صفحه اصلی  »  کودک
image_pdfimage_print
فروردین
۱۳
۱۳۹۸
روز جهانی اوتیسم؛ آبی رنگ آرامش
فروردین ۱۳ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
18384895_403
image_pdfimage_print
Photo: www.dw.com
مهم‌ترین هدف سازمان ملل از نام‌گذاری روز اوتیسم، درک مشکلات اوتیست‌ها و دعوت افکار عمومی به همیاری در فرایند رشد و هم‌پیوندی آنهاست. اوتیست‌ها دنیا را متفاوت‌تر از بقیه می‌بینند، می‌شنوند و حس می‌کنند.

در سال ۲۰۱۶ زندگی یک نوجوان ۱۶ ساله کالیفرنیایی با فناوری جدید اپل متحول شد. دیلن اوتیسم داشت و قادر نبود ارتباط کلامی برقرار کند. با نرم افزاری که روی تبلت‌‌اش نصب شد،  نوشته‌هاوجملات او به صدا تبدیل ‌شدند. گامی تعیین‌کننده برای آن که دیلن بتواند افکارش را بیان کند.

تقریبا ۴۰درصد از مبتلایان اوتیسم هیچ‌گاه حرف زدن را یاد نمی‌گیرند.

دیلن پس از این تجربه گفت مردم تنها اوتیسم مرا می‌دیدند، حالا می‌توانند بدانند در ذهن من چه می‌گذرد: «من دنیا را به نحو خاصی درک می‌کنم. قادرم باد را ببینم و صدای گل‌ها را بشنوم.»

………..……..

اوتیسم اختلال پیچیده و چند وجهی رشد و شکل‌گیری سیستم عصبی‌ است. اختلالی که پردازش اطلاعات و ادراک را مختل می‌کند و بر شکل‌گیری تعامل اجتماعی، ارتباط‌‌گیری و رفتار‌های انسانی اثر می‌گذارد. علایم اوتیسم که تا پیش از سه‌سالگی آشکار می‌شوند در سه عرصه قابل مشاهده‌اند: مناسبات اجتماعی با اطرافیان، شکل ارتباط‌ گیری و تکرار رفتارهای کلیشه‌ای و ماشینی.

فقدان ارتباط چشمی با مخاطب، تکان دادن مکرر دست‌ها، بی‌قراری و اضطراب، ترس از صداها یا اشیاء، تاخیر در گفتار یا تکان دادن بدن در زمان نشستن و ایستادن از نشانه‌های عمومی اوتیسم هستند. اوتیسم از نظر چگونگی یا درجه‌ ابتلاء، شدت و ضعف و طیف دارد.

آمار دقیقی از تعداد افراد دارای اختلالات اوتیسم با تفکیک پراکندگی در تک‌تک کشورهای جهان موجود نیست. تحقیقات کشورهای اروپایی، کانادا و آمریکا نشان می‌دهد که در هر ۱۰۰۰ تولد، شش الی هفت مورد طیف اوتیسم وجود دارد. 

افراد اوتیستیک دنیا را متفاوت‌تر از بقیه می‌بینند، می‌شنوند و حس می‌کنند. جهان ‌آنها با دیگران فرق دارد. آنها حالتی از بی قراری دارند و به محیط اطراف بی‌توجهند. حواس پنجگانه اوتیست‌ها بسیار حساس‌تر از سایرین است. مثلا صدای ضعیف جارو یا هم‌زن برقی که برای دیگران یک صدای پس زمینه است، می‌تواند برای یک اوتیست ده برابر قوی‌تر از صدای فردی باشد که دارد با او گفت‌وگو می‌کند.

اوتیسم بیماری نیست درمان یا دارو ندارد اما توانبخشی و آموزش می‌تواند کمک بزرگی برای زندگی مستقل افراد اوتیستیک باشند.

……………….

از سال ۲۰۰۸ سازمان ملل دوم آوریل را روز جهانی آگاه سازی درباره اوتیسم نامیده است. در این سال، مجمع عمومی سازمان با تصویب یک قطعنامه، از جامعه جهانی خواست برای افزایش آگاهی مردم درباره اوتیسم تلاش کنندمهم‌ترین هدف این نام‌گذاری، آشنایی با مشکلات افراد دارای اوتیسم و دعوت افکار عمومی به همیاری در فرایند رشد و هم پیوندی آنها با جامعه است.

سازمان ملل همه ساله برای این روز شعاری هم تعیین می‌کند. شعار سال ۲۰۱۹ ” فناوری نوین و مشارکت فعال” است. شعار سال ۲۰۱۸ “توانمندسازی زنان و دختران اوتیستیک” بود و شعار ۲۰۱۷ “به سوی استقلال و سرنوشت“.

 رنگ آبی نیز در این میان، به عنوان نماد جهانی اختلال اوتیسم معرفی شده است. شهرهای بزرگ دنیا برای جلب توجه افکار عمومی در روز جهانی اوتیسم، ساختمان شاخصی را با این رنگ، نورپردازی می‌کنند. در سال جاری، برج میلاد نیز به این پویش پیوسته است. روابط عمومی این برج اعلام کرد که به منظور معرفی اوتیسم و افزایش شناخت شهروندان، این بنا شامگاه ۱۳ فروردین به رنگ آبی در خواهد آمد.

اوتیسم تا چند دهه قبل اختلالی ناشناخته بود و به بیش فعالی، وسواس، ناآرامی، عصبیت یا در خود بودن کودک تعبیر می‌شد.

مهدی علیزاده عضو “شورای علمی انجمن اوتیسم” در ایران می‌گوید خانواده‌هایی که عضو اوتیستیک دارند، زیر بار چند نوع فشار هستند: «بار حاصل از آگاهی ناشی از واقعیت این اختلال، بار اجتماعی ناشی از عدم آگاهی جامعه، هزینه‌های هنگفت رسیدگی و مراقبت و در نهایت تحت تاثیر قرار گرفتن اشتغال سرپرست‌ خانواده‌ها.»

……………..

مینو* مادری است که فرزندی ۲۵ ساله و اوتیستیک دارد. همسرش پزشک متخصص است و خودش فارغ التحصیل رشته پرستاری. هومن دومین فرزند خانواده است و آنها وقتی به اوتیسم پسرشان پی بردند که دو سال و نیمه شده بود: «بچه من همه چیز را می‌فهمید اما حرف نمی‌زد. این را به حساب پسر بودن و دو زبانه بودن می‌گذاشتیم و تصمیم گرفته بودیم که فقط با یک زبان با او حرف بزنیم. ما چند مادر بودیم که گروهی پنج نفره برای بازی بچه‌ها تشکیل داده بودیم. او از همه شادتر و شاداب‌تر بود اما می‌دیدم نمی‌تواند درست با دیگران بازی ‌کند. یک سری کلمات را پیوسته تکرار می‌کرد و دست‌هایش را هم تکان می‌داد. کارهایی مثل خاموش و روشن کردن پریز برق را مدام انجام می‌داد. در ماشین که بودیم باید از یک مسیر رد می‌شدیم چون او می‌خواست یک جای خاصی را ببیند وگرنه ناآرام می‌شد.»

در آخرین طبقه‌بندی بین‌المللی سازمان جهانی بهداشت، بین «اوتیسم دوران آغازین کودکی»، «سندرم آسپرگر» و «اوتیسم غیرمعمول» تفاوت گذاشته می‌شود. تشخیص تفاوت‌ها اما مشکل است زیرا در همه اوتیست‌ها می‌توان نمودهایی خفیف از علایم هر یک از این سه تقسیم‌بندی را دید. به همین دلیل امروز بیشتر از عنوان عام «اختلال‌های طیف اوتیسم» برای مبتلایان استفاده می‌شود.

هومن “اوتیسم دوران آغازین کودکی” داشت. رئیس”مرکز تشخیص اوتیسم” در شهر بن ‌‌آلمان، به مینو توصیه کرد خودش را درگیر تراپی نکند، صبر داشته باشد و از رشد فرزندش همان‌گونه که هست لذت ببرد: «وقتی ما فهمیدیم موضوع اوتیسم اینقدر روشن نبود. خودم با وجودی که در عرصه پزشکی کار می‌کنم دیر پی بردم. اولین قدمم این بود که هومن به یک مهد کودک خلوت برود تا بیشتر حرکت کند. دور و برش شلوغ نباشد و وقتی خسته می‌شود بتواند خودش را کنار بکشد. تعامل با او را با ورزش شروع کردم.»

