صفحه اصلی  »  مژگان میر اشرافی
image_pdfimage_print
آبان
۲۶
۱۳۹۴
ناتوانی جنسی در مردان و خشونت خانگی
آبان ۲۶ ۱۳۹۴
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:bigstock

مژگان میر اشرافی – مددکار اجتماعی

“ هما به تازگی بعد از شش ماه زندگی مشترک بعلت انزال زودرس و ناتوانی جنسی از همسرش  جدا شده است. او می گوید: هر بار که قصد انجام رابطه جنسی را داشتیم، همسرم دچار انزال زودرس می شد. شوهرم به شدت برآشفته و در حالی که بلند بلند گریه می کرد، خودش را کتک می زد. او می گوید فشارهای روانی ناشی از این مسئله در طول زندگی مشترکش او را بسیار افسرده کرده تا جایی که فکر می کند شاید دیگر دوست نداشته باشد با مرد دیگری رابطه جنسی داشته باشد.”

اختلال در توانایی جنسی یکی از پنج علت طلاق در کشور است. طبق آمار اعلام شده در کشورمان ۴۳  درصد زنان و ۳۱ درصد از مردان که به نوعی از اختلال عملکرد جنسی در رابطه شان رنج می برند، اغلب در بیان مشکلات خود کوتاهی می کنند و این درحالی است که بیشتر بیماران درمان پذیرند.

در این میان برطبق نظر کارشناسان، بین ۲۵ تا ۴۰درصد از مردان در ایران به مشکل انزال زودرس مبتلا هستند که تابع بسیاری از مسائل روحی و روانی است. بااین حال بسیاری از مردان در مورد این مشکل سکوت کرده و تا مدت ها این مسئله را از همسرشان مخفی نگاه می دارند.

تاثیرمسئله اختلال در عملکرد جنسی در مردان فرای مشکلات رابطه جنسی میان زوجین است. صحبت در مورد این مشکل برای مردان در تمامی جوامع مشکل به نظر می رسد. عدم مهارت برقراری ارتباط موثر میان زوجین باعث می شود که سلامت روحی و روانی بسیاری از زوجین درگیر با کم توانایی و یا ناتوانی جنسی، در معرض آسیب قرار گیرد.

در بسیاری از اوقات ناتوانی جنسی مردان تنها یک مسئله فیزیکی برای آنان نیست بلکه  برای بسیاری از آنان به معنای زیرسوال بردن مردانگی شان است. در جوامعی مانند ایران تصورعمومی از مردانگی ومعنای نقش مردان در هدایت رابطه جنسی میان زوجین، می تواند به مشکلات بیشتری مانند آزارهای روحی و روانی دامن زده و حتی همسران را در معرض خشونت خانگی  قرار دهد.

بسیاری از پژوهش ها در این حوزه نشان می دهد که اختلال در عملکرد جنسی تاثیر به سزایی برروی عزت نفس مردان دارد. چنانچه اعتماد به نفس آنها را به شدت کاهش می دهد و در نتیجه آن، ممکن است آنها به افسردگی مبتلا گردند.

 اما طرف دیگر این مشکل، طیف گسترده ای ازاحساسات و فشارهای عاطفی برهمسران آنان می باشد. زنان ممکن است بارها و بارها از خود سوال کنند که آیا آنان عملی را دررابطه جنسی درست انجام نمی دهند ؟! شاید شوهرشان تمایل جنسی به آنان ندارد؛ و یا اینکه شاید آنها به اندازه کافی زیبا و جذاب نیستند.

 بطور طبیعی درسراسر دنیا، زنانی که با مرد مبتلا به ناتوانی جنسی زندگی می کنند، غالبا این احساسات پیچیده را تجربه می کنند اما سوال این است که چرا در اکثر موارد در جوامعی با فرهنگ مردسالارانه مانند ایران وجود اختلال ناتوانی جنسی در مردان منجر به خشونت خانگی و آزارهای روانی برعلیه زنان می شود ؟!

“ سمیرا تصمیم به جدایی دارد. او ۱۰ سال با همسرش که مبتلا به انزال زودرس است زندگی کرده است. سمیرا می گوید که علاقه اش به همسرش بعد از سال اول ازدواج تبدیل به احساس گناهی شده که اورا ۱۰ سال دررابطه ای بدون داشتن ارتباط جنسی نگاه داشته است. سمیرا می گوید که همسرش همیشه او را مقصر این ناتوانی قلمداد کرده و سرزنش می کرده  که به اندازه کافی عشوه گری نمی کند، حرف های تحریک کننده نمی زند و یا نمی داند چگونه او را تحریک نماید. در طول این سال ها شوهرش هر بار بهانه ای برای ناتوانی خود پیدا می کرده و در سال های آخرهرگاه سمیرا گله و به او  فحاشی و زدن حرف های رکیک زده است. شوهرش بارها با درخواست او برای رفتن به پزشک مخالفت کرده و او را مقصر اصلی ناتوانی اش دانسته است. گاهی تا هفته ها بدون گفتن کلمه ای با او قهر  می کرد.  به تازگی نیز، ابزار تهدید و تهمت برای نگه داشتن سمیرا بکار برده است. مثلا” به او می گوید با مردان دیگری در رابطه است حال که سمیرا تصمیم به عملی کردن طلاق را گرفته او را تهدید کرده که به محل کارش می رود وآبروی او را می برد. اما در طرف دیگر داستان ، سمیرا همواره مشکلش را از خانواده اش پنهان کرده؛ او می گوید همیشه از اینکه در مورد ناتوانی شوهرش صحبت کند خجالت می کشیده، او می ترسد که اطرافیانش او را” زنی بد”  قلمداد کنند  که به علت  تمایلات جنسی  خواستارجدایی از همسرش است.”

بسیاری از مردانی که ناتوانی جنسی را تجربه می کنند بطور قابل توجهی از مکانیسم دفاعی روانی  فرافکنی استفاده می کنند. آنان بطور ناخوداگاه تمامی احساسات منفی و بدی را که نسبت به خود دارند به طرف شریک زندگیشان برون فکنی می کنند؛ زن را مقصر اصلی دانسته و سرزنش می کنند.

 اما در روی دیگر سکه، در جوامعی به مانند ایران در کنار علت های گوناگون فیزیکی و روانی که به خشونت روانی می انجامد، الگوهای تربیتی ، باورهای سنتی و مذهبی درمورد رابطه جنسی در بروز مشکلات جنسی قابل تعمق است.

 پرورش در محیط خانوادگی که در آن والدین برای کنترل فرزندان یا بر اساس باورهایشان، مسایل جنسی را بد و قبیح جلوه می دهند، موجب شده است که رانش های جنسی نه تنها طبیعی پنداشته نشوند بلکه به منبع احساس گناه تبدیل گردند. در کنار این مسئله، چنین الگوهای تربیتی برای زنان پیچیده ترشده و همواره زنی که در مورد نیازهای  جنسی اش صحبت و یا شکایت  کند زنی بد و یا بی شرم  قلمداد می شود. الگوهای جامعه از یک زن خوب در کنار مسائل روانی  مانند  تحقیر، اعتماد به نفس پایین و احساس گناه، کوچک شمردن زن برای طرح نیازهای جنسی اش، اجتناب و انکارمسئله از طرف همسر، زن را در سر دوراهی ماندن و ترک رابطه قرار می دهد و چه بسا که  تصمیم  او سال ها بطول انجامد. تجربه این احساسات دوگانه و موجی از عواطف منفی، آسیب های روانی بسیاری را از جمله افسردگی و عدم اعتماد به نفس در زن ایجاد می کند. گاهی زخم باقی مانده براثر این آزارهای عاطفی و روانی حتی تا مدت ها بعد از ترک رابطه بر کیفیت زندگی زنان تاثیرمنفی می گذارد.

نبود قوانین حمایت از زنان در برابر خشونت های خانگی از جمله خشونت روانی و همچنین عدم برابری زنان در داشتن حق طلاق نیز یکی از عواملی است که زنان ایرانی را در معرض آسیب خشونت خانگی براثر ناتوانی جنسی مردان می گذارد.

“ مریم در جریان کشمکش طلاق با همسرش قرار دارد. همسرش مبتلا به ناتوانی جنسی است و این مشکل را انکارمی کند. مریم به مشاورش می گوید همسرش راضی به دادن طلاق نیست و برای مریم شرطی گذاشته است. شوهرش به او گفته، در صورتی حاضر به طلاق است که مریم به خانواده شان بگوید که خود او مبتلا به سرد مزاجی است و این  مریم است که مشکل دارد. مریم فکر می کند برای رهایی از این رابطه و گرفتن طلاق مجبور است که این شرط را بپذیرد .”

بسیاری از زنان ایرانی در موقعیت مشابه موقعیت مریم قرار دارند. عموما” مردان برای رهایی از بار فشارهای اجتماعی ناشی از مشکل خودشان، از زنان می خواهند که سپر بلایشان شوند.  به قولی آبرویشان را در میان اطرافیان و اقوام بخرند و در قبالش آزادی شان را پس بگیرند.

آزارهای روانی و عاطفی برعلیه زنان در خانه، جریانی است که بطور خاموش زنان را در چرخه خشونت خانگی قرار می دهد وشکستن این چرخه برای آنان بعلت عدم وجود حمایت های قانونی، عدم دسترسی به منابع خدمات اجتماعی بسیار مشکل می نماید. با این وجود آموزش های همگانی در ارتباط با روابط جنسی سالم در کنار اطلاع رسانی مناسب از طریق مراکزدولتی و غیردولتی مرتبط با سلامت و تنظیم خانواده  و تشویق مردان برای گرفتن درمان مناسب می تواند، نقش مهمی را در پیشگیری از خشونت های خانگی براثر اختلال در عملکرد جنسی داشته باشد.

  منابع :

   پایگاه تخصص زنان و دختران /اختلال جنسی از عوامل مهم طلاق

  پایگاه تنظیم خانواده در ایران

http://goo.gl/Tuevui

سکس از عوامل اصلی طلاق در ایران/-شهرزاد پورعبدالله

دی
۱۰
۱۳۹۳
آزار جنسی کودکان در اینترنت
دی ۱۰ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۱
, , , , , ,
image_pdfimage_print

15392784402_0315c53815_z

عکس: “PictureYouth”

مژگان میر اشرافی – مددکار اجتماعی

« الناز ۱۱ ساله است. او  بعد از شنیدن صحبت های مددکار اجتماعی در ارتباط با  کودک آزاری در مدرسه به  مددکار مراجعه می کند به شدت مضطرب و نگران به نظر می رسد و به سختی با مددکار در میان می گذارد که با شخصی از طریق اینترنت چت کرده است و بعد از مدتی این فرد بزرگسال شروع به ارسال عکس هایی از آلت جنسی به الناز کرده است. او الناز را تهدید کرده است که اگر بدن خود را به او “به صورت آنلاین” نشان ندهد ، آدرس خانه و محل مدرسه او را می داند و آبروی الناز را خواهد برد.

الناز به شدت ترسیده است و حدود دو ماه است که به دلیل ارعاب و تهدید فرد بزرگسال ناشناس خواب های ترسناک می بیند و از اینکه در موقعیتی قرار بگیرد که تنها باشد به شدت می ترسد. فرد بزرگسال الناز را وادار کرده است که هفته ای یک بار به داستان های جنسی او در چت روم  گوش دهد. الناز خود را مقصر ماجرا می داند و به شدت احساس گناه می کند . او از مددکار می خواهد که در این ارتباط به والدینش چیزی نگوید ولی به او کمک کند. او تصور می کند که والدینش او را هیچگاه نخواهند بخشید. مددکاراجتماعی با پلیس سایبری (فتا) تماس می گیرد اما با عدم همکاری تلفنی پلیس مواجه می شود.»

آزار و سوء استفاده جنسی از کودکان دامنه وسیعی از رفتارهایی را در بر می گیرد که در آن شخص بزرگسال کودک را هدف فعالیت های جنسی خود قرار داده و از آن کسب لذت می کند. سواستفاده جنسی به انواع تماسی و غیرتماسی تقسیم می شود که انواع غیرتماسی آن شامل عورت نمایی، پورنوگرافی، استفاده از الفاظ تحریک کننده و لذت بردن از انواع واکنش های کودک  می باشد.

