صفحه اصلی  »  قتل
image_pdfimage_print
شهریور
۲۹
۱۳۹۸
چرخه خشونت و دفاع در پرونده‌های قتل: مروری بر نظام حقوقی استرالیا
شهریور ۲۹ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , ,
Photo: Voyagerix//depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: Voyagerix//depositphotos.com

اسفندیار کیانی

آثار ماندگار خشونت خانگی به عنوان عامل تخفیف در مجازات؟

زنان و کودکان بی‌تردید در بسیاری از جوامع به طور تاریخی موضوع رفتارهای خشن و پرخاشگرانه در خانه بوده‌اند؛[۱] تجربه تلخ آسیب‌های روانی، جسمی، جنسی و … بعضا آثار عمیق و ماندگاری بر افراد خصوصا در روابط صمیمی می‌گذارد و افرادی که مورد خشونت مستمر قرار می‌گیرند، نظر به نوع  و آثار ناگوار خشونت، می‌توانند دچار اضطراب‌های شدید، نگرانی و ترس، و سایر حالات و اختلالات روانی شوند. این آثار بسته به شدت و دوام، می‌توانند در دفاع (از مرتکب خشونت) به عنوان ادله اثبات برای وجود عوامل رافعه مسئولیت[۲] یا مخففه مجازات (partial defence) قلمداد شوند. افزون بر این، در حقوق کیفری، عواملی نظیر «تحریک»[۳] می‌توانند حسب مورد به عنوان عامل مخففه مجازات قلمداد شوند، که در دفاع از متهمانی که در اثر خشونت خانگی مرتکب جرم می‌شوند[۴] —مثل پرونده‌های قتلی که به دست زنان کتک خورده اتفاق می‌افتد— می‌توان از آنها برای استدلال در این زمینه استفاده کرد. در واقع هدف این است که نظام کیفری و جامعه، تجربه مستمر خشونت مرتکب جرم را در این موارد در نظر بگیرد، و مجازاتی متناسب و عادلانه (با نگاهی به تجربه زیسته متهم) بر او بار کند.[۵] در تعداد پر شماری از پرونده‌های قتل در حوزه خشونت خانگی، برای دفاع از زنانی که بعضا دهه‌ها مورد خشونت مستمر همسر خود بوده‌اند، با تکیه بر بسط مفهوم «تحریک»، «دفاع از خود» و «فقدان کنترل»،[۶] می‌توان حسب شرایط برای تخفیف در مجازات آنان اقامه دلیل کرد. به ویژه در مواردی که مجازات متهمان قصاص و سایر مجازات‌های شدید مانند حبس ابد باشد، باید در تعیین مسئولیت کیفری مرتکب سابقه موضوع —و قربانی— خشونت خانگی بودن را در نظر گرفت.

قوانین استرالیا و «سندروم زنان کتک خورده»[۷]

مفاهیمی نظیر آنچه گذشت (تحریک، فقدان کنترل و…)، در حوزه خشونت خانگی در نظام‌های کامن لا بسیار نوپا هستند و از این رو در نتیجه پویایی نظام کیفری دستخوش تغییرات عمده‌ای در سال‌های اخیر شده‌اند.[۸] در استرالیا، در نتیجه فعالیت‌های حقوقدانان، روانشناسان، و فعالان حقوق زنان و نقد مفاهیم دفاع از خود، ادله اثبات، و … در قوانین کیفری —مانند آنچه در انگلستان، استرالیا و کانادا[۹] اتفاق افتاده است— به مفاهیمی که ناشی از نگاه مردسالارانه به مفهوم جرم و خشونت بودند،[۱۰] نگاهی دوباره شد. در اوایل قرن بیست و یکم، دادستان کل استرالیا از کمیسیونی [۱۱]خواست تا قوانین راجع به دفاع در پرونده‌های قتل را بازنگری و اصلاحاتی را در این زمینه پیشنهاد کند.  در سال ۲۰۰۴، این کمیته گزارشی را منتشر کرد  و در آن به ناکارآمدی نهادهایی چون «دفاع از خود» و «تحریک» برای دفاع از زنان در پرونده‌های قتل اشاره شد، در حالی که مردان خشونت‌ورز با استناد به «فقدان کنترل» برای تخفیف در مجازات در آرای صادره از دادگاه‌ها توفیق چشمگیری داشتند. در نتیجه، و بر مبنای تفاوت‌های روشن بین رفتارهای خشن مردان و زنان، قوانین به نحوی زنان را کمتر از مردان مورد حمایت قرار می‌دادند.

تصویب قانون جدید و به روز رسانی آن در سال ۲۰۱۴

در واکنش به گزارش کمیته، قوانین در این حوزه در استرالیا برای انعکاس تجربه زنان دچار تحول شدند و در نتیجه قانون راجع به جرم قتل در سال ۲۰۰۵،[۱۲] دچار اصلاحات اساسی راجع به تعریف دفاع از خود شد. در قسمت ۹AC قانون در تعریف دفاع از خود آمده است که اگر مرتکب «اعتقاد داشته باشد که این عمل (یعنی قتل) برای دفاع از خود یا دیگری در مقابل قتل یا آسیب واقعا جدی ضروری است»[۱۳] عملِ مرتکب، قتل عمد محسوب نمی‌شود. یعنی به بیان ساده، احراز دفاع از خود امری موضوعی (subjective) تلقی شده است، که در عمل هیات منصفه آن را تایید یا رد می‌کند. همین‌طور ابتکار دیگری در قانون صورت گرفته بود، خارج کردن مصداقی از (قتل عمد) به نام «قتل دفاعی» از حیطه قتل عمد بود که بسیاری از موارد قتل در نتیجه سوء رفتار ممتد مردان را پوشش می‌داد. این مفهوم راجع به مواقعی بود که مرتکب نمی‌توانست دفاع از خود را ثابت کند، یعنی زمینه‌های معقول برای اعتقاد به ضرورت کشتن احراز نمی‌شد، اما سابقه خشونت به عنوان عاملی در بروز قتل تایید می‌شد. این قانون اما در سال ۲۰۱۴ باز هم دستخوش تغییر شد و این نهاد از قانون حذف شد،[۱۴] هرچند تمامی مفاهیم بنیادین «دفاع از خود» خصوصا درباره ادله اثبات[۱۵] به نحوی تغییر کردند که موارد خشونت خانگی را کاملا پوشش دهند و برای وکلا این امکان فراهم آمد تا با استناد به تجربه خشونت خانگی به دفاع از موکلین خود بپردازند. این قوانین نوید بخش انعکاس تجربیات و تلقی عدالت بخش گسترده‌ای از جامعه، خصوصا زنان، در قوانین کیفری هستند که می‌تواند الگویی برای سایر نظام‌های حقوقی باشد.

[۱] در استرالیا مثلا عمده  موارد قتل در خانه به دست مردان اتفاق می‌افتد. نک:

Bryant, W., & Cussen, T. (2015). Homicide in Australia: 2010–۱۱ to 2011–۱۲: National homicide monitoring program annual report (AIC Monitoring Reports No. 23)

[۲] مثلا در دفاع بر اساس —آنچه نظام حقوقی ایران— جنون (insanity defence of) (می‌نامد). این مفهوم در حقوق ایران نظر به ابهام و وجود قرائن علمی بی‌شمار (در رده‌بندی و شناسایی اختلالات روانی) امروز نیازمند بازنگری جدی‌ست.

[۳] Provocation

[۴] اصطلاحا به این اختلال که منجر به بروز رفتارهای خشن می‌شود، «اختلال فشار روانی پس­آسیبی» گفته میشود.

[۵] Hamilton, B., & Sheehy, E. (2004). Thrice punished: Battered women, criminal law and disinheritance. Southern Cross University Law Review, 8, pp. 96–۱۳۰٫

[۶] در کنار تحریک (provocation)، مبتنی بر تجربه مستمر خشونت می‌توان برای اثبات دفاع از خود  (self-defence)نیز بهره برد اما این امر نظر به شرایط دفاع از خود، نظیر تناسب در درجه و تقارن زمانی و … در مقام اثبات در بسیاری از نظام‌های حقوقی دشواری‌های فراوانی در مقایسه با دفاع بر اساس تحریک ممکن است داشته باشد. امروز به جای تحریک، «فقدان کنترل» در ادبیات حقوقی دادگاه‌ها رایج است.

[۷] از این دفاع (Battered Woman Syndrome) برای اولین بار در نظام حقوقی انگلستان استفاده شد. نک:

R v Ahluwalia (1992) 4 AER 889, R v Thornton (No 2) (1996) 2 AER 1023.

[۸] مثلا قالب و چارچوب دفاع، از «دفاع از خود» امروز در بریتانیا به «از دست دادن کنترل» (loss of self-control) تغییر کرده است.

[۹] مثلا در کانادا نک پرونده معروف لاوالی و شهر رجینا (R): Supreme Court of Canada (SCC) case R. v. Lavallee

[۱۰] مثلا سندروم زنان کتک خورده در خشونت خانگی به ندرت مورد توجه قوانین کیفری بوده است.

[۱۱] Victorian Law Reform Commission (VLRC), 2001.

[۱۲] Crimes (Homicide) Act 2005. Act No. 77/2005.

[۱۳] “A person is not guilty of murder if he or she carries out the conduct that would otherwise constitute murder while believing the conduct to be necessary to defend himself or herself or another person from the infliction of death or really serious injury.”

[۱۴] Crimes Amendment (Abolition of Defensive Homicide) Act 2014 No. 63 of 2014.

[۱۵] ۳۲۲J Evidence of family violence, Crimes Amendment Act 2014.

قانون‌گذار در این ماده با تعمیم ادله به هرگونه اثر انباشته شده روانی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی خشونت خانگی، امکان اثبات زمینه‌های (اعتقاد به) دفاع از خود را در موارد خشونت خانگی شناسایی کرده است.

شهریور
۵
۱۳۹۸
قتل برای رسیدن به رستگاری
شهریور ۵ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Photo: CD123/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: CD123/depositphotos.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

«محمود»، پدر پارمین هفت ساله، مهندس شاغل در یکی از شرکت های زیر مجموعه پتروشیمی عسلویه و یک فرد تحصیل‌کرده از یک خانواده سرشناس، دخترش را خفه کرده تا به «رستگاری» برسد.

دختر هفت ساله او را وقتی که دیگر هیچ جانی در بدن نداشته به بیمارستان شهر جم منتقل می‌کنند و تیم پزشکی بیمارستان،‌ موضوع انتقال جسد یک کودک هفت ساله و مرگ مشکوک او را به نیروی انتظامی مستقر در جم اطلاع می‌دهد.

پدر پارمین اعتراف می‌کند که در یک تصمیم آنی دخترکش را به قتل رسانده تا از این دنیا رها شود و به رستگاری برسد.

دخترک بهانه مرغ مینا گرفته بوده و پدر و دختر ساعت هشت شب از خانه خارج می‌شوند تا مرغ مینا بخرند. دخترک اما هرگز به خانه باز نمی‌گردد. پدر او را در آغوشش خفه می‌کند.

یکی از وابستگان محمود به خانه امن می‌گوید که او هر روز فاصله شهر جم تا عسلویه را رانندگی می‌کرده و در طول زمانی که وقتش را کنار خانواده می‌گذرانده، بهترین رابطه را با پارمین داشته: «برای همین همه اعضای خانواده بعد از مرگ دخترک در شوک و بهتی عمیق فرو رفته‌اند.»

