صفحه اصلی  »  قتل
image_pdfimage_print
بهمن
۱
قصاص قاتل پدر و نامادری
این سو و آن سو خبر
۰
,
635545207586640850
image_pdfimage_print

مردی که در جنایتی خانوادگی پدر و نامادری‌اش را به قتل رسانده بود سحرگاه دیروز در زندان جیرفت به اعدام شد .براساس اعلام روابط عمومی دادگستری استان کرمان، قاتل به‌دلیل اختلاف‌های خانوادگی، مرداد سال گذشته، پدر و نامادری‌اش را در یکی از روستاهای بخش ساردوئیه از توابع شهرستان جیرفت کشته بود. دادستان عمومی و انقلاب شهرستان جیرفت اعلام کرد: حکم قصاص این مجرم پس از تأیید در دیوانعالی کشور، در محوطه زندان جیرفت وپس از طی مراحل و تشریفات قانونی با حضور جمعی از مسئولان اجرا شد.

منبع: روزنامه ایران

دی
۲۳
راز مرگ شوهر به دست همسرش افشا شد
این سو و آن سو خبر
۰
,
Girl with red hair vampire murderer psycho halloween theme studio shot bloody woman
image_pdfimage_print

Photo: Lemon Seed/Bigstockphoto.com

زنی که به دنبال اختلاف‌های شدید خانوادگی همسرش را خفه کرده و با صحنه‌سازی مدعی شده بود شوهرش خودکشی کرده است پس از محاکمه به قصاص و شلاق محکوم شد.
راز این جنایت ۸ ماه بعد و با افشای ارتباط‌های تلفنی زن شوهرکش با مرد بیگانه فاش شد.این زن که به دنبال رابطه‌ای پنهانی به شوهرش خیانت کرده بود پس از محاکمه در شعبه دوم دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی زالی و قاضی اسلامی-مستشار- به جرم کشتن شوهرش به قصاص و به خاطر رابطه نامشروع به ۹۹ ضربه شلاق محکوم شد.
رسیدگی به این ماجرا از ۲۷ خردادماه سال ۸۸ و به دنبال اعلام مرگ مرموز مرد ۳۲ ساله‌ای به نام «سعید» در خانه‌اش واقع در ورامین در دستور کار پلیس و بازپرس جنایی قرار گرفت.
مهسا همسر ۲۸ ساله قربانی در بازجویی‌ها به کارآگاهان جنایی گفت شوهرش به خاطر مشکلاتی که داشته خودکشی کرده است.
به دنبال این اظهارات و همزمان با انتقال جسد به پزشکی قانونی تحقیقات در این باره ادامه داشت تا اینکه هشت ماه بعد برادر سعید که به طور اتفاقی گوشی تلفن همراه زن برادرش مهسا را پیدا کرده بود سرنخ کشف جنایت را به مأموران داد. او در گوشی تلفن، پیامک‌هایی را یافت که نشان می‌داد این زن با مرد بیگانه‌ای رابطه پنهانی دارد. وقتی گوشی تلفن همراه مهسا برای تحقیقات بیشتر در اختیار مأموران آگاهی قرار گرفت این زن با مشاهده مدارک پلیسی ناچار لب به اعتراف گشود و راز کشتن شوهرش را فاش کرد.
او به کارآگاهان گفت: روز حادثه با همسرم درگیر شدیم و من به خاطر عصبانیت شدید او را با روسری خفه کردم. مهسا درباره رابطه نامشروع‌اش هم گفت به صورت اتفاقی شماره تماس یکی از خواستگاران قدیمی خواهر کوچک‌تر از خودم را پیدا کرده بودم. در ادامه تماس‌های مکرر با مرد جوان احساس کردم به او علاقه‌مند شده‌ام اما شوهرم مانعی بر سر راه خوشبختی ماه بود. به‌همین خاطر او را کشتم. در حالی که هیچ وقت فکر نمی‌کردم راز جنایت فاش شود. پس از اعتراف‌های تکان‌دهنده زن جوان وی در چندین مرحله تحت محاکمه قرار گرفت و سرانجام روز گذشته از سوی قضات شعبه دوم دادگاه کیفری تهران محاکمه شد. در پایان جلسه زن جنایتکار به اتهام قتل همسرش به قصاص و همچنین به اتهام رابطه نامشروع به ۹۹ ضربه شلاق محکوم شد. همچنین مرد غریبه نیز به ۱۵ ضربه شلاق محکوم شد.

منبع: روزنامه ایران 

دی
۲۲
قتل ناموسی: قاتلی که سربلند می‌شود
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
bigstock-young-abused-and-frightened-wo-146710694
image_pdfimage_print

Photo: AnnekaS/bigstockphoto.com

ماهرخ غلامحسین پور

از مادرم سراغ یک آشنای قدیمی  را گرفتم. با تعجب پرسید نمی‌دانی؟

-چی شده؟ لیلی مریض است؟

-نه علیرضا، لیلی را کشت.

مات و مبهوت مانده بودم. لیلی دختر آرامی که ده سال از من کوچکتر بود را چرا کشتند؟ برادرش هم آرام‌ترین پسرکی بود که می‌شناختم. هم بازی کوچه‌گردی‌های بچگی‌هایم بود و به هیچ وجه به شرورها و قاتل‌ها شباهت نداشت.

چطور چنین چیزی ممکن است؟ یخ زده بودم و نفسم بالا نمی‌آمد. مادرم گفت برایش خواستگار آمده بود، همه اهالی خانه موافق بودند. گویا همه شرایط خواستگار مطلوب بوده، هم شغل خوب داشته هم بر و رو و هم موقعیت اجتماعی، وقتی خواستگارها می روند با شرم و خجالت می‌گوید من نمی خواهمش. آنها که با خوشحالی داشتند برای مهریه شرط و بیع می‌گذاشتند، متعجب می‌شوند، برمی‌گردند و نگاهش می‌کنند. هنوز در حیاط پشت سر خواستگارها بسته نشده بوده. برادرش می‌رود توی صورت  دخترک و می‌گوید چرا نمی‌خواهی؟ کس دیگری را دوست داری؟ لیلا شرمناک جواب می‌دهد؛ بله، تا مادرش از روی ایوان با پای بیمار و ورم کرده خودش را به محل حیاط برساند، علیرضا خوابیده بوده روی سینه لیلا و سرش را فقط یک بار کوبیده به موزاییک‌های کف حیاط. ضربه اول به دوم نمی‌رسد که سر لیلا خم می‌شود یک طرفی  و دخترک دیگر نفس نمی‌کشیده.

زبانم بند می‌آید و صدای مادرم را از فاصله دوری می‌شنوم: این اواخر حساس شده بودند روی رفت و آمدهای دخترک، خدایی هیچ وقت سر و صداشان نمی‌آمد، مرد محترمی بود علیرضا، اما به هر حال برادر است دیگر؛ نگران بوده لابد از حرف مردم. هنوز هم مادرجان اینجا مثل آنجا که شما هستید نشده، مردم مراقبند، دلشان می‌لرزد برای آبرویشان…..

رتبه اول با قتل‌های ناموسی است

رئیس پلیس آگاهی کشور گفته است رتبه اول قتل‌های کشور به قتل‌های ناموسی مربوط است و بیش از ۳۱ درصد قتل‌های سال ۱۳۹۴ توسط بستگان و افراد درجه اول خانواده رخ داده است، قتل‌هایی که ریشه در شک و تردید ارتباط زنی در خانواده با مردی غریبه دارد.

