صفحه اصلی  »  نرگس نقشبند
image_pdfimage_print
شهریور
۲۶
۱۳۹۳
یک زیر شلواری
شهریور ۲۶ ۱۳۹۳
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , , ,
image_pdfimage_print

2841909138_4e2b93b93a_b

عکس: Ed Yourdon

داستانی واقعی از خشونت ؛ بقا، موفقیت

مترجم: نرگس نقشبند

 امیدوارم این نوشته به کسی کمک کند… فقط خود شما می دانید که چه هنگام بیمار هستید و خسته از بیمار بودن…

آسان نبود، اما هر آنچه در دنیا بخواهید همین گونه است، متأسفانه آسان نخواهد بود…

این مقدمه کتاب من است و پایان یک زندگی سیاه و آغاز یک زندگی جدید.

عنوان کتاب من اینست:

یک شورت…” داستانی واقعی درباره آزار و اذیت و خشونت، جان سالم به در بردن و پیروزی”. این کتاب در جولای ۲۰۱۲ آماده فروش شد.

درباره کتاب

 Debra Bell-Vanzant تعریف می کند که چگونه خانواده ای که در پشت درهای بسته آن آزار و اذیت، خیانت، دروغ و فریب وجود دارد خانواده ای با ظاهری عالی و از طبقه متوسط که می تواند احساسات یک دختر را خدشه دار و نابود کند.

 این زندگی بود که او هرگز نباید می شناخت. داستان، این حس و مسئولیت را به خواننده می دهد که از خود بپرسد چرا این دختر کوچک طغیان کرد و با زندگی در خیابان های شیکاگو در سن ۱۴ سالگی روبرو شد- گمشده، تنها، و در جستجوی عشق. این داستان زندگی او با مواد مخدر، آزار و اذیت و خشونت، و آزار از طرف مردان، رسوایی، شرم، از دست دادن عزت نفس و طرد کامل از سوی خانواده را در چنین سن پایینی  به تصویر می کشد.

این داستان قرار است چشم دختران جوان را بگشاید و به آنها هشدار دهد که گرگ هایی در لباس گوسفند منتظر هستند که آنها را از دست خانواده شان در آورده و به خیابان ها بکشانند. زن داستان، که دیگر نمی تواند یک کودک نام گیرد، در زندگی خود مشکلات و مسائل بسیاری را دیده اما با تلاش خود بر همه آنها پیروز شده و اکنون بیش از ۱۸ سال است که از موقعیت واقعا ناامید کننده جان سالم بدر برده است.

امیدوارم این کتاب انگیزه ای برای زنانی باشد که در حال حاضر تلاش می کنند از چرخه آزار و اذیت آزاد شوند. به لطف پروردگار، شما می توانید موفق شوید؛ نه لزوما با تقلید تلاش های این زن، بلکه از مسیری که خداوند برای شما گسترانیده است.

این داستانی جدید نیست، اما داستان من است…

 من، اینجا در پایان این راه ایستاده ام، اما هنوز در آغاز زندگی هستم که زمانی فکر می کردم هرگز آن را نخواهم دید. اما خدایا… من این راه را به لطف و بخشندگی خدا، با امید، ایمان و دعا ، با قلبی خالص و ذهنی مصمم ، و بیش از همه با دعاهای مادربزرگم و افرادی که برای من دعا کرده اند، پیموده ام. من از اعماق زندگی که مستقیم به جهنم می رفت نجات پیدا کرده ام.

 من خیلی رشد کرده ام. بخش هایی از زندگی گذشته من بوده که من برای غلبه بر آنها سالیان طولانی را صرف کرده ام، و بالاخره پیروز شدم. اما خدا…

 من با نوشتن جزییات زندگی ام به شکل یک کتاب باز، می خواستم خوانندگان بدانند که مهم نیست در زندگی از چه مسیرهایی رد شده ای یا الان درست در کجا ایستاده ای؛ روزهای روشن تری در راه است. آفتاب می تابد و بالاخره یک رنگین کمان را خواهی دید، فقط باید دست محکم خدا را بگیری و به پشت سر نگاه نکنی.

