صفحه اصلی  »  کودک‌آزاری
image_pdfimage_print
تیر
۲۸
۱۳۹۸
بهره‌کشی والدین از کودکان: دولت چه می‌کند؟
تیر ۲۸ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: lucidwaters/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: lucidwaters/depositphotos.com

راضیه امیری

–        داشتیم سر چهارراه کار می‌کردیم که مامورای بهزیستی اومدن و گفتن باید بریم مرکز افسریه. ما رو پدر و مادرمون مجبور می‌کردن بریم خیابون اما خب … از مادرمون که نمی‌تونیم دل بکنیم …. من دوست دارم معلم بشم اما می‌دونم اگه تو خیابون کار کنم شاید هیچ وقت به آرزوم نرسم.

جمله‌های بالا حرف‌های گلپری، یکی از کودکان کار است که در طرح ساماندهی کودکان کار به «مرکز دخترانه افسریه» منتقل شده است.

صغری، یکی دیگر از کودکان کار میگوید: «در چهارراه روزی ۳۰ تا ۵۰ هزار تومان درآمد داشتم که شب به شب آن را به پدر و مادرم می دادم.»

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

به طور کلی کودک‌آزاری را می‌توان به چهار دسته جنسی، جسمی، عاطفی و بر اثر غفلت تقسیم کرد اما هر گونه غفلت و سهل‌انگاری، آسیب جسمی یا روحی و روانی، سوء‌استفاده جنسی یا بهره‌کشی و عدم رسیدگی به نیازهای اساسی کودک از سوی افراد دیگر، کودک آزاری محسوب میشود.

بر این اساس، اجبار کودکان به کار و کسب درآمد برای والدین مصداق بارز کودک‌آزاری است.

سال ۱۳۷۳ ایران پیمان‌نامه‌ جهانی حقوق کودک را امضا کرد و تعهدات مربوط به کودکان کار و خیابانی را به صراحت پذیرفت، اما با گذشت ۲۵ سال، هنوز این کودکان به رسمیت شناخته نشده‌اند و جمهوری اسلامی حتی از ارائه آمارهای مربوط به کودکان کار ابا دارد.

از سوی دیگر ماده‏‌ ۷۹ قانون کار تدوین‌ شده در ایران، اشتغال به کار کودکان زیر ۱۵ سال را ممنوع دانسته است، اما قانون برای کودکانی که مجبور به کار برای والدین خود هستند چه کرده است؟ کودکانی که محل کارشان خیابان است.

سوسن مازیارفر، فعال حقوق کودک، درباره کودک‌آزاری در یکی از خانواده‌ها می گوید: «پدری تمام همسران و بچه‌هایش را به واسطه اعتیادی که دارد مجبور می‌کند هر روز کار کنند و گاهی در محل کارشان یا حتی دم در خانه می‌ایستد و هر کدام که حداقل ۵۰ هزار تومان کار نکرده باشند، اجازه‌ ورود به خانه را ندارند؛ یعنی باید روزی ۵۰ هزار تومان کار کنند و اصلا مهم نیست که این پول از چه طریقی به دست بیاید. مهم این است که در انتهای روز این پول برای پدر کسب شده باشد. چهارراه‌هایی که این بچه‌ها در آن‌ها کار می‌کنند به شدت ناامن هستند.»

نوزادانی که به دنیا می‌آیند تا فروخته شوند

نوع دیگری از بهره‌کشی از کودکان، فروش و حتی پیش‌فروش آن‌هاست. والدینی که تنها برای کسب درآمد کودکانی را به دنیا می‌آورند.

عباس یزدان‌پناه، مدیرعامل سازمان فرهنگی اجتماعی کیانا، با تایید این مسئله در این باره اذعان می‌کند که در شهر بزرگی همچون کرج، این موضوع بسیار اتفاق می‌افتد و حتی هدف برخی این است که برای فروش، نوزاد به دنیا بیاورند. کودکانی که برای فعالیت‌هایی همچون تکدی‌گری به فروش می‌رسند و بسیاری پیش‌فروش هم می‌شوند.

یکی از مددکاران اجتماعی دروازه‌غار تهران درباره پدیده فروش کودکان میگوید: «موردی داشتیم که برای ساکت کردن نوزاد چهار ماهه خودش به او متادون می‌داده و در کنار نوزاد، شیشه مصرف می‌کردند که بچه دچار حمله‌های شدیدی شده بود. هر کاری می‌کردیم که بچه را از مادر بگیریم و او را درمان کنیم قبول نمی‌کرد. بعدا که با او صحبت کردیم از مشتری پنج میلیون تومانی برای بچه گفت و اینکه اگر او را به ما تحویل می‌داد، مشتری از دست می‌رفت. البته در نهایت به دلیل حال بد کودک مجبور شد و او را به ما داد.»

فروش جنسی کودکان

–        پدر معتادم به خاطر همین پولی که الان دست توست یک شب مرا دست صاحب‌خانه‌مان سپرد. خدایا چه‌قدر می‌گیری روز قیامت قبل از اینکه تو ازم بپرسی، من از تو بپرسم چرا؟

اینها حرف‌های لیلا ست که بر روی یک اسکناس نوشته شده.

والدین خشونت‌گر نه تنها کودکان خود را مجبور به کار می‌کنند، بلکه آن‌ها که معتاد هستند حتی در صورت نیاز، فرزندان خود را نیز به عنوان کارگر جنسی به کار می‌گیرند. والدینی که برای یک شب رفع نیاز خود، کودکان خود را مجبور به همخوابگی با مردان غریبه می‌کنند.

دولت چه می‌کند و چه باید بکند؟

ماده ۱۹ پیمان‌نامه حقوق جهانی کودک صراحتا از دولت می‌خواهد مقابل رفتارهای خانواده خشونت‌گر از کودک حمایتی بلا شرط به عمل آورد. این پیمان‌نامه از این مسئله به عنوان «حق کودک» یاد می‌کند.

این متن ماده ۱۹ مندرج در پیماننامه جهانی حقوق کودک است: «ٖکودکان حق دارند در مقابل آسیب یا بدرفتاری جسمی یا ذهنی مورد حمایت قرار گیرند. دولت‌ها باید مطمئن شوند که کودکان به درستی مورد مراقبت قرار می‌گیرند و از آنان در مقابل خشونت، سوءاستفاده و غفلت والدینشان یا هر کس دیگری که از آن‌ها مواظبت می‌کند، حمایت کنند.»

متاسفانه در ایران اما از این نظر وضعیت به هیچ وجه مطلوب نیست.

مظفر الوندی، دبیر مرجع ملی کنوانسیون حقوق کودک، شاید یکی از صاحب‌ صلاحیت‌ترین افراد برای گزارش‌دهی در باره این موضوع باشد.

بیشتر بخوانید:

نسبت حاشیه‌نشینی با خشونت خانگی علیه کودکان

افشای خشونت خانگی: خطوط مرزی و تردیدها

چه کسانی دختران را خانه‌نشین می‌خواهند؟

او که در این حوزه جلساتی با نمایندگان مجلس داشته، می‌گوید: «متاسفانه دیدگاه برخی نمایندگان مجلس نسبت به کودکان کار وحشتناک است و کودک را فردی صاحب حق نمی‌دانند.»

الوندی با اشاره به گستردگی بهره‌کشی والدین از کودکان به این نکته اشاره می‌کند که «مسئولان سازمان‌های حمایتی» بیشتر تمایل دارند تا القا کنند بخش زیادی از این کودکان تحت پوشش باندهای کودکان خیابانی در خیابان‌ها رها هستند. این در‌ حالی‌ است که به گفته دبیر مرجع ملی کنوانسیون حقوق کودک، تجربیات نهادهای مدنی چیز دیگری می‌گوید.

او به صراحت دفاع از کودکان مقابل خانواده‌های خشونت‌گر را «وظیفه دولت» می‌داند و در این باره میگوید: «اگر والدینی کودکشان را آزار می‌دهند، آن‌ها را می‌فروشند، اجاره می‌دهند یا مجبور به کار می‌کنند، نهادهای مسئول باید از کودک حمایت کنند. اغلب فعالان کودک از اینکه بهزیستی کودکانی را که مورد خشونت واقع شده‌اند به والدینشان بازمی‌گرداند، شکایت دارند. خانه‌هایی که نه تنها امن نیست بلکه می‌توانند خطرناک‌ترین جای ممکن باشند.»

کودکان، بی‌صداترین‌ها

بدیهی‌ست با توجه به جمعیت میلیونی کودکان خیابانی در ایران و وجود باندهای گسترده بهره‌کشی از کودکان، دولت باید تمام قد به این مسئله ورود کند، اما مشکل این است که حتی در پیش‌فرض‌هایی چون صاحب حق‌ بودن کودکان، از سوی برخی مسئولان مربوطه تردید‌ وجود دارد.

همچنین رصد جریان محافظه‌کار حاکم بر ایران نشان میدهد به بهانه‌هایی همچون «حفظ حریم خانواده»، از دخالت دولت در حمایت از حقوق کودک در مقابل خانواده خشونت‌گر راضی به نظر نمی‌رسد و از آن با تعابیری همچون «سست‌ کردن بنیان خانواده» یاد می‌کند.

تردیدی نیست که از نهادها یا مسئولینی که کودک را فردی وابسته می‌دانند نه یک انسان مستقل، نمی‌توان انتظار داشت برای حمایت از حقوق کودکان مقابل خانواده‌های خشونت‌گر اقدامی کنند، اما این واقعیت بر مسئولیت نهادها و چهره‌های مدنی در حمایت از حقوق کودکان می‌افزاید. کودکانی که از بی‌صداترین اقشار جامعه هستند.

تیر
۲۸
۱۳۹۸
نسبت حاشیه‌نشینی با خشونت خانگی علیه کودکان
تیر ۲۸ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , ,
Photo: vlad_k/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: vlad_k/depositphotos.com

راضیه امیری

حاشیه‌نشینی را شاید بتوان بلای بزرگ دانست. بلایی ویرانگر که با خود هزاران آسیب و بحران همراه می‌آورد. آسیب‌های جدی اجتماعی در مناطق حاشیه‌ای بیش از جاهای دیگر بروز پیدا می‌کنند. از جمله آن آسیب‌ها خشونت خانگی علیه کودکان است. این گزارش بر آن است تا تاملی در نسبت حاشیه‌نشینی با خشونت خانگی علیه کودکان داشته باشد.

بهتر است در ابتدا تعریفی از حاشیه‌نشینی ارائه شود تا روشن شود که اساسا در اینجا درباره چه سخن گفته می‌شود.

«اسکان غیررسمی» و «زاغه‌نشینی» از جمله مختصات بارز حاشیه‌نشینی‌ست. در تعریف کمتر مورد مناقشه‌ای از این پدیده، درباره آن گفته میشود: «حاشیه‌نشـینان به کسانی گویند که در محدوده اقتصادی شهر زندگی می‌کنند و جذب نظام اجتماعی و اقتصادی شهر نشده و خود، شیوه جدیدی از زندگی را پدید آورده‌اند. این نوع زندگی، با سه شیوه رایج زندگی یعنی شهری، روستایی و ایلی متفاوت است و با ویژگی‌های اجتماعی و اقتصادی مخصوص به خود، بافت فیزیکی معینی را به وجود می‌آورد.»

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

سید حسین حسینی، جامعه شناس، بر این باور است که هر اندازه از طبقات مرفه اقتصادی به سمت طبقات پایین جامعه برویم، میزان خشونت خانگی افزایش پیدا می‌کند.

او بر این اساس و با استناد به مطالعات صورت‌ گرفته، میگوید: «زنان و کودکان در خانواده‌های حاشیه‌نشین و خانواده‌هایی که سطح سواد آکادمیک آنها پایین است و از درآمدهای پایین‌تری برخوردار هستند، بیشتر در معرض این آسیب‌ها و خشونت‌ها قرار دارند.»

در حاشیه، کودک‌آزاری عادی جلوه می‌کند

در واقع، خشونت جزیی گریزناپذیر از زندگی در حاشیه است. از خشونت‌های عریان همچون درگیری‌های فیزیکی گرفته تا خشونت‌های پنهان همچون غفلت از کودکان و بلکه بدتر، بهره‌گیری و بهره‌برداری از آنها.

نکته این است: زمانی که خشونت گسترش یابد و ریشه‌دار شود، مشروع و موجه جلوه می‌کند؛ این اتفاقی‌ست که در زندگی حاشیه‌نشینانه در ایران رخ داده است.

