صفحه اصلی  »  پناهنده
image_pdfimage_print
مهر
۹
۱۳۹۴
پریا ؛ دختری در آستانه قتل ناموسی
مهر ۹ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۳
, , , , , , , ,
image_pdfimage_print

ماهرخ غلامحسین پور – روزنامه نگار

این روزها هر جای دنیای کوچک مجازی که گذرت می افتد بحث آزار پناهندگان مطرح می شود. ذهن افکار عمومی درگیر کش و واکش مرگ و زندگی پناهندگان سوری و عراقی فراری از دست داعش در خشکی و دریاست، شاید به همین دلیل هم شرایط دشوار برخی از پناهندگان ایرانی کمتربه چشم می آید. «پریا» دختر کرد ایرانی می گوید دولت نروژ به او نامه ترک خاک داده و تردید ندارد در صورت برگشتن به ایران به دست پدر یا طایفه پدراش کشته خواهد شد.

تصور حجم رنجی که پریای ۱۹ ساله و دختران مشابه او ممکن است برده باشند،سخت است. این که در تمام این سالها اجازه تحصیل نداشته است ، خانه نشین بوده و همواره تحت خشونت و این اواخردر شرایط دشوار باید تن به ازدواج با مرد سن و سال داری مانند پدرش می داد.

متن زیر گفت و گوی من و پریا در آستانه روزهایی است که ممکن است هر لحظه به خانه ای برگردانده شود که حتی یادآوری خاطره ات دور هم او در جای جای این گفت و گو به گریه می اندازد.

چطور شد به فکر فرار افتادی؟

 شانزده سالگی ساکن ارومیه بودم در این چند سال مرتبا تحت نظر روانپزشک بودم و قرص های آرام بخش می خوردم قبل از سن سیزده سالگی آنقدر دعوای مابین والدینم بالا بود که مادرم از قرص های اعصاب خودش به خورد من می داد و من از همان روزها آشفتگی را حس می کردم.

تحت خشونت فیزیکی هم بوده ای ؟

چندین بار. مدارک پزشکی هم دارم یک بار هم به کلانتری شکایت کردم و ذکر شده که مورد ضرب و شتم قرار گرفته ام و آثار کبودی وجود دارد ولی هیچ کس کمکم نکرد همه می­گفتند پدرش او را کتک زده ، به هر حال لابد کار اشتباهی کرده وگرنه هیچ پدری بی دلیل فرزندش را کتک نمی زند.

نتیجه شکایت چه شد؟

وقتی بچه بودم در شهر سقز ،مرا زده بود. ما از پدرم شکایت کردیم ولی هیچ کاری در مورد آن پرونده انجام نشد. مادرم شکایت کرد ولی هیچ توجهی به آن نشد.

هیچ کس نتوانست در آن شکایت کمکم کند. بعدها پدرم یک مورد مناسب برای ازدواج من تدارک دیده بود که پسرعموی پدرم و همسن او بود، آن مرد زن و بچه هم داشت ولی پدرم میخواست به زور مرا به این ازدواج راضی کند.

او مرا کتک می زد. آنقدر بد مرا کتک می زد که کارم به دکتر می کشید. من هم دو سه بار فرار کردم و رفتم کرج پیش مادرم که مادرم مرا دکتر می برد و دوا و درمانم می کرد. معالجه که می کردم کمی که سر پا می شدم باز هم پدرم می آمد دنبالم و سری بعد دوباره این بار با عموهایم می آمد ، گاهی با پسر عموها می آمد .

هیچ کس به رفتار پدرت اعتراض نمی کرد؟ مثلا خانواده اش ؟

نه وقتی یک طائفه پشت سرش ایستاده و حمایت می کند چه کسی جرات حمایت دارد؟ این تفکر دسته جمعی آنهاست. آنها چطور باید حمایت می کردند وقتی همه شان همان مدلی ازدواج کرده بودند ، یا هیچ کدامشان میلی به ادامه تحصیل نشان نمی دادند و آن سبک زندگی را پذیرفته بودند.