پیش از آن و در سال ۱۳۹۳ هم توسط نیروی انتظامی اعلام شده بود که بیش از ۱۶ درصد قتل‌هایی که در کشور در این سال رخ داده، قتل‌های خانوادگی و ناموسی بوده است.

قتل‌های ناموسی ، بی‌رحمانه‌ترین شکل مردن یک انسان است چرا که تو در خانه‌ای که باید امن‌ترین جای جهانت باشد به قتل می‌رسی، در این شکل از قتل، پدر، برادر، فرزند یا همسر یک زن، نسبت به روابط  او ظنین می شود و با انگیزه غیرتمندانه و متعصبانه یا حفظ «ناموس»، «شرف»، «حجب»، «حیا» و «شرف خانوادگی» دست به حذف فیزیکی زن می‌زنند. باوری که ناشی از رابطه بالادست و فرودست است و از دل مناسبات عشیره‌ای و قبیله‌ای سربر می‌آورد.

شدید‌ترین فرم خشونت خانگی

قتل ناموسی، شدیدترین مدل خشونت خانگی است و به دایره مرزهای جغرافیایی ایران منتهی نمی‌شود. سازمان جمعیت جهانی سازمان ملل گزارش داده که هر سال در ۱۴ کشور جهان بیش از پنج هزار قتل ناموسی اتفاق می‌افتد. آمار این قتل‌ها بسته به شرایط فرهنگی هر کشور، پراکندگی جغرافیایی متفاوتی دارد، مثلا در کشور پاکستان هر روز به طور متوسط سه تا چهار زن توسط افراد درجه اول خانواده با عنوان دفاع از ناموس‌، کشته می‌شوند.

خوزستان، سیستان و بلوچستان، کرمانشاه، هرمزگان، ایلام‌، کردستان، لرستان و آذربایجان غربی از جمله استان‌های درگیر با قتل‌های ناموسی هستند.

حسن رحیم‌زاده، کارشناس ارشد جامعه شناسی، ساکن ایران در مورد عوامل موثر در افزایش قتل‌های ناموسی در سطح جهان به خانه امن می‌گوید: در این سال‌ها عواملی اجتماعی همچون افزایش پدیده افراط‌گرایی مذهبی و بنیادگرایی و تعصب دینی در افزایش این قتل‌ها موثر بوده‌اند. متاسفانه در طول ده سال گذشته هم در ایران و هم در کشورهای مذهبی هم جوار، شاهد افزایش این قتل‌ها بوده‌ایم و دلیل آن نیز بازگشت به تعصبات جاهلی است.

او بر این باور است که غالب این قتل ها بدون دلایل متقن و محکم و مستدل انجام می شوند و غالبا بعد از تحقیقات پلیس ، نادرستی آنها به اثبات می رسد.

از او می پرسم به جز مسئله افراط گرایی مذهبی، چه عوامل دیگری در رشد این پدیده موثرند و او می گوید‌: بر اساس پژوهش مفصلی که دکتر خالقی در سال ۱۳۹۲ در این مورد انجام داده، عواملی مثل فرهنگ مردسالارانه حاکم بر کشور، قوانین کیفری و ناکارآمدی آنها‌، خصوصا قوانینی که دست عوامل جنایت را باز می‌گذارند، نگاه عرف و جامعه به این مقوله و حتی رسانه‌های گروهی در دامن زدن آن موثرند. مثلا وقتی قانون به صراحت پدری که دست به قتل فرزندش زده را مستحق مجازات نمی داند، طبیعی است دست او را برای انجام هر گونه جنایتی باز می گذارد.

کسی صدای فاطمه را نشنید

همه آنها از قتل فاطمه خبر داشتند. زنی که در یکی از مناطقه حاشیه‌ای‌، محروم و فقیرنشین ماهشهر زندگی می‌کرد و مادر دو فرزند بود. برادرانش با همراهی همسرش، خلیل، به ظن این‌که او با پسری از همسایگان ارتباط نامشروع دارد او را شبانه به قبرستان کشاندند و سرش را از تنش جدا کردند. فاطمه قبل از اینکه به قبرستان منتقلش کنند به در خانه همسایه رفته و از آنها استمداد طلبیده بود. اما هیچ کس به دادش نرسید. آنها خودشان را ملزم می‌دانستند در این ماجرای خانوادگی و حیثیتی مداخله نکنند.

 وقتی ماجرای پرونده قتل مطرح شد همه آنها در جریان تحقیقات، خودشان را به نادانی زدند و حتی زنی به نام زبیده که با فاطمه دوستی داشت و می خواست جریان را با پلیس مطرح کند را دسته جمعی کتک زدند تا ساکت بماند. جسد فاطمه را در یک قبر نیمه کاره انداختند و رویش خاک ریختند، وقتی پلیس مراجعه کرد طبق هماهنگی لازم با پلیس وارد گفت‌وگو شدند و همه مردان طایفه دست داشتن در این قتل را تایید کردند. خانواده مقتول رضایت دادند و دسته جمعی برای خریدن مدت زمان زندان خلیل پول جمع‌ کردند. اما مردی که ظن رابطه‌اش با فاطمه می‌رفت هنوز هم با کمال آرامش بین مردم منطقه زندگی می‌کند.

خانم «ح. کسرا» فعال مدنی محلی در منطقه ماهشهر از همدردی عمومی طایفه با قاتلان قتل‌های ناموسی می‌گوید: این اتفاقات غالبا در مناطق حاشیه‌ای رخ می‌دهد، معمولا برای قربانی عزاداری در خور توجهی گرفته نمی‌شود. کسی حق ندارد برای او اظهار دلتنگی کند یا از سجایای اخلاقی‌اش بگوید.

او به این نکته اشاره می‌کند که متاسفانه افکار عمومی هم با قربانی احساس همدردی نمی‌کند:«‌آنها معتقدند که او پاکدامنی طایفه را لکه‌دار کرده، یک جور توافق و هماهنگی پنهانی برای پوشاندن مدارک جنایت از چشم دولت وجود دارد. اگر حتی کسی مایل به همراهی با قاتل و تفکر غالب با طایفه و خانواده نباشد، اما به هر حال خودش را از ماجرا کنار می‌کشد. آنها حتی گاهی با شادمانی، قاتل دستگیر شده را عین یک قهرمان، تا دادگاه یا زندان همراهی می‌کنند و دسته جمعی تلاش می کنند برای تامین دیه یا خرید مدت زمان زندان فرد زندانی، اقدام کنند. آنها این قتل را مایه سربلندی قاتل می دانند.»

 

دی
۲۲
یک بار قصاص، یک‌بار اعدام و ۷۴ ضربه شلاق مجازات قاتل ستایش
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
capture
image_pdfimage_print

دیوان عالی کشور حکم قصاص قاتل ستایش دختر ۶ ساله افعانستانی را تایید کرد.

عسگر قاسمی آقباش در گفت‌وگو با خبرنگار ایلنا با اشاره به رای دیوان عالی کشور در خصوص پرونده ستایش قریشی گفت: شعبه ۳۲ دیوان عالی کشور حکم صادره از شعبه ۷ دادگاه کیفری یک استان درباره قاتل این دختربچه ۶ ساله تایید کرد.

وی افزود: براساس این رای قاتل به دلیل قتل عمد به قصاص، از باب تجاوز به عنف به اعدام و درباره جنایت بر میت به پرداخت دیه و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده‌است.