بر این اساس است که محمودی جانکی، رئیس موسسه تحقیقات علوم جزایی و جرم‌شناسی دانشگاه تهران، در اظهارنظری بیپرده میگوید: «خشونت علیه کودکان در برخی مناطق حاشیه‌نشین به حدی گسترش یافته که دیگر سطوح پایین کودک‌آزاری دیده نمی‌شود و بخشی از زندگی عادی آنها به شمار می‌رود.»

بر اساس برخی آمارهای ارائه شده در ایران، حدود شش درصد از خانواده‌ها دچار عادی‌انگاری کودک‌آزاری شده‌اند. همچنین محل سکونت ۳۱ درصد از کودکان آزاردیده در پاتوق‌ها و خانه‌های تیمی است. حدود ۶۰ درصد از کودکان در خانه و ۲۸ درصد در محله مورد آزار و خشونت واقع میشوند.

نسبت مکان و خشونت

مکان‌های نامطلوب زندگی، تراکم بالای جمعیت، ناآگاهی و فقر از عوامل اصلی میزان بالای خشونت علیه کودکان در حاشیه شهرها هستند. فقر و جابه‌جایی جمعیت در مناطق حاشیه‌نشین، آنها را وادار می‌کند مهم‌ترین اولویت خود را تامین غذا و سرپناه بدانند؛ یعنی در نهایت تنها برای زنده‌ ماندن تلاش میکنند.

در این مسیر و برای این هدف، اگر کودکان بتوانند کمک‌حال این زنده‌ ماندن باشند، چه باک از سوء استفاده از آنان؟

در واقع، این یک واقعیت تلخ و هشداردهنده است که ۷۰ درصد کودک‌آزاری‌ها از سوی خانواده‌ها صورت می‌گیرد؛ توسط والدینی که اغلب خود نیز قربانی خشونت و شرایط اجتماعی، اقتصاد و فرهنگی هستند.

اکثر والدین کودک‌آزار اعتیاد دارند و در مناطقی با تراکم بالای جمعیت، نرخ بالای بیکاری و فقر زندگی میکنند.

تمام این عوامل در مناطق حاشیه‌نشین با شدت بالا در جریان است. بنابراین می‌توان گفت رابطه‌ای مستقیم میان حاشیه‌نشینی و خشونت خانگی علیه کودکان وجود دارد. تحقیقات دانشگاهی صورت‌ گرفته نیز این فرضیه را تایید می‌کنند.

بیشتر بخوانید:

تبعیض ساختاری علیه اشتغال زنان

ازدواج اجباری دگرباشان، کژراهه‌ای به سوی تجاوز

کودک‌همسری در ایران

پژوهشی که در سال ۱۳۹۱ با عنوان «بررسی رابطه بین وضعیت محل مسکونی حاشیه‌نشینان با خشونت خانگی نسبت به فرزندان در شهر اهواز» صورت گرفته است، نشان می‌دهد زندگی در نواحی حاشیه و سکونت در خانه‌های تنگ و با فضای سکونت کوچک، به بروز آشفتگی، آنومی و تقویت خصایصی چون ضعف پیوندهای اجتماعی و از بین‌ رفتن حمایت‌های اجتماعی منجر می‌شود.

زندگی در این محیط‌ها به فشارهای فیزیکی و روانی برای حاشیه‌نشینان منجر می‌شود؛ به طوری که این فشارهای روانی سبب‌ساز بروز رفتارهای خشن نسبت به اطرافیان و از جمله کودکان می‌شود. حتی تحقیقات غربی نیز ثابت کرده است، فضاهای پرت و دورافتاده از دید و تنگ و باریک، از جمله مکان‌های مستعد ایجاد خشونت هستند.

یکی از نکاتی که فعالان حقوق کودک در ایران روی آن انگشت می‌گذارند این است که اگرچه در تمام دنیا در مناطق حاشیه‌نشین وضع کودکان بدتر است، اما در ایران این پدیده تبدیل به یک «بحران» شده است، چنان که به باور آنها، حاشیه در ایران تبدیل به «یک مکان بسیار امن برای مجرمان به ویژه کودک‌آزاران» شده است.

خشونت‌دیده‌های امروز، خشونت‌گران فردا

حاشیه در ایران تبدیل به مکانی بی‌دردسر شده است برای کسانی که کودک‌آزاری را عادی می‌پندارند. این افراد فقط سرکرده‌های باندهایی نیستند که کودکان را به خدمت خود درآورده‌اند، بلکه بیشتر کودک‌آزارها را والدین تشکیل می‌دهند. آنها تصور می‌کنند جرمشان در میان انبوه جرایمی که در این مناطق اتفاق می‌افتد، پنهان می‌شود.

این نیز یک واقعیت است: افرادی که در این مناطق زندگی می‌کنند آگاهی کمتری نسبت به حقوق خود و جرایمی دارند که رخ می‌دهند.

اما وضعیت کودکان و خشونتی که علیه آنها در مناطق حاشیه‌نشین اعمال می‌شود، تنها مسئله‌ای مربوط به حاشیه نیست بلکه زنگ خطری برای کل جامعه است.

در صورت گسترش، نهادینه شدن و عادی شدن خشونت خانگی علیه کودکان حاشیه‌نشین، این آسیب اجتماعی از حاشیه به متن سرایت خواهد کرد و در صورتی که اکنون برای این معضل چاره‌ای اندیشیده نشود، کودکان محروم و خشونت‌دیده امروز به خشونت‌گران فردا تبدیل خواهند شد و این دور آسیب‌زا همچنان ادامه خواهد داشت.

پس در درجه نخست نیاز است که شهر درک کند در حاشیه چه می‌گذرد و وضعیت کودکان مناطق حاشیه چه وضعیت پرمخاطره‌ای است.

مهر
۲۷
۱۳۹۷
کودک همسری، داستان یک جنایت
مهر ۲۷ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , , ,
Photo: 				zeferli@gmail.com/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: zeferli@gmail.com/depositphotos.com

معین خزائلی

به دنیا می‌آید، در ۱۵ سالگی ازدواج می‌کند، در ۱۷ سالگی به اتهام قتل شوهر بازداشت می‌شود، پنج سال در زندان می‌ماند و سرانجام در ۲۲ سالگی اعدام می‌شود. این تمام سهم «زینب سکاوند» از دنیا، ازدواج و زندگی مشترک است. نمونه‌ای تلخ از سرنوشت یک «کودک-همسر». و این علاوه بر خشونتی‌ست که به گفته خودش به طور مداوم و هر روزه در طول دوران کوتاه زندگی زناشویی خود از سوی شوهر تجربه کرد.

سرگذشت زینب مثالی روشن از اتفاقی است که برای تمامی‌ کودک-همسران در حال روی دادن است. همان‌قدر تاریک و دردناک؛ همان‌قدر تلخ و دلخراش.

زینب سکاوند اما تنها یکی از قربانیان ازدواج کودکان در ایران است. بر اساس آمارها در دست‌کم ۱۷ درصد از کل ازدواج‌های ثبت شده در کشور، سن دختران زیر ۱۸ سال بوده است که در این میان پنج درصد از دختران، کمتر از ۱۵ سال داشته‌اند.

در تهران تنها در سال گذشته نزدیک به هزار و ۵۰۰ مورد ازدواج دختران زیر ۱۵ سال ثبت شده است و این تنها آماری‌ست که از ازدواج‌های ثبت شده منتشر شده؛ در صورتی که اگر آمار ازدواج‌های ثبت نشده را نیز به این تعداد اضافه کنیم، عمق فاجعه بیشتر عیان می‌شود.

ازدواج، بلوغ جنسی کافی است!

بر اساس یکی از صریح‌ترین احکام شرع اسلام، سن بلوغ شرعی در دختران ۹ سال تمام قمری و در پسران از زمان شروع احتلام یعنی ۱۵ سال تمام قمری است. پس از این سنین است که مردان و زنان از منظر شرع بالغ شناخته شده و ملزم به رعایت حدود و وجوبات شرعی خواهند بود.

اشاره مشخص به آغاز «قاعدگی» در دختران و «احتلام» در پسران به عنوان زمان به بلوغ رسیدن آنها روشن می‌دارد که از نظر شرع اسلام، بلوغ جنسی به معنی امکان باروری و برقراری رابطه جنسی، شرط اصلی ورود به دنیای بزرگسالی به معنی شرعی آن است. بر این اساس و از این منظر، صرف بلوغ جنسی به معنی فیزیولوژیکی آن برای برخورداری از مسئولیت‌ها و محدودیت‌های شرعی کافی بوده و با شروع آن، فرد به کمال مورد نظر برای بهره‌مندی از حقوق و مسئولیت‌های در نظر گرفته شده برای یک فرد بالغ (اینجا به معنی عقلی و روحی) دست می‌یابد.

از طرف دیگر از آنجا که از منظر شرع اسلام ارضای نیاز جنسی یکی از اصلی‌ترین دلایل ازدواج و ازدواج تنها راه‌حل مجاز برای ارضای نیاز جنسی است، از این رو صرف رسیدن به بلوغ جنسی مورد نظر، همان آغاز قاعدگی و احتلام، برای جواز ازدواج کافی بوده و اساسا تاخیر در ازدواج به معنی تاخیر در ارضای این حس محسوب شده و سبب به حرام کشیده شدن فرد بالغ (پس از ۹ سال در دختران و ۱۵ سال در پسران) خواهد شد.‌(۱)

بیشتر بخوانید:

سالمندان؛ قربانیان پنهان خشونت خانگی

زنان دارای معلولیت، قربانیان سکوت قانون در ایران

خشونت خانگی و الزام وجود قانون کیفری مستقل

به جرات می‌توان گفت این دو مفهوم (سن بلوغ شرعی و فلسفه جنسی ازدواج) از اساسی‌ترین علل عدم ممنوعیت ازدواج کودکان در قوانین موضوعه ایران به شمار می‌روند چرا که این قوانین، به ویژه قوانین مربوط به نکاح در قانون مدنی ایران، به پیروی از احکام و دستورات غیر قابل تغییر شرعی تدوین شده و به دنبال آن سن بلوغ شرعی را همان ۹ سال و ۱۵ سال قمری‌(۲) و سن قانونی ازدواج نیز به تبع آن تعیین شده است.‌(۳)

این در حالی است که اساسا ازدواج مفهوم و پدیده‌ای فراتر از رابطه صرف جنسی بوده و بار حقوقی و مالی آن بسیار بیشتر از آن چیزی‌ست که بتوان زحمت تحمل آن را بر دوش یک کودک امروزی گذاشت چرا که در اصل بار مسئولیت‌هایی که قوانین موضوعه ایران به پیروی از فقه اسلامی‌ به عنوان مثال بر دوش شوهر گذاشته (اجبار به پرداخت نفقه، رهبری خانواده، اختیار مطلق اجازه تحصیل، خروج یا کار کردن زن) توانی بسیار بیشتر از ظرفیت یک پسر ۱۵ ساله امروزی می‌طلبد. به علاوه اینکه مشخص است یک دختر ۹ ساله امروزی توان تمکین جنسی هر روزه و هر ساعته باب میل شوهر را ندارد.

از این رو روشن است که هر گونه تغییری در قوانین مربوط به ازدواج کودکان، بدون ایجاد تغییر در این دو مفهوم شرعی و مورد تاکید فقها عملا امکان‌پذیر نیست. نگاهی اجمالی به تلاش‌های اندک و شکست خورده در مجموعه قانونگذاری ایران برای ایجاد هر رویه دیگری در تغییر سن قانونی ازدواج یا ممنوع کردن ازدواج کودکان نشان از مقاومت شدید فقهای اسلامی‌ در برابر این موضوع داشته و بیانگر این موضوع است که قبله اصلی برای ایجاد این تغییر نه مجموعه قانونگذاری که مجموعه سنتی فقهای شیعه است.

در چنین شرایطی چه باید کرد؟

سرگذشت زینب سکاوند و پایان دردناک داستان او نشان می‌دهد پیامدهای منفی و فاجعه‌بار ازدواج کودکان تنها به سلب حقوق ذاتی آنان از جمله حقوق اولیه آنها به عنوان کودک، حقوق بهداشتی و نیز مهم‌تر از همه حق انتخاب محدود نبوده و می‌تواند حتی حق حیات آنان را نیز تحت تاثیر قرار دهد.

از طرف دیگر با بررسی پرونده زینب می‌توان پی برد ممنوعیت ازدواج کودکان زیر ۱۸ سال تا چه حد ضروری و الزامی‌ بوده و اساسا توجیه این ازدواج با مفهومی‌ به نام «رضایت» تا چه اندازه غیر انسانی، غیر عقلانی و در تناقض با روح حاکم بر مفاهیم حقوقی است، چرا که اساسا مفهوم رضایت در علم حقوق بر پایه شناخت و قدرت تشخیص و تمیز استوار بوده و روشن است که در دنیای امروز و با توجه به پیچیدگی روابط انسانی، یک کودک زیر ۱۸ سال از این قدرت تمیز برخوردار نبوده و رضایت کسب شده از او قابل اعتنا نیست.

