صفحه اصلی  »  قربانی خشونت خانگی
image_pdfimage_print
اردیبهشت
۱۸
۱۳۹۶
چطور به کسی که دوستش داریم و قربانی خشونت خانگی است کمک کنیم؟
اردیبهشت ۱۸ ۱۳۹۶
خشونت خانگی و اجتماع
۰
,
Female Victim Of Domestic Abuse Phoning Support Group
image_pdfimage_print

HighwayStarz/ bigstock.com

ترجمه مهدی بابا مهدی  از متن منتشر شده در فمنیسم روزمره

نویسنده: سندرا کیم*

خشونت خانگی، خشونت عاطفی، خشونت ارتباطی، خشونت شریک عاطفی – مهم نیست که چه نامیده می‌شود، این موضوعی است که ما دوست نداریم در موردش صحبت کنیم. یا شاید بهتر است بگوییم این موضوعی است که ما نمی‌دانیم چطور در موردش صحبت کنیم – به خصوص هنگامی که در مورد شخصی که دوستش داریم اتفاق افتاده باشد.

ولی یادگیری این‌که چطور در مورد این موضوع به روشی که کمکی برای آنها باشد صحبت کنیم مهم است، چرا که این که تجربه بسیار سخت‌تر از آنی است که تصور می شود.

دلایل مهم و حیاتی برای صحبت کردن در مورد این مسئله وجود دارد که از آن جمله می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:

– ۳۰٪ زوجین با سطحی از خشونت خانگی دست و پنجه نرم می‌کنند [۱].

– یکی از هر چهار زن خشونت خانگی را در طول زندگی‌اش تجربه می‌کند[۲] .

– یکی از هر چهار مرد هم جنس‌گرا خشونت خانگی را تجربه می‌کند [۳].

– ۱۷-۴۵٪ زنان هم جنس‌گرا گزارش کردند که قربانی یکی از مظاهر خشونت فیزیکی توسط شریک خود بوده‌اند [۴] .

– ۷۴٪ از آمریکایی‌ها شخصا فردی را می شناسند که قربانی خشونت خانگی است یا آن را تجربه کرده است [۲].

به طور خلاصه، شما هم احتمالا افرادی را که خشونت خانگی را تجربه کرده‌اند می‌شناسید و احتمالا تعدادشان بیشتر از آنی است که شما تصور می‌کنید.

چکار نباید کرد؟

اگر شما علایم هشداردهنده‌ای دیدید [۵]، برای کمک به فرد مورد خشونت چکار باید کنید؟

آنچه که به طور غریزی ممکن است به فرد قربانی بگویید این است که آنچه او تجربه می‌کنند خشونت خانگی است و باید از آن شرایط خارج شود.

و هنگامی که او با تعجب به شما نگاه می‌کنند می‌گوید: « منظورت چیست؟» شما احتمالا مایوس یا گیج می‌شوید و اصرار می‌کنید که او آن رابطه را ترک کند.

و هنگامی که قربانی خشونت خانگی بودن را انکار می‌کند با آن که نشانه‌های کبودی را دیده‌اید، یا این که نمی‌تواند رابطه را ترک کنند، در حالی که از آن فرد دور می‌شود با خود فکر می‌کنید: «اگر دوست دارد در این رابطه باقی ماند ….»

قبل از این‌که با نیتی خوب ولی به صورت ناشیانه ناامید شوید، به یاد داشته باشید که فرد خشونت‌گر تلاش زیادی برای منزوی کردن و تخریب خودباوری و احساس ارزشمند بودن فرد قربانی از طریق خشونت‌های شخصیتی، مالی، جنسی، فیزیکی، کلامی و احساسی انجام داده است [۶].

این نحوه‌ برخورد یک حس خجالت و شرمندگی که منجر به موضع گرفتن فرد نسبت به ما می‌شود را به وجود می‌آورد و اغلب فرد قربانی تلاش می‌کند که شرایط را از خانواده، دوستان، همکاران و افراد یا گروه‌های حامی مخفی نگاه دارد، اگر فرد خشونت‌گر تا الان موفق نشده باشد، گفتن اینکه او چه شرایطی را تجربه می‌کند و چه کاری باید انجام دهد می‌تواند باعث منزوی شدن بیشتر قربانی شود که ممکن است برای مواجهه با این رفتار خشونت‌آمیز آماده نباشد.

این نکته مهم است که به قربانی اجازه داده شود که خودش قدم‌های بعدی را انتخاب کند و خودش تصمیم بگیرد تا قدرت و کنترل زندگیش و شرایط آن به او بازگردانده شود.

هنگامی که ما به جای شخص قربانی تصمیم می‌گیریم و تلاش می‌کنیم برای کاری که خودشان آمادگی انجام آن را ندارند به آنها کمک کنیم، قدرت و کنترل زندگی را از آنها گرفته‌ایم.

برای اینکه قربانی قدرت و جسارت خروج مطمئن [۷] از رابطه با خشونت‌گر را بازیابد نیاز به اعتماد به قدرت و کنترل خود بر موقعیت و زندگی خود دارند.

و این مسئله‌ای‌ است که شما می‌توانید از طریق بازگرداندن قدرت و کنترلی که آنها در تصمیماتی که خودشان هر روزه دارند کمک کنید. این موضوع باعث می‌شود که فرد قربانی قدرت خود را سریعتر بازیابد.

حال سوال این است که ما چگونه می‌توانیم با آنها گفتگو کنیم؟ همیشه سخت است، ولی راه‌هایی وجود دارد که شما می‌توانید فردی که برای شما مهم است را حمایت کنید تا دوباره قدرت خود را بازیابد و برای خروج از آن رابطه با فرد خشونت‌گر قدم بردارد.

از برنامه‌های محلی در مورد خشونت خانگی کمک بگیرید

درک و شناخت این مسئله که فردی که برای شما مهم است در یک رابطه مبتنی بر خشونت قرار دارد بسیار مشکل است و دانستن این‌که چطور به او در مورد این موضوع باید نزدیک شد بسیار دشوار است.

فراموش نکنید، شما تنها نیستید. می‌توانید به افرادی دسترسی پیدا کنید که شغلشان کمک به افرادیست که در این شرایط قرار دارند و می‌توانید از راهنمایی‌های آنها استفاده کنید.