آزار و سوء استفاده جنسی از کودکان مختص یک طبقه اجتماعی ـ اقتصادی خاص نیست و در همه طبقات وجود دارد و دارای تاثیرات بسیار مخربی بررشد روانی ـ اجتماعی کودکان است. علاوه بر اثرات منفی و از بین بردن کودکی و خارج کردن او از مسیر طبیعی رشد، این پدیده هزینه های بسیاری را به دولت ها تحمیل می کند چراکه کودکان سرمایه های انسانی کشورها هستند و علاوه بر کاهش کارکرد و عملکرد آنها در اثر این آسیب، احتمال ابتلا به انواع اختلالات و بیماری های جسمی و روانی برای این کودکان وجود دارد.

یکی از راه هایی که ممکن است کودکان را راحت تر در دسترس سوء استفاده کنندگان جنسی قرار دهد، اینترنت است. باید توجه داشت که آزارهای جنسی تنها به فضای واقعی محدود نمی شود و فضای مجازی نیز محل مناسبی برای وقوع این اتفاق نیز است. بسیاری از کودکان با وجود آنکه از اینترنت به صورت روزانه استفاده می کنند اما هنوز درباره مخاطرات کاربری های غیرمجاز آموزش لازم را ندیده اند.

 پژوهش ها در این زمینه نشان داده است، ۲۰ درصد از افرادی که به صورت منظم با اینترنت در تماس هستند موضوعات جنسی ناخواسته ای را دریافت می کنند که این مسئله بیشتر کودکان ۱۰ تا ۱۲ ساله را تهدید می کند.

بیشتر سوء استفاده های جنسی از کودک برروی اینترنت شامل؛ وادار کردن کودک به بیان کلمات جنسی و شرم آور، وادار کردن کودک به تماشای فردی که در حال عمل جنسی است، نظرات جنسی در مورد کودک در چت روم، پیشنهادات جنسی،  ارسال عکس های سکسی برای کودک و تهدید و ارعاب کودک برای وادار کردن او به  رفتار های جنسی می شود.

اغلب کودکانی که  قربانی تعرض جنسی هستند؛ هیچگونه اطلاعی در خصوص سوء استفاده جنسی و نحوه مقابله با آن را ندارند. آنها در طولانی مدت مورد آزار قرار می گیرند و تخمین زده می شود ۶۰ تا ۸۰ درصد آنها هیچگاه در این مورد با کسی سخن نمی گویند و خدمات تخصصی دریاقت نمی کنند.

این دسته از کودکان غالبا احساس شرم و گناه کرده و خود را در این جریان مقصر می دانند و این موضوع باعث گزارش ندادن بسیاری از موارد آزار و تعرض جنسی است. بروز اختلالات اضطرابی، افسردگی، اختلال درخوردن ، انزوا و مشکلات ارتباطی در این کودکان بسیار شایع است. اکثرکودکانی که به نوعی مورد آزار جنسی قرار می گیرند در بلند مدت با افت عملکرد مواجه می شوند.

مطالعه ای در مرکز حمایت از کودکان در مقابل سوء استفاده جنسی در آمریکا نشان داده است که اکثر کودکانی که مورد تعرض قرار گرفته اند علائمی نظیر عزت نفس پایین، برانگیختگی هیجانی، کابوس، اختلالات خواب، افسردگی، سرکوب خشم، خصومت، گوشه گیری از فعالیت ها، مشکلات آموزشی، رویا پردازی، از دست دادن حافظه و ناتوانی در تمرکز، شکایات روان تنی از خود نشان داده اند.

همواره در اکثر کشورهای پیشرفته دنیا در زمینه حقوق کودک؛ دو سیاست کلی برای پیشگیری از آزار جنسی کودکان وجود دارد؛ آموزش بزرگسالانی که مراقبت از کودکان را به عهده دارند و آموزش کودکان برای کسب اطلاعات و مهارت های لازم به منظور مراقبت از خود.

آموزش به این دو گروه در بسترهای مختلفی مورد توجه قرار گرفته است، آموزش در فضای مجازی، آموزش در مدرسه و درسایر موقعیت هایی که امکان دسترسی به آموزش برای کودکان و مراقبین آنها وجود دارد.

 بسیاری ازکارشناسان براین باورند که بهترین راه مواجهه با آزار جنسی در کودکان برنامه آموزش پیشگیری از آزار جنسی با رویکرد مدرسه محور است.  به این معنی که کودکان در مدارس و در کلاس های درس راهکارهای مناسب برای محافظت از خود در موقعیت خطر را می آموزند. برنامه آموزش پیشگیری دارای دو هدف اصلی است.

ـ کسب آگاهی در مورد آزار جنسی و تشخیص آن

ـ یادگیری مهارت های مراقبت از خود

از دهه ۱۹۸۰ میلادی تاکیدهای بسیاری براهمیت و اثربخشی مداخلات پیشگیرانه مدرسه محور صورت گرفته است اما علی رغم این تاکیدها نظام آموزشی بسیاری از کشورها از ارائه این آموزش ها در مدارس پرهیز می کنند. در ایران نیز آموزش ساختار یافته ای برای پیشگیری از سوء استفاده جنسی از کودکان در نظر گرفته نشده است.

این باور غلط که « آموزش و همچنین دادن اطلاعات در مورد مسائل جنسی و آزار جنسی برای کودکان  بسیار محرک است و امکان داد که انها آزار یکدیگر را شروع کنند.» باعث شده است که همواره آموزش های پیشگیری از آزار جنسی در مدارس با مانع روبرو شود. اما واقعیت این است که بسیاری از کودکان در سنین رشد به طور طبیعی کنجکاوی جنسی دارند، چه این اطلاعات به آنها داده شود، یا داده نشود. از طرف دیگر تجربه نشان داده است که کودکان این اطلاعات را جدی می گیرند و خیلی به ندرت آنها را تحریک کننده جنسی تلقی می کنند؛ چرا که کودکان هیچ تصوری از تحریک جنسی و مسائل جنسی (SEX) ندارند.

سوء استفاده جنسی از کودکان، مشکل بسیار واقعی و جدی دنیای امروز است و گستره بسیار وسیعی از ناز و نوازش آشنایان و غریبه ها تا زنای محارم، از هرزه نگاری تا روسپیگری کودکان را تشکیل می دهد. کودک آزاری جنسی در تمام جمعیت ها رخ می دهد. این پدیده برای کودکان در همه سطوح اجتماعی ـ اقتصادی و آموزشی، در میان همه گروه های نژادی، فرهنگی و در مناطق شهری و روستایی اتفاق می افتد. لذا مشکلی است که نباید آن را نادیده گرفت.

منابع:

ـ مسعودی، غزاله ، پیشگیری از کودک ازاری جنسی، ۱۳۹۲

ـ حسامی ، فاران، پیشگیری از سواستفاده جنسی از کودکان ، نشر ساوالان ۱۳۸۹

ـ رحیمی ، لیلا ، کودک آزاری چیست؟ ناشر صندوق کودکان سازمان ملل متحد (یونیسف) ۱۳۸۷

ـ آموزش عملی پیشگیری از آزار جنسی کودک ، http://mohsenazizi.blogfa.com/post-3528.aspx

ـChen J, Dunne MP, Han P. (۲۰۰۷). Prevention of child sexual abuse in China: knowledge, attitudes, and communication practices of parents ofelementary school children. Child Abuse Negl.

ـK. & McElvaney, R. (۲۰۱۰). Child Sexual Abuse, Links to Later Sexual Exploitation/High-Risk Sexual Behavior, and Prevention/Treatment Programs. Trauma, Violence & Abuse.

 ـhttp://kidshealth.org/teen/sexual_health/girls/harassment.html?tracking=T_RelatedArticle#

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آبان
۱۲
۱۳۹۳
ادراک از بدن و تجربه های اجتماعی
آبان ۱۲ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , , ,
image_pdfimage_print

Alan

عکس: Alan

مژگان میر اشرافی – مددکار اجتماعی 

« غزال ۱۶ ساله، به همراه مادر برای مشاوره آمده است. ظاهرش عجیب به نظر می رسد. موهایش را به طور غیر معمولی از زیر روسری بسته است و آرایش بسیار غلیظی دارد. مادر از رفتارهای غزال به تنگ آمده و می گوید که غزال از کلاه گیس با رنگ های متفاوت استفاده می کند، برخلاف قوانین خانواده آرایش غلیظ  کرده و مدت زیادی را خارج از خانه سپری می کند. مادر می گوید: غزال روزی ۳ مرتبه حمام می رود و به شدت بدنش را می شوید و به تازگی رفتارهای وسواس گونه اش نسبت به ظاهر بدن و قیافه اش شدت پیدا کرده است. او از پدرش خواسته تا بینی و چانه اش را جراحی زیبایی کند و حتی حاضر نیست که تا ۱۸سالگی  برای عمل جراحی صبر کند. در هیچیک از مهمانی های فامیل شرکت نمی کند و هیچ دوست صمیمی ندارد.»

تصور و ادراک افراد از بدنشان، از تجربه های اجتماعی، به خصوص از هنجارها و ارزش های گروه هایی که به آن تعلق دارند، تاثیر می پذیرد. یکی از پیامدهای روانی  تصویر منفی فرد از خود عبارت است از اشتغال ذهنی فرد به ظاهر خود و تلاش در جهت تغییر در چهره به وسیله جراحی های زیبایی و یا تلاش برای بهبود تصویر ظاهری خود از طریق رژیم های غذایی، تمرین های سنگین ورزشی. بسیاری از پژوهش ها نشان می دهند که بیشترین اشتغال ذهنی در میان جوانان مربوط به پوست، مو، بینی، چشم ها و فک و چانه است، اما اشتغال ذهنی ممکن است به طور هم زمان مربوط به چندین قسمت بدن باشد.

نارضایتی از تصویر ظاهری بدن پیامدهایی مانند اضطراب، افسردگی، انزوای اجتماعی، اختلالات روانی، تضعیف خود پنداره و عزت نفس را درپی دارد. فشارهای هنجاری که از سوی جامعه و به ویژه افراد بسیار نزدیک و رسانه ها به  افراد و  به خصوص به دختران جوان تحمیل می شود بر تصویر آن ها از ظاهر و بدن خودشان تاثیر می گذارد و این تصویر نامطلوب، رابطه مستقیمی با خودپنداره منفی آنان از خود دارد.

« غزال می گوید از زمانی که به یاد می آورد از کودکی  به او گفته اند که چقدر قیافه اش با خواهر بزرگترش فرق دارد. پسر ها و دختر های فامیل از کودکی او را کلاه قرمزی خطاب می کرده اند و یا اینکه به او گفته اند: “قبل از اینکه خودش وارد اتاق شود دماغش می آید.” به او در خانواده گفته اند نمی دانند که او به چه کسی رفته است چرا که زشت ترین نوه خانواده است. غزال می گوید همواره در مدرسه نیز از طرف همکلاسی هایش به خاطر ظاهرش مورد تمسخر قرار گرفته ، حتی یک بار که به دفتر مدیریت مدرسه برای شکایت رفته، شنیده که یکی از معلمین به معاون مدرسه در مورد او گفته که دختر بیچاره خیلی زشت است.»

افرادی که هر روز و به طور مستمر با شخص در تماس می باشند، مانند افراد خانواده، مدرسه و دوستان؛ بیشترین تاثیر را برروی افکار، احساسات، نگرش و باورهای او نسبت به خودش دارند. این تاثیردر جوانان و به خصوص در  نوجوانان ازقوت بیشتری برخوردار است. شنیدن نظرات منفی و رفتارهای تمسخر آمیز از سوی اطرافیان رابطه مستقیمی با تضعیف خود پنداره نوجوان دارد و به شدت عزت نفس او را مورد حمله قرار می دهد و در نتیجه  موجب شکل گیری نگرش منفی او نسبت به خود می شود. به این صورت که نوجوان احساس می کند، به دلیل ظاهرش در میان اطرافیان جایگاهی ندارد و احساس کمبود می کند. چرا که همواره مورد انتقاد، آزار، تمسخر و یا حتی دلسوزی بی مورد قرار گرفته است. به علاوه این تمسخرها و انتقادات به تدریج در نوجوان تبدیل به یک نکوهش گر دورنی می گردند. این نکوهش گر همواره به صورت صدایی از درون به دنبال یافتن  نقص و ایراد و سرزنش از خود است. شنیدن این ندای درون عزت نفس نوجوان و خود پنداره او را دچار مشکل می کند. چنانچه نوجوان را بسوی افسردگی، رفتار و تفکرات وسواسی و در بسیاری از موارد انزوای اجتماعی سوق می دهد.

