صفحه اصلی  »  کلیشه های جنسیتی
image_pdfimage_print
خرداد
۸
۱۳۹۸
تو دختری یا پسری؟!
خرداد ۸ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
,
alephba186
image_pdfimage_print

سحر سلطانی//

۱- در گروه مادران، یکی از آن‌ها به تازگی دومین فرزند خود را به دنیا آورده است. از ده روز اول تولد و سختی چ‌های آن می‌گوید. ذکر این روزهایش گویی زخم قدیمی اما خون‌ریز بسیاری از مادران را باز می‌کند. هر یک خاطره‌ای شفاف از سالیان دور دارند؛ زمانی‌که با همه وجود نیاز به همراهی و همدلی همسرشان داشتند اما او هیچ مهارتی برای مواجهه با زنی که تازه زایمان کرده و نوزادی که مانند یک آدم فضایی در سرزمین آن‌‌ها فرود آمده نداشته است. از زخم تنهایی و خستگی می‌گویند و این‌که مدام در گوششان از یک‌سو خوانده می‌شود مادری مقدس‌ترین اتفاق بشری است و از سوی دیگر که همه این رنج‌ها و خستگی‌ها طبیعی است، مگر چه‌ کار شاقی کرده‌ای؟ مادران ما هم زاییده‌اند و این همه ناز نداشتند! افسردگی پس از زایمان در میان بسیاری از مادران این جمع شایع بوده و مهمترین عامل آن را خستگی، بی‌خوابی، بهت، حس تنهاماندن و ناتوانی محض در شرایط جدید می‌دانند و اینکه انفعال شوهر و اطرافیان می‌توانسته آن‌ها را تا مرز نفرت از خود و آن‌ها پیش ببرد.

۲- صفحه کمپین «قصه، رنگ، توپ» و فعالیت‌های اسماعیل آذری‌نژاد در روستاهای کهکیلویه و بویراحمد و ترویج کتاب‌خوانی، بازی و رنگ‌آمیزی را پیگیری می‌کنم. این روزها باز هم از خودسوزی و خودکشی دختران و زنان روستایی می‌نویسد. از کمر زخم‌شدهٔ زنی که هر صبح باید از کوه هیزم جمع کند، نان بپزد شیر بدوشد و هنگاهی که از شوهرش می‌خواهد او هیزم جمع کند و بیاورد پاسخ می‌شنود: «زشته زن!» این زنان در محروم‌ترین روستاهای ایران خسته و افسرده، تن خود را به آتش می‌سپارند شاید همدلی بعد از مرگ برای خود بیابند.
۳- تعدادی از پسربچه‌های چهار-پنج ساله‌ام همواره یک عروسک با خود همراه دارند و همه‌جا دنبال خود می‌کشند از پدر تا بستگان ذکور نزدیک مدام می‌شنوند: «مگه دختری همش عروسک بغل می‌کنی؟» و از طرفی پسربچه‌هایی داریم که هیچ علاقه‌ای به سلمانی و کوتاه‌کردن مو ندارند. موهای بلند اما مرتبی دارند. در هر جمع جدیدی باز هم پسر بودنشان به آن‌ها تذکر داده می‌شود تا یادشان نرود که موی بلند برای دخترهاست و آن‌ها «مرد» هستند.
۴- خبر کوتاه است و سهمگین: حذف دفتر امور زنان و خانواده در وزارت آموزش‌وپرورش ایران.

همه ما مدت‌هاست از کلیشه‌های رایج جنسیتی در ایران می‌خوانیم و می‌نویسیم اما هنوز تغییر چشمگیری در نگاه کلان جامعه به همدلی و رواداری انسانی به جای خط‌کشی جنسیتی و تحمیل نقش‌ها مبتنی بر آن رخ نداده. چه باید کرد؟
به گمانم فصل تصمیم‌گرفتن است. زمان آن رسیده که تغییرات را از خانه‌های خود شروع و مطالبه اجتماعی آن را آغاز کنیم.
۱٫ بازی برای کودکان به‌ویژه زیر شش سال به مثابه دانشگاه است. با خریدن صرفا اسباب‌بازی‌های اصطلاحا پسرانه مانند تفنگ، توپ و ماشین و لگو و ربات که آن‌ها را برای «بیرون-زیستی» از خانه تربیت می‌کند و این کلیشه را در ذهن آن‌ها ایجاد می‌کند که امورات بیرون از خانه مانند رانندگی، ساخت‌وساز، مبارزه و ورزش مهم‌تر از پخت‌و‌پز، دوخت‌ودوز و بچه‌داری در خانه است.
برای فرزندان پسر خود عروسک و ظروف آشپزخانه هم بگیریم و با آن‌ها خاله‌بازی و مامان‌بازی را تمرین کنیم.
۲٫ وقتی در جمع‌ها می‌بینیم به ظاهر و یا انتخاب اسباب‌بازی توسط کودکمان برچسب جنسیتی زده می‌شود و جنسیت او زیر سوال می‌رود بلافاصله واکنش موثر و حمایتی نشان دهیم و خاطرنشان کنیم رنگ صورتی لباس، داشتن عروسک یا موی بلند برای آدم‌هاست و نه فقط دخترها.
۳٫ آموزش همسان نقش‌ها بین دختران و پسران و به رسمیت‌شناختن انتخاب آن‌ها یکی از مهمترین اصولی است که والدین و مربیان باید آن را ادراک و اعمال کنند.
۴٫ والدین بهترین الگو برای کودکان هستند وقتی پدر خانواده در آشپزی، شستن ظروف، لباس، سرویس بهداشتی در کنار مادر همکاری نمی‌کند، نمی‌توان توقع تربیت پسرانی همدل و برابرزیست داشت. اگر احساس نیاز به تغییرات اصولی در جامعه امروز ایران داریم از خودمان شروع کنیم.

