صفحه اصلی  »  قربانی
image_pdfimage_print
فروردین
۱۷
۱۳۹۷
حمایت از خشونت‌دیده تا کجا؟
فروردین ۱۷ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: Photographee.eu/shutterstock.com
image_pdfimage_print

Photo: Photographee.eu/shutterstock.com

باران خسروی

وقتی زن خشونت‌دیده‌ای که برای گرفتن کمک به شما مراجعه کرده، هنوز تلاش می‌کند یا اصرار دارد که رابطه با آزارگر را حفظ کند، شما چه می‌کنید؟ آیا به حمایت خود ادامه می‌دهید یا با ناامیدی دست از کمک‌ می‌کشید؟ما چه مددکار اجتماعی باشیم یا مدافع حقوق زنان یاحتی فردی معمولی که تلاش می‌کند به عنوان حمایت‌گر(Advocate)، دوست یا اعضای خانواده یا همسایه  را از چرخه خشونت نجات دهد، باید بدانیم خشونت خانگی به دلیل روابط پرفراز و نشیب عاطفی بین آزارگر و آزاردیده، یا تاریخ و تجربه مشترک تلخ و شیرین و گاه دراز مدت میان آن‌ها، وجود فرزندان و یا حتی نوع و میزان خشونت اعمال شده که گاه با مهربانی و دلجویی بعدی فرد آزارگر همراه است، ابعاد پیچیده‌ای دارد که بر نوع و کیفیت فعالیت‌های مرتبط با حمایت از خشونت‌دیدگان نیز تاثیر می‌گذارد.

درسی که از درک این پیچیدگی‌ها باید گرفت این است که فراموش نکنیم خشونت خانگی زخمی عمیق بر جسم، احساس و خاطرات خشونت‌دیده به جا می‌گذارد که مرهم گذاشتن بر آن نیاز به مراقبت صبورانه و بلندمدت دارد. مهم یادگیری این نکته است که در درمان این زخم باید صبور باشیم، به سخن و نظر خشونت‌دیده گوش دهیم و از قضاوت عجولانه یا قطع حمایت بپرهیزیم، حتی اگر او هنوز می‌خواهد در رابطه خشونت‌آمیز باقی بماند.

بیشتر زنان خشونت‌دیده در رابطه خود با شریک آزارگر فعلی یا سابق‌شان می‌مانند و ادامه این ارتباط گاه بنا به تصمیم خودشان است و گاه به دلیل ضرورت‌هایی که مستلزم ادامه ارتباط با فرد آزارگر است. فرزندان این زنان هم حتی اگر رابطه‌شان تمام شده باشد، هنوز احتمال زیادی وجود دارد که پدرشان را ببینند. در این شرایط باید بدانیم که همه خشونت‌دیدگان – و نه فقط آن‌هایی که رابطه را تمام کرده‌اند- مستحق دسترسی به منابع و حمایت در برنامه‌های مداخله و حمایت‌گری هستند.

بسیاری از شما که به عنوان حمایت‌گر با خشونت‌دیده‌ها  کار می‌کنید، مواردی را سراغ دارید که آن‌ها هنوز با فرد آزارگر در ارتباطند. ممکن است با خشونت‌دیده از طریق خطوط تلفنی ضروری ۲۴ ساعته(Hotline) صحبت کرده باشید یا این که برای او امکان رفتن به خانه امن را فراهم ساخته یا  به او اطلاعاتی در زمینه منابع محلی و مقررات قانونی مربوط به تامین امنیت داده باشید. حتی ممکن است که به سخنان او و مشکلاتش در گروه‌های حمایتی گوش داده باشید.در این شرایط لازم است بدانید که فرزندان این زنان باید در کانون توجه فعالیت حمایت‌گری شما قرار بگیرند و همه خشونت‌دیده‌ها، بزرگسال یا کودکانی که هنوز با فرد آزارگر در ارتباطند، باید از برنامه‌های حمایت‌گری شما مانند اطلاعات و منابع حفاظتی بهره‌مند شوند.

لازم است بدانید که حمایت‌گران ماهر و تاثیرگذار، به خشونت‌دیده‌ها کمک می‌کنند تا ارتباط‌شان را با فرد آزارگر محدود کرده و زمینه را برای ترک رابطه فراهم سازند. این مساله اولین استراتژی حمایتی و یکی از موضوعاتی است که همه ما باید بدانیم. با این وجود وقتی توجه خشونت‌دیده و هدف او هنوز به ماندن در ارتباط با فرد آزارگر یا ماندن در این رابطه یا بهبود رابطه فرزندان با پدرشان است، ما ممکن است به عنوان مدافع این زنان از کوره در برویم. ممکن است برای در نظر گرفتن استراتژی مناسب مشکل داشته باشیم و گاه ممکن است حتی ندانیم چه بگوییم یا چه کنیم.

حال اگر با روش‌های سنتی حمایت‌گری وارد چرخه حمایت از خشونت دیده شوید، ممکن است خشونت دیده با این دیدگاه که شما نمی‌توانید شرایط او را درک کنید، نا‌امید شده و از دریافت کمک سر باز زند. اما شما باید بدانید که تعهدتان به حمایت از حق خشونت‌دیده برای تصمیم‌گیری در مورد رابطه است. تصمیمی که ممکن است بر اساس ملاحظات فردی و فرهنگی گرفته شود، یا طبق ارزیابی او  به نفع فرزندش باشد. منظور این نیست که خشونت‌دیده باید در رابطه بماند یا این که حتما رابطه را  ترک کند و یا این که حفظ رابطه فرزندان با پدر آزارگرشان لزوما مفید و یا امن است.  به عنوان حمایت‌گر باید از تاثیرات فیزیکی و روانی ویرانگر خشونت آگاه باشیم اما با این حال می‌گوییم به حمایت‌گری ادامه داده و آن را تقویت کنید تا به بهترین نحو به آن‌ها کمک شود. اما گاهی ممکن است در این که چطور کار کنیم، از چه زبانی برای کمک استفاده کنیم و چطور همکاری خشونت‌دیده را جلب کنیم، ارزیابی‌های متفاوتی داشته باشیم.

به طور کلی خشونت‌دیده‌ها رابطه خود را زمانی حفظ می‌کنند که ترک رابطه، شرایط زندگی آن‌ها و فرزندانشان را وخیم می‌سازد. آن‌ها معمولا گزینه‌ای برای خروج ندارند، یا منابعی در اختیارشان نیست که به راحتی رابطه نامناسب را ترک کنند. گاهی اوقات نقاط مثبتی هم در رابطه‌شان هست که آن‌ها را متقاعد می‌کند حفظ رابطه تا حدودی ارزش تحمل کنترل و خشونت را دارد. گاهی هم این فرزندان هستند که خواهان حفظ رابطه‌اند.

ترک یک رابطه در این شرایط، همیشه ریسک بالایی برای خشونت‌دیده دارد. گاهی ترک یک رابطه موجب افزایش خشونت همسر یا شریک زندگی، از دست دادن فرزندان، از دست دادن محل زندگی، درآمد، شغل، بیمه بهداشتی، در خطر قرار گرفتن شرایط مهاجرت، قطع ارتباط با گروه‌های اعتقادی و حتی حمایت خانواده و دوستان می‌شود. به طور کلی ترک یک رابطه به معنای از دست رفتن ثبات مالی و حتی تامین غذای فرزندان و بی‌خانمانی است. به علاوه ترک رابطه چه تاثیری بر فرزندان خواهد گذاشت؟ در این شرایط بسیار دشوار یا غیر ممکن خواهد بود که فرزندان در شرایط فیزیکی یا احساسی امنی باشند.

اما چرا خشونت‌دیده بعد از ترک رابطه هنوز با آزارگر خود در تماس و رابطه باقی می‌ماند؟

برای بسیاری از بازماندگان خشونت اصلا واقع‌گرایانه یا حتی مفید نیست که همه راه‌های ارتباطی قطع شود. اگر خشونت‌دیده صاحب فرزند باشد، به هر حال مسائل مربوط به سرپرستی از فرزندان یا مسائل مالی آن‌ها دخیل در حفظ این ارتباط است. گاهی اوقات فرد آزارگر می‌تواند تنها منبع حمایتی یا مالی باشد که در روزهای سخت از او کمک گرفت. به هر حال همیشه دلیلی متقاعد کننده برای فرد خشونت‌دیده وجود دارد که رابطه‌اش را با شریک

آزارگر فعلی یا سابق حفظ کند.

چه باید کرد؟

آنچه در آغاز برای یک حمایت‌گر  مهم است، به کار گرفتن یک دیدگاه مبتنی بر نظر و خواست خشونت‌دیده است، و اوست که تصمیم به ترک ارتباط می‌گیرد یا ارتباطش را حفظ می‌کند و یا بین ترک و یا حفظ ارتباط قرار دارد. این دیدگاه در واقع مبتنی بر فهم نیازها، منابع، دیدگاه و حتی مولفه‌های فرهنگی تاثیرگذار بر تصمیم خشونت‌دیده است. به کارگیری دیدگاه فوق باعث می‌شود که یک نگاه همه‌جانبه به مسائل خشونت‌دیده در هنگام تعیین استراتژی‌های حمایتی برای او داشت. البته به خاطر داشته باشید که کار شما صرفا گوش دادن به آن‌ها و انجام آن چیزی که او می‌خواهد نیست، بلکه شما نیاز به یک مشارکت فعال، پویا و حساس به فرهنگ درفرآیند ارائه اطلاعات و در اختیار قرار دادن منابع دارید تا این که بتوانید به طور مناسبی به خشونت‌دیده برای تصمیم‌گیری بهتر کمک کنید.

هدف از دیدگاه حمایت‌گری بر مبنای تعریف خشونت‌دیده، در واقع افزایش سلامت او و فرزند اوست. برای این که خشونت‌دیده در سلامت باشد، البته که باید از چرخه خشونت و کنترل شریکش آزاد شود، اما باید قادر به تامین نیازهای اساسی زندگی‌اش هم باشد. درست است که کاستن از خطر خشونت فیزیکی یا جنسی هدف ماست، اما رها کردن خشونت‌دیده و فرزندانش بدون حمایت‌های مالی بلند‌مدت هم سلامت‌شان را تضمین نمی‌کند. به علاوه رهایی او از رابطه خشونت، به معنای امنیت در برابر مشکلات روانی، اعتیاد یا مشکلات مربوط به آن نخواهد بود.

موفقیت در نجات یک خشونت‌دیده و قطع رابطه با آزارگر  به چه معناست؟

موفقیت همان چیزی است که خشونت‌دیده تعریف می‌کند. او بر مبنای میزان خشونت شریکش و شرایط زندگی و فرهنگی‌اش تصمیم می‌گیرد. برای فردی که هنوز در رابطه با آزارگر است، تعریف موفقیت صرفا اولویت‌بندی برای کاهش خشونت فیزیکی نیست. این امر اگرچه بسیار مهم است اما ممکن است اولین یا مهم‌ترین گزینه نباشد.

باید از هر خشونت‌دیده پرسید که به نظر او چه چیزی بهتر است و چه کاری وخامت شرایطش را کمتر یا بیشتر می‌کند. به طور مثال ممکن است یکی از خشونت‌دیده‌ها بگوید چه چیزهایی بهتر است انجام داد به این دلیل که شریکش دیگر بچه ها را کتک نمی‌زند یا این که دیگر حقوقش را  هدر نمی‌دهد. بنابراین این تغییر رفتارها چیزی است که برای خشونت‌دیده ارزش و اولویت دارد.

