صفحه اصلی  »  نعمیه دوستدار
image_pdfimage_print
آبان
۱۴
۱۳۹۷
گزارش خشونت خانگی در سوئد، یک وظیفه شهروندیست
آبان ۱۴ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , ,
Unhappy boy showing hand sign enough. Against violence. Stop the violence. Sad child closed his eyes. Portrait on the dark background. Pop Art vector  illustration
image_pdfimage_print

Photo: Gala2205/depositphotos.com

نعیمه دوستدار

یوزفین، معلم کلاس زبان سوئدی برای مهاجران، خاطرات زیادی از شاگردانش دارد که هر کدام به نوعی قربانی خشونت خانگی شده‌ بودند. او و همکارانش، بخشی از زمان خود را  صرف پیگیری این موارد و گزارش‌دهی به نهادهای مسوول می‌کنند؛ امری که برای جامعه سوئد یک مداخله مزاحم نیست و یک وظیفه شهروندی به حساب می‌آید.

 یوزفین می گوید تعداد موارد خشونت خانگی در میان مهاجران کم نیست و گاهی نتایج بدی هم دارد، چون اغلب این زنان به محض ورود از حق و حقوق خود آگاه نیستند و ممکن است سال‌ها تحت خشونت باقی بمانند. با این حال، یوزفین تایید می‌کند که مردان سوئدی هم از خشونت مبرا نیستند: «بقایای عادت به خشونت علیه زنان هنوز در آن‌ها هم پررنگ است اما فرقش این است که آن‌ها می‌دانند در صورت اعمال خشونت، سر و  کارشان با قانون است.»

کشورهای اسکاندیناوی به برابری حقوق زنان و مردان شهرت دارند اما برای بسیاری مطلع شدن از آمار خشونت خانگی در این کشورها تعجب‌انگیز است. کشور سوئد که خود را کشوری فمینیست می‌خواند، آمار قابل توجهی در خشونت علیه زنان دارد که بر اساس تحقیقات انجام شده، دلیل آن گزارش‌دهی گسترده زنان از موارد خشونت خانگی و گسترش شمول آزارهای خانگی نسبت به دیگر کشورهای اروپایی و جهان است.

 سال ۲۰۱۰ در سوئد، بیش از ۲۷۰۰۰ مورد خشونت علیه زنان بالای ۱۵ سال گزارش و ثبت شده است و به طور متوسط سالانه در حدود ۱۶ زن توسط مردی که با او روابط نزدیکی در گذشته داشته و یا اکنون دارد، به قتل می‌رسند.  تنها طی سال گذشته میلادی، ۳۵ هزار مورد خشونت گزارش شده است. این رقم انواع خشونت از جمله آزار کودکان را شامل می‌شود.

بیشتر بخوانید:

تجاوز و خشونت خانگی در قلب اروپا

از سوختن تا سوزانده شدن

سوئد چگونه به جنگ خشونت خانگی رفت؟

برای تحقق برابری جنسیتی و مقابله با خشونت خانگی، ۲۰ سال پیش سوئد اقدام به تصویب قانونی برای مبارزه با خشونت خانگی کرد. سال ۱۹۹۸ پارلمان سوئد، قانون مبارزه با خشونت علیه زنان را تصویب کرد که حاصل کار پنج ساله دو کمیته تحقیق درباره خشونت علیه زنان و سو استفاده جنسی از زنان در جامعه سوئد بود.

اکنون به دنبال سال‌ها تلاش فعالان مدنی، افشای خشونت خانگی دیگر به اندازه گذشته تابو نیست و زنان کمتری خشونت را سالیان سال پنهان می‌کنند. اداره پلیس نه تنها آزارگران خانگی را تحت تعقیب قرار می‌دهد، که پخش ویدئوهای افشا‌کننده بخشی از برنامه پلیس سوئد برای مبارزه با خشونت خانگی است.

پلیس اعلام کرده پخش این ویدئوهای افشاگر نتیجه‌بخش بوده است. به نظر مقامات پلیس، تعداد بالای گزارش‌های رسیده به پلیس از خشونت خانگی، این موضوع را نشان می‌دهد که خشونت خانگی دیگر یک مساله مخفی نیست.

هلن فورسبک، از هیات مدیره پلیس ملی سوئد، در مصاحبه‌ای گفته: «ابهامات زیادی در مورد تعداد این‌گونه شکایت‌ها وجود دارد، اما مسلم است که موارد گزارش‌شده خشونت علیه زنان در دهه اخیر افزایش داشته است. فکر می‌کنم این موضوع بیشتر به دلیل بالا رفتن آگاهی و حمایت در سطح ملی از قربانیان است.  زنان اکنون جرات می‌کنند به پلیس مراجعه و رسما شکایت کنند.»