منبع: الفبا

فروردین
۸
۱۳۹۸
آیا مردان قبیله آفریقایی آکا بهترین پدرهای دنیا هستند؟
فروردین ۸ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
unnamed-1
image_pdfimage_print

Photo: /www.alephba.org

الفبا

مترجم: علی نیری//

در حالی‌که زنان به شکار می‌روند، مردان از بچه‌ها مراقبت کرده و حتی اجازه می‌دهند که نوک پستان‌شان را بمکند. «جوانا مورهد» از «بری هیولت»، متخصص انسان‌شناسی، می‌پرسد که چرا الگوی خانوادگی در قبیله آکا این‌گونه است.

سوالی که ارسطو، داروین و فرزند ۳ ساله من از خود پرسیده‌اند این است: نوک پستان مردان دقیقا به چه دردی می‌خورد؟ این هفته موسسه خیریه Fathers Direct با کمک تحقیقی در مورد یک قبیله بدوی آفریقایی موفق به یافتن پاسخ این سوال شد؛ جواب همان است که فرزند ۳ ساله‌ام (و انصافا خود داروین هم) به آن رسیده بود: نوک پستان مردان جایگزینی برای نوک پستان زنان است، وقتی مادر نیست و بچه می‌خواهد چیزی را بمکد.

واقعیت را هم که در نظر بگیریم، چرا که نه؟ نوک پستان یک مرد، علیرغم نقصی که در کارکرد دارد، برای یک نوزاد که نیاز به مکیدن دارد مناسب‌تر و لذت‌بخش‌تر از یک نوک پستان پلاستیکی است.

پروفسور بری هیولت نیز همین‌طور فکر می‌کند. او یک پروفسور انسان‌شناس آمریکایی است که پدیده «شیر‌دادن مردان» را برای اولین‌بار در قبیله آکای آفریقای مرکزی (با جمعیتی حدود ۲۰۰۰۰ نفر) مشاهده کرد، در مدت زمانی که برای مطالعه بهترشان بین آنها زندگی می‌کرد. البته این چیزی است که در اتاق‌های شیردهی موسسه Mothercare در منچستر هم دیده می‌شود.

اما چیزی که مردم قبیله آکا (که خود را مردم جنگل می‌نامند) را از دیگر مردمی که او تا به‌حال مطالعه کرده متمایز می‌کند برابری نقش ۲ جنسیت در تربیت فرزندان است. طبق داده‌هایی که او در حدود ۲۰ سال جمع‌آوری کرده، مردان آکا تقریباً ۴۷ درصد از کل زمان یک روز را در کنار فرزندان خود می‌گذرانند. این درصد بالاترین میزان دسترسی فرزند به پدر در تمام دنیاست و به همین دلیل موسسه Fathers Direct به این مردان لقب «بهترین پدران دنیا» را داده است.

نکته قابل تعمق در مورد آکاها این است که نقش زن و مرد در ساختار خانواده قابل تعویض است. زن شکار می‌کند و مرد مراقب بچه است. مرد آشپزی می‌کند و زن تصمیم می‌گیرد چادرشان کجا نصب شود، و بالعکس. و طبق گفته هیولت، همین عبارت «بالعکس» نکته کلیدی قضیه است. «تقسیم وظایف در آکا بر اساس جنسیت است، به عنوان مثال کار اصلی زنان مراقبت است، اما در این‌جا سطحی از انعطاف‌پذیری وجود دارد که در جوامع ما یافت نمی‌شود. مردان آکا بدون کوچکترین درنگی و بدون پایین‌آمدن منزلت‌شان وارد نقش زن در خانواده می‌شوند. چیزی به نام ننگ در انجام کارهای متفاوت وجود ندارد.»

