صفحه اصلی  »  همجنسگرایی
image_pdfimage_print
مرداد
۲۶
۱۳۹۸
جنسیت، قدرت و خشونت در رابطه با شریک عاطفی و جنسی در زوج‌های هم‌جنس
مرداد ۲۶ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
closeup of the hand of a young caucasian man with a rainbow flag painted in his palm, emerging from de darkness, and some blank space on the right
image_pdfimage_print

Photo: nito103//depositphotos.com

مهدیس صادقی پویا

خشونت در رابطه با شریک عاطفی و جنسی (Intimate Partner Violence) که با حروف مخفف IPV‌ و البته تحت عناوین «خشونت میان‌زوجی» و «خشونت در رابطه با شریک عاطفی و جنسی» نیز می‌توان از آن یاد کرد، یکی از انواع خشونت خانگی است که همواره آمار بالایی نسبت به دیگر انواع خشونت خانگی داشته و موضوع تحقیقات و مطالعات بیشتری نیز قرار گرفته است.

در حالی که این خشونت در تمام زوجین با هر هویت جنسی، جنسیتی و گرایش جنسی قابل بررسی است، اما در زوج‌های هم‌جنس بسیار کم‌تر از زوج‌های غیرهم‌جنس مورد توجه قرار گرفته است. 

این عدم توجه شاید در بسیاری از جوامع که زوج‌های هم‌جنس حقوق مشخص قانونی هم‌چون حق پیوند مدنی، ازدواج یا تشکیل خانواده دارند و بعضاً می‌توانند به روش‌های مختلف پزشکی دارای فرزند نیز شوند، ناشی از به رسمیت شناخته نشدن این نوع زوجیت نبوده، بلکه تحت تأثیر عوامل دیگری چون این فرضیه است که: خشونت خانگی عموماً خشونتی از جانب مردان علیه زنان است در یک رابطه میان‌فردی که ریشه در پدرسالاری و رابطه قدرت میان دوگانه جنسی و جنسیتی زن-مرد دارد.

اما چرا باید توجه بیشتری به خشونت میان زوج‌های هم‌جنس کرد؟

خشونت در رابطه با شریک عاطفی و جنسی و مدل ازدواج دگرجنس‌گرا گونه

با وجود این که روند پذیرش و به رسمیت شناخته شدن زوجیت هم‌جنس روز به روز سرعت بیشتری می‌گیرد، هنوز بررسی خشونت در رابطه با شریک عاطفی و جنسی در هسته مرکزی مطالعات و بررسی‌های این نوع زوجیت چندان جای خود را باز نکرده است.

نانسی ال. بیکر و همکارانش در یک مطالعه که در قالب مقاله‌ای تحت عنوان «آموزه‌هایی از مطالعه خشونت در رابطه با شریک عاطفی و جنسی در زوج‌های هم‌جنس» در نشریه علمی Sex Roles در نیویورک منتشر شد، این باور را مورد توجه قرار داده‌اند که یکی از دلایل  کمتر مورد توجه قرار گرفتن خشونت خانگی میان زوج‌های هم‌جنس، این است که اصولاً چنین خشونتی برگرفته از مدل ازدواج سنتی مرد سالارانه و دگرجنس‌گرا محور تلقی می‌شود و تصور وجود آن در زوج‌های هم‌جنس، کمتر محتمل است.

البته به منظور مطالعه این نوع خشونت میان لزبین‌ها، گی‌ها، دوجنس‌گرایان و تراجنسیتی‌ها، نیاز به انجام مطالعات دقیق‌تر است.

بیشتر بخوانید:

تجاوز و تعرض یا توافق میان‌فردی: «خشونت جنسی خانگی» چیست؟

خشونت خانگی، فراتر از دوگانه جنسیت، دگرجنس‌گرایی و ازدواج

کودکان، «آسیب‌دیدگان خاموش» خشونت خانگی

مطالعه خشونت در رابطه با شریک عاطفی و جنسی در زوج‌های هم‌جنس: تغییر نگاه به خشونت

شناخت خشونت میان زوج‌های هم‌جنس به ما کمک خواهد کرد تا چارچوب تعریف شده برای خشونت خانگی و آن‌چه را که پیرامون آن می‌شناسیم، بازسازی کرده و قالب‌بندی جدیدی برای این نوع خشونت ارائه دهیم. 

