صفحه اصلی  »  کار خانگی
image_pdfimage_print
اردیبهشت
۳۱
۱۳۹۸
تعطیلات و افزایش ساعات کار خانگی
اردیبهشت ۳۱ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
Photo: kadettmann/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: kadettmann/depositphotos.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

مهمان‌ها تا دیر وقت شب می‌نشینند و پاسی از شب گذشته است که با دیدن خمیازه‌های پسرک شش ساله، خانه را ترک می‌کنند. مرد بشقاب پوست پرتقالش را همان جا روی میز ناهارخوری جا می‌گذارد و می‌گوید: «وای که چه‌قدر کسالت بار بود. دارد صبح می‌شود. من که رفتم بخوابم ….»

و بعد صدای لخ لخ دمپایی‌هایش می‌آید روی کف‌پوش راهرویی که منتهی به اتاق‌هاست.

زن برمی‌گردد توى آشپزخانه. لیوان‌ها را یکی‌یکی وارونه می‌کند، می‌چیندشان در ماشین ظرف‌شویى. یک‌ عالم خرده نان پخش و پلا شده‌اند زیر میز. یک‌ ظرف نیم خورده آش شب مانده هم روى اجاق است که یک‌ کپه پوست پرتقال و تخمه رویش جا مانده.

اول باید آشغال‌ها را جمع کند. تنها راه عادی کردن فضای آشپزخانه همین است. سطل آشغال سر ریز شده را به سختی می‌کشاند تا پشت در آپارتمان و پلاستیکش را گره می‌زند. ظرف‌ها را که سامان می‌دهد، می‌رود سراغ رخت و لباس‌هایی که به محض ورود به خانه از تنشان درآورده‌اند و چهار طرف اتاق نشیمن پرتاب کرده‌اند. چرک‌ها را جدا می‌کند و می‌چپاند توى حفره ماشین لباسشویى و بقیه را تا می‌زند. تمام سلول‌های تنش کرخت و دردناک‌اند اما حتی کرختی دستهایش مانع از آن نمی‌شود که همزمان فکر نکند به اینکه آفتاب عالمتاب که تابید و اهل خانه که صبحانه‌شان را خوردند و ظرف‌های صبحانه را که شست، باید فاکتورهای خرید سه ماه گذشته شرکت را جمع ببندد، ثبت و بایگانی و شماره‌گذاریشان کند و ببرد تحویل حسابداری اداره بدهد.

با وجود ایام تعطیلات قرار گذاشته‌اند در طول تعطیلی، هم کارمندان مرد و هم کارمندان زن، بخشی از کارهای عقب مانده اداره را در خانه سر و سامان بدهند.

نظافت ادامه دارد

کف توالت پر از لکه‌هاى زرد رنگ ادرار و خرده دستمال کاغذی‌های پراکنده است. خم می‌شود و کف توالت را کهنه می‌کشد. همزمان فکر می‌کند در بهترین شکلش اگر که عید نباشد، آخر هفته نباشد، خانواده او یا دوستانشان را مهمان نکرده باشند یا وقت دیدارهای دوره‌ای مرد با همکارانش نباشد، همین که خودشان باشند و خودشان، هر روز دست‌کم ۱۷ لیوان کثیف می‌کنند که در۶۰ سال می‌شود به عبارتى ۵۲۵ هزار و ۶۰۰ لیوان.

پرده را می‌کشد و فکر می‌کند به این ۵۲۵ هزار و ۶۰۰ لیوان که چقدر از طول و عرض زندگی‌‌اش را پر کرده‌اند و می‌کنند؟

اهالی خانه گاهی از سر اتفاق و اگر عشقشان کشید، خودشان لیوانشان را آب می‌کشند ومی‌گذارند توی سینگ و او سعی می‌کند تعداد تقریبی آنها را از جمع کل لیوان‌ها کم کند. همسرش و بچه‌ها خوابیده‌اند و روشنی سپیده دارد آرام آرام از درز کرکره‌های پنجره آشپزخانه به زور خودش را جا می‌کند گوشه و کنار اتاق. زیر کتری چای را روشن می‌کند. باید برود نان و پنیر بخرد. چیزی از مهمانی شب قبل نمانده. صبح علی‌الطلوع روز قبل که شروع کرد به بار گذاشتن گوشت و خیساندن برنج و راهی خرید شد، تا حالا که چیزی قریب به ۲۰ ساعت گذشته، برای یک لحظه هم نخوابیده است. جملگی خوابند که می‌رود خرید روزانه.

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

اولین روز از روزهای تعطیلاتش بی‌وقفه به روز قبل از آن وصل شده. استکان‌ها را می‌چیند روی رف آشپزخانه. دارد ظهر می‌شود. پسرش وقتی زن برای خرید نان تازه بیرون از خانه بوده ، آنجا را ترک کرده و حالا صدای پیامکش می‌آید.

لابد همسرش بیدار شده و دارد روزنامه‌های روز قبل را مرور می‌کند. عادت دارد روز تعطیل توی رختخوابش بماند و پست‌های حقوق بشری بگذارد روی صفحه توئیترش.

برای زن پیامک فرستاده که: «عزیزم، عیدت مبارک! بیا امسال را سخت نگیر، شاد باش و آرام که عمر بسیار کوتاه است …»

این بار صدای لخ لخ دمپایی‌های مرد می‌آیند که دارد نزدیک می‌شود. از ته راهرو نگاهی می‌اندازد به در بازمانده اتاق پسرشان و می‌پرسد: «باز هم بی‌صبحانه رفت؟ به نظرم این عادت مزخرف و کاهلانه بی‌توجهی به وعده صبحگاهی بچه‌ها آخرش کار دستمان می‌دهد. من که بچه بودم مادرم واقعا از این سستی‌ها نداشت. صبحانه‌مان مثل کلام خدا بی‌غلط بود.»

دارد به برگه‌های حسابداری و فاکتورها، به کیسه زباله‌ای که جابه‌جا کردنش توان زیادی می‌خواهد، به پسرش که صبحانه نخورده از خانه بیرون رفته، به اینکه ناهار چه بپزد، به اینکه برای دید و بازدید بعد از ظهر چه بخرد که بودجه‌شان به انتها نرساند و به خیلی چیزهای دیگر فکر می‌کند.

•••

اولین روز از روزهای تعطیلش گذشته، ظاهرا همه چیز خوب پیش می‌رود و امروز هم یک روز عادی مثل دیروز است. او که یک زن-مادر مانده در هزارتوی انتظارات سنتی از نقشی است که جنسیتش به او داده، دستش را می‌گیرد به دسته صندلی تا فرو نلغزد کف آشپزخانه.

مدل امروز خانواده و اضافه بار کمرشکن زنان

مدل قدیمی‌ خانواده یعنی مرد نان‌آور و زن خانه‌دار، مانع مشارکت زنان در فرآیند توسعه اجتماعی و اقتصادی و بستری برای عقب‌ماندگی زنان محسوب می‌شد.

امروزه الگوی سنتی جوامع انسانی از زن خانه‌دار با نقش‌های متفاوتی چون زن معلم و تربیت‌کننده کودکان، زن مدیر داخلی با مسئولیت رسیدگی به امور خانواده، زن حسابدار برای هماهنگی هزینه‌ها، زن مشاور، زن باغبان و چندین و چند سمت متعدد دیگر، به الگوی زن خانه‌دار با حفظ کلیه سمت‌های بالا به علاوه زنی که بیرون از چهاردیواری خانه درآمدزایی هم می‌کند تغییر یافته و زن‌ها را درگیر «اضافه‌بار نقش‌های متعدد» در زندگی کرده است.

با مدرن شدن جوامع انسانی، زن‌ها وارد حیطه نان‌آوری و درآمدزایی شدند و نقش‌های جدیدی پذیرفتند اما مردان جوامع انسانی در جریان این تغییر به ندرت تن به کارهای خانگی دادند. به این ترتیب زنان علاوه بر نقش‌های سنتی، نقش نان‌آوری و درآمدزایی را هم بر عهده گرفتند.

کار خانگی با همه دشواری‌هایش هرگز به عنوان یک شغل به رسمیت شناخته نشده است. به همین دلیل هم متضمن مزد و درآمد، حق سنوات و بازنشستگی، اضافه کار یا حقوق و منفعت مالی نبوده است.

آنجلا دیویس، پژوهشگر آمریکایی، سال‌ها پیش گفته است بسیاری از زنان در واقع کارگرانی هستند که استخدام نشده‌اند.

بیشتر بخوانید:

رسانه ملی، مروج خشونت خانگی؟

وقتی اختلال روحی به جنایت ختم می‌شود

مردان متاهل و وعده سرِ خرمن

آذر بخشی، کارشناس ارشد کارآفرینی از دانشگاه علامه طباطبایی که موضوع پایان‌نامه‌اش کسب و کارهای جدید برای زنان است، به این نکته اشاره می‌کند که هنگام تعطیلات و به‌خصوص تعطیلاتی چند روزه مانند عید نوروز، زنان ایرانی با افزایش کار خانگی مواجه می‌شوند.

به باور او با اینکه کار خانگی به زعم جامعه مردسالار نیاز به تخصص ندارد، اما به همان نسبت هم با قضاوت عمومی‌ همراه است.

بخشی معتقد است افزایش ساعات کار خانگی در برخی فصول سال می‌تواند زمینه‌ساز بروز خشونت خانگی هم بشود.

ریحانه. ز، مددکار ساکن رفسنجان که به مددجویانش مشاوره تلفنی می‌دهد هم اظهارات آذر بخشی را تایید می‌کند.

او با زنان زیادی مواجه شده که به دلیل مسائل مربوط به کار خانگی، مورد خشونت‌های فیزیکی قرار گرفته‌اند:

«یکی از خانم‌هایی که مورد مشاوره من بود، کارشناسی باستان‌شناسی خوانده بود و برای یک شرکت خصوصی کار می‌کرد اما همسرش با اینکه روز اول با شرایط او موافقت کرده بود، در عمل مسیر رشد شغلی‌اش را مسدود می‌کرد. او بارها به خاطر اینکه نرسیده بود امور خانه را تمام و کمال انجام دهد، کتک خورده بود. خانواده شوهرش می‌گفتند زن بی‌مسئولیتی است چون به زندگی خانوادگی‌اش اهمیت نمی‌دهد. با انبوه کارهای خانه به حال خودش رها می‌شد و جالب است که چون شغل همسرش شب‌کاری داشت، برای آرام نگه داشتن خانه و ساعت خواب و بیداری او، همکاری همه‌جانبه می‌کرد تا مرد بتواند به کارهای بیرون از خانه‌اش برسد اما این مراعات‌ها به هیچ وجه متقابل نبود.»