بر اساس قانون مبارزه با خشونت خانگی سوئد، مردی که در یک رابطه نزدیک، زنی را مورد خشونت قرار دهد، به خاطر سلب شدید آسایش زن به مجازات محکوم خواهد شد. درمورد نزدیکان دیگر نیز، فردی که مرتکب خشونت شده به دلیل سلب آسایش، محکوم می شود. کسی که در یک رابطه نزدیک از خشونت استفاده می‌کند، می‌تواند به دلیل ضرب و شتم یا تهدید نیز محکوم شود.

عضو کانال تلگرام خانه امن شوید.

در کشور سوئد، اغلب مراکز کمک‌های فوری به زنان توسط سازمان های غیر‌دولتی و با کمک افراد داوطلب، اداره می‌شوند و مراکز کمک‌های فوری به زنان و حتی دختران، در تمام کشور وجود دارد. درباره این مراکز می‌توان در این وب‌سایت اطلاعات بیشتری به دست آورد.

اداره خدمات اجتماعی بیشترین مسوولیت را برای ارائه کمک به کودکان، زنان و مردانی که با خشونت از سوی نزدیکان زندگی می‌کنند، بر عهده دارد. کمون‌ها نیز مسوولند که به زنان و کودکانی  که مورد خشونت قرار گرفته‌اند، در خانه‌های امن پناه بدهند.

بر این اساس در بسیاری از کمون‌ها، دایره بحران وجود دارد که به زنان و کودکان خشونت‌دیده، کمک می‌کند. دایره بحران ویژه‌ای نیز وجود دارد که به مردان کمک می‌کند تا دست از خشونت بردارند. برای کسی که مورد تهدید و خشونت قرارگرفته و به کمک احتیاج دارد، تماس با خط تلفنی آسایش زنان راهگشاست. خط تلفنی آسایش زنان همیشه آزاد است و زنگ زدن به آن تلفن هزینه‌ای در بر ندارد. حتی لازم نیست که فرد هنگام تماس نام خود را بگوید و خود را معرفی کند. در وب‌سایت خط تلفنی آسایش زنان، اطلاعات مربوط به این موضوع به زبان‌های مختلف وجود دارد.

زنان در معرض خشونت می‌توانند به مرکز Terrafem (شماره تلفن: ۵۲۱۰۱۰ – ۰۲۰ ) نیز زنگ بزنند. کارکنان این مرکز به ۵۰ زبان خدمات ارائه می‌دهند. تماس با این مرکز در روزهای عادی هفته از ساعت ۸ تا ۱۷ ممکن است و تلفن این مرکز هم رایگان است. همچنین این امکان وجود دارد که فرد تماس‌گیرنده نام و شماره تلفن خود را بگذارد تا کارکنان Terrafem به او زنگ بزنند.

مرکز کمک‌های فوری به زنان (kvinnojour)، نیز سازمان دیگری است که کمک و پناه در اختیار زنان و کودکانی می‌گذارد که در روابط نزدیک مورد خشونت قرار گرفته‌اند.

دی
۱۲
۱۳۹۵
زنان چگونه با خشونت خانگی مقابله می‌کنند؟
دی ۱۲ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Young woman suffering from severe depression
image_pdfimage_print

Photo: l i g h t p o e t/bigstockphoto.com

نعیمه دوستدار

«چرا هیچ‌کاری نمی‌کنی؟» این نخستین واکنش اطرافیان به فرد قربانی خشونت است. برای افراد بیرونی، واکنش نشان ندادن به خشونت عجیب است و اغلب از اینکه قربانیان نمی‌توانند تغییری در وضعیت خود ایجاد کنند، عجیب است. اما این برخورد عجیب، نادر نیست. اغلب کسانی که در معرض انواع خشونت خانگی قرار دارند، یا هرگز برخوردی با آن نمی‌کنند، یا واکنشش‌شان دیرهنگام و با تاخیر است.

 برای شناختن دلیل این عدم واکنش باید ریشه‌های آن را شناخت. اتخاذ هر نوع استراتژی به عوامل مختلفی چون سن، طبقه و پایگاه اجتماعی، سطح تحصیلات، استقلال مالی و شغلی، برخورداری از حمایت‌های خانوادگی، قانونی و از همه مهمتر نوع خشونت و جدیت آن بستگی دارد.

استراتژی سکوت

با وجود تبلیغات فراوان درباره خشونت خانگی و روش‌های مقابله با آن و حتی محکوم کردنش، برای بسیاری از زنان خشونت خانگی در شبکه‌‌ای از باورهای اجتماعی و فرهنگی و عرفی درهم تنیده است و برای بخش قابل توجهی از جمعیت یک بخش عادی و پذیرفته شده زندگی است، به نحوی که آن را جزو بخش‌های خصوصی زندگی به حساب می‌آورند و از فرط عادی‌انگاری، لزومی به مقابله با آن نمی‌بینند.