این شناخت به درک کامل‌تر و البته جامع‌تر ما از خشونت، خشونت خانگی و خشونت در رابطه با شریک عاطفی و جنسی کمکی شایان خواهد کرد چرا که می‌توانیم با نگاه به روابط قدرت یا برابری میان افراد در حریم خصوصی‌شان، از هر جنس و جنسیت و با هر گرایش جنسی‌ای که باشند، منظر منعطف‌تر و به‌روزتری را به مقوله «جنسیت»، ساختار آن، کارکردش، ریشه آن و پرسش‌های بی‌شمار درباره آن، به دست آوریم. 

مطالعه خشونت در رابطه با شریک عاطفی و جنسی در زوج‌های هم‌جنس، در واقع پیش‌فرض‌های درباره جنسیت و خشونت را از بین خواهد برد و کمک خواهد کرد تا خشونت را در ابعاد وسیع‌تر آن شناسایی کنیم.

خشونت در رابطه با شریک عاطفی و جنسی در زوج‌های هم‌جنس: معضلی جدی

اگرچه شمار تحقیقات در زمینه رویداد خشونت در رابطه با شریک عاطفی و جنسی در اجتماع  لزبین‌ها، گی‌ها و دوجنس‌گرایان (در روابط هم‌جنس) به فراوانی مطالعه این موضوع در زوج‌های غیرهم‌جنس نیست، اما در سال‌های اخیر با بهبود شرایط اجتماعی و قانونی این زوج‌ها و دسترسی به حقوق برابر چون ثبت ازدواج قانونی، مطالعات چشم‌گیری در این حوزه انجام شده است.

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

کیمبرلی بالسام از دانشگاه پالو آلتو در کالیفرنیا و همکارانش در تحقیقی که روی هزار و ۲۴۵ فرد بالغ آمریکایی و اروپایی انجام دادند که ۵۵۷ نفر آن‌ها لزبین و گی، ۱۶۳ نفر دوجنس‌گرا و ۵۲۵ نفر دگرجنس‌گرا بودند، به این نتیجه رسیدند که به طور کلی هم‌جنس‌گرایان و دوجنس‌گرایان بیش از نمونه آماری دگرجنس‌گرا، قربانی خشونت جسمی و روانی در دوره کودکی توسط والدین یا پرستاران، آزار و اذیت جنسی در همان دوران و خشونت جسمی و روانی توسط شریک عاطفی و جنسی در دوره بزرگسالیشان شده‌اند. 

قابل ذکر است که بر اساس نتایج این تحقیق، مردان، تجربه بیشتری از خشونت جنسی نسبت به زنان داشتند.

آن‌چه به عنوان نتیجه می‌توان ذکر کرد این است که نگاه به مقوله خشونت در روابط میان‌فردی، عاطفی، جنسی یا هر دو، فارغ از جنسیت، می‌تواند چشم‌اندازها را در بررسی و شناخت خشونت دچار وسعت بیشتری کند. 

از طرف دیگر، یکی از تمرکزهای کنونی در بررسی این مسئله تلاش برای یافتن پاسخ این پرسش است که آیا ساختار جوامع پدر/مردسالار و آلودگی روابط میان فردی در محیط خانه و خانواده، از رابطه میان زوجین تا رابطه والد-فرزند یا فرزندان با یک‌دیگر به سلسله مراتب قدرت و بر پایه جنسیت، بر روابط میان هم‌جنسان نیز تأثیرگذار است و نقش جنسیت و طبقه‌بندی جنسیتی در ابراز و اعمال خشونت و انواع آن تا چه اندازه و دارای چه مقیاس‌هایی است.

آن‌چه اکنون قابل مشاهده است این است که زوج‌های هم‌جنس در روابط خود، خشونت توسط شریک عاطفی و جنسی را تجربه می‌کنند و این خشونت می‌تواند جسمی، روانی، کلامی یا جنسی باشد.

فروردین
۱۵
۱۳۹۷
خشونت در روابط هم‌جنسگرایان؛ پدیده شایع و پنهان
فروردین ۱۵ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Brick with broken glass, violence concept, rainbow flag
image_pdfimage_print

photo: michaklootwijk/depositphotos.com

«اولش به روی خودم نمی‌آوردم. مدام به من شک داشت و وسایلم را می‌گشت. هرچه توضیح می‌دادم که من فقط با تو رابطه دارم، باور نمی‌کرد. آن‌قدر باورم نکرد که رفت و آمدهایم را هم کنترل می‌کرد. وقتی با دخترهای دیگر صحبت می‌کردم، همیشه سوال و جواب می‌کرد تا این‌که من را در خانه حبس کرد. اما بالاخره ازش جدا شدم.»

