صفحه اصلی  »  قربانی
image_pdfimage_print
آبان
۲۲
۱۳۹۴
قربانیانی که باید از خشونتگر خود جدا زندگی کنند
آبان ۲۲ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:lolostock/Bigstock.com

موسی برزین خلیفه لو- پژوهشگر حقوقی

به هنگامی که یکی از اعضای خانواده مرتبا و مکررا  مورد خشونت عضو دیگر خانواده قرار می گیرد، مهمترین و اولین اقدامی که لازم است انجام شود، دور کردن مرتکب خشونت از قربانی است.

به این معنی که لازم است محل زندگی قربانی خشونت خانگی و مرتکب آن جدا شده به طوری که احتمال رودر رو شدن از بین برود. چرا که ادامه زندگی در یک محل، اعمال خشونت توسط مرتکب را تسهیل کرده و چه بسا ممکن است خسارتهای جسمی و روانی جبران ناپذیری متوجه قربانی خشونت خانگی شود.

جدا کردن محل زندگی مرتکب با قربانی در درجه اول نوعی تدبیر حمایتی و تضمین جانی و جسمی نسبت به قربانیان خشونت خانگی و از طرف دیگر در برخی موارد به عنوان مجازاتی برای مرتکب قربانی خشونت خانگی است.

به همین منظور کشورهای مختلف در این زمینه تدابیر حقوقی و غیر حقوقی متنوعی را پیش بینی کرده اند. به عنوان مثال در بیشتر کشورها به هنگامی که شوهر مرتکب خشونتهای جسمی علیه همسر خود می شود، یا کودک مورد آزار و اذیت یکی از والدین قرار می گیرند، زن می تواند با مراجعه به دادگاه شوهر را الزام به ترک خانه مشترک کند و یا مرجع قضایی پدر یا مادر مرتکب خشونت را از محل زندگی کودک دور کند.

به هر حال قوانین و مقررات می توانند برای جلوگیری از تکرار خشونت و همچنین رهایی قربانی از موقعیت خشونت بار تدابیری را پیش بینی کنند.

یکی از این تدابیر جدا کردن محل زندگی مرتکب و قربانی خشونت خانگی است. در این نوشته سعی می کنیم حقوق ایران را در این مورد بررسی کرده و نقاط ضعف و قوت آن را بیان کنیم. به همین منظور موضوع را از دوجنبه مورد بررسی قرار می دهیم. جنبه کیفری و دیگری جنبه مدنی. به عبارتی در این نوشته به این پرسش که در حقوق ایران چه مقرراتی برای جدا کردن محل زندگی مرتکب و قربانی خشونت خانگی و یا الزام مرتکب به ترک خانه وجود دارد؟ پاسخ خواهیم داد.

الزام به ترک خانه به عنوان یک مجازات تکمیلی

بر اساس حقوق بسیاری از کشورها به هنگامی که فردی در خانواده مرتکب خشونت خانگی خطرناک می شود و یا خشونت خود را تکرار می کند، می توان مرتکب خشونت خانگی را برای مدت معینی از خانه دور کرد.

این امر با مراجعه به دادگاه امکان پذیر خواهد شد. الزام به ترک خانه به عنوان تدبیر حمایتی مدنی در حقوق ایران جایگاهی ندارد اما در برخی موارد به عنوان نوعی مجازات تکمیلی در نظر گرفته شده است. لازم به ذکر است نباید الزامات مدنی را با مجازاتهای تکمیلی اشتباه گرفت. مجازاتهای تکمیلی، نوعی مجازات است که در حوزه حقوق کیفری قابل طرح است. این مجازاتها که در کنار مجازات اصلی اعمال می شود، صرفا نسبت به اعمالی قابل اعمال است که در قانون جرم بوده و برای آن مجازات در نظر گرفته شده است در حالی که الزامات مدنی در حوزه حقوق مدنی مطرح شده و الزاما شامل مجرمین نیست؛ زیرا چه بسیارند خشونتهای خانگی ای که جرم نیستند ولی در جای خود خطرناکتر از جرایم است.

به هر حال بر اساس ماده ۲۳ قانون مجازات اسلامی، دادگاه می تواند در برخی از جرایم حکم به منع از اقامت در محل زندگی مشترک دهد. یکی از موارد خشونت خانگی که در حقوق ایران جرم انگاری شده است ضرب و جرح است. ضرب و جرح مستوجب مجازات قصاص یا دیه و در برخی موارد تعزیر است. همچنین توهین و تهدید نیز به عنوان خشونت خانگی غیر فیزیکی در حقوق ایران جرم انگاری شده است.

حال چنانچه مرتکب خشونت خانگی در دادگاه به این جرایم محکوم شود و جرم وی از مواردی باشد که در ماده ۲۳ ذکر شده است، دادگاه می تواند به عنوان تکمیل مجازات مرتکب خشونت خانگی را حداکثر تا دو سال از رفت و آمد به خانه مشترک منع کند و یا اینکه محل معینی به غیر از خانه مشترک تعیین کرده و مرتکب خشونت را ملزم به اقامت در آن محل کند. گرچه این مجازاتهای تکمیلی بیشتر در راستای سیاست اصلاح مجرم بوده و بزهکارمحور است و  هدف قانونگذار نیز  از پیش بینی آن حمایت از بزه دیده نبوده است، اما ممکن است نتیجه حمایتی برای بزه دیده نیز داشته باشد.

بر طبق این ماده:« دادگاه می‌تواند فردی را که به حد، قصاص یا مجازات تعزیری از درجه‌شش تا درجه یک محکوم کرده است با رعایت شرایط مقرر در این قانون، متناسب با جرم ارتکابی و خصوصیات وی به یک یا چند مجازات از مجازات‌های تکمیلی زیر محکوم نماید:

الف- اقامت اجباری در محل معین

ب- منع از اقامت در محل یا محلهای معین…»

حق ترک خانه توسط زن قربانی خشونت شوهر

یکی از وظایفی که قانون برای زنان در نظر گرفته است سکونت در منزلی است که شوهر تعیین می کند. بر اساس ماده ۱۱۱۴ قانون مدنی ایران: «زن باید در منزلی که شوهر تعیین می کند سکنی نماید مگر آنکه اختیار تعیین منزل به زن داده شده باشد.» بنابراین همانطور که از ماده پیداست، اصل بر این است که زن در خانه ای که شوهر در نظر گرفته است سکونت کند مگر اینکه بر خلاف آن توافق شده و اختیار تعیین منزل به زن داده شده باشد. در مواردی که زن بدون عذر موجه اقدام به ترک خانه کند وی مستحق نفقه نخواهد بود.

اما در برخی موارد زن حق خواهد داشت که خانه مشترک را ترک کند یکی از این موارد زمانی است که وی در معرض خطر جسمی، جانی، مالی یا شرافتی از ناحیه همسر خود باشد.

