صفحه اصلی  »  مادر
image_pdfimage_print
خرداد
۲۸
۱۳۹۵
خارج کردن کودک از کشور بدون رضایت مادر
خرداد ۲۸ ۱۳۹۵
پرسش و پاسخ قانونی
۴
, , , , , , , , , , ,
Close up on a man and a woman holding hands at a wooden table
image_pdfimage_print

Photo: Lolostock/bigstock.com

موسی برزین خلیفه‌لو، وکیل خانه امن

پرسشگر: تقریبا ۱۸ ماه قبل از شوهرم جدا شدم. دلیل آن هم علاوه بر بدرفتاری‌های شوهرم، اصرار وی به خروج از ایران بود. او اصرار داشت که از ایران خارج شویم و به کانادا مهاجرت کنیم. من مخالف بودم  زیرا نمی‌توانم از خانواده‌ام دور باشم. به همین دلیل اختلافات‌مان جدی شد تا این‌که به صورت توافقی جدا شدیم. یک دختر ۳ ساله داریم که دادگاه حضانتش را به من داده است. پس از جدا شدن، شوهرم به کانادا رفت و پس از چند ماه برگشت. با من تماس گرفت و گفت که می‌خواهد دخترمان را به کانادا ببرد و در حال گرفتن پاسپورت برای او است. طبیعتا من مخالفت کردم. پس از چندی دوباره تماس گرفت و گفت که می‌خواهد برای چند هفته به قصد گردش دخترم را به کانادا ببرد. من فکر می‌کنم می‌خواهد بچه را از من بگیرد و بعد از این‌که از کشور خارج کرد دیگر برنگرداند. خیلی نگران هستم. می‌ترسم دخترم را از من دور کند. بعضی وقت‌ها دخترم را به خانه مادرش می‌برد و چند ساعتی نگه می‌دارد. می‌ترسم در یک فرصت بچه را از کشور خارج کند. آیا می‌تواند چنین کاری کند؟ لطفا مم را راهنمایی کنید؟ آیا می‌تواند پاسپورت برای دخترم بگیرد؟

وکیل خانه امن: توجه داشته باشید که گرفتن پاسپورت با خروج از کشور متفاوت است. پدر دخترتان به عنوان ولی او اجازه گرفتن پاسپورت را دارد و می‌تواند فرزند را از کشور خارج کند اما احتیاج به رضایت شما دارد. یعنی چون شما مسئول حضانت هستید بدون رضایت شما نمی‌تواند کودک را خارج کند مگر به طور موقت و با حکم دادگاه. ماده ۴۲ قانون حمایت از خانواده در این باره مقرر کرده است که «صغیر و مجنون را نمی‌توان بدون رضایت ولی، قیم، مادر یا شخصی که حضانت و نگهداری آنان به او واگذار شده است از محل اقامت مقرر بین طرفین یا محل اقامت قبل از وقوع طلاق به محل دیگر یا خارج از کشور فرستاد، مگر این‌که دادگاه آن را به مصلحت صغیر و مجنون بداند و با درنظر گرفتن حق ملاقات اشخاص ذی‌حق این امر را اجازه دهـد. دادگاه درصـورت موافقت با خـارج کردن صغیـر و مجنون از کشور، بنابر درخواست ذی‌نفع، برای تضمین بازگرداندن صغیر و مجنون تأمین مناسبی اخذ می‌کند.» از این ماده به خوبی پیداست که بدون اجازه مسئول حضانت نمی‌توان کودک را از کشور خارج کرد.

