صفحه اصلی  »  نوجوانان
image_pdfimage_print
خرداد
۱۶
۱۳۹۸
آرزویم را برآورده کن!
خرداد ۱۶ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
,
N83303589-73008914
image_pdfimage_print
                                                                                                                                                      Photo: www.irna.ir

تهران – ایرنا- مدینه فاضله، نقطه مشترک خانواده های که اعتقاد دارند فرزندشان باید به هر وسیله ممکن ناکامی های گذشته آن ها را در نرسیدن به اهدافشان جبران کنند و این عدم دستیابی از سوی روانشناسان به عنوان بیماری موفقیت شناخته می شود.

به گزارش ایرنا، حضور جوانان و نوجوان در کانون اصلاح و تربیت خود خواسته و ارادی نیست و کسی آن ها را مجبور به اعمال غیراخلاقی نمی کند بلکه اتخاذ تصمیمات غلط در وحله نخست از سوی خانواده ها و سپس اطرافیان موجب انحراف در تصمیم سازی های این قشر فعال و آینده ساز می شود از این رو برای تنویر افکار عمومی و آگاهی بخشی برای برطرف کردن اوهام بی ریشه و اساس برخی از خانواده ها برای آینده فرزند در قالب بیماری موفقیت، بیان نمونه ای تلخ از یک خانواده و ریشه یابی علل آن حائز اهمیت است.
براین اساس به سراغ نوجوانی آمده ایم که اکنون به دلیل آروز های دور و دراز والدینش در کانون اصلاح و تربیت به سر می برد. محمد – ۱۷ ساله به جرم حمل مواد مخدر در بازداشتگاه نوجوانان به انتظار رای دادگاه نشسته که چه تصمیمی برای آینده او رقم خواهد خورد.
وقتی ماجرا را از زبان این نوجوان شنیدم تصمیم گرفتم که مطلب را به گوش خانواده ها و مسئولین امر بویژه آموزش و پرورش و انجمن اولیا و مربیان برسانم تا ضمن آگاهی بخشی دست اندرکاران و خانواده ها چنانچه امکان داشت راهکاری برای برون رفت از تصمیمات ویران کننده آینده فرزندان که از سوی برخی از والدین اتخاذ می شود، یافت.
چهره این جوان هیچ نشانی از یک جوان ۱۷ ساله حداقل در مقایسه با هم سن و سالان خود نداشت. پسری رنگ پریده با موی کوتاه و بدن نحیف. در یک کلام رنگ و رخسار نشان می داد از سر درون.
محمد ابتدا با کلمات متقاطع، شروع به صحبت کرد؛ حدود سه سال پیش یک روز پدرم قبل از شروع سال تحصیلی متوسطه دوم به من گفت اگر بتوانی امسال در رشته ریاضی و اگر نتوانستی تجربی موقعیت ممتازی کسب کنی و راه آینده خود را برای ورود به رشته پزشکی که آرزوی هر پدر و مادری است در دانشگاه ها هموار سازی، قول می دهم یک خودروی مدل بالا برای تو خریداری کرده و تا گرفتن گواهی نامه رانندگی در پارکینگ منزل نگهداری کنم، به شرطی که حتما به حرفی که زدم متعهد باشی و قول بدهی که آرزوی من را برآورده سازی و خانواده را سربلند کنی.
محمد که تمام وجودش را استرس فراگرفته بود و مدام در بین صحبت کردن به فکر فرو می رفت و آرامش نداشت، می گوید: این سخن پدر و مادرم زندگی من را از آن روز به بعد رویایی و تصورات شگفت انگیزی در ذهنم بوجود آورد. هر روز که به مدرسه می رفتم و با دوستانم از موقعیتی که پدرم برای تشویق حضور من در دانشگاه و قبول شدن در رشته پزشکی گرفته بود، صحبت می کردم، جملگی همکلاسی ها می گفتند عجب خانواده ‘خفنی داری’، ‘ بابا تودیگه کی هستی’. همین جملات و اوهام بود که من را به ناکجا آباد سوق می داد و هر روز بجای اینکه تشویق شوم و درسم را به نحو شایسته دنبال کنم تا به رشته مورد علاقه خانواده دست پیداکنم، فکر ماشین و دکتر شدن، از ذهنم خارج نمی شود.
شرایط سختی داشتم و این افکار کم کم داشت فشار مضاعفی به من وارد می کرد و اینکه اگر نتوانم در این مسیر موفق شوم همه آن چیزهایی را که برایش نقشه کشیده شده از دست خواهم داد.
محمد ادامه می دهد: یک روز سیامک از دوستان هم محلی که از وضع مالی خوبی هم برخوردار بودند، در راه مدرسه به خانه، پس از حال و احوال پرسی خواست که در میهمانی دوستانه شان شرکت کنم. با توجه به حال و روزی که داشتم دیدم بهترین موقعیت است که برای آرامش افکارم در این میهمانی شرکت کنم. البته خانواده ام را در جریان حضور در این میهمانی قراردادم.
محمد حضورش را در این مراسم نقطه عطفی در زندگی ۱۷ ساله اش عنوان می کند و می گوید: حضور در این جشن همانا، سر از کانون اصلاح و تربیت درآوردن همانا!
محمد ادامه می دهد: در آن شب میهمانی با کسانی آشنا شدم که از من بزرگتر بودند و از سخنانشان همانطور که برمی آمد می گفتند که بین آنان با خانواده هایشان قول و قرارهایی رد و بدل شده ولی ما خودمان و در تصمیم گیری برای آینده سازی خود مختار هستیم. هرگونه که بخواهند رفتار خواهند کرد. از من سوال کردند تو چطور؟ تو چه تصمیم برای خود داری؟ وقتی از هدف من مطلع شدند به تصمیمی که پدرم برای من گرفته بود، خندیدند و همگی گفتند تا هرچه بخواهی پزشک و مهندس در جامعه ریخته، ول کن این حرف ها را و از این گوش بگیر و ازآن یکی به در کن.
محمد که آه و تاسف را می توانستی در چشمانش بخوانی، از ادامه ماجرا منصرف شد ولی به اصرار من توضیح می دهد: از آن شب به بعد نگاهم به آینده ای که خانواده برایم متصور بود تغییرکرد و رسیدن به آنها را محال دیدم. وقتی نتوانستم در درس های مدرسه آن چنان موفقیت در حد ممتاز کسب کنم، کم کم برخوردها و حرف های خانواده نیز با من طور دیگری شد و تاکیدات پدرم که اگر در تصمیمی که برایت گرفته ام قصور کنی و آنچه که من می خواهم نشوی، نه ماشینی در کار خواهد بود و نه پول توجیبی به تو خواهم داد.
رفت و آمد با سیامک و شرکت در میهمانی ها برای فرار از نگاه های خانوده ام بیشتر شد و فکر می کردم دوستان واقعی من آن ها هستند و با من همدردی می کنند. پدرم که به من پول نمی داد و اصلا حضور من را در خانه اضافی می دید. از این رو سیامک شده بود راهنمای من و هرچه او می گفت من برای اینکه به پول برسم، انجام می دادم.
محمد ادامه می دهد: سیگار کشیدن را در این مجالس یاد گرفتم و کم کم از کشیدن آن لذت می بردم. یک روز که عجیب دنبال سیگار بودم و پولی هم نداشتم رفتم خانه سیامک و قصه مواد از آنجا شروع شد. حدود یکسال بود مصرف می کردم و پول توجیبی برخی وقت ها برای بچه های همسن و سال خودم شده بودم.حدود سه ماه پیش توسط پلیس بازداشت و به این مکان منتقل شدم.

