صفحه اصلی  »  مژگان میراشرافی
image_pdfimage_print
آذر
۱۰
۱۳۹۳
چگونه به خانواده ام بگویم ایدز دارم؟
آذر ۱۰ ۱۳۹۳
تجربه ها و خاطره ها, خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , , ,
image_pdfimage_print

8577126059_67d2f1dce7_z (1)

عکس: shelleytree

مژگان میراشرافی – مددکار اجتماعی

« آنجلا ۴۵ ساله  و اهل یکی از کشورهای آمریکای جنوبی است که با وجود تحمل سختی های بسیاری در طول زندگی اش می گوید، بازگو کردن خبر ابتلا به ویروس “اچ. ای. وی” به فرزندان و خانواده اش؛ سخت ترین و تلخ ترین لحظه زندگی او بوده است.

آنجلا بارها و بارها از سن ۹ سالگی مورد سوء استفاده جنسی و تجاوز قرار گرفته است. مادرش به مواد مخدر اعتیاد داشته و از زمانی که یادش می آید مجبور بوده خرج اعتیاد مادرش را بدهد و از خواهران و برادرانش مراقبت کند. او در ابتدا کار جا به جایی مواد را به عهده داشته اما بعد از ربوده شدن توسط یکی از گنگ های مواد مخدر، وادار به تن فروشی هم شده است.

این دختر جوان در سن ۱۵ سالگی با کمک یکی از اعضای مسن تر گنگ فرار کرده و بعد ها با او ازدواج می کند؛ اما همسرش توسط افراد مسلح گنگ مزبور کشته می شود. آنجلا می گوید: وقتی برای زایمان فرزند دومم در بیمارستانی در پرو بستری شدم، تازه فهمیدم که به اچ. آی. وی میتلا شده ام. درد شدیدی داستم اما در کشور من تابوهای فرهنگی و اجتماعی زیادی وجود دارد. تابوهایی که باعث شد من را از بیمارستان بیرون بیاندازند در حالی که به هیچگونه خدمات بهداشتی و درمانی دسترسی نداشتم.

آنجلا می گوید، حکایت ترور، تجاوز و خشونت بارها و بارها در زندگی او تکرار شده است. حالا او که به طور معجزه آسایی توانسته با فرزندانش به آمریکای شمالی فرار کند؛ در حالی تولد ۴۵ سالگی اش را در انجمن حمایت از بیماران مبتلا به ایدز جشن می گیرد که علاوه بر ویروس “اچ. ای. وی” با  افسردگی، اختلال استرس پس از ضربه (تروما) و بیماری اضطراب دست و پنجه نرم می کند.»

خشونت علیه زنان یکی از مشکلات جهانی سلامت است

 خشونت خانگی یکی از مهمترین دلایل آزار زنان در بیشتر کشورهای جهان است که طیف وسیعی از مشکلات سلامت جسمی، روانی و جنسی را به جای می گذارد. تجاوز و خشونت جنسی برعلیه زنان در جهان روز به روز در حال افزایش است. علاوه برآن تجارت سکس و سایر اشکال سوء استفاده ها باعث افزایش آسیب پذیری زنان در مقابل ویروس “اچ. ای. وی” شده است.  ترس از خشونت باعث مخفی کاری و در نتیجه عدم دسترسی زنان به اطلاعات، تست “اچ. ای. وی”، پیشگیری، خدمات مشاوره و درمان می شود. این مسئله عملا” با انگ ناشی از اچ. ای .وی در ارتباط است.

 بین ۲۰ تا ۴۸ درصد از دختران ۱۰ تا ۲۵ ساله گزارش کرده اند که اولین تماس جنسی شان به اجبار بوده است

آمارهای جهانی نشان داده است که این خطر تنها به زنان جوانی که رابطه جنسی خارج از ازدواج دارند محدود نمی شود. حتی زنان جوانی که تنها با همسرشان ارتباط جنسی دارند نیز در معرض خطر قرار دارند. چرا که استفاده از کاندوم در ارتباطات زناشویی به عنوان یک راه پیشگیری کمتر مورد توجه قرار می گیرد.

زهرا که به بیماری های ایدز و هپاتیت مبتلاست و در مرکز گذری درمان اعتیاد شهر مشهد بستری است می گوید که خرج موادش را از راه تن فروشی تامین می کرد.

« زهرا در “مرکز گذری درمان اعتیاد در شهر مشهد” می گوید که خرج موادش را از راه تن فروشی تامین می کرده او به بیماری هپاتیت و ویروس اچ.ای. وی مبتلا است. او می گوید بارها و بارها مشتریانش در شهر مشهد حتی مردان متاهل، راضی به استفاده از کاندوم نشده اند.»

 ایدز یکی از عوامل اصلی بیماری و مرگ ومیر زنان در جهان است  

تحقیقات نشان داده است که زنان بیشتر از مردان در معرض ابتلا به ویروس اچ .ای. وی در اثر مقاربت جنسی با فرد آلوده ای هستند که از کاندوم استفاده نمی کند. زنان جوان بیشتر احتمال دارد که بامردان مسن تر رابطه جنسی برقرار کنند و مردان مسن تر معمولا بیشتر سابقه مناسبات جنسی داشته اند[۱] و در نتیجه احتمال آلوده بودن به ویروس ایدز بیشتر است.

فیزیولوژی مجرای تناسلی زنان، آنان را نسبت به مردان بیشتر در معرض ابتلا به ویروس “اچ. ای. وی” قرار می دهد

 زنان در طول یک رابطه جنسی، دو برابر بیش از مردان ممکن است به اچ .آی. وی مبتلا شوند. خشونت یا رابطه اجباری معمولا خراش یا بریدگی هایی در ناحیه تناسلی به وجود می آورد، که نفوذ ویروس “اچ. ای. وی” از راه مخاط واژنی را تسهیل می کند. رابطه جنسی اجباری توانایی زنان را برای وادار کردن شریک جنسی خود به استفاده از کاندوم کاهش می دهد[۲].

با توجه به اینکه تنها راه مبارزه با این بیماری پیشگیری است. به منظور کاهش شیوع آن در میان زنان و دختران جوان می بایست برنامه هایی فراگیر در مقابل خشونت علیه زنان و ایدز در سطح سیاست گذاری ها و اجرا در نظر گرفته شود.  می توان گفت که انتشار شواهدی که نشان دهد، خشونت علیه زنان چه هزینه های اقتصادی و بهداشتی را به دنبال دارد و تاکید بر ارتباط آن با بیماری ایدز می تواند برافزایش فعالیت هایی که باعث بهبود و پیشرفت آموزش ها و قوانین موجود  شود؛ تاثیر گذار باشد. مددکاران اجتماعی به عنوان  امدادگرانی که درخط مقدم کار با زنان و بیماران مبتلا به ویروس “اچ.ای .وی”  مشغول به ارائه خدمات اجتماعی هستند، می توانند با اتخاذ نقش های کمک کننده و مدافعه گری در تغییر سیاست های آموزش و درمانی در مواجه با این بیماری نقش بسیار تعیین کننده ای داشته باشند.

وظایف مددکاران در مواجهه با بیمار مبتلا به ویروس “اچ .آی .وی”

باید به مددکاران اجتماعی و مقامات قضایی و قانونی که ممکن است با قربانیان خشونت های خانگی و اجتماعی مواجه می شوند، روش های  پیشگیری از ابتلا به “اچ. ای. وی”  آموزش داد. این آموزش ها باید شامل اطلاعات و شیوه های درمانی پس از ابتلا به بیماری نیز باشد.

راهنما و استاندارد جهانی کار با یک مراجع مبتلا به ویروس “اچ. ای. وی” برای  مددکاران اجتماعی شاغل در بخش ها و سازمان های مختلف خدمات اجتماعی؛ مبتنی بر خدماتی است که سازمان متبوع مددکار به این دسته از افراد ارائه می دهد. با این وجود تمامی مددکاران اجتماعی در برخورد با یک مراجع مبتلا به ویروس “اچ. ای. وی” رویکردی همه جانبه نگر را اتخاذ می کنند.

این رویکرد بر طبق استاندارد تعیین شده توسط انجمن جهانی مددکاران اجتماعی شامل، ارزیابی اولیه و طرح ریزی مداخلات حرفه ای است که فرد مبتلا به آن نیازمند است. ارزیابی و جمع آوری اطلاعات در مورد وضعیت بیمار می بایست  با تاکید برروی نقاط قوت به همراه سنجش نیازها و ضعف های موجود در زندگی بیمار باشد. مهمترین قسمت ارزیابی اولیه، اندازه گیری سطح عملکرد روزانه بیمار است. این ارزیابی رویکردی همه جانبه نگر دارد، به طوریکه تمامی سطوح فیزیکی، محیطی، رفتاری، روانشناختی و اقتصادی را به همراه ارزیابی وضعیت بهداشت روانی بیمار در نظر می گیرد.

بسیاری از مددکاران اجتماعی براین باورند که مهمترین قسمت کار با یک مراجع” “اچ. ای. وی””  مثبت، در نظر گرفتن و شناسایی منابع  غیررسمی حمایتی او، مانند خانواده، دوستان، سایر نقش های اجتماعی او در محیط اطرافش، موقعیت شغلی و مهمتر از همه باورها و اعتقادات مذهبی اوست. شناسایی و شناخت منابع حمایتی،  نقاط قوت و ضعف زندگی فرد، راه را برای  طرح مشاوره های حمایتی و روانشناسی هموار می کند.

ارائه خدمات مشاوره ای کوتاه و بلند مدت نظیر مشاوره های آموزشی، تشکیل گروه های درمانی و خودیار به منظور افزایش مهارت های مقابله ای فرد بیمار، اطمینان به پایبندی به طرح درمانی و پیشگیری توسط بیمار و کاهش عواملی که کارکرد روزانه و کیفیت زندگی فرد را تحت تاثیر خود قرار می دهد، در کنار تسهیل دسترسی فرد بیمار به منابع حمایتی مالی و غیر مالی از جمله وظایف مددکاران اجتماعی در کار با این گروه از افراد است.

با این وجود در سراسر دنیا هنوز ارائه خدمات حرفه ای و درمانی به زنانی که  مبتلا به ویروس “اچ. ای. وی”  هستند و همچنین تحت خشونت خانگی قرار دارند، به دلیل بسیاری از مسائل فرهنگی و تابوهای اجتماعی بسیار چالش برانگیز است. تابوهای اجتماعی و فرهنگی در کنار افزایش فقردر میان جمعیت زنان که رفتارهای پرخطر مانند تن فروشی در مقابل غذا، مسکن و پول را درزنان تشدید می کند ، اعتیاد به مواد مخدر و روانگردان اجرای طرح های پیشگیری اولیه و ثانویه و همینطور درمان را با مشکلات زیادی روبرو کرده است.

منابع:

 تبعیض جنسی کشنده تر از بیماری ،تغییر برای برابری ، نوامبر ۲۰۱۱ [۱]

http://www.opdv.ny.gov/professionals/health/hivaids.html

بیدار زنی ،رابطه ایدز و خشونت های مبتنی برجنسیت ، نیکزاد زنگنه  [۲]

http://4dahuint.bidarzani.com/8770

Women and HIV/AIDS: Confronting the crisis

https://www.unfpa.org/hiv/women/report/chapter6.html

  • Social Work in an AIDS/HIV clinic

http://www.socialworker.com/feature-articles/practice/Social_Work_in_an_HIV-AIDS_Clinic

HIV/AIDS Medical Social Worker Standards of Care 

 http://hivcommission

la.info/hiv_medical.pd

مهر
۲۳
۱۳۹۳
چرخه دوباره قربانی شدن قربانیان
مهر ۲۳ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
image_pdfimage_print

Koshy Koshy

عکس: Koshy Koshy

مژگان میراشرافی – مددکار اجتماعی

لیلا در ۱۴ سالگی با حسین ازدواج کرد و در ۱۶ سالگی بیوه شد. مرد جوان در کارخانه ای کارگری می کرد و پسر اول یک خانواده پر جمعیت بود. لیلا هم عضو یک خانواده ۷ نفره که ۵ خواهرش قبل از ۱۶ سالگی راهی خانه بخت شده بودند.