اوتیست‌ها باید برنامه و ریتم معین داشته باشند. هر امری خارج از ریتم و روتین معمول آنها را ناآرام و مضطرب می‌کند. آنها به سر و صدا حساس هستند و ذهن‌شان نمی‌تواند بسیاری از کدهای بیرونی را فیلتر کند. شرایط یادگیری و مدرسه رفتن آنها نیز به نوع اوتیسم و عمق آن بستگی دارد.

مینو می‌گوید: «مدرسه خاصی برای اوتیست‌ها وجود ندارد. پسر من می‌توانست مدرسه عادی برود اما ما تصمیم گرفتیم به کلاس خلوت‌تری برود. بهترین مدرسه برای این‌ بچه‌ها، مدارسی هستند که بیشتر روی تکلم، موسیقی و حرکت بچه‌ها تمرکز می‌کنند. در کلاس‌ها حداکثر ۱۴ بچه هست و معلم می‌تواند به اینها بیشتر برسد. شانس من این بود که روز اول معلمش یک کلمه فارسی به او گفت که خیلی اعتماد هومن را جلب کرد. معلمش طبل می‌زند و متوجه شد که او چقدر به موسیقی توجه و علاقه دارد. دید که حافظه خوبی دارد و شعرها را خوب به خاطر می‌سپارد. وقتی هم از مدرسه بر می‌گشت در خانه با او کار می‌کردم. این بچه‌ها باید ریتم  و برنامه مشخص داشته باشند. ورزش و شنا کار هر روزه ما بود.»

……………

اوتیست‌ها در ارزیابی علایم و نشانه‌های مناسبات اجتماعی و عاطفی و انتقال چنین علایمی به اطرافیان مشکل دارند. آن‌ها به احساسات دیگران به ندرت واکنش مناسبی نشان می‌دهند و در موقعیت‌های اجتماعی نیز به سختی سازگاری رفتاری دارند. آنها مستعد بازی‌های اجتماعی و رعایت قواعد این بازی هم نیستند. به زبان ساده‌، اوتیست‌ها توان “همرنگ جماعت شدن” را ندارند. برقرار کردن ارتباط و مهارت استفاده از زبان پنهان در مناسبات (تعارف، تمجید، استعاره) نیز برای آنها دشوار است.

Symbolbild Autismus (picture-alliance/M. Scholz)

مینو تعریف می‌کند که پسرش چیزی به نام دروغ نمی‌شناسد و تعجب می‌کند که کسی دروغ بگوید. هومن شوخی‌ها را جدی می‌گیرد. اگر آدم چاق را ببیند به او می‌گوید تو چرا این قدر چاق هستی. همان چیزی را که فکر می‌کند بدون بزک و تعارف بیان می‌کند: «در عین حال پدر و مادرها باید توجه کنند که این بچه‌ها هیچ پوشش دفاع و مراقبت از خود ندارند و از آنها در مدرسه‌ها از نظر مالی یا از نظر جنسی سوءاستفاده می‌کنند. آنها تنها از تجربیات یاد می‌گیرند که مراقبت کردن یعنی چه. باید به آنها آموزش داد که رفتارشان را تنظیم کنند و توان دفاع از خود را داشته باشند. بچه‌های هم سن همیشه در مدرسه یک نفر را پیدا می‌کنند که عقده های خانه و جامعه و جاهای دیگر را سر او خالی ‌کنند. مثلا دور بچه‌ای که مشکل دارد را می‌گیرند و می‌گویند شلوارت را بکش پایین. این هم فکر می‌کند باید این کار را بکند، یا مجبورش می‌کنند که برگ  بخورد. این اتفاق‌ها وقتی پیش می‌آید که معلم‌ها در کنار بچه‌ها نباشند. پدر و مادرها باید با بچه حرف بزنند که او مسائل را تعریف کند. من خودم رئیس انجمن خانه و مدرسه بودم و از ریزه کاری‌ها اطلاع داشتم چون کار می‌کردم هومن یکی دو ساعت پس از تمام شدن کلاس‌ها هم در مدرسه می‌ماند و من مرتب مشکلات را سوال می‌کردم و مراقب بودم.»

اوتیست‌ها در ارتباط با پردازش محرکه‌های حسی و محیط اطراف‌ مشکل دارند. محیطی که همه هم‌زمان و بلند گفتگو ‌کنند،  جشنی با ترنم موسیقی و نورهای مختلف، یا غذاهایی با رنگ‌ها و مزه‌های متنوع، آنها را در شرایط موسوم به “سیلاب محرکه‌ها” قرار می‌دهد. محرکه‌های صوتی، تصویری، بویایی، چشایی و لمسی هم‌زمان  (Sensory Overload)آنها را شدیدا آزار می‌دهد و تحریک می‌کند.

غالب آنها ویژگی‌هایی مانند ابتکار، خلاقیت یا خودانگیختگی (تصمیم ناگهانی برای انجام کاری) ندارند و تصمیم‌گیری نیز برایشان مشکل است.

مینو می‌گوید: «همانطور که انسان‌ها‌ صورت‌های مختلف و رفتارهای متفاوت دارند، همه اوتیست‌ها را نمی‌توان مشابه دانست. مربیان مهد کودک همیشه به من می‌گفتند هومن بهتر از دیگران می‌دانست حال ما چگونه است. توجه زیادی به اطراف داشت. چیزهایی را می‌دید که من نمی‌دیدم. یک بار خیلی کوچک بود و من داشتم رانندگی می‌کردم، چند بار گفت بالون بالون. من نمی‌فهمیدم چه می‌گوید. کمی بعد ‌دیدم یک بالون در دوردست آسمان هست. از صدا خیلی وحشت می‌کرد و به بعضی صداها حساسیت داشت. صداهای غیرمنتظره آنها را اذیت می‌کند و باید آماده‌شان کرد. ما زیاد سفر می‌کنیم اما او از فرودگاه به خاطر بلندگویی که مدام برنامه‌های پرواز را اعلام می‌کند می‌ترسید و حاضر نبود سوار هواپیما شود. برایش واکمن خریدیم تا صداها را نشنود. از زنگ تلفن خیلی اذیت می‌شد. وقتی می‌رسید خانه تلفن را از پریز بیرون می‌کشید چون از زنگ تلفن بدش می‌آمد. حتی در خانه‌های مردم هم همین کار را می‌کرد. راه حل‌اش این بود که بهش توضیح بدهیم تلفن یک دستگاه است و هیچ ترسی ندارد. من به تدریج این مسائل را فهمیدم و به همان نسبت هم به تدریج راه حل پیدا می‌کردم. الان پیانو می‌زند و خودش هم موسیقی گوش می‌دهد. موزیک بلند هم گوش می‌کند اما بعضی صداها و تن‌ها را دوست ندارد می‌گوید اذیتش می‌کند سردرد می‌گیرد. وقتی باران می‌آید پنجره‌ها را می‌بندد آشغال‌‌ در خانه باشد می‌برد بیرون. این بچه‌ها وسواس‌های خاص خودشان را دارند و نباید زیاد تحت فشار قرار گیرند. البته داشتن برنامه هم که بخشی از آموزش آنهاست، خودش موجب وسواس‌ و اضطراب‌شان می‌شود که مبادا یک نکته یا یک مرحله از برنامه را انجام نداده باشند.»

هومن دوران بلوغ را با دشواری سپری کرد و پس از تمام کردن دبیرستان‌، هدف‌های بلندپروازانه‌ای داشت. یک زمانی می‌خواست رئیس جمهور شود. به پدر پزشک و برادر مهندس‌اش نگاه می‌کرد و خودش را تحت فشار می‌گذاشت که حتما متخصص شود. مادرش می‌گوید درس‌های تخصصی برای او استرس بالایی داشت و ما می‌خواستیم او آرام و خوشحال و سالم باشد: «ما فاکتور یادگیری را از او نگرفتیم. در کنار یک دوره ۲۷ ماهه، الان وارد بازار کار شده است. هم‌چنان به طور منظم ورزش می‌کند و زبان انگلیسی می‌خواند. خیلی کند کارهایش را انجام می‌دهد و باید پیوسته او را به جلو کشاند و مسئولیتی به او داد تا به صورت طولانی سرگرم یک کار کوچک نشود. تنها یک دوست دارد که از دوران مهد کودک با هم هستند. من گروه‌های ورزشی مختلفی تشکیل داده‌ام که در آنها هم هست و همه دوستش دارند. در گروه شنا نیز عضو هست و البته با تکرار سوال‌هایش اعصاب خیلی‌ها را خرد می‌کند.»

