صفحه اصلی  »  مهدیس صادقی پویا
image_pdfimage_print
شهریور
۲۲
۱۳۹۸
معلولیت، جنسیت و خشونت خانگی
شهریور ۲۲ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
wheelchair and heart, outline icon. Drawing sign with LGBT style, seven colors of rainbow (red, orange, yellow, green, blue, indigo, violet
image_pdfimage_print

photo: Wavebreakmedia//depositphotos.com

مهدیس صادقی پویا

مقدمه

خشونت خانگی، همان گونه که از عنوانش پیداست، توسط و علیه هر کسی که اتفاق بیفتد، محیط خانه و خانواده را گرفتار خود می‌کند. افراد خشونت‌گر، خشونت‌دیده و شاهدان خشونت که دو دسته آخر، از قربانیان خشونت محسوب می‌شوند، می‌توانند از هر گروه جنسی، جنسیتی، با هر گرایش جنسی، و دارای هر شرایط جسمی‌ای باشند.

تمرکز این مطلب بر خشونت خانگی علیه افراد دارای معلولیت است که امروزه از آنان، تحت عناوین «توانیاب» و «توانخواه» نیز یاد می‌شود، اگرچه که به نظر می‌رسد، استفاده از اصطلاح «افرادی دارای معلولیت»، بیش از «معلول» و دو اصطلاح یاد شده، مورد توافق و هم‌چنین پسند هود این افراد باشد. خشونت خانگی علیه افراد دارای معلولیت چیست و این خشونت چگونه و چرا در رابطه با شریک عاطفی و جنسی حادتر می‌شود؟

ارتباط مستقیم معلولیت و خشونت خانگی

دیان ال اسمیت در تحقیقی که نتایجش در سال ۲۰۰۷ منتشر شد، اعلام کرد که بیش‌ترین و متنوع‌ترین خشونت‌ها علیه زنان دارای معلولیت، توسط شرکای جنسی عاطفی سابق یا فعلی آنان اتفاق می‌افتد. این نتیجه، حاصل کار تحقیقاتی ام. ای یونگ و همکارانش بود که اسمیت در پژوهش خود نیز آن را به کار گرفت.

آن‌ها هم‌چنین نتایج پژوهش‌های دیگری را نیز در کار خود به کار گرفتند یا منتشر کردند که نشان می‌داد زنان دارای معلولیت، دو برابر بیش از دیگر گروه‌های جمعیتی، متحمل تمام انواع خشونت می‌شوند. این خشونت، چه خانگی باشد، چه در محیط عمومی اتفاق بیفتد، می‌تواند توسط یک شخص از خانواده و نزدیکان یا یک فرد غریبه اعمال شود.

تمام این نتایج و دیگر مشاهدات به دست آمده از پژوهش‌های دیگر، گویای آن است که میان «معلولیت» و «خشونت خانگی»، ارتباط مستقیم وجود دارد، و به وضوح، افراد دارای معلولیت، بسیار، بیش از دیگران، قربانی خشونت می‌شوند.

خشونت، جنسیت و معلولیت

امروزه، رشد سرویس‌های حمایتی و خدماتی مختص افراد دارای معلولیت، تلاش حقوق‌دانان و قانون‌گذاران به منظور افزایش مناسبات حقوقی و قانونی و قضائی در حمایت از این افراد و هم‌چنین افزایش حساسیت جامعه مدنی نسبت به وضعیت آنان که برای مدت زمان طولانی مرد غفلت قرار گرفته است، موجب شده تا مسائل مربوط به این افراد بیش از گذشته مورد بحث و مطالعه قرار گیرد. در کنار این آگاه‌سازی و آگاهی‌رسانی، و در فضای کنشگری و البته دانشگاهی که امروزه از پشت عینک «اینترسکشنالیتی اجتماعی» یا «در هم تنیدگی اجتماعی» به مسائل درون جامعه می‌نگرد، این معلولیت اگر مختص افراد از گروهی باشد که به اصطلاح «اقلیت جنسی و جنسیتی»، «دگرباش» و یا «ال.جی.بی.تی» و در اصطلاح کامل‌تر انگلیسی، LGBTQIA+ نامیده می‌شوند، می‌تواند خشونت علیه آنان را نیز به واسطه این دو هویت در هم تنیده، افزون‌تر و متنوع‌تر کند.

فارغ از این که نگاه از منظر این نظریه متأخر اجتماعی، تا چه اندازه خود بازتولیدکننده هویت‌های تحت ستم، و ستم اعمال شده بر آنان خواهد بود، اما واقعیت این‌جاست که این افراد در لایه‌های عمیق‌تر و پیچیده‌تری از خشونت اجتماعی، آن را تجربه می‌کنند و به همین دلیل است که موضوع مطالعه و بررسی بیشتر قرار می‌گیرد.

واقعیت این‌جاست که افراد دارای معلولیت، اگر خود از خاستگاه‌ها و گروه‌های اجتماعی‌ای «پایین‌تر» و «محروم‌تر» باشند، خشونت را متفاوت‌تر و عمیق‌تر تجربه خواهند کرد.

هیند خلیفه و همکارانش، طی پژوهشی که در سال ۲۰۱۳ انجام داده و نتایج آن را در مقاله‌ای پیرامون خشونت علیه افراد دارای معلولیت منتشر کردند، به این نتیجه رسیدند که به طور کلی و در سراسر جهان، افراد دارای معلولیت در معرض خطر فزاینده‌ای از قربانی خشونت خانگی و عمومی شدن قرار دارند و نسبت به شرایط این افراد به سازمان‌ها و نهادهای مربوطه هشدار دادند.

سازمان بهداشت جهانی، در گزارشی تحت عنوان «گزارش جهانی معلولیت» که در سال ۲۰۱۱ منتشر کرد، اعلام کرد که بیش از یک ملیارد نفر در سراسر جهان دارای معلولیت هستند. رقمی برابر با ۱۵ درصد جمعیت کره زمین. این سازمان در همین گزارش، خشونت جسمی و جنسی را مهم‌ترین عوامل تهدیدکننده سلامت افراد دارای معلولیت معرفی می‌کند.

کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت سازمان ملل که در سال ۲۰۰۶، پیش‌نویس آن تهیه شد و در سال ۲۰۰۸ به اجرا گذاشته شد، بر عدم اعمال «استثمار، خشونت و سوءاستفاده» از این گروه تأکید ورزیده و کشورهای عضو را موظف به «انجام همه اقدامات مناسب» جهت جلوگیری از خشونت و «توان‌بخشی به قربانیان خشونت» ساخته است.

جمع‌بندی

اشاره به این نکته، اگرچه واضح و تکرار شده باشد، اما ضروری و نیازمندن تأکید مجدد است که معلولیت و خشونت، جنسیت ندارند. افراد دارای معلولیت که ۱۵ درصد جمعیت کره زمین را شامل می‌شوند، می‌توانند از هر نقطه طیف جنسی و جنسیتی باشند و خود را متعلق به هر گرایش جنسی‌ای بدانند؛ این افراد چه هم‌جنس‌خواه باشند، چه دگرجنس‌خواه چه هیچ‌جنس‌گرا، چه زن یا مرد یا کوییر، به سبب معلولیت خود از هر نوع و درجه‌ای، بیش از دیگران، متحمل خشونت خانگی، توسط بستگان و خانواده خود می‌شوند. در رابطه با خشونت، و جایگاه خشونت‌گر هم، چنین بوده و افراد خشونت‌گر یا خشونت‌دیده در هر کدام از این دسته‌ها می‌توانند قرار بگیرند؛ آن چه که توجه به آن حائز اهمیت اساسی است و باید بدان توجه کرد، رابطه مستقیم خشونت‌دیدگی و معلولیت است که وجود عناصر مربوط به هویت جنسی و جنسیتی افراد نیز در تشدید یا تغییر شکل این خشونت مؤثر است. زنان و هم‌جنس‌خواهان دارای معلولیت، به این سبب، قربانیان اصلی خشونت خانگی علیه افراد دارای معلولیت محسوب می‌شوند.

شهریور
۹
۱۳۹۸
خشونت علیه مردان: خشونت‌گران لزوماً زنان نیستند
شهریور ۹ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
,
shutterstock_359651828
image_pdfimage_print

Photo: By Franz/www.shutterstock.com

مهدیس صادقی پویا

«خشونت خانگی» همواره به عنوان پدیده‌ای اجتماعی شناخته می‌شود که با «خشونت مردان علیه زنان» گره خورده است. 

هر گاه صحبت از «خشونت خانگی» به میان می‌آید، کفه سنگین ترازو مملو از پژوهش‌ها، تحقیقات و کنشگری‌ها درباره کمیت و نوع خشونتی است که مردان در خانه‌ها و خانواده‌ها علیه زنان اعمال می‌کنند. به همین سبب است که ابعاد گسترده‌تر و دیگر این نوع خشونت مخفی مانده و کمتر در فضاهای مختلف کنشگری و دانشگاهی مورد مباحثه و بررسی قرار می‌گیرد. این در حالی است که خشونت و در اینجا مشخصا خشونت خانگی، محدود به خشونت مردان علیه زنان نبوده و افراد از جنس‌ها و جنسیت‌های مختلف می‌توانند در جایگاه قربانی، خشونت‌گر و مشاهده‌کننده خشونت قرار بگیرند. 

البته که آمار بالای خشونت خانگی مردان علیه زنان، در روابط پدر و فرزندی، همسری، خواهری و برادری و … بسیار بالاست، اما تمرکز بر انواع محدود و محدوده خشونت، ما را از مطالعه انواع دیگر آن غافل خواهد کرد. به همین سبب است که باید به انواع دیگر خشونت نیز توجه کرد. یکی از این خشونت‌ها با تمرکز بر اینکه قربانی کیست، خشونت بر مردان است که آن‌ها را در جایگاه قربانی خشونت قرار می‌دهد.

مردان و خشونت

نکته قابل توجه این است که مردان در جایگاه قربانی خشونت خانگی، نه لزوماً قربانی خشونت زنانند که در این صورت و با چنین نگاهی، گرفتار دوگانه‌های جنسی و جنسیتی خواهیم شد، بلکه این مردان می‌توانند به عنوان مردان هم‌جنس‌خواه، قربانی خشونت شرکای جنسی و عاطفی هم‌جنس خود که مردانند، بشوند.

بنابراین باید توجه کرد هنگامی که از خشونت علیه مردان سخن می‌گوییم لزوماً به نقش زنان به عنوان خشونت‌گر اشاره نمی‌کنیم که به معنای خشونت زنان علیه مردان باشد.

