صفحه اصلی  »  مددکاران
image_pdfimage_print
اسفند
۴
۱۳۹۳
پیشگیری از خشونت خانوادگی: مشارکت جامعه تفاوت آفرین است
اسفند ۴ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , , ,
image_pdfimage_print

4016778876_9ac2c83fbf_z

عکس: Steve Rhodes

نویسنده: کاتلین فولود (P.CatlinFullwood)

ویراستاران: لیندزی اندرسون (LindseyAnderson) وکلی میتچل-کلارک (KellyMitchell-Clark)

گروه ترجمه خانه امن

مقدمه

«ما ناچار به ساختن جوامعی هستیم که از درون تغییر داده شوند. اگر می خواهیم نسبت به رفاه کودکان و کاهش خشونت میان آنها مطمئن شویم، باید از هزاران نفر از افراد خود جامعه و بلکه از خود ساکنین جامعه، و نه تنها از ارائه دهندگان خدمات،بخواهیم نسبت به این کار اقدام کنند.»

مارسی بیدلمن (Marcie Biddleman)

معاون دبیر اجرایی ارتباطات و توسعه: دورکس فلوریدا (Devereux Florida)، کلیرواتر، فلوریدا (Clearwater Florida)

بیان مسأله

در طول سالیان، مددکاران رفاه کودکان و وکلای خشونت خانگی دریافته اند که کودک آزادی و خشونت خانگی- که مشترکاً به خشونت خانوادگی معروف است- اغلب در خانواده های مشابه ای حادث می شود. اگرچه در برنامه های بیشماری این دو مسأله مورد بررسی قرار گرفته اند، اما این دو مورد با یکدیگر کمتر بررسی شده اند. هنوز خشونت خانوادگی تبعات ویرانگری بر اشخاص، خانواده ها، و جوامع محل زندگی آنها دارد.

طبق گزارشات زنان آمریکایی تقریباً یک-سوم آنها توسط همسر یا دوست پسر خود در یک مقطعی از زندگی شان از نظر فیزیکی و جنسی مورد آزاد و اذیت قرار می گیرند.  گزارشات مرتبط با کودک آزادی یا سوءرفتار با کودکان نیز به طریقی مشابه هشداردهنده است، به گونه ای که تقریباً یک میلیون گزارش تأئیدشده از کودک آزاری یا چشم پوشی از کودکان در سال ۱۹۹۸ وجود داشت. در همان سال، حدوداً ۱۱۰۰ کودک (روزانه سه تن) در نتیجه چنین آزار و اذیتی جان باختند، و این درحالی است که تقریباً ۸۰ درصد آنها کودکان زیر پنج سال بودند.

کودک آزاری و خشونت خانوادگی آنقدر درهم تنیده هستند که گزارش هیأت مشاوران ایالات متحده درباره کودک آزاری و چشم پوشی از کودکان به تاریخ ۱۹۹۵ نشان داد که خشونت خانگی ممکن است اصلی ترین مقدمه ای بر تلفات کودک آزاری و چشم پوشی از کودکان در آن کشور باشد.   مثلاً، در مطالعه ای که به سال ۱۹۹۳ در اورگان انجام شد، مشخص شد که خشونت خانگی در ۴۱ درصد خانواده ها حادث شد و منجر به صدمه دیدن شدید کودکان یا حتی کشته شدن آنها گشت.   در مطالعه ای که به سال ۱۹۹۴ برروی ۲۰۰ پرونده کودک آزاری توسط دپارتمان خدمات اجتمای ماساچوست انجام شد خشونت خانگی در ۴۸ درصد پرونده ها حادث شده است.

غالب واکنش های نهادها به مسأله خشونت خانوادگی براساس رفاه کودکان و سیستم های عدالت کیفری بوده است. در گذشته، مددکاران محافظت از کودکان و خشونت خانگی در موارد نادری با یکدیگر تعامل و همکاری داشتند. در واقع، بیشتر تنش میان این دو گروه وجود داشت. مددکاران محافظت از کودکان، براساس حکم دولت، در صورت امکان حامی امنیت کودک و حفظ نهاد خانواده بودند.

از سوی دیگر، مددکاران خشونت خانگی، که از جنبشی جامعه-محور با هدف محافظت از زنان در برابر ضرب و جر رشد کرده بودند تلاش داشتند تا به زنان در رهایی از روابط آزاردهنده شان کمک کنند. این دو گروه با یکدیگر تعامل نمی کردند و به ندرت با اعضای جوامع کار انجام می دادند، آنها درصدد توصعه استراتژی های پیشگیری خشونت خانوادگی بودند.

چرا لازم است جهت پیشگیری از خشونت خانوادگی، استراتژی هایی برای مشارکت جوامع تبین کرد؟

اگرچه نهادهای خدماتی و پاسخگو اجزای مهمی در مقابله با خشونت خانوادگی هستند، اما مهمتر از آنها ایجاد تغییری واقعی و حفظ آن است. اما در این میان آن گروه هایی که دچار بیشترین صدمات از خشونت می شوند- یعنی خانواده ها و جوامع- از بحث های مرتبط با پیداکردن راه حل این مشکل به طرز گسترده ای بیرون گذاشته شده اند. با این حال، در واقع همین افراد مورد خشونت واقع شده کاملاً می دانند که چگونه خشونت در زندگی روزانه، در محیط اطراف، در روابط، در توانایی آنها به حرکت آزادانه در محله و در میان گروه های همتای آنها تأثیر گذاشته است.

خانواده ها و اعضای جوامع به دلایل بسیاری در پیشگیری از خشونت خانوادگی نقشی حیاتی دارند، از جمله این دلایل عبارتند از:

  • مطالعات نشان می دهند زنانی که مورد تعرض قرار می گیرند قبل از مراجعه به یک سازمان یا ارائه دهنده خدمات حرفه ای، ابتدا به نزدیکترین افراد خودشان- یعنی اعضای خانواده، دوستان، و همسایگان خودشان مراجعه می کنند. تعداد نسبتاً کمی از آنها نیز به خدمات خانه های پناهگاهی مراجعه می کنند. و در مرحله آخر، زنان به نهادهای دولتی- یعنی پلیس، دادگاه، و آژانس های مراقبت از کودکان مراجعه می کنند.
  • خانواده هایی که دچار خشونت می شوند اغلب از ارائه دهندگان سنتی خدمات و از خدماتی که در بیرون از خانه در محله به آنها ارائه می شود، جدا می شوند.
  • اعضای جوامع اغلب می دانند کدام خانواده ها به کمک نیاز داشته و ارائه چه خدماتی تفاوت ایجاد می کند.
  • اعضای جوامع ارزش های فرهنگی، سنت ها، و موارد عرفی ایجادکننده خشونت – و همچنین مواردی که در صورت استفاده مناسب می توانند سبب ممانعت و توقف خشونت شوند – را می شناسند.
  • جوامع مشتکل از مردان، زنان، و جوانانی هستند که ارتباط بین خشونت در منزل و خیابان را می فهمند و به گمان آنها خشونت خانوادگی مهمترین مانع توسعه و بهبود جوامع می باشد.
  • بیشتر ساکنین و رهبران جوامع دارای اراده و ظرفیت برای توسعه مهارت های لازم در هدایت فعالیت های پیشگیری و ممانعت کننده خشونت می باشند.

مشارکت جوامع برای شروع تغییر

بنابراین جوامع مکان هایی حیاتی برای انجام مباحث لازم جهت پیشگیری و توقف خشونت خانوادگی می باشند. با این حال هنوز دانش کمی نسبت به چگونگی مشارکت دادن رهبران و ساکنین جوامع محلی در این مسائل وجود دارد. نهادها، بنیادها، و آژانس های معدودی به بررسی ارتباط بین کودک آزادی و خشونت خانگی اقدام کرده اند اما با این حال برنامه های بررسی کننده تؤام این دو مسأله غالباً هنوز در مراحل اولیه قرار دارند. بنیاد پیشگیری خشونت خانوادگی (FVPF) برنامه ای تحت عنوان مشارکت جوامع برای آغاز تغییر ایجاد کرد، تا در آن سازمان ها و سیستم های استفاده کننده استراتژی های بسیج کردن جوامع جهت پیشگیری خشونت شناسایی و مورد یادگیری واقع شوند.

بنیاد FVPF برنامه های جامعه-مدار گسترده ای را مورد بررسی قرار داد که در بسیج کردن افراد محلی در پیشگیری و کاهش خشونت خانوادگی دخالت داشتند. این برنامه ها که در سراسر کشور راه اندازی شده اند در محله های خاص یا گروه های منطقه ای خاص قومی یا نژادی اجرا می شوند. شرکت کنندگان تعاریف گسترده ای از خشونت خانوادگی ارائه داده اند که عبارتند از کودک آزای و سوء رفتار با کودکان، خشونت خانگی، خشونت بین معشوقه ها، آزار و اذیت های جنسی، و خشونت جنسی همدم صمیمی. در تعدادی از این سازمان ها، کودک آزاری و در تعدادی دیگر خشونت خانگی مسأله اصلی بوده است. در تعدادی، اعتیاد به مواد مخدر، خشونت جوانان، HIV یا خشونت جامعه به عنوان فاکتور اولیه و در تعدادی دگیر رویکرد توسعه جامعه به عنوان نقطه آغازین بوده است.

اما از هر جایی که آنها اقدام کردند، در مطالعات سازمان های جوامع ارتباط بین اشکال مختلف خشونت خانوادگی و سایر مشکلات تأثیرگذار در جامعه نمایان شد.

در کلیه این برنامه ها یک استراتژی مشارکت دادن جوامع استفاده می شود که عبارت است از «گرد هم آوردن نوابغ، منابع، و مهارت ها در جوامع به منظور افزایش کار و توان جمعی برای ایجاد تغییرات اجتماعی» که در این مورد در کاهش خشونت خانوادگی است. این برنامه های پیشگام انجام شده توسط بنیادFVPF موارد اساسی را مورد یادگیری قرار داده اند، و برای این منظور از استراتژی های مشارکتی جامعه – محور استفاده می کنند تا به خانواده های نیازمند سیدگی کنند و رهبران محلی، ساکنین، ارائه دهندگان خدمات، و نهاهدهای دولتی را در توقف خشونت دخیل کنند. همه این افراد متعهد به گوش دادن به جامعه و یادگیری از این خانواد ها می باشند و همگی درصدد ارائه خدمات شایسته به خانواده ها می باشند و همگی با دشواری های تمرکز بر خشونت خانوادگی در جوامع درگیر با درجات مختلف فقر، مشکلات اقتصادی، محرومیت های تحصیلی، و اعتیاد به مواد مخدر دست و پنجه نرم می کنند. در واقع این وظیفه آنها چالش انگیز است.

هدف نهایی آنها یعنی پیشگیری و کاهش خشونت خانوادگی البته کاملاً روشن است. تعدادی کمی از آنها شیوه هایی جهت سنجش پیشرفتشان طراحی کرده اند. آنها دریافت اند که رویارویی با مشکلات جاری و به هم پیوسته به معنای عدم وجود هر گونه «راه حل سریع» است؛ یعنی آنها باید در این مسیر برای انجام یک کار دشوار ادامه دهند. البته به هرحال آنها حاضراً داستان های زیاد و درس های بسیاری برای به اشتراک گذاشتن با دیگران در اختیار دارند.

این گزارش چیست؟

این گزارش به بررسی درس های یاد گرفته شده از تلاش های جامعه – محور در مسیر مقابله با خشونت خانوادگی می پردازد. تمرکز اصلی این گزارش بر پنج مورد هدف اصلی شکل گرفته از نظرسنجی های بنیاد FVPF است؛ این اهداف در مسیر تلاش های پیشگیری از خشونت خانوادگی حیاتی هستند. این بحث شامل نمونه گروه هایی می شود که به این اهداف می پردازند. همچنین بخش دیگری وجود دارد که الفبای اصلاحات- یعنی لیستی از دستورالعمل های کاربردی برای مشارکت مؤثر جوامع در پیشگیری از خشونت خانوادگی- را شامل می شود.

بنیاد FVPF امیدوار است تا بعد از خواندن این گزارش رهبران و ساکنین جوامع، ارائه دهندگان خدمات اجتماعی، وکلای خشونت خانگی، و مددکاران رفاه کودک بتوانند در رویکرد مشارکت جوامع جهت پیشگیری خشونت خانوادگی با دورنمای آگاهانه تری شرکت کنند. این امر به نوبه خودش باید تسهیل کننده روابط کاری بهتری در میان گروه ها و افراد مشارکت کننده باشد و به بهبود ایجاد و اجرای موفق تر تلاش های مشارکت جامعه-محور جهت مقابله با خشونت در جوامع در سراسر کشور کمک کند.

اهداف: چه امری جهت پیشگیری از خشونت خانوادگی باید صورت بگیرد.