در طول مدت زمانی که تو را مورد آزار قرار می داد از هیچ از این سازمان های غیر دولتی فعال حقوق زنان و کودکان کمک نگرفتید؟

شما که خودتان ساکن ایران بوده اید می دانید که اختیار فرزند به لحاظ قانونی کاملا در دست های پدر است. او اگر به من اجازه نمی داد نمی توانستم حتی از خانه بیرون بروم . او عملا مرا زندانی می کرد. با هیچ کس در ارتباط نبودم.

تو فرزند طلاقی؟

بله. فقط سیزده سالم بود که آنها از هم جدا شدند. من در ارومیه پیش پدرم ماندم و مادرم راهی کرج شد.

پدرم کرد منطقه ای به نام«شکاک» در ارومیه است. این گروه به شکل ایل و طایفه ای زندگی می کنند و قانون و مقرارت خودساخته خودشان را دارند. ازدواج ها باید حتما فامیلی و در سنین کم اتفاق بیافتد، دختران اجازه تحصیل ندارند ، پدرم اجازه تحصیل به من نمی داد. علاوه بر آن او مشکلات روحی و روانی جدی داشت، مدام عصبی بود و دست بزن داشت و علاوه بر باورهای طایفه، خودش هم به لحاظ شخصی مشکل داشت.

یعنی تو مدرسه نمی رفتی؟

بله تصورش را بکنید من وقتی پانزده ساله شدم هنوز اجازه تحصیل نداشتم .

چرا با مادرت نرفتی ؟

حضانت من با پدرم بود و او اجازه زندگی با مادرم را نمی داد و طلاقشان بسیار دشوار رخ داد. برای او ناموسی بود که من پیش خودش بمانم و خیلی سریع ازدواح کنم. پدرم بدش نمی آمد به خاطر مطامع مادی بخواهد از طریق ازدواج من، سودی هم ببرد یا شیر بها بگیرد.

بلاخره از دست پدرم فراری شدم، دیگر جانی برای کتک خوردن نداشتم. خودم را به مادرم رساندم و او مقدمات فرارو سفرم به ترکیه را فراهم کرد. او برایم پاسپورت گرفت و من در سن شانزده سالگی به ترکیه آمدم . با مادرم چند هفته ماندیم و بعد من با یک قاچاقی با یک پاسپورت جعلی به اسم یک دختر دانمارکی به این کشورآمدم.

من با این دید به اینجا آمدم که تصور کردم اینجا اروپاست و حق زن ها دیده می شود و تصور می کردم اصل بر راستگویی من است.

پدرت ممنوع الخروجت نکرده بود؟

چرا . اما مدارک شناسایی من نزد مادرم بود او گفته بود که دخترم نزد من زندگی می کند و ناراحتی پوستی دارد و پدرش در دسترس نیست و توانسته بود برای یک بار خروج من مجوز بگیرد به بهانه درمان و به همین بهانه هم ازکشوربیرون آمدم .

توی نروژ به شدت همان ترس با من بود. ترس اینکه مرا به نزد پدرم بازگرداندند. همیشه بعد از فرار مرا نزد پدرم برمی گرداندند و اوضاع دشوارتر از قبل بود و من حتی کیلومترها دورتر باز هم واهمه داشتم که همان ماجرا تکرار بشود و مرا دوباره نزد پدرم بفرستند. در آن شرایط ازترس اینکه مرا نزد پدرم برنگردانند به آنها گفتم از روز اول نزد مادرم زندگی می کرده ام .آن لحظه اصلا به مسئله اقامت یا چیزدیگری فکرنمی کردم فقط می خواستم جانم را نجات داده باشم.

کمی از داستان آمدنت به نروژ بگو

آگوست ۲۰۱۳ در آستانه ورودم به نروژدر فرودگاه فهمیدند که پاسپورت من جعلی است. من شروع کردم به گریه کردن و مرا بردند به مدت شش ساعت در یک اتاق با دلشوره نگه ام داشتند.