پرسشگر: آیا باید اقدامی برای ممنوع‌الخروجی دخترم انجام دهم؟

بله. گرچه در ماده فوق گفته شده که نمی‌توان بدون اذن مسئول حضانت کودک را خارج کرد اما اگر حکم ممنوع‌الخروجی وجود نداشته باشد احتمال خارج کردن کودک توسط پدرش وجود دارد. در یک نظریه مشورتی اداره حقوقی قوه قضاییه نیز این امر مورد تاکید قرار گرفته است. از این اداره پرسیده شده: «درصورتی‌که پدر قصد خارج کردن فرزندش از کشور را داشته باشد، آیا مادر یا سایر اشخاص در ماده ۴۲ یاد شده حق ممنوع‌­الخروج کردن طفل از کشور را دارند؟» این اداره نیز در پاسخ گفته است: «مادر یا شخص دیگری که به حکم دادگاه عهده‌دار حضانت فرزند است، می‌تواند نسبت به ممنوع‌الخروجی فرزند اقدام کند تا ولی قهری نتواند بدون رضایت ایشان، نسبت به خروج فرزند اقدام کند.» (نظریه شماره۱۹۶۷/۹۲/۷ ـ ۹/۱۰/۱۳۹۲  اداره کل حقوقی قوه قضائیه) بنابراین شما باید نسبت به ممنوع‌الخروجی دخترتان اقدام کنید تا پدرش نتواند وی را از کشور خارج کند. برای این کار باید به دادگاه حقوقی رفته و دادخواستی تنظیم کنید. در دادخواست توضیح دهید که جدا شده‌اید و دادگاه خانواده حضانت فرزند را به شما واگذار کرده است. حکم طلاق و همچنین مدارک شناسایی فرزند را ضمیمه دادخواست کنید. در شرح دادخواست توضیح دهید که پدر قصد خارج کردن کودک از کشور را دارد. می‌توانید توضیح دهید که در صورت خروج کودک حق حضانت شما از بین خواهد رفت و این خلاف قانون و تصمیم دادگاه است. به هر حال  دادگاه در این مورد حکم مقتضی را صادر خواهد کرد. به احتمال بسیار تقاضای شما پذیرفته می‌شود اما اگر مورد خاصی وجود داشت که دادگاه تشخیص بدهد که خروج طفل به مصلحتش است با اخذ تامین مناسب به صورت موقت اجازه خروج را می‌دهد. این تصمیم بعید به نظر می‌رسد.

مهر
۷
۱۳۹۳
گاهی پسرها نیز عامل خشونت برعلیه مادر هستند
مهر ۷ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۱
, , , , ,
image_pdfimage_print

8227307422_a2d3b0696c_z

عکس: Sylvain Courant

مژگان میر اشرافی – مددکار اجتماعی

“ پروین ؛ شوهرش دو سالی است که فوت کرده است و نگهداری از ۲ پسر نوجوان و جوانش برعهده اوست. پسرها چندماهی است که سر ناسازگاری گذاشته اند. امروز خجالت زده از کبودی زیر چشمش؛ نمی دانست چطور از همکارانش پنهان کند که پسرش برای گرفتن چند هزارتومانی،  او را زیر مشت و لگد گرفته است.”

پدیده دردناک خشونت علیه زنان در ابعاد گوناگون جسمانی، روانی و جنسی در سراسر جهان، سلامت جسم و روان زنان را به خطر و حقوق انسانی آنان را مورد تجاوز قرار می دهد. حداقل یک نفر از هر پنج نفر جمعیت مونث دنیا در طول زندگیشان توسط یک یا گروهی از مردان مورد خشونت جسمی یا جنسی قرار می گیرند.

خشونت علیه زنان سرپرست خانوار اکثرا در محیط خانوادگی به وقوع  می پیوندد. خشونت خانگی توسط مرد و یا سایر اعضای خانواده علاوه بر ایجاد عوارض جسمی و روحی بلند مدت در قربانی و تهدید کیان خانواده موجب تبعات جبران ناپذیر اجتماعی در سبک زندگی زنان بخصوص زنان سرپرست خانوار می شود.

 رفتار خشونت آمیز در نتیجه  یادگیری  

“مهناز چندسالی است که از همسرش  به دلیل رفتار خشونت آمیز جدا شده است. او نان آور خانواده ای سه نفره است. دخترش دانشجوست و پسرش سال آخر دبیرستان است.  مهناز می گوید پسرش به شدت خشن شده و برای  گرفتن هر خواسته نامعقولی  که دارد ؛ دختر و خودش را به باد کتک می گیرد. مهناز می گوید پسرش پر زور است وکاری از او برای جلوگیری از خشونت پسر بر نمی آید.  مهناز از ترس آبرویش تا به حال به کسی از این جریان حرفی نزده است. ”

در خصوص خشونت؛ نظریه های متفاوتی وجود دارد که هرکدام به بعضی از عوامل زمینه ساز آن توجه می کنند که از جمله آنها نظریه یادگیری اجتماعی است.

نظریه یادگیری اجتماعی پدیده های یادگیری را عمدتا ناشی از تجاربی می داند که برپایه یادگیری نیابتی و از طریق مشاهده کسب می شود و نمی تواند اساس ذاتی داشته باشد.  بلکه به عنوان رفتاری که آموختنی بوده و دقیقا از الگوهای یادگیری تبعیت می کند، مطرح می گردد[۱]. افراد  بدرفتار اغلب از خانواده هایی برآمده اند که خشونت در خانواده آنها یک رفتار معمولی تلقی می شود و خودشان در دوران کودکی مورد خشونت قرار گرفته اند. بطور مثال پسرانی که خود شاهد آزار مادر توسط پدر بوده اند و یا در دوران کودکی توسط مادر و پدر به سختی تنبیه شده اند.