هومن الان ۲۵ ساله است. مینو امید دارد که او تا ۳۰ سالگی به جایی برسد که بتواند با یکی دو نفر دیگر به صورت مستقل زندگی کند و روی پاهای خودش بایستد. حرف آخر او این است که پدرها و مادرها باید واقعیت را بپذیرند و عشق و آرامش و حمایت به این بچه‌ها بدهند: «آنها بسیار حساس‌اند و فقدان محبت و آرامش را به سرعت می‌فهمند و واکنش نشان می‌دهند. هر چقدر آگاهی خانواده و جامعه بالاتر برود، پذیرش واقعیت و برخورد منطقی با آن بیشتر می‌شود.»

—————————-

*  اسامی راوی و فرزندش برای حفظ حریم شخصی تغییر کرده‌اند.

منبع: دویچه وله

بهمن
۲۴
۱۳۹۷
آیا دادگاه بچه‌ها را به من می‌دهد؟
بهمن ۲۴ ۱۳۹۷
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , , ,
Hand made drawing portrait of a depressed woman
image_pdfimage_print

Photo: andras_csontos/depositphotos.com

موسی برزین، وکیل خانه امن

پرسش: سلام. من نزدیک به ده سال است که ازدواج کرده‌ام و دو فرزند دارم. یک دختر هشت ساله و یک پسر سه ساله. متاسفانه شوهرم رفتارهای بسیار بدی در منزل دارد. او در بازار کار می‌کند و کارش تاثیر زیادی بر اعصاب او گذاشته است. بسیار خشن است و همیشه فریاد می‌زند و به زمین و زمان فحش می‌دهد. از همه چیز ناراضی است. فقط دنبال پول است و هیچ چیز دیگری برایش اهمیت ندارد. در بازار نیز همه از او شاکی هستند چون خیلی بد‌حساب است. چند‌بار طلب‌کارهایش در خانه آمدند و سر و صدا کردند. علاوه بر این‌ها نسبت به بچه‌ها خیلی خشن است. همیشه سرشان داد می‌زند. وقتی بچه‌ها سر و صدا می‌کنند، آن‌ها را در اتاق حبس می‌کند. بچه‌ها خیلی از پدرشان می‌ترسند. من هم هر موقع اعتراض کنم، شروع می‌کند به فحش دادن و بد و بیراه گفتن به خانواده من! آن‌قدر جلوی بچه‌ها فحش‌های رکیک داده که بچه‌ها هم یاد گرفته‌اند. چند وقت پیش دخترم در مدرسه به همکلاسی‌اش یک فحش زشتی داده بود که معلم من را به مدرسه خواست. همان فحشی که پدرش همیشه در خانه تکرار می‌کند. خانه را برای من و بچه‌ها جهنم کرده است. مرا تهدید می‌کند که طلاقت می‌دهم . من خیلی نگران بچه‌ها هستم. با این وضعیت شخصیت و تربیت بچه‌ها خیلی بد می‌شود. خودم هم کارم به جایی رسیده که قرص اعصاب می‌خورم. چند وقت پیش با یکی از نزدیکان مشورت کردم و به این نتیجه رسیدم که جدا بشوم. نمی‌دانم تصمیم درستی گرفته‌ام یا نه، اما می‌خواستم از شما بپرسم آیا می‌توانم طلاق بگیرم؟ آیا می‌توانم سرپرستی بچه‌ها را بگیرم؟

پاسخ: سلام. بهتر است قبل از هر گونه اقدام قضایی، با یک مشاور خانواده نیز مشورت کنید . اگر شوهرتان موافقت کند، می توانید او را هم نزد مشاور ببرید. راهنمایی‌های مشاور خانواده می‌تواند در تصمیم‌گیری به شما کمک کند. اما در مورد طلاق عرض شود که زن در برخی موارد می‌تواند تقاضای طلاق دهد. در مواردی که زن در وضعیت عسر و حرج قرار گیرد، می تواند از شوهر خود طلاق بگیرد. عسر و حرج یعنی وضعیتی که باعث سختی و مشقت زن می‌شود. خشونت‌های شوهرتان نسبت به خودتان و بچه‌ها می‌تواند توجیهی برای طلاق باشد، اما توجه کنید که گفته‌هایتان را باید به نوعی اثبات کنید. یعنی به صرف ادعا، دادگاه حکم طلاق را صادر نمی‌کند. توجه کنید که در صورتی که یک‌طرفه تقاضای طلاق دهید، ممکن است به نتیجه رسیدن آن سال‌ها طول بکشد و این هم مشکلاتی را برای شما ایجاد خواهد کرد، چون با تقاضای طلاق به احتمال بسیار باید محل زندگی خود را جدا کنید. بنابراین بهتر این است که رضایت شوهرتان برای طلاق توافقی را جلب کنید.

پرسش: احتمال اینکه شوهرم قبول کند خیلی کم است، هر چند خودش برای تهدید می‌گوید که طلاقت می‌دهم. حالا اگر یک‌طرفه تقاضا کنم، با توجه به اینکه رسیدگی خیلی طول می‌کشد، تکلیف بچه‌ها چه می‌شود؟ آیا می‌توانم بچه‌ها را با خودم ببرم؟

پاسخ: خوشبختانه در این مورد قانون حمایت خانواده، مقررات خوبی پیش‌بینی کرده است. اگر شما تقاضای طلاق دهید، می‌توانید نسبت به بچه‌ها درخواست صدور دستور موقت بدهید. یعنی از دادگاه بخواهید تا تعیین تکلیف نهایی، حکم به بودن بچه‌ها با شما دهد. بر طبق ماده ۷ قانون حمایت خانواده: «دادگاه می‌تواند پیش از اتخاذ تصمیم در مورد اصل دعوی به درخواست یکی از طرفین در اموری از قبیل حضانت، نگهداری و ملاقات طفل و نفقه زن و محجور که تعیین تکلیف آن‌ها فوریت دارد بدون اخذ تامین، دستور موقت صادر کند. این دستور بدون نیاز به تایید رئیس حوزه قضایی قابل اجرا است. چنانچه دادگاه ظرف شش ماه راجع به اصل دعوی اتخاذ تصمیم نکند، دستور صادرشده ملغی محسوب و از آن رفع اثر می‌شود، مگر آن که دادگاه مطابق این ماده دوباره دستور موقت صادر کند.» البته توجه کنید صدور دستور موقت برای قاضی الزامی نیست. شما باید مدارک و شواهد کافی مبنی بر اینکه سلامت و تربیت بچه‌ها از سوی پدرشان در خطر است ارائه دهید. می‌توانید در این مورد افراد مطلع را به عنوان شاهد به دادگاه معرفی کنید. به هر حال اثبات موضوع بر عهده شما است.

بیشتر بخوانید:

آزمایش نشان داد که این بچه من نیست

برای جدایی از شوهر بد رفتار و ناسازگار چه باید کرد؟

بعد از بارداری تازه فهمیدم ازدواج ثبت نشده

پرسش: آیا بدون تقاضای طلاق می‌توانم بچه‌ها را از پدرشان دور کنم؟ چون بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم که جدا نشوم و فقط به نوعی بچه‌ها را نجات بدهم. چون طلاق در خانواده ما خوب نیست و از لحاظ اجتماعی مشکلات زیادی را می‌تواند به وجود آورد. پدر و مادرم حتما با طلاق گرفتن من مخالفت می‌کنند.