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

برخی سایت‌های محلی بعد از انتشار خبر مرگ پارمین در مورد محمود نوشته‌اند که او یک معتاد به شیشه یا معتاد به الکل بوده، اما این آشنای دور وجود هر نوع نابه‌سامانی رفتاری در این مرد را رد می‌کند و می‌گوید که محمود کاملا طبیعی و دارای وجهه اجتماعی مناسبی بوده است.

خبرگزاری فارس هم از قول روح‌الله فروغی‌فر در مورد این پرونده نوشته است که قاتل، فردی سالم، تحصیل‌کرده و از خانواده‌ای سرشناس، معروف و مشهور در گچساران بوده و اکثر اعضای این خانواده تحصیل‌کرده هستند: «او فارغ التحصیل رشته مهندسی با ۱۵ سال سابقه کار بوده و شایعات اولیه مبنی بر معتاد بودن قاتل به شیشه کاملا کذب است. او نه معتاد بوده، نه هنگام ارتکاب جنایت مواد مخدر یا الکل مصرف کرده است. او در کمال صحت و سلامت عقل و به نیت اعزام دخترش به بهشت مرتکب قتل شده است.»

قتل پارمین هفت ساله به نیت رستگاری و فرستادن او به بهشت، اولین قتل ایدئولوژیک خانوادگی در ایران نبوده و احتمالا آخرین آن نیز نخواهد بود اما به نظر می‌رسد ضعف قانون مجازات اسلامی در باب اینکه پدر بر فرزند خود ولایت دارد و از مجازات مصون است، مسیر رخداد چنین اتفاقات هولناکی را هموارتر می کند.

***

«شیما رستگاری» به عنوان مددکار اجتماعی در یک موسسه خدمات مشاوره و روان‌شناسی در شهر شیراز کار می‌کند. او از مادری می‌گوید که با حالتی از جنون به این موسسه مراجعه می‌کرده تا درد و رنج ناشی از قتل دختر یک ساله‌اش را به دست پدر، فراموش کند:

«خانمی بود حدودا ۳۸ ساله. همسرش به خاطر اعتراف به دو قتل در زندان عادل‌آباد زندانی است. او دوستش را در یک درگیری با چاقو کشته و شبانه به خانه برگشته و با یک چاقوی تیز سر دخترش را هم بریده. وقتی مادر دخترک سر می‌رسد و این صحنه فجیع را می‌بیند بیهوش می شود. قاتل بعدها اعتراف می‌کند از ترس اینکه مبادا بعد از زندانی شدنش دخترش مورد تعرض یا بی‌حرمتی دیگران قرار بگیرد، او را پیشاپیش کشته تا پاک بمیرد.»

به دنبال روایت‌ها

آرشیو قدیمی و نسخه‌های بازمانده از مجلات زنان: خبر قتل دخترک ۹ ساله به دست پدرش به منظور رستگاری او،  شماره ۱۰۸ مجله زنان، فروردین و اردیبهشت سال ۸۳، صفحات ۸۴ و ۸۵.

پدر دختری ۹ ساله به نام زهرا او را در زیرزمین خانه‌اش با انگیزه جاری کردن حکم خدا و سنت پیامبر به قتل رسانده.

شرح ماجرا در گزارش شماره بعد زنان به قلم «نیلوفر رستمی» چنان هولناک است که به نظر می‌رسد مخاطب یک قصه آخرالزمانی ترسناک را دنبال می‌کند:

مادر زهرای ۹ ساله گفته: «شب قبل از حادثه با مسعود دعوایم شد. او مدت‌ها بود بد خلقی می‌کرد. غروب همان روز زهرای ۹ ساله با دست‌های کوچکش موتور پدرش را شسته بود. این کار هر غروبش بود. نیمه‌شب بود … با کابوس وحشتناکی از خواب پریدم و به سمت اتاق زهرا دویدم اما او سر جایش نبود. سراسیمه به اتاق مسعود رفتم . او هم نبود. با وحشت به سمت راه پله‌ها دویدم و دیدم چراغ زیرزمین روشن است. همسرم با چاقو بالای سر زهرا ایستاده بود. اولش خیال کردم خوابیده ….»

مادر از بیم جانش به هزار بهانه از دست مرد قاتل به سمت خانه همسایه‌ها فرار می کند و با کلانتری ۱۴۲ تماس می‌گیرد. وقتی ماموران در دل تاریکی شب سر می‌رسند، می‌بینند پدر قسمتی از موزاییک‌های کف زیرزمین را کنده و قصد به خاک سپردن دخترش را دارد.

بررسی‌های مقدماتی نشان دادند زهرا با اصابت یک ضربه چاقو بر گلو که ۱۰ سانتی‌متر عمق داشته توسط پدر ۳۶ ساله‌اش کشته شده است.

صبح روز سه‌شنبه اول اردیبهشت ماه سال ۸۳ است. زهرای ۹ ساله را در محوطه امامزاده‌ای واقع در محله کن به خاک می‌سپارند. مسعود به بازجو اعتراف کرده که قبل از کشتن دخترش به او آب خورانده و با یک دستمال چشمش را پوشانده و بعد با چاقوی میوه‌خوری ضربه‌ کاری را زده است. دخترک مطیع بوده و هیچ اعتراضی نکرده.

آن لحظه به همسرش که سراسیمه وارد زیر زمین شده گفته است: «من کاری کردم که بی‌گناه بمیرد. خودم پول مراسمش را می‌دهم. خودم برایش قرآن می‌خوانم.»

مسعود فردی متدین و جانباز بوده، همیشه تسبیح دستش بوده و مدام ذکر می‌گفته. کارمند اداره کل بازنشستگی کشور، خوش لباس و مورد اعتماد اهالی محل.

او در جریان بازجویی‌ها اعتراف کرده بود که قبل از قتل زهرا به او تجاوز کرده :« کاری که دیگران می‌خواستند با او بکنند من خودم کردم».

بیشتر بخوانید:

زن، انسان یا ناموس همگانی؟

چرا قتل‌های ناموسی در قلب کشورهای توسعه یافته هم رخ می‌دهند؟

آنها مرگ را به طلاق ترجیح می‌دهند

پزشکی قانونی اما این مسئله را با وجود اصرار متهم و شواهدی که شهود تایید کرده‌اند، تکذیب کرده است.

کسانی که جنازه دخترک را شسته‌اند اما بعدها گفته‌اند که آثار تجاوز و خون مشخص بوده.

پس از این جنایت، رئیس وقت قوه قضاییه تحت تاثیر شکواییه مادر زهرا قرار گرفته و در دیدار با او، دستور می‌دهد به شرط ارتکاب زنا، پدر را اعدام کنند. درست یک روز بعد از این دستور اما پزشکی قانونی اعلام می‌کند با وجود اعترافات مسعود، زنایی انجام نشده و تجاوزی در کار نبوده است.

***

سه روز بعد از انتشار خبر قتل زهرا اما یک پدر در کرمان دختر چهار روزه‌اش را تنها به این دلیل که دختر است، برای اجرای سنت خدا خفه می‌کند.

مادر این کودک گفته بود: «از زمانی که همسرم متوجه شد من حامله هستم سر ناسازگاری داشت و مرا کتک می‌زد تا بچه سقط شود. روز چهارم او نوزاد را برداشت و گفت می‌رود قدم بزند و نیم ساعت بعد زنگ زد و گفت برو بچه‌ات را از بیمارستان باهنر تحویل بگیر.»

مسئولان بیمارستان علت مرگ نوزاد را ایست قلبی در اثر ضربه به سر و خونریزی مغزی اعلام کردند. او به ماموران گفته بود: «می‌خواستم بچه را به دوستانم نشان بدهم و نمی‌دانم چه‌طور شد که سرش به جایی اصابت کرد و مرد.»

او اما بعدتر در جریان بازجویی‌های تخصصی اعتراف کرد که برای اجرای سنت پیامبر، کودک را به کام مرگ فرستاده است.

***

مبلغان و مفسران مذهبی می‌گویند علت نادیده گرفتن حقوق زنان در شریعت اسلامی، تفاوت بین دو جنس است و نقش زنان از نظر شریعت اسلامی بسیار تعیین کننده و حمایت‌گر مردان است و اسلام در همه درجاتش به تکریم نقش زنان تاکید کرده است.

«شروین سلطان زاده»، وکیل دادگستری ساکن ایران به خانه امن می‌گوید: «چرا با اینکه در تفاسیر متون مذهبی این‌طور تاکید شده است که سنت دخترکشی مربوط به قبایل بدوی بوده و با ظهور اسلام، این سنت مورد انتقاد شدید است و منسوخ شده، اما در همین قانونی که بر پایه شرع اسلام تدوین شده است، نسبت به دختر‌کشی توسط پدر، مجازات درخوری در نظر گرفته نمی‌شود که نقش بازدارنده و کنترل کننده داشته باشد؟»

به گفته سلطان زاده، قتل فرزند توسط پدر به موجب ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامی منجر به پرداخت دیه خواهد شد و پدر مستوجب قصاص نخواهد بود و فقط به خاطر جنبه عمومی جرم و مطابق ماده ۶۱۲ قانون مجازات اسلامی به سه تا ۱۰ سال حبس محکوم می‌شود، اما در صورتی که مادر مرتکب قتل شده باشد، قصاص می‌شود.

این وکیل دادگستری اشاره می‌کند به این که در اغلب کشورهای پیشرفته، مجازات خشونت خانگی سنگین‌تر از خشونت‌های دیگر است چون خشونت‌گر خانگی خانه را ناایمن کرده و این گناه بزرگی است.

به گفته او همین قانون قصاص نشان می‌دهد که جایگاه زن و مرد به لحاظ شرعی تا چه حد از هم دورند: «مادری که فرزند را به دنیا آورده و در قوانین کشورهای پیشرفته دارای بالاترین حق در مورد فرزند است همچون یک فرد بیگانه مجازات شده و هیچ گونه حقی خارج از حقوق انسانی برای او قائل نشده‌اند اما پدر را دارای اختیار جان بخشیدن یا ستاندن دانسته‌اند. البته که مادر در مورد جان فرزند دارای هیچ حق متفاوتی نیست و باید مجازات شود و بی‌تردید این مسئله با قدرت بیشتری در مورد پدر صدق می‌کند و او هم بی‌تردید مستوجب مجازات است.»

***

مادر پارمین کوچک در بهت و حیرت است، همان‌گونه که فعالان برابری‌خواه شوکه شدند. یکی از آشنایان این خانواده به خانه امن می‌گوید آن زن هنوز مرگ دردناک دخترش برای رسیدن به رستگاری را باور نکرده است.

مرداد
۲۴
۱۳۹۸
کتک، تحقیر، طلاق و مرگ به «جرم» نازایی
مرداد ۲۴ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: focuspocusltd//depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: focuspocusltd//depositphotos.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

–        مردی در یک روستا در حومه تویسرکان همسر ۲۶ ساله‌اش را به «ج رم نازایی» در خواب خفه کرد.

سرهنگ محمد معصومی، رئیس پلیس شهرستان تویسرکان در گفت‌و‌گو با خبرآنلاین گفت با اینکه مادر و خواهر شوهر متوفی در جریان تحقیقات گفتند او سابقه بیماری قلبی داشته اما پلیس از راز مرگ نابه‌هنگام زن جوان در خواب، پرده برداشت.

