صفحه اصلی  »  ماهرخ غلامحسین‌پور
image_pdfimage_print
مرداد
۲۴
۱۳۹۷
آیا لایحه حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان می‌تواند مانع آزارگری والدین شود؟
مرداد ۲۴ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: 				Mactrunk/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: Mactrunk/depositphotos.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

در ماه‌های گذشته فصل تلخی برای شماری از کودکان آزاردیده در خانه ناامن خودشان رقم خورد. کودکانی که از سوی والدین‌شان به غیرانسانی‌ترین اشکال ممکن مورد آزار قرار گرفتند و تن نحیف‌شان زیر حجم درد و شکنجه تاب نیاورد و سرانجام جان دادند.

«نگار» کوچک، با اینکه معلول حرکتی است و اختلال میکروسفالی دارد اما دارای بهره هوشی مناسبی است. مورد او تنها یکی  از موارد متعددی است که با انتشار تصاویر دلخراش آزار و شکنجه او توسط پدرش در فضای مجازی منجر به جریحه‌دار شدن احساسات عمومی شد.

از آنجا که بهره هوشی نگار مثل هر کودک دیگری طبیعی است احتمالا هرگز نتوانسته خاطرات آن لحظه‌ها و تصویر وحشیانه پدر سنگدلی را فراموش کند که او را با قمه و جلوی دوربین به وحشیانه‌ترین شکل مورد شکنجه قرار داد.

مادر نگار چند هفته پیش از این اتفاق تصمیم به ترک همسرش گرفته بود و پدر نگار با طناب‌پیچ کردن کودک بی‌دفاع، تصاویر مورد اشاره را برای مادر طفل فرستاده بود تا او را وادار به برگشتن به خانه کند.

گرچه این آزارگر که می‌گویند قهرمان رشته کینگ بوکسینگ و ساکن کرج است با مداخله دادستانی کرج به سرعت دستگیر و روانه زندان شد، اما کارشناسان حقوقی می‌گویند مجازات‌های تعیین شده در لایحه‌ای که اخیرا کلیات آن از سوی مجلس شورای اسلامی به تصویب رسیده و در انتظار بررسی‌های دقیق‌تر در مجلس است، برای مجازات این پدر آزارگر کافی و مناسب نیست.

کارشناسان حقوقی می‌گویند مجازات‌های در نظر گرفته شده نسبت به جرم‌های اتفاق افتاده در این لایحه به شدت ناکارآمد و اندک‌اند و به سختی ممکن است مانع وقوع کودک‌آزاری خانگی شوند.

از همین نویسنده بیشتر بخوانید:

خشونت شاید تنها یک «کلمه پنج حرفی» باشد

زندگی‌‌هایی که پای منقل آن‌ها به باد می‌رود

محمد اولیایی فرد، حقوقدان، می‌گوید: «بر اساس ماده ۹ لایحه حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان اگر کودکی مورد آزار قرار بگیرد به شکلی که جراحت به سر و صورت و گردن او وارد شده اما منجر به قطع عضو یا از کارافتادگی یا زوال عقل کودک، شکستگی استخوان یا بیماری صعب‌العلاج نباشد، فرد آزارگر مشمول مجازات درجه هشت می‌شود. مجازات درجه هشت یعنی عملا هیچ؛ یعنی تا سه ماه زندان. در نظر بگیرید که شاید قاضی تشخیص داد اصلا این سه ماه حبس را هم در نظر نگیرد و آزارگر با دادن اندکی پول یا تعهد یا اقداماتی از این قبیل به راحتی آزاد شود. این لایحه با اینکه در زمینه جرم‌انگاری بسیار جزیی‌نگری کرده و همه موارد آزار کودکان را شامل شده و آنها را به طور کامل ذکر کرده، اما در تعیین مجازات برای جرم‌های رخ داده به شدت ضعیف و در حد فاجعه‌باری سهل‌گیرانه است.»

در داستان نگار، پدر او پس از آن که سر دخترش را با قمه شکافته و با قلاب به طناب حلق آویزش کرده بود، برای جلوگیری از خونریزی، بدون بی‌حسی و بی‌هوشی اقدام به بخیه زدن سرش با سوزن و نخ معمولی خیاطی کرده و تصاویر این اعمال را برای باجناقش ارسال کرده بود. در مقابل، با وجود آنکه نگار آسیب روانی و فیزیکی بسیاری دیده و مدت‌ها به خاطر عفونت ناشی از شکاف سرش در بیمارستان بستری بود، پدرش طبق قانون با وثیقه آزاد شده بود.

حاجی رضا شاکرمی، دادستان کرج درباره علت آزاد شدن این متهم به روزنامه شهروند گفته است: «قانون به ما اجازه نمی‌دهد او را بیش از حد در بازداشت نگه داریم. البته معاینات لازم از لحاظ سلامت روحی و روانی انجام می‌شود و در رأی نهایی دادگاه تاثیرگذار است.»

در مورد بحث سرپرستی نگار هم بنا به گفته مدیر کل بهزیستی استان البرز باید شرایط مادر نگار برای تعیین صلاحیت او به منظور سرپرستی فرزندانش مورد بررسی قرار بگیرد.

ما را در تلگرام خانه امن دنبال کنید. 

چندی پیش اما حسین اسدبیگی، رئیس اورژانس اجتماعی کشور به سایت مشرق گفت ۸۶ درصد کودک‌آزاری‌ها در خانه رخ می‌دهند. حدود ۶۰ درصد توسط پدر، حدود ۲۶ درصد توسط مادر و بقیه موارد هم توسط خواهر و برادر و بقیه اعضای خانواده.

سوال اما اینجاست که آیا سال‌ها انتظار و تلاش گروه‌های حامی کودکان برای تصویب لایحه حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان در کاهش آزار کودکان موثر خواهد بود؟

این لایحه سرانجام به همت فراکسیون زنان مجلس و درخواست آنها برای در اولویت قرار گرفتن بررسی آن، روز دوم مرداد ماه  با ۱۵۸ رای موافق، ۱۸ رای مخالف و ۱۰ رای ممتنع در دستور کار مجلس قرار گرفت.

گروه‌های حامی حقوق کودکان با اینکه این لایحه را کافی و کامل نمی‌دانند و از ضمانت اجرای آن بیمناک‌اند اما به هر حال آن را یک گام رو به جلو می‌دانند که شاید از اقتدار بی‌حد و حصر والدینی که اهداف خیرخواهانه نسبت به کودکان خود ندارند، بکاهد.

«فروغ. ه»، از فعالان حقوق کودک در خوزستان که در رشته مددکاری اجتماعی درس خوانده و درگیر پرونده جنجالی آزار کودکان ماهشهری هم بوده و برای احقاق حقوق این کودکان تلاش کرده، به آینده این طرح امیدوار است اما معتقد است این قانون ضمانت اجرایی کافی ندارد. این همان ایرادی‌ست که محمد اولیایی فرد، وکیل و حقوقدان هم بارها بر آن پافشاری می‌کند.

فروغ در مورد پرونده کودکان ماهشهری می‌گوید: «فاطمه، ام‌البنین و علی‌اکبر به شدت توسط نامادری و پدرشان شکنجه شده بودند. وقتی به دیدار ام‌البنین در بیمارستان رفتم تا روزهای متوالی قادر نبودم به زندگی عادی‌ام ادامه بدهم و مدام گریه می‌کردم. تلاش همه دست‌اندرکاران این پرونده به نتیجه نرسید و سرانجام این دو جانی فقط با گذشت یک ماه حبس با فیش حقوقی آزاد شدند.»

او در ادامه می‌گوید: «کار به همین‌جا هم ختم نشد و بچه‌ها که در این مدت در خانه عموی خودشان نگهداری می‌شدند، ناچار نزد همان آزارگرها برگشتند.»

فاطمه دانشور، مدیر‌عامل موسسه خیریه مهرآفرین هم که مدت‌هاست در زمینه حمایت از کودکان آزاردیده فعالیت می‌کند و پیگیر پرونده آنهاست، در مورد این پرونده جنجالی و امکان برگشت کودکان آزاردیده نزد والدین آزارگرشان با خبرگزاری تسنیم گفت‌و‌گو و درباره این مساله اظهار نگرانی کرده بود: «این در حالی است که بسیاری از فعالان حوزه اجتماعی نسبت به آزادی این پدر و نامادری انتقاد کرده و متاسفانه طی پیگیری انجام شده این نگرانی وجود دارد که بچه‌ها دوباره به پدر و نامادری برگردانده شوند.»

این سه کودک در شرایطی در حیاط خلوت خانه‌شان در محله محرومی موسوم به «کوره» یا شهرک طالقانی ماهشهر توسط همسایگان‌شان پیدا شدند که در گرمای تابستان به شدت مورد شکنجه قرار گرفته بودند. دهان ام‌البنین توسط چسب حرارتی به هم دوخته شده بود و چندین جای بدنش شکسته یا عفونت کرده بود و هر سه آنها دچار سوء تغذیه شدید بوده و با زنجیر به نرده‌های حیاط  خلوت بسته شده بودند.

فروغ می‌گوید: «مشکل در تدوین قانون نیست. همین الان هم قوانین خوبی در حوزه کودک وجود دارد. مشکل در  اجرا و زیرساخت‌هاست. مشکل در عدم آموزش خانواده‌هاست. باز هم باید امیدوار باشیم و به باور من تصویب این لایحه نسبت به نبودنش حسن بیشتری دارد. دقت کنید قبل از سال ۱۳۸۱ اگر پدری کودکش را هم می‌کشت، چون جرم عمومی محسوب نمی‌شد هیچ‌کس متعرضش نمی‌شد. حداکثر چند مدتی به خاطر وجه عمومی جرم به زندان کوتاه مدت می‌افتاد. والدین فرزندان‌شان را کتک می‌زدند و اگر کسی دخالت می‌کرد می‌گفتند به شما چه؟ بچه خودمان است اختیارش هم دست خودمان است. حالا این لایحه آمده تقریبا همه سازمان‌ها و دستگاه‌ها را درگیر حقوق کودکان کرده. به دادستان دستور داده به عنوان شاکی این کودکان وارد عمل بشود و از آنها حمایت کند. گیرم که مجازات‌های در نظر گرفته شده به شدت ناکافی و ناکارا هستند اما باز قدم بزرگی برداشته شده. سال‌ها پیش مجله زنان گزارش مبسوطی نوشته بود از پدری که اتفاقا کارمند یکی از ادارات مهم دولتی بود. او شبانه و در حالی که زن و بچه دیگرش طبقه بالا خواب بودند دختر ۹ ساله‌اش را برده بود زیر زمین، به او آب داده بود، درازکشش کرده بود و سرش را بریده بود. در مقابل این اتفاق هیچ کاری نتوانستند بکنند و با همه تلاشی که مادر این دختر کرد، پدر بعد از چند سال از زندان آزاد شد. گفتند پدرش بوده، قیمش بوده، اختیار بچه را داشته. اینها دردناک است و این قوانین می‌تواند چنین تصورات عرفی دهشتناکی را در هم بشکند.»

درباره کودک‌آزاری بیشتر بخوانید:

طوبی و مهتاب؛ تجربه دو طرد شده

گزارشی از یک آزارگری در خانواده

فروغ در ادامه می‌گوید با وجود حسن نظرش به این لایحه سوال اینجاست که این قوانین تا چه حد ضمانت اجرا دارند؟

او می‌پرسد: «مگر ما قوانین حمایت‌گر مرتبط با کودکان کم داریم؟»

در سال ۸۱ اما نسخه‌ جدید و ۹ ماده‌ای قانون حمایت از حقوق کودکان به تصویب رسید. طبق این قانون کودک‌آزاری دیگر نیازمند شاکی خصوصی نبوده و دادستان می‌تواند به عنوان شاکی عمومی علیه والدین آزارگر اعلام جرم کند.

عبدالصمد خرمشاهی، وکیل دادگستری در گفت‌و‌گو با خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) گفته است: «لایحه حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان از آنچه در فرهنگ و واقعیت جامعه ما وجود دارد فراتر است و به همین دلیل هم قابلیت انطباق و تمکین ندارد.»

او گفته است: «ما بیشترین قوانین را در همه حوزه‌ها داریم اما بدون ایجاد تحول در زیرساخت‌های حقوق کودکان، فقط دل‌مان خوش است که قانون وضع کنیم. اگر قانون سال ۸۱ را مقداری جرح و تعدیل کنیم، می‌تواند به عنوان مستند و مستمسک قضات و محاکم قرار بگیرد و قدرت اجرایی نیز داشته باشد.»

این وکیل دادگستری پرسیده است: «مگر ماده سه و چهار همان قانون قبلی به بهره‌کشی و به کارگیری کودکان تاکید و تصریح نداشته؟ اما در سطح شهر تهران شاهد هستیم که چه‌قدر در طی شبانه روز حقوق کودکان مورد اجحاف قرار می‌گیرد. سر هر چهارراه چندین کودک مشغول گدایی و شغل‌های کاذب هستند که باید دید این کودکان از کجا آمده‌اند و چه کسانی آنها را اداره می‌کنند؟ مگر بهره‌کشی از کودکان به هر منظور که در قانون حمایت از کودکان آمده، جرم نیست؟ چرا با آن برخورد نمی‌شود؟ مشکل کجاست و چه کسانی متولی این قضیه هستند؟»

با وجود همه انتقاداتی که نسبت به عدم ضمانت اجرای قوانین حوزه کودکان وجود دارد اما جامعه مدنی و فعالان حقوق کودک کماکان دل به اجرایی شدن قانون جدید حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان بسته‌اند. آنها وجود این قانون را یک حمایت و پشتوانه حداقلی برای حفظ جان کودکانی می‌دانند که در معرض خشونت و شکنجه جسمی و روحی، بهره‌کشی و سوء استفاده جنسی هستند.

این قانون اگر واقعا به مرحله اجرا برسد سازمان‌‌های مختلفی از جمله سازمان بهزیستی، پلیس، سازمان زندان‌ها، وزارت کشور، وزارت تعاون و کار و رفاه اجتماعی، سازمان ثبت و احوال، وزارت بهداشت و درمان، وزارت آموزش و پرورش و بسیاری نهادهای دولتی دیگر را درگیر رسیدگی به حقوق بر زمین مانده کودکان ایران خواهد کرد.

مرداد
۱۲
۱۳۹۷
خشونت شاید تنها یک «کلمه پنج حرفی» باشد
مرداد ۱۲ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Photo: 	AOosthuizen/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: AOosthuizen/depositphotos.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

تعریف خشونت به این کنج جهان که می‌رسد همه مفاهیم ته ذهن‌مان را به هم می‌ریزد. یعنی ممکن است یک روز صبح بیدار که بشوی، زبیده را زنبیل به دست نبینی که سربه زیر و شرم‌آگین، از حاج نعمت نانوا نان تازه گرفته و با قدم‌های آرام و آهسته دارد برمی‌گردد خانه. شاید دیگر تا آخر دنیا هم کسی از زبیده خبردار نشود. البته آدم‌ها حالی‌شان می‌شود که او نیست اما همه، طبق یک قرارداد نانوشته از خانواده زبیده نمی‌پرسند او کجاست؟

•••

حوالی روستاهای شادگان، هویزه، دوردست‌های رامشیر، دور و بر دشت آزادگان و هندیجان یا لالی و سالند و دهدزو و کمی‌ آن سوتر و روستاهای دور لب مرز، زن‌ها سایه‌های گمنام روی زمین‌اند. می‌آیند و می‌روند، گیر افتاده در چنبره مناسبت‌های سنتی و قبیله‌ای. مناسبت‌هایی که خودشان هم به علت سال‌های متمادی خشونت‌دیدگی، با تمام رگ و پی و جان‌شان به آن وابسته شده‌اند و وفادارند.

