صفحه اصلی  »  معلول
image_pdfimage_print
بهمن
۴
۱۳۹۵
حکایت غریب زندگی خانواده بجنوردی با چهار فرزند معلول
بهمن ۴ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
,
57424213
image_pdfimage_print

خانواده نه نفره بجنوردی با چهار معلول، سرپرست خانواده خود را از دست داده است و مادر خانواده برای ترک اعتیاد به کمپ منتقل شده است، اکنون پسر بزرگ خانه که از مشکلات روحی و بیماری اعصاب و روان رنج می برد عهده دار اداره خانواده است، خانه‌ای که تا پایان سال با وجود بارش‌های متعدد زمستانه، احتمال فرو ریختن سقف‌هایش زیاد است و موریانه‌ها بعد از خوردن چوب‌های سقف به فرش‌های محل زندگی خانواده راه پیدا کرده‌اند.

این بخشی از مشاهدات خبرنگار ایسنا بود که به همراه مسئولان فرهنگی دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی مرکز استان، با حضور در منزل خانواده‌ای آسیب دیده، از نزدیک در جریان امور زندگی این خانواده محروم قرار گرفتند.

منزلی در محله ناظرآباد یکی از مناطق حاشیه نشین شهرستان بجنورد و خانواده‌ای که با چهار فرزند معلول در دو اتاق در شرایط بسیار نامناسب زندگی می‌کردند.

پس از ورود به خانه، اوضاع خانه در حالی بسیار نامناسب از نظر بهداشتی و امکانات به نظر می‌رسد که به هیچ وجه محل مناسبی برای زندگی نبود و بحث فیزیکی، بهداشت و امکانات، تنها یکی از دردهای این خانواده پر جمعیت است.

با استقبال عروس بزرگ خانواده، پسرکی کم بینا به حضور آمده و پس از خوش‌آمدگویی، با خوشحالی می‌گوید: بعد از مدت‌ها به خانه مان میهمانی آمده است.

وقتی از حال و هوای خانواده جویا شدیم، عروس بزرگ خانواده توضیح داد: مدتی است که همسرم دچار اختلالات ذهنی و روانی شده و دو فرزند دارم که یکی از آن‌ها پس از تصادف دچار معلولیت شده است.

وی با اشاره به اینکه مادرشوهر و برادرشوهرش جهت ترک اعتیاد در کمپ بستری اند، یادآور می‌شود: برادر شوهرم نیز که دچار معلولیت بود پس از ازدواج اکنون دختری دارد اما همسر وی از آن‌ها جدا شده و همه با هم زندگی می‌کنیم.

بنا به اظهارات اعضای خانواده، تنها منبع درآمد آن‌ها مستمری‌های ناچیزی است که از طریق بهزیستی به آن‌ها پرداخت شده و یارانه‌ای که حداقل‌های دارویی را برای آن‌ها فراهم می‌آورد.

از بازدید به عمل آمده از زندگی این خانواده بجنوردی و دیدن پسر کوچک کم بینا و دردهای بی انتها، نیازمندی‌های گوناگونی از جمله ساماندهی وضعیت خانه و نجات از شر موریانه‌ها، ساماندهی وضعیت اعتیاد در خانواده و آموزش، بهداشت، تامین مواد غذایی و دارویی، تهیه آشپزخانه مناسب و اجاق خوراک‌پزی مشاهده می‌شود که نیازمند یاری رساندن دستگاه‌های مربوطه و خیران است. وضعیت اسفناک این خانواده پر از درد تنها جمله بنی آدم اعضای یکدیگرند را در ذهن متجلی می‌سازد.

منبع: ایسنا

آذر
۲۴
۱۳۹۵
زنان معلول دو برابر مردان بیکارند
آذر ۲۴ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
1315430633-parsnaz-ir
image_pdfimage_print

معاون توابخشی سازمان بهزیستی کشور گفت: بر اساس برآوردهای سازمان بهزیستی حدود سه تا پنج درصد بیکاری هر منطقه به افراد معلول اختصاص دارد که این رقم در زنان معلول دو برابر مردان است.

حسین نحوی نژاد در جمع خبرنگاران اظهار کرد: هزینه‌های وسایل کمک توانبخشی برای بیماران قطع نخاعی حداقل چهار برابر بودجه‌ای است که به ما اختصاص می‌دهند ولی تلاش می‌شود تا حداقل‌ها را برای زندگی آن‌ها فراهم کنیم. راه حل فرار از این بن بست این است که مانند کشورهای دیگر خدمات معلولان در شمول بیمه قرار گیرد تا این شهروندان مطمئن شوند سازمان‌های بیمه گر آن‌ها را حمایت می‌کنند.

وی افزود: گسترش خدمات بیمه برای معلولان باعث می‌شود تا وقتی افراد سالم حق بیمه می‌دهند به افراد ناتوان کمک شود و این موضوعکمک می‌کند تا رقابت برای ارائه خدمت، در بین سازمان‌های بیمه ایجاد شود.

معاون توابخشی سازمان بهزیستی کشور تصریح کرد: مدیریت نظام بیمه‌ای بهتر از مدیریت نظام رفاهی است زیرا حقوق افراد بیشتر در آن مد نظر قرار می‌گیرد.

نحوی نژاد با بیان اینکه ۲۰ هزار معلول قطع نخاعی از گردن، سینه و کمر در کشور وجود دارد، افزود: به بیماران پرداخت مستقیم به شکل مستمری و حق پرستاری پرداخت می‌شود که بر اساس سطح ضایعه نخاعی از ۵۰ تا ۲۰۰ هزمان تومان است.