** خانواده های پردرآمد افسرده تراند
ژیلا آهنگرزاده متخصص روانشناس در گفت و گو با ایرنا درباره توقعات والدین از فرزندان شان در برآوردن آروزهای دوران کودکی و نوجوانی آن ها، گفت: تصور بیشتر کودکان از دوران گذشته خود به توصیه پدر و مادر تحصیل برای ورود به دانشگاه بوده و همچنان این طرز فکر وجود دارد.
وی ادامه داد: استعداد و توانایی انسان یک منحنی شبیه شکل زنگوله وجود دارد که بیشتر افراد از این نظر در قسمت وسط آن جا می گیرند. اما بسیاری از والدین این نکته را درک نکرده اند که بیشتر انسان ها افرادی معمولی هستند و وقتی بچه ها صرفا برای رضایت و خوشحال کردن دیگران کار می کنند از استعدادها و مهارت های اصلی خود دور می مانند و در نتیجه عاقبت خوبی نمی توان برای آنان تصور کرد.
آهنگرزاده افزود: فرزندان خانواده های پردرآمد و متمول یعنی افرادی که درآمد ماهیانه و سالیانه شان از بسیاری خانواده های متوسط و سطح پائین بالا است، احتمال بروز اضطراب و افسردگی در بین نوجوانان این دست خانواده ها سه برابر بیشتر است.
این مدرس دانشگاه گفت: همین امر، خطر اعتیاد و مشکلات دیگر را در میان این نوجوانان افزایش می دهد. بیش از ۷۰ سال است که در دنیا وضع خانواده ها رو به بهبودی گذاشت و متاسفانه میزان خودکشی نیز بخصوص در بین نوجوانان هم چهار برابر شده است.
آهنگرزاده افزود: زندگی برای فرزندانی که خانواده آن ها تنها به فکر مادیات یا آینده مبهم و دور از دسترس هستند، بسیار سخت و طاقت فرسا است. درست است که وضعیت مادی فرزندان این دست خانواده ها تامین است ولی عشق و عاطفه در این نوع زندگی ها کمرنگ و یا اصلا وجود ندارد.

**جلوی رشد بچه ها را نگیریم!
آهنگرزاده افزود: مادر و پدری که فکر می کنند با انجام تکالیف درسی برای بچه ها، دفاع از جوابی که در امتحان داده یا پرکردن پرسشنامه ای که باید خود پر می کرد، است و به خیال خود به فرزند شان کمک می کنند، در واقع بچه را از پیدا کردن تجربه ای که برای رشدش لازم است، محروم می کنند.
وی افزود: خانواده ها باید بپذیرند ثروت و رفاه و منزلت اجتماعی، هیچ گاه سلامت عاطفی و روان بچه ها را تضمین نمی کند و در واقع برخی جنبه های دارندگی و رفاه احتمالا در ناشادی و شکنندگی نوجوانان نقش بسزایی دارد.
این مدرس دانشگاه توصیه کرد: پدر و مادر گاهی اوقات اجازه دهند بچه ها حوصله شان سربرود. چرا که از این طریق زندگی آنان معنی پیدا می کند. معنای زندگی به جای برنامه ریزی های بی پایان برای فعالیت های مختلف، در خندیدن و خوش بودن با یکدیگر سر میز شام است.
وی گفت: پدر و مادر اگر مهر و محبت خود را از بچه ها دریغ کنند، دیگر برای فرزندان مهم نیست که به کدام مدرسه و دانشگاه خواهند رفت یا در آینده به سمت کدام شغل باید گام بردارند.
این متخصص روانشناس گفت: آن چه ثابت شده نتیجه فشار، ناسازگاری فرد را در پی خواهد داشت. والدین نباید این احساس را به کودکان انتقال دهند که بخاطر توانایی های او دوستش دارند. بلکه کودک باید احساس کند که ارزش او بخاطر وجود خود اوست.
آهنگرزاده با بیان اینکه متاسفانه بیشتر بچه خانواده های مرفه دچار افسردگی هستند، افزود: فرزندان این دست خانواده ها احساس می کنند مهر و محبت والدین آنان نسبت به بچه ها مشروط به موفقیت در درس است و اگر او را بخاطر خودش دوست نداشته باشند، کمترین اتفاقی که می افتد این است که شخصی با روحیات متزلزل و عصبی تربیت می شود.
وی افزود: تا اندازه ای درگیر بودن در درس بچه چیز بد نیست اما فشار آوردن بیش از حد بر آنها ممکن است تاثیر کاملا متفاوتی بر روحیات فرزند گذارد. فرزندان باید بدور از فشار های والدین به خوبی بتوانند فشار اداره امور خود را تحمل و مسیر درست و یا غلط را انتخاب کنند.
گزارش از سید مهدی حسینی