عوامل عدم گزارش خشونت خانگی توسط مردان

کریستوفر اف. باربر در مقاله‌ای با عنوان «خشونت خانگی علیه مردان» که در نشریه Art and Science منتشر شده، به این موضوع اشاره می‌کند که «خشونت علیه مردان، خشونتی است که به رسمیت شناخته نشده است. دلیل، عمدتاً این است که مردان به دلیل اینکه از گزارش کردن این نوع خشونت خجالت می‌کشند، آن را پنهان می‌کنند.»

ذکر این نکته لازم است که بسیاری از زنان نیز از گزارش و صحبت درباره تجربه زیسته‌شان از خشونت خانگی به دلیل مشابه امتناع می‌کنند و وجود خجالت و شرم موجب می‌شود تا از وجود چنین خشونتی در سپهر خصوصی زندگی‌شان صحبتی به میان نیاورند.

«ترس از مورد تمسخر قرار گرفتن» و «کمبود خدمات حمایتی» از دیگر عواملی هستند که باربر در کار تحقیقاتی خود به عنوان عواملی از آن‌ها یاد می‌کند که در کنار «خجالت کشیدن» موجب می‌شوند تا مردان از تجربه شخصی‌شان از خشونت خانگی دم نزنند.

ژوان دو پلات جونز در پژوهش دیگری با عنوان «خشونت خانگی: نقش متخصصان سلامت»، به این نکته اشاره می‌کند که به رسمیت شناخته نشدن خشونت خانگی علیه مردان موجب می‌شود تا مردان زیادی که قربانی این خشونت هستند از خدمات مراقبتی سلامتی و اجتماعی ارائه شده توسط متخصصان سلامت محروم بمانند و تعداد چنین مردانی نیز بسیار بالاست.

باربر در تحقیقات خود میان مفاهیم «خشونت خانگی» Domestic Violence و «آزار و اذیت خانگی» Domestic Abuse تفاوت قائل می‌شود. او خشونت خانگی را خشونتی جسمانی تعریف می‌کند و آزار و اذیت خانگی را خشونتی متنوع‌تر و وسیع‌تر در نظر می‌گیرد که شامل خشونت مالی، خشونت کلامی و خشونت روانی است. 

او در تحقیق مذکور به خشونت خانگی به عنوان خشونتی جسمانی اشاره می‌کند و مردانی را مورد بررسی قرار می‌دهد که چنین تجربه‌ای از خشونت داشته‌اند.

باربر از تعاریف مورد استفاده مارتین و لاو در پژوهش‌شان استفاده می‌کند. در این تحقیقات «شخص مورد ضرب و شتم قرار گرفته» به عنوان کسی معرفی می‌شود که توسط همسر یا شریک زندگی تحت خشونت جسمانی قرار گرفته است. 

چنین تعریفی از خشونت موجب می‌شود تا مردان به عنوان سوژه‌های آسیب‌دیده از ضرب و شتم، در خشونت خانگی به عنوان بزه دیده به رسمیت شناخته شوند.

بیشتر بخوانید:

تجاوز و تعرض یا توافق میان‌فردی: «خشونت جنسی خانگی» چیست؟

خشونت خانگی، فراتر از دوگانه جنسیت، دگرجنس‌گرایی و ازدواج

کودکان، «آسیب‌دیدگان خاموش» خشونت خانگی

خشونت خانگی میان مردان همجنس‌خواه

همان‌طور که اشاره شد، مردان قربانی خشونت خانگی می‌توانند مردانی باشند با گرایش‌های جنسی مختلف: هم‌جنس‌خواه، دگرجنس‌خواه و …. مردان مورد ضرب و شتم قرار گرفته اما لزوماً و عموماً توسط زنان مورد خشونت قرار نمی‌گیرند.

با بررسی خشونت خانگی علیه مردان می‌توان مشاهده کرد که نتایج پژوهش‌های متعدد در حوزه جنسیت نیز نشان می‌دهند آمار خشونت خانگی میان مردان هم‌جنس‌خواه به شکل چشم‌گیری بالاست که باید بر آن تمرکز و تأمل بیشتر کرد.

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری

پاتریک لتلیر در مقاله‌ای با عنوان «قربانی‌شدگی مردان هم‌جنس‌گرا و دوجنس‌گرا در خشونت خانگی: به چالش کشیدن نظریه فمینیستی و پاسخی به خشونت»، به بررسی خشونت خانگی در زوج‌هایی می‌پردازد که از مردان تشکیل شده‌اند.

او به این مسئله اشاره می‌کند که: «یکی از تمایزهای اساسی میان مردان هم‌جنس‌گرا و دوجنس‌گرای تحت خشونت و تمامی زنان تحت خشونت این است که این مردان از اینکه خود را قربانی خشونت تلقی کنند، سر باز می‌زنند چرا که مرد هستند.» 

لتلیر در این مقاله به این نکته نیز اشاره می‌کند که یکی از دلایل مردان برای فرار از اینکه خود را قربانی خشونت معرفی کنند، این است که اغلب زنان قربانی خشونت خانگی‌اند و همین موجب می‌شود تا مردان از چنین تجربه‌ای سخن نگویند.

در نهایت، بسیاری از پژوهشگران که در زمینه بررسی و مطالعه خشونت علیه مردان به کار مشغولند بر این نکته اتفاق نظر دارند که تعریف و پاسخ مردان تحت خشونت به خشونت است که باید مورد بررسی بیشتر قرار گیرد، چرا که این مسئله دقیقاً همان چیزی است که در بررسی خشونت علیه زنان و خشونت علیه مردان نقطه اصلی تأمل را فراهم می‌آورد. 

شناخت بهتر چنین مسئله‌ای به ما کمک می‌کند تا در ارائه خدمات حمایتی به مردان تحت خشونت، بهتر عمل کنیم.

شهریور
۶
۱۳۹۸
نگاهی به «لایحه تأمین امنیت زنان در برابر خشونت»، آن چه دارد و آن چه ندارد
شهریور ۶ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
shutterstock_745390456
image_pdfimage_print

Photo: www.shutterstock.com

مهدیس صادقی پویا

مقدمه و معرفی لایحه تأمین امنیت زنان در برابر خشونت

دیری‌ست که «خشونت» علیه زنان در محافل دانشگاهی و کنشگری ایرانی تبدیل به موضوع قابل توجه و تأملی شده است. این نوع خشونت چه از نوع خشونت عمومی‌ای باشد که زن‌ستیزانه علیه زنان در محیط‌های عمومی اعمال می‌شود، چه از انواع خشونت خانگی باشد که توسط اعضای مختلف خانواده صورت می‌گیرد، بیش از آن که هم‌چون دهه‌های پیشین موضوع اعتراض باشد، در تحقیقات مختلف دانشگاهی تحت مطالعه کمی و کیفی و آماری قرار گرفته و ابعاد گسترده‌تری از آن شناسایی شده است. به همین ترتیب، توجه بسیاری از کنشگران حوزه حقوق زنان ایران نیز بیش از قبل بدان جلب شده است و زنان و فعالان این حوزه در چارچوب‌های مختلف تلاش کرده‌اند تا این مطالعات در سطح نظری باقی نمانده و تبدیل به طرح‌ها، پیشنهادها و لوایح عملیاتی شود. یکی از این لوایح که چند سالی است توسط معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری به مجلس و قوه قضاییه ارائه شده است، «لایحه تأمین امنیت زنان در برابر خشونت» است.

لایحه تأمین امنیت زنان در برابر خشونت در آذر ماه سال ۱۳۹۶ برای تقدیم مجدد به مجلس ایران آماده شد. لایحه‌ای که توسط معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری که در آن زمان تحت ریاست شهین‌دخت مولاوردی بود، طراحی، تدوین و بازنگری شد. 

بیشتر بخوانید:

تجاوز و تعرض یا توافق میان‌فردی: «خشونت جنسی خانگی» چیست؟

خشونت خانگی، فراتر از دوگانه جنسیت، دگرجنس‌گرایی و ازدواج

کودکان، «آسیب‌دیدگان خاموش» خشونت خانگی

در این لایحه که شامل سه بخش بازدارندگی، حفاظتی و حمایتی است، به ضرورت تأمین امنیت جانی زنان در برابر خشونت به خصوص در برابر خشونت خانگی اشاره و تأکید شده است در برابر نواقصی که قوانین ایران در حمایت از زنان در برابر خشونت دارند، تصویب این لایحه توسط مجلس و تبدیل شدن آن به قانون و سپس اجرایی شدنش توسط دولت، سازمان‌ها و نهادهای مربوطه خواهد توانست گام بزرگی در راستای حمایت از زنان در برابر خشونت باشد. خشونتی که جان و زندگی زنان را در معرض خطر قرار می‌دهد.

اهداف، محتوا و نقاط قوت و ضعف لایحه تأمین امنیت زنان در برابر خشونت

از جمله اهداف گنجانده شده در این لایحه که در متن آن به آن‌ها اشاره شده، عبارت است از:

  • تقویت نهاد خانواده
  • تأمین حقوق زنان به منظور حفظ کرامت و امنیت آنان
  • پیشگیری از خشونت علیه زنان
  • حمایت از زنان قربانی در معرض خشونت
  • افزایش سطح آگاهی جامعه در خصوص خشونت علیه زنان و راه‌های مقابله با آن

بندهایی که در این لایحه گنجانده شده‌اند پیرامون این اهداف طرح‌ریزی شده‌اند و زنانی را به عنوان زنان ذی‌نفع این لایحه در نظر گرفته‌اند که یا بالاتر از ۱۸ سال تمام دارند یا متأهل و کم‌تر از ۱۸ سال سن دارند. این بدین معنی است که این لایحه در نظر داشته تا کودک-همسران را نیز تحت حمایت خود قرار دهد.

در واقع حمایت از زنان در برابر ازدواج اجباری به خصوص هنگامی که بحث کودک-همسری به میان می‌آید و هم‌چنین جامعیت انواع خشونت که در این لایحه بدان‌ها اشاره شده، مورد معرفی قرار گرفته و درباره‌شان پیشنهادهایی برای تبدیل شدن به قانون ارائه شده که از نقاط قوت این لایحه هستند.

یکی از نقاط قوت این لایحه که تا پیش از این در بدنه قانونی حول محور خشونت علیه زنان وجود نداشت، ماده ۲۷ این لایحه است:

«هر کس از ارتکاب جرائم موضوع این قانون علیه زنی در اماکن عمومی یا در وضعیت آسیب‌پذیری مطلع شود و با علم به اینکه وی امکان دسترسی و مراجعه به مراجع صالح را ندارد و با وجود آنکه خطری متوجه خود او یا دیگران نمی‌شود، مراتب را به مراجع صالح اعلام نکند، به پرداخت جزای نقدی درجه هفت محکوم می‌شود.»

نظارت بر اجرای لایحه

یکی از نوآوری‌هایی که در این لایحه نسبت به موارد معدود و محدود مشابه وجود دارد، ساختار نظارتی‌ای است که در این لایحه به منظور اجرایی شدن آن پس از تبدیل به قانون در نظر گرفته شده است.