خشونت خانگی علیه زن را می توان از عمده ترین موارد خوف ضرر بدنی یا شرافتی دانست. به عبارتی قانونگذار به زن حق داده است که وقتی در معرض خشونت خانگی قرار گرفت و این خشونت، تمامیت جسمانی و معنوی وی را به مخاطره افکند، خانه مشترک را ترک کرده و به مکان دیگری برود.

در این مواقع شوهر نمی تواند زن را از نفقه محروم کرده و یا وی را ملزم به بازگشت به خانه و انجام وظایف زناشویی کند زیرا زن با توسل به حقی که قانون برای وی در نظر گرفته است و با داشتن دلیل موجه اقدام به ترک خانه کرده است.

به همین دلیل زن حق خواهد داشت تا برطرف شدن عذر موجه به دور از شوهر خود زندگی کند بدون اینکه تخلفی در وظایف خود کرده باشد.

در این زمینه ماده ۱۱۱۵ قانون مدنی مقرر کرده است که:«اگر بودن زن با شوهر در یک منزل متضمن خوف ضرر بدنی یا مالی یا شرافتی برای زن باشد زن می تواند مسکن علی حده اختیار کند و در صورت ثبوت مظنه ضرر مزبور محکمه حکم بازگشت به منزل شوهر نخواهد داد و مادام که زن در بازگشتن به منزل مزبور معذور است نفقه بر عهده شوهر خواهد بود.»

دقت در ماده فوق الذکر نشان می دهد که انواع مختلف خشونت خانگی می تواند از مصادیق خوف ضرر بدنی یا شرافتی و یا حتی مالی باشد. به عنوان مثال اگر زنی از طرف شوهر خود مورد ضرب و جرح قرار گرفته است و احتمال معقول تکرار این عمل می رود، بدون شک برای زن خوف و ترس از ضرر جسمی و جانی در صورت ادامه زندگی در یک خانه با شوهر خود ایجاد خواهد شد.

بدین جهت وی می تواند از حق خود استفاده کرده و با توسل به ماده ۱۱۱۵ خانه را ترک کند. همچنین است در موارد دیگر انواع خشونت خانگی. زیرا از لفظ ضرر شرافتی این گونه برداشت می شود که هرگونه خشونت غیر فیزیکی نیز می تواند متضمن آسیب شرافتی به زن شود.

به عنوان مثال متهم کردن زن به روابط نامشروع یا فحاشی و توهین و تهدید نسبت به وی که از مصادیق خشونتهای روانی و کلامی است می تواند از مصادیق خوف ضرر شرافتی محسوب شده و در نتیجه زن را مستحق به ترک خانه مشترک کند.

قابل ذکر است مصادیق فوق الذکر نسبی است و نسبت به شرایط  و همچنین وضعیت زن و شوهر متفاوت خواهد بود. بدین توضیح که هر خشونت خانگی نمی تواند برای زن حق ترک خانه را ایجاد کند و ضروری است این خشونت منجر به خوف ضرر بدنی، شرافتی یا مالی شود.

به نظر می رسد معیار سنجش این خوف عرف و خرد جمعی بوده و اثبات آن بر عهده زن قربانی خشونت خانگی باشد. در صورت اثبات این امر، دادگاه حکم به بازگشت زن به خانه را نخواهد داد و همچنین اگر دعوایی از جمله طلاق مابین زن و شوهر مطرح باشد تا پایان محاکمه زن می تواند در مسکن دیگری زندگی کرده و از وظایف زناشویی اعم از وظیفه جنسی و غیر جنسی امتناع کند. در این زمینه ماده ۱۱۱۶ قانون مدنی مقرر کرده است: «در مورد ماده فوق مادام که محاکمه بین زوجین خاتمه نیافته محل سکنای زن به تراضی طرفین معین می شود و در صورت عدم تراضی محکمه با جلب نظر اقربای نزدیک طرفین منزل زن را معین خواهد نمود و در صورتی که اقربائی نباشد خود محکمه محل مورد اطمینانی را معین خواهد کرد.»

بنابراین با توجه به موارد فوق می توان گفت زن قربانی خشونت همسر، می تواند خانه مشترک را ترک کرده و خود را از خشونت همسر برهاند.

نتیجه گیری

جدا کردن محل زندگی مرتکب و قربانی خشونت خانگی، یکی از تدابیر مهم برای حمایت از قربانیان خشونت خانگی است. اصلی ترین روش این جدا سازی، الزام مرتکب به ترک خانه است.

در حقوق ایران چنین تدبیری پیش بینی نشده است اما به عنوان مجازات تکمیلی، دادگاه در برخی از خشونتهای خانگی که جرم است، می تواند مرتکب خشونت خانگی را که مجرم شناخته شده است را برای مدت معینی از خانه مشترک دور کند.

همچنین بر اساس قانون مدنی زن قربانی خشونت خانگی می تواند  تحت شرایطی محل زندگی مشترک را ترک کند. این تدابیر گرچه گامی مثبت برای حمایت از قربانی خشونت خانگی است اما بسیار محدود بوده و کافی نیست.

شهریور
۱۷
۱۳۹۴
مداخله مددکاران و زمان جدایی، خطرناک ترین زمان برای قربانیان خشونت
شهریور ۱۷ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:Beshef

خانه امن:قربانیان خشونت خانگی همیشه مراجعینی فرمانبردار نیستند.مددکاران اجتماعی ممکن است به دلیل مواجهه با یک قربانی عصبانی و بدقلق متعجب شوند چرا که بعضاً انتظار دارند با فردی وحشت‌زده، منفعل و به شدت نیازمند کمک روبرو شوند.اغلب دلایلی موجه برای اکراه قربانی به همکاری با مددکاران اجتماعی وجود دارد.

ترس از خشونت بیشتر یا از دست دادن فرزندان عوامل مهمی هستند که می‌توانند توجیه کننده برخورد تدافعی یا حفاظتی قربانیان و اکراه آنها برای همکاری باشد. برخی قربانیان دچار مشکلات دیگری مثل اعتیاد به مواد مخدر یا بیماری‌های روانی هستند که می‌تواند اکراه یا عدم توانایی آنها برای پذیرش کمک را تشدید کند. مددکاران اجتماعی نباید تصور کنند که قربانیان مقاوم یا بدقلق می‌خواهند یا تمایل دارند که رابطه خشونت‌آمیز را ادامه دهند.

آن دسته از مددکاران اجتماعی  که این گونه مسائل، و نیز هر گونه ترس شناسایی شده‌ای، را درک و به آنها توجه می‌کنند توانایی خود برای جلب همکاری قربانی جهت رسیدن به امنیت را افزایش می‌دهند.

صرف‌نظر از رفتار قربانی، او و فرزندانش حق دارند که ایمن باشند و به خدماتی که خشونت را در زندگی آنها برطرف می‌کند دسترسی داشته باشند.