وی تصریح کرد: پرداخت‌های سازمان در خصوص حق پرستاری موجب نارضایتی بیماران است، زیرا بیشترین مبلغ که ۲۰۰ هزار تومان است به معلولان گردنی پرداخت می‌شود، در حالی که رقم حقیقی با توجه به شرایط کنونی باید حدود دو میلیون تومان باشد.

معاون توابخشی سازمان بهزیستی کشور اظهار کرد: در خصوص بیماران آسیب نخاعی علاوه بر پرداخت مستمری، تیم‌های سیار شامل پزشک، پرستار و روانپزشک بنا به ملاحظات بیمار به طورمستمر به بیمار سرکشی می‌کنند.

نحوی نژاد خاطرنشان کرد: خدمات درمانی به بیماران قطع نخاعی ارتباطی با سازمان بهزیستی ندارد اما سازمان دوست دارد خدمات درمانی تخصصی‌تر و ارتباط مراکز درمانی با بهزیستی بیشتر شود و بیمار قبل از مرخص شدن به بهزیستی معرفی شود تا روند پوشش وی سریع‌تر انجام شود.

وی اظهار کرد: بر اساس برآوردهای سازمان بهزیستی حدود سه تا پنج درصد بیکاری هر منطقه به افراد معلول اختصاص دارد که این رقم در زنان معلول دو برابر مردان است.

نحوی نژاد با بیان اینکه شرایط اشتغال برای معلولان محدود شده است، افزود: در قانون جدید با تشکیل صندوق فرصت‌های شغلی و استفاده از ذخایری همچون صرفه جویی ارزی و هدفمندی یارانه‌ها می توان با ارائه تسهیلاتی مانند ضمانت‌های بانکی و وام به کارفرمایان جبران عدم کارایی لازم معلول پرداخت شود.

وی تصریح کرد: در حال حاضر سازمان های بیمه گر معلول محور نیستند. خدمات توانبخشی و توانپزشکی شامل بیمه‌ها نمی شود. این برای خانواده‌ها مشکلاتی به وجود آورده است که امیدوارم با تشخیص مجلس در تصویب لایحه اصلاحیه قانون بازنگری حمایت از معلولان، این مسائل حل شود.

معاون توانبخشی سازمان بهزیستی با اشاره به اینکه اصلاح قانون حمایت از جامعه معلولان مورد توجه دولت است، گفت: در صورت تصویب این لایحه افراد با معلولیت شدید که شغلی ندارند و  مستمری دریافت نمی کنند، حداقل مستمری برابر با مصوبه شورای عالی کار را دریافت خواهند کرددر نتیجه رقم مستمری ها رشد قابل قبولی خواهد داشت.

نحوی نژاد خاطرنشان کرد: تمام ارکان دولت، گروه‌های معلولان و سازمان‌های بهزیستی در حال همکاری با کمیسیون‌های مجلس هستند تا ایراداتی که بر اساس استناد قانون ماده ۷۵ و ۸۵ قانون اساسی به مصوبه وارد شده، اصلاح و لایحه حمایت از معلولان مصوب شود.

منبع: ایسنا

آذر
۱۵
۱۳۹۵
عاشقانه‌های یک زوج معلول
آذر ۱۵ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
,
57394567
image_pdfimage_print

«چرا باید برای ترس از نگاه مردم نتونم توی خیابون با زنم راه برم؟ چون عجیب نگاهمون می‌کنن؟ خب نگاه کنند چه اهمیتی داره؛ واقعیت اینه که من و فاطمه با اینکه دست و پا نداریم، اما خیلی بیشتر از خیلی از جون‌های سالم و بدون مشکل احساس خوشبختی می‌کنیم و “مریم” همه دارایی ماست…»

 این گزارش روایتی است از عاشقانه‌های زوجی معلول که دست و پای یکدیگر شده‌اند و با همه سختی‌ها سالهاست که آشیانه‌شان را در کهریزک ساخته‌اند.

“احمد” سی و چند ساله است اما با چنان ذوق و اشتیاقی از سالها زندگی مشترکش با فاطمه می‌گوید که می‌توان خوشبختی‌اش را علی رغم تمامی مشکلات و سختی‌هایش حس کرد. تعریف می کند که سالها پیش همزمان با دو زوج دیگر در آسایشگاه کهریزک عقد کردند و الان مدتهاست که در خانه ۸۶ متری شان در شهرک عمید آسایشگاه کهریزک زندگی می‌کنند

وقتی از سالهای آشنایی‌اش با فاطمه برایم می‌گوید، مدام نام خانم «بهادری» را تکرار می‌کند؛ از کسی می‌گوید که برایش مادری کرده و آنقدر باورش داشته که با کمک‌های او توانسته به خواستگاری فاطمه برود. با جزئیات بیشتر تعریف می‌کند و می‌گوید: خانم بهادری از اعضای هیئت مدیره آسایشگاه کهریزک بود. به خوبی‌اش ایمان دارم. برایم مادری کرد. وقتی از علاقه‌ام به فاطمه برایش گفتم آنقدر باورم داشت که توانستم به خواستگاری‌اش بروم و حالا با وجود “مریم” دختر شش ساله‌مان با تمام سختی‌هایی که داریم، خوشبختیم.

یاد سالهای ازدواجشان که می‌افتد با اشتیاق به دیدن آلبوم عروسیشان دعوتم می‌کند؛ با او، فاطمه و مریم از کارگاه توانبخشی آسایشگاه کهریزک به سمت شهرک عمید این آسایشگاه و خانه‌شان راهی می‌شوم، بین راه، به طرف مسجدی که در آن عقد کرده‌اند راهنمایی‌ام می‌کند، درب مسجد را باز می کند و محل دقیق خواندن خطبه عقدشان را نشانم می‌دهد.