یک نکته برجسته سبک زندگی آکا این است که زنان نه تنها به‌جای مردان شکار می‌کنند، بلکه در برخی موارد حتی شکارچیان بهتری نیز هستند. از آن‌جا که همیشه تصور بر این بوده که زنان وظیفه مراقبت و غذادادن به فرزندان را دارند، در طول تاریخ بشریت شکار، یک حرفه مردانه محسوب می‌شد. اما هیولت در یکی از موارد مطالعاتی خود به موردی برخورد که در آن زنی در ماه هشتم حاملگی خود هنوز مشغول شکار بود و فقط یک ماه پس از زایمان تور و نیزه به‌دست به سر کار خود برگشت. برخی دیگر از مادران نیز بودند که با بستن بچه به بغل خود به شکار می‌رفتند علی‌رغم اینکه شکارشان که نوعی گوزن وحشی بود می‌توانست بسیار خطرناک و تهاجمی باشد.

خب اگر تا این‌جای داستان قبیله آکا به نظرتان یک بهشت فمینیستی می‌آید، متاسفانه باید بگویم این داستان یک قسمت تلخ هم دارد: طبق یافته‌های هیولت اگرچه وظایف و تصمیم‌گیری‌ها به‌صورت مشترک انجام می‌شوند، ولی در دنیای آکاها برای زنان یک سقف شیشه‌ای وجود دارد. در تمام مواردی که هیولت مطالعه کرده شغل‌های رده اول قبیله از جمله رییس قبیله، شکارچی فیل و طبیب قبیله همگی صرفاً مختص مردان هستند. ولی این مانع کمک همین افراد در ساختار خانواده‌های خودشان نمی‌شود و در نتیجه از ارزش پیام این سبک زندگی به زوج‌های مدرن که درگیر برقراری تعادل بین شغل، وظایف منزل، رضایت شخصی و فرزند داری هستند چیزی کم نمی‌شود.

هیولت می‌گوید: نکته مهم سبک زندگی آکاها این است که نقش فعال مردان در تربیت فرزندان تنها یکی از جنبه‌های زندگی‌شان است و این چیزی است که ما می‌توانیم از آنها فرا بگیریم. یک مسئله مهم در پرورش و بزرگ‌کردن کودکان اهمیت نزدیک‌بودن از لحاظ فیزیکی است: در ۳ ماه اول پس از تولد، نوزاد در تماس دائم با یکی از والدین یا یک شخص دیگر است. در فرهنگ آکا چیزی به نام تخت کودک وجود ندارد چون امکان ندارد والدینی نوزادشان را بدون نظارت جایی رها کنند، بچه‌ها در تمام مدت در آغوش کسی هستند.» ظاهراً مردان آکا از رفتن به آنچه شبیه به کافه در فرهنگ خود دارند نیز با بچه در بغل یا حتی در حال مکیدن پستان هیچ ابایی ندارند. این مردان معمولاً در کنار یکدیگر و بچه به بغل از شراب درخت نخل لذت می‌برند.

این فرهنگ با فرهنگ غرب کاملاً تفاوت دارد. طبق گفته هیولت، در غرب اولین چیزی که مردان به آن فکر می‌کنند ناکافی‌بودن میزان زمان و تماس فیزیکی است که با فرزندان خردسالشان دارند: «درجوامع ما این حس وجود دارد که پدران نمی‌توانند در طول روز وقت زیادی با فرزندانشان بگذرانند و برای جبرانش باید زمان ویژه‌ای مختص پدر و فرزند در نظر بگیرند. اما پس از زندگی با آکاها به درستی چنین راه‌کاری شک دارم. به نظرم پدران نیاز دارند که وقت بیشتری با فرزندانشان گذرانده و بیشتر آنها

را در آغوش بگیرند. پدران می‌توانند در موارد بسیاری به تربیت و رشد فرزندان خود کمک کنند ولی تاثیر مثبت تماس فیزیکی و در بغل‌گرفتن را نباید دست کم گرفت.


