صفحه اصلی  »  کودکان
image_pdfimage_print
مهر
۲۵
۱۳۹۷
تربیت فقهی کودکان و فراهم شدن زمینه خشونت مجاز
مهر ۲۵ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: 		mazzzur/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: mazzzur/depositphotos.com

مریم کاشانی

حاکمیت دستگاه فقه سنتی در ایران علاوه بر سیاست، در زمینه‌های فرهنگی نیز نتایج قابل تاملی به همراه داشته است.

بعد از انقلاب سال ۱۳۵۷ اقتدار حاکم که مشروعیت دینی خود را از مسیر تحقق احکام فقه جست‌و‌جو می‌کرد، کوشید تا این احکام را با زور دولتی در همه زمینه‌ها از جمله در «احوال شخصیه» مردم نیز برقرار کند.

نفوذ احکام فقهی از جمله در روابط خانوادگی به برقراری روابط ناعادلانه و گاه خشونت‌آمیز کمک کرد و به نابرابری مردسالارانه، مشروعیت قانونی داد. هر چند که نفوذ فقه در ساختار فرهنگی جامعه ما اتفاقی متاخر نیست، اما تدوین تمامی بنیان‌ها و ساختارهای حقوقی بر اساس آن که بعد از انقلاب سال ۱۳۵۷ صورت گرفت و «فقه» را حاکم بلامنازع زندگی مردم کرد، اتفاقی جدید محسوب می‌شود.

نتایج این وضعیت در پایمال شدن حقوق زنان بیشتر مورد توجه بوده و مقالات و نوشته‌های انتقادی متعددی درباره آن می‌توان یافت، اما درباره نقض حقوق‌ کودکان که با اتکا به این جهان‌بینی اتفاق می‌افتد، کمتر سخن گفته شده است.

بیشتر بخوانید:

شاید “شیشه پپسی” بوده باشد!

یک راهکار خاص برای اثرگذاری بر فرایند قانون‌گذاری در حوزه‌ی خشونت خانگی

قاضی بیشتر با خشونت‌گر همدل است

«پدر» در دستگاه فقه سنتی، (و اگر او نباشد جد پدری و پدر جد پدری و …) به عنوان ولی و در واقع مالک کودک تلقی می‌شود. در ساختار دستگاه فقهی این تصور از مالکیت پدر بر کودک چنان حاکم است که حتی مادر نیز بیگانه تلقی می‌شود و محق است که برای شیر دادن به کودک خود از همسرش طلب مزد کند. از عجایب آن است که هواداران فقه، چنین رویکردی را در راستای حرمت‌گذاری به زن تلقی کرده‌اند و توجه ندارند که بیگانه‌ کردن مادر و سپردن مالکیت کودک او به پدر، هر چه باشد، حرمتی برای زنان ندارد.

نگاه مالکیت‌محور پدر به فرزند حتی در باب قصاص که از جمله تاکیدات مکرر فقهی است، منجر به یکی از استثنائات در این حکم شده و عدم قصاص پدر در صورت کشتن فرزند از همان ابتدا وارد قانون نیز شده است.

طبق ماده ۳۰۱ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲، قصاص در صورتی ثابت می‌شود که مرتکب، پدر یا از اجداد پدری مقتول نباشد. در قانون مجازات قبلی نیز مطابق ماده ۲۲۰  تاکید شده بود اگر پدر یا جد پدری فرزند خود را بکشد، قصاص نمی‌شود.

با چنین رویکردی تنبیه بدنی کودک و حتی ضرب و شتم او به بهانه تربیت نیز مجاز می‌شود. البته فقه بر اساس همان منطق پیشین که پدر را مالک کودک می‌داند و برای مادر حقی قائل نیست، تنبیه بدنی کودک را نیز فقط در اختیار پدر قرار داده است.

در همین زمینه آیت‌‌الله فاضل مالکی، از مدرسان حوزه علمیه قم در سخنانی تاکید کرده است: «غیر از پدر، هیچ‌کس حق تنبیه کودک را ندارد.»

او گفته است: «هر کاری که برای تربیت لازم باشد، جایز است؛ بنابراین اگر تربیت وی متوقف بر تنبیه بدنی وی باشد، این کار نیز جایز خواهد بود.»

او همچنین گفته است: «ادله در رابطه با تنبیه کودکان متفاوت است. در رابطه با پدر گفته‌ شده است که وی حق تنبیه طفل را دارد و لو اینکه طفل به بلوغ و حتی رشد هم برسد. حتی در چنین حالتی نیز پدر در صورتی‌ که خطایی از فرزند سر بزند و تربیت او متوقف بر تنبیه بدنی وی باشد، حق دارد او را تنبیه کند. […] به‌ هر حال در رابطه با پدر، حق تنبیه فرزند ثابت است و این حق، مقید به صغر یا عدم رشد وی نیست.» (سایت شبکه اجتهاد| ۱۹ آذر۱۳۹۶)

خانم مجیدی نیز که به عنوان استاد حوزه علمیه قم شناخته می‌شود، بر این باور است: «تنبیه بدنی کودک از نظر فقهی از سوی مادر جایز نیست.» (پایگاه خبری آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه| ۱۲ بهمن ۱۳۹۵)

رد پای فقه حتی در قانون مدنی ایران که سال‌ها پیش از انقلاب ۱۳۵۷ تصویب شد و هنوز معتبر است نیز دیده می‌شود. در ماده ۱۱۷۹ این قانون آمده است: «ابوین حق تنبیه طفل خود را دارند ولی به استناد این حق نمی‌توانند طفل خود را خارج از حدود تأدیب، تنبیه نمایند.»

با حاکمیت بلامنازع فقه اما این رویکرد نیز همگانی و در تریبون‌های رسمی تبلیغ شد و حالا در نشریات مذهبی ایران می‌توان مقالات متعددی یافت که در آنها از حدود مجاز برای تنبیه بدنی کودکان سخن رفته است.

برای نمونه در مقاله «موارد منع تنبیه بدنی کودکان» که پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه منتشر کرده، در واقع موارد مجاز برای تنبیه بدنی کودکان فهرست شده است: «۱- برای جلوگیری از انحراف ۲- برای تربیت»! تعریف این موارد «مجاز» اما به گونه‌ای است که در واقع همه شرایط ممکن را در بر خواهد گرفت.

نویسنده ذیل این موارد نوشته است: «از امام صادق درباره کودک که به مرحله جوانی رسد و مسیحیت را برگزیند – در حالی که یکی از پدر و مادرش یا هر دو مسلمان بوده باشند – پرسیدند. ایشان فرمود: جوان به حال خود رها نمی‌شود بلکه برای قبول اسلام او را تنبیه می‌کنند.»

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید.

همچنین برای توضیح مجاز بودن کتک زدن کودکان برای تربیت‌ شدن، گفته شده است: «رسول خدا صلی‌الله علیه و اله و سلم در بخشی از توصیه‌های خود به امیر مؤمنان علی علیه‌السلام فرمود: برای تأدیب و تربیت بیش از سه ضربه (به کودک) نزن.»

محمد جواد مروجی طبسى نیز در کتاب «حقوق فرزندان در مکتب اهل بیت علیهم السلام» نوشته است: «روایات فقط تنبیه بدنى را در مواردى تجویز مى‌کنند که جنبه تربیتى و هدایتى داشته باشند، نه اینکه هر گاه فرزند به دلخواه پدر و مادر و بر وفق سلیقه‌هاى شخصى یا تمایلات نفسانى آنان عمل نکرد، مجاز باشند که او را تنبیه بدنى بکنند.»

او در بخش دیگری از این کتاب آورده است: «حداکثر تنبیه بدنى کودکان شش ضربه است، البته معلم و مربى حق ندارد بیش از سه ضربه بزند.» (ص۶۵ به بعد)

نویسنده در بخش «از آموزش تا تنبیه براى نماز» نیز نوشته است: «آخرین مرحله‌اى که در روایات در رابطه با نماز به چشم مى‌خورد، مساله تنبیه و زدن کودک به خاطر سستى در امر نماز است که پیش از این روایت‌هایى در این باب ذکر کردیم.» (ص۱۱۳ به بعد)

این آموزه‌ها در واقع بخشی از آموزش همگانی ایدئولوژی حاکم برای برساختن سبک زندگی مبتنی بر فقه در ایران بوده و در نهایت به خشونت‌های گسترده در خانواده‌ها دامن زده است.

نباید فراموش کرد که حمایت حکومتی و تدوین قوانین ناعادلانه، بحران ایجاد شده را دامن زده و اعمال خشونت علیه کودکان نه تنها جرم‌انگاری نمی‌شود، بلکه حتی محمل و زمینه‌ای به عنوان تربیت فقهی نیز یافته است.

