صفحه اصلی  »  والدین
image_pdfimage_print
فروردین
۲۰
۱۳۹۸
جلوی بچه‌ها غُرِ بی‌پولی نزنید!
فروردین ۲۰ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
57857796
image_pdfimage_print

Photo:/www.isna.i

«این روزا دیگه کسی نمی­تونه ماشین خارجی خوب سوار شه به جز دزدا! این روزا کسی نمی­تونه شغل درست و حسابی برای خودش دست و پا کنه مگه اینکه به یه جا وصل باشه! این روزا …»

ما خیلی وقت است که به تکرار کردن این جملات عادت کرده‌ایم؛ در خانه، میهمانی، مترو، تاکسی، صف نانوایی یا هر جای دیگری که چند هم‌صحبت خوب برای خودمان پیدا کنیم که حرف‌هایمان را تأیید کنند و رسم شکایت‌کردن از دنیا را خوب بلد باشند. غر می‌زنیم و غر می‌زنیم؛ از همه جا. بدون اینکه حواسمان باشد شاید در چند قدمی‌مان کودکی حرف‌هایمان را می‌شنود که رؤیای بزرگ‌شدن و خوشبخت‌شدن در سر می‌پروراند و ما اصلاً برایمان مهم نیست که با این حرف‌ها چقدر فرزندانمان را می‌رنجانیم و چقدر آنها را از آینده‌ای که پیش رویشان است، می‌ترسانیم.

اگر شما پدر و مادری هستید که به غر زدن درباره وضعیت اقتصای عادت دارید، این گزارش می‌تواند شما را از آسیبی که متوجه فرزندانتان است، آگاه کند.

چشم و هم‌چشمی نایک‌پوش‌ها و آدیداس‌پوش‌ها

دکتر مرجان علی‌قارداشی – روانشناس – در این‌باره می‌گوید: «مدتی است به دلیل شرایط اقتصادی که در جامعه حاکم شده است، شاهد ناتوانی مالی برخی از مردم هستیم. شاید اگر تا چند وقت پیش سرپرست خانواده یک ماه حقوق نمی‌گرفت، این موضوع خیلی به چشم نمی‌آمد و شرایط توسط خانواده مدیریت شد اما امروز شرایط متفاوت است و خیلی سخت می‌شود اوضاع اقتصادی خانواده را طوری مدیریت کرد که بچه‌ها متوجه شرایط بحرانی نشوند؛ آن هم بچه‌هایی که این روزها با دوستانشان در چشم و هم‌چشمی گوشی‌های آیفون و کتانی‌های نایک و آدیداس هستند.»

او ادامه می‌دهد: «درست است که ما مثلاً ۱۰ سال پیش مشکلات امروز را نداشتیم و ارزش‌هایمان متفاوت بود اما باید قبول کنیم که بچه‌های امروز خیلی با ما فرق دارند. یادم می‌آید که ما وقتی بعد از تعطیلات نوروز به مدرسه می‌رفتیم، کفش‌های نویمان را خاکی می‌کردیم که کسی متوجه نو بودن آنها نشود اما الان معیار زندگی‌ها پول شده است و بچه‌ها برای برند کفش‌هایشان در مدارس به یکدیگر فخر می‌فروشند. گذشت آن زمانی که یکپارچگی در مدارس وجود داشت و بچه‌ها حق خوردن برخی خوراکی‌ها را در مدارس نداشتند. بچه‌های الان گران‌ترین لوازم را به مدرسه می‌برند و به یکدیگر پز می‌دهند. در واقع کودکی این نسل شباهت چندانی به کودکی ما ندارد. حتی این روزها در مدارس ساعت مشخصی به نام «زنگ اسباب‌بازی» وجود دارد و بچه‌ها لوکس‌ترین اسباب‌بازی‌ها را با خودشان به مدرسه می‌برند.»

این روانشناس اظهار می‌کند: «موضوع بحث ما این نیست. موضوع ما والدینی هستند که از روی ناآگاهی در جمع‌های خانوادگی از مسائل اقتصادی دائم شکایت می‌کنند و متوجه نیستند که این موضوع چقدر بچه‌ها را افسرده می‌کند.»

وقتی هیچ چیز مهم نیست، به جز پول!

علی‌قارداشی معتقد است: «این روزها همه چیز با پول سنجیده می‌شود. مثلاً بچه‌ها دوست دارند در تعطیلات نوروز به خانه کسی بروند که عیدی بیشتری می‌دهد. این ناشی از مادی‌گرایی است که همه به آن گرفتار شده‌اند و بسیار آسیب‌زننده است. متأسفانه جامعه به دو طبقه تقسیم شده و طبقه متوسط، دائم در حال کوچک‌تر شدن است. به طوری که بعضی از بچه‌ها در مدارس غیرانتفاعی با امکانات عجیب و غریب درس می‌خوانند و بعضی بچه‌ها در مدارسی هستند که یک سیستم گرمایشی مناسب هم ندارد. فرزندان ما در جامعه و در جمع‌های خانوادگی شرایط خودشان را با سایر بچه‌ها مقایسه می‌کنند و در عین حال متوجه هستند که چه فشارهای مالی سنگینی به خانواده‌هایشان تحمیل می‌شود. گاهی فشار آنقدر زیاد است که خانواده اصلاً متوجه نیست که کنترل شرایط از دستش خارج شده و نتوانسته مشکل را از فرزند پنهان کند.»

این روانشناس در همین‌باره توضیح می‌دهد: «آدم‌بزرگ‌ها از رشد شناختی و رشد تحلیلی برخوردارند. رشد شناختی یعنی فهمیدن یک موضوع و رشد تحلیلی یعنی توانایی درک و تحلیل همان موضوع و انتخاب راه حل مناسب برای آن. این در حالی است که بچه‌ها از رشد شناختی برخوردارند اما هنوز رشد تحلیلی ندارند. یعنی آنها مفهوم بی‌پولی را می‌فهمند اما توانایی هضم آن را ندارند. والدین باید بدانند که شاید فرزندشان از نظر خودشان خیلی بزرگ شده اما واقعیت این است که او قابلیت تحلیل مشکلات مالی والدینش را ندارد.»

شکایت از بی‌پولی با بچه‌ها چه می‌کند؟

علی‌قارداشی شکایت اقتصادی والدین مقابل کودک را به شدت آسیب‌زننده می‌داند و می‌گوید: «در این شرایط بچه عزت نفس خود را از دست می‌دهد. در دنیای امروز قدرت اقتصادی با میزان نفوذ در جامعه رابطه مستقیم دارد و کودک در این شرایط احساس می‌کند که دارای یک خانواده ضعیف است که به آن احترام گذاشته نمی‌شود و در نهایت احساس حقارت می‌کند. از طرف دیگر کودک احساس ناتوانی خواهد داشت چون می‌بیند که تلاش‌های والدینش عایدی چندانی ندارد و فکر می‌کند که دلیلی ندارد برای ساختن آینده‌اش تلاش کند.»

هر پولداری دزد است؟

او همچنین اضافه می‌کند: «یکی دیگر از پیامدهای این موضوع ایجاد احساس خشم در کودک است. بچه‌ای که از لحاظ مالی تحقیر می‌شود، پرخاشگر خواهد بود. او اول اسباب‌بازی دوستانش را خراب می‌کند و بعد دزدی‌های کوچک از او سر می‌زند. بزرگ‌تر که شود به خودش اجازه می‌دهد روی یک ماشین مدل بالا خط بیندازد. چون ما آدم بزرگ‌ها مدام در گوشش خوانده‌ایم که هر آدم پولداری یا دزد است یا از رابطه‌های خاصی بهره می‌برد. چون مدام در گوشش خوانده‌ایم که هر چقدر هم تلاش کنی اگر رابطه نداشته باشی به هیچ جا نمی‌رسی! او هم همیشه هر آدم ثروتمندی را دزد و رانت‌خوار می‌بیند. در این شرایط فرزند ما ممکن است حس کند که لیاقت زندگی خوب را ندارد.»

برای آسایش فرزندتان از خودگذشتگی کرده‌اید؟

این روان‌درمانگر می‌گوید: «یک اخلاق بدی که والدین ایرانی دارند، ایجاد احساس عذاب وجدان در فرزندشان است. مثلاً وقتی فرزندشان درخواستی دارد، خیلی غیرمنطقی در جواب با آه و ناله می‌گویند که من برای آسایش تو همیشه از خودم گذشته‌ام و از خواسته‌های شخصی‌ام صرف نظر کرده‌ام. یعنی والدین می‌خواهند به بچه بفهمانند که خودشان را قربانی کرده‌اند برای اینکه او زندگی خوبی داشته باشد؛ رویکرد بسیار غلطی که باعث می‌شود بچه هیچ وقت خواسته‌هایش را با خانواده در میان نگذارد. اگر والدینی هستید که همیشه در خانه از شرایط بد اقتصادی صحبت می‌کنید و فرزندتان را هم در این بحث‌ها دخالت می‌دهید، باید بدانید که فرزندتان را در شرایط سختی قرار داده‌اید.»

او ادامه می‌دهد: «صحبت کردن بیش از اندازه درباره مسائل اقتصادی آن هم مقابل کودکان آنها را منزوی می‌کند و به ناکامی می‌کشاند. این ناکامی ممکن است خودش را با افت تحصیلی نشان دهد. چون بچه با خودش می‌گوید من که پیشرفت نمی‌کنم. عده‌ای دیگر از بچه‌ها نیز به دروغگویی روی می‌آورند فقط برای اینکه خودشان را به دوستانشان ثابت کنند. مراجعه‌کننده‌ای داشتم که بچه‌ای حقوق یک ماه پدرش را دزدیده بود تا کل بچه‌های کلاس را ساندویچ مهمان کند و به این ترتیب ثابت کند خانواه خیلی پولداری دارد. بچه‌ها در این شرایط به چیزی که نیستند، تظاهر می‌کنند و گاهی از نشان دادن والدینشان به دوستانشان خجالت می‌کشند چون مثلاً ماشینشان پراید است.»

