صفحه اصلی  »  کودک آزاری
image_pdfimage_print
خرداد
۱۵
۱۳۹۸
پسربچه‌ها؛ قربانیان فراموش شده آزار جنسی
خرداد ۱۵ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
shutterstock_578583130
image_pdfimage_print

Photo: Polina Gazhur/www.shutterstock.com

تاکنون صحبت‌های زیادی درباره آزارهای جنسی کودکان و نوجوانان شده. هربار که چنین اتفاقاتی (عمدتا هم بازتاب‌های رسانه‌ای زیادی دارد) رخ می‌دهد، تحلیل‌هایی ارایه می‌شود و درباره چون و چرای اتفاقی که افتاده و راه‌های پیشگیری و درمان صحبت می‌شود. در یکی دو‌سال گذشته، مواردی از آزار جنسی کودکان گزارش شد و واکنش‌های زیادی را به همراه داشت. موضوع اما اینجاست که تمام تحلیل‌ها درست پس از حادثه ارایه می‌شود و بر پیشگیری‌ها تأکید می‌شود و با وقوع اتفاق بعدی، باز هم همان چرخه تکرار می‌شود. حالا شاید لازم باشد کمی عمیق‌تر به موضوع آزار جنسی کودکان نگاه شود.

خوفناک، هراس‌آور، تکان‌دهنده، دلهره‌آور و هر آن‌چه می‌توان اسمش را گذاشت. دقیقا هم ترسناک است و پریشان‌کننده، وقتی خبر آزار جنسی یک کودک می‌آید. هنوز یادمان است، ستایش و آتنا و اهورا و کیمیا و… که چه رنجی کشیدند، خودشان و خانواده‌هایشان. یادمان می‌آید که ستایش و آتنای ۶ساله، چطور گرفتار همسایه و هم‌محله‌ای‌شان شدند و کیمیای هفت ساله و اهورای سه ساله، چگونه دربند ناپدری‌شان دست و پا زدند؛ کودکانی که جان دادند و کودکانی که زنده ماندند، تن و روحشان چه عمیق زخم خورد. صحبت درباره آزارهای جنسی همیشه جزو بحث‌های ناتمام است، رها شده می‌ماند، اما زخم همان زخم است و درد همان. سال‌هاست که گاهی خبر آزارهای جنسی کودکان در مدرسه، خانه، خیابان و کوچه‌ها می‌آید و می‌پیچد و با اعدام و زندانی‌شدن آزارگر، پرونده هم بسته می‌شود. حالا آن کودک می‌ماند و روح زخمناکش. شهین علیایی‌زند، برای کمک به همین کودکان آمده است. او روانشناس، محقق و پژوهشگری است که ١۴‌سال پیش، نخستین موسسه مبارزه با کودک‌آزاری جنسی در ایران را راه‌اندازی کرد و شعارش را خودمراقبتی اعلام کرد، خودمراقبتی و پیشگیری. مجوزش را به دشواری گرفته و حالا در تلاش است تا به خانواده‌ها و مربیان آموزش دهد چطور از کودکان‌شان در برابر آزارها مراقبت کنند و کودکان چطور به آگاهی برسند. او می‌گوید بسیاری از آزارهای جنسی در خود خانواده‌ها اتفاق می‌افتد، پس باید مراقبت «آشنا» و «فامیل» بود. می‌گوید ۵ تا ٩ ساله‌ها، بیشترین گروهی‌اند که در معرض آزار جنسی‌اند و تاکید می‌کند که گزارش کودکان درباره آزارهای جنسی را باید جدی گرفت، آزار جنسی را سیاسی نکرد و در کنار مراقبت از کودکان دختر، حواسمان به کودکان پسر هم باشد.

تاکنون صحبت‌های زیادی درباره آزارهای جنسی کودکان و نوجوانان شده. هربار که چنین اتفاقاتی (عمدتا هم بازتاب‌های رسانه‌ای زیادی دارد) رخ می‌دهد، تحلیل‌هایی ارایه می‌شود و درباره چون و چرای اتفاقی که افتاده و راه‌های پیشگیری و درمان صحبت می‌شود. در یکی دو‌سال گذشته، مواردی از آزار جنسی کودکان گزارش شد و واکنش‌های زیادی را به همراه داشت. موضوع اما اینجاست که تمام تحلیل‌ها درست پس از حادثه ارایه می‌شود و بر پیشگیری‌ها تأکید می‌شود و با وقوع اتفاق بعدی، باز هم همان چرخه تکرار می‌شود. حالا شاید لازم باشد کمی عمیق‌تر به موضوع آزار جنسی کودکان نگاه شود. شما چه تعریفی از آزار جنسی می‌دهید؟

آزار جنسی کودکان هرگونه ارتباطی است که یک فرد بزرگسال با هدف لذت جنسی، با کودک برقرار می‌کند. البته آزار جنسی، طبقات و اشکال مختلفی دارد. یعنی می‌تواند از نوازش قسمت‌های حساس و خصوصی بدن شروع شود تا به رابطه جنسی برسد. گاهی رابطه حتی می‌تواند بدون لمس‌کردن بدن کودک و با نشان‌دادن بخش‌های خصوصی بدن یا پورنوگرافی از او باشد. این شرایط برای اثبات در دادگاه خیلی سخت است و مشکلات قانونی خودش را دارد.

 منظورتان چه مشکلاتی است؟

دادگاه‌ها بیشتر دنبال شواهد جسمانی‌اند و کمتر به تاثیرات عمیق روانی سوء‌استفاده جنسی می‌پردازند. از طرفی اغلب گفته‌ها و گزارش کودک را جدی نمی‌گیرند و برای اثبات ادعاهای او شاهد می‌خواهند که البته ممکن نیست، درحالی ‌که من در دوران تجربه بالینی‌ام آموخته‌ام که باید گزارش کودکان را خیلی جدی بگیرم. گزارش کودکان از آزار جنسی، اغلب نه دروغ است نه خیال‌پذیری. باید آن را جدی گرفت. ما وقتی برای پیگیری این پرونده‌ها به دادگاه می‌رویم، با این مشکلات مواجه می‌شویم، از نظر ما همه اینها در طبقه‌بندی آزار جنسی قرار می‌گیرند، حتی اگر به آن فرد دست نزده باشد ولی تصاویر پورنوگرافی به او نشان داده باشد یا بدن خود را در حضور او عریان کرده باشد، ما این را آزار جنسی می‌بینیم، چراکه می‌تواند سرنوشت کودک را تغییر دهد و در ابعاد مختلف زندگی‌اش تأثیر گذارد. در این شرایط دادگاه را قانع‌کردن، کار خیلی سختی است. صحبت‌های کودک برای دادگاه سند نیست و دنبال مدرک می‌گردد. حالا شما این مسأله را به سختی قانع‌کردن خانواده‌ها برای شکایت و پیگیری پرونده، اضافه کنید. خیلی از خانواده‌ها اصلا حاضر نمی‌شوند برای شکایت اقدام کنند، می‌گویند آبروریزی می‌شود. درحالی ‌که سخت در اشتباهند که این پروسه منجر به آبروریزی برای قربانی می‌شود، آن کسی که آزارگر بوده، باید آبرویش برود.

 در کشورهای دیگر چه اتفاقی می‌افتد؟  زمانی که در آن کشورها، کودک مورد این نوع از آزارها قرار می‌گیرد، روند پیگیری پرونده چطور است؟

در تمام کشورها آزار جنسی وجود دارد و خیلی هم شاید سازمان‌یافته‌تر باشد، اما تفاوتش در این است که در آن‌جا دادگاه‌ها قربانیان آزار جنسی به‌ویژه کودکان را بسیار جدی می‌گیرند و آنها را زیر چتر حمایتی خود قرار می‌دهند. در خیلی از کشورها، سخت‌ترین مجازات‌ها برای متجاوزان جنسی درنظر گرفته می‌شود، حتی یک لمس می‌تواند فرد را محکوم به ٢٠‌سال حبس کند. مایکل جکسون، خواننده آمریکایی سال‌هاست که از دنیا رفته، اما هنوز هم به دلیل آزارهای جنسی‌ای که کرده، از او شکایت می‌شود. یا ماجرای آن فیلمساز معروف که پس از برملاشدن ماجرای سوء‌استفاده‌هایش، تمام جوایز از او گرفته شد و دیگر به او اجازه فعالیت رسمی داده نمی‌شود. در برخی از ایالت‌های آمریکا که می‌توانند حکم اعدام صادر کنند، برای این پرونده مجازات مرگ هم درنظر می‌گیرند. یکی از مشکلات ما این است که در ایران شهادت کودک برای اثبات جرم کافی نیست. درحالی ‌که از نظر من، کودک دقیقا حرف درستی را می‌زند.

 شما معتقد هستید که آزارگر باید به سخت‌ترین مجازات محکوم شود؟

ببینید، کودکی که مورد آزارجنسی قرار گرفته، گاه زندگی‌اش را باخته و اغلب در تمام طول زندگی، این درد را با خود یدک می‌کشد. از طرفی کودک‌آزاران جنسی هم اغلب چندین و چندبار و با چندین کودک دست به چنین عمل سرنوشت‌سازی زده‌اند، پس بالاخره باید کاری کرد. توجه کنیم که در اغلب کشورها با این جرم بسیار سختگیرانه عمل می‌کنند. این‌جا یک قربانی جانش به لبش می‌رسد تا بتواند کلام خود را به کرسی بنشاند. فراموش نکنیم که سوء‌استفاده جنسی اغلب در خفا انجام می‌شود و ارایه یک شاهد عینی در اغلب قریب به اتفاق مواقع، امکان‌پذیر نیست.

 شما به بخشی از تبعات جسمی و روانی قربانی آزار جنسی‌شدن اشاره کردید، مطالعه روی گروهی از آزارگران جنسی نشان داده بیشتر افرادی که آزارگرند، خود در کودکی مورد آزار جنسی قرار گرفته‌‌اند. آیا می‌توان این‌گونه برداشت کرد که قربانیان آزار جنسی در کودکی، آزارگران آینده‌اند؟

می‌توان گفت احتمال این‌که قربانیان آزار جنسی در آینده، آزارگر شوند، زیاد است و ارتباط معناداری هم بین این دو موضوع دیده می‌شود اما این‌که حتما این اتفاق بیفتد، نمی‌توان با قطعیت گفت و‌ درصدی در این زمینه اعلام کرد. خیلی‌وقت‌ها ممکن است فرد آزارگر نشود، اما کنترل رابطه جنسی را از دست بدهد یا حتی از برقراری رابطه جنسی متنفر شود.

 شما به ایرادهای قانونی اشاره کردید، اما مسأله‌ای که وجود دارد این است که حتی خانواده‌ها هم در ارتباط با آزار جنسی کودکانشان، به‌ویژه دختران بشدت دنبال آثار جسمی‌اند و حتی پس از این اتفاق، به پزشک و نه روانشناس، برای جبران مسأله مراجعه می‌کنند.

بله، ما در این زمینه کاستی‌های فراوان داریم. مثلا ما آزار جنسی را عمدتا در مقوله دختران می‌بینیم. درحالی‌ که قضیه، خیلی وسیع‌تر و پیچیده‌تر از آن است.‌ ما در خانواده با مشکلات وسیعی روبه‌رو هستیم. خیلی از آزارهای جنسی در درون خانواده اتفاق می‌افتد، خیلی‌وقت‌ها خانواده، کودک را آگاه می‌کنند، او را از غریبه‌ها می‌ترسانند، درحالی ‌که خیلی از آزارگران آشنا هستند، یک فامیل یا یک همسایه. کودک‌آزاری در رشت از سوی پدرخوانده بود، در ورامین همسایه بود. فقط در مشهد یک غریبه بود. نگاهی به پرونده‌های آزار جنسی بر این موضوع صحه می‌گذارند؛ یک آشنا، کودک را فریب می‌دهد. به‌طور کلی، یکی از عادت‌های بد ما این است که بچه را می‌فرستیم خانه همسایه. گاهی همسایه خودش زنگ می‌زند می‌گوید بیایید بچه را ببرید. برای پرونده ستایش همین اتفاق افتاد. او ساعت‌ها در خانه همسایه بود. متاسفانه غفلت والدین از نظر حقوقی خیلی جدی گرفته نمی‌شود. پدر و مادرانی که از فرزندانشان غفلت می‌کنند، باید مورد تعقیب قانونی قرار بگیرند. متاسفانه ما در جامعه موضوعی به نام پیشگیری نداریم. در هیچ بخشی. درحالی‌ که خیلی از مسائل را با پیشگیری می‌توان حل کرد، ما درمان محوریم آن‌هم از نوعی که زود به نتیجه برسیم. من اسم شرایط فعلی را روشنفکری شیک می‌گذارم، فقط حرف از پیشگیری می‌زنند بدون اینکه به آن عمل کنند. من سهم فرهنگ سازی و آموزش را خیلی اساسی و مهم می‌دانم. یعنی من قاطعانه به«پیشگیری» اعتقاد دارم، پیشگیری یعنی، فرهنگ سازی، یعنی آموزش. البته خوشحالم بگویم که اخیرا در مجلس لایحه‌ای در راستای تعقیب والدینی که غفلت می‌کنند به تصویب رسید.