ادامه روایت این مددکار اجتماعی چنین است:

«در طول این سال‌ها متوجه شده‌ام دغدغه همه اعضای خانواده این است که شرایط مناسب برای تحقق کار مرد فراهم باشد، اما ارتقای شغلی زنان به ندرت دغدغه اعضای خانواده است و حتی زیاد هم شده که یک مراجعه کننده به من گفته ارتقای شغلی یا موفقیتش باعث آزردگی و طعنه و گلایه همسرش شده و بعد از آن بوده که بهانه‌جویی‌ها شروع شده که وقت اضافه دارد اما به کارهای خانه و فرزندان رسیدگی نمی‌کند.»

این کارشناس به این نکته اشاره می‌کند که کار خانگی که مایه دوام و قوام جوامع بشری است، تعطیل شدنی نیست و سفر و حضر و عید و تعطیلات و مهمانی و تنهایی نمی‌شناسد.

ماجرایی دیگر

رویا. ن، در یک شرکت تجهیزات پزشکی به عنوان کارشناس فروش مشغول به کار است. او یک کودک پنج ساله دارد و برای انجام شغلش با مشکلات زیادی روبه‌روست. این مشکلات خصوصا در ایام نوروزی یا تعطیلات رسمی‌ بسیار کاهنده می‌شوند:

«روزهایی هست که مهدکودک‌ها تعطیل هستند اما شرکت ما فعال است. در آن صورت من به این شرط می‌توانم در محل کارم حاضر باشم که همه کارهای خانه را انجام داده باشم، غذا آماده باشد، بچه غذایش را خورده یا خوابیده باشد یا اینکه با شخص سومی‌ مثل یک آشنا یا پرستار برای نگهداری او حرف زده باشم. باید هزینه مهد کودک را خودم بی سر و صدا و بی ادعا پرداخت کنم. اگر خدای نکرده همسرم در کمدش را باز کند و یکی از لباسهایش اتو نشده بود یا دنبال جورابش بگردد و آن را پیدا نکند، بی تامل با من در محل کارم تماس می‌گیرد و مرا به بی‌توجهی و شلختگی متهم می‌کند که مثلا به خاطر کار شرکت از انجام وظایف اصلی‌ام باز مانده‌ام. جالب است که درآمد من به طور کامل برای دادن اجاره خانه هزینه می‌شود و اگر یک ماه کار نکنم او در تامین هزینه‌های خانه مشکل جدی دارد.»

سال‌ها پیش شهیندخت مولاوردی در سمت معاون امور زنان ریاست جمهوری درخواست کرده بود سهم زنان در تولید ناخالص ملی را محاسبه کنند.

او گفته بود طبق برآوردهای غیر رسمی، ارزش کار اقتصادی و خانگی چندین برابر درآمد نفتی است اما سهم زنان در تولید ناخالص کشور محاسبه نمی‌شود.

آذر بخشی هم این درخواست مولاوردی را رویای زنان امروز می‌داند:

«محاسبه و ارزش‌گذاری کار خانگی سال‌های سال است از سوی فعالان حقوق زن مطرح می‌شود اما هرگز عملی نشده است. اگر بخواهیم کار خانگی یک مادر را با یک حساب سرانگشتی محاسبه کنیم، او مستحق چندین برابر دستمزدی است که مرد خانه با انجام کار بیرون دریافت می‌کند.»

با این وصف جای خالی تغییرات قانونی و پژوهش‌های همه جانبه در این مورد احساس می‌شود.

سال‌ها از آخرین تحقیقی که ارزش اقتصادی کار خانگی زنان ایرانی را بررسی کرده، گذشته است. این تحقیق توسط دکتر محمود مسکوب، پژوهشگر ایرانی مرکز بین‌المللی مطالعات اجتماعی دانشگاه اراسموس در هلند انجام شد و حاصل آن نشان داد ارزش کار خانگی زنان در سال ۲۰۰۹ به میزان ۲۶ میلیارد دلار و معادل ۸/۶۹ درصد تولید ناخالص داخلی غیر نفتی کشور در آن سال بوده است.

همان سال بر اساس پژوهشی از سوی موسسه پل سلامت در آمریکا ارزش اقتصادی کار خانگی هر زن خانه‌دار آمریکایی برابر با ۱۲۱ هزار دلار درآمد سالانه محاسبه شده است.

با وجود این هنوز هم در سراسر جهان، کار خانگی کاری زنانه به شمار می‌رود و میزان انجام دادن یا سر باز زدن از آن، معیاری برای ارزش‌گذاری و سنجش زنان است.

اردیبهشت
۱۱
۱۳۹۸
کار خانگی از ابتدا تا امروز
اردیبهشت ۱۱ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
,
shutterstock_402860062
image_pdfimage_print

Photo: www.shutterstock.com/Polina Gazhur

 مدت‌ها پیش کلیپی در شبکه‌های مجازی دست به دست می‌شد که در آن از افراد پرسیده می‌شد چه کاری است که تعطیلی ندارد، طاقت‌فرسا است، ۲۴ ساعت شبانه روز طول می‌کشد و مزدی هم برای آن دریافت نمی‌شود. مسلما پاسخگویان از دادن جوابی صحیح قاصر بودند و با شنیدن اینکه این کار، کار خانگی مادران است، همگی متعجب شدند. در مقابل زمانی که پای صحبت مردان می‌نشینید، آنها تی زدن، غذا پختن و جارو کشیدن را کار دشواری نمی‌دانند و در مقایسه با وظیفه‌ی نان آوری خود آن را یک تفریح قلمداد می‌کنند. تفریحی بی‌ارزش که هرکسی با هر سطح سوادی از عهده‌اش برمی‌آید. حال باید دید کدام طرف درست می‌گویند؟ آیا کار خانگی به همان دشواری است که تصورش می‌رود یا «تفریحی» ساده است که انجام دادنش وقت، هزینه و انرژی زیادی نمی‌طلبد؟ آیا شکل‌گیری خانواده‌ی هسته‌ای در جامعه‌ی صنعتی سرمایه‌داری نقشی در این فرآیند داشته است؟

تاریخچه‌ی کار خانگی به زمانی برمی‌گردد که خانه‌ای وجود نداشت. رید (۱۳۸۳) اشاره کرده است که زمانی که انسان‌ها به صورت اشتراکی و در کنار یکدیگر زندگی می‌کردند، مردان برای شکار به مناطق دور دست می‌رفتند و زنان در محیطی که ساکن بودند به کشت گیاهان و گرم کردن غذا و رتق و فتق امور می‌پرداختند.

شاید از دوران زندگی ابتدایی انسان‌ها، دوران شکار بیشتر برای همه آشنا باشد چرا که این دوره همواره مورد تاکید بیشتر قرار گرفته است. تمرکز تاریخی بر دوران شکار و مردان شکارچی  نشأت گرفته از نگرش به تاریخ در برهه‌ای است که در آن مردان گردآورندگان غذا بودند و بی‌اهمیت دانستن آنچه زنان اطراف خانه گردآوری می کردند. اما باید دانست که زن در کنار آتش، در مرکز، در گرم‌ترین نقطه و عاطفی‌ترین نقطه‌ی محل اسکان قرار دارد. مرد به شکار می‌رود به امید بازگشت به کنار گرما و آتش.

حتی اگر به نقش زنان در ایلات و عشایر توجه کنیم، اهمیت کار بازتولیدی زنان تنها بیشتر برایمان روشن می شود، زن مدیر خاندان و مدیر روابط عمومی است. فرض کنید خان برای بحث مسائل مهم قوم به خانه‌ای می‌رود، در این خانه باید غذا و خوراک تهیه شود تا امکان اسکان خان فراهم شود. او باید بتواند چند روز در این خانه بماند پس طبخ غذا در این منزل از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. زمانی که در خانه باز است امکان مذاکرات و ارتباطات اعضای قوم شکل می‌گیرد و این بر اهمیت اقتصادی و سیاسی کار خانگی زنان می‌افزاید. اگر زن امکان مدیریت خانه را نداشته باشد در خانه بسته می‌ماند و رابطه‌ای برای تعامل اجتماعی، سیاسی و اقتصادی شکل نمی‌گیرد (شهشهانی، ۱۳۹۷)؛ پس چه شد که با شکل‌گیری خانواده‌ی هسته‌ای جایگاه کار خانگی مناقشه برانگیز شد؟ در این نوشته تلاش می‌کنیم تا با مرور و استناد به مقالات تاریخی و فلسفی چرایی آن را بیابیم.

«و خداوند خدا، خوابی گران بر آدم مستولی گردانید تا بخفت، و یکی از دنده‌هایش را گرفت و گوشت در جایش پر کرد و خداوند خدا آن دنده را که از آدم گرفته بود، زنی بنا کرد و وی را به نزد آدم آورد و آدم گفت: «همانا اینست استخوانی از استخوان‌هایم و گوشتی از گوشتم، از این سبب «نسا» نامیده شود زیرا که از انسان گرفته شد.» از این سبب مرد پدر و مادر خود را ترک کرده، با زن خویش خواهد پیوست و یک تن خواهند بود و آدم و زنش هر دو برهنه بودند و خجلت نداشتند (باب ۲ کتاب مقدس از آیه ی ۲۱ تا ۲۵).

بیایید از ابتدای بشریت شروع کنیم؛ ابتدای بشریت از یکی از تعابیر تورات. در هر دوره‌ی تاریخی مسلما نوعی گفتمان در میان اعضای جامعه سندیت دارد. گفتمان جادو به گفتمان دین تغییر پیدا می‌کند، گفتمان دین جایش را به علم داده و بعد هم تجربه‌ی فردی در جوامعی که بر گسترش فردگرایی و آزادی فردی تاکید دارد جای گفتمان‌های پیشین را می‌گیرد. در اولین روایت دینی از زن و مرد که بین نسل‌ها منتقل شده است زن از دنده‌ی مرد به وجود آمده و پس از وسوسه‌ی مار که او را تحریک می‌کند تا از درخت ممنوعه سیب بچینند، آدم را نیز گول می‌زند. زاده شدن زن از مردی که قدرت زایندگی ندارد، این غبطه‌ی مرد نسبت به زایش را برطرف می‌کند. خدا انسان را آفریده است تا طبیعت را تسخیر کند. انسان پدیده‌هایی را که در اختیارش قرار داده شده نام‌گذاری می‌کند و در عین حال همدمی برایش ایجاد شده تا با او یکی شود. اولین تصور مالکیت بر زن، ساده‌لوحی و در عین حال مکار بودن زن از این طریق به آدمیان منتقل می‌شود. زمانی که خدا انسان را بابت آنچه رخ داده سرزنش می‌کند، انسان به زن اشاره می‌کند و می‌گوید من بی‌گناهم.