من در حدی زبان نمی دانستم که مشکلم را بگویم بعد از آن مرا به اداره پلیس منتقل کردند و دقیقا ۴۸ ساعت مرا روی یک کاناپه در اداره پلیس نگه داشتند .مصاحبه هایی که از من می گرفتند گاهی تا هفت ساعت طول می کشید. با این دید برخورد می کردند که گویی من دارم قصه می بافم . اطلاعات کافی از شرایط ایران نداشتند وبا روان من بازی می کردند. بعد از آن بود که مرا نه ماه در کمپ نگهداشتند.

این بار اعتراف کردم که نزد پدرم بوده ام و مدل زندگی کردهای آن منطقه را توضیح دادم وگفتم که پدرم رفتار خشونت آمیزی داشته، مرا می خواسته وادار به ازدواج اجباری کند. ترسیده بودم و حتی از مصاحبه گری که مرد باشد واهمه داشتم مدام به من دارو می دادند.

محیط مصاحبه هایم تهاجمی بود در نهایت هم برای سومین بار متوالی درخواست من رد شد .در توضیح اینکه چرا پاسخ شان منفی است می گویند مدارک کافی برای اثبات اینکه در خطرهستی ارائه نکرده ای.من نمی دانم دقیقا چه مدرکی کافی تر از شرایط دشواری است که من از سر گذرانده ام .

الان دقیقا مشکل کشور نروژ با تو چیست؟

آنها باور نمی کنند اطلاعاتی که من ارائه کرده ام درست است. آنها می گویند چون قیم تو پدرت بوده، پس مادرت نمی توانسته برایت پاسپورت بگیرد یا یکی از سوالاتی که ازمن پرسیدند این بود که شناسنامه تو بدون مجوز پدرت چطور عکس دار شده است؟

هر چقدرهم توضیح بدهی که در ایران می شود با اندکی رشوه یا پارتی بازی تمام این محدودیت ها را دور زد اینها باور نمی کنند.

چه علتی برای رد کردن درخواست تو مطرح می کنند؟

تصور می کنم برخی مسائل مطرح شده را باور نمی کنند. من خواستم با وکیلم حرف بزنم او به من قول داده بود کیس تو برنده خواهد شد. اما منشی وکیلم می گوید او تقریبا یک سال و نیم در مرخصی خواهد بود چون وکیلم باردار است و تا آپریل سال بعد نمی تواند کاری برای پرونده من انجام بدهد. از سوی دیگر نامه ترک خاک من آمده و می ترسم مرا دیپورت کنند. اینها می گویند ما به مراکز مربوطه زنگ زده ایم و شما نمی توانید از طریق مادرتان پاسپورت بگیرید چون حضانت تو با پدرت بوده .

یا اینکه می گویند والدینت به طور صوری جدا شده اند تا تو اقامت بگیری اما والدین من سالها پیش از این جدا شده اند. من همه اینها و حتی اسامی داروهای مصرفی ام را داده ام و در مورد منفی دوم گفته اند تو از ارومیه فرار کرده ای رفته ای کرج چطور بدون مدارک شناسایی اتوبوس گرفته ای ؟ اطلاعاتشان کافی نیست که در ایران سوار اتوبوس شدن نیاز به مدرک شناسایی ندارد و من نمی دانم چطور در مورد وضعیت ایران برایشان توضیح بدهم.

اگر بخواهند تو را برگردانند چه سرنوشتی منتظر توست؟

باید بنشینید و تاریخچه متعصب منطقه ما را بخوانید تا بدانید چه سرنوشتی منتظر من است. آنها دختر فراری را مایه لکه ننگ و آبروریزی می دانند. اینکه یک دختر بلند شده رفته اروپا و به زعم خودشان هر کاری توانسته کرده و حالا می خواهد برگردد؟ الان تصور می کنم بسیار برای برگشتن من دیر است.