دکتر شهلا اعزازی جامعه شناس،  درباره شروع رفتار خشونت آمیز می گوید:’’ اکثریت زنان سرپرست خانوار نخستین خشونت را از سوی همسر سابق تجربه کرده اند و بیش از نیمی از زنان سرپرست خانوار در هفته اول تا شش ماهه نخست زندگی مشترک خود تحت خشونت جسمی قرار می گیرند’’[۲].  بسیاری از کارشناسان براین باورند که زنانی که توسط کودکان به ویژه پسران خود تحت خشونت خانگی  قرار می گیرند در گذشته نیز توسط همسر مورد آزار واقع شده بوده اند.

  “مریم معلمی بازنشسته است. او به تازگی به دلیل خشونت همسرش برعلیه او، طلاق گرفته است. تنها سرپناهش خانه  مجردی پسر ۳۰ ساله اش است . مریم می گوید با آنکه او از حقوق خود  بخشی از اجاره خانه را می پردازد،  پسرش هر زمانی که مهمان دارد او را از خانه بیرون می کند و اگر با مقاومت او روبرو شود به او می گوید که “زن بی عرضه ای بوده است که در این سن و سال سربار او شده است. “

پروین، مهناز و مریم، هر سه بر طبق قانون،  زنان سرپرست خانوار اطلاق می شوند. زنان «سرپرست خانوارو خود سرپرست[۳] » به زنانی اطلاق می شود که مسئولیت تامین معاش زندگی یا اداره خود یا خانواده خود را به طور دائم یا موقت عهده دار هستند.

زنان سرپرست خانواری که در معرض خشونت قرار می گیرند علاوه بر صدمات شدید جسمانی، اثرات روانی جبران ناپذیری از جمله افسردگی مزمن، اختلالات شخصیتی ، اضطراب و اختلالات روان تنی را متحمل می شوند. خشونت در زندگی به صورت کلامی یا فیزیکی، تضییع حقوق و زجر روحی و روانی را برای افراد در برداشته و زنان سرپرست خانوار به این دلیل آنکه از نقش انفعالی برخوردارند،  قربانیان خشونت های مضاعف تری بوده و در مقابل خشونت  برای حفظ آبرو ، سکوت پیشه می کنند.

سکوتی که درنهایت به صورت یک فرهنگ خاص برای زنان،  به صورت تعریف و تمجید در عرف رایج    می شود. در جوامع سنتی سکوت زن سرپرست خانوار در برابر خشونت های اعمال شده نسبت به وی نشانه نجابت زن است و سوختن و ساختن یک ارزش مثبت و از وظایف مادری ، تلقی می شود.

در ایران متاسفانه آماردقیقی از پدیده مصونیت از خشونت زنان سرپرست خانوار که بسیار خاص و حساسیت برانگیز است، وجود ندارد. عدم وجود آمارهای دقیق دراین مورد مطالعه این پدیده حساس را بامشکل مواجه ساخته است.عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران[۴] با اشاره به نتایج یکی از پژوهشها در این ارتباط؛  درصد زنان سرپرست خانوار را که از اطرافیان و نزدیکان آزار روحی و جسمی می بینند ۶/۶۰ درصد اعلام کرده است و میزان شیوع خشونت زنان سرپرست خانوار را بسیار بیشتر از این پدیده در سایر کشورها دانسته است.

نتایج بسیاری از پژوهش ها[۵] بروی زنان سرپرست خانوار، نشان می دهد که  آن دسته از آنان که تحت خشونت خانگی هستند ، اکثرا در سبک زندگیشان منزوی و اعتماد به نفس پایین دارند، در ارتباط با دیگران تزلزل و عدم اطمینان نشان می دهند و تمایل بسیار زیادی براقدام به خودکشی و روی آوردن به مواد مخدر دارند. بسیاری از  اطلاعات  نیز نشان داده است بیش تر زنان آزاردیده خانه دار هستند و میزان آزار در زنان شاغل کم تر است که شاید به دلیل استقلال مالی و فعالیت اجتماعی این زنان باشد.

نتایج دیگر تحقیقات در ایران نیز شاهد این امر است که زنان سرپرست خانوار احساس می کنند که با نگرش منفی مردان و زنان جامعه روبرو هستند[۶]. همچنین آنان در تمامی زمینه ها حمایت های اجتماعی کمتری درخواست و یا دریافت می کنند. با وجود آنکه به نظر می رسد که  دسترسی به حمایت های اجتماعی و روانی موجب کاهش فشارهای شکننده روحی و روانی می شود. یکی از عوامل عدم درخواست برای دریافت  کمک از طرف زنان،  تابوهای اجتماعی و ترس از نگرش های منفی اطرافیان می باشد.