با تفوق فلاسفه در جامعه‌ی یونان، در زمانی که هنوز مفاهیم علمی در جهان سیطره نیافته بودند، حکیمان و فیلسوفان به عنوان اطبا، دانشمندان، سیاستمداران و متفکرین جامعه، کنترل فکری اعضای جامعه را بر عهده داشتند. ارسطو فیلسوف برجسته‌ ی یونانی بر بسیاری از متفکرین بعد از خود در اسلام و مسیحیت تأثیر ویژه‌ای داشت. ارسطو در تولد جانوران (ترجمه‌ی آرتور پلت، ۱۹۱۰) زن را موجود ضعیف‌تری از مرد تعریف می‌کند که از لحاظ طبیعی با مردان متفاوت است. مرد با ورود «منی» به بدن زن به او روح می‌دهد و او را زنده می‌کند. با توجه به رواج برده‌داری در تاریخ یونان باستان، این برتری مرد سفیدپوست امکان تملک برده و پس از برده زن را به او می‌دهد. زن در کنار برده تحت اختیار مرد است. در زمانی که کشور دولت‌ها در حال شکل‌گیری هستند، ارسطو تلاش می‌کند تا بنیان خانواده را حفظ کند. ارسطو با استناد به طبیعت استدلال می‌کند که دولت امری طبیعی است و انسان موجودی سیاسی است، چرا که جامعه‌ی یونان باستان در این دوران نیازمند نظمی است که با دولت‌سازی، با فرآیند فرادستی و فرودست‌سازی و تبدیل کردن اسرای جنگی به برده شکل می‌گیرد. بر این اساس مرد قانونگذار، قانونگذار خانه می‌شود و طبیعت زن نیز فرودستی و تبعیت از مرد است. حضور زن در خانه تثبیت می‌ شود.

به مرور با گسترش جریان روشنگری فلاسفه‌ی جدید شیوه‌های جدید زندگی را در افراد پایه‌گذاری می‌کنند. فلسفه مهم است. چون اساس تفکر را می‌سازد و چون بر جامعه تاثیرگذار است. اما نباید فراموش کرد که خود فلاسفه نیز متاثر از جبر فرهنگی، اجتماعی و جغرافیایی زمانه‌ی خود بوده‌اند. بیکن در مقاله‌ی «درباره‌ی ازدواج و زندگی مجردی» که به اهتمام وایتلی (۱۸۶۸) جمع‌آوری شده است، با استناد به مسیحیت و دین مسیحی به اهمیت کار بیرون از خانه می‌پردازد، چرا که در کار بیرون از خانه است که مردان برای شکل‌گیری دولت تصمیم می‌گیرند، بدون زنان و بدون بردگان. علت اهمیت امور بیرون از خانه در این دوره، شکل‌گیری دولت-ملت و افزایش سفرهای خارجی در این دوران است. بیکن در این اثر خود در ستایش از زندگی مجردی اشاره می‌کند که مردان در این حالت با هم دوست می‌شوند، هم صحبت می‌شوند و به علت عدم تعلق به خانه و خانواده می‌توانند به راحتی در مکان‌های مختلف تجمع کنند. هابز (۱۸۴۱) در ادامه‌ی نسل روشنگران با نقد تئوری‌هایی که دولت و خانواده را به طبیعت نسبت می‌دهند، معتقد است که طبیعت قدرت نمی‌دهد، بلکه قدرت حاصل «توافقی موقتی» است. با گسترش استعمار و سیاست‌های استعماری قانونی کلی برای خانواده‌ی هسته‌ای در حال شکل‌گیری است که قرار است به همراه روشنگران به کشورهای مستعمره منتقل شود. دیگر از قدرت ارجاعی انجیل در این دوران کاسته می‌شود و به قانون تأسی می‌شود. قانون خانواده‌ی هسته‌ای که در اذهان روشنفکران در حال نگارش است، در برابر خانواده‌ی گسترده‌ای قرار می‌گیرد که در کشورهای مستعمره حاکم بوده و امکان مقاومت در برابر استعمار را فراهم می‌کند.

به مرور با پیشرفت علم و با اختراع واکسن، از مرگ و میر کودکان کاسته شد و جمعیت رو به افزایش رفت. با افزایش جمعیت نیاز به کنترل آن احساس می‌ شد و اینجا بود که امکانات جلوگیری از بارداری ایجاد شد، این اتفاق انقلابی برای زنان محسوب می‌شد، چرا که تمام آنچه زن را وابسته و مسئول می‌کرد به آتش خانه، به مرکز خانه از هم گسست و زن مجبور نبود که از ۱۵ سالگی باردار شود و تا ۴۵ سالگی شاید کودکانش زنده بمانند. با آمدن واکسن و پیشرفت بهداشت، امکان کنترل موالید فراهم شد. سازمان‌های متعدد آموزشی همچون مهدکودک یا مدرسه فراهم شد. با پیشرفت علم وسایل آشپزی ساده‌تر شدند. دیگر بچه‌ها نمی‌میرند و بچه‌هایی هم که زنده می‌مانند، می‌مانند دست یک نفر دیگر. در این مرحله زن دچار خلا و افسردگی شده، چرا که دیگر کاری نیست که انجام دهد.

اینجا سیاست‌های خانواده‌ی هسته‌ای به کار جهانیان آمد. طبق سیاست‌های استعماری اروپا قانونی کلی برای خانواده‌ی هسته‌ای تدوین کردند و آن را به کشورهای مستعمره بردند. چون خانواده‌ی گسترده‌ی موجود در کشورهای مستعمره مخالف سیاست‌های استعماری آن‌ها بود و به هم پیوستگی افراد در زندگی جمعی می‌توانست قدرت مقابله با استعمارگران را بیشتر کند. در قرن ۱۷ و ۱۸ دیگر انجیل زیر سوال می‌رود. افراد خود برای جامعه‌ی بشری تعیین‌کننده‌اند. بشر قانون می‌نویسد. با نگارش قانون فره ایزدی از خداوند به کشیش و سپس به پدر و بعد هم قانون منتقل می‌شود. انگار که حق این است، طبیعت این است. رئیس جامعه همان پدر است که پدر هم فره ایزدی دارد. سیاسیون و فلاسفه همچنان در این دوره به انجیل وابسته‌اند. همواره باید نظری را به رسمیت شناخت. آنچه این‌ها را به هم پیوند می‌دهد دشمن مشترک است. برای حقانیت دادن به خودشان از دشمن استفاده می‌کند. قرارداد اجتماعی را کسانی می‌نویسند که طرف قدرتمند بوده‌اند و طرف ضعیف‌تر را برده‌ی خودشان می‌کنند. مطابق با قرارداد نوشته‌شده به زعم هیوم (به شیوه‌ای فایده‌انگارانه) (۱۹۶۵)، زن احساس می‌کند که کار کردن در معدن زغال سنگ چون سخت است و به درد نمی‌خورد پس من می‌نشینم خانه و مرد برود سر کار. یعنی به زعم هیوم خودِ بنده/برده/فرمانبردار این کار را مفید می‌دانسته. هیوم اینگونه موضوع جدیدی را مطرح می‌کند. در گذشته گفته می‌شد که انسان برای حفظ میراثش بچه‌دار می‌شود، اما الان باید به زن یاد داد که سکس را دوست ندارد تا تنها برای بچه‌دار شدن سکس داشته باشد. پس وقتی مرد از خانه برای کار خارج می‌شود خیالش راحت باشد که زن خیانت نمی‌کند. اینجا پاکدامنی ویژگی زن می‌شود برای خیر جمعی و صلاح عمومی جامعه.

برگردیم به فلاسفه، در مقالاتی که در سال ۲۰۱۱ از کانت یافت شده است، وی از «بودن» زنان سخن می‌گوید، اینکه چطور هستند و چطور باید باشند. کانت با غیرمنطقی دانستن زنان آن‌ها را تنها برخوردار از قوه‌ی احساس می‌داند که برای قضاوت و تصمیم‌گیری مشروع نیست.

آگونیتو در ۱۹۷۷ به یادداشت‌های هگل در «ازدواج و خانواده» اشاره کرده است. او می‌گوید هگل نیز در ادامه‌ی کانت فضای عمومی را بهتر و مفیدتر می‌داند که مرد در آن است و فضای خصوصی را فاقد اهمیت می‌داند. به نظر هگل زن و مرد همچون گیاه و حیوان می‌مانند. زن و مرد در ازدواج یکی می‌شوند اما مرد به فضای عمومی بیشتری تعلق دارد تا فضای خانواده و زن اما به فضای خصوصی که کم اهمیت‌تر است تعلق دارد تا اجتماع. هگل با به پرسش کشیدن کانت طرح می‌کند که ازدواج چیزی بیش از یک قرارداد صرف است. با خواندن عقدنامه رابطه‌ی اخلاقی بالاتر از قرارداد می‌شود و از طبیعت می‌گذرد و به امری اخلاقی تبدیل می‌شود. در زمان هگل دیگر طبقات اجتماعی شکل گرفته و تثبیت شده‌اند و اعضای یک طبقه با همدیگر ازدواج می‌کنند. ازدواج دیگر از پیش تعیین‌شده است و هگل نیز موافق آن است (اوگانیتو، ۱۹۷۷).

ما تصمیم می‌گیریم که ازدواج برای فرزندانمان رخ دهد یا همان جرقه‌ی عشق زده شود. شوپنهاور در  همین جریان فکری زن را به‌خاطر دردمندی پست می‌انگارند. مطابق با نوشته‌ی شوپنهاور زنان کوته‌بین و سودجو هستند، پس باید معلم و پرستار شوند! زنان در دوره‌ی محدودی زیبا و جذابند، پس در همین زمان محدود باید بتوانند ذهن مرد را شکار کنند. شوپنهاور با مثال زدن مورچه‌ی ماده اشاره می‌کند که وقتی مورچه‌ی ماده بچه به دنیا می‌آورد بال‌هایش می‌ریزند، پس زنان نیز در زمانی که جذابیت دارند باید ازدواج کنند و بعد زشت شده و قابلیت ازدواج خود را از دست می‌دهند (شوپنهاور، ۱۹۳۱).

