجا با مردی صحبت کردم که سرنوشتم را به کلی تغییر داد. آن مرد رئیس پلیس آگاهی بود. آن شب را در آگاهی گذراندم و صبح با ایشان به در منزل شوهرم رفتم. شوهرم ضمن دادن تعهدی کتبی مبنی بر انجام ندادن هر گونه آزار و اذیتی، موظف شد مرا به مدرسه بفرستد تا ادامه تحصیل بدهم  

ایشان نوشته‌هایم را گرفتند و هر هفته به من سر می‌زدند و این موضوع شوهرم را بسیار آزار می‌داد. کم‌کم پی بردم مردانی که شلاق به دیوار می‌زنند و دست روی ضعیف‌تر از خودشان بلند می‌کنند، در مقابل افرادی همچون ماموران قانون، پوشالی و کاملا تهی هستند.

•••

چون مدرک من ناقص بود، پایان سال تحصیلی دوباره امتحان پنجم ابتدایی را گذراندم و با کمک خواهر بزرگم وارد مقطع راهنمایی شدم اما آن سال به دستور رئیس جمهوری طرح جدیدی به اداره‌ها آمده بود به نام طرح جامع.

بر اساس این طرح افراد می‌توانستند سه سال راهنمایی را در یک سال به صورت فشرده بخوانند و وارد دبیرستان شوند.

این کار گرچه بسیار مشکل بود اما من از طریق آموزش از راه دور در منزل آن هم شب‌ها زیر نور ماه، تمام درس‌ها را آموختم: گر‌چه دروسی چون ریاضی، علوم، عربی و زبان انگلیسی درس‌هایی نبودند که بتوانم به راحتی بیاموزم.

آن سال شوهرم به بیماری سختی دچار شده بود به طوری که نمی‌توانست از بستر بلند شود. از نگاه و حرف‌های رکیک و زشتی که نثارم می‌کرد می‌فهمیدم عزمش را جزم کرده تا باز رویاهایم را خراب کند. گم شدن کتاب‌های درسی و مدادهایم، حتی آتش زدن تمام کتاب‌هایی که به سختی تهیه کرده بودم از آخرین تیرهایش بود.

زمانی که من مشغول دادن امتحانات بودم، شوهر عمه‌ام با فرستادن کارگرهایش که همیشه در تعقیبم بودند باعث آزار و اذیتم می‌شد و من چند بار این موضوع را به ۱۱۰ گزارش کردم ….

حرف‌ها و حدیث‌هایی که مردم و اقوام پشت سرم می‌گفتند، هر از گاهی باعث می‌شد تا شوهر عمه‌ام مرا به باد کتک بگیرد. نیش و کنایه‌های عمه و قطع رابطه بستگان نزدیکم، همه و همه باعث شدند تا من تنها راه رهایی از این همه درد را در تحصیل جست‌و‌جو کنم. آن سال وارد دبیرستان شبانه «حضرت زینب» شدم: دبیرستانی دور افتاده با معلمانی خسته از تدریس صبح.

دانش‌آموزان همه زنانی مسن و کِسل یا دخترانی بالای ۳۰ سال بودند. دخترانی که به آنها برچسب بی‌انضباطی مثل دیده شدن با پسر، همراه بردن گوشی همراه به مدرسه برای بیشتر از سه بار و … خورده بود.

متاسفانه علاوه بر خرید کتاب‌ها و دفتر و قلم، هر دانش‌آموزی می‌بایست هر ماه مقدار قابل توجهی هم هزینه تحصیل می‌داد!

من موقع عقد از شوهرم یک حلقه هدیه گرفته بودم که خواهرم آن را فروخت و من توانستم آن سال هزینه تحصیل را بپردازم.

عمه و دختر عمه‌هایم با پاک کردن پسته که یکی از پر در‌آمدترین کارها در کرمان است، بخش بزرگی از مصارف و هزینه‌های زندگی‌شان را تامین می‌کردند. من با عمویم به سختی و اصرار صحبت کردم تا برایم اقدام کند.

در کنار کارهای روزانه منزل و امور شوهر‌‌داری، تحصیل شب‌ها در کنار پسته پاک کردن پیش می‌رفت اما با پس‌انداز کردن پول‌هایم بخش بزرگی از مشکلات آینده‌ام بر‌طرف می‌شد.