نکته پایانی

برای ما به عنوان حمایت‌گر ممکن است موفقیت به معنای این باشد که کسی آزار نبیند یا توسط شریکش کنترل نشود یا  کودکی در اثر خشونت خانگی آسیب جسمی و روانی نبیند. به دلیل این که می‌خواهیم خشونت‌دیده کاملا و همیشه امن باشد و ممکن است با نوع تعریف خشونت‌دیده از موفقیت مشکل داشته باشیم. ممکن است تنها بهبود نسبی شرایط، برای ما معنای موفقیت نداشته باشد، به خصوص اگر فرد مورد نظر هنوز متحمل خشونت و   کنترل از سوی همسرش می‌شود. به علاوه گوش دادن به خشونت‌دیده لزوما به معنای چشم‌پوشی از دیدگاه خود ما برای خروج کامل از رابطه خشونت‌آمیز نیست، اما مهم این است که ما هنوز به اقدامات حمایتی خود ادامه می‌دهیم و به نظر او هم احترام می‌گذاریم، در حالی که ممکن است نظر و اعتقاد خود را داشته باشیم و مطابق با یک برنامه سیستماتیک و متناسب برای پایان بخشیدن به خشونت برای همه خشونت‌دیده‌ها تلاش می‌کنیم.

*این مطلب برگرفته  و ترجمه از راهنمایی است که با تلاش سه سازمان حامی خشونت‌دیدگان خشونت‌ خانگی در آمریکا و بر اساس تجربه عملی مددکاران و مشاوران حقوقی آن‌ها منتشر شده است. مفاد این راهنما برگرفته از تجربه‌های مشابه حمایت‌گرانی است که بارها مشوق قطع ارتباط خشونت دیده با فرد آزارگر بوده‌اند، اما تلاش آن‌ها با شکست روبرو شده است. اصل این مطلب را در اینجا می‌توانید پیدا کنید.

خرداد
۱۰
۱۳۹۶
از روی صندلی قربانی بلند شوید
خرداد ۱۰ ۱۳۹۶
روان‌شناسی و خشونت خانگی
۰
, ,
Melancholic glance of the attractive sad woman.
image_pdfimage_print

Photo: wrangler/bigstockphoto.com

خانه امن: پاسخ‌های این قسمت به صورت عمومی و برای عرضه به گروه بزرگی از مخاطبان طراحی شده است و به هیچ‌وجه نمی‌تواند پاسخگوی نیازهای خاص و شخصی افراد باشد. برای بررسی دقیق‌تر مشکلات، ما مشاوره‌های انفرادی را توصیه می‌کنیم، که از حوزه توانایی‌های خانه امن خارج است.

پرسش: دو سال هست که ازدواج کردم و تا حالا بیشتر از صد بار مورد خشونت لفظى و فیزیکى قرار گرفته‌ام ولى هنوز دارم کنارش زندگى می‌کنم. خودم هم نمی‌دانم چرا! همیشه به خاطر مادرم و خانواده‌ام سکوت کردم و نخواستم آنها با خبر شوند. خیلى من را آزار می‌دهد در حدى که شب‌ها تا صبح بیدار می‌مانم. همین چند روز پیش به مادرش زنگ زده بود، تصویرى حرف می‌زدند و من را جلوى دوربین می‌زد و فحش می‌داد مادرش هم تماشا می‌کرد. آیا راه دیگری به جز طلاق وجود دارد. شاید خیلى مسخره باشد ولى من با همه این کارا دوستش دارم!

رزا خورشیدی، مشاور خانواده

پاسخ: دوست عزیز از این‌که دو سال این شرایط را تحمل کردید متاسفم. در عین حال خوشحالم که مثل بسیاری از قربانیان خشونت خانگی بیست سال و بیشتر تحمل نکردید. همین که این سوال را مطرح می‌کنید اولین قدم برای خلاصی از این وضعیت است.

در طول دو سال یعنی کمی بیشتر از هفتصد روز شما به گفته خودتان بیش از صد بار مورد خشونت قرار گرفته‌اید. یعنی حداقل هفته‌ای یک‌بار توسط فردی که قرار است عاشقانه با شما رفتار کند و در مقابل هرگونه آسیبی از شما حمایت کند، آزار دیده‌اید. خیلی دردناک است. نمی‌دانم آزارهای ایشان از چه زمانی و در چه مقطعی از رابطه شما آغاز شد. برای تشخیص دادن این‌که فرد خشونت‌گر است یا نه، لازم نیست از همان ابتدای آشنایی شروع به کتک زدن شما بکند، که البته بعضی‌ها می‌کنند، اما افراد خشونت‌گر سیگنال‌های رفتاری همسانی دارند که با کمی تعمق و دقت به راحتی قابل تشخیص هستند.

به‌خاطر مادر و خانواده‌ام

متاسفانه جوانان ما پیش از ازدواج این مسایل را نمی‌بینند و حتی آزارنده‌ترین رفتارهای همسر آینده خود را یا نمی‌بینند یا توجیه می‌کنند. اگر والدین از بدو تولد فرزند دختر یا پسر، با یکدیگر با محبت و احترام برخورد کنند پسر آنها می‌آموزد که بعدها همسرش را عاشقانه حرمت بگذارد و دختر آنها می‌آموزد که کوچکترین خشونتی را تحمل نکند. خانمی که به تماشای صحنه کتک خوردن شما می‌نشیند و هیچ عکس‌العملی نشان نمی‌دهد، امروز و دیروز این رفتار و رویکرد را کسب نکرده است. این‌ها همه ریشه در سالیان طولانی و حتی نسل‌های متعدد دارد. کسی باید پیدا شود و این چرخه معیوب را بشکند. شما این‌کار را بکنید اگر نمی‌خواهید این شرایط به زندگی فرزندانی که امیدوارم هنوز نداشته باشید، منتقل شود.

متاسفانه شما این آزارهای بی‌امان هفتگی را تحمل کردید. علتی که شما برای تحمل خود ذکر می‌کنید، رایج ترین علتی است که قربانیان خشونت در جوامع جمع‌گرا بیان می‌کنند: « به‌خاطر مادر و خانواده‌ام.» حقیقت این است که حتی اگر پدر و مادر هم نباشند، یا مجوز تحمل نکردن را صادر کنند، قربانیان بهانه دیگری مثل به خاطر بچه‌ها و به خاطر آبرو پیدا می‌کنند. علت اصلی اعتماد بنفسی است که یا از اول وجود نداشته و یا توسط فرد خشونتگر در هم شکسته است.

خشونت را به خاطر هیچ‌کس تحمل نکنید

به شما و سایر قربانیان خشونت خانگی توصیه می‌کنم که به خاطر هیچ‌کس هیچ‌کس هیچ‌کس حرمت، شخصیت و عزت خود را زیر پا نگذارند. همیشه احترام به خود را در اولویت همه رفتارها و ارتباطات خود قرار دهید و هرگز از آن عدول نکنید. سلطه‌پذیری هیچ تاثیر مثبتی در زندگی هیچ‌کس ندارد ولی از سوی دیگر تحقیقات نشان داده که افراد سلطه‌پذیر، حتی خودشان خود را دوست ندارند و اغلب مورد احترام کسی نیستند. آنها به مرور زمان به انواع بیماری‌های روحی و روان-تنی دچار می‌شوند، و زندگی تلخی را تجربه می‌کنند. به جای تحمل کردن ظلم به خاطر دیگران، به خاطر خودتان تحمل نکنید. گمان نکنم مادر و پدر شما راضی باشند که به خاطر آنها این‌طور زندگی کنید.

اینکه شما ایشان را دوست دارید اصلا مسخره نیست اما دردناک است. این احساس در میان قربانیان خشونت خانگی رواج دارد. دلیل این مسئله هم مثل مسئله قبلی خرد کردن شخصیت و اعتماد بنفس شما توسط همسرتان است. یک دلیل دیگر این است که اغلب افراد خشونتگر به علت عدم تعادل روانی رفتار دوگانه‌ای دارند. یعنی گاه بسیار مهربان و عاشق‌پیشه و دوست داشتنی می‌شوند. قربانیان به خاطر لذت زیادی که از آن اوقات زودگذر کسب می‌کنند، وضعیت خود را تحمل می‌کنند و محبت خشونتگر را در دل نگه می‌دارند.

از روی صندلی قربانی بلند شوید

توصیه من به شما مثل همیشه برخاستن از روی صندلی قربانی و نشستن روی صندلی مسئولیت است. مسئولیت نجات شما از این وضعیت با خودتان است. اصلا کار آسانی نیست ولی به زحمتش می‌ارزد. از والدین، خواهر و برادرها یا بزرگترهای فامیل کمک بگیرید. منظورم این نیست که از آنها بخواهید به خانه شما بیایند و همسرتان را با یک خطابه بلند بالا نصیحت کنند. این‌کار فایده‌ای ندارد. منظورم این است که از شما در مقابل او دفاع کنند. برای این‌که به محض شروع مقاومت از سوی شما، همسرتان احساس خطر کرده و سعی می‌کند به آزارهای خود بیفزاید. آنجاست که شما نیاز به حمایت دارید. با ادامه مقاومت به ویژه اگر با حمایت نزدیکان شما همراه باشد، او عقب‌نشینی می‌کند. با مشاورین حقوقی خانه امن صحبت کنید و راهکارهای قانونی خروج از این وضعیت را فراگیرید. همزمان به یک روانشناس بالینی مراجعه نمیایید تا اعتماد بنفس خود را بازسازی کنید. این کارها زمان می‌برد، در این مدت مواظب باشید اگر همسرتان با گل و شیرینی و احیانا هدیه به دیدن شما آمد و قول شرف داد که رفتارش را تغییر می‌دهد به هیچ عنوان فریب نخورید و به چاهی که در حال بیرون آمدن از آن هستید دوباره سقوط نکنید. خشونت‌گر حتی اگر بخواهد هم به تنهایی و بدون کمک تخصصی قادر به تغییر رفتار خود نیست. در آن هنگام برای او شروطی تعیین کنید که از جمله آنها می‌تواند مراجعه به روان‌پزشک و روان‌شناس بالینی برای تشخیص ریشه‌های پرخاشگری  وخشونت باشد. تا وقتی که او دست‌کم اقدام به برآورده کردن آن شرایط نکرده است، کوتاه نیایید. اگر قول داد که با برگشت شما به خانه، او همه شروط را برآورده خواهد کرد، قبول نکنید. روی خواسته های خود بایستید تا خود را نجات دهید.

فروردین
۱۳
۱۳۹۶
دلیل مشترک افزایش تجاوز جنسی به زنان در ۷۳ کشور
فروردین ۱۳ ۱۳۹۶
این سو و آن سو خبر
۰
, , , , , , , , , ,
black-and-white-person-woman-girl-large
image_pdfimage_print

براساس پژوهش سازمان «Equality now» قوانین اجرایی ۷۳ کشور جهان به اندازه کافی بازدارنده نیست تا از اعمال زور و تجاوز جنسی مردان به زنان جلوگیری کند و همین مشکل عامل اصلی افزایش تجاوز در این کشورها محسوب می‌شود.

سازمان «Equality now» در پژوهشی که به مناسبت روز بین‌المللی زنان منتشر کرده آورده است که در تاجیکستان اگر متجاوز به عنف با قربانی خویش ازدواج کند، احتیاجی به جوابگویی در مقابل قانون نیست.

حداقل نظام حقوقی ۹ کشور از جمله بحرین، عراق، فیلیپین، تاجیکستان، لبنان و تونس این امکان را به متجاوز می‌دهد تا در صورت ازدواج با قربانی، از جوابگویی در مقابل قانون فرار کند.

به گزارش رادیو صدای آزادی تاجیکستان، همچنین سازمان فوق ابراز نگرانی کرده که در برخی کشورها به جز وجود چنین مشکلاتی، خشونت و بد رفتاری‌های جنسی از سوی شوهر نیز قابل قبول دانسته می‌شود که این مشکل نیز عاملی در جهت گسترش خشونت و بدرفتاری جنسی مردان نسبت به زنان است.

به گفته مدیر اجرایی سازمانEquality now حکومت‌های کشورها باید قانون‌‌‌های تاثیرگذار و بازدارنده‌ای را تدوین، تهیه و عملی کنند که سیاست آن در گام نخست جلوگیری از خشونت و بدرفتاری جنسی باشد و اگر این حادثه رخ داد باید امکاناتی وجود داشته باشد تا قربانی به آسانی به آن دسترسی داشته باشد و بتواند از طریق آن احقاق حق کند.

