صفحه اصلی  »  کودکان
image_pdfimage_print
مرداد
۲۲
۱۳۹۸
خشونت خانگی پس از جدایی والدین (بخش دوم)
مرداد ۲۲ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , ,
Photo: belchonock//depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: belchonock//depositphotos.com

اسفندیار کیانی

حقوق کودک و خشونت پس از جدایی در قوانین استرالیا

در نوشته قبلی نگاهی مختصر داشتیم به پدیده خشونت خانگی پس از طلاق و جدایی و قوانین مربوط به حقوق خانواده در کشور استرالیا در این زمینه. 

در استرالیا، پس از جدایی والدین «بالاترین منفعت» کودک به عنوان اصل حقوقی بنیادین در آرا و تصمیم‌های قضایی و شبه‌قضایی مد نظر قرار می‌گیرد. هر چند کیفیت و چند و چون این مفهوم را تصمیم‌ گیرندگان متخصص برای هر مورد به تفکیک برآورد می‌کنند، مطابق قوانینی که در سال ۲۰۰۶ در استرالیا تصویب شد، «حق شناختن و مورد توجه (محبت) قرار گرفتن» و «حق ارتباط برقرار کردن مستمر» با هر دوی والدین و سایر افراد مهم (از نظر صمیمیت و قرابت) برای کودکان مورد شناسایی و تاکید قرار گرفته است. 

در متن قانون اما فرض تساوی مطلق -در میزان زمانی که کودک با هر یک از  والدین می‌گذراند- نیامده است؛ یعنی در چگونگی اجرای این حق دادگاه یا سایر تصمیم گیرندگان باید با ملاحظه منافع کودک خصوصا در موارد خشونت خانگی، به تقویم مفاد این حق بپردازند. 

در فرض صلاحیت هر دوی والدین، رویه بر این است که تصمیم گیرندگان معیار «زمان برابر ۵۰/۵۰ مفید و قابل توجه» را مد نظر قرار می‌دهند. 

در اجرای این حقِ کودک اما همواره این خطر وجود دارد که خشونت خانگی پس از جدایی نادیده انگاشته شود که می‌تواند منجر به ایجاد رویه‌ای غلط به بهانه رعایت حق ارتباط کودک با والدین شود.

این رویه احتمال تکرار خشونت خانگی را افزایش می‌دهد. در حقیقت ملاقات‌های پس از جدایی می‌توانند به راحتی بدل به محلی برای بروز تنش و برخورد بین والدین شوند. در نتیجه، در قوانین سال ۲۰۰۶ به این جنبه نوظهور پرداخته شد و قوانین خانواده در خصوص طلاق و انحلال نکاح -که بعضا به سال ۱۹۷۵ باز می‌گشتند- اصلاح شدند و این شکل فراموش شده خشونت خانگی به طرز کارآمد‌تری در قانون جدید مورد توجه قرار گرفت. 

حق کودک برای مصونیت از در معرض خشونت قرار گرفتن، در قوانین جاری بدل به معیاری اساسی در تمامی تصمیمات قضایی و شبه قضایی در این خصوص شده است.

بیشتر بخوانید:

حق سلامت کودکان: معیارها چگونه باید تعیین شوند؟

نقش ناظر خشونت چیست؟

خشونت در حضور کودکان: جرم‌انگاری یا مداوا؟

تزاحم دو حق کودک و الزام «مشارکت معنادار» والدین

بهترین منفعت کودک که در قوانین بین‌‌المللی سنگ بنای عدالت برای کودکان است، محل و موضوع تفاسیر متعددی بوده است. یکی از تفاسیری که از این مفهوم برای حل تزاحم بین دو حق کودک (حق بر ملاقات/ارتباط با والدین و حق بر مصونیت از [در معرض] خشونت خانگی قرار گرفتن) شده است، محدودیت حق بر ارتباط/ملاقات والدین به «مشارکت معنادار» است. به بیان دیگر و به زبانی حقوقی، در مقام استیفا و اجرای حق بر ارتباط و حق بر امنیت و محافظت در مقابل خشونت خانگی، رویه اداری و قضایی در استرالیا -و نیز متن قانون- نظر به محدود ساختن حق اول داشته‌اند، چرا که خشونت خانگی در قوانین استرالیا پس از سال ۲۰۰۶، مهم‌ترین ملاحظه در تفسیر و اجرای قانون است. 

«مشارکت معنادار» ممکن است به معنی ملاقات‌های محدود تحت نظارت در خانه مادران باشد که در مقایسه با رویه سنتی ۵۰/۵۰، خشونت دیدگان را به نحو موثرتری محافظت می‌کند.

چگونه دادگاه نفع کودک را تشخیص می‌دهد؟

پاسخ به این سوال در قسمت ۶۰CC متمم قانون خانواده استرالیا آمده است و دادگاه باید دو دسته ملاحظه را در این خصوص در نظر بگیرد:

دسته نخست درباره ملاحظات مهم یا اولیه هستند که شامل رابطه معنادار با والدین و محافظت از کودک در برابر سوء رفتار جسمانی و روانی، بی‌توجهی و سایر اشکال خشونت است. 

در کنار این ملاحظات، دادگاه معیارهای دیگری به عنوان ملاحظات ثانویه نیز در نظر می‌گیرد. 

این ملاحظات لیست بلند بالایی از مواردی هستند که دادگاه باید آنها را در سایه دو معیار نخست مدنظر قرار دهد.

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید.

اولین معیار راجع به نظر کودک است و اینکه قاضی دادگاه باید «هر نظری که کودک دارد» را و هر عامل موثر برای تاثیر دادن به دیدگاه کودک، نظیر پختگی، میزان درک و …  را مورد ملاحظه قرار دهد و در رای خود منعکس کند. 

عبارت قانون در اینجا عام است و اصطلاحاً اطلاق دارد. بنابراین دست قاضی برای استدلال براساس نظر و میل کودک بسیار باز است هر چند این عامل معیاری تکمیلی و ثانویه‌ است. 

در کنار این عامل، قاضی همین‌طور طبق قانون موظف است «طبیعت» رابطه بین والدین و کودک را در حکم خود در نظر بگیرد. یعنی قرابت و نزدیکی والدین و سایرین (نظیر پدربزرگ و مادربزرگ) به کودک در اتخاذ تصمیم دادگاه در خصوص نفع کودک بسیار موثر است. 

در کنار این دو، برای تعیین بهترین منفعت کودک، دادگاه به آثار احتمالی تغییرات ناشی از زندگی با هر یک از والدین نیز توجه ویژه می‌کند. 

برای تعیین مصداق نفع کودک، قانون‌گذار در استرالیا عوامل دیگری را نیز به تفصیل در قوانین آورده است. 

در نوشته‌های آتی به مفهوم «بهترین منافع کودک» در قوانین مربوط به خشونت خانگی در سایر کشور‌ها هم نگاه خواهیم کرد. 

مرداد
۱۰
۱۳۹۸
خشونت خانگی پس از جدایی والدین با نگاهی به نظام حقوقی استرالیا (بخش اول)
مرداد ۱۰ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , ,
Photo: Polina Gazhur/www.shutterstock.com
image_pdfimage_print

Photo: Polina Gazhur/www.shutterstock.com

اسفندیار کیانی

 

  • جدایی پایان خشونت خانگی نیست

روشن است که خشونت خانگی یکی از عوامل عمده‌ی جدایی والدین از یکدیگر است. هنگامی که میزان خشونت در خانه و روابط میان والدین به قدری بالا باشد که به ویژه سلامت کودکان در خانواده به خطر بیفتد، والدین -به ویژه مادران- در بسیاری از موارد ترجیح می‌دهند به رابطه‌شان پایان دهند یا اینکه خود تحت تاثیر آثار روحی و روانی خشونت مستمر خانگی، مرتکب شدیدترین اَشکال خشونت می‌شوند.[۱]

اما تجربه نشان داده است که همیشه «پایان رابطه» به معنای «پایان خشونت خانگی» نیست و خشونت در اشکال و انحاء متنوع و مختلف، به خصوص جان و روان زنان و کودکان را حتی پس از جدایی تهدید می‌کند.[۲]

خشونت پس از جدایی، اشکال پیچیده‌تر و غیرمستقیم‌تری به خود می‌گیرد. مثلاً خشونت غیرفیزیکی، خشونت‌های مالی، خشونت‌های روانی مثل تهدید، زور، اجبار و ایجاد ترس و …، پس از جدایی بسیار متداول‌اند.[۳]

نوع دیگری از این دسته خشونت‌ها را اصطلاحاً «آزارِ کاغذی» می‌نامند که در قالب شکایات، مکاتبات رسمی و اقدامات انضباطی اتفاق می‌افتد.

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید.

این خصوصیات پیچیدگی‌های مضاعفی برای پرونده‌های خشونت خانگی پس از جدایی ایجاد می‌کنند. مثلاً، در مورد طرح شکایات به مقاصد مختلف، رفتارهایی را که بنا به ظاهر قانونی هستند به سختی می‌توان از مصادیق وقوع خشونت دانست، حال آنکه چنین اقداماتی تنها بخش کوچکی از فرایندی پیچیده‌ و نظام‌مند است که طرح شکایات در آن یک «تاکتیک» مطلوب تلقی می‌شود.[۴]

در این موارد، خشونت دیده با وجود سکونت در محلی غیر از خانه‌ی خشونت‌ورز، همچنان از رفتارهای پرخاشگرانه‌ی خشونت‌ورز آسیب می‌بیند که نظر به شرایط شکننده‌ی خشونت‌ دیده، پس از جدایی می‌تواند عامل بروز شدیدترین اشکال خشونت روانی و جسمانی مانند خودکشی و قتل شود.[۵]

  • در نظام حقوقی استرالیا

در نظام حقوقی استرالیا هم این شکل از خشونت خانگی علیه مادران و کودکان اتفاق می‌افتد و مورد مطالعه قرار گرفته است. خشونت‌ورز معمولاً از طریق اعمال فشار غیر مستقیم، از طریق طرح و اطاله‌ی دعاوی خانوادگی در مورد کودک یا حضانت او با بهانه قرار دادن بهترین منفعت کودک و همراه ساختن این گونه فشارها با اقدامات دیگر مالی و …، منجر به صدمات مالی، روانی و جسمانی -هم به مادر و هم به کودک- می‌شود.

در نظام حقوقی استرالیا بنا به اصل «پایداری رابطه‌ی والدین»،[۶] نحوه‌ی حضانت و کیفیت برخورداری کودک از تربیت هر دوی والدین عمدتاً از طریق «میانجی‌گری»[۷] که عملی نوعاً شبه قضایی است انجام می‌گیرد.