 نوشتن درباره تجربیاتم در زندگی به من کمک کرد بفهمم که من باید از میان آنچه گذشتم می گذشتم، تا به جایی برسم که امروز هستم، و ببینم که دارم به کجا می روم!

 طی کار دشوار نوشتن زندگی ام، باید به بعضی نقطه های بسیار سیاه که برایم ترسناک و دردناک بودند، برمی گشتم. گریستم، خشمگین شدم و گاه خندیدم، اما در حالی که به گذشته برمی گشتم، متوجه شدم که حقیقتا چقدر مورد رحمت قرار گرفته ام؛ چقدر خداوند به من لطف و توان غلبه بر مصائب را عطا کرده است.

آدم ها سعی کردند مرا پایین بکشند، اما من متوجه شدم که بدترین دشمنم خودم بوده ام. مواقعی هست که می توانیم آدم های دیگر را برای همه تراژدی های زندگی مان سرزنش کنیم، اما واقعا اگر بایستیم و درباره این مسئله فکر کنیم، می بینیم که ما حق انتخاب داشته ایم. به یاد داشته باشید که خدا با اراده مان به ما حق انتخاب داده است.

 دوباره دیدن آن روزهای سیاه، جدال سختی برای من بود، تا بندهایی که شیطان بر روح و روان من بسته بود باز کنم؛ موانع گذشته من. من باید می فهمیدم که همیشه وسوسه ای در زندگی من وجود خواهد داشت. من می دانم که شیطان هرگز از تلاش برای انداختن من در دام نابودی باز نمی ایستد. این دیگر به عهده من است که به خواسته خدا برای ماندن در این سوی صحنه عمل کنم.

 بسیار اشک ریخته ام و دردها و رنج های بسیاری متحمل شده ام. در این جدال رنج کشیدم تا محکم بایستم و ملبس به زر خداوند منتظر وسوسه و جدال بعدی بمانم، و این آسان نیست!

 تا زمان مرگمان همواره مشکلات و رنج ها وجود خواهند داشت، اما خدا قادر است. فقط باید تصمیم خود را بگیریم که کدام سمت صحنه نبرد بایستیم.

 می خواهم از همه افرادی که طی پیمودن آن راه نابودی آزارشان داده ام عذرخواهی کنم. فرزندانم، بسیار متاسفم که مامان، شما را در چنین زندگی قرار داده است. می خواهم به همسر سابقم، جیمز بگویم که او را برای همه رنج ها و دردهایی که بر سر من آورده، بخشیده ام.

 من خود را از همه این بارها آسوده کرده ام و از شما به خاطر اینکه بخشی از امروز قدرتمند من هستید، ممنونم؛ من همچنان برای شما دعا می کنم. از خداوندگار خود بخاطر نعمت حیات ممنونم و بیش از آن بخاطر یاری من در آمدن به آن سمت صحنه نبرد.

ما همه باید بدانیم که در زندگی مان دارای حق انتخاب هستیم. می توانید در موقعیت کنونی خود بمانید و یا خود را از افراد، مکان ها، یا چیزهای نابود کننده بیرون بکشید.

 این انتخاب شماست که در کدام راه که به آن “زندگی” می گوییم ادامه دهید.

من داستان خود درباره چگونگی غلبه بر مصائب، آزار و اذیت، الکل، مواد مخدر و موانع گذشته خود را برای شما تعریف کردم.

 اگر من توانسته ام، پس شما هم می توانید! به یاد داشته باشید که این زندگی شماست؛ این انتخاب شماست. سوال اینست که آیا تصمیم درست را خواهید گرفت و به طرف دیگر این صحنه خواهید رفت؟

دعا می کنم که تصمیم درست را بگیرید. من توانستم، پس شما هم می توانید.

