صفحه اصلی  »  وکیل
image_pdfimage_print
آبان
۱
۱۳۹۴
وکلا و چالش‌های رایج در مواجهه با قربانیان خشونت خانگی
آبان ۱ ۱۳۹۴
پادکست
۰
, , , , , , ,
image_pdfimage_print


وکلایی که در مواجهه با قربانیان خشونت قرار می‌گیرند چالش‌های فراوانی پیش رو دارند. اعتمادسازی و به‌‌وجود آوردن فضایی به‌‌دور از استرس و نگرانی برای یک قربانی خشونت خانگی، (مخصوصا خشونت‌دیدگان جنسی) اولین چالش یک وکیل در ارتباط با قربانیان است. چه راه‌هایی برای یک وکیل وجود دارد تا بتواند اعتماد موکل آسیب‌دیده و احتمالا منزوی خود را به‌دست آورد و به او کمک کند؟ در این پادکست با روش‌های کسب اعتماد قربانیان خشونت خانگی آشنا شوید.

خرداد
۵
۱۳۹۴
ملاحظات غیرحقوقی وکیل یا مددکار
خرداد ۵ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:Quinn Dombrowski

مهناز شریف -حقوق‌دان و وکیل دادگستری

واقعیت این است که «خشونت‌ خانگی» در جوامعی  مانند ایران، آن قدر ابعاد گسترده‌ و وسیعی دارد که پرداختِ حقوقی-قانونی به آن، صرفا می‌تواند گویای بخش ناچیزی از اصل ماجرا باشد.

به سخنی دیگر: پرداخت‌های حقوقی یا برخوردهای قانونی با مسئله‌ی پردامنه‌ و پیچیده‌ «خشونت‌های خانگی»، لازم است که در کنار سایر کوشش‌های حقوق بشری با انگیزه‌ بالابردن استانداردهای زندگیِ تمامیِ شهروندان – به ویژه قربانیان آسیب‌های اجتماعی- پی‌گیری شود.

با این همه، کتمان نمی‌توان کرد که «پرداخت حقوقی-قانونی به خشونت‌های خانگی»، به رغم «جزئی» بودن آن ( در قیاس با یک مسئله‌ کلی و فراگیر)، در عمل از چنان اهمیت و «کارایی‌» برخوردار است که لازم می‌شود کنش‌گرانِ حقوق بشری یا برنامه‌ریزان اجتماعی، همواره نگاه ویژه‌ای به این امر داشته باشند.

اگر بخواهیم به این پرسش محوری پاسخ بگوییم که: یک حقوقدان یا وکیل دادگستری که در متن مناسبات اجتماعی، سیاسی و البته «حقوقی» کنونی کار می‌کند، اگر بخواهد به مسئله‌ «خشونت‌های خانگی» به طور جدی‌تر بپردازد و مشخصاً بر روی این موضوع‌ متمرکز شود، چه ابزارهایی در اختیار دارد و باید بر کدام ملاحظات ظریف حرفه‌ای مکث کند تا در نهایت دفاعی موثر از موکل خود را تدارک ببیند و وارد عرصه ای نشود که لزوما حقوقی نیست .

دفاع در مقام وکیلِ قربانی 

در پرونده‌های «خشونت خانگی»، وکلا معمولاً با اشخاصی مواجه‌اند که قربانی‌ و آسیب‌دیده‌اند. به این اعتبار، وکلا یا مشاوران حقوقی، اغلب طرف «شاکی» یا «خواهان‌» این پرونده‌‌ها هستند. لذا در اینجا به نظر نمی‌سد که معرفی امکانات یا فرصت‌هایی که قانون در اختیار «متهم» یا «خوانده‌» پرونده گذاشته است؛ لازم باشد یا طرح این بحث اساساً تامین کننده نظر ما باشد. هر چند که در اینجا نیز می‌توان بر روی برخی از حقوق قانونی عام، نظیر حفظ اسرار موکل یا اطلاعات موجود پرونده یا رعایت حریم خصوصی دست گذاشت. ( مواد ۱۳۷ تا ۱۵۴ قانون آیین دادرسی کیفری  جدید)

اشاره به حق سکوت ( ماده‌ ۱۹۷ قانون آیین دادرسی جدید) یا حق برخورداری از وکیل دادگستری ( اصل ۳۵ قانون اساسی یا ماده‌ ۴۸ قانون آیین دادرسی کیفری جدید) نیز از جمله همین حقوق عامی است که هرچند به طور غالب و مشخص در پیوند با «حقوق متهمان پرونده» مطرح می‌شود؛ اما این به آن معنا نیست که سایر طرف‌های پرونده چنین حقی ندارند. به ویژه که در چهارچوب قانون آئین دادرسی کیفری جدید (۱۳۹۲) تضمین‌های مشخص‌تری برای تامین این دست از حقوق به عمل آمده است.