شهریور
۱
۱۳۹۷
بازی بچه‌ها با خودکشی!
شهریور ۱ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
,
Drowning duck in blue water
image_pdfimage_print

Photo: viperagp/depositphotos.com

دو دختر نوجوان ۱۳ و ۱۵ ساله در جنت‌آباد خودکشی کردند، دو دختر نوجوان در اصفهان از روی پل پایین پریدند و خودکشی کردند. پسربچه‌ای به علت اینکه مادرش موبایل و دوچرخه اش را فروخت اقدام به خودکشی کرد. این روزها خبرهای مربوط به خودکشی کودکان افزایش پیدا کرده و این یک زنگ خطر جدی برای جامعه است. جامعه ای که روز به روز فشار اقتصادی و اجتماعی بر آن افزایش پیدا می کند و کودکان و نوجوانان بخشی از قربانیانی هستند که بر اثر خشونت ناشی از فقر و فشارهای اجتماعی افسرده می شوند و دست به خودکشی می زنند. چندی پیش محمدمهدی تندگویان، معاون ساماندهی امور جوانان وزارت ورزش و جوانان باشاره به آخرین آمار خودکشی در کشور گفت: تا پایان سال ۹۶، حدود چهار هزار و ۹۹۲ نفر در کشور اقدام به خودکشی کرده‌اند، اما منجر به مرگ آن دقیقا مشخص نیست و همیشه آماری که به ما می‌دهند، آمار اقدام به خودکشی است. این رقم طبق آمار ارائه شده از سوی نیروی انتظامی و نیز پایش‌های خود ماست.او درباره استان‌هایی که بیشترین و کمترین آمار اقدام به خودکشی را داشته‌اند، گفت: استان بزرگ تهران بیشترین میزان خودکشی و یزد کمترین میزان خودکشی را داشته است.تندگویان در ادامه با اعلام رده سنی‌ای که بیشترین آمار اقدام به خودکشی را داشته‌اند، بیان کرد: به طور متوسط در کل کشور در دو دوره رده‌سنجی آمار خودکشی بالا است؛ رده ۲۵ تا ۳۴ سال و همچنین ۳۵ سال به بالا بیشترین اقدام به خودکشی را داشته‌اند؛ یعنی بیشتر خودکشی‌ها در این رده سنی صورت می‌گیرد، اما چند سالی است که در افراد زیر ۱۷سال هم اقدام به خودکشی مشاهده شده است. طبق آخرین آمار در کل کشور ۲۱۲ نفر زیر ۱۷ سال اقدام به خودکشی کردند.معاون ساماندهی امور جوانان وزارت ورزش و جوانان در خصوص میزان خودکشی در گروه زنان و مردان گفت: در کل کشور آمار اقدام به خودکشی‌ در زنان حدود دو سوم و در مردان یک سوم بوده است.

زیاد شدن خودکشی، دلیل بی اثر شدن آن نیست

صحبت های تندگویان در حالی مطرح می شود که اخبار افزایش خودکشی در میان جامعه مطرح می شود اما مسئولان آن را جدی نمی گیرند یا در موارد بسیاری آن را تکذیب می کنند. دکتر ملکوتی، رییس جمعیت علمی پیشگیری از خودکشی ایران در گفت و گو با« قانون» به این موضوع اشاره می کند و می گوید:« باید قبول کنیم که خودکشی در کشور زیاد شده و در مرحله بعد برای کم‌شدن آن تصمیم بگیریم. اینکه بگوییم چیزی نیست یا آمار را جدی نگیریم و از آن عبور کنیم و به دروغ بگوییم آمار کم شده نتیجه این می شود که آمار خودکشی سال به سال بیشتر می شود و بحران جدی کشور را فرا می گیرد اما می‌توانم بگویم که برنامه های خودکشی در کشور جدی نیست و باید به شکل جدی تری در کشور اجرا شود».

برخورد مسئولان دربرابر خودکشی: بنده خدا راحت شد

ملکوتی با اشاره به اینکه اثربخشی اقدامات هم برای کنترل خودکشی مهم است، می گوید:« اینکه بیاییم بگوییم ما این فعالیت ها را برای کاهش خودکشی انجام داده ایم اما در عمل هیچ اتفاق نیفتد، این نشانه شکست است. فقر و محرومیت در نهایت به افسردگی و خودکشی می رسد. این ها همه دودوتا چهارتاست. درست است که متغیرهای اجتماعی در گذر زمان تغییر می کنند اما تبعات منفی بعضی از آن‌ها در جامعه مانند روز روشن است و باید آن را کنترل کرد». او درباره برخودر مسئولان با مقوله خودکشی می‌گوید:« اگر مادر حامله ای در بیمارستانی فوت کند، همان نیمه شب خبرش را به وزارتخانه می‌رسانند اما اگر کودکی در شهری خودکشی کند، هیچ کسی از آن خبردار نمی شود؛ مگر اینکه رسانه ها آن را اعلام کنند. باید وزارت بهداشت و استانداری نسبت به این موضوع حساس باشند اما اگر عکس‌العمل‌شان این باشد که راحت شد یا خدابیامرزدش، این شوخی نیست. این یعنی مسئولان حساسیت‌شان نسبت به آسیب کم شده، آن وقت چه کسی باید جلوی آسیب را بگیرد. اینکه بگوییم بنده خدا راحت شد درست نیست ». مقوله آسیب اجتماعی موضوعی است که سازمان های دولتی نیز از سال گذشته با آن درگیر شده اند برای اینکه راه های مختلف را بررسی کنند و چاره اندیشی‌های زیادی برای آن انجام دهند اما اینکه چقدر به نتیجه برسد،آمار و ارقام خودکشی ها می گوید. ملکوتی می‌گوید:« مقوله پیشگیری از خودکشی در کشور در حال انجام است و مدیریت آن را به من داده اند اما باید هوشیار باشیم و متناسب با واقعیت هایی که در جامعه وجود دارد برنامه های پیشگیری از خودکشی را انجام دهیم. اگر واقع‌بین نباشیم، هر برنامه ای بچینیم به هیچ دردی نمی‌خورد».

۱۵ تا ۲۰ سال، اوج سن خودکشی در ایران

در کشوری مانند ایران وقتی که شرایط اقتصادی سخت و تورم و بیکاری زیاد می شود، نتیجه این است که باید انتظار این را داشته باشیم که آسیب های اجتماعی مانند خودکشی هم زیاد شود. رییس سازمان پیشگیری از خودکشی می‌گوید:«وقتی شرایط اقتصادی خراب می شود آدم ها ممکن است دین و دنیای‌شان را هم بفروشند. بخشی از این اتفاق عمدی است؛ بخشی از آن مربوط به فشاری است که به مردم وارد می شود. در حوزه خودکشی در ایران بیشترین سنی که خودکشی می کنند ،بین ۱۵ تا ۳۰ سال است. اگر بخواهیم دقیق‌تر هم بگوییم، بین سن ۱۵ تا ۲۰ سال بیشترین آمار خودکشی را در کشور داریم. البته خودکشی در گروه‌های سنی و جنسیت متفاوت است. دو فاکتور جدی درباره خودکشی وجود دارد که به طور غیرمستقیم بر کودکان و نوجوانان تاثیر می گذارد. در مطالعاتی که در داخل کشور انجام شده است، معلوم شد که فقر خطر خودکشی را در ایران ازدو برابر تا ۶ برابر افزایش داده است. این آمار داخلی است و خارجی نیست که بگوییم با فرهنگ کشور ما سازگار نیست. بیکاری و فقر می تواند روی افراد اقدام به خودکشی کرده از دو برابر در افرادی که فوت کرد‌ه‌اند به ۶ برابر افزایش پیدا کند». افسردگی، عامل اصلی خودکشی در ایران است و وابستگی مستقیم به شرایط جامعه دارد. ملکوتی در ادامه می گوید:«یکی به دلیل استرس های اقتصادی و اجتماعی و دیگری به علت افسردگی هایی است که گریبانگیر مردم می شود. از سوی دیگر افسردگی تا هفت برابر خطر اقدام به خودکشی را افزایش می دهد. آمار نشان می دهد درباره کسانی که بعد از اقدام به خودکشی فوت کرده اند، این رقم به بالای ۱۰ تا ۱۲ بار هم رسیده است. سلامت روانی و عوامل اقتصادی و اجتماعی خودکشی را افزایش می دهد. در ۱۰سال گذشته در ایران خطر افسردگی به ۱۳درصد افزایش پیدا کرده است؛ یعنی از ۶ درصد به ۱۳ درصد اضافه شده است». در همین رابطه محمدعلی الستی، جامعه‌شناس به «قانون» می گوید:«دوره‌ای را تجربه می‌کنیم که زندگی نسل جدید از مسیر طبیعی فاصله زیادی گرفته است. مسیری که نسل‌های پیشین طی کرده‌اند؛ البته از نظر رفاه و تکنولوژی در شرایط بدتری قرار داشته اما آنان مسیری طبیعی را طی کردند و این مسیر طبیعی در روزگار امروز از کودکان و نوجوانان ما دریغ شده است». او در ادامه می افزاید:«بالاترین عامل خودکشی در بین ملت ها، خودکشی کسانی بوده که از محیط اجتماعی خود دور مانده اند. زمینه های خودکشی در کودکان و نوجوانان معمولا اجتماعی و محیط انسانی است که به شکل های مختلف اتفاق می‌افتد. در خانواده ها افراد دور هم هستند اما با هم نیستند و هر کسی سرگرم بازی با تلفن همراهش است و کمترین ارتباط کلامی را برقرار می کنند. هر پدیده‌ای درباره نوجوانان داریم، نباید به دنبال علت باشیم، چرا که در تحلیل‌گرایی مشکل داریم و عادت کرده ایم برای پدیده ها دنبال علت بگردیم. درواقع پدیده ها علت ندارند بلکه عواملی هستند که بر وقوع یک پدیده تاثیر می‌گذارد.» ای کاش مسئولان به جای اینکه خودکشی‌ها و افزایش آن را رد کنند و نادیده بگیرند، به طور جدی فکری برای آن کنند.

منبع: پایگاه خبری قانون

مرداد
۲۲
۱۳۹۷
احترام به زنان را به پسرهایتان یاد بدهید
مرداد ۲۲ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
Same sex male couple having dinner with their son and daughter in their home.
image_pdfimage_print

Photo: DGLimages/depositphotos.com

جاستین کاولسون/ متخصص امور خانواده در استرالیا

رادیو زمانه: دختر ۸ ساله‌ام یک روز از یکی از همکلاسی‌های پسرش شکایت کرد. گفت: «او همه‌اش می‌خواهد مرا ببوسد. امروز دو بار صورتم را بوسید، من به او گفتم نکن اما به کارش ادامه داد.»