همچنین، مددکاران باید به خاطر داشته باشند که بزرگترین خطری که امنیت قربانی را تهدید می‌کند معمولاً در زمان مداخله مددکاران یا جدایی قربانی از همسرش وجود دارد.

توصیه‌های زیر در کمک به مددکاران مددکاران اجتماعی  برای ارزیابی قربانی مفید خواهد بود.

با قربانی به تنهایی مصاحبه کنید

بسیاری از قربانیان، به دلیل ترس از انتقام، اطلاعات مربوط به رفتار خشونت‌آمیز همسر خود را افشا نمی‌کنند. مصاحبه با قربانی به تنهایی این امکان را برای مددکاران فراهم می‌سازد که به صورت ضمنی به قربانی بفهمانند که از نیازهای امنیتی او آگاه هستند.

با انجام این کار مددکاران می‌توانند اعتماد و تفاهمی ایجاد کنند، که معمولاً زمینه را برای قربانی فراهم می‌سازد که راحت‌تر اطلاعات مربوط به خشونت را افشا سازد.رعایت این اصل، به ویژه درباره قربانیانی اهمیت دارد که از هر گونه مداخله از ناحیه سازمان بیمناک هستند.

مشکل در هماهنگ‌سازی یک جلسه با قربانی می‌تواند حاکی از میزان کنترل مرتکب خشونت یا میزان ترس قربانی باشد.مددکاران اجتماعی باید هنگام برنامه‌ریزی برای مصاحبه، خلاق و انعطاف‌پذیر باشند و فقط تصور نکنند که قربانی مقاومت می‌کند.

ارزیابی را می‌توان در یک مکان عمومی،که کمتر شک متهم به ارتکاب خشونت را بر می‌انگیزد، و در ساعات غیر معمول، که متهم به ارتکاب خشونت مشغول به کار یا دور از خانه است برگزار کرد.

ممکن است قربانی بتواند پیشنهادات دیگری را درباره نحوه و مکان ملاقات ارائه دهد.

با ایجاد یک جو ایمن، اعتمادسازی کنید. قربانی شدن اغلب به احساساتی مثل عدم اعتماد، عصبانیت و اضطراب منجر می‌شود.

مددکاران اجتماعی می‌توانند با اذعان به درک احساسات قربانی، توضیح اینکه خشونت تقصیر او نیست، و اظهار نگرانی برای رفاه قربانی و فرزندان او، اعتمادسازی کنند. مددکاران می‌توانند با اطمینان دادن به اینکه اطلاعات ارائه شده درباره خشونت را برای متهم به ارتکاب خشونت افشا نخواهند کرد، آمادگی و تمایل خود را برای محافظت از امنیت قربانی ابراز کنند.

به هر حال، لازم است مددکاران اجتماعی حدود رازداری خود را توضیح دهند.

قربانیان باید بفهمند که اگر، به عنوان مثال، خانواده درگیر دادرسی در دادگاه نوجوانان است، این امکان وجود دارد که اطلاعات پرونده در اختیار وکیل مرتکب خشونت قرار گیرد و نیز اطلاعات به اشتراک گذاشته شده با دادگاه به بخشی از سوابق عمومی تبدیل می‌شود.

راه‌حل‌های جایگزین برای تأمین امنیت را ارائه دهید و دسترسی قربانی به منابع خشونت خانوادگی را فراهم سازید.مددکاران اجتماعی نباید از قربانی بخواهند که رابطه خشونت‌آمیز را ترک کند.

ترک رابطه می‌تواند به افزایش خطراتی که قربانی و فرزندان وی را تهدید می‌کند بیانجامد، زیرا مرتکبین خشونت می‌توانند طی دوران متارکه رفتار به مراتب خشونت‌آمیزتری داشته باشند.همچنین، ترک رابطه می‌تواند مشکلات دیگری را نیز در پی داشته باشد، مثل بی‌خانمانی یا از دست دادن درآمد. این گونه شرایط اقتصادی اغلب بر تصمیم قربانی بر ترک رابطه تأثیر می‌گذارد.

در عوض،مددکاران اجتماعی باید به بررسی چندین گزینه ممکن به منظور ارتقاء امنیت خانواده بپردازند و قربانی را نیز در طراحی گزینه‌های ایمن دخالت دهند.

گزینه‌های امنیتی می‌تواند شامل اخذ حکم تأمین؛ پناه بردن به مراکز حمایت از قربانیان خشونت خانگی؛ اقامت نزد یکی از خویشاوندان یا دوستان؛ فرستادن فرزندان به یک مسکن موقت امن؛ یا تهیه طرح امنیتی باشد که اقدامات لازم برای مقابله با تهدید یا خشونت احتمالی مرتکب خشونت به دقت در آن شرح داده شده است. خدمات مورد نیاز قربانیان و نحوه دسترسی به آنها نیز همواره باید ذکر گردد.

از طرح سؤالات یا جملات «سرزنش کننده قربانی» خودداری کنید

مددکاران اجتماعی باید از طرح سؤالات «سرزنش کننده قربانی» که موجب تشدید احساس شرم، گناه یا مسئولیت در قبال رفتارهای خشونت‌آمیز متهم به ارتکاب خشونت در قربانی می‌شود خودداری کنند.

همچنین، اظهارنظرهای نامناسب که حاکی از آن است که قربانی به خشونت دامن زده یا سزاوار خشونت بوده نیز مانع از افشای خشونت خواهد شد یا بر همکاری در روند مددکاران اجتماعی  تأثیری نامطلوب خواهد گذاشت. نمونه‌هایی از سؤالات سرزنش کننده قربانی به شرح زیر است:

چکار کردید که موجب شد همسرتان این قدر عصبانی شود؟

برای جلوگیری از کتک خوردن از همسرتان چه کاری می‌توانستید انجام دهید که انجام ندادید؟

چرا او را ترک نمی‌کنید؟

چرا خشونت را تحمل می‌کنید؟

چرا یکدیگر را کتک می‌زنید؟

از این موقعیت خشونت‌آمیز چه چیزی عایدتان می‌شود؟

اگر فرزندانتان برای شما اهمیت دارند، چرا همچنان به رابطه خود ادامه می‌دهید؟

ارزیابی را با حساسیت و به نحوی غیر تحریک کننده انجام دهید. مددکار اجتماعی ممکن است اولین فردی باشد که از قربانی درباره خشونت خانوادگی سؤال می‌کند. سؤالات مربوط به ماهیت روابط زناشویی خصوصی و محرمانه هستند و اغلب مردم از افشای آنها، به ویژه نزد غریبه‌ها، امتناع می‌ورزند.

درخواست برای اطلاعاتی راجع به رفتار زورمدارانه یا تحقیر کننده همسر می‌تواند موجب شرمندگی و خجالت قربانیان شود.