وکیل یا مددکار

بسیاری از وکلای دادگستری در ایران، به ویژه آنانی که بر روی پرونده‌های موسوم به «پرونده‌های خانوادگی» کار می‌کنند، همواره روایت‌هایی از موکلانی دارند که در مراجعه به دفتر آنان، نقش «وکیل دادگستری» را با «مددکار اجتماعی» خلط کرده‌اند. به چه معنا؟ به این معنا که بسیار موکلانی که قربانیِ آسیب‌های اجتماعی و به طور مشخص «خشونت‌های خانگی» شده‌اند از فرط بی‌پناهی، وکیل خود را در جایگاه فردی قلمداد می‌کنند که علاوه بر مشاوره‌های حقوقی، قرار است که به آنان مشاوره‌های فردی و خانوادگی نیز بدهد. ( فرضاً به آن‌ها بگوید که با این شرایطی که در آن گرفتار آمده‌‌اند بهتر است که طلاق بگیرید و…)

این پدیده البته مختص جامعه‌ ما نیست و به هیچ وجه هم بی‌ریشه یا از سر اتفاق تکرار نمی‌شود. حال اگر یک وکیل دادگستری در چنین شرایطی قرار بگیرد چه باید بکند؟ آیا می‌تواند بگوید که وظیفه‌ شغلی من ایجاب می‌کند که صرفاً یک «مشاوره‌ حقوقی» باشم و آنچه در متن قانون آمده است را مو به مو محترم بشمارم و…؟

به نظر می‌رسد که پاسخ سر راست یا دست‌کم «دستور‌العملی» به این پرسش همین باشد؛ اما واقعیت امر این است که مسائل دیگری نیز در میان است؛ مسائلی که نمی‌توان به سادگی از کنار آن‌ها گذشت. فرضاً یک وکیل دادگستری شرافتمند نمی‌توان چشم بر روی ناکارآمدی‌ِ مکانیسم‌های دولتی ببندد. نمی‌تواند تبعیض‌هایِ آشکارِ حقوقی علیه زنان جامعه را نادیده بگیرد. نمی‌تواند از تلاش‌های فردی برای جبران نارسایی‌ها یا تبعیض‌های حقوقی ناامید شود. دست‌کم چنین وکیلی باید سعی کند که شرایط پرتبعیض حقوقی علیه موکل خود را تا اندازه‌ای که می‌تواند تعدیل کند.

فهرست بالا را کماکان می‌توان ادامه داد. اما سخن اصلی بر سر همان است که واقعیت‌هایِ عینی اجتماعی، امور و وظایف دیگری را هم تحمیل می‌کند. به هر صورت پنهان نمی‌توان کرد که دفاع قاطع از فرودستان، به حاشیه ‌رانده‌شدگان جامعه و قربانیان آسیب‌های اجتماعی یک وظیفه‌‌ تام اخلاقی-انسانی که الزاماً هم در چهارچوب تنگ دستور‌العمل‌های اداری و قانونی نمی‌گنجد.

در همین ارتباط، یک وکیل دادگستری، ضمن آن که باید به وظایف حرفه‌ای-قانونی خود واقف باشد و آن‌ها را به جزبه‌جز انجام دهد. باید شرایط موکل و وضعیتی که وی در آن گرفتار آمده است را نیز درک کند. فرضاً در مواردی لازم می‌شود که موکل را به روانکاو یا مددکار اجتماعی ارجاع دهد و یا در موقعیت‌هایی که آن را «اضطراری» تشخیص می‌دهد؛ قربانیان خشونت‌های خانگی را بایستی به مراکز اورژانس‌های اجتماعی معرفی کند. اگر مسئله مرتبط است، جنبه‌ شخصی ندارد و به روند پرونده نیز می‌تواند کمک کند؛ خوب است که وکیل دادگاه را هم از این امر مطلع کند.

یک وکیل دادگستری که دغدغه‌ فعالیت‌های اجتماعیِ بشردوستانه دارد، باید بتواند به خوبی برای موکل خود وقت بگذارد. گفته‌‌های وی را از سر د‌ل‌سوزی بشنود و با وی احساس هم‌‌دردی داشته باشد. موکل، به ویژه موکلانی که در شمار قربانیان خشونت‌های خانگی هستند افراد آسیب‌پذیری هستند. آنها نیاز دارند که با وکلای خود احساس راحتی کنند.

واقعیت این است که نزدیک شدن به موکل و درک مشکلات عینی وی، تا اندازه‌ زیادی به خود وکیل نیز کمک می‌کند تا اطلاعات کامل‌‌تری از پرونده را به دست آورد و صادقانه‌ ، پی‌گیر مشکلات موکل شود. اموری که در نهایت می‌تواند به دفاع‌ مطلوب‌‌تر و کاراتر از موکل در تمامی مراحل دادرسی بیانجامد.

شهریور
۳۱
۱۳۹۳
وکیل مالیایی صلح و امید را می سازد
شهریور ۳۱ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , ,
image_pdfimage_print

WoA_SaranKeitaDiakite_300x300_EN jpg

عکس: beijing20/unwomen

مترجم: مینا فخرآور

داستان هایی از تجاوز گروهی، ازدواج اجباری و پدر هایی که با زور اسلحه مجبور به تجاوز به دخترانشان شدند، خواب را از چشم او ربوده است. ساران کیتا دایاکیته به زنان بی شماری گوش داده است که از قساوت و جنایاتی که بر مردم  کشور جنگ زده اش( مالی) به دست گروه های مسلح بعد از کودتای مارس ٢٠١٢ می رفت،  سخن می گفتند.در آوریل ٢٠١٢، در حالی که زنان کم کم از مذاکرات صلح در سراسر دنیا بهره مند می شدند، او یکی از زنان انگشت شماری بود که در مذاکرات صلح در واگادوگو Ouagadougou در بورکینا فاسو نقش داشت.