در اوج نظریات فلسفی درباره‌ی ازدواج، خانواده و زنان داروین (۱۸۹۶) ظهور می‌کند. تفکر استعماری انگلیسی در پی القای این انگاره به علم است که تنها بهترین‌ها امکان بقا دارند. در واقع ما انگلیسی‌ها بهترین هستیم و باید بر دنیا کنترل داشته باشیم. برای این کار باید دست به استعمار بزنیم. نیچه به تأسی از داروین و در ادامه‌ی پیشروی جریان استعماری علم و تاکید بر قدرتمندی ابر انسان از مرگ خدا صحبت می‌کند. او مردان را ارباب‌هایی می‌داند که بر بردگان خود یعنی زنان سلطه دارند. زنان به همین دلیل باید در تولید شیرهای نر کوشش کنند.

در میانه‌ی این نظریات انگلس با منطقی غیرمذهبی و با استفاده از داده‌های مردم‌نگارانه‌ی لوئیس مورگان تحلیلی تاریخی از فرآیند انقیاد زنان ارائه می‌کند. اینجا دوباره به اول بحث برمی‌گردیم. روزی روزگاری زنان و مردان به صورتی برابر و اشتراکی در کنار همدیگر زندگی می‌کردند. زنان و مردان در دوره‌ی کمونیسم اول در جامعه‌ ای مادرتبار و مادرمکان زندگی می‌کنند. در دوره‌ی توحش به زعم انگلس و مورگان، زن، خاله، عمه و همگی برابر هستند و در مرتبه‌ای یکسان زندگی می‌کنند. منشأ خانواده یک کتاب دست دوم است و انگلس از کار انسان‌شناسانه‌ی مورگان استفاده کرده تا از این طریق تعیین‌کنندگی شیوه‌ی تولید را در تغییر شکل خانواده (به معنای گسترده‌ی آن) نشان دهد. وی اثبات می‌کند که چگونه رام کردن، کشت گیاهان و دام‌پروری به مرور به مازاد تولید و در نتیجه انباشت ثروت و پیدایش مالکیت منجر شدند. انسان‌ها در این مالکیت ایجاد شده که صورتی جمعی دارد در کنار همدیگر غذا می‌خوردند. غنی و فقیری وجود ندارد، هنوز اینجا یخچالی ایجاد نشده که کسی بتواند غذا ذخیره کند، سفره برای همه است. تا اینکه افراد به فکر ذخیره‌ی فردی اموال برای نسل‌های آیندهی خود می‌‌افتند. از ویژگی‌های زندگی در گله این است که افراد با همدیگر رابطه‌ی آزاد دارند. خانواده و گله در مقابل هم هستند. حیوانات عالی‌تر خانواده را تشکیل می‌دهند. زمانی گله پررنگ‌تر است که هنوز خانواده شکل نگرفته است اما با شکل گرفتن گله، مرد کنترل گله را بر عهده گرفت. در واقع کالاهای غیرمنقول به مرد واگذار شد (که مقدمات کنترل بردگان را نیز را برایشان فراهم کرد). زن اما وسایل منقول را برداشت که بتواند جا‌به‌جا شود و برود. حال مرد باید بداند که چه چیزی را به چه کسی به ارث برساند. انگلس در این مرحله جمله‌ی طلایی خود را بیان می‌کند:

با به ارث رسیدن دارایی به فرزندان تفوق زنان از بین رفت. انگلس چنین استناد می‌کند که با شکل‌گیری دوره‌ی امپراتوری روم و یونان باستان فامیلیا اختراع شد. در فامیلیا (که به معنای برده‌داری است) دیگر تولید مطرح می‌شود. خانواده واحد تولید است و برده تولید می‌کند. مرد به ارث می‌رساند و زن و بچه و بردگان را اداره می‌کند. کشاورزی شروع شده و قانون وجود دارد، داشتن برده قانونی است. ارسطو که در ابتدای این دوره زندگی می‌کند تمام تلاش خود را می‌کند تا آنچه از گذشته به ذهنش می‌رسد را پاک کرده و تاریخ را بر اساس خانواده‌ی پدرمکان بازنگاری کند. انگلس کلیه‌ی این فرآیند را نتیجه‌ی تاریخ می‌داند.

کم کم دسترسی زنان به کتب فراهم می‌شود، زنان در ابتدا در قالب رمان‌نویس‌ها و بعدها در قالب منتقدین ادبی و سپس فمینیست شناخته می‌شوند. زمانی که صنعتی شدن چهره‌ی واقعی خودش را به انسان‌ها نشان می‌دهد و افرادی درمی‌یابند که تاریخی که خود ساخته‌اند چگونه بر سرشان سوار شده است، بر حجم متفکرین انتقادی افزوده می‌شود. مری ولستون کرافت در انگلیس و سپس دیگر فمینیست‌های جهان شروع به نقد ساختارهای نابرابر کرده و از تقاضا برای حق رأی (ورود به عرصه‌ی عمومی مردانه) تا اختصاص دستمزد برای کار خانگی را پیش می‌کشند. در درجه‌ی اول باید خاطر نشان کرد که مسئله‌ی زنان به علت دربرگیری وجود زنان در خود، مسئله‌ای وجودشناختی است. این مسئله شخصیت، نگرش و دیدگاه‌های آن‌ها را در خود درگیر می‌کند و گاهی نیز به علت بازگشت به دوران کودکی، بار عاطفی نیز به خود می‌گیرد. وقتی مردان کنترل کلام را بر عهده گرفتند، صدایشان بیش از زنان شنیده شده و همچنین هنگامی که زنان به درج مطلبی می‌پردازند، نوشته های آن ‌ها مردستیز، احساسی یا در نهایت به ضرر زنان تلقی می‌شد. با آغاز دهه‌ی ۱۹۶۰ با ورود ادبیات زنان به دانشگاه‌ها، آن‌ها به طرح سوال از دانشگاه‌ها پرداختند و متفکرینی همچون دوروتی اسمیت عاملیت مردانه را زیر سوال بردند و خواهان مشارکت زنان در جامعه‌ی علمی شدند. امروزه دیگر مسئله‌ی زن مسئله‌ای جهانی شده است. برخی مردان تلاش می‌کنند تا با زنان در کارهای خانگی مشارکت داشته باشند. اما آیا مردان باید با زنان در کار خانگی مشارکت داشته باشند؟ این جمله به این معنا است که کار خانگی وجود دارد که ما می‌دانیم وظیفه‌ی زنان است و مردان نیز باید در پیشبرد آن کمک کنند. واقعا چرا هنوز مسئله‌ی کار خانگی زنان حل نشده است؟

اکنون دیگر خانواده‌ی هسته‌ای مدلی برای کل جامعه شناخته می‌شود. چون در خانواده رده‌بندی‌ها به شیوه‌ای ایجاد شده‌اند که اطاعت‌ها، فرمانبرداری‌ها که بعدها در کشور دولت در جامعه شکل می‌گیرد، ادامه می‌یابد. خانواده در واقع نمادی از کل جامعه است. قالبی که می‌خواهیم جامعه را بر اساس آن بسازیم در خانواده شکل می‌گیرد. اما زن خانه‌دار چه می‌خواهد؟ زن خانه‌دار لزوما به کفش و کیف و لباس نیاز ندارد تا مرد شاغلش برایش فراهم کند. بلکه او روابط اجتماعی نیاز دارد. او به دنبال حرفی برای گفتن است. داشتن کلام مهم است. یکی از راه‌های تفوق مردان در مطالعات تاریخی داشتن کلام است. او دوست دارد به فضای عمومی دست پیدا کند. زندگی گروهی امکان کلام را برای زنان و مردان به صورت برابر فراهم می‌کرد. اما زندگی هسته‌ای زنان را منزوی کرده است. رواج ازدواج سفید و همزیستی، خانواده‌های همجنس و خانواده‌های گروهی شاید قدمی است در راه بازگشت به گذشته‌ی طلایی انسان. در واقع به نظر می‌رسد که امروز افراد در تقلا برای دستیابی مجدد گذشته‌ی طلایی خود هستند. شکستن خانواده‌ی هسته‌ای دگرجنس خواه یکی از راه‌های رسیدن به آن رویا است.‌

منابع:

رید، اولین (۱۳۸۳). آزادی زنان. ترجمه‌ی افشنگ مقصودی. تهران: نشر گل آذین.

شهشهانی، سهیلا (۱۳۹۷). جامعه‌شناسی اقوام.

Agonito, R. (1977). History of ideas on woman: A source book. Putnam Publishing Group.

Darwin, C. (1896). The descent of man and selection in relation to sex (Vol. 1). D. Appleton.

Engels, F. (1942). The origin of the family. Current Book Distributors.

Hobbes, T. (1841). Philosophicall rudiments concerning government and society.

Hume, D. (1965). A Treatise of Human Nature: Reprinted from the Original Ed. in Three Volumes and Edited, with an Analytical Index by LA Selbybigge. Clarendon Press.

Kant, I. (2011). Immanuel kant: observations on the feeling of the beautiful and sublime and other writings.

Nietzsche, F. (2010). Also sprach Zarathustra: ein Buch für alle und keinen. Goldmann Verlag.

Platt, A. (1910). De generatione animalium. Clarendon Press.

Schopenhauer, A. (1931). On women.

Version, K. J. (1989). The holy bible. World Publishing Company.

Whately, R. (1868). Bacon’s essays with annotations.

منبع: بیدارزنی

اردیبهشت
۱۹
۱۳۹۷
زنان و قلمروی خصوصی و عمومی
اردیبهشت ۱۹ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
Photo: Jess Rodrigues/www.shutterstock.com
image_pdfimage_print

Photo: Jess Rodrigues/www.shutterstock.com

زهره دودانگه

نظریه پردازان فمنیستی همواره از دوگانگی قلمروی خصوصی و عمومی انتقاد کرده اند و بنیان های نظام موجود را در راستای محدود کردن زنان در خانه و انزوای آنان در حوزه خصوصی تلقی کرده اند. اما امروز زنان به طور روزافزونی وارد حوزه های عمومی شده اند و تلاش دارند تا سرمایه های فرهنگی قابل توجهی را که کسب کرده اند، در خدمت گرفته و نقش اجتماعی موثری را در جامعه ایفا کنند. اما نمی توان گفت که تبعیض میان جنس زن و مرد به کلی از میان رفته، بلکه کماکان در جوامع مختلف مشاهده می شود. این نابرابری در کشورهای در حال توسعه از قوت بیشتری برخوردار است و نگاهی به آمار اشتغال چنین نارسایی ای را نشان میدهد(۱). در این یادداشت تلاش بر آن است که پس از مروری نظری بر تقابل میان عرصه خصوصی و عمومی (با تاکید بر مفهوم جنسیت)، به چالش هایی پرداخته شود که بر سرراه حضور زنان در اجتماع، به ویژه در حوزۀ اشتغال، وجود دارد.