عزت نفس و اعتماد به نفس عواملی هستند که می توانند فرد را از بسیاری از آسیب های روان شناختی در امان نگه دارند. به این دلیل که کمبود اعتماد به نفس در شخص قدرت او را در رویارویی با جامعه و پیچیدگی های زندگی اجتماعی تضیف می کند. در این حال شخص دچار سردرگمی می شود و در نتیجه با  مشکلات روان شناختی  بسیاری روبرو می گردد.

متاسفانه امروزه بیشتر کشورهای جهان با این پدیده مواجه هستند که ظاهر و زیبایی تبدیل به یکی ازمهمترین معیارها برای ارزش گذاری افراد شده است. در این میان ایران را می توان به عنوان یکی از این کشور ها نام برد. بررسی آمار جراحی های زیبایی می تواند گواه خوبی بر این مدعا باشد که ظاهر و زیبایی افراد تا چه حد در این کشور به یک ارزش تبدیل شده است. طبیعتا زنان و دختران جوان که تاثیر پذیرترین قشر از این پدیده نابهنجار اجتماعی هستند، به طور وسواس گونه ای به دنبال هرچه زیباتر شدن صورتشان برای تایید از طرف اجتماع می باشند. چنانچه ظاهرشان سایر خصوصیات انسانی و دیگر ابعاد شخصیتی آنها را درسایه ای فرو برده است و حتی می توان گفت که تحت تاثیر خود قرار داده است. این در حالی است که با کمرنگ شدن ارزش های راستین و والای انسانی کم کم جامعه دچار خلاء الگو های رفتاری درست می شود و افراد جامعه با خطر آسیب سلامت روانی، کاهش امنیت های اجتماعی، سستی روابط صحیح انسانی و بنیان خانواده مواجه می گردند.

درحالی که نوجوانان یکی از آسیب پذیرترین قشر اجتماع در ارتباط با این پدیده محسوب می شوند، مددکاران اجتماعی و مشاورین مدارس می توانند نقش بسیار مهمی را در حل این معضل اجتماعی ایفا کنند. به این شکل که مددکاران و مشاوران مدارس می توانند احساس پذیرش خود و عزت نفس را در نوجوانان تقویت کنند. این اقدام می تواند به عنوان رویکردی پیشگیرانه و حتی درمانی موثر باشد. در هنگامی که احساس نارضایتی از ظاهر در نوجوان آغاز شده، در واقع  قبل از آنکه این احساس به یک اختلال جدی تبدیل شود، مددکار اجتماعی یا مشاور می تواند با  تشخیص صحیح و به موقع در جهت پیشگیری و درمان مداخله مناسب را انجام دهد.

به عنوان مثال در بسیاری از کشورهای پیشرفته دنیا، مددکاران اجتماعی در مدارس با ایجاد یک رابطه نزدیک و حرفه ای با دانش آموزان نقش اساسی را در شناخت و ارزیابی مشکلات، ارائه مداخلات حرفه ای و درمانی به موقع و در نهایت اقدام به ارجاع فرد به کلینیک های روان درمانی – روانپزشکی و پیگیری های لازم برای آن می کنند.

با این وجود، اصلی ترین اقدام یک مشاور و مددکار در مدارس به منظور ارتقاء پذیرش خود و بالا بردن عزت نفس، افزایش آگاهی در مورد نگرش سالم به خود است. یکی از بهترین و تاثیرگذارترین این اقدام ها، رویکرد اجتماع محور و تشکیل گروه های آموزشی و حمایتی در مدرسه است.

در این میان نکات و موارد ضروری موجود هستند که بهتر است مددکاران و درمان گران درحین اقدامات درمانی و  برنامه های آموزشی به نوجوانان وکلیه افراد جامعه آموزش بدهند. این نکات عبارتند از:

  • بسیاری از مردم براین باورند که تغییر در چهره شان موجب آن می شود که احساس خوبی نسبت به خود داشته باشند. اما مهم ترین چیزی که شما نیاز دارید این است که در نگرش خود نسبت به ظاهر و قیافه تان تغییر ایجاد کنید.
  •  یاد بگیرید که شما یک انسان منحصر به فرد هستید و ظاهر و بدن شما بدون درنظر گرفتن استاندارهای زیبایی که از طریق دیگران به شما دیکته می شود، منحصر به فرد است.
  •  صرف نظر از ظاهرتان، شما انسانی با توانایی ها، استعداد ها و موفقیت های خود هستید. آنها را لیست کنید و هر روز یک مورد به لیست تان اضافه کنید.
  •  به طور منطقی و واقع بینانه  قسمت هایی از بدن و یا ظاهر خود را که می توانید تغییردهید، شناسایی کنید. در واقع هیچ انسانی بدون عیب نیست. حتی بسیاری از هنرپیشه ها و ستاره های سینما نیز بسیاری از خصوصیات ظاهری خود را نمی توانند تغییر دهند و آنها را می پذیرند مانند قد و یا سایز پاهایشان. همیشه به خودتان این را یادآوری کنید که انسان های واقعی کامل و بدون عیب نیستند و انسان های بدون عیب ظاهری معمولا واقعی نیستند.
  • سعی کنید نظرات منفی دیگران نسبت به خود را نشنیده بگیرید و خود را براساس استانداردهای منطقی قضاوت کنید. به این فکر کنید که انسان ها چیزی بیش از ظاهرشان هستند و به صورت مستمر تغییر می کنند. سعی کنید برروی  خصوصیت های منحصر به فرد و جالب خود تمرکز کنید.
  • عزت نفس به معنای احساس ارزشمندی و مورد قدردانی، عشق و پذیرش از طرف خود و دیگران قرار گرفتن است؛ افراد دارای عزت نفس بالا، در مورد خودشان احساس خوبی دارند، ارزش خودشان را درک می کنند و به توانایی ها، مهارت ها و هنرهایشان افتخار می کنند. تلاش کنید عزت نفس خود را با دادن بازخوردهای مثبت به خود ارتقاء دهید. مثل اینکه لبخند زیبایی دارید و یا فردی با ارزش، با قابلیت، دوست داشتنی، پذیرفتنی و مهم هستید.

در واقع  مواردی که در بالا ذکر شد هیچ کدام نکات جدید و تازه ابداعی نیستند. بلکه همگی حقایقی هستند که درتلاطم امواج ارزش های بی ارزش جدید اجتماع امروز و ایده آل های کاذب ظاهری گم شده اند. به این امید که با آگاه سازی ها و آموزش های به موقع و مناسب, جامعه امروز از خواب بیدار گردد و دوباره انسان را با میزان انسانیتش ارزیابی کند.

منابع:

  • Improving the body Image ,Eating Attitudes, and Behaviors of young Male and Female. Adolescents: Anew educational approach that focuses on Self-Esttem. Jennifer A.O Dea and Suzanne Abraham. University of Syney,Australia.
  •  Social Work in Schools: Principles and Practice ,Linda Openshaw
  • Building Self –Esteem , A slef –Help Guide

, http://store.samhsa.gov/shin/content/SMA-3715/SMA-3715.pdf

  • Combating Eating Diosrders By Addressing Body Image Issues in Schools,

http://www.winona.edu/counseloreducation/media/school_counseling_and_body_image_-_spring_2014_capstone.pdf

مهر
۱۴
۱۳۹۳
ناتوانی جنسی مردان، خشونت خانگی علیه زنان
مهر ۱۴ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۲
, , , , , , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

Run Jane Fox

مژگان میر اشرافی – مددکار اجتماعی

“ هما به تازگی بعد از شش ماه زندگی مشترک بعلت انزال زودرس و ناتوانی جنسی از همسرش  جدا شده است. او می گوید: هر بار که قصد انجام رابطه جنسی را داشتیم، همسرم دچار انزال زودرس می شد. شوهرم به شدت برآشفته و در حالی که بلند بلند گریه می کرد، خودش را کتک می زد. او می گوید فشارهای روانی ناشی از این مسئله در طول زندگی مشترکش او را بسیارافسرده کرده  تا جایی که فکر می کند شاید دیگر دوست نداشته باشد با مرد دیگری رابطه جنسی داشته باشد.”

اختلال در توانایی جنسی یکی از پنج علت طلاق در کشور است. طبق آمار اعلام شده در کشورمان ۴۳  درصد زنان و ۳۱ درصد از مردان که به نوعی از اختلال عملکرد جنسی در رابطه شان رنج می برند، اغلب در بیان مشکلات خود کوتاهی می کنند و این درحالی است که بیشتر بیماران درمان پذیرند.

در این میان برطبق نظر کارشناسان، بین ۲۵ تا ۴۰درصد از مردان در ایران به مشکل انزال زودرس مبتلا هستند که تابع بسیاری از مسائل روحی و روانی است. با این حال بسیاری از مردان در مورد این مشکل سکوت کرده و تا مدت ها این مسئله را از همسرشان مخفی نگاه می دارند.

تاثیرمسئله اختلال در عملکرد جنسی در مردان فرای مشکلات رابطه جنسی میان زوجین است. صحبت در مورد این مشکل برای مردان در تمامی جوامع مشکل به نظر می رسد. عدم مهارت برقراری ارتباط موثر میان زوجین باعث می شود که سلامت روحی و روانی بسیاری از زوجین درگیر با کم توانایی و یا ناتوانی جنسی، در معرض آسیب قرار گیرد.

در بسیاری از اوقات ناتوانی جنسی مردان تنها یک مسئله فیزیکی برای آنان نیست بلکه  برای بسیاری از آنان به معنای زیرسوال بردن مردانگی شان است. در جوامعی مانند ایران تصورعمومی از مردانگی ومعنای نقش مردان در هدایت رابطه جنسی میان زوجین، می تواند به مشکلات بیشتری مانند آزارهای روحی و روانی دامن زده و حتی همسران را در معرض خشونت خانگی  قرار دهد.

بسیاری از پژوهش ها در این حوزه نشان می دهد که اختلال در عملکرد جنسی تاثیر به سزایی برروی عزت نفس مردان دارد. چنانچه اعتماد به نفس آنها را به شدت کاهش می دهد و در نتیجه آن، ممکن است آنها به افسردگی مبتلا گردند.

 اما طرف دیگر این مشکل، طیف گسترده ای ازاحساسات و فشارهای عاطفی برهمسران آنان می باشد. زنان ممکن است بارها و بارها از خود سوال کنند که آیا آنان عملی را دررابطه جنسی درست انجام نمی دهند ؟! شاید شوهرشان تمایل جنسی به آنان ندارد؛ و یا اینکه شاید آنها به اندازه کافی زیبا و جذاب نیستند.

 بطور طبیعی درسراسر دنیا، زنانی که با مرد مبتلا به ناتوانی جنسی زندگی می کنند، غالبا این احساسات پیچیده را تجربه می کنند اما سوال این است که چرا در اکثر موارد در جوامعی با فرهنگ مردسالارانه مانند ایران وجود اختلال ناتوانی جنسی در مردان منجر به خشونت خانگی و آزارهای روانی برعلیه زنان می شود ؟!