 برای خودتان هم موضوع پیشگیری خیلی اهمیت دارد، تا جایی که این واژه در عنوان موسسه هم آمده است.

کاملا درست است.پیشگیری در بیش از ٩۵ درصد موارد پاسخ می‌دهد و حجم بسیاری از ثروت و توان ما را به صورت بهینه به کار می‌گیرد. چرا ما باید بگذاریم مردم و جامعه به نابودی برسند تا کاری بکنیم. من این نگاه را مدیون دانشگاه محل تحصیل خود هستم. این در حالی است که ما در جامعه خودمان با این نگاه «عملا» بیگانه ایم. ما تا کار، زار نشود اقدامی نمی‌کنیم. ما در همه زمینه‌ها همین‌طور عمل می‌کنیم، از محیط زیست بگیر تا امنیت اقتصادی و مسائل مربوط به سلامت اجتماعی.

هزینه‌های موسسه چطور تأمین می‌شود؟

باور می‌کنید که همه‌اش بر دوش شخص من است. ما تا‌به‌حال حتی یک ریال از هیچ فرد، یا نهاد و موسسه‌ای دریافت نکرده‌ایم. ما نه‌تنها هیچ کمک مادی تابه‌حال دریافت نکرده‌ایم، بلکه باید مرتب درهایی که به رویمان بسته می‌شود را باز کنیم تا برویم داخل. شما ببینید من تا‌به‌حال چه کشیده‌ام.

شما صحبت از آموزش کردید، نکته خیلی مهمی است، اما مسأله اینجاست که ما دقیقا پس از هربار اتفاقی که برای کودکی می‌افتد، به فکر پیشگیری و آموزش می‌افتیم. سازمان‌های مختلف مدام صحبت از این آموزش‌ها می‌کنند، اما در عمل آن‌چه مشاهده می‌شود، اتفاق دیگری است. نمونه آن هم مقاومت در برابر آموزش این مسائل در مدارس و از پایه‌های پایین تحصیلی است.

مسأله‌ای که وجود دارد این است که ما نمی‌توانیم به همه مردم دنیا آموزش بدهیم که درست رفتار کنند، اما می‌توانیم آموزش دهیم که سد ایجاد کنند. یعنی برای اندام خصوصی خودشان احترام ویژه قایل شوند. بچه‌ها به راحتی می‌توانند این مسأله را یاد بگیرند. اگر بچه آموزش دیده باشد که کسی نباید به او دست بزند و در برابر این موضوع واکنش نشان دهد، می‌توان گفت که آن کودک، ٨٠ تا ٩٠‌درصد در برابر سوء‌‌استفاده مصون شده است.

نکته‌ای که اخیرا هم در خبرها شنیده شد، ماجرای بلوغ زودرس کودکان است. بر اساس گفته‌های وزارت بهداشت، سن بلوغ دختران و پسران دو ‌سال پایین‌تر آمده است و با این اتفاق به نظر می‌رسد تربیت جنسی خیلی اهمیت پیدا می‌کند. این تربیت جنسی کجا باید اتفاق بیفتد؟

بهترین مکان برای ارایه این آموزش‌ها آموزش‌وپرورش است. اگر آموزش‌وپرورش کمی در این زمینه انعطاف نشان می‌داد، ما چندین گام جلوتر بودیم ولی حالا که شرایط این است از راه‌های دیگری وارد می‌شویم، الان ما روی شبکه‌های مجازی داریم کاری می‌کنیم و روی این‌که این آموزش‌ها به چه صورت باید ارایه شوند، کار می‌کنیم؛ مثلا پادکست‌ها و انیمیشن‌هایی در حال تهیه است که آموزش از طریق آنها انجام می‌شود.

 شما به نقش خانواده در ارایه آموزش تربیت جنسی اشاره کردید اما خیلی وقت‌ها دیده می‌شود که خانواده خودش آسیب دیده و آسیب‌زاست. آن زمان دیگر نمی‌توان انتظاری از خود خانواده داشت.

درست است؛ آن وقت است که نقش نهادهای دولتی پررنگ‌تر می‌شود؛ همچنین نقش نهادهای مردم‌نهاد. من امیدوارم هم سازمان‌های دولتی‌مان به مسئولیت‌های خود عمل کنند و هم سازمان‌های مردم‌نهادِ بیشتر تخصصی، مردمی و به دور از هیاهوهای سیاسی وارد عمل شوند. برای کودکان خانواده‌های آسیب‌دیده هم مثل سایر کودکان باید آموزش‌های حداقلی فراهم کرد، اگر آموزش‌ها همگانی شود، به گوش آنها هم می‌رسد. حداقل می‌توان به آنها گفت که اگر کسی آزارشان داد، می‌توانند با چه شماره‌هایی تماس بگیرند.

 و البته همه این کودکان آسیب‌دیده کودکان کار نیستند؛ گاهی کودک در درون خانواده مورد آزار قرار می‌گیرد.

بله متاسفانه؛ خیلی از مسائل در درون خانواده اتفاق می‌افتد. مادران در بسیاری اوقات از ماجرا خبر دارند که یکی از اعضای خانواده آزارگر است اما آن‌قدر اعتمادبه‌نفس ندارند و آن‌قدر بی‌جرأت‌اند که نمی‌توانند آن را برملا کنند. حتی زمانی که موضوع به دادگاه کشیده می‌شود اما خیلی وقت‌ها جدی گرفته نمی‌شود، چرا که اگر بخواهند جدی بگیرند، باید مجازات‌های آن‌چنانی بدهند به همین دلیل ماجرا را به گونه دیگری پیگیری می‌کنند. الان ما با معضل آزار جنسی از سوی پدرخوانده مواجه‌ایم.  آمار طلاق بالا رفته و با ازدواج مجدد زنان، کودکان در بعضی موارد در معرض آزار جنسی از سوی پدرخوانده قرار می‌گیرند، این اتفاق هم خیلی زیاد شده است. ما نمی‌گوییم زنان ازدواج مجدد نداشته باشند، می‌گوییم ازدواج از روی آگاهی باشد. موردی داشتیم که مادر می‌خواست ازدواج مجدد داشته باشد و قبل از ازدواج کودکش به او می‌گفت که آن مرد رفتارهای غیرعادی دارد و به نقاطی از بدنش دست می‌زند، مادر اما زیر بار نمی‌رفت و می‌گفت که این حرف‌ها را پدرش یادش داده تا من ازدواج نکنم.

حالا در میان تمام این صحبت‌ها یک نکته‌ای بسیار اهمیت پیدا می‌کند، ما همواره از آزار جنسی دختران صحبت کرده‌ایم، در حالی ‌که کودکان پسر هم مورد آزار جنسی قرار می‌گیرند؛ اما کمتر درباره‌اش صحبت می‌شود. الان دراین رابطه در چه وضعیتی قرار داریم؟ از نظر شما کودکان پسر مورد غفلت قرار گرفته‌اند؟

بله؛ خیلی زیاد. ما فقط مراقب دخترانمان هستیم. در جوامع سنتی موارد آزار جنسی پسران خیلی زیاد است. این موضوع در خیلی از کشورها دیده می‌شود. ما در آزار جنسی پسرمحور هستیم؛ به‌ طور کلی در جوامع سنتی سوءاستفاده از کودکان آمار بالایی دارد. البته از یاد نبریم که آزار جنسی دختران نیز فراوان است و هم مسائل خودش را دارد؛ برای مثال وقتی دختری مورد آزار جنسی قرار می‌گیرد، والدین و اطرافیان او را مقصر می‌دانند و این چه ضربه هولناکی است.

 به نظر شما چرا چنین اتفاقی می‌افتد؟

در جوامع سنتی مرد از دست‌زدن به دختران می‌ترسد و هراس دارد که ردی از خود به جا بگذارد؛ در ارتباط با پسر این‌گونه نیست. به‌ طور کلی وقتی خیلی مراقب یک جنسیت باشیم، به این معنی است که از جنسیت دیگر غافل شده‌ایم.

 خانواده با دیدن چه علایمی می‌تواند متوجه شود فرزندش در خیابان، در مدرسه یا مهدکودک یا حتی در درون خانواده مورد آزار قرار گرفته است؟

من هر گونه تغییر رفتاری را در این مسأله مهم می‌دانم. هر وقت فرزند شما مثلا دایی‌اش را می‌دید سمتش می‌دوید، حالا وقتی او را می‌بیند، پشت شما قایم می‌شود، بدانید که اتفاقی افتاده است. این فرد فقط هم دایی نیست، ممکن است این فرد هر کسی باشد، هر وقت در رفتار فرزندتان تغییری دیدید، باید حواستان را جمع کنید؛ تغییر رفتار کودک در مقایسه با خودش در گذشته. مثلا منظم بوده، حالا دیگر نیست، آرام بوده، حالا دیگر نیست، زمان طولانی در حمام و توالت می‌گذراند و…. این موضوع هم تنها برای کودکان نیست، حتی در افراد بزرگسال هر نوع تغییر رفتار، یک پیامی دارد. وقتی تغییر رفتار مشاهده شود، پس به این معنی است که دیگر وقتش است که کنکاش کنید و موضوع را از درون آن کودک بیرون بکشید.

 واکنش خانواده در برابر تغییر رفتار فرزندش باید چه باشد؟

خانواده در درجه اول باید آرامش‌ خود را حفظ کند. باید در ارتباط با سوءاستفاده جنسی از کودک صبور بود. کودک باید اطمینان پیدا کند که خانواده در هر شرایط او را می‌پذیرد و تقصیر را به گردنش نمی‌اندازد. متاسفانه در ارتباط با دختران همیشه آنها را مقصر می‌دانند. برای پسران این‌گونه نیست؛ اغماض می‌کنند. من به خانواده‌ها پیشنهاد می‌کنم کودک را به روانشناس متخصص در این زمینه ببرند، نه روانشناس غیر مرتبط. خانواده باید به این موضوع توجه کند که بچه‌ها از نظر جنسی تحریک‌پذیرند.

  بیشترین آزار جنسی در چه سنی اتفاق می‌افتد؟

در گروه سنی ۵ تا ٩ سال. چرا ما می‌گوییم که آموزش از مهد کودک شروع شود؟ چون بچه از سه سالگی جنسیت خود را می‌شناسد و کم‌کم تفاوت خودش را با جنس دیگر می‌فهمد. یک بزرگسال می‌بیند که بدن کودک در حال شکل‌گرفتن است، دارد اندام‌های دخترانه پیدا می‌کند، از آن طرف هم به دلیل سن کم، قدرت مبارزه ندارد و آزارگر بزرگسال قدرت بیشتری دارد. خیلی‌ها وارد خانواده‌ها می‌شوند، با آنها ارتباط می‌گیرند تا از بچه‌شان سوءاستفاده کنند. هدیه می‌خرند یا حتی به کودک می‌گویند این یک بازی است؛ اما تو به کسی نگو.

 از نظر شما کودک آزاردیده می‌تواند به شرایط قبل از سوءاستفاده جنسی برگردد؟

زمان زیادی می‌برد. ما انسان هستیم و همه چیز روی ما تأثیر می‌گذارد. شما می‌توانید آسیب را به حداقل برسانید، بعضی از خانواده‌ها درخواست‌های عجیبی از ما می‌کنند.

 قبلا در بخشی از صحبت‌هایتان گفته‌ بودید که آزارهای جنسی در کنار بالارفتن تعداد، خشن‌تر هم ‌شده‌اند. تحلیل شما از این اتفاق چیست؟

مواد مخدر خیلی در این مقوله تاثیرگذار است. بعضی از مواد مخدر صنعتی افراد را تهاجمی می‌کند و یک ارتباطی که برقرار می‌کنند، حتی با یک کودک تهاجمی و شکننده‌تر است. می‌دانید ماجرا چیست؟ کلا مردم دیگر آن صبوری قبل را ندارند. حالشان خوب نیست. میزان قابل توجهی از مردم سلامت روان ندارند و این مسأله روابطشان با دیگران را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. مردم ما پرخاشگرتر شده‌اند. وقتی می‌بینند حمایتی ازشان نمی‌شود، استرسشان بالا می‌رود. حریم‌ها فروریخته و این موضوع خیلی هم مسری است، یک وقت می‌بینیم که قبح همه چیز فروریخته است. این مسأله در فضای مجازی خیلی دیده می‌شود. در همه جای دنیا، فضای مجازی در چارچوب مشخصی کنترل می‌شود؛ نه در همه چیز. در هر جامعه‌ای وقتی ثباتی وجود نداشته باشد، مردم بیشترین فشار را احساس می‌کنند و پرخاشگر می‌شوند. همه اینها سبب می‌شود حتی آن آزارگر هم خشن‌تر رفتار کند. یا حتی از روی لجی که دارد، دست به چنین کارهایی بزند. چون قبح همه چیز برایش ریخته است.