تصمیم گرفتم حساب پس‌اندازی برای خودم باز کنم گرچه تا آن روز نمی‌دانستم حق این کار را ندارم چون هنوز به سن قانونی نرسیده‌ام. آن روز فهمیدم نه تنها حق این کار را ندارم بلکه حق پاس کردن هر نوع چک به هر مبلغی، خرید سیم کارت، بستن  قرارداد کاری و ..‌. را هم ندارم.

آن روز بود که درک کردم و فهمیدم کجای کار آنانی که به نام قانون نان می‌خورند می‌لنگد. این موضوع آن‌قدر روحم را به درد آورد که تصمیم گرفتم به محض ۱۸ساله شدن گام‌هایی هر چند کوچک برای زنان و دختران بردارم.

محیط مدرسه برایم خسته کننده بود. بعضی معلمان به جای درس دادن با زنان دیگر از طرز تهیه غذاها، شوهر‌داری، زایمان و … می‌گفتند. دخترهای جوان و سرزنده کلاس هم که شیطنتشان گل می‌کرد و از خدا خواسته، بحث‌ها را طولانی‌تر می‌کردند. من به خودم می‌گفتم این چه اوضاعی‌ست که حتی نمی‌توانم با جامعه هم سن و سالان خود باشم، جوانی کنیم و از دنیای یکدیگر لذت ببریم ….

سال دوم و سوم دبیرستان را به علت درگیری‌های عمه و شوهر عمه‌ام در خانه و غیرحضوری خواندم. در کنار درس خواندن با روزنامه‌ای محلی همکاری ادبی داشتم و شعر‌ها و مطالب کوتاهی که درباره زنان می‌نوشتم به چاپ می‌رسید.

دیپلم که گرفتم شوهرم به خاطر کهولت سن مُرد. روز خاک‌سپاری اجازه ندادند در مراسم او شرکت کنم. من هم تنها نشستم و به این فکر کردم که‌ آیا او به بهشتی که می‌خواست رسیده یا نه؟

بعد از مرگ شوهرم، عمه و شوهر عمه مرا به خانه پدرم برگرداندند؛ گویی که کارم در آنجا تمام شده بود. ۱۸سال داشتم و بیوه بودم. جگرم آتش گرفته بود. بغض هر بار گلویم را می‌گرفت و دفترم را تَر می‌کرد. آ‌ن‌قدر خسته و افسرده بودم که نیش و کنایه‌های هیچ‌کس ضربه‌ای به من نمی‌زد.

گوشه حیاط مخروبه خانه پدری اتاقکی بود که مادرم قبلا در آن مرغ و خروس پرورش می‌داد و حال خالی بود. شروع کردم به تمیز کردن آنجا. در دیوارش را نقاشی کردم. یک ضبط صوت کوچک خریدم و دنیای من شد آن اتاقک کهنه و نمناک که هر از گاهی مارمولک‌هایش برایم دمی تکان می‌دادند.

بعدها فهمیدم پدر و مادرم با گرفتن مهریه و ارثیه‌ای که از شوهرم به من رسیده، برای خودشان مغازه‌ای در شهر خریده اند و ….

بیشتر کتاب می‌خواندم و می‌نوشتم. عضو کتابخانه شهرمان بودم اما نتوانستم به دانشگاه بروم چرا که هزینه کلاس‌های کنکور و کتاب‌هایش ۱۰۰درصد در توان من نبود ….

اما هر کسی که این نوشته را می‌خواند و مثل من در حقش ظلم و بی‌رحمی شده، باید خودش بخواهد و بلند شود. درست است که در کشور ما چیزی به نام عدالت در حق زنان وجود ندارد اما هستند کسانی که می‌توانند کمک کنند و واقعا کمک می‌کنند. اگر خودمان بخواهیم شاید آنچه می‌خواهیم نشود، اما شرایط حتما بهتر می‌شود. من خواستم و بهتر شد!

روزی رسید که دیگر هیچ‌کس نتوانست کتکم بزند، مرا لِه کند، با من بخوابد و تحقیرم کند.

اکنون که من این مطلب را می‌نویسم پاسی از شب گذشته، من ۲۸سال دارم، ساکن کشور آلمان هستم و دانشجوی وکالت.