اردیبهشت
۳۰
۱۳۹۴
درک خشونت روابط عشقی نوجوانان
اردیبهشت ۳۰ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , ,
image_pdfimage_print

66fdcbac7d54358550713291358ac120
خانه امن:
خشونت روابط عشقی نوجوانان نوعی از خشونت معشوقه های صمیمی است که بین دو نفر با روابط نزدیک حادث می شود. ماهیت خشونت روابط عشقی ممکن است فیزیکی، احساسی، یا جنسی باشد.

  • خشونت فیزیکی- شامل اذیت کردن، ضربه زدن، هل دادن، سیلی زدن، مشت زدن، و یا لگد زدن معشوقه است.
  • خشونت روانی/احساسی- تهدید کردن معشوقه یا خدشه دار کردن حس خود-ارزشمندی وی است.
  • خشونت جنسی- اجبار معشوقه به داشتن رابطه جنسی با وجود عدم رضایت یا توانایی ویاست.
  • ترساندن تدریجی- این مورد به الگوی های آزاری یا تاکتیک های تهدیدی ناخواسته ای اشاره دارد که سبب ترسیدن قربانی می شود.

خشونت روابط عشقی می تواند به صورت حضوری یا الکترونیکی مثلاً با ارسال پی در پی پیام یا قرار دادن تصاویر جنسی معشوقه در وب صورت گیرد.

متأسفانه این نوع روابط می توانند در سنین کم آغاز و در کل دوره زندگی افراد ادامه یابد. نوجوانان اغلب فکر می کنند که برخی رفتارها نظیر اذیت کردن دیگران و نام گذاری آنها بخش «نرمالی» از روابط بین آنها است. به هر حال، این نوع رفتارها ممکن است توهین آمیز و تبدیل به انواع جدی خشونت شوند.

چرا خشونت روابط عشقی یک مشکل بهداشتی عمومی است؟

خشونت روابط عشقی مسأله ای گسترده با تأثیرات بلندمدت و کوتاه مدت است. بسیاری از نوجوانان به دلیل ترس از دوستان و خانواده، مورد تعرض واقع شدن خود از این نوع خشونت را گزارش نمی دهند.

  • در میان قربانیان بزرگسال تجاوز، خشونت فیزیکی، یا شیوه های ترساندن تدریجی صورت گرفته توسط معشوقه های صمیمی، ۲۲٪ زنان و ۱۵ ٪‌ مردان، نخستین تجربه خشونت های همدم صمیمی خود را در سنین ۱۱ تا ۱۷ سالگی داشته اند.
  • تقریباً ۹ ٪‌ دانش آموزان دبیرستانی در طول مدت ۱۲ ماه قبل از انجام این نظر سنجی، توسط دوست دختر یا دوست پسر خود مورد ضرب و شتم یا آسیب فیزیکی تعمدی قرار گرفتند.

   تأثیرگذاری خشونت روابط عشقی بر سلامتی چگونه است؟

خشونت روابط عشقی می تواند در کل دوره زندگی افراد بر سلامتی آنها تأثیر داشته باشد.

 جوانانی که بیشتر قربانی این نوع خشونت می شوند بیشتر علائم افسرگی، اضطراب را داشته و درگیر رفتارهایی ناسالم نظیر استعمال دخانیات،‌ مصرف مواد مخدر‌و الکل می شوند و یا اینکه از خود رفتارهای ضداجتماعی نشان می دهند و به خودکشی فکر می کنند.

خطر قربانی شدن در جوانانی که قربانی خشونت روابط عشقی در دبیرستان شده اند، بیشتر می شود.

چه کسی در خطر خشونت روابط عشقی قرار دارد؟

عوامل افزایش دهنده خطر اعمال خشونت روابط عشقی عبارتند از:

  • داشتن این باور که خشونت روابط عشقی قابل قبول است
  • افسردگی، اضطراب، و سایر نشانه های آسیب های روانی
  • پرخاشگری نسب به سایر همسالان و سایر رفتار پرخاشگرانه
  • استفاده از مواد مخدر
  • داشتن دوستی که اقدام به اعمال خشونت روابط عشقی می کند
  • تعارض با والدین
  • مشاهده یا تجربه خشونت در منزل

چگونه می توان از خشونت روابط عشقی پیشگیری کرد؟

هدف نهایی متوقف ساختن خشونت قبل از آغاز آن است. راهبردهای ارتقا دهنده روابط سالم حیاتی هستند. در دوران نوجوانی و دوران روابط نوجوانان با همسالان خود، این نوجوانان در حال یادگیری مهارت های لازم برای داشتن روابط مثبت با دیگران هستند. لذا، این زمان بهترین زمان برای بهبود دادن روابط سالم و پیشگیری از بروز الگوهای خشونت روابط عشقی است که می توانند تا دوران بزرگسالی نیز ادامه یابند.

