صفحه اصلی  »  ماهرخ غلامحسین پور
image_pdfimage_print
بهمن
۱
تجاوز خانگی به پسران، دردی که همه کتمان می‌کنند
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
Hands touching frosted glass. Conceptual scream for help, depression, stress, panic
image_pdfimage_print

Photo: PHOTOCREO Michal Bednarek/Bigstockphoto.com

ماهرخ غلامحسین پور

امسال دوستی مجازی‌مان وارد چهارمین سال متوالی شده، در طول این چند ساله و بعد از آشنایی با او، ذهنم نسبت به موضوع تجاوز به پسر بچه‌ها به شدت حساس و دردناک شده است. خود به خود بین آدم‌های دور و برم دنبال نشانه‌ها می‌گردم، مدام فضای مجازی را می‌کاوم. شاید مطلبی تسلادهنده یا هدایت‌کننده پیدا کنم و لینک مطلب را به امید کمکی هرچند ناچیز برایش کپی–پیست کنم. او با کسی حرف نمی‌زند. عملا دوست نزدیکی ندارد. میلی هم برای مراجعه به مشاور یا روانکاو ندارد. اما به من اعتماد کرده و به شدت مراقب هستم مبادا اعتمادش را از دست بدهد.

پس از مصاحبه با یک قربانی خشونت خانگی که با اقبال رسانه‌ها مواجه شد برایم ایمیل زد. اولش با شرم و به سختی حرف می‌زد. آن روزها نمی دانستم چرا؟ باید تلاش می‌کردم تا جمله‌هایش به نتیجه برسند و بتوانم توجهش را جلب کنم. مادرش را به خاطر نداشت. بعد از تولد پسرش، خانه را ترک کرده بود.عمه‌ایی که مسئولیت نگهداری‌اش را داشت در سن چهارسالگی به علت ابتلای به سرطان درگذشته بود و درست بعد از مرگ عمه مهربان، زندگی فاجعه بار او شروع شده بود. پدرش که کارگر یک کارخانه در حاشیه شهر تهران بود از پنج سالگی تا یازده سالگی، به صورت پیوسته به او تجاوز می‌کرد. بخش دردناک ماجرا اینجاست که او نمی‌دانسته این شکل رابطه خشونت بار، بخشی از تعریف متداول و هر روزه رابطه پدر- فرزندی نیست. او فکر می‌کرده همه پدرها همین‌اند. تا اینکه یک روز که از شدت درد و بی اختیاری مدفوع پیش دوست همکلاسی‌اش می نالیده و از او می‌پرسیده که او با این مسئله چه می‌کند؟ تازه آن موقع فهمیده چرا همه جای روحش درد می‌کند و خودش هم می ترسیده باورش کند.

اجازه می‌گیرم برای نوشتن این سطرها، شانه‌اش را بالا می اندازد و می‌گوید «به هر حال او مرده و هیچ کس هم نیست که مرا بشناسد.» هر بار از او می خواهم به مشاوره یا روانکاوی تن بدهد اما از هزینه بالای این خدمات لوکس درایران می‌گوید و تقریبا همه مکالمات‌مان به این جمله ختم می شود: «ماهرخ! ای کاش همه اینها رخ داده بود اما او نبود. کاش کس دیگری بود…..» و من مچاله می‌شوم. توی دلم و آه می کشم.

نرینگی دستکاری شده، عامل سکوت دهشتبار

بعد از حرف زدن‌های مداممان حس می‌کنم پسرانی که قربانی خشونت خانگی‌اند، به مراتب شرایطی دردناک‌تر و پیچیده‌تر از دخترانی را تجربه می کنند که در شرایط مشابه قرار گرفته‌اند.

اینجا حرف از تجاوز یک ناظم به دانش آموز، تجاوز وحشیانه یک مربی فوتبال به پسران علاقمند به این ورزش، تجاوز چند نفر به پسرکی نوجوان بعد از آشنایی در فضای مجازی بی‌تاک، یا تجاوز یک راننده جانی به پسرکی که با دلخوشی از مدرسه برمی گشته، نیست… صحبت از اتفاق تلخ‌تر و دهشتبارتری است که پایه‌ها و بنیان اعتماد هر انسانی را می‌تواند تا ابد به ویرانه‌ای غیر قابل ترمیم بدل کند. صحبت از تجاوز پدر، برادر، دایی، عمو، پسر خاله و پدر بزرگ به پسرکانی است که دلشان به امنیت خانه و کسانی گرم است که نقطه اتصالشان به زندگی هستند.

کسی حرفی نمی‌زند

با واکاوی موضوع متوجه می شوید که در این مورد حرف‌های زیادی زده نشده. به ندرت کسی از تجاوز خانگی به پسران می نویسد. چرا که قربانیان ذکور تجاوز خانگی، طرح این مسئله را دون‌شآن عنصر مردانگی و نرینگی می دانند که با آن هویت می‌یابند.

 آنها سال‌های متوالی با این درد کهنه خو می‌کنند، از پس و پیش احساساتشان، خشم و نفرت و پرخاشگری می‌بارد. حول ماجرا می‌چرخند و فقط به یک نقطه نمی‌پردازند. آنهم خود درد است. تاول عفونت باری که قلبشان را مریض کرده است، درد ناشی از تجاوز خانگی ….غالبشان از طرح آن گریزان و ترسانند.

آنها سکوت می کنند و چه بسا هر کدام از آن آزاردیدگان ، تبدیل به آزاررسانانی دیگر خواهند شد. افکار عمومی هنوز هم خاطره تلخ کشتارهای «محمد بیجه» را از خاطر نبرده است. مرد جوانی که بیست و دو کودک را در پاکدشت تهران مورد تجاوز قرار داد و کشت، چون از خشم ناشی از تجاوز جنسی دوران کودکی رنج می برد.

نمی‌توانیم گزارش بدهیم

خانواده کودک رنجور شده، از ترس انگی که به پسر آزاردیده خواهد خورد و فاعلیت جنسی‌اش را زیر سوال می برد، در پی اثبات آن نیستند. گاهی ممکن است فردی که مورد سوء‌استفاده قرار گرفته به علت ترس و تهدید از سوی فرد آزاررسان و آسیبی که ممکن است به جانش برسد، در این مورد سکوت کرده باشد.

 اما همیشه نشانه‌ها و روایت‌هایی برای تردید نسبت به این موقعیت دشوار برای سایر اعضای خانواده وجود دارد.

نام و نشانی ریحانه را هم او به من می دهد. «ریحانه» پرستار بیمارستان زعیم است. بیمارستانی حوالی پاکدشت. او می‌گوید کودکان متعددی را به آنجا می‌آورند که از ناحیه مقعد زخمی هستند. درمان می‌شوند و به قربانگاه و مسلخشان برمی‌گردند.

«ما نمی‌توانیم گزارش بدهیم چون وقتی از کودک می‌پرسیم انکار و پنهانکاری می‌کند. خانواده‌اش می‌گویند به خاطر یبوست مدام و ترومای ناشی از سفتی مدفوع به این وضعیت دچار شده. ممکن است در مواردی این ادعا درست باشد اما مواردی هست که به شکل آشکاری می شود پنهان‌کاری و ترس والدین را دید. کودک از اسپاسم و درد در ناحیه مقعد رنج می برد.»

تصور می کنم حتی اگر نسبت به کلمه «متعدد» مردد باشم، حتی یک مورد هم می‌تواند دهشتناک باشد. کودکی که به علت عوارض ناشی از تجاوز، دچار زخم و شقاق شده، بقیه اعضای خانواده هم خبردار شده‌اند، او را درمان می کنند و باز هم به همان محیط دهشتبار قبلی برمی گردانند.

او می گوید کودکان مبتلا به «فیشر» یا همان زخم مقعدی ممکن است علاوه بر ضربه‌های سخت روحی ناشی از تجاوز، ساعت‌ها به علت درد ناحیه مقعد در زمان اجابت مزاج، از رفتن به توالت امتناع کنند.

آمارهای مخفی مانده

به راحتی می شود فهمید که به ندرت، زخم چرکین تجاوز خانگی علیه پسران سرباز می‌کند. شاید یکی از دلایل پنهانکاری و سکوتی که خانواده قربانی در پیش می‌گیرند، مجازات‌های سنگینی است که جامعه و قانون برای فرد متجاوز در نظر گرفته است. ممکن است فرد قربانی سکوت کند چون نمی‌خواهد عضو دیگر خانواده را با مجازات‌هایی از آن دست روبرو کند.

تنها آمار موجود برمی گردد به گفت و گوی سال ۱۳۹۱ «اسماعیل احمدی مقدم»، فرمانده سابق نیروی انتظامی ایران با روزنامه قانون که در آن گفت‌وگو درباره آمار پرونده‌‌های به ثبت رسیده در مورد تجاوز به پسران زیر ۱۵ سال اظهار نظر کرده بود. او گفته بود:«از نهصد پرونده ثبت شده درباره تجاوز در سال ۱۳۹۰، حدود ۴۰ درصد آمار مربوط به تجاوز به زنان و ۶۰ درصد آن مربوط به مردان بوده که بیشتر این افراد در گروه سنی زیر ۱۵ سال بوده اند.»

 

دی
۲۲
قتل ناموسی: قاتلی که سربلند می‌شود
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
bigstock-young-abused-and-frightened-wo-146710694
image_pdfimage_print

Photo: AnnekaS/bigstockphoto.com

ماهرخ غلامحسین پور

از مادرم سراغ یک آشنای قدیمی  را گرفتم. با تعجب پرسید نمی‌دانی؟

-چی شده؟ لیلی مریض است؟

-نه علیرضا، لیلی را کشت.

مات و مبهوت مانده بودم. لیلی دختر آرامی که ده سال از من کوچکتر بود را چرا کشتند؟ برادرش هم آرام‌ترین پسرکی بود که می‌شناختم. هم بازی کوچه‌گردی‌های بچگی‌هایم بود و به هیچ وجه به شرورها و قاتل‌ها شباهت نداشت.

چطور چنین چیزی ممکن است؟ یخ زده بودم و نفسم بالا نمی‌آمد. مادرم گفت برایش خواستگار آمده بود، همه اهالی خانه موافق بودند. گویا همه شرایط خواستگار مطلوب بوده، هم شغل خوب داشته هم بر و رو و هم موقعیت اجتماعی، وقتی خواستگارها می روند با شرم و خجالت می‌گوید من نمی خواهمش. آنها که با خوشحالی داشتند برای مهریه شرط و بیع می‌گذاشتند، متعجب می‌شوند، برمی‌گردند و نگاهش می‌کنند. هنوز در حیاط پشت سر خواستگارها بسته نشده بوده. برادرش می‌رود توی صورت  دخترک و می‌گوید چرا نمی‌خواهی؟ کس دیگری را دوست داری؟ لیلا شرمناک جواب می‌دهد؛ بله، تا مادرش از روی ایوان با پای بیمار و ورم کرده خودش را به محل حیاط برساند، علیرضا خوابیده بوده روی سینه لیلا و سرش را فقط یک بار کوبیده به موزاییک‌های کف حیاط. ضربه اول به دوم نمی‌رسد که سر لیلا خم می‌شود یک طرفی  و دخترک دیگر نفس نمی‌کشیده.

زبانم بند می‌آید و صدای مادرم را از فاصله دوری می‌شنوم: این اواخر حساس شده بودند روی رفت و آمدهای دخترک، خدایی هیچ وقت سر و صداشان نمی‌آمد، مرد محترمی بود علیرضا، اما به هر حال برادر است دیگر؛ نگران بوده لابد از حرف مردم. هنوز هم مادرجان اینجا مثل آنجا که شما هستید نشده، مردم مراقبند، دلشان می‌لرزد برای آبرویشان…..

رتبه اول با قتل‌های ناموسی است

رئیس پلیس آگاهی کشور گفته است رتبه اول قتل‌های کشور به قتل‌های ناموسی مربوط است و بیش از ۳۱ درصد قتل‌های سال ۱۳۹۴ توسط بستگان و افراد درجه اول خانواده رخ داده است، قتل‌هایی که ریشه در شک و تردید ارتباط زنی در خانواده با مردی غریبه دارد.

پیش از آن و در سال ۱۳۹۳ هم توسط نیروی انتظامی اعلام شده بود که بیش از ۱۶ درصد قتل‌هایی که در کشور در این سال رخ داده، قتل‌های خانوادگی و ناموسی بوده است.

قتل‌های ناموسی ، بی‌رحمانه‌ترین شکل مردن یک انسان است چرا که تو در خانه‌ای که باید امن‌ترین جای جهانت باشد به قتل می‌رسی، در این شکل از قتل، پدر، برادر، فرزند یا همسر یک زن، نسبت به روابط  او ظنین می شود و با انگیزه غیرتمندانه و متعصبانه یا حفظ «ناموس»، «شرف»، «حجب»، «حیا» و «شرف خانوادگی» دست به حذف فیزیکی زن می‌زنند. باوری که ناشی از رابطه بالادست و فرودست است و از دل مناسبات عشیره‌ای و قبیله‌ای سربر می‌آورد.