اسفند
۲
۱۳۹۷
آیا رضایت شرط ازدواج نیست؟
اسفند ۲ ۱۳۹۷
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , ,
childs drawing - woman under defeated bloody enemies
image_pdfimage_print

Photo: vvoennyy/depositphotos.com

موسی برزین

سوال:

سلام!

من دانشجوی لیسانس روان‌شناسی هستم و چند سوال دارم از خدمتتان.

چند روز پیش در گزارشی خواندم که لایحه‌ای در مورد ممنوعیت ازدواج کودکان به مجلس رفته اما مثل اینکه این طرح رد شده است. واقعیتش دایی من در روستا زندگی می‌کند و یک دختر ۱۲ ساله دارد که برایش خواستگار آمده. این دختر تمایلی به ازدواج ندارد و اصلا نمی‌داند ازدواج یعنی چه اما چون در یک محیط سنتی هستند دختر دایی‌ام نمی‌تواند اظهار نظر کند. البته زن دایی‌ام مخالف است اما دایی‌ام می‌گوید دختر هر چه زودتر شوهر کند بهتر است. به هر حال من کمی در مورد این مساله تحقیق کردم و به لایحه‌ای که در مجلس رد شده برخورد کردم اما دقیقا متوجه نشدم مساله چیست.

من چند سوال از شما دارم: اول اینکه می‌خواهم بدانم دختران زیر چه سنی نمی‌توانند ازدواج کنند؟ و اینکه آیا خود دختر ۱۲ ساله می‌تواند رضایت به ازدواج ندهد؟ در قانون خواندم که ازدواج زیر ۱۳ سال با صلاحدید قاضی و پدر امکان‌پذیر است. پس آیا رضایت خود دختر شرط نیست؟

جواب:

با سلام!

متاسفانه مساله ازدواج کودکان در ایران معضلی است که هم منشا قانونی دارد و هم منشا فرهنگی. یعنی قانون این اجازه را داده است که کودکان ازدواج کنند.

ماده ۱۰۴۱ قانون مدنی ایران مقرر کرده است که ازدواج دختر زیر ۱۳ سال منوط است به اذن ولی قهری به شرط رعایت مصلحت با تشخیص دادگاه صالح.

این ماده قانونی اجازه می‌دهد دختران زیر ۱۳ سال با رعایت شرایطی ازدواج کنند و تاکنون نیز ازدواج تعداد قابل توجهی از دختران کم سن و سال به ثبت رسیده است. اما این ماده به این معنا نیست که رضایت خود فرد مورد توجه قرار نمی‌گیرد. اگر هم ولی قهری اجازه بدهد و دادگاه هم تایید کند باز رضایت دختر شرط است و بدون رضایت او به هیچ وجه امکان ازدواج وجود ندارد. بنابراین دختر دایی شما اگر مخالف باشد هیچ‌کس نمی‌تواند قانونا او را مجبور به ازدواج کند.

البته در این مواقع معمولا شرایط فرهنگی باعث می‌شود پدر و دیگر اعضای خانواده تصمیم گیرنده باشند و خود شخص اراده‌ای برای مخالفت نداشته باشد.

سوال:

پس الان اگر دختر دایی من را بخواهند شوهر بدهند باید از دادگاه اجازه بگیرند؟ دادگاه چه‌طور تشخیص می‌دهد ازدواج به صلاح است یا نه؟

جواب:

بله، اجازه دادگاه شرط است اما هیچ ضابطه قانونی‌ای در مورد اینکه مصلحت کودک در ازدواج است، وجود ندارد. قاضی‌ها هم با توجه به اوضاع و احوال فرهنگی تصمیم‌گیری می‌کند. معمولا در محیط‌های کوچک وقتی دختر و پسری با یکدیگر ارتباط داشته باشند، در حالی که دختر زیر ۱۳ سال باشد قضات اجازه ازدواج آنها را صادر می‌کنند.