جسد زن ۲۶ ساله به پزشکی قانونی همدان منتقل و کالبد شکافی شده و بعد از انجام آزمایش‌های متعدد، معلوم شد او به علت خفگی و انسداد مجاری تنفسی ناشی از فشار بر حنجره، در خواب درگذشته است.

شوهر این زن در جریان بازجویی‌های تخصصی گفت آنها با وجود گذشت شش سال از ازدواجشان صاحب فرزند نمی‌شدند.

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

به نظر می‌رسد این زوج تا مدت‌ها به روشنی نمی‌دانستند این مسئله به کدام یک از آن دو مربوط است اما بعد یک پزشک گفته بوده که زن به علت مشکل مربوط به تخمدان‌ها، نازاست.

آن روز بین مرد ۳۲ ساله و همسرش بر سر این موضوع مشاجره در گرفته و چون مرد اقدام به هیاهو و کتک‌کاری کرده، مقتول مرد را از خانه بیرون رانده بوده. او به منزل مادرش که همسایه دیوار به دیوارشان بوده رفته اما ساعت پنج بامداد به منزل شخصی‌اش برگشته و با فشردن گلوی زنش در خواب، او را به قتل رسانده.

نازایی و مردسالاری

نازایی از جمله عوامل موثر بر خشونت خانگی و یکی از دلایل طلاق است. در جوامع سنتی و مردسالار، فرزندآوری و تسلسل نسل نوعی موهبت و علت اصلی پیوند زناشویی تلقی می‌شود. به همین دلیل است که ناتوانی در فرزندآوری یک نقص جدی به شمار می‌رود و از آنجا که جامعه مبتنی بر جنسیت نمی‌تواند نقصی برای مرد متصور باشد، هر گونه ناتوانی در فرزندآوری تا سال‌های متوالی بی‌توجه به دلایل علمی آن، به زنان نسبت داده می‌شود و زنی که نازاست، مستحق خشونت، طلاق و قضاوت عمومی.

٭٭٭

می‌گوید فلانی زنش را طلاق داد.

تعجب می‌کنم. با اینکه سال‌هاست ترک دیار کرده‌ام اما ته ذهنم خاطره خوشی از رابطه آن زوج نقش بسته است.

می‌پرسم: «چرا؟»

می‌گوید: «نشنیده‌ای پیامبر گفته حصیری که گوشه خانه افتاده، بهتر از زنی است که نازا باشد؟ بیچاره حق داشت. خیلی هم تحمل کرده بود تا به حال. زنک بچه‌دار نمی‌شد. عمرش را پای آن  درخت بی‌بر هدر داد …»

نزدیک است از کوره در بروم. به تاکید به گوینده این جمله‌ها می‌گویم که در درستی این حدیث تردید اساسی وجود دارد و قانون هم به زنان و مردان نابارور نگاهی برابر دارد.

بر اساس قانون، مهریه زنی که باردار نمی‌شود بایستی تمام و کمال و عندالمطالبه پرداخت شود و توانایی باروری، دلیل مستدل و قانونی برای عدم پرداخت حقوق قانونی زن یا مرد نیست.

واقعیت امر اما نگاه تحقیرآمیز عرف غالب و سنت جامعه به زنان و مردان نابارور است:

نسرین بهبود ۲۵ سال پیش با علاقه به خواستگاری همسرش حمید پاسخ مثبت می‌دهد، اما زندگی آرام و پر از تفاهم آنها از سال چهارم و با طرح موضوع به دنیا آوردن یک کودک، رو به تیرگی می‌گذارد. همسرش شروع می‌کند به بهانه‌جویی برای بچه‌دار شدن. نسرین هم البته موافق بچه داشتن است.

یک خانه کوچک از ارث پدری حمید، حمایت خانواده نسرین و درآمد نسبی و رابطه معقول، جایی برای به تاخیر انداختن این تصمیم نمی‌گذارد و هر دوی آنها مشتاق‌اند کودکی به دنیا بیاورند و بزرگ کنند. اما یک مشکل اساسی وجود دارد. سعی و تلاششان برای بارداری نسرین بی‌نتیجه می‌ماند.

بیشتر بخوانید:

مهاجرت و عریان‌تر شدن چهره خشونت

رفتن به «خانه بخت» به خاطر چند تار مو

مردان متاهل و وعده سرِ خرمن

چند سال اول به توصیه‌های متعدد و گاهی حتی چندش‌آوری که به ایشان می‌شده عمل می‌کردند. این در حالی بوده که دکترها می‌گفتند هیچ مشکل خاصی وجود ندارد.

این جمله که «هیچ مشکل مشخصی وجود ندارد» اما عملا اوضاع آشفته رابطه و خانه و زندگی آنها را سامان نمی‌دهد. نسرین گاهی به خاطر دلخوشی حمید کارهایی می‌کند که در شرایط عادی حاضر به انجامشان نیست و باوری به آنها ندارد. دم مارمولک خاکستری کوبیده شده در شاتره می‌چشد یا فلان جای کفتار وحشی ماده به گوشه چارقدش می‌بندد و از این مامای محلی به دفتر آن رمال مشهور می‌رود تا سرکتاب باز کند اما هر چه می‌کند در نهایت به نتیجه مورد نظر نمی‌رسد.

ادامه ماجرا چنین پیش می‌رود:

اوایل دعوا می‌کردند و طعنه‌های سرد حمید به عمق جانش می‌نشست. این که یک درخت سترون را تمام این سال‌ها آب داده و تیمارداری کرده یا عمرش را هدر داده.

شبی نبوده که نسرین بی گریه سر به بالین نگذارد. خانواده همسرش به سختی جواب سلامش را می‌داده‌اند و جوری رفتار می‌کرده‌اند که انگار مرتکب گناه بزرگی شده. یک روز شنیده که خواهر شوهرش دارد توی گوش آن یکی او را «چندش» می‌خواند. همه اینها و احساس گناه باعث شده کنار بکشد و به ازدواج مجدد حمید رضایت بدهد.

مدتی بعد حمید تجدید فراش می‌کند. نسرین کماکان در ظاهر زن قانونی‌اش می‌ماند اما با هم هیچ مراوده‌ای نداشته‌اند. فرح، همسر جدید حمید هم بچه‌دار نمی‌شود و شش سال بعد از او طلاق می‌گیرد.

فرح بلافاصله با یک تاجر خشکبار ازدواج می‌کند و سال ماه بعد، دخترش را به دنیا می‌آورد. با بچه‌دار شدن فرح دیگر کسی از بد اقبالی حمید و قدم شوم زن‌هایی نمی‌گوید که پا گذاشته بودند وسط زندگی‌اش.

اما چندین سال طول می‌کشد تا زن پنهانی و سوم حمید که او را هم به هوای بچه‌دار شدن وارد زندگی‌اش کرده بوده، از او شکایت کند و مهریه‌اش را به اجرا بگذارد و همه دارایی‌ حمید و نسرین را که به سختی از اول زندگی جمع کرده بودند، از آنها بگیرد.

حالا هر دوی آنها در یک آپارتمان اجاره‌ای در جنوب شهر، زندگی سرد و پر اندوهی را از سر می‌گذرانند. نسرین دیگر زن روز اول نیست. کوهی از کلمات سرد، سرزنش‌هایی که مستحقش نبوده، طعنه‌ها، مداخله‌ها، پیشنهادهای کاهنده، فضولی‌ها و داغ ننگ القاب ناروا از او زن دیگری ساخته که گاهی خودش هم نمی‌شناسدش.

خشونت خانگی، وقتی بچه‌ای در کار نیست

نیما ستارزاده، روان‌شناس بالینی معتقد است کماکان در برخی استان‌های کشور، به‌خصوص استان‌های مرزی یا مناطقی که درگیر فقرند، لازمه دوام و قوام زندگی مشترک، داشتن فرزند است و در صورتی که یک زوج فاقد فرزند باشند، زندگی مشترک آنها از دید دیگران جدی گرفته نمی‌شود.

او با اشاره به اینکه طرف دیگر ماجرا حتی اگر بخواهد از میل خود برای فرزندآوری به نفع طرف مقابل چشم‌پوشی کند، از سوی جامعه پیرامونش تحت فشار قرار می‌گیرد، می‌گوید: «بسیاری وقت‌ها مرد یا زن ماجرا به عشق همسرش از میل به فرزندآوری می‌گذرد اما به شدت تحت فشار افکار عمومی قرار می‌گیرد چون این تصور ایجاد می‌شود که دارد فداکاری بزرگی در حق طرف مقابل می‌کند و به دلیل انباشت خشمی که ناشی از این برداشت در یک رابطه نابرابر وجود دارد، ممکن است همیشه درگیر حس منفی و عصبانیت بماند. این افراد اغلب معتقدند طرف مقابل باید نسبت به این فداکاری و گذشت آنها سپاسگزار باشد و گاهی حتی این مسئله تبدیل به ابزار کنترل یا خشونت می‌شود و رابطه بدهکار و طلبکار، تعادل زندگی مشترک را به هم می‌ریزد.»

به باور ستارزاده، در کشورهای پیشرفته موضوع فرزندخواندگی تا حد زیادی توانسته این قبیل معادله‌ها را حل کند: «اینکه باید حتما فرزندت از خون و نژاد خودت باشد و این باور عامیانه که پولم را خرج بزرگ کردن بچه دیگران نمی‌کنم، در بطن جوامع غیر شرقی کم‌رنگ‌تر است و به همین دلیل هم موضوع نازایی به ندرت تبدیل به عامل خشونت خانگی می‌شود. آنها اغلب به یک مرکز نگهداری کودکان بی‌سرپرست مراجعه می‌کنند و با سرپرستی یک کودک، او را جزء واقعی خانواده تلقی می‌کنند چون موضوع وابستگی بیولوژیک در بسیاری فرهنگ‌ها تابو یا خط قرمز خانواده نیست.»

این روان‌شناس تاکید می‌کند که زوج‌های نابارور باید مشاوره‌های روان‌شناسی نازایی را جدی بگیرند: «ناباروری شرایط خاصی است و زوج‌هایی که در این موقعیت قرار می‌گیرند نیازمند کمک گرفتن از بیرون چارچوب خانواده هستند چون فشارهای روحی، پرخاشگری و افسردگی، شایع‌ترین پیامد ناباروری است.»

ماجرای الهام

آن‌چه بر الهام گذشته است، تایید اظهارات نیما ستارزاده، روان‌شناس است.

نخستین واکنش الهام بعد از اینکه متخصص زنان به او گفت به علت نقص عملکرد تخمدان‌ها قادر به بچه‌دار شدن نیست، انکار بوده.

علی‌رغم هزینه سنگین آزمایش‌های مربوط به باروری، او که به تشخیص دکترش بی‌اعتماد بوده، به چندین پزشک دیگر مراجعه می‌کند. در نهایت با تایید چندین باره نتایج آزمایش، الهام این واقعیت را می‌پذیرد اما به ورطه افسردگی می‌افتد.

او به همسرش پیشنهاد می‌دهد برای ازدواج مجدد اقدام کند چون نمی خواهد همسرش تاوان مشکل او را بدهد. همسرش اما می‌گوید که زندگی بدون فرزند هم زیباست و الهام آن‌قدر برایش اهمیت دارد که حتی خیال جدایی را به سرش راه ندهد.