دوگانۀ قلمروی عمومی و خصوصی:

 زارتسکی (Zaretsky) به عنوان یک فمینیست با گرایشات مارکسیستی که باور دارد خانه داری زنان از سوی جامعه ارزشمند تلقی نمی شود. «در واقع مسئله تنهایی و انزوایی که در ذات زندگی در سپهر خصوصی نهفته است- یعنی شکل زندگی بسیاری از زنان حومه نشین که روز و شب خود را با تلویزیون و انواع تسهیلات مدرن زندگی و شاید یکی دوطفل شیرخوار سر می کنند- ذهن زارتسکی را بیش از اغلب فمینیست های مارکسیست به خود مشغول می کرد» (تانگ، ۱۳۹۰: ۱۱۷). آدرین ریچ (Adrienne Rich) نظریه پرداز فمینیست دیگری است که از اینکه مسئولیت  مادر تنها وظیفه زنان تلقی شود انتقاد می کرد، چرا که این نگرش در یک نظام مردسالارانه سبب انحصار زنان در حوزه خصوصی می شود. به باور او «این نگرش به نقش زنان البته دیدگاهی بسیار بازدارنده است که آنان از دست یابی به قلمرو عمومی فرهنگ و همچنین از حق برخورداری از نیازها و خواسته های زن مدارانه محروم می کند. مادر خوب قرار نیست هیچ دوست یا برنامه شخصی غیر ازدوستان و برنامه های خانوادگی داشته باشد. از مادران خوب انتظار می رود شبانه روز در خدمت یاشند و به هر لحظۀ این خدمت عشق بورزند» (همان: ۱۴۵-۱۴۴).

ناصر فکوهی نیز در کتاب «تاریخ اندیشه و نظریه های انسان شناسی» مهم ترین محور مباحث انسان شناسی فمینیستی را رابطه میان زن و مرد می داند و به سه تقابل اصلی می پردازد که در این رابطه ارائه شده اند. «نخستین تقابل، قدیمی ترین مفهوم را نیز تشکیل می دهد. درک مفهوم زن در قالب طبیعت و مرد در قالب فرهنگ، یکی از اشکالی است که در اکثر جوامع انسانی به چشم می خورد و ریشۀ آن سلطه مردان بر زنان است. رابطۀ طبیعت/فرهنگ که با رابطۀ خام/پخته قابل مقایسه است، مردانی را به عنوان نوعی شکل «پیشرفته» و «تکامل یافته» از زنانگی درک می کنند. در این برداشت، فرهنگ از دل طبیعت بیولوژی بیرون می آید. اما درجه خروج و فاصله گرفتن از طبیعت در زنان از مردان کمتر است. در نتیجه در این برداشت، مردانگی در دورترین نقطه از طبیعت قرار گرفته و کاملترین شکل فرهنگ است و برعکس زنانگی در نزدیک ترن نقطه به طبیعت واقع شده است و خام ترین شکل فرهنگ است» (فکوهی، ۱۳۹۰: ۲۳۷). قلمرو دوم تقابل میان حوزه خانگی و عمومی است. «حوزۀ خانگی حوزه ای است که در اختیار زن قرار می گیرد زیرا اوست که باید از کودکان نگهداری کند و آن ها را تا مرحلۀ به استقلال رسیدن همراهی کند. در مقابل این حوزه، حوزۀ عمومی به تأمین معیشت اختصاص دارد که به وسیلۀ مرد انجام می گیرد» ( همان: ۲۳۸). وی در ادامه اشاره می کند که با انقلاب صنعتی زنان بسیاری به قلمرو عمومی وارد شدند، بسیاری از امور آموزش و تربیت و فراغت به حوزه عمومی منتقل شد و بسیاری از فعالیت های خانگی اتوماتیزه شد. اما در کشورهای در حال توسعه، که به الگوبرداری از کشورهای توسعه یافته گرایش دارند، در رابطه میان دو حوزه تداخل و تعارضات زیادی وجود دارد. سومین تقابل در این باره در میان بازتولید و تولید وجود دارد. «زنان در تولید مادی شرکت نداشته یا شرک اندکی داشته اند. در حالی که مردان اساس این تولید را به دست گرفته اند. بر عکس، زنان بازتولید جنسیت را بر عهده دارند که نقش مردان در آن اندک بوده است.فاصله گرفتن زنان ازتولید مادی آن ها را طبعاً از مالکیت ابزارهای تولیدی و امتیازات خص آن نیز محروم می سازد و در موقعیت زیر سلطه ای نسبت به مردان قرار می دهد» (همان: ۲۳۹-۲۳۸).

اما با تمام این تفاسیر، در دنیای امروز ما شاهد رشد حضور زنان در قلمروی عمومی هستیم و این حضور چالش ها و مسائلی را به همراه داشته است:

الف) مسئولیت های خانگی و اشتغال

«در دهه های اخیر در جامعه ما موقعیت، جایگاه . نقش های زنان دستخوش تغییرات اجتماعی قابل توجهی بوده است. این تغییرات هم در زمینه ارزش ها و نگرش ها و هم در نقش های اجتماعی زنان پدید آمده است و بخش مهمی از آن ناشی از حضور فزاینده زنان در دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی و نیز ورود آن ها به عرصه های شغلی بوده است» (رفعت جاه، ۱۳۸۹: ۱۳۸). اما از دیدگاه رفعت جاه این امر دو پیامد مثبت و منفی به همراه داشته است. پیامد مثبت «افزایش سطح آگاهی و توانمندی و عزت نفس زنان شاغل» (همان) است و پیامد منفی «فشار کارهای خانگی و وظایف شغلی» (همان) به ویژه برای مادرانی است که فرزند خردسال دارند. «مسئولیت های خانگی بر مشارکت زنان در بازار کار اثر می گذارد. این مشارکت بیشتر مقید به وجود بچه های وابسته به مادر است نه ازدواج. زنانی که کودک خردسال دارند بازار کار را ترک می کنند تا پس از رسیدن بچه ها به سن مدرسه به کار نیمه وقت و بعد که بچه های بزرگتر شدند به کار تمام وقت بازگردند» (آبوت و والاس: ۱۳۹۱: ۱۸۶).

ب) نبود ظرفیت برای بهره گیری از توانمندی زنان

پرویز پیران از زاویه دیگری به موضوع رشد توانمندی زنان می نگرد. از دیدگاه وی امکانات لازم برای بهره گیری از این توامندی وجود ندارد. به تعبیر پیران میان ظرفیت های ایجاد شده و توانمندی های زنان (سرمایه های فرهنگی چون تحصیلات) هماهنگی لازم وجود ندارد و این به نوعی شرایط «آنومیک» یا «اغتشاش هنجاری» به وجود می آورد. در واقع در اینجا هنجار تحصیل و پیشرفت است، اما شرایط اجتماعی به او اجازه بهره گیری از این سرمایه را نمی دهد.

ج)  تلقی زنان از کار و محیط آن

از سوی دیگر باید تلقی زنان از اشتغال اشاره کرد. آبوس و والاس با استناد به گزارش مارتین و رابرتز (۱۹۸۴) به این اشاره می کنند که زنان شاغل در وهله اول علاقه به کار برایشان مهم است. «زنان شاغل اعم از نیمه وقت یا تمام وقت مهم ترین جنبه اشتغال را این می دانستنند که “به کاری بپرداز که دوست داری”. شاغلان نیمه وقت بر اهمیت دوستانه بودن محیط کار نیز تاکید داشتند» (آبوس و والاس، ۱۳۹۱: ۱۸۸). به نظر می رسد تاکید زنان بر دوستانه بودن محیط های عمومی من جمله کار به دلیل تاثیر محیط دوستانه و صمیمی ای است که زنان در قلمروی خانه تولید می کنند و از آن تاثیر می پذیرند. لذا می توان گفت محیط های کاری مردانه و جنسی شده عموما با روحیات و نیازهای زنان سازگار نیست.

به طور کلی تقابل میان قلمرو زنانه و مردانه، عموما حاصل برترانگاری مردانگی و در نتیجه سلطه بر زنان و محدود نمودن آن ها است. در واقع چنین تقابلی زنان را به انزوای خصوصی می راند و کار آن ها در خانه کم ارزش پنداشته می شود. همچنین علیرغم وجود تلاش زنان و کسب سرمایه های فرهنگی:

نخست) زیرساخت لازم برای بهره گیری از توانمندی آن ها وجود ندارد و این امر در شهرهای کوچک و سکونتگاه های اقماری بیشتر به چشم می خورد؛

دوم)  در صورت اشتغال به دلیل فشار مسئولیت های خانگی زنان تحت فشار قرار می گیرند.

سوم) محیط های مردانۀ کار با طبیعت و روحیات زنان از سازگاری کافی برخوردار نیست. لذا می توان گفت اندیشیدن به سازوکاری که از مسئولیت زنان در حوزه خصوصی بکاهد و آن ها را به صورت فعالانه وارد حوزه عمومی کرده و زمینه را رشد توانمندی های آن ها و به فعل رساندن این توانمندی ها فراهم شود، در راستای کاهش این تقابل قرار دارد. همچنین به نظر می رسد دوستانه کردن محیط کار برای زنان از طریق توجه به معیارهای زیبایی شناختی زنانه عاملی است که به لذت بردن آن ها از کار و تداعی محیط خانه و کاهش سیطره مردانه کمک می کند.

