صفحه اصلی  »  ماهرخ غلامحسین پو
image_pdfimage_print
آبان
۱۶
۱۳۹۷
زخم‌های سپیده
آبان ۱۶ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
sad child
image_pdfimage_print

Photo: chrisroll/depositphotos.com

ماهرخ غلامحسین پور

بی­‌مقدمه می­‌پرسد «تو می­‌توانی یک دختر چهارساله را به فرزند‌خواندگی بپذیری؟» این جمله سرآغاز حجم عظیم اطلاعات دهشتناکی می­‌شود درباره دخترکی به نام سپیده که خانه امنی ندارد و روزها پشت در خانه دایی و عمه و خاله‌ای که دیگر راهش نمی­‌دهند، به انتظار می‌نشیند.

به سپیده  فکر می­‌کنم و دستش که جای دندان­‌های نامادری قلوه­‌کنش کرده و دکتری که گفته باید بخیه بزند و  رفته تا نخ بخیه بیاورد. دکتر باور نکرده که دست آسیب‌دیده نتیجه یک دعوای کودکانه و کار پسر کوچک‌تر خانواده باشد. قبل از اینکه دکتر برگردد، آن‌ها دخترک را با همان دست زخمی زده‌اند زیر بغلشان و از بیمارستان فرار کردند.  حالا روی زخمی که باید بخیه می‌­خورد، یک چسب زخم چرکین آویزان، باقی مانده و دو لبه پوستی که به هم چفت نشده… . هیچ‌کدامشان سپیده را نمی‌خواهند. سپیده یادگار یک زندگی مشترک از دست رفته است، حاصل اولین زندگی مشترک «مصطفی» که این روزها با فقر و بی‌کاری دست و پنجه نرم می‌کند.

مصطفی زمانی راننده تاکسی تلفنی بود. آن روزها هنوز ناچار نشده بود به خاطر بهانه‌تراشی­های طاق و جفت همسر دومش، تاکسی  را بفروشد. او ماشینش را با فروختن هدایای عروسی و طلاهای همسر اولش منیژه و اندک پس‌انداز خودش خریده بود و کار می‌کرد. وقتی آقای نقوی گفت یک سرویس ثابت شبانه برایش در نظر گرفته، منیژه تازه باردار شده بود. مصطفی از این پیشنهاد خوشحال شد، به این خیال که مخارج زایمان همسرش را بی­‌واهمه فراهم کند. او هر شب باید خانم منشی یک شرکت تولیدی را، از محل کارش که مرکز شهر بود، به خانه­‌اش در حومه شهر می­‌رساند. مسیر طولانی و دیدار هر شب، باب گفت و گو و علاقه را باز کرد و راه زندگی اولش به بن بست خورد. منیژه که ماجرا را فهمید، مصطفی و کودک یک ساله را رها کرد و چند ماه بعد هم زن مرد دیگری شد. خانم منشی هم یک دوقلوی پسر زیبا برایشان به دنیا آورد. مادر تازه وارد در طول دوران بارداری می‌گفت نسبت به بوی سپیده ویار دارد. سپیده را می‌فرستادند خانه اقوام دور و نزدیک که توی دست و پای آن‌ها نباشد. دوقلوها هم که به دنیا آمدند، باز هم حساسیتش نسبت به سپیده به قوت خود باقی ماند. اصلا نمی­‌توانست حضور دخترک را تاب بیاورد. مشکلات مالی مصطفی که بالا گرفت، سپیده این وسط بی‌کس و کار ماند. مثل یک لکه اضافه روی سطح یک ملحفه سپید.

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

دشواری‌های زنانه

دختران خاک و رنج، دختران زلزله

قتل‌های ناموسی در رده نخست

هیچ‌کس تاب این کودک چهارساله را نداشت. اولین بهانه معمول کودکانه به دومی نمی‌­رسید که تحمل دیگران در مقابلش تمام می­‌شد و متوسل می­‌شدند به زور و خشونت.

موضوع سپیده را اول صبح روز بیست و پنجم نوامبر، در یک گروه بسته متشکل از اعضای درجه اول و دوستان نزدیک خانوادگی می‌خوانم. روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان و دختران است. روزی که سازمان ملل با انتخاب شعار «هیچ کس را پشت سرت جا نگذار، بیایید خشونت علیه زنان و دختران را متوقف کنیم.» تلاش کرده امسال هم چون سال‌های پیش، توجه افکار عمومی را به موضوع خشونت علیه زنان و دختران جلب کند.

 تمام صبح را در این گروه کوچک تلگرامی با هم بحث و تبادل نظر می­‌کنیم . به هر کسی که ممکن است آدم خوبی باشد، برای ساختن یک خانه تازه برای دخترک فکر می‌کنیم. یک نفر داوطلب گفت و گو با پدر دخترک می­شود . قرار می‌گذاریم اگر نتوانستیم وضعیت «سپیده» را تغییر بدهیم، هر‌چه سریع‌تر به مراجع قضایی اطلاع بدهیم. با اینکه یکی از اعضای گروه که همان حوالی زندگی می‌کند می‌گوید چنین کاری بی‌تاثیر و فایده است و فقط وضعیت موجود را بغرنج‌تر می‌کند. شنیدن این که «درعمل، هیچ مرجع واقعی حمایت‌گری وجود ندارد.»،  ترسناک است.

«ناخواسته» اصطلاحی که در جنوب ایران برای این کودکان کاربرد فراوان دارد و مفهوم درد در آن مستتر است. کودکانی که والدین آن‌ها به هر دلیل، امکان یا تاب و تحمل حضورشان را ندارند. عده زیادی از آن‌ها پیش از تولد در مراکزی غیر‌بهداشتی و بدون نظارت یا تایید قانونی، با رابطه‌ای که بین بیمار و دکتر شکل گرفته، به دیار نابودی می‌روند.

دکتر مهدی فصیحی‌زاده، که در خیابان مرکزی شهریاسوج یک مطب کوچک را اداره می‌کند، می‌گوید خودش به دلایل مذهبی و به این دلیل که حوصله درگیری­‌های قانونی را ندارد، حاضر به انجام سقط‌جنین نیست، اما مراجعین سقط‌جنین فراوانند و گاهی به دو یا سه مورد متقاضی بر می‌خورد. آن‌ها با کمی جستجو به خانم دکتری مراجعه می‌­کنند که حتی جنین هشت ماهه را هم سقط می‌کند.

این پزشک عمومی می‌گوید یک روز برای گرفتن یک دارو به مطب خانم دکتر سر زده، حین برگشتن یک جنین حدود شش ماهه را دیده که توی سطل آشغال مطب خانم دکتر دور انداخته شده بود. او می‌گوید خانم دکتر برایش تعریف کرده که یک بار وقتی آمپول را به بیمار تزریق کرده، جنین هشت ماهه زنده از رحم مادر خارج شده و والدینش با این معضل روبرو بودند که چطور جنین را از بین ببرند؟

اما زندگی همه کودکان ناخواسته در مرحله جنینی متوقف نمی‌شود. بسیاری از این کودکان بدسرپرست یا بی سرپرست پا به جهان امکان می‌گذارند و به دوران کودکی می‌رسند. آن‌ها ممکن است در شهرهای بزرگ، خرید و فروش شده یا به گروه‌های تکدی‌گر سودجو اجاره داده شوند و یا در شهرهای کوچک‌تر بین اقوام دور و نزدیک در رفت و آمد باشند. بخشی از جامعه آماری کودکان ناخواسته، کودکان طلاقند.

تا پیش از این، آمار طلاق از سوی مسئولان سازمان ثبت احوال، به شکل سالانه و بر مبنای موارد به ثبت رسیده اعلام می‌شد. در آخرین داده‌های موجود، رئیس انجمن مددکاری ایران، سید حسن موسوی چلک، گفته بود هر ساعت ۱۹ طلاق در ایران به ثبت می‌رسد. اما سال گذشته علی اکبر محزون، مدیر کل اطلاعات و آمار جمعیتی سازمان ثبت احوال کشور، با طرح این که ذکر آمار طلاق تاکنون دردی را دوا نکرده و می­‌تواند منجر به تکرار آسیب­های اجتماعی شود، اعلام کرد زین پس آمار طلاق نداریم.

با این همه شواهد موجود، بیان‌گر وجود یک رابطه معنادار بین کودکان طلاق و خشونت خانگی است. برخی کودکانی که به هر دلیل در زندگی تازه والدین، ناخواسته محسوب می­‌شوند، بیش از کودکان عادی در معرض خشونت قرار می­‌گیرند.

