صفحه اصلی  »  مهاجرت
image_pdfimage_print
خرداد
۳۰
۱۳۹۸
مهاجرت و عریان‌تر شدن چهره خشونت
خرداد ۳۰ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: IgorVetushko/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: IgorVetushko/depositphotos.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

باز هم یک زن ایرانی مهاجر که مادر یک دخترک هشت ساله بود، قربانی قتلی خانوادگی شد.

روز دوازدهم فروردین ماه ۹۷ بود که خبری در صفحات حوادث روزنامه‌های نروژ منتشر شد. خبری که داستان مرگ یک زن ایرانی به نام سهیلا گوگانی، از اهالی نقده را حکایت می‌کرد. زنی که به دست همسر سابقش با ضربات متعدد چاقو در شهر سترومن نروژ به قتل رسید.

پلیس نروژ توانست چند ساعت بعد، همسر سابق این زن را که به این کشور پناهنده شده است، به اتهام ارتکاب این قتل دستگیر کند.

سوال اما اینجاست که با وجود مهاجرت به یک کشور توسعه یافته و زندگی زیر چتر قوانین پیشرفته‌تری که خانواده را مورد حمایت قرار می‌دهد، چرا آمار خشونت و قتل خانوادگی بین خانواده‌های مهاجر بالاست؟ آیا مهاجرت می‌تواند وضعیت خانواده‌هایی را که بستری مناسب برای ارتکاب جرم هستند، بحرانی‌تر کند؟

دفتر مقابله با مواد مخدر و جرم سازمان ملل می‌گوید خانه خطرناک‌ترین محل برای زنان است. سوال دیگر: آیا مهاجرت می‌تواند همین جای خطرناک را در مقایسه با وطن ناامن‌تر کند؟

قربانیان دیگر

نسرین، یک قربانی دیگر است. او تنها به این دلیل که همسرش میلی به ادامه کارش به عنوان یک آرایشگر نداشت، در حومه شهر سیدنی کشته شد. آنها برای یک زندگی بهتر به استرالیا پناه برده بودند. قربانی به کار آرایشگری مشغول بود و کارش را دوست داشت.

پلیس سیدنی بعد از اصرار خانواده نسرین که به تماس‌های مکرر آنها پاسخ نمی‌داد، محل زندگی او را واکاویدند و جسد این زن جوان را در حالی پیدا کردند که با ضربات متعدد چاقو توسط همسرش کشته شده بود. آنها آلت قتل را در میان زباله‌های حیاط پشتی پیدا کردند. همسر نسرین اعتراف کرد او را به این دلیل که به ادامه کارش به عنوان یک آرایشگر اصرار می‌کرده و همچنین به این دلیل که مسیحی شده بوده، بعد از یک مشاجره کشته است.

نمونه‌هایی از این دست بسیارند. لیلا علوی، زن ۲۶ ساله ایرانی در سال ۲۰۱۵ با ضربات متعدد چاقو به دست همسر سابقش به شکلی وحشیانه به قتل رسید و جسدش در پارکینگ خانه پیدا شد. بعدها پلیس سیدنی طبق شواهد و مدارک جمع‌آوری شده و شهادت اطرافیان گفت که خشونت خانگی در ارتباط لیلا و همسر سابقش بارها وجود داشته است.

مدتی قبل نیز رسانه‌های هلند در مورد کشته شدن یک زن ۳۰ ساله ایرانی، مادر ۶۷ ساله‌اش و دختر پنج ساله‌اش به دست همسر این زن نوشتند.

به گفته دوستان و نزدیکان مینا، زن قربانی جنایت، او بارها درباره ضرب و شتم و برخوردهای حذفی همسرش درد دل کرده و این اواخر به آنها گفته بود دیگر زندگی با او زیر یک سقف برایش ایمن نیست و مصمم به جدایی است. این جدایی اما هرگز رخ نداد و مینا با اسلحه گرم به قتل رسید. همسر او بعد از کشتن مینا، مادر مینا و همچنین دخترشان، دست به خودکشی زد.

ماه اکتبر سالی که گذشت نیز یک مرد ایرانی‌تبار به نام دانا عبدالله، در استافورد شایر انگلستان همسر ۳۲ ساله‌اش را که در عین حال مادر چهار فرزند او بود سلاخی کرد. جسد این زن روز بعد از جنایت توسط پلیس در جاده گلبدال کشف شد.

دسامبر سال ۲۰۱۷ مردی در آلمان همسرش را در حضور کودک سه ساله‌اش به شکلی وحشیانه سلاخی کرد. این اتفاق در یکی از محله‌های شهر هامبورگ آلمان رخ داد و مرد ایرانی که به تازگی به دین مسیحیت گرویده بود و اصرار داشت همسرش هم به او بپیوندد، در یک مشاجره با ضربات متعدد چاقو زنش را کشت و چند ساعت بعد حین فرار توسط پلیس آلمان دستگیر شد.

شامگاه ۲۳ نوامبر سال گذشته نیز یک مرد ۵۰ ساله ایرانی به نام مهدی، همسر ۳۶ ساله‌اش به نام تینا را که پنج ماهه باردار بود با شلیک دو گلوله کشت.

آنها از یک مارکت محلی برای کریسمس خرید کرده بودند و وقتی به خانه رسیدند، در شرایطی که مرد ماجرا کاملا مست بود با هم مشاجره کردند و مهدی اقدام به کشتن همسرش کرد. قاضی آلمانی این پرونده در جریان دادگاه گفت این فاجعه اعدام واقعی زن و جنین بوده و مسئولیت قتل با متهم است.

مهدی به حبس ابد محکوم شده است.

مهاجرت، زندگی بهتر یا …؟

با اینکه مهاجرت با هدف بهبود شرایط زندگی، افزایش درآمد یا گریز از جنگ و بلا انجام می‌شود اما در موارد بسیاری می‌تواند حیات خانواده را به مخاطره بیندازد، خصوصا در مورد خانواده‌هایی با ستون‌های لرزان که پیش از مهاجرت هم بستر مناسبی برای بروز خشونت بوده‌اند.

نیما اکبرزاده، روانشناس بالینی، مهاجرت یک خانواده پریشان را شبیه به زلزله می‌داند:

«شما با تغییرات بنیادین مواجه‌ می‌شوید. همه چیز جابه‌جا می‌شود. طرفین ماجرا شغلشان را از دست داده‌اند، روابط قوام دهنده خانوادگی که تا پیش از آن به عنوان یک عنصر نگاه‌دارنده، وظیفه ایجاد بالانس و تعادل را انجام می‌داده، یک باره از دست رفته‌اند. احساس بی‌پشتوانگی و فشارهای مالی، تنهایی، فشارهای روانی و بروز تروما وضعیت را پیچیده‌تر می‌کند. درگیری‌ها، اختلاف نظرها و تعارضات زناشویی به علت افزایش فشارهای عدیده محیط اطراف، زمینه بروز بیشتری پیدا می‌کنند و شما دیگر خانواده خودتان یا همسرتان را همان حوالی ندارید که میانجی‌گری کنند یا احیانا برای بهبود شرایط مالی از کمک آنها برخوردار باشید. به همین دلیل مهاجرت معمولا می‌تواند زمینه افزایش خشونت را در خانواده‌های نامتعادلی که زیرساخت محکمی ندارند فراهم کند و البته در مواردی این خشونت‌ها ممکن است به قتل منتهی شود.»

به گفته نیما اکبرزاده در بسیاری موارد خشونت‌های خانگی در پروسه مهاجرت گزارش نمی‌شوند مگر اینکه به مراحل غیر قابل انکاری همچون قتل یا کبودی‌های جدی منتهی شوند:

«زنانی که تازه مهاجرت می‌کنند به علت تنهایی بیش از حد و احساس ترس، به شدت به همسرانشان یا سایر مردان خانواده وابسته هستند و از آن جایی که تقریبا همه چیز را از دست داده‌اند و طبق یک تربیت سنتی تصور می‌کنند مردان زندگی‌شان پناه محکم‌تر و قابل اتکا‌تری هستند در مقابل خشونت‌های احتمالی سکوت کرده و آنها را گزارش نمی‌کنند. خصوصا اگر جریان گرفتن اقامت آنها در کشور میزبان به همسرانشان وابسته باشد.»

اما خشونت خانگی توسط ایرانیان مهاجر الزاما به وسیله زوجین رخ نمی‌دهد.

اکتبر سال گذشته یک پدر و مادر ایرانی در شهر نیویورک فرزندان دو قلویشان را به شدت مورد ضرب و شتم قرار داده و موجب مرگ یکی از آنها شدند.

این زوج چندی پیش از این فاجعه متارکه کرده بودند و مرد در یک هتل در نیویورک اقامت کرده بود. آن روز بعد از ضرب و جرح این دو کودک دو قلو به نام‌های الینا و کیان، الینا کشته و دیگری روانه بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان شد اما قربانی دیگری هم در میان بود: در جریان تعقیب و گریز پلیس و این والدین خشونتگر، محمدرضای ۳۱ ساله، پدر کودکان، به دست پلیس کشته شد.

یک وکیل دادگستری اما تاکید می‌کند زنان و مردانی که در پروسه مهاجرت در معرض خشونت خانگی هستند می‌بایست بلافاصله این قبیل موارد را به پلیس گزارش دهند.

به گفته شروین سلطان‌زاده، یکی از موکلانش که به طور وکالتی با یک مرد ایرانی ساکن آلمان ازدواج کرده و بلافاصله چند هفته بعد از سفر به آلمان با حجم وسیعی از خشونت خانگی مواجه شده بود، ماه‌های متوالی به این امید که با سکوت کردن قادر خواهد بود روابطش را ترمیم کند، خشونت خانگی را به پلیس گزارش نکرده و بعد از طلاق با مشکلات عدیده‌ای برای اقامت قانونی مواجه شد.

او می‌گوید سکوت قربانیان خشونت خانگی شرایط آنها را به مراتب پیچیده تر خواهد کرد:

«برای کاهش خشونت خانگی و ایجاد زمینه مناسب برای گزارش‌دهی، در برخی کشورهای پیشرفته همچون کشور سوئد، قوانین تازه‌تری به تصویب رسیده که در صورت اثبات خشونت توسط همسر، زنان می‌توانند مستقلا از اجازه اقامت دائم این کشور برخوردار باشند و البته این اجازه مستلزم گزارش‌دهی به پلیس این کشور است.»

این وکیل دادگستری معتقد است یکی از مواردی که می‌تواند زمینه‌ساز خشونت‌های خاموش خانگی باشد، عقد غیابی یک زن ایرانی با مردی خارج‌نشین، بدون شناخت و آگاهی کافی است:

«در چنین شرایطی مسئله اقامت زن به اقامت مرد وابسته است. در این شرایط زنی که تحت خشونت خانگی است ممکن است برای حفظ موضوع اقامتش در مقابل خشونت، سکوت اختیار کند.»