میزان درآمد شما به فرزندتان ربطی ندارد

او در پاسخ به این پرسش که نقش خانواده و مدرسه در آموزش‌های اقتصادی به کودکان چیست؟ توضیح می‌دهد: «مدارس و خانواده نقش مهمی درباره آموزش این موارد به بچه‌ها دارند. باید گروه‌هایی در مدارس از دانش‌آموزان تشکیل شود که هدفشان انجام کار خوب و کمک به دیگران باشد. معلم‌ها باید در مدرسه راجع به ارزش‌های انسانی برای بچه‌ها صحبت کنند و به آنها بگویند که ثروت معنایش فقط حساب بانکی پر نیست بلکه والدین خوب، سلامتی، دانش و … هم ثروت محسوب می‌شوند. این آموزش‌ها در سنین کودکی بسیار تاثیرگذارتر است. مدارس باید روی یکدستی بچه‌ها تاکید داشته باشند. من از یک سیستم کمونیستی حرف نمی‌زنم اما معتقدم آنها باید هنر خوب زندگی کردن را به بچه‌ها یاد بدهند، نه هنر پول خرج کردن را! باید به بچه‌ها یاد بدهند که خوشبختی در گرو کارهای کوچک است. از طرفی والدین حق ندارند از میزان درآمدشان یا حتی پس‌اندازشان با بچه‌ها حرف بزنند. اگر هم فرزندشان سوال مستقیمی در این باره پرسید کافی است در جواب فقط بگویند که از پس مخارج زندگی برمی‌آیند و جای نگرانی نیست. بهتر است از سن پایین به بچه‌هایشان ماهیانه بدهند و مدیریت هزینه را به او یاد بدهند و حتی وقتی بچه پس‌اندازی برای خود جمع کرده به او جایزه بدهند. بچه‌ها باید انضباط مالی را یاد بگیرند نه اینکه دائم به آنها احساس خشم یا عذاب وجدان منتقل شود.»

منبع: ایسنا

فروردین
۱۵
۱۳۹۸
ترس‌های بی پایان
فروردین ۱۵ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
shutterstock_144750478
image_pdfimage_print

Photo: DFLC Prints/shutterstock.com

سمیه تیرتاش

اتاقک ماشین داغ است. حرارت خورشید در این کویر، تناسبی با تغییر فصول ندارد و تنها حضورش در آسمان یک ظهر زمستان، می‌تواند اشتیاق آب‌تنی را در من زنده کند. با خیال دریا از پارکینگ بیرون می‌آیم اما با دیدن آمبولانس که مسیر خروج را تقریبا بسته، همه معادلات ذهنی‌ام به هم می‌ریزد: «نکنه یکی از بچه‌ها چیزیش شده باشه؟ شاید معلمی‌ یا همکاری حالش بهم خورده … کلینیک جفت اتاق منه، اونوقت یک اتفاقی افتاده که آمبولانس خبر کردن و منم اصلا نفهمیدم. واقعا که همه جا خوابم هزار ساله‌ست!»

با خود فکر کردن و حرف زدنم اما خیلی طول نمی‌کشد. چشمم به خانم قوچانی، ناظم بخش دبستان می‌افتد. کنار سواری قرمزی ایستاده و با کسی یا کسانی که در ماشین هستند صحبت می‌کند. پیاده می‌شوم و صدایش می‌زنم. بلافاصله به سمتم می‌آید و مثل همیشه قبل از اینکه توضیحی بخواهم، هیجان‌زده شروع  می‌کند:

«وای خانم باقی جون، نمی‌دونی چی شده …. بیچاره زن بنده خدا، یکهو پشت فرمون تشنج کرده. حالا جای شکر داره هنوز راه نیفتاده بوده که حالش به هم خورده …. می‌دونی کیه که؟ مامان آیدین و‌هانا. همون خانم قد بلند لاغره! بچه‌هاش می‌گن خانوم نگران نباشید. ما اصلا نمی‌ترسیم. چند بار دیگه هم مامان ما این‌طوری شده، حمله عصبیه …. همچین بی‌خیال نشسته‌اند که منم آروم شدم. حالا به مادربزرگشون زنگ زدم. توی راهه، داره می‌آد.»

پرستار آمبولانس برایش دست تکان می‌دهد و شرح ماوقع همین جا به پایان می‌رسد.

دوباره سوار ماشین می‌شوم و در اتوبان زرد بی‌انتها می‌رانم. خاطرات چند وقت گذشته مثل پلان‌های فیلم از جلوی چشمم می‌گذرند.

زن لاغر و قد بلند وسط راهروی بخش دبستان، دستانش را از هم باز می‌کند و تقریبا جلوی راه من را می‌گیرد:

«خانم باقی جان، می‌دونم زنگ خورده و باید برید اما من یک مشاوره‌ کوچولو ازتون می‌خوام، تند تند می‌گم که وقتتون رو نگیره.»

زن منتظر تایید من نمی‌ماند:

«خانم باقی می‌شناسید من رو دیگه؟ مامان‌ هانا و آیدین هستم. آیدین چند وقتی هست همش می‌گه می‌ترسم و هی خودش رو به من می‌چسبونه. پسر ۱۰ ساله! ماشالله مردی هم شده، دیدینش که؟ قدش داره می‌رسه به من اما شب‌ها می‌آد پیش من می‌خوابه … از کنارمم جنب نمی‌خوره. اولش فکر کردم فیلمشه، اما هر روز داره بدتر می‌شه.»

ببشتر بخوانید:
گزارشی از یک آزارگری در خانواده

مادر شدن در کودکی

هیچ‌کس سپیده را دوست نداشت

یک‌باره ساکت می‌شود و چشمان درشت و نگرانش را به چشمان من می‌دوزد. دفتر وکتاب‌هایم را از این دست به آن دست می‌دهم و سعی می‌کنم از میان صدها فایل انبار شده در مغزم،‌ هانا و آیدین را بیرون بیاورم. از بچه‌ها چیز زیادی در خاطر ندارم اما خودم را از تک و تا نمی‌اندازم و با لبخندی آرام می‌گویم: «اگر اشتباه نکنم همسرتان اکثر اوقات در سفر هستند و شما با بچه‌ها اینجا تنهایید ….»

زن با خوشحالی سر تکان می‌دهد و به دنبالش غرولند می‌کند: «اکثر اوقات که چه عرض کنم، اصلا نیست! ماهی یک بار یک ۲۴ ساعت هست و بعدش هم فرار!»

با همین خرده اطلاعات ، نسخه‌ای سرپایی تجویز می‌کنم: «خب باید از همسرتون بخواهید که بیشتر اینجا باشه و وقت بیشتری رو با بچه‌ها بگذرونه. یک روز در ماه خیلی کمه، مخصوصا حالا که آیدین ابراز ناامنی و ترس می‌کنه. و خب مواقعی هم که دور هستند حتما با بچه‌ها در تماس تصویری باشند و هر شب قبل از خواب مدتی رو براشون از طریق همین ارتباطات مجازی، وقت بذارن، باهاشون گپ بزنن، حتی براشون قصه بگن یا بخونن…»

بی‌هوا دست‌هایم را میان انگشتان بلند و استخوانی‌اش می‌گیرد و فشار می‌دهد: «تو رو خدا می‌شه این‌ها رو خودتون به شوهرم بگید؟ توی این هفته که اومد حتما می‌آییم مدرسه، می‌گم که شما باهاش کار دارید و می‌خواهید در مورد بچه‌ها با او حرف بزنید. خب؟! حتما بگیدها!»

و بدون کلمه‌ای دیگر، خداحافظی می‌کند و طول راهرو را تا در خروجی می‌دود.

***

زن لاغر و قد بلند، پوشه به دست وارد دفتر خانم قوچانی می‌شود و با دیدنم دستپاچه می‌گوید: «سلام خانم باقی! چه خوب که پیداتون کردم. خانم کرمی‌ گفت ممکنه اینجا باشید. ببخشید مزاحمتون می‌شم. شوهرم امروز رسیده، الان رفته به آیدین سر بزنه و بگه که اومده. من بهش گفتم شما باهاش کار دارید. این‌قدر بهم غر زده که نگو! می‌گه اشکال از توست. خودت زیادی حساسی و به همه چی گیر می‌دی …. خب البته یک جورایی راست می‌گه. خیلی بی‌اعصابم. خیلی!»

در همین حین مردی از پشت سر زن، اتاق را وارسی می‌کند. زن حرفش را نیمه تمام رها می‌کند، مراسم معارفه را انجام می‌دهد و به بهانه دیدن دفتردار از اتاق بیرون می‌رود. مرد میان قامت به کاناپه مراجعان نگاهی می‌اندازد و یکی از صندلی‌های پشت میز شیشه‌ای را به سمت خودش می‌کشد و معذب، می‌نشیند. دستی به موهای ژل زده‌اش می‌کشد، سعی می‌کند لبه‌های کت تنگش را روی هم بیاورد و شروع به صحبت می‌کند:

«سرکار خانم من برای بچه‌هام همه کار می‌کنم. اصلا به خاطر اونا و اینکه بهترین امکانات رو داشته باشن، فرستادمشون اینجا. این همه هزینه و دوری و رفت و آمد رو به جون می‌خرم فقط به خاطر اینکه بچه‌هام تو زندگی‌شون پیشرفت کنند. الانم سراپا گوشم! ظاهرا به همسرم پیغام داده بودید که می‌خواهید با من حرف بزنید ….»

ما را در تلگرام خانه امن دنبال کنید. 