در مطالعه بنیاد FVPF هیچ راه حل ساده ای در مقابل خشونت خانوادگی یا روند تثبیت شده ای جهت پایان دادن به آن پیدا نشد. نظرسنجی های سازمان ها رویکردهای مختلفی را اتخاذ کرده و تجارب و خدمات گوناگونی به واسطه آنها مطرح شد. همه این موراد مسأله خشونت خانوادگی را در بافت شرایط موجود در جامعه بررسی کردند. به این معنا که توانستند به ایجاد و شناسایی نعمت های جامعه با استفاده از خدمات و پیام های مناسب فرهنگی، و پرورش و حمایت رهبران محلی حامی ایجاد و استمرار تغییر دست یافتند. پنج دلیل عمده بحث شده در اینجا درهم تنیده می باشند، و اغلب سازمان های نقل شده هم زمان در بسیاری از آنها کار کرده اند.

چه اقداماتی جهت پیشگیری از خشونت خانوادگی باید در جوامع اتخاذ شود؟

  1. افزایش اطلاع رسانی درباره خشونت خانوادگی و ایجاد عرف های اجتماعی جهت رد خشونت.
  2. متصل کردن ساکنین جوامع به مراکز ارائه خدمات
  3. تغییر شرایط اجتماعی جوامع که منجر به بروز خشونت می شوند
  4. ایجاد شبکه ای از رهبران در جوامع
  5. پاسخگو کردن مراکز ارائه خدمات و مؤسسات در قبال نیازهای جوامع

 افزایش اطلاع رسانی درباره خشونت خانوادگی و تغییر عرف های اجتماعی

یکی از نخستین الزامات در انجام هر گونه تلاشی برای بسیج نمودن جامعه افزایش اطلاع رسانی درباره آن مشکل است. اگر مردم ندانند که خشونت خانوادگی در جوامع آنها موجود است، اگر مردم تأثیرات آن را ندانند یا چگونگی کمک در مبارزه با آن را ندانند، آنگاه احتمالاً در رد و تقبیح آن مشارکت نخواهند داشت. خشونت خانوادگی اغلب به عنوان موضوعی خصوصی در نظر گرفته می شود که خانواده ها تمایلی به صحبت درباره آن ندارند. البته نهادهای مذکور در این مطالعه دریافته اند که خانواده ها درصورت برخورداری از محیطی ایمن و فرصتی مطمئن بی اکراه اقدام به صحبت درباره خشونت می کنند. اطلاع رسانی درباره این مشکل ذهنیت مردم نسبت به آن را تغییر می دهد و مردم حس می کنند می توانند در قبال آن اقدامی انجام دهند.

در پروژه زیربشقابی (Placemat Project)، پروژه در دست اقدام همسایگان متحد فال ریور(United Neighbors of Fall River)، از منطقه فال ریور ماساچوست، که مکان تجمع افراد جامعه است (جهت توصیف پروژه مکان تجمع افراد جامعه به صفحه ۱۳ مراجعه شود.) تعداد ۲۲۵۰۰۰ زیربشقابی تولید و در میان رستوران ها، مراکز تجمع افراد جامع، و نهارخوری های کارخانه های محلی توزیع گردید تا ساکنین آن نواحی نسبت به خشونت خانگی و مراکز دریافت کمک مطلع شوند. کیم چوینارد، مبتکر پروژه همسایگان متحد (United Neighbors)، می گوید: «من دیگه از خوندن علائم بروج دوازده گانه زیربشقابی در رستوران چینی محلی مون خسته شده بودم.» او ادامه می دهد: «با خودم فکر کردم، اگه من همشو همش دوباره این طالع بینی ها رو بخونم، مردم هم دقیقاً همین کار رو می کنن اگه آن پیام ها درباه خشونت خانگی باشه.» پروژه زیربشقابی (Placemat Project) نمونه ای از داشتن تعامل با گروه های تجاری برای آموزش مطمئن عموم مردم با هدف قرار دادن خانواده هایی است که یا مشکل را نمی دانند یا خودشان آن را تجربه کرده اند اما به صورت منفعل به دنبال کمک نبوده اند.

در سات ست پترسبرگ (South St. Petersburg)،‌ فلوریدا، تیم های مشارکتی جامعه (Community Involvement Teams)،‌ که توسط دورکس کیدز (Devereux Kids) به عنوان زیرمجموعه ای از بنیاد دورکس (Devereux Foundation) ایجاد شدند درصدد معرفی پروژه رواق جلویی انجمن انسانی آمریکا (American Humane Association’s Front Porch Project®) به ساکنین و آموزش آنها جهت مواجه با کودک آزاری بوده است. این ساکنین روشی ساده اما مؤثر در حمایت از همسایگان و کمک به امنیت آنان و کودکان داشتند. به گفته  یکی این ساکنین «ما به مدل ستاره (star) در پاسخگویی به همسایگان خود باور داریم. شما در قبال همسایگانی که آنها را از درب مقابل، درب پشت، و پنجره های دو سمت می بینید، مسئول هستید.» تیم های مشارکتی جامعه (Community Involvement Teams) با همکاری دورکس کیدز (Devereux Kids) درصدد مشارکت دادن ساکنین جامعه و آموزش پروژه رواق جلویی (Front Porch Project®) به گروه هایی از قبیل رهبران مذهبی، سازمان های مردمی، رؤسای اتحادیه های محلات، و نماینده های محلات برآمدند. با مشارکت دادن ساکنین جامعه در شناسایی موضوع کودک آزاری و چگونگی واکنش به آن،‌ اطلاع رسانی نسبت به این مشکل افزایش می یابد و رهبران جدید جوامع کسانی می شوند که بتوانند در درک این مشکل به همسایگان خود کمک کنند. در این فرایند، ساکنین توانایی خود در پایان دادن به خشونت خانوادگی را کشف می کنند و از ایجاد تغییر در جوامع خود حمایت می کنند.

کمپین اطلاع رسانی خلاقانه دیگر در سان فرانسیسکو بود که توسط پناهگاه زنان آسیایی (Asian Women’s Shelter (AWS راه اندازی شد. AWS برای زنان مهاجر و پناهنده پناهگاه هایی اضطراری و بلندمدت در منطقه بی اریا (Bay Area) ایجاد می کند. بعد از آنکه آنها متوجه شدند تنها درصد کمی از زنان به دنبال خدمات پناهگاهی آنها می بودند،‌ این گروه اقدام به فعالیت برای مشارکت دادن افراد جامعه کرد. از جمله نخستین نمونه های این تلاش ها شیمتوح (Shimtuh) به عنوان نخستین پروژه منطقه بی اریا (Bay Area) در بسیج کردن افراد جوامع کره ای بر علیه خشونت خانگی است. شیمتوح (Shimtuh) به عنوان یک شبکه غیررسمی از زنان کره ای علاقمند به مسأله خشونت خانگی با نام ائتلاف کره ای آمریکایی جهت پایان دادن به خشونت خانگی (Korean American Coalition to End Domestic Violence (KACEDA آغاز به کار کرد. KACEDA از طریق مقالات روزنامه های کره ای زبان،‌ کتابچه ها یا طلاع رسانی و سایر منابع مرتبط کره ای اقدام به آموزش جامعه کره ای آمریکایی کرد.KACEDA  با انجام نظرسنجی ها و تمرکز بر گروه ها ابتدا تلاش کرد تا ذهنیت و تجربه فرهنگ کره ای را در قبال خشونت خانگی بشناسد. جمع آوری اطلاعات در این اقدام خود تبدیل به یک استراتژی نظام مند شد چراکه رسانه های کره ای، نهادهای تجاری و دینی هر یک به نوعی در توزیع این نظرسنجی درگیر شدند و نتیجه کل این فرایند منجر به ایجاد شیمتوح (Shimtuh) شد. شیمتوح (Shimtuh) نیز از آن تاریخ به بعد اقدام به برگزاری جشن های محلی با حمایت فروشگاه های محلی، ایجاد کمپین های وب سایتی مرتبط با کلیساها و مقبرهای محلی کرد تا به این شکل با آموزش و مشارکت دادن جامعه دینی و برگزاری تربیون های آزاد در روزنامه های کره ای زبان نهادهای مهم جامعه را در پیشگیری از خشونت خانگی همراه خود کند.

نقاط قوت و چالش های افزایش اطلاع رسانی و تغییر دادن موارد عرف:

  • این مهم به درک بهتر چگونگی و چرایی حادث شدن خشونت خانگی و تأثیر آن بر جامعه کمک می کند.
  • این مهم فراهم کننده بستری برای ایجاد موارد عرفی جدید درباره خشونت خانوادگی و چگونگی پیشگیری از آن است.
  • این مهم بحث خشونت خانگی را به اطلاع عموم می رساند.
  • این مهم به مسأله عدم پذیرش و انزوای ناشی از خشونت خانوادگی اشاره می کند.
  • اطلاع رسانی به نوبه خود منجر به عمل نمی شود.
  1. متصل کردن ساکنین جوامع به مراکز ارائه خدمات

اطلاع رسانی نخستین گام در پیشگیری و کاهش خشونت خانگی است. گام بعدی ارائه کمک به خانواده های نیازمند می باشد. این کمک می تواند از مراکز ارائه خدمات سنتی و موجود، و یا از برنامه های جدید خود ساکنین باشد. کلیه گروه های شناخته شده در FVPF به نوعی مشغول انجام این اقدامات می باشند، و در بسیاری از آنها اعضای جوامع که خودشان زمانی مورد آزار و اذیت قرار گرفته اند رهبری کمک به خانواده های تحت خشونت را عهده دار شده اند.

«زمانی افراد در این محل ها وارد خانه خود می شدند و با بستن درب می گفتند این موضوع به خانواده من ربط ندارد. اما آنها هم اکنون می گویند آیا می توان کمکی ارائه دهم؟»

فانی گرین (Fannie Green)رئیس هیأت مدیره انجمن مشارکت مردمی برای محافظت از کودکان (Community Partnership for the Protection of Children)، جک سونویل (Jacksonville)، فلوریدا

در جک سونویل (Jacksonville)، فلوریدا، انجمن مشارکت مردمی برای محافظت از کودکان (Community Partnership for the Protection of Children)، که مرکزی پیشگام برای مشارکت مردمی در رفاه کودکان (Center for Community Partnerships in Child Welfare (CCPCW از مرکز مطالعات سیاست گذاری اجتماعی (Center for the Study of Social Policy (CSSP است دارای این شعار می باشد که: «حفظ امنیت کودکان وظیفه همگان است.» با فعالیت در محله های دارای درآمد کم، ساکنین و ارائه دهندگان خدمات اجتماعی با یکدیگر تلاش می کنند تا قبل از آنکه نیاز به مداخله رسمی باشد، خانواده های نیازمند را شناسایی کند. از طرق منابع متنوعی، می توان خانواده ها را دعوت به مشارکت کرد از جمله مدیریت مجتمع های مسکونی، گروه های جامعه محور نظیر گروه های پسران پیشاهنگی (Boy Scouts) و یا از طریق خود ساکنین. به محض شناسایی موردی از خشونت در یک خانواده، نیروی کار مشارکت کننده شروع به کار با آن خانواده می کند تا با یکدیگر در جلسه ای با اعضاء و ارائه دهندگان خدماتی که آن خانواده در دریافت کمک به آنها باور داشته شرکت کنند و به این شکل برنامه ای ارائه دهند تا مانع از مشکلاتی شوند که منجر به خشونت خانوادگی می شود. دراین قبیل « جلسات تیمی خانوادی» (Family Team Meetings) ممکن است نیروی کار مىسسات رفاه کودکان یا خشونت خانگی، همسایگان، دوستان، جوامع مذهبی، مدارس، یا سایر مؤسسات دهندگان خدمات اجتماعی شرکت داشته باشند. همانطور که فانی گرین (Fannie Green) رئیس هیأت مدیره انجمن مشارکت مردمی جک سونویل می گوید: «زمانی افراد در این محل ها وارد خانه خود می شدند و با بستن درب می گفتند این موضوع به خانواده من ربط ندارد. اما آنها هم اکنون می گویند آیا می توان کمکی ارائه دهم؟ »

در لوئیزویل (Louisville) کنتاکی،‌ مشارکت جامعه برای محافظت از کودکان (Community Partnership for Protecting Children)، که اقدام پیشگام دیگری از CCPCW است دارای نمادی از دستان متصل به هم است. جول داگلاس (Jewell Douglass)،‌ نایب رئیس گروه ضربت خشونت خانگی (Domestic Violence Task Force) می گوید: «این نماد نشان دهنده این باور است که دوران کودکی زمانی مقدس بوده و ایجاد امنیت این دوران وعده ما به کودکان و خانواده هایشان است.» این گروه ضربت شامل وکلای اعمال قانون،‌ رفاه کودکان،‌ پرسنل دادگاه ها و مددکاران خدمات مراقبتی می باشد. برای ورود عمیق تر به جامعه، مشارکت ایجاد شده در تیم های مرجعی جامعه (Community Resource Teams (CRTs شامل مددکاران رفاه کودکان، اعضای خانواده، داوطلبان اهل کلیسا و ساکنین ویژه آموزش دیده جامعه می باشد. این تیم ها در محل های معینی به خانواده های نیازمند کمک می کنند. خانواده ها غالباً به CRT ها توسط شرکای محله (Neighborhood Partners)،‌ گروهی از ساکنین زن ارائه دهنده کمک های غیررسمی درباره مسائل محلی بهداشت و امنیت، ارجاع داده می شوند. همانطور که داگلاس می گوید، «ما توده ها و ارائه دهندگان خدماتی در محلات داریم که با یکدیگر همکاری می کنند. نظاره این همکاری برای مردم مهم است.» «تاکشاپز»(Talkshops)- جلسات اطلاع رسانی غیررسمی می باشند که در آن همسایگان دغدغه های خود درباره سوءرفتار با کودکان و خشونت خانگی را در میان می گذارند- نیز منجر به افزایش این نوع مشارکت ها می شود.