البته او به مواردی اشاره می‌کند که در قوانین برخی کشورها در این مورد پیش بینی شده است: «در برخی کشورها برای این قبیل موارد در متن قانون توجهاتی شده. به عنوان مثال در کشور آلمان برای زنانی که اقامتشان وابسته به همسر است و در شرایط اضطرار قرار می‌گیرند، وابستگی اقامت از پنج سال به دو سال تقلیل یافته. با این همه، تمام این پیش‌بینی‌ها نتوانسته از بروز خشونت خانگی و قتل به طور کامل جلوگیری کند.»

بحران‌های مهاجرت

بحران هویت، افسردگی، واهمه از بی‌پولی یا بی‌خانمانی، ترس از گذشته یا همان اختلال استرس پس از حادثه (پی.تی.اس.دی) و اضطراب می‌تواند بخشی از پیامدهای مهاجرت باشد.

ماندانا مستوفی، دانشجوی رشته دکترای روان‌شناسی بالینی در دانشگاه پالو آلتو در کالیفرنیا معتقد است مهاجرت می‌تواند درون هر فرد مهاجر را با اضطراب عمیق مواجه کند و احساس امنیت را از فرد بگیرد:

«شاید فردی که تمام عمرش آموخته که با ترس‌هایش با پرخاشگری و خشونت برخورد کند، بعد از مهاجرت به علت عمیق‌تر و بزرگ‌تر شدن ترس‌هایش به پرخاشگری یا خشونت بیشتر رو بیاورد.»

به گفته این روان‌شناس، از یک سو فرد مهاجر شناختی را که نسبت به محیط آشنای اطرافش داشته از دست داده و آنچه که قرار است اتفاق بیفتد برایش نامشخص است و از سوی دیگر با دنیای تازه و حقوق تازه‌ای مواجه شده که کشور میزبان برای همسر یا طرف مقابلش قائل است:

«یکی از دلایل این خشونت‌ها می‌تواند واهمه از حقوق بیشتر طرف مقابل باشد. به عنوان مثال حقوق زن‌ها در بیرون مرزهای ایران بیشتر است و شاید هنگام مشاجره هشدار بدهند که مثلا اگر برخورد مناسبی با من نداشته باشی تو را می‌گذارم و می‌روم یا مثلا اگر کتکم بزنی با پلیس تماس می‌گیرم و همین چالش‌ها، رفتارهای هیجانی‌ای را در پی داشته باشد.»

آذر
۸
۱۳۹۵
تجمع بومیان استرالیایی مقابل پارلمان در اعتراض به خشونت‌های خانگی
آذر ۸ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
parliament_house_canberra_dusk_panorama
image_pdfimage_print

ده ها تن از بومیان استرالیایی با طی مسیر ۲۹۰۰ کیلومتری از قلمروی شمالی استرالیا امروز (دوشنبه) در مقابل ساختمان پارلمان این کشور تجمع کرده تا اعتراض خود را نسبت به خشونت‌های خانگی به گوش سیاستمداران برسانند.

به گزارش ایسنا، ده ها تن از بومیان “ریراتجینگو” استرالیا در مقابل در اصلی پارلمان این کشور تجمع کرد و خواستار اقدام فوری دولت برای مقابله با خشونت‌های خانگی شدند.

باکامومو ماریکا، ریش سفید این بومیان گفت: ما شاهد افزایش نرخ خشونت در جوامع بومی در استرالیا هستیم و این روند باید متوقف شود. ما از تمامی رهبران سیاسی و تجاری می‌خواهیم تا با این روند مقابله کنند.

مالکوم ترنبول، نخست وزیر استرالیا در جریان حضور در پارلمان این کشور به خشونت علیه زنان به عنوان یک مساله ملی اشاره کرد و خواستار واکنش سریع تمام جامعه استرالیا به این مساله شد.

براساس گزارش خبرگزاری آسوسیتدپرس، وی گفت: حضور این بومیان با لباس های محلی نشان دهنده اقدامی موثر برای مقابله با خشونت های خانگی به ویژه علیه زنان است. این رقص محلی بومیان در برابر پارلمان قوی تر از صحبت های من در پارلمان است. زنان بومی در استرالیا ۳۴ بار بیشتر از زنان استرالیایی خشونت را تجربه می کنند. زنان بومی ۳۰ بار بیشتر از زنان استرالیایی به دلیل خشونت های خانگی در بیمارستان بستری می شوند. ما باید اقدامی موثر انجام دهیم.

منبع: ایسنا

شهریور
۱۸
۱۳۹۵
مهاجرت به خشونت: زلزله‌ای که سیلی می‌زند
شهریور ۱۸ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , ,
homeless boy holding a cardboard house dirty hand
image_pdfimage_print

Photo: Bodnarchuk/Bigstock.com

نعیمه دوستدار

بلایی که سر احلام و دو بچه‌اش در شهر مالموی سوئد آمد، شاید یکی از خشونت‌بارترین اتفاقاتی باشد که ممکن است در یک خانه بیفتد. اتفاقی که یک سرش به احوالات جهان و خشونت‌های فراگیر داعش وابسته باشد و سر دیگرش به بحران‌های مهاجرت.

احلام در کودکی به سوئد رفته بود اما شوهرش ۸ سال پیش مهاجرت کرده بود. به دلیل هم ملیت بودن، ازدواج‌شان زود سر گرفت و محمد چند سالی به عنوان راننده تاکسی و فروشنده در مالمو ماند و صاحب دو دختر شدند. محمد اما از کارش، از بودنش در سوئد و از زبان و فرهنگ جدید راضی نبود و خود را بیگانه با دنیای تازه می‌دید.

سه سال قبل، محمد زیر پای احلام نشست تا به کویت بروند و کار تازه‌ای را شروع کند. شش ماه بعد از اقامت در سوئد، به بهانه‌ای خانواده‌اش را به ترکیه برد و بعد از چند رو جابه‌جا کردن‌شان در شهرهای مختلف، یک روز صبح زنش را به بهانه‌ای در هتل جا گذاشت و با دو دخترش به سوریه رفت تا به داعش بپیوندد.

روایت زندگی احلام و تلاشش برای پیدا کردن و بازگرداندن بچه‌ها به سوئد، موضوع روزنامه‌ها شد. اما با اینکه درباره او و اتفاق وحشتناکی که برایش افتاده بود نوشتند، کسی به فکر احوال روحی احلام به عنوان مادری که دو سال دور از فرزندانش سنگین‌ترین خشونت خانگی را در ابعادی جهانی تحمل کرده بود نبود. بعد از بازگشت بچه‌ها به خانه آنها تحت مشاوره‌ها و درمان‌های فشرده و سنگین قرار گرفتند تا تصویر خشونت وحشتناکی را که بر آنها رفته بود فراموش کنند. آنها شاید حامل سنگین ترین شکل خشونت خانگی با ابعادی غیرقابل تصور و حتی پیشگیری بودند اما مهاجران دیگری هم هستند که خشونت خانگی به شکلی خفیف‌تر به زندگی خانوادگی‌شان راه می‌یابد تنها به این دلیل که مهاجرند و با عواقب مهاجرت کنار نیامده‌اند.

مهاجرت، زلزلهای که همه چیز را تکان میدهد

مهاجرت شاید یکی از عظیم‌ترین اتفاقاتی باشد که ممکن است در زندگی یک فرد پیش بیاید: اتفاقی که به یک باره تمام معادلات را به هم می‌ریزد و زندگی عادی را دستخوش تحولات عظیمی می‌کند که گاهی عواقب‌شان قابل پیش‌بینی نیست. مهاجرت روی تمام جزییات و کلیات زندگی مهاجران اثر می‌گذارد: از غذایی که می‌خورند تا لباسی که می‌پوشند و زبانی که حرف می‌زنند. کنار آمدن با عوارض مهاجرت نیاز به مهارت‌های اجتماعی وسیعی دارد که بسیاری از افرادی که دست به مهاجرت می‌زنند چیزی از آن نمی‌دانند.

ترانه صمیمی، به عنوان مددکار ویژه خشونت خانگی، در سراسر سوئد کارگاه می‌گذارد و هر روز با مراجعانی روبه‌روست که خشونت خانگی مهمان ناخوانده‌ای است که به دنبال مهاجرت وارد زندگی شان شده است. او می‌گوید: «اغلب کسانی که مهاجرت می‌کنند، از پیش برای این مهاجرت برنامه‌ریزی نکرده‌اند و نمی‌دانند چه چیزی در انتظارشان است. خیلی از کسانی که ما با آنها کار می کنیم، به دنبال جنگ یا مشکلات سیاسی مجبور به ترک کشورشان شده‌اند. پیش‌تر در کشورشان کدهای اجتماعی برایشان تعریف شده بود، همه چیز را درست می‌شناختند و زندگی‌های خوبی داشتند. اما مهاجرت اجباری همه چیز ر در زندگی‌شان به هم ریخته است. کنار آمدن با این همه تغییر حتی در شرایط عادی هم آسان نیست.»

به گفته این مددکار اجتماعی، حتی کسانی که با برنامه و در شرایط عادی دست به مهاجرت می‌زنند، باز هم از عواقب این تغییر بزرگ در امان نیستند و مهاجرت حتی در زندگی‌های آنها هم شکل‌هایی از خشونت خانگی را ایجاد می‌کند.

یکی از مهم‌ترین تغییراتی که به دنبال مهاجرت در زندگی فرد ایجاد می‌شود، تغییر جایگاه اجتماعی و شغل است. به خصوص مردانی که از کشورهایی می‌آیند که در آنها فرهنگ حاکم، قدرت اجتماعی و اقتصادی بیشتری به آنها می‌داد، به دنبال سرخوردگی از تغییر جایگاه اجتماعی‌شان بیشتر دست به خشونت می‌زنند.

مازن، از فلسطین به اروپا مهاجرت کرده و در کشور خود معلم بوده. در کشور جدید نخستین شک به او زمانی وارد شد که فهمید دیگر نمی‌تواند معلم باشد مگر اینکه چندسال درس بخواند و مدارک لازم را برای تدریس به دست بیاورد. از آن سخت تر نیاز به آموختن زبان تازه بود. مازن ناگهان خود را در شرایطی دید که دیگر نمی‌توانست حتی اسم موادغذایی را در فروشگاه بخواند.

در مقابل همسرش که تکنسین تعمیر و نگهداری هواپیما بود، با پیشنهاد کاری روبه‌رو شد. خلاف مازن، او خیلی هم زود زبان تازه را یاد گرفت و اختلاف‌های خانوادگی از همین جا شروع شد. مازن زنش را تحقیر می‌کرد و او را کتک می‌زد.