به شهرک عمید که نزدیک می‌شویم با حوصله خانه همسایه‌هایشان که تمامی آنها زوجین معلول حاضر در آسایشگاه خیریه کهریزک هستند را نشانم می دهد. می‌ایستیم؛ اینجا خانه این خانواده ۳ نفره است؛ خانه‌ای که مامن تمام سختی‌ها و نداشته‌هایشان شده است.

احمد با وجود آنکه در صحبت‌هایش مدام تاکید می کند وضع زندگی ما که در آسایشگاه کهریزک زندگی می کنیم بهتر از معلولینی است که در جامعه رها شده‌اند و هیچ حمایتی نمی‌شوند، می‌گوید: در جامعه به ما حق نمی‌دهند و حقوقمان را رعایت نمی کنند اما حق گرفتنی است و خودمان باید شانه به شانه افراد سالم در جامعه زندگی و کار کنیم و تشکیل خانواده دهیم؛ تا کی قایم شویم و خودمان را از همه پنهان کنیم؟ باید به مردم ثابت کنیم که ماهم با وجود همه محرومیت ها و محدودیت هایمان توانایی زندگی کردن داریم.

احمد علی رغم  این روحیه مبارز اما از حقوق کم اش بسیار ناراضی است و می گوید: خیلی خسته شدم از اینکه ماهیانه با وجود داشتن همسر و دخترم فقط با ۱۰۰ هزار تومان زندگی می کنیم. خسته شدم؛ هر روز از ۷:۳۰ صبح تا حوالی ظهر در کارگاه توانبخشی آسایشگاه معرق کاری می‌کنم، گه گاهی فعالیتهای هنری مثل تئاتر هم انجام می‌دهم اما با این حقوق کم نمی‌توان زندگی را گذراند ….

فاطمه هم که در تمام مدت با نگاهش احمد را در این گفت و گو همراهی می کرد از وضعیت سخت درآمدیشان گلایه و برایم تعریف می کند که چند وقتی است به عنوان منشی در یکی از بخش‌های نگهداری از معلولان آسایشگاه فعال است اما اوهم مثل احمد ماهیانه تنها حدود ۱۰۰ هزار تومان درآمد دارد و این میزان حقوق کفاف زندگیشان را نمی دهد با این حال مدام در حرف هایش به مریم و احمد نگاه می کند و زیر لب خدا را شکر می‌کند.

57394569

نگاهش را از مریم می گیرد و رو به من می‌گوید: همین که سالم است روزی هزار بار خداروشکر می کنم.

از او راجب احمد و زندگیشان می پرسم، تعریف می کند که از حوالی ۱۸ سالگی خانواده‌اش را ترک و به آسایشگاه می‌آید؛ اما احمد سه سال بعد پس از ترخیص از یکی از مراکز شبه خانواده بهزیستی کرمانشاه به تهران آمده و به آسایشگاه کهریزک ارجاع داده می شود.

از سالهای تمرین تئاترشان می‌گوید: با احمد با همدیگر در گروه تئاتر کار می کردیم، احمد هنوز هم حرفه‌ای دنبال می کند اما من دیگر ادامه ندادم؛از همان اول برایم با تمام پسرها فرق داشت،با شخصیت و جدی بود؛به حرف هایش عمل می کرد. هنوز هم همین طور است.

تعریف می کند که آن سالها در یک ماه سه خواستگار داشته اما احمد قسمت او بود و الان از زندگی‌اش راضی است.

با مریم شش ساله، دارایی ارزشمندشان هم حرف می‌زنم، از آروزهایش برایم می‌گوید از اینکه می‌خواهد دکتر شود و پاهای مادرش را خوب کند… آرزوی مریمی که تمام دارایی پدر و مادرش است.

57394559

جمع سه نفره‌شان را در حالی ترک می‌کنم که احمد و فاطمه همچنان عاشقانه مریم و سپس یکدیگر را نگاه می‌کردند.

منبع» ایسنا

.

آذر
۱۵
۱۳۹۵
فراخوان دبیرکل سازمان ملل برای مشارکت برابر معلولان
آذر ۱۵ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
104354_820
image_pdfimage_print

دبیرکل سازمان ملل متحد در پیامی به مناسبت روز جهانی افراد دارای معلولیت، (۳دسامبر ۲۰۱۶ برابر با ۱۳ آذر ماه جاری) خواستار تلاش همه مردم جهان برای مشارکت کامل و برابر افراد دارای معلولیت در جهانی فراگیر و پایدار شد.

متن کامل پیام بان کی مون به شرح زیر است:

 «ده سال پیش در ماه دسامبر، مجمع عمومی سازمان ملل متحد کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت را تصویب کرد. این کنوانسیون، با ۱۶۹ عضو، یکی از اسناد حقوق بشری بین‌المللی است که به گستردگی به تصویب مجالس دولت‌های عضو سازمان ملل متحد رسیده است و در حالی‌که معلولیت به گونه‌ای فزاینده در حقوق بشر جهانی و دستورکارهای توسعه ادغام می‌شود، موجب پیشرفت چشمگیری در تعهد و اقدام برای برابری، فراگیری، و توامندسازی در سراسر جهان شده است.