در این لایحه پیشنهاد شده تا کمیته‌ای تحت عنوان «کمیته ملی تأمین امنیت زنان» تشکیل شود تا این کمیته بتواند بر اجرای قانون تأمین امنیت زنان در برابر خشونت نظارت لازم و کافی را اعمال کند.

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

اما نکته قابل توجه اینجاست که این کمیته در ساختار، متشکل از افراد، نهادها و سازمان‌هایی است که در کنار یک‌دیگر می‌توانند بدنه‌ای کامل و جامع برای نظارت فراهم آورند. این کمیته به پیشنهاد لایحه، از وزیر کشور در رأس آن، متخصصانی از جامعه دانشگاهی، نهادهای وابسته به قوه قضاییه، وزارتخانه‌های مرتبط چون وزارت آموزش و پرورش، وزارت علوم، وزارت تعاون، کار و تأمین اجتماعی، سازمان بهزیستی، نهادها و سازمان‌های فرهنگی، نمایندگان کلینیک‌ها و مؤسسات مددکاری اجتماعی و مهم‌تر از همه سازمان‌های مردم‌نهاد تشکیل خواهد شد که به نظر می‌رسد به خصوص با مشارکت سازمان‌های غیردولتی و مردم‌نهاد و با همکاری فعالان و کنشگران حوزه زنان در آن‌ها، توان نظارتی و کنترل گسترده‌تری را در خود خواهد داشت.

وجود برخی ابهام‌ها در متن لایحه نیز از نقاط ضعفی است که کنشگران حوزه زنان مورد نقد قرار داده‌اند. یکی از این ابهام‌ها عدم تعیین حدود خشونتی است که علیه زنان در محیط خانه و خانواده اعمال می‌شود و به نظر می‌رسد همواره حاوی حقوقی بدوی است که برای به خصوص مردان در روابط با زنان در نظر گرفته شده است.

آخرین وضعیت لایحه

این لایحه برای مدت زمان طولانی در قوه قضاییه تحت بررسی قرار گرفت. پس از آن، قوه قضاییه برخی بندهای آن را حذف کرد و به دولت و معاونت امور زنان و خانواده پیشنهاد کرد تا در آن بندها بازنگری کند. این بندها به این دلیل حذف شدند که به زعم قوه قضاییه، در حال حاضر با برخی از قوانین موجود «هم‌پوشانی» داشتند.

پس از تغییر ریاست قوه قضاییه و روی کار آمدن ابراهیم رئیسی، معاونت فرهنگی قوه قضاییه خبر داد که این لایحه در دستور کار ویژه این قوه قرار گرفته و به دستور ریاست قوه، قرار است با فوریت بررسی شود تا بتواند زودتر برای اجرایی شدن، به قانون بدل شود.

به نظر می‌رسد این لایحه گامی اساسی و اولیه در راستای مقابله با خشونت خانگی علیه زنان خواهد بود هر چند که ایرادهای مطرح شده به آن حول محور «حفظ استحکام خانواده» توسط قوه قضاییه و دیگر نهادها، در تضاد با آن چیزی است که کنشگران این حوزه در مقابله با خشونت علیه زنان در نظر دارند. آنان می‌خواهند فردیت، موجودیت، حق آزادی و شأن زنان به بهانه حفظ بنیان خانواده،  قربانی فضای پدرسالار حاکم نشود.

 

شهریور
۱
۱۳۹۸
آزار و اذیت جنسی کودکان: خشونت خانگی مضاعف
شهریور ۱ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
Child depression psychology and children mental health concept as a kid with chalk drawing on pavement a human eye with a tear in a 3D illustration style.
image_pdfimage_print

Photo: lightsource//depositphotos.com

مهدیس صادقی پویا

انواع مختلفی از حوادث تروماتیک وجود دارند که موجب شرایط روانی پسا تروماتیک برای شخص آسیب‌دیده می‌شوند و اغلب به شکل نوعی اختلال استرس بروز می‌کنند که به آن Post-Traumatic Stress Disorder و به طور مخفف PTSD می‌گویند.

می‌توان گفت آزار و اذیت جنسی بدترین نوع این تروماها را ایجاد می‌کند، چرا که هم‌زمان با خشونت صورت گرفته، نوعی احساس «شرم» نیز در شخص آسیب‌دیده بروز می‌کند که به آسانی برای وی قابل هضم نیست. 

این در حالی است که شخص قربانی هیچ گونه قصوری در آن‌چه بر او رفته، ندارد اما شرایط روانی و ذهنی او نمی‌تواند به سادگی پذیرای این واقعیت باشد.

در موارد مرتبط با آزار و اذیت جنسی کودکان، این شرایط تروماتیک برای آنان به عنوان قربانی به شکلی طولانی‌تر و حادتر ایجاد می‌شود، چرا که این کودکان آن‌قدر بالغ و بزرگسال نیستند که بتوانند آن‌چه را در درونشان می‌گذرد، به خوبی توصیف کنند و از دیگران طلب کمک کنند. 

در چنین شرایطی و در صورتی که کودک نتواند آن‌چه را که پیش آمده به خوبی و کامل برای شخص بزرگسال تعریف کند و از کمک‌های لازم برخوردار شود، این اختلال می‌تواند سال‌های طولانی با وی همراه بوده، او را دچار افسردگی و اضطراب کند و زندگی‌اش را تا و در بزرگسالی نیز تحت تأثیر قرار دهد.

سندروم فراگیر ترومای پس از آزار جنسی

آن‌چه در بحث بررسی تروماهای پس از آزار جنسی کودکان قابل توجه و تأکید است، این است که سندروم ناشی از چنین ترومایی نه تنها کودک قربانی آزار و اذیت جنسی و خانواده‌اش، بلکه کل جامعه را تحت تأثیر قرار می‌دهد، چرا که آزار و اذیت جنسی، تعرض و تجاوز در فرهنگ اغلب جوامع و البته جامعه ایران، اتفاقاتی مملو از «شرم» هستند و جامعه، تمایل زیادی برای سرکوب و حذف اطلاعاتی دارد که پیرامون این مسئله وجود دارد.

این شرم بی‌اندازه ناشی از چنین حوادثی که با سرکوب از بیرون نیز همراه و تشدید می‌شود، زمانی که ناشی از آزار و اذیت جنسی کودک توسط یکی از اعضای خانواده باشد، چند برابر شده و مواجهه با آن به منظور درمان ترومای ناشی از آن، بسیار دشوارتر خواهد بود.

بیشتر بخوانید:

تجاوز و تعرض یا توافق میان‌فردی: «خشونت جنسی خانگی» چیست؟

خشونت خانگی، فراتر از دوگانه جنسیت، دگرجنس‌گرایی و ازدواج

کودکان، «آسیب‌دیدگان خاموش» خشونت خانگی

مطالعه خشونت در رابطه با شریک عاطفی و جنسی در زوج‌های هم‌جنس: تغییر نگاه به خشونت

«آزار و اذیت جنسی کودک» چیست؟

تعاریف مختلفی با وجوه اشتراک متعدد درباره آن‌چه «آزار و اذیت جنسی کودک» خوانده می‌شود، ارائه شده است. یکی از تعاریف جامع و گویا متعلق به یکی از شبکه‌های فعال در زمینه مسائل قربانیان آزار و اذیت جنسی خانگی به نام Incest Survivors Resource Network است. این شبکه بیشتر روی آزار و اذیت جنسی‌ای تمرکز می‌کند که رابطه جنسی میان افراد را در آن می‌توان «زنای با محارم» نامید؛ به معنای روابط خونی بسیار نزدیک که امکان ازدواج میان اشخاص را از آن‌ها سلب می‌کند.

تعریفی که این شبکه از آزار و اذیت جنسی کودکان ارائه می‌دهد، به قرار زیر است:

«استفاده شهوانی از کودکان، چه جسمانی و چه عاطفی، بهره‌برداری جنسی در کامل‌ترین معنای آن است، حتی اگر هیچ تماس بدنی‌ای برقرار نشود.»

سلسله مراتب جنسیتی و بزرگ‌سالاری در ساختار آزار و اذیت جنسی کودکان

آن‌چه در خشونت خانگی از نوع تعرض جنسی به کودکان اتفاق می‌افتد، می‌تواند مقطعی و یک باره، متناوب یا چند باره باشد. در چنین خشونتی، کودک متحمل لایه‌های افزون‌تری از خشونت می‌شود: نخست آن که قربانی یک کودک است و هر گونه استفاده جنسی از بدن کودکان، خشونت به حریم شخصی آنان است چرا که کودک هیچ قدرت انتخابی برای پذیرش یا عدم پذیرش پیشنهادهای جنسی ندارد. 

دوم آن که این نوع خشونت، خشونتی جنسی است که می‌تواند به جسم و روان کودک صدمات و لطمات جبران‌ناپذیر وارد کند، به شکلی که شاید برخی از این آسیب‌ها بسیار سخت قابل جبران باشند.

در نهایت این که این خشونت در محیطی اتفاق می‌افتد که قرار است مأمن کودکان باشد: خانه.

نکته قابل توجه این است که قربانیان این نوع خشونت خانگی نه تنها دختران بلکه پسران نیز هستند؛ آن هم به تعداد زیاد.

بر اساس آمار به روز شده و ارائه شده توسط یک سازمان غیرانتفاعی به نام «یک در شش»  (۱in6 Non-Profit Organization) که از سال ۲۰۰۷ درباره تعرض جنسی به کودکان پسر و هم‌چنین مردان فعالیت می‌کند، از هر شش مرد، یک مرد در جهان تجربه آزار، اذیت و تعرض جنسی دارد و این خشونت علیه پسران در خانواده‌ها توسط اعضای نزدیک خانواده آن‌ها نیز اعمال می‌شود.

خشونت جنسی در قالب آزار و اذیت، تعرض یا تجاوز جنسی علیه کودکان در خانواده، اغلب با اعمال قدرت از جانب بزرگسالانی اتفاق می‌افتد که در نقش والدین، خواهر و برادر بزرگ‌تر یا بستگان دیگر همچون عمو، دایی و …، با کودک در ارتباطند.

اغلب خشونت‌ورزان چنین خشونتی در محیط خانه و خانواده، بنا بر آمارها و گزارش‌های ارائه شده توسط سیستم‌های قضایی، سازمان‌های حقوق بشری، حقوق کودک و …، مردان بزرگسال هستند اما نمی‌توان «تنها» زنان و دختران را قربانی خشونت جنسی مردان دانست و همان‌طور که گفته شد تعداد زیادی از کودکان پسر نیز قربانی این نوع خشونت می‌شوند یا مردان بزرگسال زیادی وجود دارند که حداقل یک بار در دوره کودکی یا نوجوانی هدف آزار جنسی قرار گرفته باشند که البته لزوماً در خانه و خانواده اتفاق نمی‌افتد.