 به نظر می‌رسد که شما نقشِ خانواده را در پیشگیری از سوء‌استفاده جنسی از کودکان بسیار پررنگ می‌دانید. خانواده‌ها باید چه کنند؟

متاسفانه باید بگویم که این روزها والدین ما بسیار کم حوصله و پر مشغله‌اند و اغلب دیده‌ام که جای صرف وقت با بچه‌ها از گوشی به ‌عنوان یک وسیله سرگرم‌کننده برای آنها استفاده می‌شود. همین مسأله ورود کودکان را به دنیای اینترنت به صورت غیرمدیریت‌شده، سرعت می‌دهد. علاوه بر آن تأکید می‌کنم که این روزها تبهکاران و مافیای بین‌المللی حجم وسیعی از تمرکزشان را بر روی کودکان گذاشته‌اند؛ مثلا در دو سه ‌سال گذشته، تعداد تصاویر جاسازی‌شده در میان «گیم‌ها» یا همان بازی‌های دیجیتالی کودکان را بیش از سه برابر کرده‌اند و کارتن‌ها هم از این روند مستثنی نیستند. امروزه پورنوگرافی کودکان یک تجارت سه‌میلیارد دلاری در‌ سال دارد؛ تجارتی که تبهکاران به راحتی از آن نمی‌گذرند.

منبع: روزنامه شهروند

خرداد
۱۳
۱۳۹۸
الن دی‌جنرس از آزار جنسی به دست ناپدری‌اش گفت
خرداد ۱۳ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
_107146345_ellengetty
image_pdfimage_print

Photo: www.bbc.com/persian

الن دی‌جنرس مجری معروف آمریکایی می‌گوید در نوجوانی از سوی ناپدری‌اش مورد آزار جنسی قرار گرفته است.

الن که مجری یک برنامه پرطرفدار تلویزیونی است، گفته است این اتفاق وقتی ۱۵ یا ۱۶ ساله بود، در زمان ابتلای مادرش به سرطان پستان اتفاق افتاد.

به گفته الن، ناپدری‌اش به او گفته بود که توده‌ای در‌ پستان مادرش بوده و “باید به پستان‌های من دست بزند”.

الن اولین بار در سال ۲۰۰۵ دربارهٔ آزار جنسی خودش حرف زد اما او گفته است که می‌خواهد ماجرا را با جزئیات بیشتری بیان کند “چون می‌خواهم سایر دختران هرگز اجازه ندهند کسی با آنها چنین رفتاری کند”.

الن ۶۱ ساله گفت که ناپدری‌اش اولین بار وقتی مادرش به سفر رفته بود از او سؤاستفاده کرده و به او گفته بوده که باید پستان‌هایش را برای وجود توده و تومور لمس کند”.

“من اطلاعی در باره بدن نداشتم. نمی‌دانستم که پستان‌های آدم‌ها با هم فرق دارد”.

“به هر حال او مرا راضی کرد که باید پستان‌های مرا لمس کند و بعد سعی کرد یک بار دیگر هم این کار را بکند و چند بار دیگر هم سعی کرد به‌زور وارد اتاقم بشود که من از پنجره فرار کردم چون می‌دانستم که می‌خواهد کار دیگری هم با من بکند”.

این کمدین می‌گوید که آن زمان به مادرش چیزی نگفت چون نمی‌خواست او را ناراحت کند.

او ادامه می‌دهد: “من نمی‌توانستم از او محافظت کنم، باید از خودم محافظت می‌کردم، تا چند سال بعد هم به او چیزی نگفتم و سپس برایش تعریف کردم، او حرف مرا باور نکرد و ۱۸ سال دیگر هم با همان مرد زندگی کرد”.

الن دی‌جنرس تعریف می‌کند که سرانجام مادرش وقتی همسرش اتفاقاتی که افتاده بود را تائید کرد، از او جدا شد. این ستارهٔ برنامه‌های تلویزیونی امیدوار است دختران جوان از شنیدن داستان او عبرت بگیرند.

” فقط به همین دلیل برایم مهم بود که از این موضوع حرف بزنم، چون دختران جوان بسیاری هستند که در هر سنی ممکن است این اتفاق برای‌شان بیفتد”.

“حالا وقتی می‌بینم کسی در باره آزار جنسی صحبت می‌کند، و عده‌ای باور نمی‌کنند، عصبانی می‌شوم که به حرف این افراد گوش نمی‌دهند و باورشان نمی‌کنند، ما این چیزها را از خودمان در نمی‌آوریم”.

منبع: بی‌بی‌سی

اردیبهشت
۱۷
۱۳۹۸
بوی مواد مخدر از این خانه می‌آید
اردیبهشت ۱۷ ۱۳۹۸
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, ,
shutterstock_487705492
image_pdfimage_print

Photo: Polina Gazhur/www.shutterstock.com

موسی برزین، وکیل خانه امن

پرسش: سلام. خسته نباشید. یک سال پیش خانواده‌ای به محله ما آمدند که باعث مشکلات بسیاری شدند. این خانواده یک زن وشوهر هستند که سه بچه کمتر از ۱۵ سال دارند. بعد از مدتی متوجه شدیم که  رفت و آمدهای مشکوکی دارند. متاسفانه خانه را تبدیل به مرکز فحشا کرده‌اند. تحقیق کردیم دیدیم واقعا زن و شوهرند و  بچه‌ها هم فرزندان خودشان هستند. مشخص است که شوهر اعتیاد دارد و خانم هم احتمالا مواد مصرف می‌کند. ظاهرا قبلا چند کوچه بالاتر از ما می‌نشسته‌اند که به علت اعتراض همسایه‌ها  مجبور شدند جا عوض کنند. مرتب زنان و مردان مختلف به خانه رفت و آمد می‌کنند. بوی مواد مخدر هم از خانه می‌آید. یک بار به پلیس زنگ زدیم اما نتیجه‌ای نداد. نگرانی ما بیشتر از وضعیت بچه‌ها است. شخصی می‌گفت که یکی از اتاق‌ها را به زنان و مردانی که برای فحشا می‌آیند اختصاص داده‌اند. این بچه‌ها با این وضعیت آینده‌شان در خطر است. دو تا از بچه‌ها در مدرسه پسرم هستند. درس‌شان هم اصلا خوب نیست و ظاهرا اکثر معلم‌ها خیلی از آن‌ها ناراضی هستند. پدر و مادرشان هم اصلا پیگیری نمی‌کنند. با یکی از پسرهایشان صحبت کردم که می‌گفت پدرش جلوی آن‌ها مواد می‌کشد و گاهی آن‌ها را کتک می‌زند و فحش می‌دهد. مثل اینکه پدر سابقه زندان هم دارد.  سوال من این است که ما چه کار می‌توانیم بکنیم؟ آیا راهی هست حداقل به وضعیت بچه‌ها رسیدگی شود؟ به کجا زنگ بزنیم؟ آیا به دادسرا یا کلانتری برویم؟

پاسخ: سلام! قطعا با مسائلی که گفتید سلامت روانی و جسمی بچه‌ها در خطر است . حتما با شماره ۱۲۳ که خط اورژانس اجتماعی سازمان بهزیستی است، تماس بگیرید و مساله را گزارش دهید. هر وقت هم مورد مشکوکی دیدید و یا شاهد خشونت علیه این کودکان شدید، با پلیس تماس گرفته و گزارش دهید. خوشبختانه از لحاظ قانونی راهکارهایی برای برخورد با مساله وجود دارد. در قوانین ایران نسبت به بی‌توجهی به سلامت کودک، ضمانت اجراهای کیفری و مدنی پیش‌بینی شده است.  بر اساس ماده ۴ قانون حمایت از کودکان و نوجوانان «ھر گونه صدمه و اذیت و آزار و شکنجه جسمی و روحی کودکان و نادیده گرفتن عمدی سلامت و بھداشت روانی و جسمی و ممانعت از تحصیل آنان ممنوع است و مرتکب به سه ماه و یک روز تا شش ماه حبس و تا ده میلیون ریال جزای نقدی محکوم می‌شود.» از آنجا که این جرم از جرایم عمومی است، نیازی به شاکی خصوصی ندارد. بنابراین شما می‌توانید به دادستان حوزه قضایی محل کتبی و شفاهی گزارش دهید. بهتر است این اقدام به صورت دسته جمعی انجام شود و استشهادیه‌ای از افراد محل مبنی بر انجام اعمال خلاف جمع‌آوری شود. همچنین می‌توانید از مدیر مدرسه هم بخواهید در نامه‌ای وضعیت درسی بچه‌ها و بی‌توجهی والدین را گزارش کند. اگر ممکن است از همسایگان قبلی این خانواده نیز استشهادیه بگیرید. از لحاظ حقوق مدنی  بر طبق ماده ۱۱۷۳ قانون مدنی: «هر گاه در اثر عدم مواظبت یا انحطاط اخلاقی پدر یا مادری که طفل تحت حضانت اوست، صحت جسمانی و یا ترتیب اخلاقی طفل در معرض خطر باشد، محکمه می‌تواند به تقاضای اقربای طفل و یا به تقاضای قیم او یا به تقاضای رئیس حوزه قضائی هر تصمیمی را که برای حضانت طفل مقتضی بداند، اتخاذ کند.» در این ماده هم قید شده است دادگاه می‌تواند تصمیمات لازم برای رعایت مصلحت کودک را اتخاذ کند.

بیشتر بخوانید:

جایگاه قاضی مشاور زن در دعاوی مرتبط با خشونت خانگی

بدرفتاری با «همسر موقت» چه حکمی دارد؟

به بهانه‌های مختلف نمی‌گذارد بچه‌دار شویم

پرسش: دادگاه مثلا چه تصمیماتی می‌تواند بگیرد؟ آیا امکان گرفتن کودک از آن‌ها وجود دارد؟

پاسخ: دادگاه با توجه به اوضاع و احوال می‌تواند تصمیم‌های مختلفی بگیرد. امکان اینکه از پدر و مادر در مورد حضانت بچه‌ها سلب صلاحیت شود، وجود دارد. در این صورت اگر شخص امینی برای نگهداری باشد، دادگاه حضانت را به آنان می‌سپارد و اگر شخصی یافت نشود، کودکان بدسرپرست شناخته شده و به سازمان بهزیستی تحویل داده می‌شوند. بهتر است ابتدا شما مساله را به دادستان اطلاع دهید تا ایشان تحقیقات لازم را انجام دهد. پس از اتمام تحقیقات از دادستان بخواهید نسبت به فرزندان نیز تعیین تکلیف شود.

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

پرسش: آیا خود این‌ها به خاطر اعتیاد یا فساد مجرم نیستند؟ واقعا معلوم نیست با این وضع بچه‌ها در آینده چطور بشوند.

پاسخ: دایر کردن مراکز فساد و فحشا، بر اساس قانون مجازات اسلامی، جرم بوده و مجازات حبس از یک سال تا ده سال دارد. وقتی شما مساله را به دادستان گزارش می‌دهیدف ایشان موظف است در این مورد نیز اقدامات لازم را به عمل آورد، اما مستحضر هستید که این امر باید  اثبات شود.  در مورد اعتیاد هم عرض شود که صرف اعتیاد در مواردخاصی جرم است، اما  حمل و نگهداری مواد مخدر جرم بوده و می‌تواند مجازات سنگینی داشته باشد.

پرسش: به نظرتان اثبات می شود که این‌ها کارهای خلاف می‌کنند و با آینده بچه‌ها بازی می‌کنند؟

پاسخ: بله اگر پدر سابقه زندان داشته باشد و اعتیادش هم مشخص باشد و شما هم مدارک لازم از جمله نامه مدیر مدرسه و استشهادیه همسایگان را جمع کنید؛ به احتمال بسیار رسیدگی می‌شود. سعی کنید هر اقدامی که می‌کنید کتبی باشد و مساله را نیز پیگیر شوید. به کلانتری محل نیز گزارش دهید. اگر به هر دلیلی دادستان توجه نکرد، به رئیس دادگستری مربوطه نامه بنویسید. حتما با بهزیستی هم تماس بگیرید و گزارش بدهید. این تماس‌ها هر چقدر بیشتر و از طرف افراد بیشتری باشد بهتر است.