سال‌های متمادی از تغییر شکل و شمایل زندگی و مدرن شدن نسبی حیات در آن چهار گوشه زخم دیده  گذشته، رنگ و لعاب و رخت و لباس و شکل و شمایل مظاهر بیرونی زندگی تغییر کرده اما حتی گذر زمان هم نتوانسته است نگاه آن جامعه کوچک عشیره‌ای را نسبت به زنان آن حوالی تکان کوچکی بدهد. دنیا بر مدار همان صدها و صدها سال پیش از آن می‌چرخد.

نجیبه می‌گوید که چه‌قدر دلش گرفته وقتی همزمان با به دنیا آمدن دخترش تفاوت را حس کرده بین کلمات و تبریک‌هایی که روانه‌شان می‌شد تا وقت به دنیا آمدن پسرها. فارغ که شده بود سه روز گذشته بود و کسی نمی‌آمد او را برگرداند خانه. در نهایت رخت و لباسش را چپانده بود ته کیسه نازک سیاه کنار تختش، دخترکش را بغل کرده بود و نمی‌دانست چه‌طور باید حالی‌اش بکند هیچ‌کس منتظر آمدنش به این دنیا نبوده.

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

زندگی‌‌هایی که پای منقل آن‌ها به باد می‌رود

بکارت؛ بهای دختر بودن

دختران خاک و رنج، دختران زلزله

هفت روز نگذشته از روزی که دخترک پا به دنیا گذاشته که او را ناف‌بُر پسر عمویش می‌کنند و سرنوشتش را همان دم تا دم مرگ رقم می‌زنند. عکس پسر عموی‌ چهار ساله را هم قاب می‌کنند و می‌زنند بالای گهواره دخترک.

نجیبه می‌گوید: «دیدن عکس پسرعموهای چهار یا پنج ساله یا حتی گاهی پسرهای ۱۲ یا ۱۳ ساله بالای تخت نوزادان دختر تازه به دنیا آمده همان قدر عادی است که شیر خوردن آن نوزاد. دخترها بزرگ که می‌شوند مصیبت‌های‌شان هم با آنها قد می‌کشد.از امتناع پدر برای ادامه تحصیل و مدرسه رفتنش بگیر تا مداخله عمو و شوهر خاله و پسر عمو برای اینکه چرا باید دیپلم بگیرد؟ اصلا چه کسی گفته راه بیفتد وسط کوچه‌ها به ولگردی؟»

نجیبه باز هم خدا را شاکر است که هر دو دخترهایش نجیب و موقرند. او می‌گوید: «تازه که ازدواج کرده بودم شوهرم که جزو مردان تحصیل کرده طایفه بود و دانشگاه رفته بود دلش می‌کشید یک دخترک طناز داشته باشد، اما هر شب یک دست تسبیح می‌انداخت و سر سجاده زار می‌زد و التماس می‌کرد به خدا، مبادا فرزندمان دختر باشد.»

احد پشت تلفن می‌خندد و حرف‌های نجیبه را تایید می‌کند. می‌گوید دلم دختر می‌خواست اما خیالش هم مرا می‌کشت: «شاید دخترم را نمی‌توانستم با منطق طایفه بزرگ کنم. شاید می‌شد که خطایی بکند و آن وقت بود که هم دلبسته‌اش بودم هم محکوم می‌شدم به کشتن خاموشش. نمی‌خواستم  جگرگوشه‌ام را خودم بی‌غسل و کفن و عزت و آبرو بگذارم زیر خاک سرد. اما در عین حال هم نمی‌توانستم در مقابل قوانینی که به اندازه تاریخ‌مان قدمت دارند بایستم. من مرد این جور جنگی نبودم.»

  • ••

جایی که «سلما» زندگی می‌کند نه روستاست نه حوالی مرز. او حاشیه بندر امام در یکی از شهرک‌های حومه ساکن است. سلما می‌گوید تمام عمرش از این که خانواده او را به عنوان فامیل درجه اول به حساب نیاورده‌اند رنج کشیده: «همیشه یک جور برخورد کردند انگار خواهر و برادر و وابستگان من هیچ وابستگی خونی با فرزندانم ندارند.»

روزی که سلما ازدواج کرده نه پدر و نه برادرش در مراسم عروسی او شرکت نکرده‌اند. اصلا پدرش سر گذاشته به بیابان. سلما می‌گوید مردهای فامیل فقط در صورتی در عروسی دخترشان شرکت می‌کنند که وصلت‌کار یا داماد از خودشان باشد، مثلا پسر عموی دختر: «غیر از این باشد یک جور ننگ نانوشته محسوب می‌شود.»

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

آنچه سلما می‌گوید اما عجیب است. حتی وقتی داماد پسر عموی عروس است، پدر عروس و برادرانش  طبق رسومات طایفه به عنوان میهمان شخصی داماد در عروسی شرکت می‌کنند.  یعنی پدر عروس عملا میهمان برادر و پسر برادر خودش است. اگر داماد پسر خاله و پسر دایی یا عضوی از اعضای خانواده مادری باشد او را غریبه فرض می‌کنند. ازدواج با پسر خاله یا پسر دایی وقتی امکان‌پذیر است که به هر دلیلی خانواده عمو و عموزادگان دختر به وصلت با او تمایل نشان نداده باشند. سلما می‌گوید: «بخت دخترها با به دنیا آمدن‌شان بسته شده و هیچ نیرویی قادر به تغییر سرنوشتی نیست که مسیر زندگی آنها را رقم می‌زند.»

•••

ریحان، دختر ۱۹ ساله‌ای‌ست ساکن ملاوی که با حمزه که ۳۱ سال از او بزرگ‌تر است زیر یک سقف زندگی می‌کند. او می‌گوید تا همین چند سال پیش و قبل از آن که مادرش کاملا از کار افتاده و علیل بشود، هیچ‌وقت اجازه نداده‌اند بدون همراهی برادر و پدرش راهی بازار و خانه اقوام و خویشاندان‌شان بشود. او از کودکی می‌دیده که همیشه یکی از مردان خانواده مادرش را همراهی می‌کنند. جوان‌تر که بوده‌اند پدر بوده که به چادر مادر سنجاق می‌شده و بعدها که پیرتر شده‌اند برادرهای‌شان چنین اجازه‌ای نمی‌داده‌اند. برای ریحان عجیب بوده که مادرش از بچه‌هایی که خودش زاییده، بیش از تمام عناصر شر جهان بترسد.

او می‌گوید: «آخر آنها از خون او و از درون زهدان او بیرون آمده‌اند. بخشی از خود هستند. چه‌طور نمی‌توانند کمترین حقی برای مادرشان قائل باشند؟ مادرم دردهای شدید استخوانی داشت. پدرم او را برد اهواز بیمارستان و دکتر برای زانویش تجویز فیزیوتراپی کرد. سخت بود رفتن و آمدن. پدرم باید به زمینش می‌رسید. برای همین هم به او اجازه ندادند دکتر و دوایش را پی بگیرد. سال‌هاست با دردهای شدید زانو خو گرفته. هر چه اصرار کردم من او را همراهی می‌کنم هم پدرم و هم حمزه تن ندادند.»

•••

«دنیا» اما در یک خانواده پر جمعیت در شادگان به دنیا آمده و اقبالش را داشته که دیپلم بگیرد. او می‌گوید هرگز معنای واقعی شادی را درک نکرده و حالا دو دخترش هم دارند مسیر زندگی او را تکرار می‌کنند: «دختر دومم را که به دنیا آوردم احساس گناه و سرافکندگی می‌کردم.  مادرشوهرم تا سال‌ها با این تصور که دختر‌زا هستم مرا سرزنش می‌کرد. آنها همسرم را تشویق کردند که یک زن تازه اختیار کند که پسرزا باشد. همان دمادمی‌ که داشتند قرار خواستگاری می‌گذاشتند من باردار شدم و پسرم محمد به دنیا آمد. حالا محمد هشت ساله است. او تبلت و تلفن هوشمند دارد. هر چه‌قدر هم که کشتیارش می‌شوم گوشی‌اش را بدهد به من برای خانواده‌ام یک زنگ بزنم زیر بار نمی‌رود. دخترهایم اصلا نمی‌دانند این مقولات چیست. آنها خیلی زجر کشیدند تا قد کشیدند. دختر بزرگم ۱۵ سالش نشده بود که او را به پسرعمویش دادند و رفت خانه بخت. ۹ ماه بعد باردار شد و اولین بچه‌اش را به دنیا آورد. شوهرش حالا اصرار می‌کند به بچه‌دار شدن دوباره اما دخترکم بسیار نحیف و لاغر است و هنوز ۱۷ سالش نشده، همه دندان‌هایش پوسیده شده‌اند و از فقر آهن رنج می‌برد. او واقعا آمادگی باردار شدن ندارد. خانواده همسرش او را تحقیر می‌کنند. می‌گویند لابد خیالاتی در سر دارد. هر بار گوش شوهرش را با این حرف‌ها پر می‌کنند که زنت دل به زندگی با تو ندارد و خیال دارد مرد دیگری پیدا کند. هر بار که مادرش زنگ می‌زند و گوش دامادم را پر می‌کند از این حرف‌های نامربوط او از روستای “دریسیه سفلی” که محل کارش آنجاست رانندگی می‌کند می‌آید یک فصل مفصل زنش را بی دلیل و بی بهانه کتک می‌زند و برمی‌گردد.»

این روزها داماد دنیا تهدید کرده که اگر همسرش راضی به باردار شدن نشود او را طلاق می‌دهد. نه تنها او را طلاق می‌دهد که برادرش را وامی‌دارد تا دختر دیگرمان را هم طلاق بدهد: «زندگی‌مان به هم ریخته. همسرم از این مساله بی‌نهایت واهمه دارد چون پای آبروی‌مان در میان است. خانواده عموی شوهرم خیلی دخترهایم را به کار می‌گیرند. آنها در دو اتاق با خانواده همسرشان در یک خانه مشترک زندگی می‌کنند و از صبح علی‌الطلوع تا دمادم شب کار می‌کنند و به تمامی‌ اهالی خانه سرویس می‌دهند. تمام کارهای خانه به عهده دختران من است و اگر کم و کاستی پیش بیاید کل فامیل خبردار می‌شوند.»

•••

«سهیله» پنج سال پیش ازدواج کرده و یک سال از عروسی‌شان نگذشته که خبردار شده شوهرش زن جوان‌تری را صیغه کرده است. سهیله خیلی گریه کرده اما پدرش گفته بهتر است بساط نمایش و تئاترش را جمع کند: «مرد است دیگر. دلش یکی دیگر را خواسته.»

سهیله شب‌های متوالی رنج برده، پتو را توی دهانش فرو کرده و بی‌صدا گریه کرده. آخرش هم تاب نیاورده و یک بار از سر ناراحتی با آجر به سر خودش کوبیده و سرش هشت بخیه خورده است.

سهیله سال‌هاست مادرش را ندیده چون همسرش فرصت ندارد او را به روستای مجاور برای دیدن مادرش ببرد؛ با اینکه آن روستا در یک ساعتی محل زندگی آنهاست: «یک روز آن‌قدر گریه و بی‌تابی کردم که خواهر شوهرم گفت من می‌برمت روستا. اما شوهرم که شب برگشت خانه به هر دوی ما گفت زن‌های فاسدی هستیم که مرگ هم برایمان کم است. ما تا حد مرگ کتک خوردیم. با اینکه من با ماشین شوهر خواهر خودش و با حضور خواهرش به روستای مجاور رفته بودم و یکی-دو ساعتی را با حضور آنها در کنار مادرم سر کردم اما شوهرم می‌گفت چه‌طور دلم رغبت کرده با مرد غریبه -که شوهر خواهر خودش بوده- سوار ماشین بشوم؟»

•••

«زینب» نان‌آور خانواده است. ساکن سربندر. او پنج سال است خرج مواد پدرش و برادرش و اندک قاتق خانواده را تامین می‌کند. زینب پنج سال است در خانه «دکتر پژمان» از بچه‌های او نگهداری می‌کند: «دختر عمویم خانه دکتر پژمان کلفتی می‌کرد. یک روز آمد و گفت آنها به یک پرستار بچه نیاز دارند. پدر و برادرم که هر دوشان بیکارند قبول کردند من بروم سر کار. دکتر پژمان مرد محترمی‌ است که تمامی‌ اهالی محل او را می‌شناسند. قاسم برادرم هر صبح مرا می‌آورد و هر دم غروب خودش می‌آید مرا می‌برد. همان بین راه هم دستمزد روزانه‌ام را می‌گیرد و می‌گذارد ته جیبش. زندگی ما با همان یک میلیونی می‌گذرد که دکتر پژمان به من دستمزد می‌دهد. یارانه هم می‌گیریم. »

با همه اینها زینب خوشحال است که می‌تواند هوای بیرون از خانه را استنشاق کند و با خانواده خوب و متمدنی که راه و رسم زندگی را بلدند مراوده کند. او در طول پنج سال گذشته با اینکه هرگز به مرخصی نرفته و یک بند کار کرده اما با لباس‌های نیمدار همسر دکتر پیمان سر می‌کند. زینب می‌گوید: «خشونت یک کلمه ساده پنج حرفی است اما اینجا جور دیگری معنایش می‌کنند، درست به معنای جریان برقی که حمیده توی حمام خانه‌اش کار گذاشته تا دختر ۱۷ ساله‌اش را به جرم هم‌صحبتی با پسرک همسایه بکشد ….»

خرداد
۴
۱۳۹۷
زندگی‌‌هایی که پای منقل آن‌ها به باد می‌رود
خرداد ۴ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Photo: ISNA
image_pdfimage_print

Photo: ISNA

ماهرخ غلامحسین‌پور

روزهای متوالی است مسیر ساختمان دادگاه عمومی‌ بویراحمد در یاسوج را طی می‌کند. قاضی به او گفته برای طلاقش دلیل محکمه‌‌پسند بیاورد: «مردت کم گذاشته و خرجی نمی‌دهد؟ که خودت اعتراف کردی می‌دهد. کتکت می‌زند؟ که باز هم خودت گفتی نمی‌زند. پس چه مرگت شده خانم؟»

او تصدیق می‌کند که در مقایسه با خیلی از زن‌های دور و برش نه کتک خورده، نه نداری کشیده. اما این که کتک نمی‌خورد برای زندگی کردن کافی است؟

شوهر ریحانه معتاد نیست اما هر آخر هفته پای بساط تریاک‌کشی تفریحی و دوره‌ای پلاس است. ریحانه می‌گوید: «برای دیگران مهم نیست که دو فرزندم مدام شاهد دیدن چنین صحنه ناخوشایندی هستند. وقتی مصمم شدم طلاق بگیرم که دیدم بالای منقل بساط‌‌شان نشسته و حین شوخی و بگو بخند دم اتاق به بچه شش ساله می‌گوید برو توی آشپزخانه سیخ را بیاور.»

شوهر ریحانه معتاد نیست، یعنی از آن مدل‌هایش نیست که اگر تریاکش به موقع حاضر نباشد بی‌تاب بشود، اما تفریح باری به هر جهت او تریاک‌کشی است. دوره دارد با دوست‌هایش. هر آخر هفته تمام شب دور هم می‌نشینند به تریاک‌کشی. مهمان بااهمیتی هم که از راه برسد خود ریحانه باید سور و سات منقل و تریاک‌‌شان را روبه‌راه کند. الان دو سال است ریحانه در پی طلاق است اما نه شوهرش طلاقش می‌دهد نه دادگاه به این امر راضی می‌شود و دنبال دلیل قانع‌ کننده‌‌تری است.