برای بسیاری از زنان درگیر خشونت، استراتژی غالب، انکار و حاشاست. آنها رفتارهای خشن فیزیکی و توهین و تحقیر از سوی مرد یا محرومیت از حقوق مادی یا اجتماعی خود را به عنوان بخشی از زندگی عادی زنانه تعریف می‌کنند و عادی می‌دانند و آن را به جنسیت خود ربط می‌دهند. به همین دلیل است که در گروه‌های مختلف زنان این باور وجود دارد که خشونت علیه زنان یک امر عادی و قابل قبول و بخشی از سرنوشت مشترک آنها به دلیل زن بودن است و به همین دلیل باید با آن نهایت مدارا کرد.

شکل‌های مختلفی از خشونت بر اساس باورهای رایج اجتماعی، غیر مهم و جزیی تلقی می‌شود که به سادگی می‌توان از آن گذشت. بسیای از شکل‌ها هم طبیعی دانسته می‌شود و مثلا زنان این باور را به همدیگر انتقال می‌دهند که دلیل آن، اشتباهات خود زن، طبیعت مرد یا صلاح زندگی مشترک است.

بر اساس همین باور و طرز تفکر، واکنش نشان دادن به خشونت از سوی زنان، ناپسند و مذموم است و اگر زنی خشونت نسبت به خود را نپذیرد، به عنوان کسی که نظام رایج رفتاری و خانوادگی را بر هم زده سرزنش می‌شود و عامل بدنامی و بی‌آبرویی خوانده می‌شود. فشارهای فرهنگی و اجتماعی که وظیفه زنان را حفظ آبرو می‌داند، در کنار ترس از بدنامی و سرزنش دیگران، زنان را به سکوت و پذیرش و تن‌دادن تشویق می‌کند.

با وجود تغییرات اجتماعی در میان خود زنان و بالاتر رفتن آمار زنان تحصیل‌کرده و شاغل، الگوی مدارا با خشونت در میان زنان اما چندان تغییر نکرده است. از یک سو زنان تحصیل‌کرده‌تر و از نظر اقتصادی مستقل، به نوعی خشونت را در مردان تقویت می‌کنند: به این معنا که مردان، آنها را تهدیدی برای جایگاه و موقعیت برتر مردانه خود می‌بینند و در نتیجه بر مبنای الگوی خشم مردسالارانه خود، با این گروه از زنان با خشونت برخورد می‌کنند. به همین دلیل است که در میان زنان شاغل هم خشونت خانگی رواج دارد و حتی ایجاد مانع بر سر راه دسترسی این زنان بهدرآمد خود یکی از روش‌های اعمال خشونت از سوی مردان است.

یکی از باورهای موجود دیگر در میان زنان این است که با گذشت زمان خشونت مرد علیه زن کاهش پیدا می‌کند و به خصوص اگر زن مدارای بیشتری بکند، مرد رفتار خود را تغییر داد. بر مبنای برخی از تجربیات، این اتفاق در عمل برای برخی از زنان می‌افتد به این دلیل که زنان کم کم با مسن‌تر شدن جایگاه اجتماعی ویژه‌ای پیدا می‌کنند که ناشی از تغییر جایگاه آنها از یک زن جوان به مادر است. احتمال حمایت فرزندان بالغ از مادر، دست مردان را در اعمال خشونت می‌بندد.

خشونت متقابل و مراجعه به قانون

اما مدارا به دلیل ترس‌های اجتماعی، وابستگی اقتصادی استراتژی تمام زنان در مقابل خشونت خانگی نیست. در مواردی هم زنان به دلیل آگاهی‌های بیشتر حقوقی و اجتماعی، برخورداری از میزانی استقلال اقتصادی یا به حد اعلای تحمل خود رسیدن، تصمیم می‌گیرند که واکنشی جدی‌تر نشان دهند. با این حال در چنین شرایطی هم واکنش نشان دادن ساده و بدون هزینه نیست.

زنان جوان و تحصیل کرده امروزی در مقایسه با نسل‌های پیشین، خشونت علیه خود را کمتر تحمل می‌کنند و  رفتارهای خشن مردان را عادی تلقی نمی‌کنند. به همین دلیل مقاومت به شکل‌های مختلف را یک استراتژی برای خود تعریف می‌کنند.

یکی از این استراتژی‌ها مراجعه به مراجع قانونی و ثبت خشونت خانگی است. برخی از زنان با مراجعه به پزشکی قانونی این خشونت‌ها را گزارش می‌کنند تا بتوانند با تکیه به مدارک رسمی و قانونی از آن برای تقاضای طلاق یا دریافت دیه استفاده کنند. البته در شرایط کنونی قانون مدون  جامعی که زنان را در مقابل حشونت‌های خانگی حمایت کند وجود ندارد و حتی بخش‌هایی از قوانین خود به خشونت علیه زنان دامن می‌زنند و آن را بازتولید می‌کنند. اما حتی در صورت مراجعه به همان بخش‌های موجود در قانون هم حمایت کاملی از زنان صورت نمی‌گیرد و مجریان قانون آنها را دعوت به صبر و سکوت و پذیزش و مدارا می‌کنند.