فروردین
۳۱
۱۳۹۸
علت خشم کودکان احساس ناکامی است
فروردین ۳۱ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
n83276473-72960411
image_pdfimage_print

Photo: http://www.irna.ir

مهشید رابطیان روز شنبه در گفت و گو با خبرنگار گروه اجتماعی ایرنا اظهارداشت: بروز خشم یا پرخاشگری در کودکان چنانچه برای دفاع از خود و دیگران باشد حاصلی مثبت دارد ولی در صورت کنترل نکردن آن، می تواند به درگیری، آسیب و ارتکاب خشونت منجر شود.
وی، برخی حالات و علل خشم در کودکان را پرخاشگری فیزیکی و کلامی، طغیان احساسات، کشیدگی و سختی بدن، اشتغال خاطر با موقعیت، یا کناره گیری از تماس اجتماعی عنوان کرد.
این روانپزشک خشم را دارای مضراتی دانست که می تواند به بازدهی شخصی فرد آسیب رساند و از طرفی خشم در کودک می تواند نیرویی برای غلبه بر موانع و ابزاردفاع از خود و دیگران باشد.
رابطیان افزود: برانگیخته شدن و پرخاشگری را مساله ای عمومی دانست که هرکسی می تواند به این حالت دچار شود. مساله این است که آیا این خشم در کودک، کنترل شده یا حاصل مثبتی از آن منتج می شود؟ یکی از اصول اصلی رشد برای کودکان یادگیری بیان کنترل شده خشم و هدایت آن از طرق بی ضرر و مثبت است.
وی اظهارداشت: در وهله نخست از سوی والدین باید نحوه بیان خشم را به درستی به کودک آموخت و آن را در جهت مثبت هدایت کرد. چرا که نحوه رفتاری والدین در برخورد با پرخاشگری کودکان در بروز واکنش فرزند به عصبانیت و پرخاشگری، تأثیر‌گذار است.
رابطیان گفت: پدر و مادر وظیفه مهمی در زمینه کنترل خشم کودک برعهده دارند که می تواند در بهبود خشم فرزندشان موثر باشد. از طرفی نباید کودک را به خاطر پرخاشگری به سرعت مورد قضاوت قرارداد، البته راهکارهای مدیریت و کنترل خشم در بزرگسالان با کودکان متفاوت است و باید به او برای مقابله با بروز خشونت و عصبانیت کمک کرد.

*راهکار والدین برای کنترل خشم کودک
فوق تخصص روانشناسی کودک و نوجوان افزود: والدین می توانند الگوی مناسبی به فرزندان خود ارائه کنند. کودکی که در محیط خانوادگی پرخاشگر و عصبی پرورش یابد، بیشتر راههای منفی خشم را یاد می گیرد از این رو پدر و مادر برای کنترل خشم کودک خود می توانند از طریق آگاه کردن او به غیرقابل پذیرش بودن برخی شیوه های بیان خشم نظیر کژ خلقی، زدن، گاز گرفتن، یا جیغ کشیدن کمک کنند تا کودک خشم خود را بهتر کنترل کند.
رابطیان اظهارداشت: والدین از طریق ارائه فعالیت فیزیکی، بازی های سرگرم کننده، کلامی کردن و داستانهای هدفمند می توانند به کودک بیاموزند که در مواقع خشم چگونه عصبانیت خود را کنترل کنند.
وی گفت: پدر و مادر با درک مفهوم خشم کودک باید به او یاد دهند احساساتش را کنترل و تنظیم کند. آگاهی از این امر که والدین از احساس خشم کودک اطلاع دارند و در صورت عنوان شدن آن از سوی کودک عصبانی یا آزرده نمی شوند، به او کمک می کند تا وحشت زده و خشمگین نشود.
این روانپزشک افزود: چنانچه خشم کودک غیرعادی و ادامه داشت، والدین باید به دنبال ریشه و اصلاح آن برایند و اگر در این زمینه پیشرفتی نداشتند، به مشاور برای خود و فرزندشان مراجعه کنند.
رابطیان اظهارداشت: خانواده هایی که بیش از یک فرزند دارند معمولا از این مساله گله می‌کنند که کودکان آنها بیشتر مواقع با یکدیگر دعوا و مشاجره می‌کنند. اما اختلاف و کشمکش بین خواهران و برادران کاملا امری طبیعی است و از طرفی تعامل فرزندان با هم به آنها کمک می‌کند که روابط اجتماعی را یاد گیرند و اختلاف خود را با یکدیگر حل و فصل کنند.
وی افزود: پدر و مادر باید توجه کنند که در صورت بروز اختلاف بین کودکان، اگر دعوای آنها عادی است و آسیبی به یکدیگر نمی‌ رسانند، دخالت نکرده و به آنها توجه نکنند تا کودکان با هم به توافق رسند. اما اگر احتمال آسیب دیدن وجود دارد در مشاجرات آنها دخالت کنند و سپس از آنان بخواهند که آرام شوند و بعد از اینکه آرام شدند، در خصوص علت درگیری، توضیحات لازم را از آنها بخواهند.
فوق‌ تخصص روانپزشکی کودک و نوجوان تاکید کرد: در برخی از خانواده ها والدین فرزند بزرگتر را مقصر شروع درگیری و خشونت بچه ها با یکدیگر می دانند که این امری اشتباه است. نباید در این گونه مواقع قضاوت ناعادلانه کرد و والدین باید سعی کنند تا جایی که امکان دارد، به دنبال ریشه و علت درگیری و جلوگیری از بروز خشونت برآیند.

منبع: ایرنا

فروردین
۸
۱۳۹۸
بد رفتاری با فرزند خوانده
فروردین ۸ ۱۳۹۸
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, ,
shutterstock_106891382
image_pdfimage_print

Photo: JungHyun Lee//www.shutterstock.com

موسی برزین، وکیل خانه امن

پرسش: سلام. در همسایگی ما زن و شوهری زندگی می‌کنند که نزدیک به ۱۰ سال است ازدواج کرده‌اند. به دلیل بچه‌دار نشدن خانم، سه سال قبل اقدام به گرفتن فرزندخوانده کردند و یک پسر دو ساله را از بهزیستی به عنوان فرزندخوانده قبول کردند. آن زمان از بهزیستی آمدند تحقیق کردند، ما هم گفتیم مشکل خاصی ندارند. البته آن موقع زیاد نمی‌شناختیمشان چون تازه به مجتمع ما آمده بودند. به هر حال اوایل خیلی خوشحال بودند و همه نیز این کار آنها را تقدیر می‌کردند، اما رفته رفته رفتارشان تغییر کرد و با فرزندخوانده شروع به بدرفتاری کردند. مثل اینکه پشیمان شده‌اند. الان آقا پسر ۵ سال دارد. همیشه در خانه‌شان و حتی در حضور جمع با این آقا پسر بدرفتاری می‌کنند. مرتب صدای فریاد آقا و خانم به خانه ما می‌آید. با یکدیگر نیز اختلاف زیادی دارند و وقتی دعوا می‌کنند فحش‌های بسیار زشت و رکیک می‌دهند طوری که صدایشان در تمام ساختمان می‌پیچد. مداوم بچه را مورد تحقیر قرار می‌دهند. چند وقت پیش در حیاط مجتمع نشسته بودیم که خانم سر یک مساله معمولی برگشت به بچه فحش داد و گفت چه غلطی بود کردیم رفتیم تو را از بهزیستی آوردیم! بعدش هم با سیلی زد به صورت بچه. همه ناراحت شدند و اعتراض کردند اما خانم با کمال پررویی گفت: “به شما چه! من این را از بدبختی نجات دادم و هر طور بخواهم رفتار می‌کنم!” برایشان خیلی عادی شده که این بچه را کتک بزنند. هر وقت بچه یک شیطنتی می‌کند زن و شوهر شروع می کنند به کتک زدن بچه. خلاصه ما خانم‌های همسایه تصمیم گرفتیم یک کاری بکنیم اما نمی‌دانیم از کجا باید شروع کنیم و به کجا برویم؟ اگر ممکن است ما را راهنمایی کنید. آیا تصمیم درستی گرفته‌ایم؟ آیا اگر اقدام کنیم به نتیجه می‌رسد یا نه؟

پاسخ: سلام. قبل از پاسخ باید بگویم که تصمیم درستی گرفته‌اید و این کار شما قابل تقدیر است. اگر بدرفتاری این زن و شوهر با بچه به حدی است که به مرحله خشونت رسیده و آینده بچه را به خطر می‌اندازد، حتما باید اقدام شود. برای شروع پیشنهاد می‌کنم همگی با این زن و شوهر صحبت کنید و تقاضا کنید که با یک مشاور خانواده یا یک روانشناس صحبت کنند. اگر پدر و مادر یا بزرگ‌تری دارند که ممکن است به حرفشان گوش دهند، حتما با آن‌ها نیز صحبت کنید. پس از آن اگر نتیجه نداد، می‌توانید اقدام قانونی کنید. بر اساس قانون «حمایت از کودکان و نوجوانان بی‌سرپرست و بدسرپرست» افرادی که فرزند خوانده قبول می‌کنند، باید صلاحیت اخلاقی لازم را داشته باشند. همچنین بر طبق ماده ۱۷این قانون : «تکالیف سرپرست نسبت به کودک یا نوجوان از لحاظ نگهداری، تربیت و نفقه، با رعایت تبصره ماده (۱۵) و احترام، نظیر تکالیف والدین نسبت به اولاد است…» بنابراین، این زن و شوهر حق بدرفتاری و خشونت با فرزند‌خوانده خود را ندارند. قانون مذکور سازمان بهزیستی را موظف به نظارت به رفتار سرپرستان کرده است. ماده ۳۳ قانون بیان می‌کند که: «در کلیه مواردی که به موجب این قانون توسط دادگاه صالح برای کودکان و نوجوانان سرپرست تعیین می‌شود، دادگاه مکلف است رونوشت رای را جهت اطلاع به سازمان ارسال نماید. سازمان موظف است در طول دوره سرپرستی، نسبت به این دسته از افراد نظارت کند.»

بیشتر بخوانید:

آیا رضایت شرط ازدواج نیست؟

آیا دادگاه بچه‌ها را به من می‌دهد؟

شکنجه کودک به دست پدر: چه باید کرد؟

پرسش: پس آیا می توانیم به سازمان بهزیستی گزارش بدهیم؟

پاسخ: بله بر طبق ماده فوق شما می‌توانید مساله را به سازمان بهزیستی گزارش داده و خواهان انجام اقدامات قانونی شوید. بهتر است این گزارش دسته جمعی تهیه شود یعنی کتبا یک گزارش مفصل با ذکر جزئیات و تمام مواردی که شاهد بودید را  تنظیم کرده و سپس به امضای همسایگان و یا هر فرد دیگری که از بدرفتاری مطلع است برسانید. این گزارش را به سازمان بهزیستی بدهید و خودتان شفاهی نیز با مسوولان سازمان صحبت کنید.

پرسش: آیا بهزیستی بچه را از این‌ها می‌گیرد و یا  کار دیگری می‌کند؟

پاسخ: فسخ یا ابطال حکم سرپرستی در صلاحیت دادگاه بوده و بهزیستی به تنهایی نمی‌تواند در مورد آن تصمیم بگیرد، اما سازمان موظف است در مورد مساله تحقیق کند و به دادگاه اعلام کند. دادگاه نظر کارشناس را استعلام کرده و تحقیقات لازم را انجام می‌دهد. در نهایت اگر تشخیص بدهد که خشونت علیه کودک انجام شده، می‌تواند حکم سرپرستی را فسخ کند. اگر حکم سرپرستی فسخ شود، بچه از این زن و شوهر گرفته شده و به سازمان بهزیستی بازگردانده می‌شود.

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

پرسش: اگر سازمان بهزیستی رسیدگی نکند چه کار می‌توانیم بکنیم؟ آیا بدرفتاری این زن و شوهر جرم نیست؟

پاسخ: شما در عین حال می‌توانید مساله را به دادستان محل اقامتتان نیز گزارش دهید. بر طبق ماده ۴ قانون حمایت از کودکان و نوجوانان: « هرگونه صدمه و اذیت و آزار و شکنجه جسمی و روحی کودکان و نادیده‌گرفتن عمدی سلامت و بهداشت روانی و جسمی و ممانعت از تحصیل آنان ممنوع و‌مرتکب به سه ماه و یک روز تا شش ماه حبس و یا تا ده میلیون (۰۰۰ ۰۰۰ ۱۰) ریال جزای‌نقدی محکوم می‌شود.» با توجه به این که این یک جرم عمومی است، دادستان لازم است گزارش شما را مورد توجه قرار دهد. توجه کنید که تمام گزارش‌هایتان را به صورت کتبی انجام دهید و سعی کنید مدارکی که بتواند اثبات‌کننده خشونت این زن و شوهر باشد را جمع‌آوری کنید. اگر دادستان گزارش شما را مستند بداند، علاوه بر اینکه موظف است نسبت به اعلام جرم علیه زن و شوهر اقدام کند،  باید موضوع را به دادگاه صالح برای فسخ حکم سرپرستی اعلام کند.

