صفحه اصلی  »  قتل
image_pdfimage_print
مرداد
۵
۱۳۹۷
علت «قتل‌های خانوادگی» در ایران از نگاه یک جامغه‌شناس؛ «فرهنگ زیاده‌خواهی»
مرداد ۵ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
,
shutterstock_1126785392
image_pdfimage_print

 

جامعه > آسیب‌ها – ایسنا نوشت: پلان اول: در شهریور ماه ٩۶ قتل عجیبی در تهران به وقوع پیوست. یک مدرس دانشگاه با دعوت از والدینش از شهرستان به تهران ، پدر و مادرش را در دفتر کارش واقع در خیابان پاسداران به قتل رساند. او بعد از بازگشت به خانه، همسر و پسر ١۴ ساله خود را هم کشت و نهایتا خودکشی کرد. اما چرا؟ ظاهر ماجرا در دست‌نوشته‌ باقی‌مانده از او می‌گفت علت انجام این قتل‌ها بدهی هشت میلیارد تومانی بوده.

 

پلان دوم: شهریور ۹۶، پدری دو دختر ١٩ و ٢٢ ساله خود را به قتل رساند و سپس با قرص برنج خودکشی کرد. این حادثه در حالی رخ داد که مادر خانواده به مدت ۵٠ روز خانه را ترک کرده بود.

پلان سوم: شهریور ماه سال ٩۶ یک نفر از مأموران کلانتری بعد از گذشتن تنها شش ماه از ازدواجش ، همسر و پدر و مادر همسرش را به گلوله بست که در این حادثه ، همسرش جانش را از دست داد.

این‌ها تنها سه پرونده با عنوان «قتل‌های خانوادگی» است که در آن اعضای خانواده، قربانی جنایت یک عضو آن می‌شوند؛ داستان‌هایی که دیگر داستان نیستند؛ داستان‌هایی که شاید قرار بوده همان مادری که جلوی چشم فرزندش به قتل رسیده یا پدری که فرزندش را کشته، برای هم بخوانند.

اما چرا یک عضو خانواده که از آن به عنوان مهمترین نهادهای بشری یاد می‌شود، باید دست به چنین جنایتی بزند؟

«احمد بخارایی»، مدرس دانشگاه، با اشاره به قتل‌هایی که قاتل و مقتول عضو یک خانواده هستند، می‌گوید: بر اساس آمارها در سال ٩۶ حدود ٣٠٠ مورد قتل خانوادگی رخ داده و این عدد تنها بخشی از آماری است که به طور رسمی ثبت شده؛ زیرا در فرهنگ و تفکر بعضی افراد در برخی مناطق کشور و برخی اماکن و محله‌ها و خرده‌فرهنگ‌ها ، گزارش قتل‌های خانوادگی، رفتاری هنجار شکنانه تلقی می‌شود و افراد ترجیح می‌دهند این دسته از قتل‌ها پوشیده بماند.

این مدرس دانشگاه همچنین از افزایش سه برابری آمار قتل‌های خانوادگی در سه دهه اخیر خبر می‌دهد؛ روندی که به گفته او می‌تواند ادامه پیدا کند.

به عقیده بخارایی ، دستیابی به هویت اجتماعی یکی از عوامل تشکیل خانواده است؛ اما در سطوح بالاتر برخی افراد بعد از تشکیل خانواده دچار فقر و مشکلات مالی شده و به این ترتیب یکی از علت‌های قتل‌های خانوادگی شکل می‌گیرد. در این شرایط در زمانی که نرخ بیکاری در جامعه افزایش می‌یابد و نیازهای معیشتی افراد که برای رفع همان نیازها تشکیل خانواده داده‌اند برطرف نمی‌شود ، بحران اقتصادی از جامعه به خانواده منتقل می‌شود.

بخارایی همچنین معتقد است « فرهنگ ما فرهنگ مصرفی و زیاده‌خواهی است و ما عادت نکردیم به حداقل‌ها راضی شویم» و می‌افزاید: زمانی که الگوهای فرهنگی و موانع اقتصادی در هم تنیده شوند ، برون‌داد آن ها وقوع قتل‌های خانوادگی است .

این جامعه شناس با بیان اینکه « در بین قتل‌های خانوادگی زن‌ها بیشتر نقش مقتول را ایفا می‌کنند و مردها قاتل» ادامه می‌دهد: انتقام‌گیری و تبعیض اجتماعی نیز از دلایلی است که گاهی به قتل‌های خانوادگی منجر می‌شود. در این رابطه در موضوع تبعیض‌ها باید اصلاحات قانونی صورت بگیرد و در بحث انتقام‌گیری نیز پخش آموزش‌های مهارکردن کینه در صدا و سیما و تدریس آنها در در مدارس می‌تواند تاثیرگذار باشد.