پانوشت:

۱- طبق چکیده نتایج طرح آمارگیری نیروی کار در تابستان ۱۳۹۱ از سوی مرکز آمار ایران، در حدود ۱۸ درصد از  جمعیت فعال اقتصادی را تشکیل می دهند. این آمار در نسبت با جمعیت کل زنان ۱۲ درصد است.

http://www.amar.org.ir/Portals/0/Files/abstract/1391/ch_niru_t91.pdf

منابع:

–    پاملا، ابوت و کلر والاس (۱۳۹۱)، جامعه شناسی زنان، ترجمه منیژه نجم عراقی، تهران: نشر نی، چاپ نهم)

–    پیران پرویز (۱۳۷۶)، شهر شهروندمدار-۳، نشریه اطلاعات سیاسی-اقتصادی، شماره ۱۲۶-۱۲۵، موسسه اطلاعات

–    تانگ، رزمری (۱۳۹۱)؛ نقد و نظر: درآمدی جامع بر نظریه های فمینیستی؛ ترجمه منیژه نجم عراقی؛ نشر نی (چاپ دوم)

–    رفعت جاه، مریم (۱۳۸۷)، تاثیر موقعیت شغلی بر سبک زندگی زنان شاغل (مطالعه ای در زنان شاغل در وزارت بازرگانی)

مطالعات فرهنگی و ارتباطات; ۴(۱۱):۱۳۹-۱۶۰٫

–    فکوهی، ناصر (۱۳۹۰) تاریخ اندیشه و نظریه های انسان شناسی، نشر نی، چاپ هفتم

منبع: انسان شناسی و فرهنگ

اسفند
۲۱
۱۳۹۶
کار خانگی زنان
اسفند ۲۱ ۱۳۹۶
ویدئو و انیمیشن
۰
, ,
image_pdfimage_print

یک پنجم زنان دنیا به این کار مشغولند.
کار آنها شغل محسوب نمی شود و هیچ درآمدی کسب نمی کنند.
ساعت کار آنها مشخص نیست و تعطیلی ندارند.

اردیبهشت
۱
۱۳۹۵
خشونت پنهان در زنانه پنداشتن کار خانگی
اردیبهشت ۱ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , ,
Cleaning Cleaner Maid Dusting Women Housework Stereotypical Housewife
image_pdfimage_print

Photo: www.BillionPhotos.com/Bigstock.com

محسن فرشیدی

کار‌ خانگی اگر در یک شرایط عادلانه و با انتخاب فردی زنان صورت نگیرد، می‌تواند اشکالی از خشونت را با خود به همراه داشته باشد. نجمه واحدی، کارشناس ارشد جامعه شناسی و فعال حقوق زنان ساکن ایران در بخش اول مصاحبه پیش رو با خانه‌ امن، بر این موضوع که شکل‌های مختلف خشونت از جمله اجتماعی، اقتصادی، روحی و روانی در زنانه پنداشتن کار خانگی وجود دارند تاکید کرده است.

هر چند در سال‌های گذشته و در کشورهای توسعه‌یافته این باور که «کار خانگی، کار مشترک زنان و مردان است» تقویت شده، اما هنوز در اکثر نقاط دنیا، کار خانگی،‌ کاری زنانه تصور می‌شود. در جوامع مردسالار این موضوع می‌تواند برای محرومیت زنان از فرصت‌های مختلف اجتماعی اشکال پیچیده‌تر و سازمان‌یافته‌تری نیز به خود بگیرد. در این میان نقش کمپین‌ها و شبکه‌های اجتماعی در اطلاع‌رسانی و هم‌چنین تغییر این نگاه و تفکر که «کار خانگی، کاری زنانه است» پررنگ‌تر خواهد بود. کاری که به نظر می‌رسد در سال‌های گذشته آغاز شده و بیش‌تر مورد توجه فعالین این حوزه قرار گرفته است.

خانم واحدی لطفا در ادامه‌ این گفتگو به ما بگویید چه دیدگاه‌هایی در مورد این‌که کار خانگی به عنوان شغل معرفی شود وجود دارند؟

نسبت به کار خانگی می‌توان دو رویکرد کلی را برجسته کرد: عده‌ای به دنبال تبدیل کار خانگی به شغل هستند که برای آن درآمد و بیمه در نظر گرفته شود و عده‌ای به دنبال حذف این مجموعه کار و سپردن بخشی از آن به ماشین و خریداری بخشی دیگر از آن و تقسیم آن‌چه باقی می‌ماند بین اعضای خانواده هستند.

شغل دانستن کار خانگی چه مشکلاتی می‌تواند با خود به همراه داشته باشد؟

اگر ما بخواهیم کار خانگی را به عنوان یک شغل در نظر بگیریم باید تمام مختصات یک شغل، از جمله «ساعت کار»، «فراغت از کار»، «روز تعطیل»، «امکان ارتقای شغلی»، «امکان استعفا از شغل»، «بیمه و مزایا» و «بازنشستگی» را هم علاوه بر «درآمد» برای آن درنظر بگیریم. در حالی که کار خانگی، عملا به جز بیمه و دست‌مزد، نمی‌تواند دیگر شرایط یک شغل را داشته باشد. مخصوصا بازنشستگی که عدم وجود آن باعث شده بسیاری از مادران ما، تا زمانی که از پا نیفتاده‌اند و توان انجام کار خانگی را دارند، به انجام آن ادامه بدهند و سلامت خود را هر روز بیش‌تر به خطر بیندازند.

با توجه به در نظر گرفتن همه‌ جوانب، به نظر شما آیا کار خانگی باید به عنوان یک شغل شناخته شود؟

 به شخصه با شغل تعریف کردن کار خانگی، به عنوان راه‌کاری دائمی برای حذف تبعیض جنسیتی در این‌باره موافق نیستم. اما شاید با در نظر گرفتن شرایط زنانی که از تحصیلات و مهارت‌های لازم برای برخورداری شغلی به جزء کار خانگی محروم بوده‌اند، بتوان حق بیمه برای این زنان را کمکی برای سبک‌تر کردن بار کار خانگی از دوش آنان تصور کرد.

صفحه‌ کار خانگی در سال‌های گذشته از مخاطبان خود در یک‌ روز مشخص خواست که از کار خانگی بنویسند. به نظر شما چنین کمپین‌ها و حرکت‌هایی در فضای مجازی چه تاثیری می‌توانند داشته باشند؟

هدف اصلی از فراخوان نوشتن از کار خانگی و اختصاص یک روز برای همزمان نوشتن از آن، بالا بردن حساسیت جامعه نسبت به این مسئله و نیز توجه خود زنان به کاری است که از کودکی در فضای خانه‌ خود و خانه‌ دیگران، در رسانه‌ها و فیلم‌ها و سریال‌ها، در داستان‌ها و رمان‌ها و به طور کلی به عنوان یک الگوی ثابت و پذیرفته‌شده، همیشه این کار را مختص زنان دیده‌اند و دانسته‌اند و طبیعی است که به شکلی خواسته یا ناخواسته بسیاری از زنان ما به این شکل از تقسیم کا‌رها تن داده‌اند و چه بسا از آن الگوی تربیتی‌ای برای فرزندان خود و نسل بعدی ساخته‌اند. فراخوان نوشتن از کار خانگی چند سال متوالی ا‌ست که صورت می‌گیرد و ادامه یافته است. احتمالا بخشی از این نوشته‌ها از دید من پنهان مانده، اما تا امروز بیش‌تر نوشته‌هایی که درباره‌ کار خانگی نوشته شده و خوانده‌ام، متمرکز بر سخت و وقت‌گیر بودن و دوست‌نداشتنی بودن بخش زیادی از کاری‌ است که وظیفه‌ افراد نبوده و بر آن‌ها تحمیل شده است. عده زیادی هم مستقیما به تبعیض‌آمیز بودن این کار اشاره کرده‌اند.

اهمیت و چرایی حضور مردان در چنین کمپین‌هایی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

علاوه بر زنان، در این سال‌ها نوشته‌هایی از مردان هم راجع به کار خانگی، تبعیض‌آمیز بودنش، تحمیلی بودن بخشی از وظایف به مادران، یا تلاش برای تقسیم کاری عادلانه در فضای زندگی مشترک‌شان، به چشم می‌خورد. که البته توجه مردان به این مسئله، امیدبخش و باعث خوشحالی است چرا که متاسفانه نظام تبعیض، عموما مسائل حوزه‌ زنان را مشکل شخصی خود زنان تصور می‌کند که اگر زنان مایل به حل این مسائل هستند، باید خودشان دست به کار شوند و این مسائل انگار ارتباطی به مردان جامعه ندارد. در حالی که بدون وجود و حضور مردان نه مسائل زنانی وجود داشت و نه نیازی به حل آن بود.

شما اشاره کردید که شکل‌های مختلف خشونت از جمله اجتماعی، اقتصادی و روانی در کار خانگی نهفته هستند. لطفا به ما از ارتباط میان کار خانگی و اشکال مختلف خشونت بگویید.

زنانه پنداشتن کار خانگی می‌تواند نوعی خشونت روانی باشد، چرا که به طور مثال بسیاری از زنان عنوان می‌کنند چون همیشه به انجام کارهای خانگی مجبور بوده‌اند هرگز از انجام هیچ‌کدام، حتی آشپزی و سفره‌آرایی و طراحی دکوراسیون هم لذت نبرده‌اند، و چه بسا از انجام هر روزه‌ آن‌ها بیزار بوده‌اند، با وجودی که این‌ها نوعی هنر محسوب می‌شوند. یا دختران جوانی عنوان می‌کنند با وجود این‌که به طور مثال به آشپزی علاقه داشته‌اند، اما چون فقط از آن‌ها توقع انجام این کار می‌رفته، هیچ‌وقت رغبت به انجام این کار پیدا نکرده‌اند.

همچنین این امر می‌تواند نوعی خشونت اجتماعی باشد. تصور کنید شما یک دندان‌پزشک موفق هستید، یا یک تحلیل‌گر سیاسی با‌تجربه، اما وقتی مهمان یک خانه هستید، همه از شما توقع دارند که به خانم میزبان در انجام کارهایی مانند پخت‌و‌پز و شستشوی ظروف کمک کنید، یا اگر خانه‌ شما را نامرتب ببینند، شما را مقصر اصلی تصور می‌کنند چرا که شما زن هستید، و کار خانگی هم کاری زنانه تصور می‌شود. در واقع شغل و جایگاه و منزلت اجتماعی شما، تحت‌الشعاع زن بودن و نقش‌های کلیشه‌ای سنتی‌تان قرار می‌گیرد.

زنانه پنداشتن کار خانگی می‌تواند نوعی خشونت اقتصادی باشد، چرا که شما ساکن خانه‌ای هستید که به طور مثال انجام خدمات خانگی آن، ماهانه یک میلیون تومان هزینه دارد. شما این کار را در طول ماه خودتان انجام می‌دهید، یا به عبارتی پانصد هزار تومان سهم خودتان را به جای هزینه کردن، کار انجام می‌دهید. اما تا آخر عمرتان هم سهم همسرتان برای هزینه‌ خانه به شما پرداخت نمی‌شود، با این دلیل از پیش درست فرض گرفته شده که چون او مخارج شما را از جمله خوراک و پوشاک و مسکن تامین می‌کند، لزومی به پرداخت دست‌مزد برای کاری که به رایگان انجام می‌دهید وجود ندارد. حالا تصور کنید که شما کار خانگی را علاوه بر شغل بیرون از منزل‌تان انجام می‌دهید. یعنی حتی خرج خوراک و پوشاک و مسکن را هم شما مشترکا با همسرتان پرداخت می‌کنید، اما باز هم کار خانگی وظیفه کامل شماست و در ازای آن دستمزدی وجود ندارد. این موارد اشکالی از خشونت اقتصادی‌اند.