پرسش: به نظرتان اگر ما این کار را بکنیم و بچه را از این‌ها بگیرند و به بهزیستی برگردانند بهتر است؟ یعنی به هر حال بهزیستی هم جای مناسبی نیست؟

پاسخ: در این مورد نمی‌توان پیشاپیش نظری داد. به هر حال متاسفانه کودکان بی‌سرپرست در هر صورتی با مشکلاتی مواجه هستند و امکان اینکه قربانی خشونت خانگی شوند وجود دارد، اما جلوگیری از اعمال خشونت علیه کودکان وظیفه اخلاقی هر انسانی است.

اسفند
۱۳
۱۳۹۷
سیزده ساله‌ای که به عقد دائم پدر شوهر عمه‌اش در‌آمد
اسفند ۱۳ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
shutterstock_266678795
image_pdfimage_print

Photo: openeyed/www.shutterstock.com

نامه‌ای از یک مخاطب

در کمال ناباوری دنیای کودکانه و رویاهایم روی سرم خراب شدند؛ یکی از پِی دیگری. اینکه چرا و به چه دلیل منی که دختر دوم و فرزند سوم خانواده‌ای پرجمعیت و فقیر بودم، چنین گرفتار تصمیم غلط والدینم شدم را هنوز هم نمی‌دانم.

می‌خواستم نویسنده بشوم. در دبستان نمایشنامه‌ها، خوشنویسی و نقاشی‌هایم حرف نداشتند و همیشه لوح افتخار و تقدیرنامه دریافت می‌کردم.

با تصمیمی که پدر و مادرم برایم گرفتند اما دیگر شب و روز خواب نداشتم تا اینکه یک روز مخفیانه خانه را به قصد گرفتن کمک از مشاور یا معلمان مدرسه، ترک کردم.

تابستان بود، هوا گرم و راه، طولانی …

به دفتر که رسیدم به مدیر گفتم: «مشکلی دارم خانم.»

مدیر با لحنی خشک و خشن مثل همیشه گفت: «مگر من پلیس هستم؟ چرا این وقت روز تنها آمدی اینجا؟ بلند شو برو ….»

اشک‌هایم را پاک کردم و با بغض گفتم: «خانم شما من را می‌شناسید. دانش‌آموز بدی نیستم خانم. بابای من می‌خواهد من را با پدر شوهر عمه‌ام که از پدرم هم مسن‌تر است، عقد کند.»

به طرفم چرخید و نگاهی سرد به من انداخت و گفت چرا؟

گریه‌ام گرفت: «نمی‌دانم خانم. تو را به خدا کمکم کنید.»

حرف‌های من، حرف‌های مدیر، نگاه‌های دلسوزانه و پچ‌پچ‌های معلمان و والدین بعضی دانش‌آموزان که آنجا بودند ….

خسته بودم. رویاهایم را خراب و دنیا را تیره و تار می‌دیدم و این سرنوشتی بود که بی‌رحمانه در انتظارم بود …

مهر ماه همان سال عقد کردیم و من با گریه و کتک، بغض و بیماری از خانه پدرم رفتم. اینکه شوهرم پدربزرگم بود و از همه بدتر عمه و دختر عمه‌ها هم با من زندگی می‌کردند بماند؛ رفتارهای افراطی و جَوّ بیش از حد مذهبی آن جمع قلبم را به درد می‌آورد. اینکه قبل از اذان صبح باید همه اعضای خانواده وضو می‌گرفتند و یک جز قرآن را ختم می‌کردند، بی‌نهایت آزارم می‌داد.

دیدن سریال‌های تلویزیونی خارجی ممنوع بود. جزای آهنگ گوش دادن دردناک بود و شلاق به دیوار آویزان شده شوهرم، منتظر. پوشیدن لباس‌های رنگی تنگ کوتاه به هیچ عنوان در آن خانه جایی نداشت. به جایش چادرهایی بلند و سنگین بود که از پشت سر و جلو تو را احاطه و در هوای بالای ۴۰ درجه تابستان‌های شهر کرمان، تو را خفه می‌کردند.

بیرون رفتن زن‌ها و دختران حتی یک بار در سال هم جایز نبود!

عمه‌ام سن و سالی نداشت و از زن دوم پدربزرگم بود اما چون سه فرزند داشت می‌توانست در سال دو بار به خانه مادربزرگم برود.

مهمان چندانی هم نداشتیم جز شب‌های قدر در ماه رمضان که شوهر و شوهر عمه‌ام افطاری می‌دادند اما همه مهمانان مرد بودند

ما ایام محرم در ۱۰ شب اول اجازه داشتیم با حضور مردان به تکیه‌ای که فقط مخصوص اقوام و طایفه ما بود برویم.

فضای آن خانه کابوس، خفه‌ام می‌کرد. دستان آن پیرمرد زن مرده حریص، نفس‌ها و بوی تند تنباکویش هر لحظه جانم را می‌گرفت. آن‌قدر خسته و دل‌مرده شده بودم که یک سال تمام در بستر بیماری بودم. حتی به یاد ندارم چه بر سرم آمد که چشمانم را در خانه پدرم باز کردم ….

هر چه بیشتر بهبود پیدا می‌کردم، بیشتر از پیش مصمم می‌شدم دیگر به آن خانه کابوس، آن قفس برنگردم. به دنبال راهی بودم تا خودم را نجات دهم اما چگونه؟

کنار مادرم نشستم و شروع کردم به درد دل کردن و نفرین کردن. مادرم اول حرف نمی‌زد اما کم‌کم از کوره در رفت و کتکم زد. من اما ساکت نشدم ….

موضوع به پدرم کشیده شد: رو‌به‌رویم ایستاد و گفت آب نداری، نان نمی‌خوری، رخت و لباس نمی‌دهندت ….

بگذریم که به خاطر حاضر جوابی و پاسخ‌های قانع کننده‌ای که به پدرم دادم چه کتکی خوردم و با تنی زخمی و رنجور، دوباره به آن خانه بازگشتم.

همه ساکت، سرد و بی‌روح قرآن می‌خواندند. کنار پنجره نشستم. به خود گفتم: «مریم! برای همین خلق شدی که کتک بخوری. در کنار پیرمردی عبوس و خشک، جوانی‌ات نابود شود تا او به بهشت برود. بهشتی که مردانش ۷۲ حوری به بغل می‌گیرند به علاوه همسران دنیوی‌شان! پس خودت چه؟ می‌خواهی مثل عمه‌ات بشوی یا ….»

همان شب تصمیم گرفتم خودم سرنوشتم را تغییر بدهم.

نخستین کاری که کردم بیرون رفتن‌های دور از چشم اعضای خانواده بود، آن هم برای یافتن کار!

اما من فقط ۱۵سال داشتم و تحصیلاتم شش کلاس ناقص بود …. عمه‌ام هم از بیرون رفتن‌هایم باخبر شد و به شوهرم خبر داد.

آن پیرمرد جانی چه بلاهایی به سرم آورد بماند. من هم گفتم یا مرگ یا زندگی بهتر!

همان شب پای پیاده راهی اداره آگاهی شدم. بچه بودم اما درونم پیر شده بود. نمی‌دانم چه شد اما آنجا با مردی صحبت کردم که سرنوشتم را به کلی تغییر داد. آن مرد رئیس پلیس آگاهی بود. آن شب را در آگاهی گذراندم و صبح با ایشان به در منزل شوهرم رفتم. شوهرم ضمن دادن تعهدی کتبی مبنی بر انجام ندادن هر گونه آزار و اذیتی، موظف شد مرا به مدرسه بفرستد تا ادامه تحصیل بدهم  

ایشان نوشته‌هایم را گرفتند و هر هفته به من سر می‌زدند و این موضوع شوهرم را بسیار آزار می‌داد. کم‌کم پی بردم مردانی که شلاق به دیوار می‌زنند و دست روی ضعیف‌تر از خودشان بلند می‌کنند، در مقابل افرادی همچون ماموران قانون، پوشالی و کاملا تهی هستند.

•••

چون مدرک من ناقص بود، پایان سال تحصیلی دوباره امتحان پنجم ابتدایی را گذراندم و با کمک خواهر بزرگم وارد مقطع راهنمایی شدم اما آن سال به دستور رئیس جمهوری طرح جدیدی به اداره‌ها آمده بود به نام طرح جامع.

بر اساس این طرح افراد می‌توانستند سه سال راهنمایی را در یک سال به صورت فشرده بخوانند و وارد دبیرستان شوند.

این کار گرچه بسیار مشکل بود اما من از طریق آموزش از راه دور در منزل آن هم شب‌ها زیر نور ماه، تمام درس‌ها را آموختم: گر‌چه دروسی چون ریاضی، علوم، عربی و زبان انگلیسی درس‌هایی نبودند که بتوانم به راحتی بیاموزم.

آن سال شوهرم به بیماری سختی دچار شده بود به طوری که نمی‌توانست از بستر بلند شود. از نگاه و حرف‌های رکیک و زشتی که نثارم می‌کرد می‌فهمیدم عزمش را جزم کرده تا باز رویاهایم را خراب کند. گم شدن کتاب‌های درسی و مدادهایم، حتی آتش زدن تمام کتاب‌هایی که به سختی تهیه کرده بودم از آخرین تیرهایش بود.

زمانی که من مشغول دادن امتحانات بودم، شوهر عمه‌ام با فرستادن کارگرهایش که همیشه در تعقیبم بودند باعث آزار و اذیتم می‌شد و من چند بار این موضوع را به ۱۱۰ گزارش کردم ….

حرف‌ها و حدیث‌هایی که مردم و اقوام پشت سرم می‌گفتند، هر از گاهی باعث می‌شد تا شوهر عمه‌ام مرا به باد کتک بگیرد. نیش و کنایه‌های عمه و قطع رابطه بستگان نزدیکم، همه و همه باعث شدند تا من تنها راه رهایی از این همه درد را در تحصیل جست‌و‌جو کنم. آن سال وارد دبیرستان شبانه «حضرت زینب» شدم: دبیرستانی دور افتاده با معلمانی خسته از تدریس صبح.

دانش‌آموزان همه زنانی مسن و کِسل یا دخترانی بالای ۳۰ سال بودند. دخترانی که به آنها برچسب بی‌انضباطی مثل دیده شدن با پسر، همراه بردن گوشی همراه به مدرسه برای بیشتر از سه بار و … خورده بود.

متاسفانه علاوه بر خرید کتاب‌ها و دفتر و قلم، هر دانش‌آموزی می‌بایست هر ماه مقدار قابل توجهی هم هزینه تحصیل می‌داد!

من موقع عقد از شوهرم یک حلقه هدیه گرفته بودم که خواهرم آن را فروخت و من توانستم آن سال هزینه تحصیل را بپردازم.

عمه و دختر عمه‌هایم با پاک کردن پسته که یکی از پر در‌آمدترین کارها در کرمان است، بخش بزرگی از مصارف و هزینه‌های زندگی‌شان را تامین می‌کردند. من با عمویم به سختی و اصرار صحبت کردم تا برایم اقدام کند.

در کنار کارهای روزانه منزل و امور شوهر‌‌داری، تحصیل شب‌ها در کنار پسته پاک کردن پیش می‌رفت اما با پس‌انداز کردن پول‌هایم بخش بزرگی از مشکلات آینده‌ام بر‌طرف می‌شد.

تصمیم گرفتم حساب پس‌اندازی برای خودم باز کنم گرچه تا آن روز نمی‌دانستم حق این کار را ندارم چون هنوز به سن قانونی نرسیده‌ام. آن روز فهمیدم نه تنها حق این کار را ندارم بلکه حق پاس کردن هر نوع چک به هر مبلغی، خرید سیم کارت، بستن  قرارداد کاری و ..‌. را هم ندارم.

آن روز بود که درک کردم و فهمیدم کجای کار آنانی که به نام قانون نان می‌خورند می‌لنگد. این موضوع آن‌قدر روحم را به درد آورد که تصمیم گرفتم به محض ۱۸ساله شدن گام‌هایی هر چند کوچک برای زنان و دختران بردارم.

محیط مدرسه برایم خسته کننده بود. بعضی معلمان به جای درس دادن با زنان دیگر از طرز تهیه غذاها، شوهر‌داری، زایمان و … می‌گفتند. دخترهای جوان و سرزنده کلاس هم که شیطنتشان گل می‌کرد و از خدا خواسته، بحث‌ها را طولانی‌تر می‌کردند. من به خودم می‌گفتم این چه اوضاعی‌ست که حتی نمی‌توانم با جامعه هم سن و سالان خود باشم، جوانی کنیم و از دنیای یکدیگر لذت ببریم ….

سال دوم و سوم دبیرستان را به علت درگیری‌های عمه و شوهر عمه‌ام در خانه و غیرحضوری خواندم. در کنار درس خواندن با روزنامه‌ای محلی همکاری ادبی داشتم و شعر‌ها و مطالب کوتاهی که درباره زنان می‌نوشتم به چاپ می‌رسید.