منبع

اسفند
۲۰
۱۳۹۷
آیا مغز مردان و زنان واقعا فرق دارد؟
اسفند ۲۰ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
,
Screenshot-from-2019-03-08-21-20-56-854x675
image_pdfimage_print

Photo: /meidaan.com

مردان در نقشه‌خوانی و پیدا کردن مسیر بهتر هستند و زنان در تشخیص رنگ‌ها. زنان در پارک کردن ماشین فاجعه‌اند و مردان در انجام چند کار در آن واحد! چنین گزاره‌هایی آنقدر تکرار شده‌اند که به کلیشه‌هایی آشنا بدل شده‌اند. اما واقعا اینطور است؟

اثر جنسیت در شیوه‌ی عملکرد مغز و شکل‌گیری تفاوت‌های رفتاری، سوالی قدیمی است. در طول ده‌ها سال دانشمندان و محققان بسیاری تلاش کردند تفاوت‌های عملکردی مغز زنان و مردان را پیدا و دسته‌بندی کنند. از درون این تلاش‌ها ایده‌هایی بیرون آمدند که بعضی‌شان درست یا نادرست این روزها به کلیشه‌هایی عمومی بدل شده‌اند. احتمالا شما هم شوخی‌های زیادی با این مضمون شنیده باشید.
اما دامنه‌ی این ایده‌ها از شوخی‌های روزمره فراتر می‌رود. مردان که قدرت مسلط جامعه‌ی امروز هستند، بارها تلاش کرده‌اند از «تفاوت مغزها» به عنوان دستاویزی برای محروم کردن زنان از فرصت‌های برابر در اجتماع استفاده کنند. چنین دیدگاهی می‌گوید که تفاوت جنسیت را نه تنها در اندام تناسلی انسان‌ها که در شکل اتصالات مغز آنها هم می‌توان یافت. مغزهایی که متفاوت عمل می‌کنند و شخصیت‌هایی که با هم فرق خواهند داشت. اگر چنین ایده‌ای صحیح باشد باید بتوان الگوهایی سفت و سخت از خصیصه‌های متفاوت میان مردان و زنان پیدا کرد. خصوصیات‌هایی که ریشه در ژن‌های آنها داشته باشد. اطلاعات ژنتیکی که مرد و زن بودنشان را تعیین می‌کند.
اما گذر زمان برایمان مشخص کرد که تفاوت‌های جنسیتی ماهیتی دوقطبی ندارند. بلکه صفات زنانه و مردانه، طیفی از خصوصیات‌اند که هر یک از ما سهمی از آنها برده‌ایم. نمی‌توان تفاوت‌های جنسیتی را به سادگی به دو قطب زنانه و مردانه تقسیم کرد و افراد را در این دسته‌بندی‌ها جای داد. ما به تازگی شروع به فهمیدن این مسئله کرده‌ایم که مغزمان چقدر انعطاف‌پذیر است. تصور اینکه مغز مردان وزن بیشتری دارد پس «مغزشان بهتر است» ساده‌انگار و خطرناک است. مغز ما در طول زندگی‌مان چگونه تحلیل کردن را می‌آموزد و آنچه رفتارمان را شکل می‌دهد نه تفاوت‌های اتصالات مغزی حاصل از جنسیت، که آموزش‌هایی اجتماعی است که با آن پرورش می‌یابیم.
گرچه در دهه‌ی ۸۰میلادی شواهدی از تفاوت‌های شکلی بین مغز مردان و زنان دیده شد، اما بررسی‌های سال‌های اخیر با استفاده از ابزارهای تصویربرداری نوین و مدل‌های پیچیده‌ی محاسباتی، هیچ نشانه‌ای از تفاوتی معنی‌دار بین پارامترهایی مثل جنسیت و بهتر یا بدتر بودن عملکرد ذهنی افراد در تحلیل رویدادهای پیرامونشان به دست نمی‌دهد. چیزهایی هست که به طور قطع می‌دانیم. برای مثال می‌دانیم آنها که تن بزرگتری دارند، مغزهایی بزرگتر هم دارند. می‌دانیم که وزن مغز زنان تقریبا ده درصد از مغز مردان کمتر است. می‌دانیم که اتصالات بین دو نیم کره‌ی مغز در زنان بیشتر و فعال‌تر از مردان است. اما عملا هیچ نشانه‌ای از بهتر یا بدتر بودن مغزهایی که در این زمینه‌ها با هم فرق دارند، نمی‌یابیم.
در ضمن موضوع جستجو برای یافتن تفاوت‌های مغزی بین زنان و مردان بر یک پیش‌فرض استوار است. آن پیش فرض این است که مغز ما پس از گذر از کودکی و رسیدن به بلوغ دیگر تغییر نمی‌کند و در این دوره هم مسیر رشدی از پیش تعیین شده بر اساس جنسیت را طی خواهد کرد. این دیدگاهی نادرست است. باید به جای جستجو به دنبال چنین تفاوت‌هایی، از اساس خود این جستجو را به چالش کشید. در سال ۲۰۱۵میلادی، نتیجه‌ی تجمیع و بررسی اطلاعات ۲۰هزار مقاله‌ی علمی که در برگیرنده‌ی گزارشاتی از آزمایشات رفتاری و شخصیتی روی ۱۲ میلیون نفر بود، منتشر شد. نتیجه‌ی حاصل از این تجمیع این بود که عملا جنسیت یک عامل تعیین کننده در تفاوت‌های شخصیتی نیست.
بدون شک باید به تفاوت‌های ژنتیکی مثل جنسیت در هر مطالعه‌ای توجه کرد. اما دستاورد مطالعات پیشین تا امروز این بوده است که کلیشه‌های جنسیتی که در میان‌مان رواج دارد، نادرست‌اند. نباید از یاد ببریم که آنچه رفتار و شخصیت ما را شکل می‌دهد، در درجه‌ی نخست آموزه‌هایی است که از جامعه دریافت می‌کنیم و کلیشه‌های جنسی هم می‌توانند به عنوان یک منبع آموزشی مخرب بر شکل‌گیری شخصیت و نوع نگاه افراد به جهان و رفتارشان با یکدیگر اثر گذارد.