شبکه شمال غربی دوجنسه ها، فراجنسیتی، سیاتل و شبکه بازماندگان تعرض جنسی همجنس بازان (Northwest Network of Bisexual, Transgender, and Lesbian Survivors of Abuse) به چالش های ناشی از تعرضات جنسی در میان همجنس بازان رسیدگی می کند. هدف پروژه فریادرسی دوستان شبکه (The Network’s Friends Are Reaching OUT project)حصول اطمینان از حمایت و امنیت قربانیان و پاسخگویی ضاربان به توقف خشونت است. آنها درصدد یافتن مکانی امن برای گردهمایی دوستان و یا اعضای خانواده می باشند تا درباره جنبه های مختلف این خشونت به بحث بپردازند. با استفاده از شیوه هایی نظیر برپایی مهمانی های خانگی که در آنها هر کس غذای خودش را می آورد، پیک نیک، یا شب های هنری،‌ فرد قربانی و دوستان، خانواده اش مشترکاً استراتژی هایی برای توقف خشونت، ترک انزوای ناشی از خشونت خانوادگی و دسترسی به مکان امن و خدمات دوستانه برای هم جنس بازان طراحی می کنند. این گروه با ایجاد این شبکه های اجتماعی در این جوامع اقدام به ارائه خدمات محافظتی و پیشگیرانه می کند.

پروتوتایپ ها (PROTOTYPES)، مراکز ارائه دهنده نوآوری در خدمات اجتماعی، بهداشت روانی و سلامتی، از سال ۱۹۸۶ تا به امروز خدمات حمایتی و پیشگیرانه گسترده ای به زنان مبتلا به ویروس HIV و ایدز در لس آنجلس ارائه داده اند. در یکی از بزرگ ترین برنامه های اخیر آنها در کشور، در مدل ترکیبی رسیدگی آنها از شیوع گسترده تلاش ها برای پیشگیری از HIV به عنوان راهی برای رسیدگی به زنان مبتلا به خشونت خانگی استفاده شد. آنها سه نوع مرکز آموزشی، رسیدگی گذری برای زنان در معرض خطر راه اندازی کردند. در این پروتوتایپ ها (PROTOTYPES)، حامیان و مددکاران اجتماعی به کلیه مکان های وجود زنان- از سالن های آرایش گرفته تا هتل های محلی- مراجعه کردند تا در حل مشکلاتشان به آنها کمک کنند. روتس اسلاگتر (Ruth Slaughter، مدیر بخش آموزش، پیشگیری و کنترل پروتوتایپ ها (PROTOTYPES) می گوید: «کلیه این موارد با یکدیگر مرتبط هستند.» وی در ادمه می گوید: «شما نمی توانید فقط به مسأله خشونت بپردازید و از سایر مسائل حیاتی غفلت کنید. رسیدن به این مهم آسان نیست چون زندگی این زنان نیز آسان نیست.»

نقاط قوت و چالش های متصل کردن ساکنین جوامع به مراکز ارائه خدمات

  • این رویکرد سبب ایجاد خدمات واقعی به اعضای نیازمند جامعه می شود.
  • این رویکرد با ایجاد نقاط دسترسی در جامعه توانایی اعضا در کمک خواهی و اتصال به شبکه های اجتماعی را افزایش می دهد.
  • مشارکت جامعه در مدل های خدماتی همواره اولویت نیست چراکه غالباً این مشارکت برای منابع خدمات بوده و نه تلاشی برای مشارکت دادن اعضای جامعه در توجه به خانواده های نیازمند کمک.
  • ممکن است برنامه های ارائه خدمات با درخواست های نیاز جاری مملو شده و فاقد هر گونه ظرفیت برای کمک رسایی به افراد ترسو با درخواست های بیشتر باشد.
  1.  تغییر شرایط اجتماعی جوامع

اکثریت سازمان های مذکور در این گزارش مشغول کار در جوامعی هستند که دارای فقر گسترده است. رویایی ترین و احتمالاً دشوارترین هدف مشارکت دادن اعضای جامعه به تغییر شرایطی نظیر فقر است که خود عاملی برای خشونت می باشد و این در حالی است که هم زمان باید به هر یک از این خانواده ها در برخورداری از خدمات براساس نیاز خاص آنها کمک کرد.

مأموریت مرکز شهر لوتران (Central City Lutheran Mission) در سن برناردینو کالیفرنیا ارائه خدمات به جامعه شهری است که در آنها نیمی از جمعیت زیر خط فقر زندگی می کردند. این جامعه داراری زیرساخت های خانوادگی محدودی برای زندگی هستند، ۳۰ درصد جمعیت آنها دارای تحصیلات دبیرستانی می باشند، فرصت های شغلی بسیار ناچیز داشته و میزان خشونت خانوادگی و جوانان در آن بالا است. همچنین این جامعه دارای بیشترین میزان مرگ و میر کودکان در کشور و بالاترین میزان انتقال بیماری های جنسی در میان نوجوانان است، به طوری که به عنوان «پایتخت مت آمفتامین جهان» نامیده می شود. علی رغم این فاکتورها، این مأموریت بر نقاط قوت این جامعه کار می کند و شمار گسترده ای از برنامه های جوان-محور و جوان-مدار را ارائه می دهد. جوانان اقدام به ساخت تنوع گسترده ای از پروژه ها از قبیل خبرنامه نویسندگی و عکاسی درباره تجزیه و تحلیل جوانان از شرایط بحرانی بسیاری از مشکلات محل همچون خشونت خانوادگی و جوامع کردند؛ حجم گسترده ای از اشعار Hip Hop، رپ، و اشعار دارای مفاهیم مرتبط با جریانات هفتگی جوامع نظیر شیوع خشونت، گسترش نظرات گروه های همتا درباره مسائل سلامتی؛ و یک برنامه آموزشی خارج از مدرسه که در آن نوجوانان به کودکان کوچکتر از خود به صورت خصوصی تدریس می کردند، به راه افتاد. برنامه های این مأموریت با دادن ابزار رهبری و تصمیم سازی در تغییر شرایط اجتماعی شکل دهنده خشونت منجر به افزایش قدرت و انعطاف پذیری جوانان شد.

جوامع مخالف تجاوز و آزار و اذیت (Communities Against Rape and Abuse (CARA از سیاتل واشنگتن با کار در جامعه آفریقایی-آمریکایی، جامعه معلولان و جوانان درصدد شناسایی ارتباطات خشونت فردی و سایر موارد مهم از قبیل خشونت پلیس، و تثبیت وضعیت معلولان و فقرا می باشد. تیم های عملیاتی این جامعه متشکل از افراد چندین جوامع با راه اندازی گردهمایی های متنوع نظیر کارگاه های آموزشی بسیار برجسته، جلسات بحث و مناظره و سایر رویدادهای جوامع در صدد شناسایی ارتباطات بین خشونت فردی و سایر مسائل مهم جامعه بودند. مثلاً در پروژه آزادی جوانان کارا (CARA’s Young People’s Liberation Project)نوعی جلسات ماهانه (Scratching Post)برای جوانان طراحی شده که می توانند با شرکت در آن به بحث و گفتگو درباره ارتباطات سالم،‌ تجاوز، خشونت همدم های صمیمی، ظلم و تعدی و سایر مسائل جاری جامعه بپردازند. در این جلسات معمولاً اقدماتی نظیر صرف غذا، بحث های حیاتی، پروژه های خلاقانه ای نظیر تولید برچسب یا دکمه هایی با مضامین توقف موارد عرفی اجتماعی تولیدکننده خشونت صورت می گیرد. به این شکل، CARA رهبرانی مردمی ماهر و هدفداری تولید می کند و فرصت هایی برای انتقال فرهنگی درازمدت به وجود می آورد.

نقاط قوت و چالش های تغییر شرایط اجتماعی جوامع:

  • در این رویکرد به نیازهای جامعه در ارتباط با ثبات، بهداشت، رفاه، و عدالت پرداخته می شود.
  • در این رویکرد کودک آزاری، خشونت خانگی، و خشونت جامعه به عنوان مشکلاتی در هم تنیده در نظر گرفته می شوند.
  • این رویکرد ارتباط بین خشونت و سایر مشکلات اجتماعی نظیر فقر، فروپاشی شهرها، اعتیاد به مواد مخدر، مسائل مربوط به سلامتی روحی و فیزیکی را مورد شناسایی قرار می دهد.
  • تلاش ها برای متصل کردن این مسائل گاهاً رد می شوند چراکه اهمیت یک مورد در مقابل موارد دیگر نادیده فرض می شود.

 ایجاد شبکه ای از رهبران در جوامع

توسعه رهبری سنگ بنای اصلی هر گونه تلاش در مشارکت دادن جامعه و به عنوان وظیفه حیاتی کلیه گروه هایی است که توسط FVPF مورد نظرسنجی واقع شده اند. ایجاد و تقویت رهبران جدید به معنای ایجاد پیام رسانانی است که می توانند درباره خشونت خانوادگی اطلاع رسانی کرده و ارتباط بین کودک آزاری و خشونت خانگی را به خوبی ابراز کنند. رهبران می توانند مردم را در برداشتن گام های عملی بسیج کنند و آنها را در فعالیت های جدید شناسایی و پیشگیری خشونت مشارکت دهند. توسعه رهبران جدید اگر از دل هر جامعه صورت بگیرد همچنین می تواند تضمینی بر عملی شدن اصطلاحات باشد.

لدرز کمپشینز (Organización en California de LíderesCampesinas, Inc. (LíderesCampesinas در ابتدا به عنوان یک «پیشخوان آشپزی» توسط زنان کشاورز به منظور ارتقای شرایط کاری آنها شروع به کار کرد. از سال ۱۹۹۲، لدرز کمپشینز (LíderesCampesinas) درصدد متصل کردن اقدامات و فعالیت های آموزشی در ارتباط با خشونت خانگی و تعرض جنسی در قبال کارگران خود و امنتیت آنها بوده است. لدرز کمپشینز (LíderesCampesinas) به گونه ای نیروی کار زن بخش کشاورزی را آموزش داد که آنها خود می توانستند به زنان شاغل در مزارع و بخش های بسته بندی درباره چرخه این تعرض تعلیم دهند. میلی تروینو-ساسدا (MilyTreviño-Sauceda)، بنیانگذار لدرز کمپشینز (LíderesCampesinas) می گوید: «ما با مراجعه به زنان جامعه با آنها درباره ایمنی محیط، آب شرب سالم، بیماری آسم، و مسمومیت سرب و همچنین درباره خشونت صحبت می کنیم چراکه باور داریم کلیه این موارد با یکدیگر مرتبط هستند.» استراتژی های کاری این گروه شامل صرف شامل غیررسمی در منازل زنان می باشد که فاقد هرگونه خطری برای آنها در داشتن مکالمات صمیمی است.

زنان مهاجری که در معرض خشونت و تعارض قرار دارند به دلیل ترس از دچار شدن با مشکلات اداری بسیار نظیر ترس از دیپورت، بی اعتمادی از حمایت قانون، و عدم داشتن سطح توانایی لازم زبان غالباً از قطع روابطی که در آن مورد تعرض و خشونت قرار می گیرند،‌ خودداری می کنند. لونا (Latinas UnidasPor Un Nuevo Amacer (LUNA که از دز موئینز (Des Moines) آیوا شروع شد با آموزش مهارت های لازم جهت برخورداری مؤثرتر و مناسبتر جامعه از خدمات فرهنگی به حمایت از رهبری زنان مهاجر لاتین می پردازد. از طریق آموزش گروه های همتا توسط سازمان هایی نظیر LíderesCampesinas (به صفحه ۹ مراجعه شود) و  MujeresUnidas y Activas(به صفحه ۱۳ مراجعه شود)، اعضای لونا (LUNA) اعتماد به نفس و مهارت های خود را از طریق یادگیری موضوعات مرتبط با حقوقشان و چگونگی انجام مذاکرات با مؤسسات و ارائه دهندگان خدمات افزایش می دهند. بعد از سپری کردن آموزش های لازم، اعضای لونا (LUNA) قطعاتی طنزآمیز به زبان اسپانیایی به همراه ترجمه آنها طراحی می کنند تا بوسیله ٱنها وضعیت زنان گرفتار روابط خشونت آمیز را نشان دهند. سپس آنها با عرضه این قطعات طنزآمیز به مقامات محلی نظیر اعمال کنندگان قانون، دادستان ها، و ارائه دهندگان خدمات به آنها پیشنهاد می دهند تا با ایجاد تغییر در سیاست ها و رویه های عرفی خود بتواند کارآمدی بهتری در پاسخ گویی به زنان مهاجر نیازمند داشته باشند که در معرض خشونت و تعارض قرار دارند. حمایت های لونا (LUNA) سبب ایجاد پل ارتباطی مابین جوامع مهاجر و نظام ها و در نتیجه افزایش اعتماد جوامع به ارائه دهندگان خدمات و مؤسسات شده است. در همین راستا، مؤسسات و برنامه های خدماتی سیاست ها و رویه های عرفی خود در قبال پاسخ گویی به خانواده های مهاجر در معرض خشونت را تغییر داده اند. اعضای (LUNA) سازمان غیرانتفاعی مستقلی تأسیس کرده اند که خدماتی مستقیم نظیر مشاوره درباره خشونت خانگی و برگزاری کلاس های ESL به زنان مهاجر قربانی ارائه می دهد.