بر اساس قوانین جاری حقوق خانواده، در صورت جدا شدن زوجین از یکدیگر، والدین موظف‌اند ارتباط کودک با پدر یا مادر را «تسهیل» کنند.

بیشتر بخوانید:

حق سلامت کودکان: معیارها چگونه باید تعیین شوند؟

نقش ناظر خشونت چیست؟

خشونت در حضور کودکان: جرم‌انگاری یا مداوا؟

بر همین اساس در پرونده‌هایی که طلاق به دلیل خشونت خانگی اتفاق افتاده است، امکان وقوع دوباره‌ی خشونت بسیار بالاست و نوعاً این وظیفه -یعنی تسهیل ارتباط کودک با والدین- بر دوش مادر است که همراه با فرزندش زندگی می‌کند.

این فرایند منجر به پدیده‌ای می‌شود که در حقوق آن را «تنبیه دوباره» یا خشونت مضاعف می‌خوانند.[۸] یعنی خشونت دیده مجبور می‌شود دوباره در معرض خشونت قرار گیرد و تن به خشونت -این بار در قامتی پیچیده‌تر و پلیدتر- دهد. پدیده‌ای که منجر به نقض حقوق مادران، سلامت آنها و کودکان می‌شود.[۹]

در واکنش به این پدیده، نظام حقوقی استرالیا در سال ۲۰۰۶ قانونی را تصویب کرد که بر مبنای آن زوجین باید از طریق میانجی‌گری -و نه طرح دادخواست در دادگاه- به حل و فصل مسئله‌ی حضانت و سرپرستی بپردازند و در مواردی که شامل کودک‌آزاری باشد، به دلیل حفظ منافع کودک، باید از طریق دادگاه مسئله‌ی حضانت حل و فصل شود.[۱۰]

قانون سال ۲۰۰۶ در کنار ضروری ساختن میانجی‌گری، دو فرض مشارکت برابر والدین (پدر و مادر) در سرپرستی کودک و نیاز مبرم به مراقبت از کودکان در برابر سوء رفتار و خشونت خانگی را مبنای تصمیم‌گیری‌های ابتدایی در مورد حضانت کودک قرار داده است.[۱۱]

این قانون اما نوآوری‌های بسیاری از جمله ارائه‌ی راهکاری روشن برای تشخیص مصادیق «بهترین منافع کودک» ارائه کرده که در نوشته‌های بعدی به‌ آن‌ها اشاره خواهد شد.

ادامه دارد …

[۱] علت این امر همان طور که کرول گیلیگان در کتاب خود، “با صدایی متفاوت” آورده است، نوع متفاوت استدلال و اخلاقیات مبتنی بر نفع دیگری در بین مادران -در مقایسه با مردان- است. توضیح کوتاه این که، مادران به دلیل قرابت فیزیکی و روانی با کودک، اغلب -و البته نه همیشه- در محاسبه‌ی سود و زیان خود به عنصر «دیگری» فکر می‌کنند تا به «خود». به بیان ساده، دیگرخواهی سنگ بنای عدالت برای مادران است. علل این امر و آثار آن بحث مفصل و پیچیده‌ای در فلسفه، روانکاوی  و حقوق است. نک.

Gilligan, Carol, In a Different Voice: Psychological Theory and Women’s Development (Harvard University Press, Cambridge, 1982).

[۲] برای نمونه نک:

Humphreys, C., & Thiara, R. K. (2003). Neither justice nor protection: Women’s experiences of post-separation violence. Journal of Social Welfare & Family Law, 25, 195-214.

[۳] برای نمونه نک:

Branigan, E. (2007). “Who pays in the end?” The personal and political implications of financial abuse of women in intimate partner relationships. Just Policy, 44, 31-36.

[۴]  برای نمونه  به گزارشی در این باره نک:

http://rightsofwomen.org.uk/wp-content/uploads/2014/10/Picking_Up_the_Pieces_Report-2012l.pdf

[۵] برای نمونه نک:

Campbell, J. C., Glass, N., Sharps, P. W., Laughon, K., & Bloom, T. (2007). Intimate partner homicide: Review and implications of research and policy. Trauma, Violence, & Abuse, 8, 246-269.

[۶] این عبارت ترجمه‌ی عبارت «parenthood the indissolubility of» است که بر اساس آن کودک حق دارد تا با هر دوی والدین رابطه‌ی مستمر داشته باشد و نمی‌توان کودک را از این حق محروم کرد.

[۷] Mediation

[۸] Revictimization or Secondary Victimization

 

[۹] برای گزارشی در این زمینه نک:

Hattendorf, J., & Tollerud, T. R. (1997). Domestic violence: Counseling strategies that minimize the impact of secondary victimization. Perspectives in Psychiatric Care, 33(1), 17.

[۱۰] the Family Law Amendment (Shared Parental Responsibility) Act 2006

 

[۱۱] Section (9), 2006 Family Law Amendment, 60CA “Child’s best interests [are] paramount consideration in making a parenting order”.

خرداد
۸
۱۳۹۸
تو دختری یا پسری؟!
خرداد ۸ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
,
alephba186
image_pdfimage_print

سحر سلطانی//

۱- در گروه مادران، یکی از آن‌ها به تازگی دومین فرزند خود را به دنیا آورده است. از ده روز اول تولد و سختی چ‌های آن می‌گوید. ذکر این روزهایش گویی زخم قدیمی اما خون‌ریز بسیاری از مادران را باز می‌کند. هر یک خاطره‌ای شفاف از سالیان دور دارند؛ زمانی‌که با همه وجود نیاز به همراهی و همدلی همسرشان داشتند اما او هیچ مهارتی برای مواجهه با زنی که تازه زایمان کرده و نوزادی که مانند یک آدم فضایی در سرزمین آن‌‌ها فرود آمده نداشته است. از زخم تنهایی و خستگی می‌گویند و این‌که مدام در گوششان از یک‌سو خوانده می‌شود مادری مقدس‌ترین اتفاق بشری است و از سوی دیگر که همه این رنج‌ها و خستگی‌ها طبیعی است، مگر چه‌ کار شاقی کرده‌ای؟ مادران ما هم زاییده‌اند و این همه ناز نداشتند! افسردگی پس از زایمان در میان بسیاری از مادران این جمع شایع بوده و مهمترین عامل آن را خستگی، بی‌خوابی، بهت، حس تنهاماندن و ناتوانی محض در شرایط جدید می‌دانند و اینکه انفعال شوهر و اطرافیان می‌توانسته آن‌ها را تا مرز نفرت از خود و آن‌ها پیش ببرد.

۲- صفحه کمپین «قصه، رنگ، توپ» و فعالیت‌های اسماعیل آذری‌نژاد در روستاهای کهکیلویه و بویراحمد و ترویج کتاب‌خوانی، بازی و رنگ‌آمیزی را پیگیری می‌کنم. این روزها باز هم از خودسوزی و خودکشی دختران و زنان روستایی می‌نویسد. از کمر زخم‌شدهٔ زنی که هر صبح باید از کوه هیزم جمع کند، نان بپزد شیر بدوشد و هنگاهی که از شوهرش می‌خواهد او هیزم جمع کند و بیاورد پاسخ می‌شنود: «زشته زن!» این زنان در محروم‌ترین روستاهای ایران خسته و افسرده، تن خود را به آتش می‌سپارند شاید همدلی بعد از مرگ برای خود بیابند.
۳- تعدادی از پسربچه‌های چهار-پنج ساله‌ام همواره یک عروسک با خود همراه دارند و همه‌جا دنبال خود می‌کشند از پدر تا بستگان ذکور نزدیک مدام می‌شنوند: «مگه دختری همش عروسک بغل می‌کنی؟» و از طرفی پسربچه‌هایی داریم که هیچ علاقه‌ای به سلمانی و کوتاه‌کردن مو ندارند. موهای بلند اما مرتبی دارند. در هر جمع جدیدی باز هم پسر بودنشان به آن‌ها تذکر داده می‌شود تا یادشان نرود که موی بلند برای دخترهاست و آن‌ها «مرد» هستند.
۴- خبر کوتاه است و سهمگین: حذف دفتر امور زنان و خانواده در وزارت آموزش‌وپرورش ایران.

همه ما مدت‌هاست از کلیشه‌های رایج جنسیتی در ایران می‌خوانیم و می‌نویسیم اما هنوز تغییر چشمگیری در نگاه کلان جامعه به همدلی و رواداری انسانی به جای خط‌کشی جنسیتی و تحمیل نقش‌ها مبتنی بر آن رخ نداده. چه باید کرد؟
به گمانم فصل تصمیم‌گرفتن است. زمان آن رسیده که تغییرات را از خانه‌های خود شروع و مطالبه اجتماعی آن را آغاز کنیم.
۱٫ بازی برای کودکان به‌ویژه زیر شش سال به مثابه دانشگاه است. با خریدن صرفا اسباب‌بازی‌های اصطلاحا پسرانه مانند تفنگ، توپ و ماشین و لگو و ربات که آن‌ها را برای «بیرون-زیستی» از خانه تربیت می‌کند و این کلیشه را در ذهن آن‌ها ایجاد می‌کند که امورات بیرون از خانه مانند رانندگی، ساخت‌وساز، مبارزه و ورزش مهم‌تر از پخت‌و‌پز، دوخت‌ودوز و بچه‌داری در خانه است.
برای فرزندان پسر خود عروسک و ظروف آشپزخانه هم بگیریم و با آن‌ها خاله‌بازی و مامان‌بازی را تمرین کنیم.
۲٫ وقتی در جمع‌ها می‌بینیم به ظاهر و یا انتخاب اسباب‌بازی توسط کودکمان برچسب جنسیتی زده می‌شود و جنسیت او زیر سوال می‌رود بلافاصله واکنش موثر و حمایتی نشان دهیم و خاطرنشان کنیم رنگ صورتی لباس، داشتن عروسک یا موی بلند برای آدم‌هاست و نه فقط دخترها.
۳٫ آموزش همسان نقش‌ها بین دختران و پسران و به رسمیت‌شناختن انتخاب آن‌ها یکی از مهمترین اصولی است که والدین و مربیان باید آن را ادراک و اعمال کنند.
۴٫ والدین بهترین الگو برای کودکان هستند وقتی پدر خانواده در آشپزی، شستن ظروف، لباس، سرویس بهداشتی در کنار مادر همکاری نمی‌کند، نمی‌توان توقع تربیت پسرانی همدل و برابرزیست داشت. اگر احساس نیاز به تغییرات اصولی در جامعه امروز ایران داریم از خودمان شروع کنیم.