ساران می گوید: ” در کمال صداقت به شما اطمینان می دهم که در آن زمان، صدای ما به وضوح شنیده شد. تمام مسائلی که مطرح کردیم، در بیانیه نهایی لحاظ شدند.”

” اگر قصد مذاکره دارید، بایستی همه را در آن سهیم کنید. شما نمی توانید عهده دار مذاکرات باشید و نصف جمعیت را  به حساب نیاورید. زنان کلید رسیدن به صلح هستند. زنان، ارزش زندگی را درک می کنند. زنان، عاشق زندگی هستند. زنان، زندگی می بخشند. زنان، زندگی ها را نجات می دهند و این زنان هستند که آماده اند تا زندگی خود را بدهند تا که حتی همین زندگی ما از آنها متولد شود… عمل مذاکره است که زن را تعریف می کند. برگزاری مذاکرات بدون حضور زنان منجر به شکست می شود. اصلا مذاکرات  بدونِ زنان ممکن نیست.”

تجاوز جنسی به عنوان سلاح جنگی

مسیر کاری و حرفه ای ساران Saran یعنی وکالت با تخصص در حقوق بین الملل، در یک جامعه سنتی به هیچ روی کار آسانی نیست. امّا امروز او رئیس سازمان غیر دولتی ” کار بر صلح و امنیت زنان” کشورش مالی است.

او می گوید: ” شنیدن شهادت این زنان از  آنچه برایشان رخ داده، بسیار وحشتناک است. سن قربانیان از نه تا هفتاد ساله است. ترسی که این باز ماندگان تحمل کرده اند را تصور کنید! کاملاً درست است اگر بگوییم که از تجاوز جنسی،  به عنوان سلاح جنگی استفاده شده است.”

او از مهارت های حقوقی خود برای آموزش و توانمند سازی زنان جنگ زده مالیایی و در نهایت دستیابی به عدالت بهره برده است. سازمان مردم نهاد او، به بازماندگان خشونت با خدمات رایگان پزشکی و روان درمانی، مشاوره حقوقی و حتی برنامه های کار یابی  برای زنان و دخترانی که مجبور به ترک محل زندگی خود شده اند، یاری می رساند. او همچنین برای مشارکت زنان در حل بحران و مذاکرات صلح لابی و اعمال فشار می کند.

از آن زمان تا کنون ساران Saranانعکاس صداهای ناشنیده زنان مالی  بوده و بر مشارکت فعال آنها در مذاکرات صلح در بسیاری از مجامع سطح بالا، از جمله بحث آزاد شورای امنیت سازمان حقوق بشر که مرتبط با خشونت های جنسی مناقشه آمیز در آوریل ۲۰۱۳ است، پافشاری کرده است.

او می گوید: “زنان در قلب مسئله قرار دارند. مشارکت فعال آنها واجب و ضروری است، فعال به معنای واقعی کلمه. در تمامی مراحل مدیریت بحران، زنان بایستی صاحب نقش باشند. بحرانی که بخواهد بدون حضور زنان مدیریت شود، حتما شکست می خورد. “

لینک منبع 

شهریور
۲۱
۱۳۹۳
مادرم نگذاشت بعد از تعرض آب در دلم تکان بخورد
شهریور ۲۱ ۱۳۹۳
تجربه ها و خاطره ها
۱
, , , ,
image_pdfimage_print

Parisa Safarpour

پریسا صفرپور- فارغ التحصیل رسانه و هنر

 «یاسمن» از من خواسته است روی این موضوع تأکید کنم که مشاوره گرفتن یا به وکیل و روانشناس مراجعه کردن، به میزان سواد یا عقیدۀ سیاسی و مذهبی مربوط نیست. بیست وهشت ساله است و خانوادهٔ مرفهی دارد.

«اغلب می خوانیم و می شنویم که فلان مرد بی سواد به دخترش تجاوز کرد یا در فلان دهات زنی مورد تجاوز محارم قرار گرفت یا یک برادر معتاد بخاطر شک خواهرش را کشت. ولی اتفاقی که برای من افتاد نشان می‌دهد که همه چیز را نمی شود به سواد و فرهنگ ربط داد. عادت کرده‌ایم خودمان را از ناخوشایندی های فرهنگی مبرا کنیم.»

«یاسمن» می گوید «دایی» اش در یک ارگان دولتی خاص کار می‌کرده و نمی‌خواهد شناخته بشوند. « وگرنه ترسی از بیان حقیقت ندارد.»