ممکن است این طور اتفاق‌ها به نظر خیلی از ما ناز و معصومانه برسند. پدر و مادرها و کارکنان مدرسه ممکن است در واکنش به چنین اتفاقی لبخند بزنند و بگویند که از این دو تا بچه زوج جالبی در خواهد آمد، اما من از این اتفاق ناراحت شدم.

آن پسر ممکن است فقط ۸ سالش باشد، اما آنقدر بزرگ شده که معنای احترام و رضایت را بفهمد. آنقدر بزرگ هست که بفهمد وقتی کسی، دختر یا پسر، می‌گوید «نکن، من این کار را دوست ندارم،» باید کارش را متوقف کند. دختر من نباید به خاطر آن پسر از مدرسه رفتن احساس بدی داشته باشد. آیا این‌جا همان‌جایی نیست که خشونت نسبت به زنان آغاز می‌شود؟ شاید آری و شاید هم نه. اما بی‌احترامی نهفته در آن قابل انکار نیست و این نوع بی‌احترامی‌ها به خشونت و آزار ختم می‌شود.

آموزش احترام به زنان

آمارهای تکان‌دهنده از آزار جنسی، تجاوز، نابرابری و تبعیض نسبت به زنان در سراسر جهان ما را وامی‌دارد که این بازی را با آموزش پسران تغییر دهیم. در ادامه چند ایده ساده برای آموزش احترام به دختران، زنان و زنانگی به پسران می‌آورم که فارغ از اینکه مادر، پدر، عمو و دایی، خاله و عمه یا معلم و همسایه هستید، می‌توانید آن‌ها را در مورد پسران به کار گیرید.

پسران زیر ۵ سال

اگر احترام بگذاریم، احترام را آموزش داده‌ایم. این به آن معناست که ما با احترام گذاشتن به فرزندانمان، به بزرگسالان، و زنان، احترام را آموزش می‌دهیم. یعنی نباید زنان و دختران را با الفاظ بد و تحقیرکننده بخوانیم، هرگز نباید زنی را مورد خشونت فیزیکی قرار دهیم و تهدیدش کنیم. معنایش این است که به حرف زنان و دختران گوش می‌کنیم و به نظراتشان احترام می‌گذاریم.

کلام مهربانانه

خیلی ابتدایی به نظر می‌رسد اما در این سن، کلام مهربانانه بهترین راه آموزش احترام است. از کلماتی مانند لطفا و متشکرم استفاده کنید. هرگز از کلماتی مانند خفه شو یا گم شو استفاده نکنید، چه خطاب به یک بچه، چه خطاب به یک فرد بزرگسال و فارغ از جنسیت‌شان. کلام محترمانه، رفتار محترمانه را آموزش می‌دهد.

کمک کردن را یاد بدهید

پسربچه‌ها و البته تمام بچه‌ها باید یاد بگیرند که وقتی کسی نیاز به کمک دارد چطور باید به آن فرد کمک کنند.

پسربچه‌های ۵ تا ۱۲ ساله

تمام ایده‌هایی که درباره پسربچه‌های زیر ۵ سال گفته شد، برای بچه‌های بزرگتر هم صادق است. به علاوه به این توصیه‌ها هم توجه کنید:

رسانه‌ها را رصد کنید

رسانه‌های مروج خشونت روبه‌رو افزایش و رواجند و اثر غیرقابل انکاری بر مخاطبان خود دارند. یک مودک ۵ ساله تز تماشای خشونت لذتی نمی‌برد اما در ۹ و ۱۰ سالگی، پسرها از خشونت خوششان می‌آید. تماشای یک بازی خشن با یک کودک شش ساله رفتار خشن را به او آموزش می‌دهد. تماشای گیم‌ آو ترونز به همراه بچه‌ها هم خشونت را برایشان عادی می‌کند. بازی‌های خشنی مانند کال آو دیوتی و گرند تف آوتو و کونتز استرایک(Grand Theft Auto, Call of Duty, Counter Strike) خشونت را تخسین می‌کنند و خشونت علیه زنان هم در آنها وجود دارد.

برخی از مطالعات نشان داده که افراد بعد از تماشای فیلم‌های خشن یا انجام بازی‌های خشونت بار، کمتر محبت یا همدلی نشان می‌دهند. کاهش میزان استفاده از چنین رسانه‌هایی اعمال خشونت یا بی‌اخترامی به زنان را در پسربچه‌ها کاهش می‌دهد.

در مقابل پورنوگرافی مجهز شوید

میانگین سنی که پسربچه‌ها با پورنوگرافی آشنا می‌شوند، ۱۱ سال است. ما درباره پونوگرافی به سبک مجله پلی بوی در دهه ۸۰ میلادی صحبت نمی‌کنیم؛ درباره شیوه‌های خشن و محتواهای چندش‌آوری حرف می‌زنیم که به پسرها می‌آموزند زنان به وجود آمده‌اند تا به آنها به شیوه‌ای خشن و غیرمحترمانه از نظر جنسی رفتار شود.

در سنین ۸ تا ۹ سالکی باید پسرهایمان را در برابر چنین محتوایی مجهز کنیم. بگذارید پسرها بدانند که پونوگرافی وجود دارد و ممکن است افرادی بخواهند چنین محتواهایی را به آنها نشان دهند. بگذارید بدانند که چنین چیزهایی ممکن است به نظر بعضی‌ها جالب و بامزه باشد اما در واقع چیزهای بدی را آموزش می‌دهند. بگذارید بدانند که چنین چیزهایی در عالم واقع وجود ندارد و انعکاس خواسته‌های سالم مردم در روابط پایدارشان نیست. به آنها بگویید که اکر کسی تلاش کرد پورنوگرافی را به آنها نشان دهد، باید به شما خبر دهند. مراقب باشید که پسربچه‌ها باور نکنند که پورنوگرافی چیزی است که «همه پسرها آن را تماشا می‌کنند» و عادی است. استفاده از پورنوگرافی بخشی از روند عادی شدن خشونت خانگی و بی‌احترامی به زنان است.

درباره مسایل گفت‌وگو کنید

اگر جایی بی‌احترامی به زنان را دیدید، درباره آن با پسرتان حرف بزنید. از او بپرسید که از دیدن چنین صحنه‌ای چه احساسی داشته؟ فرد قربانی خشونت و بی‌احترامی چه احساسی داشته؟ چه روش‌های بهتری در رفتار وجود دارد؟ چنین مکالماتی آنها را تشویق به همدلی و درک بیشتر می‌کند و کمک می‌کند که آگاهی اجتماعی و هشیاری خود را توسعه دهند.

آموزش پسران ۱۲ تا ۱۸ ساله

به علاوه تمام مواردی که بالاتر ذکر شد، باید به پسران این گروه سنی اینها را هم آموخت:

آموزش حدود صمیمیت

پسرها باید یاد بگیرند که رابطه سالم که در آن افراد همدیگر را دوست دارند و عشق خود را به شیوه‌ای سالم ابراز می‌کنند چگونه است. آنها باید بفهمند که وجودشان چیزی فراتز از ماشین سکس است. باید درک کنند که مفهومی به عنوان تعهد وجود دارد و وقتی تعهد واقعی وجود ندارد، احساس واقعی هم وجود ندارد. وقتی صمیمت جسمی و عاطفی را از هم تفکیک کنیم، زمینه سوء تفاهم جنسی و اجبار جنسی را فراهم می‌کنیم.

مفهوم رضایت را آموزش دهید

بر اساس تجربه دخترم، شاید باید این توصیه را بالاتر قرار می‌دادم. پسرها باید بدانند که نباید زنی را بدون رضایتش لمس کنند. نباید او را بدون رضایتش ببوسند. نباید بدون رضایت آن زن، با او صمیمیتی ایجاد کنند.

پسرهای ما باید معنای «نه یعنی نه» را درک کنند. تیشرت‌هایی که شعاری با معنای «نه یعنی آری» روی آنها نوشته شده، نه فقط پوشنده آنها را بی‌خیال بار می‌آورد بلکه در جامعه هم تولید بی‌خیالی می‌کند.

باید با پسرهایمان درباره سناریوهایی که در آن آنها در یک مهمانی با دختیر مست روبه‌رو می‌شوند، صحبت کنیم. آیا آن دختر قادر است رضایت خود را بیان کند؟چه خطراتی در این موقعیت وجود دارد؟ چه می‌شود اگر او کمی مست باشد، ابراز رضایت کتد و بعد نظرش عوض شود؟ مکالمه درباره مفهوم رضایت مکالمه‌ای است که باید مرتب تگرار شود.

برای پورنوگرافی ممنوعیت مشخص بگذارید

بگذارید پسرهایتان بدانند که پورن ممنوع است و به آنها بگویید که چرا. در حال حاضر آمارها نشان می‌دهد که ۱۰۰ درصد پسرها ویدئوهای خشن جنسی را تا سن ۱۵ سالگی دیده‌اند. ما باید تلاش کنیم این روند متوقف شود.

درباره سکسیسم قاطع باشید

وقتی جوانتر بودم، مرتب جوک‌‌هایی با این مضمون که «زن‌ها باید به آشپزخانه برگردند» می‌شنیدم. شنیدن این جوک‌ها بخشی از دنیای مردانه بود. اما اکنون مفهوم مردانگی تغییر کرده است و باید بیش از این تغییر کند.

وقتی پسرتان را در حالی گیر می‌آورید که دارد رانندگی یا ریاضیات زنی را مسخره می‌کند، با او برخورد کنید. بگذارید بداند که سکسیم «با حال و بامزه» نیست.