ریحانه می‌گوید: «این شکل تفریح مردانه در شهری که من زندگی می‌کنم بسیار پیش پاافتاده و عادی است. زندگی خیلی از زن‌ها اینجا پای منقل آن‌ها به باد می‌رود.»

از همین نویسنده بیشتر بخوانید:

بکارت؛ بهای دختر بودن

دختران خاک و رنج، دختران زلزله

کودکانی که باد آن‌ها را می‌زاید و توفان درو می‌کند

سرنوشت بقیه زن‌ها اما مثل ریحانه نیست. مثلا زری بارها و بارها هنگام مشاجره با شوهرش در این مورد کتک خورده و هر بار هم به رویاهای دور و درازش فکر کرده، رویاهایی که همیشه عاقبتش چیز دیگری بوده.

زری دانشجوی زبده سابق دانشکده علوم انسانی دانشگاه تهران، حالا می‌نشیند و این صحنه را تماشا می‌کند؛ شوهرش حین دعوا و درگیری بچه را با خشونت بلند کرده و بالای بخاری گرفته. قبلش هم او را وسط حیاط خانه دو طبقه‌شان و جلوی چشم مادر شوهر و خواهر شوهرانش به سختی کتک زده و حالا هم تهدید می‌کند که یا خفه شود یا دخترک را می‌سوزاند.

تمام تن زری درد می‌کند. احساس شرم ناشی از کتک خوردن جلوی بقیه که گاهی حس می‌کند انگار از خفت و خواری زری خوشحال می‌شوند با احساس گناهی که همیشه بعد از هر مشاجره به خاطر گریه‌های ماهدخت، دختر دو ساله‌اش، به او دست داده حالا ته ذهنش قاطی شده و قدرت تشخیص خود را از دست داده است. مشکل اساسی اینجاست که زری حتی نمی‌تواند از دست شوهرش به قانون پناه ببرد چون شوهرش «مجری قانون» است.

زری چون در مورد تریاک‌کشی همسرش در خانه اقوام و خویشان مقاومت کرده، همیشه کتک خورده است: «داراب پس از پایان ساعت کارش به جای اینکه به خانه بیاید ترجیح می‌دهد با دختر عموهای پدرش پای بساط تریاک بنشیند. او در جواب اعتراض‌هایم تهدید می‌کند که عاقبت یک روز با دختر عموی بیوه‌اش که به نظر او از من زیباتر است، ازدواج می‌کند.»

خانه زری حوالی دشت روم استان کهکیلویه و بویراحمد است. او می‌گوید حالا با آن دختر سرزنده‌ای که در راهروهای دانشگاه تهران یله بوده و برای خودش رویا می‌بافته، زمین تا آسمان فرق کرده است. او حتی اعتماد به نفس تماس گرفتن با دوستان دوران دانشجویی‌اش را هم از دست داده؛ انگار که آن‌ها از پشت سیم‌های تلفن تمام حقایق زندگی زری را بی‌پرده ببینند. او قرص می‌خورد و افسردگی حاد دارد و روزهایی متوالی است که انزوایی خودخواسته را انتخاب کرده.

با این موقعیت‌ها چه باید کرد؟

نیما ستارزاده، دانشجوی رشته کارشناسی ارشد روان‌شناسی بالینی معتقد است تحقیر، خشونت فیزیکی در مقابل دیگران، فحاشی، انتقادهای بی‌جا و پی در پی، توهین و به‌ویژه تهدید به ازدواج مجدد از سوی شریک زندگی از مهم‌ترین عوامل از دست رفتن اعتماد به نفس و انزواطلبی است.

به گفته او، بی‌تردید کسانی که در معرض نوعی از انواع خشونت‌های روانی، جنسی، جسمی، اقتصادی و اجتماعی قرار می‌گیرند، از کمبود اعتماد به نفس و اضطراب و افسردگی رنج می‌برند.

بر اساس آمارهای موجود، از هر پنج ازدواجی که در استان کهکیلویه و بویراحمد به ثبت می‌رسد یک مورد به طلاق می‌انجامد و اعتیاد و مصرف مواد مخدر یکی از سه عامل اصلی طلاق در این استان است.

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

بتول، زنی ۳۸ ساله و همسر یک پزشک است. او می‌گوید: «اولش تنها دلیل اختلاف بین من و همسرم مساله تریاک‌کشی گاه و بی‌گاه او بود. این تفریح ناخوشایند به شکل عجیبی او را به سمت بی‌مسئولیتی و بی‌تفاوتی مطلق کشانده بود. مطلقا برایش مهم نبود اگر سنگ روی سنگ بند نباشد. اصلا انگار عضوی از اعضای خانه نبود. این مساله بین‌مان فاصله انداخت و بعدها جریان اختلافات ما شکل دیگری به خودش گرفت.»

او در ادامه می‌گوید: «او با بیمار ۲۲ساله‌اش که تجربه دو بار طلاق داشت پنهانی عقد کرد و جالب است که تا زمان به دنیا آمدن فرزندشان من حتی روحم خبردار نشد.»

حالا و بعد از این اتفاقات، کار بتول هم به احساس گناه کشیده است. او خودش را مقصر این ماجراها می‌داند و می‌گوید: «شاید نمی‌بایست در مقابل استعمال تفریحی مواد مخدر او اعتراض می‌کردم. هر چه بود او که معتاد نبود. شاید باید بیشتر به سر و وضعم می‌رسیدم یا گاهی موهایم را رنگ می‌کردم یا به بهانه حضور بچه‌ها از پوشیدن لباس مورد علاقه همسرم اجتناب نمی‌کردم.»

نیما ستارزاده اما درباره این ماجرا می‌گوید: «وقتی کار قربانی به جای زیر سوال بردن خشونت به سرزنش کردن خودش منتهی می‌شود، شرایط نجات و برون رفتش کمی‌ پیچیده‌تر و سخت‌تر است.»

او می‌گوید: «در یک رابطه عاطفی ناسالم فرد قربانی با ضربه‌های مهلکی که دریافت کرده به این نتیجه رسیده که خواستنی نیست. هیچ‌کس خواهانش نیست. اساسا به درد نمی‌خورد. این اوست که مقصر رسیدن رابطه به این جای بد است. در این شرایط است که باید بدانیم او توان خارج شدن از یک رابطه بیمار را از دست داده و نیازمند کمک است.»

بتول، زن زیبایی است با چهره و لباسی آراسته که رد شلختگی در او دیده نمی‌شود. دست‌های عاجی رنگش را مدام روی موهایش می‌کشد تا انبوه موهایش را زیر روسری پنهان کند. او می‌گوید همسرش در طول یک سال گذشته هیچ ارتباط فیزیکی‌ای با او نداشته و هر بار هم درگیری و گرفتاری کاری را بهانه کرده است. بتول هم باورش شده اما حالا بعد از یک سال دوری، خبر ازدواج مجدد همسرش و به دنیا آمدن پسر هوویش را با هم شنیده و آن‌ها حالا در طبقه بالای خانه بتول، زندگی می‌کنند.

مجموعه‌ای از خشونت‌های گفته و ناگفته

مدینه از اهالی روستای کالوس از توابع یاسوج است. زندگی او مجموعه‌ای از خشونت‌های گفته و ناگفته است. او می‌گوید در وهله اول قربانی خشونت برادرانش بوده، برادرانی که از او می‌خواسته‌اند در نقش ساقی و برای پذیرایی از مهمانان‌شان در ضیافت تریاک‌کشی دوره‌ای، ظاهر بشود.

او را بعدها به اجبار به مرد نامتعادلی شوهر می‌دهند تا از دست تنها خواهر مجردشان خلاصی پیدا کنند. مدینه حالا ناچار به کارگری است. از تمیزکاری خانه‌های مردم تا کارگری جنسی. او برای تامین هزینه‌های کودکانش تن به هر امر تحقیرآمیزی می‌دهد: «اگر این کار را نکنم قطعا گرسنه می‌مانیم.»

همسر مدینه یک کاسب جزء است و بقالی کوچکی دارد: «شوهرم به شدت ما را در تنگنای مالی قرار می‌دهد تا حدی که هیچ‌کدام از اقلام مصرفی خانه را تامین نمی‌کند و هرگز هم نمی‌پرسد آن‌چه که هست از کجا آمده؟»

همسر مدینه اعتیاد ندارد اما مثل غالب مردان آن حوالی گاهی پای بساط تریاک و مخدرات می‌نشیند: «بارها شده همان پای منقل و تحت تاثیر افیون در کمال بی‌تفاوتی و بی‌رحمی‌ برادرانم را تحریک کرده که در طول روز در خانه را  به روی من قفل کنند و چه بسیار هم پیش آمده که دسته جمعی مرا وحشیانه کتک زده‌اند و حتی یک بار که سرم را به لبه جوی آب کوبیدند تا دو روز روی تخت بیمارستان بی‌هوش بودم اما با تهدید آن‌ها چیزی نگفتم.»

برادران مدینه که یک پای تفریحات همسر او هستند به او هشدار داده‌اند که حتی اگر بمیرد حق ندارد به خانه پدری برگردد. او به همین دلیل هیچ راهی به جز ماندن در خانه همسرش ندارد؛ حتی اگر دائم تحت فشار و خشونت باشد.

درباره اعتیاد و خشونت خانگی بخوانید:

اجبار به تن‌فروشی از طرف شوهر خواهر

از این خانه بوی مواد و فساد می‌آید

دخترک ۴ ساله و ماجرای زندگی‌اش در پمپ بنزین

ستار‌زاده اما بر این باور است که برای کنترل خشونت در مقابل زنانی که هیچ راه چاره‌ای به جز ماندن ندارند، مداخله یک دست قدرتمند بیرونی مثل قانون، خانواده و جامعه دوستان لازم است: «بسیاری از مراجعانم به من می‌گویند به این دلیل سکوت می‌کنند که هر نوع اظهار شکایتی اوضاع را پیچیده‌تر می‌کند. به زبان ساده‌تر، آن‌ها جایی برای رفتن ندارند و به حمایت قانونی یا خانواده‌های‌شان مطمئن نیستند. زن‌ها در این شرایط فقط زمانی دست به شکایت قانونی می‌زنند که مطمئن و مصمم به طلاق باشند و یک منبع درآمد مختصر برای گذران‌ زندگی دست و پا کرده باشند. ما بیرون گود می‌گوییم لنگش کن اما نمی‌گوییم تویی که هیچ جایی برای رفتن نداری یا هیچ حمایت قانونی‌ای برایت وجود ندارد، بعد از آن باید شبت را کجا سر کنی؟»

پریزاد، ساکن شهر یاسوج است. او در یک همایش دانشجویی در گچساران با همسرش  آشنا شده و با او ازدواج کرده است. همسرش به عنوان استاد ادبیات همان دانشگاهی مشغول به کار است که پریزاد در آنجا به عنوان دانشجوی ریاضی محض تحصیل می‌کرده. همسر پریزاد هم تریاک می‌کشد: «رفتارش هر بار تغییر می‌کند و خلق ثابتی ندارد. ما بارها با هم درگیر شده‌ایم اما در نهایت دایره درگیری‌هامان به راهروهای دانشگاه کشید و من درس خواندن را رها کردم و خانه‌نشین شدم.»

پریزاد چند بار از همسرش در محیط دانشگاه کتک خورده است: «نمی‌توانستم این تحقیر اجتماعی را بپذیرم و جلوی همکلاسی‌هایم خوار و خفیف بشوم.»

پریزاد معتقد است دلیل اختلالات خلقی همسرش مصرف مواد است: «همیشه قبل و بعد از این پروسه رفتارش تغییر می‌کند. گاهی شده که مرا مجبور به ارتباط جنسی مکرر کرده این در حالی است که به علت رفتارهای تحقیرآمیزش میلی به او نداشته‌ام. اوایلش نمی‌فهمیدم علت این رفتارهای نامتعادلش چیست اما وقتی توانستم به خوبی مشکلم را درک کنم که فهمیدم او گاهی مخدر مصرف می‌کند.»

ملاحت اما به اندازه زنانی که نویسنده این گزارش با آن‌ها مصاحبه کرده، خوش اقبال نبوده است. او که از اهالی دشت روم، حوالی شهر یاسوج بوده، چندی پیش به علت بدرفتاری‌های همسرش در پی مصرف مواد مخدر، اقدام به خودسوزی کرده و در بیمارستان شهید بهشتی شهر یاسوج درگذشته است. از آن جا که خودکشی این زن محرز بوده اما اعضای خانواده او نتوانسته‌اند از همسرش شکایت کنند.

ملاحت بارها به علت بی‌مسئولیتی همسرش به خانه پدری برگشته بوده اما هر بار با اصرار و پادرمیانی دیگران به خانه همسرش بازگشته.

ملاحت اما تنها نیست. زنان گمنام بسیاری در پستو و پسله خانه‌های شهرها و روستاها، به کار سوختن و ساختن مشغولند.

فروردین
۲۹
۱۳۹۷
بکارت؛ بهای دختر بودن
فروردین ۲۹ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
hand behind frosted glass
image_pdfimage_print

Photo: aodaodaodaod/depositphotos.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

می‌گوید چندی پیش شنیدم یکی از بیمارانم به نام سمانه با خوردن اشتباهی قرص قلب مادرش درگذشته است. این روایت به نظرم عجیب و غیرمعمول آمد چون دخترک را به خوبی به خاطر داشتم. بسیار باهوش و هوشیار به نظر می‌رسید، اما در آخرین جلسه دیدارمان آشفته و به‌ هم ریخته بود. چطور ممکن بود یک دختر بالغ و باسواد قرص اشتباهی ببلعد؟  از آن جایی که با این بیمار، رابطه عاطفی خوبی داشتم و آخرین ملاقاتمان را به خوبی به خاطر می‌آوردم؛ به بهانه شرکت در مراسم چهلم سمانه، به خانه آن‌ها مراجعه کردم. بعد از گفت‌ و‌ گوی خصوصی با مادرش، متوجه شدم او یک هفته پیش از مراسم عروسی، به علت فشارهای متعددی که خانواده همسرش وارد کرده بود و تردیدهایی که برای ازدواج در همسرش ایجاد شده بود، خودکشی کرده است.

ناهید امیر ناصری به خاطرش می‌آید که دخترک از او برای معرفی پزشکی که کارش ترمیم بکارت باشد کمک می خواسته، روانشناس به او گفته آدرس را اشتباه آمده و  به لزوم پرده بکارت باور ندارد و  این جراحی‌ها را درک نمی‌کند. البته بسیاری از پزشکان متخصص زنان و زایمان و حتی جراحی عمومی از قبل انجام عمل‌هایی همچون ترمیم پرده بکارت، روزگارشان سکه شده است، اما او به سمانه این روش را توصیه نکرد. با همه این‌ها متعجب بود که چرا با وجود فراوانی مطب‌هایی که این کار را انجام می‌دهند، چطور ممکن است دختری به آن شادابی دست به خودکشی زده باشد؟

مادر سمانه به دکتر گفت از یک هفته قبل، دخترش را  تحت فشار شدید روحی گذاشته بودند: «کارت عروسی را پخش کرده بودیم و همه تدارکات لازم انجام شده بود. سمانه عاشق داوود بود. داوود اولین مرد واقعی زندگی سمانه بود، اما درست یک هفته پیش از عروسی، اصرارش برای معاینه پیش از ازدواج را شروع کرد. سمانه دختر محجوبی بود. اصلا دختر راحتی برای ارتباط با جنس مخالف نبود، چه برسد به اینکه حتی به ذهنم برسد بکارتش را از دست داده باشد. حتی حدسش را نمی‌توانستم بزنم که روزی دخترم بابت این مساله خودکشی کند. گویا از یک هفته قبل، به همه دوستانش مراجعه کرده بود تا برای انجام این عمل پول قرض کند ولی من خبر نداشتم. حتی چند هفته قبلش با هم فیلم خانه دختر را دیدیم و در موردش حرف زدیم. اصلا باورم نمی‌شد مجموع این فشارها و اصرار داوود برای اینکه جشن عروسی را عقب بیندازند و تردیدی که در دامادم ایجاد شده بود، او را عصبی و بی‌خواب کرده و به مرز خودکشی برساند. می‌فهمیدم بی‌قرار و آشفته شده ولی گذاشته بودم به حساب استرس عادی که هر دختری پیش از ازدواجش تجربه می‌کند. نمی دانستم دخترم با جهنم مواجه شده است.»