می توان گفت که شاید بهترین رویکرد حل مسئله در این ارتباط ، ابتدا شکستن تابوی اجتماعی و طرح مسئله خشونت خانگی برعلیه زنان سرپرست خانوار است. بسیاری از مددکاران اجتماعی در برخورد با این دسته از زنان معتقدند که  به دلیل تعلق  بسیاری از آنان به خانواده هایی  با فرهنگ سنتی ، بیش از سایر گروه های در معرض خشونت نیازمند دریافت حمایت های اطلاعاتی می باشند.

 حمایت های اطلاعاتی ؛ فراهم کردن اطلاعات درباره موقعیت فشارآور است. مثلا زنی که طلاق گرفته یا بیوه شده است و تحت خشونت قرار دارد، گاهی دادن اطلاعات به او درباره موسساتی که از این گروه حمایت می کند و چگونگی دریافت این خدمات می تواند اثر مفیدی بر زندگی او و دفاع از حقوق خود داشته باشد.

زنان سرپرست خانوار قربانی خشونت فرزند؛ می بایست بدانند که سکوتشان نه تنها به آنان و فرزندشان کمکی نخواهد کرد بلکه رفتار خشونت آمیز می تواند منجر به عدم موفقیت در سبک زندگی و تحصیلی فرزند عامل خشونت و سایر فرزندان شده و آنها را با انواع آسیب های روانی چون اضطراب، افسردگی و مشکلات عاطفی مواجه می نماید. چنانچه روابط اجتماعی و زندگی فرزندان را به سوی بی اعتمادی سوق می دهد.

بنظر می رسد در دسترس بودن اطلاعات در ارتباط با رویکرد ضد خشونت و موسسات خدمات اجتماعی و نقش هریک از آنان ، اولین قدم به سوی تغییر در محیط خانوادگی خشونت آمیز است. در این راستا کلینیک های مددکاری اجتماعی در تمامی شهرها براساس دستورالعمل دفترتوانمندسازی زنان و خانواده سازمان بهزیستی کشور آماده  ارائه خدمات اجتماعی و حمایتی به زنان سرپرست خانوار است.

منابع:

۱-ـ سازمان بهزیستی کشور، طرح توانمندسازی زنان سرپرست خانوار

۲ـ بدار، لوک(۱۳۸۱) روانشناسی اجتماعی، ترجمه حمزه گنجی، نشر ساوالان

۳ـ اعزازی ، شهلا،(۱۳۸۳) ساختار جامعه و خشونت علیه زنان، فسلنامه رفاه اجتماعی ، سال چهارم، شماره ۱۴

۴ـ مجله بامداد ۱۳۸۲/۱۰/۱۲

۵ـ سبک زندگی و کارکردهای زیستی و روانی خانواده ( مصونیت از خشونت)، مجله اجتماعی نیروی انتظامی

۶ـ بررسی چالشها و مشکلات اجتماعی و روانشناختی زنان سرپرست خانوار تحت پوشش بهزیستی شهر اصفهان و راهکاره، زیبا طالبی ، ۱۳۸۹

شهریور
۲۸
۱۳۹۳
حق من و خشونت علیه والدین
شهریور ۲۸ ۱۳۹۳
تجربه ها و خاطره ها
۱
, , , , ,
image_pdfimage_print

5524464189_93ac53a90d_z

عکس: rochelle hartman

فیروزه فروزانفر- روزنامه نگار

”  مامان بهتره خجالت بکشی “

  همین جمله بود که مرا تا مرز خودکشی برد. شوک شدم و نگاهش کردم. نفسم به شماره افتاد. احساس خفگی می کردم. حتی اگر من اشتباه کرده بودم مستحق چنین جمله ای نبودم. از خانه زدم بیرون. نفسم به شماره افتاده بود. همه بغض های دنیا راه گلویم را بسته بود. پسرم مقابل من ایستاد و گفت خجالت بکش. چندین روز بی انقطاع اشک ریختم و هنوز تا آن جمله به ذهنم هجوم می کند بی اختیار اشک می ریزم. این گفته های مهرناز مادر ۵۵ ساله ای است که درباره خشونت روانی فرزندان نسبت به والدین حرف می زند. خشونت هایی که به دلیل عشق والدین به فرزندان توجیه می شود و یا راز سر به مهرمی ماند. خشونتی که وجود دارد وکتمان می شود.

من به جای خانواده

بیشتر مقالات نگارش شده پیرامون خشونت خانگی اعمال خشونت بر کودکان و زنان است درحالی که خشونت علیه والدین نیز بخشی از خشونت خانگی را تشکیل می دهد. در واقع خشونت نه بر مبنای جنسیت ، خشونت بر مبنای شخصیت وشاخصه های که هویت یا شخصیت فرد را شکل می دهد.