“ سمیرا تصمیم به جدایی دارد. او ۱۰ سال با همسرش که مبتلا به انزال زودرس است زندگی کرده است. سمیرا می گوید که علاقه اش به همسرش بعد از سال اول ازدواج تبدیل به احساس گناهی شده که اورا ۱۰ سال دررابطه ای بدون داشتن ارتباط جنسی نگاه داشته است. سمیرا می گوید که همسرش همیشه او را مقصر این ناتوانی قلمداد کرده و سرزنش می کرده  که به اندازه کافی عشوه گری نمی کند، حرف های تحریک کننده نمی زند و یا نمی داند چگونه او را تحریک نماید. در طول این سال ها شوهرش هر بار بهانه ای برای ناتوانی خود پیدا می کرده و در سال های آخرهرگاه سمیرا گله و به او  فحاشی و زدن حرف های رکیک زده است. شوهرش بارها با درخواست او برای رفتن به پزشک مخالفت کرده و او را مقصر اصلی ناتوانی اش دانسته است. گاهی تا هفته ها بدون گفتن کلمه ای با او قهر  می کرد.  به تازگی نیز، ابزار تهدید و تهمت برای نگه داشتن سمیرا بکار برده است. مثلا” به او می گوید با مردان دیگری در رابطه است حال که سمیرا تصمیم به عملی کردن طلاق را گرفته او را تهدید کرده که به محل کارش می رود وآبروی او را می برد. اما در طرف دیگر داستان ، سمیرا همواره مشکلش را از خانواده اش پنهان کرده؛ او می گوید همیشه از اینکه در مورد ناتوانی شوهرش صحبت کند خجالت می کشیده، او می ترسد که اطرافیانش او را” زنی بد”  قلمداد کنند  که به علت  تمایلات جنسی  خواستارجدایی از همسرش است.”

بسیاری از مردانی که ناتوانی جنسی را تجربه می کنند بطور قابل توجهی از مکانیسم دفاعی روانی  فرافکنی استفاده می کنند. آنان بطور ناخوداگاه تمامی احساسات منفی و بدی را که نسبت به خود دارند به طرف شریک زندگیشان برون فکنی می کنند؛ زن را مقصر اصلی دانسته و سرزنش می کنند.

 اما در روی دیگر سکه، در جوامعی به مانند ایران در کنار علت های گوناگون فیزیکی و روانی که به خشونت روانی می انجامد، الگوهای تربیتی ، باورهای سنتی و مذهبی درمورد رابطه جنسی در بروز مشکلات جنسی قابل تعمق است.

 پرورش در محیط خانوادگی که در آن والدین برای کنترل فرزندان یا بر اساس باورهایشان، مسایل جنسی را بد و قبیح جلوه می دهند، موجب شده است که رانش های جنسی نه تنها طبیعی پنداشته نشوند بلکه به منبع احساس گناه تبدیل گردند. در کنار این مسئله، چنین الگوهای تربیتی برای زنان پیچیده ترشده و همواره زنی که در مورد نیازهای  جنسی اش صحبت و یا شکایت  کند زنی بد و یا بی شرم  قلمداد می شود. الگوهای جامعه از یک زن خوب در کنار مسائل روانی  مانند  تحقیر، اعتماد به نفس پایین و احساس گناه، کوچک شمردن زن برای طرح نیازهای جنسی اش، اجتناب و انکارمسئله از طرف همسر، زن را در سر دوراهی ماندن و ترک رابطه قرار می دهد و چه بسا که  تصمیم  او سال ها بطول انجامد. تجربه این احساسات دوگانه و موجی از عواطف منفی، آسیب های روانی بسیاری را از جمله افسردگی و عدم اعتماد به نفس در زن ایجاد می کند. گاهی زخم باقی مانده براثر این آزارهای عاطفی و روانی حتی تا مدت ها بعد از ترک رابطه بر کیفیت زندگی زنان تاثیرمنفی می گذارد.

نبود قوانین حمایت از زنان در برابر خشونت های خانگی از جمله خشونت روانی و همچنین عدم برابری زنان در داشتن حق طلاق نیز یکی از عواملی است که زنان ایرانی را در معرض آسیب خشونت خانگی براثر ناتوانی جنسی مردان می گذارد.

“ مریم در جریان کشمکش طلاق با همسرش قرار دارد. همسرش مبتلا به ناتوانی جنسی است و این مشکل را انکارمی کند. مریم به مشاورش می گوید همسرش راضی به دادن طلاق نیست و برای مریم شرطی گذاشته است. شوهرش به او گفته، در صورتی حاضر به طلاق است که مریم به خانواده شان بگوید که خود او مبتلا به سرد مزاجی است و این  مریم است که مشکل دارد. مریم فکر می کند برای رهایی از این رابطه و گرفتن طلاق مجبور است که این شرط را بپذیرد .”

بسیاری از زنان ایرانی در موقعیت مشابه موقعیت مریم قرار دارند. عموما” مردان برای رهایی از بار فشارهای اجتماعی ناشی از مشکل خودشان، از زنان می خواهند که سپر بلایشان شوند.  به قولی آبرویشان را در میان اطرافیان و اقوام بخرند و در قبالش آزادی شان را پس بگیرند.

آزارهای روانی و عاطفی برعلیه زنان در خانه، جریانی است که بطور خاموش زنان را در چرخه خشونت خانگی قرار می دهد وشکستن این چرخه برای آنان بعلت عدم وجود حمایت های قانونی، عدم دسترسی به منابع خدمات اجتماعی بسیار مشکل می نماید. با این وجود آموزش های همگانی در ارتباط با روابط جنسی سالم در کنار اطلاع رسانی مناسب از طریق مراکزدولتی و غیردولتی مرتبط با سلامت و تنظیم خانواده  و تشویق مردان برای گرفتن درمان مناسب می تواند، نقش مهمی را در پیشگیری از خشونت های خانگی براثر اختلال در عملکرد جنسی داشته باشد.

  منابع :

   پایگاه تخصص زنان و دختران /اختلال جنسی از عوامل مهم طلاق

  پایگاه تنظیم خانواده در ایران

http://goo.gl/Tuevui

سکس از عوامل اصلی طلاق در ایران/-شهرزاد پورعبدالله

تیر
۳۰
۱۳۹۳
من پسر نیستم، می خواهم دختر شوم
تیر ۳۰ ۱۳۹۳
تجربه ها و خاطره ها
۱
, , , ,
image_pdfimage_print

252250_716

عکس: IRQO

مژگان میر اشرافی – مددکار اجتماعی

« به محض آنکه خانواده ام در جریان مشکل من قرار گرفتند و به آنها گفتند که باید پسرشان به دختر تبدیل شود، از خانه طردم کردند.»

« ما خانواده ای با آبرو و مذهبی هستیم. پسر من هیچ عیبی ندارد، ولی چون با دوست و رفیق ناجور معاشرت کرده و مطالبی را از دیگران شنیده، می گوید من پسر نیستم، می خواهم دختر شوم.»

« پدرم مرا از خانه بیرون کرد و پدر و برادر بزرگترم تهدید کرده اند، اگر بخواهم تغییر جنسیت بدهم، سرم را می برند.»

در تمامی نقاط دنیا کودکانی به دنیا می آیند که بدون آنکه ظاهرشان نشان دهد با یک هویت دوگانه جنسیتی مواجهند. آنها در ظاهر ممکن است دختر و یا پسر باشند و شناسنامه شان با هویت دختر و یا پسر مشخص شود، خصوصیات جنسی دیگری در خود احساس می کنند. به این وضعیت اختلال هویت جنسی اطلاق می شود. افراد پیوسته از جنسیت بیولوژیک خود ناراضی بوده و در صدد کسب خصوصیات ظاهری و آناتومیک جنس مخالف خود و رهایی از خصوصیات جنسی خود هستند.

آنان در موارد بسیاری در خانه بخاطر داشتن خلق و خوی جنس مخالف تنبیه شده و آزار دیده اند. بسیاری از این افراد عذاب غیرطبیعی بودن را از کودکی با خود به دوش کشیده و به همین علت درخانه، مدرسه و محیط کار مشکلات روحی و روانی زیادی را تجربه می کنند.

برای بسیاری از خانواده ها پذیرش فرد ترنسکشوال، به دلایل فرهنگی است. برخی خانواده ها به دلیل ناآگاهی و نداشتن اطلاعات کافی درباره این اختلال، همچنین مسائل عقیدتی و مذهبی به این افراد به دیده فردی نابهنجارو یا حتی مجرم و منحرف می نگرند. برای بسیاری از خانواده ها غیرقابل پذیرش است که فرزندشان با ظاهری مغایر با جنسیت خود در محله و جامعه حضور یابد. همواره خانواده با این پرسش که حال می بایست چه برخوردی با این موضوع داشته باشد، مواجه می شود و به دلیل ترسی که در سیستم خانواده به وجود می آید گاهی رفتارهای خشونت آمیز برعلیه عضو دارای اختلال، از خود نشان می دهد و یا سعی می کند با استفاده از تنبیه و یا حتی خشونت، این عضو خانواده را به قول معروف” سر عقل”  آورد.

براساس گزارش های منتشرشده از طرف سازمان بهزیستی، مرکز مداخله در بحران و خدمات اجتماعی شهید نواب صفوی، تنها مکانی در کل کشور است که  به افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی، به عنوان یکی از گروه های در معرض آسیب و آسیب دیده، خدمات اجتماعی و حمایتی ارائه می دهد. اما این سازمان و مددکاران اجتماعی آن  برای ارائه خدمات خود با محدودیت های عدیده ای روبرو هستند و با آنکه حدود ۴ هزار فرد مبتلا به اختلال هویت جنسی در کشور وجود دارد، اما این مرکز تنها ۲۰۰ نفر از این آنها را در مرکز شهید نواب صفوی تحت پوشش قرار داده است.

اکثر افراد پذیرش شده به صورت خود معرف، به مراکز مداخله در بحران های اجتماعی مراجعه نموده اند و یا از طرف سازمان ها، مراکز درمانی، پزشکان و مددکاران اجتماعی معرفی می شوند. در این مرکز بعد از تشکیل پرونده، مراجعه کنندگان توسط تیم تخصصی مورد ارزیابی روانشناختی  قرار می گیرند. هدف از این ارزیابی بررسی وضعیت روانشناختی فعلی مراجعه، از نظر وجود اختلال هویت جنسی است. در کنار این ارزیابی مددکاراجتماعی نیز از طریق مصاحبه، مشاوره و سایر مداخلات مددکاری وضعیت فردی، خانوادگی و اجتماعی مراجعین را بررسی می کند.

براساس شرح وظایفی که در سازمان بهزیستی تعریف شده است، مددکاران اجتماعی مرکز مداخله در بحران موظف هستند پس از اتمام اقدامات تخصصی به مراجعین و آمادگی آنان برای بازگشت به زندگی اجتماعی نسبت به ترخیص بیماران اقدام کنند. مددکاراجتماعی موظف است به مدت یک سال حداقل ۲ بار از وضعیت مراجعین ترخیص شده، مطلع شده، سرکشی های لازم را انجام داده و در صورتی که بیمار نیاز به ارائه خدمات مکمل داشته باشد به ارائه خدمات بپردازد. با وجود تمامی تلاش هایی که مددکاران اجتماعی در این راستا انجام می دهند، اما نبودن منابع رفاهی و خدماتی کافی، نبود پرسنل کافی در بخش مددکاری اجتماعی باعث شده است که مددکاران با چالش های فراوانی برای حمایت از افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی مواجه باشند.