وکیل خانواده مقتول با اشاره به اشتباه تایپی موجود در رای قبلی مبنی براینکه خانواده ستایش برای اجرای حکم مکلف به پرداخت نصف دیه کامل یک زن مسلمان به قاتل هستند، تصریح کرد: در حال حاضر این اشتباه اصلاح و در رای مقرر شد، خانواده ستایش ملزم به پرداخت نصف دیه کامل یک مرد مسلمان به قاتل برای اجرای قصاص هستند.

گفتنی است؛ در فروردین ماه سال جاری ستایش دختر۶ ساله افغانستانی ساکن روستای خیرآباد ورامین توسط پسر ۱۷ سال همسایه ربوده و پس از تجاوز توسط او به قتل رسید.

دی
۱۶
همسرم خیانت کرد، اما من زن و بچه‌ام را آتش نزدم!
این سو و آن سو خبر
۰
,
57343609
image_pdfimage_print

متهم به قتل همسر و فرزندش است، اما می‌گوید قاتل نیست و همسرش دست به خودسوزی زده است. مدام از توهم خیانت همسرش حرف می‌زند.با اضطراب می‌گوید: «فکر می‌کردم او با کسی رابطه دارد به همین خاطر ازچندی قبل به او مظنون شده بودم، اما نرگس بسیار زیرکانه عمل می‌کرد و من هیچ‌وقت نتوانستم مدرکی علیه اش به دست آورم. برای گفت‌وگو با بهرام که به اتهام قتل همسر و فرزندش در زندان روزگار می‌گذراند، راهی زندان شدم. بهرام مدعی بود که همسر و فرزندش خودسوزی کرده‌اند و او در قتل آنان نقشی نداشته است، اما دلایل و مدارک موجود در پرونده‌اش خلاف گفته‌هایش را نشان می‌داد و جرم او در دادگاه به اثبات رسیده بود و اولیای‌دم برایش تقاضای صدور حکم قصاص کرده‌ بودند‌. در ادامه گفت‌وگوی «میزان» با مرد جنایتکار را می‌خوانید.

چند سال با همسرت زندگی کردی؟
حدود ۶ سال. ما زندگی خوبی داشتیم و من همسرم را دوست داشتم.
چطور با هم آشنا شدید؟
خانواده‌اش از آشنایان قدیمی من بودند. مدت‌ها بود که آنها را می‌شناختم و با توجه به این آشنایی، به خواستگاری نرگس رفتم و با هم ازدواج کردیم.
زندگی خوبی داشتید؟
بله، من همسرم را دوست داشتم و ما زندگی خیلی خوبی داشتیم و همه چیز برای ما عالی بود. سایه که به دنیا آمد وضعیت ما خیلی هم بهتر شد و زندگی شادی داشتیم.
پس چرا آنها را کشتی؟
من آنها را نکشتم، مگر انسان می‌تواند کسی را که دوست دارد به قتل برساند. من آنها را دوست داشتم و به همین خاطر هم کوچک‌‌ترین آسیبی به آنها وارد نکردم.
پس چه کسی همسرت را آتش زد؟
او خودسوزی کرد. من در دادگاه هم گفتم که چه اتفاقی افتاد. نرگس از دست من عصبانی بود، نتوانست خودش را کنترل کند و به همین خاطر روی بدن خود، بنزین ریخت و خودش را سوزاند، دخترم که کنار او بود آتش گرفت و سوخت، من آنها را نکشتم.
اما همسایه‌ها می‌گویند تو را دیده‌اند که بارها با همسرت درگیری داشتی؟
من مدت‌ها بود که با همسرم مشکل پیدا کرده بودم و با هم جر و بحث می‌کردیم، اما هرگز تصمیم نگرفتم که او را بکشم.
در مورد روز حادثه بگو؟
روز حادثه من و همسرم مطابق روند معمول، با هم جر و بحث کردیم. مدتی بود که با هم مشکل داشتیم و مدام با یکدیگر دعوا می‌کردیم. در آخرین باری که با او دعوا کردم، همسرم را بسیار کتک زدم، اما پس از این درگیری از عمل عجولانه و احمقانه خود پشیمان شدم، ولی دیگر فایده‌ای نداشت و او خیلی ناراحت بود. با خودم گفتم چند ساعتی که بگذرد آرام می‌شود، او همیشه بعد از دعواهایی که با یکدیگر می‌کردیم، ناراحت می‌شد و پس از اندک زمانی نیز آرام می‌گرفت.
چند ساعتی که از ماجرای دعوایمان گذشت من به او گفتم سفره را پهن کند تا غذا بخوریم، در حالی که نرگس وسایل سفره را آماده می‌کرد و در حال رفت و آمد به آشپزخانه بود، من به یکباره دیدم که آتش از داخل آشپزخانه شعله‌ور شد، شتابان به طرف آنجا رفتم‌. همسرم خودش را به آتش کشیده بود.
چطور متوجه نشدی چه تصمیمی دارد؟
او روی خودش بنزین ریخته بود، من هم فکر نمی‌کردم این کار را بکند. این همه عصبانیت در نرگس برایم غیرقابل تصور بود.
دلیل اختلاف با همسرت، بر سر چه بود؟
من فکر می‌کردم که او با کسی رابطه دارد و مدت زمانی بود که به او مظنون شده بودم.
توانستی ادعای خود را ثابت کنی؟
هرگز، چون نرگس خیلی زیرکانه عمل می‌کرد و من به هر دری که زدم موفق نشدم مدرکی علیه او به دست آورم.
چرا چنین اتهامی به او وارد کردی؟
زیرا رفتار همسرم نشان می‌داد که دیگر من را دوست ندارد، او به من اهمیتی نمی‌داد و می‌گفت که دیگر چندان علاقه‌ای به من ندارد و من نیز به همین خاطر به او مظنون شده بودم و یقین داشتم که پای فرد دیگری در میان است.
چگونه به این یقین رسیدی و به همسرت شک کرده بودی در حالی که هیچ‌کس به غیر از تو در زندگی او نبود؟
تا جایی که اطلاعات به دست آورده بودم می‌دانستم که دو نفر از دوستانم با همسرم رابطه دارند.
کسی هم این موضوع را تأیید کرده بود؟
بله، دختر کوچکم چندین بار این موضوع را تأیید کرد. بارها از او پرسیدم که در نبود من چه کسی به خانه می‌آید و او در پاسخ می‌گفت که در نبود من دو نفر از دوستانم به منزلمان می‌آیند.
با دوستانت صحبت کردی؟
بله، ولی آنها وجود چنین رابطه‌ای را انکار کرده و بعد هم من را مسخره کردند می‌گفتند که تو لیاقت نرگس را نداری.
چرا تو را مسخره می‌کردند، مگر تو چه مشکلی داشتی؟
من اعتیاد داشتم و بیشتر وقتم را صرف مصرف مواد می‌کردم و دلیل اصلی اختلاف من و همسرم نیز بر سر همین بلای خانمانسوز بود.
پس دلیل اصلی اعتیاد بود نه خیانت؟
نرگس بارها در زمینه اعتیاد و عواقب ناگوار آن برای آینده فرزندمان به من هشدار داده بود، او از این بابت خیلی ناراحت بود و من هم نمی‌توانستم مواد را کنار بگذارم، بارها با حمایت‌های نرگس مدتی ترک می‌کردم، ولی به دلیل نبود اراده‌ای قوی در وجودم، دوباره به سمت مواد برمی‌گشتم.
چند بار ترک کردی و دوباره مصرف مواد را از سر گرفتی؟
بارها به کمپ رفته و ترک کرده بودم. چند وقت قبل از این حادثه نیز در کمپ بستری بودم و پس از بازگشت به خانه، بسیارعصبی و به هم ریخته بودم.
سوءظن تو نسبت به همسرت در این مدت به وجود آمد؟
بله، در مدتی که در منزل نبودم و در کمپ بستری بودم، فکر می‌کردم همسرم با فرد دیگری در ارتباط است، تا هنگامی که از دخترم جویای ماجرا شدم و او هم به من گفت که در غیاب من دو نفر به خانه ما رفت و آمد دارند و با این حرف فرزندم، دیگر شک من به یقین تبدیل شد.
اما تحقیقات نشان داده نرگس هیچ‌وقت به تو خیانت نکرده است. همسایه‌ها هم این موضوع را تأیید کرده‌اند.
همسایه‌ها که از من به همسرم نزدیک‌تر نبوده‌اند. بله، من نیز می‌دانم که نرگس زنی پاکدامن بود، اما این اواخر به او مظنون شده بودم.
مدرکی هم در این خصوص داشتی؟
هیچ‌وقت مدرکی به دست نیاوردم، به همین خاطر هم هیچ‌گاه کسی حرفم را باور نکرد، همه فکر می‌کردند که من به خاطر اعتیادم دچار سوءتفاهم و توهم شده‌ام و همسرم زن خوبی است و من بیهوده به او تهمت می‌زنم، در حالی که این‌گونه نبود و من اطمینان داشتم که او با کسی درارتباط است.
نرگس چطور بنزین تهیه کرد؟
بنزین متعلق به من بود و آن را برای اینکه داخل باک موتورم بریزم خریداری کرده و در کنار آشپزخانه گذاشته بودم تا در صورت نیاز از آن استفاده کنم، اما آن روز همسرم بنزین را برداشت و روی خودش ریخت.
چرا سعی نکردی به او کمک کنی؟
چون غافلگیر شدم و به دلیل مصرف شیشه در حال طبیعی نبودم. نمی‌دانستم که باید چه بکنم، دود و آتش فضای خانه را فرا گرفته بود و داشتم خفه می‌شدم، یک لحظه به حیاط رفتم تا نفس بگیرم و بعد هم برای نجات دخترم به داخل خانه بازگشتم. دستش را گرفتم و بیرون کشیدم، اما فایده‌ای نداشت او سوخته بود. دیگر فرصتی نبود که همسرم را نجات دهم.
چرا در را روی همسایه‌ها که برای کمک به تو و خانواده‌ات آمده بودند، باز نکردی؟
چون ترسیده بودم و فکر می‌کردم که اگر در را باز کنم اتفاق بدی خواهد افتاد و مورد حمله آنها قرار خواهم گرفت و ممکن است با یکدیگر درگیر شویم، اما این دلیلی بر آن نیست که من نرگس و فرزندم را به آتش بکشم.
همسایه‌ها گفته‌اند که تو چند بار همسرت را به قتل تهدید کرده بودی؟
درست است، من بارها با نرگس درگیر شدم، اما هیچ‌گاه او را تهدید به مرگ نکرده بودم، زیرا او مادر فرزندم بود و من او را بسیار دوست داشتم.
فکر نمی‌کنی که گفته‌هایت در پرونده تناقض دارد و غیرقابل قبول است؟
چون من نرگس را نکشته بودم و دیگران هریک به نوعی سعی داشتند به من چنین القا کنند که من این کار را کرده‌ام، به همین دلیل من هم به تناقض‌گویی در سخنانم روی آوردم.
فکر نمی‌کنی این تناقض‌گویی‌ها، فقط راهی برای پنهان کردن حقیقت است؟
هرگز، من از ابتدا واقعیت را به همه گفتم و توضیح دادم که چه بر سر نرگس آمد، اما آنها قبول نکردند و من هم مجبور بودم تناقض‌گویی کنم. اما واقعیت همان چیزی بود که بارها توضیح داده بودم.
به قصاص محکوم شده‌ای. به حکم مجازاتت اعتراض کرده‌ای؟
بله، پرونده‌ام به دیوان‌عالی کشور رفته است امیدوارم که از گناه نکرده تبرئه شوم و به‌زودی آزاد بشوم و بتوانم بر سر مزار عزیزانم بروم زیرا می‌دانم که هرگز سر بی‌گناه  بالای دار نخواهد رفت.