به دنبال تحولات و تغییرات رو به رشدی که در جوامع بشری بوجود آمده، نهاد خانواده هم از این تحولات تاثیر پذیرفته و در بسیاری از موارد تغییرات شگرفی در ساختار آن ایجاد شده است. پدیده صنعتی شدن و مدرنیته نرم های جدیدی در تربیت و ارزش های حاکم بر خانواده ایجاد کرده و در بسیاری از شرایط به خانواده تحمیل کرده است. گاهی بدون شکل گیری ارزش ها و سنت های جدید ارزش های قبلی تخریب شده و در فضای خالی روابط بین فردی در خانواده آسیب دیده است. خانواده هایی که آموزه های دموکراتیک در آن ضعیف است و از مدرن بودن تنها فردگرایی افراطی بدون در نظر گرفتن رعایت حقوق دیگر اعضاء خانواده را  یاد گرفته اند. خانواده هایی که به طور معمول درکی از روابط و احترام متقابل نداشته وخانه را آوردگاه هایی برای جنگ و نزاع و اثبات خود تبدیل می کنند. نقطه ای که عزیمت گاه خشونت علیه دیگر اعضای خانواده است.

در واقع خانواده که هسته ای برای رشد و بالندگی احساسات و توانایی ها و عواطف و نیازهای اعضاء آن است تبدیل به صحنه جنگ برای کسب نیازهای تک تک افراد بدون در نظر گرفتن دیگری می شود.

مادر به ساعت نگاه می کند. سه نیمه شب است. دلش هزار راه رفته و دستش به جایی بند نیست. حالت تهوع دارد. به سمت تلفن می رود تا به پلیس خبر دهد که صدای چرخش کلید در قفل اشکش را سرازیر می کند. دختر در را باز می کند و مادر روی مبل ولو می شود. دختر می گوید: باز نگران شدی. صد بار نگفتم نگران نشو. چرا باور نمی کنی که بزرگ شدم و مالک خودم هستم. مادر که انگاری تمام انرژی اش را از تنش گرفته اند می گوید: من درباره مالکیت یا بزرگ شدن تو حرف نزدم. به تلفن ها جواب بده که از نگرانی نابود نشوم.

بدون شک در چنین شرایطی مادر دچار خشونت شدید روحی و روانی است. جوان به جای توجه به مسئولیتی که در برابر دیگر اعضاء خانواده دارد درباره خودش حرف می زند وحق دیگران را در نظر نگرفته و از ذهن و عملش حذف می کند.

سرمایه اجتماعی و خشونت خانگی

پیوندها، اعتماد، همبستگی، پای بندی به تعهدات، مسئولیت پذیری و مشارکت و همیاری جزء شاخصه های است که می تواند به تولید سرمایه جمعی برای تک تک اعضاء خانواده منتهی شود. تضعیف یا نقص عملکرد هر کدام از شاخصه هایی که نام بردیم نه تنها بر کارکرد کلی خانواده بر بالندگی تک تک اعضاء آن نه تاثیر می گذارد، بلکه می تواند تاثیراتی کاملا مخرب بر تک تک افراد داشته باشد و نظم و احترام و هویت  اعضا خانواده را تحت الشعاع خود قرار دهد.

به عبارتی می توان مدعی شد فروپاشی بزرگ خانواده نه درآمار طلاق که در کاهش سرمایه جمعی درون خانواده نهفته است. طلاق گاهی می تواند به کاهش و گاهی به افزایش این سرمایه جمعی منتهی شود که محل بحث آن در این نوشتار نیست.

آنچه در این مطلب بررسی می شود چگونگی اعمال خشونت برخی فرزندان بروالدین، بر اساس کج فهمی از حقوق فرزندان و روش های نوین تربیتی است که قانون برای پیشگیری از آن تمهیدی نیاندیشیده است این بی توجهی بر هنجارهای اجتماعی تاثیر گذاشته و خشونت علیه والدین و گسیختگی در رابط بین اعضا خانواده را تسری می بخشد.

از سوی دیگر شکاف نسل ها و تفاوت های بین نسلی نیز نمی تواند دلیل محکمه پسندی بر کاهش انسجام در خانواده باشد. هر نسلی دارای تجربیات و باورهای متفاوتی از نسل ماقبل خود است ولی این تفاوت دلیل قابل پذیرشی برای ضعیف شدن پیوندها و همبستگی و احترام مابین اعضاء خانواده نسبت به یکدیگرنیست.

قرار نیست که در روانشناسی نوین و یا حقوق نوین تعریف شده برای کودکان هویت و احترام و منزلت عده ای برای حفظ حقوق دیگری از میان رفته یا نادیده گرفته شود وتاریخ به شکلی دیگری به نفع یک گروه انسانی تکرار شود.