شدید‌ترین فرم خشونت خانگی

قتل ناموسی، شدیدترین مدل خشونت خانگی است و به دایره مرزهای جغرافیایی ایران منتهی نمی‌شود. سازمان جمعیت جهانی سازمان ملل گزارش داده که هر سال در ۱۴ کشور جهان بیش از پنج هزار قتل ناموسی اتفاق می‌افتد. آمار این قتل‌ها بسته به شرایط فرهنگی هر کشور، پراکندگی جغرافیایی متفاوتی دارد، مثلا در کشور پاکستان هر روز به طور متوسط سه تا چهار زن توسط افراد درجه اول خانواده با عنوان دفاع از ناموس‌، کشته می‌شوند.

خوزستان، سیستان و بلوچستان، کرمانشاه، هرمزگان، ایلام‌، کردستان، لرستان و آذربایجان غربی از جمله استان‌های درگیر با قتل‌های ناموسی هستند.

حسن رحیم‌زاده، کارشناس ارشد جامعه شناسی، ساکن ایران در مورد عوامل موثر در افزایش قتل‌های ناموسی در سطح جهان به خانه امن می‌گوید: در این سال‌ها عواملی اجتماعی همچون افزایش پدیده افراط‌گرایی مذهبی و بنیادگرایی و تعصب دینی در افزایش این قتل‌ها موثر بوده‌اند. متاسفانه در طول ده سال گذشته هم در ایران و هم در کشورهای مذهبی هم جوار، شاهد افزایش این قتل‌ها بوده‌ایم و دلیل آن نیز بازگشت به تعصبات جاهلی است.

او بر این باور است که غالب این قتل ها بدون دلایل متقن و محکم و مستدل انجام می شوند و غالبا بعد از تحقیقات پلیس ، نادرستی آنها به اثبات می رسد.

از او می پرسم به جز مسئله افراط گرایی مذهبی، چه عوامل دیگری در رشد این پدیده موثرند و او می گوید‌: بر اساس پژوهش مفصلی که دکتر خالقی در سال ۱۳۹۲ در این مورد انجام داده، عواملی مثل فرهنگ مردسالارانه حاکم بر کشور، قوانین کیفری و ناکارآمدی آنها‌، خصوصا قوانینی که دست عوامل جنایت را باز می‌گذارند، نگاه عرف و جامعه به این مقوله و حتی رسانه‌های گروهی در دامن زدن آن موثرند. مثلا وقتی قانون به صراحت پدری که دست به قتل فرزندش زده را مستحق مجازات نمی داند، طبیعی است دست او را برای انجام هر گونه جنایتی باز می گذارد.

کسی صدای فاطمه را نشنید

همه آنها از قتل فاطمه خبر داشتند. زنی که در یکی از مناطقه حاشیه‌ای‌، محروم و فقیرنشین ماهشهر زندگی می‌کرد و مادر دو فرزند بود. برادرانش با همراهی همسرش، خلیل، به ظن این‌که او با پسری از همسایگان ارتباط نامشروع دارد او را شبانه به قبرستان کشاندند و سرش را از تنش جدا کردند. فاطمه قبل از اینکه به قبرستان منتقلش کنند به در خانه همسایه رفته و از آنها استمداد طلبیده بود. اما هیچ کس به دادش نرسید. آنها خودشان را ملزم می‌دانستند در این ماجرای خانوادگی و حیثیتی مداخله نکنند.

 وقتی ماجرای پرونده قتل مطرح شد همه آنها در جریان تحقیقات، خودشان را به نادانی زدند و حتی زنی به نام زبیده که با فاطمه دوستی داشت و می خواست جریان را با پلیس مطرح کند را دسته جمعی کتک زدند تا ساکت بماند. جسد فاطمه را در یک قبر نیمه کاره انداختند و رویش خاک ریختند، وقتی پلیس مراجعه کرد طبق هماهنگی لازم با پلیس وارد گفت‌وگو شدند و همه مردان طایفه دست داشتن در این قتل را تایید کردند. خانواده مقتول رضایت دادند و دسته جمعی برای خریدن مدت زمان زندان خلیل پول جمع‌ کردند. اما مردی که ظن رابطه‌اش با فاطمه می‌رفت هنوز هم با کمال آرامش بین مردم منطقه زندگی می‌کند.

خانم «ح. کسرا» فعال مدنی محلی در منطقه ماهشهر از همدردی عمومی طایفه با قاتلان قتل‌های ناموسی می‌گوید: این اتفاقات غالبا در مناطق حاشیه‌ای رخ می‌دهد، معمولا برای قربانی عزاداری در خور توجهی گرفته نمی‌شود. کسی حق ندارد برای او اظهار دلتنگی کند یا از سجایای اخلاقی‌اش بگوید.

او به این نکته اشاره می‌کند که متاسفانه افکار عمومی هم با قربانی احساس همدردی نمی‌کند:«‌آنها معتقدند که او پاکدامنی طایفه را لکه‌دار کرده، یک جور توافق و هماهنگی پنهانی برای پوشاندن مدارک جنایت از چشم دولت وجود دارد. اگر حتی کسی مایل به همراهی با قاتل و تفکر غالب با طایفه و خانواده نباشد، اما به هر حال خودش را از ماجرا کنار می‌کشد. آنها حتی گاهی با شادمانی، قاتل دستگیر شده را عین یک قهرمان، تا دادگاه یا زندان همراهی می‌کنند و دسته جمعی تلاش می کنند برای تامین دیه یا خرید مدت زمان زندان فرد زندانی، اقدام کنند. آنها این قتل را مایه سربلندی قاتل می دانند.»

 

دی
۱۹
در دو جبهه می‌جنگم؛ تابوی سکوت و سرطان
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , , , , , ,
manizhe_02-1-png-815x390_q85_crop_upscale-e1467818981680
image_pdfimage_print

ماهرخ غلامحسین‌پور

این روز‌ها غالب زنانی که درگیر سرطانند به نوعی با اینستاگرام آشنا هستند، «منیژه برزگر» را می‌شناسند. ۴۸ ساله است و مبتلا به سرطان تخمدان. منیژه شرح مبارزه‌ها و تلاش‌هایش برای کنترل بیماری را در دنیای مجازی می‌نویسد.

منیژه در جبهه دیگری نیز می‌جنگد. تامین هزینه‌های درمانی‌اش، سرپرستی دو فرزندش و مبارزه حقوقی با همسرش که نه حاضر به طلاق اوست و نه مایل به ادامه زندگی مشترک.

منیژه معتقد است که سکوتش در مقابل زندگی مشترک نابسامانی که داشته و تلاشی که برای حفظ آرامش فرزندان دو قلویش انجام داده و سرپوش گذاشتن روی رنج‌های درونی‌اش او را به وادی سرطان کشانده. حالا می‌خواهد به زن‌هایی با شرایط مشابه بگوید فشارهای عصبی ناشی از خشونت‌های روانی همراهانشان را تحمل نکنند چون خشم و نفرت متراکم به راحتی می‌تواند به تومورهای خطرناک مبدل شود.

همسرت بعد از ماجرای بیماری تو را ترک کرد؟

خیر، یک سال پیش از آن بود که در پی یک مشاجره معمولی خانه را ترک کرد. سعی کردم کنترل اوضاع را در دستم بگیرم. رانندگی سرویس کارمندان دانشگاه شهید بهشتی و پذیرش سفارش آشپزی در خانه، بخشی از تلاش‌هایم برای سرپرستی بچه‌ها بود اما فقط یک سال پس از این ماجرا متوجه شدم سرطان تخمدان دارم.

با شروع بیماری کارت را هم‌‌ رها کردی؟

نه. ماه‌های اول ابتلا، علی‌رغم شیمی‌درمانی و عوارضش یعنی درد و تهوع و شرایط نامتعادل روحی، سر کارم حاضر می‌شدم و با پاهای ناتوانم با ترمز و کلاچ و دنده سر و کله می‌زدم تا بتوانم هزینه‌های درمان و مخارج زندگی خودم و بچه‌ها را تامین کنم.

برخورد همسرت بعد از شنیدن خبر بیماری تو چطور بود؟

نه حاضر به ادامه زندگی شد نه حاضر به طلاق یا تامین هزینه‌های فرزندانمان. این شرایط منجر به عود دوباره سرطان و شروع دوباره شیمی درمانی شد.

من آبان ماه سال ۹۴ به او زنگ زدم و به خاطر شرایط نابسامانی که داشتم پیشنهاد ادامه زندگیمان را دادم اما همسرم گفت ادامه زندگی‌اش با من دو شرط دارد، نخست اینکه مهریه‌ام را ببخشم و دوم اینکه برای زندگی مشترکمان او خانه‌ای تهیه نخواهد کرد. یک ماه بعد دادگاه مرا فراخواند و پرسید که آیا مایل به تمکین هستم یا خیر؟ من شرح ماجرا را نوشتم و به پرونده‌ام الحاق کردم که البته تا به حال خبری از روند پرونده نشده.

خانه‌ای از دوران زندگی مشترک ندارید؟

تمام این بیست و یک سال در خانه پدرم زندگی کردیم و اجاره خانه نمی‌دادیم. قاضی به من گفت می‌بایست حق مسکن به تو می‌داد.

در شرایط فعلی و مبارزه‌ات در جبهه بیماری با چه انگیزه‌ای مایلی مشکلات زندگی زناشویی‌ات را هم مطرح کنی؟

می‌خواهم به جای تمام زنانی که در بند آزارهای خانگی خصوصا آزارهای پیچیده روانی هستند فریاد بزنم و تمام مسائلی را که زن‌ها در شرایط مشابه پنهان می‌کنند، در مقابل دید وجدان عمومی قرار بدهم.

گاهی وقتی در مورد ماجرای سرطان و صفحه اینستگرامم با رسانه‌ها حرف می‌زنم، همسر سابقم عصبانی می‌شود. او به دفتر روزنامه‌ها مراجعه کرده و سرپرست خانوار بودن مرا انکار می‌کند. جالب است که یکی از شرایطی که برای ادامه زندگی مطرح کرد این بود که با هیچ رسانه‌ای مصاحبه نکنم.

هنوز هم سرویس دانشگاه را انجام می‌دهی؟

از سال گذشته و با گران شدن بنزین و عود کردن بیماری‌ام فقط پول استهلاک ماشین در می‌آمد ناچار شدم کار رانندگی را‌‌ رها کردم. وقتی مرا ترک کرد چند ماهی منتظر ماندم شاید برگردد اما دیدم چنین قصدی ندارد به همین دلیل هم مهریه‌ام را به اجرا گذاشتم.

مهریه‌ات چقدر بود؟

۲۵۰ سکه که هر یک ماه در میان یک سکه برایم تعیین شده است.

چه احساسی در مورد بیماری‌ات داری؟

جریان کمی پیچیده است با اینکه سرطان سلامتی فرد را به مخاطره می‌اندازد اما همین سرطان برای من تبدیل به بزرگ‌ترین نعمت زندگی‌ام شده و زندگی‌ام را تغییر داده است. باورتان نمی‌شود بعد از ابتلا قدر فرصت‌هایم را عمیقا می‌دانم. به مخاطره افتادن سلامتی‌ام ارزشش را داشت تا این عشق و ایمان به زندگی را تجربه کنم.

13391127_1065431730162982_1327567834_n

چطور شد به فکر عمومی کردن تجربه‌هایت در فضای مجازی افتادی؟

سال گذشته تیرماه یک روز که داشتم در مورد حس و حالم برای خواهرم حرف می‌زدم او گفت که من خیلی برخورد متفاوت و جالبی با بیماری‌ام دارم و پیشنهاد داد یک صفحه در اینستاگرام باز کنم، و تجربه‌هایم را بنویسم.

حس می‌کردم که قصه من با دیگران متفاوت است. می‌دانستم ریشه سرطان در مشکلات روحی و استرس‌هایی است که تاب آورده‌ام. سال‌های سال تحت فشار خشم و نفرت زندگی کردم. می‌خواستم تجربه‌هایم را با زنان دیگری که سرپرست خانوار و مثل من بیمار بودند در میان بگذارم. فشار‌ها و حلقه محاصره زندگی روز به روز بر من تنگ‌تر می‌شد و شیوه‌های متفاوتی برای مقابله با آن برمی‌گزیدم و این‌ها قابل انتقال بود.

این بار نمی‌خواستم از ترس قضاوت مردم سکوت کنم در شرایطی شیمی‌درمانی می‌شدم که به شدت بابت هزینه‌های زندگی و درمانم در مضیقه و فشار بودم ولی با همه این‌ها می‌خواستم تجربه‌هایم را تقسیم کنم و به همین دلیل هم گاهی فکر می‌کنم درد و رنجی که تحمل می‌کنم بیهوده نیست.