می شود بگویی تصور می کنی با تو چه خواهند کرد؟

ایران که بودم همیشه پدرم این جمله را تکرار میکرد” که اگر دست از پا خطا کنی گوش و دماغت را می برم تا نتوانی از خانه پایت را بیرون بگذاری”. الان تصور می کنم با فرارم به یک کشور حتما خونم حلال است.

دلت برای مادرت تنگ نشده ؟

راستش به دوری از مادرم از سیزده سالگی عادت داشته ام الان فقط به دنبال یک محیط آرامم و اینکه دور باشم از محیط خشونت زده خانه  پدری و مایلم درسم را ادامه بدهم .

بعد از مهاجرت با او تماس نگرفته ای ؟

نه اصلا نمی توانم این کار را بکنم. مادرم حتی نمی داند من کجا هستم.

شهریور
۲۷
۱۳۹۴
خشونت خانگی و زنان مهاجر
شهریور ۲۷ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , , ,
bigstock-African-Women-Desperately-Wait-56103041
image_pdfimage_print

عکس: hikrcn/Bigstock.com

محسن فرشیدی

حداقل پنجاه درصد از جمعیت مهاجرین جهان را زنان تشکیل می‌دهند. زنان نیز مانند مردان به دلیل نقض حقوق بشر از جمله بیکاری، فقر، گرسنگی، جنگ، شکنجه، فقدان آموزش، مراقبت‌های پزشکی، عوامل ناشی از تخریب محیط زیست و غیره  تصمیم به مهاجرت می‌گیرند.

اما دلایل مهاجرت زنان در بسیاری مواقع به همین موضوعات ختم نمی‌شود و مواردی از جمله سنگسار، تجاوز، مثله‌ جنسی )ختنه(، اجبار به رابطه‌جنسی، سقط جنین اجباری یا جلوگیری از آن، ازدواج اجباری و مواردی از این دست نیز از دلایل دیگر مهاجرت زنان است.

هر چند برای عموم مردان مهاجرت برای تغییر شرایط زندگی و آینده بهتر صورت می‌گیرد، برای بسیاری از زنان صرفا خروج از وضعیت موجود دلیل اصلی مهاجرت است.

خشونت، یکی از دلایل اصلی مهاجرت

یکی از دلایل مهم مهاجرت زنان خشونت است. خشونت به شکل‌های مختلف زنان را مجبور به ترک خانه، اجتماع و کشور می‌کند.

خشونت در اجتماع می‌تواند آزار و اذیت خیابانی باشد و یا در وسعتی بزرگ و فراگیرتر در جنگ نمود پیدا کند. در بسیاری از جنگ‌های معاصر خشونت و تجاوز علیه زنان به عنوان یکی از روش‌های سیستماتیک تحقیر و شکنجه بوسیله نیروهای نظامی مورد استفاده قرار گرفته است. خشونت در خانه نیز به شکل‌های مختلف از جمله خشونت‌های اقتصادی، جسمی، روحی و روانی صورت می‌گیرد.

میزان خشونت خانگی برای زنان در برخی مواقع تا اندازه‌ای زیاد می‌شود که گزینه دیگری جز مهاجرت برای آن‌ها باقی نمی‌گذارد.

اما در بسیاری مواقع، با مهاجرت نیز این خشونت‌ها پایان نمی‌پذیرد. بسیاری از زنان از نقطه‌ آغاز مهاجرت، در طول مسیر و زمانی که به مقصد می‌رسند با شکل‌های جدیدی از خشونت روبرو می‌شوند.

مهاجرت پایان خشونت نیست

زنان پناهجو وقتی به کشور مقصد می‌رسند اغلب آسیب دیده‌اند. اگر برای بسیاری رسیدن به مقصد، نقطه‌ آغاز زندگی تازه باشد، برای بخشی از زنان ترمیم خشونت‌های گذشته گاه سال‌ها به درازا می‌کشد و بعد از مدت زمانی طولانی فرد می‌تواند زندگی جدید خود را از نو بسازد.