اگر وضعمان خوب بود احترام هم داشتیم 

آقا رضا کارمند بازنشسته مخابرات است وبا همسرش در خیابان بهبودی زندگی می کند. در خانه کوچک و قدیمی آنها ۴ دختر و پسر بزرگ شده اند. مدرسه و دانشگاه رفته و سرو سامان گرفته اند. این زن و شوهر که هر دو پا به سن گذاشته اند از خشونت چهره دیگری ارائه می کنند.

اقا رضا می گوید: این دوره و زمانه احترام بزرگترها به پولشان بستگی دارد. اگر پدرومادر دارا باشند و بتوانند برای عروس و داماد و نوه ها بریز و بپاش کنند عزیزند واگرنه از چشم بچه ها می افتند.

خدا رو شکر که که محتاج بچه ها نیستیم و یک حقوق بازنشستگی داریم واگرنه الان خوار شده بودیم.

حاج اکرم خانم همسر آقا رضا می گوید: والله ما که توقعی از بچه ها نداریم به جز احترام. شاید اگر دستمان به دهنمان می رسید بچه ها سری به ما می زدند و حالی می پرسیدند. تازه سرکوفت هم می کنند که ما از بچگی چیزی ندیدیم و کمبود داشتیم ولی خدا می داند اقا رضا مرد زحمتکشی بود وروزهای تعطیل هم سیم کشی می کرد.

وقتی از شکل رفتاری که بچه ها نسبت به آنها اعمال می کنند می پرسم آقا رضا می گوید: اول که از ظاهر و حرف زدن و لباس پوشیدن ما خجالت می کشند. مهمانی یا مراسمی باشد خیلی راصی نیستند ما هم باشیم. هر ۳ ماه، ۴ ماه سری به ما می زنند که آن هم رفع تکلیف است. ماشالله مرتب مسافرت و گردش هستند اما از ما پنهان می کنند. حقیقتش دل تنگشان می شویم ولی چاره چیست ترجیح می دهیم مزاحمشان نباشیم. احساس زیادی بودن می کنیم و خلاصه دخترم از دستشان دلگیر هستیم. اگر وضعمان خوب بود احترام هم داشتیم.

در نهایت باید گفت اگر چه پرداختن به این موضوع یک پژوهش دانشگاهی می طلبد اما به نظر می رسد درمسیر گذاراز سنت به مدرنیته بدون فهم کامل وآموزش از دوران کودکی به والدین و فرزندان با نسلی مواجه شده ایم که بهره مندی از حقوق انسانی در جایگاه فرزندی را با شورش و حتی اعمال رفتارهای خشونت آمیز نسبت به والدین اشتباه گرفته اند.

شهریور
۲۸
۱۳۹۳
مادر بیست و چهارساله آمریکایی دو کودک خود را خفه کرد
شهریور ۲۸ ۱۳۹۳
این سو و آن سو خبر
۰
, , , , , ,
image_pdfimage_print

117925500_5ffefc1b9c_z

عکس: brighter than sunshine

مترجم: سپیده جهانشاهی

سونیا اسپون، زن بیست و چهارساله آمریکایی ساکن مریلند پس از یک هفته از اعلام  ناپدید شدن فرزندانش اعتراف کرد که آنها را به قتل رسانده است.

گزارشگران محلی می گویند که همسایه های این زن و همسرش از شنیدن این خبر شوکه شده اند. افراد محل این زن و همسرش را یک زوج بسیار مودب و عادی توصیف می کنند که در یک خانه جنگلی، آرام و بدون هیچ اتفاق عجیبی به همراه دو کودک خردسال خود “کایلا” سه ساله و “ایدن” یک ساله زندگی می کرده اند.

در خبرها آمده است که این مادر جوان به همراه دو کودک خود چندی قبل به محل سکونت والدینش نقل مکان کرده بود و پدر کودکان از دیدن آنها محروم بوده، به طوری که شوهر سابق سونیا برای داشتن حق دیدن فرزندانش در حال جمع آوری امضاء بوده است.

مادر سونیا، کارمند دفتر نخست وزیری فنلاند که زنی موفق است، یک هفته پیش از این اتفاق با پلیس تماس می گیرد و سونیا را برای یک ارزیابی روانی روانه بیمارستان می کند. چرا که سونیا تهدید به خودکشی و قتل یکی از فرزندانش کرده بود. بیمارستانی که سونیا در آن بستری بوده با وجود افسردگی شدید وی، او را از بیمارستان مرخص می کند. مسئولان بیمارستان مدعی شده اند که آنهاعلائمی از کودک آزاری در سونیا مشاهده نکرده بودند.