ترانه صمیمی، می‌گوید: «زمانی این زوج را ملاقات کردم که کارشان به پلیس کشیده بود. همسایه‌ها موضوع را گزارش داده بودند. مرد دوره‌های درمان افسردگی و کنترل خشم را گذراند و به مرور اوضاع بهتر شد اما مساله این است که خیلی از مردان در پذیرش شرایط جدید مقاومت به خرج می‌دهند در حالی که زنان سرعت تطابق پذیری‌شان بیشتر است و حتی زبان جدید را هم زودتر یاد می‌گیرند. به هر حال فاصله زمانی طولانی تا زمانی که فرد مهاجر کار پیدا کند و اینکه زن و مرد تمام ساعت های روز را در خانه می‌مانند، تنش را در روابط‌شان بیشتر می‌کند. این مشکلات به مرور با تغییر شرایط حل می‌شود، اما گاهی در این فاصله اتفاق‌های جبران ناپذیری هم پیش می‌آید.»

سه گانه فقر و جنسیت و زن بودن

یکی دیگر از عوارض مهاجرت احساس ناسازگاری با فرهنگ و محیط جدید است که به دنبال آن خشونت هم می‌آید. برای خانواده‌هایی که با فرهنگ سنتی و مذهبی مهاجرت می‌کنند، کشور جدید پر از اتفاقات پیش‌بینی نشده است.

مارال سه سال قبل مهاجرت کرده و ۳ فرزند دارد. در بدو ورود در کلاس‌هایی شرکت کرده تا با شرایط کشور جدید آشنا شود. آنجا برایش از حقوق کودک و قواعد رفتار با کودکان گفته‌اند و او شوکه شده است: «یعنی بچه‌ات را تنبیه هم نمی‌توانی بکنی چون فورا از اداره امور اجتماعی می‌آیند و بچه را می‌گیرند. شوهر من اگر پسر کوچکم را نزند، نمی‌توانیم کنترلش کنیم.»

ترانه صمیمی می‌گوید: «کتک زدن بچه‌ها اینجا پذیرفته نیست، نظارت دقیقی وجود دارد اما متاسفانه در میان مهاجران این رفتار پذیرفته شده است. کلاس‌هایی وجود دارد که افراد را با حقوق خودشان و حقوق کودکان و حقوق زنان آشنا می‌کند اما این کلاس‌ها اجباری نیست. برای مهاجران قابل قبول نیست که خلاف فرهنگ خودشان با اعضای خانواده رفتار کنند.»

آشنا شدن مهاجران با حقوق خود از سویی خشونت آفرین هم هست. بسیاری از زنان مهاجر به دنبال آشنا شدن با حقوق خود در کشور جدید، دیگر حاضر به تن دادن به شرایط قبلی نیستند و مقاومت آنها به خشونت می‌انجامد.

به گفته این مددکار اجتماعی، زنان از یک سه گانه به هم پیوسته مورد خشونت قرار می‌گیرند: هم زن هستند، هم مهاجر هم فقیر یعنی کمتر به پول و منابع اقتصادی دسترسی دارند و به همین دلیل نمی‌‌‌توانند به سادگی به مراجع قانونی مراجعه کنند. حتی اگر در خانه هم مورد خشونت قرار نگیرند، در اجتماع ممکن است با تبعیض مواجه شوند. اما هرگونه آگاهی رسانی به زنان در تغییر وضعیت‌شان موثر است.

ترانه صمیمی مهم‌ترین شکل‌های بروز خشونت پس از آشنایی با حقوق زنان را این طور دسته بندی می‌کند: «زنان بعد از مدتی دیگر حاضر نیستند که تحقیر شوند یا کتک بخورند. می‌دانند که مکان‌هایی هست که می‌توانند به آن‌ها مراجعه کنند و تقاضای طلاق یا حمایت اجتماعی داشته باشند. در موارد زیادی، زنان پوشش و لباس‌های مذهبی را نمی‌خواهند در حالی که مرد به داشتن آنها اصرار می‌کند. زنان علاقه‌مند به حضور اجتماعی، کار کردن و خروج از خانه می‌شوند اما برای مرد قابل قبول نیست و به همین دلیل سعی می‌کند تا جایی که امکان دارد جلوی خروج زن از خانه و به دست آوردن اطلاعات بیشتر درباره حقوق اجتماعی و شخصی‌اش را بگیرد. گاهی دختران هم به همین دلایل مورد خشونت قرار می‌گیرند: یعنی به خاطر حجاب، شرکت در کلاس‌های مختلط، رفتن به مهمانی و …. برخی از خانواده‌ها جلوی ادامه تحصیل زنان و دختران یا اشتغال آنها را می‌گیرند و حتی نمی گذارند کلاس زبان بروند. همه اینها اشکال مختلف خشونت است که اگر از سوی نهادهای اجتماعی شناسایی شود، حتما پیگیری می‌شود.»

بیشتر بخوانید:

خشونت خانگی از وطن به همراه ما مهاجرت می‌کند

زنان، مهاجرت و خشونت خانگی

خشونت خانگی در مهاجرت، میراثی که فراموش نمی شود

خرداد
۲۸
۱۳۹۵
خارج کردن کودک از کشور بدون رضایت مادر
خرداد ۲۸ ۱۳۹۵
پرسش و پاسخ قانونی
۴
, , , , , , , , , , ,
Close up on a man and a woman holding hands at a wooden table
image_pdfimage_print

Photo: Lolostock/bigstock.com

موسی برزین خلیفه‌لو، وکیل خانه امن

پرسشگر: تقریبا ۱۸ ماه قبل از شوهرم جدا شدم. دلیل آن هم علاوه بر بدرفتاری‌های شوهرم، اصرار وی به خروج از ایران بود. او اصرار داشت که از ایران خارج شویم و به کانادا مهاجرت کنیم. من مخالف بودم  زیرا نمی‌توانم از خانواده‌ام دور باشم. به همین دلیل اختلافات‌مان جدی شد تا این‌که به صورت توافقی جدا شدیم. یک دختر ۳ ساله داریم که دادگاه حضانتش را به من داده است. پس از جدا شدن، شوهرم به کانادا رفت و پس از چند ماه برگشت. با من تماس گرفت و گفت که می‌خواهد دخترمان را به کانادا ببرد و در حال گرفتن پاسپورت برای او است. طبیعتا من مخالفت کردم. پس از چندی دوباره تماس گرفت و گفت که می‌خواهد برای چند هفته به قصد گردش دخترم را به کانادا ببرد. من فکر می‌کنم می‌خواهد بچه را از من بگیرد و بعد از این‌که از کشور خارج کرد دیگر برنگرداند. خیلی نگران هستم. می‌ترسم دخترم را از من دور کند. بعضی وقت‌ها دخترم را به خانه مادرش می‌برد و چند ساعتی نگه می‌دارد. می‌ترسم در یک فرصت بچه را از کشور خارج کند. آیا می‌تواند چنین کاری کند؟ لطفا مم را راهنمایی کنید؟ آیا می‌تواند پاسپورت برای دخترم بگیرد؟

وکیل خانه امن: توجه داشته باشید که گرفتن پاسپورت با خروج از کشور متفاوت است. پدر دخترتان به عنوان ولی او اجازه گرفتن پاسپورت را دارد و می‌تواند فرزند را از کشور خارج کند اما احتیاج به رضایت شما دارد. یعنی چون شما مسئول حضانت هستید بدون رضایت شما نمی‌تواند کودک را خارج کند مگر به طور موقت و با حکم دادگاه. ماده ۴۲ قانون حمایت از خانواده در این باره مقرر کرده است که «صغیر و مجنون را نمی‌توان بدون رضایت ولی، قیم، مادر یا شخصی که حضانت و نگهداری آنان به او واگذار شده است از محل اقامت مقرر بین طرفین یا محل اقامت قبل از وقوع طلاق به محل دیگر یا خارج از کشور فرستاد، مگر این‌که دادگاه آن را به مصلحت صغیر و مجنون بداند و با درنظر گرفتن حق ملاقات اشخاص ذی‌حق این امر را اجازه دهـد. دادگاه درصـورت موافقت با خـارج کردن صغیـر و مجنون از کشور، بنابر درخواست ذی‌نفع، برای تضمین بازگرداندن صغیر و مجنون تأمین مناسبی اخذ می‌کند.» از این ماده به خوبی پیداست که بدون اجازه مسئول حضانت نمی‌توان کودک را از کشور خارج کرد.

پرسشگر: آیا باید اقدامی برای ممنوع‌الخروجی دخترم انجام دهم؟

بله. گرچه در ماده فوق گفته شده که نمی‌توان بدون اذن مسئول حضانت کودک را خارج کرد اما اگر حکم ممنوع‌الخروجی وجود نداشته باشد احتمال خارج کردن کودک توسط پدرش وجود دارد. در یک نظریه مشورتی اداره حقوقی قوه قضاییه نیز این امر مورد تاکید قرار گرفته است. از این اداره پرسیده شده: «درصورتی‌که پدر قصد خارج کردن فرزندش از کشور را داشته باشد، آیا مادر یا سایر اشخاص در ماده ۴۲ یاد شده حق ممنوع‌­الخروج کردن طفل از کشور را دارند؟» این اداره نیز در پاسخ گفته است: «مادر یا شخص دیگری که به حکم دادگاه عهده‌دار حضانت فرزند است، می‌تواند نسبت به ممنوع‌الخروجی فرزند اقدام کند تا ولی قهری نتواند بدون رضایت ایشان، نسبت به خروج فرزند اقدام کند.» (نظریه شماره۱۹۶۷/۹۲/۷ ـ ۹/۱۰/۱۳۹۲  اداره کل حقوقی قوه قضائیه) بنابراین شما باید نسبت به ممنوع‌الخروجی دخترتان اقدام کنید تا پدرش نتواند وی را از کشور خارج کند. برای این کار باید به دادگاه حقوقی رفته و دادخواستی تنظیم کنید. در دادخواست توضیح دهید که جدا شده‌اید و دادگاه خانواده حضانت فرزند را به شما واگذار کرده است. حکم طلاق و همچنین مدارک شناسایی فرزند را ضمیمه دادخواست کنید. در شرح دادخواست توضیح دهید که پدر قصد خارج کردن کودک از کشور را دارد. می‌توانید توضیح دهید که در صورت خروج کودک حق حضانت شما از بین خواهد رفت و این خلاف قانون و تصمیم دادگاه است. به هر حال  دادگاه در این مورد حکم مقتضی را صادر خواهد کرد. به احتمال بسیار تقاضای شما پذیرفته می‌شود اما اگر مورد خاصی وجود داشت که دادگاه تشخیص بدهد که خروج طفل به مصلحتش است با اخذ تامین مناسب به صورت موقت اجازه خروج را می‌دهد. این تصمیم بعید به نظر می‌رسد.