 پژوهش فوق متذکر شده است که براساس آمارهای سازمان ملل متحد هم‌اکنون یک سوم از زنان و دختران جهان در یک ماه یک بار هدف تجاوز، خشونت و بدرفتاری جنسی قرار می‌گیرند.

منبع: تسنیم

بهمن
۱۲
۱۳۹۵
زندگی نولا در خشونت خانگی، تکرار و باز هم تکرار
بهمن ۱۲ ۱۳۹۵
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , ,
Melancholic glance of the attractive sad woman.
image_pdfimage_print

Photo: wrangler/bigstockphoto.com

برگردان: مهدی بابامهدی از Hidden Hurt

ماجرای خشونت خانگی نولا نشان می‌دهد که چگونه قربانی‌های خشونت خانگی در یک رابطه خشونت‌بار می‌مانند، یا چرا زمانی که برای ترک آن برنامه می‌ریزند، دوباره خود را در رابطه با خشونت‌گر پیدا می‌کنند … با امید به اینکه این دفعه همه چیز درست شود اگرچه شواهد نشان‌دهنده عکس این موضوع است.

چگونه شروع شد …

او انسان خوبی بود، یک پدر مجرد، جاذبه عجیبی بود که ما را به هم جذب می‌کرد. رابطه‌ی ما خیلی سریع شروع شد. زمان زیادی قبل از حاملگی من برای فرزند نخستمان نبود. او خیلی زود مرا ترک کرد با این دلیل که برای یک خانواده دیگر آمادگی ندارد و قصد دارد تا برای خانواده‌ی دیگرش وقت بگذارد. برایش من حتی به عنوان خانواده تعریف نمی‌شدم …  برای تمام مدت بارداری من از هم جدا بودیم. به او پیشنهاد می‌کردم که با هم به دکتر یا وقت آزمایش سونوگرافی برویم، ولی نمی‌آمد. قلبم را می‌شکست، ولی من همچنان ادامه می‌دادم. می‌گفت برای زمان وضع حمل پیش من خواهد بود. من زایمان کردم و بهانه‌‌اش این بود که چون سرش شلوغ است نمی‌تواند بیاید. روز بعد از وضع حمل من بود که او برای دیدن فرزندش آمده بود. زمانی که او فرزندش را دید دلش به رحم آمد و در حالی که کنار تحت من نشست بود گفت که می‌خواهد تا در کنار هم به عنوان یک خانواده، خانواده‌ من، باشند. قلب من آرام گرفت. این تمام چیزی بود که می‌خواستم: یک خانواده‌ در کنار هم. من قبول کردم که آرام برویم.

چند هفته بعد از زایمان

تنها چند هفته بعد اوضاع به هم ریخت: او از من می‌خواست که تمام راه را رانندگی کنم تا او را ببینم، ولی هیچ تلاشی برای دیدن دخترش یا من نمی‌کرد. در روزهای تعطیل برای دیدن او می‌رفتم، و در یکی از همان روزهای تعطیل بود که او را درحالی‌که با زن دیگری در بستر بود یافتم. قلبم شکست. به یاد ندارم که چگونه، ولی ما بحث کردن را به اتمام رساندیم و رابطه‌مان را شروع کردیم. او برای زندگی به خانه من آمد و این زمانی بود که آزار و اذیت او شروع شد: کنترل‌کردن‌ها، اجازه ندادن به من برای خروج از منزل و استفاده از کامپیوتر، و چیزهای دیگر. من هیچ فکری در مورد این موضوع ها نمی‌کردم. تنها فکر می‌کردم که من در مسیر اشتباهی هستم و باید این جریان متوقف شود. همیشه در دعواها، کسی که عذرخواهی می‌کرد، من بودم.

چند سال بعد، فرزند بعدی

هر کاری که او می‌خواست انجام می‌دادم و تصور می‌کردم این شرایطی است که باید باشد. من ساکت می‌ماندم و چون رفتار او را می‌شناختم و اجازه نمی‌دادم که مشکلی پیش بیاید. تصور می‌کردم که خوشحالم، و رابطه با وجود یک بچه شبیه همین رابطه‌ای که من تجربه می‌کردم است. بچه‌ دوم ما هم به دنیا آمد و همه چیز بدتر شد.  من از بچه‌ی تازه به دنیا آمده و بچه‌ی بزرگمان نگهداری می‌کردم، و به کارهای خانه می‌رسیدم، اما اینها کافی نبود. او همچنان بر پول و درآمد خانه و اینکه من کجا می‌روم کنترل داشت. حتی رفتن به دانشگاه هم معضل بود. به هرحال، توانستم واحدهای درسی را بگذرانم با اینکه به ندرت به دانشگاه می‌رفتم. شروع اکثر مشکلات ما زمانی بود که من فهمیدم او به من خیانت می کند. البته، این خطای من بود. من چندان به او توجه نمی‌کردم. او عذرخواهی کرد و گفت که دیگر این اتفاق تکرار نخواهد شد. من حرفش را قبول کردم. اما همه چیز همچنان بد بود. با یکی از دوستانم صحبت کرده بودم و او به من هشدار داده بود که شرایط درست نیست.

دوباره عاشق شدم

فرصتی برای رفتن به خانه یکی از اعضای خانواده‌ام پیدا شد، و من فکر کردم که خانه‌ خواهرم فرصت ایده‌آلی برای ترک این خانه است. بنابراین با بچه‌ها به آنجا رفتم و او در خانه‌ی اجاره‌ای ما ماند. ناگهان او همان فرد شیرین و جذابی شد که من دوباره عاشقش شدم. نظرم عوض شد و او پیش من و بچه ها آمد. مسائل برای مدتی خوب پیش رفت، اما دوباره جر و بحث‌ها شروع شد: زمان زیادی پشت کامپیوتر بودم و دوست داشتم با دوستانم بیرون بروم.

شبی را به یاد می‌آورم که تولد یکی از دوستان خوبم بود که می‌خواستم بروم – او تا آن شب مشکلی با بیرون رفتن من نداشت – اما یک ‌دفعه از اینکه من می‌خواهم بیرون بروم و در خانه با خانواده‌ام نمی‌مانم، عصبانی شد. تصمیم گرفتم که بروم و او آن شب را به یک کابوس تبدیل کرد. نمی‌توانستم از مهمانی لذت ببرم و او مرتب پیامک‌های آزاردهنده می‌فرستاد. واقعا احساس می‌کردم که کار اشتباهی انجام دادم.

مادرم گفت بمان

مسائل به دعوا کشید، هر دو ما به این نتیجه رسیدیم که این یک رابطه سالم نیست و این دعواها شروع به تاثیرگذاری روی بچه‌ها کرده است. تصمیم گرفتیم که او باید از خانه برود –به مادرم اطلاع دادم (او از مسائل اطلاعی نداشت). تنها به او گفتم که ما از هم دور شدیم و فکر می‌کنیم که بهترین راه جدائی است. به یاد می‌آورم که مادرم گفت که اشتباه می‌کنم و باید تلاش کنم تا شرایط را بهتر کنم. احساس تنهائی و ترس می‌کردم، تمام افرادی که به من گفته بودند در کنارم خواهند بود حضور نداشتند.

تنها بودم. دوسال شبیه جهنم بود. شوهرم بدتر شد. مرا تعقیب می‌کرد، روزی کلی پیامک می‌فرستاد، این احساس را در من ایجاد می‌کرد که این خطای من بوده وباید پیش مشاوره بروم و آن وقتی بود که من فهمیدم قربانی خشونت خانگی هستم.

تلاش دوباره

تصمیم گرفتیم که دوباره تلاش کنیم. بعد از چیزی که مادرم به من گفته بود، احساس می‌کردم که این وظیفه‌ی من است که تلاش کنم و دوباره خانواده را در کنار هم جمع کنم. در طول دو سال بعد او در آپارتمانش زندگی کرد و من در این خانه ماندم و اینگونه من گاهی اینجا و گاهی آنجا بودم. هیچ کس اطلاعی نداشت که ما دوباره رابطه‌مان را شروع کردیم. بسیار شرمسار بودم که این را در خفا نگه دارم و به دیگران بگویم که ما به خاطر بچه‌ها تلاش کردیم که با هم دوستیمان را از سر بگیریم. وقتی شرایط خوب بود، مسائل خوب بودند، ولی وقتی شرایط غیرقابل می‌شد، واقعا بد بود.

اقدام قانونی نکردم

در شرایط نامساعد برای تکفل بچه‌ها شروع به اقدام قانونی می‌کردم. وکیل (همچنین مشاور) از من خواست که برای DVO  اقدام کنم، اما نمی توانستم.تهدید کرده بود بود که اگر این‌کار را بکنم، خودش را می‌کشد. نمی‌تواستم مسئولیت آن را قبول کنم.

به یاد می‌آورم که یک شب در حال جر و بحث بودیم. واقعا عصبی شد و اولین مشتش را به پایم زد. احساس کردم که این خطای من بوده که او را بیش حد عصبانی کردم. ضربه‌ی او کبودی به اندازه یک توپ گلف ایجاد کرد. البته عذرخواهی کرد و قسم خورد که هیچگاه این برخورد را تکرار نمی‌کند. در طول آن دوسال من حس کردم که دوباره باردار شده‌ام. بعد از اینکه ما این موضوع را متوجه شدیم جر بحث زیادی داشتیم. از دست دادن کودک بسیار استرس‌زا و غم‌انگیز بود. حس می‌کردم و هنوز هم چنین حسی دارم که این خطای من بوده است.

مسائل بعد از آن بسیار بد شد. من او را مقصر می‌دانستم و او هم من را، و آزارهای او بدتر شد. شروع به تعقیب من کرد و روزی بیش از هفتاد پیامک برای من می‌فرستاد. با سلامتی روانم در حال کلنجار بودم. به نقطه‌ای رسیدم که از نظر روحی درهم شکستم. این موضوع را از خانواده‌ام هم مخفی نگاه داشتم اما به چند نفر از دوستانم گفتم. در نهایت تحت نظر گروه سلامت روان قرار گرفتم و پیش روانشناس می‌رفتم. بیماری من افسردگی شدید تشخیص داده شد. سپس  در طول دو سالی که با همدیگر زندگی می‌کردیم دریافتم که چند باری به من خیانت کرده بود. البته او من را مقصر می‌دانست و می‌گفت تقصیر من است. اینجا زمانی بود که من احساس کردم شاید همه این مشکلات تقصیر من بوده و من باید بیشتر تلاش می‌کردم تا خانواده‌ام را در کنار هم جمع کنم. زمانی که او در حالت خوبش باشد شرایط خیلی بهتر بود. این امر من را زیاد تحت تاثیر قرار نمی-داد، و اگرچه بچه‌ها از بودن با او لذت می‌بردند، آنها دوست نداشتند که به خانه‌ی او بروند. برای من بهتر بود که در سمت او قرار بگیرم تا علیه او.

شروع دوباره و دوباره

واقعا یاد ندارم که چگونه دوباره آغاز شد، اما الان ما دوباره با هم زندگی می‌کنیم. به خاطر می‌آورم که در ماه سپتامبر من بیمار بودم و او برای مراقبت از بچه‌ها به خانه‌ی من آمد. از من خواست که به او اجازه بدهم که در خانه ی من بماند، و علیرغم میل‌ام قبول کردم، در غیر این صورت دعوا و جر و بحث شروع می‌شد. از جر و بحث خسته شده بودم. همه چیز خوب پیش می‌رفت. فردی مراقب و مقید شده بود و من دوباره عاشقش شده بودم. جنبه خوب او چیزی بود که من عاشقش بودم. او به من اطمینان داد که از بچه ها و من مراقبت خواهد کرد. ارتباط ما دوباره از سر گرفته شد و به من گفت که پیش مشاور می رود، من هم در مورد مشکل روحی اخیرم به او گفتم، و او عذرخواهی کرد و گفت که این موضوع دیگر اتفاق نخواهد افتاد. ما شروع به اشک ریختن کردیم و همدیگر را در آغوش گرفتیم. در آغوش او احساس امنیت کردم.