* برداشتی خلاصه از گزارش ویژه‌ی نیوساینتیست ۲ مارس ۲۰۱۹

منبع: میدان

آبان
۲۶
۱۳۹۷
خشونت علیه زنان با کلیشه‌های دوران مدرسه آغاز می‌شود
آبان ۲۶ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
mcrdbj9q-1380021303
image_pdfimage_print

photo: Prissy girls and macho boys. jodigreen/theconversation.com

ننسی لومبارد -ترجمه از ایمان فیروزی‌فرد//

در بسیاری از جامعه‌ها و فرهنگ‌ها، خشونت بر پایه‌ی جنسیت، مشکلی نهادینه‌شده و عمیق است. بااین‌وجود، تلاش‌ها برای به‌چالش‌کشیدن این مشکل در سطح مدرسه‌های ابتدایی به‌ندرت دیده می‌شود. دیدگاهی وجود دارد که معتقد است که کودکان یازده و دوازده‌ساله کوچک‌تر از آن هستند که خشونت را بفهمند و یا درباره‌ی آن نظر بدهند، ولی اگر می‌خواهیم با نگرش‌ها و رفتارهایی مقابله کنیم که می‌توانند به این نوع خشونت منجر شوند، این نوع نگاه باید تغییر کند.

اخیرن پژوهشی را در این زمینه در پنج مدرسه‌ی ابتدایی در سراسر گلاسگو (Glasgow) انجام داده‌ام. در این تحقیق می‌خواستم نوع نگاه و تعریف کودکان را از خشونت بررسی کنم. پذیرش خشونت مردانه علیه زنان به شکل خاص چیزی بود که در نهایت به آن پی‌بردم.

متوجه شدم که جوانان خشونت را همیشه در چارچوب جنسیت فهمیده‌اند و معنا داده‌اند. آن‌ها به درونی‌کردن خشونت به‌عنوان بخشی اساسی از هویت مردانه گرایش داشتند. آن‌ها خشونت مردانه را با استفاده از نابرابری در نقش‌های جنسیتی توجیح کردند. خشونت رخ‌داده در میان دوستان و خواهران و برادران عادی شده‌ بود و بنابراین، آن را به‌عنوان خشونت قضاوت نمی‌کردند.

پژوهش من نشان ‌داد که تنها تحت شماری از شرایط نسبتن سختگیرانه است که رفتارها به‌عنوان خشونت تعریف می‌شوند. آن‌ها موقعیت خشن را موقعیتی دربردارنده‌ی دعوای مردان بالغ در خارج از خانه می‌دانند که جراحت و مجازات‌های قانونی به‌دنبال داشته باشد. این نوع از خشونت توسط رسانه، در فیلم‌ها و روزنامه‌ها شبیه‌سازی شده است. زمانی‌که نمونه‌های فرضی، این مسیر خطی را دنبال می‌کردند، کودکان تمایل بیشتری برای خشونت نامیدن آن‌ها داشتند.

پیش‌آمدهایی که نوجوانان خودشان تجربه کرده بودند کم‌تر عنوان خشونت را به خود گرفتند. این با شیوه‌ای ترکیب شده بود که در آن، تجربه‌ی شخصی دختران از هم‌سالان خشنشان (به‌خصوص پسران) معمولن به‌دلیل بالغ‌شناخته‌نشدن آن‌ها نامعتبر دانسته می‌شد.

مسئولان مدرسه مانند معلمان بیشتر سعی بر نادیده‌گرفتن خشونت وارده توسط پسران بر دختران را دارند. زمانی که دختران به معلم‌ها شکایت کردند که یک پسر آن‌ها را هل داده یا به آن‌ها ضربه زده است، معلمان با گفتن این‌که این روش پسران برای جلب توجه است یا «این کاری است که پسرها انجام می‌دهند» سعی در عادی‌سازی آن رفتار داشتند. اگر رفتارهای خشونت‌آمیز مردان در برخورد با زنان عادی‌سازی شوند، این امکان وجود دارد که دختران با کوچک‌شمردن بدرفتاری به‌عنوان بخشی از ارتباطات بر پایه‌ی جنسیت با مردان به‌جای تشویق به مبارزه با آن به‌عنوان رفتاری اشتباه، بزرگ شوند.

