صفحه اصلی  »  ناموس
image_pdfimage_print
شهریور
۱
۱۳۹۸
قسم طلاق، گره کور قانون، شریعت، سنت
شهریور ۱ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , ,
Photo: salajean/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: salajean/depositphotos.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

افزایش آمار قتل‌های ناموسی و خانوادگی در مناطق کردنشین ایران

در طول چند ماه گذشته، مناطق کردنشین ایران با افزایش آمار قتل‌های ناموسی و خانوادگی و همچنین افزایش خودکشی زنان جوان روبه‌رو بوده و رسانه‌های محلی سرشار از اخبار ناخوشایند خشونت خانگی است.

«پروین ذبیحی»، فعال حقوق زنان و کودکان و برنده جایزه حقوق بشری رها که سال‌های متوالی در این منطقه برای توانمندسازی و آگاهی بخشی زنان تلاش می‌کند در مورد دلایل افزایش آمار قتل و خودکشی در این منطقه با خانه امن گفت‌و‌گو کرده است.

  • علت سرعت گرفتن قتل‌های خانوادگی در یک دوره زمانی خاص در این منطقه چیست و چرا ما یک باره وارد تونلی از تاریکی می‌شویم؟

پروین ذبیحی- این مهم است که شما با معیار تهران یا سایر کلان‌شهرها موضوع خشونت در مناطق کردنشین را بررسی نکنید. تبعیض و فقر اقتصادی و این گرایش سیاسی که کردستان را نادیده می‌گیرد از یک طرف و عوامل فرهنگی از طرف دیگر موثرند. مردم به علت مشکل تورم به شدت عصبی و افسارگسیخته هستند. یکی دو ماه قبل در پارک کودک سنندج زوجی در حال دعوا از ماشین پیاده می‌شوند و مرد جلوی چشم مردم رهگذر آن‌قدر با آجر توی سر زنش می‌کوبد که مغز زن را متلاشی می‌کند. این شیوه جنون‌آمیز الزاما مربوط به مسائل فرهنگی نیست. در واقع زن‌ها ضربه‌گیر فشارهایی هستند که فقر بر جامعه تحمیل کرده و گاهی این ضربه آن‌قدر شدید می‌شود که به قتل می‌رسد.

  • چرا قتل نرمین وطن‌خواه بین آن همه قتلی که در آن منطقه رخ داده، در رسانه‌ها مطرح شد؟

– شاید به دلیل به خاک‌سپاری مظلومانه‌‌اش توسط مردهای روستا بود. اوایلش این فرضیه مطرح بود که او توسط خانواده کشته شده، اما بعدها معلوم شد این‌طور نبوده. او از یک خانواده فقیر و محروم بود و هنوز مشخص نیست چه رخ داده. حرف‌های مختلفی زده شده. یک نفر به من گفت برای کاری به پزشکی قانونی مراجعه کرده و آنجا شنیده که این دختر در اثر سوء مصرف مواد درگذشته. اما یکی از کاربرهای مجازی برایم نوشت مادرش توی تاکسی شاهد بوده که نرمین با یک مرد روی صندلی عقب تاکسی نشسته بوده و به راننده التماس می‌کرده که این آقا دارد مرا می‌برد بکشد و شما را به خدا قسم مرا پیاده نکنید. راننده گفته من حوصله دردسر ندارم و آن دو نفر را پیاده کرده.

  • چندی پیش در یک مصاحبه به «قسم طلاق» اشاره کرده و آن را مصداق آشکار خشونت خوانده بودید. قسم طلاق چیست؟

– با زن‌های زیادی که به شورای روحانیت رفته‌‌اند همراهی کرده‌‌ام و با این پدیده خشونت‌آمیز آشنا هستم. مرد شرط می‌گذارد که اگر زنش فلان کار را بکند او را طلاق خواهد داد. مثلا قسم می‌خورد برای اجرای این شرط و اگر یک بار زن تخطی کرد که معمولا هم شامل موارد ناچیز است، با مراجعه به شورای روحانیت او را طلاق می‌دهد. یک باره می‌بینید زن با یک عصبانیت آنی همسرش از خانه و زندگی آواره می‌شود بی‌آنکه حق و حقوقش را گرفته باشد.

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

قسم طلاق در واقع گره کور قانون و شریعت است. فقر و ناموس‌پرستی و عدم حمایت قانونی چنین ترکیب فاجعه‌باری به وجود آورده.

  • معمولا در سراسر دنیا اگر نقش دولت‌ها در کنترل خشونت پررنگ نباشد، زنان به سازمان‌های غیر دولتی روی می‌آورند.

– دیگر اثر چندانی از این سازمان‌ها نمانده. اگر هم مانده کارشان فرمالیته و کم اثر است. دوره بهتری در دهه ۷۰، سازمان‌های غیر دولتی اجازه فعالیت داشتند. آموزش‌هایی که توسط آنها به مردم داده شد موجب کاهش خشونت در زندگی روزمره شده بود. ما سمینار برگزار می‌کردیم، حتی خانه به خانه سر می‌زدیم اما در طول سال‌های گذشته اصلا اجازه فعالیت نمی‌دهند. چند تایی هم که کار می‌کنند انجمن‌های فرهنگی و ادبی هستند. مثلا در کانون زنان فقط چند نفر مانده‌‌اند و حضور فیزیکی ندارند و کار اینترنتی می‌کنند. سه انجمن فعال در مریوان داریم که انجمن‌های فرهنگی و ادبی هستند و طبیعی است که دغدغه‌های اصلیشان مسائل زنان نیست. دغدغه زنان ما علاوه بر سنت‌های نابرابر و عدم حمایت قانون، در مرحله نخست، تبعیض و فقر اقتصادی است.

  • چرا زن‌ها خودشان تعاونی‌های کوچک راه‌اندازی نمی‌کنند؟

– به گفتن ساده است. همین الان من یک غذاخوری کوچک راه انداخته‌‌ام و برای مجوز همین آشپزخانه کوچک نمی‌دانید چقدر دویده‌ام . چند نفری که برایم کار می‌کنند زنان سرپرست خانوار هستند. خانمی با من کار می‌کند که بیوه زن است. برادرهایش می‌گویند تو که بیوه هستی و بیرون کار می‌کنی مایه ننگ ما هستی. یک شب توی مغازه چنان گریه می‌کرد که ما هم پا به پای او گریه کردیم. عدم استقلال اقتصادی در تداوم رابطه خشونت‌آمیز بسیار موثر است. طبیعی است که تا دستت به جیبت نرسد حرف زدن از استقلال و رها شدن از خشونت معنا ندارد. مثلا همسر معتاد من نوعی، چاقو برمی دارد مرا بکشد نیمه شب کجا بروم؟ خانه پدری که راهی ندارم و اگر برگردم با خشونت بیشتر مواجه می‌شوم. به لحاظ مالی تامین نیستم و مقابلم آداب و سنت بسیار ارتجاعی رنج‌بار است.

  • در خوزستان هم این آداب و سنن وجود داشته و دارد اما در طول ۱۰ سال گذشته رشد فرهنگی بیشتری در مناطق شهری ایجاد شده و مردم نسبت به خشونت خانگی آگاه‌ترند.

– در کردستان زن‌ها درگیر یک سیکل معیوب هستند. در خوزستان جو تبعیض دولت مرکزی کمتر از کردستان است. حساسیت سیاسی کمتری وجود دارد. مثلا همان طور که گفتم به من نوعی جواز کسب نمی‌دادند برای یک آشپزخانه کوچک. می‌گفتند ۳۵ سال قبل زندان بوده‌ای و پرونده امنیتی داری. تصورش را بکنید! ۳۵ سال قبل.

در خوزستان امکان کار کردن بیشتری برای زنان وجود دارد. در تمام استان کردستان بگردید ۱۰ کارخانه فعال نمی‌بینید که زن‌ها را به کار بگیرد. زن‌ها کارشان شده اوجش نان‌پزی و این قبیل کارها. هیچ تشکلی نیست که برای توانمندسازی به آنجا مراجعه کنند یا از خشونت خانگی به آنجا پناه ببرند. رشدی که جنبش زنان در بسیاری از کلان شهرهای بزرگ داشته‌‌اند در اینجا رخ نداده. متاسفانه همدلی آنها را هم نداریم. آن همبستگی زنان که می‌گویند قوی است و می‌تواند منجر به یک حرکت مدنی بشود انگار برای کردستان اساسا وجود ندارد.

بیشتر بخوانید:

کتک، تحقیر، طلاق و مرگ به «جرم» نازایی

مهاجرت و عریان‌تر شدن چهره خشونت

رفتن به «خانه بخت» به خاطر چند تار مو

  • معمولا چه مناطقی بیش از سایر مناطق درگیر قتل‌های خانگی هستند؟ آیا می‌شود تقسیم‌بندی کرد؟

– قتل‌های خانگی معمولا در محله‌های حاشیه‌‌ای رخ می‌دهد؛ هر جا که فقر لانه کرده. دو خواهر که به دست پدر و برادرشان کشته شدند اهل محله نایسر از توابع سنندج بودند که منطقه محرومی است. اکثر این زن‌ها درگیر سوءظن مردان خانواده‌اند. معمولا پدر درگیر کار سخت است، کارگر است و صاحب کار دارد. تصورش را بکنید شش ماه حقوقش را نمی‌دهند. جرات روبه‌رو شدن با صاحب کارش را ندارد و داد و بیداد و اوقات تلخی را می‌آورد خانه. نمی‌خواهم این قتل‌ها را تقلیل بدهم اما فقر اقتصادی به شدت تاثیرگذار است. زیاد شده که این قتل‌ها در اوج عصبانیت ناشی از فقر رخ داده. یعنی باز هم تاکید می‌کنم این عنصر فقر بسیار موثر است.

  • آیا قانون در مقابل یک پدر قاتل نمی‌ایستد؟ با مردی که دو قتل انجام داده چه برخوردی می‌شود؟

– ببینید! وقتی مقتول مدعی ندارد چه جور برخوردی بشود؟ من شاهد قتل‌های بسیاری بوده‌ام. چند سال پیش یکی از فعالان اینجا که زندانی سیاسی بود مشاهدات میدانی‌‌اش را در زندان می‌نوشت. می‌گفت پدر زعفران محمدی که دخترش را کشته بوده، تمام طول شب تا صبح توی راهروهای زندان از شدت عذاب وجدان قدم می‌زد.