با تشکر از وقتی که در اختیار خانه امن گذاشتید.

فروردین
۱۹
۱۳۹۵
اجبار به کار خانگی، شکلی از خشونت است
فروردین ۱۹ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Cleanup housework concept. Cleaning woman legs girl mopping floor holding two mops new and old dark background
image_pdfimage_print

Photo: Voy/Bigstock.com

محسن فرشیدی

هر ساله و با نزدیک شدن به ایام نوروز موضوع خانه‌تکانی و به صورت کلی کار خانگی نیز به یکی از بحث‌های روز، میان خانواده‌ها و همچنین فعالین اجتماعی تبدیل می‌شود. جامعه‌شناسان و فعالین برابری‌خواه جنسیتی هر سال و با استفاده از این فرصت به معضلات و مشکلات کارهای خانگی می‌پردازند. یکی از این اقدامات نوشتن از تجربه‌های تلخ و شیرین کار خانگی است. اما موضوعی که این میان حائز اهمیت است پیدا کردن پاسخ به سوال‌هایی از جمله این‌که چرا عموما کار خانگی در جوامع مردسالار یک کار زنانه تصور می‌شود است. یا این‌که به کار خانگی باید به شکل یک شغل نگاه شود؟ و یا این‌که چه مقدار از زنان با انتخاب خود و با علاقه، مسئولیت کارهای خانه را به عهده می‌گیرند؟

یکی از گروه‌های فعال در شبکه‌های اجتماعی که به موضوع کار خانگی می‌پردازد «صفحه کار خانگی» نام دارد. این صفحه در معرفی خود می‌نویسد: «موضوع کار خانگی موضوع مهمی است که معمولا کم‌تر از آن نوشته می‌شود. کارهایی که معمولا بی هیچ مزد و منتی توسط زن‌ها انجام می‌شود، و هر چند که «امروزه» در انجام کار خانگی، مردان هم به زنان کمک می‌کنند، اما همان‌طور که از جمله قبل هم پیداست مردان فقط «کمک» می‌کنند، و هم‌چنان اعتقاد راسخ و محکمی وجود دارد که این کارها اساسا وظیفه زنان است. در این جا می‌خواهیم از کار خانگی بخوانیم؛ از چیزی که معمولا به سادگی از کنارش رد می‌شویم.» این گروه اینترنتی در انتها تاکید می‌کند که «کار خـانـگی، وظیفـه‌ همـه‌ اعضای یک خـانه است؛ نه لطفی همیشگی از جانب زنان.» این صفحه در شبکه‌های اجتماعی از جمله فیسبوک و تلگرام نیز به مانند سال‌های گذشته در فراخوانی از مخاطبان خود خواست با نزدیک شدن به سال جدید از کار خانگی بنویسند و توجه عموم را از این طریق به این موضوع جلب کنند.

برای پاسخ به پرسش‌های مرتبط با کارخانگی و واکاوی این موضوع مصاحبه کرده‌ام با نجمه واحدی، کارشناس ارشد جامعه‌شناسی و فعال حقوق زنان ساکنِ ایران که در زمینه کار خانگی مطالعات و فعالیت‌هایی در سال‌های گذشته داشته است. این مصاحبه که در دو بخش تنظیم شده است سعی می‌کند به رابطه‌ میان کار خانگی، حق انتخاب، اجبار و خشونت بپردازد.

خانم واحدی به عنوان اولین سوال لطفا بگویید چرا موضوع کار خانگی مهم است و باید به آن توجه شود؟

به باور من، نابرابری و تبعیض‌های جنسیتی به هر کجا ختم شود، بدون شک از تبعیض و نابرابری در کار خانگی آغاز شده‌اند. همه ما در یک خانه و در کانون یک خانواده زندگی کرده‌ایم و اگر فرهنگ جامعه ما بیش‌تر به سمت نابرابری‌های جنسیتی متمایل بوده است، این به این معناست که کلیشه‌های جنسیتی را از همان آغاز زندگی‌مان در خانه و در رابطه با کار خانگی، تجربه کرده‌ایم. فرهنگی که کلیشه‌های جنسیتی را به رسمیت می‌شناسد، عموما کار خانگی که در حریم شخصی خانه اتفاق می‌افتد، و مجموعه‌ای از کارهای روتین خدماتی را از جمله پختن و شستن و مرتب کردن، و هم‌چنین مراقبت و تامین رفاه و آسایش اعضای خانه است، وظیفه اصلی «زنان» می‌داند. در واقع فرهنگ‌های جنسیت‌زده، نقش اصلی جنس زن را، پیش از هر چیز در «همسر و مادر» بودن او می‌دانند و پیوندش با خانواده؛ که البته این دو نقش ارتباط مستقیم و تنگانگی با کار خانگی دارند، و در مراحل بعدی و هنگامی که زنان از پس این دو نقش خود به خوبی برآمدند می‌توانند در جامعه‌ انسانی نیز، حضور اجتماعی داشته باشند و نقش‌آفرینی کنند. می‌بینیم که در پرداختن به تبعیض‌های جنسیتی نمی‌توان نقش پررنگ کار خانگی را نادیده گرفت یا آن را کم‌اهمیت انگاشت.

چرا عموما در جوامع مردسالار، کارهای خانگی کاری زنانه تصور می‌شوند؟

دلیلی که عموما برای چنین تقسیم کاری فرض گرفته می‌شود، سبک‌تر و ساده بودن کار خانگی در قیاس با سخت و تخصصی بودن مشاغل بیرون از خانه است – و ذهنیت جامعه مردسالار هم بر ناتوان‌تر بودن زنان و توانمندی بالاتر مردان، شکل گرفته است – که البته چنین دلیلی بسیار ساده‌انگارانه است، چرا که هر روزه و تکراری شدن چنین کار خدماتی‌ای هرچقدر هم از پیچیدگی و تخصصی بودن آن بکاهد، اما آن را به کاری ساده و سبک بدل نمی‌کند و هم‌چنان این کار انرژی‌بر و وقت‌گیر است. کما این‌که بعضی از کارهای خانگی مانند مدیریت یک مهمانی به صرف غذا، یا مراقبت از کودکان و سالمندان، یا تیمارداری از بیماران – که به شکل سنتی جزء وظایف تعریف‌شده در یک خانه بوده – کارهای سنگین و نسبتا تخصصی‌ای هستند و نیاز به کسب مهارت دارند.

آیا ارتباطی میان دوگانه‌ «زنان در خانه و مردان در اجتماع» در این تصور که کار خانگی، کاری مختص زنان است وجود دارد؟

می‌توان گفت یکی از دلایلی اصلی برای زنانه پنداشتن کار خانگی، انجام گرفتن این کارها در حوزه خصوصی خانه است. همان‌طور که می‌دانیم، در دوگانه عمومی/خصوصی، نظام‌های تبعیض جنسیتی عموما مردان را در قلمروی عمومی جامعه فرض می‌گیرند و زنان را در قلمروی خصوصی. از این رو، خانه، که حریمی خصوصی در زندگی اعضای جامعه تصور می‌شود، محل مناسبی است برای حضور زنان و کارهایی که در این قلمرو صورت می‌گیرد هم عموما به عهده‌ زنان گذاشته می‌شود.

آیا می‌توان گفت از آن‌جایی که کارهای خانگی، کارهایی نه چندان اقتصادی و باارزش محسبوب می‌شوند، در یک جامعه که مردان در اولویت مشاغل پرسود هستند، زنان مجبور به کارهای خانگی می‌شوند؟

نمی‌توان منزلت پایین‌تری که کار خانگی به نسبت مشاغل دیگر دارد را نادیده گرفت. کار خانگی عموما مجموعه‌ای از کارهای کم‌ارزش، بی‌منزلت اجتماعی، بی‌اجر و دست‌مزد و ساده و غیرتخصصی محسوب می‌شوند و همان‌طور که جامعه کارهای با منزلت پایین‌تر را برای شهروندان درجه دوم مناسب می‌داند، نظام استوار بر تبعیض جنسیتی هم کار خانگی را مناسب جنس دوم جامعه می‌داند. البته شاید موارد دیگری نیز در زنانه پنداشتن کار خانگی موثر باشند، که این‌جا از قلم افتاده‌اند.

آیا زنان عموما کار خانگی را انتخاب می‌کنند، یا به آن‌ها تحمیل می‌شود؟

به طور کلی و در شرایط عموما تبعیض‌آمیز فرهنگ عرفی جامعه ما، کار خانگی برای زنان یک «انتخاب» نیست. نه تنها زنان غیرشاغل، بل‌که بسیاری از زنان شاغل ما هم از انجام کار خانگی به عنوان یکی از وظایف اصلی خود، هیچ راه گریزی ندارند. در واقع فرهنگ عمومی جامعه بر مشارکت و تقسیم کار کامل کارهای خانگی در یک خانه بنا نشده، بل‌که عموما مردان در بهترین حالت به زنان در انجام کار خانگی «کمک» می‌کنند، به این معنا که کار خانگی را هم‌چنان وظیفه اصلی او می‌دانند، حتی در حالی که زن شاغل باشد، و حتی در حالی که ساعات کار او بیرون از خانه بیش‌تر از مرد باشد.