آرزو نقده، روانپزشک ساکن یکی از شهرهای جنوبی ایران و طرف مشاوره اورژانس اجتماعی سازمان بهزیستی، می‌گوید در طول شانزده سالی که تجربه درمان داشته، هرگز شرایطی به دردناکی وضعیت این کودکان ندیده، چون احساس اضافه بودن و سربار بودن در جایی می‌کنند که باید تنها گوشه امن جهان‌شان باشد.

این روانپزشک در ادامه سخنانش به کودکان طلاق اشاره می‌کند: «طلاق یک اتفاق یک‌باره و تصادفی نیست. این پدیده اجتماعی یک روند دردناک و کاهنده دارد. نقطه شروع، اوج و پایان دارد و متاسفانه در جامعه ما به دلیل عدم آموزش صحیح، فرآیند طلاق برای والدین و تطبیق خودشان با شرایط موجود و کمک به پذیرش کودکانشان برای بازسازی، مدت زمان بیشتری را نسبت به سایر جوامع دیگر طلب می‌کند. در دوره طلاق، والدین درگیر خشم و رفتارهای تنش‌­زا با همدیگر و با کودکانشان می‌شوند. هیچ‌یک از ما برای مدیریت بحران در دوره طلاق آموزش ندیده‌ایم و مجموعه این‌ها باعث می­‌شود که کودک طلاق، از ابتدا در معرض خشونت‌های کلامی، روانی و حتی فیزیکی قرار بگیرد.»

این روانپزشک معتقد است  بعد از پایان پذیرفتن جدایی و رسیدن به یک ثبات نسبی، باز هم این کودکانند که بیش از طرفین ماجرا ضربه‌پذیرند.

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید

«در مناطق فقیرنشین و حاشیه شهرها، فقر و فشارهای اقتصادی باعث می‌شود که والدین، کودکان حاصل از ازدواج  سابق‌شان را به همدیگر پاس بدهند. این وضعیت ممکن است برای کودکان، نتایج خطرناکی به دنبال داشته باشد. احساس ناخواسته بودن، بی‌جا و مکانی و عدم تعلق به یک نقطه امن و باثبات، و حتی در معرض خشونت فیزیکی قرار گرفتن از سوی والدین یا شرکای جدید جنسی آن‌ها می‌تواند برای کودک، اثرات مخرب غیرقابل‌باوری در پی داشته باشد.»

خانم نقده، راه‌حل را در آموزش بنیادین مسئولیت‌پذیری می‌داند. این که مردم بدانند مسئولیت انتخابشان تا پایان راه با آن‌ها خواهد بود و اگر باعث به دنیا آمدن کودکی شدند، تا زمان بلوغ و استقلال او در مقابل سرنوشتش مسئول‌اند، مهم نیست که مجردند یا متاهل و مطلقه، آنچه مهم است به ثمر رساندن کودکی است که در این کشاکش می‌تواند قربانی اصلی باشد.

کشورهای توسعه‌یافته راه‌حلی برای کودکان ناخواسته دارند. دولت‌ها خود را متولی اصلی مراقبت از این کودکان می‌دانند. در اغلب این کشورها، در خیابان‌های خلوت شهر، باجه‌هایی به نام «بیبی باکس[۱]» تعبیه شده که کودکان یا نوزادن ناخواسته را آنجا رها می‌کنند. زنگ باجه که به صدا در بیاید، در کم‌ترین زمان ممکن، اورژانس اجتماعی خودش را به کودک رها شده می‌رساند.

در ایران نیز طبق آخرین آماری که خبرگزاری جمهوری اسلامی منتشر کرده، ۲۵ هزار کودک بی‌سرپرست یا بد‌سرپرست، تحت پوشش سازمان بهزیستی قرار دارند، که ده هزار نفر از آن‌ها در  ۵۹۰ مرکز مخصوص نگهداری شده و بقیه آن‌ها به خانواده‌های جایگزین سپرده شده‌اند. در مورد کافی بودن این مراکز، نوع خدمات ارائه شده و عمومیت داشتن آن‌ها، حرف و حدیث فراوانی وجود دارد.

[۱] Baby Box

اردیبهشت
۲۹
۱۳۹۷
مادر شدن در کودکی
اردیبهشت ۲۹ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Little sad girl with tears in her eyes
image_pdfimage_print

Photo: Hasenonkel//depositphotos.com

ازدواج کودکان در ایران

ماهرخ غلامحسین‌پور

مادرم هفده‌ سالش بود که مرا به دنیا آورد. شانس بیشتری نسبت به دخترهای دور و بر داشت و کمی دیر‌تر به خانه بخت رفته بود. وقتی همسر دایی حسین را با موهای شلال و صورت بزک‌کرده با سرخاب و سفیدآب آوردند خانه دایی، حتی ده سالش هم نمی‌شد و عروسک پنبه‌ای دست‌ساز مادربزرگش را توی بغلش سفت و محکم گرفته بود. این قانون تنها شامل حال دختران نمی‌شد. برادر بزرگ مادرم هم به اذن پدربزرگ وقتی چهارده سالش کامل شده بود، زن گرفت و تشکیل خانواده داد.

متاسفانه ازدواج کودکان مختص روزگار گذشته و محدود به نظام مبتنی بر کارکرد و نقش خانواده در تولید و مصرف و تلاش برای دستیابی به گشایش اقتصادی نیست. در دنیای مدرن امروز هم آمار‌ها تکان‌دهنده‌ است. بخش قابل‌توجهی از ازدواج‌ کودکان زیر پوست شهر رخ می‌دهد، اما گزارش نشده و در آمارها حساب نمی‌شوند. ازدواج کودکان در محله‌های حاشیه‌ شهرهای بزرگ یک رویه عادی و معمولی است. استان‌های سیستان و بلوچستان، خوزستان، خراسان رضوی، آذربایجان شرقی و غربی، فارس، زنجان، حاشیه تهران، همدان و مازنداران به ترتیب و به لحاظ فراوانی در بالای این جدول قرار دارند.

گشاده‌دستی قانون برای ازدواج کودکان

بر اساس ماده ۱۰۴۱ قانون مدنی، ازدواج دختران تا قبل از سن ۱۳ سالگی و پسران تا پیش از سن ۱۵ سالگی با اجازه ولی و به شرط مصلحت از سوی قاضی دادگاه صالح قابل انجام است. این قانون به این معناست که ازدواج بعد از سن ۱۳ برای دختران و  سن ۱۵ برای پسران منعی ندارد.

«مهرنوش» مددکار اجتماعی است. او در اتاق «مادر و کودک» اداره دادگستری یکی از شهرهای دورافتاده استان خوزستان کار می‌کند و شاهد طرح شکایت‌های دردناکی است که از سوی کودک- مادرانی مطرح می‌شود که به آنجا پناه می‌برند:

 «باورتان نمی‌شود حتی توان نگه داشتن بچه‌ای که زده بود زیر بغلش را هم نداشت. خودش واقعا بچه بود و من فکر می‌کردم هر لحظه ممکن است بچه بیفتد روی موزاییک‌های دفتر. شناسنامه و اوراق هویتی نداشت، هم خودش هم بچه‌اش! نمی‌دانستم باید چطور کمکش کنم؟ نمی‌شد فهمید دقیقا چند ساله است اما تصور نمی‌کنم بیشتر از سیزده سال داشت. از آن سیزده‌ساله‌های لاغر و درگیر سوء‌ تغذیه که شاید چند ماه گذشته نه گوشت خورده بود نه میوه. بچه را گذاشته بود روی پهلوی راستش تا بتواند وزنش را تحمل کند. گفت هشت سالش بوده که ازدواج کرده. پدرش او را به شوهرش دو میلیون و ۵۰۰ هزار تومان فروخته! پدرش به یک جاعل اسناد پول داده بود  تا برایش گواهی رشد تقلبی درست کنند. می‌گفت حتی بالغ نشده بود که شوهرش به او تجاوز کرد. چون اوراق هویتی نداشت مدرسه هم ثبت‌نامش نکرده بودند. حالا مردک او را توی‌‌ همان آلونک اجاره‌ای که اجاره‌اش هم پرداخت نشده گذاشته و رفته و او آمده بود بپرسد جایی هست که بتواند برای بچه‌اش شیر خشک بگیرد؟ مشکل یکی دو تا نبود. اوراق هویتی خودش و بچه، وضعیت نابسامان تغذیه، ثبت نشدن ازدواج غیرقانونی، خشونت جنسی که به گواهی پزشک مورد اعتماد دادگستری موجب انواع و اقسام قارچ‌ها و عفونت‌ها شده بود، نداشتن جایی برای زندگی و ترس از خشونت پدر. یک‌بند تکرار می‌کرد پدرم بفهمد من و این بچه را می‌کشد! مطمئنم.»