پاسخ: این امکان وجود دارد اما کمی دشوار است. بر طبق ماده ۱۱۷۳ قانون مدنی: «هر گاه در اثر عدم مواظبت یا انحطاط اخلاقی پدر یا مادری که طفل تحت حضانت اوست، صحت جسمانی و یا تربیت اخلاقی طفل در معرض خطر باشد، محکمه می‌تواند به تقاضای اقربای طفل و یا به تقاضای قیم او ، یا به تقاضای رئیس حوزه قضایی، هر تصمیمی را که برای حضانت طفل مقتضی بداند، اتخاذ کند». با استناد به این ماده می‌توانید از دادگاه بخواهید که در راستای مصلحت فرزند، دستور جدا کردن محل زندگی کودکان با پدرشان را صادر کند. اما باز باید توجه کنید که تا دادگاه قانع نشود که تربیت بچه در خطر است، چنین دستوری را صادر نخواهد کرد. یعنی مهم‌ترین مساله‌ای که شما باید در نظر داشته باشید، اثبات رفتارهای خشونت‌آمیز همسرتان است. به احتمال زیاد همسرتان خشونت را انکار خواهد کرد. شما باید از هم‌اکنون مدارکی دال بر خشونت شوهرتان جمع‌آوری کنید.

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

پرسش: اگر طلاق بگیرم، آیا دادگاه بچه‌ها را به من می‌دهد؟ هدف اصلی من از جدا شدن، این است که بچه‌ها با پدرشان زندگی نکنند.

پاسخ: بر اساس قوانین ایران حضانت فرزند تا ۷ سالگی بر عهده مادر و پس از آن با پدر است، مگر اینکه پس از ۷ سالگی اختلاف حاصل شود ، که در این مورد دادگاه تصمیم می‌گیرد. بنابراین در صورت طلاق حضانت دخترتان با پدرش خواهد بود، مگر اینکه ثابت کنید که رفتار پدر با بچه‌ها خوب نیست و مصلحت دخترتان، زندگی کردن با شماست. البته توجه کنید که فرزند پس از بلوغ، از سن حضانت خارج می‌شود و خود می‌تواند در مورد اینکه با چه کسی زندگی کند، تصمیم بگیرد. بنابراین تا شما دادخواست طلاق بدهید و رسیدگی شود دخترتان به نه سالگی رسیده و خودش می‌تواند تصمیم بگیرد که با چه کسی زندگی کند. اگر دخترتان خواست که با شما زندگی کند، پدرش نمی‌تواند مانع شود.

بهمن
۲۵
۱۳۹۵
ناپدریم به پاهایم دست می‌کشید و می‌گفت: چه پاهای پرمویی دارم
بهمن ۲۵ ۱۳۹۵
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , ,
young beautiful sad and desperate hispanic woman suffering depression looking thoughtful and frustrated at apartment balcony looking depressed at the street
image_pdfimage_print

Photo: Ocus Focus/bigstockphoto.com

برگردان: نازیلا روح‌بخش

خانه امن: این دو داستان با موضوع خشونت خانگی را جوانان روایت کرده‌اند. برای دیدن پنج داستان دیگر از زبان جوانان اینجا را ببینید.

ناپدریم از من سوءاستفاده می‌کرد. اولین باری که خاطرم میاد که این اتفاق افتاد، ۵ ساله بودم . به پاهای من دست می‌کشید و می‌گفت چه پاهای پرمویی دارم. به طرز عجیبی بدنم را لمس می‌کرد، بعد از من می‌خواست که شلوارم را در بیاورم و آن کاری که می‌خواست رو انجام می‌داد. کلا متوجه نبودم که اوضاع از چه قرار هست تا این‌که در ۱۳ سالگی متوجه شدم که مورد سواستفاده جنسی قرار گرفته‌ام. یک روز در مدرسه، این که چه حسی دارم را با یکی از دوستان جدید در میان گذاشتم. دوستم از من خواست که این مسئله را به یکی خبر بدم من هم بالاخره آن را با یکی از مسئولین مدرسه مطرح کردم، به هر حال از گفتن به مادرم آسان‌تر بود.

ناپدریم به ۵ سال زندان محکوم شد و من دیگر نباید نگران به خانه آمدن باشم.

به مرور فهمیدم که من هم از نظر جنسی‌، و هم از نظر فکری و جسمی مورد سواستفاده قرار گرفته‌ام. اوایل فکر می‌کردم این اتفاقات خیلی نرمال هست تا وقتی که متوجه شدم در اشتباه بودم و با دوستم مطرح کردم. بعد از آن کمک گرفتن آسان شد. بیشتر از یک سال هست که زیر نظر یک مشاور روانشناس هستم و اوضاع خوب پیش می‌رود. خانواده‌ام متوجه هستند که من گاهی نیاز دارم تنها باشم.

بدون حضور ناپدریم دیگه لزومی نبود که نگران نبودن مادرم در خانه باشم و نگران این‌که ناپدریم از شرایط نبودن مادرم استفاده می‌کند و به سمت من می‌آید. دیگر هیچ ترس و نگرانی ندارم و با مادرم نزدیکتر شده‌ام و راحت‌تر صحبت میکنم.

بزرگترین کمک در زندگی من حضور دوستم بود که زندگی من را تغییر داد. او از من خواست که مشکلم را مطرح کنم حتی اگر از نظر احساسی آماده نباشم. من فکر می‌کردم همه این اتفاق‌ها تقصیر من هستند بنابراین تلاش کردم اضافه وزن پیدا کنم به این امید که با چاقی من این شرایط تمام شود اما نشد. اکنون مادرم کمکم می‌کند که هر روز قوی و قوی تر بشوم.

نصیحت من: اگر کسی از شما سواستفاده جنسی می‌کند، فکر نکنید که تقصیر از شماست برای این‌که این طور نیست. فردی که سن بالاتری از شما دارد نباید که دنبال شما باشد، باید قوی باشید و به کسی در مدرسه خبر دهید. ابتدا کمی سخت است اما وقتی همه آزارها تمام شود می‌فهمید که ارزشش را داشته است.

مشاور به من کمک کرد که آدم بهتری شوم

پانزده ساله هستم. من در شرایطی بزرگ شدم که هر روز شاهد دعوای پدر و مادرم بودم ، بدتر این‌که هر وقت در میان دعوا پدر مادرم متوجه حضور من می‌شدند، از من می‌خواستند که طرفشان را بگیرم و هر دو انتظار داشتند که از آنها پشتیبانی کنم. در مدرسه هم معمولا با بچه‌ها درگیری داشتم و برام سخت شده بود که استرس و اعصابم را کنترل کنم.

سال گذشته مشاور مدرسه پرونده من را به یک انجمن محلی جوانان ارجاع داد. خانم مشاور زن خوبی بود، به من یاد داد که چطور با استرس کنار بیام. یک مشاور دیگه هم به پدر مادرم کمک می‌کند که مشکلاتشان را حل کنند.

مشاور به من فهماند که فقط من هستم که می‌توانم خودم و رفتارم را کنترل کنم و فقط با تغییر من هست که میتوانم طرز برخورد دیگران نسبت به خودم را تغییر بدهم. من یاد گرفتم که فرد مستقلی باشم و همچنین به نظرات و دیدگاه دیگران احترام بگذارم و اگر نظر آنها با من متفاوت بود با آنها جر وبحث نکنم.

مشاور کمکم کرد که فرد بهتری بشوم. او من را باور داشت وکمکم کرد که خودم را باور کنم آن هم تو شرایطی که دیگران این حس را به من نداشتند.

او با مسئولین مدرسه در مورد من صحبت کرد، آنها کمکم کردند که تکالیف مدرسه را انجام بدهم و او تشویقم کرد که تنیس و نت‌بال بازی کنم.

منبع: Bursting the Bubble

پنج داستان دیگر از زبان جوانان را اینجا بخوانید.

