صفحه اصلی  »  پرخاشگری
image_pdfimage_print
تیر
۱۹
۱۳۹۸
آیا رفتار تهاجمی منفعلانه با خشونت خانگی در ارتباط است؟
تیر ۱۹ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
Photo: AntonioGuillemF/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: AntonioGuillemF/depositphotos.com

نعیمه دوستدار

رفتار پرخاشگری منفعلانه چیست؟

خشونت فیزیکی و کلامی به راحتی قابل شناسایی است اما خشونت عاطفی و روانی ممکن است برای مدت‌ها پنهان بماند. برای آسیب‌دیده از این نوع خشونت، تشخیص اینکه در معرض خشونت است کار ساده‌ای نیست. این نوع آزارها پنهان یا همراه با رفتارهای به ظاهر طبیعی‌اند و حتی گاهی عاشقانه و از سر مراقبت به نظر می‌رسند.

در شرایط خاص، رفتار پرخاشگرانه منفعلانه به عنوان خشونت پنهان شناسایی می‌شود. اگر فکر می‌کنید مورد سوءاستفاده و آزار خانگی قرار گرفته‌اید، می‌توانید از منابع موجود مانند آنچه در موسسه خانه امن ارائه می‌شود استفاده کنید و از چرخه خشونت خارج شوید.

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

رفتار پرخاشگری منفعلانه الگویی است که احساسات منفی را غیرمستقیم ابراز می‌کند. فرد پرخاشگر در این الگو از ابراز آزادانه احساسات منفی خود پرهیز می‌کند. فرد خشونت‌گر ممکن است آن‌چنان احساسات سرکوب‌شده‌ای داشته باشد که متوجه خشم و عصبانیت خود نشود و زمانی که کسی به رفتار او اشاره کند، ممکن است از اینکه دیگران اینگونه در موردش فکر می‌کنند دچار شگفتی شود.

به این ترتیب او احساس می‌کند دیگران درکش نمی‌کنند و با استانداردهای غیرمنطقی قضاوت می‌شود.

فردی که دچار پرخاشگری منفعلانه است می‌خواهد که با دیگران رابطه عاطفی داشته باشد اما هم‌زمان از چنین ارتباطی می‌ترسد زیرا برقراری رابطه و ارتباط باعث می‌شود او به عادت‌های خود تخریبی خود رجوع کند.

رفتارهای رایج در خشونت پرخاشگری منفعلانه

پرخاشگری منفعلانه اغلب با دروغ و ابهام‌گویی همراه است. افرادی که دچار پرخاشگری منفعلانه هستند به بازی با کلمات و فریب دیگران شناخته می‌شوند. بنابراین بهترین راه برای شناخت اینکه این افراد چه احساسی به موضوعات مختلف دارند این است که به رفتار آنها توجه کنید و نه به گفته‌هایشان.

در بسیاری از موارد آنها دنبال مقصر هستند و خود را قربانی نشان می‌دهند. طوری رفتار می‌کنند که گویی هرگز هیچ خطایی مرتکب نمی‌شوند و بنابراین قربانی خطای دیگران هستند. همچنین این افراد به ندرت مسئولیت رفتار خود را می‌پذیرند و برای این کار همواره بهانه‌تراشی می‌کنند. آنها پایبندی خاصی به قول و وعده‌ها و برنامه‌های از پیش تعیین شده ندارند.

این افراد در ابراز خشم خود ناکام هستند. فکر می‌کنند خشم احساسی غیرقابل قبول است. آنها همواره دچار تردید هستند و اغلب خود را با همه چیز موافق نشان می‌دهند. با وجود این، این افراد به دلیل بیان نکردن ایده‌ها و ترجیح‌های خود برای دیگران ناراحتی ایجاد می‌کنند و بیشتر گمان می‌کنند احساسات و عواطف آنها سرکوب شده است.