حرکتی پیشگامانه برای داشتن خانواده هایی عاری از خشونت (The Initiative for Violence-Free Families)، در واقع برنامه ارائه خدمات به خانواده ها و کودکان در میناپلیس (Minneapolis) می باشد. برنامه میناپلیس (Minneapolis) نیز با تمرکز بر توسعه رهبری در میان اعضای جوامع درصدد ارتقای سلامت و امنیت خانواده ها و جوامع بوده است. در این برنامه، گروه های ضربت محلات مهارت های ساکنین و سازمان های جوامع را در پیشگیری از کودک آزاری و چشم پوشی از حقوق کودکان، خشونت خانگی، و خشونت جوامع افزایش می دهند. مثلاً، گروه ضربت نورتساید (Northside Action Team) به مردان آفریقایی-آمریکایی آموزش می دهند تا بتوانند درباره تبعات اعمال خشونت خانگی به خانواده ها و جوامع صحبت کنند. این روند فرصتی را به این مردان می دهد تا بر اهمیت توسعه آلترناتیوهای توسعه ای در عدالت جزایی و سیستم های رفاهی کودکان تأئید کنند- در این سیستم ها غالباً نیازهای خانواده و جوامع برآورده نمی شوند. این تیم همچنین رهبران دینی را مدنظر قرار می دهد. پاستور لالاهری آدرینیحاجا (Pastor LalaheryAndrianihaja) از کلیسای جامعه زندگی جدید جردن (Jordan New Life Community Church) در ارتباط با هدف از مشارکت دادن کلیساها می گوید: «حرکت دادن جامعه روحانیت در توسعه راه های جدید مقابله با خشونت خانگی.»

حرکت پیشگامانه اقدمات پیشگیرانه در پایان دادن به خشونت خانگی (Close to Home Domestic Violence Prevention Initiative)در محله درچستر (Dorchester) بستون ماساچوست آغاز شد که در واقع یک کمپین اطلاع رسانی و انسجامی مبتنی بر ساکنین جوامع است که درصدد ایجاد پاسخ مدنی گسترده در پیشگیری از خشونت خانگی می باشد. اهداف این پروژه عبارتند از ظرفیت سازی در خانواده ها، دوستان، و همسایگان در پیشگیری از خشونت خانگی. این حرکت با برپایی جلسات مدنی در محلات، میزبانی از گروه های اعضای جامعه فرصت ابراز عقیده درباره خشونت خانگی و طرح راه حل را ارائه می دهد و با اتخاذ تدابیری از گروه های ساکنین جوامع می خواهد تا عرف های اجتماعی حامی خشونت خانگی را تغییر دهند. مثلاً،‌گروه استریت کینگ (King Street Group)که شبکه ای متنوع از ساکنین زن است ماهانه اقدام به برپایی مهمانی های خانگی می کند که در آنها هر کس غذای خودش را می آورد و افراد می توانند با یکدیگر درباره اقدامات پیشگیری از خشونت خانگی در منطقه درچستر (Dorchester)صبحت کنند. آنها با ایجاد «نکات آموزشی»، شیوه صحبت با افراد در معرض خشونت خانگی را تعلیم می دهند و در کنار این اقدام، مواردی از برنامه های هنری، فعالیت های مرتبط با کودکان، خدمات غذایی،‌ موسیقی،‌ و اطلاع رسانی درباره خشونت خانوادگی و نحوه پیشگیری و پاسخگویی به آن را ارائه می دهند.

در سال ۱۹۹۸،‌ در منطقه جرمن تان (Germantown) فیلادلفیا،‌ ساکنین جامعه اقدام به شناسایی و اجرای حرکت پیشگامانه بسیج کردن جامعه کوئین لاین بر علیه خشونت خانگی (Queen Lane Domestic Violence Community Mobilization Initiative)کردند. این حرکت به نوعی بخشی از کمپین متعلق به   FVPFبا عنوان «فیلادلفیا: بیا به خشونت خانگی پایان دهیم.» (FVPF’s “Philadelphia: Let’s Stop Domestic Violence”) است که در آن مشارکتی فی مابین سازمان خدماتی چند منظوره جرمن تان ستلمنت (Germantown Settlement)، و گروه کوچکی از زنان آموزش دهنده مسائل مربط به ایدز و شیوع آن با عنوان ویزدوم (WISDOM)، و یک گروه محلی ارائه دهنده خانه های پناهگاهی به قربانیان خشونت خانگی با عنوان زنان علیه خشونت (Women Against Abuse) بوجود آمد. در این حرکت تعداد ۱۵ زن در گروه های هسته ای از پروژه های مسکونی منطقه کوئین لاین (Queen Lane Housing Project) به عنوان رهبران همتاجذب و آموزش دیدند. این زنان با هدف یادگیری اثرات خشونت خانگی از مردم اقدام به مطالعه و بررسی جامعه و ارائه نظرات خود کردند. سپس اقدام به آموزش و ایجاد برنامه ای جامع در قبال خشونت خانگی کردند. یون آندرو (Yvonne Andrews) یکی از سازماندهندگان این اجتماع می گوید: «در واقع ما در حالی که برگه های نظرسنجی و تخته های طراحی خود را به دست داشتیم به دل جامعه رفتیم تا نظرات مردم درباره خشونت خانگی را جویا شویم. ما همه جا از خواربارفروشی گرفته تا خشک شویی در واقع هرجا که فکر می کردیم مردم تمایل به صحبت کردن داشتند، رفتیم.» گام بعدی در این برنامه عبارت است از برگزاری ماهانه جلسات گروه های تحت رهبری ساکنین که در آن به زنان در برخورد با خشونت، فعالیت جوانان، و اطلاع رسانی عمومی این پیام که تعرض به «همه افراد» مرتبط است،کمک می شود. افزایش رهبران جوامع سبب ایجاد نوعی حس تعلق می شود که می تواند تأثیری دگرگون کننده در زندگی زنان داشته باشد و با از بین بردن دور خشونت و انزوای ناشی از آن منجر به ایجاد فرصت هایی جدید برای آموزش و مشارکت دادن افراد دیگر در جامعه گردد.

«در واقع ما در حالی که برگه های نظرسنجی و تخته های طراحی خود را به دست داشتیم به دل جامعه رفتیم تا نظرات مردم درباره خشونت خانگی را جویا شویم. ما همه جا از خواربارفروشی گرفته تا خشک شویی در واقع هرجا که فکر می کردیم مردم تمایل به صحبت کردن داشتند، رفتیم.»

یون آندرو (Yvonne Andrews)

سازمان دهنده جوامع

حرکت پیشگامانه بسیج کردن جامعه کوئین لاین بر علیه خشونت خانگی (Queen Lane Domestic Violence Community Mobilization Initiative)، فیلادلفیا

نقاط قوت و چالش های ایجاد شبکه ای از رهبران در جوامع:

  • این رویکر اطلاعات و مهارت های لازمه جهت مشارکت در پیشگیری از خشونت خانوادگی را به رهبران و نگهبانان جوام عارائه می دهد.
  • این رویکرد اعضای جوامع را در ارزیابی واقعیت ها و ارائه نقطه نظرات مهم و برنامه ریزی عملیاتی مشارکت می دهد.
  • این رویکرد فرصتی برای یادگیری مهارت های جدید و استفاده از آنها در زندگی شخصی و اجتماعی ایجاد می کند.
  • رهبران گاهاً دچار فشار زیاد کاری هستند یا درگیر انجام کارهای دیگری برای سایر سازمان ها می باشند. هدف و چالش مورد نظر توسعه گروهی از رهبران بدون اتکای بیش از حد به اشخاص می باشد.
  1.   پاسخگو کردن مراکز ارائه خدمات و مؤسسات در قبال نیازهای جوامع

تغییر در مکان های تجمع جوامع غالباً از ساکنین جوامع و توسط آنها شکل می گیرد، چراکه این افراد نخستین گروه آشنا به این مشکلات و راه حل های محتمل آنها هستند. البته ایجاد تغییر پایدار نیز نیازمند مشارکت مؤسسات و نهادهای دولتی بوده که حامی و مراقب رسمی خانواده ها، کودکان، و جوامع می باشند. تعامل با سازمان های مردمی و به کارگیری مددکاران در محلات به سادگی در سیستم های سنتی ارائه خدمات اجتماعی صورت نمی گیرد. البته مقامات دولتی و محلی نسبت به این امر که خانواده ها در صورت مشارکت جوامع ایمن تر هستند، به یک شناخت روزافزونی دست یافته اند. از طرف دیگر، در برخی از جوامع نیز نسبت عدم خصومت «سیستم دولتی»، شناخت روزافزونی شکل گرفته است.

در تعدادی از اقداماتی که توسط FVPF مورد نظرسنجی و مطالعه قرار گرفت مشکلات خشونت خانگی و کودک آزاری در یک سیستم مقطعی، و در یک رویکرد جامعه- محور ترکیب کننده سازمان های جامعه-محور، ارائه دهندگان خدمات، مؤسسات، و اعضای جامعه بررسی شد. در گذشته،‌ علی رغم این واقعیت که این سازمان ها غالباً با خانواده های مشابه های کار می کردند اما با یکدیگر تعامل و همکاری نداشتند.

Moms Off Meth/  M.O.M در اتوموا آیوابه عنوان یک گروه حمایتی با رهبری همتا برای زنان معتاد به مواد مخدرآغاز شد، این زنان معتاد با خطر از دست دادن فرزندان خود برای انتقال به مراکز شبانه روزی نگهداری از کودکان مواجه بودند (و یا فرزندان برخی نیز به این مراکز داده شد بود).این گروه با تمرکز بر کل زندگی زنان تجربه های آنها را در مواجه با خشونت خانگی یا تعرض جنسی بررسی می کند و درصدد شناخت ارتباط این مسائل با چگونگی پرورش کودکان توسط وی، اعتیاد وی، خویشتن شناسی وی، و فرصت های اقتصادی و تحصیلی وی می باشد. بنابراین توانبخشی یکی از نتایج کاری M.O.M می باشد. این گروه همچنین درباره مواردی مانند رفاه کودکان، دادگاه های خانواده و سیستم های زندان ها کار می کند که خود این موارد منجر به بروز تغییراتی در واکنش سیستم ها می شود. در نتیجه حمایت های M.O.M، هم اکنون زنان می توانند در کلیه انواع خدمات مفید برای خود ابراز نظر کنند،‌ گزارشات خود را به دادگاه ارائه دهند، ‌و و بهه سایر اعضا در جلسات دادرسی دادگاه ها کمک کنند. ضمناً، اعضای M.O.M ها به کمیته خدمات انسانی قوه مقننه کشور و اتحادیه مأموران دولتی پیشگیری دلیل و گواهی ارائه می دهند و تجربیات زنان در معرض خشونت،‌ مبارزه آنها با اعتیاد را به اشتراک می گذارد،‌ و موانعی که در سیستم های ارائه دهنده خدمات انسانی مانع دستیابی کنترل مجدد زندگی آنها می شود را شناسایی می کنند.

MujeresUnidas u Activas که به سال ۱۹۹۰ آغاز شد در واقع فرصت هایی را برای مهاجران لاتین سن فرانسیسکو برای حمایت از خودشان و خانواده هایشان با ایجاد استقلال، رهبری، و قدرت سیاسی فراهم می کند. این سازمان رهبرانی را ارتقاء می هد که به همتایان خود درباره حقوق و خدمات موجود مخصوصاً درباره مسائل مربوط به خشونت خانگی آموزش می دهند. اعضای MujeresUnidas غالباً در برابر سیاست گذاران ظاهر بوده و در حصول اطمینان نسبت به حمایت از زنان مهاجر در قانون برجسته فدرال خشونت علیه زنان مورخ ۱۹۹۴ فعال می باشند.