احساس گناه اما الهام را رها نمی‌کند. شبانه‌روز به سرزنش خود می‌پردازد و در نهایت به مصرف قرص‌های ضد افسردگی روی می‌آورد:

«اگر همسرم در جریان دید و بازدید و مهمانی‌های فامیلی کمترین توجهی به کودکان اطراف می‌کرد، تصور می‌کردم دارد به من پیام می‌فرستد. زندگی مشترک ما مختل شده بود و این ماجرا باعث شد دو بار دست به خودکشی بزنم. در نهایت هم شخصا درخواست طلاق دادم و با بخشیدن همه حق و حقوق مالی و مهریه، از همسرم جدا شدم.»

باید امیدوار بود که فرهنگ‌سازی، آموزش عمومی و تسهیل مراحل فرزندخواندگی بتواند نگاه جامعه به زن یا مرد نابارور را تغییر دهد.

مرداد
۱۶
۱۳۹۸
آنها مرگ را به طلاق ترجیح می‌دهند
مرداد ۱۶ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Photo: inesbazdar/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: inesbazdar/depositphotos.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

مرد رو به دوربین ایستاده و مدام چاقویش را تکان می‌دهد. به نظر نمی‌رسد بابت جنایتی که مرتکب شده دچار هیجان یا غم پس از فاجعه باشد. یک اتوبوس شهری در پس زمینه تصویر «قاتل» به چشم می‌خورد و صدای او با همهمه مردم آن حوالی در هم تنیده شده. مکالمه مردم با او که مدام چاقویش را تکان می‌دهد، بیش از آنکه شبیه به مکالمه با یک جانی باشد، به مکالمه با یک رهگذر عادی شباهت دارد.

این ویدئو در هفته‌های گذشته با عنوان «مردی که زنش را در اتوبوس شهری کشت» در فضای مجازی منتشر شده است و رسانه‌های داخلی، محل ضبط ویدئو را یکی از خیابان‌های شهرضای اصفهان گفته‌اند.

در این ویدئو مرد می‌گوید: «هر دقیقه دادگاه و پاسگاه بودیم اما طلاق نمی‌گرفت. گفتم مهریه‌ات را می‌دهم و طلاق بگیر اما بازی در می‌آورد. سزای زنی که طلاق نمی‌گیرد همین است.»

محمد محسنی اژیه، دادستان عمومی‌ و انقلاب شهرضا نیز خبر قتل این زن در اتوبوس شهری را تایید کرده است. خبرگزاری فارس نوشته است این اتفاق روز ۱۸ خرداد ماه رخ داده و قاتل در صحنه جرم دستگیر و راهی زندان شده است.

یاشار ایزدی، روان-درمانگر ساکن ایران معتقد است ترس از طلاق و سکوتی که زنان در مقابل خشونت خانگی در پیش می‌گیرند، در بهترین شکل تبدیل به دردی کهنه می‌شود که سالیان متوالی به شکل بیماری‌های پیچیده و هزارتوی درونی، با خشم و نفرت در می‌آمیزد و در بدترین شکل نیز ممکن است به خشونت‌های شدید حتی منجر به قتل تبدیل شود.

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

او ریشه این سکوت و پذیرش را ترس از طلاق و جدایی و انگاره‌های نادرست و اشتباه فرهنگی و سنتی می‌داند که در عمیق ترین لایه‌های جامعه ریشه دوانده است:

«ببینید! فرقی نمی‌کند مراجعانم از چه طبقه اجتماعی‌ای باشند. بیشتر از ۸۰ درصد آنها از طلاق و جدایی ترسیده و در مقابل آن مقاومت می‌کنند. تقریبا همان‌ها که مقاومت می‌کنند کمترین علاقه‌ای به شریک زندگیشان ندارند. تجربه من نشان می‌دهد پرهیز فرد از طلاق به دلیل علاقه و وابستگی نیست بلکه به علت ترس‌های مرضی از تنهایی، قضاوت و طرد شدن است.»

به گفته ایزدی بسیاری از مراجعان او با گفتن اینکه «زندگی همه همین است و کسی دور و برم نیست که چنین مشکلی نداشته باشد» یا «دست خودش نیست، مرد است و عصبانی شده و زود هم از دلم در می‌آورد» یا احساس گناه اینکه «تقصیر من است که با او یکی به دو می‌کنم»، ماندن در یک رابطه بیمار یا کوتاهی و تعلل و پرهیز از شکایت قانونی در برابر خشونت یا حتی مقاومت در مقابل جدایی را توجیه می‌کنند.

این روان-درمانگر ساکن ایران به پرونده یکی از مراجعانش به نام سوگل (اسم مستعار) اشاره می‌کند و به خانه امن می‌گوید: «پنج سال طول کشید تا این بیمار راضی شد از رابطه معیوبش فاصله بگیرد. او از یک مرد خشونت‌گر و مسئولیت ناپذیر، یک تصویر ایده‌آل و فوق‌العاده ساخته و به اطرافیانش القا کرده بود. سوگل به حدی بر این تصویر ساختگی اصرار داشت که خودش هم آن را باور کرده بود و مدام فکر می‌کرد با جدا شدن از او، شانس بزرگ زندگی‌اش را از دست می‌دهد و دیگر چنین اقبالی به او رو نخواهد آورد. در حالی که واقعیت بسیار تلخ‌تر از آن چیزی بود که در ذهن سوگل می‌گذشت.»

او می‌گوید مقاومت برخی زن‌ها در مقابل جدایی به علت نگاهی است که جامعه، قانون، دین، عرف و ساختار خانواده به مقوله ازدواج دارد: «آنها معتقدند تنها راهی که برای زنان منفعت دارد ماندن در یک رابطه است حتی اگر آن رابطه علیل و بیمار باشد.»

‏‏‏•••

فروردین ماه سال ۹۸ یک زندانی در زندان قزل‌حصار هنگام ملاقات شرعی زنش را کشت. او گفت «طلاق نمی‌گرفت و به همین دلیل او را کشتم.»

مرد زندانی به جرم قاچاق مواد مخدر در ابتدا به اعدام و در حکم تجدید نظر به حبس ابد محکوم شده بود:

«دختر خاله ام بود .هر چه به او می‌گفتم از بی‌مهری‌هایت خسته شده‌ام، طلاق بگیر و برو، قبول نمی‌کرد. نمی‌دانم هدفش از این کار چه بود. با اینکه می‌دانستم به خاطر قتل او اعدام می‌شوم، اما دست به این کار زدم. او هیچ تلاشی برای آزادی من نمی‌کرد با اینکه من به خاطر رفاه او دست به قاچاق زده بودم. وقتی به زندان افتادم و حکم اعدام گرفتم ناراحت نشد. از او کینه به دل گرفته بودم و چون راضی به طلاق نمی‌شد، او را کشتم.»

یاشار ایزدی در تحلیل این روایت می‌گوید اخته بودن قانون را باید جدی گرفت: «از یک طرف ارزش اجتماعی در مزدوج بودن است. خانواده و جامعه تو را بر حسب ازدواج یا طلاقت قضاوت می‌کنند. از طرف دیگر قانون کمترین اعتنایی به خشونت خانگی و تبعات آن نمی‌کند و هیچ حمایت کیفری‌ای به معنای واقعی و عملی کلمه وجود ندارد. از آن سو آموزه‌های دینی هم هست. همچنین معمولا قربانی را مقصر می‌دانند تا فرد خشونت‌گر را. مشکلات اقتصادی و فقر را هم به همه این موارد اضافه کنید. فرد قربانی به شدت از طرد شدن و تنهایی می‌ترسد و به سکوت و مدارا ادامه می‌دهد.»

بیشتر بخوانید:

قطار مرگی که متوقف نمی‌شود

چرا قتل‌های ناموسی در قلب کشورهای توسعه یافته هم رخ می‌دهند؟

‌ ‌ تجربه‌هایی از زایمان:‌ اتاق درد یا اتاق وحشت؟

•••

در گذر از وجوه سیاسی پرونده محمدعلی نجفی، شهردار سابق تهران که به یکی از جنجالی‌ترین پرونده‌های «زن‌کشی» در تاریخ ایران تبدیل شده است، موضوع مقاومت در مقابل طلاق در مورد قربانی این پرونده نیز مطرح است.

نجفی در ویدئوهایی که بعد از این حادثه در فضای مجازی منتشر شد می‌گوید از مدت‌ها قبل با همسرش اختلاف داشته و بارها تصمیم به جدایی گرفته اما او به هیچ وجه حاضر نبوده طلاق بگیرد و حتی حاضر به دریافت مهریه مناسب هم نبوده است.

ایزدی در مورد پرونده محمدعلی نجفی می‌گوید: «وجوه تاریک پرونده کماکان روشن نیست اما آنچه برای من آشناست مقاومت یک طرف ماجرا برای جدایی است. مهریه میترا استاد ۱۳۶۲ سکه طلا بوده و در بدبینانه‌ترین شکلش آن زن می‌توانسته از رابطه‌ای که به زعم نجفی و سایر نزدیکان این زوج، کاملا معیوب بوده، رها شود و با این مبلغ برای خودش یک کاسبی سالم راه بیندازد و برود دنبال شادی. اما او از چه واهمه کرده؟ از قضاوت عمومی؟ از خراب شدن وجهه اجتماعی؟ از تنهایی و طرد شدگی؟ از عدم حمایت قانونی؟ اگر باور کنیم که پس پشت پرونده نجفی هیچ ماجرای اطلاعاتی و سیاسی‌ای وجود ندارد، باید بگویم احساسات این زن برایم تازگی ندارد. اینکه نجفی گفته هر وقت در مورد طلاق حرف می‌زدیم شروع می‌کرد به شکستن وسایل خانه و با کارد به من حمله می‌کرد، برایم تازگی ندارد. زیاد شده که مراجعانم از این قبیل خاطرات تعریف می‌کنند. باید دید شرایط دهشتناکی که معذوریت‌های قانونی و عرفی برای یک زن مطلقه ایجاد می‌کند، تا چه حد منزجر کننده و دشوار است.»

•••

سیاوش محکوم به قصاص است. او سه سال پیش همسر جوانش مهناز را در مقابل چشمان دخترک ۱۲ساله‌اش با چهار ضربه چاقو کشته است. مهناز نمی‌خواسته طلاق بگیرد. او تهدید کرده بوده مهریه ۱۳۶۰ سکه‌ای خود را به اجرا خواهد گذاشت. زندگی با سیاوش انتخاب خودش بوده و او روی بازگشت و تحمل سخنان سرد خانواده‌اش را نداشته است. ترجیح می‌داده بماند و بسازد اما صبح یک روز سرد آذر ماه، سیاوش به بهانه‌ای واهی، فقط به این دلیل که همسرش اصرار می‌کرده که «برو سر کار» او را ضربات متعدد چاقو می‌کشد.

او بعدها به قاضی می‌گوید: «از اول ازدواجمان با هم مشکلات جدی داشتیم و من می‌دانستم این زندگی سامان نمی‌گیرد. ما در هیچ موردی توافق نداشتیم اما مهناز حاضر به طلاق نبود و من هم توان پرداخت مهریه‌اش را نداشتم. همدیگر را تحمل می‌کردیم تا در نهایت این تحمل، به مرگ او و زندانی شدن من منتهی شد.»