دولت‌های عضو سازمان ملل متحد از ابتدای سال جاری میلادی، اجرای دستورکار ۲۰۳۰ برای توسعه پایدار، طرحی کلی برای صلح، بهروزی، کرامت، و فرصت برای همه روی سیاره‌ای سالم، را آغاز کردند. دستورکار ۲۰۳۰، با ۱۷ آرمان وابسته به همِ توسعه پایدار، بر مبنای تعهد نادیده انگاشته نشدن هیچ‌کس استوار است. دستیابی به این امر، به شمول کامل و مشارکت مؤثر افراد دارای معلولیت در جامعه و توسعه نیاز دارد.

پیش از آن‌که افراد دارای معلولیت بتوانند توان بالقوه کامل خود را به عنوان اعضای برابر و ارزشمند جامعه بپذیرند، اقدامات بسیاری باید انجام پذیرد. باید کلیشه‌ها و تبعیض‌هایی را برطرف سازیم که به محرومیت آنان تداوم می‌بخشد و محیطی قابل دسترس، اختیاردهنده، و فراگیر برای آنان ایجاد کنیم. به منظور موفقیت دستورکار ۲۰۳۰، باید افراد دارای معلولیت را در اجرا و نظارت بر آن سهیم کرده و از کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت به عنوان راهنما استفاده کنیم.

در این روز جهانی افراد دارای معلولیت، اینجانب حکومت‌های ملی و محلی، کسب و کارها، و همه نقش‌آفرینان در جامعه را به افزایش تلاش‌ها برای پایان بخشیدن به تبعیض و از میان برداشتن موانع محیطی و نگرشی فرا می‌خوانم که از بهره‌مندی افراد دارای معلولیت از حقوق مدنی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگی جلوگیری می‌کند. اجازه دهید با هم برای مشارکت کامل و برابر افراد دارای معلولیت در جهانی فراگیر و پایدار تلاش کنیم که بشریت را با همه گوناگونی آن دربر می‌گیرد».

منبع: ایسنا

مهر
۲۴
۱۳۹۵
خشونت علیه نابینایان را جدی بگیریم
مهر ۲۴ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
Photo: Karimala/bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

Photo: Karimala/bigstockphoto.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

دخترک می گفت «مادرم داشت با زن همسایه در مورد بدبختی ها و فلاکت هایش درد دل می کرد، همین طور حین صحبت، یک باره یک ضربه محکم زد توی دهان من و گفت این هم نشانه بدبختی و سیاه روزی من. اگر اقبال داشتم که شانسم یک دختر کور نبود

کودکان کم‌توان، معلول و افراد نابینا بیش از سایر اعضای معمولی خانواده در معرض خشونت خانگی قرار می گیرند. گر چه راهی برای اثبات این ادعا نیست چون آنها به ندرت به مراجع قضایی و قانونی دسترسی دارند و غالبا شکایتی از سوی این افراد به ثبت نمی رسد. اما شواهد امر گویای چنین ادعایی است.

خشونت بیشتر 

در ایران در خصوص خشونت علیه نابینایان آمار مشخص و واضحی وجود ندارد، اما تحقیقات میدانی در کشورهای توسعه یافته نشان می دهد که معلولان دو تا سه برابر افراد عادی ، قربانی خشونتند.

سال گذشته وزارت خانواده جمهوری فدرال آلمان در مورد خشونت جسمی و جنسی زنان معلول تحقیقی انجام داد که نتایج این تحقیق تکان دهنده بود. نتایج این پژوهش نشان می داد که زنان و دختران معلول و کم توان، دو تا سه برابر بیش از افراد عادی در معرض خشونتند.

جامعه آماری مورد مطالعه این پژوهش ۱۵۶۱ زن ۱۶ تا ۶۵ ساله بودند . ۲۰ تا ۳۴ درصد آنان اذعان کردند که در کودکی و نوجوانی مورد خشونت یا آزار جنسی قرار گرفته اند.

بنا به آنچه سازمان بهداشت جهانی می گوید، قریب به ده درصد جمعیت جهان با نوعی از معلولیت زندگی می کنند. و تا سال ۲۰۲۰ تعداد نابینایان جهان به دو برابر آنچه امروز هست، افزایش پیدا می کند.

بر اساس آمار همین سازمان ، ۱۳۵ میلیون نابینا در سراسر جهان زندگی می کنند که ۹۰ درصد آنان در کشورهای در حال توسعه ساکند و کشور ایران به لحاظ جامعه آماری جمعیت نابینایان، در ردیف شانزدهم این جدول قرار دارد.

تعداد نابینایان مطابق آنچه قائم مقام انجمن نابینایان ایران در سال ۲۰۱۴ در گفت و گو با ایسنا گفته، ۱۱۵ هزار نفرند. افرادی که به دلیل مسائل عرفی ، فشار خانواده و عدم حمایت قانونی در شرایط نامطلوبی زندگی می کنند.

سال‌ها در یک اتاق ساکت و تاریک زندانی بودم

«مریم» نابیناست و تا پیش از سیزده سالگی کمترین ارتباط اجتماعی را تجربه کرده. او عملا در یک اتاق نیمه تاریک و نمور، زندانی بوده است: «تصویر روشنی از رنگ ها و اجسام در خاطرم ندارم و کلا در دنیایی از تاریکی زندگی می کنم . من اهل کرمانشاه هستم و تا سن هفت سالگی عملا با دنیای بیرون هیچ ارتباطی نداشتم

مریم دختر ناامید و غمزده ایی است اما اعتراف می کند این وضعیت روحی همه دوستان نابینایش نیست: «با آدم های زیادی ارتباط ندارم اما همین دوستان محدودم نیز الزاما آدم هایی غمگین و افسرده نیستند.  تصور می کنم روحیه ام به خاطر شکل برخورد بازدارنده و سرشار از خشونتی بوده که از کودکی از سوی اعضای خانواده ام در معرضش قرار گرفته ام

مریم معصومانه و بی گناه و بر اثر درک نادرست یک خانواده، تا سال های سال مایه شرمساری تلقی می شده و او را از انظار عمومی پنهان می کرده اند.