 

خشونت خانگی بین زوج‌های غیردگرجنس‎گرا نیز وجود دارد؛ شاید شدت و حدت آن متفاوت باشد اما نوع خشونت‌ها یکسان است.

«الینا آذری»، مترجم و کنش‌گر حقوق هم‎جنس‌خواهان است که مدتی را در ترکیه به انتظار قبول پناهندگی‌ خود گذرانده است. او اکنون در کانادا سکونت دارد و برای «ایران‌وایر» از خشونت خانگی رایج میان دگرباشان جنسی روایت کرده است.

 

او می‌گوید رایج‌ترین خشونت‌ها بین دگرباشان جنسی، خشونت کلامی است که با تحقیر «رفتار و مدل شخصیت» یا «زیرسوال بردن جنسیت و گرایش» طرف مقابل همراه است: «در میان زوج‌های لزبین دچار خشونت خانگی، به راحتی اعتماد از بین می‌رود و مدام گفته می‌شود که “تو لزبین نیستی” یا “از کجا معلوم که بای سکشوال نباشی”. بای‌سکشوال یا دوجنس گرا کسی است که به بیش از یک جنس گرایش جنسی و یا عاطفی دارد. این قبیل رفتارها و گفتارها در نهایت به محدود شدن طرف مقابل ختم می شود.»

 

بای‌سکشوال بودن با این که یک گرایش جنسی مستقل است، هم چنان یکی از بهانه‌های دگرجنس گرایان و هم‌جنس‌گرایان برای تبعیض قایل شدن علیه دوجنس گرایان و اقلیت تلقی کردن آن ها است و باعث طردشدگی و به حاشیه راندن این افراد نیز می‌شود.

الینا می‌گوید: «بای‌ها نسبت به بقیه گروه‌های جنسی در اقلیت هستند. اعتمادی به آن‌ها نیست و مهم‌ترین دلیل، توانایی هم‎بستر شدن آن ها با هر دو جنسیت زن و مرد است؛ این تصور که اگر فلانی می‌تواند با پسر هم بخوابد، از کجا معلوم که رابطه‌اش با من ماندگار باشد؟ برای خیلی‌ها هم این توانایی زیر سوال می‌رود که چه طور شخصی می‌تواند هم با زن و هم با مرد هم‎بستر شود؛ یا این تصور که اگر با پسر هم‎خوابگی می‌کند، پس حتما شخصیتی منفعل در رابطه است.»

 

این‌ها دقیقاً مجموعه‌ای از پیش داوری‌های نادرست درباره دوجنس گرایان است. بدین ترتیب، هم‌جنس‌گرایان درست همان خشونتی را که جامعه هم‌جنس‌گراستیز بر آن‌ها اعمال می‌کند، نسبت به گروه دیگری از دگرباشان جنسی، یعنی دوجنس گرایان بازتولید می‌کنند.

جامعه دگرباشان جنسی متشکل از افرادی است که گرایش‌های جنسی جز دگرجنس‌گرایی دارند یا هویت جنسی و جنسیتی خود را متفاوت با آن چه در جامعه به آن ها اطلاق شده است، هویت‌یابی می‌کنند. «ترنس‌سکشوال‌ها»(تراجنسی‌ها) و «ترنس‌جندرها»(تراجنسیتی‌ها) افرادی هستند که هویت جنسیتی متفاوت از هویت فیزیکی‌ دارند؛ یعنی جنسیت‌ خود را در تطابق با جنسیتی‌ که بر اساس جنس آن ها – یعنی ظاهر آلت جنسی خود – در بدو تولد به آن ها داده شده است، نمی یابند. در ایران مانند بسیاری دیگر از کشورها، فرآیند‌هایی شامل جراحی و هورمون‌درمانی برای این افراد بعد از تست‌های روان شناسی و تایید پزشکی‌ قانونی در حال انجام است. تنها بعد از پایان تمامی مراحل پزشکی است که فرد ترنس‌سکشوال می‌تواند تقاضای تغییر شناسنامه و سایر اوراق هویتی را تسلیم مقامات قضایی کند.

با توجه به موانع فرهنگی و هم‎چنین مشکلات اقتصادی ترنس‌سکشوال‌ها و هزینه بالای اعمال جراحی و هورمون درمانی در ایران، بسیاری از این افراد قادر به تکمیل این بخش از فرآیند نیستند.