منبع: روزنامه ایران

دی
۱۵
معمای ۷ ساله قتل نوعروس همچنان در پرده ابهام
این سو و آن سو خبر
۰
,
Photo: aradaphotography/bigstock.com
image_pdfimage_print

Photo: aradaphotography/bigstock.com

تازه‌داماد که به اتهام قتل همسر جوانش از ۷ سال پیش در زندان به سر می‌برد، پس از ۳ بار محاکمه صبح دیروز از زندان رجایی‌شهر به شعبه دهم دادگاه کیفری استان تهران انتقال یافت تا بار دیگر محاکمه شود.
این متهم در تمامی جلسات محاکمه منکر قتل شده و خواستار شناسایی قاتل شده است.
به گزارش خبرنگار حوادث «ایران»، این مرد جوان در بازجویی‌ها گفته: شامگاه پانزدهم آبان سال ۸۹ وقتی از محل کارم به خانه‌ام در خیابان ۱۷ شهریور برگشتم، با جسد خونین همسر جوانم به نام «هستی» روبه‌رو شدم. در حالی که شوکه شده بودم و نمی‌دانستم چه کار کنم، موضوع را بلافاصله به مادرم خبر دادم. بعد هم مأموران پلیس به خانه آمدند. در بررسی‌ها مشخص شد همسر نوعروسم با ۱۱ ضربه چاقو کشته شده بود.
جلال – ۳۵ ساله – که برای بازجویی‌های فنی به اداره آگاهی منتقل شده بود، در تمامی مراحل تحقیقات منکر جنایت شد. تا اینکه ۴ ماه پس از جنایت و زمانی که مأموران اداره آگاهی به همراه خانواده تازه‌عروس و پس از فک پلمب، وارد محل جنایت شدند، سرنخ‌های تازه‌ای کشف کردند. کارآگاهان در جست‌و‌جوها پیراهن خونین داماد جوان همراه حلقه ازدواج تازه‌عروس که زیر یک مبل در اتاق پذیرایی پنهان شده بود را پیدا کردند که می‌توانست راز جنایت را آشکار کند.
سپس پیراهن خونین مرد جوان به پزشکی قانونی فرستاده شد که پس از تحقیقات روشن شد پیراهن، آغشته به خون تازه‌عروس است.
سپس همسایه‌ها هم شهادت دادند که جلال (تازه‌داماد) زمان قتل در خانه بوده است.اما در مرحله رسیدگی به این پرونده در دادگاه به دلیل تناقض در شهادت شاهدان و نواقصی که در پرونده وجود داشت رسیدگی به پرونده ادامه یافت تا اینکه در سومین مرحله رسیدگی به این پرونده داماد جوان بر‌اساس شواهد موجود به عنوان عامل قتل به اعدام محکوم شد. اما این حکم در دیوان‌عالی رد شد. بنابراین متهم با پرونده سنگین از زندان به شعبه دهم دادگاه کیفری انتقال یافت و تحت محاکمه قرار گرفت. در این دادگاه پس از بیان کیفرخواست، اولیای دم (۲ برادر و ۳ خواهر نوعروس) از قضات دادگاه برای دامادشان قصاص خواستند.بعد هم متهم در برابر قضات دادگاه ایستاد و گفت: من همسرم را نکشته‌ام، این یک اتهام واهی است که به من نسبت می‌دهند، خواهش می‌کنم نجاتم دهید.۷ سال است که در زندان به سر می‌برم در حالی که قاتل واقعی بیرون از زندان آزادانه می‌گردد.
وی که راننده آژانس بود ادامه داد: روز حادثه حدود ساعت ۶:۴۰ دقیقه غروب وقتی آخرین مسافرم را به مقصد رساندم به خانه بازگشتم که با صحنه قتل همسرم که در وسط اتاق پذیرایی افتاده بود روبه‌رو شدم. من همسرم را دوست داشتم. باور کنید من او را نکشته‌ام!
سپس خواهر نوعروس در برابر قضات ایستاد و از مشاجره‌های شوهرخواهرش گفت که چگونه خواهرش را مورد آزار قرار می‌داد.
او گفت: حتی شب قبل از قتل خواهرش به او تلفن زده و از رفتارهای شوهرش به شدت گلایه کرده بود. وی گفت: من مطمئن هستم که شوهرخواهرم، خواهر بیچاره‌ام را کشته است. سپس رئیس دادگاه از وکیل متهم جوان خواست از موکلش دفاع کند.
وی در دفاع از موکلش گفت:‌ چند نکته مهم در این پرونده وجود دارد که متأسفانه به آنها توجهی نشده و باعث شده رسیدگی به این پرونده سال‌ها طول بکشد.
نخست اینکه در معاینات پزشکی قانونی موهایی در بین انگشتان مقتول کشف شده که متعلق به مقتول است نه قاتل.
دوم ردپای خونین دو فرد در محل جنایت کشف شده که به هیچ عنوان مورد توجه قرار نگرفته است.سوم اینکه بر‌اساس شهادت برخی همسایه‌ها، افراد ناشناسی در ساختمان دیده شده بودند که هرگز تحت بررسی از سوی کارآگاهان قرار نگرفتند.
قضات دادگاه پس از شنیدن دفاعیات وکیل متهم و پایان جلسه، وارد شور شدند تا رأی خود را صادر کنند.