خودکارم را میان انگشتانم می‌چرخانم و می‌گویم: « بله. خیلی لطف کردید تشریف آوردید. زیاد وقتتون رو نمی‌گیرم. مساله در رابطه با آیدین و ترس‌هاشه. خب ظاهرا شما بیشتر اوقات در سفر هستید و این می‌تونه یکی از عوامل اضطراب و احساس ناامنی آیدین باشه. ما دنبال این هستیم که به پسرتون کمک کنیم. برای همین دوست داشتم بدونم مواقعی که اینجا هستید چه‌طوری با بچه‌ها وقت صرف می‌کنید و البته اون وقت‌هایی که توی سفر هستید چه جوری باهاشون در تماسید؟»

مرد نفسی را که مدتی طولانی حبس کرده بیرون می‌دهد و به پشتی صندلی تکیه می‌دهد: « من رابطه خیلی خوبی با بچه‌هام دارم. چند وقتی هم هست که بیشتر براشون وقت میذارم و وقتی اینجا هستم، همش با هم بیرون می‌ریم و سعی می‌کنم کارایی رو که اون‌ها دوست دارند با هم انجام بدیم. مخصوصا به آیدین خیلی نزدیکم. با هم زیاد حرف می‌زنیم. بهش می‌گم که خیلی پسر قوی و باهوشی هستش. همیشه تاکید می‌کنم که اون مرد خونه است و وقتایی که نیستم، باید مواظب خونه باشه. وقت‌هایی هم که در سفرم، هر شب تماس تلفنی باهاشون دارم و اصلا نمی‌ذارم دوری من رو حس کنند. می‌دونین سرکار خانم، همسر من خودش خیلی زن مضطرب و همیشه نگرانیه. اینها رو به بچه‌ها هم منتقل کرده …. »

زن لاغر و قد بلند ، قدم‌زنان از کنار در می‌گذرد، پوشه آبی مدارک بچه‌ها در بغلش مچاله شده است.  در حین عبور سرش را به سمتم برمی‌گرداند، نگاهش را به نگاهم می‌دوزد و از تیررسم خارج می‌شود. حرف مرد را قطع می‌کنم. از جایم بلند می‌شوم، در اتاق را می‌بندم و می‌پرسم: «چه‌قدر برای همسرتون وقت می‌ذارید؟ چه‌قدر بهش ابراز عشق و علاقه می‌کنید و از بودن خودتون مطمئنش می‌کنید؟ جلوی بچه‌ها بهش می‌گید چه‌قدر دوستش دارید یا هر طور دیگه‌ای که بچه‌ها متوجه احساسات بین شما بشن؟»

مرد پاهایش را که تا وسط اتاق کش آمده، زیر صندلی تا می‌کند، دکمه کتش را می‌بندد، با انگشتان دو دستش موهایش را به عقب شانه می‌زند و می‌گوید: «خب، چه جوری بگم؟ خب … من چیزی به زنم نمی‌گم. یعنی ابراز احساساتی نمی‌کنم. ماهی یکی دو روز اینجا هستم که با خانواده‌ام هستم دیگه. با هم بیرون می‌ریم و از این کارا! با بچه‌ها زیاد حرف می‌زنم ولی خب … می‌دونید سرکار خانم، من چند سال پیش یک کاری کردم که خودم می‌دونم اشتباه کردم ولی تقصیر زنم هم بود …. خب یک اتفاق‌هایی رو نمی‌شه جلوشون رو گرفت. خب منم آدمم، خلاصه یکی اومد تو زندگیم و بعدشم رفت. این خیلی ضربه بدی به زنم زد. اون وقت‌ها ۱۳۰ کیلو بود. باورتون می‌شه؟ بعدش رفت یک جراحی کرد تا لاغر بشه. اون جراحی براش سنگین بود. یکهو ۵۰ کیلو کم کرد، به اعصاب و روانش خیلی فشار اومد. از اون موقع قرص‌های آرام‌بخش می‌خوره ….»

مرد مکث می‌کند. کفش‌های نوک تیز براقش زیر صندلی مثل پاندول ساعت چپ و راست می‌روند.

او در ادامه حرف‌هایش می‌گوید: «من هر چی بخوان براشون مهیا می‌کنم. آوردمشون اینجا، بهترین خونه، بهترین مدرسه، بهترین امکانات، ولی خب زنم زیادی حساسه. منم واقعا نمی‌تونم با حساسیت‌هاش کنار بیام. اینه که ترجیح دادم اوضاع رو این‌طوری مدیریت کنم. اون اینجا با بچه‌ها باشه براش بهتره.»

صدای گوشخراش زنگ اتاق را می‌لرزاند. چند ثانیه بعد در باز می‌شود و آیدین کیف به دست سرش را داخل اتاق می‌کند و با دیدن پدر، خودش را در بغل او می‌اندازد.

گوشه یک پوشه آبی از کنار چارچوب در خودنمایی می‌کند …

فروردین
۸
۱۳۹۸
آیا مردان قبیله آفریقایی آکا بهترین پدرهای دنیا هستند؟
فروردین ۸ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
unnamed-1
image_pdfimage_print

Photo: /www.alephba.org

الفبا

مترجم: علی نیری//

در حالی‌که زنان به شکار می‌روند، مردان از بچه‌ها مراقبت کرده و حتی اجازه می‌دهند که نوک پستان‌شان را بمکند. «جوانا مورهد» از «بری هیولت»، متخصص انسان‌شناسی، می‌پرسد که چرا الگوی خانوادگی در قبیله آکا این‌گونه است.

سوالی که ارسطو، داروین و فرزند ۳ ساله من از خود پرسیده‌اند این است: نوک پستان مردان دقیقا به چه دردی می‌خورد؟ این هفته موسسه خیریه Fathers Direct با کمک تحقیقی در مورد یک قبیله بدوی آفریقایی موفق به یافتن پاسخ این سوال شد؛ جواب همان است که فرزند ۳ ساله‌ام (و انصافا خود داروین هم) به آن رسیده بود: نوک پستان مردان جایگزینی برای نوک پستان زنان است، وقتی مادر نیست و بچه می‌خواهد چیزی را بمکد.

واقعیت را هم که در نظر بگیریم، چرا که نه؟ نوک پستان یک مرد، علیرغم نقصی که در کارکرد دارد، برای یک نوزاد که نیاز به مکیدن دارد مناسب‌تر و لذت‌بخش‌تر از یک نوک پستان پلاستیکی است.

پروفسور بری هیولت نیز همین‌طور فکر می‌کند. او یک پروفسور انسان‌شناس آمریکایی است که پدیده «شیر‌دادن مردان» را برای اولین‌بار در قبیله آکای آفریقای مرکزی (با جمعیتی حدود ۲۰۰۰۰ نفر) مشاهده کرد، در مدت زمانی که برای مطالعه بهترشان بین آنها زندگی می‌کرد. البته این چیزی است که در اتاق‌های شیردهی موسسه Mothercare در منچستر هم دیده می‌شود.

اما چیزی که مردم قبیله آکا (که خود را مردم جنگل می‌نامند) را از دیگر مردمی که او تا به‌حال مطالعه کرده متمایز می‌کند برابری نقش ۲ جنسیت در تربیت فرزندان است. طبق داده‌هایی که او در حدود ۲۰ سال جمع‌آوری کرده، مردان آکا تقریباً ۴۷ درصد از کل زمان یک روز را در کنار فرزندان خود می‌گذرانند. این درصد بالاترین میزان دسترسی فرزند به پدر در تمام دنیاست و به همین دلیل موسسه Fathers Direct به این مردان لقب «بهترین پدران دنیا» را داده است.

نکته قابل تعمق در مورد آکاها این است که نقش زن و مرد در ساختار خانواده قابل تعویض است. زن شکار می‌کند و مرد مراقب بچه است. مرد آشپزی می‌کند و زن تصمیم می‌گیرد چادرشان کجا نصب شود، و بالعکس. و طبق گفته هیولت، همین عبارت «بالعکس» نکته کلیدی قضیه است. «تقسیم وظایف در آکا بر اساس جنسیت است، به عنوان مثال کار اصلی زنان مراقبت است، اما در این‌جا سطحی از انعطاف‌پذیری وجود دارد که در جوامع ما یافت نمی‌شود. مردان آکا بدون کوچکترین درنگی و بدون پایین‌آمدن منزلت‌شان وارد نقش زن در خانواده می‌شوند. چیزی به نام ننگ در انجام کارهای متفاوت وجود ندارد.»

یک نکته برجسته سبک زندگی آکا این است که زنان نه تنها به‌جای مردان شکار می‌کنند، بلکه در برخی موارد حتی شکارچیان بهتری نیز هستند. از آن‌جا که همیشه تصور بر این بوده که زنان وظیفه مراقبت و غذادادن به فرزندان را دارند، در طول تاریخ بشریت شکار، یک حرفه مردانه محسوب می‌شد. اما هیولت در یکی از موارد مطالعاتی خود به موردی برخورد که در آن زنی در ماه هشتم حاملگی خود هنوز مشغول شکار بود و فقط یک ماه پس از زایمان تور و نیزه به‌دست به سر کار خود برگشت. برخی دیگر از مادران نیز بودند که با بستن بچه به بغل خود به شکار می‌رفتند علی‌رغم اینکه شکارشان که نوعی گوزن وحشی بود می‌توانست بسیار خطرناک و تهاجمی باشد.

خب اگر تا این‌جای داستان قبیله آکا به نظرتان یک بهشت فمینیستی می‌آید، متاسفانه باید بگویم این داستان یک قسمت تلخ هم دارد: طبق یافته‌های هیولت اگرچه وظایف و تصمیم‌گیری‌ها به‌صورت مشترک انجام می‌شوند، ولی در دنیای آکاها برای زنان یک سقف شیشه‌ای وجود دارد. در تمام مواردی که هیولت مطالعه کرده شغل‌های رده اول قبیله از جمله رییس قبیله، شکارچی فیل و طبیب قبیله همگی صرفاً مختص مردان هستند. ولی این مانع کمک همین افراد در ساختار خانواده‌های خودشان نمی‌شود و در نتیجه از ارزش پیام این سبک زندگی به زوج‌های مدرن که درگیر برقراری تعادل بین شغل، وظایف منزل، رضایت شخصی و فرزند داری هستند چیزی کم نمی‌شود.

هیولت می‌گوید: نکته مهم سبک زندگی آکاها این است که نقش فعال مردان در تربیت فرزندان تنها یکی از جنبه‌های زندگی‌شان است و این چیزی است که ما می‌توانیم از آنها فرا بگیریم. یک مسئله مهم در پرورش و بزرگ‌کردن کودکان اهمیت نزدیک‌بودن از لحاظ فیزیکی است: در ۳ ماه اول پس از تولد، نوزاد در تماس دائم با یکی از والدین یا یک شخص دیگر است. در فرهنگ آکا چیزی به نام تخت کودک وجود ندارد چون امکان ندارد والدینی نوزادشان را بدون نظارت جایی رها کنند، بچه‌ها در تمام مدت در آغوش کسی هستند.» ظاهراً مردان آکا از رفتن به آنچه شبیه به کافه در فرهنگ خود دارند نیز با بچه در بغل یا حتی در حال مکیدن پستان هیچ ابایی ندارند. این مردان معمولاً در کنار یکدیگر و بچه به بغل از شراب درخت نخل لذت می‌برند.