لینک منبع

شهریور
۴
۱۳۹۳
شانه ای برای گریستن
شهریور ۴ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
image_pdfimage_print

7715757102_9d981a88cc_b

عکس: Kelly Short

نوشته: Chiara Frisone

سوازیلند، ۲۸ می ۲۰۱۴

ترجمه: نرگس نقشبند

 Khanysile Simelane در دوران کودکی دلیلی برای گریستن داشت. والدینش او آزار می دادند و جایی برای پناه بردن نداشت. وی می گوید: “در دوران کودکی من، نمی شد مشکلات مربوط به “خانواده” را به کسی گفت.”

اکنون در سن ۵۶ سالگی، او کسی است که کودکان می توانند مشکلاتشان  را به او بگویند.  Khanysile Simelane عضو یک گروه داوطلب است که با کودکان قربانی آزار و اذیت صحبت می کنند و به آنها می گویند که تنها نیستند. کسی را دارند که با او حرف بزنند، کسی که می تواند به آنها کمک کند. این زن در دهکده ای نزدیک Mbabane، جلسه ای برگزار کرده و درباره آزار و اذیت با گروهی از کودکان صحبت می کند.

شانه ای برای گریستن

خانم   Simelane یک از منتخبان داوطلب انجمنی است که در SiSwati به آن ” شانه ای برای گریستن” (سنگ صبور) گفته می شود. این انجمن ۱۰۰۰۰ عضو دارد. آنها به خشونت علیه کودکان و زنان در بین توده مردم سوازیلند تمرکز می کنند.

وظیفه داوطلبین کار آسانی نیست. یک بررسی ملی که در سال ۲۰۰۷ انجام شد نشان داد، تقریبا از هر سه زن یک زن در دوران کودکی یکی از انواع خشونت جنسی و از هر چهار زن یک زن  نیز در دوران کودکی نوعی خشونت فیزیکی را تجربه کرده است.

دختران و کودکان در معرض بیشترین خطر آزار و اذیت قرار دارند. خانم Simelane می گوید: “در دهکده ما، دختران در مسیر خود تا مدرسه توسط چوپان هایی که به آنها وعده پول می دهند فریب می خورند. بچه های یتیم بیشتر به حال خود رها می شوند.”

سوازیلند بچه های یتیم زیادی دارد. این کشور با جمعیت کمی بیش از ۱ میلیون نفر، با مشکلات اجتماعی-اقتصادی زیادی دست به گریبان است، از جمله شیوع HIV در جهان.

تقریبا ۸۰۰۰۰ کودک بین ۰ تا ۱۷ سال یک یا هر دو سرپرست خود (والدین) را به خاطر ایدز در سال ۲۰۱۲ از دست داده اند.

مراکز مراقبت

برای کمک و پشتیبانی از کودکان سوازیلند، مراکز مراقبت در همسایگی آنها تاسیس شده است. کودکان می توانند برای غذا خوردن، بازی کردن و انجام تکالیف در محیطی امن و تحت نظارت به این مراکز بروند.

امروز، خانم Simelane برای  یک گروه از کودکان که به مرکز مراقبت محله خود مراجعه کرده اند داستان می گوید و تصویرهای درخشانی را به نمایش گذاشته است، تا به کودکان درباره آزار و اذیت آموزش دهد و آنها هم به او گوش می دهند.

او برای بچه ها داستان “برادر مار” را تعریف می کند که کودکان دهکده را با شیرینی فریب می داد و سپس به آزار و اذیت آنها می پرداخت. اما بچه ها برای فرار نقشه می کشند. آنها مستقیما” سراغ فیل می روند تا از برادر مار شکایت کنند. او می گوید، “فیل به لطف گوش های بزرگش به حرف بچه ها گوش می داد.”