سوال:

در مورد این لایحه جدید هم سوال داشتم و می‌خواهم بدانم این لایحه دقیقا چه می‌گوید و اگر تصویب شود دیگر مشکل ازدواج دختران کم سن و سال حل می‌شود؟

جواب:

این لایحه جدید مقرر کرده است که: «عقد نکاح دختر قبل از ۱۳ سال تمام شمسی و پسر قبل از ۱۶ سال تمام شمسی، ممنوع است. تبصره- حداقل سن ازدواج در دختر ۱۶ سال تمام شمسی و در پسر ۱۸ سال تمام شمسی است. عقد ازدواج بین سنین ۱۳ تـا ۱۶ سال در دختران و ۱۶ تـا ۱۸ سال در پسران منوط به اذن ولی و رعایت مصلحت و تشخیص دادگاه به شرط داشتن قابلیـت صحت جسمی بـرای تزویج با نظر پزشکی قانونی است.»

یعنی ازدواج دختر زیر ۱۳ سال و پسر زیر ۱۶ سال به کلی ممنوع بوده و به هیچ وجه حتی با حکم دادگاه هم امکان‌پذیر نیست.

این لایحه گرچه ایراداتی هم دارد اما به هر حال یک گام مثبت برای ممنوعیت ازدواج کودکان است.

سوال:

اگر دختر دایی من با فشار خانواده‌اش ازدواج کند آیا راهی وجود دارد که بشود این ازدواج را باطل کرد، چون من مطمئن هستم که اگر این دختر شوهر کند با مشکلات روحی و روانی زیادی مواجه خواهد شد.

بیشتر بخوانید:

آزمایش نشان داد که این بچه من نیست

برای جدایی از شوهر بد رفتار و ناسازگار چه باید کرد؟

بعد از بارداری تازه فهمیدم ازدواج ثبت نشده

جواب:

ازدواج در صورتی ثبت می‌شود که دختر دایی شما رضایت خود را اعلام کند. بنابراین بعد از ازدواج فرض بر این است که خود فرد رضایت کامل داشته و اگر خلاف این ادعا شود، ادعا کننده باید اثبات کند.

با وجود این، با توجه به سن کم دختر دایی‌تان امکان مطرح کردن این موضوع که ایشان تحت فشار خانواده‌اش بوده و بدون داشتن رضایت قلبی با ازدواج موافقت کرده و بنابراین ازدواج درست نبوده است، وجود دارد.

در این مورد یک نظریه مشورتی هم وجود دارد. از اداره حقوقی قوه قضائیه در مورد سوال شده است که:

«دختر خانم ۱۱ ساله‌ای به ازدواج مردی درآمده و زمانی که کبیر شده دادخواستی دایر بر صدور حکم ابطال ازدواج به دادگاه تقدیم و مدعی شده که وقتی ۱۱ ساله بوده پدرش و برادرش بدون رضایت او، مردی را به عقد خوانده دعوی درآورده‌اند. سوال این است که آیا پدر خواهان می‌توانسته بدون رضایت دختر، او را به عقد ازدواج درآورد یا خیر؟»

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

این اداره نیز در نظریه شماره ۶۸۳ /۷ مورخ ۳ /۳ /۱۳۷۵ در پاسخ به این سوال بیان داشته است:

«در صورتی که با رسیدگی‌های ماهوی معلوم شود عقد ازدواج بدون رضایت خواهان در سن ۱۱ سالگی که بالغ بوده صورت گرفته است، عقد فضولی بوده و نیاز به تنفیذ دارد. همچنین است اگر ثابت شود که عقد کرهاً واقع شده است، زیرا ماده ۱۰۷۰ قانون مدنی رضای زوجین را شرط نفوذ عقد می‌داند.»

اگر بعد از ازدواج دختر دایی شما چنین دعوایی مطرح کند و تشخیص داده شود که به دلیل کمی سن رضایتش مخدوش بوده، امکان ابطال ازدواج وجود دارد اما اثبات آن بسیار دشوار است.

اگر این دعوی مورد موافقت قرار نگیرد دختر دایی شما باید در قالب عسر و حرج یعنی سختی و مشقت تقاضای صدور حکم طلاق کند که در این مورد نیز لازم است سوء معاشرت شوهر و بدرفتاری او به اثبات برسد.

