صفحه اصلی  »  کودک‌آزاری
image_pdfimage_print
بهمن
۱
تجاوز خانگی به پسران، دردی که همه کتمان می‌کنند
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
Hands touching frosted glass. Conceptual scream for help, depression, stress, panic
image_pdfimage_print

Photo: PHOTOCREO Michal Bednarek/Bigstockphoto.com

ماهرخ غلامحسین پور

امسال دوستی مجازی‌مان وارد چهارمین سال متوالی شده، در طول این چند ساله و بعد از آشنایی با او، ذهنم نسبت به موضوع تجاوز به پسر بچه‌ها به شدت حساس و دردناک شده است. خود به خود بین آدم‌های دور و برم دنبال نشانه‌ها می‌گردم، مدام فضای مجازی را می‌کاوم. شاید مطلبی تسلادهنده یا هدایت‌کننده پیدا کنم و لینک مطلب را به امید کمکی هرچند ناچیز برایش کپی–پیست کنم. او با کسی حرف نمی‌زند. عملا دوست نزدیکی ندارد. میلی هم برای مراجعه به مشاور یا روانکاو ندارد. اما به من اعتماد کرده و به شدت مراقب هستم مبادا اعتمادش را از دست بدهد.

پس از مصاحبه با یک قربانی خشونت خانگی که با اقبال رسانه‌ها مواجه شد برایم ایمیل زد. اولش با شرم و به سختی حرف می‌زد. آن روزها نمی دانستم چرا؟ باید تلاش می‌کردم تا جمله‌هایش به نتیجه برسند و بتوانم توجهش را جلب کنم. مادرش را به خاطر نداشت. بعد از تولد پسرش، خانه را ترک کرده بود.عمه‌ایی که مسئولیت نگهداری‌اش را داشت در سن چهارسالگی به علت ابتلای به سرطان درگذشته بود و درست بعد از مرگ عمه مهربان، زندگی فاجعه بار او شروع شده بود. پدرش که کارگر یک کارخانه در حاشیه شهر تهران بود از پنج سالگی تا یازده سالگی، به صورت پیوسته به او تجاوز می‌کرد. بخش دردناک ماجرا اینجاست که او نمی‌دانسته این شکل رابطه خشونت بار، بخشی از تعریف متداول و هر روزه رابطه پدر- فرزندی نیست. او فکر می‌کرده همه پدرها همین‌اند. تا اینکه یک روز که از شدت درد و بی اختیاری مدفوع پیش دوست همکلاسی‌اش می نالیده و از او می‌پرسیده که او با این مسئله چه می‌کند؟ تازه آن موقع فهمیده چرا همه جای روحش درد می‌کند و خودش هم می ترسیده باورش کند.

اجازه می‌گیرم برای نوشتن این سطرها، شانه‌اش را بالا می اندازد و می‌گوید «به هر حال او مرده و هیچ کس هم نیست که مرا بشناسد.» هر بار از او می خواهم به مشاوره یا روانکاوی تن بدهد اما از هزینه بالای این خدمات لوکس درایران می‌گوید و تقریبا همه مکالمات‌مان به این جمله ختم می شود: «ماهرخ! ای کاش همه اینها رخ داده بود اما او نبود. کاش کس دیگری بود…..» و من مچاله می‌شوم. توی دلم و آه می کشم.

نرینگی دستکاری شده، عامل سکوت دهشتبار

بعد از حرف زدن‌های مداممان حس می‌کنم پسرانی که قربانی خشونت خانگی‌اند، به مراتب شرایطی دردناک‌تر و پیچیده‌تر از دخترانی را تجربه می کنند که در شرایط مشابه قرار گرفته‌اند.

اینجا حرف از تجاوز یک ناظم به دانش آموز، تجاوز وحشیانه یک مربی فوتبال به پسران علاقمند به این ورزش، تجاوز چند نفر به پسرکی نوجوان بعد از آشنایی در فضای مجازی بی‌تاک، یا تجاوز یک راننده جانی به پسرکی که با دلخوشی از مدرسه برمی گشته، نیست… صحبت از اتفاق تلخ‌تر و دهشتبارتری است که پایه‌ها و بنیان اعتماد هر انسانی را می‌تواند تا ابد به ویرانه‌ای غیر قابل ترمیم بدل کند. صحبت از تجاوز پدر، برادر، دایی، عمو، پسر خاله و پدر بزرگ به پسرکانی است که دلشان به امنیت خانه و کسانی گرم است که نقطه اتصالشان به زندگی هستند.

کسی حرفی نمی‌زند

با واکاوی موضوع متوجه می شوید که در این مورد حرف‌های زیادی زده نشده. به ندرت کسی از تجاوز خانگی به پسران می نویسد. چرا که قربانیان ذکور تجاوز خانگی، طرح این مسئله را دون‌شآن عنصر مردانگی و نرینگی می دانند که با آن هویت می‌یابند.

 آنها سال‌های متوالی با این درد کهنه خو می‌کنند، از پس و پیش احساساتشان، خشم و نفرت و پرخاشگری می‌بارد. حول ماجرا می‌چرخند و فقط به یک نقطه نمی‌پردازند. آنهم خود درد است. تاول عفونت باری که قلبشان را مریض کرده است، درد ناشی از تجاوز خانگی ….غالبشان از طرح آن گریزان و ترسانند.

آنها سکوت می کنند و چه بسا هر کدام از آن آزاردیدگان ، تبدیل به آزاررسانانی دیگر خواهند شد. افکار عمومی هنوز هم خاطره تلخ کشتارهای «محمد بیجه» را از خاطر نبرده است. مرد جوانی که بیست و دو کودک را در پاکدشت تهران مورد تجاوز قرار داد و کشت، چون از خشم ناشی از تجاوز جنسی دوران کودکی رنج می برد.

نمی‌توانیم گزارش بدهیم

خانواده کودک رنجور شده، از ترس انگی که به پسر آزاردیده خواهد خورد و فاعلیت جنسی‌اش را زیر سوال می برد، در پی اثبات آن نیستند. گاهی ممکن است فردی که مورد سوء‌استفاده قرار گرفته به علت ترس و تهدید از سوی فرد آزاررسان و آسیبی که ممکن است به جانش برسد، در این مورد سکوت کرده باشد.

 اما همیشه نشانه‌ها و روایت‌هایی برای تردید نسبت به این موقعیت دشوار برای سایر اعضای خانواده وجود دارد.

نام و نشانی ریحانه را هم او به من می دهد. «ریحانه» پرستار بیمارستان زعیم است. بیمارستانی حوالی پاکدشت. او می‌گوید کودکان متعددی را به آنجا می‌آورند که از ناحیه مقعد زخمی هستند. درمان می‌شوند و به قربانگاه و مسلخشان برمی‌گردند.

«ما نمی‌توانیم گزارش بدهیم چون وقتی از کودک می‌پرسیم انکار و پنهانکاری می‌کند. خانواده‌اش می‌گویند به خاطر یبوست مدام و ترومای ناشی از سفتی مدفوع به این وضعیت دچار شده. ممکن است در مواردی این ادعا درست باشد اما مواردی هست که به شکل آشکاری می شود پنهان‌کاری و ترس والدین را دید. کودک از اسپاسم و درد در ناحیه مقعد رنج می برد.»

تصور می کنم حتی اگر نسبت به کلمه «متعدد» مردد باشم، حتی یک مورد هم می‌تواند دهشتناک باشد. کودکی که به علت عوارض ناشی از تجاوز، دچار زخم و شقاق شده، بقیه اعضای خانواده هم خبردار شده‌اند، او را درمان می کنند و باز هم به همان محیط دهشتبار قبلی برمی گردانند.

او می گوید کودکان مبتلا به «فیشر» یا همان زخم مقعدی ممکن است علاوه بر ضربه‌های سخت روحی ناشی از تجاوز، ساعت‌ها به علت درد ناحیه مقعد در زمان اجابت مزاج، از رفتن به توالت امتناع کنند.

آمارهای مخفی مانده

به راحتی می شود فهمید که به ندرت، زخم چرکین تجاوز خانگی علیه پسران سرباز می‌کند. شاید یکی از دلایل پنهانکاری و سکوتی که خانواده قربانی در پیش می‌گیرند، مجازات‌های سنگینی است که جامعه و قانون برای فرد متجاوز در نظر گرفته است. ممکن است فرد قربانی سکوت کند چون نمی‌خواهد عضو دیگر خانواده را با مجازات‌هایی از آن دست روبرو کند.

تنها آمار موجود برمی گردد به گفت و گوی سال ۱۳۹۱ «اسماعیل احمدی مقدم»، فرمانده سابق نیروی انتظامی ایران با روزنامه قانون که در آن گفت‌وگو درباره آمار پرونده‌‌های به ثبت رسیده در مورد تجاوز به پسران زیر ۱۵ سال اظهار نظر کرده بود. او گفته بود:«از نهصد پرونده ثبت شده درباره تجاوز در سال ۱۳۹۰، حدود ۴۰ درصد آمار مربوط به تجاوز به زنان و ۶۰ درصد آن مربوط به مردان بوده که بیشتر این افراد در گروه سنی زیر ۱۵ سال بوده اند.»

 

دی
۲۲
مدیرکل پزشکی قانونی: کودک‌آزاری‌ها اعلام نمی‌شود
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
A young girl looking sullen because of child abuse and depression isolated against a black background
image_pdfimage_print
Photo: dragon_fang/bigstockphoto.com
مدیرکل پزشکی قانونی گفت: مدیرکل پزشکی قانونی استان تهران با بیان اینکه بسیاری از کودک آزاری ها اعلام نمی شود، گفت: بر اساس محل و نوع جراحت، این پدیده شناسایی می شود.

به گزارش مهرخانه، به نقل از مهر، مسعود قادی پاشا در خصوص پدیده کودک آزاری گفت: با برسی شکل، محل و نوع جراحت، کودک آزاری ها شناسایی می شود و پس از این تشخیص به مراجع قضایی کمک می کنیم تا کودک آزاری ها پیگیری قضایی شود.