بازدید از خانه ها و یک One Stop Shop

خانم Simelane همچنین خانه به خانه همه دهکده را بازدید می کند. او با زنان درباره چگونگی شناسایی انواع آزار و اذیت ها صحبت می کند و به آنها راه های مختلف کمک گرفتن را توضیح می دهد. او فن مشاوره ابتدایی را آموزش دیده و می تواند به زنان و کودکان درباره وضعیتشان مشاوره دهد ولی اگر تشخیص دهد که وضعیت  بیش از اندازه پیچیده است یا از توان مشاوره او خارج است، مورد را به گروه اقدام علیه آزار و اذیت سوازیلند (SWAGAA) یا یک سازمان غیر انتفاعی دیگر، پلیس یا One Stop Shop ارجاع می دهد.

 One stop shop  مرکزی برای زنان و کودکان مورد آزار و اذیت است. در آنجا، آنها می توانند مشاوره، خدمات بهداشتی و درمانی و خدمات حقوقی را یک جا و در زیر یک سقف دریافت کنند.

One Stop Shop کمتر از یک سال پیش در پایتخت تاسیس شد. این مرکز از کودکان و زنان مورد آزار، به روشی ساده و حساس حمایت می کند.

Futhi Gamedze این مرکز را اداره می کند. او می گوید که پیش از افتتاح این مرکز همه چیز برای زنان بسیار متفاوت بود. “بسیاری از زنانی که از آزار و اذیت رنج برده اند از این طرف به آن طرف فرستاده می شدند و این تجربه دردناکشان را دردناک تر می کرد.”

مقابله با یک مشکل فراگیر

در سوازیلند، تعداد بسیار اندکی از قربانیان آزار جنسی به دنبال حمایت های موسسه ای مانند خدمات مشاوره یا کمک گرفتن از پلیس می روند و تعداد بسیار کمی به دنبال شکایت حقوقی و دادگاهی کردن مسئله هستند.

خانم Gamedze همان حرف خانم Simelane را درباره مسائل “خانوادگی” تکرار می کند. او می گوید “ما در جامعه مان چیزی به نام  Tibitendluداریم .

مردم مشکلشان را مطرح نمی کنند و آنرا گزارش نمی دهند، به ویژه وقتی از سوی یکی از اعضای خانواده مورد آزار قرار گرفته باشند. چراکه فکر می کنند این یک مسئله خانوادگی است و باید درون خانواده حل شود. “

اما به گفته او، کار Lihlombe Lekukhalela تاثیر بزرگی داشته است. “اکنون ما متوجه شده ایم که وقتی مردم می بینند که یک کودک از یک خانواده مشخص مورد آزار قرار گرفته می آیند و آزار و اذیت را به مرکزOne Stop  یا به پلیس گزارش می دهند، و آنگاه ما به دنبال خانواده آن دختر می رویم و مورد را تا انتها پیگیری می کنیم.”

سوازیلند در انتظار روزی است که پیگیری جنایات آزار جنسی و دیگر انواع خشونت علیه کودکان و زنان آسان تر شود. آن روز وقتی است که لایحه جرائم جنسی و خشونت خانگی به صورت قانون درآید. زیرا، سوازیلند اراده سیاسی برای رسیدگی به مسئله سلامت اجتماعی و عمومی را داراست.

در میان مدت، و در آینده، خانم Simelane و همکارانش، Lihlombe Lekukhalela” فیل هایی با گوش های بزرگ” جنگ بزرگی را پیش رو خواهند داشت. آنها رویکردها را درباره آزار و اذیت تغییر داده و از طریق آموزش و حمایت، کودکان و زنان را درست در جوامع خودشان توانمند می سازند.