خرداد
۳۰
۱۳۹۸
مهاجرت و عریان‌تر شدن چهره خشونت
خرداد ۳۰ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: IgorVetushko/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: IgorVetushko/depositphotos.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

باز هم یک زن ایرانی مهاجر که مادر یک دخترک هشت ساله بود، قربانی قتلی خانوادگی شد.

روز دوازدهم فروردین ماه ۹۷ بود که خبری در صفحات حوادث روزنامه‌های نروژ منتشر شد. خبری که داستان مرگ یک زن ایرانی به نام سهیلا گوگانی، از اهالی نقده را حکایت می‌کرد. زنی که به دست همسر سابقش با ضربات متعدد چاقو در شهر سترومن نروژ به قتل رسید.

پلیس نروژ توانست چند ساعت بعد، همسر سابق این زن را که به این کشور پناهنده شده است، به اتهام ارتکاب این قتل دستگیر کند.

سوال اما اینجاست که با وجود مهاجرت به یک کشور توسعه یافته و زندگی زیر چتر قوانین پیشرفته‌تری که خانواده را مورد حمایت قرار می‌دهد، چرا آمار خشونت و قتل خانوادگی بین خانواده‌های مهاجر بالاست؟ آیا مهاجرت می‌تواند وضعیت خانواده‌هایی را که بستری مناسب برای ارتکاب جرم هستند، بحرانی‌تر کند؟

دفتر مقابله با مواد مخدر و جرم سازمان ملل می‌گوید خانه خطرناک‌ترین محل برای زنان است. سوال دیگر: آیا مهاجرت می‌تواند همین جای خطرناک را در مقایسه با وطن ناامن‌تر کند؟

قربانیان دیگر

نسرین، یک قربانی دیگر است. او تنها به این دلیل که همسرش میلی به ادامه کارش به عنوان یک آرایشگر نداشت، در حومه شهر سیدنی کشته شد. آنها برای یک زندگی بهتر به استرالیا پناه برده بودند. قربانی به کار آرایشگری مشغول بود و کارش را دوست داشت.

پلیس سیدنی بعد از اصرار خانواده نسرین که به تماس‌های مکرر آنها پاسخ نمی‌داد، محل زندگی او را واکاویدند و جسد این زن جوان را در حالی پیدا کردند که با ضربات متعدد چاقو توسط همسرش کشته شده بود. آنها آلت قتل را در میان زباله‌های حیاط پشتی پیدا کردند. همسر نسرین اعتراف کرد او را به این دلیل که به ادامه کارش به عنوان یک آرایشگر اصرار می‌کرده و همچنین به این دلیل که مسیحی شده بوده، بعد از یک مشاجره کشته است.

نمونه‌هایی از این دست بسیارند. لیلا علوی، زن ۲۶ ساله ایرانی در سال ۲۰۱۵ با ضربات متعدد چاقو به دست همسر سابقش به شکلی وحشیانه به قتل رسید و جسدش در پارکینگ خانه پیدا شد. بعدها پلیس سیدنی طبق شواهد و مدارک جمع‌آوری شده و شهادت اطرافیان گفت که خشونت خانگی در ارتباط لیلا و همسر سابقش بارها وجود داشته است.

مدتی قبل نیز رسانه‌های هلند در مورد کشته شدن یک زن ۳۰ ساله ایرانی، مادر ۶۷ ساله‌اش و دختر پنج ساله‌اش به دست همسر این زن نوشتند.

به گفته دوستان و نزدیکان مینا، زن قربانی جنایت، او بارها درباره ضرب و شتم و برخوردهای حذفی همسرش درد دل کرده و این اواخر به آنها گفته بود دیگر زندگی با او زیر یک سقف برایش ایمن نیست و مصمم به جدایی است. این جدایی اما هرگز رخ نداد و مینا با اسلحه گرم به قتل رسید. همسر او بعد از کشتن مینا، مادر مینا و همچنین دخترشان، دست به خودکشی زد.

ماه اکتبر سالی که گذشت نیز یک مرد ایرانی‌تبار به نام دانا عبدالله، در استافورد شایر انگلستان همسر ۳۲ ساله‌اش را که در عین حال مادر چهار فرزند او بود سلاخی کرد. جسد این زن روز بعد از جنایت توسط پلیس در جاده گلبدال کشف شد.

دسامبر سال ۲۰۱۷ مردی در آلمان همسرش را در حضور کودک سه ساله‌اش به شکلی وحشیانه سلاخی کرد. این اتفاق در یکی از محله‌های شهر هامبورگ آلمان رخ داد و مرد ایرانی که به تازگی به دین مسیحیت گرویده بود و اصرار داشت همسرش هم به او بپیوندد، در یک مشاجره با ضربات متعدد چاقو زنش را کشت و چند ساعت بعد حین فرار توسط پلیس آلمان دستگیر شد.

شامگاه ۲۳ نوامبر سال گذشته نیز یک مرد ۵۰ ساله ایرانی به نام مهدی، همسر ۳۶ ساله‌اش به نام تینا را که پنج ماهه باردار بود با شلیک دو گلوله کشت.

آنها از یک مارکت محلی برای کریسمس خرید کرده بودند و وقتی به خانه رسیدند، در شرایطی که مرد ماجرا کاملا مست بود با هم مشاجره کردند و مهدی اقدام به کشتن همسرش کرد. قاضی آلمانی این پرونده در جریان دادگاه گفت این فاجعه اعدام واقعی زن و جنین بوده و مسئولیت قتل با متهم است.

مهدی به حبس ابد محکوم شده است.

مهاجرت، زندگی بهتر یا …؟

با اینکه مهاجرت با هدف بهبود شرایط زندگی، افزایش درآمد یا گریز از جنگ و بلا انجام می‌شود اما در موارد بسیاری می‌تواند حیات خانواده را به مخاطره بیندازد، خصوصا در مورد خانواده‌هایی با ستون‌های لرزان که پیش از مهاجرت هم بستر مناسبی برای بروز خشونت بوده‌اند.

نیما اکبرزاده، روانشناس بالینی، مهاجرت یک خانواده پریشان را شبیه به زلزله می‌داند:

«شما با تغییرات بنیادین مواجه‌ می‌شوید. همه چیز جابه‌جا می‌شود. طرفین ماجرا شغلشان را از دست داده‌اند، روابط قوام دهنده خانوادگی که تا پیش از آن به عنوان یک عنصر نگاه‌دارنده، وظیفه ایجاد بالانس و تعادل را انجام می‌داده، یک باره از دست رفته‌اند. احساس بی‌پشتوانگی و فشارهای مالی، تنهایی، فشارهای روانی و بروز تروما وضعیت را پیچیده‌تر می‌کند. درگیری‌ها، اختلاف نظرها و تعارضات زناشویی به علت افزایش فشارهای عدیده محیط اطراف، زمینه بروز بیشتری پیدا می‌کنند و شما دیگر خانواده خودتان یا همسرتان را همان حوالی ندارید که میانجی‌گری کنند یا احیانا برای بهبود شرایط مالی از کمک آنها برخوردار باشید. به همین دلیل مهاجرت معمولا می‌تواند زمینه افزایش خشونت را در خانواده‌های نامتعادلی که زیرساخت محکمی ندارند فراهم کند و البته در مواردی این خشونت‌ها ممکن است به قتل منتهی شود.»

به گفته نیما اکبرزاده در بسیاری موارد خشونت‌های خانگی در پروسه مهاجرت گزارش نمی‌شوند مگر اینکه به مراحل غیر قابل انکاری همچون قتل یا کبودی‌های جدی منتهی شوند:

«زنانی که تازه مهاجرت می‌کنند به علت تنهایی بیش از حد و احساس ترس، به شدت به همسرانشان یا سایر مردان خانواده وابسته هستند و از آن جایی که تقریبا همه چیز را از دست داده‌اند و طبق یک تربیت سنتی تصور می‌کنند مردان زندگی‌شان پناه محکم‌تر و قابل اتکا‌تری هستند در مقابل خشونت‌های احتمالی سکوت کرده و آنها را گزارش نمی‌کنند. خصوصا اگر جریان گرفتن اقامت آنها در کشور میزبان به همسرانشان وابسته باشد.»

اما خشونت خانگی توسط ایرانیان مهاجر الزاما به وسیله زوجین رخ نمی‌دهد.

اکتبر سال گذشته یک پدر و مادر ایرانی در شهر نیویورک فرزندان دو قلویشان را به شدت مورد ضرب و شتم قرار داده و موجب مرگ یکی از آنها شدند.

این زوج چندی پیش از این فاجعه متارکه کرده بودند و مرد در یک هتل در نیویورک اقامت کرده بود. آن روز بعد از ضرب و جرح این دو کودک دو قلو به نام‌های الینا و کیان، الینا کشته و دیگری روانه بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان شد اما قربانی دیگری هم در میان بود: در جریان تعقیب و گریز پلیس و این والدین خشونتگر، محمدرضای ۳۱ ساله، پدر کودکان، به دست پلیس کشته شد.

یک وکیل دادگستری اما تاکید می‌کند زنان و مردانی که در پروسه مهاجرت در معرض خشونت خانگی هستند می‌بایست بلافاصله این قبیل موارد را به پلیس گزارش دهند.

به گفته شروین سلطان‌زاده، یکی از موکلانش که به طور وکالتی با یک مرد ایرانی ساکن آلمان ازدواج کرده و بلافاصله چند هفته بعد از سفر به آلمان با حجم وسیعی از خشونت خانگی مواجه شده بود، ماه‌های متوالی به این امید که با سکوت کردن قادر خواهد بود روابطش را ترمیم کند، خشونت خانگی را به پلیس گزارش نکرده و بعد از طلاق با مشکلات عدیده‌ای برای اقامت قانونی مواجه شد.

او می‌گوید سکوت قربانیان خشونت خانگی شرایط آنها را به مراتب پیچیده تر خواهد کرد:

«برای کاهش خشونت خانگی و ایجاد زمینه مناسب برای گزارش‌دهی، در برخی کشورهای پیشرفته همچون کشور سوئد، قوانین تازه‌تری به تصویب رسیده که در صورت اثبات خشونت توسط همسر، زنان می‌توانند مستقلا از اجازه اقامت دائم این کشور برخوردار باشند و البته این اجازه مستلزم گزارش‌دهی به پلیس این کشور است.»

این وکیل دادگستری معتقد است یکی از مواردی که می‌تواند زمینه‌ساز خشونت‌های خاموش خانگی باشد، عقد غیابی یک زن ایرانی با مردی خارج‌نشین، بدون شناخت و آگاهی کافی است:

«در چنین شرایطی مسئله اقامت زن به اقامت مرد وابسته است. در این شرایط زنی که تحت خشونت خانگی است ممکن است برای حفظ موضوع اقامتش در مقابل خشونت، سکوت اختیار کند.»

البته او به مواردی اشاره می‌کند که در قوانین برخی کشورها در این مورد پیش بینی شده است: «در برخی کشورها برای این قبیل موارد در متن قانون توجهاتی شده. به عنوان مثال در کشور آلمان برای زنانی که اقامتشان وابسته به همسر است و در شرایط اضطرار قرار می‌گیرند، وابستگی اقامت از پنج سال به دو سال تقلیل یافته. با این همه، تمام این پیش‌بینی‌ها نتوانسته از بروز خشونت خانگی و قتل به طور کامل جلوگیری کند.»