قوانین ایران هیچ گونه پیش‌بینی‌ برای افرادی که در میان این فرآیند هستند یا ترنس‌جندر هستند و نمی‌خواهند فرآیند پزشکی، به ویژه جراحی‌ بخش دستگاه جنسی را انجام  دهند، ندارد. در این شرایط، این افراد از دسترسی به امکانات آموزشی، فرهنگی و شغلی محروم هستند و بدین ترتیب، به اقشار فرودست جامعه در تنگناهای اقتصادی می‌پیوندند.

الینا می‌گوید:‌ «پیش‌تر به آن‌ها به چشم فاحشه‌های جنسی نگاه می‌شد اما بین دگرباشان انگار آدم‌هایی هستند که اصلا نمی‌شود با آن‌ها رابطه برقرار کرد. دور و بر خودم را که نگاه می‌کنم، کم‌تر کسی را می‌بینم که حاضر است با آن‌ها ارتباط برقرار کند. البته آن‌ها در کشوری مثل کانادا از انفعال درآمده‌اند و سعی دارند وارد گروه‌های مختلف شوند. در واقع، امروز آن‌ها هستند که به تنهایی برای حقوق برابر بین دگرباشان تلاش و مقابل این خشونت پنهان ایستادگی می‌کنند. این گروه به خاطر فیزیک خود به شکل آدم‌هایی غریبه درآمده‌اند و این تصور اشتباه حتی بین هم جنس‌خواهان نیز رایج است که آن‌ها “معمولی” یا “نرمال” نیستند. در حالی‌که باید پذیرفت قالبی برای تعریف نرمال بودن وجود ندارد.»

«کنترل»، «نقض حریم خصوصی»، «بی‌اعتمادی» و «هراس همیشگی» از جمله مواردی‌ است که زوج‌های هم‎جنس‌خواه‌ با آن مواجه هستند: «با تمام انواع خشونت‌هایی که در روابط دگرجنس‌خواهی وجود دارد، در روابط دگرباشان جنسی نیز مواجه ایم. به وفور این مساله را دیده‌ام که در روابط هم‎جنس‌خواهی به حریم خصوصی هم‎دیگر تجاوز می‌کنند. مساله فقط شک و چک کردن گوشی تلفن نیست؛ بدون این‌که به ظن خود مطمئن باشند، به طرف مقابل حمله‌ زبانی کرده و در مقابل بقیه به راحتی دیگری را به شک و تردیدهای خود متهم می‌کنند.»

به گفته الینا، هم‎جنس‌خواهان در معرض خشونتی دیگر نیز قرار دارند که از سوی افرادی که هنوز هویت جنسی‌ خود برای‌شان مشخص نشده، مواجه هستند: «این نمونه برای خود من اتفاق افتاد. با دختری به عنوان دوست معمولی آشنا شدم اما او وابستگی عاطفی پیدا کرد و با وجود آن‌که تا به حال جنبه‌ هم‎جنس‌خواهی خود را امتحان هم نکرده بود، فشار می‌آورد که با او وارد رابطه شوم و وقتی جواب منفی شنید، شروع به آزار و اذیت کرد تا من را در شرایط منفعل قرار دهد. در واقع، افراد بدون آگاهی، به صرف علم به این‌که طرف مقابل هم‎جنس‌خواه است، می‌خواهند به او نزدیک شده و رابطه‌ عاطفی – جنسی برقرار کنند.»

به نظر می‌رسد میل به تجربه کردن یک رابطه با هم‌جنس موجب می‌شود دیگران به خود اجازه دهند به این افراد بیش از حد مجاز اصرار کنند و گاهی تا مرز تجاوز پیش بروند.

خشونت کلامی، رفتاری و در انزوا و انفعال قرار دادن شریک عاطفی در زوج‌های هم‎جنس‌خواه بیش‎تر از خشونت فیزیکی ابراز می‌شود به طوری‌که الینا می گوید:«معمولا اگر خشونت فیزیکی در رابطه‌ای ایجاد شود، کم‌تر از آن صحبت می‌شود. خشونت فیزیکی تابویی است که در بین تمام روابط وجود دارد و همان‌طور که در روابط “استریت”(دگرجنس‌خواه) در قبال آن سکوت می‌شود، دگرباشان نیز در این خصوص ساکت‌ هستند. البته سکوت آن‌ها بیش تر است چراکه نمی‌دانند در مقابله با این خشونت‌ها چه باید بکنند.»