زعفران بعد از طلاق از همسر اولش با مرد جوانی از خانه فراری شده بود. پدرش پیام داد که برگردد تا مراسم ازدواج برگزار کنند، اما همان شب زعفران کشته می‌شود. بعد هم پیرمرد رفت وسط میدان روستا و گفت این هم جنازه زعفران. حالا راحت شدید؟ دست از سرم برمی دارید؟

  • یعنی او خواست جامعه را به اجرا گذاشت؟

– دقیقا! پاییز که می‌شود و کشاورزها کار کمتری دارند پاتوقشان مسجد است. این مرد گفته بود وقتی می‌روم مسجد یا هیچ‌کس با من حرف نمی‌زند یا بلند می‌شوند می‌روند. یک جور فشار و قضاوت جمعی. مثل اینکه دخترت را بکش تا در جامعه ما جایگاه خوبی داشته باشی. همان مرد تعریف کرده بود که چطور ماشین‌های عبوری برایش نمی‌ایستادند و کسی با پسرهایش معامله نمی‌کرده. گفته بود من دخترم را کشتم تا بقیه اعضای خانواده راحت باشند و از سوی جامعه طرد نشوند.

  • آنها از مجازات قانونی واهمه ندارند؟

– هیچ‌کس به خاطر قتل یک زن در خانواده درخواست قصاص مرد خانواده را نمی‌کند. پدر ولی دم است و در عین حال آن پدر یا برادر نان‌آور خانواده است. یک نفر مرده و خانواده راضی به قتل دوم نمی‌شوند. از دهه ۸۰ به امروز که دارم بر سر این مسائل کار می‌کنم تا به حال ندیده‌‌ام قاتل یک زن قصاص بشود. حتی نه تنها قاتل که عضو خانواده بوده، بلکه کسی متعرض مردی نمی‌شود که طرف دیگر رابطه با آن زن بوده. آن فشار اجتماعی که روی بخش زنانه ماجراست روی مرد نیست. از طرف دیگر، خانواده‌های محروم از کجا می‌توانند تفاضل دیه بپردازند؟

  • یعنی هیچ موردی نبوده که روی خون‌بهای خواهر یا دختر پافشاری کنند؟

– خیر! من ندیده‌ام. یک بار زنی به دیدنم آمد که دامادش با همسر برادر خودش ارتباط داشت. دختر آن زن فهمیده بود و به جرم همین فهمیدن توسط آن مرد و معشوقه‌‌اش کشته شده و تکه تکه شده بود. حالا آمده بود پیش من کمک بگیرد برای تفاضل دیه به منظور قصاص داماد سابقش. من که مخالف مجازات اعدام هستم تشویقش کردم به جای قصاص قاتل، همان دیه را از داماد سابقش بگیرد و خرج تحصیل دخترهای دیگرش بکند. چشمانش درخشید و گفت چه نکته خوبی یادم دادی خانم ذبیحی. دخترها که یک جور شوهر می‌کنند و می‌روند اما پسرم محمد، خانه ساخته و به بانک مقروض است. دیه را می‌گیرم و قرض‌های محمد را می‌دهم. وقتی می‌گویم فقر فرهنگی یعنی این شکل ارزش‌گذاری.

تیر
۱۲
۱۳۹۸
خشونت ناموسی، خشونت خانگی قانونی در ایران (بخش اول)
تیر ۱۲ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , ,
Photo: Mirage3/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: Mirage3/depositphotos.com

معین خزائلی

«پاسداری از آبرو و شرف خانواده»، «جلوگیری از لکه‌دار شدن عفت خانواده»، «نمایش غیرت و مردانگی»، «حفاظت از ناموس» و «بازگرداندن آبروی رفته» ….

اینها تنها بخش کوچکی از دلایلی است که عموما از سوی خشونت‌گران ناموسی به عنوان انگیزه اِعمال خشونت اعلام می‌شود. خشونتی که به اعتقاد ایشان، «حق آنان در پاسداری از شرافتشان» بوده و در واقع این خشونت‌دیده است که سبب اِعمال آن را فراهم آورده است.

اعتقادی که پایه و اساس آن بر تفکر «ناموس‌پرستی و غیرت» استوار بوده و هدف از آن بر خلاف آنچه که ادعا می‌شود در حقیقت نه حفاظت از یک انسان نیازمند به کمک، بلکه حفاظت از مفهومی است که اساسا زنان را به جز در ملکیت مردانشان (پدر، برادر، شوهر و حتی پسر) ندیده و از این رو هر گونه تلاش آنان برای گذران یک زندگی مستقل و به دور از قیم، به شدت سرکوب می‌شود.

نگرشی که در آن طیف گسترده‌ای از اقدامات از جمله عدم رعایت حجاب مورد دلخواه مرد خشونت‌گر، نشست و برخاست با مردان دیگر، صحبت و خندیدن با آنها، داشتن روابط جنسی خارج از ازدواج، از دست دادن پرده بکارت، داشتن دوست پسر، استفاده از شبکه‌های اجتماعی و فعال بودن در آنها، خروج بدون اجازه از خانه و در مواردی حتی صحبت تلفنی با مردان دیگر به راحتی می‌تواند مجوزی برای اِعمال خشونت به حق از سوی خشونت‌گر محسوب شود.

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

از این رو اقداماتی مانند زندانی کردن خشونت‌دیده در خانه، جلوگیری از دسترسی او به وسایل ارتباطی از جمله تلفن و اینترنت، تعقیب کردن او، جلوگیری از اشتغال، جلوگیری از تحصیل، تحقیر و توهین، متهم کردن مدام او به خیانت، ضرب و شتم و حتی در مواردی قتل قربانی، اعمالی توجیه پذیر تلقی می‌شوند.

در چنین شرایطی است که وجود احساس به حق بودن از سوی خشونت‌گر همراه حمایت عرفی نسبی از او از سوی جامعه به دلیل فرهنگ غالب ناموس پرستی در آن و همچنین محق دانستن خشونت‌گر از سوی خشونت‌دیده و ترس از سرزنش از سوی جامعه و اطرافیان، سبب می‌شود که خشونت‌دیده هرگز خود را در مقام دفاع ندیده و تلاشی در برون رفت از وضعیت خشونت یا گزارش آن نکند.

در این میان اما وجود قوانینی که در آن عمل خشونت‌گر در چنین مواردی  تلویحا به رسمیت شناخته شده و مورد حمایت قرار می‌گیرد، در عمل موجب می‌شود فرد خشونت‌گر بدون ترس از هر گونه واکنش قانونی و مجازات، به اعمال خشونت‌آمیز خود ادامه دهد. قوانینی که اگرچه خود به طور مستقیم در حمایت از خشونت ناموسی برنیامده‌اند، اما بخشیدن اختیارات گسترده از سوی آنان به مردان از یک سو و عدم شناسایی مستقل و رسمی خشونت ناموسی به عنوان نوعی از شایع‌ترین خشونت خانگی از سوی دیگر، سبب ایجاد جوی روانی و حتی در موارد بسیاری عملی، برای حمایت ضمنی از خشونت و خشونت‌گر شده‌اند.

قوانین موضوعه در ایران و ظرفیت اِعمال خشونت خانگیِ ناموسی

جلوگیری از اشتغال زن به عنوان نوعی از خشونت خانگیِ ناموسی: به طور کلی بر اساس قانون مدنی در ایران، جلوگیری از اشتغال زن به عنوان یکی از حقوق خانوادگی شوهر محسوب شده و بر مبنای آن شوهر می‌تواند زن خود را از اشتغال به کاری که به تصریح این ماده، خلاف «مصالح خانوادگی یا حیثیات خود یا زن» تشخیص دهد، منع کند. (۱)

اگرچه ماده مزبور در قانون مدنی تاکنون بارها از سوی حقوقدانان و فعالان حقوق زنان مورد بحث قرار گرفته است، اما آنچه که عموما در مورد این ماده مورد غفلت قرار می‌گیرد، جنبه پنهان خشونت ناموسی در آن است. جنبه‌ای که بنا بر کلیت قانون مورد نظر و مطلق‌انگاری واگذاری صلاحیت تشخیص مصالح به شوهر، این امکان را برای مردان فراهم می‌آورد که با تشخیص خود، عوامل گوناگونی را به عنوان عوامل خلاف مصالح معرفی کنند، چرا که اساسا از منظر قانون مذکور این شوهر است که مرجع اصلی تشخیص مصلحت محسوب می‌شود.

در عین حال اگرچه صرف ادعای شوهر مبنی بر خلاف مصلحت بودن شغل مذکور برای جلوگیری زن از اشتغال کافی نبوده و او می‌بایست ادعایش را در دادگاه اثبات کند (۲)، اما با توجه به وجود فرهنگ غالب مردسالار و همچنین فرهنگ حفاظت از ناموس، این مساله در عمل عموما منجر به پایمال شدن حقوق آسیب‌دیدگان از این نوع خشونت می‌شود.

جلوگیری از تحصیل زن به عنوان نوعی از خشونت خانگیِ ناموسی: اگرچه قوانین موضوعه در ایران در مورد لزوم اجازه شوهر برای تحصیل زنان مسکوت بوده و الزامی در این مورد وجود ندارد، اما بر اساس یک اصل کلی در قوانین مربوط به ازدواج در ایران و تکالیف زوجه در آن (۳)، مردان می‌توانند زنان را از اشتغال به هر کاری که در نتیجه آن انجام وظایف زناشویی از سوی زن مورد خطر یا غفلت قرار گیرد، منع کنند.

کلیت و گستردگی شمول این اصل به حدی است که اداره کل حقوقی قوه قضاییه در ایران در پاسخ به سوالی در مورد لزوم اجازه شوهر برای تحصیل زن، علی‌رغم تاکید بر وجود نداشتن قانونی مبنی بر آن، تصریح کرده است «چنانچه اشتغال زوجه به تحصیل مغایر تکلیف وی به تمکین از زوج باشد»، شوهر می‌تواند مانع از تحصیل همسر خود شود.

بیشتر بخوانید:

قانون و حق فرزند‌آوری با رضایت در ایران

آیا صرف حمایت از خشونت‌دیده کافی‌ست؟ (بخش اول)

آیا صرف حمایت از خشونت‌دیده کافی‌ست؟ (بخش دوم)

بر این اساس روشن است با توجه به کلی بودن اصل تمکین و فلسفه دینی و مذهبی آن، استدلال شوهر مبنی بر عدم رضایت از تحصیل همسر خود به دلیل اختلاط کلاس‌های درسی در دانشگاه‌ها یا احتمال معاشرت بین همسر با دیگر دانشجویان مرد، می‌تواند به راحتی از سوی دادگاه مورد پذیرش قرار گیرد.

لزوم اجازه شوهر برای خروج زن از منزل: یکی دیگر از قوانینی که به طور تلویحی حق مردان در اِعمال خشونت ناموسی در آن به رسمیت شناخته شده، اصلی است که بر اساس آن خروج زنان از خانه منوط به اجازه شوهر بوده و در غیر این صورت زن ناشزه محسوب و از بخشی از حقوق خود محروم می‌شود.