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

دشواری‌های زنانه

دختران خاک و رنج، دختران زلزله

قتل‌های ناموسی در رده نخست

«زهرا کهرام» در طول چند سال گذشته دبیر سمینار «ازدواج اجباری کودکان در محلات حاشیه» بوده است. او امسال در مراسم پایانی این سمینار گفت حتی دختر پنج‌ساله را در استان سیستان و بلوچستان شوهر داده‌اند. دو سال قبل هم به ایسنا گفت در سال ۹۴ بیش از ۲۸ هزار و ۲۴۲ کودک تا پیش از رسیدن به سن ۱۵سالگی ازدواج کرده‌اند. او تاکید کرده بود نباید در مقابل این پدیده سکوت کنیم چرا که مساله ازدواج کودکان در کشورنگران‌کننده است.

دکتر «شهلا اعزازی»، جامعه‌شناس و مدیر بخش مطالعات زنان انجمن جامعه‌شناسی ایران نیز این افزایش آمار را تایید و در این مورد اظهار نگرانی کرده و گفته بود  بر اساس یک پژوهش، آمار ازدواج کودکان در حال افزایش است طوری که در سال ۹۴ نسبت به سال‌های قبل، آمار این کودکان ده هزارنفر افزایش یافته است.

بعد از این هشدار‌ها بود که فراکسیون زنان مجلس ازتلاش برای تصویب طرحی برای بالا بردن سن ازدواج دختران از ۱۳ به ۱۵ سال خبر داد. طرحی که به نظر می‌رسد مخالفانی جدی دارد و عده‌ای از نمایندگان مجلس شورای اسلامی به هر دلیل از تصویب آن ناراضی بوده و با آن مقابله می‌کنند.

 «سعیده» مددکاری است که با نمونه‌های ازدواج کودکان از نزدیک  روبرو شده است. او این پدیده را به خودی خود عامل ایجاد یک وضعیت پیچیده از خشونت می‌داند: «دقت کنید دختربچه‌ای که باید عروسک‌بازی کند یک‌باره با حذف دوران کودکی راهی مراحل زنانگی و میانسالی می‌شود. هم‌خوابگی او با همسرش در واقع نوعی تجاوز جنسی است. او در سن کودکی باردار می‌شود وگاهی حاصل این ازدواج‌ها کودکانی هستند که تولدشان ثبت نمی‌شود. خشونت فیزیکی زیادی در این فرآیند قابل مشاهده است. آنها در معرض پیچیده‌ترین شکل خشونت هستند  و گاهی به جز فقر و محرومیت از تحصیل به تن‌فروشی هم رو می­آورند. باید اقدام به خودکشی و افزایش پدیده کودک- بیوه، مشکل بهداشت باروری و بهداشت شخصی، افسردگی و اختلالات رفتاری، و جدایی از جامعه هم‌سالان و دوستان و خانواده را هم به آن مجموعه اضافه کنیم.»

خانه امن را در تلگرام دنبال کنید 

رونمایی از کتاب تحقیقی «حلقه، نگاهی به ازدواج زودهنگام در ایران»

مراسم رونمایی کتاب تحقیقی «نگاهی به ازدواج زودهنگام در ایران» به قلم «رایحه مظفریان» از سوی انتشارات «روشنگران و مطالعات زنان» با استقبال مواجه شد و شاید بتوان انتشار چنین تحقیقاتی را نشانه‌ خوبی برای بازشکافی، بررسی و سرانجام اصلاح این معضل اجتماعی دانست.

این پژوهشگر به خانه امن می­گوید رسم ناخوشایند ازدواج کودکان، مختص جامعه ایران نیست: «با اینکه ازدواج کودکان هر جایی ممکن است اتفاق بیفتد اما اکثریت مردم در سراسر جهان، ازدواج کودکان را نوعی خشونت و تجاوز تلقی می‌کنند. آن‌ها بر این باورند که ازدواج کودکان ممکن است به خشونت‌های زودهنگام جسمی و جنسی، بهره‌کشی و قاچاق منجر شود و به همین دلیل هم باید در پی ریشه‌یابی آن باشیم.  من در پی بررسی آماری جامعه ایران در این مورد بودم. می‌خواستم برای این سوال که چطورمی‌توان برای آینده کودکان در معرض خطر برنامه ریزی‌ صحیحی در پیش گرفت پاسخ درستی پیدا کنم.»

رایحه مظفریان «کمپین گام به گام تا توقف ازدواج کودکان»  را هم راه‌اندازی کرده است. بادکنک نارنجی نماد این کمپین است. نماد کودکانی که به اجبار و از سر نا‌آگاهی خانواده‌ از دنیای کودکی جدا می‌شوند تا بدون تجربه کافی و طی مسیر رشد مناسب و طبیعی، راه بزرگسالی پیش از موعد را آغاز کنند.

او به خانه امن می‌گوید برای فعالیت کمپین و نوشتن کتابش تلاش زیادی کرده و یافتن علت واقعی این ازدواج‌های خشونت‌بار و زودهنگام برایش اهمیت زیادی دارد:«کتاب حلقه و تحقیقاتی که من انجام داده‌ام نتیجه ماه‌ها تلاش و سفر به نقاط مختلف ایران است. مجموعه‌ای که سرشار از ارقام و آمار است، زیرا همین آمار ازدواج و طلاق در سنین مختلف در ایران به روشن کردن وضعیت در گذشته و حال کمک می‌کند. شاید براساس آن بتوان روند آینده را پیش‌بینی کرد و برای یافتن راه‌حل گام  برداشت.»

فروردین
۲۴
۱۳۹۷
دشواری‌های زنانه
فروردین ۲۴ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Depositphotos_66128633_m-2015
image_pdfimage_print

Photo by StudioRN/depositphotos.com

ماهرخ غلامحسین پور

«روزی دو بار می‌روم حمام… صبح و شب! اما باز می‌گوید بوی خاصی می‌دهی. بوی قاعدگی! عطر و ادوکلنم را خالی می‌کنم روی تن و بدنم… بارها از نزدیک‌ترین کسانم می‌خواهم توجه کنند و به من بگویند آیا بوی ناخوشایندی می‌دهم؟ تقریبا همه می‌گویند متوجه بوی خاصی نشده‌اند. اما او ول‌کن ماجرا نیست. هر بار دماغش را چین می‌دهد و اخم می کند. با اینکه می‌خندم و به شوخی برگزار می‌کنم اما نمی‌توانم انکار کنم که ته قلبم رنجیده‌ام. تمام آن روزها احساس می‌کنم به قدر کافی به من توجه نمی‌کند. کم‌محلی می‌کند، حتی حاضر نمی‌شود لمسم کند. حین برداشتن یک بشقاب از داخل کابینت جوری از کنارم عبور می‌کند که با من تماس نداشته باشد. آنقدر که حس بیزاری و آویزان شدن ته دره ومعلق شدن بین زمین و آسمان به من دست می‌دهد…»

بهناز به «سندروم قاعدگی» یا اختلال ناخوشی پیش از قاعدگی دچار است. در این روزهای خاص او حساس و زودرنج می‌شود و دردهای شکمی و مفصلی از چند روز قبل از بروز قاعدگی رهایش نمی‌کنند.

نعیمه طیبی، پزشک متخصص زنان، در مورد بوی خاص دوران قاعدگی معتقد است این بو  تا حدی طبیعی است و اگر غیر قابل تحمل بود می‌تواند نشانه  عفونت، رشد قارچ ، باکتری یا افزایش آلودگی باشد:« باز بودن دهانه رحم، دفع خون، کم‌آب شدن بدن و همچنین  محبوس بودن بخشی از بدن توسط نوار بهداشتی زمینه رشد باکتری‌ها را در ناحیه آلت تناسلی افزایش می‌دهد.»

او تاکید می کند دو بار شستشوی روزانه  مهبل با آب ولرم، صابون و خشک کردن آن می‌تواند آلودگی و احتمال عفونت را کاهش دهد.