بهمن
۶
۱۳۹۵
پیامدهای تنبیه جسمی کودک
بهمن ۶ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Abused little girl with a broken arm covering here face while crying. Concept photo of child abuse violent in the familydomestic violent social issues.
image_pdfimage_print
یک کارشناس اجتماعی گفت: شکل‌گیری افسردگی، فرار از مدرسه، فرار از منزل، روی آوردن به فحشا و اعتیاد در سن نوجوانی، بزهکاری و رفتار غیراجتماعی از پیامدهای مهم تنبیه جسمی کودکان است.
 نسرین شهبازی اظهار کرد: حمایت از کودکان رسالتی است که علم حقوق از دیرباز بر آن تأکید داشته بطوری‌که ترقی زندگی اجتماعی با تعلیم و پرورش کودکان شایسته امکان‌پذیر بوده که بر این اساس صیانت از حقوق کودکان برنامه‌ریزی‌شده است.
وی بابیان این‌که حمایت قانون از کودک در ابعاد گوناگون مطرح است، افزود: کودکان در هر دوره از زندگی دارای حقوق ویژه و نیازمندی‌های خاص هستند تا در سایه این حمایت‌ها بتوانند از صحت و سلامت روحی و جسمی برخوردار و حضوری مفید و سازنده در اجتماع داشته باشند.
شهبازی خاطرنشان کرد: گفته‌های کارشناس مصداق این مسأله است که کودکان دارای حق‌وحقوقی بوده که حمایت قانونی از آن‌ها را شفاف و بر این نکته تأکید دارد که حقوق کودکان باید ابتدا توسط والدین و سپس در جامعه رعایت شود.
این کارشناس اجتماعی ادامه داد: والدینی که بدون در نظر گرفتن حق کودک به‌علت حس مالکیتی که بر فرزندشان داشته اقدام به تنبیه آن‌ها می‌کنند شاید هنوز از عواقب تنبیه بدنی آن‌ها بی‌اطلاع هستند.
وی افزود: کودکی که تنبیه جسمانی می‌شود پس از مدتی رفتاری را که والدین از او انتظار دارند تحقق‌نیافته و ممکن است پدر و مادر بر میزان و شدت تنبیه برای گرفتن نتیجه اضافه کنند که این مسأله به آسیب جسمی جبران‌ناپذیری نظیر شکستگی، سوختگی و خون‌ریزی بدن کودک منجر می‌شود و کودکی هم که کتک می‌خورد از همان دوران بچگی می‌آموزد که راه‌حل مشکلات ابراز خشم به دیگران است.
شهبازی تصریح کرد: تنبیه بدنی اگر مداوم و مستمر باشد موجب پائین آمدن اعتمادبه‌نفس در کودکان شده و واژه‌هایی نظیر من لیاقت ندارم، من ناتوانم و من به چشم نمی‌آیم را که در حین کتک از والدین دریافت کرده به‌عنوان یک باور در ذهن خود ثبت می‌کند.
وی اعتماد نداشتن به دنیا و محیط اطراف را از دیگر عواقب تنبیه جسمی کودکان دانست و افزود: کودکانی که در سن زیر ۲ سالگی از والدین خود کتک می‌خورند و باخشم با آنان رفتار می‌شود دنیا را از دید خود مکانی ناامن می‌بینند چراکه از سوی افرادی که مراحل اولیه اتکا و اعتمادبه‌نفس را قرار است در آنان شکل دهند تنبیه می‌شوند.
وی شکل‌گیری افسردگی، فرار از مدرسه، فرار از منزل، روی آوردن به فحشا و اعتیاد در سن نوجوانی، بزهکاری و رفتار غیراجتماعی را از دیگر پیامدهای تنبیه جسمی کودکان دانست.
منبع: ایسنا
دی
۱۵
۱۳۹۵
چند نکته آموزشی برای پیشگیری از کودک‌آزاری جنسی
دی ۱۵ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
Sad little child boy hugging his mother at home isolated image copy space. Family concept
image_pdfimage_print

Photo: Tatyana_Tomsickova/bigstockphoto.com

کودکان درک درستی از اتفاقی که برایشان می‌افتد ندارند. ممکن است بترسند حقایق را به ما بگویند و ما آن‌ها را ملامت کنیم. ممکن است فکر کنند خودشان مقصر اتفاقی که برایشان افتاده، هستند. ممکن است از کسی که مورد اعتمادشان بوده رفتار ناپسندی ببینند و فکر کنند کار اشتباهی نبوده است و از حس ناراحتی خود سردرگم شوند. بهتر است به‌عنوان کسانی که در قبال کودکان مسئول هستیم به آن‌ها آموزش دهیم که چه چیزی رفتار نامناسب است و بعد از هرگونه رفتار نامناسب جنسی که با آن‌ها صورت گرفت چه‌کار باید انجام دهند تا از خود محافظت کنند. اگرچه خطاب این متن کودکان هستند ولی برای کسانی تهیه شده است که بتوانند این نکات را با کودکان در میان بگذارند.

به کودکان بگویید: اگر کسی به شیوه‌ی نادرستی شما را لمس کرد، یا به شما چیزی را نشان داد که احساس ناراحتی کردید، آن را در دل خود نگه ندارید. حتی اگر یک کودک بالغ و بزرگ‌تر این کار را با شما انجام داد، بازهم عمل او درست نیست و بدانید هرگز این اتفاق تقصیر شما نبوده است.

به کودکان یاد بدهید که اگر کسی رفتارهای زیر را با آن‌ها کرد با کسی که به او اعتماد دارند در میان بگذارند:

شما را به شیوه‌ی نادرست لمس کند، یا اعضای خصوصی بدن شما را که با لباس زیر یا حوله‌ی حمام پوشانده‌اید، لمس کند.

از شما کاری را بخواهد که از انجام آن احساس ناراحتی کنید یا برایتان عجیب باشد، مثل نشان دادن اعضای خصوصی بدنتان به کسی، یا دست زدن به اعضای خصوصی بدن فردی دیگر.

نشان دادن چیزی به شما که قرار نبوده ببینید، یا باعث ناراحتی شما می‌شود، مانند عکسی از کسی یا پیامی که به قصد شما نبوده است.

از شما عکس یا ویدئو بگیرد، یا از شما بخواهد که از خودتان عکس و ویدئو بگیرید.

بخواهد به‌تنهایی با شما وقت بگذراند و اجازه ندهد کسی به شما بپیوندد.

به شما بگوید کاری که با شما کرده است را به‌عنوان راز نگه دارید و به کسی درباره آن نگویید. وقتی کسی می‌داند که کاری که با شما انجام داده اشتباه بوده است، ممکن است چیزهایی را برای ترساندن و تهدید به شما بگوید تا آن کارها را در دل نگه دارید؛ مثلاً بگوید حیوان خانگی یا اسباب‌بازی موردعلاقه شما را از بین می‌برد یا به کسی که برای شما مهم است صدمه می‌زند. لازم نیست این نوع اسرار را نگه دارید و می‌توانید آن را به کسی بگویید.

به شما هدایایی دهد و از شما بخواهد آن را مخفی نگه دارید، یا از شما بخواهد به هیچ کس در مورد وقتی که با شما می‌گذراند، نگویید.

طبیعی است که بترسید

کاملاً طبیعی است بترسید یا نگران باشید که به دردسر بخورید اگر درباره‌ این مسئله با کسی حرف بزنید. موردی ندارد. شجاعت شما را می‌رساند اگر به کسی بگویید. به گفتن آنقدر ادامه دهید تا کسی به شما کمک کند؛ در بیرون کسانی هستند که می‌توانند به شما کمک کنند.

به چه کسی باید بگویید؟

می‌توانید به کسی که به او اعتماد دارید مانند یکی از والدین، اعضای خانواده، معلم، مربی، والدینِ یک دوست، یا همسایه خود بگویید.

چگونه بگویید؟

می‌توانید با آن‌ها رودررو صحبت کنید یا به آن‌ها پیام یا ایمیل ارسال کنید. می‌توانید از طریق تلفن بگویید یا یک نقاشی ازآنچه اتفاق افتاده را بکشید یا حتی یک نامه برای او بفرستید. مهم این است که به کسی بگویید. حتی اگر از اولین کسی که به او گفته‌اید واکنش مناسبی دریافت نکردید، آن‌قدر به گفتن ادامه دهید تا کسی به شما کمک کند.

اگر همچنان سؤال‌هایی دارید و به کمک نیازمندید

اگر می‌خواهید در این زمینه با فرد دیگری صحبت کنید و جواب سؤال‌هایتان را نگرفته‌اید با یکی از خطوط زیر تماس بگیرید تا بتوانید با یکی از مددکاران صدای یارا صحبت کنید و از او راهنمایی دریافت کنید:

 شماره تلفن‌های واحد مددکاری صدای یارا (تهران):

 ۸۸۵۰۱۴۱۴ – ۸۸۵۰۱۴۱۵ – ۸۸۵۳۱۱۰۹ – ۸۸۵۳۱۱۱۳

صدای یارا همه روزه از ۹ صبح تا ۵ بعدازظهر، برای کمک‌رسانی به کودکان ‌و نوجوانان و خانواده‌ها به تماس‌ها پاسخ می‌دهد.