فروردین
۳
۱۳۹۵
کودک همسری، جنایت بدون مکافات
فروردین ۳ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
Little girl suffering bullying raises her palm asking to stop the violence
image_pdfimage_print

Photo: airdone/Bigstock.com

اندیشه جعفری

کسی نبود که در سنگسر، عمه روحی را نشناسد. فارغ از این‌که عمه کسی باشد یا نباشد، همه او را به همین اسم صدا می‌زدند. بهترین آرشه[۱]، آرشه عمه روحی بود که رودست نداشت. پنیر را در سرخی هیزم تفت می‌داد و برای ساعت‌ها هم می‌زد. آن‌هم بدون هیچ کمکی، پنیر که به روغن می‌افتاد، روغنش را با احتیاط جمع می‌کرد و زردچوبه را ریز ریز اضافه می‌کرد. و باز تا جایی که پنیر مثل موم نرم شود، هم زدن را ادامه می‌داد. همه توی سنگسر به آرشه، همان آرشه می‌گفتند، به‌جز عمه روحی که به آرشه می‌گفت: «خوراک جان‌سختی»

عمه روحی قد و قواره درشتی داشت و وقتی هنوز، بالغ نشده بود، موهایش را زرد قناری کرده بودند و فرستاده بودند خانه شوهر. خودش می‌گفت: وقتی بعد از آرایش، خودم را تو آینه دیدم، نشناختم. موهای زرد با پشت چشم آبی و لباس پف پفی سفید… اولش از خودم ترسیدم اما وقتی بهم گفتند که چقدر خوشگل شدی، کم کم از قیافه‌ام خوشم آمد. شرط کرده بود عروسکی که توی خرازی خیابان نداف سمنان دیده بود را برایش بگیرند. که تمام شده بود، یک عروسک با موهای بلند زرد و دامن لانه زنبوری آبی داده بودند بغلش که وقتی می خواباندیش پلک‌هایش، با مژه‌های بلند فرخورده، بسته می‌شد و دوباره که صاف می‌ایستاد، چشم‌هایش باز می‌شد و رنگ آبی تیله‌ای چشم‌هایش را می‌توانستی، ببینی. عمه روحی تا سنگسر و خانه قدرت خان یک دل سیر با عروسک بازی کرده بود. آنجا که رسیدند، عروسک را ازش گرفته بودند و مادر قدرت خان گفته بود: روحی جان! حالا که قراره امشب عروس ما بشی و این همه آدم اومدند ببینند چقدر خوشگل شدی، عروسک بازی را بگذار برای بعد…

تا شب که مهمان‌ها بروند، عمه روحی چشمش دنبال عروسکش بود و نگران که مبادا دامن عروسکش لک شود یا لانه زنبوری های پشت دامنش چروک شود و از قیافه بیفتد. آخر شب، تو خلوتی خانه، مادر قدرت خان، عروسک را نشانده بود کنار آینه دور طلایی روی طاقچه و گفته بود: هر وقت قدرت خان، خانه نبود و کاری نداشتی، عروسک را بیار پایین و بازی کن… و عمه روحی به شوق بازی فردا، رفته بود که بخوابد.

عمر عروسکم به بازی من قد نداد! نزدیکای ظهر که قدرت خان، از خانه رفت بیرون…رفتم از مطبخ، آرشه را برداشتم و یه دل سیر خوردم. بعد آمدم سر طاقچه و چند لحظه، تو چشمای الکی‌اش زل زدم. منو نگاه نمی‌کرد. بیخودی به یه جای دیگه با لبخند قرمزش زل زده بود. از موهاش گرفتم و بردم سرتنور، چند تا نفس حسابی دادم به هیزماش که خوب گُر بگیره و بعد انداختمش تو تنور. بوی پلاستیکش که در اومد، دلم آروم گرفت.

از آن روز، آرشه دیگر برای عمه روحی، آرشه نبود؛ بهش می گفت: «خوراک جان سختی».

[۱]  آرشه که نوعی فراورده شیری سنگسری است.

منبع: خشونت بس

بهمن
۱۵
۱۳۹۲
کودک همسری و اعدام فرزانه مرادی
بهمن ۱۵ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و حقوق
۵
, , , ,
image_pdfimage_print

 31804

 

سحر امینی- روزنامه نگار

 چیز زیادی از زندگی نمی دانستم. پانزده ساله بودم که پای سفره عقد نشستم. در حالی که خودم هیچ نقشی در ازدواجم نداشتم. خانواده شوهرم از اقوام دور پدری ام بودند و من و احمد زندگی مشترک را شروع کردیم. در حالی که من تنها ۱۶ سال داشتم یک بچه  در دامانم بود. ۱۹ سالگی عاشق پسر جوانی به اسم سعید شدم. او مرد خوبی بود و از من خواستگاری کرد اما چون شوهر داشتم نمی توانستم با او ازدواج کنم. سعید پیشنهاد قتل احمد را داد و من مخالف بودم اما  بعد از مدتی تحت تاثیر حرفهای سعید قرار گرفتم.  سعید وادارم کرد به این کار تن بدهم تا با هم ازدواج کنیم. سال ۱۳۸۶ بود و من تازه پا به ۲۰ سالگی گذاشته بودم.