از این رو در چنین شرایطی که قوانین موضوعه ایران همچنان ازدواج کودکان را امری قانونی دانسته و رای به مجاز بودن آن می‌دهند، اصلی‌ترین حربه برای فعالان حقوق کودک، وکلای دادگستری و کنشگران مدنی استفاده از مفهوم رضایت با استناد به ماده ۱۰۷۰ قانون مدنی به منظور ابطال ازدواج‌هایی است که یکی از طرفین آن زیر ۱۸ سال هستند.

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

در زمینه جلوگیری از ازدواج کودکان زیر ۱۸ سال، به کار گرفتن مفهوم عدم رشد و بلوغ عقلی به مثابه آنچه در ماده ۹۱ قانون مجازات اسلامی‌(۴) به آن اشاره شده، می‌تواند استنادی مفید در این موضوع به شمار آید.

در مورد ازدواج‌های ثبت نشده‌ای که یکی از طرفین یا هر دو کودک هستند و تقاضای ثبت ازدواج پس از انجام واجبات شرعی آن به درخواست والدین کودک یا طرف بالغ ازدواج به دفتر ثبت فرستاده می‌شود نیز ماده ۳۲ قانون ثبت احوال کشور به روشنی ثبت ازدواجی را که زوج آن زیر ۲۰ سال یا زوجه آن زیر ۱۸ سال باشد ممنوع اعلام کرده است.

در عین حال اما هدف غایی در این زمینه همچنان باید ممنوعیت قانونی، کامل و بدون استثنای ازدواج افراد زیر ۱۸ سال باشد. در این میان تصویب یک فوریت طرح بررسی افزایش سن قانونی ازدواج در مجلس ایران که بر اساس آن ازدواج دختران زیر ۱۳ سال و پسران زیر ۱۶ سال به طور مطلق و کامل ممنوع خواهد شد، می‌تواند شروعی برای پایان بخشیدن به «جنایتی» باشد که از مدت‌ها پیش از زینب سکاوند آغاز شده و در صورت عدم تغییر قانون همچنان ادامه خواهد داشت.

–         پانویس‌ها:

۱. بسیاری از خطبا، مبلغین و مفسرین دینی به تبعیت از فقها تاخیر در ازدواج را سبب فوران امیال جنسی در انسان و در نتیجه تمایل به سمت ارضای آن به صورتی می‌دانند که در شرع اسلام حرام شناخته می‌شود و از این رو ازدواج را بهترین راه ارضای غریزه جنسی عنوان می‌کنند.

۲. ماده ۱۲۱۰ قانون مدنی.

۳. ماده ۱۰۴۱ قانون مدنی.

۴. ماده ۹۱ قانون مجازات اسلامی‌ تشخیص بلوغ یا عدم بلوغ (در اینجا به معنی رشد عقلی) افراد بین ۱۵ تا ۱۸ سال را بر عهده دادگاه گذاشته است.

شهریور
۲۷
۱۳۹۷
چگونه عکس‌های فرزندان‌مان را به اشتراک بگذاریم؟
شهریور ۲۷ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Photo: Antonio Guillem/www.shutterstock.com
image_pdfimage_print

Photo: Antonio Guillem/www.shutterstock.com

شیدا اشرفی

انسان‌ها ذاتا تمایل به «اشتراک گذاشتن» دارند. ما غذا، خاطرات، تجربیات و دانسته‌های خودمان را با دیگران به اشتراک ‌می‌گذاریم و از این کار لذت ‌می‌بریم.

با افزایش استفاده از فضای مجازی، سرعت و وسعت به اشتراک گذاشتن اطلاعات نیز به شدت افزایش پیدا کرده است. در عین حال که حضور فعال در فضاهای مجازی و به اشتراک گذاشتن عکس‌ها و فیلم‌ها ‌می‌تواند جذاب و مفید باشد؛ همه ما از ضرر‌ها و خطرات استفاده از فضاهای مجازی نیز با خبر هستیم.

از میان خطرهای موجود اما برخی خطرها تهدیدی برای کودکان به شمار می‌روند. پس بهتر است قبل از اینکه عکسی از فرزندانمان را به اشتراک بگذاریم به این سوال پاسخ دهیم: آیا ما ‌می‌خواهیم با به اشتراک گذاشتن عکس و فیلم فرزندانمان، آن‌ها را درگیر جریانی آزاردهنده کنیم؟

Sharenting  چیست؟

Sharenting، اصطلاحی در زبان انگلیسی است که به عمل به اشتراک گذاشتن تصاویر کودکان در فضای مجازی به وسیله والدینشان اشاره ‌می‌کند.

حضور بسیاری از کودکان در فضای مجازی حتی قبل از تولدشان شروع ‌می‌شود. والدین عکس‌ها، داستان‌های جالب و گاهی خنده‌دار و همچنین اطلاعاتی درباره تاریخ دقیق تولد فرزندانشان را در فضای مجازی به اشتراک ‌می‌گذارند. بر اساس تحقیقی که Parent Zone انجام داده است، والدین تا قبل از سن پنج سالگی فرزندانشان به طور میانگین هزار و ۵۰۰ عکس از آنها در صفحات مجازی به اشتراک ‌می‌گذارند.

برخی از والدین صفحاتی را با نام فرزندانشان در فضای مجازی باز ‌می‌کنند و عکس‌ها و فیلم‌های مختلفی از مراحل رشد کودکشان را در آنجا ارسال ‌می‌کنند؛ که البته بسیاری از این صفحات برای عموم باز هستند.

بیشتر بخوانید:

بخند، مامان لایک بگیره

کودکان، شاهدان ساکت خشونت خانگی

نقش مادران در بزه‌دیدگی دختران

نظرات متفاوتی درباره این موضوع وجود دارد. برخی والدین معتقدند به اشتراک گذاشتن عکس‌های کودکانشان، مخصوصا زمانی که از اقوام و فامیل دور هستند، باعث خوشحالی و نزدیک شدن خانواده ‌می‌شود. اما از طرفی به اشتراک گذاشتن عکس‌ها ‌می‌تواند زندگی کودکان را تحت تاثیر قرار دهد. سوالی که در مقابل مطرح ‌می‌شود این است: تصور کنید که وقتی شما کودک بودید والدینتان آلبوم عکس‌های شما را به دست ‌می‌گرفتند و در خیابان به دیگران نشان ‌می‌دادند؛ آیا شما از این کار والدینتان خوشحال ‌می‌شدید؟

احتمال دارد والدین شما در دوران نوزادیتان عکسی بدون لباس از شما گرفته باشند؛ اگر والدینتان این عکس را امروز به دوستان شما نشان دهند، خوشحال ‌می‌شوید یا احساس شرمندگی ‌می‌کنید؟ از به اشتراک گذاشتن عکس‌های دوران نوجوانیتان با دیگران چه احساسی به شما دست ‌می‌دهد؟

تفاوت مهم دوران کودکی شما (والدین امروز) و فرزندانتان در این است که کمتر کسی تا زمانی که خودتان بخواهید به آلبوم‌های قدیمی‌ کودکی شما دسترسی دارد اما عکس‌هایی که شما امروز از آن‌ها به اشتراک ‌می‌گذارید، احتمالا برای مدت زمانی طولانی در فضای مجازی باقی ‌می‌مانند و همکاران و دوستان آنها در آینده با یک جست‌و‌جوی ساده در اینترنت ‌می‌توانند به عکس‌های خصوصی دوران کودکی فرزندان شما دسترسی داشته باشند. این مسئله ‌می‌تواند به تحقیر شدن و مورد تمسخر قرار گرفتن افراد توسط همسالان نیز منجر شود. به همین دلیل، برخی از والدین بر این باور هستند که هر چند مسئولیت تربیت و نگهداری از فرزندانشان را بر عهده دارند، ولی صاحب کودکان نیستند و بهتر است تصمیم‌گیری درباره تصویری که از فرزندانشان در فضای مجازی ثبت ‌می‌شود، بر عهده خود آن‌ها بگذارند.

اما مهم‌ترین مسئله‌ای که قبل از ارسال عکس‌ها در فضای مجازی باید مورد توجه قرار بگیرد و بی‌توجهی به آن خطرناک است، مساله سوء استفاده از عکس‌های کودکان توسط سایر کاربران اینترنتی است. به طور میانگین ۵۰ درصد از عکس‌هایی که در سایت‌های پدوفیل (نوعی اختلال جنسی: تمایل به برقراری رابطه جنسی با کودکان) مورد استفاده قرار ‌می‌گیرند از صفحات مجازی والدین این کودکان برداشته شده‌اند.

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

هر چند که با خصوصی کردن صفحات مجازی ‌می‌توان تا حد زیادی از این خطرات و مشکلات جلوگیری کرد، اما باید در نظر داشته باشیم که فرهنگ استفاده از فضای مجازی بسیار جدید است و احتمال دارد بسیاری از قوانین و فرهنگ‌های غالب در فضاهای مجازی تا چند سال آینده تغییر کنند.

میشل گروس، از جمله صاحب‌نظران در زمینه نحوه استفاده از فضای مجازی، پیشنهاد ‌می‌کند که در زمان به اشتراک گذاشتن عکس‌های فرزندانمان به این موضوع فکر کنیم که با این کار به دنبال ارسال چه پیا‌می‌ هستیم؟

او یادآور ‌می‌شود که کودکان باید یک زندگی واقعی داشته باشند اما در فضای مجازی هیچ‌کس واقعی نیست.

در نهایت اما تصمیم‌گیری درباره ارسال عکس‌ها و فیلم‌های کودکان بر عهده والدین است. پس اگر به عنوان والد یک کودک تصمیم گرفتید عکس‌های فرزند یا فرزندانتان را در فضای مجازی به اشتراک بگذارید، به چند نکته و پیشنهاد که از سوی میشل گروس مطرح شده است توجه کنید:

۱- اگر کودکان شما به اندازه کافی بزرگ شده‌اند، حتما برای به اشتراک گذاشتن عکس‌ها از خودشان اجازه بگیرید.

۲- سعی کنید صفحات مجازیتان را خصوصی کنید تا فقط فامیل و دوستان نزدیکتان به عکس‌های شما دسترسی داشته باشند.

۳- هرگز مکانی که عکس را گرفته‌اید در فضای مجازی ننویسید.

۴- همیشه قبل از ارسال عکس‌ها و فیلم‌های فرزندتان چند لحظه صبر کنید و مطمئن شوید که بعدا از ارسال این عکس‌ها پشیمان نمی‌شوید.

شهریور
۲۲
۱۳۹۷
خشونت در حضور کودکان: جرم‌انگاری یا مداوا؟
شهریور ۲۲ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , , , ,
Photo: Tatyana Dzemileva/www.shutterstock.com
image_pdfimage_print

Photo: Tatyana Dzemileva/www.shutterstock.com

اسفندیار کیانی

از کودکان شاید بتوان به عنوان آسیب‌پذیرترین گروه در حوزه‌ی خشونت خانگی نام برد. بسیاری از جنبه‌های مهم در مورد آسیب‌پذیری این قشر در ادبیات حقوقی، قوانین و نظرات حقوقدانان، به تفصیل مورد توجه واقع شده است. از جمله‌ی این موارد «در معرض خشونت قرار گرفتن» کودکان در خانه است.[۱]

تنها در خلال دو دهه (بین سال‌های ۱۹۹۵ تا ۲۰۱۵ میلادی)، بالغ بر هزار و ۵۰۰ مقاله در این مورد خاص به رشته‌ی تحریر درآمده‌اند[۲] که خود نشانگر اهمیت این موضوع است.

در قوانین ایران هم برای نمونه، به تازگی در لایحه‌ی حمایت از کودکان و نوجوانان (که کلیاتش به تصویب مجلس رسیده) به این موضوع -دست کم به طور ضمنی- توجه شده است. مثلا در بند «الف» این لایحه، در تعریف سوء رفتار، «قراردادن او (کودک یا نوجوان) در شرایط سخت و غیرمتعارف» از مصادیق بدرفتاری دانسته شده است.[۳]

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید.

تحمل و تماشای خشونت والدین -که علی‌الاصول باید منشا محبت و امنیت در خانه باشند- اما بی‌گمان از ناگوارترین تجربیات کودکان است؛ بنابراین، هرگز نمی‌توان پنداشت که خشونت خانگی امری «متعارف» و عادی‌ست.