منبع: روزنامه ایران

دی
۱۴
زن جوان قربانی سوء‌ظن شوهر
این سو و آن سو خبر
۰
,
jamnewsimage00563019
image_pdfimage_print

مرد جوانی که همسرش را به خاطر سوء‌ظن شدید خفه کرده و به شهرستان «نور» منتقل کرده بود، صبح دیروز از سوی قضات دادگاه شعبه چهارم دادگاه کیفری استان تهران – کیخواه و حسینی – محاکمه شد. در یکی از روزهای سرد زمستانی سال ۹۳ که برف به شدت می‌بارید، یکی از اهالی شهرستان نور – در استان مازندران – به طور اتفاقی بخشی از جسد زن جوان را زیر برف‌ها دید. با پیدا شدن جسد، بازپرس کشیک قتل و تیم جنایی در محل حضور یافت.

پس از تحقیقات مقدماتی، جسد به پزشکی قانونی منتقل شد. در حالی که حدود شش ماه از ناپدید شدن زن جوان می‌گذشت و خانواده‌اش هیچ اطلاعی از سرنوشت او نداشتند. بالاخره جسد شناسایی شد. بلافاصله هم آرش – همسر ۳۰ ساله قربانی – تحت بازجویی قرار گرفت و سرانجام راز ناپدید شدن زن ۲۸ ساله‌اش را فاش کرد.

مرد همسرکش در بازجویی‌ها به کارآگاهان جنایی گفت: چند وقتی بود که به همسرم ظنین شده بودم و احساس می‌کردم او رابطه پنهانی دارد. به همین خاطر روز حادثه پس از درگیری و مشاجره در حالی که بشدت عصبانی بودم با دست‌هایم نرگس را خفه کردم. بعد هم جسدش را در صندوق عقب خودرویم گذاشتم و آن را از تهرانپارس به شهر «نور» بردم و رها کردم. صبح دیروز محاکمه مرد جنایتکار در شعبه چهارم دادگاه کیفری برگزار شد.در ابتدای جلسه پس از بیان کیفرخواست، اولیای دم خواستار قصاص دامادشان شدند. سپس متهم به قتل در برابر قضات ایستاد تا از خود دفاع کند.

او گفت: «من همسرم را دوست داشتم اما از زمانی که متوجه شدم او رابطه پنهانی دارد، دائم با هم جر و بحث می‌کردیم. تا اینکه روز حادثه جر و بحثمان بالا گرفت و در حالی که عصبانی بودم همسرم را خفه کردم. آنگاه قضات از وی پرسیدند آیا درباره ادعای خودت مدرک و دلیلی هم داری؟ متهم در جواب گفت: مدرکی ندارم اما در بررسی تلفن همراهش پی بردم با کسی ارتباط دارد.

آرش پس از قبول اتهام قتل دقایقی سکوت کرد و سپس با چهره‌ای آشفته از خانواده همسرش خواست او را به خاطر فرزندشان ببخشند.
قضات دادگاه پس از شنیدن اظهارات متهم وارد شور شدند تا رأی خود را صادر کنند.

گفـــت‌و‌گو با متهم
شغلت چه بود؟ راننده آژانس.
سابقه کیفری داری؟ نه.
چرا همسرت را کشتی؟ احساس می‌کردم او رابطه نامشروع دارد.
آیا فقط احساس از رابطه‌ای می‌شود که تو همسرت را به قتل برسانی؟ من قصد کشتن زنم را نداشتم ولی وقتی با هم درگیر شدیم، خون جلوی چشمانم را گرفته بودم و نمی‌دانم چه شد که او را کشتم…
همسرت را دوست داشتی؟ بله، اگر دوست نداشتم هیچ‌وقت با هم درگیر نمی‌شدیم و این ماجرا پیش نمی‌آمد!
چند فرزند داری؟ یک پسر ۱۲ ساله.
چرا بعد از قتل جسد همسرت را به شمال بردی؟ نمی‌دانم، ترسیده بودم.
چرا به پلیس اطلاع ندادی؟ می‌ترسیدم.
الان چه احساسی داری؟ هر لحظه از زندگی‌ام با کابوس روبه‌رو می‌شوم. من کار اشتباهی کردم. امیدوارم خانواده همسرم از حق قصاص بگذرند، گرچه خودم را برای مرگ آماده کرده‌ام.

منبع: روزنامه ایران 

دی
۱۱
عروس کودک، قربانی جنون داماد شد
این سو و آن سو خبر
۰
,
Sharp Katana Sword Blade Dripping Black Color Painting
image_pdfimage_print

Photo: underworld1/Bigstockphoto.com

مرد جوان که همسر ۱۶ ساله‌اش را به خاطر سوء‌ظن شدید با چاقو کشته بود، صبح دیروز از زندان به شعبه چهارم دادگاه کیفری انتقال یافت و محاکمه شد.