منبع: الفبا

فروردین
۸
۱۳۹۸
آیا مردان قبیله آفریقایی آکا بهترین پدرهای دنیا هستند؟
فروردین ۸ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
unnamed-1
image_pdfimage_print

Photo: /www.alephba.org

الفبا

مترجم: علی نیری//

در حالی‌که زنان به شکار می‌روند، مردان از بچه‌ها مراقبت کرده و حتی اجازه می‌دهند که نوک پستان‌شان را بمکند. «جوانا مورهد» از «بری هیولت»، متخصص انسان‌شناسی، می‌پرسد که چرا الگوی خانوادگی در قبیله آکا این‌گونه است.

سوالی که ارسطو، داروین و فرزند ۳ ساله من از خود پرسیده‌اند این است: نوک پستان مردان دقیقا به چه دردی می‌خورد؟ این هفته موسسه خیریه Fathers Direct با کمک تحقیقی در مورد یک قبیله بدوی آفریقایی موفق به یافتن پاسخ این سوال شد؛ جواب همان است که فرزند ۳ ساله‌ام (و انصافا خود داروین هم) به آن رسیده بود: نوک پستان مردان جایگزینی برای نوک پستان زنان است، وقتی مادر نیست و بچه می‌خواهد چیزی را بمکد.

واقعیت را هم که در نظر بگیریم، چرا که نه؟ نوک پستان یک مرد، علیرغم نقصی که در کارکرد دارد، برای یک نوزاد که نیاز به مکیدن دارد مناسب‌تر و لذت‌بخش‌تر از یک نوک پستان پلاستیکی است.

پروفسور بری هیولت نیز همین‌طور فکر می‌کند. او یک پروفسور انسان‌شناس آمریکایی است که پدیده «شیر‌دادن مردان» را برای اولین‌بار در قبیله آکای آفریقای مرکزی (با جمعیتی حدود ۲۰۰۰۰ نفر) مشاهده کرد، در مدت زمانی که برای مطالعه بهترشان بین آنها زندگی می‌کرد. البته این چیزی است که در اتاق‌های شیردهی موسسه Mothercare در منچستر هم دیده می‌شود.

اما چیزی که مردم قبیله آکا (که خود را مردم جنگل می‌نامند) را از دیگر مردمی که او تا به‌حال مطالعه کرده متمایز می‌کند برابری نقش ۲ جنسیت در تربیت فرزندان است. طبق داده‌هایی که او در حدود ۲۰ سال جمع‌آوری کرده، مردان آکا تقریباً ۴۷ درصد از کل زمان یک روز را در کنار فرزندان خود می‌گذرانند. این درصد بالاترین میزان دسترسی فرزند به پدر در تمام دنیاست و به همین دلیل موسسه Fathers Direct به این مردان لقب «بهترین پدران دنیا» را داده است.

نکته قابل تعمق در مورد آکاها این است که نقش زن و مرد در ساختار خانواده قابل تعویض است. زن شکار می‌کند و مرد مراقب بچه است. مرد آشپزی می‌کند و زن تصمیم می‌گیرد چادرشان کجا نصب شود، و بالعکس. و طبق گفته هیولت، همین عبارت «بالعکس» نکته کلیدی قضیه است. «تقسیم وظایف در آکا بر اساس جنسیت است، به عنوان مثال کار اصلی زنان مراقبت است، اما در این‌جا سطحی از انعطاف‌پذیری وجود دارد که در جوامع ما یافت نمی‌شود. مردان آکا بدون کوچکترین درنگی و بدون پایین‌آمدن منزلت‌شان وارد نقش زن در خانواده می‌شوند. چیزی به نام ننگ در انجام کارهای متفاوت وجود ندارد.»

یک نکته برجسته سبک زندگی آکا این است که زنان نه تنها به‌جای مردان شکار می‌کنند، بلکه در برخی موارد حتی شکارچیان بهتری نیز هستند. از آن‌جا که همیشه تصور بر این بوده که زنان وظیفه مراقبت و غذادادن به فرزندان را دارند، در طول تاریخ بشریت شکار، یک حرفه مردانه محسوب می‌شد. اما هیولت در یکی از موارد مطالعاتی خود به موردی برخورد که در آن زنی در ماه هشتم حاملگی خود هنوز مشغول شکار بود و فقط یک ماه پس از زایمان تور و نیزه به‌دست به سر کار خود برگشت. برخی دیگر از مادران نیز بودند که با بستن بچه به بغل خود به شکار می‌رفتند علی‌رغم اینکه شکارشان که نوعی گوزن وحشی بود می‌توانست بسیار خطرناک و تهاجمی باشد.

خب اگر تا این‌جای داستان قبیله آکا به نظرتان یک بهشت فمینیستی می‌آید، متاسفانه باید بگویم این داستان یک قسمت تلخ هم دارد: طبق یافته‌های هیولت اگرچه وظایف و تصمیم‌گیری‌ها به‌صورت مشترک انجام می‌شوند، ولی در دنیای آکاها برای زنان یک سقف شیشه‌ای وجود دارد. در تمام مواردی که هیولت مطالعه کرده شغل‌های رده اول قبیله از جمله رییس قبیله، شکارچی فیل و طبیب قبیله همگی صرفاً مختص مردان هستند. ولی این مانع کمک همین افراد در ساختار خانواده‌های خودشان نمی‌شود و در نتیجه از ارزش پیام این سبک زندگی به زوج‌های مدرن که درگیر برقراری تعادل بین شغل، وظایف منزل، رضایت شخصی و فرزند داری هستند چیزی کم نمی‌شود.

هیولت می‌گوید: نکته مهم سبک زندگی آکاها این است که نقش فعال مردان در تربیت فرزندان تنها یکی از جنبه‌های زندگی‌شان است و این چیزی است که ما می‌توانیم از آنها فرا بگیریم. یک مسئله مهم در پرورش و بزرگ‌کردن کودکان اهمیت نزدیک‌بودن از لحاظ فیزیکی است: در ۳ ماه اول پس از تولد، نوزاد در تماس دائم با یکی از والدین یا یک شخص دیگر است. در فرهنگ آکا چیزی به نام تخت کودک وجود ندارد چون امکان ندارد والدینی نوزادشان را بدون نظارت جایی رها کنند، بچه‌ها در تمام مدت در آغوش کسی هستند.» ظاهراً مردان آکا از رفتن به آنچه شبیه به کافه در فرهنگ خود دارند نیز با بچه در بغل یا حتی در حال مکیدن پستان هیچ ابایی ندارند. این مردان معمولاً در کنار یکدیگر و بچه به بغل از شراب درخت نخل لذت می‌برند.

این فرهنگ با فرهنگ غرب کاملاً تفاوت دارد. طبق گفته هیولت، در غرب اولین چیزی که مردان به آن فکر می‌کنند ناکافی‌بودن میزان زمان و تماس فیزیکی است که با فرزندان خردسالشان دارند: «درجوامع ما این حس وجود دارد که پدران نمی‌توانند در طول روز وقت زیادی با فرزندانشان بگذرانند و برای جبرانش باید زمان ویژه‌ای مختص پدر و فرزند در نظر بگیرند. اما پس از زندگی با آکاها به درستی چنین راه‌کاری شک دارم. به نظرم پدران نیاز دارند که وقت بیشتری با فرزندانشان گذرانده و بیشتر آنها

را در آغوش بگیرند. پدران می‌توانند در موارد بسیاری به تربیت و رشد فرزندان خود کمک کنند ولی تاثیر مثبت تماس فیزیکی و در بغل‌گرفتن را نباید دست کم گرفت.


منبع

بهمن
۱۸
۱۳۹۷
کامران و تنهایی‌هایش
بهمن ۱۸ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
shutterstock_423725905
image_pdfimage_print

Photo:Polina Gazhur/www.shutterstock.com

سمیه تیرتاش

زن خودش را به میز چوبی می‌چسباند، صدایش را پایین می‌آورد و ادامه می‌دهد: «شما دیگه مشاور هستید و می‌دونم که این حرفها پیش خودمون می‌مونه!»

کمی مکث می‌کند و بی مقدمه می‌گوید: «وقتی شوهرم بهم خیانت کرد، آتشفشانی تو خونه به پا شد. این بچه‌ام هم شاهد همه‌ی دعوا و مرافعه‌های ما بود. یعنی خب شوهرم به کل کنترلش رو از دست داده بود و هر چی دم دستش می‌اومد به در و دیوار می‌کوبید و خرد و خاکشیر می‌کرد. بچه‌ام کامران اون موقع فقط سه سالش بود ولی ….»

سرم را تا جایی که میز اجازه می‌دهد به سمت دهان زن نزدیک می‌کنم تا بهتر بشنوم که مردی بلند قد با شانه‌هایی خمیده در میان چارچوب در ظاهر می‌شود. زن رد نگاهم را با نگاهش تعقیب می‌کند و جمله‌اش را کامل می‌کند:

«ولی معلمش میگه که اصلا با بچه‌های دیگه ارتباط نمی‌گیره و خیلی ساکت و منزویه. خلاصه خانم باقی، من و پدرش اومدیم که از شما راهنمایی بگیریم.»

روی صندلی چرمی می‌چرخد و رو به مرد می‌گوید: «دارم برای خانم باقی توضیح می‌دم که کامران تو خونه چه‌طوری هستش! اینکه چه‌قدر به من می‌چسبه و مدام می‌گه می‌ترسم.»

ببشتر بخوانید:
گزارشی از یک آزارگری در خانواده

مادر شدن در کودکی

هیچ‌کس سپیده را دوست نداشت

مرد زیر لب سلام می‌کند و در سکوت کنار زن می‌نشیند. ۵۰ سالی را پشت سر گذاشته و هم‌سن و سال زن به نظر می‌آید.

سعی می‌کنم چهره‌ی هراسیده‌ی کامران را با جزییات رفتارش در کلاس به یاد بیاورم. پسرک پنج ساله‌ی خجولی که در فعالیت‌های گروهی شرکت نمی‌کند. حاضر نیست با هیچ‌کس در کلاس هم‌صحبت شود و اکثر اوقات کنار معلم کمکی فیلیپینی نشسته و از او جدا نمی‌شود.