بنابراین،مددکاران اجتماعی باید با اذعان به حساسیت مسئله خشونت، ارزیابی خود را آغاز کنند.

مددکاران می‌توانند مصاحبه را با یک پرس و جوی غیر تهدید کننده درباره رابطه قربانی با همسرش شروع کنند. گرچه دریافت اطلاعات مربوطه مهم و ضروری است، معمولاً ضرورتی ندارد که مددکاران از قربانی بخواهند اطلاعات جزئی یا جزئیات خلاف عفت مربوط به خشونت را افشا کند، چرا که همین امر می‌تواند موجب تجدید خاطره تجربیات تلخ شود. چنانچه خشونت خانگی در گزارش اولیه شناسایی نشده باشد، سؤالات زیر مفید هستند و می‌توان از آنها برای شناسایی خشونت خانگی در مرحله ارزیابی استفاده کرد.

سؤالات پیشنهادی که می‌توان از آنها برای آغاز ارزیابی استفاده کرد عبارتند از:

لطف می‌کنید درباره رابطه خود با همسرتان صحبت کنید؟

همه زوج‌ها دعوا می‌کنند. شما و همسرتان چگونه دعوا می‌کنید؟

آیا زمانی بوده که از همسر خود ترسیده باشید؟ اگر بله، بفرمایید چه اتفاقی افتاد؟

آیا احساس می‌کنید نزد همسر خود می‌توانید آزادانه و مستقل فکر کنید، صحبت کنید و عمل کنید؟

خانواده شما چگونه تصمیمات مهم را اتخاذ می‌کنند؟

آیا هیچ وقت همسرتان نسبت به شما حس حسادت یا مالکیت داشته است؟ لطف می‌کنید بیشتر درباره آن توضیح دهید؟

منبع :بخش از کتاب child protection in families experiencing domestic violence

شهریور
۱۳
۱۳۹۴
واکنش‌های اجتماعی در حال تکامل نسبت به خشونت خانگی
شهریور ۱۳ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:Moyan Brenn

خانه امن:بسیاری بر این باورند که نابرابری تاریخی زنان و مردان و تبعیض جنسیتی یکی از عوامل تشدید کننده علل ریشه‌ای خشونت خانگی است.

تا دهه ۱۹۷۰، برای زنانی که در منازل خود مورد تجاوز جنسی یا خشونت قرار می‌گرفتند جایی وجود نداشت که جهت دریافت کمک یا حمایت به آن مراجعه کنند.

در آن زمان، مراکز و خدمات حمایتی برای قربانیان خشونت خانوادگی وجود نداشت و دادگاه‌های مدنی یا جنایی، نیروهای انتظامی، بیمارستان‌ها و نهادهای خدمات اجتماعی نیز خیلی به ندرت نسبت به این گونه موارد واکنش نشان می‌دادند.

جامعه و نهادهای رسمی خشونت خانگی را به عنوان یک «موضوع شخصی» تلقی می‌کردند.

به موازات افزایش آگاهی و شناخت جامعه از این معضل، گروه‌هایی از زنان در آمریکا یک جنبش حمایتی را تشکیل دادند که هدف اصلی آن پرداختن به نیازهای امنیتی قربانیان و رفع موانع و نگرش‌های اجتماعی بود که موجب تشدید خشونت خانوگی می‌شد.

گروه‌های داوطلب یک سری پناهگاه‌ها و مراکز خدماتی را در منازل خود برای قربانیان ایجاد کردند و جلساتی را تشکیل دادند که طی آنها رفته رفته خشونت علیه زنان را به عنوان یک مسئله سیاسی مطرح کردند.

«جنبش زنان قربانی ضرب و شتم» واکنش نسبت به بی‌عدالتی علیه زنان را متحول ساخت و آن را به جنبشی اجتماعی تبدیل کرد که شالوده نهادها و برنامه‌های اجتماعی حمایت از قربانیان خشونت خانوادگی فعلی در سراسر کشور را تشکیل می‌دهد.

نیاز به راه‌حل‌های جایگزین ایمن برای قربانیان خشونت خانوادگی مستلزم یک تغییر اجتماعی عمده بود و جنبش زنان قربانی ضرب و شتم بخشی اساسی از آن تلقی می‌شد.فمنیست‌ها، فعالان اجتماعی و بازماندگان تجاوز به عنف و خشونت خانوادگی با در نظر داشتن سه هدف اولیه واکنش نشان دادند.

این اهداف عبارت بودند از: ایجاد پناهگاه و مراکز حمایتی برای قربانیان و فرزندان آنها، بهبود واکنش‌های نظام قضایی جنایی و حقوقی در این خصوص، و ارتقاء دانش و آگاهی عامه مردم نسبت به خشونت خانوادگی و پیامدهای آن.

جنبش زنان قربانی خشونت با نگرشی جمعی یک سری اصول اولیه را دنبال کرد که همچنان سرلوحه شبکه برنامه‌های اجتماعی فعلی برای مقابله با خشونت خانوادگی و حمایت از قربانیان است. این اصول عبارتند از:

  • امنیت برای قربانیان و فرزندان آنها
  • حقوق قربانیان برای تعیین سرنوشت خود، که شامل تصمیم آنها برای ماندن نزد همسر مرتکب خشونت یا ترک او است
  • مسئول دانستن مرتکبین خشونت خانوادگی و برخورد با آنها از طریق اقدامات اجتماعی و جنایی
  • تغییر سیستمی برای مقابله با ستم اجتماعی به قربانیان و ارتقاء حقوق آنها

امروزه، برنامه‌های اجتماعی مقابله با خشونت خانگی در سراسر آمریکا مجموعه متنوعی از خدمات را ارائه می‌دهند، از جمله:

  • پناهگاه‌ها و خانه‌های امن
  • خط‌های کمک فوری ملی، ایالتی، و محلی
  • مشاوره و مداخله در بحران
  • گروه‌های حمایتی
  • ارجاع به مراکز پزشکی و بهداشت روانی
  • خدمات وکالت و مشاوره حقوقی
  • مشاوره شغلی، آموزش‌های شغلی و ارجاع به مراکز حمایتی اقتصادی
  • خدمات اسکان و نقل مکان
  • خدمات ایاب و ذهاب
  • برنامه‌ریزی برای امنیت
  • خدمات فرزندان

همچنین، برنامه‌های مقابله با خشونت خانگی در تلاش‌های حمایتی مستمری نیز شرکت می‌کنند که شامل اقداماتی از قبیل برگزاری کمپین‌هایی به منظور ارتقاء دانش و آگاهی عمومی، همکاری با ارائه دهندگان خدمات اجتماعی و مشارکت در تلاش‌های سیاسی با هدف بهبود امنیت قربانیان و فرزندان آنها است.

یکی از مزایای افزایش آگاهی عمومی نسبت به این معضل شناخت بیشتر این حقیقت است که بسیاری از بخش‌های جامعه ورای مراکز حمایتی، نیروهای انتظامی، و نظام قضایی می‌توانند و باید نقشی مهم در شناسایی و مقابله با آن ایفا کنند.