  • آنچه که در اولین مکالمه با این مراکز می‌توانید بازگو کنید، موضوعی است که خود شما در بیان آن احساس راحتی می‌کنید. حتی می‌توانید با آنها تمرین کنید مثلا آنها نفش قربانی را بازی می‌کنند و شما خودتان هستند تا مطمئن هستید هیچ قضاوتی را به قربانی منتقل نمی‌کنید.
  • آنچه که قربانی می‌تواند در صورت تماس از مراکز مشاوره انتظار داشته باشد. مطرح کردن این موضوعات با قربانی می‌تواند: موضوع ترس از کمک گرفتن را از بین ببرد.
  • حقوق، گزینه‌ها و منابع محلی که قربانی می‌تواند به آنها دسترسی داشته باشد کدام است.
  • نکات اساسی [۷] که فرد قربانی زمانی که به وکیل در برخورد با خشونت خانگی دسترسی ندارد می تواند برای امنیت خود انجام دهد. برنامه‌های امنیتی راه‌هایی است در دست قربانی که به او برای خروج از موقعیت‌های خشونت آمیز کمک می‌کند. هر طرحی باید بگونه‌ای برنامه‌ریزی شود که موقعیت و نیازهای هر قربانی منطبق باشد. [برنامه امنیتی خانه امن را ببینید: برنامه‌ریزی برای امنیت یک برنامه شخصی و کاربردی است که حاویِ راه‌هایی است برای ایمن بودن در یک رابطه خشونت‌آمیز، برنامه‌ریزی برای ترک این رابطه، و یا اعمالی که باید پس از ترک رابطه انجام داد.]
  • موضوع بعدی چگونگی برخورد و رفتار شما با فردی است که برای شما اهمیت دارد و در یک رابطه مبتنی بر خشونت است. اثرات یک اربطه خشونت‌گرایانه تنها به قربانی محدود نمی‌شود و می‌تواند تمامی افرادی که فرد قربانی برای آنها اهمیت دارد را تحت تاثیر قرار دهد. ترومای نیابتی (ثانویه) [۹] یک واقعیت است. بنابراین این بسیار مهم است که شمایی که به فرد قربانی در این مسیر کمک می‌کنید هم نیاز به حمایت و راهنمایی دارید. این مسئله بخصوص برای کسانی که از چنین رابطه سواستفاده‌گرایانه ای خارج شده اند اهمیت دارد [۱۰] زیرا ترومای بعد از اتفاق را می‌توانند تجربه کنند، و خاطرات تلخ آن رابطه دوباره بیادشان بیاید و این امر باعث شود که ما خود را در موقعیت و شرایط آنها قرار دهیم.

[ راهنما جامع خانه امن را بخوانید: دوست یا عضوی از خانواده‌تان گرفتار خشونت خانگی است؟ می‌خواهید به او کمک کنید؟ ]

اولین مکالمه با قربانی در مورد رابطه مبتنی بر خشونت 

مهمترین مسئله در چنین مکالمه‌ای با فرد قربانی این است که فرد حامی بتواند نگرانی خود را بدون قضاوت درباره رفتار قربانی به او ابراز کند و همچنین به قربانی اجازه داده شود که حرف‌های خود را بزند و خود شخصا برای این فرآیند تصمیم‌گیری کند و اختیار آن را در دست داشته باشد.

به یاد داشته باشید که هیچ کس فرد خشونت‌گر و شرایط آن رابطه را بهتر از شخص قربانی نمی‌شناسد. هنگامی که نشانه‌هایی از یک رابطه خشونت‌گر را مشاهده کردید، نکات زیادی در مورد آن رابطه وجود دارد که شما از درک آن قاصرید و این شرایط بر روی نحوه‌ی تفکر و احساس شما تاثیر می‌گذارد.

بهتر است بیشتر بر روی ایجاد فضایی که قربانی بتواند قدرت خود را درک کند، کنترل زندگی خود را به دست گیرد و در مورد مراحل بعدی که نیاز به تصمیم‌گیری دارد تمرکز کنید. به یاد داشته باشید که این مسئله در مورد آن فرد است و نه شما و چیزی که شما برای آن فرد می خواهید.

موارد مهمی که در این مکالمه باید در ذهن داشته باشید به شرح ذیل است:

  • کلماتی به کارببرید که نشان دهنده نگرانی شما در مورد سلامت و امنیت فرد قربانی باشد بدون اینکه رابطه او و یا فرد خشونت‌گر را قضاوت کنید. پرسش در مورد این که فرد قربانی چرا همچنان رابطه‌اش با چنین کسی را ادامه می‌دهد احتمالا باعث می‌شود که قربانی تمایلی به ادامه مکالمه نداشته باشد. درعوض جملاتی مانند: «هنگامی که آن اتفاق را دیدم، در مورد سلامت و امنیت تو نگران شدم. آیا در مورد صحبت با فردی که برای خروج از این شرایط کمکت کند فکر کرده‌ای؟» و یا « از افراد دیگری شنیده‌ام که مراکز مطمئن و رایگانی وجود دارد که در هر زمانی از روز برای کمک در این مورد آماده‌اند.» این نحو صحبت کردن باعث می‌شود که فرد قربانی دریابد که او مسئول رفتار فرد خشونت‌گر نیست و همچنین مجبور نیست از آن رفتارها دفاع کند.

  • به گونه‌ای صحبت کنید که فرد قربانی قدرت و کنترل خود را بازیابد. به عنوان مثال به او بگویید: «اینها کمک‌ها و مراکزی است که هنگامی که تو آماده بودی می توانی از آنها استفاده کنی. پیشنهاد می‌کنم که با این مراکزتماس بگیری. ولی می‌خواهم بدانی که که این شرایط توست و تو بهتر از هرکس دیگر می‌دانی که کدام گزینه بهترین است. کار دیگری هست که من بتوانم برایت انجام دهم؟»

  • با آنها در مکانی که هستند ملاقات کنید و برای تغییر اجباری ذهنیت آنها تلاش نکنید. تصمیماتی که آنها برای خود می‌گیرند باید محترم شمرده شود، حتی اگر در رابطه با فرد خشونت‌گر باقی بمانند. هنگامی که افراد می‌خواهند از رابطه بیرون بیایند، شاید تنها می‌خواهند که رفتار خشونت‌بار پایان یابد. خشونت‌گر یک شیطان نیست، او یک انسان با پیچیدگی‌های خاص خودش است و گاهی خود نیز در گذسته یک قربانی بوده است. صحبت با افراد مطمئن [۱۱] درباره شرایطی که آنها تجربه می‌کنند، بررسی گزینه‌های موجود برای فرد خشونت‌گر تا رفتار خشونت‌آمیز او را به او گوشزد کند، و یا گزارش به پلیس گزینه‌های در دسترسی است که فرد قربانی می‌تواند مدنظر قرار دهد. مسئله مهم این است که فرد قربانی خودش تصمیم بگیرد با چه کسی می‌خواهد صحبت کند و چه زمانی می خواهد این کار را انجام دهد.