به نظر می‌رسد که نقش‌های جنسیتی کلیشه‌ای با فهم نوجوانان از خشونت مردان علیه زنان در ارتباط هستند.

این به شکلی دیده شده است که هنگامی‌که صحبت از مرد و زن باشد، جوانان به یک گفتمان تفاوت (discourse of difference) استناد می‌کنند. بیشتر کودکان تفاوت جنسیتی بزرگ‌سالان را به‌عنوان روابط دگرجنسگرایانه‌ی نمادینی می‌شناسند که نقش‌های متفاوت‌ داشتن را از زنان و مردان انتظار دارد. آن‌ها از سن هم به‌عنوان نشانه‌ای در برساخت‌های جنسیتی‌شان استفاده کردند. به این معنا که هرچه فردی بالغ‌تر شود هویت جنسیتی‌اش باثبات‌تر و محصورتر می‌شود.

این موضوع می‌تواند در ارتباط با آرزوهایی که دختران برای آینده دارند بهتر توضیح داده شود. دختران به شکل خاص، به‌دلیل فهمشان از نقش‌های جنسیتی مورد انتظار، آینده‌ای محدود و آرزوهایی محصور برای خود در ذهن دارند. دختران در سن‌های جوانی هویتشان را سیال و در حال تکامل می‌بیند درحالی‌که با افزایش سن، هویت خود را ثابت و نامتعدد می‌بینند. برای مثال، در حال حاضر، دختران طیف وسیعی از آرزوهایی مانند پزشک‌شدن، فضانورد بودن، دانشمند شدن و رقصندگی است. با این وجود آن‌ها این آرزوها و فرصت‌ها را به همراه محدودبودن به دلیل ازدواج و بچه‌دار شدن می‌بینند، اما آرزوهای پسران و باورشان برای رسیدن به آن‌ها تغییر نکرد.

این نامعتبر دانستن تجربه‌های شخصی افراد از خشونت و درکشان از هویت که بر پایه‌ی جنسیت است، ضرورت ترویج برابری جنسیتی (gender equality) و کاهش دسته‌بندی‌های جنسیتی (gender divisions) را به‌منظور مقابله با این معضل اجتماعی نشان می‌دهد.

خشونت علیه زنان در نابرابری ساختاری میان زنان و مردان ریشه دارد. که هم دلیل به‌وجودآورنده‌ی نابرابری جنسیتی است و هم پی‌آمد آن. هنگامی‌که کلیشه‌ها و دسته‌بندی‌های جنسیتی ماندگار باشند، جوانان خشونت مردان علیه زنان را کم‌تر به چالش می‌کشند.

ما باید نقش خود را در این موضوع به‌عنوان افراد بالغ جدی بگیریم. می‌توانیم به آن‌ها اشتباه‌بودن هرگونه خشونت را آموزش دهیم اما باید مراقب باشیم که ممکن است هویت و شخصیت آینده‌ی کودکان را محدود کنیم. به دختران و پسران مدام گفته می‌شود که با یکدیگر تفاوت دارند یا بعضی کارها مانند ایستادن در صف‌های جداگانه در مدرسه، داشتن ورزش‌ها، اسباب‌بازی‌ها یا فعالیت‌های مختص به یک جنس، صحبت‌کردن با آن‌ها به شکل‌های متفاوت یا انتظارات متفاوت از آن‌ها داشتن به این موضوع اشاره دارند.

ترویج برابری جنسیتی به این معناست که خشونت علیه زنان دیگر یک هنجار نیست یا این خشونت توسط کلیشه‌های جنسیتی تأیید نمی‌شود. تبعیض جنسیتی (gender segregation) و دسته‌بندی جنسیتی هم باید متوقف شوند و نیاز است که تمام افراد جامعه با هرگونه خشونت علیه زنان مبارزه کنند. تازمانی‌که همه این مهم را انجام ندهند، زنان هرگز به یک جایگاه برابر دست نخواهند یافت.