این بخش‌ها عبارتند از رفاه کودکان، مراقبت‌های بهداشتی، بهداشت روانی، درمان اعتیاد به مواد مخدر، کسب و کار، و جوامع دینی و مذهبی.

با توجه به اینکه مجازات‌های قانونی همیشه بهترین واکنش نیستند، این آگاهی فزاینده وجود دارد که خود جوامع باید با ایجاد برنامه‌ها و خدماتی که نیازهای شهروندانشان را برآورده می‌سازد، مسئولیت پیشگیری از این معضل و کمک به قربانیان خشونت خانگی را بر عهده بگیرند.

یک نمونه از چنین رویکردی، رویکرد اجتماعی است که شامل تلاش‌ جمعی نیروهای انتظامی،حامیان قربانیان خشونت خانوگی، ارائه دهندگان خدمات اجتماعی، جوامع دینی و مذهبی، و اعضای جامعه است.

تأسیس حدود ۲ هزار پناهگاه و مرکز حمایتی و برنامه‌های مقابله با خشونت خانگی، وضع قوانینی که خشونت خانگی را عملی مجرمانه می‌دانند در هر ایالت، حقوق قانونی شهروندان برای اخذ احکام تأمینی مدنی، و قوانین فدرالی که بودجه برنامه‌های مربوطه را تأمین می‌کنند و وخامت این مشکل بغرنج را به رسمیت می‌شناسند همه و همه گواه این واقعیت هستند که جامعه امروزه خشونت خانگی را به عنوان یک مسئله خصوصی تلقی نمی‌کند بلکه آن را یک معضل اجتماعی فراگیر می‌داند.

منبع بخشی از کتاب:child protection in families experiencing domestic violence

خرداد
۵
۱۳۹۴
ملاحظات غیرحقوقی وکیل یا مددکار
خرداد ۵ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:Quinn Dombrowski

مهناز شریف -حقوق‌دان و وکیل دادگستری

واقعیت این است که «خشونت‌ خانگی» در جوامعی  مانند ایران، آن قدر ابعاد گسترده‌ و وسیعی دارد که پرداختِ حقوقی-قانونی به آن، صرفا می‌تواند گویای بخش ناچیزی از اصل ماجرا باشد.

به سخنی دیگر: پرداخت‌های حقوقی یا برخوردهای قانونی با مسئله‌ی پردامنه‌ و پیچیده‌ «خشونت‌های خانگی»، لازم است که در کنار سایر کوشش‌های حقوق بشری با انگیزه‌ بالابردن استانداردهای زندگیِ تمامیِ شهروندان – به ویژه قربانیان آسیب‌های اجتماعی- پی‌گیری شود.

با این همه، کتمان نمی‌توان کرد که «پرداخت حقوقی-قانونی به خشونت‌های خانگی»، به رغم «جزئی» بودن آن ( در قیاس با یک مسئله‌ کلی و فراگیر)، در عمل از چنان اهمیت و «کارایی‌» برخوردار است که لازم می‌شود کنش‌گرانِ حقوق بشری یا برنامه‌ریزان اجتماعی، همواره نگاه ویژه‌ای به این امر داشته باشند.

اگر بخواهیم به این پرسش محوری پاسخ بگوییم که: یک حقوقدان یا وکیل دادگستری که در متن مناسبات اجتماعی، سیاسی و البته «حقوقی» کنونی کار می‌کند، اگر بخواهد به مسئله‌ «خشونت‌های خانگی» به طور جدی‌تر بپردازد و مشخصاً بر روی این موضوع‌ متمرکز شود، چه ابزارهایی در اختیار دارد و باید بر کدام ملاحظات ظریف حرفه‌ای مکث کند تا در نهایت دفاعی موثر از موکل خود را تدارک ببیند و وارد عرصه ای نشود که لزوما حقوقی نیست .

دفاع در مقام وکیلِ قربانی 

در پرونده‌های «خشونت خانگی»، وکلا معمولاً با اشخاصی مواجه‌اند که قربانی‌ و آسیب‌دیده‌اند. به این اعتبار، وکلا یا مشاوران حقوقی، اغلب طرف «شاکی» یا «خواهان‌» این پرونده‌‌ها هستند. لذا در اینجا به نظر نمی‌سد که معرفی امکانات یا فرصت‌هایی که قانون در اختیار «متهم» یا «خوانده‌» پرونده گذاشته است؛ لازم باشد یا طرح این بحث اساساً تامین کننده نظر ما باشد. هر چند که در اینجا نیز می‌توان بر روی برخی از حقوق قانونی عام، نظیر حفظ اسرار موکل یا اطلاعات موجود پرونده یا رعایت حریم خصوصی دست گذاشت. ( مواد ۱۳۷ تا ۱۵۴ قانون آیین دادرسی کیفری  جدید)

اشاره به حق سکوت ( ماده‌ ۱۹۷ قانون آیین دادرسی جدید) یا حق برخورداری از وکیل دادگستری ( اصل ۳۵ قانون اساسی یا ماده‌ ۴۸ قانون آیین دادرسی کیفری جدید) نیز از جمله همین حقوق عامی است که هرچند به طور غالب و مشخص در پیوند با «حقوق متهمان پرونده» مطرح می‌شود؛ اما این به آن معنا نیست که سایر طرف‌های پرونده چنین حقی ندارند. به ویژه که در چهارچوب قانون آئین دادرسی کیفری جدید (۱۳۹۲) تضمین‌های مشخص‌تری برای تامین این دست از حقوق به عمل آمده است.

وکیل یا مددکار

بسیاری از وکلای دادگستری در ایران، به ویژه آنانی که بر روی پرونده‌های موسوم به «پرونده‌های خانوادگی» کار می‌کنند، همواره روایت‌هایی از موکلانی دارند که در مراجعه به دفتر آنان، نقش «وکیل دادگستری» را با «مددکار اجتماعی» خلط کرده‌اند. به چه معنا؟ به این معنا که بسیار موکلانی که قربانیِ آسیب‌های اجتماعی و به طور مشخص «خشونت‌های خانگی» شده‌اند از فرط بی‌پناهی، وکیل خود را در جایگاه فردی قلمداد می‌کنند که علاوه بر مشاوره‌های حقوقی، قرار است که به آنان مشاوره‌های فردی و خانوادگی نیز بدهد. ( فرضاً به آن‌ها بگوید که با این شرایطی که در آن گرفتار آمده‌‌اند بهتر است که طلاق بگیرید و…)