همسرت در طول این مدت نفقه هم پرداخت می‌کند؟

او مردادماه نود و دو خانه را ترک کرد و من آذرماه مهریه‌ام را اجرا گذاشتم دو ماه بعد از شکایتم، حکم مهریه‌ام صادر شد. بعدش درخواست نفقه دادم. نفقه کار‌شناسی شد و گفتند که پنج میلیون میزان نفقه من است. اما تنها مالی که داشت پاداش سنوات خدمتش بود و با اینکه بیست و هشت میلیون دریافت کرده بود دو روز بعد از دریافت این پول خانه‌ای به نام خواهرزاده‌اش اجاره کرده بود و من نتوانستم در این مورد ادعایی داشته باشم.

چون برادرش را با این بیماری از دست داده، روزهای نخستی که مبتلا شدم گفت که تحت تاثیر قرار گرفته و قصد دارد به من کمک کند. اما آنچه که به من کمک کرد،‌‌ همان میزان نفقه‌ای بود که دادگاه برایم تعیین کرده بود و افزون بر آن تا به حال هیچ کمکی به من نکرده.

آیا متوسل به خشونت فیزیکی هم می‌شد؟

خیر. بخواهم صادق باشم خیر. اما چنان ترس و رعبی در دل من و بچه‌هایم انداخته بود که وقتی کلید را توی در خانه می‌انداخت من و دو بچه‌هایم می‌شدیم عین سه موش کتک خورده؛ هراسان و بی‌پناه، بابت خشونت‌های روانی و فضای بدی اکه ایجاد می‌کرد به شدت آزار دیدم.

پس برای چه در این رابطه ماندید؟

باید اعتراف کنم اشتباه کردم که در این رابطه خشونت بار ماندم. الان که مصمم هستم سکوتم را بشکنم به گذشته فکر می‌کنم و می‌بینم هم خودم تاوان این اشتباه را پس دادم هم فرزندانم. زندگی که می‌شد جور دیگری رقمش زد، از ترس آبرو و قضاوت مردم و اطرافیان و ترس از بیوه شدن تبدیل شد به این شکل بی‌قواره و ناموزن.

ما زن‌های ایرانی خودمان را به بهانه بچه‌ها فریب می‌دهیم. ادامه می‌دهیم مثلا به خاطر بچه‌هایمان. اما متوجه نیستیم که در یک رابطه نامتعادل، اتفاقا بچه‌ها هستند که به شدت آسیب می‌بینند و تا آخر عمرشان هم از زیر سیطره و تاثیر این آموزه‌های اشتباه خارج نمی‌شوند.

در طول این بیست و یک سال هرگز به جدایی فکر نکردی؟

فرزندانم دو ساله بودند که من مصمم به جدایی شدم. این مسئله را در صفحه اینستاگرامم هم نوشته‌ام. قبول می‌کنم که انتخابم از آغاز اشتباه بوده اما اشتباه واقعی و بزرگم، ادامه دادن این مسیر بود. خصوصا وقتی فرزندانم به دنیا آمدند و متوجه شدم که مسیرم اشتباه است. اما متاسفانه ما می‌ترسیم و واهمه داریم در فضای عمومی تجربه‌هامان را با دیگران قسمت کنیم. وانمود می‌کنیم که خوشبختیم. از سر حساسیت خانواده‌ام، در یک رابطه اشتباه ماندم. می‌توانستم مسیرم را اصلاح کنم. نخواستم شریک زندگی‌ام را آن طور که هست بپذیرم و مدام می‌خواستم اصلاحش کنم. می‌خواستم او را از رنج عمیق درونی‌اش جدا کنم در حالی که متوجه نبودم در آن سن و سال قادر به این کار نیستم و بعضی آدم‌ها رنج‌هایشان را دوست دارند، چسبیده‌اند به این رنج‌ها و تغییر مسیرشان کار من نیست.

بعد از این‌که فهمیدی قادر به این تغییرات نیستی چه کردی؟

وقتی فهمیدم نمی‌توانم مسیر زندگی را تغییر بدهم سکوت و تحمل را انتخاب کردم. از طرف خانواده‌ها تحت فشار بودم برای پذیرش آن زندگی. به من می‌گفتند می‌خواهی طلاق بگیری بعدش چه کار کنی؟ خیال می‌کنی سرنوشت بهتری در انتظار توست؟ کسی نبود به من بگوید تو کارمی کنی و درآمد داری. زیر سقف خانه پدری‌ات نشسته‌ای. قرار نیست دنیا کن فیکون بشود و تو زن لایقی هستی که از پس خودت برمی آیی. در واقع این تو نیستی که خودت را تحمیل کرده ایی.

انتظار تو دقیقا چه بود؟

او شریک بیست و اندی ساله زندگی‌ام بود. تنها درخواست من این بود که در حین روند درمانم از بچه‌ها حمایت کند. یکیشان سرباز بود آن روز‌ها و آن دیگری دانشجو.

وقتی صفحه اینستاگرامم مورد توجه قرار گرفت و روزنامه ایران با من مصاحبه کرد به او به شدت برخورد که من چرا مطرح کرده‌ام که سرپرست خانوارم؟ خوب تو من و بچه‌ها را ترک کردی، نه حاضر به ادامه زندگی هستی نه طلاقم می‌دهی نه آن طور که باید و شاید تامینمان می‌کنی. با این وصف چه کسی سرپرست خانوار است؟ من تحت فشار روانی زیادی قرار گرفتم این سال‌ها. پزشکان بعد از جراحی تاکید می‌کردند که یکی از مهم‌ترین فاکتور برگشت سرطان، شرایط روحی – روانی است. اما من واقعا در شرایط بدی زیست کردم در این چند ساله.

الان مخارجت را چطور تامین می‌کنی؟

خوب من مهریه‌ام را اجرا گذاشته‌ام و یک ماه و نیمی یک سکه دریافت می‌کنم. گاهی در خانه‌ام سفارش آشپزی می‌پذیرم و خانواده‌ام با اینکه خودشان در مضیقه هستند، اندکی کمک می‌کنند. پیش از این‌ها هم راننده سرویس دانشگاه بودم. به هر حال سعی‌ام را می‌کنم. از آن سو مثلا از همدلی پزشکم برخوردار شدم. او واقعا به من کمک کرد و هزینه ناچیزی از من گرفت. به هر حال از حق نمی‌گذرم که همسرم هم تحت فشار نزدیکان مرا بیمه تکمیلی کرد.

الان به لحاظ بیماری در چه شرایطی هستی؟

اردیبهشت ماه سال گذشته درمانم تمام شد اما از زمستان امسال که شرایطم متشنج شد و هر چه سعی کردم ماجرا را مدیریت می‌کردم، باز هم قادر به کنترل اوضاع نبودم و اوضاع بهم ریخت. دکتر باز هم شیمی درمانی تجویز کرد. از سی‌ام فروردین ماه دوباره شیمی درمانی‌ام به مدت شش دوره آغاز شده است.

13320173_1049914975082867_85049997_n

آذر
۱۹
روزهای سیاه‌تان را نارنجی کنید
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
f7345f23582684438b9e0eb7a496350187c71834
image_pdfimage_print

ماهرخ غلامحسین پور

روزهای نارنجی از روز بیست و پنجم نوامبر شروع شده و روز جهانی حقوق بشر، یعنی روز دهم دسامبر تمام می‌شود. در این باره بیشتر بخوانید: شانزده روز نارنجی برای زنان در دنیای که هنوز نارنجی نشده

خواهران میرابل سا‌ل‌های متوالی ، بی‌خستگی و سکوت، علیه دیکتاتوری خشونت بار «رافایل تروخیو» مبارزه کرده و در نهایت با یک تصادف برنامه ریزی شده کشته شدند. حکومت «رافایل تروخیو» فقط یک سال بعد از مرگ ماریا، مینروا و پاتریا دوام آورد و بعد از آن سرنگون شد اما نام این سه زن به عنوان سمبل مقاومت زنانه در جهان باقی ماند و بعد از آن بود که این روز، توسط اکثریت قریب به اتفاق کشورهای جهان به عنوان روزی نمادین برای مبارزه با خشونت علیه زنان شناخته شد. درباره تاریخچه این روز بیشتر بخوانید : از پروانه‌های فراموش‌نشدنی تا کمپینی جهانی در مقابله با خشونت علیه زنان

هر ساله از سوی کمپین بین‌المللی کارزار و مبارزه با خشونت علیه زنان، یک شعار نمادین، مورد توجه عمومی قرار گرفته و به عنوان شعار اصلی آن سال انتخاب می‌شود، موضوع امسال نیز «حمایت مالی و جمع آوری منابع برای مبارزه با خشونت علیه زنان در سطح ملی و محلی» است. درباره کمپین‌های موفق برای مقابله با خشونت علیه زنان بخوانید: این سو و آن سوی دنیا: مبارزه با خشونت علیه زنان

منابعی که برای کنترل خشونت علیه زنان به کار گرفته می‌شوند در دنیای امروزی ناکافی‌اند. هنوز هم یک نفر از هر سه زن ساکن کره زمین در طول زندگی‌شان با خشونت‌های مختلف فیزیکی و روانی مواجه‌اند و اغلب این خشونت‌ها را از سوی نزدیکانشان تجربه می‌کنند.

آقای «مهرداد عمادی»، کارشناس و مشاور نهادهای بین‌المللی در این گفت و گو به خانه امن از میزان ضرورت و اهمیت شعار انتخاب شده می‌گوید.

او می‌گوید باید دقت کنیم که تامین منابع با موضوع دسترسی عادلانه به منابع و فرصت‌ها متفاوت است. در واقع سازمان‌های بین‌المللی تلاش می‌کنند برای آموزش زنان و مردان جهان برای رفع خشونت، خصوصا خشونت‌های خانگی علیه زنان، منابع مالی مورد نیاز را تامین کنند.

آقای عمادی آیا اساسا موضوع تامین منابع برای رفع خشونت آنقدر اهمیت دارد که به عنوان شعار اصلی این کارزار یا کمپین در طول دو هفته نارنجی انتخاب شود؟  

به نظرم اتفاق بسیار مهمی است و می‌تواند در کنترل خشونت خانگی علیه زنان، مهم و اثرگذار باشد. از آنجایی که ما تا به حال با چنین مسئله‌ای به طور واضح و شفاف و عملی مواجه نبوده‌ایم، باید به تامین منابع برای موارد هم عرض و مشابه نگاهی بیندازیم.

به عنوان مثال به مشکلی به نام مصرف دخانیات یا قاچاق زنان و کودکان زیر ۱۸ برای تجارت جنسی سال دقت کنید. این دو مسئله مدت‌های مدیدی دنیا را در محاق فرو برده بود. دولت‌ها واقعا سردرگم بودند که چطور آنها را کنترل کنند. تا زمانی که توجه ویژه برای اختصاص منابع مالی به این پروژه‌ها مورد عنایت سازمان های بین المللی قرار نگرفت این دو مشکل روز به روز جدی تر می‌شد.

آیا تامین منابع به تنهایی می‌تواند دنیا را از شر خشونت خانگی برهاند؟

باید بگوید تامین منبع به تنهایی مهم نیست. این بخش از اهمیت بیشتری برخوردار است که بودجه تامین شده کجا و چطور هزینه خواهد شد؟ مهم است که در جای مناسب هزینه شود. دقت کنید که خشونت خانگی در خانه‌ها اتفاق می افتد و کمتر، با روش های نظارتی قابل کنترل است، بلکه با آموزش خانواده و جامعه محقق می‌شود.

مثلا در اروپای شرقی که منبع اصلی تامین کارگران جنسی برای بهره برداری جنسی بود، تلاش دولت تا زمانی که بودجه مناسب در این زمینه  اختصاص داده نشد، به نتیجه منطقی نرسید.

به باور شما به عنوان یک کارشناس مالی، منابع اختصاصی برای مدیریت و کاهش خشونت خانگی علیه زنان، در چه حوزه‌هایی باید هزینه شود؟  

همان طور که گفتم در وهله نخست در بخش آموزش خانواده و آموزش دانش آموزان در سیستم آموزشی از ابتدایی ترین پایه‌ها، پس از آن آموزش قضات و سیستم دادگستری، آموزش پلیس برای اتخاذ شیوه برخورد مناسب با فرد آسیب دیده و همچنین تهیه فیلم و خوراک فرهنگی برای قانع کردن و آموزش افکار عمومی. یک کودک از همان بدو ورود به جامعه باید متوجه زشتی اقدام خشونت آمیز باشد، جامعه هم بیاموزد که همگام و همسو با فرد آزاردیده از او حمایت کند.

پلیس باید آموزش ببیند که وقتی یک زن قربانی به سیستم حمایتی مراجعه کرد، بهترین شکل برخورد با او چطور خواهد بود تا رفتار و برخورد اولیه ما، زخم او را عمیق تر نکند.