بحران‌های مهاجرت

بحران هویت، افسردگی، واهمه از بی‌پولی یا بی‌خانمانی، ترس از گذشته یا همان اختلال استرس پس از حادثه (پی.تی.اس.دی) و اضطراب می‌تواند بخشی از پیامدهای مهاجرت باشد.

ماندانا مستوفی، دانشجوی رشته دکترای روان‌شناسی بالینی در دانشگاه پالو آلتو در کالیفرنیا معتقد است مهاجرت می‌تواند درون هر فرد مهاجر را با اضطراب عمیق مواجه کند و احساس امنیت را از فرد بگیرد:

«شاید فردی که تمام عمرش آموخته که با ترس‌هایش با پرخاشگری و خشونت برخورد کند، بعد از مهاجرت به علت عمیق‌تر و بزرگ‌تر شدن ترس‌هایش به پرخاشگری یا خشونت بیشتر رو بیاورد.»

به گفته این روان‌شناس، از یک سو فرد مهاجر شناختی را که نسبت به محیط آشنای اطرافش داشته از دست داده و آنچه که قرار است اتفاق بیفتد برایش نامشخص است و از سوی دیگر با دنیای تازه و حقوق تازه‌ای مواجه شده که کشور میزبان برای همسر یا طرف مقابلش قائل است:

«یکی از دلایل این خشونت‌ها می‌تواند واهمه از حقوق بیشتر طرف مقابل باشد. به عنوان مثال حقوق زن‌ها در بیرون مرزهای ایران بیشتر است و شاید هنگام مشاجره هشدار بدهند که مثلا اگر برخورد مناسبی با من نداشته باشی تو را می‌گذارم و می‌روم یا مثلا اگر کتکم بزنی با پلیس تماس می‌گیرم و همین چالش‌ها، رفتارهای هیجانی‌ای را در پی داشته باشد.»

بهمن
۱۶
۱۳۹۷
محاکمه پدری که دختر معلولش را خفه کرد
بهمن ۱۶ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
1419417006401_ria1-th3
image_pdfimage_print

Photo: www.isna.ir

پدری که به دلیل اختلاف با دختر نوجوان و معلولش و دعوا بر سر خرید لپ‌تاپ، او را به قتل رسانده است، در جلسه محاکمه جزئیاتی از زندگی سخت خود و خانواده‌اش را توضیح داد و از عملش ابراز پشیمانی کرد.

به گزارش ایسنا، روزنامه شرق نوشت: این مرد جوان شهریورماه سال جاری بازداشت شد. آن زمان به پلیس گزارش دادند دختر معلولی در خانه‌اش فوت کرده است. پدر این دختر به مأموران گفت دخترش به نام رکسانا بر اثر یک حادثه جانش را از دست داده است. او توضیح داد: من با دخترم جر و بحث کردیم و بعد جعبه دستمال کاغذی را سمتش پرتاب کردم. جعبه به قسمت حساس سرش برخورد و فوت کرد. با انتقال جسد به پزشکی قانونی و در حالی که پدر رکسانا قصد داشت همه‌چیز را اتفاقی نشان دهد، پزشکی قانونی اعلام کرد علت فوت دختر ۱۳ ساله خفگی است. به این ترتیب، مرد جوان بازداشت شد. او به قتل دخترش اعتراف و ابراز پشیمانی کرد این در حالی بود که همسر این مرد از همان ابتدا گفت شوهرش پدر خوبی بوده و نسبت به او اعلام رضایت کرد.
با این حال، کیفرخواست علیه متهم صادر و پرونده برای رسیدگی به دادگاه کیفری استان تهران ارسال شد. مرد جوان روز گذشته در دادگاه پای میز محاکمه رفت. در ابتدای جلسه محاکمه، مادر مقتول به عنوان ولی‌دم در جایگاه حاضر شد. او گفت: ما یک دختر داشتیم که معلول بود و روی ویلچر می‌نشست. او به دلیل شرایط جسمانی‌ای که داشت، بدخلقی‌های زیادی می‌کرد. شوهرم مرد زحمت‌کشی بود. او هر کاری برای دخترمان کرد. در این سال‌ها ما خیلی پول خرج کردیم تا وضعیت دخترمان بدتر نشود و انصافاً شوهرم هر کاری از دستش برمی‌آمد، برای او انجام می‌داد. رکسانا بسیار بیشتر از یک کودک معمولی روی دست ما خرج می‌گذاشت با این حال، شوهرم هیچ وقت گلایه‌ای نمی‌کرد و همیشه هم با او مهربان بود. ما به دلیل اینکه وضعیت روحی دخترمان خراب نشود و فشار مالی بیشتری را تحمل نکنیم، دیگر بچه‌دار نشدیم و همین یک دختر را داشتیم. روز حادثه هم می‌دانم که شوهرم واقعاً قصدی برای کشتن دخترش نداشت و دخترمان با رفتارهایش او را عصبانی کرد. من هیچ شکایتی ندارم و درخواست آزادی شوهرم را دارم.
در ادامه متهم در جایگاه قرار گرفت. او گفت: من اتهام را قبول دارم و از کاری که کرده‌ام، پشیمان هستم اما باید واقعیت‌هایی را درباره زندگی خودم بگویم. من یک کارگر ساده بودم که در یک اداره دولتی کار می‌کردم. زندگی معمولی‌ای داشتم. وقتی با همسرم ازدواج کردم، تصمیم گرفتیم بچه‌دار شویم و زندگی‌مان را بسازیم. بعد ازبه‌دنیاآمدن دخترمان متوجه شدیم او معلول است. رکسانا بدرفتاری‌های زیادی داشت. او خلقش همیشه تنگ بود و بی‌ادبی می‌کرد و مدام من و مادرش را تحقیر می‌کرد. من سه شیفت کار می‌کردم تا هزینه‌های نگهداری رکسانا را تأمین کنم. او مرتب باید فیزیوتراپی می‌شد. آن‌قدر هزینه‌ها زیاد بود که حتی نتوانستم زندگی معمولی و خوبی برای همسرم درست کنم با این حال، ما از اینکه دختر داریم، راضی بودیم. هرچه دخترمان بزرگ‌تر می‌شد، شرایط سخت‌تر می‌شد. روز حادثه وقتی به خانه رفتم، دیدم دخترم باز هم گوشه‌ای نشسته و دارد با گوشی‌اش بازی می‌کند.
متهم در ادامه گفت: به رکسانا گفتم نباید این‌طوری وقتت را تلف کنی. باید ورزش‌هایی را که دکتر داده است، انجام دهی تا بدنت قوی شود. نصیحتش کردم و گفتم در سنی هستی که باید در سال جدید به دبیرستان بروی و باید چادر سر کنی بنابراین باید جسمت طوری باشد که بتوانی چادر را روی سرت نگه داری پس ورزش‌هایت را انجام بده. دخترم داد زد دوباره توهین و فحاشی کرد و به من گفت که من پدر خوبی نبوده‌ام. او گفت اگر تو پدر خوبی بودی، با ورزش‌های من کاری نداشتی برایم یک لپ‌تاپ می‌خریدی. او بارها تکرار کرد که من پدر بدی هستم. دخترم در حالی این حرف‌ها را می‌زد که من خودم و همسرم را از خیلی چیزها محروم کردم تا به زندگی او رسیدگی کنم. من هرچه در توان داشتم برای او گذاشتم اما مدام به من می‌گفت تو پدر خوبی نیستی. بعد از گفته‌های دخترم خیلی عصبی شدم، کنترل خودم را از دست دادم، جعبه دستمال کاغذی را سمتش پرت کردم و گفتم ساکت شو اما توجهی نکرد و بیشتر فحاشی کرد. یک لحظه کنترل خودم را از دست دادم اصلاً نفهمیدم چطور دستم را روی گلویش گذاشتم. وقتی به خودم آمدم، او خفه شده بود.

متهم ادامه داد: آن‌قدر از کار خودم پشیمان شدم که در جا آرزوی مرگ کردم. بعد از مرگ دخترم هر روز خودم را سرزنش می‌کنم که چرا این کار را کردم و چرا همچنان در برابرش صبور نبودم. من همیشه تحمل می‌کردم و چیزی نمی‌گفتم اما دخترم پرخاشگری می‌کرد. من برای او همه‌چیز می‌خریدم. هر کاری می‌خواست، می‌کردم فقط اصرار داشتم که ورزش‌هایش را انجام دهد تا عضلات بدنش از بین نرود اما او قبول نمی‌کرد. دکتر گفته بود اگر ورزش نکند، روزبه‌روز بدنش بیشتر تحلیل می‌رود و من می‌خواستم جلوی این اتفاق گرفته شود. من آرزوهای زیادی برای دخترم داشتم. وقتی همسرم به خانه آمد، به او گفتم چه اتفاقی افتاده است و او هم من را بخشید.
من خیلی عذاب وجدان دارم. به دلیل اتفاقی که افتاده است، خیلی ناراحتم و حالا که همسرم من را بخشیده، از دادگاه نیز درخواست دارم که من را ببخشد، همسرم به جز من کسی را ندارد. اگر من زندانی شوم، او تنها و بی‌کس می‌شود و بیشتر آسیب می‌بیند.
بعد از گفته‌های متهم، وکیل‌مدافع او نیز در جایگاه قرار گرفت و با توجه به پدر بودن متهم و همچنین گذشت مادر مقتول، برای متهم درخواست بخشش کرد.

منبع: ایسنا

آبان
۲
۱۳۹۷
خوراندن شربت متادون به یک دختر ۷
آبان ۲ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Low poly  design triangular teen girl crying tears polygon
image_pdfimage_print

Photo: maxximmm1/depositphotos.com

خبرگزاری هرانا – خوراندن شربت متادون به یک دختر ۷ ساله‌ توسط پدرش منجر به لمس شدن پاهای کودک شد. پدر این کودک از ۱۱ سالگی به مواد مخدر اعتیاد داشته و در طی این سال‌ها بارها همسر و فرزندش را مورد آزار و اذیت قرار داده و در آخرین مرتبه نیز با خوراندن شربت متادون منجر به لمس شدن کودک ۷ ساله‌اش شد.

به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از تسنیم، تانیا ۷ ساله متولد مشهد است، مادر وی به نام مهناز متولد ۶۹ از بجنورد و پدرش متولد ۷۶ از مشهد، مادر سالم و خانه‌دار بوده و پدر از ۱۱ سالگی اعتیاد به تریاک، حشیش داشته، وی همچنین سابقه بیماری اعصاب و روان داشته و یک بار نیز سابقه بستری در بیمارستان روانپزشکی ابن‌سینا به مدت ۴۶ روز را دارد.

فاطمه محمدعلی یکی از مددکاران مؤسسه خیریه مهرآفرین در خصوص این خانواده می‌گوید: “پدر این خانواده در سن ۱۲ سالگی به جرم چاقوکشی در کانون اصلاح و تربیت به مدت یک سال زندانی شده است و طبق اظهاراتش سابقه ارتباط نامشروع نیز داشته و در این سال‌ها مشاغل زیادی را تجربه کرده است که از آن جمله می‌توان به کار در کارواش، پمپ‌گاز و… اشاره کرد”.

وی به سابقه آزار و اذیت پدر خانواده اشاره می‌کند و می‌افزاید: “از دوران عقد و نامزدی تاکنون مادر تانیا بارها مورد آزار و اذیت و خشونت خانگی توسط پدر قرار گرفته است ضمن اینکه زندگی ۳ عمه و ۳ عموهای تانیا نیز به گونه‌ای بوده که با توجه به شرایطشان هنوز ازدواج نکرده‌اند و همگی بیماری اعصاب و روان دارند”.