شهریور
۲۷
۱۳۹۴
خشونت خانگی و زنان مهاجر
شهریور ۲۷ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , , ,
bigstock-African-Women-Desperately-Wait-56103041
image_pdfimage_print

عکس: hikrcn/Bigstock.com

محسن فرشیدی

حداقل پنجاه درصد از جمعیت مهاجرین جهان را زنان تشکیل می‌دهند. زنان نیز مانند مردان به دلیل نقض حقوق بشر از جمله بیکاری، فقر، گرسنگی، جنگ، شکنجه، فقدان آموزش، مراقبت‌های پزشکی، عوامل ناشی از تخریب محیط زیست و غیره  تصمیم به مهاجرت می‌گیرند.

اما دلایل مهاجرت زنان در بسیاری مواقع به همین موضوعات ختم نمی‌شود و مواردی از جمله سنگسار، تجاوز، مثله‌ جنسی )ختنه(، اجبار به رابطه‌جنسی، سقط جنین اجباری یا جلوگیری از آن، ازدواج اجباری و مواردی از این دست نیز از دلایل دیگر مهاجرت زنان است.

هر چند برای عموم مردان مهاجرت برای تغییر شرایط زندگی و آینده بهتر صورت می‌گیرد، برای بسیاری از زنان صرفا خروج از وضعیت موجود دلیل اصلی مهاجرت است.

خشونت، یکی از دلایل اصلی مهاجرت

یکی از دلایل مهم مهاجرت زنان خشونت است. خشونت به شکل‌های مختلف زنان را مجبور به ترک خانه، اجتماع و کشور می‌کند.

خشونت در اجتماع می‌تواند آزار و اذیت خیابانی باشد و یا در وسعتی بزرگ و فراگیرتر در جنگ نمود پیدا کند. در بسیاری از جنگ‌های معاصر خشونت و تجاوز علیه زنان به عنوان یکی از روش‌های سیستماتیک تحقیر و شکنجه بوسیله نیروهای نظامی مورد استفاده قرار گرفته است. خشونت در خانه نیز به شکل‌های مختلف از جمله خشونت‌های اقتصادی، جسمی، روحی و روانی صورت می‌گیرد.

میزان خشونت خانگی برای زنان در برخی مواقع تا اندازه‌ای زیاد می‌شود که گزینه دیگری جز مهاجرت برای آن‌ها باقی نمی‌گذارد.

اما در بسیاری مواقع، با مهاجرت نیز این خشونت‌ها پایان نمی‌پذیرد. بسیاری از زنان از نقطه‌ آغاز مهاجرت، در طول مسیر و زمانی که به مقصد می‌رسند با شکل‌های جدیدی از خشونت روبرو می‌شوند.

مهاجرت پایان خشونت نیست

زنان پناهجو وقتی به کشور مقصد می‌رسند اغلب آسیب دیده‌اند. اگر برای بسیاری رسیدن به مقصد، نقطه‌ آغاز زندگی تازه باشد، برای بخشی از زنان ترمیم خشونت‌های گذشته گاه سال‌ها به درازا می‌کشد و بعد از مدت زمانی طولانی فرد می‌تواند زندگی جدید خود را از نو بسازد.

زنان چه در کمپ‌های پناهجویی باشند، چه به شکلی مستقل و یا تحت عنوان ازدواج زندگی جدیدی را در خارج از کشور آغاز کنند باز هم در معرض انواع خشونت‌ها قرار دارند. خشونت خانگی در میان زنانی که مهاجرت کرده‌اند در بسیاری مواقع پیچیده‌تر و دردناک‌تر از زمانی است که  در کشور خود حضور داشته اند.

وابستگی بیشتر،خشونت بیشتر

در کشورهای توسعه یافته که یکی از مقاصد اصلی مهاجران هستند، زنان مهاجر در قیاس با زنان جامعه‌ میزبان بیشتر در معرض خشونت خانگی قرار دارند. نسرین افضلی کارشناس ارشد مطالعات زنان دلیل این موضوع را همراه بودنِ زنان در کنار مردان مهاجر از کشورهای در حال توسعه می‌داند.

وی معتقد است با توجه به اینکه در اکثر کشورهای در حال توسعه از جمله ایران نظام‌های مردسالار برقرار است و زنان وضعیت پایین‌تری از نظر اجتماعی و اقتصادی دارند، با مهاجرت نیز این فرهنگ و رسوم به همراه افراد مهاجرت می‌کنند.

اضافه بر آن زنان در کشورهای جدید معدود ابزارهای حمایتی خود مثل خانواده و نزدیکان را نیز از دست می‌دهند و سال‌ها زمان نیاز است تا جایگزینی برای آن‌ها پیدا کنند.

عموم زنان در سال‌های اول مهاجرت از قوانین،حقوق و مزایای کشور جدید بی خبرند و مجموعه‌ این عوامل، وابستگی زن به مرد را بیشتر از گذشته می‌کند و این وابستگی به دلیل عدم سرمایه‌های اجتماعی، احساس بی‌پناهی در زنان مهاجر را تقویت می‌کند. در چنین شرایطی مردان آزارگر راحت‌تر و بیشتر می‌توانند زن را مورد انواع خشوت خانگی قرار دهند.

تکرار نمی‌شود!

خشونت خانگی چه در میان زنان یک کشور، یا زنان مهاجر، به دلیل پیچیدگی‌های زیادی که دارد یکی از موضوعات مداوم گفتگو میان جامعه شناسان و فعالین حوزه زنان است.

نسرین افضلی در مقابل این پرسش که چرا زنان مهاجری که مورد خشونت قرار می‌گیرند همچنان در یک رابطه باقی می‌مانند می‌گوید؛ جایگاه اجتماعی زنان در چنین خانواده‌هایی پایین‌تر از مردان تعریف شده است.

به همین دلیل زن احساس می‌کند به مرد آزارگر وابسته است. همچنین مرد آزارگر معمولا با جملاتی مثل “پشیمان هستم” و یا “این آخرین بار است و تکرار نمی‌شود” سعی در راضی کردن زن را دارد و در واقع این چرخه‌ خشونت هر بار با بهانه‌هایی از این دست و ابراز پشیمانی ادامه پیدا می‌کند. زنان خشونت دیده مورد حمایت‌های خانوادگی قرار نمی‌گیرند. ترس از انگ‌های اجتماعی در جوامع مردسالار نیز باعث می‌شود بسیاری از این خشونت‌ها علنی نشوند. نبود نهادهای حمایتی یا ناکارابودن آن‌ها و عدم اطلاع کافی زنان از وجود چنین نهادهایی نیز یکی از دلایل بیشتر ماندن آن‌ها در یک رابطه‌ی همراه با خشونت است.

خشونت خانگی، امری خصوصی یا اجتماعی؟

خشونت خانگی به دلیل اینکه در خانه به وقوع می‌پیوندد و اغلب شاهدی بر آن وجود ندارد و همچنین میان نزدیک‌ترین افراد به هم مثل زن و شوهر صورت می‌گیرد یکی از پیچیده‌ترین انواع خشونت است.

در سال‌های گذشته و با درنظر گرفتن پرونده‌های زیادی که در دادگاه‌ها مورد بررسی قرار گرفته است، کشورهای توسعه یافته به این نتیجه رسیده‌اند که به قوانینی کاملا متفاوت و مخصوص برای خشونت خانگی نیاز دارند و قوانین فعلی وعمومی کفایت نمی‌کنند.

نسرین افضلی معتقد است قوانین رایج دیگر جوابگوی این نوع خشونت نیست. این پژوهشگر مسائل زنان ادامه می‌دهد: اغلب زنان به دلیل ساختارها و فرهنگ مردسالار تمایلی برای گزارش خشونت به پلیس را ندارند و فرد خشونت دیده حتی بعد از رسیدگی حقوقی فرصت و امکان جدا شدن از آزارگر را به سادگی پیدا نمی‌کند. کشورهای پیشرفته بعد از سال‌ها بررسی و تحقیق به این نتیجه رسیده‌اند که خشونت خانگی امری صرفا شخصی و خصوصی نیست.

خشونی که در خانه صورت می‌گیرد ارتباط مستقیمی با اجتماع نیز دارد.

وی معتقد است که فرزندان تحت تاثیر مستقیم مشاهده‌ خشونت‌ها قرار می‌گیرند و اضافه بر آن کارایی زنان مورد خشونت دیده در اجتماع به دلیل افسردگی و مشکلاتی از این دست نیز پایین می‌آید. همچنین امکان خشونت‌های شدیدتر و قتل‌های خانوادگی در ادامه‌ یک رابطه‌ همراه با خشونت وجود دارد و چنین مواردی امروزه موضوعاتی اجتماعی تعریف می‌شوند.

بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که سال به سال و با پیشرفت قوانین به تعداد کشورهایی که خشونت خانگی را امری خصوصی تلقی نکنند افزوده شود.

خشونت باید علنی شود

در ماه‌های گذشته و در شبکه‌های اجتماعی بحث‌هایی پیرامون خشونت مردان کنشگر و روشنفکری که پایگاه اجتماعی بالایی دارند و مخاطبان زیادی آن‌ها را دنبال می‌کنند بوجود آمده است.اغلب این مردان در سال‌های گذشته و به دلایل سیاسی مهاجرت کرده‌اند.

نسرین افضلی می‌گوید افراد مشهور در هر کجای دنیا دارای محبوبیت و پایگاه اجتماعی بالایی هستند و افکار عمومی  به شکل پیش‌فرض آن‌ها را در موضوع خشونت خانگی مقصر نمی‌دانند.

زمانی که این خشونت‌ها در یک اجتماع سنتی و محافظه کار صورت بگیرد برای زنان مشکلات مضاعفی را ایجاد می‌کند که علنی کردن آن‌ها برایشان تبعات زیادی در پی خواهد داشت.اما در ماه‌های گذشته بوده‌اند زنانی که بدون در نظر گرفتن این موضوع، خشونت خانگی شریک زندگی خود را علنی کرده‌ اند.

این پژوهشگر مسائل زنان معتقد است همواره به یک نفر اولی نیاز است و بعد از علنی کردن موضوع، تعداد افراد بیشتری نیز از خشونت خواهند گفت.

واقعیت این است که خشونت خانگی در هر خانه‌ای امکان دارد اتفاق بی‌افتد. برای اینکه آزارگران خشونت را امری خصوصی ندانند، علنی کردن خشونت‌ها میان خانواده و دوستان می‌تواند محیط امن خشونت‌گران که همان خانه است را ناامن کرده و به مرور میزان آن را کاهش دهد.