همه اینها جز با تامین مالی، قابل دسترسی و اجرا نیست. دنیای امروز دنیای هزینه کردن ، تبلیغات و تهیه خوراک مناسب برای افکار عمومی است.

تا زمانی که بودجه مبارزه با دخانیات در اروپای غربی به حد کفایت تامین نشد، شما در مدارس، تلویزیون، کف جامعه و در سطح خانواده، تغییر محسوسی احساس نکردید. همزمان با اختصاص بودجه در این زمینه بود که جامعه متوجه مسیر تاریکی شد که در حال طی کردنش بود و افزایش هر روزه دخانیات متوقف شد.

آیا آموزش کودک و خانواده کافی است؟

نه به نظرم کافی نیست. خشونت خانگی الزاما با آموزش خانواده قابل کنترل نیست، باید بدنه اجتماع را هم درگیر کرد. با آموزش همه جانبه. وقتی می گوییم بدنه اجتماع، باید به آن به صورت عمودی نگاه کنیم به لایه های بالاتری همچون دولت تا قوه قضاییه، اجراییه، پلیس و بخش قانونگذار سطح عمومی جامعه.

635749131207263203

الان هم این شعارها توسط نهادهای مختلفی در سطح جامعه تکرار می‌شود. اما راهگشا نبوده  و آمار خشونت خانگی را کاهش نداده است.

به این دلیل است که گر چه خشونت خانگی در حوزه گفتار بد نیست. اما کافی و راهگشا نخواهد بود. به صورت عملی باید در این حوزه ورود کنیم و ورود به آن جز با صرف هزینه و تامین منابع ممکن نیست، به عنوان مثال ذائقه دنیای امروز هنر و سینما را می‌پسندد. کسی حوصله ندارد بیانیه یا دستورالعمل بخواند. پس می‌شود با عنایت به سینما و تلویزیون این مفاهیم را آموزش داد و دنبال نشانه‌های عمیق و پنهان خشونت خانگی بود.

چطور ممکن است در جامعه‌ای که به روند خشونت خانگی عادت کرده و هم قربانی هم بقیه اعضای خانواده آن را عادی می پندارند، فهماند که باید درمقابل این مفاهیم عمیقا ریشه دوانده ایستاد؟ با دست خالی ممکن است؟ باید تعداد قابل توجهی مامور و ناظر و مددکار اجتماعی زن پرورش بدهیم. برای حفاظت از کودکان خشونت دیده باید مراکز نگهداری مناسب راه اندازی کرد.

نمونه‌های عملی هم دیده‌اید؟

بله. من بارها دیده‌ام هم اتحادیه اروپا و هم سیستم سوشال آمریکا هزینه هایی را اختصاص می دهند برای به روز کردن آموزش قضات و اتفاقا نتیجه بخش هم بوده.

طبعا این آموزش ها باید یک پارچه باشد. آموزگار مدرسه باید کودک را آموزش دهد که هم روحیه ضد خشونت داشته باشد، هم خودش اگر در معرض خشونت باشد ، قادر باشد در مقابل آن مقاومت کند.

همزمان باید مراکزی برای حمایتگری از کودک وجود داشته باشد. باید این سلسله مراتب به نظم و به قاعده فعالیت کنند تا نتیجه بخش باشد و این کار جز با تامین منابع مالی و صرف هزینه ممکن نخواهد بود.

نیازمند آموزش نسل جدید هستیم با توجه به تغییرات و نیازهایی که رخ داده، این که دنبال چه نشانه‌ها و علامت هایی باشیم. خشونت های زیرپوستی را چطور شناسایی کنیم؟

تا به حال در چه کشورهایی در این مورد با تکیه بر تامین منابع، قدم‌های موثری برداشته شده ؟

در فنلاند و در آلمان مسئله خشونت علیه زنان و کودکان بسیار جدی مورد توجه و عنایت قرار گرفت. هر سال منابع مهمی به آموزش در این حوزه اختصاص داده شد. دولت‌های این دو کشور این مقوله را جدی گرفتند و اکنون در آمارهای مرتبط با خشونت خانگی این کشورها ، نتایج خوبی گرفته شده است.

به باور من تامین یا اختصاص منابع ربطی به شرق و غرب جهان ندارد. در جامعه‌ای مانند چین که یک جامعه سوسیالیستی است یا جامعه عربستان یا حتی آمریکا و اروپا هم تامین چنین منابعی ضروری است.

یک تفاوت بنیادی البته وجود دارد مثلا در کشوری مثل پاکستان کمی روند کار دشوارتر است. چون تحمل و مدارای پلیس در مواجه با قربانی خشونت بسیار بیشتر است تا مثلا کشوری مثل آلمان یا فنلاند.

یا در کشوری مثل ایتالیا هم خشونت خانگی علیه زنان چندان جدی گرفته نشده است . حتی حدی از خشونت خانگی را قابل تحمل می دانند. بخشی از آن ریشه در فرهنگ و عرف دارد. در چنین جوامعی آموزش پلیس بسیار مشکل تر خواهد بود چون آنها اطلاعاتی در تضاد با سنت های جاری در جامعه دریافت می‌کنند.

به نظرتان در نهایت دنیای عاری از خشونت خانگی خواهیم داشت؟

بله. چالش مبارزه با خشونت از نوع خانگی و اجتماعی، چالشی بزرگتر از چالش مبارزه با مصرف دخانیات نیست. مصرف دخانیات با لابی‌های بزرگ و سرمایه گذاری های شگفت اقتصادی حمایت و پشتیبانی می شد ولی چون در سطح عموم پذیرفته شد که مصرف سیگار، تنها آسیب شخصی به دنبال نخواهد داشت، بلکه نزدیکان مصرف کننده را نیز درگیر و هزینه های اجتماعی بسیاری ایجاد می کند، جامعه این آمادگی را پیدا کرد که با فشار بسیار، منابع موجود برای کنترل مصرف دخانیات را تامین کند، شروع کردند به آموزش و ما دیدیم که در بریتانیا که بیشترین مقاومت را در مقابل تبلیغات ممنوع کردن دخانیات داشت، این روزها مردم خودشان مشتاق هستند و اگر کسی در یک محیط عمومی بخواهد سیگار بکشد، مردم عادی اعتراض می‌کنند.

به نظرم چالش خشونت خانگی چالشی به مراتب قابل کنترل تر خواهد بود.

با نگاهی به مجموع سخنانتان من فکر می‌کنم شما از مدافعان شعار امسال کارزار مبارزه با خشونت علیه زنان هستید.

تصور میکنم این شعار به شدت امیدوار کننده است و اگر در عمل هم اجرا شود، سه سال دیگر شما خواهید توانست میزان خشونت را بسنجید و می بینید که این پروژه پاسخ دهی اجتماعی بسیار مثبتی خواهد داشت. با تامین منابع و آموزش می شود آگاهی اجتماعی و حساسیت جمعی را نسبت به خشونت خانگی افزایش داد. به شکلی که شهروندان،  خشونت را در هیچ سطحی قابل پذیرش ندانسته و جرم تلقی کنند. به باور من ذهن جهان پذیرای این تغییر و مقابله با خشونت خانگی است. ما فقط نیاز به منابع داریم.

آبان
۱۳
بدون حمایت قانونی آزار«ستایش‌ها» تمام نمی‌شود
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
634011_714
image_pdfimage_print

ماهرخ غلامحسین‌پور

تصاویر دخترک شکنجه شده ایی به نام «ستایش»، که توسط  ناپدری و مادر معتادش تحت خشونت شدید خانگی قرار گرفته بود، نخستین بار روز سه شنبه چهارم آبانماه در روزنامه شهروند منتشر شد.

تصاویر منتشر شده از ستایش دو سال و ده ماهه در شهر رفسنجان به شدت تکان دهنده و ویرانگر بودند و عکس و گزارش شهروند در کمتر از بیست و چهار ساعت، توسط اغلب رسانه‌های داخلی ایران بازنشر شد و مورد توجه قرار گرفت.

روز یکم آبان ماه یک تلفن ناشناس از سوی یکی از همسایگان خانه ستایش که از گریه های بی امان کودک به ستوه آمده بود، جان این دخترک را از مرگ نجات داد. ماموران اداره بهزیستی رفسنجان او را خزیده زیر یک پتو، ترس خورده و وحشت زده پیدا کردند، کودکی که جسم نحیفش، به علت استعمال شیشه توسط مادر و ناپدری، و احساس جنون و توهم این دو، به وسیله شعف و شادی و هیجان بیمارگونه شان تبدیل شده بود.

بهانه آزار دوباره

کودک معصومی که حتی پای شکسته اش را هم مداوا نکرده بودند و او چه بسا از درد جانکاه استخوان پا، چه شب ها بی تابی و گریه کرده بودو همین گریه ها دستاویزی برای آزار دوباره‌اش بوده است.

اما ستایش فقط یکی از هزاران هزار کودکی است که توسط والدین یا وابستگان معتادشان شکنجه می شوند؛ شکنجه های شدید روانی و فیزیکی .

آنها گاهی تا آستانه مرگ می‌روند و هیچ حمایت موثر قانونی هم پشت سرشان احساس نمی‌کنند چرا که حداکثر مجازات قانونی برای این قبیل کودک آزاری‌ها توسط والدین یا سرپرستان کودک، دو سال حبس است.

حسین احمدی نیاز، وکیل دادگستری، در مورد حداکثر مجازاتی که مراجع قانونی برای سرپرستان ستایش در نظر خواهند گرفت، به شهروند گفته است:  دوسال حبس سنگین‌ترین حکمی است که قاضی می‌تواند برای این دو نفر صادر کند، ولی معضل کودک‌آزاری با این مجازات‌ها حل نمی‌شود.

به گفته‌ این وکیل دادگستری: «مادامی که برخورد با کودک‌آزاری به خواست عمومی تبدیل نشود همچنان این بزه زشت و آزاردهنده در کشور ما رخ می‌دهد و بسیاری از موارد آن از چشم رسانه‌ها دور می‌ماند.»

عکسی که جامعه را تکان داد

صورت، دست ها، سینه و بدن دخترک دو سال و ده ماهه رفسنجانی پر از جای سوختگی، آتش سیگارهای خاموش شده، شکستگی، زخم‌ها و کبودی‌های عمیق ناشی از سوختگی است. به عکس شکم ستایش که خیره می‌شوم به فاصله هر یک سانت یک سانت پوست تنش، سوخته و اثرات ناشی از سوختگی به جای مانده است. حتی تصور این که این کودک در ساعت‌های منتهی به شب چه درد جانکاهی را تاب آورده، رعب به اندام هر انسان طبیعی می‌اندازد.

نیروهای اورژانس اجتماعی وقتی به خانه سرپرستان ستایش مراجعه می‌کنند، زنی که هشت ماهه باردار و معتاد به مواد مخدر صنعتی است در را باز می‌کند، ماموران اداره بهزیستی رفسنجان با دیدن آثار سوختگی و شکستگی بدن کودک وحشت‌زده و غمگین می‌شوند، آنها او را به بیمارستان «علی ابن ابیطالب » شهر رفسنجان منتقل می‌کنند.

با گزارش اورژانس اجتماعی، این بار نیروی انتظامی با حکم و دستور قضایی به خانه والدین کودک مراجعه می کند، فقط مادرش آنجاست و ناپدری که به نظر می‌رسد متهم اصلی کودک آزاری است، هنگام مراجعه نیروی انتظامی از محل وقوع جرم فراری شده است.

اما چند روز بعد ، یعنی بعد از ظهر روز پنجشنبه ششم آبانماه و  بعد از انتقال ستایش به بیمارستان و شروع مداوای این کودک که جای جای تنش از آتش بی‌رحمانه سیگار در امان نمانده بود، ناپدری دخترک که گفته شده هنگام مصرف شیشه از شنیدن ناله‌های این کودک لذت می‌برده و به هیجان می آمده است، توسط نیروی انتظامی در مخفیگاهش  دستگیر می‌شود.

عدم تناسب جرم و مجازات

از یک وکیل دادگستری در مورد تمهیدات قانون در این مورد می پرسم. این که قانون تا چه اندازه می تواند بازدارنده خشونت های خانگی علیه کودکان باشد؟

زهرا روان آرام، وکیل دادگستری ساکن ایران معتقد است که در حوزه کودک‌آزاری مابین جرم انجام شده و مجازاتی که قانون‌گذار برای ارتکاب این جرم در نظر گرفته ، هیچ تناسبی وجود ندارد.

او می‌گوید: «این عدم تناسب ، والدین یا سرپرستان کودک آزار را نسبت به انجام خشونت جری‌تر و شجاع‌تر می‌کند. وقتی قانون و جامعه به عنوان شاکی عمومی کودک آسیب دیده، چندان سخت‌گیری متناسبی با این جرم انجام نمی‌دهد، و حتی حین بازپرسی و رسیدگی به پرونده، فرد خشونت‌گرا را با وثیقه‌های اندک یا کفالت آزاد می کند، زمینه را برای تکرار دوباره این جرم فراهم می‌سازد.»