بر اساس این اصل که خود برگرفته از اصل کلی لزوم تمکین زن از شوهر است، خروج زنان بدون رضایت زوج از آنجا که می‌تواند سبب اخلال در انجام وظایف زناشویی تلقی شود، ممنوع است (۴). اگر چه بر مبنای فلسفه ایجادی این اصل، اِعمال آن منوط به انجام وظایف زناشویی است، اما تنها نگاهی به استثنائات در نظر گرفته شده برای این اصل نشان می‌دهد استدلال مردان بر حفاظت از شرف، عفت و آبروی خانواده و جلوگیری از پایمال شدن حقشان بر همسر خود، می‌تواند به راحتی مورد قبول قرار گیرد چرا که بنا بر این استثنائات، زنان تنها در صورتی مجاز به ترک خانه بدون اجازه شوهر خود هستند که خروج از خانه با هدف «انجام یک واجب عینی» باشد (۵).

پس روشن است که به عنوان مثال خروج از خانه برای معاشرت با دوستان یا شرکت در برنامه‌های فرهنگی و ورزشی و …، توجیهی برای خروج بدون اجازه زن از خانه نخواهد بود. ضمن اینکه در عمل با توجه به تبعیت کامل قوانین مدنی از احکام فقهی در ایران، صرف استدلال مرد برای حفظ عفت و نجابت زن برای مشروع شناخته شدن عدم رضایت او کافی خواهد بود.

در عین حال اما ذکر این نکته ضروری است که تمامی قوانین مذکور صرفا قائل به وجود رابطه زوجیت بوده و از این رو تنها متعلق به شوهر است. در نتیجه غیر از شوهر هیچ فرد دیگری از جمله پدر یا برادر نمی‌تواند به عنوان مثال دختر یا خواهر خود را با توجه به قوانین ذکر شده از اشتغال یا تحصیل منع کند، اگرچه با توجه به عمومیت فرهنگ ناموس پرستی و لزوم عرفی حفاظت از عفت و نجابت زنان در میان بخشی از جامعه ایران و به ویژه عدم حمایت قانون از آسیب‌دیدگان خشونت ناموسی و عدم شناسایی رسمی آن به عنوان نوعی از خشونت خانگی، روشن است که اِعمال آن حتی از سوی پدر یا برادر نیز با برخورد قانونی روبه‌رو نخواهد نشد (۶).

پانویس:

۱. ماده ۱۱۱۷ قانون مدنی: «شوهر می‌تواند زن خود را از حرفه یا صنعتی که منافی مصالح خانوادگی یا حیثیات خود یا زن باشد منع کند.»

۲. ماده ۱۸ قانون حمایت از خانواده مصوب ۱۳۵۳: «شوهر می‌تواند با تایید دادگاه زن خود را از اشتغال به هر شغلی که منافی مصالح خانوادگی یا حیثیت خود یا زن باشد منع کند. زن نیز‌می‌تواند چنین تقاضایی را از دادگاه داشته باشد.»

۳. اصل کلی لزوم تمکین زن از شوهر و همچنین ماده ۱۱۰۶ قانون مدنی: «در روابط زوجین ریاست خانواده از خصایص شوهر است.»

۴. تفسیر «من وحی القرآن»، نوشته سید محمدحسین فضل‌الله

۵. استفتائات آیت‌الله محمدتقی بهجت.

۶. بخش دوم این مطلب به بررسی «قتل ناموسی» به عنوان یکی از خشن‌ترین انواع خشونت خانگی می‌پردازد.

 

فروردین
۲۳
۱۳۹۶
مفهوم ناموس و نقش آن در خشونت علیه زنان: یک پژوهش علمی
فروردین ۲۳ ۱۳۹۶
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
13054_881
image_pdfimage_print

عکس : مهرخانه

در این مقالەی پژوهشی «سمیە رستم پور» سعی دارد مفهومی به نام «ناموس»، روند پیدایش و بسط آن در جامعه، تاثیرات آن بر روابط میان فرد و جامعه – خصوصا کُردستان- و ارتباط ساختاری و بنیادین آن با خانواده، سیستم مردسالار و قدرت را واکاوی کند.
این پژوهش زنان مختلفی را با سطح سواد و تعلقات ذهنی و خواستگاه طبقه ای متفاوت از نظر اجتماعی را هدف قرار داده است. نگارنده با توجه به دید و روابط اجتماعی موجود در خانواده این افراد، از زاویه های مختلفی تاثیر ناموس و فرهنگ مردسالاری را بر جامعه موشکافی کرده و با بدست دادن تحلیلی جامعه شناختی، سعی می کند آن را آسیب شناسی کند.

مقدمه:
مسئله ای که این نوشته قصد پرداختن به آن را دارد، از مفهومی آغاز می شود با عنوان «ناموس»(Namus) که در زندگی مردم کردستان نمودهای بسیاری دارد. «ناموس» در یک تعریف کلی یکی از عوامل مهم نگهدارنده ی نظم جمعی و همبستگی گروهی به جای مانده از نظام خویشاوندی و قبیله گرایی موجود در گذشته است؛ پاسداری زنان از عفت و شرفشان به عنوان موضوع مبادله، در واقع پاسداری از شرف گروه، اجتماع، خانواده، طایفه یا قبیله است که در نظام خانوادگی کنونی اندکی تجلیاتش مدرن تر شده است. نکته ی مهم این است که نظام ناموس در خاورمیانه پیش از همه به واسطه حضور و همدستی مردسالاری (male-dominated) خود را بر جهان امروز تحمیل کرده است؛ مردسالاری، نامی است برای نظام و ساختاری که از راه نهادهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ِ خود، زنان را زیر سلطه دارد (پاملا آبوت و کلر والاس: ۱۳۸۵). در جامعه ی ما مردان به امتیازات قدرتی که به واسطه ی آن حاصل می‌کنند، وابسته اند و زنان نیز با درونی کردن قواعد ناموس و تنظیم ناخودآگاه کنش هایشان بر اساس آن، تحت لوای نظام پدرسالاری (patriarchy) حاکم (که ترکیبی از نظام خویشاوندی قبیله ای و اقتصاد پیشامدرن و همچنین مردسالاری است) زندگی روزمره ‌ی خود را تداوم می بخشند. شاید به جرأت بتوان گفت که نظام مبتنی بر ناموس در کنار ساختار مردسالارانه، سیستمی است که در جامعه هیچ کس از نفوذ و تأثیر آن در امان نیست، لذا خود این سطح از تأثیرگذاری پرداختن به موضوع و تحلیل ابعاد مختلف آن را ضرورت می بخشد.

ساخت پدرسالاری از یک جا به بعد تا امروز بر تاریخ اجتماعی غلبه داشته است. این ساخت در در ترکیب با نوعی نظام خویشاوندی (Kinship system) و قبیله ای به مرور زمان نظامی سلسله مراتبی (Hierarchy) را شکل داد که وبر آن را پاتریمونیالیسم یا همان پدرشاهی (patrimonialism) نامید. به بیان هشام شرابی این ساخت نیز بعدها در کشورهای اسلامی با «نوسازی» حادث شده، تغییرکرد و نظامی با عنوان «پدرسالاری جدید» (new paternalism) در این کشورها شکل گرفت. این نظام در تلاش است تا سنت های به ارث رسیده را حفظ کرده و قواعد مدرن را نیز برای تحقق اهداف خود، مصادره به مطلوب کند. هم مردسالای و هم نظام ناموس در چنین اجتماعی بازتولید شده و تداوم حیات می یابند.
از آنجا که در نطام ناموس پرستی حاکم بر کردستان و دیگر کشورهای همسایه، زنان فرمانبران بی چون وچرای این نظام‌اند و در تداوم روابط اقتدار با مردان همدستی ناآگاهانه دارند، ناموس را باید زیرمجموعه ی اقتداری (Authority) دانست که بر زنان تسلط پیدا کرده و در فرآیند اجتماعی شدن به جزئی از آنان بدل شده است طوریکه آن را نه برساخته، بلکه نطامی «طبیعی» می پندارند. یکی از ضرورت های جدی، نشان دادن فرآیند شکل گیری ناموس همچون وجهی از سلطه مردانه (Masculine domination) است تا بدین ترتیب ابعاد اجتماعی آن که نادیده گرفته شده، برجسته و مشخص شود. همچنان که وبر هم تصریح می کند «در رابطه با اهداف جامعه شناختی، دقیقا همین احتمال جهتگیری به سمت اعتقاد ذهنی به اعتبار یک اقتدار است که خود اقتدار معتبر را پدید می‌آورد» (وبر، ۱۳۸۵: ۹۱).

ناموس با همدستی مردسالاری تاریخی برساخته در کردستان، سیستمی از قدرت (power) را شکل می‌دهند که در آن انواع خشونت چه در سطح نمادین (Symbolic) و چه در سطح فیزیکی نمودار می‌شود؛ بیکرو کسیدی اشاره می کنند که «ناموس باید بخشی ازهر گونه مفهوم سازی اخیر ازپدرسالاری درتحلیل های تطبیقی و بین‌فرهنگی باشد و سیستم های مرتبط با ناموس بخشی جدایی ناپذیر از روند قتل زنان توسط خانواده و یا همرازشان هستند، بدون درنظرگرفتن اینکه آن زن کجا زندگی می کند» (به نقل از واچمن و حسین: ۹). خشونت های جنسیتی زیادی از جمله چند همسری مردان، خشونت خانگی و قتل ناموسی (honor killing) به میانجی ناموس در کردستان روی می دهد که بدون حمایت ساختار مردسالاری، امکان تحقق ندارند. در واقع ناموس همچون یک «نظام»(system) از سوی مصاحبه شوندگان معرفی و تعریف شده است، و این نوشته از طریق مقوله ها و مفاهیم مختلف در صدد است که عناصر مهم این نظام و حلقه های رابط آن به مردسالاری را به مخاطب نشان دهد، سیستمی پیچیده و تودردتو از انواع مناسبات که همچون یک زنجیره ی به هم پیوسته و قدرتمند عمل می کند و خشونت های مختلفی را که به واسطه ی این پیوند بر زنان اعمال می شود، به تصویر می کشد.

ناموس چیست؟
ناموس مفهومی فرهنگی است که بسیاری از معانی مختلف در فرهنگ ها و زمینه های متفاوت را منتقل می کند. از آنجا که مفهوم ناموس واضح ترین بیان از تعصب مردانه است که به اصلی ترین نمود آن هم بدل می شود، در زیر به برخی از معانی آن در زمینه‌های مختلف اشاره می‌کنیم:

واژه ناموس از واژه هایی است که صدها معنی برای آن گفته شده است و ریشه ی آن همچنان نامعلوم است. برخی گفته اند این واژه از یونانی (Nomos) وارد شده است. در جامعه به خواهر و مادر و همسر(زن) ناموس می گویند، واژه ناموس را برای وطن هم به کار برده اند، ناموس را به معنای قانون و شریعت و احکام الهی هم گفته اند. مفهوم ناموس در ادبیات و همچنین فرهنگ لغت فارسی به معانی آبرو، شرم، راز، تدبیر، خودپسندی، نیک نامی، عصمت، شرف، حیثیت، بانگ و صدا، شهرت، خداوند منزل، تزویر و زوجه و زن های متعلق به یک مرد، مثل مادر و خواهر و دختر و جز آنها هم به کار رفته است که اکثریت این معانی با مفهوم «مردسالاری» پیوند معنایی و اجتماعی دارد.