بدین ترتیب و با توجه به کمبود امکانات و منابع رفاهی لازم در سازمان بهزیستی کشور، این سوال مطرح می شود که چرا هیچ نهاد متولی و مرکز درمانی ویژه ای در ایران برای درمان و حمایت اجتماعی، اقتصادی این افراد ندارد؟ و آیا تنها مرکز مداخله در بحران شهید نواب صفوی در شهر تهران می تواند جوابگوی نیازهای حمایتی و اجتماعی افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی در سراسر ایران باشد؟

منابع:

  • انجمن علمی مددکاری دانشگاه علوم بهزیستی ،مرکز مداخله در بحران شهید نواب صفوی

http://sw-uswr.blogfa.com/post-12.aspx

  • ضرورت مراجعه خانواده ترنسکشوال ها به مددکار اجتماعی ، امیر مغنی باشی منصوریه ،سوشیال نیوز

http://khabaronline-sw.blogfa.com/post/770

  • انجمن جامعه شناسی ایران ، جدال میان دو واقعیت مسائل دوجنسیتی ها در ایران

http://www.isa.org.ir/session-report/4052

تیر
۲۶
۱۳۹۳
مددکاران در خط مقدم فوریت های اجتماعی
تیر ۲۶ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
image_pdfimage_print

di-MFJ8

مژگان میر اشرافی – مددکار اجتماعی

« زن با اورژانس اجتماعی یا همان خط تلفنی ۱۲۳ تماس گرفته و می گوید که به علت اعتیاد به مواد مخدر دیگر قادر نیست از کودک ۵ ساله اش که او هم دچار سوء مصرف مواد است، نگهداری کند. قاضی دستور انتقال کودک را به سازمان بهزیستی صادر می کند.  به منظور انتقال کودک به سازمان بهزیستی، مددکاراجتماعی به همراه ۲ نفر از مامورین کلانتری به محل سکونت کودک، مراجعه می کنند. زمانی که آنها در حال خارج شدن از خانه کودک هستند، ناگهان ۳ مرد به همراه مادر پسر بچه به مددکار حمله می کنند تا پسر بچه را به خانه بازگردانند. با وجود همراهی مامورین نیروی انتظامی، مددکاراجتماعی به شدت آسیب می بیند و به بیمارستان منتقل می شود.»

با گذشت بیش از پنج دهه از فعالیت حرفه ای مددکاران اجتماعی در ایران، امروزه متخصصان این حرفه در حوزه های متنوع و وسیعی مشغول فعالیت هستند. بی تردید مراکز مداخله در بحران و اورژانس اجتماعی یکی از مهمترین حوزه های تخصصی فعالیت مددکاران اجتماعی محسوب می شوند. اما با وجود آنکه نزدیک به ۱۵ سال است از تاسیس اورژانس اجتماعی سازمان بهزیستی می گذرد، مددکاران اجتماعی شاغل در مراکز مداخله در بحران همواره در معرض خطر بوده اند و یا به دیل عدم همکاری بین سازمانی دستگاه های قضایی ـ انتظامی و نقص قوانین در مورد حمایت از کودکان و زنان با چالش ها و مشکلات فراوانی  مواجه می شوند.

در سال ۱۳۷۸ مراکز مداخله در بحران به منظور ارائه خدمات و رسیدگی به وضعیت آسیب دیدگان اجتماعی درزمینه  خشونت خانگی، فرار از خانه، کودک آزاری، طلاق، اختلال هویت جنسی و غیره  ابتدا در ۸ استان تاسیس شدند و پس از آن، طی ۱۵ سال گذشته در استان های دیگر نیز گسترش یافتند.

مهمترین هدفی که مراکز اورژانس اجتماعی ویا مداخله در بحران دنبال می کنند، فراهم کردن پایگاهی امن برای ارجاع اولیه آسیب دیده اجتماعی است. در حال حاضر اورژانس اجتماعی شامل خط ۱۲۳، خدمات سیار، مداخله در بحران و پایگاه اورژانس اجتماعی می شود.

اغلب مددکاران اجتماعی فعال در مراکز مداخله در بحران و فوریت های اجتماعی، در فرایند پذیرش و ارائه خدمات حمایتی به آسیب دیدگان اجتماعی و قربانیان خشونت های خانگی، با چالش های فراوانی مواجه هستند. به عنوان مثال بسیاری از مددکاران شاغل در بخش فوریت های اجتماعی، ممکن است به صورت هم زمان، ناچار به ارائه خدمت به تعداد زیادی باشند؛ چراکه خدمات مددکاران اجتماعی خصوصا آن دسته از آنان که دانش آموخته رشته مددکاری اجتماعی و آموزش دیده هستند، کاربرد زیادی دارد.

 با وجود تصویب و ابلاغ آیین نامه “فوریت های اجتماعی” در سال ۱۳۹۲  ، در خصوص همکاری های بین بخشی میان دستگاه های اجرایی از جمله دادگستری، وزارت کشور و نیروی انتظامی توسط هیات دولت، با این حال، مددکاران اجتماعی به عنوان خط مقدم حوزه فوریت های اجتماعی، علاوه برآنکه در معرض خطر جانی قرار دارند ، فشارهای عصبی شدیدی راکه  ناشی از همکاری های بین بخشی  به عنوان یک فرایند بسیار ضروری است ، متحمل می شوند.

« همسایه ها یک مورد کودک آزاری را گزارش داده اند. آنها صدای فریاد و التماس های کودک ۴ ساله را که آزار و اذیت می شود، هرروز  می شنوند. مددکاران اجتماعی مرکز مداخله در بحران برای بازدید و بررسی موقعیت کودک در خانواده به محل می روند. پدر در خانه را بروی مددکاراجتماعی باز می کند و مددکار اجتماعی  به همراه مامور نیروی انتظامی داخل خانه می شوند. مددکار، کودک ۴ ساله را درحالی که بدنش به شدت براثر جراحت های وارده از طرف پدر معتاد کبود شده ، پیدا می کند. جای ته سیگار که  برروی بدن کودک خاموش شده ، کاملا مشهود است. مددکار اجتماعی تصمیم می گیرد که کودک را از خانه خارج کرده و به مرکز نگهداری و قرنطینه سازمان بهزیستی انتقال دهند. در هنگام خروج با آنکه مامور نیروی انتظامی مددکاران اجتماعی را همراهی می کرده اند، پدر به آنها حمله می کند و مددکار اجتماعی که ۳ ماهه باردار بوده است بر اثر جراحت وارده از طرف پدر کودک، کودکش را سقط می کند. »

فقدان آموزش های لازم و کافی به مامورین نیروی انتظامی جهت نحوه برخورد با چنین مواردی و چگونگی دفاع از جان خود و مددکاران اجتماعی در بسیاری از موارد جان آنها را در معرض خطر قرار می دهد. چنانچه بنا به اظهارات مسئول اورژانس اجتماعی سازمان بهزیستی، اعضای گروه مداخله در بحران در دو تا سه درصد مداخلات، تهدید به اسید پاشی و چاقو زدن شده اند وحتی در یکی از موارد در شهر ورامین  به مددکاراجتماعی توسط یک کودک آزار ۸ ضربه چاقو وارد شده است.

در جریان مداخله در بحران، تعارض بین اصول اخلاقی مددکاری اجتماعی و قوانین حقوقی، به ویژه در خصوص حمایت از کودکان و زنان آزار دیده بیش از سایر حوزه های کاری در مددکاری اجتماعی چالش برانگیز است. به طور مثال در صورت گزارش یک مورد کودک آزاری زمانی که تیم مداخله در بحران به محل اعزام می شوند ، بدون داشتن حکم قضایی نمی توانند وارد خانه شوند. با این حال با توجه به ضرورت مساله،  در موارد بسیاری گرفتن حکم قضایی ساعت ها و یا به طور معمول ۲۴ ساعت طول می کشد. برفرض اگر آزاردهنده پدر کودک بوده و نیاز باشد که او به دادگاه ارجاع داد، باز گرفتن حکم قضایی مدت زیادی به طول می انجامد، که خود این زمان ممکن است کودک و یا سایر اعضای خانواده را در معرض آسیب و خشونت بیشتری قرار دهد.

« قاضی رو به مددکاراجتماعی می کند و از او که همراه کودک معارض با قانون در دادگاه حاضر شده است می پرسد: “ تو چیکاره اش هستی ؟”  مددکار : “مددکار اجتماعی هستم”. قاضی : “دختر جان این بچه خودش مادرو پدر دارد، نیاز به له له ندارد. به جای این کارها برو بشین بچه های خودت را بزرگ کن”.»

مددکاران اجتماعی اغلب باید با سایر افراد حرفه ای که نگرش یکسانی با آنان در کار با آسیب دیدگان اجتماعی ندارند همکاری کنند؛ اغلب زمانی که مددکاران اجتماعی تلاش می کنند که در فرایند حمایت گری و مدافعه گری از آسیب دیدگان اجتماعی از برچسب خوردن آسیب دیدگان به خصوص کودکان معارض با قانون، جلوگیری نمایند ، ممکن است به تخصص مددکاران اجتماعی توسط وکلا، قضات، مامورین انتظامی و گاهی پزشکان را احترام گذاشته نشود.

نبودن جایگاه قانونی مددکاراجتماعی در تعامل با سیستم قضایی سردرگمی بسیاری را برای آنان در نحوه تعامل با سیستم قضایی بوجود آورده است. مددکاران به طور قاطع نمی دانند که باید به چه شیوه ای درفرآیند دادرسی و قضایی گزارش تهیه کنند و به اینکه قوانین حمایتی بخصوص در موارد کودک آزاری می تواند در روند دادگاه تاثیر داشته باشد، اطمینان ندارند.

براساس اظهارات بسیاری از مددکاران اجتماعی ، مراجع قضایی در مورد پذیرفتن مددکار احساس وظیفه نمی کنند. روشن شدن جایگاه مددکار اجتماعی در سیستم قضایی می تواند به آنها در ایجاد موازنه بین اصول حرفه ای مددکاری اجتماعی، اصول قانونی و حقوقی کمک قابل توجهی کند و در عین حال شرایط را برای حمایت گری به نفع افراد آسیب دیده اجتماعی بخصوص کودکان تسهیل کند.

به نظر می رسد با آنکه ویژگی مهم ارائه خدمات اجتماعی “تخصصی بودن” و” در دسترس و به موقع بودن” آن است، مددکاران اجتماعی شاغل در مراکز مداخله در بحران سازمان بهزیستی کشور با محدودیت های بسیاری در ارائه خدمات در شرایط بحرانی روبرو هستند.

 منابع :

 همایش مددکاری در حوزه کودکان ، مددکاران اجتماعی در فرایند دادرسی ویژه کودکان، پژوهش کیفی ، معارف وند، تدین، عین الیقین ،۱۳۹۰

  • در اورژانس ۱۲۳ چه می گذرد؟ عصر ایران ،
  • ۱۳۹۱http://goo.gl/dwyyyo

 اورژانس اجتماعی نیازمند حمایت است، سایت تخصصی مددکاران اجتماعی http://goo.gl/fhqxaP

 سامانه بانک اطلاعات آسیب های اجتماعی، وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی

http://asibha.mcls.gov.ir/fa/ghorop/rigor/childabuse/manabe/emergency

تیر
۱۱
۱۳۹۳
از هر ۴۵ دختر فراری ، سه نفر به خانه باز میگردد
تیر ۱۱ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

 

49300_566

مژگان میر اشرافی

پژوهش های اخیر در خصوص گریز کودکان از خانه بخصوص دختران بین ۸ تا ۱۷ ساله نشان می دهد که از هر ۴۵ دختر فراری ، تنها ۳ نفر به خانه باز می گردد و باقی کودکان  به طور کامل در فهرست گمشدگان در جامعه قرار می گیرند.

« ۱۷ ساله است . علت فرار خود از خانه  را سختگیری های بی مورد پدر  می داند . دستگیر شده و به پزشکی قانونی انتقال داده شده است. می گوید : روز آخری که در خانه بودم ، زمانیکه  پدرم از منزل بیرون رفت من هم از پشت بام به حیاط همسایه و از آنجا بیرون رفتم. چند ساعت در خیابانها سرگردان بودم تا اینکه هوا کاملا تاریک شد. ماشین های زیادی توقف می کردند که من سوار شوم ولی اعتنایی نمی کردم،  تا اینکه یک ماشین پژو آمد که راننده اش مرد سن و سال داری بود ، من هم سوار شدم . در مسیر برای راننده علت اینکه تا آن ساعت شب بیرون از منزل بودم را توضیح دادم.  او از من خواست شب را نزد خانواده اش بمانم تا فکری برایم کند . من هم پذیرفتم و به خانه اش رفتم و با همسرش آزیتا اشنا شدم .یکی از اتاق هایشان را برای خواب به من دادند .نیمه های شب احساس کردم کسی وارد اتاق شد ، همان صاحب خانه بود.  من می لرزیدم ولی کاری از دستم ساخته نبود .واقعا برایم غیر قابل تصور بود، متوجه شدم جایی که آمدم، خانه فساد است و آن زن و مرد گردانندگانش بودند. چهار ماه پس از سکونت من در آنجا مامورین همه را گرفتند.  واقعا از کارم پشیمانم و بیشتر ناراحت آینده خواهرم هستم و درک می کنم پدرم چه ضربه روحی وحشتناکی خورده است.