در برخی کشورها، در معرض خشونت قرار گرفتن کودک مهم‌ترین عامل تعیین کننده برای تشخیص صلاحیت والدین به منظور حضانت فرزند است و البته این رفتار جرم‌انگاری نیز شده است.[۴]

راهکارهای ترویج‌گری: از بیداری وجدان جامعه تا جُرم‌انگاری

به نظر لوئیک واکان، جامعه‌شناس فرانسوی، جوامع در برابر رفتارهای نامطلوب، مجرمانه یا تهدیدآمیز معمولاً سه راهکار در نظر می‌گیرند: اولین مرحله، جامعه‌پذیر ساختن (socialization) یک مسئله یا مشکل است؛ یعنی ایجاد چارچوب و ساز و کارهای فکری، کلامی و جمعی برای تحلیل یک مشکل که مورد پذیرش عموم مردم باشد.

این فرایند شبیه ایجاد دغدغه‌ی جدید برای عُرف است‌. به نظر می‌رسد در این خصوص، صرف وجود لایحه نشانگر «وجود» مشکل در این زمینه باشد و همین‌طور اینکه در سطوح مختلف به این مشکل پرداخته شده است.

در مقدمه‌ی توجیهی این لایحه (لایحه‌ی حمایت از کودکان و نوجوانان) در همین راستا آمده است: «… با توجه به آسیب‌های اجتماعی و معضلات نوظهور … و مقابله با خطر و موقعیت‌های خطر زا … این لایحه تقدیم مجلس شده است.»

از همین نویسنده بیشتر بخوانید:

شهادت یک ناشنوا در دادگاه*

نگاهی به لایحه‌ی تامین امنیت زنان در برابر خشونت و نقش زنان در تغییرات اجتماعی

چگونه می‌توان از سد شورای نگهبان عبور کرد؟

اما راه برخورد با این مشکل محل اختلاف حقوقدانان و سایر متخصصان این حوزه است.

دومین راهکار اما به نظر واکان، پزشکی‌سازی (medicalization) مسئله است.[۵]

در این مقطع، مشکل -که در مثال ما ارتکاب به خشونت در مقابل دیدگان کودک است- به شکل یک بیماریِ فردی دیده می‌شود که می‌توان آن را درمان کرد.

بند «ب» ماده‌ی سوم لایحه مورد بحث هم مصداق همین فرایند است که به اختلالات روانی و رفتاری والدین می‌پردازد و سومین راهکار هم که شاید متداول‌ترین نیز باشد، جرم‌انگاری (criminalization) یک عمل است؛ گرچه بسیار نادر است که جوامع تنها یکی از این راهکارها را مورد استفاده قرار دهند.[۶]

همین‌طور باید گفت پزشکی‌سازی یک مشکل، خود یکی از تجلیات یک نظام کیفری‌ست و هر سه فرایند سعی در مجازات مرتکب -به شکل رسمی و غیررسمی- دارند.

جرم‌انگاری ارتکاب به خشونت در حضور کودک

در سال ۱۳۸۱ و در قانون ۹ ماده‌ای حمایت از کودکان و نوجوانان، برای اولین بار اصطلاح «کودک‌آزاری» وارد قوانین ایران شد.

مصادیق بد رفتاری با کودکان و نوجوانان در مواد دوم تا چهارم این قانون احصاء شده‌اند.

ماده‌ی پنجم این قانون هم تصریح دارد که برای تعقیب این جرم نیازی به شاکی خصوصی نیست چرا که این جرم از جرائم عمومی است.

مواد دوم و چهارم قانون مذکور اما به روشنی به «سلامت روان» کودک و لزوم محافظت از آن اشاره دارند.[۷] روشن است که مشاهده‌ی مستمر سوء رفتار والدین بر روان کودک آثار سوء فراوانی دارد و مطالعات زیادی در این باره انجام شده است.[۸]

بنابراین برای حمایت و دفاع از کودکان در معرض خشونت، باید برای رابطه‌ی علیت بین رفتار سوء موجود در خانه و آثار مخرب روانی مشاهده‌ی خشونت بر کودک، استدلال کرد.

اما در خصوص جرم‌انگاری رفتار خشن والدین با یکدیگر لازم است که جانب احتیاط نیز رعایت شود چرا که بسیاری از والدین که مرتکب خشونت می‌شوند خود قربانی ساختارهای خشن و خشونت‌زا هستند.

در واقع قوانینی که صرفا سعی در شرم‌انگاری (stigmatization) و تنبیه مرتکبین دارند، باید به دقت و با حساسیت مورد نقد قرار بگیرند تا عدالت به نحو مطلوب‌تری رعایت شود.

چرخه‌ی نامطلوب و مبارزه با خشونت خانگی

خشونت، مانند هر پدیده‌ی اجتماعی دیگری، فرا گرفته می‌شود. کودکانی که در معرض خشونت مستمر سایر اعضای خانواده هستند، چند و چون روابط صمیمانه و خویشاوندی را از الگوهای خشن فرا می‌گیرند. از اهداف لایحه‌ی حمایت از کودکان و نوجوانان و همین‌طور قانون مصوب سال ۸۱ در این باره، توقف چرخه‌ی خشونت است.

مستنبط از تئوری فراگیری اجتماعی (social learning theory) یعنی آموختن رفتارها با مشاهده‌ی الگوهای اجتماعی، می‌توان استدلال کرد که همبستگی بالایی بین سوء رفتار با کودکان و ارتکاب جرم از سوی آنها در آینده وجود دارد.[۹]

بنابراین برای هر نظام حقوقی‌ای خشکاندن یکی از ریشه‌های خشونت خانگی -و غیر خانگی- باید از اولویت برخوردار باشد. نظر به تجربه‌ی زیسته‌ی سایر جوامع، صرف جرم‌انگاری در این خصوص  هرگز کافی نیست و شاید با نگاه عمیق‌تر به این مسئله بتوان به درک بهتری درباره پیچیدگی‌های خشونت خانگی دست یافت و کودکان و نوجوانان در معرض خشونت را بهتر یاری رساند.

در حقیقت جرم‌انگاری که در نتیجه‌ی آن دولت برای کنترل یک رفتار به خشونت متوسل می‌شود، باید آخرین حربه‌ی یک نظام کیفری برای مقابله با رفتارهای سوء باشد.

[۱] English: child exposure to domestic violence

[۲] نگاه کنید به:

Henry, Colleen, “Expanding the Legal Framework for Child Protection: Recognition of and Response to Child Exposure to Domestic Violence in California Law.” Social Service Review 91, no. 2 (2017): p. 204.

[۳] همین‌طور در بند «ب» ماده‌ی سوم، و به طور روشن‌تر بند «ث» همان ماده به این امر اشاره شده است.

[۴] برای نمونه، نک همان، صص ۲۰۴ و ۲۰۵

[۵] هر چند در یک نگاه تحلیلی، پزشکی‌سازی یک مسئله واقعیت رایج در بسیاری جوامع مدرن است، اما باید نسبت به این فرایند نگاهی انتقادی داشت. برای مشاهده‌ی آرای انتقادی در این خصوص نگاه کنید به نظرات متفکرانی چون فوکو، گرامشی و آلتوسر.

[۶] See Wacquant, Loïc, Punishing the Poor: The Neoliberal Government of Social Insecurity, (Durham, NC: Duke University Press: 2009) xxi.

[۷] ماده ی چهارم مقرر می‌دارد: «هر گونه صدمه و اذیت و آزار و شکنجه جسمی و روحی کودکان و نادیده گرفتن عمدی سلامت و بهداشت روانی و جسمی و ….»

[۸] برای مطالعه‌ای در این خصوص که در کشورهای استرالیا، آمریکا و کانادا انجام شده نک:

Cross, Mathews, Tonmyr, Scott, and Ouimet. “Child Welfare Policy and Practice on Children’s Exposure to Domestic Violence.” Child Abuse & Neglect 36, no. 3 (2012): 210-16.

[۹] در مطالعات متعددی در این خصوص به‌ این رابطه‌ توجه شده است. مثلا نک:

Zavala, Egbert. “Testing the Link between Child Maltreatment and Family Violence among Police Officers.” Crime & Delinquency 59, no. 3 (2013): 468-83.

همین‌طور نک:

Insetta, Emily R, Aletha Y Akers, Elizabeth Miller, Michael A Yonas, Jessica G Burke, Lindsay Hintz, and Judy C Chang. “Intimate Partner Violence Victims as Mothers: Their Messages and Strategies for Communicating With Children to Break the Cycle of Violence.” Journal of Interpersonal Violence 30, no. 4 (2015): 703-24.

مرداد
۲۴
۱۳۹۷
آیا لایحه حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان می‌تواند مانع آزارگری والدین شود؟
مرداد ۲۴ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: 				Mactrunk/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: Mactrunk/depositphotos.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

در ماه‌های گذشته فصل تلخی برای شماری از کودکان آزاردیده در خانه ناامن خودشان رقم خورد. کودکانی که از سوی والدین‌شان به غیرانسانی‌ترین اشکال ممکن مورد آزار قرار گرفتند و تن نحیف‌شان زیر حجم درد و شکنجه تاب نیاورد و سرانجام جان دادند.

«نگار» کوچک، با اینکه معلول حرکتی است و اختلال میکروسفالی دارد اما دارای بهره هوشی مناسبی است. مورد او تنها یکی  از موارد متعددی است که با انتشار تصاویر دلخراش آزار و شکنجه او توسط پدرش در فضای مجازی منجر به جریحه‌دار شدن احساسات عمومی شد.

از آنجا که بهره هوشی نگار مثل هر کودک دیگری طبیعی است احتمالا هرگز نتوانسته خاطرات آن لحظه‌ها و تصویر وحشیانه پدر سنگدلی را فراموش کند که او را با قمه و جلوی دوربین به وحشیانه‌ترین شکل مورد شکنجه قرار داد.

مادر نگار چند هفته پیش از این اتفاق تصمیم به ترک همسرش گرفته بود و پدر نگار با طناب‌پیچ کردن کودک بی‌دفاع، تصاویر مورد اشاره را برای مادر طفل فرستاده بود تا او را وادار به برگشتن به خانه کند.

گرچه این آزارگر که می‌گویند قهرمان رشته کینگ بوکسینگ و ساکن کرج است با مداخله دادستانی کرج به سرعت دستگیر و روانه زندان شد، اما کارشناسان حقوقی می‌گویند مجازات‌های تعیین شده در لایحه‌ای که اخیرا کلیات آن از سوی مجلس شورای اسلامی به تصویب رسیده و در انتظار بررسی‌های دقیق‌تر در مجلس است، برای مجازات این پدر آزارگر کافی و مناسب نیست.

کارشناسان حقوقی می‌گویند مجازات‌های در نظر گرفته شده نسبت به جرم‌های اتفاق افتاده در این لایحه به شدت ناکارآمد و اندک‌اند و به سختی ممکن است مانع وقوع کودک‌آزاری خانگی شوند.

از همین نویسنده بیشتر بخوانید:

خشونت شاید تنها یک «کلمه پنج حرفی» باشد

زندگی‌‌هایی که پای منقل آن‌ها به باد می‌رود

محمد اولیایی فرد، حقوقدان، می‌گوید: «بر اساس ماده ۹ لایحه حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان اگر کودکی مورد آزار قرار بگیرد به شکلی که جراحت به سر و صورت و گردن او وارد شده اما منجر به قطع عضو یا از کارافتادگی یا زوال عقل کودک، شکستگی استخوان یا بیماری صعب‌العلاج نباشد، فرد آزارگر مشمول مجازات درجه هشت می‌شود. مجازات درجه هشت یعنی عملا هیچ؛ یعنی تا سه ماه زندان. در نظر بگیرید که شاید قاضی تشخیص داد اصلا این سه ماه حبس را هم در نظر نگیرد و آزارگر با دادن اندکی پول یا تعهد یا اقداماتی از این قبیل به راحتی آزاد شود. این لایحه با اینکه در زمینه جرم‌انگاری بسیار جزیی‌نگری کرده و همه موارد آزار کودکان را شامل شده و آنها را به طور کامل ذکر کرده، اما در تعیین مجازات برای جرم‌های رخ داده به شدت ضعیف و در حد فاجعه‌باری سهل‌گیرانه است.»