حد تادیب کجاست؟

بر اساس مفاد ماده ۱۱۷۹ قانون مدنی، والدین می‌توانند کودکشان را در حدود تادیب و برای ادب کردن، تنبیه کنند به حدی که این تنبیه خارج از حد متعارف نباشد.

خانم «روان آرام» در این باره می‌گوید:« چون حد تادیب و تربیت کودک در ذهن بسیاری از والدین فرق می‌کند، و حد متعارف هم تعریف مشخص و معینی ندارد، این قانون دو پهلو و نامشخص زمینه سوء استفاده و اعمال خشونت را برای والدینی که معتاد هستند، مشکلات عصبی یا روحیه پرخاشگری دارند ، فراهم می کند.»

به موجب همین قانون ، اقدامات والدین یا سرپرست کودک آسیب دیده، اگر برای تادیب و یا حفاظت و ادب کودک باشد، گر چه جرم است، اما مشمول مجازات نمی شود.

البته تا پیش از سال ۱۳۸۱ ، اوضاع قوانین حمایتگر کودکان به مراتب بدتر از وضعیت فعلی بود. در آن سال‌ها کودک آزاری نوعی جرم خصوصی تلقی می‌شد و تا زمان اعلام شکایت والدین یا پدر، قانون حق پیگیری ماجرا را نداشت این در حالی است که بر اساس شواهد و تحقیقات موجود، بیشترین آمار کودک‌آزاری توسط والدین و خصوصا پدر اعمال می شود که قانون، او را از شمول مجازاتش خارج کرده است. اما از سال ۱۳۸۱ با تغییراتی که در قوانین مرتبط با کودکان انجام شد، کودک آزاری نوعی جرم عمومی تلقی شد ولی بنا به گفته خانم «روان آرام» با همه این اوصاف« کماکان اگر کودکی توسط پدرش کشته شود، قانون قصاص در مورد او اجرا نمی شود بلکه ماجرا با پرداخت دیه به اتمام می رسد.»

گر چه به گفته  این وکیل دادگستری، ماده دوم قانون حمایت از کودکان تصریح می کند که هر نوع آزار و اذیت یا خشونت علیه کودکان و نوجوانان که موجب صدمه جسمی یا روانی یا اخلاقی آنان شود، ممنوع است. »

از این کارشناس می‌پرسم با همه این اوصاف اگر خشونت والدین علیه کودک به اثبات برسد، قانون می‌تواند آنها را از مجازات مبرا کند؟

او پاسخ می دهد که بر اساس قانون حمایت از کودکان مصوب ۱۳۸۱ اگر تنبیه والدین به شکلی باشد که به کودک آسیب رسانده باشد ، موضوع توسط قاضی مورد رسیدگی قرار خواهد گرفت.

اما به نظر نمی‌رسد که والدین خشونتگرا یا معتاد به مواد مخدر، تنبیه ملایم قانون را جدی بگیرند. دو روز پیش و تنها یک هفته بعد از ماجرای دهشتبار ستایش، حسن شمشادی خبرنگار نشریه «عصر رفسنجان» در صفحه فیسبوکش عکس دخترکی به نام «رقیه» را به اشتراک گذاشت که از بدو تولد و از زمان جنینی معتاد بوده و این روزها در بیمارستان علی بن ابیطالب رفسنجان و همان حوالی اتاق ستایش، برای ترک اعتیاد بستری است، دخترکی که از درد بدنش به خود می پیچد و به جای شادی و شیطنت کودکانه، در انتظار رسیدن مواد مخدر است.

مهر
۲۴
خشونت علیه نابینایان را جدی بگیریم
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
Photo: Karimala/bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

Photo: Karimala/bigstockphoto.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

دخترک می گفت «مادرم داشت با زن همسایه در مورد بدبختی ها و فلاکت هایش درد دل می کرد، همین طور حین صحبت، یک باره یک ضربه محکم زد توی دهان من و گفت این هم نشانه بدبختی و سیاه روزی من. اگر اقبال داشتم که شانسم یک دختر کور نبود

کودکان کم‌توان، معلول و افراد نابینا بیش از سایر اعضای معمولی خانواده در معرض خشونت خانگی قرار می گیرند. گر چه راهی برای اثبات این ادعا نیست چون آنها به ندرت به مراجع قضایی و قانونی دسترسی دارند و غالبا شکایتی از سوی این افراد به ثبت نمی رسد. اما شواهد امر گویای چنین ادعایی است.

خشونت بیشتر 

در ایران در خصوص خشونت علیه نابینایان آمار مشخص و واضحی وجود ندارد، اما تحقیقات میدانی در کشورهای توسعه یافته نشان می دهد که معلولان دو تا سه برابر افراد عادی ، قربانی خشونتند.

سال گذشته وزارت خانواده جمهوری فدرال آلمان در مورد خشونت جسمی و جنسی زنان معلول تحقیقی انجام داد که نتایج این تحقیق تکان دهنده بود. نتایج این پژوهش نشان می داد که زنان و دختران معلول و کم توان، دو تا سه برابر بیش از افراد عادی در معرض خشونتند.

جامعه آماری مورد مطالعه این پژوهش ۱۵۶۱ زن ۱۶ تا ۶۵ ساله بودند . ۲۰ تا ۳۴ درصد آنان اذعان کردند که در کودکی و نوجوانی مورد خشونت یا آزار جنسی قرار گرفته اند.

بنا به آنچه سازمان بهداشت جهانی می گوید، قریب به ده درصد جمعیت جهان با نوعی از معلولیت زندگی می کنند. و تا سال ۲۰۲۰ تعداد نابینایان جهان به دو برابر آنچه امروز هست، افزایش پیدا می کند.

بر اساس آمار همین سازمان ، ۱۳۵ میلیون نابینا در سراسر جهان زندگی می کنند که ۹۰ درصد آنان در کشورهای در حال توسعه ساکند و کشور ایران به لحاظ جامعه آماری جمعیت نابینایان، در ردیف شانزدهم این جدول قرار دارد.

تعداد نابینایان مطابق آنچه قائم مقام انجمن نابینایان ایران در سال ۲۰۱۴ در گفت و گو با ایسنا گفته، ۱۱۵ هزار نفرند. افرادی که به دلیل مسائل عرفی ، فشار خانواده و عدم حمایت قانونی در شرایط نامطلوبی زندگی می کنند.

سال‌ها در یک اتاق ساکت و تاریک زندانی بودم

«مریم» نابیناست و تا پیش از سیزده سالگی کمترین ارتباط اجتماعی را تجربه کرده. او عملا در یک اتاق نیمه تاریک و نمور، زندانی بوده است: «تصویر روشنی از رنگ ها و اجسام در خاطرم ندارم و کلا در دنیایی از تاریکی زندگی می کنم . من اهل کرمانشاه هستم و تا سن هفت سالگی عملا با دنیای بیرون هیچ ارتباطی نداشتم

مریم دختر ناامید و غمزده ایی است اما اعتراف می کند این وضعیت روحی همه دوستان نابینایش نیست: «با آدم های زیادی ارتباط ندارم اما همین دوستان محدودم نیز الزاما آدم هایی غمگین و افسرده نیستند.  تصور می کنم روحیه ام به خاطر شکل برخورد بازدارنده و سرشار از خشونتی بوده که از کودکی از سوی اعضای خانواده ام در معرضش قرار گرفته ام

مریم معصومانه و بی گناه و بر اثر درک نادرست یک خانواده، تا سال های سال مایه شرمساری تلقی می شده و او را از انظار عمومی پنهان می کرده اند.

«یادم هست تا هفت سالگی تعداد صداهایی که می شنیدم  و اسامی آدم هایی که در دنیایم جضور داشتند، به انگشتان یک دستم نمی رسید. اجازه نداشتم به کوچه بروم. حق نداشتم وقتی میهمان داشتیم توی جمع شرکت کنم. مادرم یک ظرف غذای نیم خورده می آورد توی اتاق تاریکی که همیشه آنجا بودم. آنقدر یک جا می نشستم و توی تاریکی درونم به هستی فکر میکردم، که مغزم خزه بسته بود و دست و پایم عین چوب خشک می شد. اگر هم کسی از اقوام و دوستان به اصرار سراغم را می گرفت، وقتی میهمانی تمام می شد در مورد تمام حرف ها و حرکاتم سرزنش یا تنبیه ام می کردند. این که چرا سلام فلانی را جواب ندادم یا وقتی آن دیگری حرف می زد خندیدم. من هیچ از کودکی ام نفهمیدم. تنبیه بدنی ، ضربه با لنگه دمپایی پدرم یا چکی که به گوشم می زد یا ناخن مادرم که توی گوشت دستم فرو می رفت به نظرم در مقابل آنچه که به لحاظ روانی مرا به انزوا و سکوت می کشاند، رفتار مهربانانه‌ای بود. آنها سال های سال مرا از دید دیگران پنهان کردند. از موجودیتم شرمنده بودند  و حتی به من قبولانده بودند که من کفاره گناهانی بوده ام که زمانی مرتکب شده اند

مریم هنوز هم از سیطره آن روزها خارج نشده با اینکه وقتی ۱۳ سالش بوده با گزارش یکی از همسایگانش به بهزیستی تحویلش می دهند.

« چند نفر از بهزیستی و کلانتری محل به خانه ما آمدند از شدت بوی بدی که توی اتاق من بود، برآشفته شده بودند من واقعا در شرایط بهداشتی و انسانی زندگی نمی کردم. مرا با خودشان بردند و دادگاه سرپرستی مرا از پدر و مادرم گرفت.توی بهزیستی درس خواندم و بعد از آن هم با کمک همان سازمان در بخش پاسخگویی به تلفن ها در ۱۱۸ استخدام شدم. نمی گویم الان دنیای شادی دارم ، همیشه رنج دوران کودکی با من است اما به هر حال زندگی متعادل تری دارم و البته هیچ وقت دلم برای آنها که مثلا اسمشان پدر و مادر و خانواده بود تنگ نمی شود

مریم‌های زیادی هستند

سمانه نیک منش، فعال حقوق نابینایان می گوید در طول زندگی اش نمونه زیادی دیده که هم سرنوشت مریم بوده اند و حتی شاید به مراتب، شرایط بغرنج تری داشته اند:  « دختران نابینا برای رفت و آمد در دنیای بیرون ازخانه، بیش از هر گروه دیگری تحت کنترل قرار می گیرند. آنها به راحتی اجازه خروج از خانه را ندارند. گاهی با این نیت خیرخواهانه که مثلا می روی بیرون، مورد خشونت یا تجاوز قرار می گیری، یا تو را می زدند و مسائلی از این قبیل که بهانه های دم دستی هستند برای اینکه یک فرد کم توان را  در محدودیت و تاریکی نگه دارند

از او می پرسم این قبیل سخت گیری ها فقط در مورد دختران نابینا اعمال می شود؟ او می گوید طبعا فضایی که برای ایجاد محدودیت در مورد یک دختر نابینا درخانواده ایجاد می شود ،قابل مقایسه به پسران نیست، آنها بسیار آزادترند و حق انتخاب بیشتری دارند.

سمانه ماجرای دوست نوازنده اش را شرح می دهد: «یکی از دوستانم که به شکل حرفه ای به موسیقی می پردازد و نابیناست برایم تعریف کرده که یک شب که اجرا داشته و دیرتر از وقت معمول به خانه رسیده، به محض ورود با برخورد فیزیکی پدر و مادرش مواجه می شود. آنقدر کتکش می زنند تا اینکه گوشواره اش کشیده شده و گوشش پاره می شود و بعد از جاری شدن خون است که دست از سرش برمی دارند و رهایش می کنند

او به انزوا کشاندن یک فرد نابینا را دهشت بار می داند: «وقتی خانواده‌ایی یک فرزند معلول دارد او را به میهمان ها نشان نمی دهند. دختر نابینایی را می شناختم که هیچ وقت در تمام عمرش به یک مراسم عروسی نرفته بود. خانواده اش به عروسی یا میهمانی می رفتند و او در خانه می ماند تا  آنها برگردند. او می گفت فقط یک بار در مراسم شادی و رقص شرکت کرده ،چند ساعتی اجازه حضورش را داده اند در مراسم عروسی خواهرش

سمانه روایت های مختلفی از اشکال دهشت بار خشونت خانگی در حق نابینایان را به خاطر می آورد: « نابینایی را می شناسم که پاهایش مشکل داشت . او مدت های طولانی در یک قفس در زیرزمین خانه شان نگهداری می شد و با اینکه از اول مشکل حرکتی نداشت دقیقا به دلیل شرایط سخت نگهداری، دچار مشکل جسمی و حرکتی شده بود

آنها اجازه آزمون و خطا ندارند

شیده یک نابینای مادرزادی است. وقتی کودک بوده تا می خواسته برای لمس اجسام و کنجکاوی معمول کودکانه حرکت کند، آنها به بهانه های مختلفی مثل «به خودت آسیب می زنی» «فلان چیز می شکند و دست و بالت را خونی میکنی» ، اجازه آزمون و خطا و تجربه کردن به او نمی داده اند.