این فرهنگ با فرهنگ غرب کاملاً تفاوت دارد. طبق گفته هیولت، در غرب اولین چیزی که مردان به آن فکر می‌کنند ناکافی‌بودن میزان زمان و تماس فیزیکی است که با فرزندان خردسالشان دارند: «درجوامع ما این حس وجود دارد که پدران نمی‌توانند در طول روز وقت زیادی با فرزندانشان بگذرانند و برای جبرانش باید زمان ویژه‌ای مختص پدر و فرزند در نظر بگیرند. اما پس از زندگی با آکاها به درستی چنین راه‌کاری شک دارم. به نظرم پدران نیاز دارند که وقت بیشتری با فرزندانشان گذرانده و بیشتر آنها

را در آغوش بگیرند. پدران می‌توانند در موارد بسیاری به تربیت و رشد فرزندان خود کمک کنند ولی تاثیر مثبت تماس فیزیکی و در بغل‌گرفتن را نباید دست کم گرفت.


منبع

تیر
۲۱
۱۳۹۷
چه‌وقت باید مانع از برهنه دیده‌شدن مقابل کودک‌مان شویم؟
تیر ۲۱ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
shutterstock_429626740
image_pdfimage_print

کیتی هرله*، ترجمه: میناخراسانی//

اخیرا از طرف یک پدر (خانه‌دار) نامه‌ای دریافت کردم که نگرانی‌هایی درباره دوش‌گرفتن جلوی دختربچه ۳ ساله خود داشت. دغدغه‌اش این بود که از چه زمانی باید مانع آن شد که کودکان والدین‌شان را برهنه ببینند. تا پیش از این هیچ‌وقت به این صرافت نیفتاده بود، اما ناگهان با سوالات زیاد دخترش درباره آلت مردانه‌اش روبه‌رو شده بود… و نگران بود نکند دخترک بیش از حد به آناتومی بدن او دقت می‌کند.

 

این دغدغه و احساس ناراحتی مربوط به حمام‌گرفتن در مقابل کودکان منحصر به این پدر نیست و من بارها با سوالات این چنینی از سوی والدین روبه‌رو شده‌ام.

خود من از سال ۲۰۰۶  تا به‌حال یک حمام بدون ناظر نداشته‌ام و تقریبا این امر به شکل عجیبی در سکوت برگزار شده و مجبور به پاسخ‌دادن هیچ سوالی در طول حمام گرفتن نبوده‌ام. بچه‌هایم در سنین ۷ و ۹ سالگی دیگر در زمان دوش‌گرفتن من دماغشان را به شیشه حمام نچسبانده‌اند و اگر هم برای یک لحظه سرو‌کله‌شان پیدا شود، معمولا از سر اتفاق بوده است. اگرچه نگران این مسئله نیستم و متوجه شده‌ام که هر دوی آنها در این صورت معمولا قبل از بیرون رفتن می‌گویند: «متاسفم مامان، فکر کردم که بیرون آمدی». آنها خودشان به اهمیت حریم خصوصی در زمان حمام‌گرفتن پی برده‌اند و این برای من خوب است.

واقعیت آن است که یک سن مشخص برای امتناع از دوش‌گرفتن یا لباس عوض‌کردن جلوی بچه‌ها وجود ندارد. خانواده‌ها با هم فرق می‌کنند و میزان راحتی آنها درباره مسئله برهنگی مقابل کودکان متفاوت است. با این‌حال، بچه‌ها وقتی که کم‌کم از بدن خود آگاهی می‌یابند تمایل به داشتن حدی از حریم خصوصی دارند و در واقع از اینکه پدر و مادرشان را برهنه ببینند خجالت می‌کشند. اگر هنوز هم درگیر با این مسئله هستید، می‌توانید از راهنمای زیر استفاده کنید که به شما کمک می‌کند تا درباره اینکه خودتان و بچه‌هایتان در خانه چطور راحت هستید بهتر تصمیم بگیرید:

 

مراقب نشانه‌ها باشید

در سنین حدود ۶ سالگی بیشتر بچه‌ها مفهوم حریم خصوصی را درک می‌کنند و احتمالا طالب حیای بیشتر در خانه هستند. ممکن است متوجه شوید که کودک شما دیگر نمی‌خواهد با خواهر و برادرش حمام برود، در حمام و دستشویی در را پشت سرش می‌بندد و یا اینکه حتی وقت لباس عوض‌کردن هم در اتاق را می‌بندد. این به آن معناست که کودک شما در حال بزرگ‌شدن است و طالب ایجاد و داشتن یک حریم (خصوصی) است؛ این اتفاق خوبی است. بهترین کار آن است که به این مرزها احترام بگذارید تا به کودکتان نشان دهید که شما اهمیت داشتن مقداری فضای خصوصی در زمان حمام یا دستشویی و لباس‌پوشیدن را درک می‌کنید.

درباره مرزهای شخصی حرف بزنید

در حالی‌که بعضی بچه‌ها حوالی ۶ سالگی شروع به تعریف و حفظ حریم خصوصی می‌کنند، تعداد زیادی از بچه‌ها این کار را نمی‌کنند. بعضی بچه‌ها واقعا از حمام‌گرفتن با خواهر و برادرهایشان لذت می‌برند و احساس نیاز به فضای خصوصی برای حمام‌کردن ندارند. همچنین احتمال دارد که نسبت به برهنگی شما در زمان دوش‌گرفتن یا لباس عوض‌کردن نسبتا بی‌توجه به نظر برسند. درباره مرزهای خصوصی در خانواده صحبت کنید. وقتی صحبت از حیا می‌شود، همه ما حریم‌های راحت خود را داریم؛ و این مهم است که به مرزهای یکدیگر احترام بگذاریم. درباره چیزهایی مثل درزدن و اجازه‌گرفتن قبل از ورود به یک اتاق حرف بزنید. این قانون در خانه ما توسط دخترم که که ترجیح می‌داد موقع لباس‌پوشیدن برای مدرسه در اتاق تنها باشد مقرر شد. ارتباط و گفتگوی باز و صادقانه درباره مرزهای خصوصی به کودکان شما کمک می‌کند تا مفهوم احترام به حریم خصوصی را درک کنند. همچنین به آنها می‌آموزد تا مرزهای شخصی خود را معین کنند.

به نیازهای خودتان توجه کنید

اگر شما از آن دست آدم‌هایی هستند که واقعا دوست دارند پوشیده باشند، لازم نیست که به‌خاطر کودکتان تظاهر به لذت‌بردن از برهنگی کنید. در واقع وقتی پدر و مادر سطوح مختلف حیا را دارند، این در واقع به کودکان آموزش می‌دهد که همه ما با هم متفاوتیم. اگر کم‌کم درباره برهنه‌بودن در برابر کودکتان احساس ناخوشایندی را تجربه کردید و نیاز به حریم خصوصی بیشتری در زندگی داشتید، همین کار را بکنید. بهتر است که به‌جای فرارکردن و پنهان‌شدن که پیام گیج کننده‌ای به کودک می‌دهد، نیازهایتان را با او در میان بگذارید. چون نمی‌خواهید او فکر کند که برهنگی شرم‌آور یا غلط است. مثلا بگویید: «مامان الان در حمام کمی فضای خصوصی می‌خواد، بیا تا وقتی من تنهایی دوش می‌گیرم یه کار جالب برای تو پیدا کنیم که انجام بدی.»

کلید مسئله احساس راحتی است

 

در حالی‌که علم زیادی درباره روش «درست» در این باب وجود ندارد، خط قرمز، راحتی است. یک قانون کاربردی خوب آن است که والدین باید پشت سر کودک حرکت کنند. وقتی کودک شما برای لباس‌پوشیدن یا دستشویی‌رفتن خلوت می‌خواهد، دارد این پیام را می‌دهد که نیاز به حریم خصوصی را درک می‌کند. این یک نشانه خوب برای والدین است که دیگر برهنه در خانه نچرخند یا جلوی کودک دوش نگیرند. اگر بچه در این مورد دغدغه‌‌ای ندارد، آن‌را اجبار نکنید.

البته برای اینکه راحتی کلید محوری برای این مسئله باشد، مهم است که راحتی همه اعضای خانواده در نظر گرفته شود. این به معنی توجه دقیق به احساس و خواسته بچه‌ها، پدر و مادر در زمان لباس عوض‌کردن یا حمام‌رفتن است. مثلا برای من اینکه هر کدام از بچه‌ها مرا در حمام و دستشویی ببیند مسئله‌ای نیست، اما پدرشان عموما در را می‌بندد. این امر هیچوقت مسئله‌ساز نبوده و بچه‌ها حتی به‌ندرت متوجه این تفاوت شده‌اند، اما همیشه به معنی در بسته احترام می‌گذارند و به‌جای مثلا لگدزدن و باز‌کردن در، همیشه صبورانه بیرون منتظر می‌مانند. گاهی پیشرفت طبیعی که در درون خانواده اتفاق می‌افتد، بهترین راهنما برای آن است که بدانیم چه کاری را چه وقت انجام دهیم.

 

فقط کافی است که درباره‌اش نگران نباشیم و اجازه بدهیم که به‌طور طبیعی اتفاق بیفتد.