فارغ از تمام چیزهایی که گفتیم، این خود ما هستیم که بیشرین تاثیر را روی پسرهایمان داریم. آنچه که در ساختار تربیتی او می‌سازید، تصویر نهایی از او را شکل خواهد داد. اگر پسرها ببینند که مردهای اطراف‌شان برای زن‌های در حال رانندگی سوت می‌زنند یا به آنها خیره می‌شوند، یا ببینند که زن‌ها را کتک می‌زنند، این رفتارها در وجودشان نهادینه خواهد شد.

دور و بر پسرهایتان را با مردهای خوب پر کنید و خودتان الگوی خوبی برایشان باشید.

منبع

بهمن
۲۵
۱۳۹۵
ناپدریم به پاهایم دست می‌کشید و می‌گفت: چه پاهای پرمویی دارم
بهمن ۲۵ ۱۳۹۵
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , ,
young beautiful sad and desperate hispanic woman suffering depression looking thoughtful and frustrated at apartment balcony looking depressed at the street
image_pdfimage_print

Photo: Ocus Focus/bigstockphoto.com

برگردان: نازیلا روح‌بخش

خانه امن: این دو داستان با موضوع خشونت خانگی را جوانان روایت کرده‌اند. برای دیدن پنج داستان دیگر از زبان جوانان اینجا را ببینید.

ناپدریم از من سوءاستفاده می‌کرد. اولین باری که خاطرم میاد که این اتفاق افتاد، ۵ ساله بودم . به پاهای من دست می‌کشید و می‌گفت چه پاهای پرمویی دارم. به طرز عجیبی بدنم را لمس می‌کرد، بعد از من می‌خواست که شلوارم را در بیاورم و آن کاری که می‌خواست رو انجام می‌داد. کلا متوجه نبودم که اوضاع از چه قرار هست تا این‌که در ۱۳ سالگی متوجه شدم که مورد سواستفاده جنسی قرار گرفته‌ام. یک روز در مدرسه، این که چه حسی دارم را با یکی از دوستان جدید در میان گذاشتم. دوستم از من خواست که این مسئله را به یکی خبر بدم من هم بالاخره آن را با یکی از مسئولین مدرسه مطرح کردم، به هر حال از گفتن به مادرم آسان‌تر بود.

ناپدریم به ۵ سال زندان محکوم شد و من دیگر نباید نگران به خانه آمدن باشم.

به مرور فهمیدم که من هم از نظر جنسی‌، و هم از نظر فکری و جسمی مورد سواستفاده قرار گرفته‌ام. اوایل فکر می‌کردم این اتفاقات خیلی نرمال هست تا وقتی که متوجه شدم در اشتباه بودم و با دوستم مطرح کردم. بعد از آن کمک گرفتن آسان شد. بیشتر از یک سال هست که زیر نظر یک مشاور روانشناس هستم و اوضاع خوب پیش می‌رود. خانواده‌ام متوجه هستند که من گاهی نیاز دارم تنها باشم.

بدون حضور ناپدریم دیگه لزومی نبود که نگران نبودن مادرم در خانه باشم و نگران این‌که ناپدریم از شرایط نبودن مادرم استفاده می‌کند و به سمت من می‌آید. دیگر هیچ ترس و نگرانی ندارم و با مادرم نزدیکتر شده‌ام و راحت‌تر صحبت میکنم.

بزرگترین کمک در زندگی من حضور دوستم بود که زندگی من را تغییر داد. او از من خواست که مشکلم را مطرح کنم حتی اگر از نظر احساسی آماده نباشم. من فکر می‌کردم همه این اتفاق‌ها تقصیر من هستند بنابراین تلاش کردم اضافه وزن پیدا کنم به این امید که با چاقی من این شرایط تمام شود اما نشد. اکنون مادرم کمکم می‌کند که هر روز قوی و قوی تر بشوم.

نصیحت من: اگر کسی از شما سواستفاده جنسی می‌کند، فکر نکنید که تقصیر از شماست برای این‌که این طور نیست. فردی که سن بالاتری از شما دارد نباید که دنبال شما باشد، باید قوی باشید و به کسی در مدرسه خبر دهید. ابتدا کمی سخت است اما وقتی همه آزارها تمام شود می‌فهمید که ارزشش را داشته است.

مشاور به من کمک کرد که آدم بهتری شوم

پانزده ساله هستم. من در شرایطی بزرگ شدم که هر روز شاهد دعوای پدر و مادرم بودم ، بدتر این‌که هر وقت در میان دعوا پدر مادرم متوجه حضور من می‌شدند، از من می‌خواستند که طرفشان را بگیرم و هر دو انتظار داشتند که از آنها پشتیبانی کنم. در مدرسه هم معمولا با بچه‌ها درگیری داشتم و برام سخت شده بود که استرس و اعصابم را کنترل کنم.

سال گذشته مشاور مدرسه پرونده من را به یک انجمن محلی جوانان ارجاع داد. خانم مشاور زن خوبی بود، به من یاد داد که چطور با استرس کنار بیام. یک مشاور دیگه هم به پدر مادرم کمک می‌کند که مشکلاتشان را حل کنند.

مشاور به من فهماند که فقط من هستم که می‌توانم خودم و رفتارم را کنترل کنم و فقط با تغییر من هست که میتوانم طرز برخورد دیگران نسبت به خودم را تغییر بدهم. من یاد گرفتم که فرد مستقلی باشم و همچنین به نظرات و دیدگاه دیگران احترام بگذارم و اگر نظر آنها با من متفاوت بود با آنها جر وبحث نکنم.

مشاور کمکم کرد که فرد بهتری بشوم. او من را باور داشت وکمکم کرد که خودم را باور کنم آن هم تو شرایطی که دیگران این حس را به من نداشتند.

او با مسئولین مدرسه در مورد من صحبت کرد، آنها کمکم کردند که تکالیف مدرسه را انجام بدهم و او تشویقم کرد که تنیس و نت‌بال بازی کنم.

منبع: Bursting the Bubble

پنج داستان دیگر از زبان جوانان را اینجا بخوانید.

بهمن
۴
۱۳۹۵
ما و دو قلوها، مشاوری که زندگی‌مان را نجات داد
بهمن ۴ ۱۳۹۵
تجربه ها و خاطره ها
۰
, ,
Photo: aslysun/bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

Photo: aslysun/bigstockphoto.com

من و همسرم هر دو شاغل بودیم که ازدواج کردیم و زندگی خوبی داشتیم. مشکل هم بود ولی مشکلات معمولی زندگی که همیشه علاقه من و شوهرم به همدیگر همه مشکلات را برای ما آسان می‌کرد.

درآمد ما متوسط بود و همسرم مجبور بود برای هزینه‌های هنگفت زندگی دو جا کار کند ولی باز من و او در عین حال که خسته بودیم باز برای ساختن زندگی تلاش می‌کردیم.

بعد از سه سال صاحب دو قلو شدیم و همین موضوع هم ما را خوشحال و هم شوکه کرد ولی خوشبختانه مادرم و مادر همسرم با هم قرار گذاشتند که پس از مرخصی زایمان، از دو قلوها نگهداری کننند و همین موضوع کمک بزرگی به ما بود.

دوقولوهای بداخلاق

مشکل از هشت ماهگی دو قلوها شروع شد. بد اخلاق و عبوس بودند. دائم گریه می‌کردند و هر چه بزرگتر می‌شدند بدتر. هر چه دکتر می‌بردیم فایده نداشت، سالم بودند‌. مادرهای ما از نگهداری آن ها خسته شده بودند و وقتی که من و همسرم به خانه می‌آمدیم هیچ فرصت استراحت نداشتیم و همین موضوع روی رابطه ما تاثیر گذاشته بود. هر دو کج‌خلق و عصبانی شده بودیم و گاهی با هم سر مسائل کوچک مجادله می‌کردیم تا جایی که یک بار شوهرم بعد از یک دعوای مفصل سر موضوعی که به یاد نمی آورم سه روز خانه را ترک کرد.

مشاور

دو قلوها نوزده ماهه شده بودند که شدت اختلافات من و همسرم ما را راهی مشاور خانواده کرد. مشاور هم ما را خسته کرده بود و همه جزییات زندگی ما را سوال می‌کرد و به دقت می‌نوشت و سه جلسه داستان‌سرایی ما ادامه داشت.

جلسه چهارم مشاور حرف عجیبی به من و همسرم زد و گفت زندگی شما مثل فیلمی است که روی دور تند گذاشته باشند. خودتان و خانواده‌هایتان را درگیر کردید بدون اینکه یک مشکل جدی داشته باشید. خیلی‌ها دو قلو دارند و کار می‌کنند ولی با مشکلاتی که شما روبرو هستید روبرو نیستند. زندگی شما با بچه‌ها فقط در تامین خوراک و لباس و دکتر و استرس سلامتی و سرما خوردن و نخوردن آن‌ها، واکسن و مایحتاج آنها می‌گذرد و مشکل هم شما نیستید، بلکه کج خلقی دو قلو هاست.

من به مشاور گفتم درسته من و همسرم اصلا به خودمان نمی‌رسیم. مشاور گفت، نه شما به بچه ها نمی‌رسید؟ چند ساعت در روز با آن‌ها وقت می‌گذرانید و یا با آن‌ها بازی می‌کنید؟ چند دقیقه در روز با آنها نقاشی می‌کشید و یا به کیفیت رشد روانی آن ها فکر می‌کنید ؟ تمام زندگی شما عجله و هیاهو و نگرانی است در حالی‌که می‌توانید از دو قلوها لذت ببرید و از داشتن آنها با عشق بیشتری زندگی کنید. نتیجه این همه هیاهو تبدیل به جهنمی برای شما شده است که دیگر طاقت یکدیگر را ندارید و به هم توهین می‌کنید و یا مثل بچه‌ها قهر می‌کنید و داد می‌زنید.