در زبان های کردی و ترکی کلمه ناموس گاهی اوقات به معنای پاکدامنی و عفت زنان (ناموس) استفاده می شود، در حالی که «شرف» به هنجارهای اخلاقی در جامعه از جمله مهمان نوازی، شهامت، و مواردی از این قبیل اشاره دارد. (Wikan، ۲۰۰۸؛ Akpinar، ۲۰۰۳). ناموس به طور کلی به عنوان محفلی در بدن زنان و تمامیت جنسی آنها دیده می شود که توسط کدهای غیرت تنظیم می شود (ترمن، ۲۰۱۰).

در «هه نبانه بورینه» (Hanbana borina ) بزرگترین و معتبرترین فرهنگ لغت کردی – کردی و غیرکردی که توسط استاد بزرگ کرد عبدالرحمن شرفکندی معروف به هه ژار نوشته شده است هم، ناموس به شرف و آبرو ترجمه شده است؛ ناموس: شه ره ف، ئابرو، ناموس (هژار: ۸۸۶)

مصاحبه شوندگان نیز هر یک تعریفی از ناموس داشته اند که در یک جمع بندی مجموعه‌ آنها را «کدهای ناموس» می‌نامیم و به اختصار می‌توان گفت شامل موارد زیر است:

زنان (مادر، خواهر و همسر) که ناموس مردان و کل خانواده به شمار می‌روند، آبروی زنان در نسبت با خانواده، حیا و شرم داشتن، رعایت حجاب و پوشش در برابر مردان، خودداری از ارتباط با جنس مخالف، آلوده نشدن به گناه در زمینه‌ی جنسی، تعصب و غیرت مردان روی زنان خانواده و حتی تعصب روی کل زنان کرد به مثابه یک اجتماع، بدن زن که تقدس میابد و بایستی با نظارت مردان خانواده کنترل شود، ترس و دلهره‌ی زنان در مورد بدن و جنسیتشان، و …

همانطور که می‌بینید هم‌پوشانی زیادی میان تعاریف وجود دارد‌ و همه باهم از «نظام ناموس»(System of Namus) سخن می‌گویند. نظامی که در آن ناموس «مقوله‌ای جنسیتی» است، به این معنا که فقط زنان‌اند که ناموس مردان خانواده محسوب می‌شوند و بالعکس آن صادق نیست. این نظام از قواعد جامعه‌ی مردسالار پیروی کرده و بر اهرم پدرسالاری سوار است، یعنی در آن مردان فرادست و زنان موقعیت فرودستی دارند به همین دلیل است که مردان خانواده نوع رفتار زنان و حتی سبک پوشش آنها را مشخص می‌کنند، بر زنان نظارت دارند و این مردانند که در صورت تجاوز زنان از قواعد مقرر شده پیرامون ناموس، آنها را مجازات می‌کنند.

ناموس بیش از همه به زنانگی (Femininity) افراد مونث جامعه اشاره دارد آنگاه که درخدمت نظم نظام پدرسالار قرار می‌گیرد. این زنانگی در تقابل با مردانگی که سهم اصلی قدرت ازآن اوست، تعریف می شود. ناموس کنش زنان بر اساس جنسیتشان را تقویت می‌کند و راه را برای غیرجنسیتی کردن زندگی زنان دشوار می‌سازد. در واقع همانطور که در مصاحبه‌ها هم مشخص است ناموس بیش از همه به خواهر، مادر و همسر اشاره دارد آنگاه که در نسبت با مردهای خانواده و کل آبرو و حیثیت اجتماعی آن قرار می‌گیرد. گویی زنان (و به خصوص در بحث ناموس بدن زنانه‌ی آنها) مایملک و دارایی جمعی مردان خانواده‌اند و هر چیزی که آبروی زنان و وجهه‌ی آنان را در جامعه تهدید کند، دارایی خانواده را تهدید کرده است. اینجاست که اهمیت زیادی که «نهاد خانواده» در چنین اجتماعی دارد به وضوح خود را نشان می‌دهد. این مسأله خصوصا آنجا که به تعصب و غیرت مردانه گره می‌خورد در واقع به پساماندهای خویشاوندگرایی و تداوم حضور سنت‌های گذشتگان در جامعه اشاره دارد. در چنین اجتماعی جایی برای بروز فردیت زنان باقی نمی‌ماند زیرا آنچه بیش از همه تجربه‌ی زیسته‌ی زنان را شکل می‌دهد تجربه کردن خود همچون یک زن(woman) است نه یک فرد (Individual). زنی که جامعه به طور پیشینی تعریف کرده (و ناموس هم بخش مهمی از این تعاریف است) و عدول از قواعد مقررشده هزینه‌های زیادی را در سطح فردی و اجتماعی برای آنها به دنبال خواهد داشت. در زیر ابتدا به نقش خانواده در بازتولید همزمان ناموس و مردسالاری می پردازیم و اهمیت بدن زنان را در این مجموعه مورد بحث قرار می دهیم و در ادامه مفهوم غیرت به عنوان یکی از تیپ های اجتماعی مهمی که بیانگر پیوند میان این دو مقوله (ناموس و مردسالاری) است را در کنار دوگانه های جنسیتی مقوم ناموس از نظر خواهیم گذراند.

خانواده و همنشینی مسالمت آمیز ناموس _ مردسالاری
در ساختارهای پدرسالار، خانواده (family) از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین عامل بازتولید وضع موجود و انطباق سنت‌های گذشته با وضع کنونی است. در جامعه ی کردستان هنوز خانواده مهم‌ترین جایگاه را برای فرد دارد. این مسأله خصوصا در مورد زنان، که فردیتی در اینگونه جوامع ندارند، بیشتر صادق است. آنها هویتشان (identity) را به واسطه‌ی خانواده تعریف می‌کنند، خواست‌هایشان را بر قواعد آن منطبق می‌کنند و ساختار سلطه‌ی مردانه و هنجارهای جنسیتی مترتب بر آن را در خانواده درونی می‌کنند.

«من خانواده‌م برام مهم‌ترین چیز زندگیمه. یعنی الآن شوهرم خیلی وقتا اذیتم میکنه ولی چون با خونواده‌م خوبه تحمل می‌کنم. من پدر و مادر و خواهرم از هرچیزی برام مهم‌ترن تو دنیا. شوهرمم اینو میدونه. اشکال نداره اگه گاهی به خودم فحش میده ولی کوچکترین حرفی به خونواده‌م بزنه دیگه نمیتونم باهاش زندگی کنم.» (زارا)
«همیشه به ما حسودی میکنن، میگن شما خانواده‌پرستین» (روناک)

در این نوع نظام‌ها روابط در خانواده سلسله مراتبی است، پدر در رأس امور قرار دارد و محوریت خانواده با اوست. بعد از پدر مادر یا در بعضی خانواده‌ها برادر بزرگ است که جایگاه دوم را دارند. دختران در ردیف آخر منزلتی در خانواده قرار دارند. در واقع موقعیت فرودستی (Inferior position) زنان از همان ابتدا در خانواده فرم و شکل می یابد. این روابط سلسله مراتبی موجب شده تا پدر فاصله‌اش را با سایر اعضای خانواده حفظ کند و این همان چیزی است که نظام پدرسالار می‌طلبد. در چنین نظامی است که زنان با قرارگرفتن در پایین‌ترین رتبه می‌توانند آلت دست مردان شده و در این مورد، ناموس مردان خانواده تلقی شوند. فرهنگ ناموس، از دل روابط طبقه‌بندی ‌شده‌ی خانواده است که ظهور و تداوم می یابد.

ویژگی اساسی روانی_اجتماعی نوع جامعه پدرسالاری جدید، سلطه ی پدر (پاتریارک یا پدرسالار) است. مصاحبه‌ها این جایگاه خاص پدر را، در کردستان نیز مورد تأیید قرار داده‌اند، هنوز نهاد خانواده و حتی ساختاهای کلان‌تر جامعه نیز از روابط سلسله مراتبی و طبقه‌بندی شده پیروی می‌کند. مصاحبه شوندگان در صحبت هایشان همواره پدر و برادر را در جایگاه خاصی معرفی کرده‌اند، جایگاهی که نقش خدایی پدر و موقعیت فرودستی سایر اعضای خانواده را همزمان تثبیت می کند:

«دخترای من حرمت پدرشونو برادراشونو همیشه نگه داشتن. باور کنین جلو برادرشانون تو خونه هم روسری سر میکردن…»(پرشنگ)

«نظر پدرم تو خونه خیلی مهم بود همیشه، تو ازدواجامونم پدرم تعیین کننده ترین فرد بود…»(سرگُل)

» من دوست ندارم مثل مادرم باشم. تمام زحمتای خونه رو مادرم می‌کشید ولی همیشه تصمیم‌های مهم با پدرم بود. دستوراتو اون می‌داد. البته گاهی هم از مادرم مشورت میگرفت ولی نهایتا اون کاری رو میکرد که خودش میخواست.»(شیلان)

در این سلسله مراتب در جامعه‌ی ما، «برادر» نیز همانند پدر جایگاه خاصی دارد که خود نشان از حضور پررنگ مردسالاری در این جوامع است. بسیاری از مصاحبه‌شوندگان به این مسأله اشاره کرده‌اند که برادر در کنار پدر نقش نظارتی بر خواهر و حتی مادر را ایفا می‌کند. این جایگاهی است که فرهنگ مبتنی بر ناموس به برادر می‌دهد، زیرا در چنین فرهنگی است که اعضای مونث خانواده، آبروی مردان خانواده و دارایی (Property) آنها به شمار می‌روند به همین دلیل طبیعی است که بر روابط برادر و خواهری نیز سلطه‌ی مردانه حاکم باشد.