وی افزود: در بسیاری از موارد خانواده اعلام به بچه آزاری نمی کنند بلکه کارشناسان براساس معاینات پزشکی، این مسئله را کشف می کنند.
منبع: مهر
آذر
۱۲
آمار شش ماهه: مرگ چهار کودک در پی کودک‌آزاری والدین
این سو و آن سو خبر
۰
,
Photo: aradaphotography/bigstock.com
image_pdfimage_print

Photo: aradaphotography/bigstock.com

رئیس اورژانس اجتماعی بهزیستی کشور از مرگ ۴ کودک در پی آزار و اذیت والدین خود طی ۶ ماهه اخیر خبرداد و گفت: آمار کودک آزاری در سال ۹۵ به نسبت سال ۹۴ افزایش یافته است.

حسین اسد بیگی با اشاره به آمار کودک آزاری در ۶ ماه گذشته سال ۹۵ گفت: تاکنون مسئولان ۱۱ استان کشور گزارش های دریافتی مبنی بر کودک آزاری در ۶ ماهه نخست سال جاری را به اورژانس اجتماعی بهزیستی کشور ارسال کرده اند.

وی افزود: یزد، خراسان رضوی، اصفهان، همدان، گلستان، قم، گیلان، کرمان، تهران، البرز و قزوین استان های هستند که آمار کودک آزاری خود را اعلام کرده اند.

رئیس اورژانس اجتماعی سازمان بهزیستی کشور با ارائه آماری از تعداد افراد زیر ۱۸ سالی که طی بازه زمانی ۶ ماهه مورد آزار قرار گرفته اند اظهارکرد: بر اساس آمار، ۱۰۲ دختر و ۱۰۷ پسر در سنین مختلف از نوزادی تا قبل از ۱۸ سالگی از سوی والدین خود مورد آزار و اذیت قرار گرفته اند که از این تعداد ۱۰۴ نفر، نوزاد بوده اند.

اسدبیگی ادامه داد: از آمار ۲۰۹ نفره کودک آزاری، ۱۲۹ مورد از بیمارستان ها و مراکز درمانی به بهزیستی کشور ارجاع داده شده بودند که بعد از بررسی های متعدد از سوی قضات، ۱۱۰ نفر به خانواده های خود ارجاع و ۸۷ کودک به سازمان بهزیستی سپرده شده و سرپرستی ۸ کودک نیز به اقوامشان سپرده شد.

وی در پاسخ به این پرسش که آیا کودک آزاری ها طی ۶ ماهه اخیر منجر به فوت کودکی شده است یا خیر؟، گفت: از میان آمار ۲۰۹ کودک آزاری صورت گرفته، ۴ مورد منجر به فوت کودکان شده و بیشترین آمار کودک آزاری ها متعلق به تهران بوده است.

رئیس اورژانس اجتماعی سازمان بهزیستی کشور با اشاره به دلایل شناسایی کودکانی که در شهر تهران مورد آزار و اذیت قرار گرفته اند، خاطر نشان کرد: نخست جمعیت بالای پایتخت و دوم فعال بودن سازمان های حمایت کننده از مادران و کودکان در تهران منجر شده تا کودکان شناسایی شوند و در نهایت مورد حمایت قرار گیرند.

وی به همکاری وزارت بهداشت و تعامل این وزارتخانه با سازمان بهزیستی و اورژانس اجتماعی اشاره کرد و گفت: جلسات متعددی با مسئولان این وزارتخانه برگزار شده که در نهایت منجر به ابلاغ بخشنامه ای از سوی وزارت بهداشت به بیمارستان ها و مراکز درمانی جهت همکاری بیشتر با بهزیستی شده است.

اسد بیگی افزود: طبق بخشنامه وزارت بهداشت، مراکز درمانی و بیمارستانی موظف شده اند تمامی مادرانی که باردار بوده و فرزند معتاد به دنیا می آوردند و دچار مسمویت مواد هستند را بستری و تحت درمان قرار دهند.

رئیس اورژانس اجتماعی بهزیستی کشور اضافه کرد: نسبت کودک آزاری در ۶ ماه سال جاری نسبت به زمان مشابه سال گذشته افزایش داشته است.

منبع: سلامت‌نیوز

آذر
۹
سیگارهایی که پشت دست کوچک من خاموش می‌شد
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , ,
Concept of child abuse - Smoking in the vicinity of children
image_pdfimage_print

Photo: Micha Klootwijk/Bigstockphoto.com

معنی سوختن با آتش سیگار را می‌دانید؟ من می‌دانم. وقتی خیلی کوچک بودم مادرم هر وقت عصبانی می‌شد سیگارش را روی تن من خاموش می‌کرد و پدرم سکوت می کرد.

ما در یکی از خیابان های نظام آباد می‌نشستیم و یک زندگی معمولی داشتیم. مادرم تا وقتی عصبانی نمی‌شد یک مادر معمولی بود ولی وقتی عصبانی می‌شد سیگارش را روی تن من خاموش می‌کرد و حالا که من یک زن چهل ساله هستم روی دست‌ها ، پاها ، شکم و حتی باسنم آثار سوختگی معلوم است.

اولین بار، یک روز که توی کوچه لی‌لی بازی می کردم مادرم چند بار من را صدا کرد و من که سرخوش بازی بودم توجهی نکردم. نمی‌دانم چند ساله بودم ولی مدرسه نمی‌رفتم البته مادرم قبل از آن روز، چند بارمن را کتک زده بود ولی آن روز آمد توی کوچه، جلوی دوستانم یک کشیده محکم توی گوشم زد ومن را کشان‌کشان به داخل خانه برد.

سیگارش توی جا سیگاری بود. فکر می‌کردم همین الان دستم از جا کنده می‌شود. چند پک محکم به سیگار زد و سیگار را پشت دستم خاموش کرد و با فریاد تکرار می کرد:«آخرین بارت باشه که صدات می‌کنم دیر جواب می‌دی.»

درست به خاطر دارم که یک باره تمام تنم آتش گرفت. انگارسیگار را روی همه تنم خاموش کرده بود. فرار کردم تو راه پله پشت بام تا صدای گریه‌ام دوباره عصبانی‌اش نکند. می سوختم و نمی دانستم چکار کنم. آرزو می کردم کاش بابا زود برگردد ولی انگار زمان دیر می گذشت. صدای در را که شنیدم از پله ها دوان دوان پایین رفتم. پدرم صورت ورم کرده از گریه ام را دید و فکر کرد دوباره مادر کتکم زده است ولی وقتی دست سوخته‌ام را دید بغلم کرد و من را به درمانگاه رساند.

این اولین بار بود ولی آخرین بار نبود. بعد ازهر بار که مادر سیگارش را روی تن من خاموش می‌کرد او نیز سکوت می‌کرد. سکوتی که من نفهمیدم از ترس بود یا هر چیز دیگری ولی دیگر پدر را هم دوست نداشتم.

از آن به بعد تا دوم راهنمایی اگر سیر بودم وغذا نمی‌خوردم یا نمره متوسطی می گرفتم، روپوش مدرسه‌ام لک می شد و یا دلایلی چون این، جا سیگاری مادر من بودم.

من بزرگ شدم و داغ نفرت از پدر و مادرروی دلم تلنبارشده است اگر چه امروز خودم مادرم و مترجم زبان انگلیسی هستم. بعد از استقلال مالی هرگز به آن خانه برنگشتم. همسرم همیشه جای زخم‌هایم را نوازش می‌کند ولی من توان بخشیدن مادر و پدرم را ندارم.

پدرم چندین بار به در خانه‌ام آمده یا تلفن زده و با همسرم صحبت کرده است ولی به همسرم گفته‌ام که حتی خبراین پیغام ، پسغام‌ها را برای من نیاورد وقتی که هنوز مجبورم برای پنهان کردن دست هایم در زمان کار دست‌کش بپوشم و آن ها را پنهان کنم.

حالا که خودم مادرم گیج‌تر از گذشته هستم که چطور یک مادر می تواند با دخترش اینطور رفتار کند. هر چند که روانشناسم درباره انواع و اقسام بیماری هایی که مادر احتمالا به یکی از آن ها مبتلا بوده برایم توضیح داده ولی همچنان بار آن روزها و کابوس‌های شبانه آن روی دوشم سنگینی می‌کند.

شخصیت ضد اجتماعی او که همه خانواده را از دور ما دور کرده بود و من پس ازترک آن خانه لعنتی بود که توانستم پدر بزرگ و مادر بزرگ‌هایم را ببینم و بفهمم عمه و خاله و فامیلی داشتم که از دست او به امان آمده بودند ولی هیچکدام فکر نمی‌کردند که رفتارهای مادرم تا جایی عمق پیدا کرده که دخترش را بسوزاند.

اما آنچه من را ترغیب به نوشتن تجربه ام ازخشونت خانگی کرد تنها گفتن یک داستان یا مظلوم نمایی نبود بلکه هدف من چرایی سکوت افرادی بود که دیدند و حرفی نزدند.

روز اولی که پدرم من را درمانگاه رساند و پزشکی که سکوت کرد و گزارش نداد و روز‌های دیگری که اگر جای سوختگی عفونت می‌کرد یا دیرتر خوب می‌شد و هر بار پدرم من را برای پانسمان یا دارویی به یک مرکز درمانی می‌رساند چرا هیچ پرستار یا حتی داروخانه‌ای محل از من به پلیس یا مرکزی که من را حمایت کند گزارش نداد؟

از معلم هایی که سال ها هر کدام به یک شکل می دانستند که من تحت شکنجه جسمی و روحی هستم چرا هیچکدام برای نجات من اقدام نکردند و نهایت حساسیتشان صحبت با پدرم و سکوت بود. همسایه‌های ما می‌دانستند ولی در نهایت از مادرم دوری می‌کردند و همچنان خانه برای من مثل قبرستان باقی ماند.

من از قانون صحبت می‌کنم که بعدها فهمیدم مراکز درمانی و آموزشی و حتی مردم عادی را موظف نکرده که چنانچه شاهد کودک‌آزاری هستند به مراکز حمایتی یا پلیس گزارش دهند ویا وجود مکان هایی که ازافرادی چون من برای توقف خشونت حمایت کنند.

من از مسوولیت اجتماعی برای کمک به کودکان و یا حتی زنانی که خشونت خانگی را تجربه می کنند صحبت می‌کنم و اینکه تک تک ما در برابر این قبیل اتفاقات مسئول هستیم. مسئول تا از دولت، معلم، پزشک و خودمان سوال کنیم که چرا همچنان قوانین مناسبی برای کنترل خشونت خانگی نداریم.