در کشورهایی مانند ایران که روابط دگرباشی در آن نه تنها تابوی اجتماعی‌ است بلکه قوانین حاکم نیز موجودیت این گروه‌های جنسی را به رسمیت نشناخته، در نسبت با خشونت میان شرکای عاطفی بیش تر سکوت اختیار می‌شود.

این مساله در کشورهایی که دگرباشان جنسی را پذیرفته‌اند اما کم‌تر به چشم می‌خورد. وجود مراکز مددکاری و درمانی  ویژه و قوانینی که در حمایت از قربانی خشونت‌های خانگی به گرایش جنسی و هویت جنسیتی توجهی ندارد،  کمک و حمایت بزرگی برای گروه‌های اقلیت‌ جنسی محسوب می‌شود اما باز هم آسیب‌دیده‌ها کم‌تر از آن سخن می‌گویند.

در تحقیق‌های انجام شده روی خشونت در روابط هم‎جنس‌خواهان، «ترس و شرم از بیان آسیب‌دیدگی» و «تمایل به حفظ آبروی جامعه دگرباش» از جمله مهم‌ترین عوامل سکوت در قبال این نوع از خشونت است. اما همان‌طور که در روابط دگرجنس‌خواهان آمار دقیقی در این مورد وجود ندارد، در این خصوص نیز آماری در دست نیست. اگرچه از «استرس در اقلیت بودن»، «ترس و نگرانی از مورد تبعیض قرار گرفتن»، «هم‎جنس‌گرا ستیزی درونی‌شده» و «تجربه خشونت به دلیل هویت جنسی» به عنوان مهم‌ترین عوامل انعکاس خشونت نسبت به شریک عاطفی نام برده شده است.

بسیاری فکر می‌کنند زنان هم‎جنس‌خواهی که رفتاری مردانه دارند، خشونت بیش تری در مقابل شریک عاطفی‌ خود نشان می‌دهند: «در روابطی که یک نفر کمی پسرانه‌تر است، این تصور ایجاد می‌شود که او فرد خشنی است در حالی‌که موارد بسیاری در اثبات عکس این تصور وجود دارد. درست است که برخی از زنان هم‎جنس‌خواه نیز فکر می‌کنند چون لزبین هستند، باید کاملا مردانه رفتار کنند تا هویت جنسی‌ آن ها مفهوم پیدا کند و تا اعمال خشونت نیز پیش می‌روند[اما این فراگیر نیست]؛ مثلاً یک‌بار در کافه‌ای در ترکیه نشسته بودیم که پنج لزبین با لباس‌های مردانه گشاد و پزها و رفتار مردانه هم حضور داشتند. چند باری چشم در چشم شدیم. آمدند سر میز ما و به حالت دعوا داد زدند که “چی می گین شماها”؟ در واقع، این‌ها همه زنانی هستند که این قابلیت را در خود بر اساس تصویرهای اشتباهی که دریافت کرده‌اند، پرورش داده‌اند.»

در یک نظرسنجی در خصوص خشونت در روابط هم‎جنس‌خواهی که تهیه و تدوین آن از سال ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۳ به طول انجامید، مشخص شد نرخ قربانیان خشونت بر اساس گرایش جنسی، شامل تجاوز و خشونت فیزیکی شریک جنسی، برای لزبین‌ها ۴۳.۸ درصد، برای زنان دوجنس‌گرا ۶۱.۱ درصد و برای زنان با گرایش جنسی به جنس مخالف ۳۵ درصد است. طبق همین گزارش، ۲۶ درصد مردان هم‎جنس‌خواه، ۳۷.۳ درصد مردان دوجنس‌‌گرا و ۲۹ درصد مردان دگرجنس‌خواه از سوی شرکای عاطفی – جنسی خود مورد خشونت قرار گرفته‌اند.

این نتایج، این تصور را که زنان عامل خشونت نیستند زیر سوال می‌برد و هم‎چنین نشان می‌دهد که اگرچه سکوت در این خصوص همه جا برقرار است اما خشونت میان زوج‌های هم‎جنس‌خواه و سایر گروه‌های دگرباش جنسی نیز همانند دگرجنس‌خواهان وجود دارد؛ خشونتی که با توجه به تابویی که آن‌ها را در برگرفته، باعث انزوای بیش تر آن ها می‌شود.

منبع: ایران‌وایر