این پدیده البته مختص جامعه‌ ما نیست و به هیچ وجه هم بی‌ریشه یا از سر اتفاق تکرار نمی‌شود. حال اگر یک وکیل دادگستری در چنین شرایطی قرار بگیرد چه باید بکند؟ آیا می‌تواند بگوید که وظیفه‌ شغلی من ایجاب می‌کند که صرفاً یک «مشاوره‌ حقوقی» باشم و آنچه در متن قانون آمده است را مو به مو محترم بشمارم و…؟

به نظر می‌رسد که پاسخ سر راست یا دست‌کم «دستور‌العملی» به این پرسش همین باشد؛ اما واقعیت امر این است که مسائل دیگری نیز در میان است؛ مسائلی که نمی‌توان به سادگی از کنار آن‌ها گذشت. فرضاً یک وکیل دادگستری شرافتمند نمی‌توان چشم بر روی ناکارآمدی‌ِ مکانیسم‌های دولتی ببندد. نمی‌تواند تبعیض‌هایِ آشکارِ حقوقی علیه زنان جامعه را نادیده بگیرد. نمی‌تواند از تلاش‌های فردی برای جبران نارسایی‌ها یا تبعیض‌های حقوقی ناامید شود. دست‌کم چنین وکیلی باید سعی کند که شرایط پرتبعیض حقوقی علیه موکل خود را تا اندازه‌ای که می‌تواند تعدیل کند.

فهرست بالا را کماکان می‌توان ادامه داد. اما سخن اصلی بر سر همان است که واقعیت‌هایِ عینی اجتماعی، امور و وظایف دیگری را هم تحمیل می‌کند. به هر صورت پنهان نمی‌توان کرد که دفاع قاطع از فرودستان، به حاشیه ‌رانده‌شدگان جامعه و قربانیان آسیب‌های اجتماعی یک وظیفه‌‌ تام اخلاقی-انسانی که الزاماً هم در چهارچوب تنگ دستور‌العمل‌های اداری و قانونی نمی‌گنجد.

در همین ارتباط، یک وکیل دادگستری، ضمن آن که باید به وظایف حرفه‌ای-قانونی خود واقف باشد و آن‌ها را به جزبه‌جز انجام دهد. باید شرایط موکل و وضعیتی که وی در آن گرفتار آمده است را نیز درک کند. فرضاً در مواردی لازم می‌شود که موکل را به روانکاو یا مددکار اجتماعی ارجاع دهد و یا در موقعیت‌هایی که آن را «اضطراری» تشخیص می‌دهد؛ قربانیان خشونت‌های خانگی را بایستی به مراکز اورژانس‌های اجتماعی معرفی کند. اگر مسئله مرتبط است، جنبه‌ شخصی ندارد و به روند پرونده نیز می‌تواند کمک کند؛ خوب است که وکیل دادگاه را هم از این امر مطلع کند.

یک وکیل دادگستری که دغدغه‌ فعالیت‌های اجتماعیِ بشردوستانه دارد، باید بتواند به خوبی برای موکل خود وقت بگذارد. گفته‌‌های وی را از سر د‌ل‌سوزی بشنود و با وی احساس هم‌‌دردی داشته باشد. موکل، به ویژه موکلانی که در شمار قربانیان خشونت‌های خانگی هستند افراد آسیب‌پذیری هستند. آنها نیاز دارند که با وکلای خود احساس راحتی کنند.

واقعیت این است که نزدیک شدن به موکل و درک مشکلات عینی وی، تا اندازه‌ زیادی به خود وکیل نیز کمک می‌کند تا اطلاعات کامل‌‌تری از پرونده را به دست آورد و صادقانه‌ ، پی‌گیر مشکلات موکل شود. اموری که در نهایت می‌تواند به دفاع‌ مطلوب‌‌تر و کاراتر از موکل در تمامی مراحل دادرسی بیانجامد.

مرداد
۲۳
۱۳۹۳
می ترسم قربانی قتل های خانوادگی شوم
مرداد ۲۳ ۱۳۹۳
تجربه ها و خاطره ها
۴
, , , , ,
image_pdfimage_print

images464646465466

طرح: niksalehi

پریسا صفرپور- فارغ التحصیل رسانه و هنر

«گوهر» را از کودکی می‌شناسم. در خانوادۀ متوسط روبه پایین بزرگ شده است، اما در کل یک فامیل آبرومند و محترم و خوشنام هستند که اغلب شغل هایی مثل ارتشی، فرهنگی، کارگری و کارمندی دارند و روزگارشان نه عالی اما به گفتۀ خودش درست گذشته است. من حتی مراسم عروسی گوهر و شوهرش را به خاطر دارم. وقتی یک آشنا به من گفت: «این همه دنبال سوژه برای نوشتن نگرد چون وضعیت زندگی گوهر خودش یک کتاب است» متعجب شدم. شوهر گوهر کارگر بود و دیپلمه. زبان انگلیسی خوب حرف می‌زد و اهل قلم و تاتر و روزنامه بود. این‌ها چیزهایی است که من از شوهر گوهر بخاطر دارم. وقتی از گوهر می‌پرسم روزگار انگار با تو نساخته می‌گوید از اینکه آخرش«تیتر یکی ازقتل های خانواده» شود می ترسد. وحشت غریب و سوزنده ای به دل من که در طول هفته بارها از شنیدن درد زندگی مردم غمگین می‌شوم می ریزد.

«شوهرم به تنبلی متهم است و البته بد شانسی های زیادی در دهۀ شصت که نوجوان و جوان بود گریبانش را گرفته همانطور که برای اکثر مردم دشواری و رقم خوردن سرنوشت اتفاق افتاد. اما زندگی ما وقتی ازدواج کردیم با اینکه  زندگی ایده آلی نبود خوب می گذشت. سالی سه چهاربار سینِما و تاتر می رفتیم و با دوستان دوره داشتیم حتی اگر شده فقط آش رشته یا سیب زمینی پخته و شاهانه اش ماکارونی بخوریم. پدرم وقتی دید توان پرداخت اجاره نداریم؛ دو اتاق از خانۀ چهارخوابه اما قدیمی و کلنگی جنوب شهرش را به ما که فقط یک بچه داشتیم سپرد و پدرشوهرم که عموی من بودهمیشه از اینکه خانه‌اش خیلی کوچک است شرمنده بود و خودش را مدیون پدرم می‌دانست.»

زندگی سه نفرۀ گوهر آرام اما تا حدودی با امید به آینده پیش می‌رود تا اینکه شوهرش سرکارگر می‌شود و اگرچه هنوز نمی‌توانند اجاره خانه بپردازند اما به خودشان و زندگی‌شان و اندیشیدن به بچۀ دوم امیدوار می شوند.

«پسرم که به دنیا آمد چهارنفر می‌شدیم و حقوق شوهرم کفاف اجارۀ یک خانۀ مشترک می داد. یعنی صاحب خانه که یک پیرزن پیر بود در یک اتاق و ما در دو اتاق دوبلکس دیگرش. ترجیح دادیم برویم اجاره‌نشینی تا پدرشوهرم احساس نکند به پدرم بدهکار است. درعین حال برادرهایم کمی غر می زدند.»