***

منبع

*روان‌درمانگر کودک و نویسنده و مشاور والدین

تیر
۲۰
۱۳۹۷
بگذارید کودکانِ والدین زندانی، شنیده شوند
تیر ۲۰ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
shutterstock_117841213
image_pdfimage_print

Photo: mayok21/shutterstock.com

معجزه برگ

نوشته حامد فرمند فعال حقوق کودک

آن روز با کیوان* پسر ۸ ساله کم حرف کمپ، تنهایی از گروه که در حال بازی در دریاچه بودند جدا شدیم و به سمت کابین رفتیم تا لباسش را عوض کند. جواب هیچ سوالی را نمی‌داد و تا آن روز هم کمتر امکان ارتباط برقرار کردن با او برایم فراهم شده بود. در اتاق می‌دانستم با دفتر نقاشی‌ام می‌توانم سرگرمش کنم اما راه دیگری برای ارتباط با او نمی‌دانستم. بی‌هوا تکه برگی از زمین برداشتم. بالاخره به حرف آمد و پرسید می‌خواهی باهاش چه کار کنی؟ هیچ ایده‌ای نداشتم و ترجیح هم دادم داستان نسازم. گفتم نمی‌دانم. تا به در اتاق برسیم، یک بغل برگ برایم جمع کرد و یکی یکی یا چندتا چندتا به دستم داد. هر دو می‌دانستیم که ممکن است این برگ‌ها به هیچ کاری نیاید، اما راه ارتباطی ما را برقرار کرد. کیوان عاشق طبیعت بود و با او می‌شد ساعت‌ها در جنگل راه رفت یا به یک برگ خیره شد.
آخرین روز کمپ، وقتی آیوا* دختر ۸ ساله کمپ دلتنگ خانه شده بود، و آن‌قدر هم با من نزدیک نبود تا از دلتنگی‌اش بگوید، و البته من تنها کسی بودم که آن لحظه در کنارش بودم، دوباره به معجزه برگ پناه بردم. گفتم می‌دانی من برگ جمع می‌کنم. او هم که تا آن لحظه جواب هیچ سوالی را نداده بود، پرسید: برای چی؟ من هم همان جواب صادقانه را دادم: نمی‌دانم. اما برگ، کار خودش را کرد. آیوا، فردا صبحش هم با لبخندی پهن‌تر از صورت کوچکش سراغم آمد و یک بغل برگ برایم آورد.
برگ‌ها را به خانه آوردم و شاید بتوانم تصویری از آن‌ها بسازم،‌ شاید هم ناچار شوم همه را دور بریزم. اما آن‌ها، راه ارتباطی من با کودکانی بودند که به خصوص به خاطر شرایط خانوادگی و حضور یک یا هر دو والد در زندان و ندانستن راه‌های بیان احساسات، ترامای جدایی از والد را با فشار روانی بیشتری تحمل می‌کنند. برگ‌ها، پل ارتباطی من و کودکانی شدند که گاه زبان و گاه موانع احساسی امکانی برای این رابطه برقرار نکرده بود.
تجربه کمپ، تجربه یگانه‌ای بود که امسال برای سومین بار تکرارش کردم. برای من، کمپ تنها بیست و چند کودک پسر و دختری که همراه‌شان بودیم نیست، تجربه‌ای است از ارتباط با میلیون‌ها کودک در آمریکا و جهان که والدین زندانی دارند و نیاز داریم تا با ابتکار،‌ راهی برای ارتباط با آن‌ها پیدا کنیم.
* اسامی این کودکان برای مراقبت از حریم خصوصی‌شان تغییر کرده است.

منبع

خرداد
۳۰
۱۳۹۷
والدینی که مانع رشد کودک می‌شوند
خرداد ۳۰ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Baby hand pushing  smile button.
image_pdfimage_print

Photo: fantazista/depositphotos.com

محققان دریافتند که کنترل بیش از حد کودک توسط والدین، مانع رشد توانایی‌های بالقوه کودک می‌شود.

به گزارش ایسنا و به نقل از هلث‌دی، نتایج تحقیقات جدید انجمن روانشناسی آمریکا نشان می‌دهد که کنترل و نظارت بیش از حد کودکان توسط والدین، تاثیر منفی بر سلامت و رفتار آنها می‌گذارد. والدینی که کودکان خود را بیش از حد کنترل می‌کنند، مانع رشد پتانسیل‌ها و توانایی‌های آنها می‌شوند.

این والدین که به عنوان والدین هلی‌کوپتری شناخته می‌شوند، والدینی هستند که بیش از حد درگیر زندگی فرزندانشان می‌شوند و اجازه انجام کاری را به آنها نمی‌دهند.

هدایت هر حرکتی که یک کودک نو پا انجام می‌دهد، ممکن است توانایی کودک برای مدیریت احساسات و رفتار را تضعیف کند. بر اساس نتایج این مطالعه، کودکان نیاز به فضا برای یادگیری و رشد دارند.

دکتر نیکل پری از دانشگاه مینه‌سوتا اظهار کرد:  کودکان با داشتن این والدین ( والدین هلیکوپتری)، کمتر قادر به مقابله با چالش‌های خود هستند و در سنین بالاتر با مشکلاتی مواجه خواهند شد.

آنها نمی‌توانند احساس و رفتار خود را تنظیم کنند و در مدرسه نیز در تعامل با دوستان با چالش مواجه می‌شوند.

نتایج نشان داد، کنترل بیش از حد والدین در سن دو سالگی فرزند منجر به کاهش کنترل عواطف و رفتار در سن پنج سالگی و بروز مشکلات عاطفی در سن ۱۰ سالگی خواهد شد و مهارت‌های اجتماعی آنها در این سنین، کاهش می‌یابد.

محققان عنوان کردند: کودکان باید یاد بگیرند که چگونه احساس و رفتار خود را مدیریت کنند و والدین هلی‌کوپتری نباید این فرصت را از آنها بگیرند.

کودکان نیاز به والدینی دارند که در صورت لزوم به آنها در مدیریت احساس کمک کنند. این گونه والدین به کودکان اجازه توانایی اداره کردن موقعیت‌های چالش‌برانگیز را خواهند داد که این موضوع منجر به سلامت روحی و جسمی بهتر، روابط اجتماعی بهتر و موفقیت تحصیلی خواهد شد.

محققان در این مطالعه، ۴۲۲ کودک را طی هشت سال بررسی کردند.

البته این بررسی نیاز به والدین در شرایط حساس را رد نمی‌کند و حاکی از آن است که والدین نقش مهمی در کمک به فرزندان برای یادگیری استقلال در احساسات و رفتار دارند، اما نباید کنترل بیش از حد آنها مانعی برای رشد کودک شود.

نتایج این مطالعه در مجله Psychobiology Development منتشر شده است.

منبع: ایسنا

آبان
۲۹
۱۳۹۳
کنوانسیون حقوق کودک قابلیت اجرائی درایران را دارد
آبان ۲۹ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , , , ,
image_pdfimage_print

5303

عکس: kurdistanmedia

مهری ملکوتی: وکیل- پژوهشگر

 به گزارش ایرنا – خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران، دبیر مرجع ملی کنوانسیون حقوق کودک اخیرا به مناسبت ۲۰ نوامبر سالروز تصویب پیمان نامه حقوق کودک گفته است: پیمان نامه حقوق کودک به دلیل محتوای انسان دوستانه و احترام این قشر از جامعه پذیرفته ترین کنوانسیون در جهان است و بیشر مفادش در کشور قابلیت اجرائی دارد.

وی با بیان این که ۳۰ در صد جمعیت کشور را افراد زیر ۱۸ سال تشکیل می دهند، گفت: شناسائی وضعیت این کودکان مهمترین کاری است که باید انجام شود و برای انجام این امر به بانک اطلاعات و هماهنگ کردن خدمات نیاز داریم.

اعلام این نطرات از سوی یک مقام جمهوری اسلامی، خبری است خوش که در آستانه روز جهانی کودک امید بر دل ها می نشاند و به خصوص از میزان رنجی که ایرانیان با دیدن کودکان کار و کودکان خیابانی و کودکان معتاد، می برند اندکی می کاهد. دبیر مرجع ملی کنوانسیون حقوق کودک باید از امروز که ۲۰ نوامبر ۲۰۱۴ میلادی است، تعهدات خود را نسبت به آن چه به صورت رسمی اعلام کرده است به عرصه اجرا نزدیک کرده و موانع سرراه اجرای مفاد کنوانسیون را با کارشناسان و مطبوعات در میان بگذارد.

اهمیت ایجاد بانک اطلاعات

تاسیس این بانک بر بسیاری پرسش ها که هم اکنون با پاسخ های ضد و نقیض و گمراه کننده برخورد می کند، به خصوص برای شناخت در صد انواع آسیب پذیری های کودکان ضروری است. هنوز به درستی  برای پژوهشگرانی که وضعیت کودکان در شرایط دشوار ایران را در مرکز مطالعات خود قرار می دهند، روشن نیست که مثلا چند در صد از دانش آموزان دبستانی و دبیرستانی، در سال تحصیلی جاری در مدارس نام نویسی نکرده اند. آنها در چه موقعیتی به سر می برند؟ به عضویت باند های فساد و توزیع مواد مخدر و تکدی گری در آمده اند یا به صورت فردی زندگی نابسامان زیرزمینی محنت باری دارند؟ والدین آنها کجا هستند؟ بچه هائی که پدر یا مادر یا هردو در زندان است در چه شرایطی زندگی می کنند؟ آیا دولت برای حفظ آنها از آسیب پذیری، خانه های امن درست کرده یا برنامه ای برای آن دارد؟ پرسش ها بسیار است و دست اغلب پژوهشگران از این اطلاعات خالی است. بنابراین تاسیس بانک اطلاعات کودکان می تواند مانند یک مقدمه سازی ضروری، نیروی رو به رشد پژوهشگران جوان ایرانی را به آن سمت و سو سوق بدهد تا با اطلاعات درست آماری، تحقیق خود را پیش برده و در اختیار سازمان های برنامه ریزی کشوری و سازمان های اجرائی و نهادهای مرتبط با قانونگزاری و مراکز بهزیستی، بگذارند.

سن بلوغ

درست است که دولت ایران کنوانسیون را با “حق تحفظ ” امضا کرده و این شرط به مفهوم خودداری ایران از انطباق با موادی از کنوانسیون است که با احکام شرع در تعارض است. ولی بی گمان حتی با وجود این شرط، دولت ها نباید مبانی بنیادی کنوانسیون را نادیده بگیرند. این که بر خلاف مبانی بنیادی حقوق کودک که تا زیر ۱۸ سالگی، دختر و پسر را کودک تلقی می کند، سن بلوغ در قوانین داخلی ایران برای دختر ۹ ساله به سال هجری قمری و برای پسر ۱۵ ساله به سال هجری قمری است، از مصادیق بارز نقض کنوانسیون و جریحه دار کردن روح کنوانسیون است. اگر این سن را به سقف تعریف شده کنوانسیون برسانند، آمار ازدواج دختر بچه های ایرانی خود به خود کاسته می شود و به تدریج مردم اقشار گوناگون آموخته می شوند که دختر بچه ها را شوهر ندهند. یا پسر ۱۵ ساله خود را به سلیقه خود پای سفره عقد ننشانند.