حرکت خواهران مبارز علیه روابط خشونت آمیز (Sisters Overcoming Abusive Relationships (SOAR در وارویک جزیره روده (Rhode) به سال ۱۹۸۹ از یک گروه حمایت کننده از زنان قربانی که درصدد یافتن اقدامی عملی بودند آغاز شد. این گروه با تبدیل خود به یک تلاش مردمی سازمانده درصدد ارتفا شرایط، حمایت و کار علیه خشونت خانگی و تغییر سیستم دادگاه خانواده جزیره روده (Rhode) برآمد. اخیراً،‌ در جزیره روده (Rhode) یک سیستم الزامی قضاوت جهت پیروی از دستورالعمل های ویژه در تعیین حق حضانت کودک و حقوق دسترسی در پرونده های خشونت خانگی به تصویب رسید. SOAR که هم اکنون یک گروه ضربتی ۱۰۰-نفره در ائتلاف علیه خشونت خانگی است در توسعه دستورالعمل ها، صحبت با نمایندگان درباره توصیه های دستورالعمل ها و ارائه گواهی در جلسات دادرسی درباره قانون نقش ابزاری داشته است. در سراسر ماساچوست، ائتلاف های Community Connections اعضای جوامع و والدین را در کنار نمایندگان مؤسسات رفاه کودک، برنامه های علیه خشونت خانگی، و سایر ارائه دهندگان خدمات گرد هم آوردند تا شبکه هایی محله-محور در کاهش کودک آزاری، حمایت از پرورش خانواده ها و ایجاد جوامع سالم به وجود آورند. Community Connections یک حرکت پیشگامانه است که به سال ۱۹۹۴ در دپارتمان خدمات اجتماعی ماساچوست در پاسخ به قانون فدرال حمایت و حفظ خانواده مورخ ۱۹۹۳ آغاز شد. با اعتقاد به این باور که مد اخله رسمی همواره بهترین راه حل نبوده و خانواده ها به عنوان بهترین منابع در انجام برنامه ریزی ها می باشند، ائتلاف ها از طریق مجموعه حمایتی از اصول عرفی عملیاتی مورد راهنمایی قرار می گیرند که تائید کننده ارتباط بین اعضای جوامع با خانواده ها بوده تا به این شکل حمایت و کمک های دوجانبه و هماهنگی های مابین منابع موجود در تأمین بهتر نیازهای خانواده فراهم شود. از جمله این موارد عبارتند از توسعه گروه های حمایتی از والدین، توزیع البسه، ملاقات های خانگی انجام شده توسط اعضای مؤسسات، مراکز مشاوره ای خیریه ارائه دهنده مراقبت های انعطاف پذیر از کودکان, خدمات اطلاعاتی و ارجاعی, کلاس های آموزش زبان انگلیسی ویژه بزرگسالان, برنامه های فوق آموزشی برای جوانان که در آن فعالیت های تعلیمی و ساختاری ارائه می شوند. این ائتلاف ها به عنوان پل ارتباطی بین مؤسسات دولتی رفاه کودکان و منابع اطلاعاتی در جوامع برای آن گروه از خانواده هایی عمل می کنند که احتمالاً دیگر نیاز به مشارکت مؤسسات رسمی دولتی ندارند. برخی از این ائتلاف ها کمپین های آموزشی عمومی ویژه ای در ارتباط با کودک آزاری توسعه می دهند و به والدین در موضوعات گسترده ای آموزش می دهند که عبارتند از خشونت خانگی، کودک آزاری، و تشویق جامعه به اقدام عملی نظیر چگونگی ارائه موضوعات مورد دغدغه به شهرداری ها. با حفظ حداقل ۵۱ درصد ساکنین در هیأت های مدیره ائتلاف ها، این ائتلاف ها تضمین کننده شنیده شدن صدای جوامع بوده چراکه در آنها مسائل کلیدی شناسایی و استراتژی هایی جهت بررسی آنها در جوامع خاص توسعه داده می شود.

نقاط قوت و چالش های پاسخ گو کردن مراکز ارائه خدمات و مؤسسات در قبال نیازهای جوامع:

  • این رویکرد نوعی صدای رسا از قربانیان مستقیم خشونت برای ایجاد تغییرات اجتماعی ایجاد می کند.
  • این رویکرد ارتقاء دهنده توانمندسازی و توسعه رهبری است.
  • این رویکرد مؤسسات را درگیر بحث های سازنده با اعضای جامعه درباره چگونگی انجام و بررسی پرونده ها می کند.
  • یکی از چالش های موجود در این روند، پیدا کردن افراد در مؤسسات رسمی یا سیستم های ارائه دهنده خدمات است که تمایل به گذاشتن وقت و تغییر سیستم های خود داشته باشند، این چالش زمانی نمایان تر می شود که ظاهراً چنین اقداماتی به حجم کار پرسنل می افزاید.
  • همچنین خطر مشارکت دادن حداقلی اعضای جوامع تا مشارکت دادن کامل آن در ساختار رهبری و فرآیندهای تصمیم سازی وجود دارد.
  • از آنجایی که هنوز سیستم های خدمات اجتماعی همواره ساکنین جوامع را به عنوان رهبران و همکاران مورد پذیرش قبول نداده اند، در این رویکر خطر عدم پذیرش آنها وجود دارد که البته آنها خود امیدوار به تغییر دادن آن هستند.
  • مجموعه اقدامات اصلی کارکردن در جوامع
  • انجام ملاقات و مصاحبه ها با افراد درگیر با رهبران و ساکنین جوامع و کلیه افراد درگیر در این برنامه ها نکات راهنمایی زیادی را برای کار کردن در و با این جوامع در پیشگیری از خشونت خانگی ارائه داد. این مجموعه نکات عملیاتی شامل ایجاد ائتلاف، همکاری ها، به رسمیت شناختن ارزش های فرهنگی، ارتباطات و غیره می باشد. این موارد بازتاب کننده دشواری جریان کاری سازمان های درگیر با مسائلی نظیر فقر شدید، بی کاری، اعتیاد به مواد مخدور، و خشونت خانگی  می باشد. توصیه هایی در ذیل ارائه می شود:
  • باید به اعضای جوامع کمک شود تا خشونت خانگی را به عنوان یک اولویت در نظر بگیرند. اعضای جوامع درگیرهای ذهنی زیادی دارند. آنها بیشتر تمایل به بحث درباره مواد فروشان و خشونت در سطح جامعه دارند تا اقدام به بحث درباره خشونت خانگی که اغلب به عنوان مسأله ای خصوصی در نظر گرفته می شود. اما زمانی که خانواده ها احساس کنند دارای «اجازه» برای صحبت کردن و اقدام مطمئن در قبال آن هستند، آنگاه آنها شروع به ایجاد ارتباطات قدرتمند مابین خشونت در خانه و سایر مشکلات دردسرساز جامعه می کنند. سازمان ها می توانند یک محفل مطمئنی برای بحث خانواده ها درباره اثرات خشونت خانگی در جامعه در سطح کل و امنیت و رفاه افراد، ارتباط بین خشونت خانگی و جامعه، محبوس کردن نظرات، افزایش فقر و تریبت فرزندان بی پدر، خطرات خشونت خانگی در صورت بروز به صحن جامعه نظیر محیط کار و غیره ایجاد کنند.
  • باید به ساکنین جوامع محلی کمک شود تا با مسأله خشونت خانگی به گونی برخورد کنند که افراد ضارب و قربانی آن را با استفاده از الفاظی نظیر «ضارب» و «قربانی» بی آبرو نکنند. این مهم روندهای عادی جوامع را ارتقا می دهد و شرایط را برای صحبت خانواده ها درباره خشونت خانوادگی و مداخله افراد برای مواجه با خطر فراهم می کند.
  • مردان جوامع را «دعوت کنید اما علیه آنها جرمی صادر نکنید.» در مسائل مربوط به خشونت خانگی مردان غالباً احساس مقصربودن، و دارای حس تدافعی و انزوا هستند. برخی بر این باورند که سیستم های خدماتی جامعه به نفع زنان بوده و در قبال مردان تنبیهی می باشند، مخصوصاً در قبال مردان رنگین پوست تهی دست. مقصرنامیدن یا مقصر فرض کردن کلیه مردان وارد کردن آنها به انجام مذاکره و گفتگو را دشوار می کند. لذا این امر حائز اهمیت است که در بسیج کردن جوامع ادبیات و چارچوبی ایجاد شود که از مردان استقبال شود و آنها به عنوان مهمترین رسولان پیام های علیه خشونت برای سایر مردان و پسران در نظر گرفته شوند.
  • به خاطر داشته باشید که کار واقعی بسیج کردن جوامع از بافت فرهنگی آنها آغاز می شود. تلاش ها جهت مواجه با کودک آزاری و خشونت خانگی باید با آداب فرهنگی آن جامعه منطبق باشد و نیاز همیشگی به محافظت از جوامع در برابر فشارهای خارجی محتمل خصمانه در آن در نظر گرفته شود. هنگامی که شیوه ها و اهداف برنامه ها را خریداری می کنید، در واقع به صدای جامعه که بازتابی از سنت ها و دیدگاه های فرهنگی آن است، گوش می دهید. برنامه هایی که توسط افراد غیرمرتبط و ناآگاه ایجاد می شود شانس موفقیت کمتری دارند.
  • باید به ساکنین در شناسایی شیوه های جدید جامعه-محور در پاسخگو کردن مقصران در پایان دادن به خشونت کمک کرد. باید استراتژی هایی طراحی شوند که خیلی به سیستم های رفاه کودک یا عدالت کیفری اتکا نداشته باشند. اجبار جوامع به قرار گرفتن در معرض خدمات اجتماعی نامطلوب یا مجازات های عدالت کیفری می تواند سبب تحریک مقاومت یا حتی دشمنی آنها شود. این امر مخصوصاً زمانی درست است که راه حل هایی عملیاتی ارائه نمی شود. مثلاً،‌ در جوامع رنگین پوست یا مهاجر، اطلاع رسانی به پلیس به نظر بازماندگان خشونت راه حلی قابل قبول نیست؛ این افراد بیم آن را دارند که اعمال قانون منجبر به حبس، تبعید، یا انتقال فرزندانشان به مراکز شبانه روزی نگهداری از کودکان می شود. در میان افراد همجنس باز، ‌که در آنها هم فرد ضارب و هم قربانی هر دو از یک جنسیت بوده و دارای جوامع غالباً کوچکتری هستند، دارای دشواری های ویژه ای هستند. این امر ضروری است تا یک جامعه چگونگی پاسخگوکردن مقصران در پایان دادن به خشونت را شناسایی کند و این امر باید به گونه ای صورت گیرد تا موانع واقعی یا محتمل افشاگری و مداخله در نظر گرقته شوند.
  • تلفیق فعالیت های مرتبط با خشونت خانگی در روند زندگی عادی جوامع. اقدام به صحبت درباه خشونت خانگی در رویدادهای عادی جامعه نظیر نمایشگاه های بهداشتی، گردهمایی ها و مهمانی های منطقه ای، اردوهای بازگشت به دوران مدرسه (جلسات گردهمایی و معارفه  پیش از شروع مدارس)، کلاس های آموزش زبان انگلیسی و غیره.
  • ظرفیت سازی افراد برای پذیرش مداخله دوستان و خاواده. توانمندسازی افراد با در اختیار گذاشتن اطلاعات، ابزار و منابعی که به آنها جهت کمک به قربانیان و ضاربان خشونت کمک می کند، عاملی مهم در مشارکت دادن جوامع است. همانظور که قربانیان و مرتکبان خشونت با داشتن احساس امنیت کافی خشم خود را بروز می دهند،‌ این امر مهم است که سازمان ها چگونگی پاسخ دهی به آنها و شیوه ارجاع دهی مناسب آنها برای دریافت کمک را بدانند.
  • پرکردن شکاف بین ارائه دهندگان خدمات اجتماعی و جوامعی که به آن خدمات ارائه می دهند. مؤسسات می توانند با توقف خشونت خانگی به طرق مختلف نظیر ارائه منابع، پشتیانی و استقرار مددکاران در محلات در مشارکت دادن جوامع تلاش کنند،  با مشارکت در چنین سطحی، ارائه دندگان بیشتر و بهتر می توانند نیازهای خانواده ها را شناسایی و برنامه های خود را براساس آن تطبیق دهند.
  • درک این موضوع که مردم به افراد مورد اعتماد خود گوش می دهند. چنین اعتمادی می تواند در نتیجه داشتن پیشینه مشترک، داشتن تجارب مشترک و یا داشتن کار مشترک باشد. در مشارکت دادن جوامع، لازم است ساختارهای فعلی جوامع یا رهبران مورد اعتماد مردم مشارکت داده شوند و در واقع حضوری مستمر و باثبات داشته باشند. اعضای جوامع به حق نگران برنامه های پیشگامانه ای هستند که برای حل تازه  ترین «مشکل» «کشف شده» توسط افراد غیرمرتبط و ناآگاه طراحی می شوند.