از طرفی، این نوع برخورد حتی از سوی جامعه زنان هم تحمل نمی‌شود و زنان یکدیگر را توصیه می‌کنند که به جای  مقابله با ساختارهای موجود خشونت را یک موضوع فردی ببینند و وضعیت را حفظ کنند.

این تردید در زنان وجود دارد که گزارش خشونت خانگی تغییری در وضعیت آنها ایجاد می‌کند یا نه و به همین دلیل این باور که مراجعه به مراجع قانونی باید آخرین راخ حل باشد، در بین زنان بسیار قوی است.

خشونت با خشونت

گروه کوچکی از زنان هم هستند که در صورت مراجهه با خشونت خانگی، دست به مقابله می‌زنند و پاسخ را با خشونت می‌دهند. از جمله این روش‌ها علاوه بر به کار گرفتن خشونت فیزیکی، شیوه‌های مختلفی از خشونت‌های عاطفی است. مثل قهر، امتناع از رابطه زناشویی، خشونت‌های رفتاری و کلامی.

شبکه‌های اجتماعی خانوادگی و گروه‌های همجنسان، مکان‌هایی هستند که زنان در معرض خشونت خانگی در خلا خانه‌های امن و حمایت‌های قانونی و رسمی به آن‌ها روی می‌آورند. به این معنا که زنان در صورت مواجه شدن با خشونت‌ خانگی نخست از خانواده و بستگان خود کمک می‌گیرند و اگر در خانه آنها پناهی برایشان نبود، به شبکه دوستان و همجنسان مراجعه می‌کنند. سفرهای کوتاه، زیارت، کلوب‌های ورزشی یا آرایشگاه‌ها از مکان های دیگری هستند که زنان به طور موقتی برای دریافت حمایت و مشاوره به آنها مراجعه می‌کنند.

شهریور
۱۸
۱۳۹۵
مهاجرت به خشونت: زلزله‌ای که سیلی می‌زند
شهریور ۱۸ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , ,
homeless boy holding a cardboard house dirty hand
image_pdfimage_print

Photo: Bodnarchuk/Bigstock.com

نعیمه دوستدار

بلایی که سر احلام و دو بچه‌اش در شهر مالموی سوئد آمد، شاید یکی از خشونت‌بارترین اتفاقاتی باشد که ممکن است در یک خانه بیفتد. اتفاقی که یک سرش به احوالات جهان و خشونت‌های فراگیر داعش وابسته باشد و سر دیگرش به بحران‌های مهاجرت.

احلام در کودکی به سوئد رفته بود اما شوهرش ۸ سال پیش مهاجرت کرده بود. به دلیل هم ملیت بودن، ازدواج‌شان زود سر گرفت و محمد چند سالی به عنوان راننده تاکسی و فروشنده در مالمو ماند و صاحب دو دختر شدند. محمد اما از کارش، از بودنش در سوئد و از زبان و فرهنگ جدید راضی نبود و خود را بیگانه با دنیای تازه می‌دید.

سه سال قبل، محمد زیر پای احلام نشست تا به کویت بروند و کار تازه‌ای را شروع کند. شش ماه بعد از اقامت در سوئد، به بهانه‌ای خانواده‌اش را به ترکیه برد و بعد از چند رو جابه‌جا کردن‌شان در شهرهای مختلف، یک روز صبح زنش را به بهانه‌ای در هتل جا گذاشت و با دو دخترش به سوریه رفت تا به داعش بپیوندد.

روایت زندگی احلام و تلاشش برای پیدا کردن و بازگرداندن بچه‌ها به سوئد، موضوع روزنامه‌ها شد. اما با اینکه درباره او و اتفاق وحشتناکی که برایش افتاده بود نوشتند، کسی به فکر احوال روحی احلام به عنوان مادری که دو سال دور از فرزندانش سنگین‌ترین خشونت خانگی را در ابعادی جهانی تحمل کرده بود نبود. بعد از بازگشت بچه‌ها به خانه آنها تحت مشاوره‌ها و درمان‌های فشرده و سنگین قرار گرفتند تا تصویر خشونت وحشتناکی را که بر آنها رفته بود فراموش کنند. آنها شاید حامل سنگین ترین شکل خشونت خانگی با ابعادی غیرقابل تصور و حتی پیشگیری بودند اما مهاجران دیگری هم هستند که خشونت خانگی به شکلی خفیف‌تر به زندگی خانوادگی‌شان راه می‌یابد تنها به این دلیل که مهاجرند و با عواقب مهاجرت کنار نیامده‌اند.