دیپلم که گرفتم شوهرم به خاطر کهولت سن مُرد. روز خاک‌سپاری اجازه ندادند در مراسم او شرکت کنم. من هم تنها نشستم و به این فکر کردم که‌ آیا او به بهشتی که می‌خواست رسیده یا نه؟

بعد از مرگ شوهرم، عمه و شوهر عمه مرا به خانه پدرم برگرداندند؛ گویی که کارم در آنجا تمام شده بود. ۱۸سال داشتم و بیوه بودم. جگرم آتش گرفته بود. بغض هر بار گلویم را می‌گرفت و دفترم را تَر می‌کرد. آ‌ن‌قدر خسته و افسرده بودم که نیش و کنایه‌های هیچ‌کس ضربه‌ای به من نمی‌زد.

گوشه حیاط مخروبه خانه پدری اتاقکی بود که مادرم قبلا در آن مرغ و خروس پرورش می‌داد و حال خالی بود. شروع کردم به تمیز کردن آنجا. در دیوارش را نقاشی کردم. یک ضبط صوت کوچک خریدم و دنیای من شد آن اتاقک کهنه و نمناک که هر از گاهی مارمولک‌هایش برایم دمی تکان می‌دادند.

بعدها فهمیدم پدر و مادرم با گرفتن مهریه و ارثیه‌ای که از شوهرم به من رسیده، برای خودشان مغازه‌ای در شهر خریده اند و ….

بیشتر کتاب می‌خواندم و می‌نوشتم. عضو کتابخانه شهرمان بودم اما نتوانستم به دانشگاه بروم چرا که هزینه کلاس‌های کنکور و کتاب‌هایش ۱۰۰درصد در توان من نبود ….

اما هر کسی که این نوشته را می‌خواند و مثل من در حقش ظلم و بی‌رحمی شده، باید خودش بخواهد و بلند شود. درست است که در کشور ما چیزی به نام عدالت در حق زنان وجود ندارد اما هستند کسانی که می‌توانند کمک کنند و واقعا کمک می‌کنند. اگر خودمان بخواهیم شاید آنچه می‌خواهیم نشود، اما شرایط حتما بهتر می‌شود. من خواستم و بهتر شد!

روزی رسید که دیگر هیچ‌کس نتوانست کتکم بزند، مرا لِه کند، با من بخوابد و تحقیرم کند.

اکنون که من این مطلب را می‌نویسم پاسی از شب گذشته، من ۲۸سال دارم، ساکن کشور آلمان هستم و دانشجوی وکالت.

دی
۲۵
۱۳۹۷
شکنجه کودک به دست پدر: چه باید کرد؟
دی ۲۵ ۱۳۹۷
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, ,
shutterstock_106889135
image_pdfimage_print

Photo: JungHyun Lee/shutterstock.com

موسی برزین، وکیل خانه امن

سوال:

سلام!

من به تازگی عضو یک ان.‌جی.‌او شده‌ام که در زمینه حقوق کودکان فعالیت می‌کند. خودم هم دانشجوی ترم سوم جامعه‌شناسی هستم. چند وقت پیش در سایت خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) خواندم که یک فردی در شهرستان خدابنده استان زنجان با دریل زانوی دخترش را سوراخ کرده و ایشان را چند روز حبس کرده است. من خودم اهل زنجان هستم و از شنیدن این خبر خیلی متاسف شدم. واقعیتش تا حالا چندین مورد از این طور اتفاقات را شاهد بودم و چون خودم هم در کودکی توسط پدرم مورد ضرب و شتم قرار می‌گرفتم به این مساله خیلی حساس هستم. در خبر ایسنا نوشته شده بود که این امکان وجود دارد که بعد از آزادی پدر، از ایشان تعهد گرفته شود و به خانه‌اش بازگردد. من می‌خواهم بدانم که آیا ممکن است دادگاه یک تعهد ساده بگیرد و این فرد خشونتگر را به خانه بازگرداند؟ آیا می‌شود قانونا مانع این کار شد؟

جواب:

با سلام!

در قوانین ایران مقرره‌ای در مورد اخذ تعهد وجود ندارد و چنین تعهدهایی هم که در عمل گرفته می‌شود جنبه الزام‌آوری نداشته و معمولا موثر نیستند.

بر اساس قانون مجازات اسلامی ضرب و جرح جرم بوده و مجازات دیه و در برخی موارد مجازات حبس دارد.

بر اساس ماده ۶۱۴ قانون مجازات اسلامی، «هر کس عمداً به دیگری جرح یا ضربی وارد آورد که موجب نقصان یا شکستن یا از کار افتادن عضوی از اعضا یا منتهی به مرض دائمی ‌یا فقدان یا نقص یکی از حواس یا منافع یا زوال عقل مجنی‌علیه گردد، در مواردی که قصاص امکان نداشته باشد چنانچه اقدام وی موجب اخلال در نظم‌ و صیانت و امنیت جامعه یا بیم تجری مرتکب یا دیگران گردد به دو تا پنج سال حبس محکوم خواهد شد و در صورت درخواست مجنی‌علیه مرتکب‌ به پرداخت دیه نیز محکوم می‌شود.»

بیشتر بخوانید:

آزمایش نشان داد که این بچه من نیست

برای جدایی از شوهر بد رفتار و ناسازگار چه باید کرد؟

بعد از بارداری تازه فهمیدم ازدواج ثبت نشده

همچنین در قانون حمایت از کودکان و نوجوانان مصوب سال ۱۳۸۱ پیش‌بینی شده است که کودک آزاری از جرایم عمومی محسوب می‌شود. بر همین اساس دادستان شهرستان خدابنده قانونا موظف است موضوع را پیگیری کرده و خواهان مجازات پدر شود. طبیعتا بعد از اجرای مجازات، فرد مورد نظر آزاد خواهد شد و اخذ تعهد مانعی برای رجوع مجدد او به خانه نخواهد بود.

سوال:

یعنی بر فرض اینکه ایشان به زندان محکوم شود، بعد از آزادی قانونا نمی‌توان کاری کرد که نزدیک خانواده‌اش نشود؟ به هر حال به نظر من به چنین شخصی نباید اجازه داد دوباره به خانه برگردد و مرتکب خشونت شود؟

جواب:

در حقوق ایران مبحثی با عنوان مجازات‌های تکمیلی پیش‌بینی شده است. در ماده ۲۳ پیش‌بینی شده است که قاضی می‌تواند تحت شرایطی مجرم را به مجازات تکمیلی نیز محکوم کند. یکی از مجازات‌های تکمیلی منع از اقامت در محل معین است. بنابراین قاضی اگر تشخیص بدهد امکان تکرار خشونت وجود دارد می‌تواند حکم به منع اقامت پدر در خانه مشترک بدهد. البته حداکثر مدت چنین تدبیری دو سال است و در اختیار قاضی‌ست که چنین حکمی بدهد یا نه. ضمن اینکه منع اقامت در محل معین زمانی خواهد بود که قاضی پدر خشونت‌گر را به زندان محکوم کند. یعنی ماده ۶۱۴ که در بالا اشاره شد در صورتی قابل اعمال است که بیم تجری وجود داشته باشد یا اخلال در نظم جامعه به وجود آمده باشد.

متاسفانه قانونگذار در چنین مواردی سیاست مستحکمی نداشته و دست قاضی را برای تصمیم‌گیری باز گذاشته است. در حقوق برخی کشورها این امکان وجود دارد که تا عدم احراز سلامت روانی و اصلاح رفتار خشونت‌گر، ایشان از نزدیک شدن به قربانی خشونت خانگی منع شود اما این امر در حقوق ایران پیش‌بینی نشده است.

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

سوال:

الان ما به عنوان یک ان.‌جی.‌او که در زمینه حقوق کودکان فعالیت می‌کنیم در رابطه با این پرونده چه کار می‌توانیم بکنیم؟

جواب:

ماده ۶۶ قانون آیین دادرسی کیفری پیش‌بینی کرده است که: «سازمان‌های مردم‌نهادی که اساس‌نامه آنها در زمینه حمایت از اطفال و نوجوانان، زنان، اشخاص بیمار و دارای ناتوانی جسمی یا ذهنی، محیط زیست، منابع طبیعی، میراث فرهنگی، بهداشت عمومی و حمایت از حقوق شهروندی است، می‌توانند نسبت به جرائم ارتکابی در زمینه‌های فوق اعلام جرم کنند و در تمام مراحل دادرسی شرکت کنند.»

بنابراین شما می‌توانید با گرفتن اجازه از دادگستری پیگیر این پرونده باشید و مرتبا اخبار آن را منتشر کنید. به طور کلی ورود یک سازمان غیر دولتی به چنین پرونده‌هایی نتایج مفیدی خواهد داشت.

سوال:

آخرین سوالم این است که آیا در چنین مواردی می‌شود از پدر بچه سلب صلاحیت کرد و اگر مادرش نیز شریک خشونت بوده و نمی‌تواند از بچه‌اش نگهداری کند، بچه را کلا گرفت؟

جواب:

بر اساس ماده ۱۱۷۳ قانون مدنی، «هر گاه در اثر عدم مواظبت یا انحطاط اخلاقی پدر یا مادری که طفل تحت حضانت اوست، صحت جسمانی یا ترتیب اخلاقی طفل در معرض خطر باشد، محکمه می‌تواند به تقاضای اقربای طفل یا به تقاضای قیم او یا به تقاضای رئیس حوزه قضائی هر تصمیمی را که برای حضانت طفل مقتضی بداند، اتخاذ کند».

بنابراین به هر دلیلی چنانچه سلامت جسمی و تربیت اخلاقی طفل در معرض خطر باشد، مقامات قضایی می‌توانند هر تصمیمی را که به نفع طفل باشد اتخاذ کنند. ضمانت اجرای مدنی دیگر نسبت به بی توجهی والدین به کودک را می‌توان در قانون حمایت از کودکان و نوجوانان بی سرپرست و بد سرپرست مصوب ۱۳۹۲ یافت.

بر اساس مقررات این قانون زمانی که پدر و مادر یا جد پدری یا قیم یا وصی منصوب از سوی ولی قهری صلاحیت سرپرستی طفل را نداشته باشد، دادگاه سرپرستی او را به فرد دیگری منتقل می‌کند.

بند دال ماده ۸ و همچنین ماده ۱۰ این قانون مقرراتی را در این زمینه پیش‌بینی کرده است. بر اساس بند دال ماده ۸ قانون حمایت از کودکان بی‌سرپرست و بد سرپرست، «سپردن سرپرستی افراد موضوع این قانون در صورتی مجاز است که دارای یکی از شرایط ذیل باشند: (…) د- هیچ یک از پدر، مادر و جد پدری آنان و وصی منصوب از سوی ولی قهری صلاحیت سرپرستی را نداشته باشند و به تشخیص دادگاه صالح این امر حتی با ضم امین یا ناظر نیز حاصل نشود.»

بر طبق ماده ۱۰، «در کلیه مواردی که هیچ یک از پدر، مادر یا جد پدری یا وصی منصوب از سوی ولی قهری صلاحیت سرپرستی را ولو با ضم امین یا ناظر نداشته باشند، دادگاه می‌تواند مطابق این قانون و با رعایت مواد ۱۱۸۴ و ۱۱۸۷ قانون مدنی و با اخذ نظر مشورتی سازمان، مسئولیت قیم یا امین مذکور در این مواد را به یکی از درخواست‌کنندگان سرپرستی واگذار کند.»