زنان چه در کمپ‌های پناهجویی باشند، چه به شکلی مستقل و یا تحت عنوان ازدواج زندگی جدیدی را در خارج از کشور آغاز کنند باز هم در معرض انواع خشونت‌ها قرار دارند. خشونت خانگی در میان زنانی که مهاجرت کرده‌اند در بسیاری مواقع پیچیده‌تر و دردناک‌تر از زمانی است که  در کشور خود حضور داشته اند.

وابستگی بیشتر،خشونت بیشتر

در کشورهای توسعه یافته که یکی از مقاصد اصلی مهاجران هستند، زنان مهاجر در قیاس با زنان جامعه‌ میزبان بیشتر در معرض خشونت خانگی قرار دارند. نسرین افضلی کارشناس ارشد مطالعات زنان دلیل این موضوع را همراه بودنِ زنان در کنار مردان مهاجر از کشورهای در حال توسعه می‌داند.

وی معتقد است با توجه به اینکه در اکثر کشورهای در حال توسعه از جمله ایران نظام‌های مردسالار برقرار است و زنان وضعیت پایین‌تری از نظر اجتماعی و اقتصادی دارند، با مهاجرت نیز این فرهنگ و رسوم به همراه افراد مهاجرت می‌کنند.

اضافه بر آن زنان در کشورهای جدید معدود ابزارهای حمایتی خود مثل خانواده و نزدیکان را نیز از دست می‌دهند و سال‌ها زمان نیاز است تا جایگزینی برای آن‌ها پیدا کنند.

عموم زنان در سال‌های اول مهاجرت از قوانین،حقوق و مزایای کشور جدید بی خبرند و مجموعه‌ این عوامل، وابستگی زن به مرد را بیشتر از گذشته می‌کند و این وابستگی به دلیل عدم سرمایه‌های اجتماعی، احساس بی‌پناهی در زنان مهاجر را تقویت می‌کند. در چنین شرایطی مردان آزارگر راحت‌تر و بیشتر می‌توانند زن را مورد انواع خشوت خانگی قرار دهند.

تکرار نمی‌شود!

خشونت خانگی چه در میان زنان یک کشور، یا زنان مهاجر، به دلیل پیچیدگی‌های زیادی که دارد یکی از موضوعات مداوم گفتگو میان جامعه شناسان و فعالین حوزه زنان است.

نسرین افضلی در مقابل این پرسش که چرا زنان مهاجری که مورد خشونت قرار می‌گیرند همچنان در یک رابطه باقی می‌مانند می‌گوید؛ جایگاه اجتماعی زنان در چنین خانواده‌هایی پایین‌تر از مردان تعریف شده است.

به همین دلیل زن احساس می‌کند به مرد آزارگر وابسته است. همچنین مرد آزارگر معمولا با جملاتی مثل “پشیمان هستم” و یا “این آخرین بار است و تکرار نمی‌شود” سعی در راضی کردن زن را دارد و در واقع این چرخه‌ خشونت هر بار با بهانه‌هایی از این دست و ابراز پشیمانی ادامه پیدا می‌کند. زنان خشونت دیده مورد حمایت‌های خانوادگی قرار نمی‌گیرند. ترس از انگ‌های اجتماعی در جوامع مردسالار نیز باعث می‌شود بسیاری از این خشونت‌ها علنی نشوند. نبود نهادهای حمایتی یا ناکارابودن آن‌ها و عدم اطلاع کافی زنان از وجود چنین نهادهایی نیز یکی از دلایل بیشتر ماندن آن‌ها در یک رابطه‌ی همراه با خشونت است.

خشونت خانگی، امری خصوصی یا اجتماعی؟

خشونت خانگی به دلیل اینکه در خانه به وقوع می‌پیوندد و اغلب شاهدی بر آن وجود ندارد و همچنین میان نزدیک‌ترین افراد به هم مثل زن و شوهر صورت می‌گیرد یکی از پیچیده‌ترین انواع خشونت است.