«رابطهٔ من و دایی معمولی بود. تا زمانی که وارد دانشگاه شدم. تا سال اول دانشگاه همه چیز عالی بود. از ترم سوم، مادرم پیشنهاد کرد برای دروسی که دو ترم اول به سختی پشت سر گذاشته بودم از دایی ام که زمین شناس است و در دانشگاه هم استادیاری را تجربه کرده بود کمک بگیرم. او از درخواست ما به مهربانی استقبال کرد.»

دایی چهل ساله است. تنها در یک خانهٔ ویلایی شمال شهر زندگی می کند. در پروژه های عظیم سدسازی و راه سازی دولتی مشارکت بالقوه ای دارد. گاهی دوماه در شهر نیست و گاهی سه هفته هست.

«برای شروع می آمد خانهٔ ما، ولی کم کم شلوغی خانه و شیطنت برادرهای کوچکم را بهانه کرد و قرارها را گذاشتیم خانهٔ خودش.»

دایی به خواهرش می گوید که موقع درس دادن با آمد و رفت هایت «حواسمان را پرت می کنی.» بهتر است برای درس خواندن به خانهٔ او که خلوت است برویم.

«نمی خواهم بگویم خواهرزاده با دایی تنها نماند ولی واقعا تشخیص آدم هوسباز از دیوانه و جانی کار آسانی نیست و باید به محض اینکه تردید به دلتان راه پیدا کرد جلوی فاجعه را بگیرید. ضمن اینکه روانکاو طی ماه های اخیر به من و مادرم یاد داده است، که نزدیک شدن به بچه‌ها یا حتی بزرگسالان ربطی به عرف و شرع و سن و سال ندارد. هرکسی باید یک حریمی را رعایت کند. مثلاً حتی یک پدر نباید دختر بچه‌اش را از سه چهار سالگی به بعد زیادی به خود بچسباند. زیادی او را بچلاند و حمام ببرد و کنار هم بخوابند.»

یاسمن از همان روز اول که دایی چند لحظه محکم بغلش می کند و سرش را می بوسد  مردد می شود.

 « فقط یک زن می فهمد یک نگاه یا یک حرکت معنی اش چیست. اگر ته دلتان برای چند ثانیه حسی بالاتر از فهمتان داشتید به آن اعتماد کنید. ولی من آن روز به خودم نهیب زدم و گفتم خجالت بکش. این دایی جان عزیزی است که تمام دیوار اتاقم از عکس هایی با او از شیرخوارگی تا امروز تزیین شده است.»

یاسمن سه روز در هفته را با دایی می‌گذراند و درس خوب پیش می‌رفت تا جلسهٔ چهارم در هفتهٔ دوم.

« وقتی آیفون را زد و رفتم داخل از همان حیاط صدای بلند موسیقی می آمد. باباکرم می رقصید و می نوشید و می خندید.

من هم به طبع همراهش شدم و گفتیم و خندیدیم. زیاد به درس توجه نکرد تا جلسهٔ بعد.»

اگر یاسمن این هفته را پشت سر بگذارد، امتحان ترم را داده و دیگر به دایی احتیاجی ندارد. اما آن هفته به خیر و‌خوشی تمام نشد .

«جلسهٔ بعد خیلی اخم کرده بود. تند و تند سیگار می کشید. مثل مردی شده بود که زنش را لحظۀ خیانت گرفته ولی اهل جنجال نیست و نمی داند چه خاکی به سرش بریزد.»

دایی خوب درس را توضیح نداد و‌ به یاسمن می گوید ایراد از شعور خود توست.

«اصلا در خانوادهٔ ما اینطور حرف زدن معمولی نبود. بدترین حرفمان به هم وقتی کوچک بودیم «نفهم » بود که تنبیه هم می شدیم .حالا دایی به من می‌گوید بیشعور؟!»

یاسمن متعجب ساکت ماند تا دایی عقده هایش را خالی کند.

« دایی یهویی زد زیر گریه. من هم بغضم گرفت. فکر کردم خیلی اتفاق بدی برایش افتاده و چه کسی بهتر از من که سنگ صبورش باشم. سرش را بغل کردم و هی پرسیدم چی شده.»

دایی هم او را بغل می کند و اعتراف می کند که عاشق اوست.

« یعنی من نمی توانم توصیف کنم چه حالی شدم. آدم چه بگوید؟ کولی بازی در بیاورم؟ فرار کنم؟ گفتم ای بابا! حتما” درگیر یک احساس شده و عقلش را از دست داده. بهتر است نصیحتش کنم و صحبت کنم تا یادش بیاید ما چه رابطه ای داریم.»

یاسمن تصور می کند می تواند آرام او را نصیحت کرده و خودش نقش قانون یا دکتر را بازی کند.

«ناگهان وحشی تر شد و نمی خواهم یادآوری کنم اما ده بیست دقیقه تقلا و درگیری ما طول کشید. مچ دستم در رفته بود و این را وقتی رفتم دکتر فهمیدم.»

دایی نمی تواند آن‌گونه که قصد داشته به او تعرض کند اما بدن یاسمن آسیب دیده است. دختر جوان نمی‌فهمد چطور و چه زمانی فرار کرده است.

« توجهی به روح و روانم نداشتم. به فکر باکرگی ام و زخمهای ایجاد شده از درگیری بودم. »

یاسمن فورا به نزدیک ترین درمانگاه مراجعه می کند.