چند ماه بعد دوباره بیمار شدم، در تمام مدت در منزل اقامت داشت. به هیچ کس نگفتم که ما دوباره با هم زندگی می‌کنیم. من احساس می کردم دوستانم را ناامید کرده بودم. آنها مرا حمایت کرده بودند و زمانی که شرایط سخت شده بود در کنارم بودند، و من می خواستم به آنها بگویم که ما دوباره با هم زندگی می‌کنیم. نمی‌دانستم آنها چگونه واکنش نشان می‌دهند. آرام آرام شروع به گفتن جریان کردم و به آنها گفتم که همه چیز عالی است و او تغییر کرده است و قضایا در حال بهبود است. او قصد دارد در منزل ما زندگی کند و ما دوباره در کنار هم به عنوان یک خانواده باشیم. به آنها گفتم که ما در این دو سال خیلی عاقلتر شدیم و همه چیز عالیست …

باز سریع جلو رفت و زندگی‌مان با هم شروع شد. بازگشت ما به هم و ماندن او در خانه‌ی من و الان او در خانه ی من زندگی می کند. احساس می‌کنم دور خودم گیج می‌خورم و نمی توانم جلویش را بگیرم. همه چیز خوب است، اما علائم گذشته (دروغگویی هایش، مشروب خوری هایش و …) در حال پدیدار شدن است. احساس می‌کنم نمی‌توانم کاری بکنم. از هم جدا می‌خوابیم، اما من نمی‌توانم دوباره بچه ها را به جای دیگر ببرم.

درنهایت اینجا جائی است که من هستم. به دو سال قبل بازگشتم. من نمی‌دانم که این دفعه شرایط خوب می‌شود یا نه. امیدوارم. من عاشق او هستم. احساس می‌کنم با توجه به حمایت دوستان در این سالها اگر شرایط دوباره به هم بریزد نمی‌توانم با دیگران مسائل را در میان بگذارم. اما امیدوارم که اگر شرایط خراب شد قدرت این را داشته باشم که دوباره او را ترک کنم.

شهریور
۳۱
۱۳۹۵
چطور با کسی که در معرض خشونت است صحبت کنیم
شهریور ۳۱ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: Daxiao Productions/bigstock.com
image_pdfimage_print

Photo: Daxiao Productions/bigstock.com

خشونت خانگی موضوعی است که صحبت کردن درباره آن سخت است، به‌ویژه‌ با دوست یا عضوی از خانواده که آن را تجربه می‌کند. با این حال، راه‌هایی برای انجام چنین گفتگویی وجود دارد که شاید به آن شخص این حس را بدهد که کسی از او حمایت می‌کند، امنیت دارد، و تنها نیست. قبل از اینکه این گفتگو را با او شروع کنید، به یاد داشته باشید که ممکن است وی فوراً احساس راحتی نکند تا درباره این موضوع صحبت کند. ممکن است زمان ببرد تا احساس راحتی کند و سفره دل خود را پیش شما یا هر کس دیگری درباره این موضوع باز کند، اما در صورتی که این کار را انجام داد، می‌توانید از توصیه‌های این برگه استفاده کنید و بدانید به کسی که خشونت خانگی را تجربه می‌کند چه بگویید و چه نگویید.

چیزهایی که باید گفت

خشونت خانگی هرگز تقصیر قربانی نیست

بعضی قربانیان خشونت خانگی باور دارند که مقصر، خودشان هستند. شریک پرخاشگر آن‌ها ممکن است چیزهایی بگوید مثل “چرا کاری می‌کنی که با تو این طوری رفتار کنم” یا “اگر فلان کار را انجام ندهی، مجبور نمی‌شوم این طوری رفتار کنم.” به قربانی این را یادآوری کنید که خشونت هرگز تقصیر او نیست.

حرف‌های قربانی را باور کنید

ممکن است فرد پرخاشگر را بشناسید و فکر کنید که وی هرگز قادر به اعمال خشونت علیه دیگران نیست. رفتار فرد پرخاشگر در مقابل شما همیشه به گونه‌ای نیست که در خلوت رفتار می‌کند. بیان شک و تردید می‌تواند احساس گناه را در قربانی تقویت کند و باعث شود احتمالاً با شما یا دیگران درباره خشونتی که با آن مواجه است کمتر صحبت کند.

بر امنیت تمرکز کنید 

شما می‌توانید گفتگو را با عباراتی مانند “من نگران تو و/یا بچه‌هایت هستم” شروع کنید.

پیشنهاد کمک بدهید

به قربانی بگویید که در کنار او هستید و به او پیشنهاد کمک بدهید، این کمک می‌تواند درباره تماس با یک وکیل از طرف او یا فقط گوش دادن به حرف‌هایش باشد. جملاتی مانند “هر وقت نیاز به صحبت داشتی، من اینجا هستم که به حرف‌هایت گوش بدهم”می‌تواند به قربانی کمک کند احساس تنهایی نکند.

اعتماد به نفس ایجاد کنید

خشونت خانگی می‌تواند منجر به پایین آمدن عزت نفس و حس شرمندگی در قربانی شود. در هنگام گوش دادن، حواستان باشد که نقاط قوت او را درک کنید و جملاتی به زبان بیاورید که به ایجاد اعتماد و عزت نفس در او کمک کند. اگرچه راه‌هایی وجود دارد که می‌توانید در جهت کمک به شخص انجام دهید، در نهایت، تصمیمش هر چه می‌خواهد باشد، خودش باید تصمیم بگیرد و باید احساس قدرت کند.

چیزهایی که نباید گفت

با جملات خود او را قضاوت نکنید

وقتی به داستان او گوش می‌دهید، حواستان باشد که اصلاً قضاوت نکنید. چنین کاری فقط احساسات او را بدتر می‌کند و باعث می‌شود قربانی باور کند که مقصر است. بدانید که او نیاز به زمان و شهامت دارد تا درباره این موضوع صحبت کند. از گفتن جملاتی از این قبیل اجتناب کنید: “چرا زودتر با من صحبت نکردی” یا “چطور می‌توانی به او اجازه بدهی چنین کاری با تو ]یا بچه‌ات[ بکند”.

به قربانی نگویید چه کار باید بکند

سخت است که به حرف‌های کسی که می‌شناسید گوش دهید، بشنوید که مورد خشونت واقع شده و نگویید که چه کار باید بکند. با این وجود، وی باید خودش تصمیم بگیرد و اعتماد و عزت نفس خود را دوباره به‌دست آورد. بهترین کاری که می‌توانید برای کمک به او انجام دهید

این است که به وی اطلاعات دهید، و نه اینکه آن‌ها را نصیحت کنید که چکار کنند.

درباره فرد پرخاشگر نظر منفی ندهید

قابل درک است که از دست فرد پرخاشگر عصبانی می‌شوید یا سعی می‌کنید با دادن نظرات منفی درباره فرد پرخاشگر قربانی را آرام‌تر کنید. اما چنین کاری ممکن است باعث واکنش قربانی شده و وی از فرد پرخاشگر دفاع کند. این عمل می‌تواند در کمک به وی برای تشخیص و جستجوی کمک نتیجه معکوس داشته باشد. جملاتی مانند “آدم واقعا مزخرفی است” همچنین ممکن است باعث شود قربانی بیشتر درباره خشونتی که تجربه می‌کند، احساس شرمندگی کرده و خودش را بیشتر سرزنش کند.

با فرد پرخاشگر رودررو نشوید

رودررو شدن با فرد پرخاشگر درباره رفتارش می‌تواند قربانی را در معرض خطر بیشتری قرار دهد. چنین کاری می‌تواند به‌طور ‌جدی امنیت و سلامت او را به خطر بیندازد.

شهریور
۱۱
۱۳۹۵
پرسش‌های رایج: کار کردن با قربانیان خشونت خانگی
شهریور ۱۱ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , , , ,
bigstock-Psychiatris-Gives-A-Diagnosis-89414102-e1457123286973
image_pdfimage_print

Photo: Kasia Bialasiewicz/Bigstock.com

خانه امن: وکلایی که با قربانیان خشونت خانگی کار می‌کنند، می‌دانند که ارائه مشاوره حقوقی به این مراجعان یا دفاع از آن‌ها در دادگاه می‌تواند چالش‌های خاص خود را داشته باشد. این متن به شما کمک خواهد کرد که نیازها و نگرانی‌های خاص قربانیان خشونت خانگی را درک کنید تا بتوانید روابطی توأم با اعتماد با آن‌ها برقرار کرده و به مؤثرترین شکل ممکن از آن‌ها دفاع حقوقی کنید. اطلاعات این سند، برگرفته از تجربیات مجرب‌ترین وکلای ایرانی و همچنین پاسخ‌های سؤالات نظرسنجی از خود قربانیان خشونت خانگی است.

خیلی مشکل است کاری کنم که موکلم تجربه خود را با من در میان بگذارد تا من بتوانم از آن اطلاعات برای طرح پرونده حقوقی  استفاده کنم. چطور می‌توانم وی را تشویق کنم که حرف دل خود را بزند؟

یکی از بهترین راه‌ها این است که تأکید کنید تمامی ارتباطات بین شما و موکلتان صد درصد خصوصی و محرمانه خواهد بود. ممکن است از نظر قربانیان خشونت خانگی به دلایلی چون حس شرمسازی، گناه، و مخصوصا نگرانی درباره امنیت‌شان و صحبت کردن درباره تجربه‌های‌شان با دیگران کار سختی باشد؛ چه طرف مقابل وکیل باشد، چه یکی از اعضای خانواده، و چه یک دوست.

در همان ابتدای تعامل و گفتگو، به آن‌ها اطمینان دهید که همه حرف‌هایی که به شما می‌گویند محرمانه خواهد ماند. این کار به آن‌ها کمک می‌کند تا نگرانی‌‌شان درباره امنیت و ترس از این‌که شریک پرخاش‌گر متوجه صحبت آن‌ها با وکیل شود کاهش یابد. اگر در دفتر خود کارمندی دارید، حواستان باشد که حتما مقررات محرمانه بودن و همچنین اهمیت آن را درک می‌کند؛ به موکل‌تان بگویید که کارمندان شما درست مثل خودتان از معیارهای محرمانه ماندن و حفظ اسرار پیروی می‌کنند.

اگر پس از آن‌که به موکلم اطمینان بدهم که مکالمات ما خصوصی و محرمانه باقی خواهد ماند، هنوز در ارتباط برقرار کردن با وی مشکل داشته باشم چه کنم؟

ممکن است قربانیان خشونت خانگی حتی پس از تضمین محرمانه بودن باز هم تمایلی نداشته باشند که صادقانه و بی‌پرده درباره تجربه خود صحبت کنند، مخصوصا در اولین تعاملاتی که با آن‌ها دارید. وکلا باید صبور باشند و سعی کنند ترس و حساسیت‌های موکل خود را درک کنند. ممکن است زمان بیش‌تری نیاز باشد تا آن‌ها بی پرده از تجربه خود سخن بگویند، اما انجام توصیه‌های زیر می‌تواند به بهبود ارتباط بین شما و موکل‌تان کمک کند:

  • با حساسیت و به طور فعال گوش کنید:به چشم‌های موکل‌تان نگاه کنید، طوری رفتار نکنید که انگار تمرکز ندارید و ایمیل و تلفن خود را چک نکنید. چنین رفتاری ممکن است نشانی از بی‌اعتنایی تلقی شود و در موکل‌تان فاصله ایجاد کند. هنگامی که موکل‌تان با شما صحبت می‌کند، از تکنیک‌های گوش دادن کلامی و غیرکلامی فعال استفاده کنید.
  • قضاوت نکنید:از جملاتی مانند «چرا زودتر پیش من نیامدی» یا «چرا اجازه دادی چنین اتفاقی برایت بیفتد» استفاده نکنید. چنین جملاتی باعث می‌شوند موکل‌تان بیشتر احساس گناه و شرمندگی کند، و اگر حس کند که شما درباره او قضاوت خواهید کرد، از تجربیات خود صادقانه صحبتی نخواهد کرد. از چنین جملاتی استفاده کنید: «می‌فهمم، خیلی برایت سخت است. می‌توانی به من کمک کنی بهتر درک کنم که آن موقع چه وضعیتی داشتی؟» و همواره احترام و عزت خود را به او نشان دهید.
  • روند قانونی را با شفافیت توضیح دهید:هنگامی که با موکل خود درباره روند قانونی صحبت می‌کنید، از زبان فنی و حقوقی استفاده نکنید چون ممکن است متوجه نشود. مراحل، مفهوم‌ها، و عواقب احتمالی را با حداکثر شفافیت توضیح دهید و وی را تشویق کنید اگر چیزی را متوجه نمی‌شود بپرسد.
  • ارتباط برقرار کردن با خود را آسان کنید:بعضی اوقات، موکل‌ها وقتی برای اولین بار وکیل‌شان را می‌بینند دچار ترس می‌شوند. انجام کارهای کوچکی مثل بیرون کشیدن صندلی برای نشستن کنار موکل به جای نشستن پشت میز می‌تواند این حس را کمی کاهش دهد و باعث شود که شما از نظر موکل قابل اطمینان‌تر باشید و ارتباط با شما آسان‌تر شود.
  • بیشتر توجه کنید:به عنوان وکیل، قطعا شما برنامه پرمشغله‌ای دارید و احتمالا بر روی چندین پرونده کار می‌کنید. موکل شما از خشونت خانگی رنج می‌برد و نیاز دارد که حس کند صرفا یک موکل عادی نیست. گفتن چنین جملاتی مانند «هر وقت خواستی می‌توانی با من تماس بگیری» یا وقت دادن به آن‌ها تا جایی که ممکن است می‌تواند کمک کند که حس نکنند فقط یکی از ده‌ها موکل عادی دیگر هستند.