سمانه نیک منش، دختر نابینایی را به خاطر می آورد که تا سن بست و چهار سالگی کبریت روشن نکرده بود. بعد از شرکت پدر و مادرش در یک سری کارگاه های آموزشی در شهر شیراز ، آنها به تدریج اجازه داده بودند دخترشان دست به تجربه های ساده ای مثل درست کردن سالاد بزند.

او در مورد خشونت های فیزیکی هم تجربه متفاوتی دارد: خانم نابینایی را می شناختم که چندین بار به خاطر شرایط بد روحی اش در بیمارستان بستری شده بود. مادرش مدام به او یادآوری می کرد که مایه سرافکندگی خانواده است. دوستم می گفت همیشه مجبور می شدم دستکش بپوشم تا جای کبودی کتک های پدر و مادرم را از دید دیگران پنهان کنم. » آنها با کابل برق دست و پایش را کبود می کردند.

نابینایی و تنبیه بدنی و خشونت

نازلی حیدری کارشناس روانشناسی و مشاوره به خانه امن می گوید بسیاری از رفتارهای کنترلگرانه والدین افراد کم توان، از ترس آسیب رسانی به فرزند معلوشان است.

«انکار نمی کنم که یک فرد نابینا دم دست ترین فرد برای تنبیه بدنی و خشونت است. او بی دفاع ترین کسی است که حتی امکان مراجعه به پلیس را هم ندارد و به خاطر شرایط خاصش ،به راحتی می توان اثرات خشونت فیزیکی باقی مانده روی تنش  را از منظر عمومی پنهان کرد. اما بسیاری والدین ممکن است از ترس خطرات دنیای بیرون اقدام به کنترل فرزند معلولشان کنند

او می گوید والدین افراد کم توان غالبا نیازمند کمک گرفتن،مشاوره و آموزش شیوه برخورد با فرزندشان هستند: «طبعا شرایط والدینی که کودک نابینا دارند آسان نیست. آنها تحت فشارند. رتق و فتق کارهای کودک نابینا ، باعث خستگی و فشار فیزیکی و روانی بر آنها می شود و متاسفانه با اقدامات غیر انسانی و رفتارهای عصبی و با اعمال خشونت های فیزیکی، می خواهند خودشان را از فشاری که تحمل می کنند، تخلیه کنند. آنها وجود کودک نابینا را مایه شرمساری می دانسته یا نسبت به گذشته شان شرمسارند و حتی  به کودک بی گناه هم به خاطر حضورش در این دنیا احساس گناه می دهند

«سمانه نیک منش» مهم ترین مشکل افراد نابینا را نبود آموزش کافی اعضای خانواده می داند: « دنیای یک نابینا حتی برای نزدیک ترین افراد خانواده اش ناشناخته است. آنها آموزش ندیده اند و به جای مراقبت و همراهی تصور می کنند قیم و صاحب اختیار ما هستند و یا اینکه در قبال کمکی که به ما می کنند خودشان را صاحب دنیای ما می دانند . بخشی از این مشکلات فرهنگی است و به نظرم ناشی از عدم آموزش صحیح اعضای خانواده یک فرد کم توان است. »

مهر
۲۲
یائسگی، افزایش خطر خشونت‌های بالقوه؟
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , ,
Photo: soupstock/Bigstock.com
image_pdfimage_print

Photo: soupstock/Bigstock.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

از وقتی شوهر تهمینه سرش جای دیگری گرم شده، او ساعت های بیشتری را برای وارسی تنش جلوی آینه می گذراند. دقتش به ریزترین چروک­ها، به برآمدگی شکمش و به چربی هایی که با گذر زمان و با چهاربار بارداری زیر پوستش دویده، به تمام بی مهری ها و کم محلی هایی که در طول چند سال اخیر تاب آورده، به شب هایی که شوهرش جاکن شده و رختخوابش را انداخته وسط آشپزخانه و جلوی چشم عروس ها و دامادهایش، از او دوری کرده، بیشتر شده است.

شش سال پیش اولین بار تهمینه متوجه بی وفایی همسرش شد. روزهایی که خیال می کرد کشتی شکسته زندگی پرتلاطمشان به لنگرگاه صلح و آرامش رسیده و حالا وقتش شده که بعد از این همه سال بچه داری، درکنار همسرش به یک سکون و آرامش نسبی برسد و سالهای بازنشستگی شان را بگذرانند.

آن روزها آخرین دخترشان هم ازدواج کرده و رفته بود. عکس دخترک را که در جیب کت همسرش دید دعواشان بالا گرفت. درست همسن و سال آخرین دخترشان بود که چند ماه پیش، جشن خانه بخت رفتنش را گرفته بودند. مرد اولش انکار کرد اما به سرعت تسلیم شد. او چیزی گفت که تمام باور تهمینه به همراهی سال های طولانی عمرش فرو ریخت. «قرار نیست من تا بمیرم عمرم را پای زن سترونی مثل تو حرام کنم.»

چندی بعد در یک یاداشت اتفاقی از قول همسرش به دخترک بیچاره ای که به امید نان و نوایی لابد وارد زندگی شان شده بود خواند: « بگذار این زنک آویزان رهایم کند، این گند چاله دهان، بعدش هر چه تو بگویی؛ چشم.»

تهمینه این روزها زود عصبانی می شد، بدخلق و زودرنج و بی حوصله بود، مدام احساس گُرگرفتگی می کرد. تمام سال های جوانی اش در بچه آوری و تربیت فرزندانش گذشته بود، و حالا بدون آنکه آمادگی ذهنی اش را داشته باشد، به جرم یائسه شدن، طرد شده و جایش را با زن جوانتری عوض کرده بودند.

یائسگی هم زنانه و مردانه دارد

دکتر ابوطالب صارمی، رئیس مرکز تحقیقات سلولی صارم در گفت و گو با خبرگزاری ایسنا، علاوه بر زودرنجی و بدخلقی که از عوارض کاهش استروژن

 در زمان یائسگی است به  تغییرات فشار خون، سوءهاضمه، جوش زدن صورت، خشکی بدن، کاهش میل جنسی، بی خوابی ، گر گرفتگی و یا احساس سرما و گرمای بی دلیل در این دوران اشاره می کند.

از آن جایی که یائسگی و کاهش هورمون های استروژن در زنان همراه با ازبین رفتن قابلیت باروری است، این باورغلط وجود دارد که فقط زنانند که تجربه یائسگی را از سر می گذرانند. اما دکتر صارمی در همین گفت و گو تاکید می کند که یائسگی الزاما به دنیای زنانه تعلق ندارد.

به یائسگی مردان “آندروپوز” گفته می‌شود و علایمی مانند تغییرات رفتاری، عصبانیت، عرق کردن، گر گرفتن، احساس سرما، کاهش تمایلات جنسی، خستگی و به تدریج پیری زودرس، پوکی و شکستگی استخوان و حتی سرطان پستان در دوران یائسگی مردان نیز وجود دارد.

دکترکاظم فصیحی در مورد یائسگی مردان به خانه امن می گوید: «کاهش هورمون جنسی مردانه یا تستوسترون شباهت های بسیاری با وضعیت زنان در دوران یائسگی ایجاد می کند. آنها با کاهش میل جنسی و احساس غم و رنج مواجه می شوند، فعالیت جسمی کمتری دارند، خوابشان با عدم تعادل مواجه می شود، استرس دارند و عضلاتشان به تدریج کاهش پیدا می کند و با اینکه توانایی باروری خود را حفظ می کنند اما درگیر افسردگی، دیابت و سندرم متابولیک می شوند.»

شاید اگر مردان میانسال نسبت به بروز یائسگی مردانه، عوامل، نشانه ها و تغییرات فیزیکی شان آگاهی داشته باشند و بدانند که توانایی های فیزیکی شان دائمی و ماندگار نخواهد بود، کمتر، بی محابا و بی دریغ،  مرتکب خشونت خانگی نسبت به همخانه سالیانشان در روزگار یائسگی شوند.

آنچه که برای دوران یائسگی باید بدانیم!

شهناز نیازی کارشناس روانشناسی و علوم تربیتی به مسئله کم شدن میل جنسی در زمان یائسگی اشاره می کند:«در روزهای میانسالی، زن‌ها با کاهش میل جنسی بیشتری مواجه اند. شاید به همین دلیل است که در این شرایط تحت خشونت های سخت روانی قرار گرفته و طردشدگی را عمیقا تجربه می کنند. ازدواج مجدد مردان در این دوران بیشتر از سایر دوره های زندگی است.»

او تاکید می کند که:«مسئولیت حفظ و نگهداری خانواده عمدتا بر دوش زن هاست، مردها به مسائلی همچون بچه داری و خانه داری کمتر درگیرند، وقت آزاد بیشتری دارند. چون وقتشان در بیرون از چهاردیواری خانه می گذرد، به لحاظ روانی کمتر تحت فشارند. در نتیجه امکان توجه به نیازهای جنسی و جسمی شان را در دوران میانسالی با فراغت بیشتری دارند.»

این مشاور به احساس طردشدگی زنان اشاره می کند:« در این دوران زنها بیشترین احساس طردشدگی را تجربه می کنند. احساس غم و حس عمیق خواستنی نبودن ، چیزی است که زنان میانسال را آزار می دهد. آنها از طرف مرد زندگی شان با بی میلی روبرو می شوند و تنشان کمتر جذاب و درگیر کننده است.»

طبیعی است که فرزندان از مادر دور شده اند. زنها به انزوا رو آورده اند و کمتر در مرکز توجه اند. جسمشان دچار تغییرات شده است. خودشان را در آینه می بینند. جسمشان نسبت به گذشته تحلیل رفته و کمتر توجه جلب می کند، مجموعه این تغییرات، احساس طردشدگی ایجاد کرده و کمبود هورمون ها به افسردگی، یاس و پوچی زنان یائسه دامن می زند.

از این کارشناس در مورد راه کنترل این وضعیت دشوار و رسیدن به تعادل را می پرسم: « در وهله نخست زنها باید به خودشان، سلامتی و زیبایی و احساس آرامششان تمرکز کنند. برای خودشان وقت بگذارند و به پزشک مراجعه کنند. آنها بایستی مسئله هورمون درمانی را جدی بگیرند و استرس های ناشی از کمبود هورمون را کنترل کنند. دقت کنند داروهایی که می خورند به لحاظ جسمی آنها را قوی تر نگه می دارد، آنها به مشاوره و همراهی نیازمندند چون یک مشاور خوب می تواند به تقویت اعتماد به نفسشان کمک کرده و در نحوه مواجه با همسر و فرزندان ، یاری گرشان باشد.»

او اما پاشنه آشیل و شیوه موثر تقویت قدرت زنان میانسال را در افزایش فعالیت های اجتماعی می داند: « شاید در این دوران چندان ضروری به نظر نرسد و آنها میل بسیاری به خانه نشینی داشته باشند، اما فعالیت اجتماعی ، کمک های داوطلبانه در گروه های خیریه، سفرهای دسته جمعی و فعالیت های گروهی می تواند زنان طردشده در میانسالی را به سمت قدرت و زندگی برگرداند.»

به گفته او «همراهی با گروه همسالان بسیار تسلا دهنده است. مسافرت های گروهی با هم سن و سالها یا دوستان قدیمی ، ورزش دسته جمعی و کشف علاقمندی های مشترک در یک گروه مشخص، می تواند احساس مفید بودن ایجاد کرده و نیازهای روحی شان را ارضا کند. در این شرایط وقتی به حس زیبای مفید بودن برسند، قطعا بهتر می توانند با مشکلی که در دنیای شخصی شان ایجاد شده و با تغییرات دنیای کوچک شخصی شان تطبیق پیدا کرده و احساس خشم و افسردگی شان را در قالب فعالیت های اجتماعی و کارآمد هدایت کنند.»

مهر
۱۳
اصلاح قوانین خشونت‌زا، ضرورت کاهش جرایم خانوادگی
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , , , , , ,
Photo: Rony Zmiri/bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

Photo: Rony Zmiri/bigstockphoto.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

قتل فجیع، دردناک و تدریجی یک زن توسط شوهرش از خبرهایی بود که خون را در رگ آدم منجمد می‌کرد. آن طور که خبرگزاری رکنا گزارش داده، مدیر صاحب نام مدرسه‌ای در روستای آرباستان لاهیجان، همسرش را در فاضلاب مدرسه انداخت، رویش آب‌ ریخت تا خفه شود و سرانجام با بلوک سیمانی به سرش کوبید و او را کشت.