این مددکار به وضعیت خانوادگی مهناز اشاره کرد و گفت: “پدر وی فوت کرده و مادرش در قید حیات است و ۴ خواهر و ۳ برادر دارد که همگی ازدواج کرده‌اند و بارها خانواده از مهناز خواسته‌اند که به زندگی‌اش بازگردد و طلاق نگیرد علاوه بر اینکه در طی این مدت تانیا و مادرش بارها مورد آزار و اذیت پدرخانواده قرار گرفته‌اند و این کار بارها تکرار شده است”.

مددکار مؤسسه خیریه مهرآفرین ادامه می‌دهد: “مادر تانیا در تاریخ ۲۳ تیر ۹۷ و پس از اینکه توسط همسرش مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرد و مخفیانه با اورژانس اجتماعی تماس می‌گیرد و راهنمایی می‌خواهد و آنها به وی می‌گویند فردا صبح به مرکز مداخله در بحران مراجعه کند و پس از شرح ماجرای زندگیش او را به خانه‌های امن می‌برند”.

محمدعلی می‌افزاید: “وی از تاریخ ۲۴ تیر ۹۷ به همراه فرزندش در خانه‌های امن سکونت داشته تا این که یک هفته بعد با اطلاع پرسنل مرکز مداخله برای رفع مشکل این زن و شوهر، به شوهر وی اطلاع می‌دهند و شوهرش به همراه خواهرش (عمه ۱۶ ساله تانیا ) به همراه نامه از دادگاه جهت بازپس گرفتن تانیا به خانه‌های امن می‌آیند و وی را به بهانه خرید تبلت با خودش می‌برد. سپس مادر تانیا در تاریخ ۱۶ خرداد ۹۷ به همراه مادرش از خانه‌های امن به شهرستان بجنورد می‌روند و در این مدت مدام همسرش با پیامک و تماس تلفنی وی را تهدید کرده که در صورتی که به منزل بازنگردد تانیا را خواهد کشت، تا این که یک هفته بعد از تهدیدهایش با فرستادن عکس شربت متادون از طریق تلگرام اعلام کرده که با این شربت قصد کشتن تانیا را دارد و در تاریخ ۲۰ خرداد ۹۷ با قاطی کردن شربت متادون با آبمیوه به زور تا قطره آخر به تانیا خورانده است”.

وی می‌گوید: “پس از این اتفاق تانیا بیهوش بر زمین افتاده و سپس پدربزرگش با مراجعه به منزل آنها و با توجه به عدم باز کردن درب منزل با آتش‌نشانی و اورژانس ۱۱۵ تماس گرفته و سپس درب منزل را باز می‌کنند و آنان را بیهوش بر زمین پیدا می‌کنند و به سرعت به بیمارستان امام رضا اعزام می‌شوند”.

تانیا ۸ روز در کما بوده و زمانی که بهوش می‌آید، از ناحیه ۲ پا فلج شده و پزشکان اظهارداشتند که با جلسات فیزیوتراپی امکان بازگشت مجدد و راه رفتن وی میسر می‌شود. هم اکنون این مادر و کودک تحت حمایت خیریه مهرآفرین هستند. نکته‌ای که بارها با آن مواجه بوده‌ایم این است که کودکان و مادرانشان پس از پناه آوردن به بهزیستی مجدد با حکم قاضی به فرد کودک آزار یا همسر آزار برگردانده می‌شود که خیلی وقت‌ها نتایج غمباری را سبب شده است که قابل جبران نبوده این نتایج نشان از ضعف قوانین حمایتی از زنان و کودکان دارد، امیدواریم نهادهای متولی در رویه‌های خود تجدید نظرکرده و امنیت این مادران و کودکان را تضمین کنند.

منبع: هرانا

مرداد
۵
۱۳۹۷
علت «قتل‌های خانوادگی» در ایران از نگاه یک جامغه‌شناس؛ «فرهنگ زیاده‌خواهی»
مرداد ۵ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
,
shutterstock_1126785392
image_pdfimage_print

 

جامعه > آسیب‌ها – ایسنا نوشت: پلان اول: در شهریور ماه ٩۶ قتل عجیبی در تهران به وقوع پیوست. یک مدرس دانشگاه با دعوت از والدینش از شهرستان به تهران ، پدر و مادرش را در دفتر کارش واقع در خیابان پاسداران به قتل رساند. او بعد از بازگشت به خانه، همسر و پسر ١۴ ساله خود را هم کشت و نهایتا خودکشی کرد. اما چرا؟ ظاهر ماجرا در دست‌نوشته‌ باقی‌مانده از او می‌گفت علت انجام این قتل‌ها بدهی هشت میلیارد تومانی بوده.

 

پلان دوم: شهریور ۹۶، پدری دو دختر ١٩ و ٢٢ ساله خود را به قتل رساند و سپس با قرص برنج خودکشی کرد. این حادثه در حالی رخ داد که مادر خانواده به مدت ۵٠ روز خانه را ترک کرده بود.

پلان سوم: شهریور ماه سال ٩۶ یک نفر از مأموران کلانتری بعد از گذشتن تنها شش ماه از ازدواجش ، همسر و پدر و مادر همسرش را به گلوله بست که در این حادثه ، همسرش جانش را از دست داد.

این‌ها تنها سه پرونده با عنوان «قتل‌های خانوادگی» است که در آن اعضای خانواده، قربانی جنایت یک عضو آن می‌شوند؛ داستان‌هایی که دیگر داستان نیستند؛ داستان‌هایی که شاید قرار بوده همان مادری که جلوی چشم فرزندش به قتل رسیده یا پدری که فرزندش را کشته، برای هم بخوانند.

اما چرا یک عضو خانواده که از آن به عنوان مهمترین نهادهای بشری یاد می‌شود، باید دست به چنین جنایتی بزند؟

«احمد بخارایی»، مدرس دانشگاه، با اشاره به قتل‌هایی که قاتل و مقتول عضو یک خانواده هستند، می‌گوید: بر اساس آمارها در سال ٩۶ حدود ٣٠٠ مورد قتل خانوادگی رخ داده و این عدد تنها بخشی از آماری است که به طور رسمی ثبت شده؛ زیرا در فرهنگ و تفکر بعضی افراد در برخی مناطق کشور و برخی اماکن و محله‌ها و خرده‌فرهنگ‌ها ، گزارش قتل‌های خانوادگی، رفتاری هنجار شکنانه تلقی می‌شود و افراد ترجیح می‌دهند این دسته از قتل‌ها پوشیده بماند.

این مدرس دانشگاه همچنین از افزایش سه برابری آمار قتل‌های خانوادگی در سه دهه اخیر خبر می‌دهد؛ روندی که به گفته او می‌تواند ادامه پیدا کند.

به عقیده بخارایی ، دستیابی به هویت اجتماعی یکی از عوامل تشکیل خانواده است؛ اما در سطوح بالاتر برخی افراد بعد از تشکیل خانواده دچار فقر و مشکلات مالی شده و به این ترتیب یکی از علت‌های قتل‌های خانوادگی شکل می‌گیرد. در این شرایط در زمانی که نرخ بیکاری در جامعه افزایش می‌یابد و نیازهای معیشتی افراد که برای رفع همان نیازها تشکیل خانواده داده‌اند برطرف نمی‌شود ، بحران اقتصادی از جامعه به خانواده منتقل می‌شود.

بخارایی همچنین معتقد است « فرهنگ ما فرهنگ مصرفی و زیاده‌خواهی است و ما عادت نکردیم به حداقل‌ها راضی شویم» و می‌افزاید: زمانی که الگوهای فرهنگی و موانع اقتصادی در هم تنیده شوند ، برون‌داد آن ها وقوع قتل‌های خانوادگی است .

این جامعه شناس با بیان اینکه « در بین قتل‌های خانوادگی زن‌ها بیشتر نقش مقتول را ایفا می‌کنند و مردها قاتل» ادامه می‌دهد: انتقام‌گیری و تبعیض اجتماعی نیز از دلایلی است که گاهی به قتل‌های خانوادگی منجر می‌شود. در این رابطه در موضوع تبعیض‌ها باید اصلاحات قانونی صورت بگیرد و در بحث انتقام‌گیری نیز پخش آموزش‌های مهارکردن کینه در صدا و سیما و تدریس آنها در در مدارس می‌تواند تاثیرگذار باشد.

وی در توضیح «اصلاح تبعیض‌ها» ادامه می‌دهد : در زمان خیانت مرد به زن، قانون پشتوانه زن نیست ، اما بالعکس در زمان خیانت زن به مرد ، قانون پشتوانه مرد است.

وی از بدترین پیامدهای قتل‌های خانوادگی را سکوت زنان می‌داند و می‌گوید: برخی زنان بعد از اطلاع پیدا کردن از موارد مشابه قتل‌ و ناملایمات ، زمانی که از سوی اعضای خانواده مورد ظلم قرار می‌گیرند ، حاضر به تن‌دادن به ظلم می‌شوند و سکوت می‌کنند؛ چون از حمایت قانونی برخوردار نیستند و این امر متاسفانه ناشی از ساختار مردسالارانه در جامعه ماست.

به عقیده بخارایی، عدم درک شرایط نوین خانواده‌ها نیز می‌تواند آمار قتل های خانوادگی را افزایش بدهد.

وی برای نمونه می‌گوید: اگر فرزندی دیر به خانه بر می‌گردد در ذهن والدین این تفکر نقش می‌بندد که او در حال انجام عمل نادرست و کج‌روانه‌ای بوده؛ در حالی که لزوما نمی‌توان قضاوتی این‌چنینی داشت.

به گفته‌ این جامعه‌شناس، همچنین « در جامعه‌ای که «انزواگزینی» رواج پیدا کند و افراد به مشارکت خوانده نشوند، افراد منزوی دست به خودکشی یا مصرف مواد مخدر می‌زنند. در حال حاضر نیز مصرف مواد مخدر در میان نوجوانان و جوانان اعم از دختران و پسران افزایش پیدا کرده و میانگین سن اعتیاد نیز در میان دختران کاهش داشته است .»

این مدرس دانشگاه همچنین به یک موضع دیگر به عنوان « تأیید رویه انتقام‌گیری از سوی افراد» اشاره می‌کند و می‌گوید که « بعد از مدتی تعداد افرادی که از این رویه به جای مراجعه به قانون استفاده می‌کنند افزایش می‌یابد، همچنین با افزایش قتل‌ها استفاده از آلت‌های قتاله نیز رایج می‌شود.»

بخارایی در ادامه در ارتباط با راههای کاهش خشونت نیز می‌گوید: انتقام‌گیری در زمان‌های گذشته مختص برخی خرده‌فرهنگ‌ها بود و گفته می‌شد در صورت نیاز، خود افراد انتقام می‌گیرند و ریش‌سفید قبیله هم این مسئله را تایید و تجویز می‌کرد، حتی فردی که مرتکب قتل می‌شد قاتل محسوب نمی‌شد ، اما در حال نمی‌توان به این ر وش عمل کرد و باید برای مقابله با این شکل از خشونت از طریق آموزش‌های فروکش خشونت، اقدام کرد.