«به محض ورودم خانم های پذیرش آمدند من را گرفتند و خیال کردند درگیری خیابانی داشتم. شلوارم در دستم بود و دکمه های مانتو ام باز و کیفم آویزان دور گردنم. اصلاً یادم نیست چطور فرار کردم.»

یاسمن آنجا می گوید یک تاکسی شخصی او را دزدیده است.
« چه می توانستم بگویم؟ خانم دکتری که معاینه ام کرد خواست به خاطر خودم حقیقت را به او مثل راز بگویم. وقتی شنید فورا روانشناس و مددکار اجتماعی و وکیل معرفی کرد.»

خانوادۀ یاسمن پس از مراجعه به درمانگاه و شنیدن داستان دخترشان، به دایی زنگ می زنند و گله می کنند که «چرا وقتی دیدی دخترمان نیامد پیش تو به ما خبر ندادی و بی خیالی کردی، دخترمان را دزدیده اند و خدا رحم کرده است که او را نکشته اند.»

یاسمن همچنان وحشت زده و بیمار است. تا وقتی دایی؛ که همان روز به همه گفته به ماموریت می رود، برمی گردد.
«به گریه افتادم و خانواده خیال کردند از یادآوری روز حادثه و ربطش به خانۀ دایی رنجور شده ام. به محض اینکه تنها شدیم گفت عاشقت هستم. بیا برویم خارج با هم زندگی کنیم.»

یاسمن دیگر سکوت نمی کند و با فریاد از دایی می خواهد خانه را ترک کند و موضوع را با مادرش در میان می گذارد.
«روز حادثه خانم دکتر درمانگاه گفت من مدارک و شواهد پزشکی را جمع آوری می کنم. هر وقت تصمیم گرفتی موضوع را علنی کنی می توانیم علیه او شهادت بدهیم. کاری سخت ولی شدنی است.»

مادر یاسمن از او می خواهد اجازه بدهد پیش از آبروریزی و دعواهای جدی فامیلی و شکایت کردن؛ خودش با برادر خطاکارش صحبت کند.

«مادرم وقتی از پیش او‌ برگشت صدسال پیر شده بود. دایی گفته بود عاشقش هستم بیا مرا بکش. مادرم هم تهدید کرده بود اگر از ایران نروی؛ هم تو، هم دخترم و هم زندگی ام را اگر لازم باشد به خاک سیاه می نشانم و موضوع را علنی می کنم تا فرصت نکنی دخترهای دیگری را بدبخت کنی.»

چهارماه بعد خاله های یاسمن که همچنان از قهر خواهر و برادر گیج بودند خبر می دهند دایی از ایران رفته است.

«برای این می گویم مشاوره و روانشناس و وکیل ربطی به مسائل سیاسی و مذهبی ندارد که برخی از سیاست زدگی های موجود در زندگی مان می ترسند. مادر من گفت بی آنکه بگذارم احدی جز پدرت بفهمد، حق او را کف دستش می گذارم. چون وکیل و مددکار اجتماعی و‌ پزشک که روز اول به پست من خوردند خیلی مثبت از حقوق من حرف زدند. البته همگی متفق القول بودند که نقش خانواده‌ام به عنوان حامی من بسیار تأثیر گذار خواهد بود.»

یاسمن می گوید وحشت از بی آبرویی در همه ی اقشار هست اما قربانیان باید بالاخره به یکی اعتماد کنند و حرف بزنند که معمولا پزشک ها بهترین موارد و بی طرف هستند و دستشان برای راهنمایی کردن باز است.

«من همچنان هر از گاه به مشاور و روانشناس مراجعه می کنم چون اثر بسیار بدی بر روح من مانده است. از قربانیان می خواهم تا جایی که می توانند نگذارند متجاوزین در خیابان ول بمانند و با مراجعه به مراکز مددکاری و مشاوره ها کاری بکنند. اگر متجاوز را به سزایش نرساندید، حداقل بیماری روانی ناشی از خشونت یا تجاوز را در خود بهبود بدهید تا دچار ناهنجاری های بعدی نشوید.»

مرداد
۱۷
۱۳۹۳
توصیه هایی برای زنان : ضرورت حضور وکیل در دعاوی خانوادگی 
مرداد ۱۷ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , , , ,
image_pdfimage_print

Cinema City

عکس: Cinema City

نگین وطن‌دوست – وکیل

آیا من به وکیل احتیاج دارم؟

هر زنی که درگیر مسائل حقوقی دادگاه خانواده است، به طور اخص زنانی که با خشونت مواجه هستند، بهتر است که در طرح دعاوی خود حتما وکیل داشته باشند. علاوه بر نداشتن مهارت و دانش کافی در مورد ابعاد حقوقی مسائل خانوادگی از سوی زنان، معمولا مسائلی که در دادگاه خانواده حادث می‌شوند آنچنان ماهیت پیچیده‌ای دارند و آنقدر احساسات و عواطفی که طرفین یک دعوای خانوادگی به آن دچار می شوند، پیچیده است که حضور وکیل برای تامین امنیت حقوقی و روانی زن آسیب دیده به شدت حیاتی است. به عبارت دیگر، مواجهه زنان با مسائل پیچیده و پردردسر دادگاه خانواده هم زمان با درگیری‌های روانی، عاطفی و مالی ناشی از خشونت و بهم­‌ریختگی زندگی خانوادگی برای هر زنی آنچنان طاقت فرساست که حضور یک وکیل در چنان شرایطی نه تنها از بعد حقوقی که از بعد امنیت روانی بسیار حائز اهمیت است.