خشونت در دوره قاعدگی

خشونتی که در طول دوران قاعدگی متوجه زنان است، گاهی تبدیل به خشونت فیزیکی می‌شود. راضیه می‌گوید تحقیر کلامی در مقابل آنچه او را رنج می‌دهد، یک اتفاق لوکس و تزئینی است: «هشت سال است ازدواج کرده‌ایم. دو فرزند دو‌قلوی پنج‌ساله دارم. رفتار همسرم در طول دوران قاعدگی واقعا وحشیانه است. بدون توجه به شرایطم با من نزدیکی- یا شاید بشود گفت- به من تجاوز می‌کند. سعی می‌کنم مهربان باشم، اما قاعدگی مانعی برای میل ناگهانی همسرم نیست. گاهی می شود که یکی دو ماه اصلا به من توجهی ندارد و گاهی هم هنگام قاعدگی چند بار سکس خشن و سخت داریم! نمی‌توانم این موضوع را با کسی در میان بگذارم. طرح این موضوع تابو است و من شهامت مطرح کردن آن را با خواهرم  هم ندارم چه برسد به قاضی!»

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

دختران خاک و رنج، دختران زلزله

هیچ‌کس سپیده را دوست نداشت

سرخو، روایت زنانی که سنت می‌شوند…

دکتر نعیمه طیبی در این مورد می‌گوید سکس در دوران قاعدگی را اصلا توصیه نمی‌کند: «حتی یک سکس آرام و معمولی می‌تواند احتمال بروز بیماری را افزایش بدهد، چه برسد به سکسی که همراه با خشونت باشد. رابطه زناشویی در دوران قاعدگی می‌تواند منجر به انتقال ویروس یا تب‌خال تناسلی زنان شود و  عوارض ناگواری مثل درد در ناحیه مهبل ایجاد کند.»

مامک هم به برخورد خشونت‌بار مردان در طول دوران قاعدگی اشاره می‌کند. او می‌گوید: «برخورد مردها با  پریود شدن زنان گاهی همراه با تحقیر است با این جمله تکراری که باز هم که تو پریود شدی!… گاهی با کم‌محلی و بی‌اعتنایی همراه است…  یک عده سرزنش می‌کنند که چرا شما به این شرایط عادت نمی کنید؟…»

نوار بهداشتی کجاست؟

الهام هومین‌فر، جامعه شناسی که بعد از فاجعه بم برای کمک به زنان زلزله‌زده در آنجا حاضر شده، از جای خالی نوار بهداشتی در بسته‌هایی می‌گوید که به عنوان کمک بین زلزله‌زدگان توزیع می‌شد: «زن‌ها بعد از وقوع زلزله به علت استرس و فشارهای روانی، خونریزی بیشتری داشتند و با دستمال و پارچه‌های کثیف خودشان را جمع و جور کرده بودند.  حتی خجالت کشیده‌ بودند در این مورد حرف بزنند و تصور می‌کردند اگر در این مورد حرف بزنند به نوعی اظهار میل به مردان تلقی شود.»

این جامعه شناس معتقد است زنان بر اساس شرایط اقتصادی از امکانات بهداشتی دوران قاعدگی  بهره می‌برند:«بخش‌هایی از حومه تهران زن‌هایی هستند که از خاک‌اره مابین پارچه تمیز استفاده می‌کنند. مردان خانواده یا حتی خود زنان ممکن است برای امور عادی خانواده پولی اختصاص بدهند، اما برای آنچه که به بدن زنان مربوط است هزینه‌ای تخصیص داده نمی‌شود.»

خانه امن را در تلگرام دنبال کنید.

مردانی که قاعدگی را نمی‌شناسند

راضیه تجربه ناخوشایندی دارد و یک بار به خاطر لکه روی دامنش، به سختی از دست همسرش کتک خورده است: «صاحب‌کار شوهرم آمده بود تا با هم یخچال را جا به جا کنند. قرار بود یخچال را از زیر‌زمین بیاورند بالا. من تصور کردم شاید به کمک نیاز داشته باشند برای همین رفتم توی حیاط . پریود بودم و متوجه نشده بودم که دامن سفیدم لکه خون گرفته است. وقتی آن آقا رفت شوهرم به سختی مرا کتک زد و گفت بهتر است وقت قاعدگی خودت را توی اتاق گم و گور کنی!»

الهام هومین فر از اینکه مردان ایرانی در این مورد آموزش کافی ندیده‌اند اظهار تاسف می کند: «آنها عصبی شدن، غمگین شدن و احساس افسردگی زنانه را که به علت تغییرات هورمونی رخ می‌دهد درک نمی کنند. با کلمات تحقیرآمیز وضعیت زنان را پیچیده‌تر می‌کنند. اما همه مشکل به این قضاوت صرف منتهی نمی شود. چون زنان در معرض ساختار تبعیض‌آمیز اجتماعی و اقتصادی قرار دارند ممکن است غذای کافی یا امکانات بهداشتی مناسب نداشته باشند. به همین دلیل در شرایط خاصی مثل دوران قاعدگی تحت فشار بیشتر قرار می‌گیرند.»

شاید مردان ایرانی باید بیاموزند که در دنیای زنانه گاهی روزهای بدخلقی یا دلتنگی زن‌ها تابع اعداد و رقم‌های ناگزیر تقویم است. شاید باید بدانند قاعدگی زنانه یک ضعف نیست. امری طبیعی و عادی است و وجود همین چرخه باعث شده تا  حیات بشر روی زمین ادامه داشته باشد.

مهر
۹
۱۳۹۴
پریا ؛ دختری در آستانه قتل ناموسی
مهر ۹ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۳
, , , , , , , ,
image_pdfimage_print

ماهرخ غلامحسین پور – روزنامه نگار

این روزها هر جای دنیای کوچک مجازی که گذرت می افتد بحث آزار پناهندگان مطرح می شود. ذهن افکار عمومی درگیر کش و واکش مرگ و زندگی پناهندگان سوری و عراقی فراری از دست داعش در خشکی و دریاست، شاید به همین دلیل هم شرایط دشوار برخی از پناهندگان ایرانی کمتربه چشم می آید. «پریا» دختر کرد ایرانی می گوید دولت نروژ به او نامه ترک خاک داده و تردید ندارد در صورت برگشتن به ایران به دست پدر یا طایفه پدراش کشته خواهد شد.

تصور حجم رنجی که پریای ۱۹ ساله و دختران مشابه او ممکن است برده باشند،سخت است. این که در تمام این سالها اجازه تحصیل نداشته است ، خانه نشین بوده و همواره تحت خشونت و این اواخردر شرایط دشوار باید تن به ازدواج با مرد سن و سال داری مانند پدرش می داد.

متن زیر گفت و گوی من و پریا در آستانه روزهایی است که ممکن است هر لحظه به خانه ای برگردانده شود که حتی یادآوری خاطره ات دور هم او در جای جای این گفت و گو به گریه می اندازد.

چطور شد به فکر فرار افتادی؟

 شانزده سالگی ساکن ارومیه بودم در این چند سال مرتبا تحت نظر روانپزشک بودم و قرص های آرام بخش می خوردم قبل از سن سیزده سالگی آنقدر دعوای مابین والدینم بالا بود که مادرم از قرص های اعصاب خودش به خورد من می داد و من از همان روزها آشفتگی را حس می کردم.

تحت خشونت فیزیکی هم بوده ای ؟

چندین بار. مدارک پزشکی هم دارم یک بار هم به کلانتری شکایت کردم و ذکر شده که مورد ضرب و شتم قرار گرفته ام و آثار کبودی وجود دارد ولی هیچ کس کمکم نکرد همه می­گفتند پدرش او را کتک زده ، به هر حال لابد کار اشتباهی کرده وگرنه هیچ پدری بی دلیل فرزندش را کتک نمی زند.

نتیجه شکایت چه شد؟

وقتی بچه بودم در شهر سقز ،مرا زده بود. ما از پدرم شکایت کردیم ولی هیچ کاری در مورد آن پرونده انجام نشد. مادرم شکایت کرد ولی هیچ توجهی به آن نشد.

هیچ کس نتوانست در آن شکایت کمکم کند. بعدها پدرم یک مورد مناسب برای ازدواج من تدارک دیده بود که پسرعموی پدرم و همسن او بود، آن مرد زن و بچه هم داشت ولی پدرم میخواست به زور مرا به این ازدواج راضی کند.