چه ارتباطی میان کار خانگی و خشونت خانگی وجود دارد؟

از آن‌جا که استفاده از کلمه‌ «خشونت» همیشه با مصادیقی مانند ضرب و شتم و آزار و اذیت های شدید همراه بوده، غالب اعضای جامعه، اشکال خفیف‌تر آن را که اتفاقا در بلند مدت اثراتی چه بسا مخرب‌تر از ضرب و شتم فیزیکی دارند، خشونت به حساب نمی‌آورند. اما با در نظر گرفتن این‌که خشونت خانگی، به انواع مختلفی از جمله خشونت فیزیکی، خشونت روانی، خشونت اقتصادی، و خشونت جنسی تقسیم می‌شود می‌توان گفت آن‌چه ما در تحمیل شدن کار خانگی به زنان با آن مواجهیم می‌تواند انواعی از خشونت‌ها، از جمله اجتماعی، اقتصادی، روانی و حتی با در نظر گرفتن این‌که کار خانگی به مرور زمان آسیب‌های جسمانی و تحلیل بردن توان فیزیکی فرد را به همراه دارد، شکلی از خشونت جسمی هم محسوب شود. خشونتی که لزوما با کتک زدن اعمال نمی‌شود، اما در بلند مدت سلامت فرد را از بین می‌برد. خشونت خانگی‌ای که شاید فاعل مشخصی ندارد و شاید نتوان گفت که به طور مثال در یک خانه پدر خانواده است که با کار خانگی به مادر خانواده اعمال خشونت می‌کند، بلکه این فرهنگ عمومی جامعه است که خشونت‌گر اصلی است و تک‌تک اعضای جامعه اعم از پدر، مادر، فرزندان و اطرافیان هر خانواده هم در اعمال شدن و بازتولید آن نقش دارند.

فکر می‌کنید شبکه‌های اجتماعی و کمپین‌های مجازی چه تاثیری در ترویج این نگاه که کار خانگی، کار مشترک زنان و مردان است خواهند داشت؟

رسانه‌ها یکی از منابع آگاهی‌بخش مهم در زندگی روزمره‌ اعضای جامعه شده‌اند. بسیاری از مردم، جای خالی مطالعه و کتاب‌خوانی و روزنامه‌خوانی خود را با خواندن مطالبی که در شبکه‌های اجتماعی دست به دست می چرخند، پر می‌کنند. آگاهی‌بخشی و توجه نشان دادن به حوزه‌های مختلف مسائل جنسیت، از جمله کار خانگی و تاکید بر زنانه نپنداشتن آن، می‌تواند در شبکه‌های اجتماعی هم مفید فایده باشد و مانند خواندن کتاب و مجله، در فضای مجازی نقش خود را ایفا کند. که البته استقبال عموم جامعه از این مسائل، نیازمند این پیش‌زمینه است که ابتدا، خود فعالان و دغدغه‌مندان این حوزه، با نگاهی کارشناسانه ابعاد مختلف این موضوع را برای مخاطب عام باز کنند و نسبت به آن‌ها توجه نشان دهند. به عبارتی چنین مسائلی باید ابتدا توسط خود فعالان به یکی از گفتمان‌ها یا موضوعات روز بدل شود، تا عموم اعضای جامعه هم نسبت به آن حساس‌تر شوند.

بخش دوم این مصاحبه به زودی در وب‌سایت خانه امن منتشر می‌شود.

فروردین
۱۶
۱۳۹۵
کار خانگی و زنان: بی‌مزد بود و منت!
فروردین ۱۶ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Happy caucasian couple doing household chores in the kitchen
image_pdfimage_print

Photo: warrengoldswain/Bigstock.com

نعیمه دوست‌دار

اگر بر حسب تصادف تولد زن به دنیا بیایید، هزاران نوع خشونت همراه این اتفاق تصادفی با شما متولد می‌‌شود، از ختنه و ازدواج اجباری گرفته تا تجاوز و خشونت خانگی. شکل‌هایی بسیار پیچیده که هویت و زن بودن شما را تحت تاثیر قرار می‌دهند. بعضی از این شکل‌های خشونت مثل تجاوز و خشونت خانگی آن‌قدرها آشکار نیستند و حتی از فرط تکرار عادی به نظر می‌آیند. یکی از آن‌ها زندگی روزمره شما به عنوان یک زن است که با کار خانگی بی‌جیره و مواجب تعریف شده و حتی از زمانی که کودکید، انجامش از شما توقع می‌رود.

کار بی‌مزد یعنی همان کاری که اغلب زنان دنیا در خانه انجام می‌دهند. کار خانگی یا همان امور ظاهرا پیش پا افتاده روزمره از خوردن و تمیز کردن گرفته تا خرید و مرتب کردن، دست کم ۶ ساعت از وقت روزانه یک زن را می‌گیرد در حالی که یک مرد کم‌تر از یک ساعت از وقتش را صرف انجام این نوع کارهای بی مزد می‌کند.

اگر سه دهه قبل از هر پنج خانواده یک مادر سر کار می‌رفت و بقیه مادرها به اصطلاح خانه‌دار بودند، حالا این رقم چند برابر شده و در کشورهای مدرن، ممکن است حالا این نسبت برعکس شده باشد. اما کار خانگی و ساعاتش کم‌تر نشده است. حالا زنان علاوه بر این‌که بیرون خانه کار می‌کنند، همان مقدار زمان را هم باید در خانه کار کنند و تنها فرقش این است که بابتش حقوقی نمی‌گیرند. این موضوع اما تنها به زنان و همسران مربوط نمی‌شود. دختربچه‌ها هم در تمام جوامع، فارغ از میزان پیشرفته بودن آن جامعه، چند برابر پسرها در خانه کار می‌کنند؛ هر چند که تصور خودشان این است که زندگی‌شان با مادربزرگ‌های‌شان بسیار تفاوت دارد.

کار خانگی اما ماهیتش فرقی با کارهای دیگر ندارد. شوخی و تفریح و لذت نیست، اما بی‌جیره و مواجب است. کار بی‌مزد را نمی‌شود از جامعه حذف کرد؛ غذا پختن و تمیز کردن و مراقبت از بچه‌ها و سالمندان، کارهایی هستند که جامعه برای بقایش به آن‌ها نیاز دارد اما تنها از زنان توقع می‌رود که این کارها را انجام دهند و خواست و میل خود آن‌ها در این مورد چندان دخیل نیست.

در کشورهای توسعه نیافته آفریقایی یا آسیایی، تمام ساعت‌های روز یک زن صرف کار بی‌مزد می‌شود. زنان هنوز هم در برخی از کشورهای دنیا باید صبح خیلی زود برای تامین آب مورد نیاز و تمیز کیلومترها راه بروند، آتش روشن کنند و با دست لباس بشویند: چیزی که در یک کشور پیشرفته زمان به مراتب کم‌تری می‌گیرد.

 با این حال عجیب نیست که بدانید زنان در طول روز برای انجام کارهای یک خانه مدرن شهری، صدها قدم بین گاز و یخچال و دستشویی و اتاق‌ها بر می‌دارند. حتی عجیب نیست که بدانید با وجود پیشرفت ابزار خانه‌داری و اختراع انواع دستگاه‌های مربوط به امور منزل، کار خانگی ماهیتا عوض نشده و خصلت بی‌مزد و پر زحمت خود را حفظ کرده است.

اما تبعیضی که از کار خانگی به زنان تحمیل می‌شود فقط در بی‌مزد بودن خلاصه نمی‌شود. در واقع کار خانگی بی‌مزد، از سلامت زنان، از امکان رشد و پیشرفت تحصیلی و حتی اقتصادی‌شان کم می‌کند چون بیش‌تر وقت مفید آن‌ها را می‌گیرد.

اما این تنها ناعادلانه بودن انجام کارهای خانگی نیست که چالش‌برانگیز است، عنصر فراموش شده وقت اما در زندگی زنان کم‌تر ارزش‌گذاری می‌شود. تصور کنید که زنان مجبور نباشند شش ساعت در خانه کار کنند. این شش ساعت صرف چه چیزهایی می‌تواند بشود؟ آن‌ها می‌توانند درس بخوانند، بروند سر کاری که بابتش پول بگیرند یا خودشان کاری راه بیندازند. برای زنان مناطق محروم‌تر این ساعت اضافه می‌تواند صرف رفتن به دکتر و کنترل سلامت شود؛ چیزی که آن‌ها به خاطر ساعت‌های طولانی شیردهی و کار خانگی از آن محرومند. این نکته وقتی اهمیتش آشکار می‌شود که آن را در کنار واقعیت غم‌انگیز دیگری قرار دهیم: درصد بالایی از زنان سلامت جسمانی خود را در سال‌های آغاز میان‌سالی تنها به دلیل کارهای سنگین خانگی از دست می‌دهند. آن‌ها در میانه ۴۰ سالگی یا حتی زودتر، با انواع بیماری‌ها دست و پنجه نرم می‌کنند: آرتروز گردن و زانو، جابه‌جا شدن مهره‌های کمر و تغییر شکل مفاصل تنها چند نوع از این بیماری‌هاست که کیفیت زندگی زنان را پایین می‌آورد.

برای دختربچه ‌ها این ساعت‌های اضافه ارزش حیاتی دارد؛ آن‌ها می‌توانند در این ساعت‌های اضافی درس بخوانند و تکالیف‌شان را انجام بدهند. نابرابری در کار خانه تنها یکی از دلایلی است که باعث می‌شود دختربچه‌ها در بسیاری از کشورهای دنیا نسبت به پسرها از درس عقب باشند.

درست است که حالا در اروپا و آمریکا وضع خیلی بهتر از گذشته است و در کشورهای اسکاندیناوی خیلی از این مسائل حل شده، اما برای آینده‌ای بهتر باید به فکر چند تغییر عمده بود: یکی از این کارها و در واقع اولین کار تشخیص و به رسمیت شناختن آن است، سپس کم کردن از میزان کارهای خانگی بی‌مزد و در نهایت تقسیم کار دوباره و مساوی میان زن و مرد یا هرکدام از اعضای خانواده‌های جدید که ممکن است از دو زن و دو مرد یا تنها والدین و فرزندان تشکیل شده باشند.

اگر این تقسیم کار انجام شود، می‌شود امیدوار بود که نرم‌های اجتماعی قرن‌ها زندگی بشر، کم‌کم تغییر کند و دیگر دیدن پدری که پوشک بچه را عوض می‌کند یا او را از مدرسه به خانه می‌آورد یا کالسکه بچه را هل می‌دهد چندان برای چشم‌ها غریبه نباشد. این تصویر احتمالا تصویر انسانی‌تری هم است: کارهای خانگی بی‌مزد، همه مثل شستن توالت چندش‌آور و کثیف نیستند. آشپزی و نگهداری از بچه و سالمندان، یک بخش انسانی قوی دارند که در نهایت به کیفیت زندگی انسان‌ها اضافه می‌کند و به رابطه اعضای خانه با هم معنای بهتری می‌دهد. مردهای دوران مدرن احتمالا از اینکه رابطه بهتری با همسر و فرزندشان داشته باشند بیش‌تر لذت خواهند برد و چه چیزی بیش‌تر از انجام کار بی‌مزد خانگی می‌تواند آن‌ها را در این موقعیت برابر قرار دهد؟