«یادم هست تا هفت سالگی تعداد صداهایی که می شنیدم  و اسامی آدم هایی که در دنیایم جضور داشتند، به انگشتان یک دستم نمی رسید. اجازه نداشتم به کوچه بروم. حق نداشتم وقتی میهمان داشتیم توی جمع شرکت کنم. مادرم یک ظرف غذای نیم خورده می آورد توی اتاق تاریکی که همیشه آنجا بودم. آنقدر یک جا می نشستم و توی تاریکی درونم به هستی فکر میکردم، که مغزم خزه بسته بود و دست و پایم عین چوب خشک می شد. اگر هم کسی از اقوام و دوستان به اصرار سراغم را می گرفت، وقتی میهمانی تمام می شد در مورد تمام حرف ها و حرکاتم سرزنش یا تنبیه ام می کردند. این که چرا سلام فلانی را جواب ندادم یا وقتی آن دیگری حرف می زد خندیدم. من هیچ از کودکی ام نفهمیدم. تنبیه بدنی ، ضربه با لنگه دمپایی پدرم یا چکی که به گوشم می زد یا ناخن مادرم که توی گوشت دستم فرو می رفت به نظرم در مقابل آنچه که به لحاظ روانی مرا به انزوا و سکوت می کشاند، رفتار مهربانانه‌ای بود. آنها سال های سال مرا از دید دیگران پنهان کردند. از موجودیتم شرمنده بودند  و حتی به من قبولانده بودند که من کفاره گناهانی بوده ام که زمانی مرتکب شده اند

مریم هنوز هم از سیطره آن روزها خارج نشده با اینکه وقتی ۱۳ سالش بوده با گزارش یکی از همسایگانش به بهزیستی تحویلش می دهند.

« چند نفر از بهزیستی و کلانتری محل به خانه ما آمدند از شدت بوی بدی که توی اتاق من بود، برآشفته شده بودند من واقعا در شرایط بهداشتی و انسانی زندگی نمی کردم. مرا با خودشان بردند و دادگاه سرپرستی مرا از پدر و مادرم گرفت.توی بهزیستی درس خواندم و بعد از آن هم با کمک همان سازمان در بخش پاسخگویی به تلفن ها در ۱۱۸ استخدام شدم. نمی گویم الان دنیای شادی دارم ، همیشه رنج دوران کودکی با من است اما به هر حال زندگی متعادل تری دارم و البته هیچ وقت دلم برای آنها که مثلا اسمشان پدر و مادر و خانواده بود تنگ نمی شود

مریم‌های زیادی هستند

سمانه نیک منش، فعال حقوق نابینایان می گوید در طول زندگی اش نمونه زیادی دیده که هم سرنوشت مریم بوده اند و حتی شاید به مراتب، شرایط بغرنج تری داشته اند:  « دختران نابینا برای رفت و آمد در دنیای بیرون ازخانه، بیش از هر گروه دیگری تحت کنترل قرار می گیرند. آنها به راحتی اجازه خروج از خانه را ندارند. گاهی با این نیت خیرخواهانه که مثلا می روی بیرون، مورد خشونت یا تجاوز قرار می گیری، یا تو را می زدند و مسائلی از این قبیل که بهانه های دم دستی هستند برای اینکه یک فرد کم توان را  در محدودیت و تاریکی نگه دارند

از او می پرسم این قبیل سخت گیری ها فقط در مورد دختران نابینا اعمال می شود؟ او می گوید طبعا فضایی که برای ایجاد محدودیت در مورد یک دختر نابینا درخانواده ایجاد می شود ،قابل مقایسه به پسران نیست، آنها بسیار آزادترند و حق انتخاب بیشتری دارند.

سمانه ماجرای دوست نوازنده اش را شرح می دهد: «یکی از دوستانم که به شکل حرفه ای به موسیقی می پردازد و نابیناست برایم تعریف کرده که یک شب که اجرا داشته و دیرتر از وقت معمول به خانه رسیده، به محض ورود با برخورد فیزیکی پدر و مادرش مواجه می شود. آنقدر کتکش می زنند تا اینکه گوشواره اش کشیده شده و گوشش پاره می شود و بعد از جاری شدن خون است که دست از سرش برمی دارند و رهایش می کنند

او به انزوا کشاندن یک فرد نابینا را دهشت بار می داند: «وقتی خانواده‌ایی یک فرزند معلول دارد او را به میهمان ها نشان نمی دهند. دختر نابینایی را می شناختم که هیچ وقت در تمام عمرش به یک مراسم عروسی نرفته بود. خانواده اش به عروسی یا میهمانی می رفتند و او در خانه می ماند تا  آنها برگردند. او می گفت فقط یک بار در مراسم شادی و رقص شرکت کرده ،چند ساعتی اجازه حضورش را داده اند در مراسم عروسی خواهرش

سمانه روایت های مختلفی از اشکال دهشت بار خشونت خانگی در حق نابینایان را به خاطر می آورد: « نابینایی را می شناسم که پاهایش مشکل داشت . او مدت های طولانی در یک قفس در زیرزمین خانه شان نگهداری می شد و با اینکه از اول مشکل حرکتی نداشت دقیقا به دلیل شرایط سخت نگهداری، دچار مشکل جسمی و حرکتی شده بود

آنها اجازه آزمون و خطا ندارند

شیده یک نابینای مادرزادی است. وقتی کودک بوده تا می خواسته برای لمس اجسام و کنجکاوی معمول کودکانه حرکت کند، آنها به بهانه های مختلفی مثل «به خودت آسیب می زنی» «فلان چیز می شکند و دست و بالت را خونی میکنی» ، اجازه آزمون و خطا و تجربه کردن به او نمی داده اند.