از زمانی که حسین بر اثر حادثه ای فوت کرد روزگار عروس جوان سیاه شد. به شهرشان بازگشت و مجبور شد با خانواده شوهرش زندگی کند. نه تنهاهمه کارهای خانه به دوش او افتاد بلکه از پدر شوهر سالمندش نیز نگهداری می کرد.

دخترک احساس تنهایی می کرد و هیچ اختیار و حق انتخابی نداشت. اندک مستمری حسین با تصمیم خانواده شوهر خرج می شد و اندک پس انداز حسین به خانواده شوهرش تعلق گرفت.

لیلا یکی از صدها کودکی است که ازدواج می کنند و بیوه می شوند و در همان دوران کودکی مشکلات روی سرشان هوار می شود.

احتمالا بسیاری از ما از زبان مادربزرگ هایمان شنیده ایم که دخترک با عروسکش به خانه شوهر رفته، یا زمانی که ۱۰ ساله بوده او را شوهر داده اند و هنوز دلش می خواسته  که در کوچه لی لی بازی کند. اما ازدواج در سنین پایین و یا ازدواج کودک پدیده ای است تابع سنت و فقر، و این فقر و سنت های مردسالارانه به تقویت این رفتار اجتماعی تداوم می بخشند.

آمارهای  منتشر شده از سوی سازمان ملل متحد نشان می دهد درسراسر جهان ۳۶ درصد از زنان ۲۰ تا ۲۴ ساله قبل از رسیدن به سن ۱۸ سالگی ازدواج کرده اند. سالانه ۱۴ میلیون نوبالغ ۱۵ تا ۱۹ ساله زایمان می کنند. همچنین گزارش های صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد از وضعیت کودکان در دنیا حاکی از آن است که ازدواج دختر بچه ها و فاصله زیاد سنی بین دختران زیر ۱۸ سال با همسرانشان، سبب تحمیل کارخانگی و محدودیت های رسیدگی به کودک و فرصت های آموزشی آنان می شود و همین امر قدرت و توان تصمیم گیری آنان را در خانواده کاهش می دهد.

در بسیاری از مناطق ایران نیز بسته به آداب و رسوم و فرهنگ، همچنین تشدید مشکلات و فقر اقتصادی، تعداد ازدواج های زود هنگام در سنین کودکی افزایش یافته است و به تبع آن تعداد لیلا ها نیز به عنوان پدیده کودک ـ بیوه در جامعه  رو به افزایش گذاشته است. چنانچه معاونت رئیس جمهوری در امور زنان و خانواده اخیرا خبراز ظهور و تبدیل پدیده کودک ـ مادر به  کودک ـ بیوه داده است.

با وجود آنکه براساس کنوانسیون جهانی حقوق کودک تمام افراد زیر ۱۸ سال کودک محسوب می شوند و براساس قانون مدنی دختران در ۱۳ سالگی و پسران در ۱۵ سالگی به بلوغ می رسند، اما تعداد ازدواج های دختران زیر ۱۳ سال بصورت غیرقانونی و همچنین  در بسیاری از موارد ازدواج موقت به شدت رو به افزایش گذارده است.

طبق آمارهای موجود در ثبت احوال در طی سه ماه اول سال ۱۳۹۱، ازدواج  ۱۲ هزار و ۸۸ نفر کمتر از ۲۰ سال ثبت شده است که از این تعداد ۹ هزار و ۸۳۶ نفر از آنان کمتر از ۱۵ سال داشته اند. همچینین طبق آخرین آمارهای موجود در سال ۱۳۸۹، ۳۴۲ هزار ازدواج زیر ۱۹ سال انجام گرفته که ۴۲ هزار مورد از این موارد، ازدواج کودکان ۱۰ تا ۱۴ ساله بوده است.

بر اساس اظهارنظر یکی ازکارشناسان در حوزه حقوق کودک، چنانچه بخواهیم بدون هیچ گونه دخل و تصرفی و براساس آمار استخراج شده سرشماری ثبت احوال، ازدواج های کودکان رده سنی ۱۰ تا ۱۴ سال را در نظر بگیریم، در مجموع قریب به ۱۴ هزار کودک مطلقه در این سن وجود دارد که با این احتساب می توان گفت که حدود ۱۸ هزار کودک بیوه در سال ۱۳۸۵ زندگی می کرده اند. این رقم نمایانگراین است که دختران زیر سن ۱۹ سال با مردانی بالاتر از سن ۱۹ سال ازدواج کرده اند. در بین کودکان بی همسر نیز از کل بی همسران، ۴۱ درصد را دختران بیوه تشکیل داده اند.

در مجموع فقر در کنار سنت و فرهنگ، یکی از عوامل اصلی ازدواج  دختران در سنین کودکی است. در بسیاری از مواقع  با وقوع فقر، والدین وجود دختران را هزینه و بار اضافی برهزینه خانواده دانسته و با ازدواج او نه تنها هزینه ها را کاهش می دهند بلکه در بسیاری از موارد، با ازدواج دخترشان با مردان مسن تر می توانند به وضعیت اقتصادی خانواده کمک کنند. در سال های اخیر، بررسی ها نشان داده است که بیشتر ازدواج های دختر بچه ها، در خانواده هایی که پدر معتاد، بیسواد یا تک والد و یا والد ناتنی با پایگاه اقتصادی – اجتماعی پایین رخ داده است.

همچنین بسیاری از مطالعات نشان داده است، دخترانی که در سنین زیر ۱۸ سالگی تن به ازدواج داده اند، بیشتر به قبول خشونت خانگی و تنبیه توسط شوهرانشان باور داشته اند. در اغلب موارد آنها پس از ازدواج توسط شوهر و خانواده او مورد استثمار و برده داری خانوادگی قرار گرفته اند.

اما در خصوص پدیده کودک ـ بیوه ؛ بسیاری از این کودکان به دلیل بزرگسالی شوهران  بیشتر در معرض بیوه شدن قرار می گیرند و از نظر اجتماعی، فرهنگی و حقوق مالکیت، در معرض تبعیض و محرومیت مضاعفی قرار می گیرند. با این وجود فاصله سنی زیاد با همسر تنها دلیل بیوه گی این کودکان نمی باشد،  بلکه با شیوع بیکاری در بسیاری از مناطق روستایی کشور بسیاری از کارگران جوان به عنوان کارگر در شهرهای بزرگ تر مشغول به کار می شوند و در برخی از موارد دیده شده است که به علت آسیب های ناشی از کار در محیط های پرمخاطره و بدون ایمنی مناسب به کام مرگ رفته اند. به عنوان مثال بسیاری از این جوانان کارگر از داربست های ناایمن سقوط کرده و یا در سایر کارهای ساختمانی و کارخانه ای نامناسب، بدون داشتن بیمه تامین اجتماعی مشغول به کار شده اند و دچار معلولیت جسمی شده و یا با مرگ آنان پایگاه اقتصادی خانواده متزلزل گشته و همسرشان بدون سرپرست و بیوه شده است.

دختران کوچک و بیوه، از یک سو از فرآیند آموزش و تحصیل دور می مانند و با فقر آموزشی روبرو می شوند، از سوی دیگر به دلیل کم سوادی و دانش اندک توانایی رویارویی با مسائل خانوادگی را نداشته و در نتیجه در تربیت فرزندان سالم و اجتماعی نیز ناتوان و در معرض انزوای اجتماعی و خشونت خانگی قرار می گیرند.

با توجه به سیاست های جدید جمعیتی و نیز شیوع پدیده کودکان بیوه، سوال اساسی که سیاست گذاران بخش اجتماعی کشور می بایست به آن توجه لازم را مبذول دارند، این است که چه  سرنوشتی در انتظار این کودکان بعد از مرگ همسران آنان است. در نتیجه مرگ همسر، عدم برابری حقوق زنان در مسائل حقوقی نظیر ارث و حق مالکیت و حضانت فرزند، چه تاثیری بر روی آینده این بخش از اجتماع که درصد زیادی از آنان را دختران روستایی ویا ساکنین بخش های فقیر نشنین شهرهای بزرگ تشکیل می دهند، می گذارد.

پدیده اجتماعی کودک ـ بیوه ، چرخه ای است از قربانی شدن دوباره قربانیان ازدواج زودهنگام و خشونت برعلیه کودکان که این دسته از زنان کوچک را بار دیگر در معرض بسیاری از بحران های اجتماعی، اقتصادی و روانی قرار می دهد، بدون آنکه صدای آنان حتی شنیده شده و از حمایت های اجتماعی و اقتصادی برخوردار شوند.

منابع :

ایلنا ، سرویس اجتماعی ، ۱۳۹۳

شهریور
۱۸
۱۳۹۳
سرپناهی به جای خانه
شهریور ۱۸ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , ,
image_pdfimage_print

Natesh Ramasamy

عکس: Natesh Ramasamy

مژگان میراشرافی – مددکار اجتماعی

«کودک کاملا شوکه شده و با کسی حرف نمی زند. نیروی انتظامی  دختر را تحویل بهزیستی داده است. در مرکز قرنطینه دختر هیچ گونه ارتباط کلامی و غیرکلامی با دیگران برقرار نمی کند و روزهاست که مات، نگاهش  به دوردست ها خیره شده است.»

برطبق گزارش نیروی انتظامی به واحد پذیرش مرکز بهزیستی[۱] ؛ پدر براثر سوختگی در بیمارستان و مادر به اتهام سوزاندن پدر با روغن داغ بازداشت شده و کودک تنها شاهد ماجراست.

آنها خانواده ای ایلامی هستند که به اطراف تهران مهاجرت کرده اند. پدر کارگری می کند. مادر متوجه می شود که شوهرش با زنان دیگری هم رابطه جنسی دارد و به سوزاک مبتلا شده است. بعد از مدتی  زن متوجه ارتباط شوهرش با دختر همسایه می شود اما این رابطه با روابط دیگر مرد فرق داشت و پای عشق در میان بود به طوری که پس از چندی مرد از زن می خواهد که برای ازدواج دوم رضایت نامه بدهد. زن زیر بار نمی رود و دلش مثل سیر و سرکه می جوشید. بالاخره مرد یک روز با کشیدن نقشه ای به زن اتهام رابطه با مرد دیگری را می زند و به این بهانه او را به باد کتک و شکنجه می گیرد و از او می خواهد اعتراف کند تا از کتک خلاص شود. زن برای رهایی جمله ای می گوید و به اتاقی پناه می برد در حالی که مرد صدای او را ضبط کرده بود. چند روز بعد مرد به زن می گوید یا رضایت نامه ازدواج دوم را بدهد یا صدای ضبط شده اش را برای خانواده زن به ایلام می فرستد.

زن در زندان، حادثه را اینطور تعریف می کند که ظهر روز حادثه مرد و بچه ها در خانه خوابیده بوند. من در حال جوشاندن روغنی بودم که داخلش حشره رفته بود و همسایه ها گفته بودند اگر روغن را بجوشانم تمیز می شود. یک باره چشمم به صورت شوهرم افتاد. خشمگین و دیوانه شدم. همه کارهایش مثل فیلم از جلوی چشمم می گذشت. کنترلم رااز دست دادم. تحمل هوو را نداشتم. رفتم سراغ روغن که می جوشید. آن را برداشتم و روی صورتش پرت کردم. شوهرم از شدت درد و سوزش از جا پرید و روی بچه ها افتاد. چشم من هیچ کجا را نمی دید.»

در مقابل خانواده سالم، خانواده آسیب زا وجود دارد. یعنی خانواده ای که اعضای آن تعاملی با هم ندارند و عناصراصلی آن از حمایت احساسی متقابل نسبت به یکدیگر محرومند. فرزندان در این خانواده ها هرچند ظاهرا با پدر و مادرشان زیر یک سقف زندگی می کنند اما در واقع خوشبخت نبوده و الگوی مناسبی برای جامعه پذیری ندارند.