راهکارهای کاهش خشونت خانگی

محیط‌های آموزشی و رسانه‌ها از مهمترین عواملِ تاثیرگذار در پایان بخشیدن به خشونت‌ خانگی هستند. نسرین افضلی کارشناس ارشد مطالعات زنان بر نقش رسانه‌ها تاکید دارد.

او می‌گوید تلویزیون، فیلم‌ها، تبلیغات و دیگر تولیدات رسانه‌ای نقش بسیار پررنگی در زدودن کلیشه‌های جنسیتی و در پی آن کاستن خشونت‌ها می‌توانند داشته باشند.

تصویری که رسانه‌ها از زن نشان می‌دهند او را از انسانیت تهی می‌کند و زنان به یک موجود جنسی که برای لذت مردان آفریده شده تبدیل می‌کند.

این تولیدات باعث کاستن استعداد‌ها، عدم اعتماد به نفس و ظرفیت‌های انسانی زنان می‌شود و چنین رویکردی زمینه را برای خشونتِ علیه زنان تشدید می‌کند. اضافه بر آن انسان‌ها از همان سن کودکی و در محیط‌های آموزشی بسیاری از آموزه‌ها را فرا می‌گیرند. لزوم بازبینی کتب درسی،تغییرات در نظام آموزشی و رسانه‌ها و حمایت از زنان خشونت دیده می‌تواند به مرور زمان اعتماد به نفس را به زنان بازگردانده و در نهایت به کاهش خشونت‌ها منجر شوند.

نقش خانه‌های امن

خانه‌های امن معمولا به مکان‌های گفته می‌شود که به زنان خشونت دیده کمک و جای امنی را برای زندگی موقت آن‌ها ایجاد می‌کند.

به دلایل امنیتی آدرس این خانه‌ها معمولا عمومی نیست. دولت‌ها و نهاد‌های غیراتفاعی و مدنی در ایجاد چنین خانه‌هایی نقش دارند و سعی می‌شود با مشاوره به زنان، آن‌ها را به اجتماع و یک زندگی جدید بازگردانند. نسرین افضلی معتقد است تعداد زیادی از زنانِ مورد خشونت قرار گرفته دارای فرزند هستند.

تسهیلاتی مثل خانه امن که در اختیار زنان مهاجر قرار می‌گیرد کمتر به این موضوع توجه لازم را دارند، زیرا در این خانه‌ها یا فرزند را پذیرش نمی‌کنند یا برای کودکان امکانات بسیار محدودی دارند.

برای مادران خشونت دیده بسیار اهمیت دارد که فرزندانشان بتوانند به مدرسه بروند و در یک محیط طبیعی و اجتماعی و در کنار همسالان و دوستان خود رشد پیدا کنند.

عموما قوانینِ چنین خانه‌هایی سختگیرانه است و رفت و آمد در آن‌ها کنترل می‌شود و این عوامل باعث دور شدن فرزندان از اجتماع می‌شود و همین موضوع یکی از دلایلی است که زنان خشونت دیده و به خصوص مادران کمتر به این سازمان‌های حمایتی مراجعه کنند.

در انتها باید تاکید کرد اکثر زنان خشونت دیده چه در کشور خود باشند یا مهاجر، به مرور زمان اعتماد به نفس خود را از دست می‌دهند، در صورتی که در لحظه‌ آغاز یک رابطه، این زنان دارای اعتماد به نفس بالایی بوده‌اند.

رفتارهای خشونت‌آمیز شخصیت یک زن را لگدمال می‌کند و باعث مشکلات فراونی از جمله اضطراب و افسردگی برای او می‌شود.

این عدم اعتماد به نفس و وابستگی با آزارگر نیز یکی از دلایل مهمی است که زنان خشونت دیده در یک رابطه باقی می‌مانند و چرخه‌ خشونت تکرار می‌شود.

نسرین افضلی تاکید می‌کند؛ نقش اصلی خانه‌های امن و یا سازمان‌های حمایتی باید توانمند کردن زنان باشد و برای آن‌ها فرصت‌های شغلی جدید ایجاد کند. مشاوره‌های تخصصی، درازمدت و رایگان می‌توانند اعتماد به نفس را به زنان بازگردانده و مسیر یک زندگی طبیعی و به دورازخشونت را برای آن‌ها هموار کند.

مرداد
۲۷
۱۳۹۴
مهاجران کوچک و خشونت در خانه
مرداد ۲۷ ۱۳۹۴
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:DVIDSHUB

خانه امن:نعیم به همراه خانواده اش زمانی که تنها ۹ سال داشت مجبور به مهاجرت شد. آنها در محله وزیر اکبر خان در شهر” کابل”ساکن بودند . پدر نعیم در زمان تسلط طالبان دست همسر و ۴ فرزند و پدرش را گرفت و به آمریکا مهاجرت کرد و درکارولینای شمالی ساکن شد.

نعیم آن روزها را به خوبی به یاد می آورد.دو سالی که در پاکستان نتوانسته بود به مدرسه برود و بعد از آن هم در میانه سال تحصیلی مجبور شده بود به مدرسه ای با زبان و فرهنگ دیگر برود .

نعیم می گوید:زبان بلد نبودم و معلم و همکلاسی هایم انگلیسی حرف می زدند .لباس و رفتار و فرهنگ من با همکلاسی هایم فرق داشت .

به پدرم گفتم به مکتب نمی روم و پدرکلانم من را با چوب لت و کوب کرد . پدرم تهدید کرد که اگر به  مکتب نروم من را لت و کوب می کند .

چند روز هم مقاومت کردم و نرفتم و لت و کوب شدم و خانواده به من خوراک و چاشت ندادند اما من فکر می کردم که چطور به مکتب بروم وقتی مثل کر و لال ها بودم . سر آخر ازمکتب آمدند و با مادر و پدرم حرف زدند و من را در یک  برنامه ای قرار دادند که کم کم بتوانم زبان یاد بگیرم و همراه همکلاسی هایم شوم .

مهاجرت تاثیرات عمیقی بر روی اعضا خانواده از جمله کودکان دارد . بخصوص کودکانی که قبل از مهاجرت و در پروسه آن در کشورهایی زندگی می کنند که ترس و تنش و اضطراب با زندگی آنها عجین شده است.چنین کودکانی در معرض خشونت خانگی نیز قرار دارند .

فقر و دوران بلا تکلیفی ،بیکاری و کمپ های مهاجرت،والدین را تحت تاثیر قرار داده و آنها را مستعد اعمال خشونت روی کودکان می کند . افراد در دوران مهاجرت در فضای جدیدی قرار می گیرند .موقعیت اجتماعی آنها تنزل پیدا کرده و احساس حقارت می کنند.

احساس این که شهروند درجه دوم هستند.همه این عوامل روی رابطه والدین و کودکان تاثیر گذاشته و آنها را با خشونت خانگی مواجه میکند .

نعیم می گوید:پدر و مادرم و پدر کلانم(پدر بزرگم) سر کار می رفتند.ما در افغانستان خانه مقبولی داشتیم و پدرم درآمد خوبی داشت ولی در پاکستان همگی ما در یک اتاق زندگی می کردیم و من باید از طفل های خرد تر از خودم نگهداری می کردم . پدرم زود عصبانی می شد و من را لت و کوب می کرد .

کودکانی که دوران سخت مهاجرت را تجربه می کنند دچار عوارض و پیامدهای ناشی از مهاجرت می شوند . پرخاشگر یا گوشه گیر . افسرده و یا عصیانگر و تنها آگاهی و آموزش والدین است که می تواند از خشونت ناشی از مهاجرت علیه کودکان جلوگیری کند .کودکان در چنین شرایطی از حس تنهایی نیز رنج می برند .

نتایج یک پژوهش ۵ ساله در مرکز عالی آموزشی هاروارد،نشان می دهد، ۸۵ درصد کودکان مهاجر طی سالهای اخیر (در منطقه بوستون ) در دوران مهاجرت از یکی از والدین خود جدا شدند.
همانطور که یکی از مدیران مدارس تورنتو می گوید، کودکانی که تنها با یک نفر از والدین زندگی می کنند درصد بالایی را به خود اختصاص می دهند.
برای مهار حس تنهایی در کودکان صاحبنظران بر نقش خانواده ها تاکید دارند. برقرای روابطی سالم و دوستانه و در عین حال گذراندن وقت با کودک و نوجوان به شکل های گوناگون راهی است که شاید برخی مواقع به دست فراموشی سپرده شود. ۱

لیلا با مادرش به کانادا مهاجرت کرده است . مادر لیلا می گوید وقتی به کانادا رسیدم لیلا ۱۳ ساله بود . قانون می خواست سرپرستی لیلا را به پدرش بدهد و من توانایی جدایی از فرزندم را نداشتم .

من تا دیر وقت کار می کردم و لیلا توی خانه تنها بود . گیج و منگ بودم و لیلا به حرف های من گوش نمی داد . یک بار روی من دست بلند کرد و همیشه سر من فریاد می کشید . من مجبور بودم سخت کار کنم تا بتوانم هزینه های زندگی را پرداخت کنم ولی لیلا از من طلبکار بود . یک روز هم من دستم را روی او بلند کردم و او تهدید کرد که به پلیس اطلاع می دهد . من افسرده بودم و او هم به شدت افسرده بود . من احساس تنهایی می کردم و او نیز تنها بود . یک بار اقدام به خودکشی کرد و متاسفانه زودتر از سن مجاز شروع به خوردن الکل کرد . حالا که به گذشته بر می گردم می بینم لیلا یک مهاجر کوچک بود که در اثر نا آگاهی من خشونت را نیز تجربه کرد . به نظرم اوایل مهاجرت هر دو مشکل سوتغذیه داشتیم و همین موضوع روی لیلا تاثیر داشت .

لیلا بعدها درسش را خواند و شغل مناسبی گرفت اما ۳ ماه یک بار هم به من تلفن نمی زند.

در ژانویه ۲۰۰۹ دولت استرالیا با مشاهده خشونت خانگی در میان مهاجران علیه زنان و کودکان کتابچه ای منتشر کرد و آن را در اختیار مهاجران قرار داد .

شماره تلفنی را اعلام کرد تا قربانیان خشونت خانگی بخصوص کودکان بتوانند با مراکز ملی کمک به قربانیان خشونت تماس بگیرند و از خدمات حقوقی آنها بهره بگیرند .