«نقش اول رو تو خونه ما برادرام ایفا می‌کردن، سلطه‌ی کامل رو ما داشتن هرچند من اکثرا زیر بار نمی‌رفتم…برای راه رفتنتم باید از برادر بزرگ اجازه می‌گرفتی»(فرمیسک)

«تو خونه ما پسرسالاری بود و معمولا تصمیمات خونه‌رو برادر بزرگم می‌گرفت…خیلی کنترلمون می‌کرد منم خیلی جاها نمی‌رفتم بخاطر اون…»(کژال)

مادر در خانواده رکن دوم خانه به شمار می‌رود. در واقع مادر در کنار پدر و پس از او در منزل نقش محوری را ایفا می‌کند. حتی گاهی مادر موازی با پسر خانه در جایگاه دوم بعد از پدر قرار می‌گیرد، یعنی مادر و پسر ارشد در یک رده قرار می‌گیرند:

«پسرهام همون نقش خودمو تو خونه داشتن، همون نکاتی رو که من به دخترام میگفتم اونا هم به خواهراشون میگفتن ، مثلا میگفتن میرید دانشگاه یا محیط کار حواستون به خودتون باشه…»(پرشنگ)

مادر بودن متفاوت از زن بودن است، در مادر بودن به فرد حرمتی می‌دهیم که در زن نیست، تعهدی با خود دارد که فراتر از تعهد زن است. مادر بودن زن را غیرجنسیتی می‌کند. زن‌ها وقتی مادر می‌شوند وجوه اروتیک خود را از دست می‌دهند، به همین دلیل مثلا می‌توانند بدون محدودیت اجتماعی خاصی، حتی در اماکن عمومی و در انظار مردان غریبه هم به بچه‌های خود شیر دهند؛ سینه‌ ی زن در اینجا دیگر آن بدن اروتیکی که می‌تواند محرک مردان باشد نیست. بلکه، بخشی از سیستم تولید مثلی است که قرار است در خدمت نظام پدرسالار قرار گیرد. همانطور که فوکو اشاره می کند: «خانواده ی زناشویی سکسوالیته را تصاحب کرد و به تمامی در کارکرد مهم تولید مثل ادغام کرد» (فوکو، ۱۳۸۳: ۱۰)

اما زنان پیش از مادرشدن، ناموس و ساختار مردسالار الحاق شده به ان را در نقش دختری تجربه می کنند؛ بسیاری از مواردی که مصاحبه شوندگان در تعریف جامعه از دختر خوب اشاره کرده‌اند، همان «کدهای ناموس» است که فرهنگ ناموس بر اساس آن شکل گرفته است و تعدی از آنها را تهدید برای آبروی خانوادگی و تغییر در معادلات نظام سلطه می‌داند؛ هرچه همسازی دختران با قواعد جامعه و سنت‌های آن بیشتر باشد، شانس انتخاب شدنشان برای ازدواج نیز بالا می‌رود به همین دلیل ناخواسته سعی می‌کنند منطبق بر هنجارهای جامعه عمل کنند. و از آنجا که بسیاری از این هنجارها بار جنسیتی دارد و در خدمت مردان و نظام مردسالار است، دختران کارگزاران عملی چنین نظامی می‌شوند و نقشی موثر در بازتولید آن ایفا می‌کنند. بوردیو با عنوان «خودطردی» از این فرآیند یاد می‌کند؛ در واقع زنان برای ترقی و پیشرفت در جامعه‌ی مردسالار مجبورند تن به قواعدش داده و «خود»(self) را به نفع هنجارهای جامعه فدا کنند. بسیاری از آنها بدون اینکه نیاز به کنترلی عینی و اجباری بیرونی داشته باشد، خودخواسته و با تمایل شخصی (که البته نفی سوژگی(Subjectivity) آنهاست) در رفتارها و طرز فکر خود بر اساس کدهای ناموس عمل می‌کنند. ۷ نفر از مصاحبه‌شونده‌ها در اشاره به رفتارشان زمانی که دختر بودند چنین چیزی می‌گویند: » من خودم چون رعایت می‌کردم دیگه جایی برای تذکر بابام و برادرام نمیذاشتم…» در واقع این خود در اینجا همان هنجارهای جنسیتی (Gender norms) و قواعد حاکم بر جامعه‌ی پدرسالار است که در فرآیند اجتماعی شدن در زنان نهادینه شده و آنها را از درون کنترل می‌کند، طوریکه خود زنان هم گمان می‌کنند این تصمیم شخصی آنهاست.

زنان در نقش دختری، حداقل مقاومت را در برابر نظام ناموس نشان می‌دهند زیرا در این سطح هنوز امکانات زیادی برای مواجه با آن ندارند. هرچند در مواردی سعی می‌کنند نظام ناموس را دور بزنند مثلا در صورت پارگی پرده بکارت قبل از ازدواج سعی می‌کنند پنهانی آن را بدوزند که مجبور نشوند هزینه‌های اجتماعی آن را متقبل شوند. و یا در صورت تمایل به داشتن رابطه‌ی جنسی قبل از ازدواج، سکس آنال (سکس از عقب) را انتخاب کنند تا هم بکارتشان (Virginity) را حفظ کنند و هم تمایلات شخصیشان را دنبال کرده باشند اما واضح است که در این موارد در واقع مقاومت در برابر قواعد جامعه پدرسالار خود با ابزارهای پدرسالارانه صورت می‌گیرد. این راه‌هایی که زنان مقاومت می-دانند خود مبتنی برقواعد مردسالارانه اند، موقیت انفعالی و فرودستی آنها را تقویت می‌کند و اجازه نمی‌دهد آنها همچون سوژه‌هایی موثر عمل کنند. این مسئله در دو مثال اخیر مشهود است. ضمن اینکه اگربنا باشد این راه‌ها به سلامت و بدن زنان آسیبی برساند، دیگر نه تنها مبارزه نیست بلکه مقوم نظام سلطه‌ مردانه‌ی حاکم بر جامعه است.

مشاهده می شود که زنان در جامعه ما به عنوان یک فرد نگریسته نمی شوند، بلکه با جایگاه و نقش هایی که در آن قرار می‌گیرند، تعریف می‌شوند و این چیزی است که به بازتولید نظام مبتی بر ناموس کمک می‌کند. نقش‌های دختری، همسری و مادری در دوره‌های مختلف زندگی زنان با انطباق با نظام سلسله‌مراتبی پدرسالار و طبقه‌بندی‌های جنسیتی و مردسالار حاکم بر جامعه، زنان را مجریان اجرایی نظامی می‌کنند که در واقع بر علیه خود آنها عمل می‌کند؛ نظامی مبتنی بر فرهنگ ناموس و متعلقاتش که خود نوعی از نظام سلطه مردانه است.

خانواده‌ها نقش دوگانه حمایتی/ نظارتی بر زنان دارند. از یک طرف مردان خانواده با نظارت بر زنان و تحمیل خواست‌های خود بر ایشان، به بهانه‌ی اینکه زنان ناموس خانواده‌اند، آنها را محدود می‌کنند. و از طرف دیگر زنان به علت اجتماعی شدن جنسیتی و مبتنی بر باورهای صاحبان اقتدار، این نظارت را نوعی حمایت تلقی می‌کنند که به آنها احساس تعلق می‌دهد. نظارت خانواه و مردان آن امتیازاتی برای مردان دارد که دشواری خاصی در آن نیست، اماهمین نظارت زنان را در موقعیتی متناقض نسبت به آن قرار می دهد، از یک طرف ناگزیرند همچون صمیمی ترین نهاد که از مناسبات بازار بری است به آن اعتماد کرده، به آن تکیه کنند از طرف دیگر با محدودیت هایش از آن کینه به دل می گیرند، از آن می ترسند، در سایه ی آن خود را آزاد نمی دانند و به عبارتی خانواده آنها را دچار ازخودبیگانگی می کند.

در جوامعی که خانواده تا بدین اندازه اهمیت دارد، خانواده‌ها در ازدواج دخترانشان نیز سهم ویژه‌ای دارند. پارادایم ناموس در مورد ازدواج‌های اجباری (Forced Marriage) که از سوی خانواده بر زنان تحمیل می‌شود، وضوح بیشتری می یابد. زنان در ازدواج فردیتشان را قربانی مصالح خانوادگی می‌کنند و تحت فشار خانواده تن به زندگی‌هایی می‌دادند که نمی‌خواهند. در مواردی هم از آن کسی که می‌خواهند به خاطر خانواده می‌گذرند. این مسأله مختص به جامعه ی ما نیست، همچنانکه واچمن و حسین نقل می کنند ازدواج اجباری تنها یکی از نتایج آن است، اما حالات دیگر شامل اجبار در ماندن در یک رابطه ناخواسته، و یا مجازات به خاطر ترک یک نفر (یا تلاش برای ترک)، یا گزینه های تمرینی چه به ازدواج مرتبط شوند و چه نشوند، و اینکه با چه کسی ازدواج کنند نیز می شود (به نقل از واچمن و حسین: ۶۹).

ملاحظه می شود که ناموس با شرایط نقش‌های جنسی و خانوادگی اختصاص داده شده به زنان تعریف می شود همچنان که با ایدئولوژی سنتی مردمحور هدایت می شود. بنابراین، روابط قبل از ازدواج (چه شامل رابطه ی جنسی بشوند و چه نشوند) ، تجاوز به عنف، عاشق یک فرد نامناسب شدن ممکن است از موارد نقض حیثیت و شرف خانواده به شمار آید. در برخی زمینه ها، طیف وسیعی از رفتار زن که به عنوان نقض ناموس و حیثیت در نظر گرفته می شوند از رفتار جنسی (واقعی، بالقوه یا مشکوک) فراتر می رود و رفتارهای دیگر که کنترل مرد را به چالش می-کشند را نیز شامل می شود. به عنوان مثال ماندن در بیرون از منزل تا دیروقت و سیگار کشیدن. جرایم ناموسی به این ترتیب ممکن است نقض طیف وسیعی از حقوق افراد و فراتر از آن «قتل های ناموسی» پارادایمی را شامل شود. مجازات های ناموسی در سه سطح کلی تخریب و طرد اجتماعی، خشونت ناموسی و قتل ناموسی صورت می‌گیرد.