ناهید امیرناصری، سمانه را یک دختر آرام با همه ویژگی‌های یک انسان خوب توصیف می‌کند: «سمانه به من گفته بود با هیچ مردی مراوده جنسی نداشته اما روزهای نوجوانی و بلوغ بر اثر نداشتن آموزش‌های لازم، پرده بکارتش را حین خودارضایی از بین برده بود. او ترس و وحشت زیادی از مساله معاینه پیش از ازدواج و رو شدن این ماجرا داشت. او به من گفت که حتی ماجرا را به مادرش که نزدیک‌ترین دوست همه عمرش بوده نگفته است.»

دکتر نعیمه طیبی، متخصص زنان و زایمانی که در  یکی از شهرهای دورافتاده و جنوبی کشور کار می‌کند، تصور عمومی نسبت به موضوع پرده بکارت را نادرست و غیرعلمی می‌داند: «اصلا چیزی به نام پرده بکارت با این مختصاتی که عوام تصور می‌کنند وجود علمی ندارد. مخاط نازکی در دهانه مهبل وجود دارد که معمولا با اولین آمیزش جنسی زایل می‌شود، اما موارد زیادی هم هست که اساسا خونریزی و دردی اینجاد نمی‌شود. تعدادی از زنان هستند که ورودی مهبلشان پیشرفت کرده و بافتی در ورودی واژنشان وجود ندارد. در برخی موارد که اتفاقا کم هم نیستند، این مخاط ممکن است حلقوی و قابل اتساع باشد. بارها مراجعینی داشته‌ام که به دلیل سوء‌تفاهم در مورد همین مساله در آستانه طلاق و یا  فروپاشی و ویرانی زندگی قرار دارند.»

ناهیدامیرناصری اما از سوی دیگر ماجرا حرف می‌زند. از این که باید این سنت نابجا را کنار بگذاریم. این که زندگی گذشته مردی که تمام عمرش را خوشگذرانی کرده مهم نیست، اما هرگونه رابطه جنسی یک زن که ممکن است حتی از سر علاقه باشد، یک امر غیر‌اخلاقی و منحط و مستحق طلاق یا حتی مرگ است.

«به مراجعینم که در این مورد به من رجوع می‌کنند توصیه می‌کنم به زندگی گذشته هم کاری نداشته باشند. در مورد زندگی جنسی قبل از آشنایی کنجکاوی نکنند. همین اندازه که هیچ کدام از طرفین به رفتارهای دون شان انسانی و فساد اخلاق اشتهار نداشته باشند، آدم‌های خوب و خوشنامی باشند، علاقه‌های مشترک و دنیای نزدیک به هم داشته باشند؛ کافی است. چه فرق می‌کند در گذشته آن‌ها چه اتفاقی رخ داده است.»

مساله پرده بکارت تا به حال قربانیان زیادی بین زنان داشته  و  به جامعه ایران محدود نمی‌شود. چندی پیش رسانه‌های منطقه یعقوب‌آباد هندوستان از قتل یک نوعروس به دست داماد در شب زفاف خبر دادند. انتشار خبر قتل نوعروس در شب زفاف در کشورهایی همچون پاکستان، افغانستان و هندوستان یک خبر نادر نیست. در ایران هم بخشی از قتل‌های ناموسی که بالاترین رقم قتل‌های خانوادگی محسوب می‌شود، به مساله بکارت دختران بر می‌گردد و تاریخ تلخ  زنان را رنج‌بارتر می کند.

چندی پیش نبیله مصلح معین، وزیر امور زنان افغانستان، به رابطه معنادار بین خشونت و معاینه‌های خفت‌بار پرده بکارت در این کشور اشاره کرد: «با وجود فرمان حکومت و کمپین‌ها، معاینه پرده بکارت دختران و خانم‌ها در مراکز صحی و عدلی هنوز هم ادامه دارد و یک عامل جدی خشونت‌ در خانواده‌ها است. بررسی‌ها نشان می‌دهد خانم‌هایی ‌که با خشونت در خانواده‌ها روبه‌رو هستند بیشتر از دیگران مورد این چنین معاینه‌هایی قرار می‌گیرند.»

نعیمه طیبی می‌گوید به عنوان یک پزشک وارد مقوله معاینه دختری که به زور و اجبار خانواده و با تحقیر به مطب او ارجاع داده شده، نمی‌شود: « به نظرم بسیار روند توهین‌آمیزی است. البته اگر دختر خانم جوانی به تنهایی به من مراجعه کند و نگران این مساله باشد، با همه وجود همکاری می­کنم تا نگرانی او را رفع کنم، اما به شدت با خانواده‌هایی که یک دختر را با وضعیتی تحقیرآمیز برای معاینه به مطبم می‌آورند، برخورد می‌کنم. برایشان توضیح می‌دهم که این امر یک مساله نامطمئن و متغییری است و عدم خونریزی شب زفاف الزاما  نشانه خدشه‌دار شدن باکرگی نیست و شاید به خصوصیات فیزیکی مراجعه‌کننده مربوط باشد. این که یک عده از طریق ترمیم پرده بکارت سودهای کلان می‌کنند، نشانه بی‌تعهدی برخی از همکاران من است. به نظرم باید کار فرهنگی کرد تا خانواده ها دست از این رفتارهای غیر علمی و حقارت‌بار بردارند و به گذشته و شخصیت یک انسان حرمت بگذارند.»

هنوز هم به اجبار برخی از خانواده‌ها در ایران، آزمایش بکارت به منظور اثبات پاکدامنی یک دختر انجام می‌شود.  پیش از  این در بسیاری از نقاط جنوبی و عشایری ایران، خانواده عروس و داماد بعد از فرستادن زوج به اتاق مشترک، پشت در اتاق تجمع می‌کردند تا نسبت به پاک‌دامنی عروس مطمئن شوند. در مواردی داماد با دست‌های خون‌آلود اتاق زفاف را ترک کرده و خبر از قتل نوعروسش می‌داد.

آزیتا یکی از قربانیان اثبات و ارزش‌گذاری باکرگی است. او را روز بعد از عروسی، با خفت و خواری به خانه پدرش برگرداندند. آزیتا که ساکن رامهرمز است، همان روز و در شرایطی که از این اتفاق شوکه بوده، مورد ضرب و شتم شدید برادرش قرار گرفت، به شکلی که او را به مدت یک هفته به علت آسیب‌دیدگی استخوان صورتش در بیمارستان بستری کردند. آزیتا که فارغ‌التحصیل رشته حسابداری است، از برادر و همسر سابقش به مراجع قانونی شکایت کرده و درخواست اعاده حیثیت می‌کند. پزشکی قانونی به باکرگی آزیتا صحه می‌گذارد. او می‌گوید با وجود گواهی پزشکی قانونی، بسیاری از اقوام و آشنایان این مساله را باور نکردند. با این همه او مصمم شده در مقابل این خشونت عمومی تن به  وسوسه «بستن دهان مردم به هر قیمتی» ندهد و در پی مسیر روشن زندگی‌اش باشد.

اسفند
۸
۱۳۹۶
باید ثابت می‌کرد باکره است
اسفند ۸ ۱۳۹۶
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
shutterstock_521314966
image_pdfimage_print

Photo: pathdoc/shutterstock.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

می‌گوید چندی پیش شنیدم یکی از بیمارانم به نام سمانه با خوردن اشتباهی قرص قلب مادرش درگذشته است. این روایت به نظرم عجیب و غیرمعمول آمد چون دخترک را به خوبی به خاطر داشتم. بسیار باهوش و هوشیار به نظر می‌رسید، اما در آخرین جلسه دیدارمان آشفته و به‌ هم ریخته بود. چطور ممکن بود یک دختر بالغ و باسواد قرص اشتباهی ببلعد؟  از آن جایی که با این بیمار، رابطه عاطفی خوبی داشتم و آخرین ملاقاتمان را به خوبی به خاطر می‌آوردم؛ به بهانه شرکت در مراسم چهلم سمانه، به خانه آن‌ها مراجعه کردم. بعد از گفت‌ و‌ گوی خصوصی با مادرش، متوجه شدم او یک هفته پیش از مراسم عروسی، به علت فشارهای متعددی که خانواده همسرش وارد کرده بود و تردیدهایی که برای ازدواج در همسرش ایجاد شده بود، خودکشی کرده است.

ناهید امیر ناصری به خاطرش می‌آید که دخترک از او برای معرفی پزشکی که کارش ترمیم بکارت باشد کمک می خواسته، روانشناس به او گفته آدرس را اشتباه آمده و  به لزوم پرده بکارت باور ندارد و  این جراحی‌ها را درک نمی‌کند. البته بسیاری از پزشکان متخصص زنان و زایمان و حتی جراحی عمومی از قبل انجام عمل‌هایی همچون ترمیم پرده بکارت، روزگارشان سکه شده است، اما او به سمانه این روش را توصیه نکرد. با همه این‌ها متعجب بود که چرا با وجود فراوانی مطب‌هایی که این کار را انجام می‌دهند، چطور ممکن است دختری به آن شادابی دست به خودکشی زده باشد؟

مادر سمانه به دکتر گفت از یک هفته قبل، دخترش را  تحت فشار شدید روحی گذاشته بودند: «کارت عروسی را پخش کرده بودیم و همه تدارکات لازم انجام شده بود. سمانه عاشق داوود بود. داوود اولین مرد واقعی زندگی سمانه بود، اما درست یک هفته پیش از عروسی، اصرارش برای معاینه پیش از ازدواج را شروع کرد. سمانه دختر محجوبی بود. اصلا دختر راحتی برای ارتباط با جنس مخالف نبود، چه برسد به اینکه حتی به ذهنم برسد بکارتش را از دست داده باشد. حتی حدسش را نمی‌توانستم بزنم که روزی دخترم بابت این مساله خودکشی کند. گویا از یک هفته قبل، به همه دوستانش مراجعه کرده بود تا برای انجام این عمل پول قرض کند ولی من خبر نداشتم. حتی چند هفته قبلش با هم فیلم خانه دختر را دیدیم و در موردش حرف زدیم. اصلا باورم نمی‌شد مجموع این فشارها و اصرار داوود برای اینکه جشن عروسی را عقب بیندازند و تردیدی که در دامادم ایجاد شده بود، او را عصبی و بی‌خواب کرده و به مرز خودکشی برساند. می‌فهمیدم بی‌قرار و آشفته شده ولی گذاشته بودم به حساب استرس عادی که هر دختری پیش از ازدواجش تجربه می‌کند. نمی دانستم دخترم با جهنم مواجه شده است.»

از همین نویسنده بیشتر بخوانید:

هیچ‌کس سپیده را دوست نداشت

قاتلی که بعد از خواهرش زندگی را گم کرد

بگذارید با عروسک‌هایم بازی کنم

ناهید امیرناصری، سمانه را یک دختر آرام با همه ویژگی‌های یک انسان خوب توصیف می‌کند: «سمانه به من گفته بود با هیچ مردی مراوده جنسی نداشته اما روزهای نوجوانی و بلوغ بر اثر نداشتن آموزش‌های لازم، پرده بکارتش را حین خودارضایی از بین برده بود. او ترس و وحشت زیادی از مساله معاینه پیش از ازدواج و رو شدن این ماجرا داشت. او به من گفت که حتی ماجرا را به مادرش که نزدیک‌ترین دوست همه عمرش بوده نگفته است.»

دکتر نعیمه طیبی، متخصص زنان و زایمانی که در  یکی از شهرهای دورافتاده و جنوبی کشور کار می‌کند، تصور عمومی نسبت به موضوع پرده بکارت را نادرست و غیرعلمی می‌داند: «اصلا چیزی به نام پرده بکارت با این مختصاتی که عوام تصور می‌کنند وجود علمی ندارد. مخاط نازکی در دهانه مهبل وجود دارد که معمولا با اولین آمیزش جنسی زایل می‌شود، اما موارد زیادی هم هست که اساسا خونریزی و دردی اینجاد نمی‌شود. تعدادی از زنان هستند که ورودی مهبلشان پیشرفت کرده و بافتی در ورودی واژنشان وجود ندارد. در برخی موارد که اتفاقا کم هم نیستند، این مخاط ممکن است حلقوی و قابل اتساع باشد. بارها مراجعینی داشته‌ام که به دلیل سوء‌تفاهم در مورد همین مساله در آستانه طلاق و یا  فروپاشی و ویرانی زندگی قرار دارند.»

ناهیدامیرناصری اما از سوی دیگر ماجرا حرف می‌زند. از این که باید این سنت نابجا را کنار بگذاریم. این که زندگی گذشته مردی که تمام عمرش را خوشگذرانی کرده مهم نیست، اما هرگونه رابطه جنسی یک زن که ممکن است حتی از سر علاقه باشد، یک امر غیر‌اخلاقی و منحط و مستحق طلاق یا حتی مرگ است.

«به مراجعینم که در این مورد به من رجوع می‌کنند توصیه می‌کنم به زندگی گذشته هم کاری نداشته باشند. در مورد زندگی جنسی قبل از آشنایی کنجکاوی نکنند. همین اندازه که هیچ کدام از طرفین به رفتارهای دون شان انسانی و فساد اخلاق اشتهار نداشته باشند، آدم‌های خوب و خوشنامی باشند، علاقه‌های مشترک و دنیای نزدیک به هم داشته باشند؛ کافی است. چه فرق می‌کند در گذشته آن‌ها چه اتفاقی رخ داده است.»

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

مساله پرده بکارت تا به حال قربانیان زیادی بین زنان داشته  و  به جامعه ایران محدود نمی‌شود. چندی پیش رسانه‌های منطقه یعقوب‌آباد هندوستان از قتل یک نوعروس به دست داماد در شب زفاف خبر دادند. انتشار خبر قتل نوعروس در شب زفاف در کشورهایی همچون پاکستان، افغانستان و هندوستان یک خبر نادر نیست. در ایران هم بخشی از قتل‌های ناموسی که بالاترین رقم قتل‌های خانوادگی محسوب می‌شود، به مساله بکارت دختران بر می‌گردد و تاریخ تلخ  زنان را رنج‌بارتر می کند.

چندی پیش نبیله مصلح معین، وزیر امور زنان افغانستان، به رابطه معنادار بین خشونت و معاینه‌های خفت‌بار پرده بکارت در این کشور اشاره کرد: «با وجود فرمان حکومت و کمپین‌ها، معاینه پرده بکارت دختران و خانم‌ها در مراکز صحی و عدلی هنوز هم ادامه دارد و یک عامل جدی خشونت‌ در خانواده‌ها است. بررسی‌ها نشان می‌دهد خانم‌هایی ‌که با خشونت در خانواده‌ها روبه‌رو هستند بیشتر از دیگران مورد این چنین معاینه‌هایی قرار می‌گیرند.»