به گزارش خبرنگار حوادث «ایران»، این جنایت شامگاه ۲۷ فروردین سال ۸۹ در یکی از محله‌های جنوب تهران اتفاق افتاد و طی آن عروس، در جنایتی قربانی سوء‌ظن همسرش شد. پس از حضور بازپرس ویژه قتل و تیم جنایی در محل قتل جسد خون‌آلود نوعروس به پزشکی قانونی منتقل شد. تازه‌داماد – ۲۷ ساله – نیز از سوی مأموران کلانتری ۱۳ گلستان در محل جنایت دستگیر شد و به کشتن همسرش اعتراف کرد.پس از اقرار فریدون به قتل همسرش، پرونده قتل روی میز قضات شعبه ۷۱ دادگاه کیفری استان تهران قرار گرفت. قاتل در جریان محاکمه به کشتن همسرش اعتراف کرد و در دفاع از خود گفت: «من به همسرم سوء‌ظن داشتم، احساس می‌کردم او روابط نامشروع دارد. روز حادثه وقتی از سر کار به خانه برگشتم، دیدم او در خانه نیست، به همین خاطر چاقویی برداشتم و به طبقه پایین دویدم که دیدم کنار مادرش نشسته است.  بعد هم با چاقو به گردنش ضربه‌ای زدم و او را کشتم. چون همیشه این جنون در مغزم بود که به من دستور می‌داد همسرم را با چاقو بکشم. اما حالا پشیمان هستم!»با اعتراف‌های تازه‌داماد، قضات دادگاه او را به قصاص محکوم کردند و این حکم از سوی شعبه ۳۲ دیوان‌عالی کشور نیز تأیید شد.جوان محکوم به مرگ چند قدم با چوبه دار فاصله داشت که وکیلش با ارائه مدارکی اعلام کرد پزشکان قانونی تشخیص داده‌اند قاتل مبتلا به جنون است و نباید مجازات شود. وکیل مدافع سپس از قضات دیوان‌عالی کشور خواست بار دیگر پرونده تازه‌داماد را مورد بررسی قرار دهند.در بررسی‌های کارشناسان پزشکی قانونی، تشخیص داده شد که قاتل در زمان ارتکاب به جنایت دچار جنون بوده و در شرایط روانی مناسب قرار نداشته است. بنابراین تازه‌داماد صبح دیروز بار دیگر از زندان به شعبه چهارم دادگاه کیفری انتقال یافت.

قضات دادگاه – اصغر عبداللهی و محمود کیخواه – با بررسی مدارک پزشکی، متهم را مجنون شناختند و او را فقط به پرداخت دیه محکوم کردند. با توجه به اینکه عامل قتل توانایی مالی پرداخت دیه را ندارد، با درخواست اولیای دم (پدر و مادر مقتول) قضات دادگاه نسبت به پرداخت دیه از صندوق بیت‌المال موافقت کردند و دیه عروس جوان (مقتول) از طریق صندوق بیت‌المال به اولیای دم پرداخت خواهد شد.

منبع: روزنامه ایران

دی
۹
بزرگترین قتل‌ خانوادگی سال‌های اخیر: شهروز چهارده نفر را به گلوله بست
این سو و آن سو خبر
۰
,
capture
image_pdfimage_print

شهروز نبی جوان ۲۶ ساله‌ای که در یکی از روستاهای شهرستان «فهرج» کرمان و در هولناک‌ترین جنایت سال‌های اخیر ۱۴ تن از اعضای خانواده و آشنایان همسرش را به رگبار گلوله بسته بود پس از سه روز فرار هنگامی که در حلقه محاصره پلیس گرفتار شد با اصرار فراوان از مأموران خواست او را بکشند.

داماد در بازجویی‌ها گفت: می‌خواستم کشته شوم به همین خاطر موقع دستگیری‌ام در ایرانشهر، مأموران را تحریک و حتی تهدید می‌کردم تا مرا به رگبار گلوله ببندند اما آنها فقط پایم را هدف قرار دادند و دستگیرم کردند و حالا هم آرزوی مرگ دارم. نگاهی به زندگی گذشته این جوان نشان می‌دهد یک سال و نیم پیش دخترخاله ۲۳ ساله‌اش را بدون برگزاری مراسم عروسی و فقط با مهریه یک شاخه گل به عقد خودش درآورد اما پس از چند ماه زندگی مشترک زیر یک سقف، زن جوان نزد خانواده‌اش بازگشت و با بیان مشکلات شدید شوهرش درخواست طلاق کرد تا اینکه مرد جوان در اوج خشم، با در دست داشتن یک سلاح خودکار به خانه پدرزنش رفت و به بهانه دخالت آنها در زندگی زناشویی و تصمیم به جدایی دخترشان، همه اعضای خانواده خاله‌اش و چند زن همسایه را در برابر چشمان بهت‌زده همسرش به رگبار گلوله بست.

قاتل جوان در جریان بازجویی‌ها به کارآگاهان جنایی گفت که از کشتن خانواده همسرش پشیمان نیست چون معتقد است آنها زندگی‌اش را خراب کرده‌اند اما از کشته شدن چند بیگناه از جمله همسایگانی که در خانه پدرزنش حضور داشتند پشیمان است. اما این جنایت هولناک را چگونه می‌توان ریشه‌یابی کرد و چه انگیزه‌‌هایی در پس پرده «گذشته ها» سبب وقوع این کشتار خانوادگی شده است.«خلیل همایی» مدیرکل امنیتی و انتظامی استانداری کرمان در بررسی ماجرای کشتار خانوادگی در فهرج چهار فرد یا گروه را مورد توجه قرار داده است.

نخست: جوانی ۲۶ ساله به نام «شهروز نبی» که به تازگی بیکار بوده و پیشتر نیز در جریان قاچاق مهاجران افغانستانی، این افراد را به طور غیرقانونی به داخل کشور انتقال می‌داد. وی تا کلاس دوم راهنمایی درس خوانده و دارای ۲ فقره سابقه کیفری است. این جنایتکار پانزده سال پیش پدرش را در جریان یک درگیری درون گروهی قاچاقچیان از دست داده و پس از آن تحت سرپرستی دایی‌اش بزرگ شده اما سرانجام دست به جنایت هولناکی زده و خاله، شوهر خاله، دو تن از دخترخاله‌ها، پسرخاله، نوه خاله‌اش و بالاخره سه تن از زنان همسایه را کشته و چهار تن را هم زخمی کرده است.

دوم: زن جوان ۲۳ ساله‌ای که دخترخاله قاتل هم هست پس از چند ماه زندگی کوتاه زناشویی با همسرش به خانه پدری بازگشته و درخواست طلاق داده است.

سوم: خانواده دختر که قاتل از کشتن آنها اظهار پشیمانی نمی‌کند و بالاخره چهارمین گروهی که توجهات را به خود جلب کرد متولیان فرهنگی، اجتماعی و منادیان اخلاق و سلامت روانی در منطقه هستند. کسانی که به‌‌زعم من می‌توانستند بیشترین سهم را در پیشگیری داشته باشند که کوتاهی کرده‌اند و الان هم می‌توانند نقش آفرین باشند که نیستند تا فردا و فرداها حوادث مشابه‌ای در هر جای دیگری رخ ندهد!
کلام آخر، کسی که گره مشکل خانوادگی خود را به جای رجوع به نهادهای قانونی و مراکز مشاوره یا افراد ریش‌سفید محلی، با دندان گشوده و با شلیک ده‌ها گلوله به زندگی ده انسان بی‌گناه پایان داده، زاییده جهل و محصول فقر فرهنگی است و همه در این اتفاق متهم هستند.

مدیرکل امنیتی و انتظامی استانداری کرمان در ادامه ضمن ریشه‌یابی درباره وقوع حادثه کشتار خانوادگی فهرج اظهار داشت: پس از دستگیری «شهروز نبی»یکی از کارشناسان امنیتی را فرستادم تا با او گفت‌وگو کند. چرا که اطلاع از زندگی قاتل و افکار او به تنهایی می‌تواند دستمایه تحقیقات دانشگاهی و جرم‌شناسی یا یک فیلم سینمایی تأمل‌برانگیز باشد.