ناموس و سکسوالیته ی زنان
مصاحبه ها نشان می دهد که زنان مواجهه ای برآمده از دل ساختارهای مردانه با بدن خود دارند؛ تصور از رابطه ی جنسی (Sex) برای زنان همواره با سختی، درد، و حس فرودستی همراه بوده است، آگاهی آنها در این زمینه کافی نیست، از بدن مرد می ترسند و همزمان از بدن خود تنفر و انزجار دارند، احساس شرم می کنند. رابطه ی جنسی را بیشتر «مردانه» تلقی می کنند به همین دلیل اغلب زنان نگاهی ابزاری به آن دارند و از آن همچون وسیله ای برای دست یافتن برای مقاصدی غیر از خود رابطه ی جنسی استفاده می کنند مثلا برای تحمیل نظر خود بر همسرانشان، یا برای جلب رضایت و توجه همسر و حتی در مواردی برای در امان ماندن از قضاوت های جمعی جامعه. برای مثال:

«اولین رابطه جنسیم زجرآور بود، آگاهی نداشتم، شوهرم تا ۱۰ روز به من نزدیک نشد چون میترسیدم. و شرم و خجالت داشتم، شوهرم تعجب میکرد فکر میکرد همه چیو میدونم، میگفت تو این همه فعال بودی تو اجتماع چطور اینارو نمیدونی!»(فرمیسک)

» من از رابطه باجنس مخالف بدم نمیاد ولی چون میدونم ممکنه چنین انتظاری (رابطه جنسی) از من داشته باشه دوست ندارم وارد رابطه بشم، حتی دوست ندارم دوباره ازدواج کنم» (روناک)

این نگاه‌ها از سوی زنان، از پیامدهای مهم نظام ناموس در جامعه است، زیرا پارادیم ناموس برای بازتولید طبقه‌بندیهای جنسیتی موجود و حفظ جایگاه مردان، نگاهی ابزاری به بدن زن دارد. این نظام با نظارت بر بدن زنان از طریق کدهای ناموس و تقبیح و نفی هرآنچه که با جنسیت زنان مرتبط می‌شود، موجب شده که خود زنان نیز نگاهی منفی و تحقیرآمیز به بدنشان پیدا کنند. جسم زنانه و هرآنچه به آن مربوط می‌شود را چون عیب و نقص می‌دانند، از مواجهه‌ی با آن می‌ترسند و سعی می‌کنند تا حد امکان از آن بگریزند یا آن را مخفی کنند. آنها به دست خود خشونت نمادینی (Symbolic violence) را بر خود اعمال می‌کنند که حاصل طبقه‌بندی‌های جنسیتی در جامعه است. بوردیو نیز در بحث از قبایل کابیلی به این مسأله اشاره می‌کند: «ﺳﺘﻤﮑﺸﺎن ﻣﻘﻮﻻت ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪه ﻃﺒﻖ ﻧﻈﺮ ﺳﺘﻤﮕﺮان در راﺑﻄﻪ ﺳﻠﻄﻪ را ﺑﻪ ﮐﺎر ﻣﯿﺒﻨﺪﻧﺪ ، و آﻧﻬﺎ را ﻃﺒﯿﻌﯽ ﺟﻠﻮه ﻣﯿﺪﻫﻨد. اﯾﻦ اﻣﺮ ﻣﯿﺘﻮاﻧﺪ ﺑﻪ ﻧﻮﻋﯽ ﺧﻮد ﻓﺮوﻓﮑﻨﯽ وﺣﺘﯽ ﺧﻮد ﻣﻼﻣﺘﯽ ﻣﺪام و ﺑﺨﺼﻮص آﺷﮑﺎر ﺑﯿﻨﺠﺎﻣﺪ ، ﭼﻨﺎن ﮐﻪ دﯾﺪه ﺷﺪه زﻧﺎن ﮐﺎﺑﯿﻠﯽ ﺳﮑﺲ زن را ﻣﺜﻞ ﺷﯽ ای ﻧﺎﻗﺺ، زﺷﺖ، ﺣﺘﯽ زﻧﻨﺪه ﻣﻌﺮﻓﯽ ﮐﻨﻨﺪ (بوردیو: ۱۳۸۹: ۲۴).

از طرف دیگر سازمان ها و نهادها با تبدیل کردن هرگونه رابطه ی جنسی به چیزی رازآلود، زشت و در عین حال خطرناک، وجهی مقدس به آن می‌بخشند. با تقدس بخشیدن به بکارت و بدن زن، این بدن از وجه طبیعی و فیزیولوژیک خود _که میتواند مصرف روزمره (Daily consumption) داشته، و ابزاری برای لذت و سوژگی زنان باشد، همانطور که برای مردان چنین است_ فراتر رفته و معنایی نمادین پیدا می‌کند؛ این بدن در اختیار اقتصاد اموال سمبلیک قرار می‌گیرد. در واقع بدن زن، ابزار سلطه‌ی نمادین مرد در جامعه می‌شود. مردان به واسطه‌ی بدن زنان است که شرافت، مردانگی و سلطه‌ی خود را بر جامعه تحمیل می‌کنند. بدن زن موضوع مبادله مردان قرار گرفته و هرکس نظارت بیشتری بر بدن زنان خانواده اعمال کند مردانگی اش بیشتر است پس بدن به چیزی دور از دسترس بدل می شود. مشخص می‌شود این تقدس بخشیدن به جسم زن، نه در خدمت خود زنان بلکه فریب آنان است که هرچند در ظاهر میخواهد چنین وانمود کند که در پی حفظ «گوهر ارزشمند زنان» و عفت و پاکدامنی (chastity) زنهاست، اما هدف غایی این پاکدامنی چیزی جز خود مردان و نظام سلطه‌ی در اختیار آنها نیست. این مسأله خود از مصادیق بارز خشونت نمادینی است که در جامعه‌ی پدرسالار بر زنان اعمال می‌شود. مردان معمولا از درگیری در رابطه ی جنسی خارج از ازدواج آزاد هستند، اما زنان ممکن است در مورد مشابه و یا حتی اگر فقط متهم به داشتن آن باشند، زندگیشان را از دست بدهند. بقا و تداوم زندگی زن به «پاکدامنی» او بستگی دارد.

حسن پور معتقد است که «در جامعه ی کرد مانند سایر جوامع، کنترل برجسم زنانه و جنسیت زن لازمه ی بازتولید (Reproduction) مردسالاری می باشد. زن خوب وایده آل زنی است که اصولا جنسیت خود را در مجموعه قوانین «عام و مرسوم» قرار می دهد، و در شرایطی که زنان «مناسبات» قرارداد اجتماعی را که مطابق با سنت پدرسالارانه تنظیم شده اند نقض کنند، به شدت مورد مجازات قرار می گیرند. زنان چه ازدواج کرده باشند و چه مجرد باشند، در صورتی به عنوان اعضای یک خانواده، قبیله، جماعت و ملت پذیرفته می شوند که دارای ناموس و حفظ کننده ی آن باشند که این کلمه با مشتقاتی از این قبیل همراه است: آبرو، شرف، شرم، کمرویی و حجب و حیا، حساسیت، آداب دانی، احساس شرم» (حسن پور، ۲۰۰۱: ۱۰۱).

نکته ی حائز اهمیت دیگر این است که دولت (State) اکنون تمامی منابع قانونی، پزشکی و حقوقی و… مدرن را برای کنترل بر سکسوالیته (Sexuality) زنان بسیج کرده است. آنان که دولت را بنا کرده‌اند، این کار را بدین منظور انجام داده‌اند که این عرصه را به پدران، برادران، عموها، عموزاده‌ها و اولیاء امور مذهبی واگذار نکنند. «دولت با تقدیس مفهوم ناموسِ خانواده (honour of family) در قوانین کیفری و بررسی شرایط دختران، اهمیت آن را بیشتر کرده و به آن تقدس بخشیده است» (بارون، ۲۰۰۶: ۹).

غیرت به مثابه سلطه  مردانه
“غیرتی» در ایران تیپی است که معرف مردهای تعصبی جامعه است. مردانی که میل زیادی به نظارت بر رفتار زنان خانواده دارند و خود را مالکشان می‌دانند طوریکه کوچکترین نگاه هر غریبه‌ای را هم بی‌مجازات نمی‌گذارند. مردان غیرتی تنها در جوامعی می‌توانند ابراز وجود کنند که «فرهنگ ناموس» مشروعیت داشته و بخشی از فرهنگ عمومی مردم باشد. این مردان اغلب بددل و شکاک (در زبان کردی «خانه‌گمان»)‌ هستند، یعنی دوست ندارند زنشان زیاد از خانه بیرون برود، در جمع‌هایی حضور پیدا کند که مردان هستند، به خود برسد و آرایش کند، با مردان دیگر صحبت و مراوده‌ای داشته باشد. گویی زنان خانواده کالایی شخصی هستند که فقط به آنها تعلق دارند و باید از دسترس جامعه، خصوصا مردان جامعه، دور باشند درحالی که هیچ کدام از این محدودیت ها را بر خود روا نمی دارند. آنها این اعمال مقتدرانه و حس مالکیت (Ownership) خود را با ادعای حمایت و محافظت از زنان توجیه می‌کنند، ادعایی که با تأیید ساختارهای مردسالار جامعه به باوری عمومی بدل می شود طوریکه خود زنان هم آن را می‌پذیرند و نه تنها منتقدانه با آن برخورد نمی‌کنند، بلکه آن را نشانه ای برای دوست داشته‌شدن و مورد توجه قرار گرفتن از جانب مردان اطرافشان قلمداد می‌کنند.

مردان غیرتی با این تعبیر در واقع نه حامی و حافظ زن، بلکه نگهبانان ارزشی هستند که خود به واسطه‌ی نقش مبادله‌ای زنان کسب می‌کنند. غیرتی شدن آنها نیز در راستای همین منافع سمبلیکی است که برای افزایش و تثبیت قدرتشان، به آن نیاز دارند. به واقع همانطور که بوردیو می گوید دربرابر زن که افتخارش اساسا منفی و چیزی جز حفاظت شده و زایل شده نیست و فضیلتش به ترتیب عبارت از بکارت و وفاداریست، «مرد واقعی» کسی است که خود را در موقعیتی می یابد که با برخورداری از امکانات می تواند با کسب عزت واحترام در فضای عمومی حرمتش را ارتقا دهد (همان: ۳۲-۳۳).

بوردیو اشاره می‌کند وقتی که کسب سرمایه سمبلیک (Symbolic capital) و سرمایه اجتماعی (Social Capital) تقریبا تنها شکل امکان انباشت محسوب می شود، زنان ارزش هائی (Values) به حساب می آیند که باید از هر نوع توهین و بدگمانی به دلیل ارزش مبادله ای شان در امان باشند (همان: ۳۲). به دلیل همین نقش مبادله‌ای زنان است که هرگونه فحش توهین‌آمیزی به زنان خانواده‌ی مرد، در اصطلاح عامه «فحش ناموسی» قلمداد می‌شود؛ این فحش‌ها از اعتبار این ارزشهای مبادله‌ای(زنان) می‌کاهد و به تبعش مردانگی و افتخاری که از این ارزش‌ها حاصل می‌شود نیز، کم‌اعتبار یا بی‌اعتبار می‌شود. از طرف دیگر قسم خوردن به «ناموس» که از جهت ارزشی در برابر فحش ناموسی است، از حیث علت و نقش، به همین کارکرد مبادله‌ای زنان اشاره دارد.