در داستان نگار، پدر او پس از آن که سر دخترش را با قمه شکافته و با قلاب به طناب حلق آویزش کرده بود، برای جلوگیری از خونریزی، بدون بی‌حسی و بی‌هوشی اقدام به بخیه زدن سرش با سوزن و نخ معمولی خیاطی کرده و تصاویر این اعمال را برای باجناقش ارسال کرده بود. در مقابل، با وجود آنکه نگار آسیب روانی و فیزیکی بسیاری دیده و مدت‌ها به خاطر عفونت ناشی از شکاف سرش در بیمارستان بستری بود، پدرش طبق قانون با وثیقه آزاد شده بود.

حاجی رضا شاکرمی، دادستان کرج درباره علت آزاد شدن این متهم به روزنامه شهروند گفته است: «قانون به ما اجازه نمی‌دهد او را بیش از حد در بازداشت نگه داریم. البته معاینات لازم از لحاظ سلامت روحی و روانی انجام می‌شود و در رأی نهایی دادگاه تاثیرگذار است.»

در مورد بحث سرپرستی نگار هم بنا به گفته مدیر کل بهزیستی استان البرز باید شرایط مادر نگار برای تعیین صلاحیت او به منظور سرپرستی فرزندانش مورد بررسی قرار بگیرد.

ما را در تلگرام خانه امن دنبال کنید. 

چندی پیش اما حسین اسدبیگی، رئیس اورژانس اجتماعی کشور به سایت مشرق گفت ۸۶ درصد کودک‌آزاری‌ها در خانه رخ می‌دهند. حدود ۶۰ درصد توسط پدر، حدود ۲۶ درصد توسط مادر و بقیه موارد هم توسط خواهر و برادر و بقیه اعضای خانواده.

سوال اما اینجاست که آیا سال‌ها انتظار و تلاش گروه‌های حامی کودکان برای تصویب لایحه حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان در کاهش آزار کودکان موثر خواهد بود؟

این لایحه سرانجام به همت فراکسیون زنان مجلس و درخواست آنها برای در اولویت قرار گرفتن بررسی آن، روز دوم مرداد ماه  با ۱۵۸ رای موافق، ۱۸ رای مخالف و ۱۰ رای ممتنع در دستور کار مجلس قرار گرفت.

گروه‌های حامی حقوق کودکان با اینکه این لایحه را کافی و کامل نمی‌دانند و از ضمانت اجرای آن بیمناک‌اند اما به هر حال آن را یک گام رو به جلو می‌دانند که شاید از اقتدار بی‌حد و حصر والدینی که اهداف خیرخواهانه نسبت به کودکان خود ندارند، بکاهد.

«فروغ. ه»، از فعالان حقوق کودک در خوزستان که در رشته مددکاری اجتماعی درس خوانده و درگیر پرونده جنجالی آزار کودکان ماهشهری هم بوده و برای احقاق حقوق این کودکان تلاش کرده، به آینده این طرح امیدوار است اما معتقد است این قانون ضمانت اجرایی کافی ندارد. این همان ایرادی‌ست که محمد اولیایی فرد، وکیل و حقوقدان هم بارها بر آن پافشاری می‌کند.

فروغ در مورد پرونده کودکان ماهشهری می‌گوید: «فاطمه، ام‌البنین و علی‌اکبر به شدت توسط نامادری و پدرشان شکنجه شده بودند. وقتی به دیدار ام‌البنین در بیمارستان رفتم تا روزهای متوالی قادر نبودم به زندگی عادی‌ام ادامه بدهم و مدام گریه می‌کردم. تلاش همه دست‌اندرکاران این پرونده به نتیجه نرسید و سرانجام این دو جانی فقط با گذشت یک ماه حبس با فیش حقوقی آزاد شدند.»

او در ادامه می‌گوید: «کار به همین‌جا هم ختم نشد و بچه‌ها که در این مدت در خانه عموی خودشان نگهداری می‌شدند، ناچار نزد همان آزارگرها برگشتند.»

فاطمه دانشور، مدیر‌عامل موسسه خیریه مهرآفرین هم که مدت‌هاست در زمینه حمایت از کودکان آزاردیده فعالیت می‌کند و پیگیر پرونده آنهاست، در مورد این پرونده جنجالی و امکان برگشت کودکان آزاردیده نزد والدین آزارگرشان با خبرگزاری تسنیم گفت‌و‌گو و درباره این مساله اظهار نگرانی کرده بود: «این در حالی است که بسیاری از فعالان حوزه اجتماعی نسبت به آزادی این پدر و نامادری انتقاد کرده و متاسفانه طی پیگیری انجام شده این نگرانی وجود دارد که بچه‌ها دوباره به پدر و نامادری برگردانده شوند.»

این سه کودک در شرایطی در حیاط خلوت خانه‌شان در محله محرومی موسوم به «کوره» یا شهرک طالقانی ماهشهر توسط همسایگان‌شان پیدا شدند که در گرمای تابستان به شدت مورد شکنجه قرار گرفته بودند. دهان ام‌البنین توسط چسب حرارتی به هم دوخته شده بود و چندین جای بدنش شکسته یا عفونت کرده بود و هر سه آنها دچار سوء تغذیه شدید بوده و با زنجیر به نرده‌های حیاط  خلوت بسته شده بودند.

فروغ می‌گوید: «مشکل در تدوین قانون نیست. همین الان هم قوانین خوبی در حوزه کودک وجود دارد. مشکل در  اجرا و زیرساخت‌هاست. مشکل در عدم آموزش خانواده‌هاست. باز هم باید امیدوار باشیم و به باور من تصویب این لایحه نسبت به نبودنش حسن بیشتری دارد. دقت کنید قبل از سال ۱۳۸۱ اگر پدری کودکش را هم می‌کشت، چون جرم عمومی محسوب نمی‌شد هیچ‌کس متعرضش نمی‌شد. حداکثر چند مدتی به خاطر وجه عمومی جرم به زندان کوتاه مدت می‌افتاد. والدین فرزندان‌شان را کتک می‌زدند و اگر کسی دخالت می‌کرد می‌گفتند به شما چه؟ بچه خودمان است اختیارش هم دست خودمان است. حالا این لایحه آمده تقریبا همه سازمان‌ها و دستگاه‌ها را درگیر حقوق کودکان کرده. به دادستان دستور داده به عنوان شاکی این کودکان وارد عمل بشود و از آنها حمایت کند. گیرم که مجازات‌های در نظر گرفته شده به شدت ناکافی و ناکارا هستند اما باز قدم بزرگی برداشته شده. سال‌ها پیش مجله زنان گزارش مبسوطی نوشته بود از پدری که اتفاقا کارمند یکی از ادارات مهم دولتی بود. او شبانه و در حالی که زن و بچه دیگرش طبقه بالا خواب بودند دختر ۹ ساله‌اش را برده بود زیر زمین، به او آب داده بود، درازکشش کرده بود و سرش را بریده بود. در مقابل این اتفاق هیچ کاری نتوانستند بکنند و با همه تلاشی که مادر این دختر کرد، پدر بعد از چند سال از زندان آزاد شد. گفتند پدرش بوده، قیمش بوده، اختیار بچه را داشته. اینها دردناک است و این قوانین می‌تواند چنین تصورات عرفی دهشتناکی را در هم بشکند.»

درباره کودک‌آزاری بیشتر بخوانید:

طوبی و مهتاب؛ تجربه دو طرد شده

گزارشی از یک آزارگری در خانواده

فروغ در ادامه می‌گوید با وجود حسن نظرش به این لایحه سوال اینجاست که این قوانین تا چه حد ضمانت اجرا دارند؟

او می‌پرسد: «مگر ما قوانین حمایت‌گر مرتبط با کودکان کم داریم؟»

در سال ۸۱ اما نسخه‌ جدید و ۹ ماده‌ای قانون حمایت از حقوق کودکان به تصویب رسید. طبق این قانون کودک‌آزاری دیگر نیازمند شاکی خصوصی نبوده و دادستان می‌تواند به عنوان شاکی عمومی علیه والدین آزارگر اعلام جرم کند.

عبدالصمد خرمشاهی، وکیل دادگستری در گفت‌و‌گو با خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) گفته است: «لایحه حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان از آنچه در فرهنگ و واقعیت جامعه ما وجود دارد فراتر است و به همین دلیل هم قابلیت انطباق و تمکین ندارد.»

او گفته است: «ما بیشترین قوانین را در همه حوزه‌ها داریم اما بدون ایجاد تحول در زیرساخت‌های حقوق کودکان، فقط دل‌مان خوش است که قانون وضع کنیم. اگر قانون سال ۸۱ را مقداری جرح و تعدیل کنیم، می‌تواند به عنوان مستند و مستمسک قضات و محاکم قرار بگیرد و قدرت اجرایی نیز داشته باشد.»

این وکیل دادگستری پرسیده است: «مگر ماده سه و چهار همان قانون قبلی به بهره‌کشی و به کارگیری کودکان تاکید و تصریح نداشته؟ اما در سطح شهر تهران شاهد هستیم که چه‌قدر در طی شبانه روز حقوق کودکان مورد اجحاف قرار می‌گیرد. سر هر چهارراه چندین کودک مشغول گدایی و شغل‌های کاذب هستند که باید دید این کودکان از کجا آمده‌اند و چه کسانی آنها را اداره می‌کنند؟ مگر بهره‌کشی از کودکان به هر منظور که در قانون حمایت از کودکان آمده، جرم نیست؟ چرا با آن برخورد نمی‌شود؟ مشکل کجاست و چه کسانی متولی این قضیه هستند؟»

با وجود همه انتقاداتی که نسبت به عدم ضمانت اجرای قوانین حوزه کودکان وجود دارد اما جامعه مدنی و فعالان حقوق کودک کماکان دل به اجرایی شدن قانون جدید حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان بسته‌اند. آنها وجود این قانون را یک حمایت و پشتوانه حداقلی برای حفظ جان کودکانی می‌دانند که در معرض خشونت و شکنجه جسمی و روحی، بهره‌کشی و سوء استفاده جنسی هستند.

این قانون اگر واقعا به مرحله اجرا برسد سازمان‌‌های مختلفی از جمله سازمان بهزیستی، پلیس، سازمان زندان‌ها، وزارت کشور، وزارت تعاون و کار و رفاه اجتماعی، سازمان ثبت و احوال، وزارت بهداشت و درمان، وزارت آموزش و پرورش و بسیاری نهادهای دولتی دیگر را درگیر رسیدگی به حقوق بر زمین مانده کودکان ایران خواهد کرد.

تیر
۲۷
۱۳۹۷
احمد و مادرش: روایت گریه‌هایی که تمام نمی‌شوند
تیر ۲۷ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Photo: Dean Drobo/www.shutterstock.com
image_pdfimage_print

Photo: Dean Drobo/www.shutterstock.com

سمیه تیرتاش

–         خانم باقی! قربون دستت کجایی بابا جان؟ خودت رو سریع برسون. این احمد خودش رو از گریه کشت! مامانش هم نشسته توی راهرو ازم می‌خواد بهش اجازه بدم تا آخر زنگ همین‌جا بشینه. بچه هم می‌بینه مامانش هست ولی بازم زار می‌زنه. من که از پس خانم ناصری بر نمی‌آم. پاشو بیا خودت معلم و دانش‌آموز رو آرومشون کن ….

همهمه و جیغ و فریاد دانش‌آموزان ادامه‌ی مکالمه‌ی تلفنی است که از بخش دبستان به گوشم می‌رسد و صدای تق،  پایان مکالمه را اعلام می‌کند. نگاهی به ساعت دیواری اتاق می‌اندازم و با دیدن عدد ۷:۳۰، چرتکه‌ی مغزم برای انجام لیست بلندبالای کارهای امروز شروع به حساب و کتاب می‌کند. زنگ تلفن دوباره به صدا در می‌آید و با دیدن شماره‌ی بخش دبستان، کتابچه و فرم‌های ارزیابی و دفتر گزارش‌هایم را زیر بغلم می‌زنم و با شتاب از اتاق خارج  می‌شوم.

زن با چشمانی هراسان با دخترکی آویزان به گردنش میان چارچوب در ایستاده است و سد راهم می‌شود.

–         خانم باقی؟!

صدایش آرام و پر تردید است.

–         بله خودم هستم. در خدمتم.

دخترک کوچک را کمی‌ در بغلش جابه‌جا می‌کند و شال کرم رنگ گلدارش را که در اثر گره‌ی بازوان دخترک تا فرق سرش عقب رفته جلو می‌کشد تا با مهار دسته‌ی موی جوگندمی‌ نافرمان، از آشفتگی صورتش بکاهد:

–         خانم باقی من از طرف خانم دکتر روحی می‌آم. ایشون شما رو به من معرفی کردند. پسر من تحت درمان ایشونه. پسرم کلاس سومه و امروز روز اولشه که آوردمش مدرسه.