رژین محمدی فعال حقوق کودک که روی موضوع زنان وکودکان پناهنده و مهاجر کار می کند در گفت و گو با خانه امن می گوید :

خشونت خانگی در هر قشری از سطح جامعه ممکن است اتفاق بیافتد. اما در میان مهاجران به علت برخوردار نبودن از شرایط یک شهروند عادی، امکان وقوع خشونت بیشتر می‌شود. به عنوان مثال افرادی که به کشور ترکیه پناه می‌آورند اجازه کار در این کشور را ندارند و این باعث فشارهای اقتصادی و به تبع آن فشارهای روانی متعددی به مهاجران می‌شود.

به عنوان مثال کودکان در بازار سیاه٬ کارهای طاقت فرسا و سخت می‌کنند و حتی در ازای آن دستمزد بسیار کمتری نسبت به یک کارگر عادی می‌گیرند.

آنها از تحصیل که آرزوی خیلی از این کودکان است باز می‌مانند. مثل یکی از شاگردهایی که در ترکیه داشتم، پسر دوازده ساله ای که پنج  روز در هفته و روزی ده ساعت در کارگاه نجاری کار می کرد.

اما حقوقش یک چهارم شهروندان معمولی که پاره وقت کار می کردند هم نبود و تمام حقوق او و برادرش صرف تامین بخشی از هزینه های خانواده می‌شد.

بچه هایی هم بودند که پدرهایشان اجازه نمی‌دادند به مدرسه بروند.این مسئله در مورد دختربچه ها بیشتر رایج بود و البته این موارد بیشتر در خانواده های افغان دیده می‌شد.

الگوی اقتصادی این خانواده ها که بیشتر بر اساس پس زمینه های مذهبی و سنتی غالب در فرهنگشان شکل گرفته بود، پسرها را وادار می‌کرد بیرون کار کنند و دخترها مجبور می شدند برای کار خانه و همچنین برای حفظ آبرو در خانه بمانند. سرپرست خانواده (مرد/پدر) معمولا” با هرگونه تغییری در این الگو با خشونت مقابله می کرد، حتی در موردی پدر خانواده به خاطر اینکه همسرش بچه‌ها را به کلاس نقاشی برد او را کتک زده و تهدید کرده بود که بچه‌ها را از او می‌گیرد و به افغانستان برمی‌گردد.

وی در پاسخ به این سوال که چگونه می توان به کودکان مهاجر قربانی خشونت خدمات روانپزشکی ارایه داد می گوید : درمان اثرات خشونت روز کودکان از حیطه دانش من خارج است اما تا آنجایی که می‌دانم روش درمان متفاوت است.

تصور من این است که به دلیل اینکه شخصیت کودکان هنوز کامل شکل نگرفته٬ خشونت به خصوص خشونت جنسی  اثرات پایداری روی روانشان می‌گذارد که به همین دلیل کار درمان پیچیده‌تر و سخت‌تر است. تجربه ام از متفاوت بودن روش درمان در کودکان به پناهگاهی بر می‌گردد که در حال حاضر در آن کار می‌کنم.

این پناهنگاه برای زنانی که مورد خشونت خانگی قرار گرفته‌اند و کودکانشان سرپناه فراهم می‌کند (غالبا زنان سیاه پوست و لاتین تبار) هستند.در این پناهگاه یکی از سرویس‌هایی که ارائه می‌شود مشاوره‌های درمانی است و تیم و برنامه مشاوره به کودکان مجری از تیم و برنامه مشاوره به زنان است. وی به نقش آموزش در میان مهاجران برای کاهش خشونت خانگی روی کودکان تاکید دارد .

انجمن حامی در ایران نیز بر روی کاهش خشونت خانگی روی کودکان و در میان خانواده های افغان فعالیت می کند .فاطمه اشرفی مدیر این انجمن بر نقش کارگاههای آموزشی در میان مهاجرین تاکید کرده و می گوید : ما کارگاههای آموزشی مختلفی در شهرهای مشهد و تهران با عنوان کاهش خشونت خانگی برگزار کردیم ولی آسیب های روانی ناشی از مهاجرت و پناهندگی روی کودکان بسیار بالاست و آنها را دچار اختلالات رفتاری می کند . کودکان در چنین شرایطی دچار کاهش اعتماد به نفس می شوند و با جامعه میزبان ارتباط مثبت و مناسبی برقرار نمی کنند .

در نهایت می توان گفت مهاجرت بر روی مهاجران کوچک تاثیراتی می گذارد که خانواده ها قبل از مهاجرت و در پروسه آن ناگزیر به مواجه شدن با آن هستند .

تطبیق با محیط جدید برای والدین و کودکان آسان نیست و کودکان همواره در معرض خشونت های بیشتری هستند.

خشونت خانگی در چنین شرایطی کودکان را منزوی و به رشد شخصیتی آنها لطمه می زند . بنابراین چنانچه مهاجر هستید و یا تصمیم به مهاجرت دارید به کودکان و پیامدهای ناشی از آن فکر کرده تا مهاجرتی موفق و پربار برای کودکان داشته باشید .

آذر
۲۷
۱۳۹۳
روز جهانی مهاجرت، اقدام جهانی برای حمایت از حقوق مهاجران
آذر ۲۷ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
image_pdfimage_print

5598287771_60debb0ac0_z

عکس: Thiophene_Guy

فیروزه فروزانفر- روزنامه نگار

مهاجرت آسان نیست. به خصوص برای کسانی که در اثر جنگ و نا امنی و یا دلایلی مانند آن مجبور می شوند هر آنچه در آب و خاک خود داشته و به آن دل بسته اند  بگذارند و به کشور و دیاری سفر کنند که از آن هیچ چیزی نمی دانند. زنان، کودکان، سالمندان و معلولان بیشترین فشار و حتی خشونت ناشی از مهاجرت، کمپ های مهاجران و سرگردانی و مشکلات ناشی از آن را تحمل می کنند. مهاجرت اگر چه یک حق برای هر انسانی است ولی حقی است که گاه این افراد  در پروسه آن حقوقی را از دست می دهند و یا حقوقی را زیر پا می گذارند که فرد مهاجر را با پیامدها و آسیب های روحی و روانی ناشی از مهاجرت روبرو می کند.

سازمان ملل متحدد ۱۸ دسامبر را روز جهانی مهاجرت نام گذاری کرده است. این نام گذاری با هدف عمل مشترک کشورهای عضو و گسترش فعالیت پیرامون به رسمیت شناختن حقوق و بهبود وضعیت مهاجران صورت گرفته است. افرادی که به دلایل مختلفی چون جنگ، فقر، ترس، نداشتن امنیت و آزادی، کار، گرسنگی، خشکسالی و قحطی و ناامیدی از بهبود زندگی  و یا ادامه تحصیل مایلند در کشور دیگری زندگی کنند.

اگرچه مهاجرت بشر برای مدت صدها هزار سال وجود داشته و دارد، اما«مهاجرت» در مفهوم مدرن به حرکت و کوچ افراد از یک کشورو ملیت به کشوری دیگر، که شهروند آنجا نیستند، گفته می شود. پناهندگی نوعی از مهاجرت محسوب می شود که قوانین و دلایل و سیاست گذاری های خاص خود را دارد و سازمان ملل به پناهندگان به شکل ویژه و جداگانه پرداخته است.(۱) 

طبق برآورد سازمان های مدافع حقوق بشر، سالانه بین ۶۰۰ هزار تا ۸۰۰ هزار انسان توسط قاچاقچیان از مرزها عبور داده شده و به فروش می رسند که ۸۰ درصد از این افراد دختران و زنان هستند. افرادی که به هر دلیل مهاجرت را برگزیده یا چاره ای جز آن ندارند. بسیاری از این افراد به کارهای سیاه و غیرقانونی واداشته می شوند، و مورد استثمار و بد رفتاری قرار می گیرند. یکی از مشکلات زنان مهاجر وابستگی آنها به مردان در این دوران است که طبق گزارش های مختلف این وابستگی روز به روز کمتر می شود ولی به هر حال زنان مهاجر بخصوص اگر باردار یا سرپرستی فرزند یا فرزندانی را به عهده داشته باشند با موقعیت و شرایط و احساسات متفاوتی روبرو می شوند که پرداختن به آن از سوی کشورهای مهاجر پذیر یا کشورهای که در خط سیر حرکت آنها به این کشورها هستند الزامی است .( ۲ )

ماریا زن ۲۳ ساله مهاجری است که از السالوادور خودش را به آمریکا رسانده است. ماریا دو دختر کوچک دارد که در کشورش زندگی می کنند و هر ماه برای آنها پول می فرستد. ماریا می گوید قبل از مهاجرت او به خوبی می دانست امکان کشته شدن در مسیر رسیدن به آمریکا وجود دارد ولی امکان ماندن هم وجود نداشت. ماریا از ۱۰ صبح تا ۱۱ شب در یک رستوران کار می کند و همیشه از اینکه بیکار شود ترسیده است چرا که تنها نان آور خانواده است.

رعنا جوهر نیز مهاجر مراکشی است که در زمان بارداری بار سفر را بست و خودش را به ایتالیا رساند. او که قبل از ازدواج دانشجو بوده، بدون اطلاع خانواده و تنها با کمک یک دوست قدیمی از کشور می گریزد. ماریا به خانه امن می گوید: رابطه جنسیت و مهاجرت کنش و ساختاری متفاوت دارد که بدون در نظر گرفتن متغیر جنسیت این کنش قابل درک نیست و حتی روی آن نظریه پردازی نشده است. من در حالی مهاجرت را انتخاب کردم که مهاجرت بر من تحمیل شده بود . وی که سال ها در انجمن حرکت زنان برای حقوق برابر در مراکش فعالیت کرده معتقد است: برای زنانی که به تنهایی مهاجرت کرده‌اند، داشتن شغلی که به آنها موقعیت قانونی ببخشد، بسیار ضروری است تا بتوانند نقل مکان کنند. او بزرگترین مشکل خود را قوانین ایتالیا در رابطه با احوال شخصیه می داند که طبق آن  مهاجرین تحت پوشش قوانین ملی خود هستند مگر اینکه این قوانین در مغایرت آشکار با قوانین ایتالیا باشد. قوانین احوال شخصیه در مراکش که تحت نام «مدونه » تدوین شده مبتنی بر مکتب اسلام مالکی است، که با وجود برخی اصلاحات انجام شده در ۱۹۹۳، همچنان زنان را در موقعیت فرودست نگاه می‌‌دارد و من هنوز نتوانسته ام مطابق آن طلاق بگیرم. این فرودستی و بلاتکلیفی اظطراب عمیقی در من ایجاد کرده که هنوز احساس ثبات نمی کنم و اصولا زنان در مهاجرت بیشتر در خطراز هم گسیختگی عاطفی و فرهنگی  قرار دارند که با عوامل جنسیتی و روابط بین جنسیت ارتباط مستقیم دارد.