  • به آنها یادآوری کنید که هیچ کس مستحق این نیست که تحت خشونت قرار گیرد و خشونت علیه آنها را به هیچ عنوان قابل توجیه نیست. به دلیل رفتار مبتی بر خشونت، فرد قربانی ممکن است خشونت را درونی کرده باشد و این‌گونه فکر کند که این شرایط نتیجه اشتباه خود اوست، او به اندازه کافی انسان خوبی نیست، او مستحق چنین رفتاری است، و/یا هیچ کس او را دوست نخواهد داشت. بنابراین به گونه‌ای رفتار کنید که فرد قربانی احساس کند انسان خوب، مهم و دوست داشتنی است و لیاقت شرایط بهتر را دارد.

  • بدون قضاوت کردن به او گوش دهید و تلاش کنید که برای او توضیح دهید که رابطه سالم و ناسالم به خصوص با نگاه به خشونت‌های کلامی و احساسی چگونه است. در جامعه ما، رفتار ناسالم مانند الفاظ رکیک و آزاردهنده و کتک زدن در هنگام عصبانیت طبیعی جلوه داده شده است. ولی در یک رابطه سالم، افراد پذیرفته‌اند که زمانی که اشتباه می کنند و یا کار خطایی انجام می دهند عذرخواهی کنند، این کاری است که خشونت‌گر نمی‌کند. بنابراین به او کمک کنید که در مورد اینکه شریک او چگونه با مسائل بغرنج ومشکلات برخورد می‌کند فکر کند. اگر خشونت‌گر مسئولیت کار خطای خود را نپذیرد و شریک خود را مقصر رفتار خود نشان دهد، این به قربانی کمک می‌کند تا نحوه و چگونگی رفتار کنترل‌گرایانه را درک کند.

  • با قربانی درمورد امکانات و خدماتی که در دسترس اوست و اینکه این موارد چگونه به او در این مسائل کمک می‌کنند صحبت کنید. به او بگویید که او را برای مراجعه به مراکزی که به قربانیان خشونت خانگی کمک می‌کنند همراهی خواهید کرد یا هنگامی که با این مراکز تماس می‌گیرد درکنار او خواهید بود. به یاد داشته باشید که او را مجبور به انجام کاری نکنید، نه تنها این امر یک عمل کنترل‌گرایانه و تضعیف کننده است، بلکه احتمال کمی دارد که از طرف فرد قربانی پذیرفته شود.

حمایت از قربانی در یک مسیر طولانی

به یاد داشته باشید که به طور متوسط قربانیان خشونت خانگی هفت تا سیزده بار تلاش می‌کند تا در نهایت از آن رابطه خشونت‌-محور خارج شود [۱۲]. و زمان ترک رابطه، خطرناک‌ترین لحظات در یک رابطه مبتنی بر خشونت است و قربانیان زیادی در آن زمان به قتل می‌رسند [۱۲] . ترک کردن رابطه باید با طرحی فکر شده انجام شود که این مسئله نیاز به حمایت دارد و باید به صورتی امن و مطمئن اجرا شود، به خصوص زمانی که بچه‌ها هم درگیر می‌شوند. بنابراین مکالمه اول شما ممکن است به تغییری منجر نشود.

ولی حداقل شما تخم این فکر را در ذهن آن فرد قربانی کاشته‌اید که او لیاقت شرایط بهتر را داراست و به او اطلاع داده‌اید که افرادی هستند که می‌توانند به او کمک کنند.

بسته به سطح آسیبی که شخص خشونت‌گر به خودباوری و حس ارزشمندی فرد قربانی وارد کرده است مدت زمان مورد نیاز برای بازیابی قدرت توسط فرد قربانی به منظور انجام اقدام‌های عملی غیر از مواردی که قبلا و یا هم اکنون فرد قربانی در حال انجام آن است متفاوت خواهد بود.

بنابراین مهم است که شما انتظارات خود را در مورد اثرگذاری حمایتتان با واقعیت منطبق کنید. شما نمی‌توانید کسی را نجات دهید ولی می‌توانید بدون هیچ شرطی در کنار آنها حضور داشته باشید.

در غیراین صورت، در نهایت شما دچار حس سرخوردگی و تنفر خواهید شد. این می‌تواند منجر به به عکس‌العمل شدید شما شود و در نهایت بر سر شخص قربانی فریاد بزنید که «چرا این رابطه را ترک نمی کنی؟» یا «فقط به من گوش بده و با آن موسسه مشورت کن.» و یا حتی «من زمان زیادی برای پیدا کردن امکاناتی که می‌تواند به تو کمک کند خرج کردم و تو حتی جواب تلفن من را هم نمی‌دهی!»

این شرایط برای افرادی که می‌خواهند به دیگران کمک کنند غیرعادی نیست. هنگامی که ما با نیت خوب می‌خواهیم مشکل دیگران رابرای آنها حل کنیم، درعمل آنها را تضعیف می‌کنیم.

حمایت و کمک به فردی که رابطه با خشونت را تجربه می کند می‌تواند بسیار سخت و ترسناک باشد. همانگونه که قبلا اشاره کردیم، از مراکزمحلی که در زمینه خشونت خانگی فعالیت می‌کنند برای خودتان مشورت و حمایت بگیرید. اگر شما یک ناجی هستید، این بسیار مهم است که از خود در برابر ایجاد مشکلات روحی در این مسیر مراقبت کنید.

مهمترین نکته

اگر تمامی موارد گفته شده به نظر سخت و گیج‌کننده به نظر می‌آید، تنها این جمله را به یاد داشته باشید: «مهم نیست که تو چه تصمیمی می‌گیری، روی کمک من می توانی حساب کنی و من هر زمانی که تو نیاز داشته باشی در کنار تو خواهم بود.»

و یا اگر شما تمایلی به گفتن جمله بالا ندارید، می‌توانید حمایت خود را این‌گونه بیان کنید: «مراکز رایگان و قابل اطمینانی وجود دارند که در هر زمانی که تو نیاز داشته باشی می‌توانند به تو کمک کنند. در این مسیر تو تنها نخواهی بود.»