در گرفتن جزئیات از موکلم برای اقامه دعوی حقوقی مشکل دارم. چطور می‌توانم این کار را انجام دهم؟ 

اگرچه در اختیار داشتن جزئیات خشونت علیه موکل شما برای اقامه دعوی اهمیت زیادی دارد، باید بدانید که صحبت کردن درباره جزئیات تجربه خشونت برای موکل‌تان می‌تواند خیلی سخت باشد. بدانید که قربانیان خشونت خانگی معمولا «استرس پس از سانحه» را تجربه می‌کنند که می‌تواند بر درک و حافظه آن‌ها به شکل‌های زیر تأثیر بگذارد:

  • تجربه مجدد:خاطرات رویداد(ها) می‌تواند برای ضمیر خودآگاه آن‌ها مزاحمت ایجاد کند و هرگز از بین نرود. در موارد جدی‌تر، این خاطرات خود را به شکل بازگشت و مرور گذشته یا کابوس‌های مکرر نشان می‌دهد. بعضی قربانیان حس خود را چنین توصیف می‌کنند که انگار دائما «درگیر» ضربه‌ای هستند که آن را تجربه کرده‌اند.
  • تحریک‌پذیری بیش از حد:یک قربانی ممکن است طوری رفتار کند که انگار همیشه در حالت «آماده باش» یا «پر استرس»، آشفته و عصبی است. اتفاقات کوچک مانند گریه کردن بچه یا آژیر آمبولانس می‌تواند خاطرات بحران را بیدار کند.
  • اجتناب یا بی‌حسی:یک قربانی خشونت خانگی ممکن است هر کاری کند تا از موقعیت یا محرکی که یادآور ضربه گذشته است اجتناب کند. ممکن است تمایل داشته باشد از «خود درمانی» استفاده کند و برای حس نکردن درد روانی یا برای ایجاد فاصله عاطفی از روابط نزدیک، از مشروبات الکلی یا دارو به مقدار زیاد استفاده کند.

سایر واکنش‌های رایج افرادی که استرس پس از سانحه را تجربه می‌کنند عبارتند از: شوک، زودرنجی، بی‌خوابی، خشم، احساس گناه، غصه، غم، بی‌حسی عاطفی، حس درماندگی، و مشکل در داشتن حس شادی یا محبوب بودن.

صبور باشید و درک کنید که ممکن است زمان ببرد تا آن‌ها بتوانند درباره چنین مسئله شخصی و خصوصی‌ای صحبت کنند؛ مسئله‌ای که ممکن است در آن‌ها حس شرمندگی و خجالت ایجاد کند. گفتن چنین جملاتی به صورت رک و مستقیم مانند «اگر تمام جزئیات را به من نگویی، نمی‌توانم کمکت کنم» باعث می‌شود موکل از شما رانده شود. در مورد خشونت فیزیکی، ممکن است به مدرک پزشکی نیاز داشته باشید. بدانید که ممکن است موکلتان از رفتن به پزشک طفره برود، مخصوصاً اگر نوع خشونت، جنسی باشد.

راه‌های دیگر برای ایجاد اعتماد بین من و موکلم چیست؟

هیچ راه آسان و سریعی برای ایجاد اعتماد بین شما و موکل‌تان وجود ندارد. تأکید کردن بر اینکه ارتباطات شما محرمانه خواهد بود و استفاده از تکنیک‌های بالا کمک خواهند کرد، اما خشونت خانگی مسئله پیچیده‌ای است. یکی از بهترین روش‌ها برای ایجاد اعتماد بین شما و موکلتان تمرکز بر روی امنیت وی است. این مسئله نه تنها به شما کمک می‌کند با آن‌ها همکاری کنید، بلکه مهمترین نکته‌ای است که هر فردی اعم از وکیل، دوست، یا عضوی از خانواده که با قربانی خشونت خانگی سر و کار دارد یا صحبت می‌کند باید در ذهن داشته باشد. در زیر، چند راه برای انجام چنین کاری ارائه شده است:

  • برنامه‌ریزی امنیت:در طی اولین ملاقات با موکل خود، حتما از پروتکل‌های ارتباطات برای تضمین امنیت موکل‌تان استفاده کنید. با استفاده از امن‌ترین و بی‌خطرترین راه ممکن، از آن‌ها بخواهید که با شما ارتباط برقرار کنند، و در صورت امکان، باید روزها یا زمان‌های خاصی را برای شما تعیین کنند تا با آن‌ها تماس بگیرید. ممکن است موکل شما نخواهد مستقیماً با او تماس بگیرید، بنابراین صادقانه به وی بگویید که از طریق یکی از اعضای خانواده یا یکی از دوستانش با او در تماس خواهید بود. برای کسب اطلاعات بیشتر درباره برنامه‌ریزی امنیت، به وبسایت ما رجوع کنید.
  • در مورد جلسات انعطاف‌پذیر باشید: مثلاممکن است موکل‌تان فکر کند شاید کسی او را هنگام ورود به دفتر یک وکیل ببیند و به همسر پرخاش‌گرش بگوید، و به همین دلیل از ملاقات با شما در دفترتان راحت نباشد. اگر چنین مسئله‌ای وجود دارد، پیشنهاد بدهید که می‌توانید او را بیرون از دفتر در جایی که راحت است ملاقات کنید. چنین جایی می‌تواند پارک، کافی شاپ، یا هر جایی باشد که او انتخاب ‌می‌کند. به آن‌ها پیشنهاد بدهید که اگر مایل هستند، شما می‌توانید از طریق تلفن با آن‌ها صحبت کنید و بدین ترتیب دیگر خطری وجود ندارد که کسی آن‌ها را با وکیل ببیند.
  • بگذارید یک فرد مورد اعتماد در جلسات حاضر باشد.قبل از اولین ملاقات‌تان، اجازه بدهید موکل‌تان بداند که می‌تواند یکی از اعضای خانواده یا دوستی مورد اعتماد را همراه خود بیاورد. مخصوصا اگر وکیل مرد باشد و موکل زنی است که از خشونت شوهرش رنج می‌برد، ممکن است موکل زن دوست نداشته باشد چه در جمع و چه در خلوت با یک وکیل مرد، جلسه‌ای داشته باشد چون می‌ترسد شوهرش غیرتی و رفتارش خشن‌تر از گذشته شود. اگر چنین است، پیشنهاد بدهید که با موکل‌تان در حضور یک دستیار یا مشاور زن جلسه خواهید داشت. از قبل اطمینان حاصل کنید که موکل شما با این موضوع راحت است و دستیار یا مشاور شما اهمیت محرمانه ماندن و حفظ اسرار موکل را به خوبی می‌داند.

اگر موکلم به توصیه‌های من عمل نکرد، چه کاری انجام بدهم؟

 تمایل نداشتن  موکل برای پیروی از توصیه‌های وکیل، مانند اجتناب از شکایت کردن یا حضور نیافتن در دادگاه، یکی از رایج ترین چالش‌های وکلایی است که با قربانیان خشونت خانگی سر و کار دارند. چنین چیزی می‌تواند بسیار ناراحت‌کننده باشد، به‌ویژه اگر زمان زیادی روی پرونده وی کار کرده، و اسناد و مدارک آماده کرده باشید، و ترتیب شهادت دادن شهود را به دادگاه ارائه کرده باشید. این را درک کنید که اولا موکل شما به شهامت بسیار زیادی نیاز دارد تا برای گرفتن کمک نزد شما بیاید، و این‌که نگرانی وی از قضاوت‌های خانواده و دیگران، ترسش از امنیت، یا این باور که مشکلات بین وی و همسر پرخاشگرش «می تواند بهبود یابد» ممکن است مانع از این شود که توصیه‌های شما را عملی کند. همچنین ممکن است به منظور انجام اقدامات و پیش‌قدم شدن، به زمان بیشتری نیاز داشته باشد تا عواقب احتمالی اعمالش را عمیقا بسنجد، درک کند و در نهایت آن‌ها را بپذیرد.

اطلاعات بیش‌تر در بسته‌های آموزشی خانه امن

اردیبهشت
۲۴
۱۳۹۵
عشقم را‌‌ رها کردم
اردیبهشت ۲۴ ۱۳۹۵
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , ,
A monochromatic image of a faceless girl in black looking hopelessly out a window. Good for use with themes relating to depression or despair. ** Note: Slight blurriness, best at smaller sizes
image_pdfimage_print

Photo: rjophoto/Bigstock.com

فریده موسوی

من و امید عاشق هم بودیم و بعد از دو سال نامزد شدیم. پدر و مادر من هر دو فرهنگی بودند و پدر امید شرکت بزرگ صادرات و واردات داشت و مولتی‌میلیاردر بود. من خودم یک شرکت جمع‌و‌جور تبلیغاتی با دوستام تاسیس کرده بودم که سود چندانی هم نداشت ولی خیلی کارم را دوست داشتم؛ چند جوان بودیم که دورهمی کار می‌کردیم.

بعد نامزدی پدر امید به من پیشنهاد کرد که مسئولیت تبلیغات یکی از شرکت‌هایش را قبول کنم آن هم با حقوق ماهیانه‌ای که باور نکردنی بود. اگر یک سال می‌دویدم جنین درآمدی نداشتم. به دوستام قول دادم که پول‌هایم را جمع می‌کنم و بعد از چند وقت برمی‌‌گردم به همان شرکت خودمان.

من و امید واقعا با هم خوب بودیم. انگار خدا ما را از همان اول برای هم آفریده بود. همه روزهای تعطیل با هم بودیم و جدایی نداشتیم. شش ماهی از کار جدیدم گذشته بود که پدر امید من را به دفتر مرکزی پیش خودش منتقل کرد و یک دفتر کار شیک و موبایل اضافه به من داد.

در این مدت من و امید کارهای عروسی را انجام می‌دادیم. از رزرو تالار تا خرید عروسی و سفارش کارت‌ها و همه چیز، طوری که چهار ماه به روز عروسی بیش‌تر کارها انجام شده بود تا این‌که یک روز پدر امید گفت که مقداری کار اضافه دارد و من دو ساعت بیش‌تر در دفتر بمانم. قبلا هم سابقه داشت و من مشغول کارهایم بودم که صدایم کرد.