در سال‌های گذشته و با درنظر گرفتن پرونده‌های زیادی که در دادگاه‌ها مورد بررسی قرار گرفته است، کشورهای توسعه یافته به این نتیجه رسیده‌اند که به قوانینی کاملا متفاوت و مخصوص برای خشونت خانگی نیاز دارند و قوانین فعلی وعمومی کفایت نمی‌کنند.

نسرین افضلی معتقد است قوانین رایج دیگر جوابگوی این نوع خشونت نیست. این پژوهشگر مسائل زنان ادامه می‌دهد: اغلب زنان به دلیل ساختارها و فرهنگ مردسالار تمایلی برای گزارش خشونت به پلیس را ندارند و فرد خشونت دیده حتی بعد از رسیدگی حقوقی فرصت و امکان جدا شدن از آزارگر را به سادگی پیدا نمی‌کند. کشورهای پیشرفته بعد از سال‌ها بررسی و تحقیق به این نتیجه رسیده‌اند که خشونت خانگی امری صرفا شخصی و خصوصی نیست.

خشونی که در خانه صورت می‌گیرد ارتباط مستقیمی با اجتماع نیز دارد.

وی معتقد است که فرزندان تحت تاثیر مستقیم مشاهده‌ خشونت‌ها قرار می‌گیرند و اضافه بر آن کارایی زنان مورد خشونت دیده در اجتماع به دلیل افسردگی و مشکلاتی از این دست نیز پایین می‌آید. همچنین امکان خشونت‌های شدیدتر و قتل‌های خانوادگی در ادامه‌ یک رابطه‌ همراه با خشونت وجود دارد و چنین مواردی امروزه موضوعاتی اجتماعی تعریف می‌شوند.

بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که سال به سال و با پیشرفت قوانین به تعداد کشورهایی که خشونت خانگی را امری خصوصی تلقی نکنند افزوده شود.

خشونت باید علنی شود

در ماه‌های گذشته و در شبکه‌های اجتماعی بحث‌هایی پیرامون خشونت مردان کنشگر و روشنفکری که پایگاه اجتماعی بالایی دارند و مخاطبان زیادی آن‌ها را دنبال می‌کنند بوجود آمده است.اغلب این مردان در سال‌های گذشته و به دلایل سیاسی مهاجرت کرده‌اند.

نسرین افضلی می‌گوید افراد مشهور در هر کجای دنیا دارای محبوبیت و پایگاه اجتماعی بالایی هستند و افکار عمومی  به شکل پیش‌فرض آن‌ها را در موضوع خشونت خانگی مقصر نمی‌دانند.

زمانی که این خشونت‌ها در یک اجتماع سنتی و محافظه کار صورت بگیرد برای زنان مشکلات مضاعفی را ایجاد می‌کند که علنی کردن آن‌ها برایشان تبعات زیادی در پی خواهد داشت.اما در ماه‌های گذشته بوده‌اند زنانی که بدون در نظر گرفتن این موضوع، خشونت خانگی شریک زندگی خود را علنی کرده‌ اند.

این پژوهشگر مسائل زنان معتقد است همواره به یک نفر اولی نیاز است و بعد از علنی کردن موضوع، تعداد افراد بیشتری نیز از خشونت خواهند گفت.

واقعیت این است که خشونت خانگی در هر خانه‌ای امکان دارد اتفاق بی‌افتد. برای اینکه آزارگران خشونت را امری خصوصی ندانند، علنی کردن خشونت‌ها میان خانواده و دوستان می‌تواند محیط امن خشونت‌گران که همان خانه است را ناامن کرده و به مرور میزان آن را کاهش دهد.

راهکارهای کاهش خشونت خانگی

محیط‌های آموزشی و رسانه‌ها از مهمترین عواملِ تاثیرگذار در پایان بخشیدن به خشونت‌ خانگی هستند. نسرین افضلی کارشناس ارشد مطالعات زنان بر نقش رسانه‌ها تاکید دارد.