نعیمه طیبی می‌گوید به عنوان یک پزشک وارد مقوله معاینه دختری که به زور و اجبار خانواده و با تحقیر به مطب او ارجاع داده شده، نمی‌شود: « به نظرم بسیار روند توهین‌آمیزی است. البته اگر دختر خانم جوانی به تنهایی به من مراجعه کند و نگران این مساله باشد، با همه وجود همکاری می­کنم تا نگرانی او را رفع کنم، اما به شدت با خانواده‌هایی که یک دختر را با وضعیتی تحقیرآمیز برای معاینه به مطبم می‌آورند، برخورد می‌کنم. برایشان توضیح می‌دهم که این امر یک مساله نامطمئن و متغییری است و عدم خونریزی شب زفاف الزاما  نشانه خدشه‌دار شدن باکرگی نیست و شاید به خصوصیات فیزیکی مراجعه‌کننده مربوط باشد. این که یک عده از طریق ترمیم پرده بکارت سودهای کلان می‌کنند، نشانه بی‌تعهدی برخی از همکاران من است. به نظرم باید کار فرهنگی کرد تا خانواده ها دست از این رفتارهای غیر علمی و حقارت‌بار بردارند و به گذشته و شخصیت یک انسان حرمت بگذارند.»

هنوز هم به اجبار برخی از خانواده‌ها در ایران، آزمایش بکارت به منظور اثبات پاکدامنی یک دختر انجام می‌شود.  پیش از  این در بسیاری از نقاط جنوبی و عشایری ایران، خانواده عروس و داماد بعد از فرستادن زوج به اتاق مشترک، پشت در اتاق تجمع می‌کردند تا نسبت به پاک‌دامنی عروس مطمئن شوند. در مواردی داماد با دست‌های خون‌آلود اتاق زفاف را ترک کرده و خبر از قتل نوعروسش می‌داد.

آزیتا یکی از قربانیان اثبات و ارزش‌گذاری باکرگی است. او را روز بعد از عروسی، با خفت و خواری به خانه پدرش برگرداندند. آزیتا که ساکن رامهرمز است، همان روز و در شرایطی که از این اتفاق شوکه بوده، مورد ضرب و شتم شدید برادرش قرار گرفت، به شکلی که او را به مدت یک هفته به علت آسیب‌دیدگی استخوان صورتش در بیمارستان بستری کردند. آزیتا که فارغ‌التحصیل رشته حسابداری است، از برادر و همسر سابقش به مراجع قانونی شکایت کرده و درخواست اعاده حیثیت می‌کند. پزشکی قانونی به باکرگی آزیتا صحه می‌گذارد. او می‌گوید با وجود گواهی پزشکی قانونی، بسیاری از اقوام و آشنایان این مساله را باور نکردند. با این همه او مصمم شده در مقابل این خشونت عمومی تن به  وسوسه «بستن دهان مردم به هر قیمتی» ندهد و در پی مسیر روشن زندگی‌اش باشد.

بهمن
۲۰
۱۳۹۶
دختران خاک و رنج، دختران زلزله
بهمن ۲۰ ۱۳۹۶
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
shutterstock_733854199
image_pdfimage_print

Photo: Binaya Mangrati/shutterstock.com

 ماهرخ غلامحسین پور

«می­‌گویم باید بروم دستشویی… خجالت می‌­کشم توضیح بدهم الان یک ماه است از فشار سوزش و عفونت ادراری تا صبح خوابم نبرده… که تنم را قارچ برداشته و یکی از همین روزهاست که قارچ­‌ها مرا ببلعند. چند روز پیش زن‌­های محوطه گفتند خانم دکتر مومنی روز دوشنبه قرار است توی چادر بهداری حاضر باشد و به زن­‌های عفونت‌زده آنتی‌بیوتیک بدهد. امروز دوشنبه بود اما خانم دکتر نیامد. گفتند رفته سر زایمان زنی که توی روستای کوییک صیفوری قرار است بچه‌اش را به دنیا بیاورد. غروبش هم خبر آوردند که بچه مرده به دنیا آمده… زن بیچاره از نداری و سوء‌تغذیه نا نداشته زور بزند. آنقدر بی‌­حرکت و بی­‌عمل نشسته آنجا و گریه کرده که بچه توی شکمش مرده… بعدش هم افتاده به خونریزی و منتقلش کرده بودند کرمانشاه. می‌­گفتند شاید مادر بیچاره هم زنده نماند!

این روزها خبر مرگ هیچ‌کس دلم را تکان نمی‌­دهد. ته دلم خوشحالم که بچه مرد. وسط این خاک و خل و نداری و عزت نفس لگدمال شده بیاید چه کند؟! می‌­گویم بگذار بروم دستشویی. می‌گوید “از سر جایت تکان بخوری قلم پایت را می‌­شکنم. هوا تاریک است. می‌­خواهی بی‌­سیرتت کنند و تا عمر داریم شرمندگی­‌اش برای هفت‌پشتمان بماند؟!” از روزی که شایعه شده دو نفر مرد غریبه و عبوری، پشت خرابه‌­ها به یکی از زن‌های محوطه شاهد دو تجاوز کرده­‌اند، هر شب این مصیبت را داریم. می­‌گویم لااقل خودت با من بیا. می‌گوید “جان ندارم! تمام روز بار میوه جا به جا کرده‌ام. بگیر بخواب تا صبح. هوا که روشن شد برو.” و می‌­خوابد جلوی در چادر. می‌ترسم اصرار کنم. همین دیروز به خاطر اینکه وقت آوردن دبه آب، دامنم کشیده شده بود بالا، یک دست کتک مفصل خوردم! نم و آب باران از زیر پلاستیک­‌هایی که  دور تا دور چادر، توی خاک فرو کرده‌ایم رد شده­ و سرریز شده‌اند زیر گلیم کهنه کف چادر… نمی‌­توانم از سوز کشنده سرما و سوزش عفونتی که تنم را بی‌تاب کرده بخوابم و تا خود سپیده صبح بیدار می‌­مانم.»

از همین نویسنده بیشتر بخوانید:

کودکانی که باد آن‌ها را می‌زاید و توفان درو می‌کند

ازدواج موقت: عهد مودت و عشق یا زندگی زیر سایه خشونت‌های پنهان؟

سپردن قربانی به دستان آلوده آزارگر

این‌ها و خیلی حرف‌های دیگر را مینو برایم می‌نویسد. خانه پدر مینو انتهای خیابان راه کربلای سرپل ذهاب است. حالا دیگر آن خانه محقر و قدیمی مادر ندارد. مادرش تنها کسی بود که از مینو در برابر رفتارهای متعصبانه برادرش حمایت می‌کرد. مادری که گورش حتی سنگ قبر ندارد.

مینو می­‌گوید: «از آن روزی که زلزله آمد و مادرمان مرد تا امروز اسیر برادرم شده‌ام. شب‌ها می‌­خوابد جلوی در چادر. روزها اجازه ندارم بین چادرها بچرخم. آنقدر داخل آن فضای بسته مانده‌­ام که استخوان کمرم درد می‌کند. گاهی که می‌رود میدان تره‌بار کرمانشاه بار خالی کند و دیر برمی‌گردد می‌روم روی تل خرابه‌ها می‌نشینم و به غروب و رفت و آمد آدم‌ها خیره می‌شوم. اینجا زن‌ها هیچ برنامه یا دلخوشی ندارند. افسردگی بین دخترها بی‌داد می‌کند. از بکش و بیار آشپزی با گاز پیک‌نیکی توی سرما و آوردن دبه آب و تمیز کردن شل و گل دور و بر همین یک گُله جا که فارغ بشوند، می‌آیند برای چند دقیقه می‌نشینند روی خرابه‌­ها و خیره می‌شوند به انتهای خالی روبرو.»

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

مینو می‌گوید زن‌ها شرایط سخت‌تری دارند، حتی سخت‌تر از بچه‌ها: «اینجا مادرها با جان و دلشان از بچه‌ها مراقبت می‌­کنند، همین که کودک باشی دلیل آن است که دست نوازشی روی سرت بکشند. اما زن‌ها را کسی نمی‌بیند. عفونت مجاری ادراری، سوء تغذیه، خطر آزار جنسی، زایمان و بارداری سخت و از همه مهم‌تر خشونت­‌ خانگی که در شرایط دشوار این چنینی به علت فشارهای سختی که روی مردهای خانواده وجود دارد، روز به روز رو به افزایش است.»

رضیه حسینی‌نقی دانشجوی پزشکی که داوطلبانه در منطقه زلزله‌زده به آسیب‌دیدگان کمک می‌کند، در مورد مشاهداتش به خانه امن می‌گوید: «‌اغلب آن‌ها دچار قاعدگی‌­های بی‌هنگام می‌شوند. استرس و شرایط زیستی نامناسب آن‌ها را درگیر خونریزی نابهنگام می‌کند. عفونت ادراری هم از طرف دیگر بی‌داد می‌کند. علت شیوع عفونت ادراری، دستشویی‌ها و آبریزگاه‌های غیر استاندارد و کمبود امکانات مناسب است. آب برای نظافت و شست و شو نیست. تعداد زیادی از زن‌ها هم سرپرست خانوارشان را از دست داده‌اند و به شدت درگیر استرس و فشارهای روانی و احساس ناامنی هستند. همین چندی پیش زن جوانی که دو کودکش را زیر آوار از دست داده بود، خودکشی کرد. خیلی دردناک بود. من خودم بالای سرش حاضر شدم.  قرص خورده بود و  بچه‌ها می‌آمدند جلوی چادر و او را با آن وضع و اوضاع می‌دیدند و می‌رفتند. گفتند رسانه‌ای نکنید تا شرایط روانی مردم از آنچه که هست، بدتر نشود. اما متاسفانه اینجا هیچ استانداردی برای زندگی سالم و طبیعی وجود ندارد و همه چیز برای یک زن زیر خط زندگی است. خیلی از این زن‌ها خودشان با دست خالی شوهرهایشان را به خاک سپرده‌اند، بچه­‌هایشان را به خاک سپرده‌اند، به همین دلیل هم میل به خودکشی در آن‌ها بالاست.»

سازمان بهزیستی کشور تعداد زنانی که همسرانشان را از دست داده و هم‌اکنون سرپرست خانوارند را صد نفر و بهزیستی کرمانشاه تعداد آن‌ها را ۱۷۷ نفرعنوان کرده است. وضعیت آن‌ها به مراتب بغرنج‌تر از سایر زنان زلزله‌زده است. گاهی آن‌ها در همان شرایط عزاداری هم، مورد رفتارهای سختگیرانه مردان خانواده قرار می‌گیرند.

مینو این بار از سهیلا برایم می‌گوید. زنی که کمی بالاتر از چادر آن‌ها زندگی می‌کند و  چشم­‌هایش همیشه از گریه متورم است. «شوهرش زیر آوار مانده و سه بچه دارد. یکی از بچه‌ها هم تمام جانش توی گچ است. معلوم نیست سالم است یا قطع نخاع شده… خودش هم عزادار شوهرش مانده اما هر روز پدر شوهرش او را لت و کوب می کند که روسری‌­ات را درست کن یا چرا رفتی آب بیاوری دیر برگشتی؟ روزی نیست که صدای ناله‌­های این زن نیاید… من که خودم دارم فشارهای برادرم را تحمل می‌کنم، دلم برای او کباب می‌شود.»

رضیه می‌گوید علاوه بر زنی که خودش شاهد مرگش بوده، شنیده در این مدت یازده زن دیگر هم اقدام به خودکشی کرده‌اند که بیشتر این خودکشی‌ها موفق بوده است. او می‌گوید مساله زن‌ها علاوه بر مشکلات عمومی، شامل مشکلات زنانه، خشونت خانگی و حتی احتمال رفتارهای آزاررسان جنسی است. در این شرایط دشوار این مشکلات بیشتر خودشان را نشان می‌دهند. مردان این منطقه بسیار کنترل‌گرند و رویه متعصبانه‌ای دارند، به همین دلیل زن‌ها هم درگیر فقر و سوء تغذیه و بیماری هستند، هم در معرض محدودیت و فشارند.»

درباره زنان در حوادث طبیعی بیشتر بخوانید:

بلایای طبیعی ، بلای جان زنان و کودکان

زنان در حوادث طبیعی بیشتر از مردان می میرند

 مینو از معدود زنان روستاست که دیپلم دارد. از فحوای کلامش درمی‌یابم که به خوبی از حقوقش به عنوان یک زن و یک انسان، آگاهی دارد. او کتاب می‌خواند و تا قبل از اینکه مادرش را در زلزله از دست بدهد، قرار بوده با حمایت او به دانشگاه برود. مینو معتقد است آنجا و بین آن آوارها و خاک‌ها نابرابری بی‌داد می‌کند.

او می­‌گوید مساله خشونت و آزار جنسی با اینکه نگران‌کننده است، اما انگار کسی مجاز نیست در موردش حرف بزند یا بنویسد. فکر می‌کنند با طرح این حرف‌ها وضعیت را بغرنج‌تر می‌­کنیم.

«مساله خشونت و آزار جنسی در این بیغوله‌ها نگران‌کننده است اما هیچ کس در موردش حرف نمی‌زند. روزهای اول که هیچ سرپناه و چادری نبود، زن‌ها توی خیابون و یا ماشین می‌­خوابیدند. آن‌ها در معرض آدم‌­های بیمار بودند. یک عده می‌پرسند مگر چنین چیزی ممکن است؟ بله، ممکن است. وقتی یک عده آدم بی‌­انصاف و بی‌­وجدان از خانه‌­های مخروبه کسانی که زیر آوار جان داده‌اند دزدی می‌کنند، حتی سرباز وظیفه بیچاره را که از خانه‌­های مردم نگهبانی می‌کرده تا حد مرگ می‌­زنند تا بروند دزدی، ممکن نیست به زن‌ها نگاه بد داشته باشند؟ این‌ها وجود دارد فقط کسی جرات اظهارش را ندارد.»

رضیه اما به بخش دیگر ماجرا توجه دارد. به اینکه هیچ برنامه مدونی برای رسیدگی به وضعیت زنان از سوی دستگاه­‌های دولتی وجود ندارد: «درست است که اینجا زلزله شده و همه زیر فشارند، همه به نوعی مصیبت و خشونت را تجربه کرده‌اند، اما باور کنید زن‌ها سه‌ قبضه زیر فشار و خشونت‌اند. یک طرف ماجرا همین کمبودهاست که برای همه است. یک طرف دیگر ماجرا فشارهایی است که مردها به زن‌های چادرنشین وارد می‌کنند. همه کارهای چادر را زن‌ها باید انجام بدهند. دنبال آب بروند، توی چرک و کثافت و پلشتی وول بخورند، لقمه خودشان را بگذارند توی دهن بچه‌ها، فکر پخت و پز باشند، ظرف‌ها را بشویند، از پس گل و لای و چرک و پلشتی اینجا هم بر بیایند و از طرف دیگر هم مراقب باشند مبادا دست از پا خطا کنند، تا مورد هجمه عمومی باشند. به هیچ وجه وظایف آدم‌های اینجا به یک نسبت تقسیم نشده است. لطفا بنویسید زن‌های زلزله‌زده دارند زیر بار فشارهای روانی و اقتصادی می‌میرند.»