اگر نیاز فوری داشتید و خود را در خطر دیدید

اگر در اطراف شما کسی نبود که به شما کمک کند و احساس خطر کردید برای دریافت کمک‌های فوری با تلفن اورژانس اجتماعی (۱۲۳) تماس بگیرید. همچنین می‌توانید با پلیس ۱۱۰ نیز تماس بگیرید، که باید از شما در زمینه کودک‌آزاری محافظت کند.


منبع: برگرفته از I Am a Kid and Something Happened, RAINN ترجمه خشونت‌بس

مطالب مرتبط:

دی
۷
۱۳۹۵
عدم حمایت از کودکان بدسرپرست در سایه فراموشی نمایندگان مجلس
دی ۷ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
82221855-71001528
image_pdfimage_print

رییس انجمن مددکاری کشور با بیان اینکه لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان پنج سال است که در مجلس شورای اسلامی معطل مانده است، گفت: در صورت تصویب این لایحه در مجلس شورای اسلامی، ایران جزو پیشروترین کشورها در خصوص حمایت از حقوق کودک خواهد بود.

سید حسن موسوی چلک ، با بیان این نکته که هیچ کودک بدسرپرستی نداریم که حکم قضایی برای حمایت از وی صادر شده و در نوبت دریافت خدمات باشد، گفت: بر اساس قانون حمایت از کودکان، ابلاغی سال ۱۳۹۲،  بهزیستی تمامی وظایف مورد تاکید در این قانون را انجام می‌دهد.

وی بیان کرد: بهزیستی گسترده‌ترین خدمات را در رابطه  با حمایت از کودکان بدسرپرست دارد و این خدمات شامل شناسایی، حمایت در خانه، حمایت در مراکز غیردولتی و دولتی و توانمندسازی کودک است.

رییس انجمن مددکاری کشور با تاکید بر اینکه هیچ منع قانونی برای حمایت از کودکان بدسرپرست وجود ندارد، عنوان کرد: کودک بدسرپرست به اورژانس اجتماعی و بعد به دستگاه قضایی ارجاع داده می‌شود.

موسوی چلک اظهار کرد: در صورتی که مددکار احساس کند کودک در معرض آسیب قرار دارد، اورژانس اجتماعی بر اساس قانون می‌تواند ورود پیدا کند و ظرف مدت ۱۲ ساعت موضوع را به سیستم قضایی ارجاع دهد.

رییس انجمن مددکاری کشور در پاسخی در خصوص علت ناشناخته ماندن بسیاری از کودکان بدسرپرست که تحت هیچ حمایتی قرار ندارند و حتی به عنوان کودک بدسرپرست نیز شناسایی نشده‌اند، گفت: بهزیستی براساس قانون حمایت از کودکان بدسرپرست، وظایف خود را به صورت کامل انجام می‌دهد. هیچ مانع قانونی برای حمایت از این کودکان نداریم. هر زمانی کودکی به هر دلیل بدسرپرست گزارش داده شده  و به اورژانس ارجاع داده شود، موضوع از طریق سیستم قضایی بررسی می‌شود.

وی تاکید کرد: مجالس ادوار گذشته تاکنون متاسفانه نقش مطالبه‌گری و سیاست‌گذاری خود را در رابطه با حمایت از حقوق اجتماع از جمله حقوق کودکان بدسرپرست به خوبی ایفا نکرده‌اند، در حالی که این موضوع از وظایف مجلس شورای اسلامی است.

منبع: ایسنا

آذر
۲۴
۱۳۹۵
رئیس انجمن حمایت از حقوق کودکان :حال کودکی خوب نیست
آذر ۲۴ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
img_2293_resize
image_pdfimage_print

رئیس انجمن حمایت از حقوق کودکان گفت: طی ٢٠ سال فعالیت خود در حوزه کودک دریافتم آنچه در کشور ما غفلت شده است، دوران کودکی است و حال کودکی، خوب نیست.

ثریا اقدس پناه در نشست و هم افزایی در عین تنوع و تکثر اجتماعی که به مناسبت روز جهانی حقوق بشر، نبود نهاد ملی خاص برای آنان، ازدواج در سنین کودکی و اطلاعات کم برنامه ریزان را از مهم ترین معضلات امروز کودکان عنوان کرد.
وی ادامه داد: حتی بسیاری از برنامه ریزان ، اطلاعات کافی نسبت به شرایط سنی کودکان ندارند؛ درحالی که نخست باید این دوران را بشناسند تا بتوانند روی آن برنامه ریزی کنند.
اقدس پناه با توجه به وضعیت کودکان کار در جامعه اظهار کرد: خوشبخت ترین کودکان کار کسانی هستند که سر چهار راه ها آنان را می بینیم و بدبخت ترین شان آنانی هستند که در کارگاه هایی دور از چشم نظارتی، کار می کنند.
به گفته این فعال حوزه حقوق کودک، یک میلیون انسان بدون هویت و در محرومیت شدید در جامعه ما زندگی می کنند که در بین آنها کودکان هم وجود دارند.

** ازدواج در سنین کودکی معضل دیگر این قشر از جامعه
اقدس پناه ، ازدواج در سنین کودکی را یکی دیگر از معضلات کودکان به ویژه در هشت استان کشور عنوان کرد و اینکه ازدواج زیر سن قانونی ۱۳ سال و حتی زیر ۱۰ سال داریم و بخشی از پرونده ها و آسیب های اجتماعی را در دادگاه ها کودکان تشکیل می دهند.
وی با استناد به ماده ۶۶ قانون آیین دادرسی کیفری و ماده ٩١ قانون مجازات اسلامی افزود: اگر چه در این قوانین قدم های خوبی برداشته شد، اما زمینه برای اجرای آن فراهم نشده است.
این فعال حوزه حقوق کودک ، نامشخص بودن سن کودکی در قوانین متعدد را یکی دیگر از موارد قابل توجه در حوزه کودک دانست.
وی ادامه داد: به قانونگذاری که سن قانونی دختر را ٩ سال و پسر را ١۵ سال تنظیم می کند و درعین حال اعتقاد دارد افراد تا ١٨ سالگی به دلیل عدم آگاهی و به خطر انداختن جان خود و دیگران نمی توانند پشت فرمان خودرو بنشینند یا برای خود در بانک حساب، باز و از پول خود برداشت کنند، باید گفت چگونه این افراد در سن ٩ سالگی از مهم ترین و حساس ترین قسمت زندگی خود یعنی ازدواج آگاهند؟!
اقدس پناه با گریزی به تاریخچه سن کودکان در قوانین کشور، اظهار کرد: در ماده ١٠۴١ قانون مدنی انشاء شده در سال ١٣١٣ ، سن ازدواج دختران، ١٣ و سن ازدواج پسران ١۵ سال در نظر گرفته شده است و در سال های ۴۶ و ۵٣ نظرات عوض می شود و سن ازدواج دختران به ١٨ و سن ازدواج پسران به ٢٠ سال افزایش می یابد.
وی ادامه داد: اما در سال ۶١ در قانون ، سن ازدواج بر مبنای بلوغ شرعی یعنی برای دختران ٩ و برای پسران ١۵ سال درنظر گرفته می شود که در سال ٧٩ با کمک مراجعی چون آیات عظام موسوی اردبیلی، بجنوردی و صانعی سن ازدواج دختر به ١٣ سال بر می گردد.
رئیس انجمن حمایت از کودک با بیان این موارد نتیجه گیری کرد که اگر این تغییرات را مبنا قرار دهیم می بینیم که علم فقه ، پویاست.
وی با انتقاد از تصویب قانون مبنی بر حضور نیافتن سمن ها در حوزه کودک آزاری جنسی تصریح کرد: اینکه قانون گفته است نهادهای مدنی می توانند در دادگاه ویژه أطفال مداخله و طرح شکایت داشته باشند واقعا خوب است اما در تبصره ای آمده این نهادهای مدنی حق دخالت در موارد آزارهای جنسی کودکان ندارند در حالیکه کودکان بیشتر در این زمینه توان دفاع از خود را نداشته و به حمایت نیاز دارند.
اقدس پناه نقطه مداخله نهادهای مدنی در عرصه حقوق کودکان را همین مورد عنوان کرد و خواستار تشکیل نهادی ملی برای این قشر از جامعه که ٣٠ درصد جمعیت کشور را تشکیل می دهند، شد.
نشست و هم افزایی در عین تنوع و تکثر اجتماعی که به مناسبت روز جهانی حقوق بشر در کمیسیون حقوق بشر اسلامی برگزار شد.