بخارایی در پایان به مسائل اقتصادی هم اشاره می‌کند و می‌گوید که توجه به اشتغال‌زایی و کاهش نرخ بیکاری به ویژه در جامعه شهری، می‌تواند به کاهش این دسته از قتل‌ها کمک بسیاری کند.

منبع: خبرآنلاین

تیر
۵
۱۳۹۷
جنایت فجیع در مهرآباد؛ همسرکشی با اره
تیر ۵ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
n00153106-b
image_pdfimage_print

Photo: baharnews.ir

 حوالی ساعت ۱۸:۴۵ دیروز دختر جوانی با مرکز فوریت های پلیسی ۱۱۰ تماس گرفته و اعلام کرد که از مادرش اطلاعی ندارد و درحالی که باید در خانه باشد، کسی در خانه را باز نمی کند که بلافاصله ماموران کلانتری ۱۱۹ مهرآباد در محل واقع در خیابان دانشگاه هوایی شمالی حاضر شده و بررسی های خود را در این زمینه آغاز کردند.با حضور ماموران کلانتری در محل، دختری که با ۱۱۰ تماس گرفته بود به آنان گفت: مادرم همیشه این ساعات در خانه است و اگر بخواهد جایی برود حتما اطلاع می دهد، حدود یک ساعت و نیم پیش با مادرم تماس گرفتم اما تلفن را جواب نداد، با پدرم تماس گرفتم و او هم ابراز بی اطلاعی کرد و گفت که دنبال مادرم بگردم، با دوست و آشنا هم تماس گرفتم اما کسی از او خبر ندارد و به خانه هم که آمدم کسی در را باز نمی کند، اما در خانه از داخل قفل است.در ادامه ماموران با اخذ مجوزهای لازم اقدام به بازکردن در این خانه که در طبقه همکف یک ساختمان دو طبقه قرار داشت کرده و در حالی که در خانه از داخل با یک روسری هم بسته شده بود، ماموران وارد خانه شده و مشاهده کردند که پدر ۷۲ ساله خانواده در خانه است.ماموران بلافاصله اقدام به جستجو در منزل کردند که در حمام ساختمان با جسد زنی ۵۵ ساله که مادر خانواده بود روبه رو شدند، جسد این زن در حالی که روی گردنش آثار بریدگی وجود داشت و مچ دست چپش هم با اره بریده شده بود در کف حمام افتاده و بررسی های بعدی نیز نشان داد که نقاطی از بدن مقتول با آب جوش سوزانده شده است.به محض رویت این صحنه موضوع به بازپرس ویژه قتل اطلاع داده شد و همزمان پیرمرد ۷۲ ساله نیز تحت بازجویی قرار گرفت که این فرد در اعترافات خود به قتل همسرش اقرار کرد.سرهنگ حسن نورآبادی، رییس کلانتری ۱۱۹ مهرآباد با تایید این خبر گفت: شواهد اولیه حاکی از آن است که اختلافات خانوادگی علت وقوع این جنایت بوده و این مرد پس از درگیری با همسرش در اتاق خواب او را به حمام کشانده و به قتل رسانده است.وی با بیان اینکه تیمی از ماموران پلیس آگاهی ادامه رسیدگی به پرونده را با دستور مقام قضایی برعهده گرفته اند، گفت: درمحل جنایت، یک چاقو، یک اره و یک چکش نیز کشف و ضمیمه پرونده متهم شده است.

منبع: بهارنیوز

تیر
۴
۱۳۹۷
پای یک زن در میان است
تیر ۴ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
IMG_38471
image_pdfimage_print

 

Photo:shahrvand-newspaper.ir

امیرحسین خواجوی|  با صدور حکم قصاص پزشک تبریزی کم‌کم رازهای جنایت این پرونده مرموز برملا می‌شود. پرونده‌ای پرحاشیه و مبهم که نزدیک به دو سال از رسیدگی آن در دستگاه قضائی می‌گذرد. دو قصاص برای قتل همسر و مادربزرگ حکمی است که دادگاه تبریز درنهایت برای متهم این پرونده صادر کرده است. این حکم برای تأیید به دیوان عالی کشور ارسال شده و اولیای دم این پرونده منتظرند تا درنهایت قاتل دخترشان به دار مجازات آویخته شود؛ پدر و مادر «المیرا خانلو» دختر جوانی که مهر ماه ‌سال ٩۵ همزمان با ایام محرم به طرز مشکوکی به دلیل مسمومیت در بیمارستان جان سپرد و پس از چند روز همسر این دختر جوان یعنی دکتر علیرضا صلحی به‌ عنوان مظنون اصلی این پرونده دستگیر شد.

البته در آن حادثه مادربزرگ متهم هم به دلیل مسمومیت جان سپرد تا ابهامات این پرونده جنجالی بیشتر شود. اطلاعات ناقص و مبهم باعث شد تا این پرونده حاشیه زیادی داشته باشد. در سکوت مقامات قضائی و انتظامی، ابهام، حاشیه، تردید و جنجال جای همه چیز را در این پرونده گرفت. البته اظهارات ضدونقیض  متهم هم به این حواشی دامن می‌زد. درنهایت اما مراحل بازجویی این پرونده به پایان رسید و از مهر ماه ‌سال گذشته برای رسیدگی به دادگاه ارسال شد. مراحل دادگاه هم در همان سکوت خبری یکی پس از دیگری برگزار شد و درنهایت در آخرین روزهای ‌سال گذشته خبر اتمام دادگاه و صدور حکم نهایی از سوی مقامات قضائی آذربایجان ‌شرقی دوباره همه نگاه‌ها را به این پرونده و سرنوشت متهم اصلی این پرونده معطوف کرد.

حالا دو حکم قصاص برای علیرضا صلحی آخرین خبر این پرونده است. با وجود این او هنوز به قتل اعتراف نکرده اما همه شواهد و مدارک نشان می‌دهد که او با استفاده از قرص فسفین یا همان قرص برنج همسر و مادربزرگش را به قتل رسانده است. اما انگیزه او از این جنایت چه بوده، چرا یک پزشک شناخته‌شده باید همسر و مادربزرگش را به قتل برساند و حتی جان پدر، مادر و برادر خودش را هم به خطر بیندازد؟ این‌که او با همسرش مشکل داشته یا ماجرا چیزی دیگری بوده است؟ این پرسش‌هایی است که با وجود اعلام حکم قصاص هنوز هم برای خیلی‌ها مبهم و رازآلود است. همین شد تا به سراغ پدر المیرا رفتیم و برای دقایقی با او همکلام شدیم که در ادامه می‌خوانید:

 

 

 المیرا چندمین بچه شما بود؟

من دو دختر داشتم. المیرا بچه بزرگ من بود. من و مادرش هم خیلی به او علاقه داشتیم. با این‌که نزدیک دو ‌سال از آن حادثه می‌گذرد، همسرم هنوز هم بی‌تاب است. بیشتر شب‌ها از خواب می‌پرد و برای المیرا گریه می‌کند. آرزوهای زیادی برای او داشتیم، اما داغ این دختر به دلمان ماند. کاش هیچ‌وقت با علیرضا آشنا نمی‌شد.

 حکم قصاص علیرضا قطعی است؟

بله؛ چند روز پس از آخرین جلسه دادگاه حکم به ما ابلاغ شد. اواسط اسفند ماه ‌سال گذشته بود که ما از طریق وکیل پرونده از این حکم مطلع شدیم.

 چند جلسه دادگاه برگزار شد؟

 ۴ جلسه بود. اولین جلسه مهر ماه‌ سال ٩۶ بود و آخرینش هم اسفند بود و من در همه جلسات حاضر بودم.

 با توجه به حضور شما در همه جلسات دادگاه، علیرضا به قتل اعتراف کرد؟

نه او هنوز هم دروغ می‌گوید و همه چیز را انکار می‌کند. از همان روز اول دروغ می‌گفت. اوایل می‌گفت غذا نذری بوده، بعد گفت دخترم قرص لاغری می‌خورده و همان باعث مرگ او شده است. هر بار یک داستان جدید تحویل ما می‌دهد. همه ادعاهای او هم بررسی شده و دادگاه آن را رد کرده است. گزارش پزشکی قانونی هم وجود قرص برنج در غذا را تأیید کرده و علت مرگ هم مسمومیت با این قرص بوده است. با وجود این، او همچنان انکار می‌کند.

 در این مدت با علیرضا یا خانواده او صحبت کرده‌اید؟

با خودش که نه، اما خانواده‌اش چندبار با ما صحبت کردند. آنها هم می‌گفتند که پسرشان قاتل نیست؛ اما صحبت دیگری نشده است.

 یعنی برای گرفتن رضایت با شما تماسی نداشتند؟

هنوز نه، چون حکم از سوی دیوان تأیید نشده است.

 علت یا انگیزه احتمالی او چه بوده؟

این پرونده هنوز در حال رسیدگی است و جزییاتی دارد که بیان‌کردنش شاید درست نباشد؛ اما تا جایی که ما اطلاع داریم پای یک خانمی در میان بوده. علیرضا برای همین دست به این جنایت زده است.

 بیشتر توضیح دهید؟

علیرضا و المیرا به واسطه یکی از دوستان دخترم با هم آشنا شدند. البته همسر او هم با علیرضا دوست بود. درواقع این خانم این دو را با هم آشنا کرد اما چند ماه قبل از آن حادثه علیرضا با این خانم ارتباط گرفته است؛ از همان زمان هم رفتارش به کلی تغییر کرد. مدارک کافی وجود دارد و مسائل دیگری هم هست که الان نمی‌توانم آن را بیان کنم.

 آن خانم هم از طرف دادگاه احضار شد؟

او خارج از کشور است و دسترسی به او نیست. از همسرش هم هیچ رد و نشانی به دست نیامده اما وجود ارتباط علیرضا با این خانم

 قطعی است.

 اگر این انگیزه قتل المیرا باشد، چرا مادربزرگش را به قتل رسانده، ضمن آن‌که اگر اقدامات به موقع پزشکی نبود، احتمال داشت پدر و مادر و برادر علیرضا هم در اثر مسمومیت کشته شوند؟

همه اقدامات او حساب‌شده و از روی نقشه قبلی بوده. درواقع از سم در غذا‌ها طوری استفاده کرده که المیرا کشته شود. علیرضا از قبل سناریوی این جنایت را نوشته بود، به همه چیز آن هم فکر کرده بوده اما کهولت سن مادربزرگش و مرگ او در اثر مسمومیت نقشه او را خراب کرد؛ درواقع او فقط می‌خواسته المیرا را به قتل برساند.

 علیرضا سابقه پرخاشگری یا رفتار مشکوک داشت؟

نه، اصلا. یعنی از وقتی که با ما آشنا شد، همیشه موجه و آرام بود. دوستانش هم خیلی به او اعتماد داشتند. همان‌طور که گفتم رفتارش یکدفعه تغییر کرد. البته در بررسی‌های انجام‌شده مشخص شد که یک‌بار هم در دوران دانشجویی در زمان امتحانات پایان ترم، همکلاسی‌هایش را مسموم کرده بوده تا خودش نمره بالایی بگیرد.

 یکی از حکم‌های قصاص به دلیل قتل مادربزرگش صادر شده است. یعنی خانواده خودش هم می‌خواهند او

 اعدام شود؟

 دایی علیرضا رضایت نداده است. البته من شنیدم که در ازای دریافت دیه از قصاص او منصرف می‌شود.

 

منبع: روزنامه شهروند