مهاجرت، زلزلهای که همه چیز را تکان میدهد

مهاجرت شاید یکی از عظیم‌ترین اتفاقاتی باشد که ممکن است در زندگی یک فرد پیش بیاید: اتفاقی که به یک باره تمام معادلات را به هم می‌ریزد و زندگی عادی را دستخوش تحولات عظیمی می‌کند که گاهی عواقب‌شان قابل پیش‌بینی نیست. مهاجرت روی تمام جزییات و کلیات زندگی مهاجران اثر می‌گذارد: از غذایی که می‌خورند تا لباسی که می‌پوشند و زبانی که حرف می‌زنند. کنار آمدن با عوارض مهاجرت نیاز به مهارت‌های اجتماعی وسیعی دارد که بسیاری از افرادی که دست به مهاجرت می‌زنند چیزی از آن نمی‌دانند.

ترانه صمیمی، به عنوان مددکار ویژه خشونت خانگی، در سراسر سوئد کارگاه می‌گذارد و هر روز با مراجعانی روبه‌روست که خشونت خانگی مهمان ناخوانده‌ای است که به دنبال مهاجرت وارد زندگی شان شده است. او می‌گوید: «اغلب کسانی که مهاجرت می‌کنند، از پیش برای این مهاجرت برنامه‌ریزی نکرده‌اند و نمی‌دانند چه چیزی در انتظارشان است. خیلی از کسانی که ما با آنها کار می کنیم، به دنبال جنگ یا مشکلات سیاسی مجبور به ترک کشورشان شده‌اند. پیش‌تر در کشورشان کدهای اجتماعی برایشان تعریف شده بود، همه چیز را درست می‌شناختند و زندگی‌های خوبی داشتند. اما مهاجرت اجباری همه چیز ر در زندگی‌شان به هم ریخته است. کنار آمدن با این همه تغییر حتی در شرایط عادی هم آسان نیست.»

به گفته این مددکار اجتماعی، حتی کسانی که با برنامه و در شرایط عادی دست به مهاجرت می‌زنند، باز هم از عواقب این تغییر بزرگ در امان نیستند و مهاجرت حتی در زندگی‌های آنها هم شکل‌هایی از خشونت خانگی را ایجاد می‌کند.

یکی از مهم‌ترین تغییراتی که به دنبال مهاجرت در زندگی فرد ایجاد می‌شود، تغییر جایگاه اجتماعی و شغل است. به خصوص مردانی که از کشورهایی می‌آیند که در آنها فرهنگ حاکم، قدرت اجتماعی و اقتصادی بیشتری به آنها می‌داد، به دنبال سرخوردگی از تغییر جایگاه اجتماعی‌شان بیشتر دست به خشونت می‌زنند.

مازن، از فلسطین به اروپا مهاجرت کرده و در کشور خود معلم بوده. در کشور جدید نخستین شک به او زمانی وارد شد که فهمید دیگر نمی‌تواند معلم باشد مگر اینکه چندسال درس بخواند و مدارک لازم را برای تدریس به دست بیاورد. از آن سخت تر نیاز به آموختن زبان تازه بود. مازن ناگهان خود را در شرایطی دید که دیگر نمی‌توانست حتی اسم موادغذایی را در فروشگاه بخواند.

در مقابل همسرش که تکنسین تعمیر و نگهداری هواپیما بود، با پیشنهاد کاری روبه‌رو شد. خلاف مازن، او خیلی هم زود زبان تازه را یاد گرفت و اختلاف‌های خانوادگی از همین جا شروع شد. مازن زنش را تحقیر می‌کرد و او را کتک می‌زد.

ترانه صمیمی، می‌گوید: «زمانی این زوج را ملاقات کردم که کارشان به پلیس کشیده بود. همسایه‌ها موضوع را گزارش داده بودند. مرد دوره‌های درمان افسردگی و کنترل خشم را گذراند و به مرور اوضاع بهتر شد اما مساله این است که خیلی از مردان در پذیرش شرایط جدید مقاومت به خرج می‌دهند در حالی که زنان سرعت تطابق پذیری‌شان بیشتر است و حتی زبان جدید را هم زودتر یاد می‌گیرند. به هر حال فاصله زمانی طولانی تا زمانی که فرد مهاجر کار پیدا کند و اینکه زن و مرد تمام ساعت های روز را در خانه می‌مانند، تنش را در روابط‌شان بیشتر می‌کند. این مشکلات به مرور با تغییر شرایط حل می‌شود، اما گاهی در این فاصله اتفاق‌های جبران ناپذیری هم پیش می‌آید.»

سه گانه فقر و جنسیت و زن بودن

یکی دیگر از عوارض مهاجرت احساس ناسازگاری با فرهنگ و محیط جدید است که به دنبال آن خشونت هم می‌آید. برای خانواده‌هایی که با فرهنگ سنتی و مذهبی مهاجرت می‌کنند، کشور جدید پر از اتفاقات پیش‌بینی نشده است.