مشاور از من و همسرم پرسید سه جلسه من از شما سوال کردم و یک کلمه درباره کیفیت تعامل و رابطه شما برای رشد روانی آنها ندیدم. شما هیچ توان و انرژی برای رسیدگی به سلامت روانی خود و کودکان خود ندارید. هیچ برنامه‌ای برای رشد مهارت‌های کودک خود ندارید و از دو کودک نوزده ماهه چه انتظاری دارید؟

بازی کنید

همسرم از مشاور پرسید یعنی چه کار کنیم و مشاور پاسخ داد نسخه اول من به شما بازی با دو قلوهاست. من گفتم که یک عالم اسباب‌بازی دارند و او مجددا تکرار کرد من از بازی با دو قلوها حرف می زنم نه از اسباب بازی و برای بازی. باید برنامه‌ریزی کنید، این یک واقعیت انکارناپذیر است. همین امروز برای آن‌ها مداد رنگی بخرید. کاغذ. مکعب‌های چوبی و با مادر بزرگ‌های آنها حرف بزنید تا برنامه مرتبی برای بازی و بیرون بردن آن‌ها از خانه داشته باشد. شما با تعدادی چوب و گچ رنگی و توپ و خواندن قصه می توانید به این کودکان نه تنها مهارت‌هایی را آموزش دهید بلکه کاری کنید که سرگرم شوند.

شما برای رشد شناختی آن‌ها هیچ کاری نمی‌کنید و انتظار دارید این دو کودک شاد باشند و بی‌حوصله نباشند. آنها با وسایل ساده یاد می گیرند که در رفتارهایی که بازی کردن یاد می‌گیرند چگونه زندگی اجتماعی خود را بسازند و حتی هوش خود را پرورش دهند. بزرگتر که شدند با موسیقی و ساختمان‌سازی و تصاویر و اعداد و حروف و چسباندن روز به روز به هوش آن‌ها افزوده می‌شود.

ما به جای آنکه مستقیم و با عجله به خانه برگردیم با وسایل ساده‌ای که تهیه کردیم به یک بستنی فروشی رفتیم و با هم یک برنامه روزانه برای دو قلوها نوشتیم. نگاه ما با راهنمایی‌های مشاور به کودکانمان عوض شد و متوجه شدیم آن ها به جز نیازهای مادی احتیاجات دیگری دارند، که بازی می‌تواند بخش زیادی از این نیازها را مرتفع کند.

سر راه از خواهرم خواهش کردم که پیش بچه‌ها بماند تا ما با مادر بزرگ‌ها در رستورانی خلوت کنیم. مفصل همه گفته‌های مشاور را برای مادرانمان گفتیم و آن‌ها از بازی‌هایی که در بچگی بدون هیچ هزینه‌ای با ما انجام می‌دادند خاطره گفتند. چهار نفری برنامه روزانه بچه‌ها را تکمیل کردیم.

قرار شد این جمله مشاور را روی کاغذی بنویسیم و به دیوار بچسبانیم که : فراموش نکنید که در همه این بازی‌ها باید با کودک‌تان همراه باشید. آنها را تنها رها نکنید. با آنها بازی کنید تا از کودکی فرزندتان لذت ببرید و زندگی‌کردن را در قالب بازی به او بیاموزید.

از آن روزها دو سال می گذرد. چند ماهی طول کشید تا دو قلوها خوش اخلاق و خنده‌رو شوند و ما را باور کنند ولی حالا من و همسر و فرزندانم اوقات فراغتی خوبی داریم و زندگی پر از تنش من و همسرم با یک توصیه‌ای که به ظاهر کم اهمیت بود از این رو به آن رو شده است.

دوستان خانه امن شما تجربه ما را با کودکان خود تجربه کنید و مطمئن باشید به مراتب محیط بهتری در خانه شما حکم فرما خواهد شد.

دی
۱۹
۱۳۹۵
در دو جبهه می‌جنگم؛ تابوی سکوت و سرطان
دی ۱۹ ۱۳۹۵
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , , , , , ,
manizhe_02-1-png-815x390_q85_crop_upscale-e1467818981680
image_pdfimage_print

ماهرخ غلامحسین‌پور

این روز‌ها غالب زنانی که درگیر سرطانند به نوعی با اینستاگرام آشنا هستند، «منیژه برزگر» را می‌شناسند. ۴۸ ساله است و مبتلا به سرطان تخمدان. منیژه شرح مبارزه‌ها و تلاش‌هایش برای کنترل بیماری را در دنیای مجازی می‌نویسد.

منیژه در جبهه دیگری نیز می‌جنگد. تامین هزینه‌های درمانی‌اش، سرپرستی دو فرزندش و مبارزه حقوقی با همسرش که نه حاضر به طلاق اوست و نه مایل به ادامه زندگی مشترک.

منیژه معتقد است که سکوتش در مقابل زندگی مشترک نابسامانی که داشته و تلاشی که برای حفظ آرامش فرزندان دو قلویش انجام داده و سرپوش گذاشتن روی رنج‌های درونی‌اش او را به وادی سرطان کشانده. حالا می‌خواهد به زن‌هایی با شرایط مشابه بگوید فشارهای عصبی ناشی از خشونت‌های روانی همراهانشان را تحمل نکنند چون خشم و نفرت متراکم به راحتی می‌تواند به تومورهای خطرناک مبدل شود.

همسرت بعد از ماجرای بیماری تو را ترک کرد؟

خیر، یک سال پیش از آن بود که در پی یک مشاجره معمولی خانه را ترک کرد. سعی کردم کنترل اوضاع را در دستم بگیرم. رانندگی سرویس کارمندان دانشگاه شهید بهشتی و پذیرش سفارش آشپزی در خانه، بخشی از تلاش‌هایم برای سرپرستی بچه‌ها بود اما فقط یک سال پس از این ماجرا متوجه شدم سرطان تخمدان دارم.

با شروع بیماری کارت را هم‌‌ رها کردی؟

نه. ماه‌های اول ابتلا، علی‌رغم شیمی‌درمانی و عوارضش یعنی درد و تهوع و شرایط نامتعادل روحی، سر کارم حاضر می‌شدم و با پاهای ناتوانم با ترمز و کلاچ و دنده سر و کله می‌زدم تا بتوانم هزینه‌های درمان و مخارج زندگی خودم و بچه‌ها را تامین کنم.

برخورد همسرت بعد از شنیدن خبر بیماری تو چطور بود؟

نه حاضر به ادامه زندگی شد نه حاضر به طلاق یا تامین هزینه‌های فرزندانمان. این شرایط منجر به عود دوباره سرطان و شروع دوباره شیمی درمانی شد.

من آبان ماه سال ۹۴ به او زنگ زدم و به خاطر شرایط نابسامانی که داشتم پیشنهاد ادامه زندگیمان را دادم اما همسرم گفت ادامه زندگی‌اش با من دو شرط دارد، نخست اینکه مهریه‌ام را ببخشم و دوم اینکه برای زندگی مشترکمان او خانه‌ای تهیه نخواهد کرد. یک ماه بعد دادگاه مرا فراخواند و پرسید که آیا مایل به تمکین هستم یا خیر؟ من شرح ماجرا را نوشتم و به پرونده‌ام الحاق کردم که البته تا به حال خبری از روند پرونده نشده.

خانه‌ای از دوران زندگی مشترک ندارید؟

تمام این بیست و یک سال در خانه پدرم زندگی کردیم و اجاره خانه نمی‌دادیم. قاضی به من گفت می‌بایست حق مسکن به تو می‌داد.

در شرایط فعلی و مبارزه‌ات در جبهه بیماری با چه انگیزه‌ای مایلی مشکلات زندگی زناشویی‌ات را هم مطرح کنی؟

می‌خواهم به جای تمام زنانی که در بند آزارهای خانگی خصوصا آزارهای پیچیده روانی هستند فریاد بزنم و تمام مسائلی را که زن‌ها در شرایط مشابه پنهان می‌کنند، در مقابل دید وجدان عمومی قرار بدهم.

گاهی وقتی در مورد ماجرای سرطان و صفحه اینستگرامم با رسانه‌ها حرف می‌زنم، همسر سابقم عصبانی می‌شود. او به دفتر روزنامه‌ها مراجعه کرده و سرپرست خانوار بودن مرا انکار می‌کند. جالب است که یکی از شرایطی که برای ادامه زندگی مطرح کرد این بود که با هیچ رسانه‌ای مصاحبه نکنم.

هنوز هم سرویس دانشگاه را انجام می‌دهی؟

از سال گذشته و با گران شدن بنزین و عود کردن بیماری‌ام فقط پول استهلاک ماشین در می‌آمد ناچار شدم کار رانندگی را‌‌ رها کردم. وقتی مرا ترک کرد چند ماهی منتظر ماندم شاید برگردد اما دیدم چنین قصدی ندارد به همین دلیل هم مهریه‌ام را به اجرا گذاشتم.

مهریه‌ات چقدر بود؟

۲۵۰ سکه که هر یک ماه در میان یک سکه برایم تعیین شده است.

چه احساسی در مورد بیماری‌ات داری؟

جریان کمی پیچیده است با اینکه سرطان سلامتی فرد را به مخاطره می‌اندازد اما همین سرطان برای من تبدیل به بزرگ‌ترین نعمت زندگی‌ام شده و زندگی‌ام را تغییر داده است. باورتان نمی‌شود بعد از ابتلا قدر فرصت‌هایم را عمیقا می‌دانم. به مخاطره افتادن سلامتی‌ام ارزشش را داشت تا این عشق و ایمان به زندگی را تجربه کنم.