وی در توضیح «اصلاح تبعیض‌ها» ادامه می‌دهد : در زمان خیانت مرد به زن، قانون پشتوانه زن نیست ، اما بالعکس در زمان خیانت زن به مرد ، قانون پشتوانه مرد است.

وی از بدترین پیامدهای قتل‌های خانوادگی را سکوت زنان می‌داند و می‌گوید: برخی زنان بعد از اطلاع پیدا کردن از موارد مشابه قتل‌ و ناملایمات ، زمانی که از سوی اعضای خانواده مورد ظلم قرار می‌گیرند ، حاضر به تن‌دادن به ظلم می‌شوند و سکوت می‌کنند؛ چون از حمایت قانونی برخوردار نیستند و این امر متاسفانه ناشی از ساختار مردسالارانه در جامعه ماست.

به عقیده بخارایی، عدم درک شرایط نوین خانواده‌ها نیز می‌تواند آمار قتل های خانوادگی را افزایش بدهد.

وی برای نمونه می‌گوید: اگر فرزندی دیر به خانه بر می‌گردد در ذهن والدین این تفکر نقش می‌بندد که او در حال انجام عمل نادرست و کج‌روانه‌ای بوده؛ در حالی که لزوما نمی‌توان قضاوتی این‌چنینی داشت.

به گفته‌ این جامعه‌شناس، همچنین « در جامعه‌ای که «انزواگزینی» رواج پیدا کند و افراد به مشارکت خوانده نشوند، افراد منزوی دست به خودکشی یا مصرف مواد مخدر می‌زنند. در حال حاضر نیز مصرف مواد مخدر در میان نوجوانان و جوانان اعم از دختران و پسران افزایش پیدا کرده و میانگین سن اعتیاد نیز در میان دختران کاهش داشته است .»

این مدرس دانشگاه همچنین به یک موضع دیگر به عنوان « تأیید رویه انتقام‌گیری از سوی افراد» اشاره می‌کند و می‌گوید که « بعد از مدتی تعداد افرادی که از این رویه به جای مراجعه به قانون استفاده می‌کنند افزایش می‌یابد، همچنین با افزایش قتل‌ها استفاده از آلت‌های قتاله نیز رایج می‌شود.»

بخارایی در ادامه در ارتباط با راههای کاهش خشونت نیز می‌گوید: انتقام‌گیری در زمان‌های گذشته مختص برخی خرده‌فرهنگ‌ها بود و گفته می‌شد در صورت نیاز، خود افراد انتقام می‌گیرند و ریش‌سفید قبیله هم این مسئله را تایید و تجویز می‌کرد، حتی فردی که مرتکب قتل می‌شد قاتل محسوب نمی‌شد ، اما در حال نمی‌توان به این ر وش عمل کرد و باید برای مقابله با این شکل از خشونت از طریق آموزش‌های فروکش خشونت، اقدام کرد.

بخارایی در پایان به مسائل اقتصادی هم اشاره می‌کند و می‌گوید که توجه به اشتغال‌زایی و کاهش نرخ بیکاری به ویژه در جامعه شهری، می‌تواند به کاهش این دسته از قتل‌ها کمک بسیاری کند.

منبع: خبرآنلاین

تیر
۵
۱۳۹۷
جنایت فجیع در مهرآباد؛ همسرکشی با اره
تیر ۵ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
n00153106-b
image_pdfimage_print