بیشتر بخوانید:

اثرات خشونت خانگی بر کودکان و نوجوانان

مواد، الکل، خشونت

قوانین کشور هلند در مقابله با خشونت خانگی

از سوی دیگر پرخاشگری منفعلانه مانع از ایجاد صمیمیت و وابستگی می‌شود. آنها به دلیل دوگانگی ترس از عدم استقلال و ترس از تنهایی، سعی می‌کنند از طریق کنترل شریک عاطفی یا جنسی خود راهکاری برای تعارضات خود پیدا کنند.

کسی که از اختلال پرخاشگری منفعلانه رنج می‌برد، طوری رفتار می‌کند که گویی هیچ وابستگی و دلبستگی خاصی به شریک عاطفی‌اش ندارد اما در عین حال خود را به شریک خود نزدیک‌تر می‌کند تا توجه بیشتری جلب کند.

اگرچه این فرد می‌خواهد خود را مستقل نشان بدهد، اما همواره نیاز دارد خود را به شریک عاطفی یا همسر خود نزدیک احساس کند. در چنین شرایطی ایجاد رابطه پایدار و صمیمانه بسیار دشوار می‌شود.

به دست گرفتن قدرت در رابطه برای چنین افرادی بسیار اهمیت دارد. آنها از این ابزار استفاده می‌کنند تا برتری داشته باشند و بتوانند محبت بیشتری دریافت کنند. این در حالی است که فرد آسیب‌دیده از این نوع خشونت، از این وضعیت احساس ناامنی شدیدی می‌کند.

هشت راهکار موثر برای مقابله با پرخاشگری منفعلانه

بر یک موضوع تمرکز کنید

در رابطه با پرخاشگری منفعلانه هرگز سعی نکنید به همه مسائل اشاره کنید. ممکن است شما یک فهرست بلند بالا از گله و شکایت‌ها داشته باشید اما پرداختن به همه آنها در یک نشست و در یک گفت‌وگو عملا بی‌فایده است. یادتان باشد که این افراد از هر نوع تنش و درگیری اجتناب می‌کنند. بنابراین اگر در ارتباط با چنین فردی هستید سعی کنید هر بار به یک موضوع بپردازید تا او هم احساس بهتری داشته باشد.

محدودیت زمانی ایجاد کنید

همان‌طور که ذکر شد، برای این افراد هیچ نوع پایبندی و تعهد زمانی و پذیرش مسئولیت معنا ندارد. بنابراین، این شما هستید که باید محدودیت‌ها را ایجاد کنید.

بحث و جدل را به فضای عمومی نکشانید

جدال در فضای عمومی تنها باعث می‌شود تنش‌ها بیشتر شود. خجالت دادن طرف مقابل هیچ نتیجه‌ای در پی نخواهد داشت.

به شخصیت او حمله‌ور نشوید

ممکن است از دست او بسیار عصبانی باشید و همین مساله باعث می‌شود به شخصیت او حمله کنید، اما در نهایت این کار باعث می‌شود او از ادامه بحث منصرف شود و از ادامه گفت‌وگو برای حل مساله خودداری کند.

بر احساسات خود متمرکز شوید

بهترین راهکار این است که احساسات خود را موضوع بحث قرار دهید. در بحث با این افراد به خودتان اشاره کنید نه فرد مقابل. اگر بتوانید بحث را چنان پیش‌ ببرید که موضوع اصلی گفت‌وگو رابطه مشترک باشد، نتیجه بهتری به دست می‌‌آورید.

از مساله مورد نظر منحرف نشوید

کسی که می‌خواهد از بحث و جدل اجتناب کند تمایل دارد در حین گفت‌وگو موضوع را منحرف کند. اگر می‌خواهید درباره احساسات خود حرف بزنید، فقط به آن بپردازید و اجازه ندهید موضوعات انحرافی وارد بحث شوند.

به فضای ذهنی او احترام بگذارید

اگر شریک عاطفی شما نیاز دارد ادامه بحث را به زمان دیگری موکول کند او را درک کنید. به او بگویید نیاز او را برای ترک مکالمه درک می‌کنید اما پیش از آن، تاریخ بحث بعدی را مشخص کنید.