13391127_1065431730162982_1327567834_n

چطور شد به فکر عمومی کردن تجربه‌هایت در فضای مجازی افتادی؟

سال گذشته تیرماه یک روز که داشتم در مورد حس و حالم برای خواهرم حرف می‌زدم او گفت که من خیلی برخورد متفاوت و جالبی با بیماری‌ام دارم و پیشنهاد داد یک صفحه در اینستاگرام باز کنم، و تجربه‌هایم را بنویسم.

حس می‌کردم که قصه من با دیگران متفاوت است. می‌دانستم ریشه سرطان در مشکلات روحی و استرس‌هایی است که تاب آورده‌ام. سال‌های سال تحت فشار خشم و نفرت زندگی کردم. می‌خواستم تجربه‌هایم را با زنان دیگری که سرپرست خانوار و مثل من بیمار بودند در میان بگذارم. فشار‌ها و حلقه محاصره زندگی روز به روز بر من تنگ‌تر می‌شد و شیوه‌های متفاوتی برای مقابله با آن برمی‌گزیدم و این‌ها قابل انتقال بود.

این بار نمی‌خواستم از ترس قضاوت مردم سکوت کنم در شرایطی شیمی‌درمانی می‌شدم که به شدت بابت هزینه‌های زندگی و درمانم در مضیقه و فشار بودم ولی با همه این‌ها می‌خواستم تجربه‌هایم را تقسیم کنم و به همین دلیل هم گاهی فکر می‌کنم درد و رنجی که تحمل می‌کنم بیهوده نیست.

همسرت در طول این مدت نفقه هم پرداخت می‌کند؟

او مردادماه نود و دو خانه را ترک کرد و من آذرماه مهریه‌ام را اجرا گذاشتم دو ماه بعد از شکایتم، حکم مهریه‌ام صادر شد. بعدش درخواست نفقه دادم. نفقه کار‌شناسی شد و گفتند که پنج میلیون میزان نفقه من است. اما تنها مالی که داشت پاداش سنوات خدمتش بود و با اینکه بیست و هشت میلیون دریافت کرده بود دو روز بعد از دریافت این پول خانه‌ای به نام خواهرزاده‌اش اجاره کرده بود و من نتوانستم در این مورد ادعایی داشته باشم.

چون برادرش را با این بیماری از دست داده، روزهای نخستی که مبتلا شدم گفت که تحت تاثیر قرار گرفته و قصد دارد به من کمک کند. اما آنچه که به من کمک کرد،‌‌ همان میزان نفقه‌ای بود که دادگاه برایم تعیین کرده بود و افزون بر آن تا به حال هیچ کمکی به من نکرده.

آیا متوسل به خشونت فیزیکی هم می‌شد؟

خیر. بخواهم صادق باشم خیر. اما چنان ترس و رعبی در دل من و بچه‌هایم انداخته بود که وقتی کلید را توی در خانه می‌انداخت من و دو بچه‌هایم می‌شدیم عین سه موش کتک خورده؛ هراسان و بی‌پناه، بابت خشونت‌های روانی و فضای بدی اکه ایجاد می‌کرد به شدت آزار دیدم.

پس برای چه در این رابطه ماندید؟

باید اعتراف کنم اشتباه کردم که در این رابطه خشونت بار ماندم. الان که مصمم هستم سکوتم را بشکنم به گذشته فکر می‌کنم و می‌بینم هم خودم تاوان این اشتباه را پس دادم هم فرزندانم. زندگی که می‌شد جور دیگری رقمش زد، از ترس آبرو و قضاوت مردم و اطرافیان و ترس از بیوه شدن تبدیل شد به این شکل بی‌قواره و ناموزن.

ما زن‌های ایرانی خودمان را به بهانه بچه‌ها فریب می‌دهیم. ادامه می‌دهیم مثلا به خاطر بچه‌هایمان. اما متوجه نیستیم که در یک رابطه نامتعادل، اتفاقا بچه‌ها هستند که به شدت آسیب می‌بینند و تا آخر عمرشان هم از زیر سیطره و تاثیر این آموزه‌های اشتباه خارج نمی‌شوند.

در طول این بیست و یک سال هرگز به جدایی فکر نکردی؟

فرزندانم دو ساله بودند که من مصمم به جدایی شدم. این مسئله را در صفحه اینستاگرامم هم نوشته‌ام. قبول می‌کنم که انتخابم از آغاز اشتباه بوده اما اشتباه واقعی و بزرگم، ادامه دادن این مسیر بود. خصوصا وقتی فرزندانم به دنیا آمدند و متوجه شدم که مسیرم اشتباه است. اما متاسفانه ما می‌ترسیم و واهمه داریم در فضای عمومی تجربه‌هامان را با دیگران قسمت کنیم. وانمود می‌کنیم که خوشبختیم. از سر حساسیت خانواده‌ام، در یک رابطه اشتباه ماندم. می‌توانستم مسیرم را اصلاح کنم. نخواستم شریک زندگی‌ام را آن طور که هست بپذیرم و مدام می‌خواستم اصلاحش کنم. می‌خواستم او را از رنج عمیق درونی‌اش جدا کنم در حالی که متوجه نبودم در آن سن و سال قادر به این کار نیستم و بعضی آدم‌ها رنج‌هایشان را دوست دارند، چسبیده‌اند به این رنج‌ها و تغییر مسیرشان کار من نیست.

بعد از این‌که فهمیدی قادر به این تغییرات نیستی چه کردی؟

وقتی فهمیدم نمی‌توانم مسیر زندگی را تغییر بدهم سکوت و تحمل را انتخاب کردم. از طرف خانواده‌ها تحت فشار بودم برای پذیرش آن زندگی. به من می‌گفتند می‌خواهی طلاق بگیری بعدش چه کار کنی؟ خیال می‌کنی سرنوشت بهتری در انتظار توست؟ کسی نبود به من بگوید تو کارمی کنی و درآمد داری. زیر سقف خانه پدری‌ات نشسته‌ای. قرار نیست دنیا کن فیکون بشود و تو زن لایقی هستی که از پس خودت برمی آیی. در واقع این تو نیستی که خودت را تحمیل کرده ایی.

انتظار تو دقیقا چه بود؟

او شریک بیست و اندی ساله زندگی‌ام بود. تنها درخواست من این بود که در حین روند درمانم از بچه‌ها حمایت کند. یکیشان سرباز بود آن روز‌ها و آن دیگری دانشجو.

وقتی صفحه اینستاگرامم مورد توجه قرار گرفت و روزنامه ایران با من مصاحبه کرد به او به شدت برخورد که من چرا مطرح کرده‌ام که سرپرست خانوارم؟ خوب تو من و بچه‌ها را ترک کردی، نه حاضر به ادامه زندگی هستی نه طلاقم می‌دهی نه آن طور که باید و شاید تامینمان می‌کنی. با این وصف چه کسی سرپرست خانوار است؟ من تحت فشار روانی زیادی قرار گرفتم این سال‌ها. پزشکان بعد از جراحی تاکید می‌کردند که یکی از مهم‌ترین فاکتور برگشت سرطان، شرایط روحی – روانی است. اما من واقعا در شرایط بدی زیست کردم در این چند ساله.

الان مخارجت را چطور تامین می‌کنی؟

خوب من مهریه‌ام را اجرا گذاشته‌ام و یک ماه و نیمی یک سکه دریافت می‌کنم. گاهی در خانه‌ام سفارش آشپزی می‌پذیرم و خانواده‌ام با اینکه خودشان در مضیقه هستند، اندکی کمک می‌کنند. پیش از این‌ها هم راننده سرویس دانشگاه بودم. به هر حال سعی‌ام را می‌کنم. از آن سو مثلا از همدلی پزشکم برخوردار شدم. او واقعا به من کمک کرد و هزینه ناچیزی از من گرفت. به هر حال از حق نمی‌گذرم که همسرم هم تحت فشار نزدیکان مرا بیمه تکمیلی کرد.

الان به لحاظ بیماری در چه شرایطی هستی؟

اردیبهشت ماه سال گذشته درمانم تمام شد اما از زمستان امسال که شرایطم متشنج شد و هر چه سعی کردم ماجرا را مدیریت می‌کردم، باز هم قادر به کنترل اوضاع نبودم و اوضاع بهم ریخت. دکتر باز هم شیمی درمانی تجویز کرد. از سی‌ام فروردین ماه دوباره شیمی درمانی‌ام به مدت شش دوره آغاز شده است.

13320173_1049914975082867_85049997_n

آذر
۱۷
۱۳۹۵
کودکان زندان؛ قربانیان تمام عیار
آذر ۱۷ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
screen_shot_2013-01-28_at_12_58_08_pm
image_pdfimage_print

علاوه بر این‌که بر این کودکان برچسب مادرـ مجرم یا کودکان زندان هم می‌خورد و این برچسب می‌‌تواند برای جامعه هزینه‌های بسیاری به همراه داشته باشد. از این منظر، جامعه از دو سو، درحال هزینه کردن است، یکی هزینه نگاهداری این کودکان را در زندان و بهزیستی به عهده می‌گیرد و دوم هزینه خسارتی را که بر شخصیت این کودکان وارد می‌کند، در سنین نوجوانی، جوانی و بزرگسالی بیش از آن پرداخت خواهد کرد

به گزارش سلامت نیوز، روزنامه شهروند نوشت: عکس صفحه نخست روزنامه شهروند در روز شنبه، مرا میخکوب ‌کرد؛ عکسی از زندان زنان در قرچک. چهار زن، یکی نوزادی به بغل، پشت به دوربین، روبه‌روی مهد کودک داخل زندان. این مهد که مادران جلوی آن ایستاده‌اند، با میله‌هایی شبیه درهای زندان از راهرو تفکیک شده است و بر میله‌ها دو عروسک آویزان‌اند؛ عروسک‌هایی که گویا به صلابه کشیده‌ شده‌اند و گل‌های مصنوعی پلاستیکی در حاشیه‌ میله‌ها که نتوانسته‌اند از خشونت تند فضا بکاهند.