زن رشته‌ی افکارم را پاره می‌کند: «با توجه به اینکه من و همسرم خیلی سفر می‌ریم و خب بعضی وقت‌ها پیش می‌ِآد که هر دو با هم نیستیم، باید یک فکری برای اضطراب کامران بکنیم. مواقعی که باباش نیست شب‌ها می‌آد پیش من می‌خوابه، باباش هم که برمی‌گرده، حاضر نیست تو اتاق خودش تنها بخوابه. تا دستشویی رو می‌گه باید باهام بیایید. یک وقتایی می‌برمش زمین بازی کنار خونه‌مون که با هم‌سن و سال‌هاش بازی کنه، ولی دریغ از یک کلمه حرف که با بچه‌ها بزنه. یک کمی با تاب و سرسره ور می‌ره، بعدشم می‌گه حوصله‌ام سر رفته، بریم خونه!»

ما را در تلگرام خانه امن دنبال کنید. 

نگاهی به مرد می‌اندازم و می‌گویم: «دوست دارم حرف‌های شما رو هم بشنوم. کامران با شما چه رفتاری داره؟ شما باهاش چه برخوردی دارید؟ سفرهاتون رو چه جوری براش توضیح می‌دید؟ براش می‌گید که چند روزه می‌رید؟ اون وقت‌هایی که نیستید باهاش در تماس هستید؟»

مرد بلافاصله جواب می‌دهد: «خانم باقی من همه کار برای بچه‌ام انجام می‌دم. هیچی براش کم نمی‌ذارم. کامران در جریان سفرهای من هست. مدام بهش زنگ می‌زنم و حالش رو می‌پرسم. ولی خب، اون نمی‌خواد با من حرف بزنه. هر چه‌قدر هم اصرار کنم که بابا جان بیا با هم حرف بزنیم، بیشتر قایم می‌شه. خدمتکار فیلیپینی ما که کامران خیلی بهش وابسته است، جواب تلفن‌ها رو می‌ده. اگه هر دومون سفر باشیم که ….»

زن جمله‌ی مرد را قطع می‌کند و تند تند توضیح می‌دهد: «خانم دکتر {…}، حتما اسمش به گوش شما خورده، می‌گه کامران داره از ابزار کنترل استفاده می‌کنه تا شما رو در اختیار خودش داشته باشه و حرف خودش رو به کرسی بشونه. خب البته من خودم هم دارم درسش رو می‌خونم. من و همسرم از وقتی توی کلاس‌هاشون شرکت می‌کنیم، خیلی تغییرات کردیم. همین سفرهایی که می‌رم در ادامه همکاری با خانم دکتر هستش ….»

مرد به سمت من برمی‌گردد و می‌گوید:‌ «خانم باقی! یک راه حل به ما بدید که با این بچه چه کار کنیم؟ توی خونه حرف حرف خودشه. اگه چیزی بر وفق مرادش نباشه، چنان جیغ و دادی راه می‌اندازه که بیا و ببین. البته این تقصیر خدمتکارمون هم هست. اون‌قدر دل به دلش می‌ده و هر چی می‌خواد رو در اختیارش می‌ذاره که این بچه رو بد عادت کرده. البته بیچاره زن خوبیه، خودش مادره و خیلی کامران رو دوست داره. کامران هم خیلی بهش وابسته است و یک لحظه ازش جدا نمی‌شه. وقتی نیستیم، خیال ما از بچه راحته که آب توی دلش تکون نمی‌خوره ….»

جمله‌اش به پایان نرسیده که یک‌باره از جا بلند می‌شود و به ساعتش نگاه می‌کند: «ببخشید من باید برم ماشین رو جابه‌جا کنم، الان برمی‌گردم.»

این را می‌گوید و به سرعت اتاق را ترک می‌کند.

زن رفتن مرد را تماشا می‌کند و بی فوت وقت، جمله‌اش را از همان جایی که نیمه کاره رها کرده بود، ادامه می‌دهد:

«خلاصه خانم باقی، سرتون رو درد نیارم. زندگی ما شده بود جهنم، تا اینکه من با کلاس‌های مهارت‌های زندگی خانم دکتر آشنا شدم و توی کلاس‌هاش شرکت کردم. بعدش هم شوهرم را راضی کردم که او هم با من بیاد. حالا خدا رو شکر خیلی عوض شده. شوهرم رو می‌گم. خودم هم خیلی توی این کلاس‌ها پیشرفت کردم و یک جورهایی دستیار خانم دکتر شدم. سفرهام هم برای همین کلاس‌هاست. الان مشکلم فقط کامرانه. وقتی خونه هستم، گوشه‌ی لباسم رو ول نمی‌کنه. چشم‌هاش همش این‌ور و اون‌ور می‌چرخه و نگرانه. حالا اون روز دیدم موقع خواب، خدمتکارم داره بهش می‌گه اگه نخوابی داداشت میاد و حسابی کتکت می‌زنه. منم سریع پریدم توی اتاق و گفتم که اصلا این جوری نیست و داداشت دوستت داره و هیچ‌وقت دعوات نمی‌کنه. حالا باید یادم باشه به این دختره بگم دیگه از داداشش نترسونتش! خانم باقی این حرفا پیش خودمون می‌مونه دیگه؟! تو رو خدا به روی شوهرم نیارید‌ لطفا!»

حرف زن را قطع می‌کنم و می‌پرسم: «شما بچه‌ی دیگه‌ای هم به غیر از کامران دارید؟ یعنی وقتی نیستید، خواهر و برادراش پیشش هستند؟»

زن بی‌حوصله جواب می‌دهد: «من دو تا پسر دیگه هم دارم. یکی۲۳ سالشه و یکی دیگه ۲۵ سالشه که البته میونه‌ای با کامران ندارند. تقریبا هم هیچ‌وقت خونه نیستند. یعنی صبح می‌رن از خونه بیرون و آخر شب میان خونه. چه‌طور مگه؟!»

  • خانم {…} عزیز، شما اول به چند تا سوال من در مورد خودتون جواب بدید تا بعد بریم سراغ کامران و ترس‌هاش.»

زن خودش را جمع و جور می‌کند. در همین حین مرد به اتاق باز می‌گردد و سر جایش می‌نشیند. سوال‌هایم را نپرسیده رها می‌کنم. حالا هر دو خیره به من، بی‌صبرانه منتظر راه حلی هستند تا کامران ترس‌هایش را رها کند و مثل پسر بچه‌های هم‌سن و سال خودش، با شور و نشاط شیطنت کند و خنده از لبانش دور نشود.

سعی می‌کنم از این پازل هزار تکه، یک تصویر واضح و مشخص برای زن و مرد بسازم و آن را به ایشان نشان دهم.

می‌گویم: «اول از همه باید بفهمیم که چرا کامران می‌ترسه و بعد دنبال برطرف کردنش باشیم. خب پسر کوچولوی ما خیلی تنهاست و با این سن کمش خیلی تجربه‌های سختی داشته ….»

زن نمی‌گذارد حرفم را تمام کنم و همان‌طور که کیف دستی‌اش را در مشت‌هایش فشار می‌دهد، می‌گوید: «البته خانم دکتر گفته که کارهای کامران همش ریشه در کنترلگری داره و اون می‌خواد ما رو کنترل کنه. اگه بشه چند تا راه بهمون بگید تا کامران شرایط ما رو راحت‌تر بپذیره.»

نفس عمیقی می‌کشد و به پشتی صندلی تکیه می‌دهد.

مرد ادامه می‌دهد: «بله! دقیقا! ما خیلی دل به دل کامران می‌دیم. او هم باید یاد بگیره که نمی‌شه زندگی همیشه به کامش باشه.»

دندان‌هایم را محکم روی هم فشار می‌دهم. در دوره‌ی کار‌آموزی استادم می‌گفت بعضی مراجعه‌کننده‌ها دوست ندارند در مورد علت به‌وجود آمدن مشکلاتشان چیزی بدانند و تنها به دنبال راهی برای رهایی از اضطراب‌ها و نگرانی‌هایشان هستند.

نگاهی به نگاه منتظرشان می‌اندازم و بدون توجه به صدای درونم توضیح می‌دهم: «برای اینکه کامران را از تنهایی در بیارید، بهترین راه پیدا کردن چند دوسته که باهاشون رفت و آمد کنه، مثلا همکلاسی‌هاش می‌تونند دوستای خوبی براش باشند. یعنی بعضی وقت‌ها اون‌ها بیان خونه‌ی شما و گاهی کامران بتونه بره به خونه‌ی اونها. معاشرت به‌علاوه‌ی برنامه‌هایی که کامران بتونه با دوستاش پارک و سینما و جاهای تفریحی بره، برای پر کردن تنهاییش موثره. اینکه با کسانی معاشرت کنید که در طول مدتی که نیستید، بتونند به کامران سر بزنند هم خوبه ….»

زنگ با صدای گوش‌خراشی به صدا در می‌آید. زن موبایلش را چک می‌کند، مرد به ساعتش نگاهی می‌اندازد و هر دو با هم از جایشان بلند می‌شوند.

زن می‌گوید: «خیلی ممنون از راهنمایی‌هاتون، حتما این کارها رو می‌کنیم، فقط ما اینجا چون هیچ‌کس رو نمی‌شناسیم، می‌شه یک جلسه با مامان‌های همکلاسی‌های کامران بذارید و ما رو به هم معرفی کنید تا من بتونم باهاشون صحبت کنم؟»

دستم را به سویش دراز می‌کنم و می‌گویم: «بله بله، حتما یک جلسه هماهنگ می‌کنیم و بهتون خبر می‌دیم. در ضمن خانم {…} عزیز، شما چون وقتتون آزادتره، توی هفته‌ی آینده لطفا به من سر بزنید تا در مورد کامران با هم بیشتر صحبت کنیم.»

دستم را می‌گیرد و به آرامی فشار می‌دهد و می‌گوید: «چشم. حتما مزاحم شما می‌شم. باز هم برای همه چیز ممنونم.»

این را می‌گوید و از اتاق بیرون می‌روند.

 

 

 

مهر
۲۵
۱۳۹۷
تربیت فقهی کودکان و فراهم شدن زمینه خشونت مجاز
مهر ۲۵ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: 		mazzzur/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: mazzzur/depositphotos.com

مریم کاشانی

حاکمیت دستگاه فقه سنتی در ایران علاوه بر سیاست، در زمینه‌های فرهنگی نیز نتایج قابل تاملی به همراه داشته است.