سمانه نیک منش، دختر نابینایی را به خاطر می آورد که تا سن بست و چهار سالگی کبریت روشن نکرده بود. بعد از شرکت پدر و مادرش در یک سری کارگاه های آموزشی در شهر شیراز ، آنها به تدریج اجازه داده بودند دخترشان دست به تجربه های ساده ای مثل درست کردن سالاد بزند.

او در مورد خشونت های فیزیکی هم تجربه متفاوتی دارد: خانم نابینایی را می شناختم که چندین بار به خاطر شرایط بد روحی اش در بیمارستان بستری شده بود. مادرش مدام به او یادآوری می کرد که مایه سرافکندگی خانواده است. دوستم می گفت همیشه مجبور می شدم دستکش بپوشم تا جای کبودی کتک های پدر و مادرم را از دید دیگران پنهان کنم. » آنها با کابل برق دست و پایش را کبود می کردند.

نابینایی و تنبیه بدنی و خشونت

نازلی حیدری کارشناس روانشناسی و مشاوره به خانه امن می گوید بسیاری از رفتارهای کنترلگرانه والدین افراد کم توان، از ترس آسیب رسانی به فرزند معلوشان است.

«انکار نمی کنم که یک فرد نابینا دم دست ترین فرد برای تنبیه بدنی و خشونت است. او بی دفاع ترین کسی است که حتی امکان مراجعه به پلیس را هم ندارد و به خاطر شرایط خاصش ،به راحتی می توان اثرات خشونت فیزیکی باقی مانده روی تنش  را از منظر عمومی پنهان کرد. اما بسیاری والدین ممکن است از ترس خطرات دنیای بیرون اقدام به کنترل فرزند معلولشان کنند

او می گوید والدین افراد کم توان غالبا نیازمند کمک گرفتن،مشاوره و آموزش شیوه برخورد با فرزندشان هستند: «طبعا شرایط والدینی که کودک نابینا دارند آسان نیست. آنها تحت فشارند. رتق و فتق کارهای کودک نابینا ، باعث خستگی و فشار فیزیکی و روانی بر آنها می شود و متاسفانه با اقدامات غیر انسانی و رفتارهای عصبی و با اعمال خشونت های فیزیکی، می خواهند خودشان را از فشاری که تحمل می کنند، تخلیه کنند. آنها وجود کودک نابینا را مایه شرمساری می دانسته یا نسبت به گذشته شان شرمسارند و حتی  به کودک بی گناه هم به خاطر حضورش در این دنیا احساس گناه می دهند

«سمانه نیک منش» مهم ترین مشکل افراد نابینا را نبود آموزش کافی اعضای خانواده می داند: « دنیای یک نابینا حتی برای نزدیک ترین افراد خانواده اش ناشناخته است. آنها آموزش ندیده اند و به جای مراقبت و همراهی تصور می کنند قیم و صاحب اختیار ما هستند و یا اینکه در قبال کمکی که به ما می کنند خودشان را صاحب دنیای ما می دانند . بخشی از این مشکلات فرهنگی است و به نظرم ناشی از عدم آموزش صحیح اعضای خانواده یک فرد کم توان است. »

آبان
۱۴
۱۳۹۴
تولد سالی ۳۰ هزار کودک معلول در ایران
آبان ۱۴ ۱۳۹۴
این سو و آن سو خبر
۰
, , , , ,
ff3099b2-8604-4fa6-8dfa-5f4ab2d4212f
image_pdfimage_print

 

رییس سازمان بهزیستی کشور گفت: سالانه ۳۰ هزار کودک معلول و دچار اختلالات ژنتیکی در کشور متولد می‌شوند.

انوشیروان محسنی بندپی گفت: برای کاهش معلولیت‌های ژنتیکی در حال حاضر ۲۵۰ مرکز مشاوره و پیشگیری از معلولیت‌ها در کشور فعالیت می‌کنند که ۹۰ درصد این مراکز توسط بخش خصوصی اداره می‌شود.

وی با تاکید بر اینکه آزمایش‌های ژنتیک جزو تعهدات بیمه پایه نیستند، گفت: امیدواریم بتوانیم با ارائه خدمات در مراکز مشاوره ژنتیک به افرادی که توان مالی کافی ندارند کمک کنیم.

این مقام مسئول در ادامه از لایحه بازنگری قانون جامع حمایت از معلولان سخن به میان آورد و گفت: درکمیسیون مشترک در مجلس، این لایحه با محوریت کمیسیون بهداشت و درمان در دست بررسی است و بر اساس آن، همه دستگاه‌های اجرایی نسبت به مناسب‌سازی معابر و خیابان‌ها برای معلولان متعهد شده‌اند.

مهر
۱۰
۱۳۹۴
خشونت جنسی، رایج‌ترین خشونت بر روی افراد کم‌توان
مهر ۱۰ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۱
, , , , , , ,
image_pdfimage_print

نعیمه دوستدار- روزنامه نگار

تصورش سخت نیست که فردی به خاطر ناتوانی یا کم توان جسمی یا ذهنی، با خشونت و تحقیر روبه‌رو شود. به همین نسبت آزار و خشونت نسبت به زنان و دختران کم‌توان بیشتر هم هست.