 لینک منبع 

مرداد
۶
۱۳۹۳
مادر مکزیکی چند روز پس از استمداد از مقامات برای حفاظت در برابر دوست پسر سابقش به قتل رسید
مرداد ۶ ۱۳۹۳
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , ,
image_pdfimage_print

5188701259_60bfaf4b22_z

عکس: Phil’s 1stPix

نوشته : کمرون لنگفورد

مترجم: نرگس نقشبند

علی رغم دستور حفاظتی و درخواست مادر برای ماندن در امریکا، ماموران مهاجرت زنی را از کشور اخراج کردند که چند روز بعد به قتل رسید.

۷ ژوئن ۲۰۱۳- علی رغم دستور حفاظت از سوی قاضی تگزاس و خواهش این زن که می گفت در صورت دیپورت، دوست پسر سابقش او را خواهد کشت، ماموران مهاجرت زن را به مکزیک بازگرداندند. این زن تنها چند روز پس از بازگشت به مکزیک توسط مرد مذکور خفه شد. این ادعایی است که خانواده زن در دادگاه مطرح کرده اند.

“ماریا-اس” از سوی سه پسر زیر سن قانونیِ دختر درگذشته خود، “لارا-اس”، شکایت خود را علیه چهار مامور ناشناس اداره مهاجرت، تسلیم دادگاه فدرال کرد.

مادربزرگ بچه ها در شکایت خود نوشته است: یک قاضی دادگاه هیدالگو در سال ۲۰۰۸ پس از حمله همسر “لارا” به او با چاقو، برایش دستور فوری حفاظت در مقابل پدر بچه ها، “سرجیو-اچ” صادر کرده بود.

در شکایت آمده است: پس از آن “سرجیو-اچ”، غضبناک و خشمگین به “رینوز-ای” مکزیک برگردانده شد، جایی که طبق گزارش با یک کارتل بدنام موادمخدر کار می کرد”. روز ۸ ژوئن ۲۰۰۹، “لارا-اس” بعدالظهر را با دخترعمو و دو نفر از دوستانش می گذراند. اتومبیل آنها نزدیک “فار” در تگزاس و تقریبا نیمه های شب، به علت یک تخلف رانندگی جزیی توسط مامور اداره محلی امنیت عمومی، (DPS) متوقف شد.”

” این مامور DPA از آنها برگه مهاجرت خواست که فقط دخترعموی ” لارا ” چنین برگه ای به همراه داشت. “لارا اس” شروع کرد به گریه کردن و از مامور خواهش کرد که بگذارد او برود. “لارا” برای مامور توضیح داد که دوست پسر سابقش در مکزیک با یک کارتل مواد مخدر کار می کند، که با او رفتار بسیار خشونت باری دارد و او را تهدید به مرگ کرده است. او همچنین گفت که حکم حفاظت دربرابر “سرجیو- اچ” را هم گرفته و اگر به مکزیک برگردد” سرجیو” بی درنگ او را خواهد کشت. لارا به آن مامور گفت که سه بچه کوچک دارد و یکی از آنها قرار است عمل جراحی شود.”

اما مامور دولتی آنها را به مامور اداره مهاجرت و گمرک تحویل داد، که وی نیز آنها را به مرکز امور مهاجران در “هارلینگتون” برد.

در میانه راه “لارا-اس” اشک ریزان به متهم، “جان دو”، مامور ICE  التماس کرد وگفت: سه فرزند خردسال دارد و دوست پسر سابقش او را به محض ورود به مکزیک خواهد کشت.

بر اساس شکوائیه وارده: “وقتی گروه به مرکز مهاجرت هارلینگتون رسید، دستگیرشدگان برای انگشت نگاری و روند اداری به دفتری کوچک برده شدند. متهمین، “مارک – مو”، “رابرت – رو” و “جیمز- لو” نیز وارد این اتاق شدند. آنها همگی مامورین امنیت کشور، U.S. CBP و یا اداره مهاجرت و گمرک (ICE) بودند. “جان – دو” با آنها در اتاق ماند و پروسه اداری به انجام رساند.”