مارال سه سال قبل مهاجرت کرده و ۳ فرزند دارد. در بدو ورود در کلاس‌هایی شرکت کرده تا با شرایط کشور جدید آشنا شود. آنجا برایش از حقوق کودک و قواعد رفتار با کودکان گفته‌اند و او شوکه شده است: «یعنی بچه‌ات را تنبیه هم نمی‌توانی بکنی چون فورا از اداره امور اجتماعی می‌آیند و بچه را می‌گیرند. شوهر من اگر پسر کوچکم را نزند، نمی‌توانیم کنترلش کنیم.»

ترانه صمیمی می‌گوید: «کتک زدن بچه‌ها اینجا پذیرفته نیست، نظارت دقیقی وجود دارد اما متاسفانه در میان مهاجران این رفتار پذیرفته شده است. کلاس‌هایی وجود دارد که افراد را با حقوق خودشان و حقوق کودکان و حقوق زنان آشنا می‌کند اما این کلاس‌ها اجباری نیست. برای مهاجران قابل قبول نیست که خلاف فرهنگ خودشان با اعضای خانواده رفتار کنند.»

آشنا شدن مهاجران با حقوق خود از سویی خشونت آفرین هم هست. بسیاری از زنان مهاجر به دنبال آشنا شدن با حقوق خود در کشور جدید، دیگر حاضر به تن دادن به شرایط قبلی نیستند و مقاومت آنها به خشونت می‌انجامد.

به گفته این مددکار اجتماعی، زنان از یک سه گانه به هم پیوسته مورد خشونت قرار می‌گیرند: هم زن هستند، هم مهاجر هم فقیر یعنی کمتر به پول و منابع اقتصادی دسترسی دارند و به همین دلیل نمی‌‌‌توانند به سادگی به مراجع قانونی مراجعه کنند. حتی اگر در خانه هم مورد خشونت قرار نگیرند، در اجتماع ممکن است با تبعیض مواجه شوند. اما هرگونه آگاهی رسانی به زنان در تغییر وضعیت‌شان موثر است.

ترانه صمیمی مهم‌ترین شکل‌های بروز خشونت پس از آشنایی با حقوق زنان را این طور دسته بندی می‌کند: «زنان بعد از مدتی دیگر حاضر نیستند که تحقیر شوند یا کتک بخورند. می‌دانند که مکان‌هایی هست که می‌توانند به آن‌ها مراجعه کنند و تقاضای طلاق یا حمایت اجتماعی داشته باشند. در موارد زیادی، زنان پوشش و لباس‌های مذهبی را نمی‌خواهند در حالی که مرد به داشتن آنها اصرار می‌کند. زنان علاقه‌مند به حضور اجتماعی، کار کردن و خروج از خانه می‌شوند اما برای مرد قابل قبول نیست و به همین دلیل سعی می‌کند تا جایی که امکان دارد جلوی خروج زن از خانه و به دست آوردن اطلاعات بیشتر درباره حقوق اجتماعی و شخصی‌اش را بگیرد. گاهی دختران هم به همین دلایل مورد خشونت قرار می‌گیرند: یعنی به خاطر حجاب، شرکت در کلاس‌های مختلط، رفتن به مهمانی و …. برخی از خانواده‌ها جلوی ادامه تحصیل زنان و دختران یا اشتغال آنها را می‌گیرند و حتی نمی گذارند کلاس زبان بروند. همه اینها اشکال مختلف خشونت است که اگر از سوی نهادهای اجتماعی شناسایی شود، حتما پیگیری می‌شود.»

بیشتر بخوانید:

خشونت خانگی از وطن به همراه ما مهاجرت می‌کند

زنان، مهاجرت و خشونت خانگی

خشونت خانگی در مهاجرت، میراثی که فراموش نمی شود

شهریور
۱۱
۱۳۹۵
بازی کردن در زمین خشونتگر
شهریور ۱۱ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
Little girl suffering bullying raises her palm asking to stop the violence
image_pdfimage_print

Photo: airdone/bigstockphoto.com

نعیمه دوستدار

«چرا ولش نمی کنی بروی؟ ازش شکایت کن. انگار خودت هم بدت نمیآید که روزی یک فصل کتک بخوری، این آدم چه چیزش قابل دوست داشتن است؟ اصلا چطوری میگویی هنوز دوستش داری؟ دیگر برای من از کارهاش تعریف نکن، آبغوره هم نگیر

حرفها مثل پتک روی مغزش فرود میآمدند. باد، هم خراش صورتش را میسوزاند و هم هوهویش کلافهاش میکرد. از کافه برگشت خانه و وقتی کلید انداخت، از لای در نیمه باز اتاق خواب، او را دید که روی تخت خوابیده و چراغها را روشن نکرده. تصویر خودش را دید در آیینه کنار در، ترسیده و پف کرده و خراشیده.