در جامعه ی کردستان یکی از مهم ترین اصطلاحاتی است که برای تحقیر مردان به کار می رود «بی غیرت» است که نوعی «ناسزاگویی» به شمار می‌رود. مردان بی غیرت، فاقد سرمایه ی نمادین مردانه ای هستند که قدرتشان را تضمین می کند. در چنین جوامعی، همانطور که زنان از انگ «بی آبرویی و بی حیا»یی ترس و واهمه دارند، مردان از ننگ «بی‌غیرتی» در هراسند. عزت نیز از نشانه‌های یک مرد غیرتی به شمار می‌رود و البته این لیست ادامه دارد. اینجاست که مشخص می‌شود ناموس نه یک مفهوم جدا‌افتاده و در حاشیه، بلکه نظامی رفتاری است که با مجموعه‌ای دیگر تکمیل و تقویت می‌شود و حتی آیین و مناسک خود را دارد. به همین دلیل است که این نظام ته‌نشست‌های زیادی در جامعه و در ذهن زنان و مردان آن دارد.

مصاحبه‌ها نشان می دهد که اکثریت زنان دوست دارند مردان اطرافشان بر آنها غیرت داشته باشند، آنها این را نشانه -ی مردانگی و وفاداری آنها می دانند. ملاحظه می شود که بسیاری از زنان خودشان هم چنین نظامی را پذیرفته و با آن»همدستی»( Collaboration) دارند اما این نه یک همدستی آگاهانه و مبتنی بر سوژگی زنان، بلکه فرآیندی است ناشی از درونی‌شدن تفاوت‌های جنسیتی در قالب ساختارهای ذهنی و اجتماعی در درون زنان که حاصل اجتماعی شدن در جامعه‌ای است که سلطه‌ی مردانه بر آن حاکم است. در چنین جامعه‌ای زنان از «بحران مشروعیت»( Legitimacy crisis) رنج می‌برند و به همین دلیل سعی می‌کنند با همدستی با نظام پدرسالار این وضعیت را جبران کنند غافل از اینکه آنها باز دارند ابزارهایی مردانه را برای رسیدن به این منظور به‌کار می‌گیرند. این مسأله چون به تاریخ کردستان و خصوصا جریان ناسیونالیسم (که بر سیاست آن هژمونی داشته است) هم پیوند میخورد بعضی وجوه دیگر نیز به آن اضافه می‌شود. مثلا مصاحبه‌شوندگان در صحبت‌هایشان به اصطلاحاتی چون «شرف کردی» یا «ناموس کردستان» اشاره کرده‌اند. به واقع در کردستان ناموس به استعاره‌ای سیاسی (Political metaphor) بدل می‌شود که در آن زنان وجهی ابزاری پیدا کرده و نگهبانان شرف ملت کرد در برابر «دیگری»هایی می‌شوند که خصوصا جنبش مردانه‌ی ناسیونالیسم به طور مشخص در برابر خود می‌بیند و اینبار غیرت مردان کرد با نظارت و مردانگی در برابر زنان کرد تعریف می شود. ضمن اینکه مقوله‌ی قومیت (Ethnicity) و مذهب (Religion) موجب شده که ما در کردستان با چیزی با عنوان «زن کرد سنی» مواجه باشیم که هم با تعریف کلی «زن» تفاوت‌هایی دارد و هم با جریانات سیاسی مرتبط با مقوله‌های قومیت و مذهب پیوند می‌خورد و این خود بر پیچیدگی تحلیل‌ها و تعاریف می‌افزاید.

ناموس و دوگانه های جنسیتی
تقسیم کار خانگی (housework) بر اساس دوگانه‌ی زن خانه_مرد بیرون از مهم‌ترین بنیان‌های بازتولید نظام‌های پدرسالار و سیستم‌های طبقه‌بندی‌ شده‌ی جنسیتی از جمله نظام ناموس است. این تقسیمات دوگانه فرادستی مردان و منافع سمبلیک آنها را دنبال می‌کند و زنان را همچون حافظان خانواده و در پیوند با ساختار بزرگ خویشاوندی در موقعیت فرودستی تاریخی نگاه می‌دارد طوری که بسیاری از آنها راهی جز تن دادن به این وضعیت ندارند. این‌ها همه بخشی از پارادایمی است که کدهای ناموس را تقویت می‌کند. نقش‌های گوناگون زنان به واسطه‌ی همین تقسیمات دوگانه است که به محتوای ناموس پیوند می‌خورد. مصاحبه‌ها نشان می‌دهد که زندگی زنان و مردان در جامعه کاملا بر طبقه‌بندی‌های جنسیتی رایج که در خدمت منافع مردان است، انطباق دارد. هنوز تقسیم کار خانگی بر اساس دوگانه‌ی اندرونی-بیرونی که زن را در خانه حبس می‌کند و بیرون را به مرد می‌سپارد، استوار است.:

«من چون متأهلم تو دانشگاه همش حواسم پیش خونه بود. یک ثانیه هم بعد کلاس با بچه ها وای نمی-ستادم حرف بزنم، سریع میومدم خونه، حواسم به خونه بود، به بچم، شوهرم، خوردوخوراک، مهمون، از این جهت زنا خیلا گناه دارن …»(فرمیسک)

«زنا خیلی چیزاشون شاید عوض شده ولی بعضی چیزاشون هنوزم هست مثلا خورد و خوراک و کارای آشپزخونه همچنان بر عهده‌ی زنه. بچه بزرگ کردن و شیردادن و چیزای خدادادیه دیگه هم…»(شیلان)

زنان در فرآیند اجتماعی شدن و با تثبیت هنجارهای پدرسالارانه‌ی جامعه، این دوگانگی را برای خود درونی کرده‌اند. از نظر زنانی که با آنها مصاحبه کرده ایم، مردان تصمیم گیرندگان اصلی و مدیر خانه به شمار می روند، آزادی عمل دارند که آنچه را می خواهند انجام دهند، قوی تر هستند و همیشه اولویت با آنهاست. آنها آزادی های اجتماعی بیشتری نیز دارند، می توانند برعکس زنان به راحتی در فضای عمومی شادی کنند، دیر به منزل بیایند، با دوستانشان به مسافرت بروند، آنها حتی می توانند همسر دوم بگیرند و یا به زنانشان خیانت کنند بدون اینکه هزینه ی اجتماعی زیادی پرداخت کنند و این همه امتیازاتی است که به واسطه ی جنسیتشان به آنها داده می شود و در طبقه بندی های نظام ناموس جای می گیرد. برخی از نظرات را نقل می کنم:

«عقل کامل در واقع مرده، اونه که مدیر خونس، از هرجهت فکر کنی زن ظریفتر و ضعیف‌تره. بنظرم مرد باید ارادش بیشتر باشه تا زن..»(سرگُل)

«مردا آزادی کامل دارن ولی زن نه، تصمیم‌گرینده از لحاظ کلی تو خونه مرده، در نهایت مردا قوی ترن و برای همه چیز اولویت با اوناس»(پرشنگ)

«من اگر یه بار قبلا جدا نشده بودم حتما طلاق میگرفتم هرچند میدونم شاید دیگه کسی منو نمیگرفت. ما زنا مثل مردا که نیستیم که هرچقدر هم زن طلاق بدن باز میتونن سه تا زن دیگه بیارن، ما ضعیفه ایم، زیاد کنار میایم که شوهرمون و زندگیمونو از دست ندیم…»(چیمن)

در بحث دوگانگی ها و تقابل ها به نظر می رسد مردان نگاهشان رو به عقب(گذشته) و زنان نگاهشان رو به جلو(آینده) است. در واقع مردان که سنت‌ها و قواعد گذشته را به منافع خود نزدیک‌تر می‌دانند می‌کوشند تا آنها را حفظ کرده و تداوم بخشند. در حالی که زنان در فرار از گذشته‌ای غیرمنصفانه که همواره بر علیه آنها رأی داده است، چشم به افق‌های آینده دارند به این امید که آنجا که جنسیت این دوگانگی‌ها را در خدمت نظام سلطه قرار می‌دهد، از پای درآید و فردا روز بهتری برایشان باشد. پارادایم ناموس قفسی است که این دوگانگی‌ها را تنگ در آغوش گرفته است، هرچقدر زنان امیدهایشان در زمینه‌ی تعدیل دوگانگی‌ها و تقسیم کار خانگی بیشتر متحقق شود، نظام ناموس هم کمرنگ‌تر شده و از قدرتش کاسته می‌شود.

یکی دیگر از مهم‌ترین دوگانه‌هایی که در امتداد همان تقسیم کار و تقابل‌های جنسیتی شکل می‌گیرد، دوگانه‌ی افتخار- عیب است. بسیاری از رفتارهایی که برای زنان «عیب و عار» به شمار می‌رود معمولا همان چیزی است که برای مردان نشانی از «افتخار و مردانگی» است. رقابت مردان برای به دست آوردن و تصاحب دختری که می‌خواهند یکی از مناسک افتخار و غرور مردانه به شمار می‌رود. هر مردی بتواند زنان بیشتری را تصاحب کند، امتیازاتش بیشتر می‌شود. این در حالی است که تصاحب یک مرد برای زن نه تنها افتخار نیست، بلکه عیب و عار به شمار می‌رود و از بی‌شرمی دختر حکایت دارد. این کار مایه‌ی آبروریزی دختران و خانواده‌های آنان است.

نتیجه گیری:
مصاحبه‌ها نشان می‌دهد که نظام ناموس تمام امکانات و اختیارات یک نظام سلطه‌گر و مقتدرانه را دارد، اما از آنجا که این نظام توانسته است همچون یک نظام مشروع خود را بر جامعه تحمیل کند، اقتداری مشروع نیز حاصل کرده است. در واقع اقتدار مردانه بر جامعه‌ای که نیمی از آن را زنان تشکیل می‌دند، تحمیل شده و آن را در خدمت خواست‌های قدرت‌طلبانه‌ی خود قرار داده است. نظام ناموس اقتدار و مشروعیتش را نه به شیوه‌ی عقلانی، بلکه از هژمونی (Hegemony) ساختارهای مردانه و روابط قدرتی که از گذشته به جای مانده، کسب کرده است. در واقع ناموس، همچون یک نظام سنتی، در دل ساختارهای خویشاوندی و مردسالارانه ی گذشته ریشه دارد، اما همانطور که وبر می‌گوید «قدرت واجب الاطاعه نظام های سنتی، برعکس نظام کارخانه ای که نهادی عقلایی است و برای اهداف عقلایی ساخته شده است، ناشی از این است که آنها در پی هدف آتی نبوده، بلکه در پی امری که از قدیم الایام وجود داشته است، هستند» (وبر، ۱۳۸۴: ۳۹۰). هدف گفتمان سنتی به وجود آوردن آگاهی و بیداری، درک و شناخت و خودآگاهی نیست بلکه برعکس آن است _ یعنی تقویت یک حالت عاطفی و غیرانتقادی ریشه دار در وابستگی بیرونی و تسلیم درونی.