تصویری که از این مهد به نمایش گذاشته شده است، حکایت از آن دارد که در زندان‌هایمان نه این‌که نتوانسته‌ایم حق کودکانی را که فقط به بهای مجرم بودن مادران‌شان یکی از مهم‌ترین سال‌های زندگی‌شان را پشت میله‌های زندان سپری می‌کنند، در سطحی حداقلی به جا آوریم، بلکه نوع مهدی که برایشان مهیا کرده‌ایم، تصویر زندانی بودن آنان را نیز بر ذهن و روان‌شان حک می‌کنیم.

روز دوشنبه آقای عبدی در یادداشتی به بهانه انتشار گزارش مربوط به آن عکس از وضعیت زنان بی‌پناه زندانی یاد کردند و به برخی نکات مهم در این باره اشاره داشتند. آنچه در این یادداشت به آن اشاره می‌کنم وضعیت کودکانی است که به همراه مادران خود در زندان به سر می‌برند. در آن گزارش اشاره شده بود که تعدادی از زنان، دارای کودکان شیرخواری بودند که تا ٢ سالگی در زندان کنار مادران خود و در میان زندانیان هستند و چون بدون سرپرست یا فردی هستند که از کودکان آنها نگاهداری کند، پس از پایان ٢ سال، کودک را از مادر جدا می‌کنند و به مراکز نگاهداری بهزیستی می‌سپارند؛ دو اقدامی که برای تخریب و آسیب‌دیدن روانی و اجتماعی کودک کافی است؛ به عبارتی، ما در مجازات چنین زنانی، فقط و فقط به خودشان و جرمی که مرتکب شده‌اند و سازوکار سلب قانونی می‌نگریم و وجوه اخلاقی و انسانی لازم برای برخورد با آنان را در نظر نمی‌گیریم.این در صورتی است که آن کودکان سهمی در جرم مادر نداشته‌اند که اکنون ٢‌سال ابتدایی زندگی خود را در زندان و بقیه را در مراکز بهزیستی و بدون مراقبت‌های مادر به سر برند؛ در صورتی که همه می‌دانند، مهم‌ترین زمان شکل‌گیری شخصیت کودک تا ۶ سالگی است و کودکان این مادران در این ۶‌سال یا در زندان به‌سر می‌برند و یا به دور از مادر در مراکز بهزیستی.

به عبارتی دیگر، ما به جز این مادران، کودک را نیز محکوم به ماندن در فضاها و روابطی می‌کنیم که به هیچ‌وجه مستحق ماندن در آنها نیست. علاوه بر این‌که بر این کودکان برچسب مادرـ مجرم یا کودکان زندان هم می‌خورد و این برچسب می‌‌تواند برای جامعه هزینه‌های بسیاری به همراه داشته باشد. از این منظر، جامعه از دو سو، درحال هزینه کردن است، یکی هزینه نگاهداری این کودکان را در زندان و بهزیستی به عهده می‌گیرد و دوم هزینه خسارتی را که بر شخصیت این کودکان وارد می‌کند، در سنین نوجوانی، جوانی و بزرگسالی بیش از آن پرداخت خواهد کرد. این در صورتی است که به راحتی می‌توان در این‌باره اندیشید و سازوکاری را در نظر گرفت تا هم مادران دوران محکومیت خود را در فضایی سالم‌تر بگذرانند و هم کودک از آثار منفی زندان و دور ماندن از مادر در دوران زندگی در بهزیستی، در امان باشد. به‌ویژه آن‌که با در نظر گرفتن برنامه‌هایی به خوبی می‌توان فضای بازآفرینی و توانمندسازی این مادران برای ورود به زندگی متفاوتی را مهیا کرد، تا بتوان سهمی اندک در ایجاد محیطی سالم‌تر و کاستن از افرادی با برچسب‌های منفی درونی ـ آن‌گونه که فرد بر خود می‌خواند و سرزنش‌هایی که از درون می‌شنود ـ و برچسب‌های بیرونی ـ آن‌گونه که دیگران به او می‌نگرند ـ ایفا کرد.

برای این منظور چاره‌ای نداریم به جز نگهداری این قبیل زندانی در خارج از زندان. دراین‌باره به دو طریق می‌توان اقدام کرد:
اول، گذراندن دوران محکومیت در خانه خود با در نظر گرفتن مجموعه‌ای از محدودیت‌ها و نظارت کافی بر آن. به نظر می‌رسد این روش به جهت فقدان و یا کمبود نیروی نظارتی متخصص به سهولت قابل اجرا نباشد. دوم، گذراندن دوران محکومیت در مجموعه‌ خانه‌هایی که هم از محیط بیرونی تفکیک شده است و هم در درون خود دارای آزادی عملی است که امکان شکل‌گیری برخی از ارتباطات اجتماعی سالم را برای زندانیان و فضای باز شبیه به محله را برای کودکان فراهم کند. در چنین فضایی می‌توان امکان حضور سازمان‌های رسمی و نیز سازمان‌های مردم‌نهاد را برای رسیدگی به وضع زنان و فرزندان آنان مهیا کرد، تا از طریق برنامه‌ها و فعالیت‌های آنان هم این زنان بتوانند در دوران محکومیت خود با آموزش‌هایی که می‌بینند، از سبک زندگی پیشین خود فاصله بگیرند و هم کودکان آنان بتوانند به راحتی و با آسیب کمتر جذب جامعه شوند. دراین‌باره به ظرافت‌های عملکردی نیاز است که در صورت پذیرفتن کلیات آن ـ که البته هم ضروری است و هم شدنی – با حضور سازمان‌های داوطلبانه‌ای که تجربه‌ کار با زنان آسیب‌دیده را دارند، می‌توان سازو کارهای اجرایی آن را طراحی کرد.

منبع: روزنامه شهروند

آبان
۲۷
۱۳۹۵
تنها یک مرکز شبانه‌روزی نگهداری کودکان اوتیسم در کشور وجود دارد
آبان ۲۷ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Autism, kid looking far away without interesting
image_pdfimage_print

مدیر آسایشگاه خیریه کهریزک استان البرز گفت: آسایشگاه خیریه کهریزک استان البرز تنها مرکز شبانه روزی نگهداری از کودکان اوتیسم در کشور است.

 به گفته افشین وجدانی روشن ،مدیر آسایشگاه خیریه کهریزک استان البرز این آسایشگاه، سال ۱۳۸۰ با همت خیّرین و نیکوکاران و بر پایه دانش و تجربه عملی آسایشگاه کهریزک تهران و با تکیه بر آخرین دستاوردهای علمی و پزشکی و مداخلات وسیع توانبخشی جامعه نگر، پروژه آسایشگاه واقع در محمدشهر کرج عملیاتی شد.

وی در ادامه اظهار کرد: این مجموعه در زمینی به مساحت ۸۰ هزار متر مربع و با ۶۰ هزار متر مربع زیر بنا در ۷ مجموعه تخصصی متمرکز در دو سایت پردیس شرقی و پردیس غربی شد؛به طوریکه در حال حاضر ۳ مرکز جامع با خدمات توانبخشی و مراقبت در منزل (Home Care )،آموزش و توانبخشی روزانه (Day Care )، توانبخشی و نگهداری شبانه روزی (Residential Care) برای سه گروه مددجوی کودکان معلول ذهنی، معلولان جسمی حرکتی ، سالمندان در این مرکز دایر است.

مدیر آسایشگاه خیریه کهریزک استان البرز در ادامه عنوان کرد: در کنار این مراکز ، کلینیک شبانه روزی دکتر حکیم زاده در تمامی ساعات در این مجموعه ارائه دهنده خدمات کلینیکی بوده و علاوه برآن مجموعه ساختمان گلها نیز به منظور حفظ شـأن و کـرامت انسانـی سالمندان نیکوکار با کمکهای شایان نیکوکاران دارای سوئیت های کاملا مجهز است.

وجدانی ادامه داد:هم چنین ساختمان رز به عنوان مرکز توانبخشی و نگهداری سالمندان زن و ساختمان لاله به عنوان مرکز توانبخشی و نگهداری سالمندان مرد در حال حاضر به عنوان پروژه های در حال ساخت این مجموعه هستند تا به امید کمکهای خیرخواهانه خیّرین در آینده نزدیک به بهره برداری برسد.

وی همچنین در خصوص نحوه نگهداری از کودکان اوتیسم در این مرکز گفت: توانبخشی و آموزش مخصوص کودکان اوتیسم در کهریزک شامل کاردرمانی جسمی – ذهنی و گفتار درمانی است که توسط تیم توانبخشی انجام می شود و کودکان در آموزش پایه، آموزشی برای هماهنگی دست و چشم بیماران ارائه می شود.

مدیر آسایشگاه خیریه کهریزک استان البرز افزود: آسایشگاه خیریه کهریزک استان البرز ،روزهای زوج از ساعت ۱۴ تا ۱۶ اقدام به برگزاری کلاسی نموده که ۱۸ کودک اوتیسم را برای شرکت در کلاس های توانبخشی و آموزشی انتخاب شده اند که ۳ کودک از مرکز آموزش و توانبخشی روزانه و ۱۵ کودک از مرکز توانبخشی و نگهداری شبانه روزی هستند.