توسعه‌ فرهنگی،‌ حلقه مفقوده ۶۰ ساله
این مقام امنیتی همچنین با اشاره به لزوم توسعه فرهنگی گفت: طبق آمار اداره کل امنیتی استانداری کرمان درباره قتل‌های خانوادگی اخیر بیش از ۷۵ درصد قتل‌های سال ۹۴ منشأ فرهنگی، اجتماعی داشته‌اند. همچنین پزشکی قانونی کشور نیز از قریب ۱۰ هزار مورد همسرآزاری طی ۶ ماهه نخست امسال خبر داده است که البته منظور از همسرآزاری به احتمال زیاد آزار زنان به عنوان قربانیان جرم بوده است. همچنان که در بیشتر موارد خشونت، زنان و کودکان قربانیان اصلی هستند. طی ۶ ماه اخیر ۱۵۴ هزار مورد مراجعه به پزشکی قانونی در سراسر کشور صورت گرفته که بیشترین آمارها مربوط به نزاع بوده است. یعنی طی شش ماه ۴۵ هزار دعوا و درگیری فیزیکی منجر به جرح ثبت شده است اما سؤال اینجاست با این رویه به کجا می‌رویم؟!
به گفته همایی، حلقه مفقوده فرهنگ علی‌رغم ده‌ها شبکه رادیو تلویزیونی، ده‌ها رسانه نوشتاری، هزاران کانال در شبکه‌های اجتماعی، ده‌ها هزار مجلس وعظ و خطابه، ده‌ها هزار میلیارد هزینه در حوزه فرهنگ و ارشاد و شهرداری‌ها و بنیادهای فرهنگی و مدارس مذهبی و… کجاست؟
تا زمانی که نپذیریم معضلات فرهنگی ام‌المصائب است و تا هنگامی که به ریشه‌یابی علل اصلی آنها نپردازیم، این مشکل همچنان ریشه‌دارتر، عمیق‌تر و گسترده‌تر خواهد شد و چون موریانه، ما را از درون تهی خواهد ساخت. مقدمه حل مشکل هم این است که بپذیریم مشکل داریم.حکایت ما، حکایت بیماری است که نمی‌خواهد بپذیرد که بیمار است. درست شبیه بیماری‌های روانی.
در جامعه چنین جا افتاده اگر به کسی بگویند دیابت یا تومور مغزی داری  کمتر ناراحت می شد تا  به او بگویند بیماری روانی داری و خود این یک معضل فرهنگی است.
۲۰۰ هزار بیمار روانی
به گفته همایی، رئیس سازمان بهزیستی کشور نیز از شناسایی ۲۰۰ هزار بیمار روانی مزمن سخن گفته و البته لابد صدها هزار تن نیز شناسایی نشده‌اند.قاتل خانوادگی فهرج که ۱۰ نفر از بستگان خود را کشت و ۴ نفر را تا سر حد مرگ زخمی کرد احتمالاً جزو بیماران روانی مزمن تحت پوشش بهزیستی هم نبوده و باید نگران باشیم که چه تعداد افراد مشابه وی در نزدیکی ما و در جای جای کشور حضور دارند؟
درست شبیه قاتلین و تروریست‌هایی که در اروپا و امریکا دست به کشتار همکلاسی‌ها و معلمان و شرکت‌کنندگان در مجالس و مراسم می‌زنند و بعداً همسایگان و آشنایان آنها در تحقیقات به پلیس می‌گویند خیلی فرد آرام، گوشه‌گیر و سربه‌زیری بود!
مشکلات فرهنگی اجتماعی ما محدود به هزاران قتل سالانه در کشور نیست و البته که قتل مخرب‌ترین و خطرناک‌‌ترین نوع رفتار خشونت‌آمیز به شمار می‌آید. مدیرکل امنیتی و انتظامی استانداری کرمان در پایان اظهار کرد: خشونت‌های گفتاری و فحاشی، انتشار دروغ، تهمت و شایعات، برهم‌زدن سخنرانی‌های قانونی، کم‌کاری در نظام اداری، کاهش بهره‌وری، تقلب، بر هم زدن آسایش دیگران، رعایت نکردن  حقوق شهروندی، عدم رعایت بهداشت و نظافت و ده‌ها عارضه دیگر در حوزه‌های فرهنگی اجتماعی وجود دارند که موانع بزرگ توسعه‌یافتگی محسوب می‌شوند و تا آنها برطرف نگردد توسعه در هیچ یک از ابعاد سیاسی و اقتصادی به سرانجام مطلوب نخواهد رسید. اینجاست که می‌فهمیم اصلاح حوزه فرهنگ نیازمند مجاهدت تا سرحد شهادت است.

نیم نگاه
عامل جنایت فهرج پشیمان نیست!

گروه حوادث / رئیس کل دادگستری استان کرمان با اشاره به اینکه بازپرسی از متهم پرونده قتل فجیع در جهان آباد فهرج در دست انجام است گفت: متهم هنوز از این جنایت، اظهار ندامت نکرده است.
یدالله موحد دیروز در شورای پیشگیری از وقوع جرم دادگستری استان کرمان با بیان این مطلب گفت: متهم پرونده قتل فجیع درروستای جهان آباد از توابع شهرستان فهرج، قبلاً به اتهام قدرت نمایی با چاقو به زندان رفته و در قاچاق اتباع بیگانه نیز سوابقی داشته است.وی با اشاره به جنایت هولناکی که در روستای جهان آباد شهرستان فهرج رخ داد، افزود: هیچ مجموعه‌ای نمی‌تواند خود را مبرا از مسئولیت در این اتفاقات بداند و باید تدبر و تفکر کرد که هر کدام از دستگاه‌ها چه نقشی در این جنایت دارند؟ آیا می‌شد که از بروز چنین حوادثی پیشگیری کرد؟ آیا این رخداد هولناک نباید ما را به فکر وا دارد؟ آیا نباید کاری کنیم که از بروز چنین حوادثی در آینده جلوگیری شود؟وی اظهار کرد: آیا نمی‌شود این گونه افراد را شناسایی کرده و با کارهای پیشگیرانه از بروز این حوادث جلوگیری کنیم؟موحد یادآور شد: یک روز، باندهای اراذل و اوباش آسایش مردم استان را از بین برده بودند که با تشکیل کمیته‌ای، کارهای مربوطه با دخالت همه مجموعه‌ها انجام شد و امروز می‌بینیم که جامعه چه وضعیتی دارد.رئیس کل دادگستری استان کرمان ادامه داد: برخی افراد دارای ظرفیت جنایی بالا را در جامعه می‌شناسیم و سوابق زندگی آنها نشان می‌دهد که این افراد باید مورد برنامه‌های پیشگیرانه قرار گیرند تا از بروز چنین حوادثی جلوگیری شود.وی با اشاره به اینکه وقتی سلاح به وفور در اختیار مردم است برای پیشگیری از این امر و آگاه‌سازی جامعه چه کرده ایم؟ ادامه داد: مردم باید بدانند که اگر سلاحی در یک روستا باشد تهدید جدی برای همه افراد است.این مقام قضایی اظهار کرد: بلافاصله بعد از وقوع این حادثه در فهرج همه مسئولان امنیتی، قضایی و انتظامی در صحنه حضور داشتند و در اسرع وقت ضمن دستگیری قاتل که از استان خارج شده بود، کارهای بعدی نیز انجام شد.خانواده قربانیان این جنایت نیز صبورانه همکاری خوبی با نیرو‌های انتظامی و امنیتی داشتند و مردم این شهرستان‌ها و مردم سیستان و بلوچستان نیز کمک مؤثری در این زمینه کردند.موحد اظهار کرد: نباید همیشه منتظر بود تا حادثه‌ای رخ دهد و بعد با آن مقابله کنیم بلکه باید با تجمیع امکانات و اندیشه‌ها از بروز حوادث ناگوار جلوگیری کنیم.به گفته وی امروز همه نهادهای مربوطه باید برای مطالعه و ریشه‌یابی چنین موضوعاتی وارد عمل شوند.