وارد اتاق که شدم گفت بشین. برای اولین باراز لحنش ترسیدم. خودش برایم چایی ریخت و نشست روی مبل روبه‌روی من. گفت از کارت راضی هستی، کم‌و‌کسری نداری. از رابطه من و امید پرسید و این‌که کارهای عروسی خوب پیش می‌رود یا نه و من با یک دلهره‌ای که به روی خودم نمی‌آوردم جوابش را دادم.

گفت دلت می‌خواهد این وضعیت ادامه داشته باشد و حتی بهتر شود و من گفتم که وضعیت عالی است و من عاشق امید هستم.

گفت می‌دانی من هر چه در زندگی خواسته‌ام به دست آورده‌ام و هر چه اراده کرده‌ام انجام داده‌ام و تو اگر واقعا امید را می‌خواهی باید به حرف‌های من همیشه گوش کنی.

من سکوت کردم و نیم‌لبخندی زدم و گفتم من که همیشه سعی کردم وظایفم را خوب انجام بدهم و کار را از رابطه خانوادگی جدا کرده‌ام و واقعا متاسفم اگر کاری را درست انجام ندادم اما پدر نامزدم در جواب من خیلی صریح و رک به من گفت: «ببین دختر اگر امید را می‌خواهی باید من را هم بخواهی وگرنه امید را هم نخواهی داشت.»

شک کردم که درست شنیدم یا نه؟ خیره‌خیره نگاهش کردم. خشک شده بودم و انگار خون از سرم به بیرون فوران می‌کرد. آب توی دهنم خشک شده بود. بی‌اختیار عقب‌عقب رفتم. هزار فکر یک‌باره به سرم هجوم آورد. نگاهش عوض شده بود. مردی که نزدیک سی‌سال از من بزرگ‌تر بود و من جای دخترش بودم انگار بدن من را لخت تماشا می‌کرد.

بلند شد و به سمتم آمد و من به سمت در فرار کردم. فرار کردم و یک هفته مثل جنازه روی تختم افتادم. اولین‌بار حمله عصبی را تجربه کردم. امید و مادرم دو بار من را به بیمارستان رساندند. قدرت فکر کردن نداشتم و فقط گریه می‌کردم. تشنج داشتم و حالت تهوع‌‌ رهایم نمی‌کرد. من فقط ۲۲ سال داشتم و ابدا نمی‌دانستم چه کار باید کنم.

نمی‌دانستم باید به امید بگویم یا نه؟ نمی‌دانستم چه اتفاقی برای من و او خواهد افتاد و اصلا او درباره من چه فکری می‌کند؟ آیا من را باور می‌کند یا خیر؟ درگیر هجوم این فکر‌ها بودم که پدر امید به دیدنم آمد با یک دسته گل بزرگ و جعبه شکلات و آنقدرپر رو بود که یک انگشتر هم برای من آورده بود. مادرم که رفت چایی بیاورد به من گفت من هنوز روی حرفم هستم. هر چه بخواهی به دست می‌آوری و اگر بفهمم امید یا دیگران چیزی از این ماجرا فهمیدند آسایش و امید را از تو و خانواده‌ات خواهم گرفت.

او رفت و من توانایی این بار سنگین را نداشتم. برای رهایی از این همه سنگینی عشقم را‌‌ رها کردم و به امید گفتم که قصد ازدواج با او را ندارم. اصرار او و انکار من. عذاب‌های او و عذاب‌های من هر دو را تحمل کردم. یک‌بار خلاصه زندگی‌ام را در فیسبوک نوشتم و خیلی از دوستان به من حمله کردند که چرا به مادرت نگفتی و یا به امید. چرا فلان کار و بهمان کار را نکردی و بیش‌تر دوستان به جای این‌که درباره خشونت‌گر حرف بزنند درباره من حرف زدند.

من ننوشتم تا فقط تجربه‌ام را بیان کنم، من نوشتم تا ببینید زنان با چه خشونت‌های جنسی روبه‌رو هستند و سکوت می‌کنند و چرا سکوت می‌کنند. امروز از آن روز‌ها دوازده سال گذشته است و امید ازدواج کرده و من هم یک پسر دو ساله دارم اما همیشه از خودم سوال می‌کنم در آن روز‌ها در چه شرایطی من حرف می‌زدم. چه شرایطی در جامعه، فرهنگ و یا تربیت من موجب می‌شد بدون این‌که بترسم درباره آن مرد صحبت کنم. من به جای شما بار‌ها خودم را قضاوت کردم. متهم کردم و از خودم متنفر شدم ولی آیا متهم اصلی من هستم؟ من فکر می‌کنم که برای شکستن سکوت باید خیلی شرایط تغییر کند تا سکوت قربانیان واقعا بشکند.

قربانیان پنهان می‌شوند

قربانیان خشونت جنسی همیشه از قضاوت می‌ترسند. از این‌که جای متهم و قربانی عوض شود می‌ترسند و به عبارتی از این‌که آبرو و حیثیت‌شان در خطر بیافتد درهراس هستند. چنین قربانیانی ابزار، منابع قدرت و شبکه‌های ارتباطی لازم برای اثبات خود را ندارند و به جای شکستن سکوت ترجیح می‌دهند فرار کنند و برای همین گوش شنوا هم ندارند. بر اساس توانایی‌هایی که دارند هزینه و فایده می‌کنند و تصمیم می‌گیرند. آن‌ها در شرایط خفقان‌آوری قرار دارند که قادر به خطر کردن نیستند و به همین دلیل پنهان می‌شوند.

شاید اگر در ایران هم‌چون بسیاری از کشورهای دیگر به مددکاری اجتماعی اهمیت داده شود به شکلی که شبکه گسترده‌ای از مددکاران در دسترس باشند و کارکرد آن‌ها به وسیله رسانه و آموزش عمومی برای مردم جا بیافتد افراد بتوانند با مراجعه به آن‌ها تصمیم‌های درست‌تری بگیرند و احساس بی‌پناهی و درماندگی نکنند.

شاید اگر نگاه تصمیم‌گیران دولتی به سازمان‌های غیردولتی تغییر پیدا کند و این سازمان‌ها بتوانند به عنوان میانجی در مسائل عمومی جامعه مشارکت کنند فرهنگ عمومی آرام‌آرام به سمت شکستن تابو‌هایی حرکت کند که فرهنگ سکوت را ترویج می‌کنند. فرهنگی که تنها کمک به افرادی است که نسبت به دیگران خشونت جنسی اعمال می‌کنند.

در این میان نقش رسانه‌ها ویژه است و نقش آموزش در مدارس تعیین‌کننده‌تر است. کودک از‌‌ همان کودکی باید بیاموزد که حریم شخصی‌اش کجاست و حریم شخصی دیگران چگونه حفظ می‌شود. آموزش روی تغییر رفتار از کودکی تاثیر فراوان و اعجاب‌آوری دارد.

سکوت قربانیان در برابر خشونت دارای جنبه‌های آموزشی و تربیتی است. در جوامعی هم‌چون ایران زنان یاد می‌گیرند که سکوت کنند در حالی‌که می‌توان به راحتی این رفتار و نگاه را با یک سیاست‌گذاری عمومی حساب شده تغییر داد تا:

مردم اشکال خشونت را بشناسند و هیچ خشونتی را کوچک نشمارند
در مقابله با خشونت در مقابل آن بایستند و خود را توانمند کنند
بدانند که خشونت چرخه است و تکرار می‌شود
در مقابل خشونت سکوت نکنند
اگر خود قربانی نیستند گزارش‌گر خشونت باشند
برای مقابله با خشونت فعالیت کنند و نسبت به آن حساس باشند

و اما حرف آخر را اراده سیاست‌گذاران برای رفع خشونت خانگی می‌زند و برای همین است که هر چه جامعه و خانواده نسبت به حل این آسیب پرسش‌گر باشند دولت را وادار به پاسخ‌گویی می‌کنند. کلاف درهم‌تنیده خشونت با اراده دولت و خواست مردم و جامعه مدنی و فعالیت رسانه‌ها امکان‌پذیر است. مقابله با خشونت خانگی نیاز به کارزار اجتماعی دارد. خشونت اگر چه در خانه اتفاق می‌افتد ولی به خانه ختم نمی‌شود و جامعه و فرهنگ عمومی را درگیر خود می‌کند، بنابراین دولت‌مردان باید بدانند مقابله با خشونت خانگی یک ضرورت است.

اردیبهشت
۲
۱۳۹۵
چگونه با قربانیان خشونت خانگی ارتباط مؤثر برقرار کنیم
اردیبهشت ۲ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
, , , , , ,
KhanehAmn_FB_Timeline_Patterson_2
image_pdfimage_print

خانه امن دوازدهمین دوره آموزشی رایگان خود را با هدف حمایت از قربانیان خشونت خانگی برای وکلا، دانشجویان، و کارآموزان وکالت برگزار می‌کند.

ثبت نام کنید

میشل پترسون، ساکن کانادا با ۱۸ سال سابقه در زمینه آموزش آنلاین و حمایت از قربانیان خشونت خانگی، آموزش‌گر این دوره است و در تمامی جلسات مترجم حضور دارد.

  • جلسه اول: موکل شما قربانی چه نوعی از خشونت خانگی است؟
    تاریخ: سه شنبه، ۷ اردیبهشت (۲۶ آوریل) ساعت ۸ شب به وقت تهران
  • جلسه دوم: مهارت‌های ارتباطی مؤثر که شما به عنوان وکیل به آن نیازمند هستید
    تاریخ: سه شنبه، ۱۴ اردیبهشت (۳ می) ساعت ۸ شب به وقت تهران
  • جلسه سوم: ابزارها و تکنیک‌های حقوقی برای کسب نتایج موفقیت‌آمیز در پرونده‌های خشونت خانگی
    تاریخ: سه شنبه، ۲۱ اردیبهشت (۱۰ می) ساعت ۸ شب به وقت تهران

با همراهی شما در این دوره این سؤالات را به بحث می گذاریم:

آیا شما با حساسیت‌ها و دغدغه‌های قربانیان خشونت خانگی آشنا هستید؟
برنامه شما برای حفظ امنیت قربانیان خشونت خانگی چیست؟
موانع فرهنگی چه تاثیری در دفاع موفق شما دارد؟

لازم به ذکر است در پایان این دوره از طرف خانه امن و میشل پترسون به فارغ‌التحصیلان گواهی‌نامه پایان‌دوره اهدا خواهد شد

اسفند
۱۴
۱۳۹۴
پرسش‌های رایج: کار کردن با قربانیان خشونت خانگی
اسفند ۱۴ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , , , ,
Psychiatrist gives a diagnosis to his patient
image_pdfimage_print

Photo: Kasia Bialasiewicz/Bigstock.com

خانه امن: وکلایی که با قربانیان خشونت خانگی کار می‌کنند، می‌دانند که ارائه مشاوره حقوقی به این مراجعان یا دفاع از آن‌ها در دادگاه می‌تواند چالش‌های خاص خود را داشته باشد. این متن به شما کمک خواهد کرد که نیازها و نگرانی‌های خاص قربانیان خشونت خانگی را درک کنید تا بتوانید روابطی توأم با اعتماد با آن‌ها برقرار کرده و به مؤثرترین شکل ممکن از آن‌ها دفاع حقوقی کنید. اطلاعات این سند، برگرفته از تجربیات مجرب‌ترین وکلای ایرانی و همچنین پاسخ‌های سؤالات نظرسنجی از خود قربانیان خشونت خانگی است.

خیلی مشکل است کاری کنم که موکلم تجربه خود را با من در میان بگذارد تا من بتوانم از آن اطلاعات برای طرح پرونده حقوقی  استفاده کنم. چطور می‌توانم وی را تشویق کنم که حرف دل خود را بزند؟

یکی از بهترین راه‌ها این است که تأکید کنید تمامی ارتباطات بین شما و موکلتان صد درصد خصوصی و محرمانه خواهد بود. ممکن است از نظر قربانیان خشونت خانگی به دلایلی چون حس شرمسازی، گناه، و مخصوصا نگرانی درباره امنیت‌شان و صحبت کردن درباره تجربه‌های‌شان با دیگران کار سختی باشد؛ چه طرف مقابل وکیل باشد، چه یکی از اعضای خانواده، و چه یک دوست.