بعد از انقلاب سال ۱۳۵۷ اقتدار حاکم که مشروعیت دینی خود را از مسیر تحقق احکام فقه جست‌و‌جو می‌کرد، کوشید تا این احکام را با زور دولتی در همه زمینه‌ها از جمله در «احوال شخصیه» مردم نیز برقرار کند.

نفوذ احکام فقهی از جمله در روابط خانوادگی به برقراری روابط ناعادلانه و گاه خشونت‌آمیز کمک کرد و به نابرابری مردسالارانه، مشروعیت قانونی داد. هر چند که نفوذ فقه در ساختار فرهنگی جامعه ما اتفاقی متاخر نیست، اما تدوین تمامی بنیان‌ها و ساختارهای حقوقی بر اساس آن که بعد از انقلاب سال ۱۳۵۷ صورت گرفت و «فقه» را حاکم بلامنازع زندگی مردم کرد، اتفاقی جدید محسوب می‌شود.

نتایج این وضعیت در پایمال شدن حقوق زنان بیشتر مورد توجه بوده و مقالات و نوشته‌های انتقادی متعددی درباره آن می‌توان یافت، اما درباره نقض حقوق‌ کودکان که با اتکا به این جهان‌بینی اتفاق می‌افتد، کمتر سخن گفته شده است.

بیشتر بخوانید:

شاید “شیشه پپسی” بوده باشد!

یک راهکار خاص برای اثرگذاری بر فرایند قانون‌گذاری در حوزه‌ی خشونت خانگی

قاضی بیشتر با خشونت‌گر همدل است

«پدر» در دستگاه فقه سنتی، (و اگر او نباشد جد پدری و پدر جد پدری و …) به عنوان ولی و در واقع مالک کودک تلقی می‌شود. در ساختار دستگاه فقهی این تصور از مالکیت پدر بر کودک چنان حاکم است که حتی مادر نیز بیگانه تلقی می‌شود و محق است که برای شیر دادن به کودک خود از همسرش طلب مزد کند. از عجایب آن است که هواداران فقه، چنین رویکردی را در راستای حرمت‌گذاری به زن تلقی کرده‌اند و توجه ندارند که بیگانه‌ کردن مادر و سپردن مالکیت کودک او به پدر، هر چه باشد، حرمتی برای زنان ندارد.

نگاه مالکیت‌محور پدر به فرزند حتی در باب قصاص که از جمله تاکیدات مکرر فقهی است، منجر به یکی از استثنائات در این حکم شده و عدم قصاص پدر در صورت کشتن فرزند از همان ابتدا وارد قانون نیز شده است.

طبق ماده ۳۰۱ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲، قصاص در صورتی ثابت می‌شود که مرتکب، پدر یا از اجداد پدری مقتول نباشد. در قانون مجازات قبلی نیز مطابق ماده ۲۲۰  تاکید شده بود اگر پدر یا جد پدری فرزند خود را بکشد، قصاص نمی‌شود.

با چنین رویکردی تنبیه بدنی کودک و حتی ضرب و شتم او به بهانه تربیت نیز مجاز می‌شود. البته فقه بر اساس همان منطق پیشین که پدر را مالک کودک می‌داند و برای مادر حقی قائل نیست، تنبیه بدنی کودک را نیز فقط در اختیار پدر قرار داده است.

در همین زمینه آیت‌‌الله فاضل مالکی، از مدرسان حوزه علمیه قم در سخنانی تاکید کرده است: «غیر از پدر، هیچ‌کس حق تنبیه کودک را ندارد.»

او گفته است: «هر کاری که برای تربیت لازم باشد، جایز است؛ بنابراین اگر تربیت وی متوقف بر تنبیه بدنی وی باشد، این کار نیز جایز خواهد بود.»

او همچنین گفته است: «ادله در رابطه با تنبیه کودکان متفاوت است. در رابطه با پدر گفته‌ شده است که وی حق تنبیه طفل را دارد و لو اینکه طفل به بلوغ و حتی رشد هم برسد. حتی در چنین حالتی نیز پدر در صورتی‌ که خطایی از فرزند سر بزند و تربیت او متوقف بر تنبیه بدنی وی باشد، حق دارد او را تنبیه کند. […] به‌ هر حال در رابطه با پدر، حق تنبیه فرزند ثابت است و این حق، مقید به صغر یا عدم رشد وی نیست.» (سایت شبکه اجتهاد| ۱۹ آذر۱۳۹۶)

خانم مجیدی نیز که به عنوان استاد حوزه علمیه قم شناخته می‌شود، بر این باور است: «تنبیه بدنی کودک از نظر فقهی از سوی مادر جایز نیست.» (پایگاه خبری آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه| ۱۲ بهمن ۱۳۹۵)

رد پای فقه حتی در قانون مدنی ایران که سال‌ها پیش از انقلاب ۱۳۵۷ تصویب شد و هنوز معتبر است نیز دیده می‌شود. در ماده ۱۱۷۹ این قانون آمده است: «ابوین حق تنبیه طفل خود را دارند ولی به استناد این حق نمی‌توانند طفل خود را خارج از حدود تأدیب، تنبیه نمایند.»

با حاکمیت بلامنازع فقه اما این رویکرد نیز همگانی و در تریبون‌های رسمی تبلیغ شد و حالا در نشریات مذهبی ایران می‌توان مقالات متعددی یافت که در آنها از حدود مجاز برای تنبیه بدنی کودکان سخن رفته است.

برای نمونه در مقاله «موارد منع تنبیه بدنی کودکان» که پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه منتشر کرده، در واقع موارد مجاز برای تنبیه بدنی کودکان فهرست شده است: «۱- برای جلوگیری از انحراف ۲- برای تربیت»! تعریف این موارد «مجاز» اما به گونه‌ای است که در واقع همه شرایط ممکن را در بر خواهد گرفت.

نویسنده ذیل این موارد نوشته است: «از امام صادق درباره کودک که به مرحله جوانی رسد و مسیحیت را برگزیند – در حالی که یکی از پدر و مادرش یا هر دو مسلمان بوده باشند – پرسیدند. ایشان فرمود: جوان به حال خود رها نمی‌شود بلکه برای قبول اسلام او را تنبیه می‌کنند.»

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید.

همچنین برای توضیح مجاز بودن کتک زدن کودکان برای تربیت‌ شدن، گفته شده است: «رسول خدا صلی‌الله علیه و اله و سلم در بخشی از توصیه‌های خود به امیر مؤمنان علی علیه‌السلام فرمود: برای تأدیب و تربیت بیش از سه ضربه (به کودک) نزن.»

محمد جواد مروجی طبسى نیز در کتاب «حقوق فرزندان در مکتب اهل بیت علیهم السلام» نوشته است: «روایات فقط تنبیه بدنى را در مواردى تجویز مى‌کنند که جنبه تربیتى و هدایتى داشته باشند، نه اینکه هر گاه فرزند به دلخواه پدر و مادر و بر وفق سلیقه‌هاى شخصى یا تمایلات نفسانى آنان عمل نکرد، مجاز باشند که او را تنبیه بدنى بکنند.»

او در بخش دیگری از این کتاب آورده است: «حداکثر تنبیه بدنى کودکان شش ضربه است، البته معلم و مربى حق ندارد بیش از سه ضربه بزند.» (ص۶۵ به بعد)

نویسنده در بخش «از آموزش تا تنبیه براى نماز» نیز نوشته است: «آخرین مرحله‌اى که در روایات در رابطه با نماز به چشم مى‌خورد، مساله تنبیه و زدن کودک به خاطر سستى در امر نماز است که پیش از این روایت‌هایى در این باب ذکر کردیم.» (ص۱۱۳ به بعد)

این آموزه‌ها در واقع بخشی از آموزش همگانی ایدئولوژی حاکم برای برساختن سبک زندگی مبتنی بر فقه در ایران بوده و در نهایت به خشونت‌های گسترده در خانواده‌ها دامن زده است.

نباید فراموش کرد که حمایت حکومتی و تدوین قوانین ناعادلانه، بحران ایجاد شده را دامن زده و اعمال خشونت علیه کودکان نه تنها جرم‌انگاری نمی‌شود، بلکه حتی محمل و زمینه‌ای به عنوان تربیت فقهی نیز یافته است.

شهریور
۱
۱۳۹۷
بازی بچه‌ها با خودکشی!
شهریور ۱ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
,
Drowning duck in blue water
image_pdfimage_print

Photo: viperagp/depositphotos.com

دو دختر نوجوان ۱۳ و ۱۵ ساله در جنت‌آباد خودکشی کردند، دو دختر نوجوان در اصفهان از روی پل پایین پریدند و خودکشی کردند. پسربچه‌ای به علت اینکه مادرش موبایل و دوچرخه اش را فروخت اقدام به خودکشی کرد. این روزها خبرهای مربوط به خودکشی کودکان افزایش پیدا کرده و این یک زنگ خطر جدی برای جامعه است. جامعه ای که روز به روز فشار اقتصادی و اجتماعی بر آن افزایش پیدا می کند و کودکان و نوجوانان بخشی از قربانیانی هستند که بر اثر خشونت ناشی از فقر و فشارهای اجتماعی افسرده می شوند و دست به خودکشی می زنند. چندی پیش محمدمهدی تندگویان، معاون ساماندهی امور جوانان وزارت ورزش و جوانان باشاره به آخرین آمار خودکشی در کشور گفت: تا پایان سال ۹۶، حدود چهار هزار و ۹۹۲ نفر در کشور اقدام به خودکشی کرده‌اند، اما منجر به مرگ آن دقیقا مشخص نیست و همیشه آماری که به ما می‌دهند، آمار اقدام به خودکشی است. این رقم طبق آمار ارائه شده از سوی نیروی انتظامی و نیز پایش‌های خود ماست.او درباره استان‌هایی که بیشترین و کمترین آمار اقدام به خودکشی را داشته‌اند، گفت: استان بزرگ تهران بیشترین میزان خودکشی و یزد کمترین میزان خودکشی را داشته است.تندگویان در ادامه با اعلام رده سنی‌ای که بیشترین آمار اقدام به خودکشی را داشته‌اند، بیان کرد: به طور متوسط در کل کشور در دو دوره رده‌سنجی آمار خودکشی بالا است؛ رده ۲۵ تا ۳۴ سال و همچنین ۳۵ سال به بالا بیشترین اقدام به خودکشی را داشته‌اند؛ یعنی بیشتر خودکشی‌ها در این رده سنی صورت می‌گیرد، اما چند سالی است که در افراد زیر ۱۷سال هم اقدام به خودکشی مشاهده شده است. طبق آخرین آمار در کل کشور ۲۱۲ نفر زیر ۱۷ سال اقدام به خودکشی کردند.معاون ساماندهی امور جوانان وزارت ورزش و جوانان در خصوص میزان خودکشی در گروه زنان و مردان گفت: در کل کشور آمار اقدام به خودکشی‌ در زنان حدود دو سوم و در مردان یک سوم بوده است.