منبع: روزنامه ایران

دی
۸
افشای راز قتل همسر و دختر پس از دو سال
این سو و آن سو خبر
۰
,
636081642514947623
image_pdfimage_print

مرد جوان زمانی که پی برد همسرش بدون اطلاع وی باردارشده است،دختر و همسرش را کشت. او تصمیم داشت مادرش را هم بکشد که ناکام ماند.  براساس اوراق موجود در پرونده، صبح ۲۵ خرداد سال ۹۳ مرد جوانی به نام کیوان با اورژانس تماس گرفت و از مرگ ناگهانی همسر و فرزندش خبر داد. سپس امدادگران اورژانس و مأموران کلانتری ۱۰۳ گاندی راهی محله جلفا-حوالی پل سیدخندان- شده و پس از ورود به خانه با جسد زن ۲۷ ساله و دختر دو ماهه‌اش روبه‌ ‌رو شدند.از آنجا که هیچ گونه آثار کبودی و جراحت روی بدن مادر و فرزندش دیده نمی‌شد، احتمال مرگ آنها براثرگازگرفتگی قوت گرفت. بدین ترتیب پس ازبررسی‌های مقدماتی، اجساد مادروفرزند به دستور بازپرس جنایی به پزشکی قانونی منتقل شد تا اینکه متخصصان پزشکی قانونی علت مرگ را مسمومیت اعلام کردند.درحالی که تحقیقات در این باره ادامه داشت، صبح روزیکشنبه ۵ دی امسال مرد جوانی به کلانتری ۱۰۳ گاندی رفت و راز قتل هولناک همسر و دختر دو ماهه‌اش رافاش کرد. جنایتکار ۳۵ ساله پس ازدستگیری، صبح دیروز برای تحقیقات جنایی به شعبه هشتم بازپرسی دادسرای امور جنایی تهران منتقل شد و زمانی که در مقابل بازپرس ایلخانی قرار گرفت به قتل همسر و دخترش و اقدام به قتل مادرش اعتراف کرد.

دو سال لباس سفید پوشیدم
متهم ۳۵ ساله که لیسانس هوا فضا دارد و درتمامی مراحل بازجویی آرام بود پس ازپایان جلسه به سؤالات خبرنگارجنایی «ایران» پاسخ داد.
 با همسرت چطور آشنا شدی؟ من در یکی از مجتمع‌های فروش تلفن همراه و رایانه مغازه داشتم که با سحر که حسابدار مجتمع بود آشنا شدم. به خاطرشرایط کاری، خیلی با او در ارتباط بودم و آرام آرام دلبسته‌اش شدم. مدتی بعد هم به او پیشنهاد ازدواج دادم که قبول کرد
رابطه‌ات با همسرت چطور بود؟ متأسفانه فقط اوایل زندگی خوب بودیم اما بعد ازآن همیشه دعوا داشتیم و برای همین او را کشتم، چون از دعواها خسته شده بودم.
اختلاف‌هایتان سر چه مسائلی بود؟همسرم به من شک داشت، او چون قبلاً یک بار ازدواج کرده بود و از همسر سابقش مواردی  دیده بود به من هم شک داشت. برای از بین رفتن شک وشبهه‌اش هر کاری که فکرش را کنید انجام دادم. مثلاً خط تلفن همراه ۱۲۰ میلیون تومانی‌ام را به ارزان‌ترین قیمت فروختم تا به او ثابت کنم که فقط او در زندگی‌ام است. البته قبل از ازدواج درگیر مسائلی بودم اما وقتی همسرم وارد زندگی‌ام شد دور تمام کارهای گذشته را خط کشیدم.
چه زمانی تصمیم به قتل همسرت گرفتی؟ از وقتی فهمیدم حامله است. من بچه نمی‌خواستم. اصلاً اهل ازدواج هم نبودم برای همین نمی‌توانستم با او سازش داشته باشم. وقتی فهمیدم باردار شده تصمیم گرفتم او را به قتل برسانم. البته چند ماهی به او فرصت دادم تا  بچه را سقط کند که نکرد. ۵۵ روز بعد از زایمانش بود که نقشه قتلش را طراحی و اجرا کردم.
چطور آنها را کشتی؟ چند روز قبل ازکشتن زن وبچه‌ام داروی بیهوشی تهیه کردم. دارو فروش‌ها ابتدا به من دارو ندادند اما زمانی که ظاهر موجهم را دیدند با این تصور که در کار درمان هستم داروی بیهوشی را فروختند. شب حادثه دارو را داخل شربتی که همسرم شب‌ها مصرف می‌کرد ریختم. زمانی که بیهوش شد، کیسه نایلونی روی سر دخترم کشیدم و او را خفه کردم و بعد از آن به همین روش، همسرم را هم به قتل رساندم. بعد جسد دخترم را کنار مادرش گذاشتم و تا صبح صبر کردم.
بعد چه اتفاقی افتاد؟ زنگ زدم به اورژانس و گفتم همسر و بچه‌ام صبح از خواب بیدار نشده‌اند.
شب حادثه با همسرت دعوا کردی؟ نه.آن شب بعد از دو سال زندگی پر از تنش و دعوا، هیچ مشاجره‌ای نداشتیم.
دخترت را چرا کشتی؟ مادرم اهل بچه نگه داشتن نبود؛ مادر همسرم هم از نظر من مورد تأیید نبود. من دوست نداشتم بچه‌ام زیر دست مادربزرگ‌هایش باشد.
کسی از این ماجرا با خبر بود؟ هیچ کسی نمی‌دانست، فقط زمانی که می‌خواستم مادرم را بکشم او متوجه شد وبه من گفت پس زن و بچه ات را هم تو کشته‌ای که بعد از آن دیگرحرفی نزد.
چرا  مادرت را هم می خواستی به قتل برسانی؟ بله. چندین بار تصمیم گرفتم او را بکشم. حتی یکبار به او داروی بیهوشی دادم و همین که خواستم خفه‌اش کنم متوجه شد و مرا هل داد و از خانه بیرونم کرد. برایم عجیب بود مادرم با آن حال و وضعیت جسمی‌اش چطور توانست مرا هل دهد و بیرون کند. مادرم زندگی‌ام را به هم زد، درست مثل آدم‌هایی که در فیلم‌ها نشان می‌دهند او نقش شیطان را بازی می‌کرد.
عذاب وجدان داشتی؟ بله، به همین خاطر چند وقت پیش تصمیم گرفتم خودم را بکشم. چند شب پشت سر هم دارو خوردم اما بی‌فایده بود. حتی با برق خودکشی کردم اما دست‌هایم سوخت و هیچ اتفاقی برای خودم نیفتاد. دو سال اولی که همسرم و بچه‌ام مردند به خاطر هر کدام از آنها یک سال لباس سفید پوشیدم.
چه شد که تصمیم گرفتی خودت را معرفی کنی؟
خسته شده بودم، دیگر نتوانستم تحمل کنم و دلم می‌خواهد که کمی هم زندان باشم.

منبع: روزنامه ایران