او مرا کتک می زد. آنقدر بد مرا کتک می زد که کارم به دکتر می کشید. من هم دو سه بار فرار کردم و رفتم کرج پیش مادرم که مادرم مرا دکتر می برد و دوا و درمانم می کرد. معالجه که می کردم کمی که سر پا می شدم باز هم پدرم می آمد دنبالم و سری بعد دوباره این بار با عموهایم می آمد ، گاهی با پسر عموها می آمد .

هیچ کس به رفتار پدرت اعتراض نمی کرد؟ مثلا خانواده اش ؟

نه وقتی یک طائفه پشت سرش ایستاده و حمایت می کند چه کسی جرات حمایت دارد؟ این تفکر دسته جمعی آنهاست. آنها چطور باید حمایت می کردند وقتی همه شان همان مدلی ازدواج کرده بودند ، یا هیچ کدامشان میلی به ادامه تحصیل نشان نمی دادند و آن سبک زندگی را پذیرفته بودند.

در طول مدت زمانی که تو را مورد آزار قرار می داد از هیچ از این سازمان های غیر دولتی فعال حقوق زنان و کودکان کمک نگرفتید؟

شما که خودتان ساکن ایران بوده اید می دانید که اختیار فرزند به لحاظ قانونی کاملا در دست های پدر است. او اگر به من اجازه نمی داد نمی توانستم حتی از خانه بیرون بروم . او عملا مرا زندانی می کرد. با هیچ کس در ارتباط نبودم.

تو فرزند طلاقی؟

بله. فقط سیزده سالم بود که آنها از هم جدا شدند. من در ارومیه پیش پدرم ماندم و مادرم راهی کرج شد.

پدرم کرد منطقه ای به نام«شکاک» در ارومیه است. این گروه به شکل ایل و طایفه ای زندگی می کنند و قانون و مقرارت خودساخته خودشان را دارند. ازدواج ها باید حتما فامیلی و در سنین کم اتفاق بیافتد، دختران اجازه تحصیل ندارند ، پدرم اجازه تحصیل به من نمی داد. علاوه بر آن او مشکلات روحی و روانی جدی داشت، مدام عصبی بود و دست بزن داشت و علاوه بر باورهای طایفه، خودش هم به لحاظ شخصی مشکل داشت.

یعنی تو مدرسه نمی رفتی؟

بله تصورش را بکنید من وقتی پانزده ساله شدم هنوز اجازه تحصیل نداشتم .

چرا با مادرت نرفتی ؟

حضانت من با پدرم بود و او اجازه زندگی با مادرم را نمی داد و طلاقشان بسیار دشوار رخ داد. برای او ناموسی بود که من پیش خودش بمانم و خیلی سریع ازدواح کنم. پدرم بدش نمی آمد به خاطر مطامع مادی بخواهد از طریق ازدواج من، سودی هم ببرد یا شیر بها بگیرد.

بلاخره از دست پدرم فراری شدم، دیگر جانی برای کتک خوردن نداشتم. خودم را به مادرم رساندم و او مقدمات فرارو سفرم به ترکیه را فراهم کرد. او برایم پاسپورت گرفت و من در سن شانزده سالگی به ترکیه آمدم . با مادرم چند هفته ماندیم و بعد من با یک قاچاقی با یک پاسپورت جعلی به اسم یک دختر دانمارکی به این کشورآمدم.

من با این دید به اینجا آمدم که تصور کردم اینجا اروپاست و حق زن ها دیده می شود و تصور می کردم اصل بر راستگویی من است.

پدرت ممنوع الخروجت نکرده بود؟

چرا . اما مدارک شناسایی من نزد مادرم بود او گفته بود که دخترم نزد من زندگی می کند و ناراحتی پوستی دارد و پدرش در دسترس نیست و توانسته بود برای یک بار خروج من مجوز بگیرد به بهانه درمان و به همین بهانه هم ازکشوربیرون آمدم .

توی نروژ به شدت همان ترس با من بود. ترس اینکه مرا به نزد پدرم بازگرداندند. همیشه بعد از فرار مرا نزد پدرم برمی گرداندند و اوضاع دشوارتر از قبل بود و من حتی کیلومترها دورتر باز هم واهمه داشتم که همان ماجرا تکرار بشود و مرا دوباره نزد پدرم بفرستند. در آن شرایط ازترس اینکه مرا نزد پدرم برنگردانند به آنها گفتم از روز اول نزد مادرم زندگی می کرده ام .آن لحظه اصلا به مسئله اقامت یا چیزدیگری فکرنمی کردم فقط می خواستم جانم را نجات داده باشم.

کمی از داستان آمدنت به نروژ بگو

آگوست ۲۰۱۳ در آستانه ورودم به نروژدر فرودگاه فهمیدند که پاسپورت من جعلی است. من شروع کردم به گریه کردن و مرا بردند به مدت شش ساعت در یک اتاق با دلشوره نگه ام داشتند.

من در حدی زبان نمی دانستم که مشکلم را بگویم بعد از آن مرا به اداره پلیس منتقل کردند و دقیقا ۴۸ ساعت مرا روی یک کاناپه در اداره پلیس نگه داشتند .مصاحبه هایی که از من می گرفتند گاهی تا هفت ساعت طول می کشید. با این دید برخورد می کردند که گویی من دارم قصه می بافم . اطلاعات کافی از شرایط ایران نداشتند وبا روان من بازی می کردند. بعد از آن بود که مرا نه ماه در کمپ نگهداشتند.

این بار اعتراف کردم که نزد پدرم بوده ام و مدل زندگی کردهای آن منطقه را توضیح دادم وگفتم که پدرم رفتار خشونت آمیزی داشته، مرا می خواسته وادار به ازدواج اجباری کند. ترسیده بودم و حتی از مصاحبه گری که مرد باشد واهمه داشتم مدام به من دارو می دادند.

محیط مصاحبه هایم تهاجمی بود در نهایت هم برای سومین بار متوالی درخواست من رد شد .در توضیح اینکه چرا پاسخ شان منفی است می گویند مدارک کافی برای اثبات اینکه در خطرهستی ارائه نکرده ای.من نمی دانم دقیقا چه مدرکی کافی تر از شرایط دشواری است که من از سر گذرانده ام .

الان دقیقا مشکل کشور نروژ با تو چیست؟

آنها باور نمی کنند اطلاعاتی که من ارائه کرده ام درست است. آنها می گویند چون قیم تو پدرت بوده، پس مادرت نمی توانسته برایت پاسپورت بگیرد یا یکی از سوالاتی که ازمن پرسیدند این بود که شناسنامه تو بدون مجوز پدرت چطور عکس دار شده است؟

هر چقدرهم توضیح بدهی که در ایران می شود با اندکی رشوه یا پارتی بازی تمام این محدودیت ها را دور زد اینها باور نمی کنند.

چه علتی برای رد کردن درخواست تو مطرح می کنند؟

تصور می کنم برخی مسائل مطرح شده را باور نمی کنند. من خواستم با وکیلم حرف بزنم او به من قول داده بود کیس تو برنده خواهد شد. اما منشی وکیلم می گوید او تقریبا یک سال و نیم در مرخصی خواهد بود چون وکیلم باردار است و تا آپریل سال بعد نمی تواند کاری برای پرونده من انجام بدهد. از سوی دیگر نامه ترک خاک من آمده و می ترسم مرا دیپورت کنند. اینها می گویند ما به مراکز مربوطه زنگ زده ایم و شما نمی توانید از طریق مادرتان پاسپورت بگیرید چون حضانت تو با پدرت بوده .

یا اینکه می گویند والدینت به طور صوری جدا شده اند تا تو اقامت بگیری اما والدین من سالها پیش از این جدا شده اند. من همه اینها و حتی اسامی داروهای مصرفی ام را داده ام و در مورد منفی دوم گفته اند تو از ارومیه فرار کرده ای رفته ای کرج چطور بدون مدارک شناسایی اتوبوس گرفته ای ؟ اطلاعاتشان کافی نیست که در ایران سوار اتوبوس شدن نیاز به مدرک شناسایی ندارد و من نمی دانم چطور در مورد وضعیت ایران برایشان توضیح بدهم.

اگر بخواهند تو را برگردانند چه سرنوشتی منتظر توست؟

باید بنشینید و تاریخچه متعصب منطقه ما را بخوانید تا بدانید چه سرنوشتی منتظر من است. آنها دختر فراری را مایه لکه ننگ و آبروریزی می دانند. اینکه یک دختر بلند شده رفته اروپا و به زعم خودشان هر کاری توانسته کرده و حالا می خواهد برگردد؟ الان تصور می کنم بسیار برای برگشتن من دیر است.