دی
۲۹
۱۳۹۶
کودکانی که باد آن‌ها را می‌زاید و توفان درو می‌کند
دی ۲۹ ۱۳۹۶
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
image_pdfimage_print

Photo: surowa/shutterstock.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

هیچ‌کس نمی‌داند کودکان محصول ازدواج موقت که بی‌خانمان و بی‌هویتند، چند نفرند؟ اما برخی از فعالان حقوق کودک که برای بهبود شرایط آن‌ها  درتلاشند، مجموع کودکان بی‌هویت از هر دسته و رده‌ای را  شصت هزار نفر عنوان می‌کنند. شصت هزار نفری که بیش‌تر محصول سه چرخه معیوبند:  فقر، ازدواج موقت یا صیغه، و پیوند دختران ایرانی با مردان غیرایرانی که در مسیر دریافت هویت و تابعیت سرگردانند.

به گفته مدیر‌کل اجتماعی و فرهنگی استانداری تهران، هم‌اکنون سه تا چهار هزار کودک بی‌هویت که سواد هم ندارند و آموزش ندیده‌اند در شهر تهران زندگی می‌کنند.

کودکانی که ریشه ندارند. نامشان در هیچ مرجعی به ثبت نرسیده و به علت همین بی‌نام و نشان بودن، امکان مدرسه رفتن و آموزش هم از آن‌ها گرفته شده است. آن‌ها چون اوراق هویتی ندارند، بیمه نیستند. از خدمات بهداشتی، درمانی و حتی حقوق شهروندی محرومند یا به عبارت ساده‌تر شاید بشود گفت آن‌ها عملا وجود ندارند. کودکانی که زاییده ازدواج موقت یا صیغه هستند، معمولا سرپرست موثری ندارند و به حال خودشان رها می‌شوند.

علت اینکه نفیسه فرزندش را به شیرخوارگاهی در تهران سپرده ، مسوولیت‌ناپذیری پدر کودک و فقری است که خودش درگیر آن است. خانواده نفیسه ساکن نیشابورند و نمی‌دانند او که سال‌ها قبل برای درس خواندن به تهران رفته، مدتی در عقد موقت یک مرد ناشناس بوده است. نفیسه نه آنقدر درآمد دارد که بتواند از کودکش مراقبت کند، نه تا آن حد شجاع است که بتواند رازش را برای خانواده ، دوستان و جامعه کوچک اطرافش از پرده درآورد.

از همین نویسنده بیش‌تر بخوانید:

قتل‌های ناموسی در رده نخست

سپردن قربانی به دستان آلوده آزارگر

هیچ‌کس سپیده را دوست نداشت

زهرا روان‌آرام، وکیل دادگستری، در پاسخ به این سوال که «نگهداری کودکانی که محصول ازدواج موقتند بر عهده چه کسی است؟» می‌گوید: «قانون در ماده ۱۱۶۸ تصریح کرده  که حضانت و نگهداری کودکان حق و تکلیف والدین است. در جای دیگری در ماده ۱۱۵۸ هم با تاکید قانون مدنی مواجه می‌شویم که می‌گوید کودکی که در زمان زوجیت متولد شده، ملحق به شوهر است، مشروط بر اینکه از تاریخ نزدیکی تا زمان تولد کمتر از شش ماه و بیشتر از ده ماه نگذشته باشد. بنابر این بر پایه این دو قانون، فرزند متولد شده از رابطه موقت، تحت تکلف و مراقبت پدر است و نگهداری و نفقه‌اش لازم.»

با وجود اظهارات این کارشناس حقوقی در باب الزام قانونی، چنین قوانینی به مرحله عمل نزدیک نمی‌شوند و فقط در مرحله تدوین و نوشتن زیبا به نظر می‌رسند. خانم روان‌آرام از وجود پرونده‌های فراوان زنانی در دادگستری می‌گوید که بچه‌دار شده‌اند: «خانم تحت فشار مالی بوده و برای یک دوره موقت مثلا یک ماهه یا حتی ده روزه به عقد کسی درآمده و ناخواسته بچه‌دار شده است. بایگانی دادگستری پر از این پرونده‌های بی‌سرانجام است. برخی از این زن‌ها حتی نمی‌توانند زوج و آدرسش را پیدا کنند و یا اگر پیدا کردند، هیچ تضمینی برای عملی کردن این مسوولیت برای پدر وجود ندارد.»

تجربه خانم روان‌آرام نشان می‌دهد که مردان ابتدا منکر نسبت آن نوزاد با خودشان می‌شوند. آن‌ها می‌گویند از کجا معلوم کار کس دیگری نبوده است؟ بعد از انجام آزمایش‌های لازم و رفت و آمدهای خسته‌کننده و ویرانگری که مادر باید در راهروهای دادگستری انجام بدهد،  باز هم تضمین اجرایی برای عملی کردن این مسوولیت نیست. مرد که معمولا در ازدواج موقت دنبال یک لذت‌خواهی  کوتاه‌مدت بوده، حالا برگشته سر خانه و زندگی اصلی‌اش و اصلا مایل نیست خودش را درگیر آن عنصر مزاحم کند.

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

نفیسه پانزده سال پیش از نیشابور به تهران آمده تا درس بخواند. او هم‌اکنون ساکن محله صد‌دستگاه تهران، در جنوب شرقی این شهر است. او  به مدت یک ماه در عقد موقت مردی بوده که حالا دیگر او را نمی‌خواهد. مردی که زن و چند بچه قد و نیم قد و یک عالمه گرفتاری دارد و فرصتی برای رسیدگی به مشکلات نفیسه ندارد. او می‌گوید فقط خواسته یک رابطه جنسی بیرون از خانواده را تجربه کند و چون وجه مذهبی برایش مهم بوده، به جای هم‌بستری با کارگران جنسی ترجیح داده شکل شرعی ماجرا را حفظ کند. «هر بار تهدیدم می‌کند که حرف نزنم و یا موقتی یک مشت پول می‌ریزد به حسابم تا ساکتم کند. به کلی به صورت بچه نگاه هم نمی‌کند. اولش که می‌گفت مال من نیست! اصلا به من چه! اوایل ارتباطمان می‌گفت از نجابت من خوشش آمده و من مثل مریم مقدس هستم. حالا که پای بچه به میان آمده می‌گوید لابد تو با هزار نفر خوابیده‌ای من هم یکی‌شان! بعد از انجام آزمایش اثبات هویت و تایید پزشکی قانونی، قاضی الزام کرد که باید ازدواجتان را ثبت کنید. او گفت چشم. اما از جلسه دادگاه که آمدیم بیرون توی راهروی دادگستری به من گفت کور خوانده‌ام اگر خیال می‌کنم می‌توانم خودم را تا آخر عمر با یک بچه به او آویزان کنم. بهتر است بچه را بردارم و بروم خودم را گم و گور کنم.»

خانم روان‌آرام به زنانی که قصد ورود به جریان ازدواج موقت دارند، توصیه می‌کند که ازدوج موقتی که منجر به تولد کودک می‌شود، باید حتما در مراجع قانونی ثبت شود.

اما او  هم می‌داند که گاهی ممکن است تولد کودک، دیرهنگام و بعد از تمام شدن دوران عقد باشد. زمانی که مرد ماجرا قضیه را رها کرده و به دنبال زندگی اصلی‌اش رفته است.

به گفته این وکیل دادگستری، بر اساس ماده ۲۱ قانون جدید حمایت از خانواده ،نکاح موقت هم تابع موازین شرعی و مقررات قانون مدنی است و ثبت آن در مواردی همچون باردار شدن، توافق زوجین و شرط ضمن عقد الزامی است.

اما راهکار لازم برای جلوگیری از چنین بن‌بستی چیست؟ او توصیه می‌کند: «تحت هیچ شرایطی به هیچ‌وجه وارد رابطه ازدواج موقتی که به ثبت نرسیده است، نشوید. به‌ویژه اگر این رابطه قرار است چند ماه به درازا بکشد.»

درباره ازدواج موقت بیش‌تر بخوانید:

ازدواج موقت مخفیانه، عدم ثبت ازدواج و موضوع فرزند: قانون چه می‌گوید؟

آیا خواهرم ازدواج موقت کند؟

صیغه آری یا نه؟ 

او در طول دوران کارش با پرونده کودکانی روبرو شده که حالا بزرگ شده‌اند و برای پیگیری هویتشان تلاش می‌کنند. کودکانی که جا و مکان درستی برای زندگی ندارند و از دو طرف ماجرا طرد شده‌اند. مادر معمولا به خاطر پنهانی بودن  رابطه موقت و مشکلات مالی، توان بزرگ کردن کودک را ندارد. چون با وجود همه وابستگی عاطفی به کودکش، باز هم نگران قضاوت آدم‌های محیط اطراف است و به همین دلیل ترجیحش راحت شدن از دست کودک است. کودک حاصل از آن رابطه، یک جور پرچم قرمز است که دقت کنید من مدتی با یک مردی رابطه موقت داشته‌ام و این مساله در جامعه ایران خوشایند نیست. پدر هم که درگیر زندگی اصلی است و حاضر نیست مساله را از زوایای پنهان زندگی‌اش، به سطح علنی بکشاند. در این میان کودک به شدت مورد خشونت روانی، احساس ناامنی و حس ناخوشایند ناخواستگی قرار می‌گیرد. حتی در مواردی که مادر درگیر فقر شدید اقتصادی و فرهنگی استف سر راه گذاشته یا حتی فروخته می‌شود.

ربابه حق‌طلب، مددکار اجتماعی سازمان بهزیستی استان تهران، با مطالعه پرونده‌های بسیاری متوجه شده کودکان بی‌هویت به راحتی ممکن است قربانی باندهای فساد یا گروه‌های سودجویی بشوند که از آن‌ها به عنوان کودک کار بهره می‌برند. کودکان بی‌هویت، قربانیان آسانی برای افراد و گروه‌های بزهکارند.

خانم ربابه هر هفته به شیرخوارگاه‌ها و همچنین مراکز نگهداری کودکان بی‌سرپرست تهران سرکشی می‌کند. او می‌گوید با دیدن کودکانی که نه هویت دارند، نه کسی به دیدارشان می‌آید، نه دلی برایشان می‌تپد و نه حتی یک برگه شناسنامه دارند، دلش می‌گیرد.

«گاهی از خودم می‌پرسم ما که هزار جور مراقبت و ناز و تنعم از کودکانمان می‌کنیم، باز هم یک جای کارشان می‌لنگد و هزار و یک مشکل تربیتی دارند. این بچه‌ها قرار است چه جور نسلی باشند؟»

به گفته ربابه بخشی از کودکان ساکن شیرخوارگاه، بی‌سرپرست نیستند، بلکه محصول رابطه ازدواج موقتند: «مددکارها تلاش می‌کنند برای این کودکان برگه‌های هویتی و محیطی سالم برای زندگی و رشد فراهم کنند. واقعا این جور نیست که چون ما به بخش دولتی مربوطیم، کم می‌گذاریم. مددکارها و کارکنان این مراکز با جان و دل کار می‌کنند. گاهی بچه‌ها را از کلانتری یا به دستور دادگاه به اینجا می‌آورند، گاهی هم شده که افراد می‌آورند یا بچه را می‌گذارند پشت در شیرخوارگاه. ما با کلانتری محل تماس می‌گیریم و آن‌ها می‌آیند جریان را صورت‌جلسه می‌کنند. اجازه نداریم آن‌ها را مستقیم ببریم داخل. بعد از اینکه صورت‌جلسه شد، اگر بچه گرسنه بود یا حالش به لحاظ فیزیکی بد بود، او را می‌بریم به بخش قرنطینه که یک ماهی باید آنجا باشد. زیاد شده که بچه‌ای که در زمان ازدواج موقت به دنیا آمده، از طرف مادر یا حتی در مواردی از طرف پدر، به اینجا سپرده شده و حتی گاهی به ملاقات بچه می‌آیند و برایش اسباب‌بازی و وسایل رفاهی می‌آوردند.»

او از پسرکی به نام امید می‌گوید که چند سال پیش و زمانی که او شیفت شب بوده، به یکی از این مراکز سپرده شده بود: «یک سال و نیمه بود و با پدرش زندگی می‌کرد. همسر اول مرد هم که تازه متوجه شده بود شوهرش رفته و همسر تازه اختیار کرده، تمام خشمش را روی کودک بیچاره خالی کرده بود . تمام  تن کودک جای زخم و سوختگی قدیمی بود. در نهایت مادر بچه توی ملاقات هفتگی، متوجه وخامت حال او می‌شود. اولش برده بودند بیمارستان. جای تعجب داشته که پرسنل بیمارستان مورد خشونت را گزارش نداده بودند و باز هم بچه را به مادر سپرده بودند. مادر هم بعد از ترخیص کودک وقتی دیده بود توان نگهداری از او را ندارد، به کلانتری مراجعه می‌کند و گزارش می‌دهد که خشونت خانگی رخ داده و آن‌ها صلاحیت نگهداری از کودک را ندارند. بچه را آوردند اینجا . مادر نگران آبرویش بود اما مددکارها کمکش کردند تا به تدریج موضوع را با خانواده‌اش در میان بگذارد. سه سالی کودک را اینجا نگه داشتیم تا شرایط حضانت مادر فراهم شد.»

اما شاید همه کودکانی که به شیرخوارگاه سپرده می‌شوند، مانند امید اقبال برگشتن به آغوش مادر را نداشته باشند. خانم زهرا روان‌آرام در این مورد می‌گوید «دولت موظف است برای قوانینی که توسط قانون‌گذار تصویب می‌شود، نوعی ضمانت اجرای عملی فراهم کند.»

دی
۲۳
۱۳۹۶
ازدواج موقت: عهد مودت و عشق یا زندگی زیر سایه خشونت‌های پنهان؟
دی ۲۳ ۱۳۹۶
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
shutterstock_635555000
image_pdfimage_print

Photo: nd3000/shutterstock.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

تا زمانی که با مینو در فضای فیسبوک آشنا نشده بودم، نمی‌دانستم فسخ مدت زمان عقد موقت فقط در حیطه اختیارات مرد است. بدین معنا که اگر شما در جریان رابطه­‌ای که به عنوان عقد موقت یک‌ساله آن را به ثبت رسانده‌­اید، ناگهان متوجه شوید اشتباه کرده‌اید، مثلا با یک فرد آزارگر و خشونت‌گر همبستر و هم‌خانه شده­‌اید و طرف مقابلتان بیمار روانی است و روحیه آزاررسان دارد، باز هم باید منتظر باشید تا او به پایان آن رابطه رضایت بدهد.

ماده ۱۱۳۹ قانون مدنی به صراحت حق جدایی را از زن در جریان ازدواج موقت سلب می‌کند.

ازدواج موقت نوعی رابطه زناشویی است که به آن صیغه هم می‌گویند. این شکل رابطه به علت ویژگی­‌های خاصی که داراست از جمله به این علت که معمولا رابطه زوجیتی است که در حاشیه زندگی واقعی افراد و به شکل پنهانی شکل گرفته، محل بروز خشونت و عدم مسوولیت­‌پذیری فردی و اجتماعی است.

با نگاهی به اخبار و حوادث رسانه­‌ها می­‌توان دریافت که علاوه بر ایراد حقوقی و انسانی، از جمله زیر سوال بردن شان و کرامت زن و تبدیل کردن او به یک ابژه و ابزار جنسی برای لذت‌جویی کوتاه مدت، این شکل از رابطه زمینه­‌ساز و گریزگاهی مناسب برای نادیده گرفتن قانون وعدم مسوولیت‌پذیری فردی، اجتماعی و بروز خشونت خانگی پنهان است.