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

والدین کودکان آزار دیده چه باید بکنند؟

واکنش‌هایی چون خشم، اضطراب، ترس، غم و شوک از جمله واکنش‌هایی هستند که والدین کودکان آزار دیده جنسی به مساله نشان می‌دهند. بنابراین انتظار واکنش کاملاً «درست» در چنین شرایطی، انتظاری نیست که بتوان کاملاً آن را برآورده کرد. در این میان ایجاد فضایی امن برای کودکان آزار دیده توسط اعضای خانواده که دور از آسیب مجدد، قضاوت و سرزنش باشد، اولویت اول است. 

سازمان راین (Rainn) که در زمینه آزار جنسی فعالیت می‌کند، در پیشنهادهای خود به والدینی که متوجه مورد تعرض جنسی قرار گرفتن کودکانشان می‌شوند، از آنان می‌خواهد با گفتار و رفتارشان پیام‌هایی چون «دوستت دارم»، «چیزی که اتفاق افتاده تقصیر تو نیست» و «هر کاری بتوانم برای امن نگه داشتنت انجام می‌دهم» را مرتباً به فرزندانشان منتقل کنند و توصیه‌های زیر را در چنین شرایطی فراموش نکنند:

  • به جلسات تک به تک و فردی با مشاور مطمئن اهمیت دهید. فراموش نکنید که حضور انفرادی در این جلسات می‌تواند به کودک شما حس اطمینان لازم را بدهد تا بداند که مستقل از افکار شما یا دیگران می‌تواند با مشاورش درباره جزییات ماجرا و آن چه بعد از آن احساس می‌کند، صحبت کند.
  • سیستم حمایتی اطراف خود را بسط دهید. این بدان معناست که شما می‌توانید ارتباط با برخی دوستان یا اعضای خانواده را که هم شما و هم کودکانتان به آن‌ها اطمینان دارید، گسترش دهید.
  • محدوده تعیین کنید. وضع چنین محدودیت‌هایی ممکن است کار راحتی نباشد یا تطابق با آن‌ها در شرایط جدید کاری زمان‌بر باشد اما به حفظ امنیت کودک شما کمک شایانی خواهد کرد.
  • به مراقبت از خود و کودکتان بپردازید. فراموش نکنید که حفظ سلامت جسمی و روانی شما در حمایت بهتر و بیشتر از کودکتان اثر غیرقابل انکاری خواهد داشت.
مرداد
۳۰
۱۳۹۸
خشونت نوجوانان علیه خانواده: خشونت خانگی کمتر مشاهده‌پذیر
مرداد ۳۰ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
Photo: samwordley//depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: samwordley//depositphotos.com

مهدیس صادقی پویا

«خشونت نوجوانان» (Adolescent Violence)، عنوان گسترده‌‌ای است که دارای زیرمجموعه‌ها و شاخه‌های متنوع است. «خشونت فرزند به والدین» (Child on Parent Violence) یا CPV و هم‌چنین «خشونت و آزار والدین توسط نوجوانان» (Adolescent to Parent Violence and Abuse) یا APVA از انواع این نوع خشونت هستند.

شاید کمتر کسی بتواند در مواجهه با مفهوم «خشونت خانگی»، ساختار خشونت را برعکس آن چیزی که اغلب شناخته می‌شود تصور کند، چرا که معمولاً خشونت در هر فضایی و عموماً از جانب شخص یا نهاد دارای قدرت، علیه شخص یا نهاد فاقد قدرت اتفاق می‌افتد. این قدرت در خانواده به طور معمول در دستان والدین تعریف می‌شود.

واقعیت اما این است که خشونت فرزند به والدین (یکی از انواع خشونت نوجوانان و از زیرمجموعه‌های خشونت خانگی)، امروزه مورد توجه قرار گرفته و آمار، گویای افزایش چشم‌گیر آن است.

این نوع خشونت چیست و چه‌طور می‌توان آن را از خشم نوجوانی تمییز داد؟

«خشم» و «خشونت»، دو مقوله متفاوت

در بررسی این مقوله و مطالعه آن در محیط خانواده، نخستین نکته‌ای که باید با توجه فراوان در نظر گرفته شود این است که افراد عموماً تفاوتی میان دو مقوله «خشم» و «خشونت» قائل نمی‌شوند، در حالی که خشم و عصبانیت پدیده‌هایی کاملاً متمایز از خشونت و ابراز آن هستند.

در تعریف اولیه این دو مفهوم باید به طور خلاصه میان «احساس» و «رفتار» نیز تفاوت قائل شد.

خشم نوعی احساس است. یک احساس معمولی که نمی‌توان آن را «خوب» یا «بد» تعریف کرد یا وجود آن را در آدمی مورد قضاوت قرار داد، چرا که جلوگیری از وقوع چنین احساسی در انسان‌ها در نتیجه قرار گرفتن در شرایط مختلف، طبیعی است.

خشم می‌تواند مهار شود یا انسان‌ها را در انجام اعمال مختلف فارغ از آن که آن اعمال دارای چه باری هستند، همراهی کند.

در نقطه مقابل، خشونت نوعی رفتار است که خشم شاید بتواند به وقوع آن دامن بزند، اما لزوماً خشم منجر به خشونت نمی‌شود.

دانستن این نکات به ما کمک می‌کند تا بتوانیم خشونت فرزندان نسبت به والدین یا وجود خشم در آنان را به سبب دوره سنی‌ای که در آن قرار دارند، مورد شناسایی قرار داده و با آن برخوردی حساب شده داشته باشیم.

«خشونت نوجوانی» چیست و علیه چه کسانی شکل می‌گیرد؟

مؤسسه «کنت و مدوی» Kent and Medway که یکی از مؤسسات چند عضوی مراقبت و حمایت اجتماعی در بریتانیاست در یکی از کتابچه‌های آموزشی خود اهداف و آسیب‌دیدگان خشونت نوجوانی را «والدین، خواهر و برادر و پرستار» تعریف کرده است. این خشونت می‌تواند توسط دختران و پسران رخ دهد.

بنا بر تعاریف این کتابچه راهنما که به منظور آموزش والدین و مربیان منتشر شده، خشونت نوجوانی به دلایل مختلف می‌تواند اتفاق بیفتد.

برای مثال، مشاهده خشونت توسط کودکان، تجربه خشونت خانوادگی یا سایر اشکال خشونت و تکرار همان الگوهای رفتاری علیه دیگران، رفتارهای تربیتی والدین در دوره‌ها، شرایط و موقعیت‌های دچار تنش و آسیب و دارای ظرفیت درگیری، مشکلات ذهنی و مصرف مواد مخدر و الکل و …، از زمره این دلایل هستند.

گاهی اوقات اما هیچ دلیل مشخصی برای پاسخ به پرسش‌ها در مورد چرایی وقوع خشونت نوجوانی وجود ندارد.

خشونت نوجوانی و روابط خانوادگی

خشونت نوجوانی می‌تواند خطر بزرگی برای روابط مثبت خانوادگی و امنیت آن باشد.

والدین در برخورد با این خشونت در محیط خانه و خانواده معمولاً نمی‌دانند چه واکنشی باید بروز دهند تا امنیت و رفاه خانواده، نوجوان، والدین یا پرستاران کودک افزایش یابد.

بر اساس آمار دیگری که در سال ۲۰۱۴ توسط مؤسسه «کنت و مدوی» منتشر شده، ۷۷ درصد والدینی که تحت خشونت نوجوانانشان قرار می‌گیرند، زنان بوده‌اند، در حالی که ۸۷ درصد نوجوانانی که دست به خشونت می‌زنند، پسرانند.

هم‌چنین ۶۷ درصد از موارد این خشونت از جانب فرزند پسر علیه مادر اتفاق افتاده‌اند.

این نکته را باید در نظر بگیریم که خشونت نوجوانان نه فقط علیه والدین، بلکه علیه خواهران و برادران نیز اعمال می‌شود و مقوله‌ای است فراگیر، فارغ از جنسیت، نژاد، فرهنگ، ملیت، دین، سکشوالیتی، معلولیت، سن، طبقه یا سطح تحصیلات.

خشونت نوجوانی می‌تواند در انواع مختلف هم‌چون خشونت جسمی، شامل ضرب و شتم، پرتاب اشیاء، آزار حیوانات خانگی، یا خشونت عاطفی، کلامی و روانی شامل فریاد کشیدن، تهدید به خودزنی یا خودکشی یا ارعاب دیگران و هم‌چنین خشونت مالی، شامل درخواست‌های مالی که از توان والدین خارج باشد، سرقت پول یا اشیای قیمتی از خانواده یا دوستان یا بالا آوردن قرضی باشد که خانواده مسئول بازپرداخت آن شود.

چند نکته مهم هنگام وقوع «خشونت نوجوانی»

نهادهای مختلف فعال در زمینه آموزش کودکان و نوجوانان و خانواده‌ها یا پرستاران آن‌ها، توجه ما را به چند نکته فوق‌العاده مهم در برخورد با خشونت نوجوانی جلب می‌کنند. برخی از این نکات عبارتند از:

  • خشونت نوجوانی به کلی از بین نخواهد رفت. شرایط فرد نوجوان در این بازه سنی به علاوه عوامل مختلف می‌تواند این خشونت را همواره تبدیل به نیروی بالقوه‌ای برای در معرض خطر قرار دادن خانواده کند.
  • به دنبال تغییرات بزرگ و چرایی و چگونگی تأثیر آن‌ها روی خشونت نوجوانی نباشید. به یاد داشته باشید حتی تغییرات کوچک می‌توانند ابعاد بروز این خشونت را تحت تأثیر قرار دهند.
  • نوجوانان به تنهایی و بدون حمایت قادر به کنترل خشم خود نخواهند بود. شما می‌توانید در تسهیل کنترل خشونت به آنان کمک کنید.
  • خشونت نوجوانان معمولاً به صورت دوره‌ای اتفاق می‌افتد. آن‌ها ممکن است بعد از آن خشونت عذرخواهی کنند، اما دوباره مرتکب همان خشونت شوند. در هر صورت آن‌ها به کمک شما برای کاهش این خشونت دوره‌ای احتیاج دارند.
  • نکته آخری که توجه به آن ضروری است، این است که گاهی اوقات میزان خشونت چنان بالا و دچار تداوم است که می‌تواند موقعیت اعضای خانواده، سلامتی آن‌ها و زندگیشان را به خطر بیندازد. والدین بسیاری با خود در این تعارض قرار می‌گیرند که اعلام خشونت فرزند به پلیس می‌تواند آینده او را به خطر بیندازد یا موجب شود دیگران، والدین را سرزنش کنند.