می شود بگویی تصور می کنی با تو چه خواهند کرد؟

ایران که بودم همیشه پدرم این جمله را تکرار میکرد” که اگر دست از پا خطا کنی گوش و دماغت را می برم تا نتوانی از خانه پایت را بیرون بگذاری”. الان تصور می کنم با فرارم به یک کشور حتما خونم حلال است.

دلت برای مادرت تنگ نشده ؟

راستش به دوری از مادرم از سیزده سالگی عادت داشته ام الان فقط به دنبال یک محیط آرامم و اینکه دور باشم از محیط خشونت زده خانه  پدری و مایلم درسم را ادامه بدهم .

بعد از مهاجرت با او تماس نگرفته ای ؟

نه اصلا نمی توانم این کار را بکنم. مادرم حتی نمی داند من کجا هستم.

شهریور
۲۴
۱۳۹۴
عدم تمکین زن ، در صورت ابتلای مرد به بیماری مقاربتی
شهریور ۲۴ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , , , , , , , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس :exopixel/Bigstock.com

ماهرخ غلامحسین پور

بیمارانی که شاهد از کارافتادگی و نابودی بخشی از اندام‌های فیزیکی و میزان قابل توجهی از رمق و شادمانی و میل به زندگیشان هستند، آیا می توانند ازدواج و زندگی عادی‌ داشته باشند؟

آیا مبتلایان به «اچ. آی. وی» و «هیپاتیت» یا سایر بیماری‌های خطرناک می توانند ازدواج کنند؟ آدم‌هایی که مادرند،کودکند یا بخشی از خانواده عزیز و دوست داشتنی ما هستند و تا چندی قبل سالم و‌‌ رها و شاداب بوده‌اند و هنوز هم نه کمتر از هر انسان دیگری روی این کره خاکی میل به زیست و زندگی دارند می‌توانند با چه شرایط حقوقی ازدواج کنند یا تن به جدایی بدهند؟حق و حقوق همسر یک بیمار مبتلا به اچ آی وی چیست؟

تا پیش از این و روزهای نخستی که آگاهی نسبت به بیماری ایدز یا سایر بیماری‌های خطرناک بسیار محدود و مبهم و تاریک بود، این تصور وجود داشت که بیماران مبتلا به این دشواری‌ها،حق ازدواج یا یک زندگی طبیعی را نخواهند داشت. اما امروزه نگاه به این مسئله از دریچه متفاوتی است.

بیماری‌های لاعلاج خط قرمز بین مرگ زیستن و مردن نیستند و بیماران لاعلاج هیچ نوع ممنوعیتی برای ازدواج ندارند، این بیماران حق زندگی و زیست طبیعی دارند.

با این نگاه که بایستی با مراعات حق و حقوق دیگری او را در معرض خطرهای احتمالی قرار ندهد.‌‌ همان طور که یک بیمار حق زیست دارد،موجبات آزار همسر یا زمینه برای ابتلای شریک زندگی اش به انواع درد‌ها نیز نباید فراهم باشد.

بررسی حقوقی این مقوله که آیا مبتلایان به بیماری های خطرناک حق ازدواج و فرزندآوری دارند یا خیر؟ مبحثی است که با خانم «نسرین معروف خانی»، حقوقدان ساکن  تهران در میان گذاشته‌ایم. متن زیر گفت‌و‌گوی خانه امن با این حقوقدان در تبیین و بررسی این مسئله است.

خانم «معروف خانی» آیا یک بیمار مبتلا به بیماری خطرناک می‌تواند به لحاظ قانونی ازدواج کند؟ ممنوعیتی برای این پیوند وجود ندارد؟

از نظر قانون مدنی ایران، اصل اول در هر معامله، قرارداد یا عقد برپایه اراده طرفین است و طبعا هم ازدواج از همین اصل تبعیت می‌کند.

یعنی در قانون هیچ مانعی برای جلوگیری از ازدواج دو نفر، ابتدا به ساکن وجود ندارد. اما این اصل مطلق نیست یعنی اینکه طبعا استثنا هم در نظر گرفته شده. از جمله ازدواج با محارم، ازدواج با خواهر همسر (در صورتی که هنوز طلاقی صورت نگرفته باشد.) ازدواج با زنی که خالی از موانع نکاح نیست. (یعنی زنی که مزدوج است یا در ایام عده طلاق یا وفات شوهر به سر می‌برد) و موارد مشابه.

بنا بر این هیچ منع قانونی برای ازدواج فرد بیمار وجود ندارد و قانون نمی‌تواند مانع شود.

اما نکته دیگر، پیش بینی موردی به نام «فسخ نکاح» است در قانون مدنی ایران مقرر شده که هر‌گاه عیوبی در یکی از زوجین موجود باشد، برای طرف دیگر، حق «فسخ نکاح» در نظر گرفته شده. یعنی منحل شدن عقد ازدواج به نحوی که گویا هیچ وقت رخ نداده است.

یعنی فردی که متوجه بیماری صعب العلاج همسرش بشود به راحتی می‌تواند درخواست طلاق کند و حقوقش در قانون در این مورد دیده شده؟

البته این شکل از فسح نکاح با موضوع طلاق متفاوت است. در طلاق،

حقوق و تکالیفی برای طرفین ایجاد می‌شود، ولی در فسخ نکاح، حق و تکلیفی وجود ندارد. با این مقدمه و با توجه به اصل آزادی اراده، ممانعت از ازدواج به خاطر بیماری، خلاف این اصل قانون است. و اساسا با اصول و مبانی میثاق‌ها و قراردادهای مبتنی بر آزادی اراده افراد هم در تقابل است. یعنی بعید است که هیچ سیستم قانونی چنین مجوزی داشته باشد که بتواند برای ازدواج یا عدم ازدواج افراد جامعه، ولو به سبب بیماری، تصمیم گیری کند و بتواند آن را با محدودیت مواجه سازد.

مشخصا در مورد ایدز با توجه به اینکه ممکن است طرف مقابل را هم درگیر کند چه؟

به اثبات رسیدن بیماری ایدز، در قانون مدنی ایران مانع ازدواج نیست و قانون چنین ممانعتی ندارد و اساسا چنین ممانعتی هم منطقی به نظر نمی‌رسد، چون در این مورد تصمیم با خود طرف است و هیچ کس برای نفس خود ضرر نمی‌خواهد.

البته در ماده ۱۱۲۳ قانون مدنی به چند عیب اشاره شده که در صورت وجود این عیوب و به شرط آنکه قبل از عقد به این عیوب پی برده شود، حق فسخ نکاح – که قبلا در مورد آن توضیح داده شد- برای طرف مقابل ایجاد می‌شود.

یکی از این عیوب که در بند ۵ ماده ماده ۱۱۲۳قانون مدنی به آن اشاره شده، «زمین گیری» است که از آن به بیماری صعب العلاج تعبیر شده و قابل تسری به بیماری ایدز هم می‌تواند باشد.

زمین گیری هم برای مرد و هم برای زن می‌تواند منجر به فسخ نکاح شود؟

خیر. این عیب تنها اگر در زن موجود باشد، موجب ایجاد حق فسخ نکاح برای مرد می‌شود و نقطه مقابل (بیماری مرد و حق فسخ نکاح زن) پیش بینی نشده است. (۱)

آیا این قانون تبعیض آمیز نیست؟

در‌‌ همان ماده ۱۱۲۷قانون مدنی نکته جالبی در نظر گرفته شده. مفاد این ماده می‌گوید: «هرگاه شوهر بعد از عقد مبتلا به یکی از امراض مقاربتی شود، زن حق خواهد داشت که از نزدیکی با او امتناع کند و امتناع به علت مزبور مانع حق نفقه نخواهد بود.» این پیش بینی قانون، خلاء قانونی پیش گفته شده یعنی«فقدان حق فسخ نکاح برای زن در صورت وجود بیماری صعب العلاج در مرد» را تا حدودی جبران می‌کند.

اما با این وصف ممکن است فرد مبتلا به بیماری، این مشکلش را از شریک آینده زندگی‌اش پنهان کند.