شب حادثه در حالی که شوهرم خواب بود سعید وارد خانه شد. هنوز چند دقیقه نگذشته بود که او با یک چاقو چند ضربه به احمد زد و او را کشت. سعید فریبم داد و گفت چون من فرزند دارم پدر و مادر شوهرم من را قصاص نمی‌کنند. او چاقوی خون‌آلود را پاک کرد و آن را به دست من داد. من هم وقتی دستگیر شدم قتل را گردن گرفتم اما بعد هرچه به ماموران گفتم فریب حرف‌های سعید را خورده‌ام فایده‌ ای نداشت و نتوانستم بی‌گناهی‌ام را ثابت کنم. این گفته های فرزانه مرادی است. زنی که امروز ۲۶ ساله و در آستانه حکم اعدام قرار دارد. حکمی که اگر اولیای دم او را نبخشند در زندان اصفهان اجرا خواهد شد چرا که این پرونده در دادگاه کیفری استان اصفهان رسیدگی و قضات این دادگاه فرزانه را محاکمه و به قصاص محکوم کردند. این رای در دیوان عالی کشور نیز تایید و به واحد اجرای احکام فرستاده شد. در حالی که همه‌چیز برای مجازات فرزانه مهیا بود عبدالصمد خرمشاهی، وکیل مدافع فرزانه با ارائه درخواست اعاده دادرسی باعث به تعویق افتادن اجرای حکم شد اما چندی پیش روز ۱۳ بهمن ماه به عنوان زمان تازه اجرای حکم اعلام شد.در حالی که  پدر و مادر احمد همچنان بر خواسته‌شان مبنی بر قصاص فرزانه اصرار دارند. پدر احمد چند روز قبل در این خصوص گفت: من مطمئنم که عروسم، پسرم را کشته است و باید مجازات شود. من و همسرم به هیچ قیمتی حاضر به بخشیدن او نیستیم. اظهارات این مرد در حالی است که دختر ۱۰ ساله فرزانه بعد از دستگیری او به خانواده شوهرش سپرده شده و در صورتی که فرزانه قصاص شود او مادرش را نیز از دست خواهد داد. درهمین حال مادر فرزانه درآخرین گفت‌وگویش با خبرنگار ما گفت: از اولیا‌ی دم می‌خواهم دخترم را ببخشند. او مرتکب اشتباه شده و امیدوارم خانواده مقتول حداقل به خاطر نوه‌ام فرزانه را ببخشند.

محمدرضا بندرچی، وکیل پایه یک دادگستری دراین باره گفت: پرونده‌های قتل دو جنبه عمومی و خصوصی دارد. در صورتی که اولیای دم خواسته‌شان قصاص باشد و دادگاه نیز رای به قصاص بدهد حکم باید اجرا شود و هیچ چیز به‌جز رضایت اولیای دم نمی‌تواند مانع اجرای حکم شود. وی همچنین درباره پس گرفتن اقرار اولیه از سوی فرزانه گفت: اقرار اولیه مهم‌تر از اقرارهای بعدی است و اصولا اقرارهای بعدی بی‌فایده است مگر اینکه خلاف آن به قاضی ثابت شود.از سوی دیگر شهناز سجادی، حقوقدان نیز درباره پرونده فرزانه گفت: وقتی حکم قصاص قطعی شد، فقط رضایت اولیای دم یا پذیرش اعاده دادرسی می‌تواند جلوی اجرای حکم را بگیرد.