***

منبع: الفبا

آبان
۲۲
۱۳۹۷
چگونه جنسیت کودک برایمان بی‌اهمیت شد؟/ فریبا مرادی پور
آبان ۲۲ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
images-1
image_pdfimage_print

Photo: /bidarzani.com

بیدارزنی: چند سال قبل برای انجام سونوگرافی به یک مرکز رادیولوژی و سونوگرافی در اهواز رفته بودم. در بین جمعیتی که در سالن انتظار نشسته بودند، خانم بارداری که به‌زحمت ۱۶-۱۵ سال داشت بیشتر از همه توجهم را جلب کرد و علت آن‌هم هیجان و شور و شوقش بود؛ تمام مدتی که در سالن نشسته بود با همراهش می‌گفت، می‌خندید و مشتاقانه منتظر بود که نوبتش برسد. نوبتش فرا رسید و حدود بیست دقیق‌هایی در داخل اتاق سونوگرافی بود و بعد دیدم که کاملاً به هم ریخته، پریشان و گریان از اتاق خارج شد. با شناختی که از فرهنگ مردم بومی آنجا داشتم حدس زدم که احتمالاً فکر می‌کرده جنینش پسر است و یا در نوبت‌های قبلی سونوگرافی احتمال داده‌اند که پسر باشد و حالا متوجه شده که دختر است. گریان از سالن انتظار بیرون رفت، همراهش هم به دنبالش دوان دوان از سالن خارج شد و هر دو با هم رفتند.

بعد از مدتی بازگشتند، نوجوان باردار با اصرار شدید، دوباره خارج از نوبت وارد اتاق سونو شد و با التماس می‌خواست دکتر را قانع کند که یکبار دیگر سونو را تکرار کند و صدای خانم دکتر شنیده می‌شد که توضیح می‌داد لزومی برای تکرار سونوگرافی نیست و نتیجه همان است که دفعه قبل گفته است. دخترک با آشفتگی خارج شد و از مطب بیرون رفت. بعد از مدتی من هم برای خرید آب‌معدنی از مرکز رادیولوژی خارج شدم که دیدم همان خانم و همراهش گریان بیرون مرکز ایستاده‌اند و داشتند برای کسی پشت تلفن تعریف می‌کردند که دکتر گفته که بچه در داخل شکمش مرده و باید خارج شود.

از شنیدن خبر یکه خوردم و از فکری که در داخل سالن به سرم زده بود، شرمنده شدم. بالاخره نوبت من فرا رسید و زمانی که دکتر در حال انجام سونوگرافی من بود، دیدم که باز همان مراجعه‌کننده، علیرغم مخالفت منشی اصرار داشت، وارد اتاق شود و با دکتر صحبت کند. خانم دکتر یک‌بار دیگر دست از کار کشید و برایش توضیح داد که جنین مرده است و کوچک‌ترین شکی نسبت به این موضوع ندارد و این خانم هر چه زودتر باید زیر نظر دکتر زنان اقدام به سقط‌جنین مرده کند. زن باردار گفت که دکترش در مسافرت است، خانم دکتر هم جواب داد دفعه قبل هم گفتی و من هم برایت پیش خانم دکتر فلانی وقت گرفته‌ام، لطفاً به ایشان مراجعه کن. مدتی به این بحث‌ها گذشت تا دوباره زد زیر گریه که «آخر بچه پسر است دلم نمی‌آید سقطش کنم چند روز دیگر نگهش می‌دارم شاید زنده شد! شاید خوابیده! شاید…» خانم دکتر خواست که همراهش بیاید تا برای او اهمیت و اضطرار مسئله را توضیح دهد که باز خودش جواب داد که فرد همراه، خواهر شوهرش است و آن‌ها هم مخالف سقط‌جنین پسر هستند و از طرف دیگر جواب شوهرش را چه بدهد؟ و … و باز هم گریان و نالان از اتاق خارج شد. خانم دکتر دوباره مشغول انجام سونوی من شد که به یکباره دیدم گوشی تلفن را برداشت و به منشی گفت سریع این خانمی که گریه می‌کرد را برگردان، خیالم راحت نیست مطمئنم که برای سقط‌جنین مرده اقدام نمی‌کند. زمانی که می‌خواستم از دکتر خداحافظی کنم، گفتم محض کنجکاوی می‌پرسم آیا کاری در این زمینه می‌توانید برایش بکنید؟ خانم دکتر که کاملاً به هم ریخته بود جواب داد: «نه تا خودش نخواهد کسی نمی‌تواند مجبورش کند ولی این‌همه اصرار و نحوه استدلال کردنش و امید عجیبش به زنده شدن جنین پسر خیلی نگرانم کرده است باید همین‌جا نگهش دارم و قانعش کنم و گرنه اگر برود دیگر رفته و انقدر این جنین مرده را نگه می‌دارد تا جان خودش به خطر بیافتد.»