 با این همه آمار بالای زنانی که در دادگاه ­های خانواده وارد شده­ اند و از نماینده حقوقی بهره­ مند نیستند، گواه روشنی بر بحران جامعه ایرانی از این بعد حقوقی است. عدم برخورداری زنان آسیب دیده از خدمات حقوقی وکیل مسئله­ ای است که نه قابل انکار است و نه می توان آن را نادیده انگاشت. در بسیاری موارد طرف دعوای زن آسیب دیده که توانایی و امکان گرفتن وکیل را دارد، از این امکان همچون وسیله ای برای حفظ قدرت خود روی زن و تاکید بر آن بهره می جوید طوری که موقعیت زن در این حالت در تقابل با موقعیت مرد، بدل به آسیبی مضاعف برای زن می شود، مخصوصا در مواردی که مرد از مواجهه با زن در دادگاه یا برای انجام امور حقوقی اکراه می ورزد.

با این حال، داشتن وکیل همان قدر حائز اهمیت است که انتخاب درست وکیل از سوی زن. انتخاب یک وکیل مناسب برای دعاوی خانوادگی خود مرحله ای مهم و اساسی است. میزان راحتی موکل با وکیل، میزان دانش وکیل، توانایی حمایت و مواجهه عاری از قضاوتگری نسبت به مشکلات موکلِ آسیب دیده شاخصه های اساسی یک وکیل خانوادگی خوب هستند.

 چگونه می توان یک وکیل خوب پیدا کرد؟

برای پیدا کردن وکیل می توان به منابع متفاوتی رجوع کرد، پرس و جو از مطلعین، تجربه دوستان یا آشنایان از همکاری با یک وکیل، ارجاع سازمان های خدمات اجتماعی و مراکز حمایت از حقوق زنان و جستجو در اینترنت برای پیدا کردن وکلای مجرب در این زمینه، از شیوه‌های یافتن وکیل هستند. در سیستم حقوقی ایران وکلا از دو منبع اجازه وکالت می گیرند: کانون وکلای دادگستری و هیأت اجرایی مشاورین و وکلای دادگستری قوه قضاییه. برای یافتن فهرست و آدرس وکلای استان محل اقامت خود می توانید به سایت کانون وکلای دادگستری استان خود یا به سایت وکلای قوه قضائیه رجوع کنید. پس از تحقیقات مقدماتی، بخش عمده ارزیابی مجرب بودن وکیل در قرار ملاقات با وکیل اتفاق می افتد. یک وکیل خوب برای یک دعوای خانوادگی، در امور خانوادگی باتجربه است، شنونده خوبی است، صریح، امین و مورداعتماد است.

این نکته فوق العاده مهم است که از وکیل خود درباره تخصص و میزان دانش و تجربه او از دعاوی خانوادگی سوال کنید. به علاوه باید با دقت و توجه سوال کنید که چه مسائلی راجع به خشونتی که تجربه کرده اید، در دادگاه مطرح خواهد شد، در پرونده ثبت می‌گردد و در تصمیم‌گیری نهایی دادگاه تاثیرگذار است. آیا وکیل موردنظر قبلا با زنان خشونت دیده کار کرده است؟ آیا دانش کافی نسبت به مسئله خشونت، تبعات و تاثیر آن بر زندگی زنان، روان و موقعیت اجتماعی آنها دارد؟

این مسئله نیز واجد اهمیت بسیار است که وکیل رغبت به موضوع حقوقی مطرح شده داشته باشد، با علاقه و حوصله سوال کند، یادداشت بردارد و با دقت گوش بدهد. وکیل باید با دقت راجع به درخواست‌های موکل، اهداف او از طرح دعوای حقوقی و برنامه های او در مورد مسائل حقوقی خود سوال کند. با این حال این نکته به شدت مهم است که نباید نقش وکیل را با مشاور روانشناسی یا مددکار اجتماعی اشتباه گرفت.

به علاوه موکل باید اطلاعات را با دقت و نظم در اختیار وکیل قرار دهد و از ارائه اطلاعات بی ارتباط با موضوع حذر کند. نیز باید در ارائه خواست خود و اهدافش از دعوای حقوقی صراحت داشته باشد. نباید از اظهار حقیقت نزد وکیل خود واهمه داشته باشید.

وکیل نیز باید صراحت در وکالت داشته باشد، به این معنا که اگر از عهده امری برنمی آید، از همان آغاز آن را مطرح کند و اگر امکان حقوقی تحقق خواسته ای وجود ندارد، آن را با صراحت در میان بگذارد، ولو اینکه این امر مطلوب موکل نباشد.