آبان
۲۸
یادداشت یک وکیل: مرثیه رنج کودک‌آزاری
این سو و آن سو خبر
۰
,
homeless boy holding a cardboard house dirty hand
image_pdfimage_print

Photo: Bodnarchuk/Bigstock.com

حسین احمدی‌نیاز در یادداشتی به مناسبت روز جهانی پیشگیری از کودک آزاری و منع خشونت با کودکان، تاکید کرد که کودک‌آزاری صرفا بدرفتاری فیزیکی یا اشکال سنتی آن نیست.

در یادداشت این وکیل دادگستری و حقوقدان آمده است:

کودک آزاری مرثیه ای دردآور برای همگان اعم از کودک، خانواده و جامعه خواهد بود. رنج آن بین همگان تقسیم می شود. این بیماری بسان بختک بر جامعه ما و بسیاری از جوامع افتاده است و شب های تاری برای کودکان و آینده جامعه  رقم خواهد زد. در این راستا جامعه جهانی برای کاهش آسیب، مبارزه با اشکال و پیشگیری از کودک آزاری، روز ۱۹ نوامبر برابر با ۲۸ آبان ماه را روز جهانی پیشگیری از کودک آزاری و منع خشونت با کودکان نامگذاری و آن را بهانه‌ای جهت تلاش همگان برای منع خشونت با کودکان  قلمداد کرده است.

سازمان پزشکی قانونی از آمار ۲۲۴ نفر مورد کودک‌آزاری در سال جاری خبر می‌دهد، این در حالیست بیشتر کودک آزاری‌ها پنهان می ماند و آمار مذکور متعلق به مواردی است که منتج به اقامه دعوی در مراجع قضایی شده است، از دیگر سو کودک آزاری صرفا بدرفتاری فیزیکی یا اشکال سنتی آن نیست بلکه کودکانی که بر اثر کار دچار آسیب می شوند یا کودکانی که بر اثر انفجار مین مصدوم می شوند یا کودکانی که در مدارس غیراستاندارد دچار حادثه می شوند بسان کودکان شین‌آباد یا کودکانی که بر اثر اعتیاد والدین در معرض اعتیاد قرار می‌گیرند یا کودکان فاقد شناسنامه یا کودکانی که در سنین کودکی تن به ازدواج زودهنگام می زنند یا کودکان پناهنده و … همه و همه کودک آزاری قلمداد می شود که در این آمار جای نمی گیرد.

کودک‌آزاری بزرگترین ستم وارده به کودکان است. کودک آزاری پدیده‌ای جهانی است که به دلایل گوناگون رو به گسترش است. بنا بر آمار سازمان بهداشت جهانی هر سال بیش از ۴۰ میلیون کودک در جهان مورد انواع آزارها قرار می‌گیرند. در کشور ما نیز کودک آزاری پدیده ای رو به افزایش است. علل پدیداری این پدیده شوم، عوامل مختلفی دارد. متاسفانه برداشت بسیاری در مورد کودک آزاری، صرفا کتک کاری تا حد مرگ کودک است، این در حالیست که هر نوع رفتار و کردار بزرگسالان که موجب آسیب روحی، روانی و جسمی کودک شود، کودک آزاری تلقی می شود. بر اساس استاندارد جهانی، کودک آزاری رفتاری است که از طرف بزرگسالان (والدین، سرپرستان، معلمان و افراد دیگر) نسبت به کودکان انجام می‌شود و به سلامت جسمی و روانی آنان آسیب می رساند. کودک‌آزاری در انواع گوناگون، جسمی، عاطفی یا روانی، غفلت سوء‌استفاده و اشکال آن (جنسی، بهره ‌کشی اقتصادی) صورت می گیرد.

انواع کودک‌آزاری با تفاوت‌هایی که دارند، تاثیرات زیانبار مشترکی بر جای می‌گذارند: پیامدهای آسیب‌زای انواع کودک آزاری به جنبه خاصی از رشد کودک، جسمی یا روانی، محدود نمی شود، بلکه اثرات آن تا بزرگسالی ادامه می یابد و در بسیاری از موارد به چرخه کودک آزاری می‌انجامد و کودک قربانی آزار در کودکی به آزارگر در بزرگسالی تبدیل می شود. در سال‌های اخیر به نوعی از کودک آزاری توجه شده که با سایر انواع کودک آزاری تفاوت دارد و آن کودک‌آزاری ساختاری است. مهم‌ترین ویژگی کودک آزاری ساختاری این است که برخلاف سایر انواع کودک آزاری، کودک توسط فرد یا افرادی مورر آزار قرار نمی گیرد بلکه آسیبی که به کودک وارد می شود از ساختارهای اقتصادی، اجتماعی- فرهنگی جامعه ناشی می‌شود.

نمونه‌های این نوع کودک‌آزاری را می‌توان در حوزه اقتصادی و اجتماعی- فرهنگی مورد بررسی قرار دارد. در حوزه اقتصادی کار کودکان نمونه بارز کودک آزاری ساختاری است. کار کودک از این نظر آزار محسوب می شود که مانع دستیابی او به حقوق اساسی خود از جمله آموزش، بهداشت، سلامت، بازی و شادی است؛ در واقع اجبار کار کودک به کار توسط پدر و مادر صورت نمی گیرد بلکه شرایط نامناسب اقتصادی جامعه که محصول ساختار اقتصادی جامعه است، کار اجباری را به کودک تحمیل می کند. نمونه های دیگر کودک آزاری در حوزه اقتصادی، کودکان بازمانده از تحصیل و ازدواج در سنین پایین است که هر دو به سلامت جسمی و روانی کودکان آسیب می رساند؛ در واقع بازماندن از تحصیل به دلایل اقتصادی یعنی در نظر گرفتن آموزش به عنوان یک کالا و نه یک حق اساسی. کالایی که کودکان محروم، نمی‌توانند از آن بهره‌مند شوند.  در حوزه اجتماعی- فرهنگی می توان از آزارهایی که از نظام آموزشی و نه توسط معلمان و مدیران بر کودکان وارد می شود، نام برد. مانند رقابت، آموزش مبتنی بر حافظه، نمره‌ گرایی، فضاهای نامناسب آموزشی، کمبود مدرسه، تعداد زیاد دانش آموزان در هر کلاس، آموزش در نوبت بعد از ظهر که با خستگی کودکان همراه است و دادن تکالیف درسی زیاد به کودکان که مانع استراحت و خواب کافی آن ها می شود.این موارد از آن جهت آزار شمرده می شود که سبب اضطراب، فشار روانی، خستگی محرومیت از خواب و استراحت کافی و در نتیجه کاهش سلامت جسمی و روانی کودکان می شود.

گروهی از خانواده‌ها نیز به‌جای حل مشکل در دور باطل پیدا کردن مقصر گرفتارند، نمونه دیگر کودک آزاری ساختاری کودکان بازمانده از تحصیل، نه به علت شرایط نامناسب اقتصادی بلکه به دلایل اجتماعی- فرهنگی است. کودکانی که به علت بیزاری از مدرسه ترک تحصیل می کنند و یا به دلیل نپذیرفتن فشارهای ناشی از نظام آموزشی از مدرسه اخراج می شوند. بازماندن از تحصیل به هر دلیل اولین گام در راه رفتارهای پرخطر است؛ به ویژه در مورد کودکانی که به دلایل غیراقتصادی به مدرسه نمی‌روند و بکار نمی‌پردازند. تبعیض به‌ویژه تبعیض جنسیتی که جنبه فردی ندارد و به فرهنگ تبدیل شده است نمونه دیگری از کودک آزاری ساختاری در حوزه اجتماعی- فرهنگی است. این نوع تبعیض در خانواده، مدرسه، جامعه، به صورت نگرش‌های تعمیم یافته و حتی گاه در قوانین نیز وجود دارد.

پیشگیری و کاهش خشونت‌های ساختاری به علت پیچیدگی این نوع کودک‌آزاری، دشوارتر از سایر انواع آزارهاست. آنچه مسلم است، بیشترین وظیفه و مسؤلیت در این زمینه بر عهده دولت‌هاست زیرا این نوع کودک آزاری، مسأله‌ای اجتماعی است و ریشه در ساختارهای جامعه دارد. دولت‌ها می‌توانند با امکاناتی که در اختیار دارند با برنامه‌ریزی اجتماعی در سطح کلان با فقر زدایی و بهبود شرایط اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی جامعه در کاهش آن بکوشند.

متاسفانه در حال حاضر بسیاری از والدین هر نوع رفتار با کودک را حق خود می دانند و کتک کاری را لازمه رشد و تربیت کودک می پندارند یا حق تنبیه مصرح در قانون مدنی برای والدین نیز نمونه دیگری از مجاری پدیداری کودک آزاری تلقی می شود. از دیگر سو معلمین در امر آموزش نیز اشتباه دانش‌آموزان را با بدرفتاری پاسخ می دهند که بعضا منتج به کتک کاری شدید دانش آموز کودک شده و در بعضی موارد مرگ کودک را رقم زده است. تلقی جامعه ما از کودک هنوز با برداشت های سنتی همراه است. حجم وسیعی از رفتارها با کودکان می تواند مصداق کودک آزاری محسوب شود اما به زعم بزرگسالان کودک آزاری قلمداد نمی شود. این دوکانگی باعث شده است تا علیرغم جرم انگاری کودک آزاری، هنوز شاهد وقوع آن باشیم. واقعیت این است که کودک آزاری نه تنها کودک را آزار می دهد بلکه جامعه نیز از آن رنج خواهد برد .جامعه ی سالم در گرو  کودکان سالم خواهد بود.

منبع: ایسنا 

آبان
۱۸
اختلال در بینایی دانش‌آموز کرمانی ناشی از تنبیه معلم
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
2262358
image_pdfimage_print

چندی قبل بود که فیلمی در فضای مجازی دست به دست شد که گروهی از دانش آموزان محروم یک مدرسه در جنوبی ترین نقطه استان کرمان در این فیلم عنوان می کردند که معلم به دلیل عدم پرداخت شهریه آنها را تنبیه کرده است اما چند روز بعد آموزش و پرورش استان در فیلمی جدید اعلام کرد که چنین امری ساختگی است و پس از بررسی های قضایی و قانونی هم کذب بودن فیلم مورد نظر اعلام شد.