چشم‌های درشت و سیاه‌تر از شب دخترک به من خیره شده است. لب‌هایم را به بازوی خنک و سفیدش نزدیک می‌کنم و او سرش را محکم‌تر در سینه‌ی مادرش فرو می‌برد.

–         چرا این‌قدر دیر؟! الان یک ماه و نیم از سال گذشته و شما تازه امروز پسرتون رو آوردید؟!

مکث می‌کند و دخترک را که دیگر بنای بی‌قراری گذاشته، روی زمین می‌گذارد تا این بار دست‌های کوچکش را دور پاهای مادر حلقه کند.

–         خانم باقی، پسر من وقتی توی مدرسه‌ست مدام گریه می‌کنه. یعنی از لحظه‌ای که می‌شینه تا زنگ پایان مدرسه بخوره. اصلا اومدم پیش شما چون خانم دکتر روحی به من گفت که بیام و شما رو در جریان مشکل پسرم بذارم. نظر ایشون اینه که احمد از اضطراب شدید رنج می‌بره. از این سیم‌هایی که به سر وصل می‌کنند رو براش شروع کرده. می‌گن که موثره و اضطراب و دلشوره‌اش رو کم می‌کنه.»

ببشتر بخوانید:
گزارشی از یک آزارگری در خانواده

مادر شدن در کودکی

هیچ‌کس سپیده را دوست نداشت

زن نگاهش را به اطراف می‌چرخاند و ادامه می‌دهد: «کلاس اول هم همین‌طور بود. یک نفس گریه می‌کرد. بعد من چند وقتی رفتم پشت در کلاسش تا ساعت آخر نشستم. می‌اومد من رو می‌دید، دیگه خیالش راحت می‌شد. کم‌کم بهتر شد و اواسط سال دیگه خودش با سرویس می‌رفت و می‌اومد تا اینکه من زایمان کردم و بعدشم مجبور شدم به خاطر بیماری دخترم برای یک مدتی بیمارستان بمونم. همون شد که دوباره گریه‌های بی‌وقفه‌ی  احمد  شروع شد، تا جایی که ما کلاس دوم رو مدرسه نفرستادیمش و توی خونه خودم باهاش کار کردم و فقط اومد مدرسه امتحان داد و قبول شد. باور کنید خانم باقی دانش‌آموز زرنگی هم هست اما از اول امسال هر کاری کردیم نتونستیم راضیش کنیم بیاد مدرسه. اونقدر زار زد و خودش رو به در و دیوار کوبید که به خدا مستاصل شدیم. حالا هم به امید اینکه درمان خانم دکتر اثر کنه آوردیمش مدرسه. گفتم اول وقت بیام و شرایطش رو برای شما هم توضیح بدم تا مبادا از گریه‌های طولانیش شوکه بشید».

برای حسن ختام لبخندی بی‌رنگ روی صورت باریک و مهتابی‌اش نقش می‌بندد. دخترک را از لابه‌لای دنباله‌ی عبایش بیرون می‌آورد و به بغل می‌گیرد.

–         چشم. حتما. شما به من اجازه بدید سر کلاسش حاضر بشم و چند جلسه برنامه‌ی مشاهده براش داشته باشم. حتما در اسرع وقت نتیجه‌گیری خودم رو به شما اطلاع می‌دم. »

 •••

از پنجره‌ی مربعی شکل، سرک می‌کشم. کلاس آشفته و درهم به نظر می‌رسد. احمد  را پیدا نمی‌کنم. آرسام  من را می‌بیند و ورجه‌ ورجه کنان به سمت در می‌آید. چند ثانیه بعد در باز می‌شود و من برای اینکه حضورم را موجه کنم، رو به همه سلام و صبح به خیر بلندبالایی می‌گویم که جسته گریخته پاسخی از چهار گوشه‌ی کلاس می‌شنوم. آرسام مصرانه گزارش نارفیقی کمال را می‌دهد که مدام از روی برگه‌های او کپی‌برداری می‌کند و برای توجه من، گوشه‌ی آستینم را می‌کشد و به گزارشش را ادامه می‌دهد:

–         خانم! خانم! این احمد همش گریه می‌کنه. هر چی باهاش حرف می‌زنیم هر کاری می‌کنیم گریه‌اش تموم نمی‌شه.»

 بی‌دقت جواب‌هایی کوتاه به او می‌دهم و چشم می‌چرخانم تا چهره‌ی گریانی را میان این همه صورت گرد خندان و بی‌خیال تشخیص دهم. چشمانی قهوه‌ای و خیس نگاهم را میخکوب می‌کند. خودش به سمتم می‌آید و با صدایی لرزان می‌پرسد: «خانم، مامانم هنوز توی راهروئه؟»

موهای لخت و خرمایی‌اش را از روی پیشانی مهتابی‌اش کنار می‌زنم و دست‌هایم را قاب صورتش می‌کنم: « بله که هست. با خواهر خوشگلت منتظرت نشستند که مدرسه تموم بشه تا با هم برید خونه.»

سرش را عقب می‌کشد و سر جایش می‌نشیند. هیچ کتاب و دفتری روی میزش نیست. چند لحظه به نقطه‌ای مبهم خیره می‌شود. قفسه‌ی سینه‌اش با سرعت بالا و پایین می‌رود. اجزای صورتش جمع می‌شوند، ناگهان در هم می‌پیچد و اشک‌ها سرازیر می‌شوند. به هیچ‌کس نگاه نمی‌کند و به گریه کردن ادامه می‌دهد. سمانه کمی‌ از گوشه‌ی چشم براندازش می‌کند و دوباره مشغول نوشتن می‌شود. آرسام هم که بالاخره آستین من را رها کرده، کمی‌ این پا و آن پا می‌کند و بدون حرف سر میزش بر می‌گردد.

چند دقیقه‌ی دیگر میان میزهای کوچک تک نفره راه می‌روم و به دست‌خط‌های ناشیانه بچه‌ها نگاه می‌کنم. صدای هق هق آرام احمد  تا لحظه‌ی خروج من از کلاس ادامه دارد.

•••

گزارش احمد را همراه با درخواستی از متخصص برای ارزیابی تمرکز و هوش، توانایی‌های ارتباطی و اجتماعی و قدرت نوشتاریش به پایان می‌برم و دکمه‌ی پرینتر را می‌زنم. کاغذهای پراکنده‌ی روی میز را دسته می‌کنم و  همراه با لیوان قهوه‌ی وفادارم، اتاق را به مقصد بخش دبستان ترک می‌کنم تا یک روز دیگر آغاز شود.

•••

–         ببخشید خانم باقی، می‌تونم چند لحظه وقت‌تون رو بگیرم؟

زن صورت مهتابی است. مادر احمد گریان که چشم‌ها، گوشه‌ی لب‌ها و شانه‌های باریکش به سمت پایین متمایل است. انگار جاذبه‌ی زمین، تنها برای او قوای جذبش را به رخ می‌کشد.

–         بله، بله حتما.

به دنبال زن خمیده راه می‌افتم  که حالا پشت به من ایستاده و نگاهش به دخترک خوابیده روی نیمکت فلزی کنار دفتر مدیریت مات مانده است.

–         من در خدمتم. البته قبل از اینکه شما شروع کنید، من باید یک سری اطلاعات که از مشاهده‌ی کلاسی دستگیرم شده بهتون بگم. به نظرم احمد از یک ترس بزرگ، از یک درد عجیب و غریب، از یک چیز پنهان و غیرقابل توصیف رنج می‌بره. گریه‌هاش فقط از نگرانی نبود شما نیست. با اینکه می‌دونه شما پشت در کلاس نشستید، به نقطه‌ای نامعلوم خیره می‌شه و ناله می‌کنه و اشک می‌ریزه. یک ناامنی، یک دل‌شوره‌ی بزرگ که من دلیلش رو فقط مربوط به شما نمی‌دونم. در هر حال منتظرم که حرفای شما رو بشنوم.»

ما را در تلگرام خانه امن دنبال کنید. 

دستک شال گلبهی رنگش را از روی شانه‌اش بر می‌دارد و پاهای لخت دخترک را می‌پوشاند . با سری کمی‌ به چپ کج شده، آرام و بی‌رمق شروع به صحبت می‌کند: «نمی‌دونم والله چی بگم. فقط وقتی مدرسه می‌آد این‌طوری می‌شه. خونه خیلی خوبه. برای هر کی می‌گم احمد توی مدرسه این‌جوری زار می‌زنه باورش نمی‌شه. پسرم معاشرتیه. بیرون که می‌ریم با غریبه و آشنا ارتباط می‌گیره و هیچ خبری از اینهایی که الان شما توصیف می‌کنید نیست. اما نمی‌دونم چرا تا پاش به مدرسه می‌رسه، این‌قدر بی‌قراری می‌کنه.»

صدایش در میانه‌ی راه می‌شکند و نگاهش می‌لرزد.دست سرد و استخوانی‌اش را در دستانم می‌گیرم: «جای هیچ نگرانی‌ نداره. یک مدتی این کوچولو و پسر دومی‌ رو پیش باباشون بذارید و برنامه‌های دو نفره با احمد داشته باشید. مادر و پسری برای خرید و ورزش و گردش بیرون برید و سعی کنید از وجود خودتون، پر و سرشارش کنید. احمد اگر شما رو به قدر کافی توی خونه داشته باشه، دیگه توی مدرسه بی‌تابی نمی‌کنه و ترس از دست دادن‌تون رو نداره.»

روی نیمکت سرد و خاکستری جابه‌جا می‌شود و دستش را از دستانم بیرون می‌آورد.

–         نمی‌دونم خانم باقی اینها رو باید براتون بگم یا نه؟ ولی می‌دونید! خب می‌دونید! چه جوری بگم؟ شوهر من یک زن دیگه داره که خب، می‌دونید، احمد هم می‌دونه … یعنی بچه‌هام همشون می‌دونند. آخه شوهرم وقتی می‌آد اینجا با خودش می‌آردش. آخه یک کمی‌ بد دله … نه نه! منظورم این نبود که شکاکه، نه! می‌گه تهران شهر بی در و پیکر و پر از گرگیه. چه جوری یک زن جوون رو تنها بذارم و بیام به شما سر بزنم؟ خب، می‌دونید؟ واسه همین اوایل منظورم شش ماه پیشه که تازه ازدواج کرده بود؛ یک هفته‌ای که اینجا بود دختره رو هم آورد خونه‌ی ما.

آب دهانش را به سختی قورت می‌دهد.

–         بعدش، من دو سه ماهی تحمل کردم. اون‌وقت دیگه نتونستم. یعنی دلم می‌خواست به خاطر بچه‌ها هم که شده با این شرایط کنار بیام اما آخه مگه بچه‌ها چقدر باباشون رو می‌بینند؟ به خدا هر کاری کردم دیدم نمی‌تونم. کلی گریه و زاری کردم و از شوهرم خواستم با این دختره دبی نیاد …. خب، بعدش شوهرم دختره رو برد هتل. حالا هر وقت که می‌آد دبی، میرن هتل و فقط به ما سر می‌زنه. با این حالت، من چه جوری می‌تونم ازش بخوام بیاد پیش اینها بمونه که من بیشتر با احمد باشم؟»

اشک‌هایش سرازیر می‌شود و همان‌طور که با یک دست شالش را زیر چانه‌اش نگه داشته، به دنبال دستمال کاغذی سرش را در کیف سیاه و چروکیده‌اش فرو می‌کند.

از جایم بلند می‌شوم و وسط راهرو می‌ایستم. چشمم به دخترک خوابیده روی نیمکت می‌افتد. سرش روی پوشکی که مادرش چند لحظه پیش از ساک بچه درآورد، گذاشته شده و قفسه‌ی سینه اش آرام بالا و پایین می‌رود.

موبایلم را  برمی‌دارم و از لیست شماره‌های تماسم، شماره تلفن آمنه، مشاور و مددکار اجتماعی پناهگاه زنان و کودکان را پیدا می‌کنم. روی تکه کاغذی کوچک، شماره و مشخصات آمنه را می‌نویسم و روی دامن سیاه زن می‌گذارم. گزارش‌ها و مشاهداتم را تلنبار شده در بغل می‌گیرم و با دست آزادم گوشی را به گوشم می‌چسبانم: «سلام آمنه جانم … خوبی عزیز جان؟ … ببخش مزاحمت شدم. در رابطه با یک مورد خاص می‌خوام باهات صحبت کنم ….»

صدایم در میان صدای زنگ و هلهله‌ی کودکان گم می‌شود.