زیاد شدن خودکشی، دلیل بی اثر شدن آن نیست

صحبت های تندگویان در حالی مطرح می شود که اخبار افزایش خودکشی در میان جامعه مطرح می شود اما مسئولان آن را جدی نمی گیرند یا در موارد بسیاری آن را تکذیب می کنند. دکتر ملکوتی، رییس جمعیت علمی پیشگیری از خودکشی ایران در گفت و گو با« قانون» به این موضوع اشاره می کند و می گوید:« باید قبول کنیم که خودکشی در کشور زیاد شده و در مرحله بعد برای کم‌شدن آن تصمیم بگیریم. اینکه بگوییم چیزی نیست یا آمار را جدی نگیریم و از آن عبور کنیم و به دروغ بگوییم آمار کم شده نتیجه این می شود که آمار خودکشی سال به سال بیشتر می شود و بحران جدی کشور را فرا می گیرد اما می‌توانم بگویم که برنامه های خودکشی در کشور جدی نیست و باید به شکل جدی تری در کشور اجرا شود».

برخورد مسئولان دربرابر خودکشی: بنده خدا راحت شد

ملکوتی با اشاره به اینکه اثربخشی اقدامات هم برای کنترل خودکشی مهم است، می گوید:« اینکه بیاییم بگوییم ما این فعالیت ها را برای کاهش خودکشی انجام داده ایم اما در عمل هیچ اتفاق نیفتد، این نشانه شکست است. فقر و محرومیت در نهایت به افسردگی و خودکشی می رسد. این ها همه دودوتا چهارتاست. درست است که متغیرهای اجتماعی در گذر زمان تغییر می کنند اما تبعات منفی بعضی از آن‌ها در جامعه مانند روز روشن است و باید آن را کنترل کرد». او درباره برخودر مسئولان با مقوله خودکشی می‌گوید:« اگر مادر حامله ای در بیمارستانی فوت کند، همان نیمه شب خبرش را به وزارتخانه می‌رسانند اما اگر کودکی در شهری خودکشی کند، هیچ کسی از آن خبردار نمی شود؛ مگر اینکه رسانه ها آن را اعلام کنند. باید وزارت بهداشت و استانداری نسبت به این موضوع حساس باشند اما اگر عکس‌العمل‌شان این باشد که راحت شد یا خدابیامرزدش، این شوخی نیست. این یعنی مسئولان حساسیت‌شان نسبت به آسیب کم شده، آن وقت چه کسی باید جلوی آسیب را بگیرد. اینکه بگوییم بنده خدا راحت شد درست نیست ». مقوله آسیب اجتماعی موضوعی است که سازمان های دولتی نیز از سال گذشته با آن درگیر شده اند برای اینکه راه های مختلف را بررسی کنند و چاره اندیشی‌های زیادی برای آن انجام دهند اما اینکه چقدر به نتیجه برسد،آمار و ارقام خودکشی ها می گوید. ملکوتی می‌گوید:« مقوله پیشگیری از خودکشی در کشور در حال انجام است و مدیریت آن را به من داده اند اما باید هوشیار باشیم و متناسب با واقعیت هایی که در جامعه وجود دارد برنامه های پیشگیری از خودکشی را انجام دهیم. اگر واقع‌بین نباشیم، هر برنامه ای بچینیم به هیچ دردی نمی‌خورد».

۱۵ تا ۲۰ سال، اوج سن خودکشی در ایران

در کشوری مانند ایران وقتی که شرایط اقتصادی سخت و تورم و بیکاری زیاد می شود، نتیجه این است که باید انتظار این را داشته باشیم که آسیب های اجتماعی مانند خودکشی هم زیاد شود. رییس سازمان پیشگیری از خودکشی می‌گوید:«وقتی شرایط اقتصادی خراب می شود آدم ها ممکن است دین و دنیای‌شان را هم بفروشند. بخشی از این اتفاق عمدی است؛ بخشی از آن مربوط به فشاری است که به مردم وارد می شود. در حوزه خودکشی در ایران بیشترین سنی که خودکشی می کنند ،بین ۱۵ تا ۳۰ سال است. اگر بخواهیم دقیق‌تر هم بگوییم، بین سن ۱۵ تا ۲۰ سال بیشترین آمار خودکشی را در کشور داریم. البته خودکشی در گروه‌های سنی و جنسیت متفاوت است. دو فاکتور جدی درباره خودکشی وجود دارد که به طور غیرمستقیم بر کودکان و نوجوانان تاثیر می گذارد. در مطالعاتی که در داخل کشور انجام شده است، معلوم شد که فقر خطر خودکشی را در ایران ازدو برابر تا ۶ برابر افزایش داده است. این آمار داخلی است و خارجی نیست که بگوییم با فرهنگ کشور ما سازگار نیست. بیکاری و فقر می تواند روی افراد اقدام به خودکشی کرده از دو برابر در افرادی که فوت کرد‌ه‌اند به ۶ برابر افزایش پیدا کند». افسردگی، عامل اصلی خودکشی در ایران است و وابستگی مستقیم به شرایط جامعه دارد. ملکوتی در ادامه می گوید:«یکی به دلیل استرس های اقتصادی و اجتماعی و دیگری به علت افسردگی هایی است که گریبانگیر مردم می شود. از سوی دیگر افسردگی تا هفت برابر خطر اقدام به خودکشی را افزایش می دهد. آمار نشان می دهد درباره کسانی که بعد از اقدام به خودکشی فوت کرده اند، این رقم به بالای ۱۰ تا ۱۲ بار هم رسیده است. سلامت روانی و عوامل اقتصادی و اجتماعی خودکشی را افزایش می دهد. در ۱۰سال گذشته در ایران خطر افسردگی به ۱۳درصد افزایش پیدا کرده است؛ یعنی از ۶ درصد به ۱۳ درصد اضافه شده است». در همین رابطه محمدعلی الستی، جامعه‌شناس به «قانون» می گوید:«دوره‌ای را تجربه می‌کنیم که زندگی نسل جدید از مسیر طبیعی فاصله زیادی گرفته است. مسیری که نسل‌های پیشین طی کرده‌اند؛ البته از نظر رفاه و تکنولوژی در شرایط بدتری قرار داشته اما آنان مسیری طبیعی را طی کردند و این مسیر طبیعی در روزگار امروز از کودکان و نوجوانان ما دریغ شده است». او در ادامه می افزاید:«بالاترین عامل خودکشی در بین ملت ها، خودکشی کسانی بوده که از محیط اجتماعی خود دور مانده اند. زمینه های خودکشی در کودکان و نوجوانان معمولا اجتماعی و محیط انسانی است که به شکل های مختلف اتفاق می‌افتد. در خانواده ها افراد دور هم هستند اما با هم نیستند و هر کسی سرگرم بازی با تلفن همراهش است و کمترین ارتباط کلامی را برقرار می کنند. هر پدیده‌ای درباره نوجوانان داریم، نباید به دنبال علت باشیم، چرا که در تحلیل‌گرایی مشکل داریم و عادت کرده ایم برای پدیده ها دنبال علت بگردیم. درواقع پدیده ها علت ندارند بلکه عواملی هستند که بر وقوع یک پدیده تاثیر می‌گذارد.» ای کاش مسئولان به جای اینکه خودکشی‌ها و افزایش آن را رد کنند و نادیده بگیرند، به طور جدی فکری برای آن کنند.

منبع: پایگاه خبری قانون

مرداد
۲۲
۱۳۹۷
احترام به زنان را به پسرهایتان یاد بدهید
مرداد ۲۲ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
Same sex male couple having dinner with their son and daughter in their home.
image_pdfimage_print

Photo: DGLimages/depositphotos.com

جاستین کاولسون/ متخصص امور خانواده در استرالیا

رادیو زمانه: دختر ۸ ساله‌ام یک روز از یکی از همکلاسی‌های پسرش شکایت کرد. گفت: «او همه‌اش می‌خواهد مرا ببوسد. امروز دو بار صورتم را بوسید، من به او گفتم نکن اما به کارش ادامه داد.»

ممکن است این طور اتفاق‌ها به نظر خیلی از ما ناز و معصومانه برسند. پدر و مادرها و کارکنان مدرسه ممکن است در واکنش به چنین اتفاقی لبخند بزنند و بگویند که از این دو تا بچه زوج جالبی در خواهد آمد، اما من از این اتفاق ناراحت شدم.

آن پسر ممکن است فقط ۸ سالش باشد، اما آنقدر بزرگ شده که معنای احترام و رضایت را بفهمد. آنقدر بزرگ هست که بفهمد وقتی کسی، دختر یا پسر، می‌گوید «نکن، من این کار را دوست ندارم،» باید کارش را متوقف کند. دختر من نباید به خاطر آن پسر از مدرسه رفتن احساس بدی داشته باشد. آیا این‌جا همان‌جایی نیست که خشونت نسبت به زنان آغاز می‌شود؟ شاید آری و شاید هم نه. اما بی‌احترامی نهفته در آن قابل انکار نیست و این نوع بی‌احترامی‌ها به خشونت و آزار ختم می‌شود.

آموزش احترام به زنان

آمارهای تکان‌دهنده از آزار جنسی، تجاوز، نابرابری و تبعیض نسبت به زنان در سراسر جهان ما را وامی‌دارد که این بازی را با آموزش پسران تغییر دهیم. در ادامه چند ایده ساده برای آموزش احترام به دختران، زنان و زنانگی به پسران می‌آورم که فارغ از اینکه مادر، پدر، عمو و دایی، خاله و عمه یا معلم و همسایه هستید، می‌توانید آن‌ها را در مورد پسران به کار گیرید.

پسران زیر ۵ سال

اگر احترام بگذاریم، احترام را آموزش داده‌ایم. این به آن معناست که ما با احترام گذاشتن به فرزندانمان، به بزرگسالان، و زنان، احترام را آموزش می‌دهیم. یعنی نباید زنان و دختران را با الفاظ بد و تحقیرکننده بخوانیم، هرگز نباید زنی را مورد خشونت فیزیکی قرار دهیم و تهدیدش کنیم. معنایش این است که به حرف زنان و دختران گوش می‌کنیم و به نظراتشان احترام می‌گذاریم.