آن فیلم و دانش آموزانش هرچند برای چند روزی در راس خبرهای رسانه ها بودند اما به مرور زمان فراموش شدند.

اما روز گذشته فیلمی جدید منتشر شد که آموزش و پرورش را بار دیگر به تیتر رسانه های استان تبدیل کرد.

در این فیلم دانش آموز در یکی از مدارس شهرستان محروم فهرج در شرق استان کرمان به دلیل اینکه توسط معلمش تنبیه شده با مصدومیت  مواجه شده و بینایی چشم چپ این فرد مختل شده است.

این بار آموزش و پرورش استان کرمان در اقدامی مثبت با ورود جدی و پیگیری این مساله ضمن تاکید صحت حادثه از مردم عذرخواهی کرد و طبق بررسی های خبرگزاری مهر در مراحل ابتدایی بروز این حادثه و قبل از رسانه ای شدن، وضعیت درمانی و روند بهبود دانش آموز مصدوم را پیگیری کرده است.

سرباز معلم نیز همان روز از کار برکنار و به پادگان محل خدمتش بازگردانده شده است.

اما آنچه که در فیلم و خبرهای منتشر شده در خصوص تنبه این دانش اموز اشاره نشده است این است که این دانش آموز فهرجی نابینا نشده است و به دلیل شدت ضربه و خونریزی داخلی چشم دچار اختلال در بینایی شده و روند درمان برای بهبود کامل بیمار در حال انجام است.

به هر صورت آموزش و پرورش کرمان در اطلاعیه ای مسئولیت این حادثه را پذیرفته وعنوان کرده است؛ در پی تنبیه بدنی یکی از دانش آموزان مدرسه شهید چمران اسدآباد از توابع شهرستان فهرج، سرباز معلم متخلف برکنار و برای ادامه خدمت سربازی به پادگان اعزام و با سایر متخلفان احتمالی نیز برخورد قانونی می شود.

روابط عمومی اداره کل آموزش  و پرورش استان کرمان ضمن ابراز تاسف و عذرخواهی از این حرکت ناشایست سرباز معلم مذکور که موجب جریحه دار شدن افکار عمومی شده، بار دیگر تاکید می کند هر گونه تنبیه بدنی در مدارس تحت هر شرایطی، ممنوع و محکوم است و با متخلفان به شدت برخورد قانونی می شود.

در خصوص حادثه پیش آمده اما پدر دانش آموز مصدوم به خبرنگار مهر می گوید: فرزند من در کلاس درس در حال صحبت با هم کلاسی اش بوده که معلم با کمربند به صورتش می زند.

درخواست برخورد قانونی با معلم را دارم

محمد کدخدامنش می گوید: بعد از اطلاع از مصدوم شدن فرزندم به دلیل نبود بیمارستان در فهرج عرفان را به بیمارستان بم منتقل کردیم و مورد مداوا قرار گرفت و در همان روز مسئولان حراست آموزش و پرورش فهرج ما را همراهی کردند و گفتند پیگیریهای لازم را انجام می دهیم.

پدر این دانش آموز افزود: در حال حاضر خبر ندارم که پیگیری ها در چه مرحله ای قرار دارد اما از مسئولان می خواهم مطابق قانون با معلم برخورد شود و اجازه ندهد چنین افرادی در زمینه آموزش دانش اموزان فعال باشند.

وی گفت: نباید چندین دانش آموز را به معلمی واگذار کنند که برای حضور در این شغل تنها یک ماه آموزش دیده است.

عرفان دانش آموز صدمه دیده نیز در پاسخ به وضعیت بینایی اش گفت: بعد از اینکه کمربند به صورتم برخورد کرد روی نیمکت افتادم و چشمم دچار تورم شد و در نهایت بعد از اطلاع به والدینم به بیمارستان مراجعه کردم در حال حاضر هم بینایی چشم چپم مختل شده و مثل این است که آب صابون در چشمم است.

در پیگیریهای خبرنگار مهر مشخص شد که چشم دانش آموز نابینا نشده است و به دلیل ضربه دچار خونریزی داخلی شده است و به مرور زمان دید چشم باز خواهد گشت.

مراحل درمان تا بهبود کامل فرد مصدوم انجام می شود

امید سلاجقه، رئیس روابط عمومی اداره کل آموزش و پرورش استان کرمان در گفتگو با مهر در این خصوص بیان کرد: امروز مدیران آموزش و پرورش از دانش آموز مذکور عیادت کرده اند و تمام پیگیریهای لازم از ابتدای بروز حادثه تا کنون انجام شده است.

وی افزود: معلمی که دچار این اشتباه شده است یکی از سرباز معلم هایی است که آموزش و پرورش برای جبران کمبود نیروی انسانی جذب می کند و در دبستان مشغول به کار بوده است.

سلاجقه ادامه داد: آموزش و پرورش کرمان بیش از نیم میلیون نفر دانش آموز و ۵۰ هزار نفر معلم دارد اما به دلیل تعداد بالای دانش آموزان و پراکندگی مراکز جمعیتی با کمبود شدید معلم مواجه هستیم.

رئیس روابط عمومی اداره کل آموزش و پرورش استان کرمان گفت: برای جذب سرباز معلم ها گزینش با دقت و حساسیت بالا انجام می شود و آموزش های علمی و حتی نحوه برخورد با دانش آموزان هم به سرباز معلم ها داده می شود.

سلاجقه گفت: در حال حاضر فرد خاصی از کار برکنار شده است و روال قانونی برای حمایت از دانش آموز و برخورد با عوامل خاطی در حال انجام است.

وی افزود: دانش آموز بیمه حوادث است و البته روند درمان وی با دقت کامل توسط آموزش و پرورش رصد و پیگیری می شود و در صورت نیاز پیگیری های تخصصی پزشکی نیز انجام می شود.

شهرستان فهرج یکی از شهرستان های کویری و بسیار محروم استان کرمان است که آموزش و پرورش برای رفع مشکل کمبود معلم در مناطق روستایی و عشایری این شهرستان و سایر مناطق کم برخورد مشابه از سرباز معلم استفاده می کند.

منبع: خبرگزاری مهر

آبان
۱۷
تعداد گزارش‌های مربوط به کودک‌آزاری زیاد است
این سو و آن سو خبر
۰
,
Photo: Pixel Memoirs/Bigstock.com
image_pdfimage_print

Photo: Pixel Memoirs/Bigstock.com

رییس کمیته اجتماعی شورای شهر تهران ضمن اشاره به عدم وجود دستورالعمل اجرایی در مراکز درمانی برای مواجهه با کودک‌آزاری از زیاد بودن تعداد گزارش‌های مربوط به کودک‌آزاری خبر داد.

فاطمه دانشور به برگزاری نهمین جلسه ستاد کاهش آسیب‌های اجتماعی وزارت بهداشت در هفته گذشته اشاره کرد و گفت: دستور جلسه این نشست مربوط به زمان‌هایی بود که پرسنل مراکز بهداشتی و درمانی وزارت بهداشت با موارد کودک‌آزاری برخورد می‌کنند و اینکه در چنین زمان‌هایی باید چه رفتارهایی داشته و چه واکنشی نشان دهند؟

وی با تاکید براینکه در حال حاضر دستورالعمل مشخصی در این زمینه وجود نداشته و برخورد‌ها متفاوت و سلیقه‌ای است، ادامه داد: همچنین در صورت مداخله کادر بیمارستان در چنین مواردی حمایت‌های قانونی لازم وجود ندارد.

دانشور اظهار کرد: در این جلسه قرار شد؛ کارگروه تخصصی‌تری متشکل از نمایندگان سازمان‌ها و دستگاه‌های مختلف همچون بهزیستی، وزارت بهداشت، قوه قضائیه، سمن‌ها و… شکل بگیرد و در این کارگروه نسبت به تدوین دستورالعمل اجرایی نحوه برخورد مراکز درمانی با موارد کودک‌آزاری اقدام شود.

رئیس کمیته اجتماعی شورای شهر تهران خاطرنشان کرد: تاکنون این طور مشاهده شده‌است که اگر پرسنل بیمارستان نسبت به وقوع کودک‌آزاری شک کنند و پدر احساس کند که این مسئله می‌تواند؛ برایش مشکلات قانونی ایجاد کند، فرزند خود را با‌‌ همان حال بد از مرکز مذکور خارج کرده و از دسترس کادر درمانی دور می‌کند که این موضوع می‌تواند؛ صدمات جبران‌ناپذیری را برای کودک داشته باشد.

وی تصریح کرد: اگر دستورالعمل اجرایی دارای وجاهت قانونی در این زمینه وجود داشته باشد، پزشک می‌تواند؛ در صورت برخورد با مورد کودک‌آزاری حتی اگر پدر هم ممانعت کند؛ درمان را آغاز کرده و با اورژانس اجتماعی بهزیستی تماس بگیرد و اورژانس اجتماعی نیز اقدامات لازم را انجام دهد تا کودک نزد والدین کودک‌آزار باز نگردد.

این عضو شورای شهر با بیان اینکه در بسیاری موارد کودک با هر میزان آزار پس از درمان ممکن است به دست والدین کودک‌آزار خود بازگردد، عنوان کرد: ما می‌خواهیم این اتفاق نیفتد، زیرا اگر کودک نزد والدین فاقد صلاحیت بازگردد، آن‌ها به آزارهای خود ادامه می‌دهند و وضعیت کودک نگران‌کننده‌تر خواهد شد.

دانشور با تاکید بر اینکه غالباً کودکان در معرض آزار کارشان به مراکز درمانی کشیده می‌شود، اظهار کرد: لذا شناسایی این موارد از طریق بیمارستان‌ها آسان‌تر است و باید دستورالعمل‌هایی وجود داشته باشد تا کودک از این آزار‌ها دور شود.

وی خاطرنشان کرد: در حال حاضر به دلیل فقدان دستورالعمل مشخص در این زمینه، برخورد‌ها سلیقه‌ای است و اگر پزشک با موارد کودک‌آزاری مواجه شود؛ جز درمان وظیفه دیگری ندارد و اگر رسیدگی بیشتری انجام دهد؛ صرفاً‌ به دلیل نگاه انسانی وی است.