ناموس در ایران از مفاهیم اصلی در تحلیل مسأله مردسالاری حاکم بر زنان کُرد است. از آنجا که سطوح خرد و کلان تجربه ی زیسته‌ی زنان، و به بیان بوردیو عادت واره و هبیتوس (habitus) زنان و دکساهای موجود با پارادایم ناموس پیوند خورده است، نمی توا ن به مسأله ی مردسالاری پرداخت بدون اینکه تأثیر پارادایم ناموس (Paradigm Namus) و سایر مفاهیم و ساختارهای قلاب شده به آن مورد توجه قرار گرفته شود. این پارادایم موجب شده زنان در تمام طول عمر خود تناقض‌هایی را حمل کنند که از درگیری میان قواعد مردانه ی جامعه و خواست «فردی» آنها به وجود می آید؛ تناقض هایی که ترس ها، اضطراب ها و دردهای روانی را به بخشی جدایی ناپذیر از زندگی زنان این جامعه تبدیل کرده است و زنان جایی جز محافل خصوصی زنانه برای آشکارگی و عینی کردن این وضعت ندارند. ضمن اینکه این همه فرصت «عشق ورزیدن»، محملی که در آن روابط سلطه موقتاً به تعلیق در می آید، را از هر دو جنس می گیرد.
نظام سلطه، نقش‌های جنسیتی دوگانه، زندگی زیر سایه‌ی نهاد خانواده، دین و سیاست، اقتصاد اموال سمبلیک و نظام‌های معنایی چون آبرو و شرف همه از نظامی حکایت دارد که در قالب نوعی آبژکتیویسم (objectivism) بر تجربه-ی زیسته‌ی زنان کرد سایه افکنده است. این شبح از کودکی تا لحظه ی مرگ کنش ها و افکار زنان را دنبال می‌کند و آنها را وادار می‌کند تا با عمل تحت قواعد سلطه، خود در بازتولید این نظام همدستی کنند.

منبع: جهان زن

تیر
۹
۱۳۹۳
مسئولیت فقها در تغییر قوانین فرزند کشی
تیر ۹ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

 

 

مهناز حکمت – روزنامه‌نگار

 یکم) در جوامعی به مانند ایران که هنوز «بکارت» تابویی فراگیر است؛ خیلی هم دور از ذهن نیست که هرچند وقت یک‌بار، اخبار و گزارش‌هایی از قتل دختران جوانی منتشر شود که ای بسا هیچ رابطه‌ی جنسیِ خاصی نیز نداشته‌اند و صرفاً به ظنِ داشتن چنین روابطی، از سوی پدر یا برادران خود کشته شده‌اند.

جدا از این که برخورد و مقابله با چنین ذهنیت‌هایِ عقب‌مانده و ارتجاعی، کار چه نیروهایی در جامعه است و چه نهادهایی بیش‌تر باید پیگیر این مسائل باشند، شاید پرسش محوری‌تری هم در میان باشد؛ آیا می‌‌توان آسیب‌های اجتماعی از این دست را صرفاً به یک عامل فرو کاست؟

برای مثال، تا چه اندازه می‌توان «قتل‌های ناموسی» یا سایر موارد جدیِ خشونت خانگی را به ارتجاع فکری یا عدم وجود آزادی‌های فرد-جنسی در ایران نسبت داد؟ ( امری که امروزه در بسیاری از تحلیل‌ها رسانه‌های جریان اصلی و.. می‌بینیم) فرضاً آیا این درست است که گفته شود این ارزش‌های مذهبی-سنتی است که عامل اصلی بروز چنین فجایعی در جامعه ایران می‌شود؟

به کجای مسئله معمولاْ کم‌ترتوجه می‌شود؟ وظیفه‌ی دولت و کنش‌گران مدنی در این رابطه چیست؟ چگونه برخوردی باید پیشه کرد تا دست‌کم شاهد گسترش موارد فاحش خشونت‌های خانگی و قتل‌های ناموسی نباشیم؟

محرومیت‌‌های اقتصادی را جدی بگیریم

«عاطفه نویدی»، از آخرین قربانیان خشونت‌های خانگی در ایران بود. دختر ۱۸ ساله‌ دبیرستانی که اوایل خردادماه امسال ۱۳۹۳ توسط پدرش با ضربات متعدد چاقو، در استان کرمانشاه کشته شد.

در گزارش‌هایی که به نقل از پدر عاطفه منتشر شده است؛ آمده که: «  دیگر از کارهای دخترم خسته شده بودم. خبر‌دار شده بودم که چند روز قبل از این حادثه نیز با دوستانش و چند پسر بیرون رفته بودند. مشکلات خانوادگی و فشارهای دیگر نیز باعث شد تا تصمیم بگیرم به زندگی او پایان دهم.»

در این گفته‌هایِ پدرِ عاطفه یا همان قاتل پرونده، به نکته مهمی دارد اشاره می‌‌شود: وی ضمن آن که از درماندگی خود در برابر رفتارهای دخترش شِکوه می‌کند؛ می‌گوید که «مشکلات خانوادگی و فشارهای دیگر» هم وجود داشته که او را به این نقطه رسانده است. دست‌کم در جریان این قتل، مادر عاطفه نیز چاقو خورده است و متهم ادعا کرده پس از رهایی از زندان، دیگر دخترش را هم خواهد کشت!

«مشکلات خانوادگی و فشارهای دیگر»، را شاید خیلی ساده بتوان به «فشارهای اقتصادی و تنگناهای معیشتی» ترجمه کرد. مشکلاتی که به طور حتم، پای دولت‌ها و سیاست‌های اقتصادی ناکارآمدشان را در کنار فساد نظام‌مند و رانت‌خواری‌های گسترده به میان می‌کشد.

پنهان نمی‌‌توان کرد که «محرومیت‌های اقتصادی» نه فقط در جرایم مرتبط با خشونت‌های خانگی و آن هم نه فقط در ایران، بل که در همه‌ جای جهان و در همه موارد آسیب‌های اجتماعی نقش پررنگی دارند.

با این حال، این طور به نظر می‌رسد که در پوشش رسانه‌ای این دست از «قتل‌های ناموسی»، فشارهای اقتصادی و ناهنجاری‌هایی که طبیعتاً در پس آن بروز می‌کند؛ خیلی جدی گرفته نمی‌شود و غالب تحلیل‌گران صرفاً به سویه‌های و انگیزه‌های سنتی و مذهبی چنین ناهنجاری‌هایی انگشت می‌گذارند.

در برابر چنین دیدگاه‌های تقلیل‌گرایانه‌ای، واقعیت این است که اکثر قتل‌های ناموسی در مناطق محروم، حاشیه‌ای و کم‌تر توسعه جامعه روی می‌دهد. مناطقی که از قضا، خیلی هم مذهبی‌تر و سنتی‌تر از مناطق و استان‌های مرکزی ایران نیستند!

دولت‌، مسئول مستقیم است

دولت‌ها نه تنها در استمرارِ عقب‌ماندگی و توسعه نیافته‌گیِ اقتصادی برخی از مناطق حاشیه‌ای نقش تعیین‌کننده‌ای دارند؛ بل که سیاست‌های فرهنگی، رسانه‌ای و اید‌ئولوژیک آنان‌ها نیز به طور غیرقابل کتمان و آشکاری در تقویت ارزش‌ها و هنجارهای ضد حقوق بشری جامعه موثر است.

ارتقای سطح فرهنگی جامعه، آموزش‌های فرهنگی مترقی، تلاش برای معرفی و تقویت حقوق و آزادی‌های زنان و کودکان و… تماماً در زمره‌ی وظایف ذاتی دولت‌ها است. وظایفی که برابر اسناد و کنوانسیون‌های حقوق بشری مهمی نظیر کنوانسوین حقوق مدنی سیاسی ( ۱۹۶۶) بر آن‌ها تاکید شده است.

در کنار همه این‌ها، باید بر نقش و کارکرد‌های حمایتی از قربانیان خشونت و تقویت تضمین‌های حقوقی نیز انگشت گذاشت.

واقعیت این است که بدون برخورداری از یک رژیم حقوقی مترقی که پدر یا برادران را قیم و صاحب اختیار زنان خانواده قلمداد نمی‌کند؛ قطعناً نمی‌توان چشم‌‌انداز روشنی از کاهش موارد خشونت خانگی یا قتل‌های ناموسی ترسیم کرد.

برای مثال، رژیم کیفری ایران، بر پایه‌ی ملاحظات فقهی مجازات پدر یا جد پدری را در صورتی که مرتکب قتل فرزند یا نوه‌ی خود شوند خفیف‌تر از مجازات سایر افراد قرار داده است. ( ماده‌ی ۲۲۰ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲) به این معنا که پدر یا پدربزرگ پدری در صورت فرزند یا نوه‌ی خود را بکشند قصاص نمی‌شوند.قانونی که نتیجه منطقی آن بازدارنده نبودن این قانون در پیشگیری از خشونت خانگی است.

این که دست‌کم در یک مورد خاص، امکان اجرای مجازات قصاص یا اعدام محکوم وجود ندارد به طور حتم خود مایه‌‌ی دل‌گرمی است. به این معنا که نباید قانون‌گذاران اسلامی را تحت فشار قرار داد که چرا فرضاً «پدر» را به سبب قتل فرزند بالای دار نمی‌برید؟ولی این به آن معنا نیست که پدر و جد پدری به واسطه این قانون از چنگال عدالت رها شوند.

در واقع، آنچه مایه اعتراض است؛ آن ذهنیت واپس‌گرا و پدرسالارانه‌ای است که فرزند را به یک معنا وابسته و متعلق به پدر یا یک مجموعه‌ای پدرسالانه قلمداد می‌‌کند و لاجرم با چنین متهمانی با اغماض و مسامحه بیش‌‌تری برخورد می‌کند.

با این حال به نظر می‌رسد که در شرایط کنونی ایران، تلاش برای رهانیدن موازین حقوقی-کیفری از آموزه‌های مذهبی، بدون تغییر و تحولات مشخص در امر سیاسی کار ناممکنی باشد.

چرا که عدم قصاص پدر یا پدر بزرگ به واسطه نصوص قرآنی نیست و اتفاقا خداوند در آیه ۳۱ سوره “السرا” فرزند کشی را نهی و اختصاصا در آیه ۵۹ سوره “نمل” نیز دخترکشی را منع و نهی کرده است.

متاسفانه علیرغم همه تذکرات از ناحیه حقوقدانان نسبت به ماده ۱۶ قانون قصاص و دیات و ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامی در بند ۴ از ماده ۳۱۳-۱ تکرار شده و مع الاسف در این زمینه جرم انگاری جدید در خصوص فرزندکشی صورت نگرفته است .

حل مشکل با کمک فقها

احکام ثانویه یکی از راهکارهایی است که می توان با تمسک به آن در ماده ۲۲۰ قانون مذکور بازنگری کرد و فقها می توانند با توجه به پیامدهای ناشی از فرزندکشی در گسترش اسیب های اجتماعی طرح و اجتهادی نو داشته باشند.