عبدالصمد خرمشاهی وکیل فرزانه مرادی  پس از خبر انتشار اعدام وی در روز شنبه ۱۲ بهمن ماه٬ به خبرگزاری ایسنا گفت : ابلاغیه اجرای حکم به صورت رسمی به او ارسال نشده و موکلش  از دو روز قبل به انفرادی منتقل شده و  قرار بود حکم اعدام صبح روز یکشنبه اجرا شود ولی بر اساس اطلاعاتی که از خانواده موکل کسب کرده ام حکم تاکنون اجرا نشده است و اجرای حکم قصاص نفس موکلش به تعویق افتاده است تا فرزانه داوری بتواند موفق به اخذ رضایت از خانواده همسرش شود .این وکیل دادگستری خاطر نشان کرد: هنوز از دلیل اجرا نشدن حکم موکلم مطلع نیستم . به گزارش عرش نیوز محمد رضا حبیبی دادستان اصفهان اظهار کرد: در حال حاضر دادیار و مسئول زندان در حال مذاکره با اولیای دم برای گرفتن رضایت هستند و امکان اینکه اولیای دم از قصاص فرزانه مرادی گذشت کنند وجود داردو تلاش ما برای جلوگیری از اجرای این حکم تنها به خطر فرزند متهم است.(۱)

در این میان سازمان عدالت برای ایران در گزارشی با عنوان ” زنگ خطر ”  و با درج خبر اعدام فرزانه مرادی نوشت :

فرزانه که در زمان کودکی شوهرداده شد و در حالی فردا به پای چوبه دار میرود که آمار رسمی منتشر شده در ایران از افزایش آمار ۳۵درصدی ازدواج دختربچه ها در پنج سال گذشته است. بر اساس این آمار فقط در سال ۱۳۹۱، دست کم یک هزار و ۵۳۷ دختر زیر سال ۲۹ هزار و ۸۲۷دختر ۱۰ تا ۱۴ ساله در ایران به اجبار، ازدواج کرده اند. به عبارتی این سازمان در جریان واکاوی پرونده فرزانه مرادی ازدواج زیر سن قانونی و ازدواج های اجباری را از دلایل بسیاری از بزه کاری های اجتماعی از جمله این قتل می داند.(۲)

 همچنین  حسین رئیسی وکیل دادگستری و حقوق دان در گفت و گو با خانه امن می گوید: مطابق مقررات قانون مدنی در بخش حقوق خانواده  اجازه ازدواج دختر در نخستین ازدواج در شرایط باکرگی با پدر است و متاسفانه طبق ماده ۱۰۴۱ قانون مدنی پدر می تواند دخترش را حتی در سنین کمتر از ۱۳ سال (منوط به اجازه دادگاه) شوهر دهد. البته با تاسف باید گفت که عدم کسب اجازه از دادگاه خللی به اصل عقد و ازدواج وارد نمی سازد فقط از نظر تشریفاتی ازدواج با ایراد مواجه است، همین شرایط سبب شده است و سبب می شود تا دختران کمتر از ۱۳ سال نیز شوهر داده شوند. در نتیجه ازدواج دختران خردسال را نیز به نوعی تسهیل شده است.

در باره ازدواج فرزانه باید گفت که به دلیل ۱۵ ساله بودن او ازدواج وی در ظاهربا ایرادی روبرو نبوده است. وی در باره مغایرت قوانین ایران با کنوانسیون حقوق کودک و پروتکل های الحاقی به آن معتقد است که دولت ایران با حق شرط به این کنوانسیون پیوسته و خود را موظف به رعایت همه مواد این کنوانسیون نمی داند هر چند که  من معتقدم این بخش از مقررات بین المللی حقوق بشر به دلیل اینکه همه حقوق کودکان حقوق بشر تلقی میشوند،از یک طرف و خدشه ای که به اصل رضایت در ازدواج های سنین کودکی وارد است، از طرفی دیگر الزمی است و ازدواج کودکان زیر ۱۸ سال باید مطلقا ممنوع گردد و از وقوع آن جلوگیری کرد.

 از منظر دیگر نیز تسهیل ازدواج کودکان عواقب متعدد خطرناک دارد و سبب فاصله گرفتن جامعه از واقعیتهای خود می شود. در حقیقت فرزانه و امثال او بسیارند زنانی که قربانی ازدواج های اجباری سنین کودکی  و عواقب ناگوار آن هستند.

منابع: http://goo.gl/AfX2q4

http://goo.gl/zDYJlc