رئیس کمیته اجتماعی شورای شهر با اشاره به وجود گزارش‌های مختلف در زمینه سوءرفتار با کودکان افزود: بهتر است؛ دستورالعمل مشخص کشوری در این خصوص وجود داشته باشد که در تمام مراکز درمانی کشور اعم از شهر‌ها و روستا‌ها قابل اجرا بوده و نحوه رفتار کادر درمانی در مواجهه با کودک‌آزاری را مشخص کند تا حقوق کودک و سلامت وی به خطر نیفتد.

وی خاطرنشان کرد: لازم است؛ مددکاران اورژانس اجتماعی در جریان چنین مواردی قرار گیرند تا در صورت بازگشت این کودکان به نزد والدین خود سرکشی‌های منظمی را برای اطمینان از سلامت کودک انجام دهند. همچنین مراکز خیریه محلی می‌توانند؛ حمایت‌های بعد از ترخیص چنین کودکانی از بیمارستان یا مراکز درمانی را برعهده گیرند.

دانشور با تاکید براینکه موضوع این جلسه با درخواست پزشکان و به خصوص پزشکان مرکز طبی کودکان مطرح شد، عنوان کرد: دلیل این خواسته پزشکان زیاد بودن گزارش‌های مربوط به کودک‌آزاری است و پزشکان نگرانند که در صورت مداخله در چنین مواردی از حمایت قضایی لازم برخوردار نباشند و سلامت کودک به خطر افتد.

این عضو شورای شهر با بیان اینکه ضروری است؛ نماینده‌ای از قوه قضائیه در این کارگروه حضور داشته باشد بر ضرورت تهیه این دستورالعمل تاکید کرد و گفت: اضافه شدن رویکرد اجتماعی به مسائل درمانی مراکز درمانی به پیشگیری از بروز آسیب‌های اجتماعی کمک می‌کند.

منبع: ایلنا

آبان
۱۳
کودک‌آزاری جنسی، واکاوی یک تجربه
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
Conceptual image of child abuse, similar available in my portfolio
image_pdfimage_print

Photo: NinaMalyna/bigstockphoto.ocm

کودک‌آزاری جنسی شامل هرگونه فعالیت و عمل جنسی با یک کودک است. بر اساس تحقیقات اکثر عاملان کودک‌آزاری فامیل یا آشنای کودک هستند. معمولا کودکان درک درستی از اتفاقی که برایشان رخ داده ندارند و نمی‌توانند از خود در برابر آن دفاع کنند. بسیاری اوقات خود را مقصر دیده یا نمی‌توانند به کسی درباره آن بگویند.

کودک‌آزاران ممکن است قربانیان را فریب دهند تا آزار جنسی علیه خود را برملا نکنند. اغلب افراد آزاردهنده از موضع قدرتشان برای اجبار یا ارعاب کودک بهره می‌برند. آن‌ها ممکن است به کودک بگویند کاری که انجام می‌دهند، یک عمل طبیعی است یا از آن لذت می‌برند. چنانچه کودک از همکاری امتناع کند یا بخواهد به بزرگ‌سال دیگری بگوید، شخص آزاردهنده ممکن است او را تهدید کند.

کودک‌آزاری پیامدهای ناگواری بر کودکان می‌گذارد که سال‌ها اثرات آن باقی می‌ماند. نشانه‌هایی از افسردگی، بروز افکار خودکشی و خودآزاری و از همه مهم‌تر مشکل در برقراری رابطه جنسی معمولی برخی از پیامدهای مهم کودک‌آزاری جنسی هستند.

در گفت‌و‌گوی پیش رو، یکی از دختران جوانی که در کودکی مورد آزار جنسی توسط یکی از آشنایان خود قرار گرفته است با شجاعت تجربه خود را با ما به اشتراک گذاشته است و از چگونگی رخداد این مسئله، عکس‌العمل خود و اطرافیانش و پیامدهایی که بر او داشته است، گفته است. شما را به خواندن این گفت‌و‌گو دعوت می‌کنیم.

کمی در مورد خودت بگو.

به‌تازگی وارد بیست‌ودو سالگی شدم. دختری هستم که همیشه از اول زندگی‌ام تو رویا زندگی می­کردم. تازگی‌ها کمی واقعیت‌های زندگی من را از رویا پردازی‌ام دور کرده ولی بازهم نمی‌شود گفت دیگر با خیالاتم زندگی نمی‌کنم.

همیشه دوست داشتم هنر یا حقوق بخوانم که خب جبر خانواده باعث شد، رشته‌ی ریاضی و عمران بخوانم اما بعد از یک سال واقعا نتوانستم در دنیای خشن عمران بمانم و تغییر رشته دادم به معماری. حالا ترم پنج معماری‌ام و خب راضی‌ام، یک‌کم به هنر مربوط است. فعالیت‌هایی هم دارم که شاید بتواند بخش علاقه‌مند به حقوقم را ارضا کند.

شاغل هم تا حدودی هستم. چند تا شاگرد خصوصی دارم که به آنها کنکور درس می‌دهم. مجردم اما رابطه‌ی عاطفی دارم.

شرایط کلی خانواده‌ات به لحاظ مالی، تعداد، تحصیلات و … چگونه است؟

خانواده‌ی من از لحاظ مالی از اول خیلی بالا پایین داشته‌اند. ولی تا جایی که یادم است همیشه از عهده‌ی خودمان برمی‌آمدیم. یک برادر سه سال کوچک‌تر از خودم دارم. در زمان کودکی‌ام با پدربزرگ پدری و عموم در یک ساختمان زندگی می‌کردیم و البته خانه‌ی خیلی پر رفت‌وآمدی داشتیم. پدرم مرد تقریبا عصبی‌ای بود و در یک دوره‌ای معتاد به تریاک بود. مادرم دانشجوی مامایی دانشگاه شهید بهشتی بود که به جبر پدرم نتوانست ادامه تحصیل بدهد. روحیه‌ی پدر و مادرم به هم نمی‌خورد و همین باعث می‌شد آمار جنگ‌ودعوا در خانه‌مان کم نباشد؛ و البته دست بزن بابا هم که در دوران اعتیادش اوج داشت یکی از کابوس‌های من بود. دست بزن برای مادرم، من و برادرم.

دوران کودکیِ خیلی گنگی داشتم. همیشه در وحشت بودم. وحشت از دعواهای مادر، پدر، وحشت از کتک خوردن مادر از پدر، وحشت از زیرزمین ترسناکی که اگر کار اشتباهی می‌کردیم پدرم من و برادرم را آنجا حبس می‌کرد؛ و بدتر از همه وحشت از نفر سومی که مادرم با او در ارتباط بود …

مادرم همیشه وقتی با دوست‌پسرش بیرون می‌رفت، من را هم با خودش می‌برد و به من می‌گفت به کسی نگو. البته عموی مهربانی بود ولی خب من می‌دانستم مادرم دارد اشتباه می‌کند. شغل پدرم طوری بود که صبح خیلی زود از خانه می‌رفت. صبح‌ها که بیدار می‌شدم و میز صبحانه را می‌دیدم شکی که در دلم بود به‌شدت اذیتم می‌کرد. می‌گفتم مادرم که هیچ‌وقت برای پدر صبحانه آماده نمی‌کند، نکند بعدِ رفتن بابا آن آقایی که همیشه باهاش می‌رویم بیرون آمده اینجا؟!

می‌دانستم که اگر بابا بفهمد خیلی بد می‌شود یعنی این را مادرم به من گفته بود وگرنه خیلی کوچک‌تر از آنی بودم که بفهمم.

کلا بازه‌ی سنی ۵ تا ۸ سال وحشتناکی داشتم …

اعتیاد پدر، تشنج فرحان برادر کوچک‌ترم و اینکه بعد تشنجش دیگر اصلا به من توجه نمی‌شد و همه‌ی حواس‌ها به او بود، تنفری که تو دلم داشتم نسبت به مردی که مادرم با او حرف می‌زد، ترس از دعواهای مادر و پدرم و بدتر از همه … شوهرعمه‌ی بزرگم که آزارم می‌داد…

همه‌ی اینها باعث شدند تمام ۱۴ سالی که در آن آپارتمان زندگی می‌کردیم حتی یک شب هم نتوانم راحت بخوابم. همیشه خیلی تلاش می‌کردم که بتوانم بخوابم ولی یا از شدت وحشت از موجودات خیالی خوابم نمی‌برد یا اگر هم می‌برد، کابوس می‌دیدم.

آیا در کودکی هیچ بار کسی به صورتی که فکر کنی نامعمول است لمست کرده؟ طوری که حس خوبی نداشته باشی؟ اگر بله می‌توانی کمی از تجربه‌ای که داشتی بگویی؟ در کجا این اتفاق افتاد؟ چطور و توسط چه کسی؟ چه تاثیری بر تو داشت؟

شاید برجسته‌ترین قسمت کودکی‌ام همین لمس‌های نابجا باشد که به‌وضوح جلوی چشمم است. در همین بازه‌ی سنی [۵ تا ۸ سال] لمس‌های نامعمول بوده. البته لمس که چه عرض کنم!

اولین بار فکر کنم وقتی بود که ۵ ساله بودم و برای نان خریدن، صبح خیلی زود از خانه بیرون رفتم. نانوایی سی قدم با خانه‌ی ما فاصله داشت. داشتم می‌رفتم که مردی با ظاهر نه چندان مرتب و موتورگازی آبی‌رنگ صدایم کرد: عمویی؟ پلاک سی‌ودو کدومه؟ گفتن تو یه کوچه‌ی بن بسته تو می‌شناسی؟

من خب آن موقع پلاک‌ها را بلد نبودم ولی خانه‌ی دوستم تو یک کوچه‌ی بن‌بست همان نزدیکی‌ها بود که آخر کوچه‌ی بن‌بست کلا دو تا خانه بود. گفتم: بله بلدم می‌دونم کجاست.

ازم خواست نشانش بدهم. خیلی نزدیک بود حدود بیست قدم، گفتم بیاید نشونتون بدم. باهاش رفتم تو کوچه‌ی بن‌بست پشت سرم می‌آمد که رسیدم به خانه‌ی دوستم و گفتم: اینجاست عمو.

روی دو زانوش نشست و شروع کرد مثلا تشکر کردن. موهام را نوازش می‌کرد و صورتم را گرفته بود تو دستهاش. گفت: ببین دختر خانم خوشگل یه دقیقه وایسا اینجا کارت دارم.