امور مربوط به کنوانسیون

نکته مهمی که در سخنان آقای الوندی با اهمیت ارزیابی می شود این است که گفته است:

” تا سال ۸۸ وزارت امور خارجه امور مربوط به این کنوانسیون را انجام می داد و از سال ۸۸ وزارت دادگستری دبیرخانه آن شد و دولت نیز مرجعی به نام مرجع ملی کنوانسیون حقوق کودک را به رسمیت شناخت.”

نمی شود پیش بینی کرد که این تغییر و تحول چگونه تاثیر و بازتابی در وضعیت کودکان ایرانی دارد. خوش بینانه می توان امید بست به این که وزارت دادگستری در تعامل با قوه قضائیه، نقش مثبتی ایفا کند تا کمبودها و کاستی های حقوق کودک در قوانین داخلی ایران را به صورت لوایح قضائی تدوین و برای تصویب در اختیار مجلس بگذارند. اصلاح قوانین همین حکم را دارد و تا وقتی در ساختار قوانین ایران پدر و جد پدری مالک بر جان و مال فرزند و نوه خود هستند، بعید است مفاهیم و مضامین انسانی مندرج در کنوانسیون حقوق کودک قابلیت اجرائی پیدا کند.

این است که شاید وزارت دادگستری به لحاظ نزدیک بودن به ارکان قوه قضائیه و قوه مجریه بهتر از وزارت امور خارجه بتواند به اجرائی شدن کنوانسیون کمک برساند.

خشونت خانگی بر ضد کودکان

نبود قوانین کافی و کاربردی در کنترل خشونت خانگی، و محرومیت کودکان از تحصیل به علت فقر و اعتیاد و مهمل بودن پدر و مادر، موضوع مهم دیگری است که محتاج تصویب قوانین خاص است. حتی نبود این قوانین خاص برای زنان باعث می شود که کودکان همواره شاهد بر خشونت هائی شوند که مادر تحمل می کند و آنها در موارد بسیار برای فرار از مشاهده آن، خانه و خانواده را ترک کرده و به باندهای سیاه می پیوندند.

ارتقاء نقش مادران در حضانت و سرپرستی فرزند موضوع مهم دیگری است که تا قانونگذار به آن نپردازد، سلامت روانی کودکان تامین نمی شود.

نتیجه گیری

خبری را که امروز با لینک http://www.irna.ir/fa/News/81392753 روی پایگاه های اینترنتی و مطبوعات کشور دیدیم به فال نیک می گیریم و امیدواریم سال آینده شاهد بر تحولات وسیع در وضعیت قانونی و اجتماعی کودکان ایرانی باشیم و برنامه های دقیق و موثری برای حمایت از کودکان کار و خیابانی و معتاد را در حال اجرا ببینیم. جملگی از آثار و تبعات  انواع خشونت خانگی هستند که در ایران نسبت به آن بی اعتنائی می شود.

مهر
۳
۱۳۹۳
شرم و گناه حاصل از آزار و اذیت های جنسی به کودکان
مهر ۳ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
image_pdfimage_print

111117477_d1d97c1851_o

عکس: Southworth Sailor

 مترجم: مهتاب صمیمی

تجاوز به کودکان بدلیل حس گناه و شرمی که بدنبال دارد از انوع پیچیده و خاص خشونت است. باید دانست که خشونت جنسی همیشه شامل تماس بدنی نیست. قرار دادن کودک در محیط ها، شرایط  و چیزهایی که مربوط به مسائل جنسی هستند نیز نوعی خشونت جنسی محسوب می شوند حال آنکه تماس بدنی را شامل شود یا خیر.

با اینکه داستان های جنایات جنسی بسیار هولناک هستند اما آنچه که وحشتناک تر است این واقعیت است که اغلب این تجاوزات توسط نزدیکان کودک  صورت می گیرند که به آنها اعتماد نیز دارند. بر خلاف آنچه که بسیاری به آن معتقدند، تنها دختران نیستند که مورد تجاوز قرار می گیرند. خطر تجاوز جنسی هم دختران و هم پسران را تهدید می کند. در واقع می توان گفت که خشونت جنسی به پسران به دلیل ننگ و شرم آن کمتر احتمال می رود که گزارش شوند.

جدای از اینکه خشونت های جنسی می توانند آسیب های فیزیکی بدنبال داشته باشند، آسیب های روحی آن بسیار بیشتر و بهبود و درمان آنها بسیار مشکل تر هستند. کودکانی که به آنها تجاوز شده است همواره از شرم و گناه آن رنج می برند. آنها یا تصور می کنند که در این تجاوز مقصر هستند و یا خودشان باعث و بانی آن بوده اند. این ممکن است که در بزرگسالی اثرات سوءی چون تنفر از خود و مشکلات جنسی برای آنها به بار آورد که اغلب یا باعث بیقیدی آنها نسبت به روابط جنسی و یا ناتوانی آنها در داشتن رابطه جنسی می شود.

شرم و ننگ حاصل از تجاوز و خشونت های جنسی مانع کودکان در افشای این مشکلات می شود. آنها می ترسند که شاید دیگران حرفشان را باور نکنند، آنها را عصبانی کنند و یا خانواده هایشان را از هم بپاشند. بدلیل این مشکلات، اتهامات این چنینی را جدی بگیرید زیرا خیلی شهامت لازم است تا این موضوعات بر ملا شوند و چنانچه کودکی به شما اطمینان کرد و داستان را به شما گفت، او را جدی بگیرید. از آن بی اعتنا نگذرید و چشم پوشی نکنید!

علائم هشدار دهنده غفلت و خشونت علیه کودکان

هر چه زودتر جلوی خشونت و تجاوز علیه کودک را بتوان گرفت، امکان درمان و بهبود او بیشتر خواهد بود. تجاوز و خشونت به کودکان همیشه قابل مشاهده نیست. با شناخت علائم متداول آن می توانید جلوی این مشکل را هر چه سریعتر بگیرید و به کودک و فرد خشونت گر و متجاوز، هر دو کمک کنید.

اما باید این را بدانید که چنانچه علائمی دیدید لزوماً به این معنا نیست که کودک مورد آزار و اذیت جنسی واقع شده، بلکه باید بیشتر کند و کاو کنید و سعی کنید تا یک الگوی رفتاری و نشانه خطری پیدا کنید.

علائم احساسی، روحی- روانی خشونت و تجاوز علیه کودکان

وحشت شدید و کناره گیری از انجام کاری بدلیل ترس از اشتباه انجام دادن آن

بروز رفتارهای افراطی (شدیداً مطیع و یا شدیداً پر توقع؛ شدیداً بی اراده و یا شدیداً ستیزه جو)

نداشتن رابطه خوب با والدین و یا پرستار

بی مورد احساس بزرگسالی (مراقبت از دیگر بچه ها) و یا احساس بچگی کردن (مک زدن انگشت شست، تاب خوردن گهواره ای، و قهر و غیظ کردن)

علائم آزار و اذیت های فیزیکی به کودکان

متناوباً زخم، بریدگی و کبودی داشتن

داشتن این حس که همیشه در حال تعقیب است

صدمات جسمی با طرح و الگویی خاص، مانند جای دست و کمربند

ترسیدن و پریدن از جا با یک حرکت و صدای بلند، خجالت کشیدن از هر نوع تماس فیزیکی، و یا ترس از رفتن به خانه

پوشیدن لباس های نامناسب مانند پوشیدن بلوز آستین بلند در روزهای گرم

علائم غفلت از کودکان

پوشیدن لباس های نا مرتب، گشاد و یا تنگ، اتو نشده و یا نا مناسب آب و هوا

داشتن بهداشت بد (حمام نرفتن و بوی بد دادن)

داشتن بیماری و زخم های درمان نشده

تنها و بی سرپرست بودن و در شرایط و محیط نا امن بازی کردن

دیر به مدرسه رفتن و غیبت کردن

علائم آزار و اذیت های جنسی در کودکان

داشتن مشکل راه رفتن و نشستن

داشتن اطلاعات و تمایل به موضوعات و مسائل جنسی نا مناسب با سن و سال و یا داشتن رفتارهای اغواکننده

کناره گیری و فرار از دیدن شخصی بدون هیچ دلیل خاص

عوض نکردن لباس جلوی دیگران و شرکت نکردن در فعالیت های فیزیکی

داشتن بیماری های منتقل شده از رابطه جنسی و بارداری در سنین زیر ۱۴سال

فرار از خانه

لینک منبع

مهر
۲
۱۳۹۳
قربانیان پنهان: کودکانی که والدینشان در صف اعدام هستند
مهر ۲ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , , , , ,
image_pdfimage_print

2403368609_32f4902d8d_b11-300x125

 عکس:  ntr23

مترجم: شبنم صبا

  “اسم من تانیاست. در زندان متولد شدم و همان روز تولدم به پدرم تحویل داده شدم. هر دو والدینم فعالین سیاسی بودند. در ماه مارچ ۱۹۸۴، زمانی که فقط یک سال داشتم، جسد مادرم که ۲۸سال داشت به خانواده مان تحویل دادند و پدرم سه روز بعد به تبعید فرستاده شد. من هیچ وقت داشتن خانواده را تجربه نکردم و به عنوان یک زن جوان نمی دانم داشتن مادر چگونه است. من مصرانه از همه کشورهایی که هنوز ” دومین پروتکل اختیاری پیمان بین المللی حقوق مدنی و سیاسی ” را تصویب نکرده اند می خواهم که آن را تصویب کنند و آرزو می کنم روزی برسد که هیچ پدر و مادری اعدام نشوند و هیچ کودکی بدون حمایت پدرو مادرش نباشد. (تانیا داستان زندگی اش را در مناظره شورای حقوق بشر که درباره حقوق انسانی کودکانی که والدینشان به مرگ محکوم و یا اعدام شدند تعریف کرد).

مطالعات محدودی درباره تجربه کودکانی که والدینشان به مرگ محکوم؛ و یا یکی از آنان اعدام شده انجام گرفته است. هر چند از اطلاعات موجود واضح است، کودکانی که والدین خود را به دلیل محکومیت های طولانی و یا اعدام از دست داده اند از غم و اندوه و ضربه های روحی بلند مدت و عمیق رنج می برند. این فقدان می تواند به دلیل اینکه آنان اغلب بدون کمک و تکیه گاه، مانند نداشتن سر پناه، سرپرست، و عدم امکان تحصیل رها می شوند فاجعه بر انگیز باشد. این کودکان، که هیچ کس از تعداد واقعی آنها مطلع نیست، اغلب در جامعه با تحقیر و تبعیض روبرو می شوند .