زنان نیمی از جمعیت ۲۱۴ میلیون مهاجر جهان را تشکیل می دهند. روزنامه لوموند نوشت: زنان علاوه بر مهاجرت در کنار خانواده بیش از پیش به مهاجرت بصورت شخصی و تنهایی علاقه نشان می دهند. مطالعات جامعه شناسی در مرکز ملی مطالعات راهبردی فرانسه نشان می دهد شمار زنانی که با هدف اثبات خود و رسیدن به موقعیت اجتماعی و اقتصادی بهتر اقدام به مهاجرت می کنند رو به افزایش است. حضور زنان مهاجر در اروپا (پنجاه و دو و سه دهم درصد) بیش از سایر کشورهای جهان است. پس از آن منطقه اقیانوسیه (پنجاه و یک و دو دهم درصد) و قاره آفریقا و کارائیب با پنجاه و یک دهم درصد قرار دارند که بیشترین تعداد مهاجران زن را جذب کرده اند. برعکس در آفریقا و آسیا شمار مردان مهاجر بیش از زنان است. البته در اندونزی بیش از هفتاد درصد مهاجران را زنان تشکیل می دهند به همین دلیل می توان گفت الگوی مهاجرت در جهان در حال تغییر است و همین تغییر تحقیقات و دستورالعمل های راهبردی جدیدی برای حل مشکلات مهاجران بخصوص مهاجران زن را می طلبد .( ۳ )

یکی دیگر از موضوعاتی که سازمان ملل در روز جهانی مهاجرت به آن توجه دارد، کارگران مهاجر است. “کنوانسیون بین المللی حمایت از حقوق کارگران مهاجر و اعضای خانواده آنان” در روز ۱۸ دسامبر سال ۱۹۹۰ به تصویب رسید و در ژوئیه سال ۲۰۰۳، با رسیدن شمار کشورهای امضاء کننده کنوانسیون به حد نصاب بیست کشور، جنبه اجرایی یافت. کنوانسیونی که روند الحاق کشورها به آن مطلوب نیست و تاکنون تنها ۲۰ کشور به آن پیوسته اند. این کنوانسیون از آن جهت دارای اهمیت است که خانواده های کارگران را تحت حمایت قرار داده و بر حقوق همسران و کودکان آنها که از شرایطی سالم، منصفانه، انسانی و قانونی برخوردار شوند تاکید می کند. بخشی از این سند به ایجاد شرایط مناسب برای کارگران مهاجر و به خصوص حفظ حقوق اعضای خانواده آنان اختصاص دارد که به گفته کارشناسان غالبا نادیده گرفته می شود.( ۴ )

در نهایت گفت “امروزه، در بسیاری نقاط دنیا، ما شاهد روند نگران کننده تلاش برای مجرم جلوه دادن مهاجران هستیم که می تواند محرک افزایش تبعیض، انزوای اجتماعی، بهره کشی و آزار مهاجران در تمامی مراحل باشد.”

 افزایش خشونت علیه مهاجران در کشورهای “عبوری” و همچنین در کشور مقصد، نشانه شدت گرفتن گسترش بیگانه ستیزی و برخورد نژاد پرستانه با مهاجران و جوامع مهاجر است که لزوم تلاش برای حمایت از آنان را گوشزد می کند.

در ماه سپتامبر سال  ۲۰۱۰، “گروه جهانی مهاجرت”، متشکل از چهارده نهاد سازمان ملل، سازمان جهانی مهاجرت و بانک جهانی، بیانیه ای را به تصویب رساند که در آن یک صدا بر ضرورت اقدام جهانی برای حمایت از حقوق مهاجران تاکید شده بود.

آنچه مسلم است  نقض حقوق بشر و خشونت علیه مهاجران در بسیاری از موارد ثمره قوانین و برخوردهای تبعیض آمیز و تعصبات عمیق است و نباید اجازه داد که چنین شرایطی ادامه یابد.

آذر
۲۲
۱۳۹۳
روایت مهرم حلال جانم آزاد بیرون از مرز
آذر ۲۲ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۱
, , , ,
image_pdfimage_print

15688919000_2cdcba5a89_z

عکس: mrhayata

ماهرخ غلامحسین پور –   روزنامه نگار

شانزده سالم بود. از صدای گریهٔ محترم خانم بیدار شدم. لب ایوان خانهٔ ما نشسته بود و ریز ریز و یک دست اشک می‌ریخت. دخترش عاطفه دوستم بود و خودش همسایه قدیمی و دیوار به دیوار خانه پدری.  غم عجیبی داشت محترم خانمی که دلش از دست شوهرش خون بود. می‌دانستم که گاهی از او کتک می‌خورد. مادرم کنارش نشسته بود. همیشه محرم اسرار و گوش شنوایش به رسم همسایگی می‌شد. وقتی محترم خانم می‌آمد خانهٔ ما، معنی‌اش این بود که قبلش با شوهرش بگو مگو کرده یا حتی به ضرب لگد و مشتی دل آزرده شده و می خواهد درددل کند.

شوهرش می‌خواست خانه و زندگی‌ را بفروشد و از ایران برود. هزار بار شنیده بودم که محترم خانم می‌گفت: « این مرد اینجا که من کس و کار و خانواده دارم دستش روی من درازه و خونمو تو شیشه کرده وای به حال وقتی که باهاش راه بیافتم برم دیار غربت. »

توی چشم های مضطربش می‌خواندم که نگران آینده است. یک بار در اثنای همین دعوا‌ها و خانهٔ ما آمدن‌ها و لب ایوان گریه کردن‌ها، دور از چشم مادرم گفتم «خاله! خوب اگه دلت نمی‌خواد بری نرو، طلاق بگیر بذار خودش بره!»‌‌ همان وقت بود که حقیقت برایم روشن شد. چیزی که خاله محترم قویا از آن اجتناب می‌کرد هجرت، کتک خوردن در غربت، دوری از خانواده یا حتی بی‌پناهی نبود، طلاق بود.

محترم خانم عاقبت هم مقابل شوهرش کوتاه آمد و  یک روز گرم تابستانی، دار و ندارشان را چوب حراج زدند و همراه شوهر و فرزندانش از ایران رفتند.

تحمل خشونت و ترس های زنانه

قدیم‌ها می‌گفتند زن با لباس سفید عروسی به خانهٔ شوهر می‌رود و با کفن بر می‌گردد. این جمله به این معنی بود که هر اتفاقی هم که بیافتد زن محکوم به تحمل است. در این میان زن‌ها و ترس‌هایشان و خودشان یکی از عوامل تشدید این باور بودند. آن‌ها پیش از هر چیز به دلیل وابستگی مالی به شوهر در دورانی که تحصیل و اشتغال در میان زنان رایج نبود، از تن دادن به طلاق سرباز می‌زدند و از واژه طلاق به اندازه مرگ می ترسیدند.

 اغلب زنان از ترس گرفتار شدن خود و خانواده‌هایشان وحرف و حدیث‌های اطرافیان، ترس ازسربار بودن، بی‌سرپرستی فرزندان یا جدا شدن از آن‌ها وبه دلیل ضعف در قوانین حضانت در ایران یا در معرض تهمت و افترا و تمایل‌های جنسی قرار گرفتن، در خانه‌ای پر از خشونت و بی‌مهری می‌ماندند. محیط و فضایی که نه برای آن‌ها قابل تحمل بود و نه برای فرزندان مطلوب. گاهی هم پس از تحمل سختی و مرارت در ‌‌نهایت زنان ناچار به گذشتن از همه چیز می‌شدند، چرا که جملهٔ ” مهریه را که داده و که گرفته است ” در فرهنگ ما عمیقا ریشه داشت و ورد زبان مردانی بود که قصد طلاق دادن همسرانشان را داشتند.

دانشجو بودم که محترم خانم را دوباره دیدم. خسته و کوفته از راه رسیده بودم که تصویر تکراری سه چهار سال پیش میخکوبم کرد. باز هم محترم خانم گریان و نالان کنار مادرم نشسته بود. به قول خودش   از آنچه می‌ترسیدم سرم آمد.  شوهرش علاوه بر ناسازگاری‌های همیشه حالا سر به هوا هم شده بود و به کلی زحمات خاله و مادرانگی‌های شبانه روزی اش را از خاطر برده بود. محترم خانم به ستوه آمده و چون نتوانسته بود در خارج طلاق بگیرد، به ایران برگشته و مهریه اش را به اجرا گذاشته بود.

مهاجرت و قوانین مربوط به طلاق

بر اساس قوانین و تعاریف موجود، طلاق به معنی قطع رابطه زناشویی با حکم دادگاه است. صدور این حکم در زمان حیات زن و شوهر به درخواست یکی از طرفین یا هر دوی آن‌ها امکان پذیر است. اینکه در ایران چقدر قوانین طلاق ناقص است و در چند درصد طلاق‌ها زنان حقوق خود را دریافت نمی‌کنند مقولهٔ مهمی است اما موضوع بحث ما نیست.

 ما در اینجا می‌خواهیم بدانیم با توجه به مهاجرت‌های خودخواسته یا اجباری که در سال های اخیر در میان ایرانیان انجام می‌شود، درصورت بروز اختلاف و تصمیم بر طلاق چه عاقبتی در انتظار زن خواهد بود؟

 حسین رئیسی وکیل پایه یک دادگستری ساکن کانادا در خصوص مقولهٔ طلاق ایرانیان خارج از کشور می‌گوید: در کشورهای غربی، زنان با مشکلات کمتری دست به گریبانند. منظورم مسائل وابسته به عرف و ساختار جامعهٔ ایرانی است. در این کشور‌ها، خانه‌های امن و مراکز مشاوره برای حمایت از زنان وجود دارد. زن می‌تواند بی‌اینکه قضاوت شود به تنهایی زندگی کند. می‌تواند حضانت فرزندانش را عهده دار شود چرا که اولویت برای نگهداری از فرزندان به زنان داده می‌شود مگر آنکه عدم صلاحیت او به دادگاه اثبات شود. اما اینها به هیچ وجه به معناى حل همهٔ مشکلات نیست. یعنی اگرچه قوانین طلاق در کشوری همچون کانادا تا حد قابل توجهی حقوق زن را به رسمیت می‌شمارد اما معضلات تازه‌ای در این میان به وجود می آید. عدم تطابق قوانین کشور متبوع و تابع معضل تازه‌ای در مواجهه با پدیدهٔ طلاق مهاجران است.

 از میزان دقیق طلاق‌هایی که خارج از کشور و پس از مهاجرت صورت می‌گیرد اطلاع دقیقی در دست نیست اما بنا بر بعضی منابع موجود، میزان طلاق در بین ایرانیان ساکن امریکا و اروپا، ده برابر میزان طلاق در ایران است. به گزارش ایونا، این رقم در بین مهاجران ایران در کشورهای اسکاندیناوی (سوئد، نروژ، فنلاند و…) به رقم سه طلاق از هر چهار ازدواج می‌‏رسد. در همین گزارش بیان شده که تغییر ساختار سنتی خانواده و شرایط جدید فرزندان از عمده دلایل بروز این اتفاق است.