نتیجه گیری

مشارکت جامعه در پایان دادن به خشونت خانوادگی امری پیچیده است اما تغییر جوامع در ابعاد کوچک، خانواده ها، به صورت گام به گام حادث می شود. سازمان های مذکور در این مطالعه صریحاً بیان می کنند که خشونت خانوادگی در خلأ حادث نمی شود بلکه راه حل های جوامع باید بازتاب کننده بعد کامل مسائل و دغدغه های جوامع باشند. اقدام مشترک با ساکنین می تواند حامیان تغییرات اجتماعی را تشویق به ارائه رویکردهایی جدید و خلاقانه نماید چراکه آنها می توانند با کشف روش های لازم در ایجاد جوامع سالم کمک کنند؛ جوامعی که مردم خواهان زندگی در آن هستند، جوامعی که در آنها اشتغال وجود دارد،‌ جوامعی که دارای روح هستند؛ جوامعی که در آن خانواده های می دانند کی و چگونه کمک بخواهند.

خشونت در سطح محلی حادث می شود و این یعنی چه جایی باید تغییر کند و چه جایی باید در طول زمان ثابت بماند. موفق ترین پروژه های پیمایشی مرتبط با جامعه که توسط FVPF صورت می گیرد شامل مشارکت مردم در کلیه مراحل کار از شناخت مشکل و بسط کلام تا توسعه مداخله ها و اجرای استراتژی های تغییر می شود. سازمان های درگیر در این قبیل کارها می دانند که مشارکت اعضای جوامع در حل مشکلات نوعی حس تعلق خاطر برای آنها بوجود می آورد. در نظر این سازمان ها همچنین تعامل با سیستم هایی که با پاسخگویی به خشونت خانگی تغییر می کنند- و سیستم ها را در قبال تغییر روندهای عرفی پاسخگو می دانند دارای اهمیت است.

فرآیند مشارکت دادن همزمان جامعه در قبال کودک آزاری و خشونت خانگی نیازمند وقت، منابع، و صبر زیاد است اما مزایای محتمل ناشی از آن فوق العاده است. وقتی راه حل ها از دل جامعه باشند آنگاه تغییرات به دست آمده بلند مدت شده و تصویری واقعی از منابع، آداب و رسوم، نیازها، و اهداف جامعه نشان می دهند.

دی
۲
۱۳۹۳
خط یک دو سه و اما و اگرهای بسیار
دی ۲ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , ,
image_pdfimage_print

image224359

عکس: behzisti

ماهرخ غلامحسین پور – روزنامه نگار

حدود هفت سال پیش دوست خبرنگارم از یکی از شهرهای جنوبی برای پیگیری یک کار اداری، به تهران آمده بود. خودش و پسرک سه ساله‌اش، خانه ما ساکن شدند، پسرک نا آرام و بی‌قرار بود، به همه چیز کار داشت و هر چیزی دم دستش بود یا می‌خورد زمین و خاکشیر می‌شد یا به سرعت با دست‌های من و مادرش مابین زمین و آسمان نجات داده شده و رستگار می‌شد. اعتراف می‌کنم تحمل غرغر و نق نق کردن‌های بی‌وقفه‌اش چیزی ورای طاقت آدمی بود. از آن کودکانی که به آن‌ها می‌گویند «کودکان دشوار» روز سوم اقامتشان وقتی بچه ظرف شیر را روی قالیچه دست بافت خانه سرریز کرد شاهد اتفاقی بودم که هنوز هم بعد از گذر این همه سال نتوانسته‌ام درکش کنم، خانم روزنامه نگاری که مدام در مورد حقوق کودکان می‌نوشت در یک شرایط برافروخته و عصبی بچه‌اش را با خشونت به باد کتک گرفت، تا من شگفتی اولیه را پشت سر بگذارم و خودم را برای نجات کودک به دل معرکه برسانم، تن نحیف کودک، چندین چک و تو گوشی دلخراش را تحمل کرده بود، بچه را از زیر دست و پای مادر عصبی و برافروخته‌ای که خودش هم بابت بی‌تابی‌های کودک به مرز جنون رسیده بود نجات دادم،‌‌ همان روز‌ها من به عنوان خبرنگار ایرنا، حوزه بهزیستی را پوشش می‌دادم و بحث آزاررسانی به کودکان و تلفن امداد رسانی ۱۲۳، از مباحث روز بود، من به تلفن اورژانس اجتماعی زنگ نزدم، اما با دوستم مشاجره کردم، فردای آن روز او خانه مرا ترک کرد و آن دیدار آخر ما شد. نمیدانم پس از آن پسرک چندین بار دیگر در آن لحظه‌های برافروختگی مادرش کتک خورده است، خودم هم اعتراف می‌کنم گاهی وقتی درمانده می‌شوم انگشت اشاره به سمت کودکم تکان می‌دهم و داد و فریاد راه می‌اندازم و البته بعد از آن با به یادآوری ترس‌هایش شرمناک انسان درونم می‌شوم اما باور این حقیقت تلخ لازم است که مسلما بیشترین آزاررسانان کودک، والدین ناآگاه یا حتی مراقبین کاملا آگاه اما آشفته و عصبی هستند و بیشترین درصد آزار کودکان توسط والدینی اعمال می‌شود که خود را مالک مطلق کودک تلقی کرده و انجام هر نوع رفتار خشونت آمیزی را حق خودشان می‌دانند.

سازمان بهداشت جهانی اعلام کرده است، سالانه بیش از ۲۵۰ میلیون کودک در جهان مورد آزار جسمی قرار می‌گیرند، کودکانی که قادر به دفاع از خود نیستند و کمترین‌ شناختی از حق و حقوق خودشان ندارند و گاهی طبق عرف و سنت و حتی نارسایی‌های قانونی در کشورهای جهان سوم، جزء مایملک پدر و مادر محسوب می‌شوند.

همچنین مرگ بیش از یک میلیون و ۳۴۰ هزار کودک در جهان به علت خشونت و آزار رخ می‌دهد (ایرنا سوم تیر ۱۳۹۳)

شاید بابت همهٔ این دشواری هاست که راه اندازی اورژانس اجتماعی در ایران می‌تواند برای کودکان در معرض آسیب یک روزنه به سوی استانداردهای طبیعی‌تر زندگی باشد.

شماره ۱۲۳ را که می‌گیرم صدای آرام زنی در آن سوی خط می‌گوید: «شما به خط ۱۲۳ مرکز اورژانس اجتماعی سازمان بهزیستی تماس گرفته‌اید، خدمات این خط درباره کودک آزاری و سایر خشونت‌های خانگی است لطفا چند دقیقه صبر کنید تا ارتباط شما با کار‌شناس مربوطه برقرار شود.»

برقراری خطوط تلفن اورژانس اجتماعی سالهاست در کشورهای پیشرفته به عنوان یک راه حل موقتی برای کاهش پیامدهای کودک آزاری مورد استفاده قرار می‌گیرد و سابقه‌ای طولانی دارد.

اما در ایران اولین مرکز اورژانس اجتماعی در سال ۱۳۷۸ در هشت استان کشور راه اندازی شد، گرچه در ابتدا شماره این مرکز سه رقمی نبود و همین مساله مردم را به دردسر می‌انداخت اما از سال ۱۳۸۳ شماره مرکز اورژانس اجتماعی به شماره ۱۲۳ تبدیل شد، شماره‌ای که پیش از آن به اورژانس فوریت‌های پزشکی اختصاص داشت.

انتخاب شماره سه رقمی۱۲۳ انتخاب هوشمندانه‌ای بود برای آنکه به خاطر سپردن آن برای کودکان دشوار نیست.

اورژانس اجتماعی در روزهای نخست راه اندازی با حداقل اعتبار مشغول به کار شد و خودروهایش در آن روزها، خودروهای متفرقه سازمان بهزیستی بودند. اما نخستین بار در سال ۱۳۸۷ در محل نمایشگاه بین المللی تهران ۵۰ خودروی اورژانس اجتماعی به نمایش گذاشته و استفاده از آنها آغاز شد، اگر چه از ابتدا شروع این طرح پیش بینی شده بود که حداقل به ۷۰۰ خودروی ون برای به سامان رساندن آن مورد نیاز است.

در میان آن هشت استان کشور اولین مرکز اورژانس اجتماعی نیز در شهر یزد راه اندازی شد و وزارت تعاون، وزارت کار و رفاه اجتماعی و سازمان بهزیستی نخستین مجریان این طرح بودند.

اگر چه علاوه بر وزارتخانه‌هایی که نامشان گفته شد و بر اساس ماده چهار لایحه فوریت‌های اجتماعی، دستگاه‌های مختلفی همچون وزارتخانه بهداشت، ارتباطات و فناوری، دادگستری، وزارت کشور، راه و شهرسازی و وزارت خانه رفاه و تعاون نیز مکلف شدند تا هماهنگی‌های لازم را با سازمان بهزیستی کشور انجام دهند.

این اورژانس با هدف کاهش آسیب‌های اجتماعی و بر پایه اصول مداخله در بحران‌های فردی، خانوادگی و اجتماعی شامل خط تلفن اورژانس (۱۲۳)، تیم اورژانس اجتماعی سیار شامل روانشناس و مددکار همچنین پایگاه‌های ثابت خدمات اجتماعی بود.

به هر حال راه اندازی شماره ۱۲۳ گام مثبتی برای حل مشکلات کودکان آسیب دیده و شناسایی آنان به شمار می‌رود. و اگر چه این طرح اندکی دیر به مرحله اجرا رسید اما علی رغم همهٔ کاستی‌هایش و حتی اگر آن را کاریکاتوری از همهٔ آن چیزی بدانیم که امروزه در کشورهای پیشرفته مرسوم است، باز هم گام مثبتی به سوی ساختن دنیای بهتری برای کودکان است.

تلفن ۱۲۳ گر چه فقط در حوزه کودک آزاری فعال نیست و حوزه‌هایی به مراتب گسترده‌تر از مسئله کودکان دارد اما فعالیتش به خصوص در مورد پدیده کودک آزاری و شناسایی کودکان آسیب دیده موثر است چرا که کودکان قادر به حمایت از حقوق انسانی خود نیستند، آنان ضعیف و ناتوان و آسیب پذیرند و فعالیت اورژانس اجتماعی می‌تواند از میزان ضربه‌هایی که به بدن نحیف آنان وارد می‌شود بکاهد. چرا که مداخلات اجتماعی، کارکردی تخصصی و به موقع دارند و پیش از مداخلات قضایی و انتظامی عمل می‌کنند.

دیگر گروه‌های هدف این تلفن امداد رسان شامل زنان آسیب دیده، مهاجران حاشیه شهر‌ها، نوجوانان تحت فشار، آنانی که با مشکلات جنسی یا عاطفی مواجه بوده یا در آستانه طلاق هستند، دختران فراری، افراد در معرض اعتیاد، معلولان در معرض آسیب و آزار، سالمند آزاری، مبتلایان به اختلال هویت جنسی، بی‌خانمان‌ها، کودکان کار و خیابان، معضل خودکشی و همچنین مشکلات آسیب رسانی به بیماران روانی نیز بخش‌های دیگری از حوزه فعالیت ۱۲۳ هستند.

امسال پانزدهمین سال اجرایی کردن این طرح است و بیش از دو هزار و ۵۰۰ نفر در ۱۹۰ پایگاه خدمات اورژانس اجتماعی مشغول به کارند و در سال بیش از ۲۵ هزار مورد مداخله در سراسر کشور ثبت شده است. (سایت سازمان بهزیستی)

اما سوال اینجاست که چرا علی رغم همه تلاش‌های انجام شده و بودجهٔ صرف شده این خط هنوز نتوانسته جایگاهی مانند خط ۱۱۰ در بین افکار عمومی پیدا کند؟

مداخله مددکاران گاهی با مقابله مواد قانونی  مواجه می شود

یک کار‌شناس رشته مددکاری اجتماعی که در خط تلفن ۱۲۳ تهران مشغول به فعالیت است در این باره به خبرنگار خانه امن می‌گوید آنچه که مانع آزادی عمل مددکاران اجتماعی در حمایت از کودکان آسیب دیده است، مفاد قانون است که به پدر و مادر به عنوان مالک مطلق کودک نگاه می‌کند.

«نسرین. م» می‌گوید: یکی از ایرادات جدی این طرح این است که برای ورود به خانهٔ گزارش شده نیاز به حکم قضایی است و گاهی ممکن است به دلیل ناهماهنگی‌هایی که بین سازمان بهزیستی و مرجع قضایی وجود دارد، گرفتن حکم ورود به خانهٔ گزارش شده مستلزم صرف زمانی چند روزه و حتی گا‌ها چند هفته‌ای باشد و همین مدت زمان کافی است تا کودک، در معرض آسیب‌ها و کشمکش‌های جبران ناپذیر دیگری قرار بگیرد.