شما در چنین افکاری تنها نیستید، اما باید این را بدانید که توقف خشونت می‌تواند به شما، خانواده شما و نوجوان شما منفعت بیشتری برساند. گرچه شاید آخرین راه مواجهه با خشونت‌های شدید، گزارش آن به پلیس باشد.

مرداد
۲۶
۱۳۹۸
جنسیت، قدرت و خشونت در رابطه با شریک عاطفی و جنسی در زوج‌های هم‌جنس
مرداد ۲۶ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
closeup of the hand of a young caucasian man with a rainbow flag painted in his palm, emerging from de darkness, and some blank space on the right
image_pdfimage_print

Photo: nito103//depositphotos.com

مهدیس صادقی پویا

خشونت در رابطه با شریک عاطفی و جنسی (Intimate Partner Violence) که با حروف مخفف IPV‌ و البته تحت عناوین «خشونت میان‌زوجی» و «خشونت در رابطه با شریک عاطفی و جنسی» نیز می‌توان از آن یاد کرد، یکی از انواع خشونت خانگی است که همواره آمار بالایی نسبت به دیگر انواع خشونت خانگی داشته و موضوع تحقیقات و مطالعات بیشتری نیز قرار گرفته است.

در حالی که این خشونت در تمام زوجین با هر هویت جنسی، جنسیتی و گرایش جنسی قابل بررسی است، اما در زوج‌های هم‌جنس بسیار کم‌تر از زوج‌های غیرهم‌جنس مورد توجه قرار گرفته است. 

این عدم توجه شاید در بسیاری از جوامع که زوج‌های هم‌جنس حقوق مشخص قانونی هم‌چون حق پیوند مدنی، ازدواج یا تشکیل خانواده دارند و بعضاً می‌توانند به روش‌های مختلف پزشکی دارای فرزند نیز شوند، ناشی از به رسمیت شناخته نشدن این نوع زوجیت نبوده، بلکه تحت تأثیر عوامل دیگری چون این فرضیه است که: خشونت خانگی عموماً خشونتی از جانب مردان علیه زنان است در یک رابطه میان‌فردی که ریشه در پدرسالاری و رابطه قدرت میان دوگانه جنسی و جنسیتی زن-مرد دارد.

اما چرا باید توجه بیشتری به خشونت میان زوج‌های هم‌جنس کرد؟

خشونت در رابطه با شریک عاطفی و جنسی و مدل ازدواج دگرجنس‌گرا گونه

با وجود این که روند پذیرش و به رسمیت شناخته شدن زوجیت هم‌جنس روز به روز سرعت بیشتری می‌گیرد، هنوز بررسی خشونت در رابطه با شریک عاطفی و جنسی در هسته مرکزی مطالعات و بررسی‌های این نوع زوجیت چندان جای خود را باز نکرده است.

نانسی ال. بیکر و همکارانش در یک مطالعه که در قالب مقاله‌ای تحت عنوان «آموزه‌هایی از مطالعه خشونت در رابطه با شریک عاطفی و جنسی در زوج‌های هم‌جنس» در نشریه علمی Sex Roles در نیویورک منتشر شد، این باور را مورد توجه قرار داده‌اند که یکی از دلایل  کمتر مورد توجه قرار گرفتن خشونت خانگی میان زوج‌های هم‌جنس، این است که اصولاً چنین خشونتی برگرفته از مدل ازدواج سنتی مرد سالارانه و دگرجنس‌گرا محور تلقی می‌شود و تصور وجود آن در زوج‌های هم‌جنس، کمتر محتمل است.

البته به منظور مطالعه این نوع خشونت میان لزبین‌ها، گی‌ها، دوجنس‌گرایان و تراجنسیتی‌ها، نیاز به انجام مطالعات دقیق‌تر است.

بیشتر بخوانید:

تجاوز و تعرض یا توافق میان‌فردی: «خشونت جنسی خانگی» چیست؟

خشونت خانگی، فراتر از دوگانه جنسیت، دگرجنس‌گرایی و ازدواج

کودکان، «آسیب‌دیدگان خاموش» خشونت خانگی

مطالعه خشونت در رابطه با شریک عاطفی و جنسی در زوج‌های هم‌جنس: تغییر نگاه به خشونت

شناخت خشونت میان زوج‌های هم‌جنس به ما کمک خواهد کرد تا چارچوب تعریف شده برای خشونت خانگی و آن‌چه را که پیرامون آن می‌شناسیم، بازسازی کرده و قالب‌بندی جدیدی برای این نوع خشونت ارائه دهیم. 

این شناخت به درک کامل‌تر و البته جامع‌تر ما از خشونت، خشونت خانگی و خشونت در رابطه با شریک عاطفی و جنسی کمکی شایان خواهد کرد چرا که می‌توانیم با نگاه به روابط قدرت یا برابری میان افراد در حریم خصوصی‌شان، از هر جنس و جنسیت و با هر گرایش جنسی‌ای که باشند، منظر منعطف‌تر و به‌روزتری را به مقوله «جنسیت»، ساختار آن، کارکردش، ریشه آن و پرسش‌های بی‌شمار درباره آن، به دست آوریم. 

مطالعه خشونت در رابطه با شریک عاطفی و جنسی در زوج‌های هم‌جنس، در واقع پیش‌فرض‌های درباره جنسیت و خشونت را از بین خواهد برد و کمک خواهد کرد تا خشونت را در ابعاد وسیع‌تر آن شناسایی کنیم.

خشونت در رابطه با شریک عاطفی و جنسی در زوج‌های هم‌جنس: معضلی جدی

اگرچه شمار تحقیقات در زمینه رویداد خشونت در رابطه با شریک عاطفی و جنسی در اجتماع  لزبین‌ها، گی‌ها و دوجنس‌گرایان (در روابط هم‌جنس) به فراوانی مطالعه این موضوع در زوج‌های غیرهم‌جنس نیست، اما در سال‌های اخیر با بهبود شرایط اجتماعی و قانونی این زوج‌ها و دسترسی به حقوق برابر چون ثبت ازدواج قانونی، مطالعات چشم‌گیری در این حوزه انجام شده است.

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

کیمبرلی بالسام از دانشگاه پالو آلتو در کالیفرنیا و همکارانش در تحقیقی که روی هزار و ۲۴۵ فرد بالغ آمریکایی و اروپایی انجام دادند که ۵۵۷ نفر آن‌ها لزبین و گی، ۱۶۳ نفر دوجنس‌گرا و ۵۲۵ نفر دگرجنس‌گرا بودند، به این نتیجه رسیدند که به طور کلی هم‌جنس‌گرایان و دوجنس‌گرایان بیش از نمونه آماری دگرجنس‌گرا، قربانی خشونت جسمی و روانی در دوره کودکی توسط والدین یا پرستاران، آزار و اذیت جنسی در همان دوران و خشونت جسمی و روانی توسط شریک عاطفی و جنسی در دوره بزرگسالیشان شده‌اند. 

قابل ذکر است که بر اساس نتایج این تحقیق، مردان، تجربه بیشتری از خشونت جنسی نسبت به زنان داشتند.

آن‌چه به عنوان نتیجه می‌توان ذکر کرد این است که نگاه به مقوله خشونت در روابط میان‌فردی، عاطفی، جنسی یا هر دو، فارغ از جنسیت، می‌تواند چشم‌اندازها را در بررسی و شناخت خشونت دچار وسعت بیشتری کند. 

از طرف دیگر، یکی از تمرکزهای کنونی در بررسی این مسئله تلاش برای یافتن پاسخ این پرسش است که آیا ساختار جوامع پدر/مردسالار و آلودگی روابط میان فردی در محیط خانه و خانواده، از رابطه میان زوجین تا رابطه والد-فرزند یا فرزندان با یک‌دیگر به سلسله مراتب قدرت و بر پایه جنسیت، بر روابط میان هم‌جنسان نیز تأثیرگذار است و نقش جنسیت و طبقه‌بندی جنسیتی در ابراز و اعمال خشونت و انواع آن تا چه اندازه و دارای چه مقیاس‌هایی است.

آن‌چه اکنون قابل مشاهده است این است که زوج‌های هم‌جنس در روابط خود، خشونت توسط شریک عاطفی و جنسی را تجربه می‌کنند و این خشونت می‌تواند جسمی، روانی، کلامی یا جنسی باشد.

مرداد
۲۳
۱۳۹۸
تبعیض جنسیتی در کار خانگی و تنش شغلی و خانوادگی
مرداد ۲۳ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
Photo: DmitryPoch/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: DmitryPoch/depositphotos.com

مهدیس صادقی پویا

درباره مسئله کار خانگی و تبعیضی که در این حوزه از همزیستی و فعالیت مشترک انسان‌ها در محیط خانه و خانواده ایجاد می‌شود، پیوسته مباحث بسیاری در جریان است. این بحث‌ها اغلب درباره این موضوع‌ هستند که «زنان»، آسیب‌دیدگان عمده این تبعیض‌اند و البته آمار و ارقام هم نشان از صحت این ادعا دارد.

به همین دلیل است که آن‌چه در این باره بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرد، نابرابری وظایف زنان و مردان در خانه و در آن اموری است که «کار خانگی» نام گرفته است. این نابرابری اگرچه در قالب‌های مختلف و در زمینه‌های متفاوت قابل بررسی و مطالعه است، اما ریشه‌های شناخته شده‌ای نیز دارد که در اغلب نابرابری‌های جنسیتی قابل مشاهده‌اند.

اما آیا نابرابری در کار خانگی تنها به ضرر زنان خانه‌داری است که در خانواده‌ها یا در قالب ازدواج‌های سنتی زندگی می‌کنند و در برابر یک مرد، دچار این تبعیض می‌شوند؟

از چه زوایای دیگری می‌توان به این مسئله پیچیده نگاه کرد؟

«نزاع شغل-خانواده»

«نزاع شغل-خانواده» (Work-Family Conflict)، یکی از مفاهیمی است که به گفته کیوان میری لواسانی و بهار موحدی در مقاله‌ای با عنوان «توسعه نظریات و مقیاس‌های ارتباط میان شغل و خانواده: از تضاد تا تعادل»، برای نخستین بار در قرن نوزدهم مطرح شد و پس از آن تا امروز در بسترهای تحقیقاتی مختلف و با در نظر گرفتن موضوعات پژوهشی، مورد بررسی قرار گرفته است.

این مفهوم یکی از مفاهیمی است که هنگام بررسی خشونت خانگی مرتبط با نابرابری در کار خانگی مورد استفاده قرار می‌گیرد و نگاه به تبعیض «یکی علیه دیگری» را که اصولاً بر اساس کلیشه‌ها و نقش‌های جنسیتی شکل می‌گیرد، بسط داده و به این مسئله بسیار مهم می‌پردازد که تبعیض در کار خانگی چگونه می‌تواند بر تنازع و تضاد میان کار و خانواده فرد تأثیر منفی گذاشته و منجر به ایجاد فضای خشونت‌آمیز شود. آن‌چه که به اصطلاح «نزاع شغل-خانواده» نامیده می‌شود.