خبرگزاری دانشجویان ایران «ایسنا» در روز یکشنبه ۶ آبان ماه گزارشی منتشر کرد با عنوان «هنوز هم دختر یا پسر؟!» این گزارش نتیجه یک پژوهش بر مسئله ترجیح جنسیتی در ایران بوده و در بخشی از گزارش آمده است:

روستاییان بیشتر از شهرنشینان و مردان بیشتر از زنان خواهان فرزند پسر هستند. بی‌سوادان فرزند پسر را سه برابر بیش از فرزند دختر ترجیح می‌دهند و با افزایش سطح تحصیلات ترجیح‌های جنسیتی ضعیف‌تر و کم‌رنگ‌تر شده و در افراد با تحصیلات عالی دانشگاهی میزان ترجیح فرزندان دختر و پسر به‌طور یکسان و مساوی به کم‌ترین سطح کاهش می‌یابد.

هر چه نگرش سنتی نسبت به نقش‌های جنسیتی برجسته‌تر می‌شود، میزان تمایل به الگوی ترجیح فرزند پسر نیز افزایش می‌یابد. برای مثال؛ کسانی که با اشتغال زنان کاملاً مخالف‌اند، فرزند پسر را تقریباً سه برابر بیش از فرزند دختر ترجیح می‌دهند. هر چه این نگرش سنتی کم‌رنگ‌تر می‌شود، تفاوت و شکاف بین دو الگوی ترجیح فرزند دختر و ترجیح فرزند پسر نیز کمتر می‌شود.

من نمی‌دانم که نوجوان باردار آن روز در چه جایگاه اجتماعی و اقتصادی قرار داشت و یا میزان تحصیلاتش چه بود ولی شواهد امر کاملاً نشان می‌داد که زنی نوجوان از طبق‌هایی آسیب‌پذیر است؛ طبق‌هایی که حاضر است جان زنی را برای حفظ احتمالی جنین پسری به خطر بی اندازد؛ طبق‌هایی که زنان در صورت به دنیا آوردن پسر ارج‌وقرب پیدا می‌کنند و درصورتی‌که دختر بزایند تحقیر و نکوهش می‌شوند؛ طبق‌هایی با فرهنگی مردسالار. من این فرهنگ را می‌شناسم چون من هم به قومیتی تعلق دارم که در نظر خیلی‌هایشان پسر جایگاهی بالاتر از دختر دارد و خاطراتی دارم از روزهای به دنیا آمدن کودکانی در خانواده‌های اقوام و فامیل، روزهای عزای به دنیا آمدن دختری یا جشن به دنیا آمدن پسری.

ترجیح فرزند پسر بر دختر ریشه‌ها و دلایل مختلفی دارد که قصد پرداختن به آن را ندارم؛ صرفاً می‌خواهم تجربه‌ام را از تغییر نگاه اقوامم به دختردار شدن و پسردار شدن بازگو کنم: دختران هم‌نسل من علیرغم اینکه اکثریت مطلقمان ناخواسته بودیم و به دنیا آمدنمان را نه‌تنها به‌مانند پسران گرامی نداشتند که نخواستنی بودنمان تا سال‌ها همراهمان بود، ولی ما تلاش کردیم که متفاوت از نسل مادرانمان ظاهر شویم و به‌راحتی مرزبندی‌های جنسیتی را نپذیریم.

ما سعی کردیم بی‌اعتنا به جنسیتمان آنچه را که صرفاً حق پسران می‌دانستند کسب کنیم و همپای پسران فامیل و حتی بالاتر از آن‌ها جایگاه تحصیلی، شغلی، اقتصادی و اجتماعی بالاتری را کسب کنیم. ما نگرش سنتی به جنسیت را با قویترشدنمان به چالش کشیدم؛ به خاندان مردسالارمان نشان دادیم که ما دختران هم می‌توانیم روی پای خودمان بیایستیم، تحصیلات عالیه داشته باشیم، کار کنیم و مشارکت اقتصادی داشته باشیم. نتیجه عالی است! غیر از رضایت بیشتر خودمان از وضعیت کنونی، نگاه خاندان ما به جنسیت هم تا حدود زیادی عوض شده است. دیگر نه‌تنها به خاطر تولد دخترها خانه به ماتمکده تبدیل نمی‌شود بلکه تولد هر دختر برایمان بهانه‌ای است برای یادآوری موفقیت‌های دخترانمان و آرزوی قدرت و جسارت برای دختر نورسیده. خلاصه آنکه توانمندسازی زنان و دستیابی به برابری جنسیتی دو روی یک سکه‌اند؛ هر چه زنان توانمند‌تر، برابری بیشتر و هر چه تساوی بین دو جنس بیشتر، زنان مقتدرتر و موفق‌تر. برای دستیابی به برابری باید خود را قوی‌تر کنیم، این‌یک الزام است!

منبع: بیدارزنی