او با اشاره به اینکه تازه بعد از نجات کودک از دست آسیب رسان، شروع فصل در به دری است می‌افزاید: ممکن است کودک را با مداخله قضایی از خانواده بگیرند و به مراکز نگهداری ارجاع دهند اما به خاطر کمبود اعتبار و نارسایی‌های قانونی، بهزیستی موظف است ضمن آموزش خانواده و مناسب سازی شرایط آنجا، کودک را به خانواده برگرداند اما در واقع این مهم نادیده گرفته شده که آنچه که ریشهٔ همه نابسامانی‌های خانواده است همچون فقر و اعتیاد کماکان به قوت و قدرت خود باقی است و بعد از مدت زمان کوتاهی که آب‌ها از آسیاب افتاد باز هم کودک در شرایط مشابه گذشته قرار می‌گیرد.

او به این نکته اشاره می‌کند که غالبا مددکاران بهزیستی تلاش می‌کنند با شیوه‌های دل جویانه و اظهار همدردی، با والدین آسیب رسان وارد مذاکره شوند تا کار به شکستن قفل و مداخله قضایی نیانجامد.

او تاکید می‌کند که پیگیری شرایط کودک بعد از بازگرداندنش به خانواده مهم است و نباید تصور کرد که همه چیز به خیر و خوشی ختم به خیر شده و کودک را فراموش کنیم.

نسرین به مشکلات عدیدهٔ مددکاران اشاره کرده می‌افزاید: گاهی اوقات ممکن است والدین از کارکنان مرکز اورژانس اقامه دعوا کرده و از آنان به قوه قضاییه شکایت کنند و بر عهده بهزیستی است که در این شرایط مددکارش را بدون حمایت‌‌ رها نکند.

او با تاکید بر اینکه مشکلات این مراکز یک یا دو مشکل نیست به وجه دیگری از مشکلات اورژانس اجتماعی اشاره می‌کند و می‌گوید: برخی مراکز اورژانس اجتماعی که در روزهای نخست با هیاهوی بسیار توسط سازمان بهزیستی افتتاح شدند در طول مسیر کار به علت کمبود بودجه برچیده شدند.

این مددکار اجتماعی بر این باور است که وقتی صحبت از خدمات سرپایی و نگهداری موقت است مراکز اورژانس ما مشکلی ندارند و می‌توانند کمک فوری و موردی و مشاوره بدهند وحتی کارآمد و موثر باشند. اما برای خدمات دهی دراز مدت با اما و اگرهای بسیار مواجه‌اند.

او از اینکه قوانین حمایت گرانه در ایران غالبا با والدین آزاررسان مماشات و همدلی می‌کند و با دیده اغماض آن‌ها را می‌بخشند، اظهار تاسف می کند و می افزاید: بهزیستی یک سازمان اجرایی نیست یعنی دستش کاملا برای اجرا باز نیست. غالبا با کمبود بودجه و اعتبار مواجه است و به همین دلیل هم طرح‌هایش نیمه تمام باقی می‌ماند.

کودکان آسیب دیده را معرفی کنیم

غالبا به سه شکل افراد در معرض آسیب به مراکز اورژانس اجتماعی معرفی می‌شوند، به شکل خود معرف، توسط دوستان و همسایگان یا توسط مراجع قضایی.

اما بیشترین سهم اطلاع دهی مشمول خشونت‌های فیزیکی می‌شود، خشونتی که نماد بیرونی دارد و در معرض دید است و عمده تماس گیرندگان نیز از همسایگان یا افرادی هستند که به طور اتفاقی بروز خشونت را مشاهده می‌کنند.

تعدد ارگان های موازی

«ناهید امیرناصری»، کار‌شناس ارشد مددکاری شاغل در سازمان بهزیستی می‌گوید محاسن مرکز اورژانس اجتماعی زیاد است اما متاسفانه هنوز هم فرهنگ بهره بری از این سیستم در میان آحاد مردم جا نیافتاده و فعالیت ارگان‌های موازی بهزیستی همچون پلیس ۱۱۰ و ۱۳۷ شهرداری در کار اوژانس اجتماعی که تخصصی است، به نوعی مداخله ایجاد می‌کند.

امیرناصری می‌گوید اگر کودکی مورد آزار قرار بگیرد و والدین آزاررسان مانع مداخله اورژانس بشوند از طریق مراجع قضایی حکم می‌گیرند و با پدر برخورد می‌کنند و اگر سطح آزاررسانی بالا باشد و والدین مقصر باشند ممکن است از والدین سلب حضانت کنند.

او از موازی کاری شهرداری و نیروی انتظامی، عدم قانون حمایت.گر و نیز بی‌اطلاعی مردم در مورد کارکرد این اورژآنس به عنوان مشکلات و موانع آن نام می‌برد.

آذر
۱۰
۱۳۹۳
چگونه به خانواده ام بگویم ایدز دارم؟
آذر ۱۰ ۱۳۹۳
تجربه ها و خاطره ها, خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , , ,
image_pdfimage_print

8577126059_67d2f1dce7_z (1)

عکس: shelleytree

مژگان میراشرافی – مددکار اجتماعی

« آنجلا ۴۵ ساله  و اهل یکی از کشورهای آمریکای جنوبی است که با وجود تحمل سختی های بسیاری در طول زندگی اش می گوید، بازگو کردن خبر ابتلا به ویروس “اچ. ای. وی” به فرزندان و خانواده اش؛ سخت ترین و تلخ ترین لحظه زندگی او بوده است.

آنجلا بارها و بارها از سن ۹ سالگی مورد سوء استفاده جنسی و تجاوز قرار گرفته است. مادرش به مواد مخدر اعتیاد داشته و از زمانی که یادش می آید مجبور بوده خرج اعتیاد مادرش را بدهد و از خواهران و برادرانش مراقبت کند. او در ابتدا کار جا به جایی مواد را به عهده داشته اما بعد از ربوده شدن توسط یکی از گنگ های مواد مخدر، وادار به تن فروشی هم شده است.

این دختر جوان در سن ۱۵ سالگی با کمک یکی از اعضای مسن تر گنگ فرار کرده و بعد ها با او ازدواج می کند؛ اما همسرش توسط افراد مسلح گنگ مزبور کشته می شود. آنجلا می گوید: وقتی برای زایمان فرزند دومم در بیمارستانی در پرو بستری شدم، تازه فهمیدم که به اچ. آی. وی میتلا شده ام. درد شدیدی داستم اما در کشور من تابوهای فرهنگی و اجتماعی زیادی وجود دارد. تابوهایی که باعث شد من را از بیمارستان بیرون بیاندازند در حالی که به هیچگونه خدمات بهداشتی و درمانی دسترسی نداشتم.

آنجلا می گوید، حکایت ترور، تجاوز و خشونت بارها و بارها در زندگی او تکرار شده است. حالا او که به طور معجزه آسایی توانسته با فرزندانش به آمریکای شمالی فرار کند؛ در حالی تولد ۴۵ سالگی اش را در انجمن حمایت از بیماران مبتلا به ایدز جشن می گیرد که علاوه بر ویروس “اچ. ای. وی” با  افسردگی، اختلال استرس پس از ضربه (تروما) و بیماری اضطراب دست و پنجه نرم می کند.»

خشونت علیه زنان یکی از مشکلات جهانی سلامت است

 خشونت خانگی یکی از مهمترین دلایل آزار زنان در بیشتر کشورهای جهان است که طیف وسیعی از مشکلات سلامت جسمی، روانی و جنسی را به جای می گذارد. تجاوز و خشونت جنسی برعلیه زنان در جهان روز به روز در حال افزایش است. علاوه برآن تجارت سکس و سایر اشکال سوء استفاده ها باعث افزایش آسیب پذیری زنان در مقابل ویروس “اچ. ای. وی” شده است.  ترس از خشونت باعث مخفی کاری و در نتیجه عدم دسترسی زنان به اطلاعات، تست “اچ. ای. وی”، پیشگیری، خدمات مشاوره و درمان می شود. این مسئله عملا” با انگ ناشی از اچ. ای .وی در ارتباط است.

 بین ۲۰ تا ۴۸ درصد از دختران ۱۰ تا ۲۵ ساله گزارش کرده اند که اولین تماس جنسی شان به اجبار بوده است

آمارهای جهانی نشان داده است که این خطر تنها به زنان جوانی که رابطه جنسی خارج از ازدواج دارند محدود نمی شود. حتی زنان جوانی که تنها با همسرشان ارتباط جنسی دارند نیز در معرض خطر قرار دارند. چرا که استفاده از کاندوم در ارتباطات زناشویی به عنوان یک راه پیشگیری کمتر مورد توجه قرار می گیرد.

زهرا که به بیماری های ایدز و هپاتیت مبتلاست و در مرکز گذری درمان اعتیاد شهر مشهد بستری است می گوید که خرج موادش را از راه تن فروشی تامین می کرد.

« زهرا در “مرکز گذری درمان اعتیاد در شهر مشهد” می گوید که خرج موادش را از راه تن فروشی تامین می کرده او به بیماری هپاتیت و ویروس اچ.ای. وی مبتلا است. او می گوید بارها و بارها مشتریانش در شهر مشهد حتی مردان متاهل، راضی به استفاده از کاندوم نشده اند.»

 ایدز یکی از عوامل اصلی بیماری و مرگ ومیر زنان در جهان است  

تحقیقات نشان داده است که زنان بیشتر از مردان در معرض ابتلا به ویروس اچ .ای. وی در اثر مقاربت جنسی با فرد آلوده ای هستند که از کاندوم استفاده نمی کند. زنان جوان بیشتر احتمال دارد که بامردان مسن تر رابطه جنسی برقرار کنند و مردان مسن تر معمولا بیشتر سابقه مناسبات جنسی داشته اند[۱] و در نتیجه احتمال آلوده بودن به ویروس ایدز بیشتر است.

فیزیولوژی مجرای تناسلی زنان، آنان را نسبت به مردان بیشتر در معرض ابتلا به ویروس “اچ. ای. وی” قرار می دهد

 زنان در طول یک رابطه جنسی، دو برابر بیش از مردان ممکن است به اچ .آی. وی مبتلا شوند. خشونت یا رابطه اجباری معمولا خراش یا بریدگی هایی در ناحیه تناسلی به وجود می آورد، که نفوذ ویروس “اچ. ای. وی” از راه مخاط واژنی را تسهیل می کند. رابطه جنسی اجباری توانایی زنان را برای وادار کردن شریک جنسی خود به استفاده از کاندوم کاهش می دهد[۲].

با توجه به اینکه تنها راه مبارزه با این بیماری پیشگیری است. به منظور کاهش شیوع آن در میان زنان و دختران جوان می بایست برنامه هایی فراگیر در مقابل خشونت علیه زنان و ایدز در سطح سیاست گذاری ها و اجرا در نظر گرفته شود.  می توان گفت که انتشار شواهدی که نشان دهد، خشونت علیه زنان چه هزینه های اقتصادی و بهداشتی را به دنبال دارد و تاکید بر ارتباط آن با بیماری ایدز می تواند برافزایش فعالیت هایی که باعث بهبود و پیشرفت آموزش ها و قوانین موجود  شود؛ تاثیر گذار باشد. مددکاران اجتماعی به عنوان  امدادگرانی که درخط مقدم کار با زنان و بیماران مبتلا به ویروس “اچ.ای .وی”  مشغول به ارائه خدمات اجتماعی هستند، می توانند با اتخاذ نقش های کمک کننده و مدافعه گری در تغییر سیاست های آموزش و درمانی در مواجه با این بیماری نقش بسیار تعیین کننده ای داشته باشند.

وظایف مددکاران در مواجهه با بیمار مبتلا به ویروس “اچ .آی .وی”

باید به مددکاران اجتماعی و مقامات قضایی و قانونی که ممکن است با قربانیان خشونت های خانگی و اجتماعی مواجه می شوند، روش های  پیشگیری از ابتلا به “اچ. ای. وی”  آموزش داد. این آموزش ها باید شامل اطلاعات و شیوه های درمانی پس از ابتلا به بیماری نیز باشد.

راهنما و استاندارد جهانی کار با یک مراجع مبتلا به ویروس “اچ. ای. وی” برای  مددکاران اجتماعی شاغل در بخش ها و سازمان های مختلف خدمات اجتماعی؛ مبتنی بر خدماتی است که سازمان متبوع مددکار به این دسته از افراد ارائه می دهد. با این وجود تمامی مددکاران اجتماعی در برخورد با یک مراجع مبتلا به ویروس “اچ. ای. وی” رویکردی همه جانبه نگر را اتخاذ می کنند.

این رویکرد بر طبق استاندارد تعیین شده توسط انجمن جهانی مددکاران اجتماعی شامل، ارزیابی اولیه و طرح ریزی مداخلات حرفه ای است که فرد مبتلا به آن نیازمند است. ارزیابی و جمع آوری اطلاعات در مورد وضعیت بیمار می بایست  با تاکید برروی نقاط قوت به همراه سنجش نیازها و ضعف های موجود در زندگی بیمار باشد. مهمترین قسمت ارزیابی اولیه، اندازه گیری سطح عملکرد روزانه بیمار است. این ارزیابی رویکردی همه جانبه نگر دارد، به طوریکه تمامی سطوح فیزیکی، محیطی، رفتاری، روانشناختی و اقتصادی را به همراه ارزیابی وضعیت بهداشت روانی بیمار در نظر می گیرد.