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

در اصل می‌توان گفت توجه به تعارض شغل و خانواده برای افراد از زمانی ایجاد شد که تغییراتی در ساختار وظایف اجتماعی به وجود آمد. مهم‌ترین و بزرگ‌ترین این تغییرات، خروج هرچه بیشتر زنان از سپهر خصوصی و ورودشان به سپهر عمومی در جوامعی بود که رو به مدرنیته می‌رفتند و مفاهیم برابری و رفع تبعیض بیشتر مورد واکاوی قرار می‌گرفت.

اگرچه حول محور ورود زنان به محیط عمومی جامعه مطالعات زیادی صورت گرفته، اما بررسی‌های خرد و انگشت‌شمار دیگری نیز حاکی از جایگزین شدن زنان و مردان در موقعیت‌های مختلف در این دو فضای متفاوت است و امروزه مردان بیشتری نیز به انجام کار خانگی مشغولند، در حالی که زنان، وظیفه کار خارج از خانواده را به عهده گرفته‌اند که البته خود مسئله قابل بررسی دیگری است.

تبعیض در کار خانگی و تنش خانوادگی، شغلی یا هر دو

اما آن‌چه موجب می‌شود نزاع میان شغل و خانواده افراد برای خود افراد شدت بیشتری بگیرد، نه به یک دلیل و در پی وجود یک عامل محدود و مشخص، بلکه بسیار ریشه‌دارتر ارزیابی شده است. در این میان، نابرابری جنسیتی در کار خانگی، یکی از این عوامل است که به عنوان ریشه‌های تضاد بیشتر شغل و خانواده برای فرد مورد بررسی قرار می‌گیرد.

در این باره، تحقیقات و پژوهش‌هایی نیز انجام شده که یکی از جامع‌ترین این تحقیقات توسط خاویر سراتو و اوا سیفر، در دانشگاه بیلبائو در اسپانیا، با این هدف صورت گرفته که نشان دهد آیا مشارکت نابرابر زنان و مردان در کار خانگی می‌تواند منجر به افزایش «نزاع شغل-خانواده» آن‌ها شود یا خیر.

بیشتر بخوانید:

تجاوز و تعرض یا توافق میان‌فردی: «خشونت جنسی خانگی» چیست؟

خشونت خانگی، فراتر از دوگانه جنسیت، دگرجنس‌گرایی و ازدواج

کودکان، «آسیب‌دیدگان خاموش» خشونت خانگی

محققان در این تحقیق، ۵۵۰ شهروند اسپانیایی (۳۷ درصد زن و ۶۳ درصدشان مرد) که با یک‌دیگر هیچ رابطه عاطفی‌ای نداشتند و هر یک با شرکایشان و در روابط دگرجنس‌گرا زندگی می‌کردند، مورد مطالعه  قرار دادند.

نتیجه این تحقیق و تحقیقات دیگر نشان‌دهنده آن است که تنش‌های مرتبط با تبعیض در کار خانگی بیش از آن که موجب تضاد شخص میان کار و خانواده‌اش شود، منجر می‌شود تا تنش در محیط کار (Work Conflict) هم برای مردان و هم برای زنان افزایش چشم‌گیر یابد و البته بر میزان افزایش تنش در محیط خانواده (Family Conflict) برای زنان نیز مؤثر واقع شود.

نقش‌های جنسیتی و تأثیر بر تقابل کار و خانواده

مطالعات از این دست همواره ثابت کرده‌اند نقش‌های جنسیتی تعریف شده و به‌هنجار برای افراد که عموماً در دوگانه زن و مرد تعریف می‌شوند، موجب شده‌اند تا فرد نتواند به خوبی، تعادل مفیدی را میان این دو حریم متفاوت زندگی خود ایجاد کند. البته پیش و بیش از آن ثابت می‌شود که این مسئله نه تنها معطوف به زنان، بلکه دربرگیرنده مردان نیز بوده و هر دو طرف از اثرات مخربی که نقش‌های جنسیتی در کار خانگی بر محیط کار و خانواده آن‌ها می‌گذارد، متضرر می‌شوند.

روان‌شناسان بهداشت شغلی، خطراتی را که افراد به عنوان نیروی کار می‌توانند متحمل شوند نه تنها در محیط کار  و به صوت جمعی، بلکه در محیط خانه و در محیط شخصی نیز مورد بررسی قرار داد‌ه‌اند و باور دارند خشونت ناشی از نابرابری در کار خانگی می‌تواند منجر به تأثیرات منفی روانی بر افراد شده و آن‌ها را به عنوان نیروی کار در معرض خطر قرار دهد. در نهایت این تأثیرات منفی بر نیروی کار در چرخه‌ای باطل، بازتولید کننده نابرابری در خانه و خانواده و خشونت در این فضاها خواهد بود.

مرداد
۲۱
۱۳۹۸
تجاوز و تعرض یا توافق میان‌فردی: «خشونت جنسی خانگی» چیست؟
مرداد ۲۱ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
Photo: Polina Gazhur/www.shutterstock.com
image_pdfimage_print

Photo: Polina Gazhur/www.shutterstock.com

مهدیس صادقی پویا

در بحث در باره خشونت جنسی که یکی از حساس‌ترین انواع خشونت خانگی نیز هست، باید همواره به چند نکته توجه اساسی کرد. 

خشونت جنسی از آن‌جا که با هدف بهره‌گیری جنسی انجام می‌شود، بیشتر در محیط‌های عمومی، خارج از فضای خانواده و خانه و در ابعاد مختلفی تعریف شده و مورد تحلیل قرار می‌گیرد. 

نگاه کلیشه‌ای به این خشونت اغلب شامل خشونتی است که از جانب یک شخص «غریبه» علیه اشخاص دیگر رخ می‌دهد و امنیت افرادی را که ممکن است بیش از همه در معرض چنین خطری قرار بگیرند، در محیط عمومی تهدید می‌کند. 

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

همان‌طور که دی. آر. لوزک در مقاله‌ای در سال ۱۹۸۹ در باره ساختار اجتماعی «تجاوز به همسر» و سیاست عمومی در این باره نوشته و آر. کی. برگن  در سال ۱۹۹۸ در مقاله دیگری با عنوان «مسائل خشونت میان‌پارتنری» عنوان کرده‌، اصطلاحاتی چون «تجاوز به همسر(زن)»، «تجاوز به پارتنر»، «ضرب و شتم همسر(زن)» و امثال آن، تا دهه ۱۹۶۰ وجود نداشتند. امروزه از جمله این اهداف، زنانی هستند که بیش از دیگران قربانی تجاوز و تعرض جنسی در جامعه‌اند. 

این نوع خشونت اما نه تنها به افرادی محدود نمی‌شود که نسبت مشخصی با یک‌دیگر ندارند -آن‌طور که کلیشه‌ها و نمونه‌های عمومی در جامعه تعریف می‌کنند-، بلکه در میان افراد یک خانواده و زوجین نیز اتفاق می‌افتد و این نسبت‌ها، همان موانعی هستند که شناسایی، به رسمیت شناختن، تعریف و تحلیل این نوع خشونت خانگی را چه در فضای عرفی و فرهنگی و چه در ساختار قانونی دشوار می‌سازند. 

خشونت جنسی اما چیست، چه انواعی دارد و در چه قالب‌هایی اتفاق می‌افتد؟

بیشتر بخوانید:

کودکان، «آسیب‌دیدگان خاموش» خشونت خانگی

آموزش یا مجازات، حساسیت‌زایی یا حساسیت‌زدایی نسبت به خشونت خانگی

ازدواج به مثابه امر مقدس و فشار مضاعف بر همجنس‌خواهان ایرانی

چیستی «خشونت جنسی»

همان‌طور که گفته شد، اصطلاح «خشونت جنسی»، اصطلاحی گسترده و بسیار دربرگیرنده است. به همین دلیل نحوه وقوع این خشونت، حدود وقوع آن و هم‌چنین بستری که این خشونت در آن اتفاق می‌افتد، از جمله معیارهایی هستند که برای تفکیک ابعاد مختلف این نوع خشونت باید در نظر گرفته شوند تا بتوان با مشخص کردن چارچوب بررسی و مطالعه آن، به داده‌ها و اطلاعات مشخص‌تر و در نتیجه، نتایجی شفاف‌تر دست یافت. 

وجود این نتایج شفاف و قابل اتکا موجب خواهد شد تا بتوان به منظور جلوگیری و مقابله با وقوع چنین خشونتی یا رویارویی با عواقب پس از وقوع آن، چاره‌اندیشی کرد.

سازمان بهداشت جهانی (World Health Organization)، این نوع خشونت را چنین تعریف می‌کند:

«هر گونه عمل جنسی یا تلاش برای دریافت رابطه جنسی به وسیله اِعمال خشونت یا اجبار، تحمیل باورها و پیشروی‌های جنسی یا به خدمت در آوردن افراد که به صورت مستقیم با سکشوالیتی آنان در ارتباط باشد، بدون آن که نسبت میان اشخاص اهمیتی داشته باشد، در هر قالبی و در محیط خانه یا محیط عمومی، خشونت جنسی محسوب می‌شود.»

انواع مختلفی نیز برای این نوع خشونت تعریف می‌شود که لزوماً همگی در دسته خشونت خانگی یا خشونت خارج از محیط خانه و خانواده جای نمی‌گیرند و دارای ابعادی متفاوت‌ترند. 

در ادامه، بیشتر به تعریف و دسته‌بندی این خشونت در قالب «خشونت خانگی» پرداخته خواهد شد.

اَشکال و بسترهای مختلف خشونت جنسی

در تعاریف استاندارد موجود، خشونت جنسی می‌تواند از تجاوز جنسی به معنی انجام عمل جنسی واژنی، مقعدی و دهانی توسط فرد متجاوز و با استفاده از آلت جنسی یا اشیای دیگر، تعرض جنسی به معنای لمس بدن فرد، اصرار به انجام عمل جنسی بدون رضایت او، یا به خدمت گرفتن افراد به دلایل مختلف مانند نیاز مالی، تهدید به وسیله اطلاعات شخصی و … را شامل شود. 