آن‌ها دوسال بیشتر دوام نمی آورند و دوباره به خانۀ پدر گوهر بازمی گردند.

«دخترم مهدکودکی می‌شد و ما برایش بهترین ها را می خواستیم. گفتیم بهتر است پولی که اجاره می‌دهیم را بگذاریم برای شهریه مهد. خیلی باهوش بود و همه حتی غریبه‌هایی که چند دقیقه او را می دیدند می‌گفتند آینده‌اش خیلی روشن است. همچنان امیدوار به تغییر، زندگی را به سختی و بخور نمیری می گذراندیم. کم کم احساس کردم شوهرم کرخت شده است. در برابر مشکلات واکنش خاصی ندارد و چیزی از زندگی نمی‌خواهد. می‌رفت سرکار و می‌آمد و راضی بود و انگار دیگر همین است که هست کاریش نمی شه کرد.»

وقتی دخترشان ده ساله و پسرشان چهارساله است شوهر گوهر طلب بچۀ سوم کرد. منطق این مرد این است که شادی درشلوغی بیشتر است و در روی یک پاشنه نمی چرخد و وضعشان همیشه اینطور نمی‌ماند و باید در آینده، بچه‌ها از بودن باهم شاد و پناه هم باشند.

 «منطقش را نمی فهمیدم. ما با دو بچه در دو اتاق زندگی می کردیم. تلویزیون و یخچال و اجاقمان در یکی و اتاق خواب و کمدمان در دیگری بود. مهمان ها را کنار رختخواب های تا شده روی هم کنار دیوار و کمد فلزی زهوار در رفته می نشاندم. چطور حالا باید یک بچه دیگر را به آن جمع بیاورم؟ یکی دوسال بحث کردیم اما بالاخره ناخواسته و بر اساس بیماری زنانگی که گرفتم قرص و آمپول ضدبارداری برایم قدغن شد و در این گیرو دار باردار شدم.»

 سومین بارداری برایشان دوقلو به ارمغان می‌آورد و همۀ فامیل آن را بخاطر اینکه سابقه نداشته به فال نیک می گیرند. هرکس بر حسب توان مالی اش هدیه‌ای در خور می‌دهد و گوهر احساس بدی ندارد.

«مثلا پسرعموهای مشترکمان برایمان گوشۀ حیاط آشپزخانه ساختند هرچند کوچک و سیمانی و بی آب گرم. دایی ها برای بچه‌ها حساب بانکی باز کردند و قول دادند تا مدرسه ای شدن بچه‌ها در آن پولی به اندازۀ شیر و پوشک و بستنی و تنقلات بریزند. خیلی خیلی محبت دیدیم در حالیکه خودشان زندگی های آن چنانی نداشتند و هشتشان گروی نه شان بود ولی خیلی ما را شرمنده کردند.»

اما این شادی و قناعت زودگذر است چون با تغییرات اقتصادی و سیاسی کشور اوضاع تورم بدتر می‌شود و آشناها گرفتار زندگی خودشان می‌شوند. حساب بانکی دوقلوها فقط تا یک سال هدیه دایی ها را به خود می‌بیند و گوهر مجبور می‌شود نوع غذا خوردن را تغییر بدهد تا کم نیاورد.

«دیگر گوشت را صدگرم صدگرم می خریدم. می گذاشتم روی بند انگشت شستم و یکی به تعداد نفرات می بریدم. برنج را با قاشق پیمانه می‌کردم و ماکارونی را با سویا می پختم و شوهرم کم کم از غذاها ایراد می‌گرفت. حق داشت البته چون ما هر دو در خانواده‌ای که حداقل غذاهای خوشمزه خورده اند بزرگ شده‌ایم و تغییر روش پخت و پز خیلی روی ذائقه هایمان تأثیر منفی داشت. کم کم با شوهر بر سر مسائل زناشویی هم اختلاف پیدا کردیم. من هربار که می‌خواست حتی مرا ببوسد وحشت اینکه بچه‌ها نبینند یا نشنوند استرس می‌گرفتم. اتاق خواب را دادیم به دوبچه بزرگترم و خودمان با دوقلوها کنار  تلویزیون و یخچال و خلاصه در نشیمن می خوابیدیم. اما اختلافات به هر حال زیاد شد.»

 گوهر می‌گوید مرگ پدرش در سال ۸۴ آغاز نابودی بود. تا یک سال کسی کاری به کارشان نداشت اما  خواهرها و برادرها که همگی درگیر مسائل مادی و گرفتاری های شخصی و به گفتۀ گوهر جدی و واقعی بودند تصمیم به انحصار وراثت گرفتند. اجاره‌ نشینی به زعم گوهر یک زندگی شاهانه بود اگر می توانستند ادامه بدهند.

 «به بیغوله نشینی که نمی‌شود گفت اجاره نشینی! ازارث پدری آنقدری به من پول رسید که بتوانیم ودیعۀ یک زیرزمین شصت متری را بپردازیم. با چادرهای برزنتی اتاق درست کردیم و از اینکه حمام و دستشویی جدا دارد و ظرفشویی و دو تا کابینت هم داریم خوشحال بودیم. شوهرم همچنان فقط می‌رفت سرکار و بی حس بازمی گشت. بی حس یعنی بی توجه به حرف ها و دردل های من. بی توجه به زندگی بچه‌ها در ظاهر. اینکه چه بپوشند. چه نپوشند. یک ماشین تصادفی بود که حتی صافکاری و تعمیرات هم درستش نمی کرد. دائم خدارا شکر می‌کردم که معتاد یا اهل زنان خیابانی نیست. پدر و  مادرش در حد هفته‌ای یک بار بیایند و هندوانه ای مرغی چیزی بیاورند کمک مان می‌کردند ولی واقعاً آن‌ها هم گرفتاری های  خودشان را داشتند.»

 دوسال بعد با پول گوهر دیگر خانه پیدا نمی‌شود و آن‌ها موقت به خانۀ خواهرشوهرش می‌روند. سه ماه دوام می‌آورند اما شوهر خواهرشوهر عاصی می شود. چون به گفتۀ گوهرهم جای میزبان را تنگ کرده بودند و هم دوقلوها شیطنتشان به بیشترین حد رسیده بود. بلاخره قرار می‌شود وسایل را بگذارند آنجا و خودشان راهی خانۀ پدرشوهر بشوند.