با بیان چنین جملاتی شما به خودمختاری فرد احترام گذاشته‌اید و به آنها نشان داده‌اید که به فرد قربانی اعتماد دارید و اعتقاد داری که او بهترین تصمیم را برای خود می‌گیرد.

و اگر شما این نکات را به اندازه کافی بیان کنید، این امر می‌تواند در طول زمان باعث شود که اثر حرف‌های شما از تاثیر صدای فرد خشونت‌گر بیشتر شود و به فرد قربانی کمک کند تا برای خروج از رابطه دست به اقدام بزند.

*ساندرا کیم مووس و مدیر سایت فمنیسم روزمره است که از سال ۲۰۱۲ فعال است. پیش از آن خانم کیم با موسسات غیرانتفاعی در حوزه‌های مربوط به حقوق زنان فعالیت می‌کرد.

[۱] http://lesbianlife.about.com/od/lesbianhealth/a/DVFactsMyths.htm

[۲] http://www.dvrc-or.org/domestic/violence/resources/C61/#hom

[۳] http://gmdvp.org

[۴] http://www.musc.edu/vawprevention/lesbianrx/factsheet.shtml

 [۵] http://www.safeaustin.org/learn-more/domesticviolence/redflags

[۶] http://gmdvp.org/domestic-violence/types-domestic-abuse

[۷] http://www.thehotline.org/2016/03/safety-planning-around-guns-and-firearms

[۸] http://ncadv.org/stay-connected/state-coalitions

[۹] http://www.headington-institute.org/?tabid=2648

[۱۰] http://www.joyfulheartfoundation.org/healthehealers.htm

[۱۱] http://nnedv.org/resources/stats/gethelp.html

[۱۲] http://www.excusemeimwriting.com/2012/10/07/domesticviolence/why-didnt-she-just-leave

 

مرداد
۱۲
۱۳۹۵
نکاتی که در کار با قربانیان خشونت خانگی باید بدانیم
مرداد ۱۲ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , , ,
Photo: YakobchukOlena/ Bigstock.com
image_pdfimage_print

Photo: YakobchukOlena/ Bigstock.com

ارزیابی

پیش از ارزیابی:

  • محیط های ساکت، خصوصی دفتر خود را برای انجام مصاحبه شناسایی کنید
  • مشخص کنید که آیا هنوز خطری وجود دارد و این که خشونت‌گر کجا است
  • در صورتی که هر دو طرف حاضر شدند، برای جدا کردن طرفین برنامه داشته باشید
  • گزینه‌های ارجاعی خود، مانند برنامه خشونت خانگی محلی را به خاطر داشته باشید
  • خود را با پروتکل‌های بین شما و مرکز ارائه دهنده خدمات خشونت خانگی آشنا کنید – در صورتی که چنین مرکزی وجود ندارد، برای وی وکیل بگیرید.
  • آیا او نیازهای خاصی دارد؟
  • برای کودکانی که ممکن است با خود بیاورد چه فضایی وجود دارد؟
  • به یاد داشته باشید:
  • مصاحبه با فردی در رابطه با سوءاستفاده یا تجاوز در مقابل فرزندان درست نیستا.
  • از کودکان نباید به عنوان مترجم استفاده شود یا از آن ها درخواست شود تا گفته‌های بزرگسالان را تایید کنند یا به والدینشان بگویند که شما چه گفته‌اید.

غربال‌گری عمومی

تمرین کنید و روش پرسش مختص خود را داشته باشید. مانند آن چه در زیر آمده است:

  • متوجه شده‌ام که تعدادی از موکلان من… (نگران روابطشان هستند، و ترس هایی دارند که صحبت درباره آن ها ممکن است سخت باشد) بنابراین این سوالات را از تمام کسانی که می بینم می پرسم…
  • وضعیت زندگی شما چگونه است؟
  • آیا اتفاقی در خانه می افتد که باعث شود احساس ناامنی کنید؟
  • به نظر می رسد نگرانی خاصی درباره امنیت/شریک زندگی‌تان دارید؟
  • از این موضوع بیشتر برای من بگویید.
  • از رابطه تان به من بگویید. چه چیزی از رابطه شما خوب است… و چه چیزی خیلی خوب نیست؟
  • تصمیم گیری های در مورد پول در زندگی شما چگونه گرفته می شود؟ در مورد نظم چطور؟
  • آیا شریکتان هرگز غیرتی شده و رفتارهای سلطه گرایانه دارد؟
  • در این صورت… از این موضوع بیشتر برای من بگویید.
  • وقتی که شریک تان عصبانی می شود چه اتفاقی می افتد؟
  • چیزهایی که باعث ترس شما می شود را توصیف کنید.
  • احساستان در مورد شریکتان را توصیف کنید.
  • آیا تا به حال هرگز نگران امنیت فرزندانتان بوده اید؟
  • اگر بله… از این موضوع بیشتر برای من بگویید.

سوال در مورد سوءاستفاده یا خشونت

  • آیا کسی باعث شده که احساس راحت نبودن بکنید؟
  • آیا در زندگی تان کسی هست که از او بترسید؟
  • آیا کسی شما را مجبور به انجام کاری که دوست ندارید کرده است؟ یا با شما کاری کرده باشد که شما دوست نداشته باشید؟
  • آیا این شخص شما را تهدید به آسیب کرده است؟
  • آیا این شخص هرگز به شما آسیب رسانده است؟
  • اگر با سایر افراد صحبت کنید یا با دوستانتان بیرون بروید آیا از حرف هایی که این شخص ممکن است بزند یا کارهایی که ممکن است با شما بکند می ترسید؟

پاسخ به خشونت خانگی

حتما:

  • دلیل وقفه شخص برای فاش کردن اطلاعات را در نظر داشته باشید.
  • از پرسیدن مستقیم این که آیا وی قربانی خشونت خانگی است خودداری کنید.
  • در صورت وجود خشونت خانگی یا خشونت هنگام دوستی، نام شریک یا نامی که او را صدا می زنند را پرسیده و از آن استفاده کنید.
  • حرف های شخص را باور کنید.
  • به آن ها یادآوری کنید که مقصر نیستند.
  • وعده هایی که نمی توانید انجام دهید را ندهید.
  • به شخص اجازه دهید تا در مورد قدم های بعدی هر چقدر که می خواهد تصمیم بگیرد – حتی شخصی با معلولیت شناختی هم درباره کارهایی که می خواهد بکند و اتفاقاتی که قرار است بیفتد احساساتی دارد.
  • تایید کنید که اگر هر زمانی وی نیاز به صحبت کردن داشت می توانید به حرف های او گوش کنید و می تواند با خیال آسوده با شما حرف بزند یا این که می توانید به او کمک کنید تا شخصی با چنین تجاربی پیدا کرده و با وی حرف بزند.
  • وی فرد مجرم را می شناسد و برایش اهمیت زیادی قائل است، پس خشونت را محکوم کنید نه فردی که به او آسیب رسانده است.
  • نباید:
  • … کسی را مجبور به حرف زدن کنید
  • …از این که شخصی از حرف زدن خودداری می کند برداشت شخصی کنید
  • …تهدید کنید که موضوع را به کسی می گویید…و نیز قول ندهید که موضوع را به کسی نگویید زیرا ممکن است مجبور باشید
  • …شخص خشونت‌گر را با استفاده از عنوان روابطه‌شان صدا نزنید
  • …از وی بپرسید «چه کاری کردی که باعث ناراحتی یا عصبانیت طرف مقابل شد؟»
  • استفاده از سوالات مستقیم

سوالاتی بپرسید که به صحبت در مورد کنترل، ترس، خشونت، تهدید (شامل نگرانی در مورد فرزندان) می رسد…

  • آیا (شریکتان) شما را از رفتن به سر کار/مدرسه/کلیسا، دیدن یا تماس با دوستان و خانواده منع می کند؟ آیا وی زمانی که تلویزیون تماشا می کنید اجازه استفاده از زیرنویس را به شما نمی دهد؟ آیا پول شما را کنترل می کند، یا ابزار کمکی شما را می گیرد؟ (ابزار کمکی ممکن است شامل واکر یا توالت، ویلچر، دستگاه TTY، کامپیوتر، تلفن های دارای نور فلش یا نور زنگ در، ابزارهای کمک شنوایی، تخته های ارتباطی و غیره می شود.)
  • اگر (شریکتان) مراقبت کننده شما نیز است، آیا از دادن داروهایتان خودداری می کند یا از گفتن این که چه دارویی مصرف می کنید به شما سر باز می زند؟
  • آیا (شریکتان) تا به حال شما/مشکل ناشنوایی/یا معلولیت شما را مسخره کرده است؟
  • آیا (شریکتان) شما را تهدید به آسیب رساندن به شما، فرزندانتان یا خودش کرده است؟
  • آیا (شریکتان) تا به حال شما را هل داده، به شما لگد، کتک زده، سعی در خفه کردن شما یا آسیب رسانی به هر نحو دیگری داشته است؟
    • در این صورت، بدترین قسمت را به من بگویید. جدیترین قسمت این آسیب رسانی ها چه بوده است؟
  • چه چیزی باعث شد امروز تماس بگیرید؟
  • آیا ممکن است به من بگویید که چه اتفاقی افتاد؟
  • آیا این اتفاق قبلا نیز افتاده بود؟
  • در گذشته چه چیزی به شما کمک می کرد؟
  • آیا فکر می کنید دوباره موثر است؟
    • اگر این طور فکر نمی کنید، شرایط چه فرقی کرده است که دیگر موثر نیست؟
  • دوست داشتید چه اتفاقی می افتاد؟
  • من چطور می توانم به شما کمک کنم؟

خشونت خانگی و آمار سلامت روانی

خشونت خانگی تاثیر قابل توجهی بر سلامت روانی دارد

در مطالعه زنانی  که مورد خشونت فیزیکی قرار گرفته‌اند:

  • نرخ PTSD بین ۵۴% تا ۸۴%.
  • نرخ افسردگی بین ۶۳% تا ۷۷% .
  • نرخ اضطراب بین ۳۸% تا ۷۵%.
  • حملات اضطراب و بی خوابی
  • فکر/اقدام به خودکشی
  • به طور میانگین، نیمی از زنانی که در این محدوده سلامت روانی بوده اند یا هم اکنون مورد سوءاستفاده یکی از نزدیکان خود هستند یا در گذشته این مسئله را تجربه کرده اند.
  • خشونت خانگی یکی از دلایل اصلی اقدام به خودکشی در زنان است
  • خشونت خانگی در بر دارنده ۸ شاخص از ۱۰ شاخص اصلی سلامت برنامه مردم سالم ۲۰۱۰ است که شامل خطر مشکلات سلامت روانی می شود.
  • نزدیک به ۹۰% زنان بی خانمان که بیماری روانی نیز دارند، در کودکی و بزرگسالی مورد سوءاستفاده شدید قرار گرفته اند.
  • زنانی که در بزرگسالی تجربه سوءاستفاده را داشته اند تاثیرات منفی روانی بیشتر نسبت به زنانی که چنین تجربه ای نداشته اند پذیرفته اند؛ همچنین زنانی که هم در بزرگسالی و هم در کودکی تجربه سوءاستفاده را داشته اند تاثیرات منفی روانی بیشتر نسبت به زنانی که فقط در یکی از این دوران مورد سوءاستفاده قرار گرفته اند داشته اند.
  • اختلالات روانی خاص مرتبط با خشونت بین فردی شامل استرس حاد و اختلالات استرس پس از سانحه، سایر اختلالات اضطرابی مانند اختلال ترس و اختلال وسواس فکری-عملی، اختلالات جسمانی و خوردن، افسردگی و کج خلقی اساسی، اختلالات تجزیه ای و تشخیص محور II مانند اختلال شخصیت مرزی و همچنین اختلال عملکرد جنسی، خود زنی و سوء مصرف مواد می‌شود

تشخیص دوگانه:

  • نتایج مطالعه ای ۵ ساله بر روی ۲۰۰۰ زن که به طور همزمان اختلالات سلامت روانی و سوءاستفاده از مواد و سابقه تروما داشتند، نشان داد که زنانی که هر سه مشکل را دارند پس از درمان می توانند با مشاوره ای که هر سه نیاز آن ها را مورد توجه قرار می دهد بهبود پیدا کنند.
  • زنان مورد سوءاستفاده در خطر رو به افزایش سوءاستفاده از مواد هستند.
  • نمرات سوءاستفاده های بین زن و شوهر قوی ترین پیش بینی کننده اعتیاد به الکل زنان بود.
  • زنانی که سابقه خشونت خانگی داشتند در مقایسه با افرادی که چنین سابقه ای نداشتند، به میزان بیشتری احتمال مصرف مواد مختلف در دوران بارداری و پیش از آن را دارا بودند.