کلام مهربانانه

خیلی ابتدایی به نظر می‌رسد اما در این سن، کلام مهربانانه بهترین راه آموزش احترام است. از کلماتی مانند لطفا و متشکرم استفاده کنید. هرگز از کلماتی مانند خفه شو یا گم شو استفاده نکنید، چه خطاب به یک بچه، چه خطاب به یک فرد بزرگسال و فارغ از جنسیت‌شان. کلام محترمانه، رفتار محترمانه را آموزش می‌دهد.

کمک کردن را یاد بدهید

پسربچه‌ها و البته تمام بچه‌ها باید یاد بگیرند که وقتی کسی نیاز به کمک دارد چطور باید به آن فرد کمک کنند.

پسربچه‌های ۵ تا ۱۲ ساله

تمام ایده‌هایی که درباره پسربچه‌های زیر ۵ سال گفته شد، برای بچه‌های بزرگتر هم صادق است. به علاوه به این توصیه‌ها هم توجه کنید:

رسانه‌ها را رصد کنید

رسانه‌های مروج خشونت روبه‌رو افزایش و رواجند و اثر غیرقابل انکاری بر مخاطبان خود دارند. یک مودک ۵ ساله تز تماشای خشونت لذتی نمی‌برد اما در ۹ و ۱۰ سالگی، پسرها از خشونت خوششان می‌آید. تماشای یک بازی خشن با یک کودک شش ساله رفتار خشن را به او آموزش می‌دهد. تماشای گیم‌ آو ترونز به همراه بچه‌ها هم خشونت را برایشان عادی می‌کند. بازی‌های خشنی مانند کال آو دیوتی و گرند تف آوتو و کونتز استرایک(Grand Theft Auto, Call of Duty, Counter Strike) خشونت را تخسین می‌کنند و خشونت علیه زنان هم در آنها وجود دارد.

برخی از مطالعات نشان داده که افراد بعد از تماشای فیلم‌های خشن یا انجام بازی‌های خشونت بار، کمتر محبت یا همدلی نشان می‌دهند. کاهش میزان استفاده از چنین رسانه‌هایی اعمال خشونت یا بی‌اخترامی به زنان را در پسربچه‌ها کاهش می‌دهد.

در مقابل پورنوگرافی مجهز شوید

میانگین سنی که پسربچه‌ها با پورنوگرافی آشنا می‌شوند، ۱۱ سال است. ما درباره پونوگرافی به سبک مجله پلی بوی در دهه ۸۰ میلادی صحبت نمی‌کنیم؛ درباره شیوه‌های خشن و محتواهای چندش‌آوری حرف می‌زنیم که به پسرها می‌آموزند زنان به وجود آمده‌اند تا به آنها به شیوه‌ای خشن و غیرمحترمانه از نظر جنسی رفتار شود.

در سنین ۸ تا ۹ سالکی باید پسرهایمان را در برابر چنین محتوایی مجهز کنیم. بگذارید پسرها بدانند که پونوگرافی وجود دارد و ممکن است افرادی بخواهند چنین محتواهایی را به آنها نشان دهند. بگذارید بدانند که چنین چیزهایی ممکن است به نظر بعضی‌ها جالب و بامزه باشد اما در واقع چیزهای بدی را آموزش می‌دهند. بگذارید بدانند که چنین چیزهایی در عالم واقع وجود ندارد و انعکاس خواسته‌های سالم مردم در روابط پایدارشان نیست. به آنها بگویید که اکر کسی تلاش کرد پورنوگرافی را به آنها نشان دهد، باید به شما خبر دهند. مراقب باشید که پسربچه‌ها باور نکنند که پورنوگرافی چیزی است که «همه پسرها آن را تماشا می‌کنند» و عادی است. استفاده از پورنوگرافی بخشی از روند عادی شدن خشونت خانگی و بی‌احترامی به زنان است.

درباره مسایل گفت‌وگو کنید

اگر جایی بی‌احترامی به زنان را دیدید، درباره آن با پسرتان حرف بزنید. از او بپرسید که از دیدن چنین صحنه‌ای چه احساسی داشته؟ فرد قربانی خشونت و بی‌احترامی چه احساسی داشته؟ چه روش‌های بهتری در رفتار وجود دارد؟ چنین مکالماتی آنها را تشویق به همدلی و درک بیشتر می‌کند و کمک می‌کند که آگاهی اجتماعی و هشیاری خود را توسعه دهند.

آموزش پسران ۱۲ تا ۱۸ ساله

به علاوه تمام مواردی که بالاتر ذکر شد، باید به پسران این گروه سنی اینها را هم آموخت:

آموزش حدود صمیمیت

پسرها باید یاد بگیرند که رابطه سالم که در آن افراد همدیگر را دوست دارند و عشق خود را به شیوه‌ای سالم ابراز می‌کنند چگونه است. آنها باید بفهمند که وجودشان چیزی فراتز از ماشین سکس است. باید درک کنند که مفهومی به عنوان تعهد وجود دارد و وقتی تعهد واقعی وجود ندارد، احساس واقعی هم وجود ندارد. وقتی صمیمت جسمی و عاطفی را از هم تفکیک کنیم، زمینه سوء تفاهم جنسی و اجبار جنسی را فراهم می‌کنیم.

مفهوم رضایت را آموزش دهید

بر اساس تجربه دخترم، شاید باید این توصیه را بالاتر قرار می‌دادم. پسرها باید بدانند که نباید زنی را بدون رضایتش لمس کنند. نباید او را بدون رضایتش ببوسند. نباید بدون رضایت آن زن، با او صمیمیتی ایجاد کنند.

پسرهای ما باید معنای «نه یعنی نه» را درک کنند. تیشرت‌هایی که شعاری با معنای «نه یعنی آری» روی آنها نوشته شده، نه فقط پوشنده آنها را بی‌خیال بار می‌آورد بلکه در جامعه هم تولید بی‌خیالی می‌کند.

باید با پسرهایمان درباره سناریوهایی که در آن آنها در یک مهمانی با دختیر مست روبه‌رو می‌شوند، صحبت کنیم. آیا آن دختر قادر است رضایت خود را بیان کند؟چه خطراتی در این موقعیت وجود دارد؟ چه می‌شود اگر او کمی مست باشد، ابراز رضایت کتد و بعد نظرش عوض شود؟ مکالمه درباره مفهوم رضایت مکالمه‌ای است که باید مرتب تگرار شود.

برای پورنوگرافی ممنوعیت مشخص بگذارید

بگذارید پسرهایتان بدانند که پورن ممنوع است و به آنها بگویید که چرا. در حال حاضر آمارها نشان می‌دهد که ۱۰۰ درصد پسرها ویدئوهای خشن جنسی را تا سن ۱۵ سالگی دیده‌اند. ما باید تلاش کنیم این روند متوقف شود.

درباره سکسیسم قاطع باشید

وقتی جوانتر بودم، مرتب جوک‌‌هایی با این مضمون که «زن‌ها باید به آشپزخانه برگردند» می‌شنیدم. شنیدن این جوک‌ها بخشی از دنیای مردانه بود. اما اکنون مفهوم مردانگی تغییر کرده است و باید بیش از این تغییر کند.

وقتی پسرتان را در حالی گیر می‌آورید که دارد رانندگی یا ریاضیات زنی را مسخره می‌کند، با او برخورد کنید. بگذارید بداند که سکسیم «با حال و بامزه» نیست.

فارغ از تمام چیزهایی که گفتیم، این خود ما هستیم که بیشرین تاثیر را روی پسرهایمان داریم. آنچه که در ساختار تربیتی او می‌سازید، تصویر نهایی از او را شکل خواهد داد. اگر پسرها ببینند که مردهای اطراف‌شان برای زن‌های در حال رانندگی سوت می‌زنند یا به آنها خیره می‌شوند، یا ببینند که زن‌ها را کتک می‌زنند، این رفتارها در وجودشان نهادینه خواهد شد.

دور و بر پسرهایتان را با مردهای خوب پر کنید و خودتان الگوی خوبی برایشان باشید.

منبع

بهمن
۲۵
۱۳۹۵
ناپدریم به پاهایم دست می‌کشید و می‌گفت: چه پاهای پرمویی دارم
بهمن ۲۵ ۱۳۹۵
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , ,
young beautiful sad and desperate hispanic woman suffering depression looking thoughtful and frustrated at apartment balcony looking depressed at the street
image_pdfimage_print

Photo: Ocus Focus/bigstockphoto.com

برگردان: نازیلا روح‌بخش

خانه امن: این دو داستان با موضوع خشونت خانگی را جوانان روایت کرده‌اند. برای دیدن پنج داستان دیگر از زبان جوانان اینجا را ببینید.

ناپدریم از من سوءاستفاده می‌کرد. اولین باری که خاطرم میاد که این اتفاق افتاد، ۵ ساله بودم . به پاهای من دست می‌کشید و می‌گفت چه پاهای پرمویی دارم. به طرز عجیبی بدنم را لمس می‌کرد، بعد از من می‌خواست که شلوارم را در بیاورم و آن کاری که می‌خواست رو انجام می‌داد. کلا متوجه نبودم که اوضاع از چه قرار هست تا این‌که در ۱۳ سالگی متوجه شدم که مورد سواستفاده جنسی قرار گرفته‌ام. یک روز در مدرسه، این که چه حسی دارم را با یکی از دوستان جدید در میان گذاشتم. دوستم از من خواست که این مسئله را به یکی خبر بدم من هم بالاخره آن را با یکی از مسئولین مدرسه مطرح کردم، به هر حال از گفتن به مادرم آسان‌تر بود.

ناپدریم به ۵ سال زندان محکوم شد و من دیگر نباید نگران به خانه آمدن باشم.

به مرور فهمیدم که من هم از نظر جنسی‌، و هم از نظر فکری و جسمی مورد سواستفاده قرار گرفته‌ام. اوایل فکر می‌کردم این اتفاقات خیلی نرمال هست تا وقتی که متوجه شدم در اشتباه بودم و با دوستم مطرح کردم. بعد از آن کمک گرفتن آسان شد. بیشتر از یک سال هست که زیر نظر یک مشاور روانشناس هستم و اوضاع خوب پیش می‌رود. خانواده‌ام متوجه هستند که من گاهی نیاز دارم تنها باشم.

بدون حضور ناپدریم دیگه لزومی نبود که نگران نبودن مادرم در خانه باشم و نگران این‌که ناپدریم از شرایط نبودن مادرم استفاده می‌کند و به سمت من می‌آید. دیگر هیچ ترس و نگرانی ندارم و با مادرم نزدیکتر شده‌ام و راحت‌تر صحبت میکنم.