معاون کمیساریای عالی حقوق بشر، Flavia Pansieri ، در میز گرد شورای حقوق بشر درباره حقوق انسانی کودکانی که والدینشان به مرگ محکوم شده و یا اعدام می شوند، توجه حضار را به تمایل روز افزون کشورها، به لغو مجازات اعدام جلب کرد. به گفته وی ” بیش از ۱۵۰عضو از ۱۹۳عضو کشورهای عضو سازمان ملل متحد حکم اعدام را یا متوقف کرده اند و یا اجرا نمی کنند. “

اگر چهPansierie  اظهار کرد، کشورهای عضوی که هنوز از مجازات اعدام استفاده می کنند، باید بدانند چگونه با عواقبی که استفاده از مجازات اعدام بر روی جامعه، به خصوص بر روی خانواده افرادی که به مرگ یا اعدام محکوم شده اند، بر جای می گذارد مقابله کنند.

یک  دفتر یار حقوقی که با سازمان ” اشک های صبحگاه ” همکاری و در برخی کشورها با کودکانی که والدین شان به مرگ و یا محکومیت های بلند مدت مجازات شدند کار می کند، در پروژه ای درZhengy hou، پایتخت استان Henan چین، تجربه کودکانی که سرپرستی آنها را به عهده داشت شرح می دهد. ” معمولا” هیچ کس آنها را واقعا” نمی خواهد، حتی خانواده ها و اقوامشان، و بیشتر آنها از خانواده های تنگدست هستند. اغلب کودکانی که به اینجا می آیند حداقل به مدت یک سال اینجا می مانند اما در بیشتر موارد، برای ۱۰سال و یا بیش از آن ماندگار می شوند.”

Marta Santos Pais ، نماینده ویژه دبیر کل سازمان ملل برای خشونت علیه کودکان، در اظهاراتی که از سوی او برای شورا قرائت شد می گوید: “صدور حکم اعدام برای والدین، برخورداری طیف وسیعی از کودکان را از حقوقشان به خطر انداخته است.”

Bertrand de Crombrugghe ، مدیر بحث و مذاکرات، نماینده دائم بلژیک در سازمان ملل در ژنو، لزوم رویکرد “حقوق بشر دوستانه ” را بر شمرد، و بیان کرد ” کودکان نباید بهای کاری که پدر و مادرشان مرتکب شده اند بپردازند “. او گفت، دولت ها باید مسئولیت عواقب ناخواسته سیستم عدالت کیفری خود را به عهده گیرند.

شمار کودکانی که والدینشان با مجازات اعدام مواجه می شوند نامعلوم است. بهSandra Jones  دانشیار دانشگاه   Rwan تجربه این کودکان بسیار دردناک است. او می گوید که این کودکان به شدت احساس تنهایی می کنند، آنها خود را منزوی کرده و از شرم درونی رنج می برند. اغلب، این کودکان احساس می کنند باید مدافع والدین زندانی شان باشند و با وحشت  و انتظار خبر کشته شدن والدین شان زندگی کنند. به گفته او، این کودکان معمولا” مجبورند با بسیاری از مسائل روانی، افسردگی، اضطراب، مشکلات رفتاری و خشم مقابله کنند.

مرکز “چشمه امید”، یک سازمان غیر دولتی مستقر در اوگاندا، با ارائه امکانات تحصیلی ورفاه عمومی، از کودکانی که یکی از والدین آنان یا هر دوی آنها در زندان هستند حمایت می کند. به گفتهFrancis Ssuubi ، مدیر اجرائی سازمان، اگرچه آخرین اعدام در اوگاندا در سال ۱۹۹۹  انجام شد، اما هنوز ۴۰۸نفر دیگر در انتظار اعدام هستند. کودکانِ کسانی که محکوم به مرگ هستند شناسایی نمی شوند، برخی همچنان بر این باورند که جرم والدین باید با کودکان قسمت شود.

Ssubi  از کشورها درخواست کرد تا دستگاه عدالت کیفری کودک محوری را در نظر بگیرند که به کودکان اجازه تماس بین آنها و والدینشان در زندان را بدهد.

Nisreen Zerikat  ، از مرکز ملی حقوق بشر اردن، بیان داشت بسیاری از مؤسسات حقوق بشر می توانند نقش مؤثری در حفاظت از حقوق انسانی کودکانِ زندانیان محکوم به اعدام، به خصوص با تسهیل بازدید از زندان فراهم کنند.

مدرس دانشگاه ، Jorge Cardona ، از کمیته سازمان ملل متحد درباره حقوق کودکان، تاکید کرد زمانی که والدین حکم اعدام دریافت می کنند، منافع کودکان باید به بهترین وجه در نظر گرفته شود. وی بیان داشت، کشورهایی که عضو مجمع حقوق کودک هستند از نظر قانونی موظف به ایجاد ارزیابی تصمیماتی هستند که در ارتباط با کودکی اتخاذ می شود .

درآخرین گزارش دبیر کل سازمان ملل متحد، با تاکید بر اینکه اینجا به یک اقدام سریع نیاز هست وضعیت کودکانی که والدینشان با مجازات اعدام روبرو بوده و نیز کودکانی که والدین آنها اعدام شده اند اشاره شده است؛ که ” بررسی کلی تاثیر سیستم اشد مجازات، شامل اثرات اجتماعی، اقتصادی و روانشناسی بر روی کودکانی که والدینشان اعدام شده یا حکم اعدام گرفته اند  “.

در تاریخ ۱۰اکتبر، روز جهانی بر علیه مجازات اعدام ، گزارشگر ویژه اعدام های فرا قضایی ، Christof Heyns  ،و گزارشگر ویژه شکنجه، Juan E.Menedez  ، از جامعه بین المللی تقاضا کرد که تلاش های جهانی برای غیر قانونی شماردن همیشگی مجازات اعدام را شدت بخشند.

کارشناسان در حالی که نگرانی عمیق خود را درباره از سر گیری اخیر اعدام ها در تعدادی از کشورها بعد از یک دوره طولانی رعایت کردن ممنوعیت اعدام ابراز کرده و اظهار می کنند: “هنوزکشورهایی وجود دارند که برخلاف استانداردهای تعیین شده قوانین بین المللی، مردمشان را همچنان اعدام می کنند “.

 لینک منبع 

مرداد
۲
۱۳۹۳
راهنمای کمک به کودکان و نوجوانان در معرض ضربات روحی
مرداد ۲ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

2043454719_2140a3433a_b-300x154

 

مترجم: فرخ نیک مرام

نکاتی درباره گفت و گو و کمک کردن به کودکان و نوجوانان، برای آنکه بتوانند با فجایع و وقایعی که ضربه روحی بر جای می گذارند، کنار بیایند.

حمایت و قوت قلب دادن از سوی بزرگترها کلید کمک به کودکان در دورانی است که ایجاد ضربات روحی می‌کنند.

کودکان و جوانان پس از وقایعی که ضربه روحی به همراه دارند، مانند تصادف رانندگی یا خشونت ممکن است، دچار فشار عاطفی و روحی شوند. فجایع نیز ممکن است تاثیرات زیان آور بلند مدت بر جای بگذارند. وقتی که کودکان ضربه روحی را تجربه می‌کنند، آن را در تلویزیون تماشا می‌کنند یا در میان گفتگوهای دیگران در مورد آن می‌شنوند، ممکن است دچار ترس، گیجی یا اضطراب شوند. جوانان در برابر این ضربات واکنش‌های متفاوتی از بزرگسالان دارند. گروهی ممکن است بلافاصله واکنش نشان دهند و گروهی ممکن است مدت‌ها بعد، علائم مشکل زا را از خود نشان دهند. در نتیجه بزرگسالان همیشه نمی‌دانند که کودکان چه زمانی نیازمند کمک برای کنار آمدن با آن ضربه هستند. این برگه به والدین، پرستاران و معلمان کمک می‌کند واکنش‌های متداول را شناسایی کنند، نسبت به آنان واکنش درست نشان دهند و بدانند چه زمانی باید از متخصصان کمک بگیرند.

واکنش های احتمالی به وقایع ضربه زننده

بسیاری از واکنش‌های زیر در میان کودکان و جوانان در هنگام اداره کردن فشار (استرس)، بلافاصله پس از واقعه طبیعی هستند. اگر هر یک از این واکنش‌ها بیش از ۲ تا ۴ هفته ادامه پیدا کنند، یا این که پس از مدتی ناگهان بروز کردند، کودک مورد نظر ممکن است برای کنار آمدن با ضربه به کمک نیاز داشته باشد.

کودکان پیش دبستانی – کمتر از پنج سال

کودکان بسیار کوچک ممکن است دوباره شروع به مکیدن شست کنند یا شب‌ها رخت خوابشان را خیس کنند. ممکن است از غریبه‌ها، تاریکی یا غول بترسند. در میان کودکان پیش دبستانی بسیار رایج است که کودک مدام به والدین، پرستار یا معلم بچسبد یا بخواهد مدام در جایی باشد که احساس امنیت کند. ممکن است بارها در هنگام بازی به ضربه مذکور اشاره کند، یا در تعریف ماجرا غلو کند. عادات خواب و خوراک بعضی کودکان ممکن است تغییر کند یا بعضی کودکان ممکن است دچار دردهایی شوند که قابل توضیح نیستند. سایر علائمی که باید به آنان دقت کرد عبارتند از خشونت، گوشه‌گیری، بیش‌فعالی، مشکلات تکلم یا سرکشی.