کانون خانواده یا کانون تحقیر

تعداد زیادی از کودکان حتی  با وجود حضور فیزیکی والدین، یکی یا هر دو، گاهی در شرایط بدسرپرستی و یا بی سرپرستی قرار می گیرند. زمانی که پدر و مادر نسبت به رشد و بهبود سطح کیفی زندگی کودک بی تفاوت بوده و یا فاقد صلاحیت لازم برای تربیت و پرورش کودک هستند؛ براثر اختلافات، خانواده را به کانونی از نامهربانی ها و خشونت تبدیل می کنند. بطوری که کودک در این شرایط  پیوسته در معرض فشارهای روانی قرار می گیرد. این گروه از کودکان در عین حال که سرپرست دارند، بی سرپرست هستند. (بابایی، باقر،۱۳۶۹)

بر اساس کنوانسیون حقوق کودک ماده ۲۰، کودک محروم از خانواده؛ کودکی است که به طور موقت یا دایم از محیط خانوادگی خود محروم شده است یا کودکی که به سبب منافع عالیه اش نتوان به او اجازه داد که در آن محیط باقی بماند. کشورهای عضو طبق قوانین داخلی خود برای این دسته از کودکان می بایست مراقبت جایگزین را تضمین کنند.

همچنین براساس ماده ۳۹ ، کشورهای عضو کلیه اقدامات مقتضی را به عمل خواهند آورد تا بهبود جسمانی، روانی و ادغام مجدد اجتماعی کودکی که قربانی هر گونه بی توجهی، بهره کشی، آزار و شکنجه یا سایر اشکال رفتار یا تنبیه بیرحمانه، غیر انسانی یا تحقیرآمیز واقع شده است، تسریع گردد. بهبود و ادغام مجدد مذکور باید در محیطی صورت پذیرد که تندرستی ، عزت نفس و منزلت کودک را تقویت می کند. (پیمان نامه جهانی حقوق کودک )

بسیاری از این کودکان در بدو ورودشان به مراکز قرنطینه سازمان بهزیستی به عنوان اولین سرپناه، دچار بحران و فشارهای زیادی هستند، تعداد زیادی از آنها کسی را به عنوان حامی یا سرپرست ندارند و یا به سبب جدایی از آنها به طور مثال به دلیل زندانی بودن و یا اعتیاد والدین احساس فقدان و دلتنگی شدیدی می کنند. برخلاف آنان دسته دیگری که مورد آزار و اذیت والدین و نزدیکان قرار گرفته اند، دچار آسیب های جدی روحی و جسمی هستند.

براساس آمار موجود، تعداد کل کودکان بی سرپرست تحت پوشش سازمان بهزیستی ۲۱ هزارنفر است، که ۱۱ هزار و ۵۰۰ کودک به خانواده های جایگزین سپرده شده اند و ۹ هزار و ۵۰۰ کودک نیز در خانه های کودکان و نوجوانان سازمان بهزیستی، نگهداری می شوند. فوت والدین با ۲۵ درصد، عدم صلاحیت والدین به دلیل فسادهای اخلاقی، رفتاری و اعتیاد ۲۴ درصد، زندانی شدن والدین به دلیل مشکلات مالی و قتل غیرعمد و غیره ۱۲ درصد، نداشتن پدر و مادر مشخص و رها شدگی ۱۱ درصد، مفقود شدن والدین ۸ درصد و سایر علل نیز با ۸ درصد مهم ترین علل پذیرش کودکان است.(سالنامه آماری سازمان بهزیستی ،۱۳۹۰[۲])

کودکانی که رنج می برند

کودکانی که دچار محرومیت های عاطفی هستند و خانواده هایشان هرگونه نوازش جسمی را از آنها دریغ  می کنند در برقراری رابطه با دیگران دچار مشکل شده و احساسات پیچیده ای را تجربه می کنند. آنان به طور هم زمان مجموعه احساساتی نظیر” غمگینی، شوک یا ضربه، عصبانیت، احساس تقصیر و سرزنش خود، بی کسی و بیچاره گی، آزادی و رهایی، اضطراب، آسودگی و راحتی، دلتنگی و تنهایی، خستگی، بی حسی و کرختی ” را تجربه می کنند. این دسته از کودکان معمولا بعد از ورود به سیستم مراکز شبانه روزی و جدایی از خانواده هر کدام واکنش های خاصی نظیر” شوک، انکار، مات شدگی، بی تفاوتی، خشم، حمله های ترس و بدرفتاری ”  از خود نشان می دهند.

این کودکان از رها شدن، طردشدگی و آینده می ترسند. برخی از کودکان از بازگشت به خانواده و برخی از ورود به بهزیستی هراس دارند، در کنار این فشارها، نگرانی هایی هم در ارتباط با این که چه پیش خواهد آمد و سرانجام چه تصمیمی در ارتباط با آنها گرفته خواهد شد، وجود دارد. بنابراین مرکز قرطینه به عنوان ورودی سازمان بهزیستی و خدمات ارائه شده توسط این مرکز دارای اهمیت بسیاری می باشد.

نتایج پژوهشی [۳]در ارتباط با مقایسه سلامت روان در میان دختران تحت سرپرستی سازمان بهزیستی و دخترانی که در محیط خانوادگی زندگی می کرده اند، تفاوت معناداری در میان سلامت روان آنها نشان داده است. به گونه ای که ۹۰ درصد از دختران ساکن در مراکز شبانه روزی از افسردگی، فوبیا و اضطراب رنج می برده اند و حساسیت بیشتری نسبت به سایر دختران نسبت به روابط بین فردی با دیگران داشته اند.

به نظر می رسد که نخستین شرط تامین سلامت روانی کودک و نوجوان، احساس امنیت روانی است. چنانچه آماده کردن کودک و نوجوان برای زندگی کردن در یک محیط دسته جمعی و ورود به سیستم شبانه روزی یکی از اصلی ترین فعالیت هایی است که می بایست توسط متخصصین انجام گیرد.

فرزندان بهزیستی و امنیت روانی

محبت و حمایت مسئولین و کارکنان مراکز شبانه روزی حس امنیت و آرامش را در کودکان و نوجوانان ایجاد کرده و این فرصت را به آنها می دهد که انتظارات، احساسات و آرزوی های خاص خودشان را به طور طبیعی پرورش دهند.

نتایج بدست آمده در پژوهش های[۴] انجام شده در این ارتباط نشان می دهد که ارتباط با مربی ها و به ویژه ارتباط عاطفی توام با احترام از جانب آنها با کودکان در مراکز سازمان بهزیستی موجب ایجاد آرامش و امنیت روانی در میان کودکان می گردد. چنانچه مددکاران اجتماعی می توانند رابطین موثری برای تسهیل روابط میان کودک و مربیان شاغل در مراکز باشند و به امر آموزش مربیان به منظور چگونگی برقراری ارتباط موثر و حرفه ای با کودکان اقدام نمایند.

آماده کردن کودکان پذیرش شده به منظور درک شرایط پیش آمده توسط مددکاراجتماعی و روانشناس مرکز، اطلاع رسانی و انجام جلسات مشاوره و مددکاری درباره فرایند جدایی و فقدان برای کودکان نیز از جمله خدمات بسیار مهم برای پذیرش آنان می باشد. در مراکز شبانه روزی و قرنطینه با توجه به اینکه زندگی به صورت گروهی است، بعد از بررسی های حرفه ای در مورد فرایند فقدان زندگی خانوادگی در کودک و همچنین آسیب های روانی و اجتماعی که هرکدام از کودکان با آنها درگیر بوده اند، مددکاران اجتماعی و روانشناسان می توانند  با استفاده از تکنیک های گروه درمانی و بیان مسائل و مطرح شدن آن در گروه، مداخلات حرفه ای و حمایت گریانه به موقع انجام داده و به کودک برای پذیرش شرایط  جدید و آموزش مهارت های تازه برای مقابله با احساس فقدان  کمک نمایند.

از دیگر اقدامات و مداخلات موثر مددکاران اجتماعی در طول اقامت کوتاه مدت کودک در مراکز قرنطینه، آموزش و برگزاری جلسات مهارت های زندگی و اجتماعی می باشد. کودک با یادگیری مهارت های مورد نیاز با توجه به شرایط ترخیص او( بازگشت به خانواده و یا ارجاع به خانه های شبانه روزی)، بیشتر از گذشته آماده رویاروی با چالش های زندگی خواهد بود.

بسیاری از کارشناسان[۵] براین باورند که کیفیت خدمات مراقبتی و تربیتی ازجمله نیروی انسانی متخصص، توزیع مناسب امکانات میان کودکان، حضور و نگهداری کوتاه مدت کودکان در مراکز قرطینه، ارجاع سریع تر آنان به مراکز نگهداری، حضور طولانی تر کودکان در یک مرکز و عدم جداسازی از گروه هم سالان، می توانند در کاهش احساسات منفی و ناامیدی در کودکان و ایجاد محیط سالم برای ادامه زندگی اجتماعی آنان نقش بسیار موثری داشته باشد.

منابع:

  • پیمان نامه جهانی حقوق کودک مصوب سازمان ملل متحد،۱۹۸۹
  • دستورالعمل دفتر امور شبه خانواده ،سازمان بهزیستی کشور
  • بابایی،باقر، نگرشی برپدیده بی سرپرستی و مشکلات فرزندان دور از خانواده ، انتشارات سازمان بهزیستی کشور، ۱۳۶۹
  • الوند، علیرضا. سالنامه آماری ، تهران، انتشارات سازمان بهزیستی کشور،۱۳۹۰
  • فصلنامه مددکاری اجتماعی ، نشریه شماره ۲، مقایسه رفتار کودکان مراکز شبانه روزی خصوصی و دولتی ۱۳۹۲
  • دانشگاه علوم پزشکی زاهدان ، مقایسه سلامت روان دختران دانش آموز تحت سرپرستی مراکز شبانه روزی بهزیستی با دختران دانش آموز دبیرستان دانشگاه در شهر زاهدان، منصور شکیبا، مریم ضیایی،۱۳۹۰
  • بررسی کیفیت زندگی دختران ساکن در  مرکز قرنطینه بهزیستی ، سما صادقی ، پایان نامه اخذ مدرک کارشناسی ارشد مددکاراجتماعی، دانشگاه علامه طباطبایی،۱۳۸۷

[۱] براساس گزارش کیس فردی مددکاراجتماعی مرکز قرطینه سازمان بهزیستی شهر تهران

[۲] الوند، علیرضا. سالنامه آماری ، تهران، انتشارات سازمان بهزیستی کشور،۱۳۹۰

[۳]  http://www.sid.ir/fa/VEWSSID/J_pdf/66513910209.pdf

[۴] صادقی، سما،پایان نامه کارشناسی ارشد،دانشگاه علامه طباطبایی۱۳۸۷

http://socialworkmag.ir/?p=193 [5]

مرداد
۲۱
۱۳۹۳
اهمیت آموزش مهارت های زندگی در مدارس
مرداد ۲۱ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
image_pdfimage_print

Mohammadali F.

عکس: Mohammadali F.

مژگان میراشرافی- مددکار اجتماعی 

رشد جمعیت و توسعه نامتوازن و ناپایدار آن در ایران، موجب افزایش آسیب های اجتماعی شده است. اسناد و اخبار موجود بیانگر گسترش ضرب و شتم همچنین قتل در خانواده ها است که نشان از تنش و خشونت در لایه های درونی جامعه دارد. با توجه به این نکته که شرایط خاص هر جامعه از حیث رشد اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی از اهمیت زیادی در شکل گیری شخصیت افراد آن جامعه برخوردار است، طبیعی است که رشد روانی و اجتماعی افراد همواره تحت تاثیر این عوامل قرارگیرد، حال اگر این شرایط و امکانات به صورت همگونی در جامعه وجود نداشته باشد تضادها و اختلاف هایی بوجود می آیند که زمینه ساز بروز خشونت و جرم هستند.

در مورد نوجوانان و جوانان نیز بسیاری ازرفتارهای خشونت آمیزشان نشان دهنده تلاش نادرست آنها برای حل تضادها، اختلافات، نارسایی ها و کمبودهایی است که دارند وغالبا از غفلت، ناآگاهی و تعبیر نادرست از هنجارها و معیارهای اخلاقی و حقوقی نشأت می گیرد.