منبع: Pennsylvania Coalition Against Domestic Violence

بهمن
۲۲
۱۳۹۳
وقتی عضو خانواده قربانی خشونت خانگی باشید
بهمن ۲۲ ۱۳۹۳
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , ,
image_pdfimage_print

7303550868_821b589347_z

عکس: Marian Rainer-Harbach

ترجمه: سام زندی

زن برادرِ یک قربانی خشونت خانگی که می خواهد او از این آزار عاطفی رهایی یابد، تجربه اش را از کمک به قربانیان بدرفتاری – و از جمله محدودیت هایی را که در این راه وجود دارد – شرح می دهد:

این حکایت مربوط به خواهر شوهر من است، و ناامیدی و ترسی که ما با مشاهده رفتار آزارنده شوهر او تجربه می کردیم. امیدوارم این روایت به کسانی که در موقعیتی مشابه هستند – و به دوستان و خویشان آنها – اندکی امید بدهد.

من پانزده سال پیش با شوهرم آشنا شدم و خیلی زود هم با خانواده او آشنا شدم. در آن زمان هنوز با خواهرش رابطه نزدیکی نداشتم، چرا که در نزدیکی او زندگی نمی کردیم و از مشکلاتی که درگیرش بود خبر نداشتیم. خواهر شوهر من، تیفانی، درگیر رابطه ای بود که از نظر عاطفی بسیار زیان بار بود، هرچند شوهرش او را آزار جسمی نمی داد، ولی آسیبی که با رفتارش به دخترانش و همسرش زده، شدید است.

تیفانی در سن هیجده سالگی با “دیو” که نوزده ساله بود آشنا شد. تیفانی اذعان می کند که در همان سه ماه اول، به دغدغه ها و عدم اعتماد به نفس دیو پی برد. دیو بعد از این که فهمید تیفانی پوستر بزرگی از یک بازیگر سینما روی دیوار اتاق خوابش دارد، دعوای زننده ای را در حضور خانواده اش راه انداخت، آن هم در روزهای کریسمس. خیلی پرخاش گر بود و این اولین بار بود که تیفانی بی رحمی او را تجربه می کرد. دیو وادارش کرد که پوستر را بردارد و به او فهماند که اگر زودتر به حرفش گوش داده بود و پوستر را برداشته بود این دعوا اتفاق نمی افتاد. (تیفانی همیشه درخواست دیو را برای برداشتن پوستر شوخی تلقی کرده بود، چرا که به فکرش نمی رسید کسی بتواند آن قدر حسود یا فاقد اعتماد به نفس باشد.)

دیو ادعا می کرد که مبتلا به بیماری “اختلال وسواس جبری” (OCD) است. می گفت که افکار وسواس گونه دارد و در نتیجه، دچار سوء ظن (پارانویا) است و احتیاج دارد که دائما کسی به او اطمینان خاطر بدهد. اولین بار که ما متوجه مشکل او شدیم، زمانی بود که تیفانی گریه کنان به شوهر من تلفن کرد و گفت که همسرش از او خواسته که آزمایش ایدز بدهد، چرا که مطمئن است که ایدز گرفته. (دیو هیچگاه آمیزش جنسی بدون کاندوم نداشت و ادعا می کرد که در زندگی اش تنها با دو نفر رابطه جنسی داشته است.) ساعت ها وقت صرف تحقیق در باره علایم این بیماری می کرد و ادعا می کرد که این علایم را در خودش دیده است. اگر کسی به او پیشنهاد می کرد آزمایش بدهد تا مطمئن بشود که بیمار نیست، عصبانی و بدرفتار می شد. این طور فکر می کرد که هرچند خودش جرئت آزمایش دادن را ندارد، باید همسرش را وادار به انجام آزمایش کند (در این زمان تیفانی از او یک بچه پنج ساله داشت). حالا می دانیم که دیو در طول ازدواجش مرتبا به تیفانی خیانت می کرد.

بعد از مزاحمت های بی پایان دیو، تیفانی آزمایش ایدز داد. وقتی معلوم شد سالم است، دیو موضوع را باور نکرد و ناچارش کرد دوباره آزمایش بدهد. رفتارش هر روز بدتر می شد. دائم خودش را پشت بیماری روانی اش پنهان می کرد و ادعا می کرد که کنترل رفتارش دست خودش نیست. به الکل هم وابسته شده بود، و بعد از مشروب خوردن، بسیار بددهن می شد و جلوی بچه های کوچک شان، به تیفانی ناسزا می گفت. از تیفانی انتظار داشت که هر روز همه کارهای خانه را بکند و از بچه های کوچک شان که اغلب بیمار بودند مراقبت کند. وقتی به مهمانی می رفتند، اگر تیفانی با دوست مذکری حرف می زد، دیو به او زل می زد (یک بار تیفانی را متهم کرد که با برادرش لاس می زند) و اغلب آبرویش را جلوی دوستانش می برد. وقتی به خانه می رسیدند، دعواهای زننده ای راه می انداخت و تیفانی را مجبور می کرد اذعان کند و بپذیرد که رفتارش غیرقابل قبول بوده و دیگر تکرار نخواهد شد.

تیفانی تحت القا و کنترل مداوم بود تا تسلیم هر هوس دیو بشود و دیو هم مرتبا از او توجه بیشتری طلب می کرد. جای تعجب نبود که وقتی توجه تیفانی به چیز دیگری متمرکز بود، بیماری روانی دیو با شدت و حدت، عود می کرد.  یک بار بچه های خردسال شان به مدت چهار تا پنج هفته به شدت بیمار بودند. در طول این مدت، دیو ادعا می کرد که پیام هایی از شیطان می گیرد و نگران روح خودش است. هرچه توجه کمتری می دید، رفتارش بدتر می شد و بددهنی او شدت می گرفت. ما شاهد بودیم که تیفانی شوخ و عاقل و خوشحال ما، تبدیل به زنی توسری خور و گوش به فرمان و فرسوده شده و طوری تعلیم دیده است که از رفتار دیو دفاع کند. دیو در حضور خانواده همیشه با او مهربان و دلسوز و خوش رفتار بود، هفت سال طول کشید که ما فهمیدیم چه آدم ناجوری است. متوجه شدیم که از نظر مالی تیفانی را کنترل می کند. بعد از آن که خانواده شان حدود ده هزار پوند بدهکار شد (دیو هر دو یا سه روز، دویست پوند از حساب برداشت می کرد و خرج مشروب خوری اش می کرد)، دیو گفت که تیفانی توانایی تنظیم مخارج خانواده را ندارد. با آن که به تیفانی اجازه می داد کارت اعتباری داشته باشد، ولی تیفانی باید گزارش هر خرجی را که می کرد به او می داد. یک بار در حضور خانواده خودش، تیفانی را مجبور کرد برای پول به او التماس کند، بعد پول را روی زمین انداخت تا تیفانی بردارد. اگر زمانی تیفانی به خودش جرئت می داد از مشروب خواری و بدرفتاری دیو ایراد بگیرد، دیو قبول می کرد که باید تغییر کند بشود. دو تا سه هفته، اوضاع عوض می شد و دیو در کارهای خانه کمک می کرد، ولی در نهایت بدرفتاری اش را از سر می گرفت.