در همان ابتدای تعامل و گفتگو، به آن‌ها اطمینان دهید که همه حرف‌هایی که به شما می‌گویند محرمانه خواهد ماند. این کار به آن‌ها کمک می‌کند تا نگرانی‌‌شان درباره امنیت و ترس از این‌که شریک پرخاش‌گر متوجه صحبت آن‌ها با وکیل شود کاهش یابد. اگر در دفتر خود کارمندی دارید، حواستان باشد که حتما مقررات محرمانه بودن و همچنین اهمیت آن را درک می‌کند؛ به موکل‌تان بگویید که کارمندان شما درست مثل خودتان از معیارهای محرمانه ماندن و حفظ اسرار پیروی می‌کنند.

اگر پس از آن‌که به موکلم اطمینان بدهم که مکالمات ما خصوصی و محرمانه باقی خواهد ماند، هنوز در ارتباط برقرار کردن با وی مشکل داشته باشم چه کنم؟

ممکن است قربانیان خشونت خانگی حتی پس از تضمین محرمانه بودن باز هم تمایلی نداشته باشند که صادقانه و بی‌پرده درباره تجربه خود صحبت کنند، مخصوصا در اولین تعاملاتی که با آن‌ها دارید. وکلا باید صبور باشند و سعی کنند ترس و حساسیت‌های موکل خود را درک کنند. ممکن است زمان بیش‌تری نیاز باشد تا آن‌ها بی پرده از تجربه خود سخن بگویند، اما انجام توصیه‌های زیر می‌تواند به بهبود ارتباط بین شما و موکل‌تان کمک کند:

  • با حساسیت و به طور فعال گوش کنید:به چشم‌های موکل‌تان نگاه کنید، طوری رفتار نکنید که انگار تمرکز ندارید و ایمیل و تلفن خود را چک نکنید. چنین رفتاری ممکن است نشانی از بی‌اعتنایی تلقی شود و در موکل‌تان فاصله ایجاد کند. هنگامی که موکل‌تان با شما صحبت می‌کند، از تکنیک‌های گوش دادن کلامی و غیرکلامی فعال استفاده کنید.
  • قضاوت نکنید:از جملاتی مانند «چرا زودتر پیش من نیامدی» یا «چرا اجازه دادی چنین اتفاقی برایت بیفتد» استفاده نکنید. چنین جملاتی باعث می‌شوند موکل‌تان بیشتر احساس گناه و شرمندگی کند، و اگر حس کند که شما درباره او قضاوت خواهید کرد، از تجربیات خود صادقانه صحبتی نخواهد کرد. از چنین جملاتی استفاده کنید: «می‌فهمم، خیلی برایت سخت است. می‌توانی به من کمک کنی بهتر درک کنم که آن موقع چه وضعیتی داشتی؟» و همواره احترام و عزت خود را به او نشان دهید.
  • روند قانونی را با شفافیت توضیح دهید:هنگامی که با موکل خود درباره روند قانونی صحبت می‌کنید، از زبان فنی و حقوقی استفاده نکنید چون ممکن است متوجه نشود. مراحل، مفهوم‌ها، و عواقب احتمالی را با حداکثر شفافیت توضیح دهید و وی را تشویق کنید اگر چیزی را متوجه نمی‌شود بپرسد.
  • ارتباط برقرار کردن با خود را آسان کنید:بعضی اوقات، موکل‌ها وقتی برای اولین بار وکیل‌شان را می‌بینند دچار ترس می‌شوند. انجام کارهای کوچکی مثل بیرون کشیدن صندلی برای نشستن کنار موکل به جای نشستن پشت میز می‌تواند این حس را کمی کاهش دهد و باعث شود که شما از نظر موکل قابل اطمینان‌تر باشید و ارتباط با شما آسان‌تر شود.
  • بیشتر توجه کنید:به عنوان وکیل، قطعا شما برنامه پرمشغله‌ای دارید و احتمالا بر روی چندین پرونده کار می‌کنید. موکل شما از خشونت خانگی رنج می‌برد و نیاز دارد که حس کند صرفا یک موکل عادی نیست. گفتن چنین جملاتی مانند «هر وقت خواستی می‌توانی با من تماس بگیری» یا وقت دادن به آن‌ها تا جایی که ممکن است می‌تواند کمک کند که حس نکنند فقط یکی از ده‌ها موکل عادی دیگر هستند.

در گرفتن جزئیات از موکلم برای اقامه دعوی حقوقی مشکل دارم. چطور می‌توانم این کار را انجام دهم؟ 

اگرچه در اختیار داشتن جزئیات خشونت علیه موکل شما برای اقامه دعوی اهمیت زیادی دارد، باید بدانید که صحبت کردن درباره جزئیات تجربه خشونت برای موکل‌تان می‌تواند خیلی سخت باشد. بدانید که قربانیان خشونت خانگی معمولا «استرس پس از سانحه» را تجربه می‌کنند که می‌تواند بر درک و حافظه آن‌ها به شکل‌های زیر تأثیر بگذارد:

  • تجربه مجدد:خاطرات رویداد(ها) می‌تواند برای ضمیر خودآگاه آن‌ها مزاحمت ایجاد کند و هرگز از بین نرود. در موارد جدی‌تر، این خاطرات خود را به شکل بازگشت و مرور گذشته یا کابوس‌های مکرر نشان می‌دهد. بعضی قربانیان حس خود را چنین توصیف می‌کنند که انگار دائما «درگیر» ضربه‌ای هستند که آن را تجربه کرده‌اند.
  • تحریک‌پذیری بیش از حد:یک قربانی ممکن است طوری رفتار کند که انگار همیشه در حالت «آماده باش» یا «پر استرس»، آشفته و عصبی است. اتفاقات کوچک مانند گریه کردن بچه یا آژیر آمبولانس می‌تواند خاطرات بحران را بیدار کند.
  • اجتناب یا بی‌حسی:یک قربانی خشونت خانگی ممکن است هر کاری کند تا از موقعیت یا محرکی که یادآور ضربه گذشته است اجتناب کند. ممکن است تمایل داشته باشد از «خود درمانی» استفاده کند و برای حس نکردن درد روانی یا برای ایجاد فاصله عاطفی از روابط نزدیک، از مشروبات الکلی یا دارو به مقدار زیاد استفاده کند.

سایر واکنش‌های رایج افرادی که استرس پس از سانحه را تجربه می‌کنند عبارتند از: شوک، زودرنجی، بی‌خوابی، خشم، احساس گناه، غصه، غم، بی‌حسی عاطفی، حس درماندگی، و مشکل در داشتن حس شادی یا محبوب بودن.

صبور باشید و درک کنید که ممکن است زمان ببرد تا آن‌ها بتوانند درباره چنین مسئله شخصی و خصوصی‌ای صحبت کنند؛ مسئله‌ای که ممکن است در آن‌ها حس شرمندگی و خجالت ایجاد کند. گفتن چنین جملاتی به صورت رک و مستقیم مانند «اگر تمام جزئیات را به من نگویی، نمی‌توانم کمکت کنم» باعث می‌شود موکل از شما رانده شود. در مورد خشونت فیزیکی، ممکن است به مدرک پزشکی نیاز داشته باشید. بدانید که ممکن است موکلتان از رفتن به پزشک طفره برود، مخصوصاً اگر نوع خشونت، جنسی باشد.

راه‌های دیگر برای ایجاد اعتماد بین من و موکلم چیست؟

هیچ راه آسان و سریعی برای ایجاد اعتماد بین شما و موکل‌تان وجود ندارد. تأکید کردن بر اینکه ارتباطات شما محرمانه خواهد بود و استفاده از تکنیک‌های بالا کمک خواهند کرد، اما خشونت خانگی مسئله پیچیده‌ای است. یکی از بهترین روش‌ها برای ایجاد اعتماد بین شما و موکلتان تمرکز بر روی امنیت وی است. این مسئله نه تنها به شما کمک می‌کند با آن‌ها همکاری کنید، بلکه مهمترین نکته‌ای است که هر فردی اعم از وکیل، دوست، یا عضوی از خانواده که با قربانی خشونت خانگی سر و کار دارد یا صحبت می‌کند باید در ذهن داشته باشد. در زیر، چند راه برای انجام چنین کاری ارائه شده است:

  • برنامه‌ریزی امنیت:در طی اولین ملاقات با موکل خود، حتما از پروتکل‌های ارتباطات برای تضمین امنیت موکل‌تان استفاده کنید. با استفاده از امن‌ترین و بی‌خطرترین راه ممکن، از آن‌ها بخواهید که با شما ارتباط برقرار کنند، و در صورت امکان، باید روزها یا زمان‌های خاصی را برای شما تعیین کنند تا با آن‌ها تماس بگیرید. ممکن است موکل شما نخواهد مستقیماً با او تماس بگیرید، بنابراین صادقانه به وی بگویید که از طریق یکی از اعضای خانواده یا یکی از دوستانش با او در تماس خواهید بود. برای کسب اطلاعات بیشتر درباره برنامه‌ریزی امنیت، به وبسایت ما رجوع کنید.
  • در مورد جلسات انعطاف‌پذیر باشید: مثلاممکن است موکل‌تان فکر کند شاید کسی او را هنگام ورود به دفتر یک وکیل ببیند و به همسر پرخاش‌گرش بگوید، و به همین دلیل از ملاقات با شما در دفترتان راحت نباشد. اگر چنین مسئله‌ای وجود دارد، پیشنهاد بدهید که می‌توانید او را بیرون از دفتر در جایی که راحت است ملاقات کنید. چنین جایی می‌تواند پارک، کافی شاپ، یا هر جایی باشد که او انتخاب ‌می‌کند. به آن‌ها پیشنهاد بدهید که اگر مایل هستند، شما می‌توانید از طریق تلفن با آن‌ها صحبت کنید و بدین ترتیب دیگر خطری وجود ندارد که کسی آن‌ها را با وکیل ببیند.
  • بگذارید یک فرد مورد اعتماد در جلسات حاضر باشد.قبل از اولین ملاقات‌تان، اجازه بدهید موکل‌تان بداند که می‌تواند یکی از اعضای خانواده یا دوستی مورد اعتماد را همراه خود بیاورد. مخصوصا اگر وکیل مرد باشد و موکل زنی است که از خشونت شوهرش رنج می‌برد، ممکن است موکل زن دوست نداشته باشد چه در جمع و چه در خلوت با یک وکیل مرد، جلسه‌ای داشته باشد چون می‌ترسد شوهرش غیرتی و رفتارش خشن‌تر از گذشته شود. اگر چنین است، پیشنهاد بدهید که با موکل‌تان در حضور یک دستیار یا مشاور زن جلسه خواهید داشت. از قبل اطمینان حاصل کنید که موکل شما با این موضوع راحت است و دستیار یا مشاور شما اهمیت محرمانه ماندن و حفظ اسرار موکل را به خوبی می‌داند.

اگر موکلم به توصیه‌های من عمل نکرد، چه کاری انجام بدهم؟

 تمایل نداشتن  موکل برای پیروی از توصیه‌های وکیل، مانند اجتناب از شکایت کردن یا حضور نیافتن در دادگاه، یکی از رایج ترین چالش‌های وکلایی است که با قربانیان خشونت خانگی سر و کار دارند. چنین چیزی می‌تواند بسیار ناراحت‌کننده باشد، به‌ویژه اگر زمان زیادی روی پرونده وی کار کرده، و اسناد و مدارک آماده کرده باشید، و ترتیب شهادت دادن شهود را به دادگاه ارائه کرده باشید. این را درک کنید که اولا موکل شما به شهامت بسیار زیادی نیاز دارد تا برای گرفتن کمک نزد شما بیاید، و این‌که نگرانی وی از قضاوت‌های خانواده و دیگران، ترسش از امنیت، یا این باور که مشکلات بین وی و همسر پرخاشگرش «می تواند بهبود یابد» ممکن است مانع از این شود که توصیه‌های شما را عملی کند. همچنین ممکن است به منظور انجام اقدامات و پیش‌قدم شدن، به زمان بیشتری نیاز داشته باشد تا عواقب احتمالی اعمالش را عمیقا بسنجد، درک کند و در نهایت آن‌ها را بپذیرد.