منبع: لیلا اسماعیل‌نژاد – ایرنا 

آذر
۱۷
۱۳۹۵
کودکان زندان؛ قربانیان تمام عیار
آذر ۱۷ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
screen_shot_2013-01-28_at_12_58_08_pm
image_pdfimage_print

علاوه بر این‌که بر این کودکان برچسب مادرـ مجرم یا کودکان زندان هم می‌خورد و این برچسب می‌‌تواند برای جامعه هزینه‌های بسیاری به همراه داشته باشد. از این منظر، جامعه از دو سو، درحال هزینه کردن است، یکی هزینه نگاهداری این کودکان را در زندان و بهزیستی به عهده می‌گیرد و دوم هزینه خسارتی را که بر شخصیت این کودکان وارد می‌کند، در سنین نوجوانی، جوانی و بزرگسالی بیش از آن پرداخت خواهد کرد

به گزارش سلامت نیوز، روزنامه شهروند نوشت: عکس صفحه نخست روزنامه شهروند در روز شنبه، مرا میخکوب ‌کرد؛ عکسی از زندان زنان در قرچک. چهار زن، یکی نوزادی به بغل، پشت به دوربین، روبه‌روی مهد کودک داخل زندان. این مهد که مادران جلوی آن ایستاده‌اند، با میله‌هایی شبیه درهای زندان از راهرو تفکیک شده است و بر میله‌ها دو عروسک آویزان‌اند؛ عروسک‌هایی که گویا به صلابه کشیده‌ شده‌اند و گل‌های مصنوعی پلاستیکی در حاشیه‌ میله‌ها که نتوانسته‌اند از خشونت تند فضا بکاهند.

تصویری که از این مهد به نمایش گذاشته شده است، حکایت از آن دارد که در زندان‌هایمان نه این‌که نتوانسته‌ایم حق کودکانی را که فقط به بهای مجرم بودن مادران‌شان یکی از مهم‌ترین سال‌های زندگی‌شان را پشت میله‌های زندان سپری می‌کنند، در سطحی حداقلی به جا آوریم، بلکه نوع مهدی که برایشان مهیا کرده‌ایم، تصویر زندانی بودن آنان را نیز بر ذهن و روان‌شان حک می‌کنیم.

روز دوشنبه آقای عبدی در یادداشتی به بهانه انتشار گزارش مربوط به آن عکس از وضعیت زنان بی‌پناه زندانی یاد کردند و به برخی نکات مهم در این باره اشاره داشتند. آنچه در این یادداشت به آن اشاره می‌کنم وضعیت کودکانی است که به همراه مادران خود در زندان به سر می‌برند. در آن گزارش اشاره شده بود که تعدادی از زنان، دارای کودکان شیرخواری بودند که تا ٢ سالگی در زندان کنار مادران خود و در میان زندانیان هستند و چون بدون سرپرست یا فردی هستند که از کودکان آنها نگاهداری کند، پس از پایان ٢ سال، کودک را از مادر جدا می‌کنند و به مراکز نگاهداری بهزیستی می‌سپارند؛ دو اقدامی که برای تخریب و آسیب‌دیدن روانی و اجتماعی کودک کافی است؛ به عبارتی، ما در مجازات چنین زنانی، فقط و فقط به خودشان و جرمی که مرتکب شده‌اند و سازوکار سلب قانونی می‌نگریم و وجوه اخلاقی و انسانی لازم برای برخورد با آنان را در نظر نمی‌گیریم.این در صورتی است که آن کودکان سهمی در جرم مادر نداشته‌اند که اکنون ٢‌سال ابتدایی زندگی خود را در زندان و بقیه را در مراکز بهزیستی و بدون مراقبت‌های مادر به سر برند؛ در صورتی که همه می‌دانند، مهم‌ترین زمان شکل‌گیری شخصیت کودک تا ۶ سالگی است و کودکان این مادران در این ۶‌سال یا در زندان به‌سر می‌برند و یا به دور از مادر در مراکز بهزیستی.

به عبارتی دیگر، ما به جز این مادران، کودک را نیز محکوم به ماندن در فضاها و روابطی می‌کنیم که به هیچ‌وجه مستحق ماندن در آنها نیست. علاوه بر این‌که بر این کودکان برچسب مادرـ مجرم یا کودکان زندان هم می‌خورد و این برچسب می‌‌تواند برای جامعه هزینه‌های بسیاری به همراه داشته باشد. از این منظر، جامعه از دو سو، درحال هزینه کردن است، یکی هزینه نگاهداری این کودکان را در زندان و بهزیستی به عهده می‌گیرد و دوم هزینه خسارتی را که بر شخصیت این کودکان وارد می‌کند، در سنین نوجوانی، جوانی و بزرگسالی بیش از آن پرداخت خواهد کرد. این در صورتی است که به راحتی می‌توان در این‌باره اندیشید و سازوکاری را در نظر گرفت تا هم مادران دوران محکومیت خود را در فضایی سالم‌تر بگذرانند و هم کودک از آثار منفی زندان و دور ماندن از مادر در دوران زندگی در بهزیستی، در امان باشد. به‌ویژه آن‌که با در نظر گرفتن برنامه‌هایی به خوبی می‌توان فضای بازآفرینی و توانمندسازی این مادران برای ورود به زندگی متفاوتی را مهیا کرد، تا بتوان سهمی اندک در ایجاد محیطی سالم‌تر و کاستن از افرادی با برچسب‌های منفی درونی ـ آن‌گونه که فرد بر خود می‌خواند و سرزنش‌هایی که از درون می‌شنود ـ و برچسب‌های بیرونی ـ آن‌گونه که دیگران به او می‌نگرند ـ ایفا کرد.

برای این منظور چاره‌ای نداریم به جز نگهداری این قبیل زندانی در خارج از زندان. دراین‌باره به دو طریق می‌توان اقدام کرد:
اول، گذراندن دوران محکومیت در خانه خود با در نظر گرفتن مجموعه‌ای از محدودیت‌ها و نظارت کافی بر آن. به نظر می‌رسد این روش به جهت فقدان و یا کمبود نیروی نظارتی متخصص به سهولت قابل اجرا نباشد. دوم، گذراندن دوران محکومیت در مجموعه‌ خانه‌هایی که هم از محیط بیرونی تفکیک شده است و هم در درون خود دارای آزادی عملی است که امکان شکل‌گیری برخی از ارتباطات اجتماعی سالم را برای زندانیان و فضای باز شبیه به محله را برای کودکان فراهم کند. در چنین فضایی می‌توان امکان حضور سازمان‌های رسمی و نیز سازمان‌های مردم‌نهاد را برای رسیدگی به وضع زنان و فرزندان آنان مهیا کرد، تا از طریق برنامه‌ها و فعالیت‌های آنان هم این زنان بتوانند در دوران محکومیت خود با آموزش‌هایی که می‌بینند، از سبک زندگی پیشین خود فاصله بگیرند و هم کودکان آنان بتوانند به راحتی و با آسیب کمتر جذب جامعه شوند. دراین‌باره به ظرافت‌های عملکردی نیاز است که در صورت پذیرفتن کلیات آن ـ که البته هم ضروری است و هم شدنی – با حضور سازمان‌های داوطلبانه‌ای که تجربه‌ کار با زنان آسیب‌دیده را دارند، می‌توان سازو کارهای اجرایی آن را طراحی کرد.

منبع: روزنامه شهروند

آبان
۲۶
۱۳۹۵
بگذارید کودک مالک بدن خود باشد!
آبان ۲۶ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Newborn beautiful baby twins sleeping with pacifier. Closeup portrait caucasian child
image_pdfimage_print

Photo: aslysun/bigstockphoto.com

به عقیده یک روانشناس، والدین برای تربیت صحیح و اصولی باید از تذکر و اندرزهای بی رویه و رفتارهایی که ورود به حریم شخصی فرزندان تلقی می شود پرهیز کنند.