خشونت خانگی در عادی‌ترین شرایط پنهان می‌ماند و خشونت نسبت یک فرد کم‌توان احتمالا بیشتر مخفی می‌ماند چون آنها به دلیل شرایط جسمی یا ذهنی این خشونت‌ها را فاش نمی‌کنند یا به عنوان طبیعت زندگی خود می‌پذیرند و گاه تمام عمر با آن زندگی می‌کنند.

خشونت خانگی علیه افراد کم‌توان خشن‌ترین نوع خشونت خانگی است.

تن و جان بیدفاع کمتوانان

نامش عاطفه بود؛ ۳۰ ساله و درگیر شدیدترین نوع ناتوانی جسمی که بدنش را با تکان‌های شدید از کنترل خودش خارج می‌کرد. با تلاش زیاد خودش را به هر روز به کتابخانه کوچک محله می‌رساند تا هم کتابی امانت بگیرد، هم چند کلمه با کتابداری که مثل خواهرش بود درددل کند.

در یکی از همین روزها بود که یک دفعه بغضش ترکید و اعتراف کرد که مادرش هر وقت عاصی و عصبی می‌شود، او را کتک می‌زند. از وقتی که یادش می‌آمد، همین‌طوری کتک می‌خورد؛ با دست و پایی که توان مقابله و حفاظت از خود را نداشت و با تنی که بیشتر از تن‌های عادی، کبود می‌شد. مادرش غیر از او یک بچه ناتوان دیگر هم داشت؛ یک برادر با همان بیماری که حتی به اندازه عاطفه هم امکان تکان خوردن نداشت. می‌گفت مادرش هر وقت زیر سنگینی جسم برادرش از پا می‌افتد، انتقامش را از او می‌گیرد.

 در مارس ۲۰۱۲ کمیساریای عالی سازمان ملل متحد، گزارشی با عنوان “مطالعه موضوعی خشونت علیه زنان و دختران و معلولین” به شورای حقوق بشر این سازمان ارائه داد و آمار این نوع خشونت‌ها را چشمگیر اعلام کرد.

کنوانسیون حقوق معلولان هم این نکته را تایید می‌کند: “زنان و دختران دارای معلولیت غالباً در معرض خطر بیشتری هم در درون و هم در بیرون خانه هستند و مورد خشونت، آسیب یا سوء استفاده، غفلت یا برخوردهای ناآگاهانه، سوءرفتار یا استثمار واقع می‌شوند.”

آنها در امور مختلف روزمره به دیگران وابسته‌اند و چون بسیاری از آنها از نظر اقتصادی هم استقلال ندارند، امکان سوءاستفاده و خشونت در موردشان بیشتر می‌شود.

بسیاری از زنان و دخترانی که این نوع خشونت‌ها را تجربه کرده‌اند، به دلیل ناتوانایی جسمی نمی‌توانند از خود دفاع کنند یا از موقعیت‌های خشونت بار فرار کنند.خشونت نسبت به زنان و دختران ‌کم توان، گاه از نزدیک‌ترین اعضای خانواده آغاز می‌شود و دایره وسیعی از مراقبان و نزدیکان را در بر می‌گیرد.

محیط خانه، مراکز آموزشی و بازتوانی هیچ کدام کاملا برای افراد کم‌توان امن نیست و خانواده و نزدیکان گاه به دلیل مشکلات روحی و فشارهای ناشی از مشکلات روزمره افراد کم‌توان، آنها را مورد خشونت قرار می‌دهند.به علت به حاشیه رانده‌شدن افراد کم‌توان از طریق فرستادن آنها به مؤسسات عمومی‌، آن هم برای مدت طولانی، آنها در معرض خشونت بیشتری قرار می‌گیرند.

از یاد نباید برد که اگر زنی نوعی ناتوانی یا کم‌توانی داشته باشد خود به خود در معرض خشونت و تبعیض است اما وقتی متعلق به یک اقلیت قومی، مذهبی یا مهاجر باشد، این خشونت تقویت می‌شود.

خشونت جنسی، خشونت مسکوت

مانا قرار بود یک دختر سالم و زیبا باشد اما زردی دوران نوزادی، مغزش را از او گرفت. او همچنان زیبا باقی ماند. دختری با چشم‌های میشی و موهای موج‌دار که در ۱۳ سالگی عادت ماهانه شد. مادربزرگ هر روز وقتی پدر و مادرش می‌رفتند سر کار، از او نگهداری می‌کرد اما از روزهای خونریزی او متنفر بود. نمی‌فهمید دختری که توان فکر کردن ندارد، چرا باید بالغ شود. مادر مانا می‌دانست که اگر او خانه مادربزرگش را «نجس» کند، مادربزرگ تنبیهش می‌کند. اما مانا او روز به روز بزرگ‌تر شد و تن زنانه‌ای پیدا کرد. آن روزها او را می‌فرستادند یک موسسه توان‌بخشی. یک روز دو کوچه بالاتر از خانه، مادر ماشین سرویس مدرسه مانا را دید که جای خلوتی پارک شده. رفت جلوتر و دید که راننده دخترش را دستمالی می‌کند. مانای ۱۷ ساله اما بی‌تحرک نشسته بود.

رایج‌ترین شکل‌های خشونت خانگی نسبت به افراد کم‌توان خشونت جنسی است. این نوع خشونت از همان سنین کودکی آغاز می‌شود و در سنین بالاتر نیز ادامه می‌یابد. گفته می‌شود که در برخی کشورها کودکان معلول خصوصاً دختران را عقیم می‌کنند.