به گزارش پایگاه خبری وزارت ورزش و جوانان، براساس تحقیقی که برروی میزان شیوع و علل و عوامل خشونتی که در میان جوانان صورت گرفته است، در میان ۴۵۰۰ نفر از جوانان ساکن در ۹ استان: تهران، آذربایجان شرقی، اصفهان، قم، قزوین، زنجان، چهارمحال بختیاری، ایلام و بوشهر؛ پسران نسبت به دختران بیشتر دست به خشونت می زنند و جوانان ۱۵ تا ۱۹ سال خشونت بیشتری نسبت به جوانان ۲۰ تا ۲۴ ساله دارند. کسانی که سطح تحصیلاتشان زیر دیپلم است نسبت به کسانی که تحصیلاتشان فوق دیپلم و بالاتر است، خشونت بیشتری داشته اند که به لحاظ آماری معنادار بوده است. همچنین به لحاظ آماری جوانان ساکن در استان های کمتر توسعه یافته نسبت به جوانان مقیم در استان های نیمه توسعه یافته، بیشترین میزان خشونت را دارند.

با نگاهی اجمالی به آمار مطرح شده از سوی سازمان های مختلف در مورد رفتارهای خشونت آمیز در میان جوانان، به نظر می رسد که آمار ضرب و شتم، خشونت خانگی و کودک آزاری دزدی و جرم های دیگر در ایران نسبت به کشورهای مشابهی مانند: مالزی و ترکیه رشد داشته است. که بیشترین گروه درگیر با مسئله خشونت، گروه فعال و جوان جامعه است و به همین دلیل و از آنجا که این گروه سنی نقش مهمی در اقتصاد جامعه بازی می کنند، آسیب های جسمی و روانی آنان، موجب وارد آمدن صدمات اقتصادی به علت از کارافتادن نیروی فعال کار می شود.

امروزه در سراسر جهان بر اهمیت بهداشت روانی تاکید فراوانی می شود و روز به روز با انجام پژوهش های وسیع و گوناگون اهمیت و نقش آن در زندگی فردی و اجتماعی آشکارتر می گردد.  به نظر می رسد، ارتقاء سلامت روان و آموزش مهارت های اجتماعی و زندگی می تواند  به عنوان راهی برای مواجهه با بحران های اجتماعی از جمله خشونت، کارکرد موثری داشته باشد. براین اساس مدرسه و محیط های آموزشی کانون توجه صاحب نظران سلامت روانی هستند.

توجه به این نکته که نوجوانان و جوانان بیشتر اوقات خود را در مدارس می گذرانند، روشن می کند که آموزش های ارائه شده در مدارس نقش مهمی درایجاد مهارت های ارتباطی و سلامت روانی افراد در بزرگسالی دارد.

نوجوانان و جوانان به سبب بی تجربگی و ناآگاهی از مهارت های بازدارنده، تسهیل کننده و اصلاحی، بیشتر در معرض آسیب های جدی روانی و اجتماعی به خصوص خشونت هستند. دانش آموزانی که مهارت های مقابله با موقعیت های تنش زا را ندارند، به نوعی مقهور آنها می شوند و بدین ترتیب مستعد اختلالات روانی، عاطفی، افسردگی، اضطراب و احتمالا مصرف مواد مخدر و رفتارهای خشونت آمیز خواهند شد.

نتایج تحقیقات گوناگون در سراسر دنیا نشان داده است که آموزش مهارت های زندگی می تواند توانمندی افراد را برای مقابله موفق با چالش های زندگی افزایش دهد، عزت نفس آن ها را بالا ببرد و به آن ها یاد بدهد که چطور بتوانند خشم خود را مهار نموده و برای برخورد با ناکامی ها روش درستی را اتخاذ نمایند.

آموزش مهارت های زندگی و اجتماعی سبب افزایش عزت نفس،بهبود رفتارهای اجتماعی و سازگاری اجتماعی، افزایش رضایت سیستم خانوادگی و سازگاری با خانواده، افزایش مهارت حل مسائل شخصی و بین فردی و افزایش مهارت های مقابله ای شده است براساس مطالعات انجام شده .برنامه های پیشگیری مبتنی بر مهارت های زندگی،بسیار موثرتر از گرایش های سنتی است.  یافته ها به اثرات مثبت این آموزش ها بر مهارت دانش آموزان در حل مشکلات بین فردی و مقابله با اضطراب دلالت دارند. به دنبال چنین آموزش هایی، شرکت کنندگان قادر می شوند تا تعارض های خود را باهم سالان، به نحو سازنده ای حل کنند و محبوبیت بین فردی بیشتری یابند.

برنامه مهارت های زندگی یک مدل آموزشی است که به منظور رشد مهارت های عملی که برای زندگی روزمره ضروری هستند، کاربرد دارد. معمولا محتوای مهارت های زندگی، به جای آموزش معلم مدار، یادگیری تجربی و عملی است که مکانیزم اساسی آن تغییر رفتار افراد است، به نحوی که این یادگیری ها می توانند به موقعیت خارج از کلاس درسی نیز تعمیم داده شوند.

از آنجایی که مدارس نقش مهمی در پیشگیری از آسیب های روانی، اجتماعی و ارتقاء سطح بهداشت روان دانش آموزان دارند، به همین جهت در سال های اخیر، برنامه های پیشگیرانه در مدرسه گسترش یافته اند. شواهد نشان می دهند که این گونه برنامه ها نتایج و پیامدهای مطلوبی را در افزایش عملکرد تحصیلی و کاهش رفتارهای خطرآفرین بین دانش آموزان به دنبال دارند. بدین ترتیب نقش و اهمیت برنامه مهارت های زندگی، با توجه به اهداف سازنده آنها در ابعاد گوناگون زندگی نسل نوجوان و جوان انکارناپذیر است.

بدین منظور بسیاری از کارشناسان علوم اجتماعی معتقدند که برنامه های آموزش مهارت های زندگی باید به صورت مداخله دراز مدت انجام شود، می توان گفت تنها از مداخله های طولانی مدت انتظار می رود که سلامت روان را بهبود بخشند و برآمادگی رفتاری اثرگذارند و در نتیجه تغییراتی در رفتارهای سالم و رفتارهای اجتماعی ایجاد کنند. اجرای بلند مدت این برنامه ها در مدارس منجر به بروز تغییرات معنی داری در سلامت رفتار و رفتارهای اجتماعی خواهد شد. مهارت های زندگی؛ شخص را قادر می سازد تا دانش، نگرش و ارزش های وجودی خود را به توانایی های واقعی و عینی تبدیل کند تا بتواند از این توانایی ها در استفاده صحیح تر نیروهای خود بهره گیرد و زندگی مثبت و شادابی را برای خود فراهم سازد.

نهاد آموزش و پرورش به عنوان یکی از نهادهای زیربنایی جامعه می تواند در این خصوص نقش مهم و ارزنده ای را ایفا کند. کشورهای توسعه یافته مدت ها است در این ارتباط اقدام موثر داشته اند و به دنبال تحقیقات گسترده، آموزش مهارت های زندگی به صورت رسمی و مدون در برنامه ریزی آموزشی آنان گنجانده شده است. در ایران نیز با آنکه در سال های اخیر آموزش مهارت های زندگی در برخی مدارس به اجرا درآمده اند اما به نظر می رسد که از نظر محتوا و اجرا، با ضعف ها و چالش های فراوانی روبرو است.

یکی از این چالش های مدارس، نبودن نیروی متخصص برای آموزش به نوجوانان و جوانان است. حضور یک مددکاراجتماعی و مشاور دانش آموخته در این حوزه این امکان را به جوان در مدرسه می دهد که اگر دچار مشکلات فردی و یا حتی گروهی است، با یک متخصص گفتگو کند. همه جانبه نگری این متخصصان و اهمیت فرد، گروه و جامعه برای او، این امکان را به متخصص می دهد که به عنوان حلقه ارتباطی بین جوان و جامعه به ایفای نقش بپردازد و با درک عمیق و گسترده از شرایط نوجوان و جوان، نقش اساسی را در آموزش مهارت های اجتماعی به آنان و پیشگیری از خشونت و آسیب های اجتماعی ایفا کند.

به نظر می رسد حضور یک مددکاراجتماعی و مشاور در هر مدرسه، هزینه چندانی برای نظام آموزشی نخواهد داشت، اما قطعا می تواند مانع هزینه های اجتماعی بسیار زیادی برای جامعه شود.

 منابع:

۱)  وضعیت خشونت در میان جوانان؛ نتایج یک تحقیق، همشهری انلاین، ۱۳

۲)روزنامه ابتکار ، زیر بیست ساله ها خشن ترند،۱۳۹۱

۳)  برای پرهیز از خشونت ، به نوجوانان مهارتهای زندگی بیاموزیم

۴) ارزیابی مهارت های زندگی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد ساری، فصلنامه روانشناسی تربیتی،۱۳۸۹

۵) فصلنامه علمی-پژوهشی رفاه اجتماعی سال یازدهم، شماره ۴۳ ، عوامل مرتبط با خشونت و سابقه آن در بین جوانان ۱۸تا ۳۵ سال زندان کرمان

۶) پایگاه اطلاع رسانی وزارت ورزش و جوانان ، ۱۳۹۱

اردیبهشت
۳۱
۱۳۹۳
کودک و خانواده ایمن
اردیبهشت ۳۱ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
image_pdfimage_print

 شششششششعکس: edward musiak

مژگان میراشرافی – مدد کار اجتماعی

افراد پیوند میان خانواده و اجتماع هستند. درخانواده پرورش یافته و وارد اجتماع می شوند. آنها بسیاری از ویژگی های سالم و ناسالمی را که از خانواده دریافت کرده اند، وارد اجتماع می کنند. بدین لحاظ سلامت یک جامعه به سلامت خانواده های آن  وابسته است.

« مریم ۱۳ سال دارد. پدر او در جواب سوال مادرش که در مورد مخارج خانواده و شهریه مدرسه مریم پرسید؛ تمام ظرف های آشپزخانه را از کابینت ها بیرون آورده و به سمت او پرت کرده بود. مریم خود را میان آن دو قرار داد تا از مادرش محافظت کند. مریم مدت هاست احساس می کند می بایست از مادرش در مقابل خشونت های پدرش محافظت و مراقبت کند. او گاهی خود را مقصر تمام ناراحتی های مادر و پرخاشگری های پدر می داند؛ مریم تصمیم گرفته به هر قیمیتی مادرش را از اینوضعیت نجات دهد.»

« علی به تازگی ۲۷ ساله و به دختری علاقمند شده است. او در رویاهایش با او حرف می زند و به او ابراز احساسات می کند. اما نمی داند که چرا در واقعیت نمی تواند در مورد احساساتش با او صحبت کند، خجالت می کشد و بعضی مواقع در مورد احساساتش به شدت گیج می شود و به تازگی وسواس شدیدی نسبت به افکارش دارد. خیلی از وقت ها به دلیل آنکه نمی تواند به طور موثر منظورش را بیان کند، به دختر مورد علاقه اش پرخاشگری می کند، اما همیشه از رفتار خود پشیمان و ناراحتمی شود. او نمی خواهد مانند پدرش شخصی پرخاشگر باشد. علی در کودکی توسط والدینش به شدت آزار جسمی دیده و برای هر اتفاق کوچکی درآن دوران و حتی در دوران نوجوانی کتک خورده است. علی می گوید مادرش تا مدت ها او را در سنین دبستان در حمام تاریک خانه به منظور تنبیه او زندانی می کرده است.»