برای ما خیلی سخت بود که شاهد این وضع باشیم. در ابتدا، هر بار که درباره رفتار دیو با تیفانی حرف می زدیم، انکار می کرد و از او دفاع می کرد. بخش عمده مشکل را به گردن بیماری روانی او می انداخت، و می گفت که  دیو هرگز از ضربه مرگ پدرش در سن شانزده سالگی، بهبود روحی نیافته است. ولی اندک اندک اذعان کرد که اوضاع عادی نیست، که او تماما تحت کنترل دیو است و این که دیو مرتب او را ارعاب می کند. شش سال پیش، برادر دیو درگذشت و رفتار او بسیار بدتر شد. تصمیم گرفت که شغلش را با درآمد سالانه سی و شش هزار پوند ترک کند، و به تیفانی گفت که در طول مدتی که خانه داری می کرده و در خانه با بچه ها بوده، “لذت زندگی اش را برده” و حالا باید تمام وقت مشغول کار بشود تا از دیو پشتیبانی کند. ناچار شدند خانه خودشان را بفروشند تا بدهی های شان را بپردازند. به یک خانه اجاره ای نقل مکان کردند. دیو تمام روز، با لباس زیر توی خانه می نشست و مشروب می خورد و توی لیوان یا سطل آشغال ادرار می کرد. از تیفانی انتظار داشت تمام وقت کار کند، و از خانه و بچه ها هم مراقبت کند. دیو همچنین اذعان کرد که در این زمان، چیزی نمانده بود که رابطه عاشقانه ای را با زنی دیگر شروع کند، و گناه را هم به گردن تیفانی می انداخت که نیازهای او را برآورده نمی کند و آن قدر که باید به او توجه نمی کند. حتا فهرستی از نقاط مثبت و منفی تیفانی و آن زن دیگر تنظیم کرد تا ببیند زندگی با کدام یک از آنها به صرفه تر است. علنا به آن زن پیامک می فرستاد و با او لاس می زد.

دیو فهرستی از شرایط و “باید ها و نبایدها” هم به تیفانی داد تا اگر فرصت دوباره ای برای زندگی با دیو می خواهد، به آنها عمل کند. یکی از شرایط این بود که دیگر به فکر برادر مرحومش نباشد، چون نُه ماه از مرگ او می گذشت، که زمان درازی بود. شرط دیگر این بود که از خانواده تیفانی دوری کنند (به خصوص از من متنفر بود، چون سئوال پیچ اش می کردم)،  و همین طور، تیفانی باید نیازهای عاطفی او را برآورده می کرد و بیشتر حمایت اش می کرد. تیفانی چنان باور کرده بود که بدون دیو نمی تواند زندگی کند، که با همه این خواست ها موافقت کرد. در نتیجه ی این رفتارها، مبتلا به عارضه ی پرخوری شد و در یک مرحله هم شروع کرد به آسیب رساندن به خودش. نفرت اش از خود، چنان شدید بود که هیچ ارزشی برای خودش قائل نبود. دیو او و بچه ها را به خاطر نارضایی عمیق اش از زندگی ملامت می کرد و ادعا می کرد که تیفانی او را در یک ازدواج تهی از عشق، به دام انداخته، و اغلب می گفت که ترک شان خواهد کرد، ولی هرگز این کار را نمی کرد. دائما تلفن همراه تیفانی و صورت حساب های او را وارسی می کرد تا ببیند با چه شماره هایی تماس گرفته است. اگر شماره ای پیدا می کرد که برایش آشنا نبود، بدرفتاری اش شروع می شد و تیفانی را به داشتن رابطه عاشقانه متهم می کرد.

 تاثیر این وضع بر بچه ها خیلی بد بود. دختر بزرگ شان شروع کرد به پروراندن افکار شرورانه و تقلید از الگوهای رفتاری بیماری OCD پدرش. این دختر حالا تحت مشاوره روانی است، ولی کودکی خجالتی و ساکت است که برای بیان منظورش به شدت مشکل دارد، به آسانی می ترسد و کم کم دارد نشانه های پرخوری از خودش نشان می دهد. فرزند دیگر آنها تقریبا هیچ احترامی برای مادرش قائل نیست و اغلب توهین هایی را تکرار می کند که شاهد بوده پدرش نثار مادرش می کرد. روشن است که وقتی این بچه ها بزرگ شوند، چرخه ی آزار، تکرار خواهد شد. یکی از آنها آزاردهنده خواهد شد و دیگری قربانی.

خوشبختانه تیفانی عاقبت قبول کرد که رفتار دیو عوض شدنی نیست و بعد از یک یا دو تلاش ساختگی (یک بار ما برایش خانه و پول و وسایل لازم را تهیه کردیم ولی او تصمیم گرفت با دیو بماند، چون دیو به او قبولانده بود که عوض خواهد شد)، بالاخره بعد از چهارده سال بدرفتاری کشیدن، او را  ترک کرد.

وقتی عاقبت به دیو گفت که دارد ترکش می کند، دیو بچه ها را نشاند و به آنها گفت که مادرشان دارد تنهایشان می گذارد، در حالی که تیفانی فقط رفته بود خرید. وقتی برگشت، دو بچه بسیار هراسان و گیج در مقابل خودش دید. دیو فکر می کرد که با سوء استفاده از بچه ها (که تنها نقطه ضعف واقعی تیفانی بودند) می تواند او را وادار به ماندن کند. تیفانی نیت اصلی او را در پس رفتارش خواند، و به برنامه ریزی برای ترک او ادامه داد. دیو او را وادار کرد از خانه شان برود و به او اجازه بردن هیچ چیز به جز وسایل بسیار قدیمی را نداد. ما ناچار شدیم تختخواب ها، میزها و مبل های جدید برایش بگیریم، ولی از نظر من این بهای زیادی نبود.  دیو هنوز هم او را آزار می دهد، برایش پیام های اغواگرانه می فرستد و بعد از چند دقیقه، پیامک های آزاردهنده. دائما بچه ها را در باره زندگی اجتماعی مادرشان سئوال پیچ می کند و می پرسد که آیا با مرد دیگری رفت و آمد دارد یا نه (خودش با زن دیگری رابطه برقرار کرده است). همچنین ادعا می کند که عوض شده و تیفانی را دوست دارد و حالا می فهمد که رفتارش نادرست بوده. اگر تیفانی واکنش دلخواه او را نشان ندهد، دوباره بدرفتاری و توهین را از سر می گیرد.