این در حالی است که بسیاری از آنها از جنسیت و مسائل جنسی اطلاعات ندارند و به سادگی مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرند.

خشونت جنسی نسبت به افراد کم‌توان، در تمام جهان رواج دارد. مثلا پژوهشی که وزارت خانواده آلمان انجام داده نشان می‌دهد که زنان معلول بیشتر قربانی خشونت جنسی می شوند. آنها دو تا سه برابر زنان عادی قربانی خشونت‌های جنسی هستند.

برای انجام این پژوهش ۱۵۶۱ زن ۱۶ تا ۵۶ ساله که ناتوانی نارسایی جسمی یا روانی داشتند مورد بررسی قرار گرفتند و ۲۰ تا ۳۴ درصد آن‌ها گفتند که در کودکی یا نوجوانی مورد تعرض قرار گرفته‌اند.در این تحقیق، قربانیان خشونت روانی ۵۸ تا ۷۵ درصد اعلام شده‌اند و در رابطه با خشونت جنسی۲۱ تا ۴۴ درصد زنان معلول گفته‌اند که این خشونت را تجربه کرده‌اند.

به دلیل همین آمارهاست که این گروه از زنان و دختران به حمایت‌های ویژه‌ای نیاز دارند که از آنها در مقابل خشونت‌های جسمی و جنسی محافظت کند. بررسی این پدیده در میان زنان و دختران دارای کم‌توانی نشان می‌دهد که یکی از دلایل اصلی این موضوع ندادن آموزش جنسی به آنهاست. کودکان کم‌توان، در دوران نوجوانی و بلوغ چالش‌های مختلفی دارند اما هیچ اطلاعاتی درباره مسائل جنسی به آنها داده نمی‌شود.

قانون فراموش شده

مهم‌ترین سند رسمی که خشونت علیه معلولان را مورد توجه قرار داده، کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت است. این کنوانسیون دولت ها را موظف کرده است که با خشونت علیه معلولین مبارزه کنند.

بر اساس ماده ۱۶ این کنوانسیون: “دولت‌های عضو، باید تدابیر قانونی، اداری، اجتماعی و آموزشی یا سایر تدابیر مناسب را برای حمایت از افراد دارای معلولیت در درون و بیرون از خانه در برابر تمامی اشکال استثمار، خشــونت و سوء استفاده از جمله در مورد جنبه‌های مبتنی بر جنسیت اتخاذ کنند.

جلوگیری از استثمار، خشونت و سوء استفاده از طریق تضمین مواردی از جمله اشکال مناسب کمک‌های حساس جنسیتی و سنی و حمایت از افراد دارای معلولیت و خانواده‌ها و مراقبان آنها از طریق ارائه اطلاعات و آموزش در مورد پرهیز، شناسایی و گزارش موارد از استثمار، خشـونت و سوء‌استفاده از جمله برنامه‌های دولت‌ها باید باشد.

در این کنوانسیون، نظارت بر خدمات ارائه شده به معلولان برای جلوگیری از استثمار، خشونت و سوء‌استفاده در نظر گرفته شده. همچنین، ارائه خدمات حمایتی برای ارتقای فیزیکی، شناختی، بهبود روانی، توان بخشی و پیوستن مجدد اجتماعی افراد دارای معلولیت که به نوعی قربانی استثمار، خشونت یا سوء‌استفاده شده‌اند، و ایجاد قوانین و سیاست‌های متمرکز بر زنان و کودکان برای تضمین جلوگیری از خشونت و سوء استفاده برای همه دولت‌های عضو پیش‌بینی شده است.

علاوه بر این، کنوانسیون حقوق کودک، کنوانسیون رفع تمامی اشکال تبعیض علیه زنان، کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت، اعلامیه جهانی حقوق کودک، کنوانسیون منع شکنجه و سایر مجازات‌ها یا رفتارهای تحقیرآمیز غیرانسانی و ظالمانه، کنوانسیون بین‌المللی حمایت ‌از حقوق تمامی کارگران مهاجر و اعضای خانواده‌های آنان، از جمله اسنادی هستند که به حقوق معلولان و مبارزه با خشونت علیه آنان اشاره کرده‌اند.

اما در ایران، قانون جامع حمایت از معلولان مصوب ۱۳۸۳،مهم‌ترین قانون درباره معلولان است که البته این قانون هیچ اشاره‌ای به خشونت علیه معلولان نکرده است.

همچنین، با اینکه دولت ایران کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت را در سال ۱۳۸۷ امضا کرده و متعهد شده که قسمت‌هایی از آن را که مغایر با قوانین داخلی نباشد اجرا کند، تاکنون چه در قانون‌گذاری و چه در عمل، توجهی به این موضوع نداشته است.

 عدم نظارت کافی بر خانواده‌های افراد کم‌توان و مراکز نگهداری آنها و همچنین فقدان آموزش و حمایت لازم سرپرستان این افراد از دلایل خشونت خانگی علیه افراد کم‌توان در ایران است.

در شرایطی که جامعه ایران همچنان افراد کم‌توان را به شکل سیستماتیک مورد خشونت و تبعیض قرار می‌دهد و تلقی عمومی از آنها این است که آنها افراد وابسته، منفعل و مصرف‌کننده‌ای هستند که حقوق اجتماعی خاصی ندارند، عموم افراد کم توان فارغ از جنسیت‌شان مورد خشونت‌اند اما خشونت نسبت به زنان کم‌توان، از همان الگویی پیروی می‌کند که روابط زن و مرد در ایران تابع آن است: تبعیض گسترده‌تر، سهم کمتر و خشونت بیشتر.