از سوی دیگر، ماموران پلیس زمانی به خانه سونیا رسیدند که وی دو کودک خردسالش را درون کیسه های پلاستیکی قرار داده و با چسب ضخیمی بسته بود. این دو کودک که به سختی نفس می کشیدند، کمی پس از رسیدن به بیمارستان از دنیا رفتند. سونیا اسپون در حال حاضر به جرم قتل درجه یک و دو در بازداشت به سر می برد تا تحقیقات پلیس به پایان برسد.

 منابع:

cbsnews – wusa9

 

 

تیر
۳
۱۳۹۳
سفر با مادری که شاهد فرزند کشی بود
تیر ۳ ۱۳۹۳
تجربه ها و خاطره ها
۱
, , , , , , , ,
image_pdfimage_print

 

 

 پریسا صفرپور – فارغ التحصیل رسانه و هنر

 چند روز پیش از آنکه خبر قتل دختر نوجوان کنگاوری « عاطفه نویدی» توسط پدر، به دلیل  داشتن دوست پسر ، تیتر رسانه های داخلی و خارجی  شود، تعدادی از دوستان مهمان من بودند. چند پاراگراف از یک داستان در سبک سوررئال را که نصفه نیمه رها کرده بودم برایشان خواندم. همگی ازسوژه ی داستان متأثر شدند و پرسیدند اصل این جریان چیست.

قضیه به سال۱۳۸۵ برمی گردد که برای آخرین بار در ایران با دوستانم به ایرانگردی رفتم. وقتی اتوبوس در بندر لنگه توقف کرد تا مسافرهای گذری را برای صندلی های خالی سوار کند، زن خمیده ای را پیچیده در چادری که از کهنگی سبزشده بود دیدم. صندلی ها پر شده بود و او التماس می‌کرد حداقل روی بوفه به او جا بدهند. پیاده شدم و از شاگرد راننده

خواستم پیرزن را کنار ما بنشاند که یک صندلی اضافه خریده بودیم. زن کنار من نشست. لهجه اش چیزی شبیه به لری و بندری و آبادانی بود. صدایش خشدار، و ته گلویی مثل آنفولانزا گرفته که شربت سینه اش را نخورده است.

چشمهایش تمام مدت خیس بودند و من نمی‌دانستم اشک است یا بیماری. آنها را با گوشۀ شال سیاه نخی که دور تا دور سر و صورتش پیچانده بود پاک می کرد.

گفت می خواهد برای همیشه برود «کنار ضریح حضرت معصومه» خدمت کند. مراسم چهلمین روز مرگ شوهرش را روز قبل برگزار کرده بود.

« خدا نیامرزدش به حق سید عباس. چهل روز آزگار است می خواهم بگویم خدا ببخشدش اما در دهانم نمی چرخد. بدبختم کرد. بچه هایم را کشت.»

طپش قلبم بالا رفت واحساس کردم ابرو هایم به سقف خورده که پیرزن هم با سرتکان دادن، گویی حیرتم را تایید کرد.

« بله عزیزم. داغ سه عزیز دیده ام، سه تا. می دانی؟ نه، نمی فهمی. نه مادر هستی و نه جای من و نه داغدیده. الاهی به حق این غروب هرگز نبینی.»

وقتی گفت «دختر دوازده ساله اش را شوهر داده است به یک پیرمرد و دخترک دو سال بعد با اولین زایمان درگذشته» کمی گیج و متأثر نفس راحتی کشیدم که شاهد زنده ی فرزند کشی کنارم ننشسته است.

پیرزن انگار دیگر با من حرف نمی زد. نگاهش از پنجره روی تاریکی کلید شده بود و فقط لبهایش تکان می خورد.

« سعیده ی بی شانس و اقبالم را که گفتند تصادف کرده هم خانواده ی شوهرش کشتند. من می دانم. مردک معتاد بود و زن داشت. مرد از خدا بی‌خبر من هم گفت او آدم خوبیست و روی لنج کار می‌کند و زنش بچه‌دار نمی‌شود، دختر بدهیم برود. دامادم به خاطر مواد از مردانگی افتاده بود، من می دانم. دخترم دسته گل هجده ساله مگر می‌شود چهارسال در خانه ی شوهر بچه‌دار نشود؟ برایش حرف در آوردند که رفیق گرفته و در غیاب شوهرش چنین و چنان. من می‌دانم به خدا که     برادرشوهرهایش او را کشتند. اگرنه، چرا یک هفته بعد از خاکسپاری مرا خبر کردند؟ گفتند تصادف کرده است.»

ذهن تکه تکه اش را نمی توانست جمع کند، فقط می خواست دردش را بگوید. داشت دربارۀ دختر سوم حرف می زد.