عاطفه رضایی اظهار کرد: والدین باید از کنارزدن مداوم موهای کودک، تکاندن خاک لباسش، مرتب کردن یقه‌اش و مواردی از این دست خودداری کنند؛ در واقع پدر و مادر باید خود را از جزییات زندگی کودک دور نگهدارند و مدام به او نگویند که « وقتی تکالیف مدرسه‌ات رو انجام میدی راست بشین و موهات و از جلوی چشمت کنار بزن»؛ چراکه با تکرار این جملات ناخودآگاه حریم شخصی کودک و احساس مالکیت او را نابود می‌کنند.

این روانشناس ادامه داد: پند و اندرزهای ریز و درشت با استقلال کودکان مغایرت دارد. وقتی مدام به کودکان‌مان تذکر دهیم و یا مالک بدن آن‌ها باشیم، با خود این‌طور می‌اندیشند که فهم و شعور ندارند. به همین‌خاطر به مرور زمان وجودشان پر از خشم و دوگانگی می‌شود و ممکن است در سال‌های آتی، حتی در کوچکترین تصمیم‌گیری‌ها نیز از تردید رنج ببرند.

وی افزود: برخی از والدین نیز وقتی از کودکشان سوال می‌شود بی‌درنگ به جای او پاسخ می‌دهند و این رفتار خود را نوعی محبت قلمداد می‌کنند. در حالی که کودکان اصلا چنین فضایی را نمی‌پسندند و حتی یکی از دلایل رشد ناقص اعتمادبه‌نفس نیز، همین رفتار است؛ چراکه این کودکان به مرور زمان عادت می‌کنند که همیشه یک نفر حامی به جای آن‌ها حرف بزند و پاسخ بدهد.

رضایی افزود: بسیاری از ما ناخودآگاه مالک فرزندان‌مان هستیم و روح و جسم آن‌ها را به اسارت کشیده‌ایم. مثلا همین که مدام حواس‌مان هست که کودک‌مان در میهمانی‌ها مودب بنشیند، نوشیدنی‌اش را هورت نکشد و یا لباس‌هایش نامرتب نشود، با اسارت هیچ فرقی نمی‌کند. متاسفانه هیچ‌کدام از ما نمی‌دانیم که فرزندمان تا زمانی که به هفت سالگی نرسیده، هنوز کودک است و هیچ نیازی نیست که درست مانند بزرگسالان مبادی آداب باشد.

این روانشناس تصریح کرد: نباید سلیقه خود را به کودکان‌مان دیکته کنیم. فرزندان ما لوح فشرده‌ای از آمال و خواسته‌های ما نیستند. آن‌ها می‌توانند چاق یا لاغر، شلخه و مرتب و یا خوش‌سلیقه و بدسلیقه باشند. آن‌چه بیش از هر مساله‌ای اهمیت دارد این است که والدین مالک فرزندانشان نیستند و کودکان حق دارند بیست و چهار ساعت از شبانه‌روز موهایشان را شانه نکنند و یا هنگام مشق نوشتن دفتر و کتاب‌هایشان را پخش کنند. ما فقط وظیفه داریم که منظم باشیم و نظم را با رفتارمان به آن‌ها بیاموزیم.

وی خاطرنشان کرد: وقتی کودک بفهمد که چه باید بکند و چه می‌خواهد بکند، احساس اطمینان در او رشد می‌کند و مشتاق است تا مسوولیت تصمیمات خود را بر عهده بگیرد. پس بهتر است که به کوک‌مان فضا دهیم که حداقل در رابطه با جسم خود، مختار باشد.

منبع: ایسنا

شهریور
۵
۱۳۹۵
عدم رضایت مادر در انتقال فرزند معلول به مراکز نگهداری
شهریور ۵ ۱۳۹۵
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , , , ,
Photo: mjowra/ Bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

Photo: mjowra/ Bigstockphoto.com

موسی برزین خلیفه‌لو، وکیل خانه‌امن

پرسشگر:سلام! من مادر دو فرزند هستم. یکی از فرزندانم که ۱۰ سال دارد معلول ذهنی است اما بسیار آرام است و تاکنون هیچ مشکلی ایجاد نکرده است. گرچه نگهداری از یک معلول ذهنی بسیار سخت است و وضعیت فرزندم مرا ناراحت می کند، اما من تا کنون هیچ غفلتی نسبت به فرزندم نداشته ام و هیچ مشکلی هم در نگهداری او ندارم. با این وجود شوهر من مدتی است که اصرار می کند این فرزندمان را به مراکز نگهداری معلولین بفرستیم.

ماه‌ها است که سر این مساله باهم اختلاف داریم. شوهرم می گوید هر چه قدر که سن فرزندمان بالا می رود، نگهداری از او سخت تر می شود و ممکن است مشکلاتی پیش آید. می گوید که در موسسه های نگهداری، بسیار بهتر از ما به معلولان ذهنی رسیدگی می کنند. می گوید که همه در آنجا شبیه هم هستند و از خانه راحت ترند.

به هر حال چند بار سر این مساله دعوا داشته ایم. من در خبرها دیدم که در بعضی موسسات بچه ها را اذیت می کنند و خوب نمی رسند. اصلا تمایلی ندارم که فرزندم را به این مراکز بفرستم اما شوهرم قبول نمی کند. به تازگی متوجه شدم که شوهرم به بهزیستی رفته و پرس و جو کرده است. چند فرم مربوط به بهزیستی هم از وسایلش پیدا کردم. می خواستم بدانم که آیا شوهرم می تواند بدون اجازه من فرزندمان را به بهزیستی ببرد؟

وکیل خانه امن: سلام خانم محترم! نحوه پذیرش و شرایط نگهداری معلولان ذهنی در مراکز مخصوص، بر اساس دستورالعمل‌هایی است که توسط سازمان بهزیستی تنظیم می شود. از آنجا که بر اساس قوانین ایران پدر ولی قهری طفل محسوب می شود، به نظر می رسد اختیار تصمیم گیری در این مورد با پدر باشد. البته باید ذکر کرد که این مراکز تمامی معلولان را پذیرش نمی کنند و میزان بهره هوشی را در نظر می گیرند. اما به هر حال اگر فرزند شما قابل پذیرش در مراکز نگهداری معلولان ذهنی باشد، به نظر می رسد اجازه پدر کافی است. با این وجود شما حتما با سازمان بهزیستی شهرستان محل اقامتتان تماس بگیرید و در این مورد سوال کنید.

پرسشگر: خب من راضی هستم از فرزندم نگهداری کنم و تمام مشکلات هم بر عهده من است. آیا نباید من در این مورد تصمیم گیری کنم؟

وکیل خانه امن: درست می فرمایید اما به هر حال قانون مسئولیت تصمیم گیری در امورات مادی و غیر مادی کودک را بر عهده ولی قهری یعنی پدر و جد پدری گذاشته است.

پرسشگر: فرزند معلول من دختر است و ۱۰ سال دارد. سوالم این است که چون دخترم به سن بلوغ شرعی رسیده است از تحت ولایت بودن خارج می شود؟ یعنی آیا با این وجود هم پدرش مسئول تصمیم گیری است؟

وکیل خانه امن: افراد معلول ذهنی در هر سنی که باشند محجور محسوب می‌شوند و تا رفع حجر تحت ولایت پدر و جد پدری هستند. یعنی در مورد معلولین ذهنی بلوغ یا عدم بلوغ اهمیتی ندارد.

پرسشگر: آیا مسئولان این موسسات می توانند معلولان را تنبیه بدنی کنند؟

وکیل خانه امن: خیر. به هیچ وجه.

پرسشگر: به نظر شما چه کار باید بکنم آیا باید فرزندم را به مراکز نگهداری بفرستم؟

وکیل خانه امن: پیشنهاد می شود به همراه شوهرتان به یک مشاور خانواده و یا روانشناس مراجعه کنید. اگر وضعیت مالی مناسبی دارید می توانید برای فرزندتان پرستار بگیرید. به مراکز توانبخشی معلولان رفته و در مورد شرایط این مراکز و نحوه نگهداری معلولان تحقیق کنید و از والدینی که مشکل شما را داشته و فرزندشان را به این مراکز سپرده اند پرس و جو کنید. گرچه شوهرتان  از نظر قانونی ولی طفل است اما از نظر اخلاقی هر دو به صورت باید در این مورد تصمیم گیری کنید. پس بهتر است خودتان با شورتان صحبت کنید یا افراد دیگر را میانجی قرار دهید تا بتوانید به توافق برسید.