بی شک تامین محیط سالم خانوادگی نقش مهم و عمده ای در پیشگیری از بیماری ها و اختلالات روانی و رفتاری داشته؛ و پایه و اساس بسیاری از حالات و بهداشت روان افراد در بزرگسالی است. نتایج بسیاری از پژوهش ها نشان می دهد که خانواده بر رفتارهای فرد در هیچ حیطه ای به اندازه حوزه رفتارهای ارتباطی تاثیر ندارد. به این معنا که هر اندازه خانواده شرایطی را به وجود آورد که در آن اعضای خانواده تشویق به شرکت آزادانه در تعامل، بحث و تبادل نظر درباره گستره وسیعی از موضوعات شوند، در این محیط نسبتا آزاد، نه تنها فرزندان در معرض مسائل چالش انگیز قرار می گیرند، بلکه تشویق به کشف باورهای جدید و تصمیم گیری میگردند. در نتیجه ایجاد چنین فضایی در خانواده، فرزندان از توانایی حل مسئله، تصمیم گیری و از اعتماد به نفس برخوردار شده، همچنین از رویارویی با مسائل چالش برانگیز نمی هراسند. در نتیجه آنها قدرت انطباق، سازگاری، تحمل و عملکرد موثرتری در زندگی اجتماعی خود خواهند داشت. وجود چنین شرایطی احساس توانایی در کنترل عوامل بیرونی و درونی را دردوران نوجوانی ایجاد می کند و این احساس مانع از بروز مشکلات روانی می شود.

 تمامی کودکان از محیط خانه تاثیر می پذیرند. چنانچه کودکان در محیطی نا امن و یا خانواده ای با الگوی ارتباطی خشونت گرا رشد یابند؛ صرف نظر از اینکه کودکان خود آزار جسمی می بینند یا نه، با مشاهده کتک خوردن مادر در خانه تجربه تلخ و ترسناکی را پشت سر می گذارنند.

کودکانی که در خانه های خشونت آمیز بزرگ می شوند، رفتارهای متفاوتی از خود نشان می دهند. تعدادی از آنان پرخاشگر می شوند و یا به دلیل رفتارهای اعتراضی، کودکی متخلف و عاصی شناخته می شوند. اما تعداد زیادی از آنها نیز به مانند ”مریم“ به سختی تلاش می کنند که ظاهر خانه و خانواده را آرام نگه دارند و نقش مراقبت کننده و محافظت کننده از شخص خشونت دیده در خانواده را برعهده می گیرند.

بسیاری از این دسته از کودکان که در محیط پر از خشونت رشد می کنند، معمولا به سرعت از مرحله کودکی به بزرگسالی می روند. به طور مثال به مانند “مریم“ با مراقبت کردن از شخص قربانی و یا کودکان کوچکتر از خود و یا با پر کردن جای خالی والدین برای اعضای کم سن و سال تر از خود، نقش بزرگسالان را بدون آنکه مرحله  نوجوانی را طی کنند ایفا می کنند.

در موارد زیادی نیز بسیاری از این کودکان، معمولا درک کمی از خود و ارزش های خود دارند. به طوری که با عدم پاسخ درست والدین به نیازهای کودک، کودک احساس خوبی نسبت به خود نداشته و در نتیجه عزت نفس او مانند “علی“  به شدت پایین می آید. اعتماد به نفس و عزت نفس پائین معمولا از نتایج عدم توانایی کودکان در کنترل و مدیریت موقعیت های زندگی شان و از نتایج بزرگ شدن در محیط پر خشونت و بحرانی است. کودک آزار دیده و کتک خورده معمولا در دوران نوجوانی و حتی بزرگسالی، ترس و وحشت، افسردگی، استرس، لکنت زبان، بی خوابی، عدم تمرکز، مشکلات آموزشی و تحصیلی، دردهای روان تنی و وسواس های فکری را تجربه می کند.

« مادر و پدرم بعد از هر مشاجره مرا به کناری می کشند و از من می خواند که به آنها بگویم کدامشان مقصرند؟! هفته گذشته پدرعصبانی شد و به صورت مادر سیلی زد و مادر نیز برای تلافی لیوان چای را به صورت او پاشید. بعد از این اتفاق پدر از من خواست که به مادرم بگویم که او نباید پدر را عصبانی کند و تقصیر اوست که پدر اختیارش را از دست می دهد.»

یکی دیگر از خطرات عاطفی قرار گرفتن کودک در خشونت خانگی، قرار دادن کودک توسط والدین در نقش ” داور” است. کودک و نوجوان ممکن است احساس کند که با طرفداری از یکی از والدین به دیگر والد خود خیانت کرده است. در بسیاری از موارد زمانی که مشاجرات و دعواهای والدین معمولا بر سر کودک و یا نیازهای اوست. کودک ممکن است خود را مسئول تمامی این مشکلات و مشاجرات بداند و در نتیجه احتمال اقدام به خودکشی و یا رفتارهای پرخاشگرانه در او مشاهده شود. آنها احساس می کنند که دلیل این خشونت هستند و اگر آنها نبودند این اتفاقات رخ نمی داد.

 بدین ترتیب، تلاش برای پیشگیری از خشونت و آزارهای خانگی نه تنها سلامت افراد خانواده را تضمین می کند، بلکه در صورت پیشگیری و برخورد صحیح با مشکلات درون خانواده، از رسوخ این مسائل به درون جامعه جلوگیری می شود.

یادمان باشد که خانواده به عنوان کوچکترین واحد اجتماعی، مبنا و پایه هر اجتماع بزرگ است و افراد سالم، موفق و فعال اجتماعی از خانواده های سالم هستند.

منابع :

http://goo.gl/IIwtu5

http://goo.gl/HwyDJJ

http://www.bashgah.net/fa/content/show/94935

http://goo.gl/oRtdk6

اردیبهشت
۲۵
۱۳۹۳
سلامت  خانواده ، سلامت روان همسران ومادران
اردیبهشت ۲۵ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
image_pdfimage_print

4355014607_46259b0732_z

عکس: Chris Breitenbach

مژگان میراشرافی – مددکار اجتماعی

شاید روزی نباشد که از رسانه های ارتباط جمعی مانند رادیو و تلویزیون، بخصوص در مناسبت هایی مانند روز خانواده و روز مادر و مناسبت های از این قبیل این جمله را که “ زن مظهر ایجاد آرامش و مودت در خانواده، و خانواده بهترین بستر سالم برای رسیدن به کمال انسان است. “ را به دفعات نشنیده باشید. مسئولین  ذی ربط در امور فرهنگی و اجتماعی  دائما” تکرار می کنند: “ نقش همسری و مادری، دو نقش بی بدیل زن در جهان آفرینش است که تضمین کننده امنیت و سلامت روانی بشر  در درون خانواده می باشد.”

اینکه که زن  پدیدآورنده محور عاطفی خانواده است، پنداری درست است. اما بار مسئولیت عاطفی و مدیریت هیجانی و روانی خانواده را تنها از زنان انتظار داشتن، گویای آن است که انگارخود « زن» در این میان فراموش شده و تاثیرات فضای خانواده بر او نادیده انگاشته شده است. به عبارتی می توان گفت چنانچه زن محور عاطفی خانواده است حداقل باید به سلامت عاطفی و روانی او توجه داشت و در جهت فراهم کردن زمینه های فرهنگی و قانونی سلامت روانی و جسمی زن تلاش کرد.

نازنین در یکی از جلسات مشاوره می گفت:

« گاهی اوقات احساس می کنم انگار زیادی ام. به خودم می گم برم جایی که دیده بشم. خونه تمیز کردن، آشپزی کردن و ده ها وظیفه دیگه، ولی کسی تو خونه متوجه من نیست. همه من را موتوری تصور می کنند که انگار نیازی به سوخت برای حرکت ندارد. آنها تصور می کنند که من در هر شرایطی موظف به ارایه خدمات هستم. اگر یک روز غذا حاضر نباشد یا لباس ها اطو نکرده باشند، غر میزنند و من از اینکه آنها من را یک کارگر خدماتی تمام وقت و ۲۴ ساعته می دانند بیمار شده ام.

زنان، نیمی از جمعیت کشور و نیروی فعال جامعه اند. سلامت زنان، سلامت نیمی از جامعه است. گرچه سلامت، مفهومی پویا و متغیر دارد. سلامتی  عبارت است از «نه تنها نداشتن رنجوری و بیماری، بلکه برخوردار بودن از آسایش کامل جسمی، ذهنی و اجتماعی» بنابراین، سالم بودن تنها به معنای نداشتن احساس گناه، افسردگی و دیگر بیماری های جسمی و روانی نیست؛ بلکه سلامتی به معنای داشتن توانمندی در اجرای نقش های محوله اجتماعی و کارکرد جسمی، عقلی و اجتماعی است.

در بسیاری از جوامع در حال توسعه به مانند جامعه ما، همواره زنان مسئول امور خانواده و تربیت فرزندان سالم قلمداد شده اند، اما با این وجود زنان همواره بیشتر از مردان، در معرض همسرآزاری، خشونت های خانگی، ضربه های روحی – روانی پایدار و اختلال های روانی می باشند.

در پژوهشی کیفی با عنوان “پویایی خانواده و سلامت زنان” که در دانشگاه علوم پزشکی ایران انجام شد، بسیاری از زنان نقش همسر را در سلامت روان خود مهم دانسته اند.  بسیاری از زنان عنوان داشته اند که « سخت ترین شرایط»،« تنها ترین لحظه ها»، « تلخ ترین خاطره ها» و« کم ترین میزان سلامت » را در زندگی، زمانی تجربه کرده اند که در شرایطی پر تنش در روابط با همسرشان، در نتیجه خشونت خانگی قرار داشته اند.

با وجود آنکه رسانه های دولتی و بسیاری از بخش های فرهنگی و مذهبی جامعه، زنان را  مایه آرامش و نماینده جمال الهی خطاب می کنند که می توانند باعث رشد و ارتقای خودشان و جامعه گردند، اما بسیاری از کارشناسان براین باورند که بسیاری از زنان جامعه با مهارت های زندگی، بخصوص مهارت حل مسئله؛ به عنوان عامل مهمی در کنترل بحران و خشونت در خانواده آشنا  نیستند و درعین حال کمترین میزان آموزش را در این خصوص دریافت می کنند.

به نقل از یکی از زنان شرکت کننده در پژوهشی در این ارتباط، در شهر تهران، میزان آموزش مهارت های زندگی و حل مسئله در خانواده، نسبت به زمان تبلیغ چیپس و پفک در رادیو و تلویزیون که مهمترین رسانه های ارتباط جمعی محسوب می شوند، نه تنها کمتر بلکه ناچیز است.

« یکی ازاین زنان می گوید که سال هاست با همسرش اختلاف دارد و دامنه این اختلافات به خشونت علیه کودکانش کشیده شده است. زن می گوید که هرزمان که با شوهرش دعوا می کنند به دلیل آنکه نمی تواند عصبانیت خود را به همسرش نشان دهد، تاب تحمل بازی های کودکانه کودکش را از دست می دهد و او را مورد تنبیه بدنی قرار می دهد. و از این طریق همیشه نسبت به فرزندش احساس گناه، و نسبت به همسرش خشمی فروخفته دارد. او می گوید کاش برنامه های تلویزیونی به زن ها یاد می دادند که چطور فکر کنند و چه طور از پس مشکلاتشان برآیند.»

در این میان یکی از رایج ترین روش های توصیه شده برای مقابله با مشکلات و خشونت خانگی در میان بسیاری از زنان، رویکردهای مذهبی است.

« من به خدا توکل می کنم، به خدا می گویم: خدایا به من توانایی و سلامتی بده تا بتوانم دوام بیاورم و این زندگی را تحمل کنم. هرکس جای من بود، با مشکلات من زندگی اش را می باخت؛ اما من به خدا توکل می کنم.»

بسیاری از تحقیقات نشان داده است که تقسیم نامساوی وظایف، عدم توافق، و تسلط مردان به زنان از عوامل تنش زا در محیط خانواده و در نتیجه آن همسرآزاری است که ارتباط مستقیمی با احساس تنهایی و افسردگی و عدم احساس سلامت  در میان زنان دارد.

 بسیاری از عوامل خانوادگی بخصوص مشکلات ارتباطی و خشونت از طرف شوهر، تاثیر منفی بروی سلامت زنان دارد. وجود خشونت و تنش زیاد در خانواده های جامعه امروز، نشان داده است که نمی توان بدون پشتیبانی اجتماعی، برنامه هایی برای توانمندسازی زنان تهیه کرد و بدون تاکید و برنامه ریزی برای آموزش مهارت های حل مسئله و مدیریت بحران های خانوادگی، رسالت بزرگ تربیت نسل آینده جامعه تنها بر شانه های زنان نهاد و مسئولیت ایجاد آرامش را در میان اعضای خانواده آنان طلب کرد.