این چنین خشونتی در ساز و کارهای مختلف اتفاق می‌افتد:

  • تجاوز در بستر ازدواج یا روابط میان‌فردی
  • تجاوز توسط افراد غریبه
  • تجاوز سیستماتیک طی درگیری‌های نظامی
  • پیش‌روی یا تهدید جنسی، شامل درخواست‌های جنسی در ازای چیزهای دیگر
  • آزار و اذیت جنسی افراد دارای معلولیت جسمی یا ذهنی
  • آزار و اذیت جنسی کودکان
  • ازدواج یا هم‌زیستی اجباری، شامل ازدواج کودکان
  • ممنوعیت استفاده از لوازم پیش‌گیری از بارداری یا جلوگیری از انتقال بیماری‌های مقاربتی
  • اجبار در پایان دادن به بارداری
  • خشونت جنسی علیه تمامیت وجودی زنان، مانند ختنه آن‌ها یا بازرسی بکارت یا عدم وجود آن در زنان
  • تن‌فروشی اجباری یا به خدمت گرفتن افراد به منظور بهره‌کشی جنسی از آنان

با نگاهی به این انواع و اقسام خشونت جنسی، می‌توان متوجه شد که آن‌چه عموماً از خشونت جنسی در اذهان نقش بسته و محدود به تجاوزهای فردی و گروهی به زنان در خارج از محیط خصوصی افراد همچون خانه و خانواده است، تنها شکل محدودی از این خشونت گسترده، فراگیر و همه‌جانبه است. 

در واقع، هر کدام از موارد بالا و بالطبع هر مورد دیگری که مستقیم یا غیرمستقیم سکشوالیتی افراد را هدف قرار دهد، مصداق بار «خشونت جنسی» است.

خشونت جنسی خانگی

خشونت جنسی تأثیری عمیق بر سلامت جسمی و ذهنی فرد می‌گذارد و می‌تواند منجر به جراحت‌های شدید جسمانی شده و عواقب بلندمدت مرتبط با قوه بارداری یا جنسی افراد داشته باشد. 

از جمله تأثیرات ذهنی و روانی این نوع خشونت، تأثیر بر رفاه اجتماعی افراد است. این رفاه اجتماعی در قالب خانواده، دوستان و آشنایان فرد قربانی تعریف می‌شود و می‌تواند او را در میانه تجربیات آسیب‌زایی چون برچسب خوردن و تحمل زورگویی قرار دهد.

بنابراین همان‌طور که ذکر شد، خشونت جنسی از نوع خانگی آن، شامل هر گونه عمل خشونت‌آمیز جنسی بدون رضایت فرد یا تلاش برای کسب لذت جنسی و دریافت خدمات جنسی از آنان بدون اجازه افراد است. اعمال دیگر که مصداق بارز خشونت جنسی‌اند، از جمله انجام تست بکارت، اجبار زنان برای باردار شدن و همچنین اجبار آنان برای پایان دادن به بارداری، ازدواج اجباری و از این دست نیز به عنوان خشونت‌های جنسی خانگی قلمداد می‌شوند.

شناخت قوانین رسمی موجود در این باره -هر چند در ایران آن‌چنان جامع، کامل و حامی نیستند- به قربانیان خشونت جنسی خانگی کمک می‌کند تا به غیر از قربانی خشونت جنسی شدن، قربانی باور به این نکته نشوند که آن‌چه در محیط خانه و خانواده و به خصوص میان زوجین اتفاق می‌افتد، مصداق «خشونت» نیست. باوری که می‌تواند عوارض ناشی از تحمل خشونت برای سال‌های متمادی را مزمن‌تر و ریشه‌دارتر کرده و درمان یا مواجهه با آن‌ها را دشوارتر سازد.

مرداد
۱۷
۱۳۹۸
خشونت خانگی، فراتر از دوگانه جنسیت، دگرجنس‌گرایی و ازدواج
مرداد ۱۷ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: Kulichok/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: Kulichok/depositphotos.com

مهدیس صادقی پویا

مدت زمان زیادی است که در باب «خشونت خانگی» (Domestic Violence) در حوزه‌های مختلف و با پیش‌زمینه‌های متفاوت، صحبت، فعالیت و گفت‌وگو می‌شود و نتیجه این‌ها همگی بعضاً منجر به تصمیم‌سازی و قانون‌گذاری شده، یا زمینه پژوهش‌های گسترده‌تر را فراهم آورده است.

به دلایل مختلف اما همواره کلیشه‌های مشخصی پیرامون موضوع خشونت خانگی وجود داشته که موجب شده‌اند بررسی این مسئله در برخی ابعاد آن، چنان که باید و شاید صورت نگیرد. دلایلی همچون شمار کم این موارد در آمار یا وجود پیش‌فرض‌ها یا هراس‌هایی که آگاهانه یا ناآگاهانه، نادیده گرفته می‌شوند.

چنین کلیشه‌هایی را می‌توان برشمرد و مورد مطالعه قرار داد، اما دو کلیشه اصلی به هنگام بررسی «خشونت خانگی» بیش از بقیه چشم‌گیر بوده و قابل تأمل به نظر می‌رسند.

در ادامه، پس از نگاهی مختصر به مفهوم خشونت خانگی، به بررسی این دو کلیشه پرداخته خواهد شد.

چیستی خشونت خانگی

پیش از آن که به کلیشه‌های مرسوم و رایج حول محور خشونت خانگی -دست‌کم در فضای فکری و فرهنگی ایرانی- پرداخته شود، نگاهی به تعاریف مختلف این پدیده می‌تواند برای بحث در مورد این کلیشه‌ها راهگشا باشد.

خشونت خانگی در واقع ترجمه اصطلاح domestic violence‌ است که می‌توان به صورت لغوی، آن را «خشونت داخلی» ترجمه کرد، اما از آن‌جا که این مفهوم، مرتبط با خشونت ورزیدن یا خشونت دیدن افراد در داخل روابط شخصی و فردی می‌شود و در فضای عمومی نیز اگر میان این افراد اتفاق بیفتد، باز هم از انواع خشونت خانگی است، استفاده از واژه «داخلی» نمی‌تواند ترجمه خوبی برای آن باشد.

از تعاریف مختلف ارائه شده، یک تعریف مشترک استخراج شده است که به نظر می‌رسد می‌تواند در بر گیرنده ابعاد کامل این مفهوم باشد. این تعریف عبارت است از:

«الگوی رفتاری خشن در هر رابطه میان‌فردی که توسط یک شریک زندگی، به منظور دست‌یابی یا حفظ کنترل بر شریک دیگر اعمال می‌شود. این الگوی رفتاری شامل ابعاد مختلفی از جمله خشونت جسمی، خشونت جنسی، خشونت عاطفی، خشونت اقتصادی، خشونت روانی، تهدید، زیر نظر گرفتن در دنیای واقعی و در فضای مجازی و … است.»

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

تعریف فوق، تعریفی است که هم‌اکنون در سیستم‌های قضایی کشورهای مختلف از جمله سیستم قضایی ایالات متحده آمریکا به منظور تعیین خطوط و حدود خشونت خانگی به کار گرفته می‌شود.

همان‌طور که قابل مشاهده است، این تعریف از خشونت خانگی در بر گیرنده خشونت میان افرادی است که به عنوان شریک در روابط شخصی جنسی، عاطفی یا عاشقانه به سر می‌برند. معنای وسیع‌تری از این نوع خشونت نیز وجود دارد که تمرکز بیش‌تر آن بر خشونتی‌ست که در محیط خانه و خانواده و میان اعضای مختلف آن اتفاق می‌افتد.

با در نظر گرفتن چنین تعریفی می‌توان بهتر، بیش‌تر و جامع‌تر به کلیشه‌های رایج و مرسوم پرداخت.

کلیشه اول: «خشونت مردان علیه زنان و در چارچوب ازدواج»

هنگامی که صحبت از خشونت خانگی می‌شود، آن چه بیش و پیش از همه در اذهان تداعی می‌شود، خشونتی است که از جانب «مردان» علیه «زنان» اتفاق می‌افتد. البته که ریشه‌های شکل‌گیری چنین کلیشه‌ای آن چنان غریب و دور از ذهن نیست که به طور کلی بتوان آن را نتیجه تصورات و تفکرات سراسر اشتباه در این باره قلمداد کرد، اما این کلیشه بیش‌ترین و بزرگ‌ترین اثر مخرب را روی جامع و کامل بودن بررسی‌ها و مطالعات مربوط به خشونت می‌گذارد.

یکی از ریشه‌های شکل‌گیری این کلیشه، فزونی نسبت روابط ثبت شده و رسمی میان زنان و مردان در ارتباطات میان فردی آنان است. این سنگینی کفه ترازو در چنین روابطی موجب می‌شود تا داده موجود در این باره، بیش‌تر معرف خشونت خانگی میان زنان و مردان به عنوان شرکای زندگی باشد. آمار مختلفی که در این زمینه وجود دارد، گویای این نسبت نابرابر است. برای مثال و بر اساس آخرین تحقیقات و اطلاعات موجود، در هر دقیقه سه زن به دست شریک مرد خود در ایالات متحده آمریکا کشته می‌شوند. زنان دارای معلولیت ۴۰ درصد بیش از زنان دیگر در معرض خشونت‌های سخت خانگی قرار دارند. همچنین در هر ۹ ثانیه، یک زن تحت ضرب و شتم شدید قرار می‌گیرد.

یکی از اخیرترین آمارهای موجود درباره «همسرآزاری» در ایران که از انواع خشونت خانگی است نشان می‌دهد در یک بازه زمانی هفت ساله (از سال ۱۳۸۸ تا سال ۱۳۹۵)، موارد معاینه پزشکی مربوط به نزاع‌ در خشونت خانگی از عدد ۵۲ هزار و ۸۹ مورد، به عدد ۷۷ هزار و ۲۸۰ مورد افزایش یافته است و در طول این مدت جز یک سال (از ۱۳۹۲ به ۱۳۹۳)، این نرخ همواره روند صعودی خود را حفظ کرده است.

این در حالی است که خشونت خانگی نه تنها از جانب مردان علیه زنان اتفاق می‌افتد، بلکه می‌تواند از جانب زنان علیه مردان، بزرگسالان نسبت به کودکان و زنان و مردان علیه هم‌جنس‌هایشان نیز اعمال شود.

کلیشه دوم: «خشونت خانگی، مختص روابط دگرجنس‌گرایانه»

خشونت خانگی در این عرصه مطالعه با دو اصطلاح مخفف شناسایی می‌شود:

نخست، OSDV که مخفف Opposite-sex Domestic Violence است و به معنای «خشونت خانگی میان زوج‌های غیرهم‌جنس» و دوم، SSDV که کوتاه شده اصطلاح Same-sex Domestic Violence بوده و در معنای «خشونت خانگی میان زوج‌های هم‌جنس» به کار گرفته می‌شود.