نه ممکن نیست. در این مورد و در مورد مقوله «فرزند آوری» افراد مبتلا به ایدز، قانون مداخله کرده . تبصره ماده ۲۳فصل سوم قانون حمایت خانواده مصوب اسفند ۱۳۹۱ چنین مقرر داشته است: «وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی مکلف است ظرف یک ‌ماه از تاریخ لازم‌ الاجراءشدن این قانون بیماری‌هایی را که باید طرفین پیش از ازدواج علیه آن‌ها واکسینه شوند و نیز بیماری‌های واگیردار و خطرناک برای زوجین و فرزندان ناشی از ازدواج را معین و اعلام کند. دفا‌تر رسمی ازدواج باید پیش از ثبت نکاح، گواهی صادرشده از سوی پزشکان و مراکز مورد تأیید وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی دال بر عدم اعتیاد به مواد مخدر و عدم ابتلاء به بیماری‌های موضوع این ماده و یا واکسینه شدن طرفین نسبت به بیماری‌های مذکور را از آنان مطالبه و بایگانی کنند.چنانچه گواهی صادرشده بر وجود اعتیاد و یا بیماری دلالت کند، ثبت نکاح در صورت اطلاع طرفین بلامانع است.

در مورد بیماری‌های مسری و خطرناک که نام آن‌ها به ‌ وسیله وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی تعیین و اعلام می‌ شود، طرفین جهت مراقبت و نظارت به مراکز تعیین ‌شده معرفی می‌‌ شوند.

بنا براین چنین ساز و کاری در قانون تعبیه شده و با وجود این که آزمایش HIV  در زمره آزمایش­های ضروری قبل از ازدواج نیست، ولی زوجین می توانند با کنار گذاشتن ملاحظات و رو در بایستی انجام این آزمایش را از یکدیگر خواستار شوند و قانون هم از آن ها حمایت می کند.

اما اگر عوارض بیماری، تولد فرزند بیمار یا ناقص باشد قانون در این مورد پیش بینی خاصی دارد؟

بله. دقیقا قانون به این مسئله توجه داشته. در مواردی که بیماری خطرناک زوجین به تشخیص وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی منجر به خسارت به جنین باشد، مراقبت و نظارت باید شامل منع تولید نسل نیز باشد.

اما اگر کودک شکل گرفته باشد چه؟

در آن صورت برای کمک به این افراد و جلوگیری از تولد کودک بیمار و ناقص، به این افراد مجوز سقط جنین داده می‌شود.

البته سقط جنین به طور کلی در قوانین ایران ممنوع است. در ماده ۶۲۴ قانون مجازات اسلامی، بخش تعزیرات، برای کسی که عمل سقط جنین انجام می‌دهد، حبس از دو تا پنج سال و همچنین بر حسب مورد، دیه در نظر گرفته شده، اما در عین حال در مورد برخی بیماری‌ها مجوز سقط جنین به مادر داده می‌شود، که البته باید قبل از چهار ماهگی جنین باشد.

بدین معنا که فرد مبتلا به ایدز می‌تواند پس از اطلاع از بارداری‌اش نسبت به سقط جنین اقدام کند؟

 بله، بیماری‌های شامل مجوز سقط جنین، در قانون نام برده شده، ودر بخش بیماری‌های مربوط به مادر بند ۱۴ چنین ذکر شده است: ابتلا به ویروس HIV که وارد مرحله بیماری AIDS  شده باشد.
اما اگر زوجی نتوانستند به هر دلیلی مطابق این قانون ممنوع النسل شوند یا سقط جنین کنند، مراکز مشاوره برای دادن مشورت به افراد مبتلا وجود دارد و این مراکز با تحت پوشش قراردادن افراد مبتلا و با راهنمایی‌های لازم، در بسیاری از موارد کمک می‌کنند تا فرزندان بدون ابتلا به ایدز متولد شوند.

 به عنوان نمونه یکی از مبتلایان به بیماری ایدزمی گوید: همسرم باردار شد و در روند آزمایشات فهمیدیم که او مبتلا به ایدز است اما خوشبختانه با راهنمایی‌های کادر پزشکی، دخترم سالم به دنیا آمد و اکنون در کلاس چهارم ابتدایی تحصیل می‌کند و یک پسر سالم چهار ساله نیز دارم. این مرد ۴١ ساله به این نکته اشاره می‌کند که یک سال بعد از این ماجرا نیز آزمایش «اچ. آی. وی» او مثبت بوده و معلوم شده که بیماری ایدز از طریق خودش به همسرش انتقال یافته است.

ممانعت قانونی از فرزند آوری ،خلاف ذات نکاح نیست؟

از نظر شرع و قوانین ایران که برگرفته از شرع است، اقتضای ذات نکاح تنها رابطه زناشویی است و فرزند آوری را شامل نمی‌شود.

و حرف آخر ؟

به نظر می‌رسد مورد ازدواج و فرزند آوری افراد مبتلا به بیماری‌های صعب العلاج که ایدز نیز شامل آن‌ها می‌شود، فرا‌تر از مواد و پیش بینی‌ها و مصوبات قانونی است و مداخلهٔ متخصصان علوم دیگر از جمله جامعه‌شناسان، پزشکان و کار‌شناسان دیگر علوم میانه را می‌طلبد.

(۱) البته در عقدنامه های چاپی سومین شرط از شروط دوازده گانه این است که اگر مرد دچار بیماری خطرناک شود زن حق طلاق خواهد داشت.

آبان
۱۰
۱۳۹۲
تجاوز به محارم، چه کسی مقصر است ؟
آبان ۱۰ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۱

image_pdfimage_print

6823054925_6884ea5ea8

 

عکس : Rega Photography

   ماهرخ غلامحسین پور- روزنامه نگار

فرقی ندارد کجای دنیا هستی، می توانی هر جای این جغرافیای مدور باشی و کسی که انتظار داری ، پاسدار حریمت باشد، خانه امنت را گورستانت کند. نگذارد کودکی کنی و ریشه ات را بخشکاند. و فردایش بنویسند «یک کارمند اداره کل بازنشستگی کشور نیمه شب دختر ۹ ساله اش زهرا را در آغوش گرفت، او را به زیر زمین خانه اش برد، به او آب داد و بعدها در اعترافاتش گفت که به دختر خودش تجاوز کرده و با چاقوی میوه خوری سر دخترک را بریده است و هنگامی که مشغول دفن بدن نحیف دخترک  در همان زیر زمین بود، همسرش سر رسید».

شاید هم تیتر بزنند« رسوایی تاجر انگلیسی که از دو دخترش هفت فرزند دارد» یا قصه جوزف فریتزل اتریشی را بخوانی و از خودت بپرسی چطور می شود ۲۴ سال در همان خانه ای که زنت، همسر قانونی ات و مادر دخترت زندگی می کند، دخترت را توی زیر زمین محبوس کنی. در یک دخمه تاریک بی پنجره و رنگ آفتاب و مهتاب را نبیند و هفت بار زایمان کند. فرزندانتان به زبان نیمه وحشی با صداهای نامفهوم حرف بزنند؟

یا  حتی دیگری شیطان خویی را به حدی برساند که ۴۱ سال به دو دختر عقب مانده ذهنی اش در انزوای کامل تجاوز کند ، مادرهم علی رغم اطلاع از این راز۴۱ سال از ترس سکوت کند. راستی این زن- مادر- بابت این سکوتش از چه ترسیده؟ از مرگ؟ مرگی که آنجا پشت پلک های آن دو دختر عقب مانده هر روز سربرمی داشته و سلام می کرده بهشان تا شب؟ نه یک روز یا یک ماه یا یک سال، بلکه ۴۱ سال؟

فکر نکنید این قصه ها فقط آن سوی مرزها اتفاق می افتد؟ این سوی مرزهم بیداد می کند. با این تفاوت که این سوی مرزحق نداری در موردش بنویسی. حق نداری افشایش کنی، چون به هر حال ما یک جامعه منزه داریم. نباید چهره عمومی آن را آلوده کنیم.

متاسفانه هیچ نهاد یا مرجعی تا کنون درباره تجاوز خانگی در ایران آماری ارائه نکرده است. اساسا” در مورد تجاوز خانگی با فقر شدید منابع مواجه هستیم. قربانیان تجاوز خانگی بیش ازقربانیان دیگر، متمایل به پنهانکاری هستند چرا که با بروز چنین آسیبی مورد قضاوت قرار گرفته و چه بسا نتوانند عدم رضایتشان را اثبات کنند و با مجازات سنگسار یا اعدام مواجه شوند.

مطابق ماده هشتاد و دوم قانون مجازات اسلامی، مجازات زنای با محارم نسبی اعدام و در صورت تمایل و آگاهی طرف مقابل، سنگسار است.