سلامت ازحقوق اولیه انسانی است و زنان به عنوان نیمه قربانی حاکمیت و مدیریت مردسالارانه، می بایست مورد پشتیبانی و حمایت اجتماعی قرار گیرند تا بتوانند خانواده هایی سالم  و پویا را در جامعه سازماندهی کنند.

منابع :

–        پویایی خانواده و سلامت زنان ، پژوهش کیفی ، پرویزی، سرور، سیدفاطمی ، نعیمه ، دانشگاه علوم پزشکی ایران، ۱۳۸۱

 http://goo.gl/4YbRDc

–        جایگاه زن و مرد در سلامت روان خانواده و جامعه ، وب سایت ندای قلم

http://nedayeghalam.cbo.ir/?q=node/822

–        مرکز تحقیقات زن و خانواده، بررسی ارتباط سلامت روان و رضایت زناشویی زنان متاهل، بناییان، شایسته، پروین، ندا، کاظمیان ، افسانه، دانشکده پرستاری و مامایی همدان،۱۳۹۱

http://goo.gl/ciWyNO

–        زن امنیت و سلامت روانی بشر در درون خانواده را تضمین می کند، ایسنا، سرویس اجتماعی ۱۳۹۳

http://goo.gl/I4T3cs

–        بررسی نقش جو عاطفی خانواده در سلامت روانی زنان ،سومین کنفرانس بین المللی علوم رفتاری،۱۳۹۳

http://econferences.ir/thread-309.html

اردیبهشت
۲۲
۱۳۹۳
آیا من قربانی خشونت خانگی هستم ؟
اردیبهشت ۲۲ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۱
, ,
image_pdfimage_print

مژگان میراشرافی – مددکار اجتماعی

هفته ای نیست که در صفحات حوادث روزنامه ها  ومجلات خبری دنیا درباره زن ، دختر و یا کودکی که در اثر خشونت خانگی به قتل رسیده و یا به نحوی تحت آزارو اذیت بوده نخوانیم . اما شاید هرگز با خود فکر نکرده باشیم که ممکن است این اتفاقات و حوادث تنها برای شخصیتهای گزارشهای روزنامه ها اتفاق نمی افتد و ممکن است روزی ما درمعرض این خطر و در این موقعیت قرار بگیریم . در حالیکه آمار و ارقام سالهای اخیر حاکی از آن است که خشونت های خانگی از نوع جسمی ، روانی ، عاطفی و جنسی ممکن است برای هرکسی در هر سنی و از هر طبقه اجتماعی و با هر سطحی از تحصیلات اتفاق افتاد .

شاید شما  شنیده اید  و یا به هرعنوان شاهد خشونت یکی از اقوام و فامیل خود بوده اید . به طور مثال شنیده اید که در فامیل « فلانی را دیشب شوهرش کتک زده است، یا چند روز پیش همسایه با شوهرش دعوا کرده و شوهرش او را از خانه اش بیرون کرده است، یا اینکه مردی زنش را به خانه مادرش برده است و گفته هر وقت آدم شدی برگرد.»

در میان دوستان شنیده اید که « شوهرم دوهفته است که بی دلیل قهر کرده است و حرف نمی زند، دوست پسرم دیروز بهم سیلی زد، شوهرم از من می خواهد که فیلم با او رابطه جنسی داشته باشم اما من دوست ندارم و…»

 و حتی درمیان همکاران خود شنیده اید که « تلفن کرد مریض است نمی آید مثل اینکه دوباره زیر چشمش کبود شده، مرد تهدیدش کرده که می آید سر کار آبرویش را می برد برای همین نیامده، شوهر فلانی دیروز اومد همه جا را بهم ریخت و کشان کشان بردش و….»

این وقایع که تنها به ایران اختصاص ندارد و در سراسر دنیا هر روز تحت عنوان خشونت خانگی رخ می دهد . همواره در تمام دنیا تعداد زنان و کودکانی  که در خانه  مورد آزار و خشونت قرار می گیرند بیشتر از مردان است اما این به آن معنا نیست که مردان نیز مورد خشونت قرار نمی گیرند. نگاهی به آسیب های اجتماعی و آمار آنها نشان می دهد که در ایران خشونت خانگی سومین آسیب اجتماعی در کشور است.

حال چگونه شما  یا دوستان و آشنایتان می توانید نشانه های شروع یک رابطه ناسالم و یا  قرار گرفتن در معرض خشونت را ارزیابی کنید . چگونه ما می توانیم پیش بینی کنیم که ما یا خواهر یا فرزندانمان قربانی بعدی خشونت خانگی نخواهیم بود و با حتی هم اکنون تحت خشونت خانگی قرار نداریم . شاید بهتر باشد که همه ما از خودمان سوال کنیم

آیا من در خانه ام تحت خشونت خانگی قرار ندارم؟!

به این سوالات نگاهی اندازید و سعی کنید که با خود صادق باشید .چنانچه جواب شما حتی به یکی از این سوالات مثبت باشد، نشانه ای است براینکه شما در معرض آسیب  خشونت خانگی هستید.

آیا شریک زندگی شما و یا دوست پسرتان :

–       شما را در مقابل دوست ،آشنا و یا فامیل به استهزا می گیرد و مسخره می کند؟!

–       آیا او دستاوردها و اهداف شما را در زندگی کوچک می شمارد؟!

–       آیا این احساس را در شما به وجود می آورد که شما توانایی تصمیم گیری را ندارید؟

–       آیا کاری انجام می دهد یا شما راتهدید می کند تا از او شروع به انتقاد کنید؟

–       به شما می کند  که شما  بدون او ،هیچ کس و یا هیچ چیزی نیستید؟!

–       با شما بدرفتاری می کند و یا شما را هل ، پرتاب و یا فشار می دهد و یا کتک می زند ؟

–       هرروز و در هر ساعت به شما زنگ می زند و یا پیام کوتاه می فرستد و یا ناگهانی به محل کار شما و جایی که قرار است بروید می آیدو یاظاهرمی شودتا مطمئن شود شما آنجایی هستیدکه گفته اید؟

–       اس ام اس ها و شماره های تلفن شما را بدون اجازه ازشما چک می کند ؟

–       برای کارهایی که انجام میدهد شما را مقصرمی شمارد؟

–       برای هر اختلاف ومشاجره ای که رخ می دهد شما را سرزنش می کند؟

–       به شما فشار می آورد که در رابطه جنسی حالت ها و روابطی را داشته باشید که شما نمی خواهید و یا برای شما دلپذیر نیست ؟

–       در شما این احساس را به وجود آورده است که نمی توانید به هیچ طریقی از این رابطه خارج شوید؟

–       به شما اجازه انجام کارهایی راکه دوست دارید نمیدهد .مثلااجازه نمی دهد که با خانواده خودتان و یا با دوستانتان تماس داشته باشید.

–       اجازه خروج از خانه را بعد از هر دعوا و مشاجره به شما نمی دهد و یا اینکه برای انکه شما را ادب کند شما را از خانه بیرون می کند؟

و شما :

–       – گاهی اوقات از اینکه  او چگونه ممکن است برخورد کند و یا چه فکری می کند، می ترسید ؟!

–       بسیاری از اوقات خود را مجبور می بینید که از فامیل ، دوست و آشنایان به خاطر رفتاراوعذرخواهی کنید.

–       به اینکه شما اگر خود را تغییر دهید ،شریک زندگیتان رفتارش را عوض خواهد کرد باور دارید.

–       سعی می کنید هرکاری کنید تا او عصبانی نشود.

–       همیشه سعی می کنید کاری را که او از شما خواسته به جای آن چیزی را که شما  خواستارش هستید، انجام دهید.

–       در موقعیت خشونت و آزار باقی می مانید چراکه از عواقب جدایی می ترسید.

چنانچه هر کدام از اقسام آزار و خشونتی را که در بالا آورده شده است را دررابطه خود تجربه می کنید ، فورا از یک متخصص، دوست مورد اعتماد و یا یکی از اعضای خانواده کمک بخواهید. مطمئن باشید بدون کمک گرفتن  از دیگران ، خشونت برعلیه شما ادامه خواهد یافت.

باور کنید که قسمت و یا سرنوشت شما این نیست که در خانه ای پر از خشونت قرار بگیرید و هر روز آزارهای جسمی –روانی و یا جنسی را تجربه کنید.  باور کنید که شما به عنوان یک انسان ارزش این را دارید که با شما به مهربانی برخورد شود. باور کنید تمامی انسان ها این حق را دارند که  به طورسالم دوست داشته بشوند. باور کنید زندگی می تواند روی بهتر خود را نیز به شما نشان دهد و شما به مانند هر انسانی سزاوار این هستید که زندگی پرنشاط  و رابطه ای سالم بر اساس احترام متقابل داشته باشید.

منابع :

–       – http://www.raha.odvv.org/home.php

–       http://poolnews.ir/fa/pages/?cid=100437

–       https://docs.google.com/document/d/15LjmYsAp6HfXBdPRWDx0aWrF-zl72tdplWiGKUTr5Pw/edit

فروردین
۱۱
۱۳۹۳
چالش های والدین کودکان کم توان ذهنی
فروردین ۱۱ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
image_pdfimage_print

Tisa_djevojcicaعکس: amoozak.org

مژگان میراشرافی – مدد کار اجتماعی

« علی با پدر و مادر سالمندش در یک مجتمع آپارتمانی بزرگ، زندگی می کند. او ۱۵ سال دارد وکم توانی ذهنی است. پدر علی از رفتار خشن او شکایت می کند و می گوید که علی به تازگی سیگارهم می کشد و نگهداری علی در خانه برایش مشکل شده است. حتی او نمی داند چه کسی هزینه خرید سیگار او را می پردازد. علی به مددکاراجتماعی می گوید که او پسر بدی نیست و دوستان زیادی در میان همسایه هایشان پیدا کرده است. حتی آنها در قبال انجام کارهای بد، برای او سیگار می خرند.»

معلولیت، محدودیتی است که هر انسان معلول در مناسبات اجتماعی با آن مواجه است، اما این نوع محدودیت شدت و ضعف دارد. کم توانی ذهنی عبارت است از یک وضعیت خاص عملکردی که در دوران کودکی شروع می شود و مشخصه آن محدودیت در مهارت های هوشی و انطباقی است. بدین لحاظ بسیاری از کم توانان ذهنی در ارتباطات، مراقبت از خود، زندگی خانوادگی، مهارت های اجتماعی، خود تنظیمی، مهارت های کنش تحصیلی، کار، اوقات فراغت، تفریح، بهداشت و ایمنی با محدودیت مواجه هستند. از اینرو کم توانان ذهنی به لحاظ خصوصیت جسمی ، روانی و ذهنی نیازمند انرژی و توجه لازم سه برابر کودکان عادی ، در امر تربیت و آموزش می باشند.

تولد کودک کم توان ذهنی در هر خانواده ای، فارغ از طبقه اجتماعی که به آن تعلق دارد، سطح تحصیلات و نژاد به همراه خود چالش ها و مسئولیت های مضاعفی برای والدین به وجود آورده و آنها را ملزم به سازگاری با عضو جدید خانواده می نماید. والدین و اعضای خانواده، تحت تاثیر آگاهی از کم توانی ذهنی کودک خود قرار گرفته و در مدت زمان کوتاهی، باید برای این عضو تازه وارد تغییرات زیادی را در ساختار و کارکرد خانواده به وجود آورند. اغلب والدین این دسته از کودکان با افسردگی ، اضطراب و آشفتگی عاطفی که ارتباط مستقیمی با معلولیت دارد، مواجه می شوند. علاوه برآن والدین می بایست زمان بیشتری برای مراقبت و پرستاری از کودک کم توان ذهنی صرف کنند. تامین منابع مالی مورد نیاز برای مخارج بعضا” سنگین ، فشار و استرس زیادی  را به خانواده تحمیل می کند.