نقش بسیاری از راهبردهای پیشگیری در پیشگیری یا کاهش خشونت روابط عشقی اثبات شده است.

برخی برنامه های مؤثر مدرسه می تواند هنجارها را تغییر دهد، راه حل های حل مشکل را بهبود دهد و به مسأله خشونت روابط عشقی به همراه سایر رفتارهای خطرناک جوانان نظیر مصرف مواد مخدر، و رفتارهای خطرناک جنسی بپردازد.

نقش پیشگیری کننده سایر برنامه ها از طریق انجام تغییرات در محیط مدرسه یا آموزش بزرگسالان تأثیرگذار نظیر والدین مراقبان و مربیان به منظور همکاری با جوانان در پیشگیری از خشونت روابط عشقی است.

فک شیت (Fact Sheet 2014)

آبان
۱۲
۱۳۹۳
ادراک از بدن و تجربه های اجتماعی
آبان ۱۲ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , , ,
image_pdfimage_print

Alan

عکس: Alan

مژگان میر اشرافی – مددکار اجتماعی 

« غزال ۱۶ ساله، به همراه مادر برای مشاوره آمده است. ظاهرش عجیب به نظر می رسد. موهایش را به طور غیر معمولی از زیر روسری بسته است و آرایش بسیار غلیظی دارد. مادر از رفتارهای غزال به تنگ آمده و می گوید که غزال از کلاه گیس با رنگ های متفاوت استفاده می کند، برخلاف قوانین خانواده آرایش غلیظ  کرده و مدت زیادی را خارج از خانه سپری می کند. مادر می گوید: غزال روزی ۳ مرتبه حمام می رود و به شدت بدنش را می شوید و به تازگی رفتارهای وسواس گونه اش نسبت به ظاهر بدن و قیافه اش شدت پیدا کرده است. او از پدرش خواسته تا بینی و چانه اش را جراحی زیبایی کند و حتی حاضر نیست که تا ۱۸سالگی  برای عمل جراحی صبر کند. در هیچیک از مهمانی های فامیل شرکت نمی کند و هیچ دوست صمیمی ندارد.»

تصور و ادراک افراد از بدنشان، از تجربه های اجتماعی، به خصوص از هنجارها و ارزش های گروه هایی که به آن تعلق دارند، تاثیر می پذیرد. یکی از پیامدهای روانی  تصویر منفی فرد از خود عبارت است از اشتغال ذهنی فرد به ظاهر خود و تلاش در جهت تغییر در چهره به وسیله جراحی های زیبایی و یا تلاش برای بهبود تصویر ظاهری خود از طریق رژیم های غذایی، تمرین های سنگین ورزشی. بسیاری از پژوهش ها نشان می دهند که بیشترین اشتغال ذهنی در میان جوانان مربوط به پوست، مو، بینی، چشم ها و فک و چانه است، اما اشتغال ذهنی ممکن است به طور هم زمان مربوط به چندین قسمت بدن باشد.

نارضایتی از تصویر ظاهری بدن پیامدهایی مانند اضطراب، افسردگی، انزوای اجتماعی، اختلالات روانی، تضعیف خود پنداره و عزت نفس را درپی دارد. فشارهای هنجاری که از سوی جامعه و به ویژه افراد بسیار نزدیک و رسانه ها به  افراد و  به خصوص به دختران جوان تحمیل می شود بر تصویر آن ها از ظاهر و بدن خودشان تاثیر می گذارد و این تصویر نامطلوب، رابطه مستقیمی با خودپنداره منفی آنان از خود دارد.

« غزال می گوید از زمانی که به یاد می آورد از کودکی  به او گفته اند که چقدر قیافه اش با خواهر بزرگترش فرق دارد. پسر ها و دختر های فامیل از کودکی او را کلاه قرمزی خطاب می کرده اند و یا اینکه به او گفته اند: “قبل از اینکه خودش وارد اتاق شود دماغش می آید.” به او در خانواده گفته اند نمی دانند که او به چه کسی رفته است چرا که زشت ترین نوه خانواده است. غزال می گوید همواره در مدرسه نیز از طرف همکلاسی هایش به خاطر ظاهرش مورد تمسخر قرار گرفته ، حتی یک بار که به دفتر مدیریت مدرسه برای شکایت رفته، شنیده که یکی از معلمین به معاون مدرسه در مورد او گفته که دختر بیچاره خیلی زشت است.»