من اصلا نمی‌دانستم چه می‌گوید از طرفی هم نگران بودم که الان دیر بروم خانه پدرم حسابی کلافه می‌شود که چی ‌کار داشتی می‌کردی چهار ساعته رفتی یک نون بگیری!

دستش را برد سمت شلوارم و خواست دکمه‌ی شلوارم را باز کند که ترسیدم. چشمام پر شد و خواستم چیزی بگویم که دستش را گذاشت روی دهنم، من را چسباند به دیوار و به کارش ادامه داد.

داشتم خفه می‌شدم و گریه می‌کردم. کارش که تمام شد شلوارم را کشید بالا و دکمه‌ام را بست و دهنم را ول کرد. از ترس زبانم بند آمده بود و فقط زل زده بودم تو چشماش. می‌ترسیدم دوباره دهنم را بگیرد. خندید و موهام را دوباره نوازش کرد و گفت: آفرین که دختر خوبی بودی …

عین برق‌گرفته‌ها برگشتم خانه. مادر و پدرم مدام می‌پرسیدند چرا گریه می‌کنی و چرا نان نگرفتی و دعوام کردند که چقدر تو سربه‌هوا و بازیگوشی دختر! معلوم نیست حواست کجاست. من فقط برگشتم به رختخوابم و خودم را زیر پتو قایم کردم.

هنوز هم چهره‌ی آن مرد یادم است، لباس‌هاش، موتورش، زنگ صداش و حتی لباسی که خودم تنم بود … این مرد تا مدت زیادی کابوس من بود. آخرین توهمی که در مورد این مرد زدم، اول دبیرستان بودم. تو همان خیابان راه می‌رفتم که همان صدا را شنیدم که می‌گفت عمویی پلاک ۳۲ کدومه؟ آن روز من تا فاصله‌ی خیلی زیادی دویدم و فرار کردم …

بعد از آن، اذیت‌های شوهرعمه‌ام … که باعث شده بود بشوم یک بچه‌ی خیلی دروغ‌گو و منزوی که خیلی هم پرخاشگر و خیال‌باف بود.

از اینجا شروع شد که یک‌بار که هیچ‌کس تو اتاق عمه کوچیکه نبود و فقط من و عمو ایرج بودیم، من را نشانده بود روی پاش و بازی می‌داد یکهو بغلم کرد و لپم را بوسید و یک‌دفعه از حالت عادی برام خارج شد. محکم‌تر من را چسباند به خودش و دیگر بوس کردنش مثل همیشه نبود. بدم آمد از اینکه صورت و گردنم داشت با دهان عمو ایرج خیس می‌شد و کم‌کم داشتم می‌ترسیدم. هیچ‌کس قبل از آن جز خاله‌ام که از محبت بود لب‌های من را بوس نکرده بود. حالم داشت از زبانش که تو دهان من بود به هم می‌خورد. سعی کردم خودم را از بغلش بکشم بیرون. بغضم گرفته بود و داشتم اذیت می‌شدم. با بغض گفتم عمو تو رو خدا ولم کن من دردم میاد که با مهربانی و لبخند همیشگیش گفت چرا عمو؟ من دوسِت دارم بخاطر همون محکم بغلت کردم

و این اتفاق بارها و بارها تکرار شد. طوری که دیگر ایرج برام عموی مهربان و دوست داشتنیِ سابقم نبود و فقط کسی بود که به‌شدت ازش وحشت داشتم و فرار می‌کردم.

رسم خانوادگی بود که ماه رمضان خواهر و برادرها به نوبت همدیگر را دعوت می‌کردند خانه‌هاشان برای افطار. شبی که دقیقا همه جزییات آن جلوی چشمم است، همگی برای افطار خانه‌ی ما دعوت بودند. از دو سه ساعت قبل از اذان، همه خانه‌ی ما نشسته بودند به‌جز ایرج که طبقه‌ی بالا خانه‌ی پدربزرگم خواب بود. نزدیکی‌های اذان بود که سفره پهن شد. کم‌کم همه می‌آمدند سر سفره ولی ما نوه‌ها همچنان داشتیم تو اتاقِ من بازی می‌کردیم که پدرم صدام زد:

– دختر بدو بالا عمو ایرج رو بیدار کن بگو بیاد افطار …

بدنم یخ کرد. به‌وضوح لبخند از صورتم محو شد و دسته‌ام شروع به لرزیدن کرد و مات و مبهوت فقط بابام را نگاه کردم. عصبی شد و بلندتر گفت: بدو بچه عه واستاده اینجا منو نگاه می‌کنه! من بازهم عکس‌العملی نداشتم و فقط وحشت کرده بودم و داشتم پیش خودم فکر می‌کردم که حالا چیکار کنم؟ پاهام از ترس اتفاقی که مطمئن بودم اگر بروم بالا برام می‌افتد چسبیده بود به زمین.

اینجا یک پرانتز باز کنم که من همیشه از پدرم خیلی حساب می‌بردم و خب تقریبا همیشه زبانم بسته ا‌ست وقتی می‌گوید کاری را انجام بده، چون وقتی انجام ندهم خیلی عصبانی می‌شود.

واقعا نمی‌دانستم چه کنم ولی فکر کردم اگر پدرم دعوام کند بهتر از این است که بروم بالا. البته ترس از جفت‌شان در آن سن تقریبا برام در یک سطح بود. همه‌ی جراتم را یک‌جا جمع کردم و با صدایی که به‌وضوح می‌لرزید و بغض داشت گفتم: بابا میشه لطفا فرحان بره؟

پدرم که همیشه اعتقاد داشت من خیلی تنبل و بازیگوش هستم و سر این موضوع همیشه دعوام می‌کرد با عصبانیت گفت: دختره رو ببینا. اخه تو چرا انقدر تنبلی؟ بدو ببینم دیگه تکرار نکنما.

وای وای از بیچارگی‌ای که در آن لحظه حس می‌کردم. پاهام می‌لرزید و پله‌ها را دانه‌دانه با لرز می‌رفتم بالا. وقتی در خانه را باز کردم همه‌ی چراغ‌ها خاموش بود. من از تاریکی هم خیلی می‌ترسیدم و خب همین هم باعث شد دیگر اشکم بریزد و شروع به گریه کردم. پیش خودم گفتم می‌روم زود بیدارش می‌کنم و می‌دوم پایین. اشک‌هام را پاک کردم و فقط بلندبلند صداش کردم ولی جواب نمی‌داد. می‌ترسیدم بیدار نشده باشد بروم پایین و بابام دعوا کند.

یکی از چراغ‌ها را روشن کردم که دیدم دو قدم جلوتر رو زمین خوابیده. تا برق را روشن کردم گفت: خاموشش کن. ولی من خاموش نکردم و گفتم: عمو بیدار شو گفتن بیاید افطار.

خواستم بروم که گفت: بیا دستمو بگیر بلند شم. گفتم: عمو من میخام برم بازی کنم خودتون بیاید دیگه. گفت: خب پس برو نمیام. باز هم از ترس اینکه نیاد و پدرم من را دعوا کند با ترس رفتم سمتش دستم را دراز کردم که دستم را کشید و بغلم کرد. دستش را بلند کرد چراغ را خاموش کرد.

فقط یادم است که همه‌ی لباس‌های من را درآورد و تمام بدن مرده‌ی من را که یخ کرده بود محکم به خودش چسبانده بود. از کاری که داشت باهام می‌کرد هیچی نمی‌فهمیدم فقط حس چندش‌آوری داشتم از اینکه دارم کثیف می‌شوم. از اینکه راز بزرگی تو دلم دارم که دلم دارد می‌ترکد. من فقط می‌لرزیدم و گریه می‌کردم. دهنم را محکم گرفته بود و باز از ترس زبان من بند آمده بود. فقط می‌خواستم زودتر برگردم اتاقم و بروم زیر پتو.

بعد از چند دقیقه اشک‌هام را پاک کرد، لباسهام را تنم کرد و گفت: می‌دونی اگه به کسی بگی حسابی از بابا و مامانت کتک می‌خوری؟ فقط بلند شدم و دویدم پایین. اصلا جوابی نداشتم برای آنهایی که پایین می‌پرسیدند عمو ایرج کجاست فقط رفتم تو اتاقم، بچه‌ها را بیرون کردم و گریه کردم.

مدام به سرم می‌زد به مادرم بگویم ولی خجالت می‌کشیدم، نمی‌دانستم چه بگویم. می‌گفتم کاش حداقل به خاله بگویم، خجالت می‌کشیدم. فکر می‌کردم اگر بگویم حسابی دعوام می‌کنند و دیگر من را دوست نخواهند داشت. خودم از خودم بدم می‌آمد فکر می‌کردم اگر به مادر و بقیه بگویم آنها هم از من بدشان می‌آید و دیگر خیلی تنها می‌شوم. توی دلم مدام می‌خواستم ایرج بمیرد یا بکشمش. آن شب هم گذشت و من رازهای توی دلم بیشتر از قبل شد.

حال روحی‌ام، اینکه گریه می‌کردم و همش دوست داشتم آهنگ غمگین گوش کنم و سکوتم در برابر سوال‌های مادر و پدرم باعث شده بود پدرم مدام دعوام کند و بگوید تو همیشه تو رویا زندگی می‌کنی.

یکی دیگر از این لمس‌های نامعلوم از طرف پدر صمیمی‌ترین دوستم بود. وقتی رفته بودم خانه‌شان، دوستم حمام بود که پدرش بغلم کرد و من به خوبی دیگر می‌دانستم و بلد بودم که دارد مثل ایرج بدنم را بوس می‌کند و او هم اضافه شد به آدم‌هایی که ازشان فراری بودم و نمی‌خواستم هیچ جایی که آنها بودند، باشم.

آیا هیچ وقت واکنشی به آنها داشتی؟ اگر داشتی طرف مقابل در واکنش تو چه کرد؟

در مورد ایرج من هیچ واکنشی نداشتم. فقط همیشه گریه می‌کردم و التماسش می‌کردم که اذیتم نکند.