هرچند تیفانی هنوز تا اندازه ای با او کنار می آید (دیو در کمال آسودگی و بدون خبر قبلی وارد خانه تیفانی می شود و کامپیوتر او را وارسی می کند تا ببیند به چه وبسایت هایی سر زده) دارد کم کم تبدیل به همان شخصی می شود که اولین بار دیدم. تا حد زیادی احساس رهایی و آزادی می کند و می گوید که حس می کند که انگار دارد خواب می بیند و دیو هر لحظه ممکن است آزادی اش را از او بگیرد. حالا کنترل بیشتری بر پول خودش و رفتار بچه هایش دارد و درک می کند که رابطه اش با دیو کاملا غیرطبیعی بوده است. اغلب می گوید که به رابطه من با همسرم غبطه می خورد، چون من و همسرم به هم نزدیکیم، با هم برابریم و عمیقا به هم احترام می گذاریم. مدت زیادی زمان لازم است تا تیفانی حس احترام به خودش را دوباره به دست بیاورد. هنوز هم خودش را وادار به استفراغ می کند، ولی دیگر به خودش آسیب نمی رساند، با این همه، متاسفانه من متوجهم که اگر با شخص تازه ای رابطه برقرار کند، همان نوع رفتار را خواهد پذیرفت، چون آن قدر محتاج توجه است که حتا با بدترین رفتار هم کنار می آید.

به عنوان یک عضو خانواده، بسیار ناراحت کننده و ترسناک است که شاهد نابودی کسی باشم. دلم می خواست فقط یک روز به جای او بودم تا به شوهر احمقش بگویم که نظرم در باره او چیست و بعد ترکش کنم، ولی باید می گذاشتم خودش هر وقت که بخواهد دلش را خالی کند، و زمانی هم که عاقبت تصمیم به ترک او گرفت، در کنارش باشم. آزار عاطفی، زخم مشهودی به جا نمی گذارد و به همین دلیل هم به اندازه آزار جسمی جدی گرفته نمی شود. (در مورد آزار جسمی هم تازه این اواخر است که موضوع جدی گرفته شده است.) خیلی از زنان آگاه نیستند که شریک زندگی شان آنها را آزار می دهد و به آنها زور می گوید. کسی باید پیدا بشود که آنها را آگاه کند. اگر فقط به چند تا از پرسش هایی که در پی می آید جواب آری بدهید، نشانه آن است که دارید آزار می بینید. تیفانی دائما رفتار دیو را می بخشید و حتا بابت دغدغه های او، خودش را ملامت می کرد، و باور کرده بود که می تواند گرایش های خودمحورانه ی دیو را “درمان” کند. حقیقت غم انگیز این است که کسانی مثل او نمی خواهند عوض بشوند، چون همیشه خودشان را در جایگاه طرف ِ ضربه خورده، و حتا قربانی، می بینند. مسئولیت اعمال شان را نمی پذیرند و کسانی را پیدا می کنند که ملامت کنند.

آیا شما:

  • بیشتر اوقات از شریک زندگی تان می ترسید؟
  • از ترس عصبانی شدن شریک زندگی تان، از طرح موضوعات خاصی خودداری می کنید؟
  • حس می کنید که نمی توانید هیچ کار درستی برای شریک زندگی تان بکنید؟
  • باور دارید که سزاوار آزار یا بدرفتاری هستید؟
  • از خودتان می پرسید که نکند خودتان دیوانه اید؟
  • از نظر عاطفی، خود را بی حس یا درمانده می بینید؟

آیا شریک زندگی شما:

  • تحقیرتان می کند یا سرتان داد می زند؟
  • از شما انتقاد می کند و ناراحت تان می کند؟
  • با شما چنان بدرفتاری می کند که خجالت می کشید دوستان یا خویشان تان ببینند؟
  • نسبت به عقاید و موفقیت های شما بی توجه است یا تحقیرشان می کند؟
  • به خاطر رفتار آزارنده خودش، شما را ملامت می کند؟
  • شما را در حد دارایی یا وسیله ارضای جنسی می داند تا یک انسان؟

رفتار خشن یا تهدید آمیز شریک زندگی شما

آیا شریک زندگی شما:

  • اخلاق تند و غیر قابل پیش بینی دارد؟
  • آزارتان می دهد، یا تهدید به آزار یا کشتن تان می کند؟
  • تهدید می کند که بچه های شما را می برد یا به آنها آسیب می رساند؟
  • تهدید می کند اگر ترک اش کنید خودش را می کشد؟
  • شما را وادار به سکس می کند؟
  • دارایی های شما را از بین می برد؟

رفتارهای سلطه جویانه شریک زندگی شما

آیا شریک زندگی شما:

  • حسادت یا حس مالکیت بیش از حد نشان می دهد؟
  • جاهایی  که می روید یا کارهایی  که می کنید را کنترل می کند؟
  • نمی گذارد دوستان یا خویشان تان را ببینید؟
  • دسترسی شما به پول، تلفن یا اتومبیل را محدود می کند؟
  • دائما مراقب شماست؟

امیدوارم هر کس که این متن را می خواند بتواند قدرت ترک کردن و شکل دادن به زندگی تازه ای را در خود پیدا کند و برای فرزندش، آرامش به دست بیاورد. داشتن خانواده خوبی که آدم را حمایت کند و به او نیرو ببخشید، تاثیر زیادی در زندگی دارد. از فکر کردن به این که می توانید شریک زندگی تان را عوض کنید، دست بر دارید. نمی توانید او را تغییر دهید ، اوضاع فقط بدتر خواهد شد و ممکن است به آسیب جسمی هم منجر شود. هر کسی حق داشتن رابطه ای رضایت بخش، احترام، وفاداری، نزاکت و عشق را دارد.

زندگی همه شما سرشار از عشق و روشنایی باشد. بخت به همراهتان.

 منبع: http://www.hiddenhurt.co.uk/not_changing_abusive_behaviour.html