در ادامه شکایت آمده است: “لارا- اس” گریه می کرد و می لرزید و با متهمین صحبت می کرد. او یک بار دیگر توضیح داد که دوست پسر سابقش در مکزیک با یک کارتل خطرناک و بدنام مواد مخدر همکاری می کند، بسیار خشن است و او را تهدید به مرگ کرده. او همچنین به آنها گفت که دادگاه به او یک حکم حفاظت علیه” سرجیو- اچ” داده و سرجیو او را به محض اینکه پایش به مکزیک برسد خواهد کشت. او باز هم تکرار کرد که سه بچه خردسال دارد که یکی از آنها قرار است عمل جراحی شود.

هیچ کدام از متهمین از او سوالی نپرسید یا سعی نکردند خطری که او را تهدید می کرد بررسی و از صحت و سقم آن مطمئن شوند.

“هیچ یک از متهمین هیچ یک از حقوق قانونی او را برایش توضیح ندادند، به عنوان مثال:حق داشتن وکیل، یا حق رسیدگی به جرم در برابر قاضی امور مهاجرت به منظور ارائه دلایل مختلف برای تسکین و کمک به او.

در واقع “لارا- اس” مجاز بود به طرق مختلف جلوی اخراج خود از کشور را بگیرد، از جمله قانون منع اخراج (withholding of removal)، پناهندگی سیاسی، ویزای U (ویزای خاصی که به قربانیان جرائم مختلف اقامت و اجازه کار موقت در امریکا را می دهد)، یا به تعویق انداختن اخراج فرد برای اجتناب از خطر آسیب جدی، شامل شکنجه و رفتار خشن و تحقیرکننده است.”

در شکایت آمده است: “ماموران به جای اینکه اجازه دهند لارا نزد یک قاضی مهاجرت مشکل خود را مطرح کرده و دادرسی شود، تصمیم گرفتند او را فورا به مکزیک برگردانند.”

مادر “لارا ” می گوید: “جان – دو” ” لارا” را سوار بر ماشین به پل بین المللی “هیدالگو-رینوز” برد.

تمام راه “لارا” گریه کرده و به “جان – دو” التماس می کند که او را به مکزیک نفرستد. در ساعات آغازین روز ۹ ژوئن ۲۰۰۹ ” لارا اس” را به زور از پل رد کرده و به مکزیک فرستادند…

چند روز بعد “سرجیو- اچ”از بازگشت “لارا” به مکزیک باخبر شد. او بلافاصله سراغش رفت و او را کتک زد، گوشش را گاز گرفت تا خون زیادی از او برود.

در روز ۱۴ ژوئن ۲۰۰۹، “سرجیو- اچ” ” لارا- اس” را به زور ربود و او را به یک هتل برد، در آنجا او “لارا” را به طرز وحشیانه ای به قتل رساند و جسد او را در یک اتومبیل در حال سوختن انداخت.

“ماریا اس”، مادر “لارا” شهادت خود را به پلیس مکزیک تحویل داده است. اگرچه “سرجیو- اچ” در مکزیک زندانی شد، اما کمی بعد از زندان گریخت. اما اگر تصمیم اشتباه و خودسرانه متهمین در بازگرداندن “لارا اس” به مکزیک بدون اینکه به او اجازه دهند برای خود وکیل بگیرد تا بتواند دلایل خود برای ماندن در امریکا را نزد یک قاضی مهاجرت ارائه دهد نبود، او اینگونه به دست “سرجیو- اچ” مورد ضرب و شتم قرار نمی گرفت و به قتل نمی رسید.

“عمل متهمین و غفلتشان در این مورد وجدان انسان را غافلگیر می کند.”

خانواده مقتول برای حقوق مدنی و به علت خشونت های حین بررسی های اداره مهاجرت تقاضای خسارت کرده اند.

وکیل آنها در این پرونده “جنیفر- هاربری” از سازمان کمک های حقوقی تگزاس “ریو گراند” در “وسلاکو” است.