  • نوزادان و نوپایان – کمتر از ۲ سال: قادر به درک ضربه روانی نیستند، اما متوجه ناراحتی پرستارشان می‌شوند. این کودکان ممکن است واکنش‌هایی مشابه پرستاران خود نشان دهند یا رفتارهای متفاوت مانند: گریه بی دلیل، دوری از دیگران یا بازی نکردن با اسباب بازی‌هایشان داشته باشند.
  • کودکان – ۳ تا ۵ سال: قادر به درک تاثیرات ضربه هستند. ممکن است نتوانند به تغییرات یا از دست دادن [فرد یا چیزی] عادت کنند. ممکن است برای احساس بهتر داشتن به کمک بزرگسالان نیاز داشته باشند.
  • کودکان تا نوجوانان – ۶ تا ۱۹ سال: ممکن است در این بازه سنی رفتارهایی مشابه کودکان کوچکتر داشته باشند. کودکان کوچکتر معمولا نیاز به توجه بیشتری از سوی والدین یا پرستاران دارند. [این کودکان] ممکن است از انجام کارهای مدرسه یا مسئولیت‌های خود در خانه سر باز زنند. پاره‌ای از جوانان ممکن است دچار احساس گناه شوند، چرا که آنها در پاسخ به فاجعه یا ضربه، توان ایفای نقش بزرگترهای خانواده یا اجتماع را در خود نمی بینند.
  • کودکان – ۶ تا ۱۰ سال ممکن است از رفتن به مدرسه بترسند و دیگر با هم سن و سال‌های خود وقت نگذرانند. ممکن است تمرکز خود را از دست بدهند ویا به طور کلی در مدرسه دچار افت شوند. بعضی ممکن است بدون دلیل مشخص پرخاشگر شده یا کارهای کودکان کوچکتر را انجام دهند. مثلا ممکن است بخواهند که والدین یا پرستارشان لباسشان را عوض کنند یا به آنها غذا بدهند.
  • نوجوانان و جوانان – ۱۱ تا ۱۹ سال به دلیل رشد دچار تغییرات بدنی و عاطفی زیادی می‌شوند، پس ممکن است کنار آمدن با ضربات برای آنها دشوارتر باشد. در سنین بالای نوجوانی افراد ممکن است این واکنش‌ها را برای خود و دیگران انکار کنند. ممکن است تنها با پاسخ «خوبم» یا سکوت در هنگام ناراحتی پاسخ دهند. ممکن است از دردهای گوناگون گله کنند چون نمی‌دانند که چه چیزی آنها را از درون، دچار آزار عاطفی کرده است. بسیاری در خانه و مدرسه یکی به دو کرده، در مقابل هر گونه چارچوب یا قدرت بالاتر مقاومت می کنند. آنها ممکن است به رفتارهای خطرناک مانند مصرف الکل یا مواد مخدر نیز روی بیاورند.

والدین، پرستاران و معلمان چگونه می‌توانند به بهبود کودکان کمک کنند

خبر خوش این است که کودکان و جوانان بسیار انعطاف‌پذیرند. معمولا پس از ضربه به سرعت خوب می‌شوند. با حمایت درست از سوی بزرگترها بهبود پیدا کرده و رشد می‌کنند. مهمترین راه برای کمک کردن به این کودکان این است که  احساس کنند که [بزرگترها با آنان] ارتباط دارند، برایشان اهمیت قائل هستند و دوستشان دارند.

  • والدین، پرستاران و معلمان می‌توانند به کودکان کمک کنند که از راه گفتگو، نوشتن، نقاشی و خواندن احساسات خود را ابراز کنند. بیشتر کودکان دوست دارند در مورد ضربه حرف بزنند؛ به آنها اجازه این کار را بدهید. احساساتشان را بپذیرید و به آنها بگویید که غمگین، ناراحت یا نگران بودن ایرادی ندارد. گریه معمولا راهی برای تخلیه فشار عصبی و غم است. دقت کنید که شنونده‌ خوبی باشید.
  • بزرگترها می‌توانند از کودکانی که نگهداری می‌کنند بپرسند در مورد واقعه‌ای که رخ داده است چه می‌دانند. در مدرسه چه می‌شنوند و در تلویزیون چه می‌بینند. تلاش کنید که همراه آن‌ها بر روی اینترنت یا در تلویزیون به اخبار گوش دهید. کمی محدودشان کنید که زمان کافی داشته باشند از چیزهایی که یاد آور ضربه هستند دور بمانند. اجازه ندهید که گفتگو در مورد ضربه به طور طولانی مدت در خانه یا کلاس بحث غالب باشد. به آنها اجازه سوال پرسیدن بدهید.
  • بزرگسالان می‌توانند به کودکان کمک کنند تا چیزهای خوبی که از آن ضربه می‌توانند بیرون بیایند را ببینند. کارهای قهرمانانه، کمک خانواده و دوستان و حمایت‌هایی که از سوی جامعه انجام می شود نمونه‌هایی [از این چیزهای خوب] هستند. کودکان ممکن است از راه کمک به دیگران بهتر بتوانند با ضربه کنار بیایند. آنها می‌توانند به افرادی که مورد صدمه قرار گرفته‌اند یا خانه‌شان را از دست داده‌اند نامه‌های پر مهر بنویسند. می‌توانند به کسانی که کمک کرده‌اند نامه‌های تشکر بنویسند. این گونه فعالیت‌ها را تشویق کنید.
  • اگر خشونت یا خطای انسانی موجب واقعه‌ای شده است، مراقب باشید گروه فرهنگی، قومی یا نژادی، به خصوص افرادی با ناتوانی‌های ذهنی را ملامت نکنید. این می‌تواند فرصت مناسبی برای گفتگو در مورد تبعیض و گوناگونی [در جامعه] باشد. به کودکان بفهمانید که آنان مقصر اتفاقات بد نیستند.
  • اشکالی ندارد که کودکان بزرگسالان را ناراحت یا در حال گریه ببینند، اما تلاش کنید احساسات شدید نشان ندهید. فریاد کشیدن و به در و دیوار لگد زدن می‌تواند برای کودکان ترسناک باشد. خشونت ممکن است کودکان را بیشتر بترساند یا به ضربات بیشتری به آنها وارد کند.
  • بزرگسالان می‌توانند به کودکان و جوانان نشان دهند که چگونه از خود مراقبت کنند. اگر شما در سلامت بدنی و روحی به سر ببرید، می‌توانید بیشتر برای کمک به کودکان مورد حمایتتان آماده باشید. مراقبت از خود را به نمایش بگذارید، کارهای روزمره را انجام دهید، غذای سالم بخورید، به اندازه کافی بخوابید، ورزش کنید و برای اداره فشار (استرس) نفس عمیق بکشید.    

نکاتی در مورد گفتگو با کودکان و جوانان در گروه‌های سنی مختلف، پس از فجایع و وقایعی که ایجاد ضربه روحی می‌کنند

کودکان پیش دبستانی – زیر ۵ سال

این کودکان را زیاد مورد نوازش و حمایت کلامی قرار دهید:

  • پیش از بغل یا بلند کردن آنان نفس عمیق بکشید و بر روی آنان، و نه ضربه، تمرکز کنید.
  • هم سطح چشمانشان قرار بگیرید و با صدایی آرام و با کلماتی که برایشان قابل درک است سخن بگویید.
  • به آنان بگویید که همچنان دوستشان دارید و همچنان از آنان مراقبت می‌کنید تا احساس امنیت کنند.

کودکان تا نوجوانان – ۶ تا ۱۹ سال

کودکان و جوانان در این گروه سنی را پرورش دهید

  • از کودکانتان یا کودکانی که از آنان نگهداری می‌کنید بپرسید که چه چیزی آنان را نگران می‌کند و چه چیزهایی می‌تواند به آنان کمک کند تا [با ضربه] کنار بیایند.
  • با کلمات ملایم و در زمان‌هایی که مناسب باشد با در آغوش گرفتن، یا تنها با حضور خود به آنان آرامش دهید.
  • حتی برای دوره‌ای کوتاه با کودکان بیش از حد معمول وقت بگذرانید. بازگشتن به مدرسه و کارهای روزمره در خانه هم از اهمیت برخوردارند.
  • برای یک یا دو روز کودکانی که دچار ضربه شده‌اند را از کار خانه معاف کنید. پس از آن، اطمینان حاصل نمایید که فعالیت‌های متناسب با سنشان را انجام می‌دهند و به نوعی مشارکت می‌کنند. این عمل به آنان حس مفید بودن می‌دهد.
  • از وقت گذراندن آنها با هم سنی‌هایشان و اوقات تنهایی و سکوت برای نوشتن یا خلق آثار هنری حمایت نمایید.
  • کودکان را تشویق کنید تا در فعالیت‌های سرگرمی شرکت داشته باشند و به این طرف و آن طرف بروند و با دیگران بازی کنند.
  • به ضربه روحی خودتان بپردازید و از خشونت جسمی، منزوی کردن، تنها گذاشتن و مسخره کردن کودکان بپرهیزید.
  • کاری کنید که کودکان بدانند برای شما مهم هستند. برای انجام فعالیت‌های خاص با آن‌ها وقت صرف کنید و بدون این که فضولی کنید، به آنها سرکشی کنید.

هشدار: مراقب باشید کودکان را مجبور به حرف زدن در مورد ضربه یا شرکت در فعالیت‌های اجتماعی [که نشان دهنده احساسات و افکار باشند] نکنید. اگرچه بسیاری از کودکان به راحتی در مورد وقایع صحبت می‌کنند، برخی از کودکان دچار ترس می‌شوند. برخی ممکن است در اثر سخن گفتن از واقعه، گوش کردن به صحبت‌های دیگران یا دیدن نقاشی‌های مربوط به واقعه مجددا دچار ضربه شوند. به کودکان اجازه دهید که از چنین جلساتی کناره بگیرند و دقت کنید که آیا نشانه‌های پریشانی از خود نشان می‌دهند یا خیر.

زمانی که کودکان، جوانان، والدین، پرستاران و معلمان به کمک بیشتر نیاز دارند

در مواردی کودک و خانواده‌اش ممکن است برای عبور از ضربه دچار مشکل شوند. والدین یا پرستاران ممکن است از این که کودک را تنها بگذارند بترسند. معلمان ممکن است متوجه شوند که کودکی ناراحت است یا [رفتارش] متفاوت است. همکاری همه با هم می‌تواند کمک بزرگی باشد. گفتگو با یک متخصص بهداشت روانی برای پیدا کردن محدوده‌های مورد اشکال را در نظر بگیرید. در کنار هم، همه می‌توانند تصمیم بگیرند که چگونه باید کمک کرد و چگونه باید از یکدیگر آموخت. اگر کودک عزیزی را از دست داده است، همکاری با کسی که می‌داند چگونه با کودکان عزادار کار کند را در نظر بگیرید.

 لینک مطلب