او می‌گوید تلویزیون، فیلم‌ها، تبلیغات و دیگر تولیدات رسانه‌ای نقش بسیار پررنگی در زدودن کلیشه‌های جنسیتی و در پی آن کاستن خشونت‌ها می‌توانند داشته باشند.

تصویری که رسانه‌ها از زن نشان می‌دهند او را از انسانیت تهی می‌کند و زنان به یک موجود جنسی که برای لذت مردان آفریده شده تبدیل می‌کند.

این تولیدات باعث کاستن استعداد‌ها، عدم اعتماد به نفس و ظرفیت‌های انسانی زنان می‌شود و چنین رویکردی زمینه را برای خشونتِ علیه زنان تشدید می‌کند. اضافه بر آن انسان‌ها از همان سن کودکی و در محیط‌های آموزشی بسیاری از آموزه‌ها را فرا می‌گیرند. لزوم بازبینی کتب درسی،تغییرات در نظام آموزشی و رسانه‌ها و حمایت از زنان خشونت دیده می‌تواند به مرور زمان اعتماد به نفس را به زنان بازگردانده و در نهایت به کاهش خشونت‌ها منجر شوند.

نقش خانه‌های امن

خانه‌های امن معمولا به مکان‌های گفته می‌شود که به زنان خشونت دیده کمک و جای امنی را برای زندگی موقت آن‌ها ایجاد می‌کند.

به دلایل امنیتی آدرس این خانه‌ها معمولا عمومی نیست. دولت‌ها و نهاد‌های غیراتفاعی و مدنی در ایجاد چنین خانه‌هایی نقش دارند و سعی می‌شود با مشاوره به زنان، آن‌ها را به اجتماع و یک زندگی جدید بازگردانند. نسرین افضلی معتقد است تعداد زیادی از زنانِ مورد خشونت قرار گرفته دارای فرزند هستند.

تسهیلاتی مثل خانه امن که در اختیار زنان مهاجر قرار می‌گیرد کمتر به این موضوع توجه لازم را دارند، زیرا در این خانه‌ها یا فرزند را پذیرش نمی‌کنند یا برای کودکان امکانات بسیار محدودی دارند.

برای مادران خشونت دیده بسیار اهمیت دارد که فرزندانشان بتوانند به مدرسه بروند و در یک محیط طبیعی و اجتماعی و در کنار همسالان و دوستان خود رشد پیدا کنند.

عموما قوانینِ چنین خانه‌هایی سختگیرانه است و رفت و آمد در آن‌ها کنترل می‌شود و این عوامل باعث دور شدن فرزندان از اجتماع می‌شود و همین موضوع یکی از دلایلی است که زنان خشونت دیده و به خصوص مادران کمتر به این سازمان‌های حمایتی مراجعه کنند.

در انتها باید تاکید کرد اکثر زنان خشونت دیده چه در کشور خود باشند یا مهاجر، به مرور زمان اعتماد به نفس خود را از دست می‌دهند، در صورتی که در لحظه‌ آغاز یک رابطه، این زنان دارای اعتماد به نفس بالایی بوده‌اند.

رفتارهای خشونت‌آمیز شخصیت یک زن را لگدمال می‌کند و باعث مشکلات فراونی از جمله اضطراب و افسردگی برای او می‌شود.

این عدم اعتماد به نفس و وابستگی با آزارگر نیز یکی از دلایل مهمی است که زنان خشونت دیده در یک رابطه باقی می‌مانند و چرخه‌ خشونت تکرار می‌شود.

نسرین افضلی تاکید می‌کند؛ نقش اصلی خانه‌های امن و یا سازمان‌های حمایتی باید توانمند کردن زنان باشد و برای آن‌ها فرصت‌های شغلی جدید ایجاد کند. مشاوره‌های تخصصی، درازمدت و رایگان می‌توانند اعتماد به نفس را به زنان بازگردانده و مسیر یک زندگی طبیعی و به دورازخشونت را برای آن‌ها هموار کند.