سه بچه بودیم دو دختر و یک پسر ، من بچه بزرگ خانه بودم.  از وقتی که یادم می آید شاهد دعواهای پدر و مادرم بودم . مدت کمی از جدایی پدر و مادرم نگذشته بود که مادرم با دوست صمیمی پدرم ازدواج کرد. این خبر ما را خیلی شکه کرد به طوری که احساس می کردم خواهر و برادرم دچار افسردگی شده اند. پدرم وقتی تحقیق کرد،  متوجه شد مادرم از قبل با دوستش رابطه داشته و علت اصلی مادرم برای جدایی همین مساله است ، پس از این خبر رفتار پدرم به خصوص نسبت به من و خواهرم تغییر کرد.  همه رفت و آمد های ما را تحت نظر داشت.  پدرم وقتی از خانه بیرون می رفت در را قفل می کرد که ما از خانه بیرون نرویم.  او میگفت درس خواندن دختر فایده ای نداره.  به خاطر سر سختی های پدرم و شک های بی  مورد و مخالفت برای ادامه تحصیل از خانه فرار کردم [۱]

نوجوانان ۱۵ تا ۲۰ ساله، ۸/۶۳ درصد بیشتر آمار فراریان از خانه را تشکیل می دهند براساس پژوهش های انجام شده ، ۷۱/۵۳ درصد از فراریان به طور ناگهانی و بدون تصمیم قبلی اقدام به فرار می کنند. ۳۹/۳۳ درصد از فراریان از منزل ، برای اولین بار دست به چنین اقدامی زده اند و ۶۱/۵۳ درصد از زنان و دختران فراری ، از گریز از خانه پشیمان هستند. آمارها نشان دهنده آن است که ۹۰ درصد دخترانی که از خانه فرار می کنند از خانواده هایی هستند که در حال طلاق و یا نابسامانند.

در طی سالهای اخیر فرار کودکان ۸ تا ۱۷ ساله از منزل به یک اپیدمی  تبدیل شده است. براساس آمار بدست آمده از دختران فراری در شهر تهران میانگین سن دختران فراری به ۹ تا ۱۷ سال می رسد که نوجوانان ۱۳ سال به بالا،  بخش عمده ای از این فراریان را تشکیل می دهند.بر طبق اظهارات معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی کشور ، بیشترین آمار فرار دختران از خانه مربوط به استان های تهران و خراسان رضوی است.

یافته های پژوهشی که با عنوان بررسی عوامل موثر خانوادگی بر پدیده فرار دختران از منزل درشهر تهران  انجام گرفته است، نشان می دهد که از کل دختران فراری جامعه  آماری نمونه  این پژوهش ؛  دختران در  اکثر موارد  مورد آزار و اذیت جسمی سرپرست و اعضا خانواده بوده اند.

بیشتر این دسته از دختران  گاهی اوقات توسط اعضای خانواده خود مورد آزارهای روحی و عاطفی قرار می گرفته اند و در اکثر اوقات در محیط خانه با مسآله بی توجهی به نیازهای اساسی خود مواجه بوده اند. در میان کل جامعه آماری دختران  پژوهش فوق ، ۱۲ درصد ابراز کردند که از سوی اعضای خانواده و بستگان خود مورد سوء استفاده جنسی قرار گرفته اند.

همچنین  براساس این پژوهش رابطه معنا داری میان وجود سابقه زندانی شدن در میان اعضا خانواده دختران و اعتیاد در خانواده با پدیده فرار دختران از منزل وجود دارد.

می توان با اطمینان بیان کرد که اکثر قریب به اتفاق دخترانی که از خانه  فرار می کنند ، مورد خشونت خانگی و انواع آزارهای جسمی ، روانی و جنسی قرار گرفته اند، بنابراین خشونت خانگی برعلیه دختران نقش به سزایی در فرار آنها از خانه را ایفا می کند.

به اعتقاد بسیاری از کارشناسان تشنج در محیط خانوادگی منجر به ایجاد تشویش ، فشار روانی و احساس نا امنی شده، در ذهن کودکان و نوجوانان ، خانه را به مکانی ناامن و خطرناک مبدل می سازد و منجر به فرار آنان از خانه می شود.

در حقیقت گریز دختران از خانه به دلایل واهی نیست ، بلکه فرار آنها فریاد کمک خواهی و رهایی از شرایط نامطلوب و نابسامان در خانه است .

افزایش پدیده گریز از خانه در بین دختران در سالهای اخیر و پیامدهای اجتماعی ، فرهنگی و بهداشتی آن در ایران نشانگر وجود اختلال در کارکرد نهاد خانواده و یا سایر نهادهای جامعه است.

براساس اعلام روابط عمومی سازمان بهزیستی کشور، آمار دختران فراری هر سال ۱۵ درصد افزایش می یابد و بسیاری از دخترانی که به مراکز بهزیستی سپرده می شوند ، از سوی نیروی انتظامی معرفی شده و تعداد کمی از آنها نیز خود معرف هستند.

برطبق برخی از یافته های کارشناسان ۶۰ درصد و در برخی دیگر ۸۰ درصد دختران فراری در صورتیکه توسط نیروی انتظامی و یا گشت سیار بهزیستی جمع آوری نشوند، به زنان خیابانی آینده تبدیل خواهند شد و متعاقب آن بسیاری به از بیماری های مقاربتی مانند ایدزو .. به همراه آسیب های اجتماعی دیگر، دامن گیر خواهند شد.

با وجود آنکه آموزش به کودکان و نوجوانان در مدارس و نقش اولیا و مربیان در آموزش و پرورش بمنظور کمک به برقراری ارتباط بین خانه و مدرسه و آموزش خانواده ها ، یکی از کم هزینه ترین و با اهمیت ترین راههای پیشگیری از  خشونت خانگی و درنتیجه فرار دختران از خانه است ، اما نهاد آموزش و پرورش از کمبود نیروی متخصص  بخصوص مشاوران و مددکاران اجتماعی رنج می برد.

درسطح مداخله و توانبخشی دختران فراری نیز مراکز مداخله در بحران سازمان بهزیستی متولی دختران فراری هستند که دختران از سه طریق تماس با خط تلفنی ۱۲۳ ، نیروی انتظامی و قوه قضاییه  به سازمان بهزیستی ارجاع داده می شوند. به این ترتیب دخترانی که  به مراکز مداخله در بحران بهزیستی ارجاع داده می شوند ، به صورت کوتاه مدت که سقف آن تا ۶ هفته است ، می توانند در این مراکز بمانند و تحت حمایت قرار بگیرند.

با این وجود همواره بسیاری از کارشناسان سازمان بهزیستی کشور و فعالان حوزه زنان و کودکان برضرورت تاسیس مراکز بیشتری از طرف سازمان بهزیستی به عنوان خانه های امن یا پناهگاه تاکید دارند. وجود اینگونه از پناهگاه ها این امکان را فراهم می کند که دختران بسیاری که از خانه فرار می کنند ، بتوانند حضور کوتاهی حتی به مدت یک شب را داشته باشند؛ چراکه  به گفته  اکثر دختران ، بسیاری از آنها تنها یک شب پس از فرار، از اقدام خود پشیمان شده اند، اما به دلیل ترس از بازگشت و بازخواست خانواده هرگز بازنگشته اند.  به گفته یکی از کارشناسان سازمان بهزیستی کشور”در صورتیکه چنین مراکزی تاسیس شود و دختران پس از فرار امکان مراجعه به آن را داشته باشند ، با توجه به امنیت این مراکز ، خانواده ها نیز راحت تر حاضر به پذیرش فرزندانشان خواهند بود”.

با وجود تمامی تلاشها و طرحهای پیشگیری و توانبخشی در ارتباط با پدیده گریز از منزل ، همواره چالش اساسی بسیاری از مددکاران اجتماعی و دیگر فعالان حوزه حقوق کودکان و زنان ؛ ضعف و کژکارکردی  قانون در موارد کودک آزاریست.  چنانچه در بسیاری از موارد مددکاران اجتماعی با توجه به حق حضانت  و ولایت پدر نسبت به فرزند، از اثبات  بد سرپرست بودن پدر عاجز بوده و در بسیاری از موارد تلاش آنها برای جمع آوری مدارک لازم بمنظور اثبات بد سرپرست بودن پدر در دادگاه  بی نتیجه باقی می ماند.  در نتیجه آن ،  با توجه به نقص قانون در حمایت از کودکان در معرض خشونت ، زمانیکه دختران  توسط نیروی انتظامی به خانواده ها تحویل داده می شوند ، به جای حل موضوع از طرف خانواده و یا از بین بردن امکان مورد خشونت دوباره قرار گرفتن دختران در خانه ، بعد از ارجاع دوباره آنان به خانواده ،آنان بیش از پیش مورد خشونت قرار می گیرند و بدین ترتیب چرخه معیوب  فرار از منزل و بازگشت به خانه  تکرار گشته و در مراحل بعد دختران با آسیب های بیشتری از جمله افتادن به زندان و یا وارد شدن به باندهای بزهکار روبرو می شوند.

منابع :

فائزه حیدری، کار با فرد ، گزارش کاروزی مددکار اجتماعی[۱]

  • پیامدهای فرار دختران از منزل، هاشمی، امین، فولادیان، فصلنامه علمی پژوهشی رفاه اجتماعی، سال یازدهم شماره ۴۰
  • عوامل خانوادگی موثر بر فرار دختران از خانه ، فتحی، منصور ، فسلنامع علمی پژوهشی رفاه اجتماعی، سال هفتم، شماره ۲۷
  • عوامل روانی-اجتماعی موثر در فرار دختران از خانه ، شهرام محمدخانی ، فصلنامه علمی پژوهشی رفاه اجتماعی سال ششم شماره ۲۵
  • دخترانی که فرار می کنند ، آبان ماه ۱۳۹۲ ،پایگاه تحلیلی خبری خانواده و زنان
  • مهرخانه
  • علل فرهنگی فرار از خانه ، محمد مهدی امیری، ۱۳۸۹ http://behzist.persianblog.ir/post/200/

 

 

 

 

 

خرداد
۲۸
۱۳۹۳
خشونت خانگی از وطن به همراه ما مهاجرت می کند
خرداد ۲۸ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۱
, , ,
image_pdfimage_print

5096894782_0f5e6c15e4_z

عکس: Minnesota Historical

مژگان میر اشرافی – مددکار اجتماعی

« سارا اهل کشور سوریه است. او به همراه همسرش که اهل کشور مراکش است حدود ۵ سال است که به آمریکا مهاجرت کرده است. زندگی برای سارا آن طور که  آرزو و انتظارش را از مهاجرت به آمریکا  داشته، پیش نرفته است. او سال هااست که از بدو مهاجرت تا به حال تحت خشونت خانگی توسط همسرش قرار گرفته است. او کتک می خورد، به دلیل نگهداری از دو فرزندش  و عدم همکاری شوهرش نمی تواند از برنامه های آموزش زبان انگلیسی بهره بگیرد. در طی این ۵ سال گذشته بارها و بارها توسط شوهرش تهدید به مرگ شده است و از نظر مالی در مضیقه قرار گرفته است. او یک بار خانه را ترک کرده و به پناهگاه زنان رفته است، اما شوهرش بار دیگر با التماس و قول به اینکه رفتار خود را تغییر خواهد داد او را به خانه بازگردانده است. این بار سارا دیگر نگران تامین امنیت فرزندانش است. با وجود تمام محدودیت هایش این بار از یک انجمن زنان عرب زبان درخواست  کمک نموده است.»

خشونت خانگی اثرات زیان بار عاطفی و روانی بسیاری را برروی تمامی زنان چه به عنوان شهروندان یک کشور، مهاجر و یا پناهنده دارد. تمامی قربانیان و کسانی که از بند خشونت خانگی نجات یافته اند با احساس فقدان اعتماد نسبت به انسانی مواجه شده اند که زمانی بیشترین اعتماد و اطمینان را نسبت به او داشته اند.