 دو دلیل عمده برای بروز و تشدید پدیده طلاق عنوان شده که اولی تغییر ساختار سنتی خانواده و دومی شرایط جدید و بحران هویت در فرزندان است. این واقعیت انکار نا‌پذیر است که افزایش قدرت اقتصادی زن در خانواده و تمکن مالی باعث می‌شود که زن خود را ناچار به رعایت چارچوب‌های گذشته نکند. تحمل خشونت و تحقیر از سوی شوهر را تاب نیاورد و تصمیم به جدایی بگیرد.

جدایی و شرایط اقدام برای طلاق در بیرون از مرزها

مطابق قوانین کشورهای غربی شرایط خاصی برای ارائه دادخواست طلاق وجود دارد، به عنوان مثال در کانادا باید یکی از این شرایط احراز شود:

ازدواج به شکل قانونی در کانادا یا هر کشور دیگری به ثبت رسیده باشد.

          یکی از طرفین قصد جدایی دائم از همسر خود را داشته و معتقد باشد که هیچ شانسی برای اینکه بتواند بیش از این با شریک زندگی‌اش زندگی کند وجود ندارد، یا قبلا در حال زندگی جدا از همسر خود بوده و تمایلی به رجوع و ادامه زندگی با او را نداشته باشد.

          یکی از طرفین به مدت حداقل یک سال قبل از ارائه دادخواست طلاق در یکی از ایالت‌ها یا نواحی کانادا زندگی کرده باشد.

اصطلاح break down: اینکه ازدواج با شکست مواجه شده باید از نظر قانون محرز شود. به بن بست رسیدن ازدواج زمانی برای مراجع قانونی معین می‌شود که یکی از این شرایط احراز شده باشد:

          زن و مرد به مدت حداقل یک سال جدای از هم زندگی کرده و معتقد باشند که ازدواج‌ به بن بست رسیده است و امکان سازش وجود ندارد.

          مرد یا زن با شخص ثالثی ارتباط جنسی داشته و این عمل از نظر طرف مقابل، قابل چشم پوشی و بخشش نباشد.

          زن یا مرد از لحاظ روحی و روانی یا جسمی و فیزیکی به طرف مقابل ظلم و ستم روا داشته به نحوی که تحمل ادامه زندگی با وی از دیگری سلب شده باشد. که ممکن است مواردی همچون خشونت‌های فیزیکی و رفتارهایی که باعث اضطراب و نگرانی‌های شدید روحی و روانی می‌شود را شامل شود.

به گفته حسین رئیسی زن باید به شیوهٔ نوین زندگی پس از طلاق مانوس شود و از مواجهه با آن نترسد و به یک زندگی و افق تازه، بدون حمایت خانواده، همسر یا دوستان خو کند.

 اودرپاسخ به این پرسش که اگریکی اززوجین دادخواست طلاق را به دادگاه کشورتابعه ارائه کند آیا مطابق قوانین آن کشوربا او برخورد خواهدشد یا خیر؟ می‌گوید:« اگر چه طلاق از جمله احوال شخصیه است و بر اساس قانون و شرایط دولت متبوع فرد در این خصوص معمولا باید رفتار شود، اما اغلب کشور‌ها قوانین خود را در این باره اعمال می‌کنند، و بر اساس قانون خود به درخواست طلاق رسیدگی می کنند، از این رو قانون حمایت خانواده ایران نیز طلاق صورت گرفته به حکم دادگاه های خارجی را صرفا در صورت احراز شرایط شرعی آن در دادگاه‌های ایران پذیرفته است، و در واقع اهمیتی به طلاق واقع شده در خارج نمی‌دهد».

در کشورکانادا با وجود اینکه مسلمانان زیادی زندگی می‌کنند، تا کنون به دلایل مختلف ازجمله اینکه مقررات طلاق بین قوانین اسلامی و قوانین کانادا تفاوت بسیاری دارد، فقط قوانین خود را اعمال می کنند. این موضوع البته سبب نمی‌شود تا کسانی که قصد جدایی دارند برای طلاق مطابق شرع اسلام اقدام نکنند. در چنین شرایطی معمولا مراکز اسلامی در شهرهای بزرگ کانادا بعد از حکم دادگاه و با توجه به تشریفات شرعی طلاق بر اساس در خواست طرفین اقدام به جاری نمودن صیغه طلاق می کنند.

بنابرگفته های این وکیل دادگستری اگر تابعیت زن و مرد همچنان ایرانی باشد زن می‌تواند بنا برقوانین کشور متبوع، مهریه، نفقه یا حقوق خود را مطالبه کند، اما نه در کشوری نظیر کانادا. در کانادا اگر زنی می خواهد مهریه اش را مطالبه کند باید به ایران برود و یا در ایران دادخواست را تقدیم دادگاه کند. با توجه به اینکه معمولا مقررات مالی کشور کانادا از مقررات اسلامی به حال زنان مناسب‌تر است، زن و شوهرانی که قصد طلاق در کانادا را دارند نیز زمان وضعیت طلاق شرعی و قوانین داخل ایران را مورد توجه قرار می‌دهند و اگر توافق بر طلاق داشته باشند در توافق نامه خود این موضوع را نیز لحاظ می‌ کنند.

گاهی پیش می‌آید اموال و ثروت خانواده به زن تعلق دارد و مطابق قوانین کشورهایی نظیر امریکا یا کانادا، پس از طلاق این اموال به صورت مساوی بین دو طرف تقسیم می‌شود. حسین رئیسی در پاسخ به این پرسش که آیا راهی برای جلوگیری از این اتفاق وجود دارد یا خیر می‌گوید: یکی از راه‌ها توافق است، راه دیگر مطالبه مهریه آن است که مهریه به عنوان بدهی مرد به زن از اصل طلب مرد از نصف دارایی زن می‌تواند کسر شود. قانون نصف دارایی، یک قانون دقیق و محکم است که در اغلب کشورهای پیشرفته اجراء می‌گردد، اگر طرفین قرارداد یا توافقی در این باره نداشته باشند، امکان فرار از آن ممکن نیست.

آشکار است که در اغلب طلاق‌ها بین مهاجران، اموال قابل توجهی وجود ندارد، در این صورت تکلیف زن برای دریافت حقوق قانونی خود چیست؟ حسین رئیسی با توجه به کثرت برخورد با چنین مواردی پاسخ می‌دهد:« برای کسی که چیزی ندارد، مسئولیتی نیز مقرر نیست، در قوانین کشورهای پیشرفته همه احکام و اقدامات بر اساس وضع موجود طرفین و دارایی موجودشان صورت می‌گیرد، زن نسبت به مالی که مرد ندارد، حق نخواهد داشت، اساسا حقی مستقر نمی‌شود، در فرض سوال شما. این در ایران است که زن در هر صورت می‌تواند مهریه را به اجرا گذاشته و حتی اقدام به بازداشت مرد به دلیل بدهی ناشی از مهریه و نفقه نماید. این قانون در کشورهای مقصد مهاجرین محلی برای عرضه ندارد. اساسا بازداشت افراد به دلیل بدهی، نقض حقوق بشر تلقی می‌شود و در کنوانسیون حقوق مدنی و سیاسی منع شده است»

اما موارد استثناء هم وجود دارد. به عنوان مثال یکی از مراجعین این وکیل دادگستری پس از ثبت طلاق در کشور کانادا و با توجه به اینکه تابعیت ایران و کانادا را به صورت توامان داشته به ایران مراجعه کرده، مهریه خود را به اجرا گذاشته و حکم ممنوع الخروجی همسر خود را نیز گرفته است. بدین معنا که پس از اولین مراجعه مرد به ایران وی ممنوع الخروج و جهت پرداخت مهریه قابل توجه همسرش تحت پیگرد قانونی قرار می‌گیرد.

مهاجرین ایرانی و حضانت کودکان

نکتهٔ مهم طلاق در خارج از ایران مسئلهٔ حضانت کودکان است. به گفتهٔ این وکیل دادگستری منافع کودک مهم‌ترین بخش از رابطه زنان و مردان است که قابل مصالحه و گذشت بدون رعایت شرایط دقیق و منافع مسلم کودک نیست. در این باره هر دو طرف ازدواج مسئول هستند تا بر اساس میزان درآمدشان کودکشان را پشتیبانی مالی نمایند. دادگاه‌ها در این باره با نگاه به شرایط مالی زن و مرد آن‌ها را مکلف به پرداخت مبلغی ماهانه برای حمایت از کودک به کسی که او را نگهداری می‌کند می‌نمایند. همچنین بنا بر نظام رفاه اجتماعی در جایی که زن و یا مردی برای اداره کودکش نیاز به حمایت داشته باشد، بر اساس میزان نیاز و میزان درآمد پدر و یا مادر حمایت‌هایی ارائه می‌دهند، مثلا هزینه مهد کودک را می‌پردازند، در کانادا به والدین کودک کمک مالی مستقیم می‌شود. اگر مادر تنها عهده دار اداره کودکش است، در فرضی که این زن درآمد کافی ندارد، کمک بیشتری نیز به صورت نقدی دریافت می‌کند.

پارادوکس فرهنگی در مسیر طلاق مهاجران

نداشتن آگاهی نسبت به حقوق و قوانین اولین مشکلی است که خانواده های مهاجر با آن روبرو هستند. از سوی دیگر قوانین خانواده در ایران نسبت به قوانین کشورهای اروپایی و آمریکایی دارای تفاوت ماهوی است که افراد متقاضی طلاق را با پارادوکس فرهنگی در نگرش و عمل روبرو می کند.

این خانواده ها با قوانینی در ایران روبرو هستند که از لحاظ ساختار و محتوا با کشورهایی که آنها زندگی می کنند فرق دارد و گاهی آنها بدون توجه به باورهای فرهنگی بر اساس منافع و قوانین داخل ایران عمل کرده و همین موضوع برچگونگی حمایت آنها از فرزندان تاثیر می گذارد ورابطه فرزندان را با والدین از میان می برد.

گام اول برای خانواده های مهاجر آگاهی از قوانین و گام نهایی عمل به آن روشی است که در باورهایشان نسبت به چگونگی شروع و پایان یک رابطه وجود دارد، نه قوانینی مانند حضانت و مهریه در ایران که می تواند به شکل های مختلف منافع هر کدام از آنها را تامین کند.

منابع:

http: //immigrationcity. persianblog. ir/post/۱۳/

http: //vista. ir/article/۳۵۲۸۳۹