 «بماند که زندگی کردن با زن عمویم در یک خانۀ کوچک مثل جهنم بود ولی چیزی که باعث شد بعد از نه ماه از آنجا برویم این بود که یک روز دیدم برادر شوهر مجردم که خیلی بدنام و پر دردسر است دخترم را برده روی پشت‌بام و صدایی نمی آید. وقتی از نردبان بالا رفتم صدایشان کردم و وقتی رسیدم، گوشۀ لباس دخترم را پشت کولر دیدم وبرادرشوهرم ایستاده بود به موهای خودش دست می‌کشید و اطراف را نگاه می‌کرد. مثل کسی که جا خورده باشد نمی‌خواهم حتی فکر اینکه اتفاقی افتاده بود یا می‌توانست بیافتد را بکنم ولی تصمیم گرفتم علی‌رغم مخالفت های شوهرم از آنجا برویم.»

 گوهر خود را یکی از میلیون ها ایرانی مستأصل و به زعم خودش آواره می‌داند و نا امید نمی شود. تصمیم می‌گیرد به روستا بروند و زندگی کنند. شوهرش مخالف است اما بالاخره او را راضی می‌کند و در چهل کیلومتری شهر یک خانۀ  دوخوابه پیدا می کنند. به گفتۀ گوهر اگر کسی خیال می‌کند آن‌ها بدشانسی پشت بدشانسی آورده‌اند اشتباه می‌کنند چون او با  چشم خودش در این سال های دشوار زندگی، بسیار آدم های مثل خودشان دیده است.

«سال۸۸ در اوج شلوغی ها شوهرم شب آمد خانه گفت می‌خواهیم اعتصاب کنیم. گفتم نکند اتفاق بدی بیافتد و گرفتار شوی؟ گفت نه، ما برای حقوق نه ماه عقب افتاده مان اعتصاب می کنیم. یادم رفته بود بگویم که حقوق ها را هم اینطوری می دادند. همیشه شش ماه هشت ماه طلب داشتیم و وقتی می‌دادند نصفه‌ نیمه بود. اگر حقوق ها را به‌موقع می‌دادند حداقل در بیغوله های شهر زندگی می‌کردیم نه در بیغوله های روستا. شوهرم دو شب بعد ویران به خانه آمد. اعتصاب کرده بودند و او که سرکارگر بود جلوی رؤسا پشت به کارگرها گفته بود برای حقوق مان دست از کار کشیده ایم. رؤسا هم گفته بودند هرکس نمی‌خواهد اخراج بشود برگردد سرکار چون اگر اخراج شوید حقوق های عقب‌مانده هم می‌رود که رفت و هرکس با این آقا موافق است پشت سرش بماند. جز دونفر هیچ‌کس نمانده بود و آنها را اخراج کردند. رفتم التماس کنم ولی همان دم در نگهبان گفت برو خواهرمن، شانس آوردی به جرم امنیت ملی تو این شلوغی ها دستگیرش نکرده اند! به همین سادگی یازده سال سابقه کار و نه ماه حقوقش به فنا رفت. بیمه البته جبران کرد تا یک سال ولی او حسابی شکسته بود. سرافکنده و حیران سیگار پشت سیگار و سکوت پشت سکوت. الان پنج سال است در یک کلینیک کارهای خدماتی می‌کنم و او روزها می‌خوابد و شب ها بیدار است. می‌دانم برای این است که چشمش به چشم بچه‌ها نیافتد ولی وقتی تا دوسال دنبال کار گشت و پیدا نکرد دیگر دنبال کارهم نیست.»

 گوهر دچار روماتیسم، آرتروز و واریس زودهنگام شده است. دختر بزرگش دانشجوی سال اول است اما اخلاق‌گرا نیست. به گفتۀ مادرش او دیگر باکره نیست و این را از لباس های خوب و آنچنانی که می پوشد و ماشین هایی که می‌برند و می آوردندش فهمیده است؛ می‌گوید وقتی در کیف دخترش کاندوم دیده دنیا بر سرش خراب شده است. اما توان مقابله یا  موافقت و مخالفت با او را ندارد. پسرش که نوجوان است چندبار روی خواهرش چاقو کشیده و گوهر نفت روی خودش ریخته و گفته اگر تکرار شود خودش را می سوزاند. پسر نوجوان گوهر در فامیل به دست کجی و بد دهنی معروف شده است.

«دوقلوها به شدت افسرده و ساکت هستند. تنها چیزی که امیدوارم می‌کند این است که درس می خوانند. پسرم زود ترک تحصیل کرده و برایش خیلی می ترسم. در طول شب چندبار از شدت درد بیدار می شوم. چندبار خوب است به اینکه همه‌مان را دسته‌جمعی سم خور بکنم و بخوابیم بیدار نشویم فکر کرده ام؟ از هفت صبح تا دو بعدازظهر یک شیفت و از چهارعصر تا یازده شب هم یک شیفت کار می‌کنم برای ماهی پانصد هزارتومان. خدارحمت کند پدرشوهرم سال گذشته فوت کرد و ما دوباره در خانۀ او کنار مادرشوهرم زندگی می کنیم. برادرشوهر کوچکم هم ازدواج کرده و با ما زندگی می‌کند.»

گوهر می‌گوید یک بار از داروخانۀ کلینیک پول دزدیده است و هیچ‌کس هنوز نفهمیده اما عذاب وجدان دارد و می‌ترسد باز تکرار شود و بفهمند و اخراجش کنند. می‌گوید از خدایی که عادل نیست نمی‌ترسد اما از اینکه از چه کسی بدزدد برایش مهم است. نمی‌خواهد کسی را به دردسر بیاندازد. شهریۀ مدرسۀ دوقلوها و پول انرژی خانه بیشترین فشاری است که به او وارد می شود.

«مستمری مادرشوهرم خرج دوا درمان خودش و یکی از برادرشوهرهای به شدت گرفتارم می‌شود. با اینکه معلم است اعتیاد دارد. اجاره خانه‌ و سه تا بچه دانشجو هم روی دستش هست. غذای درستی که نمی‌خوریم ولی گرانی این روزها یعنی حتی حسرت نان و تخم مرغ. حسرت یک دانه سیب. حسرت یک نان خامه ای. چشمم به یک مرغ و یک کیلو گوشتی است که مادر شوهرم چندماهی یک بار روی دفترچه مستمری اش می گیرد. یارانه هم که مستقیم به علاوۀ هزارقرضه قوله شهریۀ دخترم است. چطور می‌گویی آرزوی مرگ نکنم و به خودکشی جمعی نیاندیشم وقتی می‌شنوم بچه‌های کوچکم یواشکی دربارۀ مزۀ مرغ شکم پر که فلان همکلاس گفته است حرف می‌زنند و برای همکلاسی هایشان دروغ های شاخ دار درمورد زندگی خوب می گویند؟ چندباردر سال بروم مدرسه سربه زیر بگویم بچه هایم را بخاطر دروغ و لباس بد تحقیر نکنید؟ خیلی مظلوم هستند بچه هایم. خیلی خوب بودند ولی محله های بد و فقر خرابشان کرده است.»

 پی نوشت:

 گوهر یک اسم مستعار است اما این زن و وضعیت زندگی‌اش حقیقی و قابل پیگیری است.