درباره ازدواج موقت بخوانید:

آیا خواهرم ازدواج موقت کند؟

ازدواج موقت مخفیانه، عدم ثبت ازدواج و موضوع فرزند: قانون چه می‌گوید؟

متاهل بودن و ازدواج موقت

مینو آن‌قدر در زمان ازدواج موقت درد کشیده که قادر نیست با وجود گذر چند سال از این ماجرا، به وضعیت عادی برگردد. او می‌گوید بابک آشکارا یک بیمار پارانویید بود. آن‌ها همدیگر را یک روز بارانی در یک کافه‌ دلپذیر در یکی از فرعی‌های خیابان انقلاب دیدند. مینو مثل موش آب کشیده شده بود. بابک که پشت میز بغلی نشسته بود، یک حوله تمیز و کوچک به مینو تعارف کرد و  پرسید می‌تواند آنجا بنشیند. همان روز اول با سرعتی باورنکردنی با هم صمیمی شدند. نیم‌ساعت بعد مینو فهمید او یک دندانپزشک غمگین است که دارد از همسرش جدا می‌شود. یک ماه بعد بی‌آنکه خانواده‌اش در جریان باشند با هم خطبه عقد یک‌ساله خواندند.

مینو چند سالی بود که مستقل زندگی می‌کرد. در یک گالری معروف کار می‌کرد و بقیه وقتش را با دوستانش می‌گذراند، کتاب می‌خواند یا به سینما می­رفت. قرار شد اگر به خوبی با هم کنار آمدند،به ازدواج دائم فکر کنند. اما ماه عسلشان فقط یک هفته بود. اولین روز هفته دوم، شک و تردیدها و خشونت‌های پس از آن شروع شد. مینو که یک عمر آزادانه زندگی کرده بود حالا باید بابت هر برنامه کوچکش توضیح می­‌داد. بابک روزها می­‌رفت مطب و بقیه وقتش را هم با دو فرزندش می­‌گذراند. هفته­‌‍ای یک شب هم پیش مینو بود اما انتظار داشت مینو به جز آن یک شب، بقیه روزهای هفته در خانه را ببندد و با هیچ‌کس معاشرت نکند.

هنوز دو ماه از آن هم­‌خانگی­‌شان نگذشته بود که تمام جان مینو از شدت ضربه­‌های وارده درد می‌کرد. آقای دندانپزشک هر بار به قصد مرگ مینو را می‌­زد و بعدش پشیمان می‌­شد و  به التماس می‌­افتاد. مینو بسیار اتفاقی همسر اول بابک را دید و تازه آنجا فهمید که دلیل جدایی او هم همین بدگمانی­‌ها و خشونت‌ها بوده است . مراجعه چند‌باره  مینو به دادگاه برای جدایی و فسخ ازدواج موقت بی‌فایده بود. هر بار از مشاور مستقر در دادگستری سوال می‌کرد چطور ممکن است برای فسخ یک رابطه بیمار که درقانون هم دیده شده و برایش تبلیغات گسترده انجام می‌شود،هیچ تمهیدی اندیشیده نشده باشد؟ آن‌ها می­‌گفتند فسخ و بخشش مدت باقی‌مانده درعقد موقت فقط بر عهده مرد است. مینو باید صبر می‌کرد تا مدت تعیین‌شده به اتمام برسد. ده ماه متوالی در اوج خشونت و درماندگی در آن رابطه ماند اما ناچار به سکوت بود، چون نمی‌خواست پدر و مادر پیرش در جریان  اشتباهش قرار بگیرند. کتک می‌خورد و سکوت می‌کرد، به این امید که سرانجام یک سال موعد ازدواج به پایان برسد. کسی نمی‌­داند در آن یک سال چه بر مینو گذشت. خودش که هرگز آن یک سال جهنمی را از خاطر نمی برد.

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

 یک وکیل دادگستری به خانه امن می­‌گوید مسائلی که منجر به بروز خشونت در ازدواج موقت می‌­شوند، محدود به مساله عدم اختیار زن برای پایان بخشیدن به رابطه نیست. بهروز منادی، وکیل دادگستری، می‌گوید :«در قوانین مربوط به صیغه، منافع مرد به تنهایی در نظر گرفته شده و به هیچ وجه منافع زن مد نظر نیست. زن از مرد ارث نمی‌برد، مرد مجبور به دادن نفقه و هزینه جاری به زن نیست و می‌تواند هم‌زمان با زن‌های متعددی صیغه باشد و نکات بسیار دیگری که خودش می‌تواند زمینه درگیری، تبعیض و خشونت باشد.»

به گفته بهروز منادی فقط در سه حالت است که مجری قانون موظف به ثبت ازدواج موقت است، در بقیه موارد حتی احتیاج به ثبت این رابطه نیست: «در صورتی که زن در رابطه ازدواج موقت باردار شود، یا در طول مسیر زندگی موقت، زوجین توافق به ثبت رابطه موقتشان کنند، یا اینکه ثبت آن از شرایط ضمن عقدشان باشد. فقط در این شرایط باید ازدواج موقت افراد به ثبت برسد و در غیر این صورت رابطه‌­ای شکل می­‌گیرد که ظرفیت رفتارهای غیرقانونی و خشونت را به شکل مهیبی در درون خودش بالقوه می‌پروراند.»

بیشتر خشونت‌های خانگی رخ داده در ازدواج موقت از سوی مردان اعمال می‌شود، اما این یک اصل همیشگی نیست. در شرایط بسیار محدود و نادری ممکن است مرد ماجرا هم در معرض خشونت فیزیکی و روانی همسرش قرار بگیرد. از آن جایی که معمولا مردانی به صیغه رو می‌آورند که خودشان دارای همسر و فرزند و خانواده هستند و به طور موازی در جریان یک رابطه پنهانی و موقت قرار دارند، ممکن است از ترس آشکار شدن رابطه در مقابل خشونت سکوت کنند یا مورد اخاذی قرار بگیرند .

مردادماه امسال زنی در غرب تهران همسر صیغه‌ای خود را در جریان درگیری و کتک‌کاری کشت. پزشکی قانونی علت مرگ را ضرب و جرح اعلام کرد. این زن اعتراف کرد که چون شوهرش بیش از حد معمول در فضای مجازی و تلگرام وقت می‌گذراند و به تذکرات او گوش نمی­داد، با او درگیر شده و با هم کتک‌کاری کرده‌اند که منجر به مرگ او شده است.

متاسفانه حتی در قانون حمایت از خانواده مصوب سال ۱۳۹۱ هم مواد قانونی مرتبط با ازدواج موقت نادیده و مغفول نگاه داشته شده است.

هر هفته اخبار مربوط به جرم و جنایت در دوران ازدواج موقت، جای ثابت و مشخصی در مطبوعات ایران را به خود اختصاص می‌دهند. مواردی که حتی کودکان را هم از آن راه فرار و گریزی نیست. ماجرای دردناک مرگ اهورا که به دست همسر صیغه­‌ای مادرش مورد تجاوز قرار گرفته و در جریان تجاوز جان سپرد،  از  مواردی است که به علت دهشتناکی جنایت، به روزنامه­‌ها و سایت­‌های خبری راه پیدا کرد.

درباره اهورا بخوانید:

در چنگال اهریمن خشونت

خواب اهورا بدون لالایی و قصه

با نگاهی گذرا به صفحه حوادث رسانه‌ها، می‌توان دریافت که موارد قابل ذکر بسیار دیگری وجود دارند. از جمله می­‌توان به سرگذشت محسن که این روزها به عنوان قاتل همسر صیغه­‌ایش در زندان است اشاره کرد. او به جرم قتل همسرش که البته مادر تنها فرزند اوست، به قصاص نفس محکوم شده است. علت مرگ مقتول برخورد سر به جسم سخت،خفگی وضرب و شتم اعلام شد. محسن در مراحل اولیه رسیدگی به پرونده تلاش می­‌کرد خود را بی‌گناه نشان دهد، اما همسایگان زن کشته‌شده شهادت دادند که صدای مشاجره زن و شوهر را در شب جنایت شنیده‌­اند. در نهایت محسن چاره‌­ای جز اعتراف نمی‌یابد وجنایت را به عهده می‌­گیرد.

با پایان گرفتن مدت زمان عقد موقت محسن و همسرش، آن زن  قصد داشته رابطه را ترک کند، اما محسن تلاش می­‌کرده او را قانع کند که به خاطر فرزندشان کنار هم بمانند. زن که راضی نمی­‌شود، محسن اقدام به قتل می­‌کند. او پس از کوبیدن سر زنش به دیوار، او را با سیم برق و روسری خفه می­‌کند. شعبه هفتاد و یک دادگاه کیفری استان تهران محسن را به قصاص نفس محکوم کرده است. چه بسا اگر ماجرای محسن و آن زن قربانی، در نهایت به قتل نمی­‌انجامید، اخبار آن مانند هزاران هزار مورد پنهان دیگر، هرگز از محدوده چهاردیواری آن خانه خارج نمی‌شد.

دی
۲۰
۱۳۹۶
قتل‌های ناموسی در رده نخست
دی ۲۰ ۱۳۹۶
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
shutterstock_731565427
image_pdfimage_print

Photo: Sorapop Udomsri/shutterstock.com

ماهرخ غلامحسین پور

نرگس  علی‌شجاعی دختر هفده ساله بی‌گناهی که این هفته به ضرب سه گلوله برادرش کشته شد، هم‌ولایتی من بود. تشان تا چند سال پیش هنوز شهر نشده بود و روستای دلپذیری بود در نزدیکی بهبهان. سی دقیقه که عقب وانت‌بار عمو‌ بشیر می‌نشستیم، نزدیک چند کوه زیبا که درختان بنه کوهی، تمام دامنه‌اش را هاشور سبز زده بود، بغل به بغل رودخانه مارون، می رسیدیم به دشت سرسبزی که اسمش تشان بود. جایی که بیشتر زن‌هایش هنوز دامن‌های چین‌دار محلی می‌پوشیدند و موهای دو‌تال زیبایشان از زیر پوششی از تور نازک گلابتون‌دوزی شده پیدا بود.

نرگس هنوز کودک بود و میان کوچه‌باغ‌ که می‌دوید عطر خوب روزهای کودکی را توی چارقدش داشت. نرگس نمی‌‌خواست تن به ازدواج اجباری با پسردایی‌‌ بدهد. مادر و برادران نرگس او را برای این ازدواج زیر فشار فراوان گذاشته بودند. ۱۲ تیرماه زیر فشار فراوان خانواده، سرانجام کاسه صبر نرگس لبریز شد و رگ دستش را زد. او را  به بیمارستان شهیدزاده بهبهان بردند و بعد از بهبودی به خانه بازگشت.

علی‌اصغر و مهدی، برادران نرگس، و مادرش این نافرمانی را تاب نیاورده و  از دخترک نیمه‌جان خشمی سنگین به دل گرفتند. آنها فکر می کردند مقاومت و خودکشی نرگس به گوش همسایه‌ها رسیده و حیثیت خانواده را لکه‌دار کرده است. شبانه او را با شلیک سه گلوله به گلوگاه می‌کشند تا این لکه را پاک کنند.

«فریبا رواق» دوست روزهای کودکی من و پرستار بیمارستان شهیدزاده است. می‌گوید بار اول خودش دست‌های نرگس را پانسمان کرده است. روز بعد اما جسم بی‌جان نرگس را به بیمارستان برمی‌گردانند. لباسش پاره شده و موها و صورتش را لایه‌ای از خاک گرفته بود. لابد دم آخر خودش را در خاک و خل حیاط غلتانده و جان داده است. فریبا بغض دارد و می‌گوید سه گلوله اسلحه ژ-۳ چیزی از صورت دخترک  باقی نگذاشته بود.

درباره قتل‌های ناموسی بیشتر بخوانید:

قاتلی که بعد از خواهرش زندگی را گم کرد

مفهوم ناموس و نقش آن در خشونت علیه زنان: یک پژوهش علمی

فراوانی ترسناک قتل‌های ناموسی در ایران

قتل‌های ناموسی در رده نخست

سال قبل نه تنها  آمار قتل های ناموسی کاهش نیافت، بلکه قتل‌های ناموسی در صدر جرم‌های رخ داده در کشور بود. جنایاتی که در نهایت منجر به مرگ زنان خانواده می‌شود. زنانی که  به دلیل کارهایی که تصور می‌شده ننگین است و شرافت خانواده را زیر سوال می‌برد، به دست نزدیکان کشته شدند. این کارها می‌تواند مثل شهامت نرگس علی‌شجاعی برای تن ندادن به یک ازدواج اجباری  باشد، یا اعمال سلیقه در نوع پوشش و آرایش فردی.  امری که  در بیشتر کشورهای دنیا حقوق شخصی و عادی افراد است.

خانمی به نام فرشته زیر یکی از پست‌های اینستاگرام تهمینه میلانی، کارگردان سینما، در مورد قتل‌های ناموسی نوشته  که ساکن شهر بندر امام است و در ده سال اخیر حداقل خبر صد مورد قتل ناموسی به گوشش رسیده است. قتل‌هایی که رسانه‌ای نشده و حتی در مراجع انتظامی و قضایی ثبت نمی‌شوند. آنها به دست یک عضو درجه اول خانواده کشته می‌شوند و بدون مراسم سوگواری، خاک‌سپاری شده و سپس تمام خانواده در مورد غیبت زن یا دختر خانواده سکوت می‌کنند. طوری که گویی چنین انسانی هیچ وقت بین آنها زندگی نمی‌کرده است.

عضو کانال تلگرام خانه امن شوید. 

اگر به قتل خانوادگی تهدید شدیم چه کنیم؟

نیما ستارزاده، دانشجوی کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی، به خانه امن می‌گوید: «زنان و دخترانی که با تهدید مردان خانواده روبرو شده یا همیشه زیر فشار هستند و رفت و آمدشان کنترل می‌شود،نباید این علامت‌ها را نادیده بگیرند. چنین فردی باید ابتدا با یک نفر از بزرگان فامیل یا افراد مورد اعتماد خانواده مساله را مطرح کند. حتی اگر امکان زندگی در محل دیگری دارد، در محیط خطر باقی نماند و یا اینکه ماجرا را به مراجع قانونی اطلاع دهد.»

این کارشناس همچنین به خانه امن می‌گوید: «فردی که احتمال دارد دست به قتل ناموسی بزند، از سوی یک نظام سنتی که معمولا طایفه، قبیله یا جامعه محل سکونت است، تحت فشار و قضاوت است. او فشارهای شدیدی را تحمل می‌کند چون مردانگی و عصبیت و غیرتش را زیر سوال می‌بیند و هراسان است که مبادا باور جمعی را از دست بدهد. او تحت فشارهای اجتماعی دست به قتل دیگری می‌زند تا خودش را از اتهام‌هایی مانند بی‌غیرتی مبرا کند.»

به نظر این کارشناس و  بر پایه تحقیقی که انجام داده، به روشنی می‌توان افکار پارانویید و اختلال رفتاری را در شیوه عملکرد عاملان قتل‌های ناموسی تشخیص داد. او تاکید می‌کند بیشتر زنان قربانی قتل‌های ناموسی، به دلیل چیزی به قتل می‌رسند که اثبات نشده  یا گاهی حتی انجام نشده‌اند.

او توصیه می کند زنانی که در این مورد احساس خطر می‌کنند هر چه سریع‌تر از محل خطر دور شده و بعد از استقرار در یک جای امن به مراجع قضایی شکایت کنند.

از همین نویسنده بیشتر بخوانید:

در دو جبهه می‌جنگم؛ تابوی سکوت و سرطان

با کودک قربانی تجاوز چه کنیم؟

ایام قاعدگی، روزهای دشوار زنانه

قانون و مجازات تهدید به قتل

محسن طاهری جبلی، وکیل پایه یک دادگستری، در گفت و گو با وب‌سایت حقوقی و قضایی حمایت می گوید برای تهدید به قتل مجازات سنگینی در قانون پیش‌بینی شده و قانونگذار با آن به عنوان یک جرم جدی برخورد می‌کند.