او برای شما مهم است

شریک عاطفی شما باید بداند که دوستش دارید و نیازهای او برایتان مهم است و شما نمی‌خواهید او را کنترل کنید. او باید بفهمد از نظر شما مشکلی وجود دارد که باید حل شود تا رابطه بهتری داشته باشید. هیچ چیز به اندازه احساس امنیت در رابطه برای این افراد اهمیت ندارد.

شهریور
۹
۱۳۹۴
آنها لذت بردن از زندگی را بلد نیستند
شهریور ۹ ۱۳۹۴
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:Ley

رزا خورشیدی

خشم و خشونت در روابط با سرزنش آغاز میشود:”تقصیر خودته منو عصبانی میکنی”.

حتی وقتی فرد متجاوز می داند که رفتارش غلط است، بازهم ترجیح می دهد که قربانی خود را ملامت کند. مثلا می گوید”روی اعصابم راه میروی” یا “میدونم کمی زیاده روی کردم، ولی منم آدمم! میدونی چقدر اعصابمو خرد میکنی؟!” افراد پرخاشگر جوری رفتار می کنند انگار خودشان قربانی هستند، و این کار اعمالشان را توجیه می کند، حتی برای خودشان.

افراد پرخاشگر از کودکی اضطراب را تجربه کرده اند و پرخاشگری برای آنان راهی برای کنترل داشتن بر زندگی است. آنها نمی دانند که عامل اصلی اضطراب هایشان در درون خودشان است .

حمله های خشم این افراد دو علت عمده دارد. یا ترس عمیق از شکست،یا وحشت طرد شدن و محرومیت.

پرخاشگر خاموش

همه افراد پرخاشگر الزاما داد و فریاد و عیب جویی نمی کنند. آنها ممکن است تنها با بها ندادن به زوج خود خشونت را اعمال کنند. یعنی اصلا حتی فکرش را هم نمی کنند که همسرشان در این مورد چه نظری دارد. قهر کردن و جواب سر بالا دادن حربه اصلی این دسته از آدمهای پرخاشگر است.نهایت گفتگوی آنها با قربانی خود این است :”برو هر غلطی میخوای بکن فقط دست از سر من بردار، از جلوی چشم من برو!” حتی اگر مجبور به گوش دادن هم بشوند، اینکار را با نهایت بی اعتنایی و بی صبری انجام می دهند.

پرخاشگران خاموش ،اغلب معتاد به کار ،مثل سیب زمینی بی احساس،یا روی یک مسئله ای وسواس گونه متمرکز هستند. آنها سعی می کنند با ناتوانی ارتباطی خود از طریق گوشه گیری و قطع ارتباط برخورد کنند. انسانی که تلاش نکند، شکست هم نخواهد خورد.

دو روش پاسخ سربالا دادن و بی اعتنایی کردن باعث می شود شریک زندگی آنها احساس کند که اهمیت ندارد ، جذاب نیست، به حساب نمی آید و کسی را ندارد. یک قربانی پرخاشگری در رابطه با همسرش، روش زندگی در پیش می گیرد که در اصطلاح امریکایی به آن راه رفتن روی پوست تخم مرغ می گویند.

معادل فارسی آن تقریبا آسه برو آسه بیا که گربه شاخت نزنه است.آنها تلاش می کنند نگذارند طرفشان عصبانی شود چرا که همیشه به آنها گفته شده “تقصیر خودته” و رفته رفته این حرف را باور کرده اند. پس با نهایت احتیاط آسه میروند و آسه می آیند که طوفان بپا نشود.

بخصوص زنان، در قبال این شیوه آسه رفتن و آمدن سخت آسیب پذیر هستند. چرا که آنها نسبت به مردان خیلی بیشتر مستعد اضطراب هستند. این زنان کم کم به جایی می رسند که مدام از خودشان ایراد می گیرند و رفتار خود را تصحیح می کنند تا “روی اعصاب” شوهرشان راه نروند. این قربانیان تیره روز پرخاشگری عاطفی، رفته رفته خود واقعیشان را گم می کنند و احساس می کنند در یک گودال سیاه معلق هستند. آرزوهایشان، سرگرمی هایشان، دوستان قدیمی شان، موسیقی مورد علاقه اشان ، هنرپیشه محبوب شان، همه و همه در راه راضی نگه داشتن همسرانشان گم می شوند و از یاد می روند.