یکی دیگر از کلیشه‌های مرسوم در این باره اما در نظر گرفتن این خشونت تنها در روابط میان زوج‌های دگرجنس‌گرا (Heterosexual) است. اگرچه آمار غیردقیق‌تر و کم‌تری از وقوع خشونت خانگی میان زوج‌های هم‌جنس در سراسر کشورها وجود دارد، اما داده موجود نشان می‌دهد زوج‌های هم‌جنس هم از خشونت خانگی و انواع مختلف آن رنج می‌برند و این نوع خشونت، تنها مختص روابط دگرجنس‌گرا نیست.

کالین استایلز-شیلدز و ریچارد ای. کارول، از دانشگاه فینبرگ شیکاگو، در تحقیقی که در باره خشونت خانگی در زوج‌های هم‌جنس انجام داده‌اند، نبود داده نمایشگر درباره خشونت میان زوج‌های هم‌جنس را مهم‌ترین عامل در نقص افق دید جامعه، پژوهش‌گران و سیاستمداران دانسته‌اند.

بیشتر بخوانید:

کودکان، «آسیب‌دیدگان خاموش» خشونت خانگی

آموزش یا مجازات، حساسیت‌زایی یا حساسیت‌زدایی نسبت به خشونت خانگی

ازدواج به مثابه امر مقدس و فشار مضاعف بر همجنس‌خواهان ایرانی

یکی دیگر از عواملی که به رسمیت شناختن این خشونت را در زوج‌های هم‌جنس با مانع روبه‌رو می‌کند، محدودیت تحقیقات انجام شده در این زمینه است. کتی ام. ادواردز و دو تن از همکارانش در مقاله مشترکی با عنوان «خشونت میان-شریکی در جامعه اقلیت جنسی» در سال ۲۰۱۵، به این نکته اشاره کردند که تحقیقات درباره خشونت میان-شریکی در زوج‌های هم‌جنس بر خلاف زوج‌های غیرهم‌جنس، بسیار به ندرت انجام می‌شود: سه درصد از تمام پژوهش‌های انجام شده در این زمینه که رقمی بسیار ناچیز و جزئی است.

در نهایت باید به این مسئله توجه کرد که در تعاریف استاندارد و مورد استفاده خشونت خانگی، «قربانی» می‌تواند هر فردی، از هر پیش‌زمینه اقتصادی و اجتماعی، دارای هر سطح تحصیلی، نژاد، سن، گرایش جنسی، مذهب و جنسیت باشد. همسر، شریک جنسی/عاطفی/عشقی، اعضای خانواده، کودکان و افراد خارج از چارچوب ازدواج رسمی که با یک‌دیگر زندگی می‌کنند، از قربانیان به رسمیت شناخته شده این نوع خشونتند.

مرداد
۱۵
۱۳۹۸
کودکان، «آسیب‌دیدگان خاموش» خشونت خانگی
مرداد ۱۵ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Photo: JungHyun Lee/www.shutterstock.com
image_pdfimage_print

Photo: JungHyun Lee/www.shutterstock.com

مهدیس صادقی پویا

 

امروزه مددکاران اجتماعی بر این باورند که کودکانِ شاهد خشونت میان بزرگسالان در خانواده، آسیب‌دیدگان اصلی این شرایط محسوب می‌شوند. محققان در باره این موضوع پژوهش‌های بسیاری انجام داده و به نتایج قابل تأملی دست یافته‌اند که از آن جمله، مشخص شدن مشکلات رفتاری، احساسی و عملکرد-شناختی کودکان در نتیجه چنین تجربیاتی است.

این در حالی است که متأسفانه نگرش غالب عمومی مبنی بر این است که «کودکان درکی از آن چه در حال وقوع است، ندارند».

این نگاه موجب می‌شود تا بزرگسالان در محیط خانه و خانواده، درگیری‌ها، تنش‌ها و پرخاش‌های خود را از هر جنسی که باشد، چه جسمی، چه کلامی و …، در معرض دید کودکان به نمایش بگذارند، بی‌اطلاع از تأثیر عمیقی که این رفتارها بر روند رشد کودک باقی خواهد گذاشت.

جفری ال.‌ادلسون از دانشگاه مینسوتا، یکی از مفصل‌ترین پژوهش‌ها را در این باره به انجام رسانده  و ۳۱ مقاله و تحقیق دیگر در این زمینه را مرور کرده است.

کودکان، بزرگ‌ترین آسیب‌دیدگان خشونت خانگی

خانه به عنوان محیط امنی برای کودکان شناخته می‌شود که فارغ از آن چه در سپهر عمومی جامعه بر آنان می‌گذرد، می‌تواند و به نظر می‌رسد که باید مأمنی باشد برای آن‌ها. این در حالی است که برای بسیاری از کودکان، خانه با بهشتی با این شرایط فاصله بسیار دارد و سالانه، صدها میلیون کودک به طریق مستقیم یا غیر مستقیم، در معرض خشونت خانگی قرار می‌گیرند.

در شرایطی که خانواده گرفتار خشونت خانگی است، به نظر می‌رسد کودکان آخرین کسانی هستند که می‌توانند به عنوان آسیب‌دیده از این شرایط به رسمیت شناخته شوند. در واقع، بررسی این گروه از آسیب‌دیدگان موضوع پژوهشی جدید است که تا کنون کمتر به آن پرداخته شده است.

بیشتر بخوانید:

آموزش یا مجازات، حساسیت‌زایی یا حساسیت‌زدایی نسبت به خشونت خانگی

ازدواج به مثابه امر مقدس و فشار مضاعف بر همجنس‌خواهان ایرانی

کودک همسری؛ پسربچه‌ها هم قربانی‌اند

به این کودکان در مباحث کنونی خشونت خانگی، قربانیان «خاموش»، «فراموش شده» یا «ناخواسته» گفته می‌شود.

هراس از وقوع خشونت، خشونتی که دیده نمی‌شود

یونیسف، صندوق کودکان ملل متحد، در یکی از گزارش‌های منتشر شده‌ درباره کودکانی که آسیب‌دیده از مشاهده خشونت خانگی هستند، به این نکته اشاره کرده که بر خلاف تصور عمومی، مشاهده خشونت از سوی  کودکان تنها این نیست که یک عضو بزرگسال خانواده، عضو دیگری را تحت خشونت خود قرار دهد، بلکه حتی هراس از وقوع خشونت که ناشی از تداوم آن است یا هراس از شنیده شدن آن توسط شخص ثالث، از انواع دیگر خشونت است که کودکان در محیط خانه و خانواده متحمل می‌شوند.

در چنین شرایطی، کودکان با تجربه خشونتی که در محیط خانه یا خانواده میان بزرگسالان اتفاق افتاده، در هراس دائمی از وقوع خشونتی دیگرند. کوچک‌ترین تنش‌ها میان افراد، در ذهن کودکان می‌تواند منجر به بزرگ‌ترین و خشن‌ترین اتفاقاتی شود که می‌توانسته‌اند رخ دهند.

به طور قطع این «هراس دائمی» که خشونتی ناآشکار، ذهنی و روانی است، در دراز مدت کودکان، سلامتی آن‌ها و تصویری را که از آینده در ذهن دارند خدشه‌دار کرده و می‌تواند منجر به اختلالات روانی گسترده در آنان شود.

عوامل فزاینده خشونت خانگی تأثیرگذار بر کودکان

تحقیقات بسیاری با موضوعات متنوع و مختلف، به مطالعه و بررسی عواملی پرداخته‌اند که منجر به وقوع خشونت خانگی می‌شوند. نتایج این تحقیقات با توجه به متغیرهای مختلفی که در آن‌‌ها دخالت داده شده‌اند یا مفاهیمی که در محوریت این تحقیقات قرار گرفته‌اند، متفاوت بوده‌اند، اما سازمان بهداشت جهانی عواملی چون سن مادر، فقر، بیکاری و سوء مصرف الکل و مواد مخدر را عوامل اصلی افزایش احتمال بروز خشونت خانگی بر شمرده و کودکانی را که در خانواده‌های گرفتار در چنین شرایطی زندگی می‌کنند، به عنوان «قربانیان خاموش خشونت» معرفی می‌کند.

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

خشونت خانگی و آزار و اذیت کودکان

مطالعه تأثیر این عوامل بر شرایط کودکان در خانواده‌هایی که خشونت خانگی در آن‌ها عادی‌ شده است، نشان می‌دهد ۴۰ درصد کودکانی که تحت آزار و اذیت قرار گرفته‌اند، پیش‌تر در شرایط مملو از خشونت خانگی قرار داشته‌اند. این بدان معناست که خشونت میان بزرگ‌سالان، در ۴۰ درصد مواقع منجر به آزار و اذیت کودکان شده است.

در ادامه و برای مثال، تحقیقات متعددی نشان داده‌اند کودکانی که در خانواده‌های پرخشونت زندگی می‌کنند، چندین برابر نسبت به متوسط، تجربه خشونت فیزیکی یا جنسی از سوی دیگران را دارند. برای مثال یکی از این تحقیقات که در آمریکای شمالی انجام شده، نشان می‌دهد کودکان در چنین خانواده‌هایی ۱۵ برابر بیش از میانگین معمول متحمل آزار و اذیت جنسی یا فیزیکی شده‌اند.

آن‌چه کودکان نیاز دارند

در شرایطی که کوچک‌ترین آسیب‌دیدگان، بزرگ‌ترین آن‌ها هستند و این بزرگ‌ترین آسیب‌دیدگان، نیازهایی دارند تا از این شرایط گذر کنند و تأثیرات منفی بر سلامت آنان به حداقل برسد، آن چه می‌توان و باید برای آنان انجام داد، چه چیزهایی هستند؟

کودکان نیاز به حفاظت در برابر خشونت خانگی دارند. این محافظت اگرچه در خانواده‌های خشن نادیده گرفته می‌شود، اما بیش از هر کس بر عهده والدین کودکان است و بعد از آن می‌توان ساز و کار قانونی و مناسبات دیگر را از راهکارهای حفاظت از کودکانی شناخت که به صورت مستقیم یا غیر مستقیم در معرض خشونت خانگی هستند.

آموزش به کودکان در محیط‌های آموزشی در راستای شناخت چیستی خشونت، چگونگی مراقبت از خود در شرایط خشونت‌آمیز، روش‌های صحبت کردن درباره آن با دیگران از جمله با مسئولان مدرسه، دیگر افراد بزرگسال خارج از خانواده و دوستان و در نظر گرفتن پلتفرم‌های حمایتی از کودکان در معرض خشونت، از جمله راهکارهایی هستند که می‌توانند به کمک این «قربانیان خاموش» بشتابند.

آن‌چه تأکید بر آن حائز اهمیت چند باره است، این است که لازم نیست کودکان حتماً در معرض خشونت مستقیم از سوی دیگران باشند تا آن‌ها را به عنوان خشونت‌دیده از خشونت خانگی بشناسیم. مشاهده خشونت از سوی کودکان، نوع دیگری از تجربه خشونت است.