بر اساس ماده ۶۶۹ قانون مجازات اسلامی: «هرکس دیگری را به هر نحو به قتل یا ضررهای نفسی و شرافتی یا مالی یا به افشای سری نسبت به خود یا بستگانش تهدید کند، اعم از اینکه به این واسطه تقاضای وجه یا تقاضای انجام امر یا ترک فعلی را کرده یا نکرده باشد، به مجازات شلاق تا ۷۴ ضربه یا زندان از دو ماه تا دو سال محکوم خواهد شد.»

دی
۱۴
۱۳۹۶
سپردن قربانی به دستان آلوده آزارگر
دی ۱۴ ۱۳۹۶
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
shutterstock_373383394
image_pdfimage_print

Photo: MilanMarkovic78/shutterstock.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

انتشار یادداشت زهرا آیت‌اللهی، رئیس شورای فرهنگی – اجتماعی زنان و خانواده، در مخالفت با لایحه منع خشونت علیه زنان، تبدیل به فرصت تازه‌ای برای توجه رسانه‌ها و افکار عمومی به وضعیت نابسامان خشونت خانگی در ایران شد.

او هفته گذشته در یادداشتی که در ستون سرمقاله روزنامه کیهان منتشر شد، نوشت: «زنی که پدر و برادر و شوهر داشته باشد دیگر نیاز به قانون ندارد.»

روح کلی سرمقاله او به عنوان یکی از افراد موثر در حیطه قانونگذاری و تعیین و تبیین برنامه‌های حمایت‌گر مرتبط با زنان آسیب‌دیده، این بود که قریب به ۶۶ درصد زنانی را که طبق آمار دولتی، مورد خشونت مردان خانواده خود قرار گرفته‌اند، تحت حمایت و سلطه همین مردان قرار دهیم.

او در بخش‌هایی از این سرمقاله به این نکته اشاره کرده بود که لایحه منع خشونت علیه زنان که شش سال پیش به پیشنهاد شهیندخت مولاوردی، معاون وقت امور زنان و خانواده ریاست‌جمهوری، تدوین شد و هم‌اکنون برای اظهارنظر و تایید قوه قضاییه در آنجا متوقف شده، بیشتر برای حمایت از روسپیان تدوین شده و از زنانی حمایت می‌کند که با اراده خویش، خودشان را در معرض تعرض جنسی قرار می دهند.

خانم آیت‌اللهی در این سرمقاله خواهان آن شده که بیش از نیمی از جامعه زنان ایرانی را که در معرض خشونت خانگی هستند، بی‌پشتوانه و مداخله قانونی در حوزه چهاردیواری اختیاری خانواده، به دست مردان همان خانواده بسپاریم . او اشاره کرده که مردان خانواده باید مسوولیت حمایت از زنان را بر عهده بگیرند اما در عین حال در متن این سرمقاله اشاره‌ای به وضعیت دخترانی که توسط پدرانشان مورد تجاوز جنسی قرار می گیرند، یا آمار تکان‌دهنده قتل‌های ناموسی که رتبه نخست جنایت در کشور را شامل می‌شود، نکرد.

خانم آیت‌اللهی لایحه منع خشونت علیه زنان را عاملی برای تبدیل کردن خانه به معرکه‌ای دانسته که در آن زنان، با فرار از مسوولیت و خارج کردن مردان از جایگاه اصلی مدیریتی‌شان، روح صمیمت و یک‌پارچگی آنجا را به مخاطره می‌اندازند. او البته به زنان کارگر خانگی بی مزد اشاره نکرده است که گاهی روزانه در ازای دریافت یک وعده غذای گرم، هشت تا دوازده ساعت در مزارع و شالیزارها کار می‌کنند و تنها مالک یک درصد زمین‌های خانواده هستند.

لایحه منع خشونت علیه زنان  که در پنج فصل تدوین شده، تلاشی برای کاهش و کنترل خشونت علیه زنان در خانه و در سطح جامعه است که اجازه دسترسی زنان آسیب‌دیده به نهادهای امن و حمایت‌های قانونی و دولتی را صادر می‌کند. در این لایحه، مساله خشونت خانگی به عنوان عنصری که در پستوی پنهان خانواده و محدوده «چهاردیواری اختیاری» رخ داده است، تعریف نخواهد شد و اعمال خشونت خانگی علیه زنان می­تواند با مجازات‌هایی روبرو شود.

خانم زهرا آیت‌اللهی که تحصیلات حوزوی دارد و مدت‌ها مسوول واحد خواهران نهاد نمایندگی رهبری بوده است. او از جمله کسانی است که در سال ۷۲ تلاش کرد با نگاهی به مبانی دینی و ایدئولوژیک، بخش‌هایی از قانون مدنی را طبق مبانی دینی اصلاح و تبدیل به قانون کند.

درک این مساله که نویسنده این اظهارات علیه زنان و علیه سال‌ها مبارزه برای دستیابی به حقوق برابر، کسی است که در تببین منشور حقوق و مسئولیت‌های زنان در جمهوری اسلامی که بعدها در مجلس هفتم به قانون تبدیل شد و همچنین در تدوین سند ملی در رابطه با حقوق کودک و نوجوان مداخله مستقیم داشته‌، به نظر نگران‌کننده می‌آید.

خانم آیت‌اللهی معتقد است زنان به محض حمایت قانونی «به موجودی تبدیل می‌شوند بهانه‌جو، ایرادگیر و نازپرورده که می‌توانند هر اقدام مرد را به خشونت علیه خود تعبیر کنند.»

از نظر او در لایحه منع خشونت علیه زنان برخی رفتارهای مصلحت‌آمیز مردان برای محدود کردن زنان، نوعی خشونت اجتماعی ، اقتصادی و روانی تلقی شده است.

با اینکه آمارهای مشخص و مدونی از خشونت خانگی علیه زنان در ایران وجود ندارد و تنها مرجع قابل اتکا موجود، نتایج تحقیقاتی است که چندی پیش در کمال شگفتی در وزارت کشور مفقود شد، اما با ثبت موارد خشونت در پزشکی قانونی یا نتایج تحقیقات خردتر، به راحتی می‌توان به وضعیت اسفبار و فزاینده خشونت‌های خانگی در ایران پی برد.

سال ۱۳۹۵ در محدوده استان تهران بالغ بر ۱۷ هزار و ۸۳ مورد همسرآزاری در پزشک قانونی این استان به ثبت رسیده است. به لحاظ افزایش آمار و ارقام همسرآزاری نیز این مقوله از سال ۱۳۸۸ رشد قابل ملاحظه‌ای داشته، به شکلی که ۵۲ هزار مورد ثبت شده همسرآزاری در سال ۱۳۸۸  در سال گذشته به ۷۷ هزار مورد افزایش یافته است.

لازم به ذکر است که آمار مذکور، محدود به مواردی است که خشونت خانگی به ثبت رسیده است چرا که میزان قابل‌توجهی از خشونت خانگی به علت تابوهای اجتماعی و حفظ آبروی خانواده،  به مرحله شکایت و ثبت در مراجع قانونی نمی‌رسد.

سال گذشته دویچه وله نوشت یک تیم وابسته به دانشگاه علوم پزشکی گیلان که میزان خشونت خانگی در شهر رشت را مورد بررسی و ارزیابی علمی قرار داده بود، اعلام کرده است که قریب به ۶۴ درصد زنان جامعه هدف این تحقیق مورد خشونت قرار گرفته‌اند.

مهناز پراکند، وکیل دادگستری و فعال حقوق بشر و زنان،قوانین جاری در ایران را  ریشه تبعیض و خشونت علیه زنان می‌داند.

او در خصوص سرمقاله خانم آیت‌اللهی می‌گوید: «متاسفانه وقتی انتخاباتی سالم و عادلانه نداشته باشیم، اشخاصی همچون خانم آیت‌اللهی متصف به وصف نمایندگی مجلس قانون‌گذاری می‌شوند که کم‌ترین آشنایی با قانون و قانون‌گذاری ندارند و در چنین شرایطی بعید نیست که هرازگاهی شاهد برخی از این گونه اظهار‌نظرهای غیر کارشناسانه باشیم که قانون را تا حد قضاوت‌های فردی مردان خانواده تنزل دهد و خود مروج خشونت علیه زنان می‌شود.»

این وکیل دادگستری معتقد است قوانین تبعیض‌آمیزی که ریشه خشونت است، مشکلات بسیاری را برای زنان جامعه ایران ایجاد کرده است.

«مشکلاتی که گاهی حتی برخی از زنان ما تنها راه رهایی را در خودکشی دیده‌اند. قوانینی که ارزش جان زن را نصف ارزش جان مردان و حتی کم‌تر از ارزش بیضه چپ مرد می‌داند. مرد را رییس خانواده و زن را گوش به فرمان او می‌پندارد. قوانینی که پدر و جد پدری را صاحب جان و مال فرزند و فرزند پسری‌اش می‌داند و مادر را  در حد و اندازه موجودی برای زاییدن، شستن، رفت و روب، پختن، خوراندن و تماشای بزرگ شدن فرزندانش به فرودست می‌کشاند.»

این حقوقدان به  قوانینی اشاره می‌کند  که به مرد اجازه می‌دهد در صورت دیدن همسرش با مردی غریبه در یک بستر، بدون هیچ سوال و جوابی هر دو را بکشد و بعد هم آزادانه در جامعه تردد کند بدون اینکه با مجازات همراه شود.

خانم پراکند به پرونده‌هایی اشاره می‌کند که با موضوعات مربوط به حقوق خانواده و دعاوی کیفری مطروحه در مراجع قضایی، ناشی از خشونت‌هایی هستند که قانون تجویز کرده و زنان را مملوک مرد شناخته است.»

او به خانه امن می‌گوید: «خانم آیت‌اللهی با اظهار‌نظر غیر‌کارشناسانه‌اش، نه تنها نشان داد که کرسی مجلس قانون‌گذاری را به ناحق غصب کرده، که نشان داد در جامعه ما هنوز هستند زنانی که تبعیض و خشونت علیه خود، به‌ویژه در خانواده را امری طبیعی می‌دانند و مردان خانواده را حامی و صاحب جسم و جان خود می‌پندارند. خانم آیت‌اللهی لایحه منع خشونت علیه زنان را لایحه‌ای برای حمایت از زنان روسپی عنوان کرده اما باید بداند که به‌ عنوان نماینده مجلس وظیفه دارد که به فکر قانونی درحمایت از روسپیان هم باشد.»

«لیلا» یک زن قربانی خشونت است. او که برادری ندارد و پدر و مادرش فوت شده‌اند یک زن خانه‌دار و دارای چهار فرزند است. لیلا می‌گوید در طول ده سال گذشته و بعد از تولد دومین فرزندش هیچ هفته‌ای را بدون کتک و خشونت سر نکرده است. همسرش هیچ ابایی از لت و پار کردن و کبود کردن لیلا ندارد. لیلا دو بار به کلانتری محل مراجعه کرده اما آن‌ها نصیحتش کرده‌اند که سر خانه و زندگی‌اش برگردد و بهتر است از آبروریزی و بی‌حیثیت کردن شوهرش دست بردارد و به زندگی‌اش دل بدهد. او می‌گوید امیدی به حمایت قانون ندارد و همسرش هم به این بی‌عملی و ناامیدی از نهادهای قانونی و دولتی آگاه است و چون هیچ مرجعی را  ناظر به رفتارش نمی‌داند، کاملا در آسیب‌هایی که می‌زند آزاد و آسوده است. لیلا می‌گوید از دختر‌خاله‌اش شنیده است که در کشورهای پیشرفته، دولت به عنوان مدعی‌العموم، به شکلی حساس و پیگیر، از قربانی خشونت خانگی دفاع و حمایت می‌کند و بسیاری والدین از ترس اعتراض مدرسه و مدعی شدن پلیس محله، به شدت رفتارها و واکنش‌های خشونت‌آمیزشان را کنترل می‌کنند. لیلا آرزومند رسیدن جامعه به چنین درک و دریافتی است. این که جامعه به جای امن و قابل سکونتی برای همه اعضایش تبدیل بشود.

نجمه واحدی، دانش‌آموخته جامعه‌شناسی و فعال حقوق زنان ساکن ایران، یکی دیگر از کسانی است که نسبت به اظهارات اخیر خانم آیت‌اللهی واکنش نشان می‌دهد.

او با اظهار تاسف از اینکه دیدگاه خانم آیت‌اللهی جدید و منحصر به فرد نیست،  می‌گوید «متاسفانه چنین صدایی از بخش‌های دیگر بدنه جامعه به گوش می‌رسد.»

از نظر این فعال حقوق زنان «نهاد آموزش و نهاد خانواده، در آموختن مهارت‌های زندگی به افراد، بسیار کوتاهی کرده است.»

 «در بعضی کارگاه‌هایی که برای آگاهی‌بخشی راجع به انواع خشونت خانگی و مصادیق آن برگزار می‌کنیم، بخشی از حاضران، بسیاری از شکل‌های خشونت را نمی‌شناسند، و این بدرفتاری‌ها را بخشی از جریان عادی زندگی زناشویی تلقی می‌کنند! رفتارهایی مانند پنهان کردن درآمد مرد از همسرش، تمسخر و کوچک کردنش در حضور جمع، بدون مشورت او برای امور مختلف خانواده تصمیم گرفتن، محدود کردن روابط زن با دوستانش، یا بهانه جویی و تعیین تکلیف برای ظاهرش.»

به باور او «خانم آیت‌الهی هم از سر همین نا‌آگاهی‌ها و برداشت‌های ساده‌انگارانه از خشونت، به جای آنکه در منصبی که هستند برای بالا بردن آگاهی جامعه برای بهبود وضعیت زنان تلاش کنند، بیشتر نگران مردان هستند که مبادا بدرفتاری‌های زیادی که در فقدان آموزش‌های رسمی و غیررسمی در حیطه خانواده انجام می‌دهند، برایشان خدای نکرده پیامدهای قضایی به همراه داشته باشد.»

او به آمار بالای خشونت خانگی در ایران اشاره می‌کند و ضمن نگرانی برای قربانیان خشونت در خانواده می‌گوید: «با  وجود راهکار عجیب خانم رئیس شورای فرهنگی و اجتماعی زنان، قربانیان خشونت خانگی هیچ پناه قانونی ندارند و باید از دیگر مردان خانواده که نه لزوما وجودشان در هر خانواده‌ای قطعی است و نه شایستگی‌شان، برای حمایت از خود کمک بگیرند. »

خانم واحدی در بخش انتهایی سخنانش به نقش و کارکرد جامعه مدنی و حقوق شهروندی اشاره می‌کند، آنجا که بر پایه آن‌ها همه آحاد جامعه با هم برابرند: «حقوق شهروندی آن چیزی است که ما در جامعه جدید پس از پشت سر گذاشتن نظام ریش‌سفیدی و مدیریت جامعه به شکل قبیله‌ای به آن دست یافته‌ایم، حقوقی که به ما می‌گوید همه انسان‌ها در پیشگاه قانون با یکدیگر برابرند و کسی حق ظلم و تعدی به دیگری را ندارد فارغ از هر نسبتی که با شخص داشته باشد. اگر ما از چنین اصل بدیهی عقبگرد کنیم و به بهانه تقدیس خانواده، حقوق اعضای یک خانواده را نادیده بگیریم، آیا نام این کار  کمک به حفظ کیان خانواده است یا دامن زدن و مخفی کردن بیش از پیش آسیب‌های این نهاد مهم اجتماعی؟»