اطلاعات بیش‌تر در بسته‌های آموزشی خانه امن

آبان
۲۲
۱۳۹۴
قربانیانی که باید از خشونتگر خود جدا زندگی کنند
آبان ۲۲ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:lolostock/Bigstock.com

موسی برزین خلیفه لو- پژوهشگر حقوقی

به هنگامی که یکی از اعضای خانواده مرتبا و مکررا  مورد خشونت عضو دیگر خانواده قرار می گیرد، مهمترین و اولین اقدامی که لازم است انجام شود، دور کردن مرتکب خشونت از قربانی است.

به این معنی که لازم است محل زندگی قربانی خشونت خانگی و مرتکب آن جدا شده به طوری که احتمال رودر رو شدن از بین برود. چرا که ادامه زندگی در یک محل، اعمال خشونت توسط مرتکب را تسهیل کرده و چه بسا ممکن است خسارتهای جسمی و روانی جبران ناپذیری متوجه قربانی خشونت خانگی شود.

جدا کردن محل زندگی مرتکب با قربانی در درجه اول نوعی تدبیر حمایتی و تضمین جانی و جسمی نسبت به قربانیان خشونت خانگی و از طرف دیگر در برخی موارد به عنوان مجازاتی برای مرتکب قربانی خشونت خانگی است.

به همین منظور کشورهای مختلف در این زمینه تدابیر حقوقی و غیر حقوقی متنوعی را پیش بینی کرده اند. به عنوان مثال در بیشتر کشورها به هنگامی که شوهر مرتکب خشونتهای جسمی علیه همسر خود می شود، یا کودک مورد آزار و اذیت یکی از والدین قرار می گیرند، زن می تواند با مراجعه به دادگاه شوهر را الزام به ترک خانه مشترک کند و یا مرجع قضایی پدر یا مادر مرتکب خشونت را از محل زندگی کودک دور کند.

به هر حال قوانین و مقررات می توانند برای جلوگیری از تکرار خشونت و همچنین رهایی قربانی از موقعیت خشونت بار تدابیری را پیش بینی کنند.

یکی از این تدابیر جدا کردن محل زندگی مرتکب و قربانی خشونت خانگی است. در این نوشته سعی می کنیم حقوق ایران را در این مورد بررسی کرده و نقاط ضعف و قوت آن را بیان کنیم. به همین منظور موضوع را از دوجنبه مورد بررسی قرار می دهیم. جنبه کیفری و دیگری جنبه مدنی. به عبارتی در این نوشته به این پرسش که در حقوق ایران چه مقرراتی برای جدا کردن محل زندگی مرتکب و قربانی خشونت خانگی و یا الزام مرتکب به ترک خانه وجود دارد؟ پاسخ خواهیم داد.

الزام به ترک خانه به عنوان یک مجازات تکمیلی

بر اساس حقوق بسیاری از کشورها به هنگامی که فردی در خانواده مرتکب خشونت خانگی خطرناک می شود و یا خشونت خود را تکرار می کند، می توان مرتکب خشونت خانگی را برای مدت معینی از خانه دور کرد.

این امر با مراجعه به دادگاه امکان پذیر خواهد شد. الزام به ترک خانه به عنوان تدبیر حمایتی مدنی در حقوق ایران جایگاهی ندارد اما در برخی موارد به عنوان نوعی مجازات تکمیلی در نظر گرفته شده است. لازم به ذکر است نباید الزامات مدنی را با مجازاتهای تکمیلی اشتباه گرفت. مجازاتهای تکمیلی، نوعی مجازات است که در حوزه حقوق کیفری قابل طرح است. این مجازاتها که در کنار مجازات اصلی اعمال می شود، صرفا نسبت به اعمالی قابل اعمال است که در قانون جرم بوده و برای آن مجازات در نظر گرفته شده است در حالی که الزامات مدنی در حوزه حقوق مدنی مطرح شده و الزاما شامل مجرمین نیست؛ زیرا چه بسیارند خشونتهای خانگی ای که جرم نیستند ولی در جای خود خطرناکتر از جرایم است.

به هر حال بر اساس ماده ۲۳ قانون مجازات اسلامی، دادگاه می تواند در برخی از جرایم حکم به منع از اقامت در محل زندگی مشترک دهد. یکی از موارد خشونت خانگی که در حقوق ایران جرم انگاری شده است ضرب و جرح است. ضرب و جرح مستوجب مجازات قصاص یا دیه و در برخی موارد تعزیر است. همچنین توهین و تهدید نیز به عنوان خشونت خانگی غیر فیزیکی در حقوق ایران جرم انگاری شده است.

حال چنانچه مرتکب خشونت خانگی در دادگاه به این جرایم محکوم شود و جرم وی از مواردی باشد که در ماده ۲۳ ذکر شده است، دادگاه می تواند به عنوان تکمیل مجازات مرتکب خشونت خانگی را حداکثر تا دو سال از رفت و آمد به خانه مشترک منع کند و یا اینکه محل معینی به غیر از خانه مشترک تعیین کرده و مرتکب خشونت را ملزم به اقامت در آن محل کند. گرچه این مجازاتهای تکمیلی بیشتر در راستای سیاست اصلاح مجرم بوده و بزهکارمحور است و  هدف قانونگذار نیز  از پیش بینی آن حمایت از بزه دیده نبوده است، اما ممکن است نتیجه حمایتی برای بزه دیده نیز داشته باشد.

بر طبق این ماده:« دادگاه می‌تواند فردی را که به حد، قصاص یا مجازات تعزیری از درجه‌شش تا درجه یک محکوم کرده است با رعایت شرایط مقرر در این قانون، متناسب با جرم ارتکابی و خصوصیات وی به یک یا چند مجازات از مجازات‌های تکمیلی زیر محکوم نماید:

الف- اقامت اجباری در محل معین

ب- منع از اقامت در محل یا محلهای معین…»

حق ترک خانه توسط زن قربانی خشونت شوهر

یکی از وظایفی که قانون برای زنان در نظر گرفته است سکونت در منزلی است که شوهر تعیین می کند. بر اساس ماده ۱۱۱۴ قانون مدنی ایران: «زن باید در منزلی که شوهر تعیین می کند سکنی نماید مگر آنکه اختیار تعیین منزل به زن داده شده باشد.» بنابراین همانطور که از ماده پیداست، اصل بر این است که زن در خانه ای که شوهر در نظر گرفته است سکونت کند مگر اینکه بر خلاف آن توافق شده و اختیار تعیین منزل به زن داده شده باشد. در مواردی که زن بدون عذر موجه اقدام به ترک خانه کند وی مستحق نفقه نخواهد بود.

اما در برخی موارد زن حق خواهد داشت که خانه مشترک را ترک کند یکی از این موارد زمانی است که وی در معرض خطر جسمی، جانی، مالی یا شرافتی از ناحیه همسر خود باشد.

خشونت خانگی علیه زن را می توان از عمده ترین موارد خوف ضرر بدنی یا شرافتی دانست. به عبارتی قانونگذار به زن حق داده است که وقتی در معرض خشونت خانگی قرار گرفت و این خشونت، تمامیت جسمانی و معنوی وی را به مخاطره افکند، خانه مشترک را ترک کرده و به مکان دیگری برود.

در این مواقع شوهر نمی تواند زن را از نفقه محروم کرده و یا وی را ملزم به بازگشت به خانه و انجام وظایف زناشویی کند زیرا زن با توسل به حقی که قانون برای وی در نظر گرفته است و با داشتن دلیل موجه اقدام به ترک خانه کرده است.

به همین دلیل زن حق خواهد داشت تا برطرف شدن عذر موجه به دور از شوهر خود زندگی کند بدون اینکه تخلفی در وظایف خود کرده باشد.

در این زمینه ماده ۱۱۱۵ قانون مدنی مقرر کرده است که:«اگر بودن زن با شوهر در یک منزل متضمن خوف ضرر بدنی یا مالی یا شرافتی برای زن باشد زن می تواند مسکن علی حده اختیار کند و در صورت ثبوت مظنه ضرر مزبور محکمه حکم بازگشت به منزل شوهر نخواهد داد و مادام که زن در بازگشتن به منزل مزبور معذور است نفقه بر عهده شوهر خواهد بود.»

دقت در ماده فوق الذکر نشان می دهد که انواع مختلف خشونت خانگی می تواند از مصادیق خوف ضرر بدنی یا شرافتی و یا حتی مالی باشد. به عنوان مثال اگر زنی از طرف شوهر خود مورد ضرب و جرح قرار گرفته است و احتمال معقول تکرار این عمل می رود، بدون شک برای زن خوف و ترس از ضرر جسمی و جانی در صورت ادامه زندگی در یک خانه با شوهر خود ایجاد خواهد شد.

بدین جهت وی می تواند از حق خود استفاده کرده و با توسل به ماده ۱۱۱۵ خانه را ترک کند. همچنین است در موارد دیگر انواع خشونت خانگی. زیرا از لفظ ضرر شرافتی این گونه برداشت می شود که هرگونه خشونت غیر فیزیکی نیز می تواند متضمن آسیب شرافتی به زن شود.

به عنوان مثال متهم کردن زن به روابط نامشروع یا فحاشی و توهین و تهدید نسبت به وی که از مصادیق خشونتهای روانی و کلامی است می تواند از مصادیق خوف ضرر شرافتی محسوب شده و در نتیجه زن را مستحق به ترک خانه مشترک کند.

قابل ذکر است مصادیق فوق الذکر نسبی است و نسبت به شرایط  و همچنین وضعیت زن و شوهر متفاوت خواهد بود. بدین توضیح که هر خشونت خانگی نمی تواند برای زن حق ترک خانه را ایجاد کند و ضروری است این خشونت منجر به خوف ضرر بدنی، شرافتی یا مالی شود.

به نظر می رسد معیار سنجش این خوف عرف و خرد جمعی بوده و اثبات آن بر عهده زن قربانی خشونت خانگی باشد. در صورت اثبات این امر، دادگاه حکم به بازگشت زن به خانه را نخواهد داد و همچنین اگر دعوایی از جمله طلاق مابین زن و شوهر مطرح باشد تا پایان محاکمه زن می تواند در مسکن دیگری زندگی کرده و از وظایف زناشویی اعم از وظیفه جنسی و غیر جنسی امتناع کند. در این زمینه ماده ۱۱۱۶ قانون مدنی مقرر کرده است: «در مورد ماده فوق مادام که محاکمه بین زوجین خاتمه نیافته محل سکنای زن به تراضی طرفین معین می شود و در صورت عدم تراضی محکمه با جلب نظر اقربای نزدیک طرفین منزل زن را معین خواهد نمود و در صورتی که اقربائی نباشد خود محکمه محل مورد اطمینانی را معین خواهد کرد.»

بنابراین با توجه به موارد فوق می توان گفت زن قربانی خشونت همسر، می تواند خانه مشترک را ترک کرده و خود را از خشونت همسر برهاند.

نتیجه گیری

جدا کردن محل زندگی مرتکب و قربانی خشونت خانگی، یکی از تدابیر مهم برای حمایت از قربانیان خشونت خانگی است. اصلی ترین روش این جدا سازی، الزام مرتکب به ترک خانه است.

در حقوق ایران چنین تدبیری پیش بینی نشده است اما به عنوان مجازات تکمیلی، دادگاه در برخی از خشونتهای خانگی که جرم است، می تواند مرتکب خشونت خانگی را که مجرم شناخته شده است را برای مدت معینی از خانه مشترک دور کند.

همچنین بر اساس قانون مدنی زن قربانی خشونت خانگی می تواند  تحت شرایطی محل زندگی مشترک را ترک کند. این تدابیر گرچه گامی مثبت برای حمایت از قربانی خشونت خانگی است اما بسیار محدود بوده و کافی نیست.