مطالعات زیادی که در ایالات متحده آمریکا در ارتباط با خشونت خانگی برعلیه زنان انجام شده است، نشان می دهد که وابستگی اقتصادی به شوهرو گاهی درهم تنیدن سرنوشت زن به مرد در دریافت اقامت و ویزا در کشور جدید از عمده ترین مسائلی هستند که زنان مهاجر را مجبور می کند با اکراه در رابطه خشونت آمیز باقی بمانند.

گاهی آزارگران، زنان را در خانه با ابزار پول به کنترل خود در می آورند. آنان از پرداخت هزینه خوراک و لباس و یا حمایت مالی کودکانشان سرباز می زنند و زن را مجبور می کنند، به صورت غیرقانونی به کار مشغول شود. درمواردی شوهران بدون اجازه از پولی که زن برای حمایت وابستگانش در زادگاهش پس انداز کرده است، برداشت می کنند.

« اولین بار نیست که پدر، زهرا و فاطمه را با کمربندش تنبیه می کند. مادر این بار تلاش کرده است که جلوی کتک خوردن دختران را بگیرد اما او خود نیز قربانی ضربه های شلاق همسرش گشته است. خانواده آنها ۶ ماه است که از عراق به آمریکا مهاجرت کرده اند. دختران می گویند پدر همواره از کمربندش به عنوان ابزاری برای تنبیه دختران و مادر، در خانه استفاده کرده است. آنها می گویند که می دانند که در کشور جدید، پدر قانونا” اجازه تنبیه بدنی آنها را ندارد اما آنها نمی خواهند که این موارد را گزارش کنند و از اینکه پلیس آنها را از خانواده جدا کند، می ترسند.»

پژوهش ها نشان می دهد که زن مهاجر به علت ابهام درحضانت کودک و یا پس زمینه های فرهنگی از گزارش خشونت و یا درخواست جدایی خودداری می کند. بسیاری از زنان، از آنکه دستگیری پدر به علت آزار و اذیت در خانه ممکن اثرات منفی روحی و روانی برروی فرزندانشان داشته باشد، از گزارش آزار سرباز می زنند. شماری از آنان ترجیح می دهند در کنار آزارگر خود سر کنند تا آنکه کودک خود را از وجود یک والد محروم کنند. زنان مهاجر از آنکه بعد از جدایی و یا ترک خانه ممکن است مرد حضانت کودک را از آنان بگیرد و یا با این  تصور که مرد وضعیت اقامت محکمی نسبت به او دارد در نتیجه حضانت کودک به او می رسد، ازآنکه خشونت را  گزارش و یا خانه را ترک کنند، می ترسند.

« آرزو همراه همسرش و پسر۲ ساله شان حدود یک سال است از ایران به امریکا آمده اند. هنگامی که پس از چندی آرزو متوجه خیانت همسرش می شود و از او توضیح می خواهد، شوهر با تحقیر اندام و روحیات او در مقایسه با زنان آمریکایی به او گفته است اگر می خواهد در آمریکا بماند باید همین وضعیت را تحمل کند و همچنان وظایف زناشویی را نسبت به او انجام دهد؛ چراکه وضعیت اقامتش در این کشور وابسته به او است و اگرهم آرزو نخواهد این وضعیت را تحمل کند باید بدون پسرش به ایران بازگردد. در ضمن شوهرهیچ مسئولیت مالی را در قبال آرزو نمی پذیرد زیرا باور دارد به آرزو لطف کرده که ازاو جدا نمی شود. آرزو می گوید که همسرش به او گفته است که در حال حاضر تنها نقش او در این زندگی مادری است و نمی تواند به کلاس زبان برود و می بایست در خانه مانده و از پسرشان نگهداری کند.»

 مسئله مهم دیگری که زنان مهاجر در معرض خشونت خانگی با آن روبرو هستند، مسئله یادگیری زبان انگلیسی است. یاد گیری زبان جدید برای تمامی مهاجرین در کشور تازه یک چالش اساسی می باشد. اما زنانی که در معرض خشونت خانگی هستند برای یادگیری زبان جدید نسبت به سایر مهاجرین، با محدودیت های بیشتری دست به گریبان هستند. چنانچه خود عامل زبان  آنان را بیشتر در معرض خشونت قرار می دهد و یا ابزاری می شود که فرد آزارگر آنان را تحت کنترل خود قرار دهد. بسیاری از زنان به علت ندانستن زبان از دسترسی به منابع حمایتی و اجتماعی باز می مانند چراکه آزارگر از معرفی این منابع مانند کلاس های آموزشی زبان به انان خودداری می کند. در نتیجه بسیاری از این دسته از زنان هر روز در معرض انزوای بیشتر اجتماعی و در نتیجه آن خشونت بیشتر و افسردگی قرار می گیرند.

نتایج مطالعات در این زمینه نشان داده است که حتی بسیاری از زنان مهاجری که تصمیم به گزارش خشونت گرفته اند از ترس آنکه نتوانند بعلت ندانستن زبان با پلیس صحبت کنند و یا کسی حرف آنان را به عنوان مهاجر باور نکند، از زنگ زدن به پلیس خودداری می کنند و یا می ترسند.

بسیاری زنان کتک خورده ای که در خانه با خشونت مواجه می باشند در اولین اقدام از خانواده و یا دوستان نزدیک خود تقاضای کمک می کنند. اما زنان مهاجر با توجه به آنکه شبکه حمایتی چندانی را در اطراف خود ندارند و یا از فامیل و اقوام خود بسیار دورمی باشند از تقاضای کمک ممکن خودداری کنند. بسیاری از آنان از اینکه دوستان تازه شان متوجه خشونت خانگی بشوند بسیار خجالت زده می باشند و می خواهند به هر ترتیبی شده است این مسئله را در خفا نگه دارند. در بسیاری از موارد به علت آنکه شخص آزارگر چهره اجتماعی بسیار موجهی را از خود در میان ازاطرافیان به نمایش گذاشته است، زنان از آنکه مورد قضاوت واقع شوند و یا آنکه کسی حرف آنان را باور نکنند، می ترسند.

زن مهاجر به عنوان  قربانی خشونت خانگی با چالش های فراوانی نسبت به سایر زنان در معرض خشونت بدلیل مهاجرت روبرو است. با آنکه زندگی در کشوری با قوانین حامیتی از کودکان و زنان می تواند نقطه اتکای قابل ملاحظه ای برای زنان در معرض خشونت خانگی باشد. اما زن مهاجر به دلایل بسیاری با مشکلات فراوانی در محیط زندگی جدید برای مواجه با خشونت خانگی مواجه می باشد و نیازمند حمایت و توجه زیادی بطور اخص از طرف اجتماع فرهنگی خود است.

 منابع:

  • The Facts on Immigrant Women and Domestic Violence

http://goo.gl/jHJdAA

  • Domestic Violence among Immigrants

http://goo.gl/J7RXHE

 

اردیبهشت
۱۲
۱۳۹۳
اهمیت آموزش دختران در مورد قاعدگی یا عادت ماهانه
اردیبهشت ۱۲ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
image_pdfimage_print

9020650758_d4168c517b_z

عکس: Laura Henry

مژگان میر اشرافی – مددکار اجتماعی

سن آغاز بلوغ در دختران بین ۹ تا ۱۶ سالگی است. در سال های گذشته سن بلوغ در دختران در حدود ۱۴ تا ۱۵ سالگی بوده اما مطالعات اخیر نشان می دهد که دخترها بطور متوسط تدریجا” در سن کمتری قاعده می شوند. می توان گفت به دلایل مختلف از جمله بهبود تغذیه در میان دختران، ملاحظه شده است که نخستین قاعدگی در دختران حدود یازده سالگی رخ می دهد. وقوع عادت ماهیانه برای دختران نه تنها نشانه رسیدن به بلوغ نیست، بلکه نشان دهنده آنست که بدن دختر آماده باروری و در بسیاری از فرهنگ ها زمان آموزش او برای به عهده گرفتن بسیاری از نقشهای زنانه  است.

واکنش دختران نسبت به عادت ماهیانه بسته به زمینه تربیتی آنان و همچنین درجه احساس و عکس العمل دختر نسبت به قاعدگی و خونریزی ماهیانه بسته به نگرش او نسبت به بدنش و زنانگی متفاوت می باشد.

اما چگونه می بایست دختران را برای وارد شدن به این مرحله آموزش داد؟ آیا تا به حال به این اندیشیده اید که قبل از رسیدن روز قاعدگی دخترتان، به او در مورد عادت ماهیانه آموزش دهید؟!

« دخترک ۱۱ ساله با دیدن لکه های خون بر پشت لباسش وحشت می کند. کسی به او در مورد  پریود یا عادت ماهیانه چیزی نگفته بود. از همکلاسی هایش یاد می گیرد که مقداری پنبه میان دو دستمال کاغذی بگذارد. دخترک تا ماه ها این موضوع را از مادرش پنهان می کند و از اینکه پریود شده خجالت می کشد. او مدت ها به جای استفاده از نواربهداشتی، تنها از دستمال و پنبه استفاده می کرده ومادرش بعد از مدت ها از طریق اعتراض همسایه های بخاطربوی بد زباله هایی که دخترک بدور از چشم مادرش دزدکی از پنجره بیرون می انداخته متوجه پریود شدن دخترش می شود.»

پدیده بلوغ جنسی به طور طبیعی برای دختران نگران کننده و ترسناک است و معمولا دختران به خاطر نداشتن آگاهی های قبلی از تغییراتی که در بدنشان می افتد، نگران می شوند. معمولا کودک به دلیل نبود آموزش وشناخت از طبیعت بدنش به شدت ترسیده و یا از وقوع امری مانند خونریزی ماهیانه شرمسار می گردد. می توان گفت که بدین ترتیب بسیاری از دختربچه ها نسبت به کودکان همسال خودشان اعتماد به نفس و شادابی کمتری دارند.

« شیما ۱۳ ساله، بطور ناگهانی در مدرسه پریود شد. شیما تا حدودی در مورد عادت ماهیانه و اینکه چرا این اتفاق برایش می افتد از مادرش شنیده، اما وقوع آن در مدرسه او را دچار اضطراب و ترس زیادی کرده بود. او نمی دانست از کجا و از چه کسی می بایست نوار بهداشتی تهیه کند. او از اینکه به یکی از مربیانش مراجعه و درخواست کمک کند، خجالت می کشید.»

یقینا” دانستن زمان آغاز قاعدگی در دخترتان می تواند به شما برای شروع آموزش بهداشت جنسی کمک نماید؛ اما چگونه می توان حدس زد که دخترتان وارد این مرحله رشد بدنی شده است؟!

با دیدن اولین نشانه های تغییرات بدنی در دختران می توان حدس زد که او به آغاز مرحله  بلوغ و شروع عادت ماهیانه نزدیک می شود. معمولا اولین نشانه بلوغ، رشد و تغییر شکل ظاهری اندام آنان است. بیشتر دختران معمولا در حدود یک سال از زمان رشد سینه ها وارد مرحله ای از رشد سریع می شوند. بدنشان به سرعت شکل اندام زنانه به خود می گیرد، قد می کشند و سایز پاهایشان تغییر می کند و حدودا” بعد از ۲ سال ازآغاز رشد سینه ها، اولین  پریود یا قاعدگی اتفاق می افتد.

زمان شروع  آموزش به دختران درباره عادت ماهیانه دارای اهمیت فراوان است. با توجه به اینکه دختران در این سنین مرحله حساسی را از نظر شکل گیری شخصیت اجتماعی شان تجربه می کنند؛ عدم دادن اطلاعات درست، صحیح و به موقع می تواند آسیب و فشار روانی فراوانی را به کودک شما تحمیل کند و یا آنکه کودک شما از منابع نادرست و یا از طریق هم سالان اطلاعات ناقصی را دریافت کند.