وجدانی همچنین یکی از فعالیت های ارزشمند دیگر این موسسه در حوزه کودک را ایجاد مرکز شبانه روزی آسایشگاه جهت نگهداری کودکان اوتیسم و معلول با هوش بسیار پایین دانست و گفت: خانواده هایی که قادر به نگهداری فرزندان معلول خود نیستند فرزندانشان را به این مرکز می سپارند و برای اولین بار در ایران هست که مرکز نگهداری شبانه روزی برای کودکان اوتیسم راه اندازی شده است.

وی در ادامه خاطرنشان کرد: فعالیت دیگر موسسه در حوزه کودکان ایجاد یک مرکز آموزش و توانبخشی روزانه و به عبارتی مهد کودکی برای کودکان معلول است تا در این راستا خانواده‌هایی که قادر به نگهداری کودکان معلول خود نیستند و از طرفی هم نمی‌خواهند ۲۴ ساعته فرزندانشان در مرکز بمانند موسسه از صبح تا بعد از ظهر آموزش های لازم به این کودکان را ارائه وسپس آن ها را به خانواده هایشان تحویل دهد.

به گزارش ایسنا ،با توجه به اینکه کهریزک استان البرز در گروه کودکان معلول ذهنی با بیماری های فلج مغزی ، سندروم دان ، اوتیسم و بقیه مشکلات تحولی هوشی فعالیت های مراقبتی، پرستاری ، توانپزشکی و توانبخشی دارد و با ارایه مـراقبت‌های ویـژه از بروز تشنج و افزایش ناهنجاری های جسمی و ذهنی کودکان امکان ارائه کمک و پیشرفت کلامی، رفتاری، حرکتی و … آنان را میسرمی کند و در مرکز توانبخشی و آموزش روزانه و مرکز توانبخشی و نگهداری شبانه روزی کودکان معلول ذهنی ارائه خدمات آموزشی و توانبخشی ویژه به کودکان با اختلال اوتیسم مورد توجه قرار گرفته است.

منبع: ایسنا

آبان
۲۶
۱۳۹۵
بگذارید کودک مالک بدن خود باشد!
آبان ۲۶ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Newborn beautiful baby twins sleeping with pacifier. Closeup portrait caucasian child
image_pdfimage_print

Photo: aslysun/bigstockphoto.com

به عقیده یک روانشناس، والدین برای تربیت صحیح و اصولی باید از تذکر و اندرزهای بی رویه و رفتارهایی که ورود به حریم شخصی فرزندان تلقی می شود پرهیز کنند.

عاطفه رضایی اظهار کرد: والدین باید از کنارزدن مداوم موهای کودک، تکاندن خاک لباسش، مرتب کردن یقه‌اش و مواردی از این دست خودداری کنند؛ در واقع پدر و مادر باید خود را از جزییات زندگی کودک دور نگهدارند و مدام به او نگویند که « وقتی تکالیف مدرسه‌ات رو انجام میدی راست بشین و موهات و از جلوی چشمت کنار بزن»؛ چراکه با تکرار این جملات ناخودآگاه حریم شخصی کودک و احساس مالکیت او را نابود می‌کنند.

این روانشناس ادامه داد: پند و اندرزهای ریز و درشت با استقلال کودکان مغایرت دارد. وقتی مدام به کودکان‌مان تذکر دهیم و یا مالک بدن آن‌ها باشیم، با خود این‌طور می‌اندیشند که فهم و شعور ندارند. به همین‌خاطر به مرور زمان وجودشان پر از خشم و دوگانگی می‌شود و ممکن است در سال‌های آتی، حتی در کوچکترین تصمیم‌گیری‌ها نیز از تردید رنج ببرند.

وی افزود: برخی از والدین نیز وقتی از کودکشان سوال می‌شود بی‌درنگ به جای او پاسخ می‌دهند و این رفتار خود را نوعی محبت قلمداد می‌کنند. در حالی که کودکان اصلا چنین فضایی را نمی‌پسندند و حتی یکی از دلایل رشد ناقص اعتمادبه‌نفس نیز، همین رفتار است؛ چراکه این کودکان به مرور زمان عادت می‌کنند که همیشه یک نفر حامی به جای آن‌ها حرف بزند و پاسخ بدهد.

رضایی افزود: بسیاری از ما ناخودآگاه مالک فرزندان‌مان هستیم و روح و جسم آن‌ها را به اسارت کشیده‌ایم. مثلا همین که مدام حواس‌مان هست که کودک‌مان در میهمانی‌ها مودب بنشیند، نوشیدنی‌اش را هورت نکشد و یا لباس‌هایش نامرتب نشود، با اسارت هیچ فرقی نمی‌کند. متاسفانه هیچ‌کدام از ما نمی‌دانیم که فرزندمان تا زمانی که به هفت سالگی نرسیده، هنوز کودک است و هیچ نیازی نیست که درست مانند بزرگسالان مبادی آداب باشد.

این روانشناس تصریح کرد: نباید سلیقه خود را به کودکان‌مان دیکته کنیم. فرزندان ما لوح فشرده‌ای از آمال و خواسته‌های ما نیستند. آن‌ها می‌توانند چاق یا لاغر، شلخه و مرتب و یا خوش‌سلیقه و بدسلیقه باشند. آن‌چه بیش از هر مساله‌ای اهمیت دارد این است که والدین مالک فرزندانشان نیستند و کودکان حق دارند بیست و چهار ساعت از شبانه‌روز موهایشان را شانه نکنند و یا هنگام مشق نوشتن دفتر و کتاب‌هایشان را پخش کنند. ما فقط وظیفه داریم که منظم باشیم و نظم را با رفتارمان به آن‌ها بیاموزیم.

وی خاطرنشان کرد: وقتی کودک بفهمد که چه باید بکند و چه می‌خواهد بکند، احساس اطمینان در او رشد می‌کند و مشتاق است تا مسوولیت تصمیمات خود را بر عهده بگیرد. پس بهتر است که به کوک‌مان فضا دهیم که حداقل در رابطه با جسم خود، مختار باشد.

منبع: ایسنا

آبان
۱۰
۱۳۹۵
بهزیستی برای نگهداری کودکان بی‌سرپرست و بدسرپرست بودجه کافی ندارد
آبان ۱۰ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
amir-kholoosi-4-94-th3
image_pdfimage_print

حبیب‌الله مسعودی فرید در گفت‌وگو با ایسنا، بابیان اینکه در ۱۹۴ شهر کشور، مراکز اورژانس اجتماعی وجود دارد، اظهار کرد: مطابق قانون باید در تمامی شهرهای بالای ۵۰ هزار نفر مراکز اورژانس اجتماعی مستقر شود ازاین‌رو در حال حاضر در ۱۵۰ شهر کمبود این مراکز وجود دارد.
وی افزود: در سامانه ۱۲۳ که آماده دریافت موارد نیازمند به اورژانس اجتماعی است مددکاران و روانشناسان مستقر هستند تا خدمات مختلف مشاوره‌ای را ارائه دهند و چنانچه موردی نیازمند فوریت‌های خدمات سیار اورژانس بود آن را اعلام کنند.

فرید با اشاره به تعداد تماس‌های دریافتی با سامانه ۱۲۳ اورژانس اجتماعی اعلام کرد: تاکنون ۶۰۰ هزار تماس با این سامانه برقرار شده که ۱۵۰ هزار مورد آن مرتبط با فعالیت‌های اورژانس اجتماعی است.

وی با اعلام اینکه کودک‌آزاری ازجمله مواردی است که در اورژانس اجتماعی موردبررسی قرار می‌گیرد، تصریح کرد: موارد کودک‌آزاری ۸٫۵ درصد و همسر آزاری ۷٫۵ درصد ثبت‌شده است؛ همچنین درصد قابل‌توجهی از تماس‌ها نیز به مشاجرات و اختلافات خانوادگی مربوط می‌شود.

معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی کشور در مورد بخش‌های مختلف مرکز اورژانس اجتماعی گفت: خط تلفن ۱۲۳، تیم خدمات اجتماعی سیار اورژانس اجتماعی و پایگاه اورژانس خدمات اجتماعی از بخش‌های این مرکز به شمار می‌رود.

وی یکی از مهم‌ترین دست آوردهای اورژانس اجتماعی را در بحث برطرف کردن موضوع خودکشی دانست و گفت: ۴۲۰۰ مورد خودکشی با مداخله مددکاران اورژانس اجتماعی، مدیریت و نافرجام شد که ۱۴۰۰ نفر آقا و ۲۸۰۰ مورد خانم بوده‌اند.

این مسئول ادامه داد: بیش از ۹۰ درصد کسانی که اقدام به خودکشی می‌کنند در آن لحظه تعادل روحی و روانی مناسب ندارند.

فرید با تأکید بر اینکه ۸۷ درصد کودکانی که در مراکز بهزیستی نگه‌داری می‌شوند، دارای سرپرست هستند، خاطرنشان کرد: این کودکان که تعداد آن‌ها ۹۸۰۰ نفر است، به سبب اینکه والدین آن‌ها به دلایلی چون فقر،اختلالات روانی و کودک‌آزاری صلاحیت و یا توانایی نگه‌داری از فرزندان خود را ندارند، ازاین‌رو در این مراکز نگه‌داری می‌شوند.

وی افزود: برای هر کودک حداقل به‌طور سالانه به بودجه‌ای معادل ۶ تا ۸ میلیون نیازمند هستیم که برای تأمین آن به توجه مسئولان برای یاری بهزیستی نیازمند هستیم.

منبع: ایسنا

x


اکتبر، ماهی برای پیشگیری و مبارزه با خشونت خانگی برای همه


«یک ماه برای مبارزه با خشونت خانگی»