سوال هایی که باید از وکیل خود بپرسید:

پرسیدن سوال های زیر پیش از انتخاب وکیل می تواند در تعیین خوب بودن یک وکیل راه گشا باشد:

تا به حال پرونده حقوقی خانوادگی را وکالت کرده اید؟

میزان تنوع این پرونده‌ها چقدر بوده است؟ آیا درگیر مسائل عدیده ای مثل طلاق، نفقه، مهریه، حضانت فرزندان بوده‌اید؟

آیا نماینده طرف آسیب دیده بوده‌اید یا طرف دیگر دعوا؟

آیا نتیجه مطلوبتان را در پرونده‌های پیشین‌تان گرفته اید؟

 نظر شما درباره خشونت علیه زنان چیست؟ راجع به زنانی که مورد خشونت بوده‌اند چه قضاوتی دارید؟

توصیه های حقوقی برای زنانی که با دعاوی خانوادگی مواجهه اند:

–         صداقت در طرح مسائلتان و ارائه اطلاعات به وکیل مسئله بسیار حائز اهمیتی است. شما باید بتوانید به وکیل خود تمامی اطلاعاتی را که مورد نیاز است ارائه کنید، ولو اینکه بخشی از این اطلاعات منفی و به ضرر شما باشد. همین طور باید اطلاعاتی که از شما خواسته شده است را در اسرع وقت به وکیل خود ارائه بدهید.

–         با آمادگی به سراغ وکیل خود بروید. این به این معنی است که تمامی مدارکی را که ممکن است از شما خواسته شود همراه خوب ببرید. نیز سعی کنید اهداف خود از طرح مسئله تان و جزئیاتی که می‌خواهید مطرح کنید را یادداشت کنید. سعی کنید لیستی از سوال‌هایی که می‌خواهید بپرسید را آماده کنید .

–         بسیار مفید است که در جریان دیدارتان با وکیل یادداشت بردارید و نکاتی که مطرح شده را به طور خلاصه بنویسید و در پایان دیدار با وکیلتان مرور کنید، طوری که هر دوی شما به درک واحدی از مساله، تکالیف دو طرف و انتظارهای متقابل برسید.

–         از همراه بردن فرزندان خردسال یا نوجوان خود به ملاقات با وکیل خود اجتناب کنید. فرزندان شما نباید در مواجهه با بحث های پیچیده و دشوار  حقوقی در ارتباط با خانواده‌اشان قرار گیرند.

–         برای این که به وکیلی وکالت بدهید، باید برگه های مخصوص وکالت را امضا کنید. این برگه ها در سه نسخه تنظیم می شود که یک نسخه آن باید به موکل تسلیم شود. علاوه بر این معمولاً بین وکیل و موکل قرارداد جداگانه ای برای دریافت حق الوکاله نیز تنظیم می‌شود. پس از امضای این قراردادها از وکیل خود حتما بخواهید که نسخ مربوط به شما را در اختیارتان قرار دهد.

–         همیشه یک کپی از مدارکی که به وکیل خود می‌دهید برای خود داشته باشید. می توانید مدارک را به صورت یک فایل منظم در یک پوشه برای خود نگه‌داری کنید، این به شما کمک می‌کند که بدانید چه مدارکی درون پرونده شما وجود دارد. نیز کمک می‌کند که بتوانید به راحتی مدارک خود را هر زمان که به آنها نیاز دارید، بیابید. اگر اصل اسناد خود را نزد وکیل به امانت می‌گذارید، حتما از وی رسید دریافت کنید.

–         از وکیل خود سوال کنید که چه انتظاری از شما دارد، چه مدارکی را باید تهیه کنید و خود چه کارهایی می‌توانید انجام دهید که به حل شدن پرونده تان کمک کند. نیز اینکه در چه فواصل زمانی باید وکیل خود را ببینید.

–         سعی کنید همیشه به موقع سرقرار خود با وکیل حاضر شوید، وکلای خوب معمولا برنامه شلوغی دارند. چنانچه نمی‌توانید حاضر شوید حتما به موقع به وکیل خود اطلاع دهید. همچنین مفید است که بدانید که آیا باید خسارتی برای لغو قرار خود با وکیل باید بدهید یا خیر.

–         مهمترین نکته این است که در جریان دعوای خود باشید. بدانید پرونده‌تان در چه مرحله ای به سر می‌برد، چه تصمیماتی راجع به آن گرفته شده، طرف دعوایتان چه واکنشی نشان داده است و وکیل شما چه اقداماتی برای دفاع از شما انجام می دهد. اگر احساس کردید وکیلتان در جریان دعوا نکته ای را فراموش کرده است به او یادآوری کنید.

–         نسبت به مسائل مالی پرونده خود با وکیل خود گفتگو کنید. از او بخواهید میزان حق الوکاله و همه هزینه‌های طرح دعوا را برای شما برآورد کند و در اختیارتان بگذارد. شما باید تصویر روشنی از مسائل مالی خود داشته باشید.

–         سعی کنید وکیلتان را از تمامی اتفاقاتی که در جریان رسیدگی به پرونده می‌افتد، آگاه کنید و او را نسبت به مسائل خود به روز کنید. بدون دانش کافی نسبت به تغییرات احتمالی، وکالت پرونده شما به درستی انجام نخواهد پذیرفت.