بهتر است به جای طفره رفتن از صحبت در مورد بلوغ جنسی و قاعدگی، شروع به ایجاد فضای مناسبی با دخترتان و گفتگوهای کوتاه در مورد اینکه چطور بدن انسان کار می کند و زنان می بایست منتظر چه تغییراتی در بدن خود، بعد از وارد شدن به مرحله بلوغ باشند، بکنید. زمانی که اولین تغییرات بدنی را در دخترتان مشاهد نمودید، معمولا زمان ایده آلی برای صحبت و آموزش او در مورد بلوغ جنسی و قاعدگی می باشد.

« در خانواده ما از قدیم مرسوم است که با نزدیک شدن دوره بلوغ و تغییرات بدنی در دختران، مادربزرگ و یا مادرو پدر برای دخترشان هدیه ای تهیه می کنند و به او زن شدن را تبریک می گویند. زمانی که من ۱۳ ساله بودم، مادرم برایم هدیه تهیه کرده بود و در مورد پریود و عادت ماهیانه به من آموزش داد. این رسم در خانواده ما باعث شده که دختران خانواده نسبت به تغییرات بدنی شان خجالت نکشند وبا هیجان منتظر اولین روز قاعدگی باشند.»

بسیار مهم است که آموزش در مورد بلوغ جنسی و عادت ماهیانه توسط والدین با رویکرد و نگرشی مثبت نسبت به زنانگی و این مرحله از زندگی همراه باشد. اگر شما به عنوان مادر از این مرحله به عنوان مرحله ای دردناک و یا دردسرآفرین برای زنان یاد کنید، احساس و نگرش فرزند شما نسبت به این مرحله از زندگی ممکن است به صورت منفی شکل گیرد. ارائه یک تصویر ذهنی مثبت در مورد این مرحله از آغاز زنانگی، باعث می شود که دختر خوشبینانه تر به جسم خود نگاه کرده و در نتیجه اعتماد به نفس بیشتری در خود نسبت به بدنش احساس کند.

در کنار خانواده؛ با ظهور نخستین نشانه های بلوغ جنسی، وظیفه مهم معلمان مدارس دخترانه در آگاهی رسانی به دختران اهمیت زیادی پیدا می کند. رعایت مسائل بهداشتی در دوران عادت ماهانه، توجه به نوع تغذیه در این دوران یکی از مهمترین مسائلی است که می بایست در مدارس دخترانه آموزش داده شود. بسیاری از کارشناسان براین باورند که معلمان و مسئولین امور بهداشتی مدارس دخترانه باید قبل از آنکه دختران اطلاعات غلط و نادرست از دوران بلوغ را از دوستان خود بیامورند، با روشی صحیح در مورد بلوغ دختران، رعایت بهداشت در این دوران و نحوه تغذیه آگاهی رسانی کنند.

 منابع :

پایگاه خبری و تحلیلی زنان ،بایسته های یک بلوغ زودهنگام دخترانه، مهر ۱۳۹۱

http://www.hidoctor.ir/3103_%D8%A8%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%A

http://kidshealth.org/parent/positive/talk/talk_about_menstruation.html#

فروردین
۲۰
۱۳۹۳
نقش خیانت بر کیفیت زندگی زناشویی
فروردین ۲۰ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
image_pdfimage_print

4273697614_788bbf5543_b

عکس: Jared Kelly

مژگان میر اشرافی- مددکاراجتماعی

به سفارش مادر دخترها ضبط صوت کوچکی را در خانه کار گذاشتن و همین عمل باعث وقوع اتفاقی غیر قابل پیش بینی و ناخوشایند شد. بدین ترتیب که صدای معاشقه پدر هنگامی که با معشوقه اش در خانه تنها بود ضبط شد و دخترها صحبت هایی که ضبط شده بود را گوش دادند. بچه ها هق هق کنان به مادرشان گفتند شنیده اند که پدر با زنی دیگرآواز خوانده، آشپزی کرده و حتی به حمام رفته است.

 مهناز از دختران نوجوانش خواسته بود که با ضبط صوت کوچکی که به تازگی خریده بودند؛ صدای پدرشان را زمانی که در خانه تنها می ماند ضبط کنند. مهناز چند ماه می شد که به همسرش شک داشت. آنها ۲۰ سال بود که با یکدیگر زندگی می کردند. مهنازوعلی، ۲ دختر یازده و ۱۶ ساله و یک پسر ۱۹ ساله که به تازگی دانشجو شده بود، داشتند. همسر مهناز با اینکه باورهای مذهبی کمرنگی دارد، مردی بسیار سنتی است. آنها زندگی مرفهی داشتند، به باور مهناز و اکثر اقوام و دوستان نزدیک، شوهر او مردی بسیار جدی و متین است و همواره به مهناز و دخترها از لحاظ آرایش و طرز معاشرت با سایر مردان و پسران فامیل، بسیار سخت گیری می کرد.

بحران در خانواده آنها با کمک گرفتن مهناز ازفرزندانش برای مچ گیری از همسر، شدید شد. حالا پسر جوان و دختران نوجوانش از جزئی ترین لحظات روابط جنسی پدرشان با معشوقه اش با خبربودند. دختر کوچکش واکنش های عصبی نشان تندی داشته و به افسردگی شدیدی مبتلا شده است. پسرش می گوید دیگر نمی خواهد با پدر روبرو شود و بهتر است برای همیشه ازآن خانه برود. مهناز خود نه تنها با مسئله خیانت روبرو است، بلکه اکنون با این شرایطی که بوجود آمده نمی داند چگونه وضع عاطفی و واکنش های روانی فرزندانش را کنترل و مدیریت کند.»

خانواده در زمره مهمترین سیستم های اجتماعی است که حفظ و تداوم آن از اهمیت زیادی برخوردار است. خانواده به عنوان یک واحد اجتماعی، کانون رشد و تکامل، التیام  و تغییروتحول آسیب ها و آرامش است که هم بسترشکوفایی و هم بستر فروپاشی روابط میان اعضایش می باشد.

رضایت از رابطه زناشویی حالتی است که طی آن زن و شوهر از ازدواج با یکدیگر و با هم بودن احساس شادمانی و رضایت دارند. اما بی وفایی در روابط زناشویی پدیده ای است که اغلب به خاطر برطرف شدن نیازهای عاطفی فرد از طریق روابط خارج ازازدواج به وقوع می پیوندد. بی وفایی و خیانت، نوعی اختلال و بیماری در رفتار است زیرا با توجه به عوارض نابهنجار و نامطلوبی که به همراه دارد، آسیب ها ومشکلات مختلفی را برای هر یک از افراد دیگر ایجاد می نماید.

مطالعات زیادی نشان داده اند که واکنش فرد نسبت به خیانت همسر، شبیه علائم استرس پس از ضربه (Post Traumatic Stress disorder) می باشد. معمولا شخص خیانت دیده علائمی مانند شوک، سردرگمی، خشم، افسردگی، آسیب دیدن عزت نفس و کاهش اعتماد به نفس در مسائل شخصی و جنسی را تجربه می کند. همچنین نتایج پژوهش های دیگری حاکی از آن است که پس از افشای خیانت همسر، خانواده ها با مسائلی نظیر بحران زناشویی، تضعیف عملکردی در نقش های والدینی، و مشکلات شغلی روبه رو می شوند.

«مهناز با وجود همه مسائل موجود و بحران در خانواده، به دلیل نداشتن پشتوانه عاطفی تصمیم به جدایی نگرفت و در کنار تجربه احساسات پیچیده ای نظیر آنکه من شاید برای شوهرم کافی نبودم و یا از نظر جنسی او را کاملا ارضاء نکرده ام خود را نیز مقصر ماجرا می دانست. مقایسه خود با زن جدید باعث شده بود بیش از پیش اعتماد به نفس خود را از دست داده و در حالتی از درماندگی قرار بگیرد. اما درعین حال از طرف فرزندانش برای گرفتن تصمیم به طلاق تحت فشار قرار گرفته و فرزندانش او را ضعیف و بی عرضه خطاب می کردند. اما او با وجود تمامی فشارها می گفت یکی از دلایلش برای عدم جدایی از همسر،  آینده فرزندان و ازدواج دخترانش می باشد.»

در جامعه ایرانی بدلیل مسائل فرهنگی، خیانت علت ضروری و اصلی نیست که یکی از همسران، چه همسری که خیانت کرده و چه همسری که مورد خیانت واقع شده بخواهد طلاق بگیرد. اغلب هر دوی آنها خواستار، فرار از درد و رنج ناشی از اشتباهات و بازگشت وضعیت به حالت عادی هستند.

همسر خیانت دیده از یک طرف تمایل به ترک و طرد همسر را دارد و از طرفی نگران است این کار همسرش را بیشتر به سمت رقیب سوق دهد. فرد خیانت کننده نیز احساسات چندگانه و گاه متناقضی را تجربه می کند. او از جهتی دچار احساس شرم و گناه و از جهت دیگر نگران واکنش همسرش می شود. حتی ممکن است هنوز همسر خود را دوست داشته باشد.

به عنوان مثال،« فرزندان مهناز بارها صدای فریاد مادر را بعد از این واقعه در خانه شنیده اند که بر سر شوهرش فریاد می کشد: “همانطور که با زن دیگر به حمام رفته ای باید با من نیز به حمام بیآیی”  و خشمگینانه گریه می کند.»

فرد خیانت دیده ممکن است رفتارهای متفاوتی را پیش گیرد؛ گاهی ممکن است همسر خیانتکار را از خانه بیرون کند و گاهی نیز بالعکس به منظور شکست رقیب و برنده شدن در مبارزه، رفتارهای افراطی زیادی برای جلب توجه جنسی او از خود نشان می دهد.

در سال های اخیر مسئله خیانت، یکی از تلخ ترین مسائلی است که بسیاری از زوجین با آن روبرو هستند. زنان به دلیل عاطفه مادری و به خاطر مسائل فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی، همه سختی ها و مصیبت ها را به جان می خرند و در مواردی حتی پس از کشف خیانت همسر، حاضر به ترک زندگی زناشویی نیستند. ضمن آنکه نمی توانند آسیب های گذشته را فراموش کنند. همین عامل، روابط زناشویی را بیش از پیش خدشه دار کرده و سلامت روان فرزندان را نیز به خطر می اندازد.

در اینگونه شرایط برخلاف الگوی خانواده هایی با روابط سالم که نوعی سازماندهی و سلسله مراتب انعطاف پذیر در مرزهای بین نسلی (والدین -ـ فرزندان) حاکم است، خانواده دچار اغتشاش در مرزهای بین نسلی توام با مشکلات سازماندهی و همچنین شکل گیری روابط مثلثی (منظوراز مثلث بیمارگونه اتحاد دو نفر از اعضای خانواده برعلیه یک عضو خانواده است) بیمارگونه می شود. برای مثال مهناز و دخترانش برعلیه پدر متحد شده وجبهه ائتلافی را به وجود می آورند.

و این موجب می شود صمیمیت میان اعضای خانواده بخصوص فرزندان از میان برود. فرزندان نقش خود را به عنوان فرزند از دست می دهند و همه افراد به جای یکدیگر تصمیم می گیرند، فکر می کنند و حتی عمل می کنند.

اگر بعد از خیانت همسرتان و با وجود آنکه این خیانت ها برکیفیت روابط زناشویی شما تاثیر منفی گذاشته است تصمیم به ادامه زندگی خانوادگی خود گرفته اید، می توانید با کمک از مراکز خانواده درمانی و روش های موجود خانواده درمانی ضمن التیام آسیب های وارده به خانواده و سلامت روان اعضای آن، کیفیت زندگی زوجین و فرزندان را تا حد قابل قبولی بهبود بخشید.

منابع:

 کلمیت وزیون، مفاهیم و تئوری های کلیدی در خانواده درمانی، انتشارات همام،۱۳۷۹

 ویرجینیا ستیر ،آدم سازی ،نشر رشد،۱۳۷۶

 http://jahannews.com/vdcjxoe8tuqehmz.fsfu.html

  http://khabaronline.ir/detail/303663/society/family

 http://drshamshiri.com/?page_id=1093

x


اکتبر، ماهی برای پیشگیری و مبارزه با خشونت خانگی برای همه


«یک ماه برای مبارزه با خشونت خانگی»