افرادی که هر روز و به طور مستمر با شخص در تماس می باشند، مانند افراد خانواده، مدرسه و دوستان؛ بیشترین تاثیر را برروی افکار، احساسات، نگرش و باورهای او نسبت به خودش دارند. این تاثیردر جوانان و به خصوص در  نوجوانان ازقوت بیشتری برخوردار است. شنیدن نظرات منفی و رفتارهای تمسخر آمیز از سوی اطرافیان رابطه مستقیمی با تضعیف خود پنداره نوجوان دارد و به شدت عزت نفس او را مورد حمله قرار می دهد و در نتیجه  موجب شکل گیری نگرش منفی او نسبت به خود می شود. به این صورت که نوجوان احساس می کند، به دلیل ظاهرش در میان اطرافیان جایگاهی ندارد و احساس کمبود می کند. چرا که همواره مورد انتقاد، آزار، تمسخر و یا حتی دلسوزی بی مورد قرار گرفته است. به علاوه این تمسخرها و انتقادات به تدریج در نوجوان تبدیل به یک نکوهش گر دورنی می گردند. این نکوهش گر همواره به صورت صدایی از درون به دنبال یافتن  نقص و ایراد و سرزنش از خود است. شنیدن این ندای درون عزت نفس نوجوان و خود پنداره او را دچار مشکل می کند. چنانچه نوجوان را بسوی افسردگی، رفتار و تفکرات وسواسی و در بسیاری از موارد انزوای اجتماعی سوق می دهد.

عزت نفس و اعتماد به نفس عواملی هستند که می توانند فرد را از بسیاری از آسیب های روان شناختی در امان نگه دارند. به این دلیل که کمبود اعتماد به نفس در شخص قدرت او را در رویارویی با جامعه و پیچیدگی های زندگی اجتماعی تضیف می کند. در این حال شخص دچار سردرگمی می شود و در نتیجه با  مشکلات روان شناختی  بسیاری روبرو می گردد.

متاسفانه امروزه بیشتر کشورهای جهان با این پدیده مواجه هستند که ظاهر و زیبایی تبدیل به یکی ازمهمترین معیارها برای ارزش گذاری افراد شده است. در این میان ایران را می توان به عنوان یکی از این کشور ها نام برد. بررسی آمار جراحی های زیبایی می تواند گواه خوبی بر این مدعا باشد که ظاهر و زیبایی افراد تا چه حد در این کشور به یک ارزش تبدیل شده است. طبیعتا زنان و دختران جوان که تاثیر پذیرترین قشر از این پدیده نابهنجار اجتماعی هستند، به طور وسواس گونه ای به دنبال هرچه زیباتر شدن صورتشان برای تایید از طرف اجتماع می باشند. چنانچه ظاهرشان سایر خصوصیات انسانی و دیگر ابعاد شخصیتی آنها را درسایه ای فرو برده است و حتی می توان گفت که تحت تاثیر خود قرار داده است. این در حالی است که با کمرنگ شدن ارزش های راستین و والای انسانی کم کم جامعه دچار خلاء الگو های رفتاری درست می شود و افراد جامعه با خطر آسیب سلامت روانی، کاهش امنیت های اجتماعی، سستی روابط صحیح انسانی و بنیان خانواده مواجه می گردند.

درحالی که نوجوانان یکی از آسیب پذیرترین قشر اجتماع در ارتباط با این پدیده محسوب می شوند، مددکاران اجتماعی و مشاورین مدارس می توانند نقش بسیار مهمی را در حل این معضل اجتماعی ایفا کنند. به این شکل که مددکاران و مشاوران مدارس می توانند احساس پذیرش خود و عزت نفس را در نوجوانان تقویت کنند. این اقدام می تواند به عنوان رویکردی پیشگیرانه و حتی درمانی موثر باشد. در هنگامی که احساس نارضایتی از ظاهر در نوجوان آغاز شده، در واقع  قبل از آنکه این احساس به یک اختلال جدی تبدیل شود، مددکار اجتماعی یا مشاور می تواند با  تشخیص صحیح و به موقع در جهت پیشگیری و درمان مداخله مناسب را انجام دهد.

به عنوان مثال در بسیاری از کشورهای پیشرفته دنیا، مددکاران اجتماعی در مدارس با ایجاد یک رابطه نزدیک و حرفه ای با دانش آموزان نقش اساسی را در شناخت و ارزیابی مشکلات، ارائه مداخلات حرفه ای و درمانی به موقع و در نهایت اقدام به ارجاع فرد به کلینیک های روان درمانی – روانپزشکی و پیگیری های لازم برای آن می کنند.

با این وجود، اصلی ترین اقدام یک مشاور و مددکار در مدارس به منظور ارتقاء پذیرش خود و بالا بردن عزت نفس، افزایش آگاهی در مورد نگرش سالم به خود است. یکی از بهترین و تاثیرگذارترین این اقدام ها، رویکرد اجتماع محور و تشکیل گروه های آموزشی و حمایتی در مدرسه است.

در این میان نکات و موارد ضروری موجود هستند که بهتر است مددکاران و درمان گران درحین اقدامات درمانی و  برنامه های آموزشی به نوجوانان وکلیه افراد جامعه آموزش بدهند. این نکات عبارتند از:

  • بسیاری از مردم براین باورند که تغییر در چهره شان موجب آن می شود که احساس خوبی نسبت به خود داشته باشند. اما مهم ترین چیزی که شما نیاز دارید این است که در نگرش خود نسبت به ظاهر و قیافه تان تغییر ایجاد کنید.
  •  یاد بگیرید که شما یک انسان منحصر به فرد هستید و ظاهر و بدن شما بدون درنظر گرفتن استاندارهای زیبایی که از طریق دیگران به شما دیکته می شود، منحصر به فرد است.
  •  صرف نظر از ظاهرتان، شما انسانی با توانایی ها، استعداد ها و موفقیت های خود هستید. آنها را لیست کنید و هر روز یک مورد به لیست تان اضافه کنید.
  •  به طور منطقی و واقع بینانه  قسمت هایی از بدن و یا ظاهر خود را که می توانید تغییردهید، شناسایی کنید. در واقع هیچ انسانی بدون عیب نیست. حتی بسیاری از هنرپیشه ها و ستاره های سینما نیز بسیاری از خصوصیات ظاهری خود را نمی توانند تغییر دهند و آنها را می پذیرند مانند قد و یا سایز پاهایشان. همیشه به خودتان این را یادآوری کنید که انسان های واقعی کامل و بدون عیب نیستند و انسان های بدون عیب ظاهری معمولا واقعی نیستند.
  • سعی کنید نظرات منفی دیگران نسبت به خود را نشنیده بگیرید و خود را براساس استانداردهای منطقی قضاوت کنید. به این فکر کنید که انسان ها چیزی بیش از ظاهرشان هستند و به صورت مستمر تغییر می کنند. سعی کنید برروی  خصوصیت های منحصر به فرد و جالب خود تمرکز کنید.
  • عزت نفس به معنای احساس ارزشمندی و مورد قدردانی، عشق و پذیرش از طرف خود و دیگران قرار گرفتن است؛ افراد دارای عزت نفس بالا، در مورد خودشان احساس خوبی دارند، ارزش خودشان را درک می کنند و به توانایی ها، مهارت ها و هنرهایشان افتخار می کنند. تلاش کنید عزت نفس خود را با دادن بازخوردهای مثبت به خود ارتقاء دهید. مثل اینکه لبخند زیبایی دارید و یا فردی با ارزش، با قابلیت، دوست داشتنی، پذیرفتنی و مهم هستید.

در واقع  مواردی که در بالا ذکر شد هیچ کدام نکات جدید و تازه ابداعی نیستند. بلکه همگی حقایقی هستند که درتلاطم امواج ارزش های بی ارزش جدید اجتماع امروز و ایده آل های کاذب ظاهری گم شده اند. به این امید که با آگاه سازی ها و آموزش های به موقع و مناسب, جامعه امروز از خواب بیدار گردد و دوباره انسان را با میزان انسانیتش ارزیابی کند.

منابع:

  • Improving the body Image ,Eating Attitudes, and Behaviors of young Male and Female. Adolescents: Anew educational approach that focuses on Self-Esttem. Jennifer A.O Dea and Suzanne Abraham. University of Syney,Australia.
  •  Social Work in Schools: Principles and Practice ,Linda Openshaw
  • Building Self –Esteem , A slef –Help Guide

, http://store.samhsa.gov/shin/content/SMA-3715/SMA-3715.pdf

  • Combating Eating Diosrders By Addressing Body Image Issues in Schools,

http://www.winona.edu/counseloreducation/media/school_counseling_and_body_image_-_spring_2014_capstone.pdf

مرداد
۲
۱۳۹۳
راهنمای کمک به کودکان و نوجوانان در معرض ضربات روحی
مرداد ۲ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

2043454719_2140a3433a_b-300x154

 

مترجم: فرخ نیک مرام

نکاتی درباره گفت و گو و کمک کردن به کودکان و نوجوانان، برای آنکه بتوانند با فجایع و وقایعی که ضربه روحی بر جای می گذارند، کنار بیایند.

حمایت و قوت قلب دادن از سوی بزرگترها کلید کمک به کودکان در دورانی است که ایجاد ضربات روحی می‌کنند.

کودکان و جوانان پس از وقایعی که ضربه روحی به همراه دارند، مانند تصادف رانندگی یا خشونت ممکن است، دچار فشار عاطفی و روحی شوند. فجایع نیز ممکن است تاثیرات زیان آور بلند مدت بر جای بگذارند. وقتی که کودکان ضربه روحی را تجربه می‌کنند، آن را در تلویزیون تماشا می‌کنند یا در میان گفتگوهای دیگران در مورد آن می‌شنوند، ممکن است دچار ترس، گیجی یا اضطراب شوند. جوانان در برابر این ضربات واکنش‌های متفاوتی از بزرگسالان دارند. گروهی ممکن است بلافاصله واکنش نشان دهند و گروهی ممکن است مدت‌ها بعد، علائم مشکل زا را از خود نشان دهند. در نتیجه بزرگسالان همیشه نمی‌دانند که کودکان چه زمانی نیازمند کمک برای کنار آمدن با آن ضربه هستند. این برگه به والدین، پرستاران و معلمان کمک می‌کند واکنش‌های متداول را شناسایی کنند، نسبت به آنان واکنش درست نشان دهند و بدانند چه زمانی باید از متخصصان کمک بگیرند.

واکنش های احتمالی به وقایع ضربه زننده

بسیاری از واکنش‌های زیر در میان کودکان و جوانان در هنگام اداره کردن فشار (استرس)، بلافاصله پس از واقعه طبیعی هستند. اگر هر یک از این واکنش‌ها بیش از ۲ تا ۴ هفته ادامه پیدا کنند، یا این که پس از مدتی ناگهان بروز کردند، کودک مورد نظر ممکن است برای کنار آمدن با ضربه به کمک نیاز داشته باشد.

کودکان پیش دبستانی – کمتر از پنج سال

کودکان بسیار کوچک ممکن است دوباره شروع به مکیدن شست کنند یا شب‌ها رخت خوابشان را خیس کنند. ممکن است از غریبه‌ها، تاریکی یا غول بترسند. در میان کودکان پیش دبستانی بسیار رایج است که کودک مدام به والدین، پرستار یا معلم بچسبد یا بخواهد مدام در جایی باشد که احساس امنیت کند. ممکن است بارها در هنگام بازی به ضربه مذکور اشاره کند، یا در تعریف ماجرا غلو کند. عادات خواب و خوراک بعضی کودکان ممکن است تغییر کند یا بعضی کودکان ممکن است دچار دردهایی شوند که قابل توضیح نیستند. سایر علائمی که باید به آنان دقت کرد عبارتند از خشونت، گوشه‌گیری، بیش‌فعالی، مشکلات تکلم یا سرکشی.