رفتار ایرج همین‌طور سال‌ها ادامه داشت تا وقتی‌که تهدیدش کردم همه‌چیز را به عمه می‌گویم. کمی سنم بالاتر رفته بود و وارد مدرسه شده بودم فکر می‌کنم سوم یا چهارم ابتدایی بودم. یک‌بار که خواست دوباره بغلم کند محکم هلش دادم و گفتم اگر یک‌بار دیگر با من این کار را بکند من همه‌چیز را به عمه می‌گویم. واکنشش فقط خنده بود و گفتن اینکه: خب بگو اونوقت دیگه عمه‌ت دوست نداره. خب خودم هم می‌دانستم هیچ‌وقت به عمه‌ام نمی‌گویم. سنم کم بود ولی خوب می‌دانستم که اگر بگویم عمه از او جدا می‌شود و خیلی غصه می‌خورد. زندگی‌اش می‌پاشد و همه من را مقصر می‌دانند. در واقع این تفکر من بود در آن سن.

ولی خب اول راهنمایی بودم که از ایران برای همیشه رفتند و این یکی از بهترین اتفاقات همراه با تنفر زندگی من بود.

آیا هیچ وقت توانستی موضوع را با کسانی در میان بگذاری؟ اگر بله واکنش آنها چه بود؟

تا همین دو سال پیش اصلا نه با کسی در میان گذاشتم نه دوست داشتم که در میان بگذارم. درست همان‌طوری که دوست نداشتم به کسی درباره‌ی مردی که مادر با او رابطه داشت و دارد چیزی بگویم.

ولی بالاخره گفتم. دو سال پیش وقتی وارد دانشگاه شدم، پسری وارد زندگی‌ام شد که حتی باور داشتم بیشتر از پدر مادرم من را دوست دارد. من به شدت با او بداخلاق بودم و خیلی خیلی اذیتش کردم. آن زمان فیلم «هیس! دخترها فریاد نمی‌زنند» تازه آمده بود. نمی‌دانستم موضوع فیلم چیست و فقط از سر تفریح فیلم را گرفتم که نگاه کنم. وقتی فیلم را دیدم تمام سیستم بدنی‌ام به هم ریخت. موقع دیدن فیلم باز بدنم می‌لرزید و تمام ناخن‌هام را جویدم.

به شدت عصبی شده بودم. آخر شب که با سیاوش حرف می‌زدم بی‌دلیل شروع کردم به فحش دادن بهش و گفتن اینکه: از همه‌ی مردا متنفرم همتون آشغالید. بهش گفتم حقته هر چقدر که اشکتو در میارم و اصلا من به دنیا اومدم که نسل مردا رو از روی زمین بکنم و اذیتش کنم.

آنقدر دوستم داشت که فقط ازم خواست آرام باشم و با مهربانی فقط پرسید چه باعث شد این‌طور رفتار کنی. آن شب من واقعا پر بودم از نفرت و کینه از ایرج و آنقدر سنگین شدم که داستان ایرج را برای سیاوش تعریف کردم اما خب از روی خجالت نه با جزییات. تمام که شد ازم پرسید دختر هستم یا نه. این سوال خیلی داغونم کرد. گفتم آره من فقط ۶ سالم بود. ازش پرسیدم: از من بدت میاد؟و سعی داشتم بگویم که من گناهی نداشتم و او هم سعی داشت بگوید من می‌فهمم و می‌دانم که تو از گل هم پاک‌تری.

آن شب درک کردنِ سیاوش و اینکه برخلاف تصوراتم از من بیزار نشد باعث شد کمی سبک شوم. اما بازهم، اینکه موضوع را گفتم اذیتم می‌کرد. دوست نداشتم دلش برام بسوزد.

همین سبک شدن باعث شد نفر دوم دوست دیگرم باشد. برای هم‌اتاقی‌ام تو خوابگاه هم تعریف کردم. بعدش هم که به خاله‌ها و مادرم گفتم. الان دیگر همه‌چیز برام فرق کرده و از گفتنش ابایی ندارم اگرچه با هر بار تعریف کردن تمام بدنم یخ می‌کند دستهام می‌لرزد به شدت بغض می‌کنم و حرف زدنم آن‌طور که دوستهام می‌گویند از حالت عادی خارج می‌شود.

و فکر می‌کنم واکنش همه ترحم به من و فحش دادن به ایرج و تنفر از او بوده.

 این رفتارها چه تاثیرات دیگری روی تو داشت؟

تا زمانی که آن فیلم را ندیده بودم ترجیح می‌دادم هیچ فکری راجع به آن نکنم و در واقع از یادآوریش فراری بودم. او هم که از ایران رفته بود و دیگر نمی‌دیدمش؛ ولی هر بار اسمش می‌آمد آن شب تاریک به ذهنم می‌آمد و زود سعی می‌کردم از ذهنم دورش کنم.

من هیچ وقت نمی‌دانستم که فرق من با بقیه‌ی دوستانم شاید از این باشد. همیشه در وحشت بودم، همیشه راجع به همه‌ی مردها خصوصا اقوام، به شدت بد فکر می‌کردم و حتی با یک نگاه کوچکشان به آنها مشکوک می‌شدم … حتی به پدرم؛ و خب تا همین ۶ ماه پیش با مردهایی که وارد زندگی‌ام می‌شدند به بدترین شکل ممکن رفتار می‌کردم.

از بارزترین اثراتش هم اینکه خب من تا قبل از دانشگاه خیلی به بدن خودم آسیب می‌رساندم. همیشه مثل افسرده‌ها زندگی می‌کردم و خیلی هم به فکر خودکشی و فرار از خانه بودم؛ و البته هم خودکشی کردم هم فرار. سه بار سعی کردم خودکشی کنم دو بار هم فرار کردم و برگشتم.

بعدِ از دست دادن سیاوش، آن‌هم به بدترین شکل ممکن؛ جدایی از او و عذاب وجدان شدیدی که داشتم باعث شد بخواهم تغییر کنم و مثل بقیه‌ی آدم‌ها زندگی کنم.

آیا تجربه‌ی کسانی را شنیدی که مثل تو در کودکی مورد آزار جنسی قرار گرفته باشند؟

بله وقتی در جمع خاله‌هام تعریف کردم همه‌شان تجربه‌هایی از آزارهایی که در کودکی دیده بودند تعریف کردند.

اگر برگردی عقب دوست داشتی چه‌کار می‌کردی؟ دوست داشتی بزرگان تو چه می‌کردند؟ در کل دوست داشتی چه چیزی تغییر می‌کرد؟

اگر بخواهیم خیلی عقب برگردیم دوست داشتم ایرج با عمه‌ام ازدواج نمی‌کرد.

خب آخر عقب هم برگردیم بازهم من نمی‌توانم کاری کنم. ولی مادرم چرا می‌توانست. من یک‌بار به مادرم گفتم. هنوز مدرسه هم نمی‌رفتم که بهش گفتم. البته خیلی سربسته، ولی خب آن موقع فکر می‌کردم شاید مادرم نفهمیده باشد ولی الان که فکرش را می‌کنم خیلی هم واضح گفتم. اگر دختر من بیاید به من بگوید «مامان عمو منو یه‌جوری بوس می‌کنه» هیچ‌وقت بهش نمی‌گویم «دخترم اشتباه می‌کنی» بهش نمی‌گویم «اینو به هیشکی نگو اینا همه زاییده‌ی ذهن خودته». آخر وقتی به مادرم گفتم اینها را بهم تحویل داد. دوست داشتم مادرم حداقل کاری را که می‌توانست، انجام بدهد. ایرج را کنار می‌کشید و به او هشدار می‌داد. آن‌وقت هیچ‌کس هم نمی‌فهمید و دعوایی هم نمی‌شد.

و اینکه اگر برمی‌گشتم عقب، قبل از اینکه سیاوش وارد زندگی‌ام شود می‌رفتم پیش دکتر و خودم را درمان می‌کردم و آنقدر مردی که دوستش داشتم را اذیت نمی‌کردم. همان وقتی‌که به شدت دوست داشتم تنها باشم یا وقتی‌که با تیغ و چاقوی داغ، خودم را زخمی می‌کردم که درد بدنم از درد روحم کم کند پیش دکتر می‌رفتم و دو سال از بهترین سال‌های عمرم را که می‌توانستم با مردی که دوستش داشتم و می‌دانستم او هم خیلی من را دوست داشت، از دست نمی‌دادم.

فکر می‌کنی چطور می‌شود جلوی این‌گونه کودک‌آزاری‌ها را گرفت؟

آموزش بدهیم. به بچه‌هامان یاد بدهیم.

اینکه بدانیم اینها مسائل کوچکی نیستند که مادران به سادگی از کنارش بگذرند.

با بچه‌هامان دوست باشیم و بدانیم هیچ‌چیز مهم‌تر از زندگی فرزندمان نیست.

و بدانیم با بازگو کردن آزاری که دیده‌ایم آبروی ما نمی‌رود.

باید در جامعه جا بیندازیم دختری که به او تجاوز و یا تعرض شده گناهکار نیست و خیلی زود سعی کنیم درمانش کنیم چرا که بدترین آسیب‌ها را دیده است.

منبع: خشونت‌بس

آبان
۱۳
بدون حمایت قانونی آزار«ستایش‌ها» تمام نمی‌شود
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
634011_714
image_pdfimage_print

ماهرخ غلامحسین‌پور

تصاویر دخترک شکنجه شده ایی به نام «ستایش»، که توسط  ناپدری و مادر معتادش تحت خشونت شدید خانگی قرار گرفته بود، نخستین بار روز سه شنبه چهارم آبانماه در روزنامه شهروند منتشر شد.

تصاویر منتشر شده از ستایش دو سال و ده ماهه در شهر رفسنجان به شدت تکان دهنده و ویرانگر بودند و عکس و گزارش شهروند در کمتر از بیست و چهار ساعت، توسط اغلب رسانه‌های داخلی ایران بازنشر شد و مورد توجه قرار گرفت.

روز یکم آبان ماه یک تلفن ناشناس از سوی یکی از همسایگان خانه ستایش که از گریه های بی امان کودک به ستوه آمده بود، جان این دخترک را از مرگ نجات داد. ماموران اداره بهزیستی رفسنجان او را خزیده زیر یک پتو، ترس خورده و وحشت زده پیدا کردند، کودکی که جسم نحیفش، به علت استعمال شیشه توسط مادر و ناپدری، و احساس جنون و توهم این دو، به وسیله شعف و شادی و هیجان بیمارگونه شان تبدیل شده بود.