« الاهی جانم برای حمیده در برود به حق سید عباس مظلوم. هنوز پانزده سالش هم نبود. عین گل پرپرش کرد، الاهی خیر نبینی مرد. خدا با هند جگر خوار همنشین ات کند.»

گویی روح و روان زن دیگر با ما و در اتوبوس نبود. احساس کردم برای هزارمین بار دارد داستان تلخ زندگی اش رابرای خودش بلند بلند و اشکبار فکر می کند.

« افتادم به دست و پایش که اجازه بده ببریمش دکتر معاینه اش کنند. گفت دختری که معاینه لازم بشود کارش تمام است. با داس زد مرا تکه تکه و راهی بیمارستان کرد. ببین. ببین. اینجا. اینجا.»

آستینهایش، دکمه هایش، پاچه های شلوارش و حتی یقۀ تا گردن بستۀ پیراهن سیاهش را باز کرد و کنار کشید تا جای زخم ها را به عنوان شاهد نشان دهد. زخمهایی که به نظر می‌آمد آنقدر عمق داشته‌اند که با وجود کهنه گی، هنوز سرخی و برجستگی زننده ای درقیاس با پوست آفتاب سوختۀ پیرزن داشتند.

« زد ناکارم کرد، فرستادم بیمارستان، دختر بدبختم را سوزاند. روح الله برایم تعریف کرد که چطور خواهر بدبختش را کنار ساحل نصف شب خواباندند، دورش را آجر چین کردند. دست و پاهایش را با سیم بوکسل و طناب بادبان بستند. گفت حمیده مدام پاهایش را جمع می‌کرده تا ادرار و مدفوعی که با خونریزی اش یکی شده بود را نبینند. به نظرم بچۀ معصومم قاعده شده بود از ترس. مرد خیر ندیده‌ام روح الله را می‌فرستد خانه ولی بچه‌ام از دور شاهد زنده زنده گُر گرفتن خواهرش بود.»

زن گفت حمیده هنوزعادت ماهانه نشده بود که او را کشتند. گفت وقتی کلاس دوم راهنمایی را تمام کرد به دلیل فقدان هایپی در پی خواهرانش و «ازدواج مجدد پدرش» که سبب دعواهای خانگی فراوان شده بود دچار کابوسهای شبانه شد.ترک تحصیل کرد و رفت کنار ساحل تا به توریستها و مسافرها ماهی و سبدهایی که خودش می بافت را بفروشد.

«هرچه گفتم نامه رد و بدل کردن که چیزی نیست. گفتم تو که شبانه‌روز پای ماهواره نشستی می‌بینی دنیا عوض شده. گفتم دوتا دختر از دست داده ایم بگذار این یکی زندگی کند. گفتم ما خودمان فرستادیمش بیرون ِ خانه. نمی‌شود که برود جلوی         مردم ولی عاشق نشود. زن دیگرش در گوشش خوانده بود که دخترت خراب شده و درمحله  و روستا و تا خود لنگه و بوشهر آوازه اش پیچیده.»

شب حادثه مرد همسرش را مجروح و راهی بیمارستان می کند. زن دوم و کودکان او را به شهر خودشان می فرستد. از پسر هفده ساله اش می‌خواهد که دست و پای دختر را ببندد و خودش فرغون را پر از آجر و بشکه های بیست لیتری نفت می کند.

«دخترک معصومم به من گفته بود که عاشق یک مسافر شده است. یک بچه هجده نوزده ساله اهل «بستک» بود. خرما چین بود به نظرم. می‌خواست پول اندازه ی خواستگاری جمع کند و بیاید.»

تازه متوجه می‌شدم زن پیر نیست. شاید در دهه ی چهل زندگی‌اش بود. همچنان با خودش بلند بلند فکر می کرد.

«دو هفته بعد وقتی از بیمارستانی در شیراز مرخص شدم و به خانه ی خرابم برگشتم هیچ اثری از جگرگوشه ام نبود.

روح الله را رد کرده بودند کویتی شارجه ای جایی با لنج. هنوز که هنوز است فقط گاهی تلفن می زند. برادرشوهرها و برادرهایم نیز شهادت دادند دخترم را آب برده است و مرا هم دزد زده است. همه حتی اهالی پاسگاه می‌دانستند دخترکم ماهی گیری دوست داشت. یک چوب و قلاب می‌گرفت دستش ده ساعت روی قایق حوصله می کرد. یکی دوتا ماهی        می‌گرفت و به مسافرها دانه ای پنجاه تومان می فروخت.»

اتوبوس تمام شب سرشار از مویه های مادری بود که هیچ سهمی در«داشتن» جگرگوشه هایش نداشت و اغلب «مسافرین خواب بودند.»  مثل این شب و روزها که کنگاور پر است از مویه های مادر«عاطفه نویدی» و ما خواب و گرفتاریم.