بسیاری از مددکاران اجتماعی براین باورند که مهمترین قسمت کار با یک مراجع” “اچ. ای. وی””  مثبت، در نظر گرفتن و شناسایی منابع  غیررسمی حمایتی او، مانند خانواده، دوستان، سایر نقش های اجتماعی او در محیط اطرافش، موقعیت شغلی و مهمتر از همه باورها و اعتقادات مذهبی اوست. شناسایی و شناخت منابع حمایتی،  نقاط قوت و ضعف زندگی فرد، راه را برای  طرح مشاوره های حمایتی و روانشناسی هموار می کند.

ارائه خدمات مشاوره ای کوتاه و بلند مدت نظیر مشاوره های آموزشی، تشکیل گروه های درمانی و خودیار به منظور افزایش مهارت های مقابله ای فرد بیمار، اطمینان به پایبندی به طرح درمانی و پیشگیری توسط بیمار و کاهش عواملی که کارکرد روزانه و کیفیت زندگی فرد را تحت تاثیر خود قرار می دهد، در کنار تسهیل دسترسی فرد بیمار به منابع حمایتی مالی و غیر مالی از جمله وظایف مددکاران اجتماعی در کار با این گروه از افراد است.

با این وجود در سراسر دنیا هنوز ارائه خدمات حرفه ای و درمانی به زنانی که  مبتلا به ویروس “اچ. ای. وی”  هستند و همچنین تحت خشونت خانگی قرار دارند، به دلیل بسیاری از مسائل فرهنگی و تابوهای اجتماعی بسیار چالش برانگیز است. تابوهای اجتماعی و فرهنگی در کنار افزایش فقردر میان جمعیت زنان که رفتارهای پرخطر مانند تن فروشی در مقابل غذا، مسکن و پول را درزنان تشدید می کند ، اعتیاد به مواد مخدر و روانگردان اجرای طرح های پیشگیری اولیه و ثانویه و همینطور درمان را با مشکلات زیادی روبرو کرده است.

منابع:

 تبعیض جنسی کشنده تر از بیماری ،تغییر برای برابری ، نوامبر ۲۰۱۱ [۱]

http://www.opdv.ny.gov/professionals/health/hivaids.html

بیدار زنی ،رابطه ایدز و خشونت های مبتنی برجنسیت ، نیکزاد زنگنه  [۲]

http://4dahuint.bidarzani.com/8770

Women and HIV/AIDS: Confronting the crisis

https://www.unfpa.org/hiv/women/report/chapter6.html

  • Social Work in an AIDS/HIV clinic

http://www.socialworker.com/feature-articles/practice/Social_Work_in_an_HIV-AIDS_Clinic

HIV/AIDS Medical Social Worker Standards of Care 

 http://hivcommission

la.info/hiv_medical.pd

تیر
۲۶
۱۳۹۳
مددکاران در خط مقدم فوریت های اجتماعی
تیر ۲۶ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
image_pdfimage_print

di-MFJ8

مژگان میر اشرافی – مددکار اجتماعی

« زن با اورژانس اجتماعی یا همان خط تلفنی ۱۲۳ تماس گرفته و می گوید که به علت اعتیاد به مواد مخدر دیگر قادر نیست از کودک ۵ ساله اش که او هم دچار سوء مصرف مواد است، نگهداری کند. قاضی دستور انتقال کودک را به سازمان بهزیستی صادر می کند.  به منظور انتقال کودک به سازمان بهزیستی، مددکاراجتماعی به همراه ۲ نفر از مامورین کلانتری به محل سکونت کودک، مراجعه می کنند. زمانی که آنها در حال خارج شدن از خانه کودک هستند، ناگهان ۳ مرد به همراه مادر پسر بچه به مددکار حمله می کنند تا پسر بچه را به خانه بازگردانند. با وجود همراهی مامورین نیروی انتظامی، مددکاراجتماعی به شدت آسیب می بیند و به بیمارستان منتقل می شود.»

با گذشت بیش از پنج دهه از فعالیت حرفه ای مددکاران اجتماعی در ایران، امروزه متخصصان این حرفه در حوزه های متنوع و وسیعی مشغول فعالیت هستند. بی تردید مراکز مداخله در بحران و اورژانس اجتماعی یکی از مهمترین حوزه های تخصصی فعالیت مددکاران اجتماعی محسوب می شوند. اما با وجود آنکه نزدیک به ۱۵ سال است از تاسیس اورژانس اجتماعی سازمان بهزیستی می گذرد، مددکاران اجتماعی شاغل در مراکز مداخله در بحران همواره در معرض خطر بوده اند و یا به دیل عدم همکاری بین سازمانی دستگاه های قضایی ـ انتظامی و نقص قوانین در مورد حمایت از کودکان و زنان با چالش ها و مشکلات فراوانی  مواجه می شوند.

در سال ۱۳۷۸ مراکز مداخله در بحران به منظور ارائه خدمات و رسیدگی به وضعیت آسیب دیدگان اجتماعی درزمینه  خشونت خانگی، فرار از خانه، کودک آزاری، طلاق، اختلال هویت جنسی و غیره  ابتدا در ۸ استان تاسیس شدند و پس از آن، طی ۱۵ سال گذشته در استان های دیگر نیز گسترش یافتند.

مهمترین هدفی که مراکز اورژانس اجتماعی ویا مداخله در بحران دنبال می کنند، فراهم کردن پایگاهی امن برای ارجاع اولیه آسیب دیده اجتماعی است. در حال حاضر اورژانس اجتماعی شامل خط ۱۲۳، خدمات سیار، مداخله در بحران و پایگاه اورژانس اجتماعی می شود.

اغلب مددکاران اجتماعی فعال در مراکز مداخله در بحران و فوریت های اجتماعی، در فرایند پذیرش و ارائه خدمات حمایتی به آسیب دیدگان اجتماعی و قربانیان خشونت های خانگی، با چالش های فراوانی مواجه هستند. به عنوان مثال بسیاری از مددکاران شاغل در بخش فوریت های اجتماعی، ممکن است به صورت هم زمان، ناچار به ارائه خدمت به تعداد زیادی باشند؛ چراکه خدمات مددکاران اجتماعی خصوصا آن دسته از آنان که دانش آموخته رشته مددکاری اجتماعی و آموزش دیده هستند، کاربرد زیادی دارد.

 با وجود تصویب و ابلاغ آیین نامه “فوریت های اجتماعی” در سال ۱۳۹۲  ، در خصوص همکاری های بین بخشی میان دستگاه های اجرایی از جمله دادگستری، وزارت کشور و نیروی انتظامی توسط هیات دولت، با این حال، مددکاران اجتماعی به عنوان خط مقدم حوزه فوریت های اجتماعی، علاوه برآنکه در معرض خطر جانی قرار دارند ، فشارهای عصبی شدیدی راکه  ناشی از همکاری های بین بخشی  به عنوان یک فرایند بسیار ضروری است ، متحمل می شوند.

« همسایه ها یک مورد کودک آزاری را گزارش داده اند. آنها صدای فریاد و التماس های کودک ۴ ساله را که آزار و اذیت می شود، هرروز  می شنوند. مددکاران اجتماعی مرکز مداخله در بحران برای بازدید و بررسی موقعیت کودک در خانواده به محل می روند. پدر در خانه را بروی مددکاراجتماعی باز می کند و مددکار اجتماعی  به همراه مامور نیروی انتظامی داخل خانه می شوند. مددکار، کودک ۴ ساله را درحالی که بدنش به شدت براثر جراحت های وارده از طرف پدر معتاد کبود شده ، پیدا می کند. جای ته سیگار که  برروی بدن کودک خاموش شده ، کاملا مشهود است. مددکار اجتماعی تصمیم می گیرد که کودک را از خانه خارج کرده و به مرکز نگهداری و قرنطینه سازمان بهزیستی انتقال دهند. در هنگام خروج با آنکه مامور نیروی انتظامی مددکاران اجتماعی را همراهی می کرده اند، پدر به آنها حمله می کند و مددکار اجتماعی که ۳ ماهه باردار بوده است بر اثر جراحت وارده از طرف پدر کودک، کودکش را سقط می کند. »

فقدان آموزش های لازم و کافی به مامورین نیروی انتظامی جهت نحوه برخورد با چنین مواردی و چگونگی دفاع از جان خود و مددکاران اجتماعی در بسیاری از موارد جان آنها را در معرض خطر قرار می دهد. چنانچه بنا به اظهارات مسئول اورژانس اجتماعی سازمان بهزیستی، اعضای گروه مداخله در بحران در دو تا سه درصد مداخلات، تهدید به اسید پاشی و چاقو زدن شده اند وحتی در یکی از موارد در شهر ورامین  به مددکاراجتماعی توسط یک کودک آزار ۸ ضربه چاقو وارد شده است.

در جریان مداخله در بحران، تعارض بین اصول اخلاقی مددکاری اجتماعی و قوانین حقوقی، به ویژه در خصوص حمایت از کودکان و زنان آزار دیده بیش از سایر حوزه های کاری در مددکاری اجتماعی چالش برانگیز است. به طور مثال در صورت گزارش یک مورد کودک آزاری زمانی که تیم مداخله در بحران به محل اعزام می شوند ، بدون داشتن حکم قضایی نمی توانند وارد خانه شوند. با این حال با توجه به ضرورت مساله،  در موارد بسیاری گرفتن حکم قضایی ساعت ها و یا به طور معمول ۲۴ ساعت طول می کشد. برفرض اگر آزاردهنده پدر کودک بوده و نیاز باشد که او به دادگاه ارجاع داد، باز گرفتن حکم قضایی مدت زیادی به طول می انجامد، که خود این زمان ممکن است کودک و یا سایر اعضای خانواده را در معرض آسیب و خشونت بیشتری قرار دهد.

« قاضی رو به مددکاراجتماعی می کند و از او که همراه کودک معارض با قانون در دادگاه حاضر شده است می پرسد: “ تو چیکاره اش هستی ؟”  مددکار : “مددکار اجتماعی هستم”. قاضی : “دختر جان این بچه خودش مادرو پدر دارد، نیاز به له له ندارد. به جای این کارها برو بشین بچه های خودت را بزرگ کن”.»

مددکاران اجتماعی اغلب باید با سایر افراد حرفه ای که نگرش یکسانی با آنان در کار با آسیب دیدگان اجتماعی ندارند همکاری کنند؛ اغلب زمانی که مددکاران اجتماعی تلاش می کنند که در فرایند حمایت گری و مدافعه گری از آسیب دیدگان اجتماعی از برچسب خوردن آسیب دیدگان به خصوص کودکان معارض با قانون، جلوگیری نمایند ، ممکن است به تخصص مددکاران اجتماعی توسط وکلا، قضات، مامورین انتظامی و گاهی پزشکان را احترام گذاشته نشود.

نبودن جایگاه قانونی مددکاراجتماعی در تعامل با سیستم قضایی سردرگمی بسیاری را برای آنان در نحوه تعامل با سیستم قضایی بوجود آورده است. مددکاران به طور قاطع نمی دانند که باید به چه شیوه ای درفرآیند دادرسی و قضایی گزارش تهیه کنند و به اینکه قوانین حمایتی بخصوص در موارد کودک آزاری می تواند در روند دادگاه تاثیر داشته باشد، اطمینان ندارند.

براساس اظهارات بسیاری از مددکاران اجتماعی ، مراجع قضایی در مورد پذیرفتن مددکار احساس وظیفه نمی کنند. روشن شدن جایگاه مددکار اجتماعی در سیستم قضایی می تواند به آنها در ایجاد موازنه بین اصول حرفه ای مددکاری اجتماعی، اصول قانونی و حقوقی کمک قابل توجهی کند و در عین حال شرایط را برای حمایت گری به نفع افراد آسیب دیده اجتماعی بخصوص کودکان تسهیل کند.

به نظر می رسد با آنکه ویژگی مهم ارائه خدمات اجتماعی “تخصصی بودن” و” در دسترس و به موقع بودن” آن است، مددکاران اجتماعی شاغل در مراکز مداخله در بحران سازمان بهزیستی کشور با محدودیت های بسیاری در ارائه خدمات در شرایط بحرانی روبرو هستند.

 منابع :

 همایش مددکاری در حوزه کودکان ، مددکاران اجتماعی در فرایند دادرسی ویژه کودکان، پژوهش کیفی ، معارف وند، تدین، عین الیقین ،۱۳۹۰

  • در اورژانس ۱۲۳ چه می گذرد؟ عصر ایران ،
  • ۱۳۹۱http://goo.gl/dwyyyo

 اورژانس اجتماعی نیازمند حمایت است، سایت تخصصی مددکاران اجتماعی http://goo.gl/fhqxaP

 سامانه بانک اطلاعات آسیب های اجتماعی، وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی

http://asibha.mcls.gov.ir/fa/ghorop/rigor/childabuse/manabe/emergency