 کیفش را گذاشت توی کمد و رفت توی آشپزخانه و یک مشت برنج ریخت توی کاسه برای شام.

قربانیان خشونت خانگی تنها قربانی خشونت فیزیکی یا روانی فرد خشونتگر نیستند. حلقه متصل به زنجیره خشونتی که این افراد را در خود اسیر می‌کند، خشونت کسانی است که در قالب دلسوز و راهنما و مشاور، قربانی را به خاطر خشونتی که بر او می‌رود سرزنش می‌کنند و این سرزنش، عامل بازدارنده‌ای است که مانع خروج شخص از وضعیت نابهنجار خود می‌شود و گاهی حتی او را به واکنش دفاعی از موقعیت خود وا می‌دارد.

ویژگی خشونت خانگی چیست؟

در خاطره بسیاری از قربانیان خشونت خانگی سرزنش اطرافیان حضور پررنگی دارد. نسرین افضلی فعال حقوق زنان و پژوهشگر می‌گوید که برای درک یک فرد قربانی خشونت خانگی باید نخست تفاوت خشونت خانگی را با انواع دیگر خشونت درک کرد: «باید بیبنیم چرا این مفهوم وجود دارد و چرا دو نوع خشونت تعریف می‌کنیم: خانگی و غیرخانگی؟ مگر نه اینکه خشونت یعنی رفتار فیزیکی یا روانی خشونت‌آمیز، چرا ما نیاز داریم صفت خانگی به آن اضافه کنیم؟

علتش این است که بعد از سال‌ها تحقیقات در مورد انواع خشونت‌ها، محققان متوجه شدند نوعی از خشونت هست که علایم و نتایج متفاوتی دارد و فرق دارد با خشونت‌های دیگر. واکنش آدم‌ها چه اعمال کننده چه قربانی در این نوع خشونت با انواع دیگر فرق دارد. بنابراین برایش تعریف دیگری ارائه دادند؛ به این معنی که خشونت خانگی چون در فضای صمیمی از سوی نزدیک‌ترین افراد -به طور خاص زن و مردی که با هم در رابطه عاطفی و جنسی هستند یا در روابط همجنسگرا- و در روابط دگرجنسگرا بیشتر از سوی مرد بر زن اعمال می‌شود، با دیگر انواع خشونت تفاوت دارد. علتش به همین بر می‌گردد که وابستگی عاطفی وجود دارد و فرد نمی‌خواهد قبول کند کسی که دوستش داشته یا همچنان دوستش دارد، به او خشونت می‌کند. یا مثلا ممکن است فرزندانی وجود داشته باشد که به خاطر آنها مواجهه‌ فرد با خشونت فرق دارد. نمی‌خواهد او را ترک کند یا همان رفتاری را که در مقابل دیگرانی که به او خشونت می‌کنند، با او داشته باشد.»

وابستگی مالی موقعیت زن را شکننده می‌کند

علاوه بر اینها وابستگی مالی به خصوص در فضای سنتی مردسالار در ایران که تقسیم جنسیتی نقش‌ها در آن وجود دارد، یعنی مرد زن را تامین مالی می‌کند و زن وظیفه خانگی دارد، به ویژه زن را در موقعیت شکننده‌ای قرار می‌دهد که نمی‌تواند به راحتی از رابطه بیرون بیاید.

نسرین افضلی می‌گوید: «فشارهای اجتماعی هم در فضای سنتی و مردسالار وجود دارد. جامعه چون خانواده را محل سوختن و ساختن و مدارا می‌داند، به زن هم فشار می‌آورد که خود را در ساختار خشونت نگه دارد. نکته بعدی احساس تحقیر است. چون زن در بیان مجدد دوباره تحقیر می‌شود و به همین دلیل ترجیح می‌دهد کسی نداند که او در معرض خشونت است.»

برای قرابناین خشونت خانگی پذیرش واقعیت تلخی که به آنها نشان می‌دهد بخش مهمی از عمر، زمان و عاطفه خود را صرف یک رابطه شکست خورده کرده‌اند آسان نیست. پزیرش این مساله اغلب زمانی طولانی طلب می‌کند و عوارض روانی و عاطفی دارد. فرد خشونت دیده سرمایه عاطفی و انسانی خود را برباد رفته می‌بیند.

[در همین رابطه بخوانید: خشونت اقتصادی با زنان: وابسته بمان!]

ساختار اجتماعی ایران نسبت به زن خشن است

نکته دیگر نداشتن حمایت‌های قانونی و رسمی در خارج از خانه ات. نسرین افضلی می‌گوید که ساختار جامعه‌ای مانند ایران نسبت به زنان خشن است: «مهم‌ترین چیز در ایران نابرابر قدرت در ساختار خانواده و حتی خارج از خانواده در رابطه دوست دختر و دوست پسرها با اینکه رابطه رسمی نیست، در صورت رسیدن به مراحل قانونی، باز  این مرد است که دست بالا را دارد.