شوهری که راز دلباختگی‌اش با زن جوان دیگری را در آستانه برملا شدن می‌دید، همسرش فریبا را به مدرسه خلوت کشاند، او را بیهوش کرد و در چاه انداخت. آن‌طور که رکنا از قول شوهر قاتل روایت می‌کند: فریبا را در حالی که زنده بود، داخل چاه توالت انداختم از آنجایی که چاه، آب کمی داشت، برای خفه شدنش، رویش آب ریختم تصورم این بود آنجا خفه شده و برای همیشه مدفون می شود ، تا سه روز به او سر می زدم  و اوهنوز زنده بود و با ناله از من کمک می خواست و مدام التماس می کرد تا زنده بماند مرتب آب می ریختم تا خفه شود وقتی دیدم نمی شود با بلوک به سرش کوبیدم ودیدم دیگر نفس آخر را کشید و تمام کرد اصلا تصور نمی کردم پلیس بتواند دستگیرم کند و زن دومم نیز در جریان این قتل بود.

یکی از قوانین تبعیض آمیزی که بسترساز خشونت ها و جنایات دردناک خانوادگی است، قانون ازدواج مجدد مردان است.

مطابق قوانین مدنی ۹۰۱، ۹۰۰ ، ۱۰۴۹ و ۹۴۲  مرد می تواند در صورت داشتن توانایی مالی، چند همسر اختیار کند این اقدام  تنها به شرایط اجرای عدالت، اجازه از دادگاه و رضایت همسر نخست یا همسران سابق منوط شده است.

معمولا زن اول در جریان ازدواج مجدد همسر مقاومت می کند. در جریان این مقاومت، امکان دارد مرد دست به خشونت های جدی بزند و زمینه بروز بسیاری از قتل های خانوادگی فراهم می شود.

قانون طلاق، ظلم مضاعف قانون خانواده

قانون دیگری که می تواند در افزایش خشونت خانگی موثر باشد، قانون طلاق است، قانونی که یکی از ظالمانه ترین قوانین خانوادگی است. به ندرت زنی را می بینید که در پروسه طلاقش، در معرض یکی از انواع خشونت‌ها از جمله خشونت فیزیکی و خشونت جدی اقتصادی قرار نگرفته باشد.

زهرا روان آرام، وکیل دادگستری و مشاور مرکز دادگستری در یک استان جنوبی کشور می گوید:«مردان بدون وجود هیچ عامل اکتسابی یا ارزشی، فقط به دلیل جنسیتشان، در قانون، حائز برتری و صاحب حق هستند و این مسئله با حقوق بشر در جامعه امروزی، مغایرت اساسی دارد.»

این حقوقدان حق و اراده طلاق را یک حق مردانه می داند و به موارد استثنا که قانون به زن اجازه مانور داده اشاره می کند: «بر اساس ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی، در صورتی که زن بتواند عسر و حرجش را اثبات کند، می تواند اقدام به طلاق شوهر کند. عسر و حرج در صورت ترک زندگی توسط مرد خانه، اعتیاد همسر، ضرب و شتمی که به اثبات رسیده و برای زن قابل تحمل نباشد یا ابتلا به یک بیماری صعب العلاج؛ ممکن است.»

ماجرای ربابه

او به مورد یکی از موکلینش به نام ربابه اشاره می کند: ربابه وقتی به من مراجعه کرد آنقدر تحت فشار و خشونت جدی قرار گرفته بود که تیک عصبی داشت. پرش دست ها و پلک چشمش به وضوح نشان از وضعیت نامتعادلش می داد. درخواست طلاق کرده بود اما قاضی نمی پذیرفت و استدلال های من هم کارساز نبود.

همسر ربابه یک کارگر کارخانه تولید کفش ملی است، او هر روز صبح وقتی از خانه خارج می شود اول از همه در یخچال را قفل می کند، روی در انباری که مواد غدایی اندک و خشکبارشان آنجا نگهداری می شود، قفل می زند، تلفن را برمی دارد، در خانه را هم قفل می کند و از خانه خارج می شود. همسایه ها به تمامی این موارد شهادت داده اند. بعد از شهادت عمومی اهالی محل، قاضی، همسرش را منع کرده که وقت خروج از خانه ، حق ندارد در خانه را روی ربابه قفل کند. این تنها حقی است که در جریان شکایت ربابه به او داده شده. ربابه به ادامه زندگی و مدارا دعوت شده است.

ازدواج با فرزندخوانده، خشونت دو سویه

زهرا روان آرام می گوید: «با این قانون، نوعی خشونت جدی خانگی دو سویه بر مادر خوانده و فرزند خوانده اعمال می شود و تنها کسی که سود می برد، مرد خانواده است. زنی که سرپرستی کودکی را پذیرفته این بار قربانی ماجراست چون دختری را که پرورش داده، باید در رختخواب زناشویی اش تحمل کند، از سوی دیگر زمینه بروز خشونت علیه کودکان و ازدواج های تحت فشار و سوء استفاده جنسی هم با این قانون به سادگی فراهم شده است.»

علیرغم مخالفت جدی مدافعان حقوق کودک در سال ۱۳۹۲ اجازه ازدواج سرپرست با فرزندخوانده، بنا به تشخیص دادگاه صالحه و اگر به مصلحت فرزندخوانده باشد، به طور قانونی صادر می‌شود.

قوانینی که تبعیض را آسان می‌کنند

قوانینی که زمینه ایجاد خشونت خانگی را فراهم می کنند، فراوانند، تبصره ها، لایحه ها، پی نوشت ها و مواد الحاقی را نباید نادیده گرفت. روح قانون در مسیر حذف خشونت خانگی گامی اساسی و جدی برنداشته و اراده ایی برای حذف این شکل از خشونت در جامعه وجود ندارد.

به عنوان مثال مرد می تواند اگر شغل زن را مخالف با شان و حیثیت خانواده اش تشخیص داد ، از ادامه کار او جلوگیری کند. چند سال پیش در مسیر اهواز به تهران و وقتی سوال اتوبوس شده بودم، با زنی همسفر شدم که تمام مسیر را بی صدا اشک می ریخت. کنجکاوی کردم، سعی کردم همدلی کنم، او دانشجوی زبده سال چهارم پزشکی بود که همسر بوتیک دار و کم سوادش، با توسل به شکایت و دادگاه او را از ادامه تحصیلش منصرف کرده بود. زن باید از کرمانشان به تهران می آمد. چهار سال درس خوانده بود و حالا با اینکه دانشجوی خوبی بود باید از ادامه مسیرش سرباز می زد.

همچنین بر اساس ماده ۱۱۱۴  قانون مدنی، انتخاب محل سکونت با شوهر است و هر خانه ای که مرد تشخیص بدهد و انتخاب کند زن ناچار به اقامت در آنجاست و البته این تبعیض می تواند زمینه بروز مباحثه، درگیری و خشونت های مختلف روانی و فیزیکی را فراهم کند.

بی اعتنایی و  سکوت قانونگذار و برخورد پلیس و مراجع قضایی در نادیده گرفتن خشونت خانگی، در عادی سازی خشونت نقش دارد. بهانه ای با عنوان ناکافی بودن ادله و مدارک بروز خشونت ، قربانی را وارد پروسه ای بی فایده و فرسایشی می کند و البته میل دیگر قربانیان خشونت خانگی برای توسل به قانون را نیز از بین می برد.

قانون حضانت، عبور از حقوق انسانی

قوانین مرتبط به حضانت فرزند و قانون اجازه همسر برای خروج از کشور، از دسته همین قوانین‌اند و گاهی می توانند زمینه ساز دردناک ترین خشونت های خانگی علیه زنان باشند، بسیاری از زنان، به علت نگرانی از دست دادن حضانت فرزندشان از حقوق طبیعی اقتصادی شان عبور می کنند، حتی تحت خشونت فیزیکی قرار گرفته و از ترس دوری از کودکشان، سکوت اختیار می‌کنند و به مراجع قضایی رجوع نمی کنند.

قانون ارث و دیه یا تبعیض اقتصادی

با اینکه با تغییر قانون سابق ارث در سال ۱۳۸۷، و اصلاح این قانون، سهم ارث زن از دارایی همسرش کمی متحول شده، اما کماکان این قانون، یک سهم برابر را شامل نمی شود.

زن طبق قانون جدید در صورت داشتن فرزند از همسر مرحومش، یک هشتم از اموال منقول و یک هشتم از اموال غیر منقول اعم از عرصه و عیان را به ارث خواهد بود و در صورتی که مرد هیچ فرزندی نداشته باشد یک چهارم اموالش به زن خواهد رسید. یعنی زنی که سالها در کنار همسرش برای بازسازی یک زندگی تلاش کرده، کودکانش را تربیت کرده، خانه و زندگی بنا گذاشته، در صورت مرگ همسرش، مالک کامل دارایی های او نیست.

قوانین باید با روح دنیای مدرن سازگار باشند

مهدی آقازمانی، جامعه شناس در مورد ضرورت بازنگری قوانین تاکید می کند:

«قطعا ایران امروز با دنیای ۵۰ سال پیش تفاوتی اساسی دارد و قوانین موجود نیازمند بررسی و تولید مجدد و بازشناسی هستند. جامعه شناسی حقوقی، همواره به قانونگذاران توصیه می کند برای شناخت بهتر جامعه خودشان و تصحیح قوانین ناکارآمد، از استاندارهای تازه ایی که شبکه های مجازی و دنیای مدرن ایجاب می کنند، بهره ببرند.»

به گفته ی او «در دنیای مدرن برای تعریف یک حکومتی که بتواند با مشروعیت، ادامه حیات بدهد صحبت از برابری و دموکراسی مطرح می شود و نباید از خاطر ببریم اصول دنیای مدرن با اصول دنیای بدوی متفاوت است.»

این جامعه شناس در انتها یادآور می شود که دنیا به رساله ها و فتاوایی محدود نمی شود که هستی را  در نظافت قبل و بعد از دستشویی رفتن و یا آداب زمان نزدیکی و مفارقت و مجامعت با همسر محدود می کند.»

شهریور
۲۲
طردشدگی، کودکانی که به دست روزگار سپرده می‌شوند
خشونت خانگی و اجتماع
۱
, , , , , , ,
Pink pram stands alone in the park without a child and her parents.
image_pdfimage_print

Timof/Bigstockphoto.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

هزار کودک در ایران، آمارهای قبلی مربوط به کودکان رهاشده می‌گوید. حالا، ۱۵۰ کودکان طی دوماه فقط در استان تهران جمع‌آوری شده‌اند، این را مدیرکل بهزیستی استان تهران درباره معضل این روزهای بهزیستی می‌گوید.

آنها را معمولا جلوی در ورودی یک بیمارستان، پیچ خلوت یک خیابان، کنار دیوار یک مسجد یا امامزاده، مقابل ساختمان بهزیستی یا شیرخوارگاه یک شهر و گاهی هم جلوی در منازل افراد متمول رها می کنند.

اسمشان تا پایان عمر می شود؛ «بچه سرراهی»، کودکی که همیشه با رنج ناخواسته بودن و طردشدگی زندگی کرده و به ندرت از اثرات این شکل از خشونت خانگی رها می شود.

آنها قربانی فقر، اعتیاد مادر یا حاصل یک رابطه نامشروع‌اند و بنا به آنچه معاون اجتماعی اداره بهزیستی استان اصفهان گفته، گاهی از سوی متقاضیان سرپرستی نوزادان هم مورد اقبال قرار نمی گیرند و تا پایان عمر، در صورتی که توان فعالیت نداشته باشند، تحت پوشش سازمان بهزیستی قرار دارند.

معضل کنونی سازمان بهزیستی

شهاب الدین چاووشی، معاون سیاسی اجتماعی استاندار، می‌گوید: این که کودکان جمع آوری شده، مشروع یا نامشروع باشند یک مسئله اخلاقی است و ما به عنوان یکی از مجموعه های تابعه دستگاه قضایی به این بخش ها ورود نمی کنیم.

او این کودکان را معضل کنونی سازمان بهزیستی دانست و اظهار داشت از آن جایی که آنها معمولا از خانواده های آسیب دیده بوده و دچار بیماری هستند، مراکز بهداشتی و درمانی هزینه های درمانشان را تقبل نمی کنند.

غالب کودکان سر راهی جمع آوری شده در تهران راهی شیرخوارگاه آمنه می شوند، شیرخوارگاهی که زیر مجموعه سازمان بهزیستی شهرستان شمیران بوده و وظیفه نگهداری وحمایت از کودکان ناخواسته را تا سن دبستان بر عهده دارد.

طردشدگی

فاطمه رضانیا، کارشناس ارشد روانشناسی کودک و نوجوان در استان خوزستان، در مورد وضعیت دشوار این کودکان به خانه امن می گوید:« آنها در ابتدا با شکلی از اشکال بسیار بیرحمانه خشونت خانگی به نام طردشدگی مواجه اند. اما این همه ماجرا نیست، به تدریج بی توجهی دستگاه های دولتی برای صدور اوراق هویت و شناسایی را هم به ماجرا اضافه کنید. خوش شانس که باشند به فرزندخواندگی پذیرفته می شوند اما در تمام سال های بعد درگیر بحران هویتند. آنها بیش از کودکان عادی در معرض خطر خودکشی و افسردگی قرار دارند .