 

آذر
۱۳
۱۳۹۷
بهره‌کشی و به‌کارگیری کودکان
آذر ۱۳ ۱۳۹۷
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , ,
shutterstock_311810603
image_pdfimage_print

Photo: Polina Gazhur/shutterstock.com

موسی برزین وکیل خانه امن

پرسش: سلام.  خواهر من سه سال پیش در اثر بیماری سرطان در سن ۴۰ سالگی  درگذشت. دو فرزند داشت که الان یکی ۹ ساله و دیگری ۱۴ ساله است. متاسفانه شوهر خواهرم معتاد بود و یک سال پیش در اثر اعتیاد او هم درگذشت. سرپرستی فرزندان به پدربزگ (پدرشوهر خواهرم) سپرده شد. او متاسفانه با بچه‌ها خیلی بدرفتاری می‌کند. ما در شهر دیگری زندگی می‌کنیم و امکان سر زدن مرتب به بچه‌ها را نداریم. شاید سالی یک یا دو بار بتوانیم آنها را ببینیم. پدربزرگ بچه‌ها نیز وضع مالی خوبی ندارد. به همین دلیل بچه‌ها را مجبور به کار کردن می‌کند. پدربزرگ خودش  مصرف‌کننده مواد مخدر است. چندی پیش از یکی از آشنایان شنیدیم که بچه‌ها را در بازار به گدایی می‌فرستد. خیلی از شنیدن این خبر ناراحت شدم. زنگ زدم به پدربزرگ و تهدیدش کردم. او هم با کمال بی‌ادبی گفت “به شما ربطی ندارد. سرپرستی بچه‌ها با من است  و هرکاری دلم بخواهد می‌کنم.”  راستش خیلی عذاب وجدان دارم. گرچه خودمان هم وضع خوبی نداریم، اما می‌خواهم از این پدربزرگ بی‌مسوولیت شکایت کنم و سرپرستی بچه‌ها را بگیرم. با همسرم هم صحبت کردم که چندان راضی نبود اما قانعش کردم. لطفا ما را راهنمایی کنید. از کجا باید شروع کنم؟ به کجا بروم؟ مگر پدربزرگ می تواند بچه ها را به گدایی بفرستد؟

پاسخ: سلام. متاسفم که چنین مشکلی برای شما پیش آمده است. تصمیم شما خوب است و باید بچه‌ها را از این شرایط اسفناک نجات بدهید. در صورت ادامه این وضعیت آینده بچه‌ها به خطر می‌افتد. شما باید هم شکایت کیفری کنید و هم اقدام به طرح دعوای حقوقی. بر طبق قوانین ایران، هر کس کودکی را اجبار به تکدی‌گری کند مجرم است و فرقی نمی‌کند که چه نسبتی با بچه‌ها داشته باشد. بر طبق ماده ۷۱۳ قانون مجازات اسلامی: «هرکس طفل صغیر یا غیررشیدی را وسیله تکدی قرار دهد یا افرادی را به این امر بگمارد به سه ماه تا دو سال حبس و استرداد کلیه اموالی که از طریق مذکور به دست آورده است محکوم خواهد شد.» بنابراین این ماده پدربزرگ مجرم است و نمی‌تواند بگوید چون سرپرست بچه‌ها است، می‌تواند هر کاری که بخواهد بکند.

مورد دیگر این است که چون پدربزرگ بچه‌ها را به گدایی می‌فرستد و شاید هم با آن‌ها بدرفتاری می‌کند، شما علاوه بر مورد بالا می‌توانید به علت بهره‌کشی و آزار و اذیت کودک از پدربزرگ اعلام جرم کنید. بر طبق ماده ۳ قانون حمایت از کودکان و نوجوانان: «هرگونه خرید، فروش، بهره‌کشی و به‌کارگیری کودکان به منظور ارتکاب ‌اعمال خلاف ازقبیل قاچاق، ممنوع و مرتکب، حسب مورد علاوه بر جبران خسارات وارده‌به شش ماه تا یک سال زندان و یا به جزای نقدی از ده میلیون  ریال تا ‌بیست میلیون  ریال محکوم خواهد شد.»  با توجه به این ماده می‌توان گفت که از آنجا که تکدی‌گری نوعی بهره‌کشی از کودک و عملی است ممنوع و برخلاف قانون، کسانی که افراد زیر ۱۸ سال را مجبور به تکدی‌گری می کنند محکوم به مجازات این ماده خواهند شد. همچنین بر اساس ماده ۴ این قانون «ھرگونه صدمه و اذیت و آزار و شکنجه جسمی و روحی کودکان و نادیده گرفتن عمدی سلامت و بھداشت روانی و جسمی و ممانعت از تحصیل آنان ممنوع است و مرتکب به سه ماه و یک روز تا شش ماه حبس و تا ده میلیون ریال جزای نقدی محکوم می‌شود.» تمامی این جرم‌ها از جرایم عمومی هستند و نیاز به شاکی خصوصی ندارند، با گزارش به دادستان ایشان موظف به پیگیری است. به همین دلیل شما به دادسرای محلی که بچه‌ها سکونت دارند بروید و کتبی به دادستان اعلام جرم کنید. حتما از دادستان وقت بگیرید و شفاهی هم اعلام کنید.

پرسش: من چطور می‌توانم اثبات کنم که پدربزرگ چنین رفتارهایی با بچه‌ها دارد؟

پاسخ: از روش‌های مختلفی می‌توانید اثبات کنید. بهتر است قبل از شکایت، به محلی که بچه‌ها تکدی‌گری می‌کنند بروید و یک فیلم از آنها بگیرید. سپس از اقوام، آشنایان و افراد مطلع یک استشهادیه تنظیم کنید. هرکسی که مطلع از رفتارهای بد پدربزرگ است می‌تواند شهادت دهد. در گزارش اعلام جرم  حتما به اعتیاد پدربزرگ اشاره کنید و خواستار تحقیقات محلی از همسایگان، آشنایان و همچنین محلی که بچه‌ها در آنجا گدایی می‌کنند بشوید. مقامات دادسرا خود تمام تحقیقات را انجام خواهند داد. توجه داشته باشید که دادستان به عنوان مدعی العموم موظف به شکایت از پدربزرگ است.

پرسش: برای گرفتن بچه‌ها چه کار باید بکنم؟ آیا بچه‌ها را به من می‌دهند؟

پاسخ: هم‌زمان با اینکه شکایت کیفری می‌کنید به دادگاه خانواده بروید و دادخواست سلب صلاحیت ولی قهری و تقاضای تعیین سرپرست برای کودکان را بدهید. بر اساس ماده ۱۱۷۳ قانون مدنی: «هر گاه در اثر عدم مواظبت یا انحطاط اخلاقی پدر یا مادری که طفل تحت حضانت اوست، صحت جسمانی و یا ترتیب اخلاقی طفل در معرض خطر باشد، محکمه می‌تواند به تقاضای اقربای طفل و یا به تقاضای قیم او یا به تقاضای رئیس حوزه قضایی هر تصمیمی را که برای حضانت طفل مقتضی بداند، اتخاذ کند.» گرچه در صدر ماده از پدر و مادر سخن گفته شده است، اما به نظر می‌رسد پدربزرگ به عنوان ولی قهری نیز شامل این ماده شود. بنابراین با توجه به این ماده شما می‌توانید با طرح شکایت، عدم صلاحیت پدربزگ را پیگیری کنید. دادگاه در این مورد به تشخیص خود تصمیم‌گیری خواهد کرد. اگر دادگاه تشخیص دهد که پدربزرگ صلاحیت سرپرستی را ندارد، ممکن است ناظر و امینی برای نظارت تعیین کند.  اگر هم دادگاه تشخیص دهد که سرپرستی کودکان با  حضور امین و ناظر نیز تامین نمی شود، کودکان بدسرپرست شناخته شده و مشمول قانون حمایت از کودکان و نوجوانان بی‌سرپرست و بد ‌سرپرست خواهند شد.  بر اساس این قانون زمانی که پدر و مادر، پدربزرگ پدری، قیم و یا وصی منصوب از سوی ولی قهری صلاحیت سرپرستی طفل را نداشته باشند، دادگاه سرپرستی را به فرد دیگری منتقل می‌کند. بند دال ماده ۸ و همچنین ماده ۱۰ این قانون مقرراتی را در این زمینه پیش‌بینی نموده است. در این صورت شما می‌توانید تقاضای سرپرستی بچه ها را نمایید. دادگاه اگر شما را صالح تشخیص داد و اقربای نزدیکتر دیگری نیز آماده برای سرپرستی نشدند، سرپرستی کودکان را ممکن است به شما واگذار کند.

 

آبان
۱۶
۱۳۹۷
زخم‌های سپیده
آبان ۱۶ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
sad child
image_pdfimage_print

Photo: chrisroll/depositphotos.com

ماهرخ غلامحسین پور

بی­‌مقدمه می­‌پرسد «تو می­‌توانی یک دختر چهارساله را به فرزند‌خواندگی بپذیری؟» این جمله سرآغاز حجم عظیم اطلاعات دهشتناکی می­‌شود درباره دخترکی به نام سپیده که خانه امنی ندارد و روزها پشت در خانه دایی و عمه و خاله‌ای که دیگر راهش نمی­‌دهند، به انتظار می‌نشیند.

به سپیده  فکر می­‌کنم و دستش که جای دندان­‌های نامادری قلوه­‌کنش کرده و دکتری که گفته باید بخیه بزند و  رفته تا نخ بخیه بیاورد. دکتر باور نکرده که دست آسیب‌دیده نتیجه یک دعوای کودکانه و کار پسر کوچک‌تر خانواده باشد. قبل از اینکه دکتر برگردد، آن‌ها دخترک را با همان دست زخمی زده‌اند زیر بغلشان و از بیمارستان فرار کردند.  حالا روی زخمی که باید بخیه می‌­خورد، یک چسب زخم چرکین آویزان، باقی مانده و دو لبه پوستی که به هم چفت نشده… . هیچ‌کدامشان سپیده را نمی‌خواهند. سپیده یادگار یک زندگی مشترک از دست رفته است، حاصل اولین زندگی مشترک «مصطفی» که این روزها با فقر و بی‌کاری دست و پنجه نرم می‌کند.

مصطفی زمانی راننده تاکسی تلفنی بود. آن روزها هنوز ناچار نشده بود به خاطر بهانه‌تراشی­های طاق و جفت همسر دومش، تاکسی  را بفروشد. او ماشینش را با فروختن هدایای عروسی و طلاهای همسر اولش منیژه و اندک پس‌انداز خودش خریده بود و کار می‌کرد. وقتی آقای نقوی گفت یک سرویس ثابت شبانه برایش در نظر گرفته، منیژه تازه باردار شده بود. مصطفی از این پیشنهاد خوشحال شد، به این خیال که مخارج زایمان همسرش را بی­‌واهمه فراهم کند. او هر شب باید خانم منشی یک شرکت تولیدی را، از محل کارش که مرکز شهر بود، به خانه­‌اش در حومه شهر می­‌رساند. مسیر طولانی و دیدار هر شب، باب گفت و گو و علاقه را باز کرد و راه زندگی اولش به بن بست خورد. منیژه که ماجرا را فهمید، مصطفی و کودک یک ساله را رها کرد و چند ماه بعد هم زن مرد دیگری شد. خانم منشی هم یک دوقلوی پسر زیبا برایشان به دنیا آورد. مادر تازه وارد در طول دوران بارداری می‌گفت نسبت به بوی سپیده ویار دارد. سپیده را می‌فرستادند خانه اقوام دور و نزدیک که توی دست و پای آن‌ها نباشد. دوقلوها هم که به دنیا آمدند، باز هم حساسیتش نسبت به سپیده به قوت خود باقی ماند. اصلا نمی­‌توانست حضور دخترک را تاب بیاورد. مشکلات مالی مصطفی که بالا گرفت، سپیده این وسط بی‌کس و کار ماند. مثل یک لکه اضافه روی سطح یک ملحفه سپید.

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

دشواری‌های زنانه

دختران خاک و رنج، دختران زلزله

قتل‌های ناموسی در رده نخست

هیچ‌کس تاب این کودک چهارساله را نداشت. اولین بهانه معمول کودکانه به دومی نمی‌­رسید که تحمل دیگران در مقابلش تمام می­‌شد و متوسل می­‌شدند به زور و خشونت.

موضوع سپیده را اول صبح روز بیست و پنجم نوامبر، در یک گروه بسته متشکل از اعضای درجه اول و دوستان نزدیک خانوادگی می‌خوانم. روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان و دختران است. روزی که سازمان ملل با انتخاب شعار «هیچ کس را پشت سرت جا نگذار، بیایید خشونت علیه زنان و دختران را متوقف کنیم.» تلاش کرده امسال هم چون سال‌های پیش، توجه افکار عمومی را به موضوع خشونت علیه زنان و دختران جلب کند.

 تمام صبح را در این گروه کوچک تلگرامی با هم بحث و تبادل نظر می­‌کنیم . به هر کسی که ممکن است آدم خوبی باشد، برای ساختن یک خانه تازه برای دخترک فکر می‌کنیم. یک نفر داوطلب گفت و گو با پدر دخترک می­شود . قرار می‌گذاریم اگر نتوانستیم وضعیت «سپیده» را تغییر بدهیم، هر‌چه سریع‌تر به مراجع قضایی اطلاع بدهیم. با اینکه یکی از اعضای گروه که همان حوالی زندگی می‌کند می‌گوید چنین کاری بی‌تاثیر و فایده است و فقط وضعیت موجود را بغرنج‌تر می‌کند. شنیدن این که «درعمل، هیچ مرجع واقعی حمایت‌گری وجود ندارد.»،  ترسناک است.

«ناخواسته» اصطلاحی که در جنوب ایران برای این کودکان کاربرد فراوان دارد و مفهوم درد در آن مستتر است. کودکانی که والدین آن‌ها به هر دلیل، امکان یا تاب و تحمل حضورشان را ندارند. عده زیادی از آن‌ها پیش از تولد در مراکزی غیر‌بهداشتی و بدون نظارت یا تایید قانونی، با رابطه‌ای که بین بیمار و دکتر شکل گرفته، به دیار نابودی می‌روند.