–         اگر نسبت به نحوه کار وکیل نگرانید یا تصمیم‌های وکیل خود را به صلاح نمی‌دانید نگرانی خود را با وی در میان بگذارید و از او بخواهید نگرانی شما را رفع کند. چنانچه از وکیل خود شکایتی دارید و یا معتقدید به وظایف قانونی خود یا قرارداد میان شما عمل نکرده است می‌توانید از وی نزد مرجعی که به او اجازه وکالت داده است، شکایت کنید. این مرجع برای وکلای مربوط به کانون وکلا، کانون وکلای استان محل صدور پروانه وکیل و برای وکلای تحت پوشش قوه قضاییه، هیأت اجرایی وکلا و مشاورین حقوقی است.

 تغییر وکیل

تغییر وکیل معمولا اقدامی پرهزینه و وقت‌گیر و مستلزم اقداماتی مضاعف است، بنابراین جز در صورتی که از ناتوانی وکیل خود در وکالت مناسب پرونده مطمئن نشده‌اید و جز در حالتی که تحقیقات کافی را در ارتباط با وکیل جدید انجام نداده اید، وکیل خود را تغییر ندهید. سعی کنید دلایل ناامیدی‌تان از وکیل خود را مورد بررسی دقیق قرار بدهید و دریابید آیا تصمیمتان معقول است و آیا یک وکیل جدید بالقوه می‌تواند این مشکلات را مرتفع کند؟ بررسی این دلایل همینطور کمک می کند که در مواجهه با وکیل جدید به دام همان مشکلات قبلی نیفتید و از آنها پیشگیری کنید. نیز باید ببینید آیا با توجه به وضعیت پرونده‌تان در مراحل دادرسی زمان کافی برای تغییر وکیل دارید یا خیر. اگر دلیل تصمیم شما به تغییر وکیل، راحت نبودنتان با وکیل فعلی، مشکلات ارتباطی یا عدم فهم توضیحات وکیل و ابهام آنهاست، ابتدا سعی کنید بر این مشکلات فائق آیید. توجه و تلاش دوجانبه وکیل و موکل می‌تواند این مشکلات را به حداقل برساند، بی آنکه نیاز به تغییر وکیل باشد.

با این حال اگر در جریان پرونده‌تان متوجه شدید که وکیل شما دانش کافی نسبت به مسائل خشونت علیه زنان در دادگاه ندارد، علاقمند به طرح آنها نیست و در مواجهه با آسیب‌های وارد شده به شما، از حساسیت کافی برخوردار نیست، تغییر وکیل می‌تواند یک اقدام ضروری تلقی گردد.

اگر توان مالی برای انتخاب وکیل ندارید

اگر توانایی مالی انتخاب وکیل ندارید، می‌توانید از دادگاهی که پرونده شما در آن مطرح است درخواست کنید برای شما وکیل تعیین نماید، در این صورت شما برای این وکیل پولی پرداخت نخواهید کرد، اما در نهایت و در صورت پیروزی در دعوا، دادگاه طرف شما را وادار به پرداخت حق الوکاله وکیل خواهد نمود. دادگاه برای اینکه ادعای شما را در ناتوانی در انتخاب وکیل بپذیرد، از شما درخواست مدرک اثباتی خواهد کرد که در این صورت باید گواهی کلانتری محل یا استشهاد کسانی که به وضعیت مالی شما آگاهی دارند را به دادگاه تقدیم کنید. درخواست تعیین وکیل معاضدتی را نیز می‌توان به بخش معاضدت در کانون وکلای دادگستری تقدیم کنید. برای دریافت مشاوره حقوقی پیش از طرح دعوا در دادگاه می‌توانید به جستجوی وکلایی برآیید که مشاوره رایگان حقوقی ارائه می‌دهند. موسسات خدمات اجتماعی، خدمات آن‌لاین و اینترنت می توانند به شما در یافتن این وکلا کمک نمایند.

اگر توان مالی برای انتخاب وکیل ندارید، اما می‌توانید هزینه های مشاوره حقوقی را پرداخت کنید، حتما نسبت به دریافت مشاوره پیش از طرح دعوا اقدام کنید. جلسات مشاوره حقوقی، جلساتی کوتاه‌مدت هستند که در آن وکیل، دانش و آگاهی حقوقی خود را در اختیار شما قرار می‌دهد و به شما راهنمایی حقوقی لازم را ارائه می‌دهد، بی آنکه وکالت شما را برعهده بگیرد. معمولاً مشاوره اولیه با یک وکیل رایگان است. می‌توانید در این فرصت در ارتباط با مشکل خود از وکیل مشورت بگیرید. بسیاری وکلا حاضرند با اخذ حق الزحمه های بسیار کمتر از وکالت، به شما در تهیه مدارک و دادخواست ها یاری برسانند. همزمان سعی کنید از منابع حقوقی به زبان ساده که در کتابخانه‌ها و یا اینترنت در دسترسند برای افزایش دانش حقوقی خود استفاده کنید.