هر کسی که شیوه آسه رفتن و آمدن را در پیش بگیرد، به درجاتی متانت، وقار و اختیار خود را از دست می دهد. یافته های بالینی نشان داده است که بیش از نیمی از افراد چنین خانواده هایی مبتلا به افسردگی یا اضطراب مرضی هستند. آنها نمی توانند بخوابند، نمی توانند تمرکز کنند، توانایی بهره وری ندارند، و لذت بردن از زندگی را بلد نیستند مگر با الکل و مواد مخدر. ساکنین این خانه ها از بزرگ و کوچک معمولا اعتماد بنفس خوبی ندارند.

تحقیقات نشان داده است که پرخاشگری عاطفی شدید، حتی در نوع خاموشش نسبت به پرخاشگری فیزیکی، به مراتب اثر مخرب تری بر روح و روان و شخصیت قربانیان دارد.

این مسئله دو علت دارد: حتی در پر خشونت ترین خانواده ها، اپیزودهای پرخاشگری فیزیکی یا کلامی، چرخه ای هستند. در مراحل اولیه چرخه، یک انفجار خشم، معمولا دوره ای از آرامش و محبت را هرچند کوتاه بدنبال دارند.

در آن مدت، فرد پرخاشگر مهربان و دست و دلباز می شود و سعی در دلجویی دارد. البته عمر این دوره کوتاه است و قربانی به جایی می رسد که التماس می کند : ” گل و هدیه توی سرم بخورد، انقدر کتکم نزن”.

ولی خشونت عاطفی، تقریبا دائمی است. برای همین تاثیرات مخرب آن عمیق تر است. عامل دوم بدتر بودن خشونت عاطفی نسبت به خشونت فیزیکی و کلامی این است که قربانی خشونت عاطفی بیشتر احتمال دارد که خود را مقصر بداند و سرزنش کند.

وقتی کسی شما را کتک میزند، معمولا واضح است که مقصر اوست. ولی وقتی خشونت از نوع خاموش است، به طور غیر مستقیم به قربانی القا می کند که “تو زشتی، بدی، مادر بدی هستی، بیعرضه و بدردنخوری، آدم نیستی، هیچکس دوستت ندارد”. اینجا دیگر مقصر دانستن طرف مقابل کار آسانی نیست.

اگر تحت خشونت عاطفی هستید این سوالات را از خود بکنید:

۱- آیا خودم را دوست دارم؟

۲- به قابلیت های خودم باور دارم؟

۳- آیا همه افرادی که برای من مهم هستند،امنیت دارند؟

۴- فرزندانم خودشان را دوست دارند؟

۵- فرزندانم به خودشان باور دارند؟

۶- فرزندانم احساس امنیت  می کنند؟

برای درمان آسیب های خشونت عاطفی و شیوه زندگی آسه رفتن و آمدن باید تمرکز را از روی تلاش برای پیشگیری از طوفان و تلاش برای عصبانی نکردن همسر ، به تمرکز روی درمان و ترمیم روح زخم خورده خود، تغییر دهید.

خبر خوش اینست که موثرترین درمانها، از وجود خود شما نشات می گیرد و برای آن نیازی به دیگری ندارید. شما می توانید نیروهای درونی خودتان را بوسیله دستیابی به  والاترین و عمیق ترین ارزشهای خود ،بکار گیرید و آسیب ها را ترمیم کنید. اینکار به شما امکان می دهد که علیرغم آنچه همسرتان می گوید، احساس ارزشمندی ، اعتماد بنفس و قدرتمندی کنید. در نتیجه توانایی اینکه در رابطه بعدی خود، توقع احترام و ارزش گذاری داشته باشید، در شما ایجاد میشود.

منبع :Psychology Today