  • نوزادان و نوپایان – کمتر از ۲ سال: قادر به درک ضربه روانی نیستند، اما متوجه ناراحتی پرستارشان می‌شوند. این کودکان ممکن است واکنش‌هایی مشابه پرستاران خود نشان دهند یا رفتارهای متفاوت مانند: گریه بی دلیل، دوری از دیگران یا بازی نکردن با اسباب بازی‌هایشان داشته باشند.
  • کودکان – ۳ تا ۵ سال: قادر به درک تاثیرات ضربه هستند. ممکن است نتوانند به تغییرات یا از دست دادن [فرد یا چیزی] عادت کنند. ممکن است برای احساس بهتر داشتن به کمک بزرگسالان نیاز داشته باشند.
  • کودکان تا نوجوانان – ۶ تا ۱۹ سال: ممکن است در این بازه سنی رفتارهایی مشابه کودکان کوچکتر داشته باشند. کودکان کوچکتر معمولا نیاز به توجه بیشتری از سوی والدین یا پرستاران دارند. [این کودکان] ممکن است از انجام کارهای مدرسه یا مسئولیت‌های خود در خانه سر باز زنند. پاره‌ای از جوانان ممکن است دچار احساس گناه شوند، چرا که آنها در پاسخ به فاجعه یا ضربه، توان ایفای نقش بزرگترهای خانواده یا اجتماع را در خود نمی بینند.
  • کودکان – ۶ تا ۱۰ سال ممکن است از رفتن به مدرسه بترسند و دیگر با هم سن و سال‌های خود وقت نگذرانند. ممکن است تمرکز خود را از دست بدهند ویا به طور کلی در مدرسه دچار افت شوند. بعضی ممکن است بدون دلیل مشخص پرخاشگر شده یا کارهای کودکان کوچکتر را انجام دهند. مثلا ممکن است بخواهند که والدین یا پرستارشان لباسشان را عوض کنند یا به آنها غذا بدهند.
  • نوجوانان و جوانان – ۱۱ تا ۱۹ سال به دلیل رشد دچار تغییرات بدنی و عاطفی زیادی می‌شوند، پس ممکن است کنار آمدن با ضربات برای آنها دشوارتر باشد. در سنین بالای نوجوانی افراد ممکن است این واکنش‌ها را برای خود و دیگران انکار کنند. ممکن است تنها با پاسخ «خوبم» یا سکوت در هنگام ناراحتی پاسخ دهند. ممکن است از دردهای گوناگون گله کنند چون نمی‌دانند که چه چیزی آنها را از درون، دچار آزار عاطفی کرده است. بسیاری در خانه و مدرسه یکی به دو کرده، در مقابل هر گونه چارچوب یا قدرت بالاتر مقاومت می کنند. آنها ممکن است به رفتارهای خطرناک مانند مصرف الکل یا مواد مخدر نیز روی بیاورند.

والدین، پرستاران و معلمان چگونه می‌توانند به بهبود کودکان کمک کنند

خبر خوش این است که کودکان و جوانان بسیار انعطاف‌پذیرند. معمولا پس از ضربه به سرعت خوب می‌شوند. با حمایت درست از سوی بزرگترها بهبود پیدا کرده و رشد می‌کنند. مهمترین راه برای کمک کردن به این کودکان این است که  احساس کنند که [بزرگترها با آنان] ارتباط دارند، برایشان اهمیت قائل هستند و دوستشان دارند.

  • والدین، پرستاران و معلمان می‌توانند به کودکان کمک کنند که از راه گفتگو، نوشتن، نقاشی و خواندن احساسات خود را ابراز کنند. بیشتر کودکان دوست دارند در مورد ضربه حرف بزنند؛ به آنها اجازه این کار را بدهید. احساساتشان را بپذیرید و به آنها بگویید که غمگین، ناراحت یا نگران بودن ایرادی ندارد. گریه معمولا راهی برای تخلیه فشار عصبی و غم است. دقت کنید که شنونده‌ خوبی باشید.
  • بزرگترها می‌توانند از کودکانی که نگهداری می‌کنند بپرسند در مورد واقعه‌ای که رخ داده است چه می‌دانند. در مدرسه چه می‌شنوند و در تلویزیون چه می‌بینند. تلاش کنید که همراه آن‌ها بر روی اینترنت یا در تلویزیون به اخبار گوش دهید. کمی محدودشان کنید که زمان کافی داشته باشند از چیزهایی که یاد آور ضربه هستند دور بمانند. اجازه ندهید که گفتگو در مورد ضربه به طور طولانی مدت در خانه یا کلاس بحث غالب باشد. به آنها اجازه سوال پرسیدن بدهید.
  • بزرگسالان می‌توانند به کودکان کمک کنند تا چیزهای خوبی که از آن ضربه می‌توانند بیرون بیایند را ببینند. کارهای قهرمانانه، کمک خانواده و دوستان و حمایت‌هایی که از سوی جامعه انجام می شود نمونه‌هایی [از این چیزهای خوب] هستند. کودکان ممکن است از راه کمک به دیگران بهتر بتوانند با ضربه کنار بیایند. آنها می‌توانند به افرادی که مورد صدمه قرار گرفته‌اند یا خانه‌شان را از دست داده‌اند نامه‌های پر مهر بنویسند. می‌توانند به کسانی که کمک کرده‌اند نامه‌های تشکر بنویسند. این گونه فعالیت‌ها را تشویق کنید.
  • اگر خشونت یا خطای انسانی موجب واقعه‌ای شده است، مراقب باشید گروه فرهنگی، قومی یا نژادی، به خصوص افرادی با ناتوانی‌های ذهنی را ملامت نکنید. این می‌تواند فرصت مناسبی برای گفتگو در مورد تبعیض و گوناگونی [در جامعه] باشد. به کودکان بفهمانید که آنان مقصر اتفاقات بد نیستند.
  • اشکالی ندارد که کودکان بزرگسالان را ناراحت یا در حال گریه ببینند، اما تلاش کنید احساسات شدید نشان ندهید. فریاد کشیدن و به در و دیوار لگد زدن می‌تواند برای کودکان ترسناک باشد. خشونت ممکن است کودکان را بیشتر بترساند یا به ضربات بیشتری به آنها وارد کند.
  • بزرگسالان می‌توانند به کودکان و جوانان نشان دهند که چگونه از خود مراقبت کنند. اگر شما در سلامت بدنی و روحی به سر ببرید، می‌توانید بیشتر برای کمک به کودکان مورد حمایتتان آماده باشید. مراقبت از خود را به نمایش بگذارید، کارهای روزمره را انجام دهید، غذای سالم بخورید، به اندازه کافی بخوابید، ورزش کنید و برای اداره فشار (استرس) نفس عمیق بکشید.    