خرداد
۱۵
۱۳۹۷
طوبی و مهتاب؛ تجربه دو طرد شده
خرداد ۱۵ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , ,
Photo: SpeedKingz/www.shutterstock.com
image_pdfimage_print

Photo: SpeedKingz/www.shutterstock.com

مازیار بهرامی

دختر شهیدی که کارتن‌خواب شد

فرزند شهید است، با خانواده‌ای مرفه. وقتی به ازدواجی روی می‌آورد که خانواده با آن موافق نیست، از سوی مادر کاملا طرد می‌شود. ازدواج ناموفق است و به جدایی می‌انجامد. حتی تنهایی و بی‌پناهی دختر، خانواده را به آشتی با او ترغیب نمی‌کند.

مهتاب که می‌بیند راهی به خانه ندارد، بساط کارتن‌خوابی را در پارک‌های  تهران پهن می‌کند. او حالا دیگر برای رهایی از فشارهای روانی، به مواد مخدر هم روی آورده است.

ازدواج دوباره مهتاب با مردی‌ست که او هم بی‌خانمان است. لای همین بساط سرنگ‌های آلوده و سوز سرمای شب‌های زمستان، خانواده آنها سه نفره می‌شود. این سطح از فلاکت هم دل خانواده مهتاب را برای کمک به رحم نمی‌آورد؛ «هر چه بوده او با آبروی خانواده‌اش بازی کرده و حالا دارد تاوانش را پس می‌دهد.»

این «بی‌آبرویی» مورد نظر خانواده مهتاب که منجر به پس زدن او برای همیشه شده البته پدیده نادری نیست.

در کنار ازدواج بدون مجوز خانواده، اعتیاد زنان به تشدید طرد آنها از سوی جامعه کمک می‌کند. زنان معتاد به ویژه در جوامعی با ساختارهای مردسالارانه به عنوان موجوداتی فاقد ارزش و حتی به عنوان «بزهکار» شناخته شده و از سوی دیگران پس زده می‌شوند. این «دیگران» البته شامل خانواده فرد نیز می‌شود. اعتیاد زنان اغلب نشانه فرو غلتیدن آنان در انواع رفتارهای ضد اخلاقی است. در این حالت، روابط عاطفی و انواع حمایت‌های خانوادگی آنان قطع می‌شود و این مساله آغاز مشکلات جدیدتر و خطرناک‌تری است.

طوبی ساقی مواد مخدر بود

برای یک تحقیق دانشگاهی در زمینه زنان دچار اعتیاد به یکی از پارک‌های محل رفت و آمد آنها رفته بودم.

طوبی را که یک زن حدودا ۵۰ ساله به نظر می‌رسید، روی یکی از صندلی‌ها نشسته دیدم در حالی که عروسک می‌بافت. مشخص بود ساقی حرفه‌ای نیست و تنها برای گذران زندگی روزمره به مصرف و فروش مواد مخدر روی آورده است.

محتاطانه سر صحبت را در مورد دلیل روی آوردنش به اعتیاد باز کردم. گرم عروسک‌بافی، خاطره‌ای از دوران کودکی‌اش گفت. از میان تمام حرف‌های او هم شاید بتوان طرد از سوی خانواده در دوران کودکی را به عنوان دلیل اصلی حال و روز امروزش بیرون کشید:

«وقتی شش یا هفت ساله بودم و پدرم را از دست دادم، با مادرم به خانه دایی کوچ کردیم و در یکی از طبقات این خانه، ساکن شدیم. دایی‌ام هر شب مرا به زور مورد آزار جنسی قرار می‌داد. ابتدا از جلب اعتماد من کارش را شروع کرد و خیلی زود نیت خود را فاش ساخت. مقاومت‌های من هیچ نتیجه‌ای نداشت. به مادرم به عنوان تنها فرد زندگی‌ام روی آوردم. پاسخش نابودم کردم؛ دعوت به سکوت محض و حتی دعوا با من به خاطر اتهام‌زنی به برادرش.»

بیشتر بخوانید:

معلولان و کنترل‌گری؛ خشونت به نام محبت

کودکانی که صدای‌شان به گوش‌ها نمی‌رسد

پنج زندگی غمبار

ادامه آزار جنسی و طرد طوبی از طرف مادر آن هم در سن حساس شش تا هفت سالگی، برای او راهی جز فرار از خانه و پناه گرفتن در پارک و خیابان باقی نمی‌گذارد. در واقع طوبی دو مرحله از طرد را تجربه می‌کند. یکی طرد از سوی پدر با مرگ فیزیکی او و دیگری طرد از سوی مادر، وقتی تصویر حامیانه او در ذهنش می‌میرد.

طی سال‌ها خیابان خوابی، طوبی با مردی آشنا می‌شود و با او ازدواج می‌کند. این ازدواج آغاز دوباره یک زندگی آرام برای اوست. حالا او آماده است تا رخت سال‌ها خیابان‌خوابی و آزارهای کلامی، روانی و جسمی را از تن درآورد.

مرگ همسر اما خیلی زود این فرصت را از او می‌گیرد. خاطره سوء‌استفاده جنسی دوران کودکی به همراه تنگدستی امروز  برای طوبی راهی جز کشیده شدن به مسیر روسپیگری باقی نمی‌گذارد.

او که خودش معتقد است در صورت حمایت خانواده می‌توانست فردی موفق در جامعه باشد، حالا در برابر تامین حداقل معاش با دو نفر از «حاجی بازاری»‌های تهران رابطه جنسی دارد و هیچ‌کس هم در جریان بیماری‌های مقاربتی احتمالی او نیست.

•••

بر اساس یافته‌های یک پژوهش دانشگاهی میان «فقر و سابقه سوء‌استفاده جنسی رابطه مثبت معنادار» وجود دارد.

این یعنی هر چه‌قدر فقر و سابقه آزار جنسی در فرد پر‌رنگ‌تر باشد، احتمال گرایش او به تن‌فروشی بیشتر خواهد شد.

آزار جنسی و دیگر خشونت‌ها اما برای تبدیل شدن به بحران‌هایی مانند روسپیگری به یک میانجی مهم نیازمند است: طرد از سوی خانواده.

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

تحقیقات زیادی نشان می‌دهند حتی بدترین خاطرات آزار جنسی در صورت وجود حمایت خانواده و روان درمانی، به این سرانجام دچار نخواهند شد.

تنها بر اساس یک پژوهش «الگوی نامناسب تعامل والدین با فرزند، بی‌ثباتی در خانواده، عدم حمایت و محبت، استفاده از نظم و انضباط پرخاشگرانه که با سطح پایینی از استدلال و سطح بالایی از پرخاشگری فیزیکی ، کلامی و عاطفی همراه است با بروز رفتار پرخاشگرانه در کودکان رابطه دارد.»

همچنین «تعامل منفی والد-فرز ند که منجر به کاهش نظارت‌پذیری فرزند و نظم و انضباط تنبیهی او می‌شود، به افزایش رفتارهای ضد اجتماعی همچون اعتیاد فرزندان کمک می کند.» (فصلنامه سلامت روانی کودک، دوره دوم، شماره چهارم، زمستان ۱۳۹۰، رابطه تعامل والد-فرزند و سطح پرخاشگری دانش‌آموزان)

•••

طوبی خود به روشنی می‌گوید: «اگر روزی که آزار جنسی را تحمل می‌کردم مادرم به جای خالی کردن پشتم حامی‌ام بود، هرگز در این مسیر قرار نمی گرفتم.»

خرداد
۱۰
۱۳۹۷
گزارشی از یک آزارگری در خانواده
خرداد ۱۰ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Photo: Olimpik/www.shutterstock.com
image_pdfimage_print

Photo: Olimpik/www.shutterstock.com

سمیه تیرتاش

مثل دفعه‌ی قبل چهارتایی وارد می‌شوند و دقیقا مثل دفعه‌ی قبل پسرک نوپا در بغل مادر بی‌قرار است و پسرک خردسال بزرگ‌تر، دور خودش می‌چرخد.

مرد و زن را دعوت می‌کنم که بنشینند و خدمتکار بخش را صدا می‌زنم تا برای لحظاتی کودک را بیرون ببرد و آن دیگری را پشت میز کودکان می‌گذارم و چند برگه‌ی سفید برای نقاشی روبه‌رویش می‌گذارم و سر جایم بر می‌گردم و بی مقدمه می‌روم سر اصل مطلب:

–          خب …، ممنونم از اینکه اومدید. وقتتون رو زیاد نمی‌گیرم و همون‌طور که دیروز پای تلفن گفتم، مساله مربوط به‌ یاسمن و وضع درسش است. دیروز معلم ریاضیش اومد پیش من و گفت که ظاهرا در رابطه با بی‌نظمی‌ و انجام ندادن تکالیف درسیش با شما صحبت کرده و شما گفتید که سرتون خیلی شلوغه و‌ یاسمن دختر بزرگ خونه است و باید به شما تو خونه کمک کنه و برای درس خوندن وقت کم میاره!

پسرک با کاغذ نقاشی شده به سمتم می‌آید و کاغذ را به من می‌دهد. تشویقش می‌کنم و می‌گویم که ماشین دیگری بکشد و رشته‌ی کلام را دوباره به دست می‌گیرم.

زن و مرد که نگاه‌شان به دنبال پسرک و خط خطی‌هایش رفته بود، سر به سوی من می‌چرخانند و زن بی‌هیچ مقاومتی حرف‌های من را نه تنها تایید می‌کند، بلکه شنیده‌های من را با جزییات کامل‌تر به خودم بر‌می‌گرداند. حتی پدر هم تلاشی برای انکار و حتی تخفیف اتفاقاتی که در خانه بر سر دخترک ۱۲ ساله‌شان می‌آورند، ندارد. بر حرف‌های مادر صحه می‌گذارد و تاکید می‌کند که‌ یاسمن تحت فشار مسئولیت دختر بزرگ خانه بودن است. او باید در کارهای خانه و همچنین نگهداری از برادران کوچک‌ترش به مادر کمک کند و بر درس‌های خواهر کلاس اولی‌اش هم نظارت داشته باشد.

درباره تنبیه بدنی و آزار کودکان بخوانید:

مادرم سیگار را روی دستم خاموش می‌کرد

تنبیه بدنی کودکان ممنوع

کودکانی که صدای‌شان به گوش‌ها نمی‌رسد

با اشاره به نزدیک شدن زمان امتحان‌ها از ایشان می‌خواهم که حداقل‌ یک یا دو ساعت زمان و مکانی را برای‌ یاسمن در نظر بگیرند که بتواند بدون سر و صدا و خرده فرمایش‌های اهالی خانه، درس بخواند.

مخالفتی ندارند، سر تکان می‌دهند و قول می‌دهند. بیشتر از این حوصله‌ی کش دادن موضوعات مربوط به مدرسه را ندارم و دلم می‌خواهد زودتر خشمی‌ را که ۲۴ ساعت است با خودم حمل می‌کنم خالی کنم. انگشت‌هایم را در هم گره می‌زنم و به صورت صاف و بی‌چروک زن زل می‌زنم. ناخودآگاه‌ یاد سایه‌ی تیره‌ای که زیر چشمان‌ یاسمن بود می‌افتم و می‌گویم:

–          متاسفانه دختر شما دیروز حرفی زده که من رو به شدت متغیر کرده و اگر بعد از‌ یک ساعت چونه زدن با‌ یاسمن در مورد شرایط درس خوندن و زندگیش، این مسئله رو عنوان نمی‌کرد -اونم تازه با کلی من من کردن- پیش خودم می‌گفتم دنبال بهونه می‌گرده که مشق ننوشتن و درس نخوندنش رو توجیه کنه؛ ولی وقتی من ازش پرسیدم که مامانت تو خونه تو رو دعوا می‌کنه‌ یا می‌زنه، ناباورانه سرش رو تکون داد و گفت که شما می‌زنیدش.

 ***

دخترک با گوشه‌ی مقنعه‌اش بازی می‌کند و با تکان سر جواب سوالم را می‌دهد.

می‌پرسم: «چه جوری می‌زنندت؟»

کمی‌ مکث می‌کند و می‌گوید: «خیلی نمی‌زنه ولی وقتی می‌زنه محکم می‌زنه.»

دلم می‌خواهد از جایم بلند شوم و آن هیکل نحیف و استخوانی را که اصلا شبیه‌ یک دختر ۱۲ ساله نیست در آغوش بگیرم اما از پشت میز تکان نمی‌خورم و می‌گویم: «می‌تونی بهم بگی آخرین بار کی بوده؟»

روی صندلی چرمی‌ سیاه جابه‌جا می‌شود و می‌گوید: «هفته‌ی پیش بود. با سیم سشوار زد.»