شماری از تحقیقات نشان می دهد که علاوه بر مشکلات متعددی که والدین با آن روبرو هستند، ارزیابی و مدیریت نادرست والدین می تواند در افزایش مشکلات رفتاری این کودکان امری تعیین کننده باشد.  یافته های پژوهشی در ارتباط با واکنش والدین کودکان کم توان ذهنی، نشان می دهد که پدران احساس افتخار کمتری دارند؛ زیرا آرزوهای خود را برباد رفته می بینند و به طبع آن ، نقش مشارکتی کمتری در رشد فرزندان کم توان ذهنی خود دارند. درگیری های شغلی پدران در این خانواده ها مانع می شود که آنها به این باور که به حمایت و حضور آنها نیاز است، برسند. در گزارشی از سازمان بهزیستی کشور(۱۳۷۰)، آمده است که با وجود آنکه حضور این کودکان موجب کاهش درآمد پدر می شود، ولی سلامت روان پدر درمقایسه با مادر کمتر به مخاطره می افتد. اما مادران کودکان کم توان ذهنی دچار اختلالات روانی و احساسات منفی همچون احساس گناه و افسردگی بیشتری می شوند. با افزایش کم توانی، سلامت مادر لطمه بیشتری می بیند. زیرا این مادر است که نقش مراقبتی بیشتری بر عهده دارد.

این دسته از والدین اغلب از اینکه دیگران پشت سرشان حرف بزنند، آنان را متهم و مورد تمسخر قرار دهند، وآنان را به لحاظ ژنتیکی یا کوتاهی در مراقبت یا بی توجهی در تولد فرزندشان مقصر بدانند، می ترسند. بسیاری از کارشناسان براین باورند که نبود ارتباط مناسب میان والدین، ناآگاهی آنان از چگونگی رفتار و تربیت مناسب کودک و فرسایش روانی ناشی از مراقبت از کودک کم توان ذهنی می تواند زمینه ساز مورد آزار قرار گرفتن کودکان کم توان ذهنی شود.

هرچند که از میزان خشونت علیه کودکان به لحاظ خشونت پنهان نمی توان آمار دقیقی داد، اما بررسی های تحلیلی توصیفی نشان داده است که میزان خشونت علیه کودکان کم توان ۳ تا ۴ برابر بیشتر از کودکان عادی است. در پژوهشی توصیفی در سال ۱۳۹۰ در میان ۴۲ دانش آموز کم توان ذهنی ساکن شهرهای مشهد، نیشابور و سبزوار که مورد آزار جنسی قرار گرفته بودند؛ نتایج حاکی از آن بودند که بیشتر این کودکان مورد سوءاستفاده اقوام و افراد حاضر در خانواده قرار گرفته اند. همچنین دختران بیشتر از پسران مورد آزار واقع شده بودند. کودکان کم توان ذهنی به دلیل آنکه توان دفاع کافی از خود را نداشته و از ادراک لازم برخوردار نیستند، برای متجاوزان طمعه های کم دردسرتری به شمار می آیند.

با توجه به اینکه نگهداری از کودک کم توان ذهنی کار دشواری است، نظام حمایتی دولتی می بایست در این زمینه به خانواده ها کمک کند. با اینحال چنین نظامی در کشور وجود ندارد و در بسیاری از مواقع خانواده ها در نگهداری فرزندان کم توان خود خسته و ناتوان شده و در این شرایط امکان هر سوء استفاده ای از کودک وجود دارد. بنظر می رسد که با توجه به کمبودهای موجود در جهت حمایت از افراد کم توان ذهنی پرداختن به راه های پیشگیری از آزار جنسی کودکان کم توان، دارای اهمیت فراوان است.

آموزش نشانه های خطر به دانش آموزان و والدین کودکان کم توان ذهنی، آسیب زدایی و کنترل کودک در محیط های در معرض آسیب اجتماعی مانند اعتیاد والدین، مراقبت بیشتر وتوجه به دختران در خانواده های بی سرپرست یا تک سرپرست و توجه به سلامت روان خانواده های کودکان کم توان ذهنی در مقابل تنشهای موجود، می تواند کمک شایان توجه ای به پیشگیری از مورد آسیب قرار گرفتن کودکان نماید.

در کنواسیون حقوق معلولان بند ۱۶ در برابر هرنوع بهره کشی، خشونت و سوءاستفاده از اشخاص کم توان، خواستار حمایت دولت ها از کودکان معلول و خانواده های آنان شده و برای توان بخشی اجتماعی، دولت مکلف به احترام به نفس و حرمت و استقلال معلول با توجه به نیازهای ویژه آنان شده است. همچنین در برابر اقدامات خشونت آمیز خواستار مجازات مرتکبین شده است. کارشناسان حوزه حقوق کودکان کم توان معتقدند، از آنجا که قانون حمایت از کودکان و نوجوانان برای کودک آزاری و خشونت، وصف مجرمانه قائل شده و چنین جرایمی را در زمره جرایم عمومی محسوب می کند، هر شخص مطلعی حق اعلام موضوع به دستگاه قضایی یا حتی سازمان بهزیستی را خواهد داشت.

خشونت برعلیه کودکان کم توان، عمدتا” در نظام خانواده و یا محله به لحاظ چالش های ناشی از معلولیت  نسبت به موسسات  توان بخشی و آموزشی بیشتر اتفاق می افتد. لذا بنظر می رسد تدوین نظام و برنامه ای ویژه مانند رساندن خدمات اجتماعی به منازل این دسته از کودکان به منظور پیشگیری از وقوع آسیب های اجتماعی و خشونت اهمیت فراوان دارد. مددکاران اجتماعی و مشاوران متخصص در حوزه کودکان کم توان ذهنی می توانند با ارائه خدمات اجتماعی در بازدید از منازل طی بررسی وضعیت کودک در محیط خانواده، در امر آموزش و تربیت  والدین را همراهی و به بهبود سلامت روان آنان  کمک نمایند.

منابع:

ـ بررسی سلامت روانی و استرس والدگری در والدین کودکان کم توان ذهنی ،مجله علوم رفتاری ، دوره ،۴ شماره۴، زمستان ۱۳۸۹

ـ مقایسه وضعیت سلامت روان پدران و مادران کودکان کم توان ذهنی آموزش پذیر شهر مشهد، کیمیایی، سیدعلی، محرابی، حسین، میرزایی، زهرا ۱۳۸۸

http://www.shahrwandan.ir/news/19590

http://congress.tbzmed.ac.ir/6child/Abstract/11898

http://mottaghian973.blogfa.com/post/83

http://www.shamdani.com/find.php?item=1.98.25.fa

http://andishe.khschool.ir/articles/viewArticle.asp?ID=8958

http://irandeaf.persianblog.ir/post/17/

http://goo.gl/xvlf1Z

 

اسفند
۲۶
۱۳۹۲
پناه به سحر و جادو برای فرارازخشونت
اسفند ۲۶ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
image_pdfimage_print

3461339288_b40685c625_o

عکس:  MissSomething

مژگان میراشرافی- مددکار اجتماعی

« سال هاست که فکر می کند مادرشوهرش او را طلسم کرده است. از زمانی که این زن را می شناسم به دنبال دعا نویس می گردد. اما از ابندای ازدواجشان تا به حال، شوهرش همواره به او خیانت می کند. حتی گاهی اوقات، او را از خانه بیرون کرده و درازای اجازه بازگشتش به خانه، از اوچک سفید امضا گرفته است. با این حال زن می گوید که شوهرش مرد بدی نیست و این مادرشوهرش است که آنها را جادو می کند.»

اعتقاد به سحر و جادو از زمان پیدایش اولین جوامع بشری وجود داشته است و همچنان نیز نقش پررنگی در جامعه مدرن دارد. تا جایی که اینگونه تفسیر می شود که یک اتفاق بدون وجود یک پروسه طبیعی، موجب وقوع رخدادی دیگرشده است و یا به عبارت دقیق تر، دو رخداد بدون یک رابطه منطقی به یکدیگر ربط داده می شوند. از دیدگاه اجتماعی، خرافه و جادو زمانی رواج یافت که انسان می خواست از اتفاقات آینده اطلاع یابد و از حوادث ناخوشایند جلوگیری کند، تا بدین وسیله برترس هایش فائق آمده و به نحوی به احساس امنیت دست یابد.

«بهاره ۱۰ سال پیش ازدواج کرد و دو فرزند ۴ و ۶ ساله دارد. او در جلسه مشاوره می گوید، شوهرش به شدت خرافاتی است. حدود یک ماه بعد از ازدواجشان، مادر بهاره یک مشت دعا، آهن و موی گره زده شده، از زیر فرش خانه شان پیدا کرده است که بروی تمامی آن ها نام بهاره و شوهرش نوشته شده بود. شوهرش اعتراف می کند که به شدت عاشق بهاره بوده و برای آنکه نامزدی آنها(بعد از اطلاع بهاره از ازدواج قبلی شوهرش) بهم نخورد به سراغ دعا نویس رفته و ازاو دعا گرفته است. بهاره می گوید: در این ۱۰ سال زندگی مشترک، شوهرم بدون مشورت با دعانویس هیچ کاری نمی کرد. او می گوید به تازگی شوهرش به او مشکوک شده و او را وادار به محدود کردن روابطش کرده چون دعا نویس به او گفته که زنش خیانت می کند.»

در میان مردم کشورما جدای ازجنسیت افراد، گرایش به باورهای خرافی سابقه ای دیرینه دارد و از گذشته های دور استفاده از سحر و جادو برای درمان و حل مشکلات رواج بسیاری داشته است؛ برای مثال هنگام نازایی زنان، برای شوهریابی و بخت گشایی دختران، تعیین جنسیت جنین، دیرزایی و سخت زایی و بیماری، بسیاری از مردم به  سحر و گرفتن طلسم به منظور گشایش در مشکلاتشان متوسل می گردند. این مسئله چنان با زندگی برخی از مردم عجین شده است که تقریبا تمام کارها و برنامه های زندگی این افراد تحت تاثیر باورهای خرافی آنان قرار می گیرد.

در حقیقت در بعد فردی نداشتن اعتماد به نفس، احساس تنهایی و درماندگی از حل ومواجهه با ناکامی های زندگی، افراد را به سمت باورهای خرافی سوق می دهد. خرافه گرایی در زندگی مشترک پیامدهای جبران ناپذیری به دنبال دارد. بطور مثال اختلاف نظردر روابط زناشویی غیرقابل اجتناب است؛ اما کسی که به خرافه اعتقاد دارد پس از یک مشاجره خانوادگی به سراغ دعانویس می رود و تلاش می کند که به جای استفاده از خدمات مشاوره و روانشناسی به عنوان یک راه منطقی و عقلانی،  ازاین طریق مشکل خود را حل نماید.

اما موج جدید خرافه گرایی در ایران، گریبان بسیاری از خانواده هایی که در معرض آسیب های اجتماعی، هستند را فرا گرفته است. تا جایی که علنا” می توان در خیابان های پر تردد شهر تهران، تعداد زیادی از آگاهی های تبلیغاتی را دید که ادعا دارند، از طریق طلسم و رمالی می توانند مشکلات خانوادگی مردم را حل و فصل کنند.

« پسر۳۵ ساله اش معتاد به مواد مخدر است. تا به حال دوبار برای ترک اعتیاد او اقدام کرده و بستری شده اما به محض بیرون امدن از کمپ ترک اعتیاد، دوباره به سراغ مواد می رود. مادرش با این که زنی تحصیل کرده است می گوید: به تازگی همکارش دعا نویسی را به او معرفی کرده که در ازای یک میلیون و پانصد هزار تومان طلسم ترک اعتیاد می دهد. مادر چنان احساس درماندگی می کند  و از دعانویس تقاضای قرار ملاقات کرده است.»

« شوهرش شخصیتی شکاک و دست بزن دارد و او به واسطه شرایط خانوادگی اش نمی تواند از همسرش جدا شود. او که زن جوانی است می گوید، به توصیه دوستی به سراغ دعا نویس رفته و رمال به او محلولی داده که بواسطه نوشیدن آن شوهرش نسبت به او احساس خوبی پیدا می کند و در نظر شوهرش شیرین می شود.»