نکاتی در مورد گفتگو با کودکان و جوانان در گروه‌های سنی مختلف، پس از فجایع و وقایعی که ایجاد ضربه روحی می‌کنند

کودکان پیش دبستانی – زیر ۵ سال

این کودکان را زیاد مورد نوازش و حمایت کلامی قرار دهید:

  • پیش از بغل یا بلند کردن آنان نفس عمیق بکشید و بر روی آنان، و نه ضربه، تمرکز کنید.
  • هم سطح چشمانشان قرار بگیرید و با صدایی آرام و با کلماتی که برایشان قابل درک است سخن بگویید.
  • به آنان بگویید که همچنان دوستشان دارید و همچنان از آنان مراقبت می‌کنید تا احساس امنیت کنند.

کودکان تا نوجوانان – ۶ تا ۱۹ سال

کودکان و جوانان در این گروه سنی را پرورش دهید

  • از کودکانتان یا کودکانی که از آنان نگهداری می‌کنید بپرسید که چه چیزی آنان را نگران می‌کند و چه چیزهایی می‌تواند به آنان کمک کند تا [با ضربه] کنار بیایند.
  • با کلمات ملایم و در زمان‌هایی که مناسب باشد با در آغوش گرفتن، یا تنها با حضور خود به آنان آرامش دهید.
  • حتی برای دوره‌ای کوتاه با کودکان بیش از حد معمول وقت بگذرانید. بازگشتن به مدرسه و کارهای روزمره در خانه هم از اهمیت برخوردارند.
  • برای یک یا دو روز کودکانی که دچار ضربه شده‌اند را از کار خانه معاف کنید. پس از آن، اطمینان حاصل نمایید که فعالیت‌های متناسب با سنشان را انجام می‌دهند و به نوعی مشارکت می‌کنند. این عمل به آنان حس مفید بودن می‌دهد.
  • از وقت گذراندن آنها با هم سنی‌هایشان و اوقات تنهایی و سکوت برای نوشتن یا خلق آثار هنری حمایت نمایید.
  • کودکان را تشویق کنید تا در فعالیت‌های سرگرمی شرکت داشته باشند و به این طرف و آن طرف بروند و با دیگران بازی کنند.
  • به ضربه روحی خودتان بپردازید و از خشونت جسمی، منزوی کردن، تنها گذاشتن و مسخره کردن کودکان بپرهیزید.
  • کاری کنید که کودکان بدانند برای شما مهم هستند. برای انجام فعالیت‌های خاص با آن‌ها وقت صرف کنید و بدون این که فضولی کنید، به آنها سرکشی کنید.

هشدار: مراقب باشید کودکان را مجبور به حرف زدن در مورد ضربه یا شرکت در فعالیت‌های اجتماعی [که نشان دهنده احساسات و افکار باشند] نکنید. اگرچه بسیاری از کودکان به راحتی در مورد وقایع صحبت می‌کنند، برخی از کودکان دچار ترس می‌شوند. برخی ممکن است در اثر سخن گفتن از واقعه، گوش کردن به صحبت‌های دیگران یا دیدن نقاشی‌های مربوط به واقعه مجددا دچار ضربه شوند. به کودکان اجازه دهید که از چنین جلساتی کناره بگیرند و دقت کنید که آیا نشانه‌های پریشانی از خود نشان می‌دهند یا خیر.

زمانی که کودکان، جوانان، والدین، پرستاران و معلمان به کمک بیشتر نیاز دارند

در مواردی کودک و خانواده‌اش ممکن است برای عبور از ضربه دچار مشکل شوند. والدین یا پرستاران ممکن است از این که کودک را تنها بگذارند بترسند. معلمان ممکن است متوجه شوند که کودکی ناراحت است یا [رفتارش] متفاوت است. همکاری همه با هم می‌تواند کمک بزرگی باشد. گفتگو با یک متخصص بهداشت روانی برای پیدا کردن محدوده‌های مورد اشکال را در نظر بگیرید. در کنار هم، همه می‌توانند تصمیم بگیرند که چگونه باید کمک کرد و چگونه باید از یکدیگر آموخت. اگر کودک عزیزی را از دست داده است، همکاری با کسی که می‌داند چگونه با کودکان عزادار کار کند را در نظر بگیرید.

 لینک مطلب