دکتر مهدی فصیحی‌زاده، که در خیابان مرکزی شهریاسوج یک مطب کوچک را اداره می‌کند، می‌گوید خودش به دلایل مذهبی و به این دلیل که حوصله درگیری­‌های قانونی را ندارد، حاضر به انجام سقط‌جنین نیست، اما مراجعین سقط‌جنین فراوانند و گاهی به دو یا سه مورد متقاضی بر می‌خورد. آن‌ها با کمی جستجو به خانم دکتری مراجعه می‌­کنند که حتی جنین هشت ماهه را هم سقط می‌کند.

این پزشک عمومی می‌گوید یک روز برای گرفتن یک دارو به مطب خانم دکتر سر زده، حین برگشتن یک جنین حدود شش ماهه را دیده که توی سطل آشغال مطب خانم دکتر دور انداخته شده بود. او می‌گوید خانم دکتر برایش تعریف کرده که یک بار وقتی آمپول را به بیمار تزریق کرده، جنین هشت ماهه زنده از رحم مادر خارج شده و والدینش با این معضل روبرو بودند که چطور جنین را از بین ببرند؟

اما زندگی همه کودکان ناخواسته در مرحله جنینی متوقف نمی‌شود. بسیاری از این کودکان بدسرپرست یا بی سرپرست پا به جهان امکان می‌گذارند و به دوران کودکی می‌رسند. آن‌ها ممکن است در شهرهای بزرگ، خرید و فروش شده یا به گروه‌های تکدی‌گر سودجو اجاره داده شوند و یا در شهرهای کوچک‌تر بین اقوام دور و نزدیک در رفت و آمد باشند. بخشی از جامعه آماری کودکان ناخواسته، کودکان طلاقند.

تا پیش از این، آمار طلاق از سوی مسئولان سازمان ثبت احوال، به شکل سالانه و بر مبنای موارد به ثبت رسیده اعلام می‌شد. در آخرین داده‌های موجود، رئیس انجمن مددکاری ایران، سید حسن موسوی چلک، گفته بود هر ساعت ۱۹ طلاق در ایران به ثبت می‌رسد. اما سال گذشته علی اکبر محزون، مدیر کل اطلاعات و آمار جمعیتی سازمان ثبت احوال کشور، با طرح این که ذکر آمار طلاق تاکنون دردی را دوا نکرده و می­‌تواند منجر به تکرار آسیب­های اجتماعی شود، اعلام کرد زین پس آمار طلاق نداریم.

با این همه شواهد موجود، بیان‌گر وجود یک رابطه معنادار بین کودکان طلاق و خشونت خانگی است. برخی کودکانی که به هر دلیل در زندگی تازه والدین، ناخواسته محسوب می­‌شوند، بیش از کودکان عادی در معرض خشونت قرار می­‌گیرند.

آرزو نقده، روانپزشک ساکن یکی از شهرهای جنوبی ایران و طرف مشاوره اورژانس اجتماعی سازمان بهزیستی، می‌گوید در طول شانزده سالی که تجربه درمان داشته، هرگز شرایطی به دردناکی وضعیت این کودکان ندیده، چون احساس اضافه بودن و سربار بودن در جایی می‌کنند که باید تنها گوشه امن جهان‌شان باشد.

این روانپزشک در ادامه سخنانش به کودکان طلاق اشاره می‌کند: «طلاق یک اتفاق یک‌باره و تصادفی نیست. این پدیده اجتماعی یک روند دردناک و کاهنده دارد. نقطه شروع، اوج و پایان دارد و متاسفانه در جامعه ما به دلیل عدم آموزش صحیح، فرآیند طلاق برای والدین و تطبیق خودشان با شرایط موجود و کمک به پذیرش کودکانشان برای بازسازی، مدت زمان بیشتری را نسبت به سایر جوامع دیگر طلب می‌کند. در دوره طلاق، والدین درگیر خشم و رفتارهای تنش‌­زا با همدیگر و با کودکانشان می‌شوند. هیچ‌یک از ما برای مدیریت بحران در دوره طلاق آموزش ندیده‌ایم و مجموعه این‌ها باعث می­‌شود که کودک طلاق، از ابتدا در معرض خشونت‌های کلامی، روانی و حتی فیزیکی قرار بگیرد.»

این روانپزشک معتقد است  بعد از پایان پذیرفتن جدایی و رسیدن به یک ثبات نسبی، باز هم این کودکانند که بیش از طرفین ماجرا ضربه‌پذیرند.

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید

«در مناطق فقیرنشین و حاشیه شهرها، فقر و فشارهای اقتصادی باعث می‌شود که والدین، کودکان حاصل از ازدواج  سابق‌شان را به همدیگر پاس بدهند. این وضعیت ممکن است برای کودکان، نتایج خطرناکی به دنبال داشته باشد. احساس ناخواسته بودن، بی‌جا و مکانی و عدم تعلق به یک نقطه امن و باثبات، و حتی در معرض خشونت فیزیکی قرار گرفتن از سوی والدین یا شرکای جدید جنسی آن‌ها می‌تواند برای کودک، اثرات مخرب غیرقابل‌باوری در پی داشته باشد.»

خانم نقده، راه‌حل را در آموزش بنیادین مسئولیت‌پذیری می‌داند. این که مردم بدانند مسئولیت انتخابشان تا پایان راه با آن‌ها خواهد بود و اگر باعث به دنیا آمدن کودکی شدند، تا زمان بلوغ و استقلال او در مقابل سرنوشتش مسئول‌اند، مهم نیست که مجردند یا متاهل و مطلقه، آنچه مهم است به ثمر رساندن کودکی است که در این کشاکش می‌تواند قربانی اصلی باشد.

کشورهای توسعه‌یافته راه‌حلی برای کودکان ناخواسته دارند. دولت‌ها خود را متولی اصلی مراقبت از این کودکان می‌دانند. در اغلب این کشورها، در خیابان‌های خلوت شهر، باجه‌هایی به نام «بیبی باکس[۱]» تعبیه شده که کودکان یا نوزادن ناخواسته را آنجا رها می‌کنند. زنگ باجه که به صدا در بیاید، در کم‌ترین زمان ممکن، اورژانس اجتماعی خودش را به کودک رها شده می‌رساند.

در ایران نیز طبق آخرین آماری که خبرگزاری جمهوری اسلامی منتشر کرده، ۲۵ هزار کودک بی‌سرپرست یا بد‌سرپرست، تحت پوشش سازمان بهزیستی قرار دارند، که ده هزار نفر از آن‌ها در  ۵۹۰ مرکز مخصوص نگهداری شده و بقیه آن‌ها به خانواده‌های جایگزین سپرده شده‌اند. در مورد کافی بودن این مراکز، نوع خدمات ارائه شده و عمومیت داشتن آن‌ها، حرف و حدیث فراوانی وجود دارد.

[۱] Baby Box

آبان
۲
۱۳۹۷
خوراندن شربت متادون به یک دختر ۷
آبان ۲ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Low poly  design triangular teen girl crying tears polygon
image_pdfimage_print

Photo: maxximmm1/depositphotos.com

خبرگزاری هرانا – خوراندن شربت متادون به یک دختر ۷ ساله‌ توسط پدرش منجر به لمس شدن پاهای کودک شد. پدر این کودک از ۱۱ سالگی به مواد مخدر اعتیاد داشته و در طی این سال‌ها بارها همسر و فرزندش را مورد آزار و اذیت قرار داده و در آخرین مرتبه نیز با خوراندن شربت متادون منجر به لمس شدن کودک ۷ ساله‌اش شد.

به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از تسنیم، تانیا ۷ ساله متولد مشهد است، مادر وی به نام مهناز متولد ۶۹ از بجنورد و پدرش متولد ۷۶ از مشهد، مادر سالم و خانه‌دار بوده و پدر از ۱۱ سالگی اعتیاد به تریاک، حشیش داشته، وی همچنین سابقه بیماری اعصاب و روان داشته و یک بار نیز سابقه بستری در بیمارستان روانپزشکی ابن‌سینا به مدت ۴۶ روز را دارد.

فاطمه محمدعلی یکی از مددکاران مؤسسه خیریه مهرآفرین در خصوص این خانواده می‌گوید: “پدر این خانواده در سن ۱۲ سالگی به جرم چاقوکشی در کانون اصلاح و تربیت به مدت یک سال زندانی شده است و طبق اظهاراتش سابقه ارتباط نامشروع نیز داشته و در این سال‌ها مشاغل زیادی را تجربه کرده است که از آن جمله می‌توان به کار در کارواش، پمپ‌گاز و… اشاره کرد”.

وی به سابقه آزار و اذیت پدر خانواده اشاره می‌کند و می‌افزاید: “از دوران عقد و نامزدی تاکنون مادر تانیا بارها مورد آزار و اذیت و خشونت خانگی توسط پدر قرار گرفته است ضمن اینکه زندگی ۳ عمه و ۳ عموهای تانیا نیز به گونه‌ای بوده که با توجه به شرایطشان هنوز ازدواج نکرده‌اند و همگی بیماری اعصاب و روان دارند”.

این مددکار به وضعیت خانوادگی مهناز اشاره کرد و گفت: “پدر وی فوت کرده و مادرش در قید حیات است و ۴ خواهر و ۳ برادر دارد که همگی ازدواج کرده‌اند و بارها خانواده از مهناز خواسته‌اند که به زندگی‌اش بازگردد و طلاق نگیرد علاوه بر اینکه در طی این مدت تانیا و مادرش بارها مورد آزار و اذیت پدرخانواده قرار گرفته‌اند و این کار بارها تکرار شده است”.

مددکار مؤسسه خیریه مهرآفرین ادامه می‌دهد: “مادر تانیا در تاریخ ۲۳ تیر ۹۷ و پس از اینکه توسط همسرش مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرد و مخفیانه با اورژانس اجتماعی تماس می‌گیرد و راهنمایی می‌خواهد و آنها به وی می‌گویند فردا صبح به مرکز مداخله در بحران مراجعه کند و پس از شرح ماجرای زندگیش او را به خانه‌های امن می‌برند”.

محمدعلی می‌افزاید: “وی از تاریخ ۲۴ تیر ۹۷ به همراه فرزندش در خانه‌های امن سکونت داشته تا این که یک هفته بعد با اطلاع پرسنل مرکز مداخله برای رفع مشکل این زن و شوهر، به شوهر وی اطلاع می‌دهند و شوهرش به همراه خواهرش (عمه ۱۶ ساله تانیا ) به همراه نامه از دادگاه جهت بازپس گرفتن تانیا به خانه‌های امن می‌آیند و وی را به بهانه خرید تبلت با خودش می‌برد. سپس مادر تانیا در تاریخ ۱۶ خرداد ۹۷ به همراه مادرش از خانه‌های امن به شهرستان بجنورد می‌روند و در این مدت مدام همسرش با پیامک و تماس تلفنی وی را تهدید کرده که در صورتی که به منزل بازنگردد تانیا را خواهد کشت، تا این که یک هفته بعد از تهدیدهایش با فرستادن عکس شربت متادون از طریق تلگرام اعلام کرده که با این شربت قصد کشتن تانیا را دارد و در تاریخ ۲۰ خرداد ۹۷ با قاطی کردن شربت متادون با آبمیوه به زور تا قطره آخر به تانیا خورانده است”.

وی می‌گوید: “پس از این اتفاق تانیا بیهوش بر زمین افتاده و سپس پدربزرگش با مراجعه به منزل آنها و با توجه به عدم باز کردن درب منزل با آتش‌نشانی و اورژانس ۱۱۵ تماس گرفته و سپس درب منزل را باز می‌کنند و آنان را بیهوش بر زمین پیدا می‌کنند و به سرعت به بیمارستان امام رضا اعزام می‌شوند”.

تانیا ۸ روز در کما بوده و زمانی که بهوش می‌آید، از ناحیه ۲ پا فلج شده و پزشکان اظهارداشتند که با جلسات فیزیوتراپی امکان بازگشت مجدد و راه رفتن وی میسر می‌شود. هم اکنون این مادر و کودک تحت حمایت خیریه مهرآفرین هستند. نکته‌ای که بارها با آن مواجه بوده‌ایم این است که کودکان و مادرانشان پس از پناه آوردن به بهزیستی مجدد با حکم قاضی به فرد کودک آزار یا همسر آزار برگردانده می‌شود که خیلی وقت‌ها نتایج غمباری را سبب شده است که قابل جبران نبوده این نتایج نشان از ضعف قوانین حمایتی از زنان و کودکان دارد، امیدواریم نهادهای متولی در رویه‌های خود تجدید نظرکرده و امنیت این مادران و کودکان را تضمین کنند.

منبع: هرانا