و اشک‌ها روی گونه‌های زرد پژمرده‌اش سرازیر می‌شود. با نگاهم چهار گوشه‌ی اتاق را به دنبال جعبه‌ی دستمال کاغذی رصد می‌کنم. از جایم بلند می‌شوم و روی میز چوبی روبه‌روی دختر می‌نشینم و دستمال را به سمتش دراز می‌کنم. هیچ تلاشی برای گرفتنش نمی‌کند و اشک‌ها، صورتش را خیس می‌کنند.

***

منتظر عکس‌العمل مادر هستم ولی در آن چشمان شیشه‌ای واکنشی نمی‌بینم. نه نفی، نه ترس، نه اعتراض و نه شرم. فقط توضیح مبنی بر اینکه هفته‌ی پیش برادر کوچک‌تر که به‌ یاسمن سپرده شده بوده از روی صندلی افتاده و او هم دخترک را تنبیه کرده است.

به مرد نگاه می‌کنم. از چشمان پشت عینکش چیزی سر در نمی‌آورم. کلافه و سردرگم صدایم را بلند می‌کنم:

–          آخه چه‌طور‌ یک همچین کاری کردید؟ شما حق ندارید‌ یاسمن رو بزنید. شما به هیچ دلیلی حق اینکه دست روی بچه‌هاتون بلند کنید ندارید. هر کار اشتباهی هم ازشون سر بزنه، زدن معنی نداره. شما چه‌طور به خودتون این حق رو می‌دید؟! مگه پدر و مادر شما وقتی بچه بودید، شما رو می‌زدند؟!

سایه‌ای از تاثر برای لحظه‌ای در صورت زن خودنمایی می‌کند و می‌گوید: «بله! منم تو خونه از مامان و بابام کتک می‌خوردم. دقیقا هم همین‌طوری که‌ یاسمن زندگی می‌کنه زندگی می‌کردم.»

ما را در تلگرام خانه امن دنبال کنید. 

و دوباره نقاب سفید گچی برمی‌گردد و من سعی دارم به لایه‌ی زیرین‌تری دسترسی پیدا کنم:

–          خانم محمدی شما می‌دونید که کارتون غیر‌قانونیه و ما اینجا موسسه‌ها و پناهگاه‌هایی داریم که با مدارس همکاری می‌کنند و اگر گزارشی از ما داشته باشند با شما برخورد قانونی می‌شه. این بخشی از وظایف مدرسه‌ست که اگر در جریان آزار و اذیت دانش‌آموزی توسط همکلاسی، غریبه و متاسفانه خانواده قرار گرفت، به این موسسه‌ها اطلاع بده و اونها خیلی جدی پیگیری می‌کنند.

زن با همان نگاه بی‌تغییر ادامه می‌دهد: «… یک وقتایی با گریه می‌خوابه. همش می‌گه نرسیدم مشقام رو بنویسم. فردا معلمم دعوام می‌کنه. بعضی شبا وقتی می‌خوابه خیلی ناراحت می‌شم از اینکه زدمش ولی خب …»

پسرک دوباره با نقاشی دیگری برمی‌گردد و کاغذش را به من نشان می‌دهد. نمی‌دانم باید از رفت و آمد پسرک در میان صحبت خوشحال باشم‌ یا ناراحت ولی از حضورش استقبال می‌کنم و از او می‌خواهم که این بار به جای ماشین برایم خانه بکشد و پدر و مادر هم با من در این ابراز شادمانی همراهی می‌کنند.

مرد چند جمله‌ی مهرآمیز به پسر می‌گوید و رو به من لبخندی زده و می‌گوید: «البته خانومم هم تا حدودی داره اغراق می‌کنه. این‌قدرها هم به‌ یاسمن سخت نمی‌گذره.»

در صورت زن حالت قابل توجهی که نشانه‌ی خوشحالی‌ یا ناراحتی از حمایت همسر باشد نمی‌بینم. حرف دیگری ندارم. دوباره از هر دو قول می‌گیرم که در این‌ یک ماه باقی مانده از مدرسه،‌ یاسمن را به حال خودش بگذارند تا از پس امتحان‌هایش برآید. پسرک برای بار آخر تصویر خانه‌ای که به هیچ خانه‌ای شبیه نیست به من نشان می‌دهد. خدمتکار خسته از طولانی شدن جلسه‌ی ما در چارچوب در ظاهر می‌شود و کودک معترض را به مادرش می‌سپارد.

همه با هم از جا بلند می‌شویم. کودک گوشه‌ی شال سیاه مادر را در میان انگشتانش مچاله می‌کند و با قلدری می‌کشد. زن تنها سرش را به چپ و راست می‌چرخاند تا گردنش را از فشار حلقه‌ی شال برهاند که موفق نمی‌شود. مرد بر زانو می‌نشیند تا پسرک را برای رفتن مجاب کند. من پشت میزم برمی‌گردم و صفحه‌ی جدیدی در دفتر گزارشات باز می‌کنم و می‌نویسم:

اسم:‌ یاسمن محمدی

سن: ۱۲ سال

کلاس: شش

تاریخ: ۲۰ می ‌۲۰۱۸

خرداد
۸
۱۳۹۷
ازدواج موقت با مادر و تجاوز به دختر نوجوان: به کجا و چه‌طور باید شکایت کرد؟
خرداد ۸ ۱۳۹۷
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , , ,
Photo: Kamira/www.shutterstock.com
image_pdfimage_print

Photo: Kamira/www.shutterstock.com

موسی برزین، وکیل خانه امن

سوال:

سلام!

من یک خانم ۴۰ ساله هستم که ۱۷ سال پیش ازدواج کردم و یک دختر ۱۵ ساله هم دارم. متاسفانه شوهر من سه سال پیش فوت کردند و بعد از آن، ما با مشکلات بسیاری روبه‌رو شدیم. پدر و مادر من هم سال‌ها پیش فوت کرده‌اند و برادر و خواهرهایم اصلا متوجه مشکلات من نبودند. خانواده شوهرم هم گرچه وضعیت مالی خوبی ندارند اما به هر حال یک خانه کوچک در حاشیه شهر کرایه کردند که در آنجا ساکن شدیم.

یک سال پیش یکی از همسایگان قدیمی‌مان، مردی را معرفی کرد که قصد ازدواج داشت. ایشان از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می‌کرد. خلاصه من هم قبول کردم اما عقد موقت یک‌ساله کردیم. یعنی این آقا این‌طور خواست و واقعیتش، من هم به امید اینکه بعدش ازدواج دائم می‌کنیم و از این مشکلات خلاص می‌شویم، قبول کردم.

این شخص در هفته چند روز می‌آمد به خانه من و چند روز هم در خانه خودش بود. مقداری از هزینه‌های من را هم می‌داد. پس از مدتی اما من متوجه شدم رفتارهای ایشان مشکوک است و مرتب حواسش به دخترم است. مثلا تند تند دخترم را می‌بوسید و … تا اینکه یک روز یکی از همسایه‌ها به من گفت که دخترم را در راه مدرسه دیده است در حالی که این آقا حرف‌های زشتی به او می‌زده. خلاصه من آمدم از دخترم پرسیدم و او گفت که هیچ مزاحمتی وجود نداشته، اما من باور نکردم.

پس از چند روز متوجه شدم دخترم خیلی استرس دارد و از این آقا می‌ترسد. مساله را با ایشان مطرح کردم اما انکار کرد و روز بعدش رفت و دیگر نیامد. هر چه هم دنبالش گشتم پیدا نشد. بعد از رفتن ایشان دخترم گفت که مورد تجاوز و آزار جنسی قرار گرفته است. این آقای بی‌وجدان چند بار به دخترم تجاوز کرده است و من حالا نمی‌دانم باید چه کار کنم و به کجا بروم. از آن روز که این ماجرا را فهمیدم مریض شده‌ام . لطفا من را راهنمایی کنید که چه‌طور از این آقا شکایت کنم؟

جواب:

سلام خانم محترم!

حتما قبل از هر اقدامی دخترتان را پیش یک روان‌شناس ببرید تا تحت درمان قرار بگیرد زیرا این اتفاق می‌تواند آسیب‌های بسیار جدی به او وارد کند. از لحاظ حقوقی سریعا به دادسرا بروید و از آن آقا شکایت کنید. دخترتان در شکواییه باید با جزییات اتفاق را شرح دهد. حتما قید شود که دخترتان به هیچ وجه رضایتی نداشته و آن آقا با قهر و زور به ایشان تجاوز کرده است. پرونده‌های مربوط به اعمال منافی عفت مستقیما در دادگاه مطرح می‌شود. قاضی رسیدگی کننده به  پرونده ابتدا دخترتان را برای معاینه به پزشکی قانونی خواهد فرستاد. پزشکی قانونی در مورد وضعیت بکارت یا علائم تجاوز نظر تخصصی خواهد داد. در این میان حتما تقاضای بازداشت آن آقا را بدهید. هر آدرس و مشخصاتی که دارید به بازپرس پرونده بدهید.

از همین نویسنده بیشتر بخوانید:

زندانی بودن شوهر و حق طلاق برای زن

۱۵ ساله بود که شوهرش دادند

نگذاشت دختر نابینا مدرسه برود

سوال:

اگر شکایت کنم آیا ایشان مجازات می‌شود؟ یعنی دادگاه حرف دختر من را باور می‌کند؟ چون به هر حال خود طرف که اعتراف نخواهد کرد.

جواب:

عرض شود که در مورد تجاوز جنسی به معنای زنای به عنف اثبات این امر بسیار دشوار است. یعنی از یک طرف باید اثبات شود که زنا صورت گرفته است و از طرف دیگر باید ثابت شود که این عمل بدون رضایت و به عنف بوده است. در قانون مجازات اسلامی راه‌های اثبات زنا مشخص شده است. یا باید خود مرتکب چهار بار اقرار کند یا اینکه چهار شاهد واجد‌الشرایط عمل زنا را دیده باشند. راه دیگر وجود مدارک بسیار مشخص و قطعی است. به همین دلیل اگر هم پزشکی قانونی تایید کند که بکارت زائل شده و احتمال تجاوز را بدهد، باز هم اثبات کننده این نیست که آن آقا این کار را کرده است. اگر این مدارک وجود نداشته باشد شخص مرتکب به زنا محکوم نخواهد شد اما ممکن است به رابطه نامشروع مادون زنا که مجازاتش شلاق است محکوم شود. در رابطه نامشروع سختگیری به اندازه زنا نیست و راحت‌تر قابل اثبات است. قانون حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان مصوب سال ۱۳۸۱ نیز کودک‌آزاری را موجب مجازات سه ماه و یک روز تا شش ماه زندان یا تا یک میلیون تومان جزای نقدی دانسته است.

سوال:

پس به نظرتان اگر شکایت کنم فایده‌ای ندارد؟

جواب:

نمی‌توان گفت فایده‌ای ندارد. حتما شکایت کنید زیرا دادگاه نیز در این مورد تحقیقات لازم را انجام خواهد داد. ممکن است آن آقا در بازجویی اظهاراتی بکند که تا حدودی مشخص شود مرتکب تجاوز شده است. فقط فراموش نکنید که دخترتان باید بگوید هیچ رضایتی نداشته و آن اقا ایشان را با اجبار فیزیکی مجبور به رابطه جنسی کرده است.

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید.

سوال:

چرا تاکید می‌کنید که بگوییم با زور فیزیکی بوده است به هر حال تجاوز اتفاق افتاده؟ آیا خطری برای دخترم دارد؟

جواب:

بر اساس قانون مجازات اسلامی زنا وقتی که با رضایت باشد، هر دو طرف مجازات خواهند شد اما اگر به زور و عنف باشد، مردی که مرتکب شده به اعدام محکوم خواهد شد. ممکن است تصور کنید که چون فرزند شما کم سال است پس در هر صورت مجازات نخواهد داشت اما متاسفانه این چنین نیست. بر اساس قوانین دختران در سن ۹ سالگی به بلوغ می‌رسند و پس از این سن فریب خوردن آن‌ها قابل تصور نیست. یعنی قانونگذار فرض می‌کند که مانند بزرگسالان فریب نمی‌خورند. بنابراین اگر دختر شما بگوید که فریب خورده است مورد پذیرش قرار نگرفته و ممکن است برای ایشان دردسر ایجاد شود. اما اگر در اثر تهدید و ارعاب حاضر به رابطه جنسی شده باشد این طور نیست و زنا به عنف محسوب خواهد شد. به عبارتی برای اینکه برای دخترتان مشکل ایجاد نشود باید اثبات شود که ارتباط جنسی تحت زور یا در اثر تهدید و ارعاب بوده است.