« چندسالی است که همسرش فوت کرده است. پسرانش به تازگی به مرز جوانی رسیده اند و در نبود پدر بسیار پرخاشگر شده اند. پسر ۱۸ ساله اش از او تقاضای خرید خودرو کرده و بعد از شنیدن جواب رد به او حمله ور شده و مادرش را کتک زده است. حال همه پسران از مادر تقاضای ارثیه پدری را کرده و از او خواسته اند که خانه را فروخته و سهم الارث آنان را بدهد. مادر به شدت نگران و مستاصل است. او می گوید از ترس آبرویش نمی خواهد در مورد خشونت پسرانش با اقوام نزدیک صحبت و تقاضای کمک کند. به سراغ دعانویس رفته و برای آرامش و سربه راه شدن پسرانش دعا و طلسمی در ازای ۲ میلیون تومان گرفته است.»

یکی از کارشناسان آسیب های اجتماعی در مورد رواج این پدیده در میان مردم می گوید: در رشد پدیده رمالی و جادو فقر اقتصادی و فرهنگی به صورت توامان دیده می شود به محض اینکه ناکامی ها بیشتر می شود و فرد نمی تواند به زندگی دلخواه خود دست یابد به سمت پدیده هایی که از عقلانیت به دورند مانند رمالی وجادوگری می رود. همچنین شرایط زندگی برای بسیاری از مردم دشوار شده است و بسیاری از آنان فشارهای زیادی را متحمل می شوند. از اینرو برخی از مردم برای کاهش آلام ، تخلیه بار روانی و غلبه بریاس و ناامیدی به خرافه روی می آورند.

در چنین شرایطی رسانه های جمعی، دیداری، شنیداری و رسانه های مکتوب می توانند نقش اساسی را در آگاه سازی و ارتقای سطح فرهنگی افراد جامعه داشته باشند.

بسیاری از کارشناسان حوزه آسیب های اجتماعی براین باورند که جهت کنترل و پیشگیری از این پدیده اجتماعی، نباید از نقش و جایگاه فرهنگ سراها و خانه های فرهنگ محله غفلت نمود. با توجه به اینکه خانواده ها و بخصوص مادران و دختران جوان بیشترین گروه های مخاطب برنامه های این اماکن فرهنگی و اجتماعی می باشند؛ مسئولان می توانند با برگزاری جلسات آموزشی و برنامه های فرهنگی با حضور مشاوران خانواده موضوع خرافات و پیامدهای آن را، به چالش کشیده و در این زمینه آگاهی و آموزش های لازم را به خانواده ها بخصوص زنان و مادران ارائه نمایند.

منابع :

جامعه شناسی سحر و جادو، محسن محمودی مظفر

 http://www.jamejamonline.ir/newspreview/911895540062853106

 http://nasle-farda.ir/cms4/editorial.asp?id=-1556755633

  http://www.khabaronline.ir/detail/321655/culture/religion

 

دی
۱۴
۱۳۹۲
خشونت خانگی و سوء تغذیه درمیان دختران نوجوان
دی ۱۴ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰

image_pdfimage_print

chl.89.12.11

عکس: ketabak.org

مژگان میراشرافی- مددکار اجتماعی

خشونت خانگی تاثیر بسیار زیان باری برروی سلامت جسم و روان  قربانیان خشونت دارد. در سال های اخیر، بسیاری از پژوهش ها نشان داده اند که رابطه معنا داری میان خشونت خانگی علیه زنان و دختر بچه ها و سوء تغذیه آنان وجود دارد.

معمولا” مردم زمانی که لغت سوء تغذیه را می شنوند کودکانی را با چهره بسیار نحیف، لاغر و شکم برآمده تصورمی کنند، اما سوء تغذیه می تواند به مانند خشونت خانگی چهره های گوناگونی به خود بگیرد.

در جریان ارزیابی که از نیازهای کودکان ساکن مناطق نابسامان شهری که در طرح توانمندسازی سکونت گاه های غیررسمی انجام گرفت، در یکی از مدارس دخترانه نتایج نشان دادند، بسیاری از دختر بچه ها از پادرد شدید شکایت می کنند و اولین درخواست آنها این بود که مدرسه ای نزدیک خانه شان بسازند.

شاید شما هم دیده اید، شنیده اید و یا تجربه کرده اید که: گل غذا برای پدر است، گوشت بزرگتر داخل خورش خوری، به بشقاب پدر و یا برادر بزرگتر می رود. دختر ها کمتر از پسرها باید غذا بخورند، و یا پسرها باید قوی تر باشند، چنانچه در اکثر خانواده های ایرانی بطور سنتی، تغذیه مردهای خانواده نسبت به زنان درالویت قرار می گیرد. یکی از دلایل، عادات جاری و سنتی است که معمولا زنان دیرتر از مردان سرسفره می نشینند و غذای کمتری دریافت می کنند.

 اما ابعاد سهم غذای دختران و بخصوص دختر بچه ها به دریغ شدن گوشت بزرگتر و یا داشتن سهم کمتری ازغذا محدود نمی شود بلکه موجب می گردد که دختران در مقابل پسران بیشتر در معرض سوء تغذیه و در نتیجه آن،  انواع مسائل و مشکلات جسمانی قرار گیرند. این در حالی است که از مهمترین مشکلات تغذیه ای زنان و دختران کشور، کم خونی، فقرآهن و اختلالات ناشی از کمبود ید است. این تبعیض تغذیه ای باعث کوتاهی قد و سوء تغذیه در دختر بچه ها شده است. اگر دختران جوان مبتلا به سوء تغذیه زود ازدواج کنند و بچه دارشوند و نمی توانند کودکانی با وزن طبیعی بدنیا آورند. اختلال در رشد دوران نوجوانی براثر سوء تغذیه، باعث افزایش مشکلات بارداری، زایمان، شیردهی و تاثیرات نامطلوب بروضع جنین دارد. علاوه برآن مادر جوان  با ذخایرناکافی مواد مغذی، نخواهد توانست کودکی سالم و پرنشاط را پرورش دهد که این مسئله مستقیما” سلامت نسل آینده را به خطر خواهد انداخت. در پژوهش انجام گرفته توسط دانشگاه علوم پزشکی تهران عنوان شده است که تعداد زیادی از دختران نوجوان از سوء تغذیه رنج می برند و استان سیستان و بلوچستان بالاترین میزان بیماری های ناشی از عدم تغذیه مناسب را داراست . همچنین در پژوهش های جداگانه ای نیز نتایج نشان داده اند که، دختران نوجوان بسیاری با مشکل کم خونی و کمبود آهن در شهرهای کرمان، ساری و آستانه اشرفیه مواجه هستند.

در بسیاری از خانواده ها دیده شده است که دریغ کردن غذا و یا تامین نکردن مواد خوراکی لازم، یکی از راه های کنترل شخص قربانی خشونت خانگی در خانواده می باشد. بطور مثال در بسیاری ازمناطق که خشونت برعلیه زنان به شکل ساختاریافته در خانواده ها اعمال می شود دیده شده است که دختران نوجوان را “حیف نان  “صدا کرده و اگر آنان تن به خواسته رئیس خانواده که بیشتر مردان هستند، ندهند علاوه بر تحمل آزار جسمانی و خشونت جسمی علیه آنان، از خوردن غذا نیز به منظور تنبیه، محروم می شوند.  علاوه بر آن مادران نیز در اینگونه خانواده ها مهارت تصمیم گیری برای خود و خانواده شان را از دست داده و معمولا درباره انتخاب مواد غذایی، نوع غذا و مقدار آن دچار تردید می شوند و یا بطور ناخواسته سهم کمتری را برای دخترانشان درنظر می گیرند.

در بسیاری از جوامع، پدیده خشونت خانگی امری است پنهان و بطور معمول و سنتی در طول سالیان متمادی به شکل رسوم تبعیض آمیز و یا عادات فرهنگی خشونت آمیز درآمده است. چناچه هرگونه اعمالی که از رشد و نمو جسمانی ، فکری و آموزشی افراد درون خانواده ممانعت کند، در طبقه بندی خشونت خانگی قرار می گیرد.

 این بعد از ابعاد خشونت خانگی معمولا” در وضعیت اقتصادی نابسامان در میان طبقه کم درآمد و فقیر جامعه، ابعاد گسترده تری بخود می گیرد و پیامدهای ناگواری برای قربانیان آن بدنبال دارد.  در بسیاری از جوامع در حال توسعه از جمله ایران که با سقوط ارزش پول ملی ودرنتیجه آن، از بین رفتن امنیت و فرصت های شغلی و تشدید فشارهای اقتصادی بر وضعیت معیشت خانوارهای شهری و طبقات پایین جامعه دست به گریبان است، فشارهای اقتصادی سبب افزایش خشونت های موجود ناشی ازرسوم و  فرهنگ تبعیض آمیز در جامعه شده و این خشونت سیستماتیک ضعیف ترین و بی دفاع ترین بخش های جامعه را  مورد هدف قرار داده است. اینگونه است که  تعداد زنان و دختران جوانی که از سوء تغذیه رنج می برند افزایش یافته و در بخش هایی از شهرهای بزرگ بخصوص حاشیه شهرها که محل زندگی بسیاری از اقشار کم درآمد جامعه است، آرزوی دختران نزدیکی محل مدرسه به خانه بعلت دردپا وخستگی مزمن در نتیجه عدم تغذیه مناسب است.

زمانی که این پدیده با سایر مسائل اجتماعی درون خانواده گره می خورد، دختران نوجوان به طور مضاعف مورد ستم قرار می گیرند. دختران ساکن در اینگونه محلات می گویند که حاضر نیستند از ترس اجبار به ترک تحصیل در مورد این مسئله با والدین خود صحبت کنند. بسیاری از آنان با وجود داشتن بدنی ناتوان مجبور به انجام کارهای درون خانه و کمک به کارهای خانگی که به اقتصاد خانواده کمک می کند، هستند. بطور مثال بسیاری از دختر بچه های ساکن محلات فقیر نشین شهر بندرعباس بطور سنتی از سن ۸ سالگی شروع به گلابتون دوزی برای فروش می کنند و یا مجبور به انجام کارهای خدماتی در منازل دیگران برای کمک به اقتصاد خانواده می باشند. تعداد زیادی از آنان گزارش کرده اند در زمانی که در منازل دیگر مشغول به کارگری  بوده اند، مورد آزار جنسی قرار گرفته اند. تبعیض جنسیتی و فقر دو عامل موثرافزایش خشونت خانگی برعلیه دختران نوجوان به شمار می روند، بطوری که نه تنها سلامت روان این گروه از جامعه در معرض آسیب قرار می گیرد بلکه سلامت جسمانی آنان  نیز بطور پنهان در معرض خطر است.

کارشناسان در بسیاری از کشورهایی که با مسئله سوء تغذیه زنان و دختران روبرو هستند، براین باورند که پیشگیری و مقابله با خشونت خانگی می تواند به اندازه درمان های دارویی برای رفع و درمان کم خونی در میان زنان و دختران موثر واقع شود.آنان معتقدند که تلاش بیشتر و موثرتری لازم است تا ابعاد غیرفیزیکی و شرایط اجتماعی که بر سلامت تاثیرگذارند، شناسایی شوند. با این وجود طرح و گسترش آموزش های همگانی جهت ارتقاء وضعیت فرهنگی جامعه ،طرح مشکلات زنان و در کنارآن تصویب و اجرای طرح های توانمندسازی زنان و پیشگیری از خشونت های خانگی   می توانند گام موثری به منظور ارتقاء سلامت جسمانی، روانی و اجتماعی افراد جامعه و در نتیجه آن امید به داشتن نسلی سالم و با نشاط در آینده باشد.

 منابع :

http://goo.gl/4Qq5K6

http://www.mums.ac.ir/sheikh/fa/Malnutrition

http://goo.gl/dNKgFC

http://khabarfarsi.com/ext/1907850

http://thomasfortenberry.net/?p=2436

http://goo.gl/z8Nnki