به گفته این کارشناس،«کودکان سر راهی غالبا کودکان متعادلی نیستند، یا آرام و منزوی اند، یا پرخاشگر و عصبی و بی قرار.»

طردشدگی کودکان، معلول ساختار ناکارآمد اجتماعی و بی عملی دولت

دکتر مهدی آقازمانی، جامعه شناس، در پاسخ این سوال که چند درصد از خشونتی با عنوان طردشدگی که منجر به سرراه گذاشتن یک نوزاد می شود،  به ساختار جامعه و کنش و واکنش اجتماع  برمی گردد؟ می‌گوید: در این مورد رابطه تنگاتنگی وجود دارد.

«نباید فراموش کنیم در طول چند سال گذشته سیاست جدید جمعیتی که در ایران توسط آیت الله خامنه ای ابلاغ و اجرا شده ، از جمع آوری وسایل جلوگیری و ممانعت از وازکتومی مردان گرفته، تا سخت تر شدن شرایط سقط جنین که پیش از این هم در ایران غیر قانونی محسوب می شد. باعث افزایش آمار کودکان سر راهی شده است.»

به گفته این جامعه شناس:«غیر قانونی بودن سقط جنین مهم ترین عامل در افزایش بارداری های ناخواسته و خصوصا بارداری های خارج از ازدواج است که می تواند در افزایش کودکان سرراهی مهم ترین عامل محسوب شود.»

او از سوی دیگر به نابسامانی های اقتصادی جامعه ایران اشاره می کند: «اگر چشممان را به روی  مناطق مرفه نشین شمال تهران یا برخی مناطق مرفه نشین شهرهای بزرگ ببندیم، کلیت ایران با نوعی فقر مزمن روبروست و همین فقر هم شرایط مناسب سرپرستی یک کودک یا نان خور اضافه برای والدین را محدودتر می کند.»

فقر فقر فقر

انگیزه احتمالی پدر و مادری که کودکش را سر راه می گذارد چیست؟

دکتر مهدی آقازمانی  می‌گوید: فقر. این روزها برخی والدین صلاح می دانند به جای این که کودکشان به علت فقر و نداری ، تبدیل به انسانی بدبخت و فلاکت بار و قابل ترحم باشد، او را به زعم خودشان به دست سرنوشت بهتری بسپارند.

اما لایه های زیرین شرایط اجتماعی که بستر مناسب ترک کودک از سوی والدین را فراهم می کند کدام است؟

زمینه های جاری در قوانین اجتماعی ایران، که قوانینی مردسالار و برآمده از شریعت اسلامی است، همواره این فضا را فراهم کرده تا حس قیومیت در سراسر لایه های اجتماعی ریشه دوانده باشد.

بیشتر بخوانید: هزار و یک مصیبت فرزندخواندگی در ایران

شهریور
۱۰
والدینی که ناآگاهانه، کودک‌آزاری می‌کنند
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , ,
Violence against children. Boy with his hands tied. expression of pain distress and fear
image_pdfimage_print

Photo: kleberpicui/Bigstockphoto.com

ماهرخ غلامحسین پور

داغ کردن و سوزاندن نقاط مختلفی از بدن یک کودک، به تصور خارج کردن جن و ارواح خبیثه از کالبد او: هفته گذشته پایگاه خبری «رکنا» از یک کودک‌آزاری عجیب در مشهد پرده برداشت.

کودک دو ساله مشهدی که به تصور وجود جن و ارواح خبیثه، با رضایت والدین و از طریق پدر و مادر و یک رمال و جن‌گیر، به شکل عجیبی آزار دیده و آثار زخم‌های متعدد بر بدنش باقی مانده بود، سوژه پرونده‌ای در کلانتری ۲۴ مشهد شد.

داستان این کودک چه بود؟

مرد میانسال مضطربی با دیدن زخم ها و آثار سوختگی متعدد بر تن نوه دو ساله اش به کلانتری ۲۴ مشهد مراجعه کرده و خبر از اعمال خشونت و آزار نوه اش می دهد:

«با دخترم و دامادم همسایه هستیم. از مدتی قبل رفتار‌های مشکوکی از دختر و دامادم می‌دیدم. رفت‌ و‌آمدهایشان به شهرستان زیاده شده بود و این مسئله هرروز شک و تردید مرا بیشتر می‌کرد‌. یک روز متوجه آثار سوختگی روی دست نوه دوساله‌ام شدم. با بررسی این زخم از بچه پرسیدم چرا دستت این طوری شده که او به من گفت به زغال داغ دست زده است. حرف‌هایش برایم باورکردنی نبود‌.» پدربزرگ ادمه می‌دهد: «بچه را به خانه بردم و آثار زخم‌های دیگری نیز روی شکم، زیر بغل‌، پشت‌گوش و روی هر دو پایش دیدم. دنیا روی سرم خراب شده بود. از طرفی به دختر و دامادم اعتماد دارم که اهل هیچ خلافی نیستند و مواد‌مخدر هم مصرف نمی‌کنند. با حساسیت بیشتری موضوع را پیگیری کردم و فهمیدم آن‌ها با یک رمال شیاد در شهرستان آشنا شده‌اند. رمال به‌ آن‌ها گفته جن وارد بدن نوه‌ام شده و به خاطر اینکه جن را از بدن کودک خارج کنند، باید هر دستوری که او می‌دهد، با پرداخت هزینه‌ای که می‌گوید، انجام دهند. متاسفانه دختر ساده‌لوح و دامادم از روی نگرانی برای فرزند خود بنا به خواسته رمال، مبالغی پول به این فرد شیاد داده و بدن طفل بی‌گناه را در چند نقطه داغ کرده‌اند.»

خودکامگی والدین، عامل اصلی کودک‌آزاری

حجم بالایی از کودک‌آزاری‌ها را والدین انجام می‌دهند. آنها خانه امنی را که باید برای کودکشان بسازند، بر پایه تربیت غلط، بی توجهی قانون و توجه عرف به خودکامگی والدین، ناامن می‌کنند.

حسین رئیسی ، حقوقدان در این مورد به خانه امن می‌گوید: «مهم‌ترین عاملی که در جامعه دیکتاتوری منجر به بروز خشونت بر علیه کودکان می‌شود، خودکامگی والدین و حقوق نامحدود آنهاست، حقوقی که ساختار جامعه برای آنها در نظر گرفته است.»

به گفته  او در چنین جامعه‌ای اختیارات بسیار ویژه‌ای برای والدین در نظر گرفته شده است، اختیارات نامحدودی که ناشی از فرهنگ است. اختیاراتی که حقوق مدرن تلاش می‌کند به سمت محدود کردن آن و محدود کردن این خودکامگی برود.

کودک‌آزاری در ایران و در خراسان به موارد گزارش شده توسط رسانه‌های داخلی محدود نمی شود. کارشناس مرکز مداخله و اورژانس اجتماعی بهزیستی خراسان جنوبی در گفت و گو با ایسنا در مورد کودک‌آزاری در این استان کشور گفته است که قریب به هشتاد درصد کودک‌آزاری های گزارش شده توسط والدین انجام می‌شود.

معظمه حسن پور به مداخله و همراهی مردمی اشاره کرده که در صورت مشاهده کودک‌آزاری، می‌توانند کودکی را نجات دهند: «اگر کودکی مورد آزار و اذیت والدین قرار بگیرد و همه مردم این جرأت را پیدا کنند که بعد از مشاهده هرشکل کودک‌آزاری، آن را به مراکزاورژانس اجتماعی گزارش کنند، شاید دیگر کمتر شاهد این‌گونه موارد باشیم. »

مردم با موارد کودک‌آزاری فعالانه برخورد کنند

خوشبختانه قانون جدید حمایت از کودکان بی‌سرپرست یا بد سرپرست ، امکان مداخله مردم، سازمان های فعال غیر دولتی مدافع حقوق کودک، همسایگان و سایر اعضای خانواده را بیش از قانون گذشته، فراهم کرده است.

محمد مصطفایی حقوقدان و کنشگر اجتماعی در این باره به خانه امن می گوید: « در ایران مواد قانونی برای حمایت از کودکان بدسرپرست و کودکانی که بیم خشونت بر آنها می‌رود، وجود دارد. اما مشکل اساسی، مواردی مثل اجرای این قانون‌ها و ضمانت اجرایی کردن مقرراتی است که در رابطه با این قبیل کودکان وضع شده‌اند.»

به گفته این حقوقدان: خوشبختانه با توجه به قانون جدید حمایت از کودکان بی‌سرپرست یا بد سرپرست، از میزان مالکیت والدین کاسته شده و در صورت مشاهده کودک‌آزاری، امکان مداخله سازمان ها و کنشگران اجتماعی و شاهدان وجود دارد .

او به  جای خالی دستگاه  مستقلی که مدافع حقوق کودکان باشند اشاره می کند: شاید زمان آن  باشد که سازمان‌های فعال درحوزه حقوق کودکان در این مورد عمل کرده و در پی شناسایی کودکان در معرض خطر باشند و ببینند چه کودکانی سرپرستان بدی دارند و از نظر جسمی یا روحی و روانی ممکن است آسیب ببینند.

[در این باره بخوانید: ضرورت قانون‌گذاری برای مقابله با کودک‌آزاری ]

کودک‌آزاری به سبک خشونت عاطفی

رویا نخعی کارشناس روانشناسی و مشاور امور خانواده که در خصوص پرونده مرتبط با کودکان در یکی از استان‌های جنوبی کشور با بهزیستی همکاری می‌کند معتقد است در بسیاری از موارد، آزار کودکان توسط والدین، بسیار زیر پوستی، ناپیدا اما در عین حال خطرناک است.

او به خانه امن می‌گوید: بسیاری از اشکال کودک‌آزاری توسط والدین، منجر به زیان و آسیب فیزیکی نشده و قابل رویت نیستند. در موارد بسیاری حتی کودکان قربانی، هدف اصلی خشونت اعمال شده نیستند بلکه به خودی خود در یک محیط سرشار از آزار قرار می گیرند.

این کارشناس به یکی از پرونده‌هایی اشاره می کند که چندی پیش برای مشاوره و راهنمایی والدین به او ارجاع شده: «پسر بچه به شدت ترس خورده بود. هفت ساله و کاملا آشفته. همسایه آنها به اورژانس اجتماعی گزارش داده بود که صدای فریاد و ضجه های آشفته کننده پسرک به گوش می‌رسد. آنها به محل مراجعه کرده بودند. پسر بچه هفت ساله معاینه شده بود ولی هیچ اثری از خشونت فیزیکی وجود نداشت. اما شرایط قربانی به خوبی نشان می داد او در معرض خشونت، اضطراب و استرس شدید است.»

مراقب حرف‌هایی که می‌زنی باش!

این کارشناس تلاش کرده در یک محیط آرام و بدون ترس و واهمه و حضور والدین با مهربانی از او کودک بپرسد که آیا پدر یا مادرش او را کتک می‌زند؟

«او قویا انکار کرد. اما حین سوال و جواب هایمان ناخن هایش را می جوید و با ادامه اصرار من، پسرک خودش را خیس کرد. وقتی کنجکاوی کردم متوجه شدم قبل از انتقالش به بهزیستی، والدینش گفته‌اند مراقب حرف‌هایی که می زند باشد در غیر این صورت او را از خانواده و والدینش جدا می‌کنند و به خانواده دیگری می‌سپارند که لزوما به اندازه آنها مهربان نیست. به هر روی چنین تصوری برای یک کودک، حتی کودکی که در معرض آزار والدین باشد، ّبه شدت ویرانگر و کشنده است.»

کودک مراجعه کننده از منظر خانم نخعی یک  قربانی «آزار عاطفی» بوده است: شاهد خاموش فحاشی طرفین ماجرا.

آنها آنقدر درگیر دعوا و مشاجره بوده‌اند که اساسا وقتی برای توجه و محبت به کودکشان نداشته‌اند. کسی بچه را جدی نگرفته بود. به شکلی که وقتی من از نقاشی اش تعریف کردم خودش را دو دستی به پاهای من چسباند و مرا در آغوش گرفت. او به شدت مورد بی‌مهری، کم محبتی و آزار روانی بود.

داستان تلخ کودک‌آزاری و خشونت علیه کودکان به این آسانی‌ها به صفحه آخر خود نمی‌رسد اما به نظر گروهی از روانپزشکان و مشاوران امور خانواده در پرونده‌هایی که خشونت‌های عاطفی و فیزیکی از سرناآگاهی والدین است، شرکت در کلا‌س‌های توجیهی، آموزشی و جلسات مشاوره برای والدین خشونت‌گر باید اجباری شود.

بیشتر: بیش از ده هزارتماس مرتبط با کودک‌آزاری در سال گذشته