بزرگترین کمک در زندگی من حضور دوستم بود که زندگی من را تغییر داد. او از من خواست که مشکلم را مطرح کنم حتی اگر از نظر احساسی آماده نباشم. من فکر می‌کردم همه این اتفاق‌ها تقصیر من هستند بنابراین تلاش کردم اضافه وزن پیدا کنم به این امید که با چاقی من این شرایط تمام شود اما نشد. اکنون مادرم کمکم می‌کند که هر روز قوی و قوی تر بشوم.

نصیحت من: اگر کسی از شما سواستفاده جنسی می‌کند، فکر نکنید که تقصیر از شماست برای این‌که این طور نیست. فردی که سن بالاتری از شما دارد نباید که دنبال شما باشد، باید قوی باشید و به کسی در مدرسه خبر دهید. ابتدا کمی سخت است اما وقتی همه آزارها تمام شود می‌فهمید که ارزشش را داشته است.

مشاور به من کمک کرد که آدم بهتری شوم

پانزده ساله هستم. من در شرایطی بزرگ شدم که هر روز شاهد دعوای پدر و مادرم بودم ، بدتر این‌که هر وقت در میان دعوا پدر مادرم متوجه حضور من می‌شدند، از من می‌خواستند که طرفشان را بگیرم و هر دو انتظار داشتند که از آنها پشتیبانی کنم. در مدرسه هم معمولا با بچه‌ها درگیری داشتم و برام سخت شده بود که استرس و اعصابم را کنترل کنم.

سال گذشته مشاور مدرسه پرونده من را به یک انجمن محلی جوانان ارجاع داد. خانم مشاور زن خوبی بود، به من یاد داد که چطور با استرس کنار بیام. یک مشاور دیگه هم به پدر مادرم کمک می‌کند که مشکلاتشان را حل کنند.

مشاور به من فهماند که فقط من هستم که می‌توانم خودم و رفتارم را کنترل کنم و فقط با تغییر من هست که میتوانم طرز برخورد دیگران نسبت به خودم را تغییر بدهم. من یاد گرفتم که فرد مستقلی باشم و همچنین به نظرات و دیدگاه دیگران احترام بگذارم و اگر نظر آنها با من متفاوت بود با آنها جر وبحث نکنم.

مشاور کمکم کرد که فرد بهتری بشوم. او من را باور داشت وکمکم کرد که خودم را باور کنم آن هم تو شرایطی که دیگران این حس را به من نداشتند.

او با مسئولین مدرسه در مورد من صحبت کرد، آنها کمکم کردند که تکالیف مدرسه را انجام بدهم و او تشویقم کرد که تنیس و نت‌بال بازی کنم.

منبع: Bursting the Bubble

پنج داستان دیگر از زبان جوانان را اینجا بخوانید.

بهمن
۴
۱۳۹۵
ما و دو قلوها، مشاوری که زندگی‌مان را نجات داد
بهمن ۴ ۱۳۹۵
تجربه ها و خاطره ها
۰
, ,
Photo: aslysun/bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

Photo: aslysun/bigstockphoto.com

من و همسرم هر دو شاغل بودیم که ازدواج کردیم و زندگی خوبی داشتیم. مشکل هم بود ولی مشکلات معمولی زندگی که همیشه علاقه من و شوهرم به همدیگر همه مشکلات را برای ما آسان می‌کرد.

درآمد ما متوسط بود و همسرم مجبور بود برای هزینه‌های هنگفت زندگی دو جا کار کند ولی باز من و او در عین حال که خسته بودیم باز برای ساختن زندگی تلاش می‌کردیم.

بعد از سه سال صاحب دو قلو شدیم و همین موضوع هم ما را خوشحال و هم شوکه کرد ولی خوشبختانه مادرم و مادر همسرم با هم قرار گذاشتند که پس از مرخصی زایمان، از دو قلوها نگهداری کننند و همین موضوع کمک بزرگی به ما بود.

دوقولوهای بداخلاق

مشکل از هشت ماهگی دو قلوها شروع شد. بد اخلاق و عبوس بودند. دائم گریه می‌کردند و هر چه بزرگتر می‌شدند بدتر. هر چه دکتر می‌بردیم فایده نداشت، سالم بودند‌. مادرهای ما از نگهداری آن ها خسته شده بودند و وقتی که من و همسرم به خانه می‌آمدیم هیچ فرصت استراحت نداشتیم و همین موضوع روی رابطه ما تاثیر گذاشته بود. هر دو کج‌خلق و عصبانی شده بودیم و گاهی با هم سر مسائل کوچک مجادله می‌کردیم تا جایی که یک بار شوهرم بعد از یک دعوای مفصل سر موضوعی که به یاد نمی آورم سه روز خانه را ترک کرد.

مشاور

دو قلوها نوزده ماهه شده بودند که شدت اختلافات من و همسرم ما را راهی مشاور خانواده کرد. مشاور هم ما را خسته کرده بود و همه جزییات زندگی ما را سوال می‌کرد و به دقت می‌نوشت و سه جلسه داستان‌سرایی ما ادامه داشت.

جلسه چهارم مشاور حرف عجیبی به من و همسرم زد و گفت زندگی شما مثل فیلمی است که روی دور تند گذاشته باشند. خودتان و خانواده‌هایتان را درگیر کردید بدون اینکه یک مشکل جدی داشته باشید. خیلی‌ها دو قلو دارند و کار می‌کنند ولی با مشکلاتی که شما روبرو هستید روبرو نیستند. زندگی شما با بچه‌ها فقط در تامین خوراک و لباس و دکتر و استرس سلامتی و سرما خوردن و نخوردن آن‌ها، واکسن و مایحتاج آنها می‌گذرد و مشکل هم شما نیستید، بلکه کج خلقی دو قلو هاست.

من به مشاور گفتم درسته من و همسرم اصلا به خودمان نمی‌رسیم. مشاور گفت، نه شما به بچه ها نمی‌رسید؟ چند ساعت در روز با آن‌ها وقت می‌گذرانید و یا با آن‌ها بازی می‌کنید؟ چند دقیقه در روز با آنها نقاشی می‌کشید و یا به کیفیت رشد روانی آن ها فکر می‌کنید ؟ تمام زندگی شما عجله و هیاهو و نگرانی است در حالی‌که می‌توانید از دو قلوها لذت ببرید و از داشتن آنها با عشق بیشتری زندگی کنید. نتیجه این همه هیاهو تبدیل به جهنمی برای شما شده است که دیگر طاقت یکدیگر را ندارید و به هم توهین می‌کنید و یا مثل بچه‌ها قهر می‌کنید و داد می‌زنید.

مشاور از من و همسرم پرسید سه جلسه من از شما سوال کردم و یک کلمه درباره کیفیت تعامل و رابطه شما برای رشد روانی آنها ندیدم. شما هیچ توان و انرژی برای رسیدگی به سلامت روانی خود و کودکان خود ندارید. هیچ برنامه‌ای برای رشد مهارت‌های کودک خود ندارید و از دو کودک نوزده ماهه چه انتظاری دارید؟

بازی کنید

همسرم از مشاور پرسید یعنی چه کار کنیم و مشاور پاسخ داد نسخه اول من به شما بازی با دو قلوهاست. من گفتم که یک عالم اسباب‌بازی دارند و او مجددا تکرار کرد من از بازی با دو قلوها حرف می زنم نه از اسباب بازی و برای بازی. باید برنامه‌ریزی کنید، این یک واقعیت انکارناپذیر است. همین امروز برای آن‌ها مداد رنگی بخرید. کاغذ. مکعب‌های چوبی و با مادر بزرگ‌های آنها حرف بزنید تا برنامه مرتبی برای بازی و بیرون بردن آن‌ها از خانه داشته باشد. شما با تعدادی چوب و گچ رنگی و توپ و خواندن قصه می توانید به این کودکان نه تنها مهارت‌هایی را آموزش دهید بلکه کاری کنید که سرگرم شوند.

شما برای رشد شناختی آن‌ها هیچ کاری نمی‌کنید و انتظار دارید این دو کودک شاد باشند و بی‌حوصله نباشند. آنها با وسایل ساده یاد می گیرند که در رفتارهایی که بازی کردن یاد می‌گیرند چگونه زندگی اجتماعی خود را بسازند و حتی هوش خود را پرورش دهند. بزرگتر که شدند با موسیقی و ساختمان‌سازی و تصاویر و اعداد و حروف و چسباندن روز به روز به هوش آن‌ها افزوده می‌شود.

ما به جای آنکه مستقیم و با عجله به خانه برگردیم با وسایل ساده‌ای که تهیه کردیم به یک بستنی فروشی رفتیم و با هم یک برنامه روزانه برای دو قلوها نوشتیم. نگاه ما با راهنمایی‌های مشاور به کودکانمان عوض شد و متوجه شدیم آن ها به جز نیازهای مادی احتیاجات دیگری دارند، که بازی می‌تواند بخش زیادی از این نیازها را مرتفع کند.

سر راه از خواهرم خواهش کردم که پیش بچه‌ها بماند تا ما با مادر بزرگ‌ها در رستورانی خلوت کنیم. مفصل همه گفته‌های مشاور را برای مادرانمان گفتیم و آن‌ها از بازی‌هایی که در بچگی بدون هیچ هزینه‌ای با ما انجام می‌دادند خاطره گفتند. چهار نفری برنامه روزانه بچه‌ها را تکمیل کردیم.

قرار شد این جمله مشاور را روی کاغذی بنویسیم و به دیوار بچسبانیم که : فراموش نکنید که در همه این بازی‌ها باید با کودک‌تان همراه باشید. آنها را تنها رها نکنید. با آنها بازی کنید تا از کودکی فرزندتان لذت ببرید و زندگی‌کردن را در قالب بازی به او بیاموزید.

از آن روزها دو سال می گذرد. چند ماهی طول کشید تا دو قلوها خوش اخلاق و خنده‌رو شوند و ما را باور کنند ولی حالا من و همسر و فرزندانم اوقات فراغتی خوبی داریم و زندگی پر از تنش من و همسرم با یک توصیه‌ای که به ظاهر کم اهمیت بود از این رو به آن رو شده است.

دوستان خانه امن شما تجربه ما را با کودکان خود تجربه کنید و مطمئن باشید به مراتب محیط بهتری در خانه شما حکم فرما خواهد شد.