بهانه آزار دوباره

کودک معصومی که حتی پای شکسته اش را هم مداوا نکرده بودند و او چه بسا از درد جانکاه استخوان پا، چه شب ها بی تابی و گریه کرده بودو همین گریه ها دستاویزی برای آزار دوباره‌اش بوده است.

اما ستایش فقط یکی از هزاران هزار کودکی است که توسط والدین یا وابستگان معتادشان شکنجه می شوند؛ شکنجه های شدید روانی و فیزیکی .

آنها گاهی تا آستانه مرگ می‌روند و هیچ حمایت موثر قانونی هم پشت سرشان احساس نمی‌کنند چرا که حداکثر مجازات قانونی برای این قبیل کودک آزاری‌ها توسط والدین یا سرپرستان کودک، دو سال حبس است.

حسین احمدی نیاز، وکیل دادگستری، در مورد حداکثر مجازاتی که مراجع قانونی برای سرپرستان ستایش در نظر خواهند گرفت، به شهروند گفته است:  دوسال حبس سنگین‌ترین حکمی است که قاضی می‌تواند برای این دو نفر صادر کند، ولی معضل کودک‌آزاری با این مجازات‌ها حل نمی‌شود.

به گفته‌ این وکیل دادگستری: «مادامی که برخورد با کودک‌آزاری به خواست عمومی تبدیل نشود همچنان این بزه زشت و آزاردهنده در کشور ما رخ می‌دهد و بسیاری از موارد آن از چشم رسانه‌ها دور می‌ماند.»

عکسی که جامعه را تکان داد

صورت، دست ها، سینه و بدن دخترک دو سال و ده ماهه رفسنجانی پر از جای سوختگی، آتش سیگارهای خاموش شده، شکستگی، زخم‌ها و کبودی‌های عمیق ناشی از سوختگی است. به عکس شکم ستایش که خیره می‌شوم به فاصله هر یک سانت یک سانت پوست تنش، سوخته و اثرات ناشی از سوختگی به جای مانده است. حتی تصور این که این کودک در ساعت‌های منتهی به شب چه درد جانکاهی را تاب آورده، رعب به اندام هر انسان طبیعی می‌اندازد.

نیروهای اورژانس اجتماعی وقتی به خانه سرپرستان ستایش مراجعه می‌کنند، زنی که هشت ماهه باردار و معتاد به مواد مخدر صنعتی است در را باز می‌کند، ماموران اداره بهزیستی رفسنجان با دیدن آثار سوختگی و شکستگی بدن کودک وحشت‌زده و غمگین می‌شوند، آنها او را به بیمارستان «علی ابن ابیطالب » شهر رفسنجان منتقل می‌کنند.

با گزارش اورژانس اجتماعی، این بار نیروی انتظامی با حکم و دستور قضایی به خانه والدین کودک مراجعه می کند، فقط مادرش آنجاست و ناپدری که به نظر می‌رسد متهم اصلی کودک آزاری است، هنگام مراجعه نیروی انتظامی از محل وقوع جرم فراری شده است.

اما چند روز بعد ، یعنی بعد از ظهر روز پنجشنبه ششم آبانماه و  بعد از انتقال ستایش به بیمارستان و شروع مداوای این کودک که جای جای تنش از آتش بی‌رحمانه سیگار در امان نمانده بود، ناپدری دخترک که گفته شده هنگام مصرف شیشه از شنیدن ناله‌های این کودک لذت می‌برده و به هیجان می آمده است، توسط نیروی انتظامی در مخفیگاهش  دستگیر می‌شود.

عدم تناسب جرم و مجازات

از یک وکیل دادگستری در مورد تمهیدات قانون در این مورد می پرسم. این که قانون تا چه اندازه می تواند بازدارنده خشونت های خانگی علیه کودکان باشد؟

زهرا روان آرام، وکیل دادگستری ساکن ایران معتقد است که در حوزه کودک‌آزاری مابین جرم انجام شده و مجازاتی که قانون‌گذار برای ارتکاب این جرم در نظر گرفته ، هیچ تناسبی وجود ندارد.

او می‌گوید: «این عدم تناسب ، والدین یا سرپرستان کودک آزار را نسبت به انجام خشونت جری‌تر و شجاع‌تر می‌کند. وقتی قانون و جامعه به عنوان شاکی عمومی کودک آسیب دیده، چندان سخت‌گیری متناسبی با این جرم انجام نمی‌دهد، و حتی حین بازپرسی و رسیدگی به پرونده، فرد خشونت‌گرا را با وثیقه‌های اندک یا کفالت آزاد می کند، زمینه را برای تکرار دوباره این جرم فراهم می‌سازد.»

حد تادیب کجاست؟

بر اساس مفاد ماده ۱۱۷۹ قانون مدنی، والدین می‌توانند کودکشان را در حدود تادیب و برای ادب کردن، تنبیه کنند به حدی که این تنبیه خارج از حد متعارف نباشد.

خانم «روان آرام» در این باره می‌گوید:« چون حد تادیب و تربیت کودک در ذهن بسیاری از والدین فرق می‌کند، و حد متعارف هم تعریف مشخص و معینی ندارد، این قانون دو پهلو و نامشخص زمینه سوء استفاده و اعمال خشونت را برای والدینی که معتاد هستند، مشکلات عصبی یا روحیه پرخاشگری دارند ، فراهم می کند.»

به موجب همین قانون ، اقدامات والدین یا سرپرست کودک آسیب دیده، اگر برای تادیب و یا حفاظت و ادب کودک باشد، گر چه جرم است، اما مشمول مجازات نمی شود.

البته تا پیش از سال ۱۳۸۱ ، اوضاع قوانین حمایتگر کودکان به مراتب بدتر از وضعیت فعلی بود. در آن سال‌ها کودک آزاری نوعی جرم خصوصی تلقی می‌شد و تا زمان اعلام شکایت والدین یا پدر، قانون حق پیگیری ماجرا را نداشت این در حالی است که بر اساس شواهد و تحقیقات موجود، بیشترین آمار کودک‌آزاری توسط والدین و خصوصا پدر اعمال می شود که قانون، او را از شمول مجازاتش خارج کرده است. اما از سال ۱۳۸۱ با تغییراتی که در قوانین مرتبط با کودکان انجام شد، کودک آزاری نوعی جرم عمومی تلقی شد ولی بنا به گفته خانم «روان آرام» با همه این اوصاف« کماکان اگر کودکی توسط پدرش کشته شود، قانون قصاص در مورد او اجرا نمی شود بلکه ماجرا با پرداخت دیه به اتمام می رسد.»

گر چه به گفته  این وکیل دادگستری، ماده دوم قانون حمایت از کودکان تصریح می کند که هر نوع آزار و اذیت یا خشونت علیه کودکان و نوجوانان که موجب صدمه جسمی یا روانی یا اخلاقی آنان شود، ممنوع است. »

از این کارشناس می‌پرسم با همه این اوصاف اگر خشونت والدین علیه کودک به اثبات برسد، قانون می‌تواند آنها را از مجازات مبرا کند؟

او پاسخ می دهد که بر اساس قانون حمایت از کودکان مصوب ۱۳۸۱ اگر تنبیه والدین به شکلی باشد که به کودک آسیب رسانده باشد ، موضوع توسط قاضی مورد رسیدگی قرار خواهد گرفت.

اما به نظر نمی‌رسد که والدین خشونتگرا یا معتاد به مواد مخدر، تنبیه ملایم قانون را جدی بگیرند. دو روز پیش و تنها یک هفته بعد از ماجرای دهشتبار ستایش، حسن شمشادی خبرنگار نشریه «عصر رفسنجان» در صفحه فیسبوکش عکس دخترکی به نام «رقیه» را به اشتراک گذاشت که از بدو تولد و از زمان جنینی معتاد بوده و این روزها در بیمارستان علی بن ابیطالب رفسنجان و همان حوالی اتاق ستایش، برای ترک اعتیاد بستری است، دخترکی که از درد بدنش به خود می پیچد و به جای شادی و شیطنت کودکانه، در انتظار رسیدن مواد مخدر است.

آبان
۱۲
بازداشت مادر و ناپدری پس از مرگ دلخراش محمدامین ۹ ساله
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
handcuffs_800x560
image_pdfimage_print

به‌دنبال مرگ مغزی پسر ۹ ساله که با آثار جراحت به بیمارستان منتقل شده بود، ناپدری و مادروی با دستور بازپرس جنایی بازداشت شدند. این درحالی است که آنها مدعی هستند پسرک خودآزاری داشته و عامل جراحت‌ها نیزخودش بوده است.

شامگاه ۹ آبان امسال، مرد جوانی که پسرکی را در آغوش داشت همراه همسرش خود را به بیمارستان امدادی مشهد رساند. اما پزشکان پس ازبررسی‌های لازم، ازمرگ مغزی‌اش خبردادند.با اعلام این خبر، بازپرس احمدی‌نژاد و  تیم بررسی صحنه جرم راهی بیمارستان شدند. آثار کبودی و سوختگی روی بدن پسرک و ضربه مغزی حکایت از آزار و اذیت محمد امین داشت.
بدین ترتیب بازپرس جنایی دستور تحقیقات تخصصی از والدین محمد امین را صادرکرد. مادراودرحالی که اشک می‌ریخت گفت: سال گذشته به خاطر اعتیاد شدید همسرم، از او جدا شدم و بعد از مدتی با همسر دومم ازدواج کردم. باورکنید پدرخوانده محمد امین مرد مهربانی است اما ازچندی قبل به خاطر بیکاری خانه نشین شده است. ولی با پسرم مشکل خاصی ندارد. پسرم بیش فعال بود و آثار کبودی و سوختگی روی بدنش نیز به خاطر بیش فعالی است. او خودش را می‌سوزاند و کتک می‌زد و…

زن جوان اما در پاسخ به این سؤال بازپرس پرونده که درباره علت ضربه مغزی پسرش پرسید سکوت اختیار کرد. باتوجه به مدارک موجود در پرونده؛ آثار کبودی، سوختگی و ضربه مغزی، بازپرس احمدی‌نژاد دستور بازداشت ناپدری و مادر محمدامین را به خاطر کودک آزاری مرگبار صادر کرد تا پس از تحقیقات تخصصی ابهام‌های موجود دراین پرونده فاش شود.

منبع: روزنامه ایران