خشونت در خانواده به وسیله قانون ثتبیت شده. برای زن راحت نیست که از خانه بیرون برود، اما مرد انواع راه‌های قانونی را دارد که زن را سرکوب کند: کنترل اقتصادی، تهمت زدن، گرفتن حضانت، ممنوع‌الاشتغال کردن، ممنوع التحصیل کردن و ممنووع‌الخروج کردن. زن از ترس پیامدهای حقوقی قضیه، نمی تواند به سادگی از رابطه خشونت‌آمیز خارج شود.»

همه اینها در شرایطی است که خشونت خانگی هنوز در قوانین ایران جرم‌انگاری نشده و حتی در مقابل بلکه بخشی از فرهنگ و قانون رسما خشونت علیه زنان را به عنوان حق مردان به رسمیت شناخته و محترم شمرده است.

نسرین افضلی می‌گوید: «حالا با تمام این شرایط در صورت ماندن در رابطه تقصیر را به گردن زن می اندازند که اگر ناراحت است چرا نمی‌آید بیرون؟ زنی که از تمام ابزارهای اقتصادی اجتماعی قانونی محروم است باز محکوم است که چرا از رابطه خارج نمی‌شود یا خشونت را گزارش نمی‌کند. تمام اینها خشونت مضاعف است در جامعه‌ای مثل ایران.»

[در همین رابطه بخوانید: از پدرسالاری تا مردسالاری: راهی که بسیاری از زنان نمی‌روند]

قربانی را مقصر ندانیم

رضا کاظم زاده، روانشناس مقیم بلژیک می‌گوید: «قربانی خشونتی که هنوز در رابطه است، به خصوص در رابطه‌ای دراز مدتی که فرد در آن ارتباطات عاطفی اقتصادی و جنسیی دارد وضعیت پیچیده‌ای از نظر روانی و اجتماعی دارد. در چنین مواردی اگر شخص مورد سرزنش قرار بگیرد، سرزنشگران باید آگاه باشند که در مسیر فرد خشونتگر دارند گام بر می‌دارند. برای اینکه بتوان فردی را در یک وضعیت خشونت برای دراز مدت نگاه داشت، یکی از روش‌های مهم خشونتگران این است که اعتماد به نفس فرد را از او بگیرند. هر چه بیشتر اعتماد به نفس فرد را بگیری و شخصیتش را خرد کنی، او توانایی تغییر وضعیتش را بیشتر از دست می‌دهد. وقتی فرد قربانی را سرزنش کنیم در همان مسیر خشونتیم. هم تصویر او از خودش و عزت نفسش را از بین می‌بریم، این از اهداف خودآگاه و در موارد ناخودآگاه فرد خشونت‌ورز است.»

کاظم زاده درباره نحوه برخورد با قربانیان خشونتی که برای مشاوره، همفکری یا دردل به نزد دوستان و نزدیکان می‌روند می‌گوید: «در مورد فردی که در این موقعیت قرار دارد، نباید قضاوت کرد. نباید فراموش کرد که معمولا کسانی که دراز مدت در رابطه می‌مانند خیلی از امکانات اولیه را از دست داده‌اند. اعتماد به نفس و عزت نفس فرد ضعیف شده. خشونتگر، معمولا ارتباطات همسرش را با دنیای بیرون از بین می‌برد یا کاهش می‌دهد. اگر کسی با ما صحبت می کند، خود این صحبت کردن جرات و جسارت می‌خواهد و شاید ما از افراد معدودی بوده‌ایم که او به ما اعتماد کرده.»

این روانشناس توصیه می‌کند که به فرد خشونت دیده فرصت حرف زدن بدهیم: «باید روی احساس امنتیش کار کرد، باید جایگزین‌ها و دورنماهای قابل قبولی در مقابلش وجود داشته باشد. او باید امکان‌های دیگری را که موجود است ببیند. قربانیان خشونت خانگی، در خیلی از موارد حتی در خارج از ایران بدون اینکه دوستانشان بدانند ده‌ها بار خانه‌های امن می‌روند اما بعد از مدتی به خاطر تنهایی یا فرزندنشان، یا به خاطر بعضی از امکانات یا نگرانی از آینده دوباره به آن رابطه بر می‌گردند. پس مساله تنها خروج از خانه نیست، بلکه تصویر آینده خیلی مهم است. باید خیلی صبور بود. کسانی که آشنایی ندارند ممکن است در خطر قضاوت و همه مسایل را به فرد برگرداندن بیفتند، اینکه به فرد خشونت دیده بگوییم که تو ضعیفی و خودت می‌خواهی که در این شرایط بمانی، تنها بازی کردن در زمین فرد خشونتگر است.»

بیشتر بخوانید: چرا از روابط خشونت‌آمیز جدا نمی‌شویم؟