 لینک منبع

خرداد
۳۱
۱۳۹۳
راهی جدید را می گشاید وبلند پروازمی کند
خرداد ۳۱ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
image_pdfimage_print

WoA_yevgeniyaGoncharova_300x300_EN jpg

عکس: یوژنیا گنچاروا beijing20.unwomen

۱۹می ۲۰۱۴

توضیح روی عکس: یوژنیا گنچاروا نمونه ای از زنان خلبان در قزاقستان و آسیای مرکزی است.

تصویر او که بر سر کار هرروزه اش می رود، تصویری نا آشنا بر باند پرواز فرودگاه است. در ۲۵ سالگی، هواپیما را به پرواز در می آورد و به عنوان خلبان برای یکی از بزرگترین خطوط هوایی آسیای مرکزی کار می کند. او در قزاقستان و نیز در کل منطقه به عنوان یکی از چندین زنی که در محیطی اساسا مردانه کار می کنند، شناخته می شود.

یوژنیا گنچاروا موانع بسیاری را پشت سر گذاشته و از پستی و بلندی های بسیاری گذشته تا امروز به اینجا رسیده است. راهی که پیموده راه ساده ای نبوده بخصوص در شرایطی که با کلیشه های جنسیتی که همچنان در جوامع آسیای مرکزی پررنگ هستند، و به پرواز درآوردن هواپیما در قزاقستان شغلی زنانه به حساب نمی آید، و البته سن کم او هم خود در اینجا مسئله ای مهم است.

خود او می گوید: “به طورسنتی این شغل شغلی مردانه محسوب می شود… افرادی بودند که به من گفتند تصمیم من برای خلبان شدن محکوم به شکست است و این چیزی جز یک آرزوی فانتزی نیست. اما من معتقدم اگر تمام تلاش خود را به کار ببندی، به هر چیز که بخواهی دست می یابی.”

قاطعیت یوژینا، او را از دانشگاه هوانوردی کشور قزاقستان به موسسه صنعتی فلوریدا در ایالات متحده و سپس به دانشگاه آموزش پرواز آتلانتیک در ایرلند رساند، و نهایتا او را به پایتخت کشور خود، شهر آستانه بازگرداند تا به شغلی که عاشقانه دوست دارد مشغول شود.

او با نگاه به کار غیرسنتی که برگزیده، می گوید: “
به نظر من، نه تنها برای خودم بلکه برای همه افراد، مهمترین عواملی که در رسیدن به هدف نقش دارند، اعتماد به نفس و اتکای به نفس است. بسیار مهم است به کاری که می کنید و هدف نهایی خود ایمان داشته باشید. من اکنون خلبان یک شرکت بزرگ هواپیمایی هستم و البته راهی که طی کرده ام تا به اینجا برسم هموار و آسان نبوده است… بنابراین هر از چند گاهی لازم است، استقامت و ثبات شخصیت خود را به کار گیرم و یک پله بالاتر بروم زیرا… باید ثابت کنم که لایق این شغل هستم. “

“حرف اصلی که می خواهم به نسل جوان تر بگویم اینست که وقت خود را تلف نکنند، و به آموزش درونی خود توجه کنند. امکانات زیادی برای رشد وجود دارد؛ مهم آن است که در یک سطح توقف نکنید و برای بدست آوردن فرصت های هر چه بیشتر در این زندگی تلاش کنید. و برای تمام زنان دنیا می خواهم آرزو کنم قوی و دارای اعتماد به نفس باشند و هرگز در زندگی مایوس نشوند. آنچه که در زندگی ما اهمیت زیادی دارد این است که به جای آنکه کسی باشیم که دیگران می خواهند آن کسی باشیم که خودمان می خواهیم باشیم.”

مترجم: نرگس نقشبند

منبع: http://goo.gl/lECEW1