قربانیان تجاوز خانگی همیشه از بهم ریختن روابط خانوادگی یا از دست دادن یکی از افراد خانواده بیمناک هستند. قضاوت در مورد باکره گی آنان هراسانشان می کند. آنان که غالبا برای ایجاد چنین رابطه ای به مرگ تهدید شده اند، به این دلیل سکوت می کنند که نقص قوانین، حتی در صورت اثبات بی گناهی شان، باعث شود مورد حمایت جامعه قرار نگرفته و منزوی شوند.

تنها آمار موجود در این رابطه در روزنامه رسالت، سال ۱۳۹۰ به نقل از رئیس انجمن آسیب های اجتماعی منتشر شد که اظهار کرده بود “۱۲۰۰ پرونده در مورد تجاوز برادر به خواهر و ۴۰۰۰ پرونده در ارتباط با تجاوز پدر به دختر تا کنون در مراجع قضایی تشکیل شده است.”

گر چه یقینا” می توان گفت این آمار به هیچ وجه واقعی و دقیق نیست و کارشناسان بر این باورند که به علت عقده های فروخورده جنسی و محدودیت های شدید اجتماعی، درصد بروز این آسیب اجتماعی بسیار بیشتر از ۵۲۰۰ مورد است.

گلناز ملک، کارشناس حوزه بیماری ها و اختلالات جنسی و روانشناسی که هم اکنون در کشور هند به صورت آنلاین، مشاوره جنسی می دهد در پاسخ به این سوال که « تفاوت اثرات روانی و فیزیکی تجاوز خانوادگی در مقایسه با سایر انواع تجاوزها چیست؟» می گوید:

تجربه‌ تجاوز یا هرشکلی از آزار جنسی، به شکل کلامی، نمایش اندام‌های جنسی، لمس بدن یا برهنه کردن فرد و مجبور کردنش به لمس اعضای جنسی، … در محیط خانه و از سوی اعضای خانواده و فامیل، مشخصات متفاوتی با سایر انواع تجاوز دارد که باعث می‌شود اثرات روانی متفاوتی هم بر قربانی بگذارد.

چه مشخصه ای در آزار جنسی خانگی آن را آزار دهنده تر می کند؟ یکی از مشخصات تجاوز خانوادگی، تکرارشوندگی آزار جنسی است. کسانی که تجربه‌ آزارجنسی خانگی را دارند معمولا” این تجربه دردناک طی سال‌های متمادی برایشان به دفعات تکرار شده است. این افراد در مقایسه با کسانی که در مکان عمومی  و از سوی فردی غریبه،  آزار را به دفعات محدود تجربه می‌کنند طبعا” آسیب بیشتری می بینند.

 تحقیقات نشان می دهد که تعداد دفعات آزاردیدگی، نسبت مستقیمی با میزان ترومای ایجاد شده در فرد دارد. برای همین میزان آسیب‌دیدگی جسمی و روحی میان کسانی که تجربه‌ خشونت جنسی خانگی را در خانه تجربه می‌کنند بیشتر است.

چرا غالب قربانیان تجاوز جنسی خانوادگی احساس ناامنی و اضطراب را تجربه می کنند؟ مسئله اینجاست که محیط خانه در دوران کودکی تنها محیط امن فرد شناخته می‌‌شود و افراد خانواده و فامیل کسانی هستند که فرد با آنها  پیوندهای عاطفی دارد. تجربه‌ تجاوز از سوی کسانی  که قرار است حامی و مراقب فرد باشند، آن هم در  فضایی که تنها مامن کودک به شمار می رود،  بسیار مخرب‌تر از تجربه‌ تجاوز فرد غریبه‌ است.

چرا غالب آزار دیده گان تجاوز خانگی در این مورد سکوت می کنند؟ به اعتقاد کارشناسان بسیاری از آنان تا مدتها حتی نمی دانند که مورد ظلم قرار گرفته و قربانی ماجرایی شده اند. ترس و فلج شدن روانی، احساس گناه از این که «شاید اگر لباس پوشیده تری به تن می کردم» یا «رفتار فاصله دارتری در پیش می گرفتم» این اتفاق رخ نمی داد، اضطراب از بهم ریختن اوضاع و احوال خانواده در این سکوت و مدارا و پرده پوشی مداخله دارد.

فرد تجاوز دیده تا مدتها از دست متجاوز خشمگین است و البته بخشی از این خشم را هم متوجه خودش می کند از این بابت که نتوانسته به درستی از خودش مراقبت کند.

تجاوز جنسی به عضوی از اعضای خانواده ممکن است در اثر بیماری نیز باشد  به عنوان مثال بیماری جنسی  پدوفیلیا یا میل به رابطه جنسی با کودکان یکی از عوامل تجاوز خانگی پدران به دختران یا رفتارهای نامتعارف آنان با کودکان دختر معرفی شده است.

نازنین که هم اکنون ۳۰ ساله و مادر دو فرزند است و  از سن ده سالگی مورد تجاوز پدرش قرار می گرفته درباره این تجربه تلخ می گوید: اوایل می دیدم پدرم به شکل ویژه و افراطی به من توجه دارد و محبت می کند. به هر حال در خانواده پرجمعیتی مثل ما این مسئله متعارف نبود. بعدها دیدم که  وقتی کسی خانه نیست به تنم دست می کشد و مرا به شکلی کاملا غیر طبیعی می بوسد. هر بار که به حمام می رفتم به یک بهانه به حمام سرک می کشد. بعدها وقتی عاقل تر شدم متوجه شدم که پدرم هر بار که من می خواستم حمام کنم آبگرمکن را دستکاری می کرده تا بهانه ای برای ورود به حمام داشته باشد چون آبگرمکن پشت یک پستو در داخل حمام قرار داشت. من نمی دانستم چه اتفاقی دارد می افتد؟ می ترسیدم و حتی شبها از ترس تا صبح خوابم نمی برد از این می ترسیدم که مبادا پدرم که مرد خشنی بود، از ترس برملا شدن این رابطه مرا با بالشم خفه کند. به همین دلیل هم این راز را در دلم نگه داشتم و سکوت کردم. اما او چند سال بعد وقتی بزرگتر شدم، نه به اندازه ای بزرگ که زن و بالغ شده باشم، شب ها به رختخوابم می  آمد و با من رابطه مقعدی می گرفت. برای من خیلی دردناک بود و تا مدتها از اثرات جسمی این رابطه بیمار و رنجور بودم و حتی از پارگی شدید مخاط مقعد و خونریزی رنج می بردم  به حدی که نمی توانستم به درستی و راحتی بنشینم یا دفع مدفوع کنم ولی جرات نمی کردم با کسی در این مورد حرف بزنم.

اما محسن مالجو، کارشناس ارشد مطالعات زنان و استاد دانشگاه که در این مورد دست به مطالعات و تحقیقات تخصصی زده ، میزان رخداد تجاوز جنسی برادر به خواهر را  بیشتر از تجاوز پدر به دختر می داند، ولی می گوید که میزان گزارش ‌دهی تجاوز جنسی پدر به دختر بیشتر از تجاوز برادر به خواهر است.

او در این مورد می گوید: رابطه جنسی برادر با خواهر کمتر گزارش می‌شود، چراکه معمولا” در سنین نوجوانی و بلوغ شکل می‌گیرد، خواهر و برادر هم سن و سال هستند، رابطه ممتد و همیشگی نیست و رابطه به خاطر کنجکاوی‌ها و محدودیت‌های جنسی به وجود می‌آید، به همین دلیل هم معمولا” راحت‌تر فراموش می‌شود و شاید مورد بخشش قرار گیرد.

از سوی دیگر والدین نیز وقتی متوجه تجاوز برادر به خواهر می شوند به دلیل ترس از مجازات فرزندان، می‌کوشند در درون خود قضیه را حل و فصل کند. بنابراین با وجود این دلایل، امکان گزارش ‌دهی رابطه جنسی برادر با خواهر، کمتر از پدر با دختر است.

گر چه در نهایت نمی توان به علت فقر شدید منابع و آمار و سکوت مطلق دست اندرکاران قضایی در این مورد حکم قطعی صادر کرد. چرا که همان طور که می بینیم نتایج تحقیقات آقای مالجو با تنها آماری که در سال ۱۳۹۰ توسط روزنامه رسالت مبنی بر وجود ۱۲۰۰ پرونده تجاوز پدر به دختر و ۴۰۰۰ پرونده تجاوز برادر به خواهر در تعارض است.