Photo: baharnews.ir

 حوالی ساعت ۱۸:۴۵ دیروز دختر جوانی با مرکز فوریت های پلیسی ۱۱۰ تماس گرفته و اعلام کرد که از مادرش اطلاعی ندارد و درحالی که باید در خانه باشد، کسی در خانه را باز نمی کند که بلافاصله ماموران کلانتری ۱۱۹ مهرآباد در محل واقع در خیابان دانشگاه هوایی شمالی حاضر شده و بررسی های خود را در این زمینه آغاز کردند.با حضور ماموران کلانتری در محل، دختری که با ۱۱۰ تماس گرفته بود به آنان گفت: مادرم همیشه این ساعات در خانه است و اگر بخواهد جایی برود حتما اطلاع می دهد، حدود یک ساعت و نیم پیش با مادرم تماس گرفتم اما تلفن را جواب نداد، با پدرم تماس گرفتم و او هم ابراز بی اطلاعی کرد و گفت که دنبال مادرم بگردم، با دوست و آشنا هم تماس گرفتم اما کسی از او خبر ندارد و به خانه هم که آمدم کسی در را باز نمی کند، اما در خانه از داخل قفل است.در ادامه ماموران با اخذ مجوزهای لازم اقدام به بازکردن در این خانه که در طبقه همکف یک ساختمان دو طبقه قرار داشت کرده و در حالی که در خانه از داخل با یک روسری هم بسته شده بود، ماموران وارد خانه شده و مشاهده کردند که پدر ۷۲ ساله خانواده در خانه است.ماموران بلافاصله اقدام به جستجو در منزل کردند که در حمام ساختمان با جسد زنی ۵۵ ساله که مادر خانواده بود روبه رو شدند، جسد این زن در حالی که روی گردنش آثار بریدگی وجود داشت و مچ دست چپش هم با اره بریده شده بود در کف حمام افتاده و بررسی های بعدی نیز نشان داد که نقاطی از بدن مقتول با آب جوش سوزانده شده است.به محض رویت این صحنه موضوع به بازپرس ویژه قتل اطلاع داده شد و همزمان پیرمرد ۷۲ ساله نیز تحت بازجویی قرار گرفت که این فرد در اعترافات خود به قتل همسرش اقرار کرد.سرهنگ حسن نورآبادی، رییس کلانتری ۱۱۹ مهرآباد با تایید این خبر گفت: شواهد اولیه حاکی از آن است که اختلافات خانوادگی علت وقوع این جنایت بوده و این مرد پس از درگیری با همسرش در اتاق خواب او را به حمام کشانده و به قتل رسانده است.وی با بیان اینکه تیمی از ماموران پلیس آگاهی ادامه رسیدگی به پرونده را با دستور مقام قضایی برعهده گرفته اند، گفت: درمحل جنایت، یک چاقو، یک اره و یک چکش نیز کشف و ضمیمه پرونده متهم شده است.

منبع: بهارنیوز

تیر
۴
۱۳۹۷
پای یک زن در میان است
تیر ۴ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
IMG_38471
image_pdfimage_print

 

Photo:shahrvand-newspaper.ir

امیرحسین خواجوی|  با صدور حکم قصاص پزشک تبریزی کم‌کم رازهای جنایت این پرونده مرموز برملا می‌شود. پرونده‌ای پرحاشیه و مبهم که نزدیک به دو سال از رسیدگی آن در دستگاه قضائی می‌گذرد. دو قصاص برای قتل همسر و مادربزرگ حکمی است که دادگاه تبریز درنهایت برای متهم این پرونده صادر کرده است. این حکم برای تأیید به دیوان عالی کشور ارسال شده و اولیای دم این پرونده منتظرند تا درنهایت قاتل دخترشان به دار مجازات آویخته شود؛ پدر و مادر «المیرا خانلو» دختر جوانی که مهر ماه ‌سال ٩۵ همزمان با ایام محرم به طرز مشکوکی به دلیل مسمومیت در بیمارستان جان سپرد و پس از چند روز همسر این دختر جوان یعنی دکتر علیرضا صلحی به‌ عنوان مظنون اصلی این پرونده دستگیر شد.

البته در آن حادثه مادربزرگ متهم هم به دلیل مسمومیت جان سپرد تا ابهامات این پرونده جنجالی بیشتر شود. اطلاعات ناقص و مبهم باعث شد تا این پرونده حاشیه زیادی داشته باشد. در سکوت مقامات قضائی و انتظامی، ابهام، حاشیه، تردید و جنجال جای همه چیز را در این پرونده گرفت. البته اظهارات ضدونقیض  متهم هم به این حواشی دامن می‌زد. درنهایت اما مراحل بازجویی این پرونده به پایان رسید و از مهر ماه ‌سال گذشته برای رسیدگی به دادگاه ارسال شد. مراحل دادگاه هم در همان سکوت خبری یکی پس از دیگری برگزار شد و درنهایت در آخرین روزهای ‌سال گذشته خبر اتمام دادگاه و صدور حکم نهایی از سوی مقامات قضائی آذربایجان ‌شرقی دوباره همه نگاه‌ها را به این پرونده و سرنوشت متهم اصلی این پرونده معطوف کرد.

حالا دو حکم قصاص برای علیرضا صلحی آخرین خبر این پرونده است. با وجود این او هنوز به قتل اعتراف نکرده اما همه شواهد و مدارک نشان می‌دهد که او با استفاده از قرص فسفین یا همان قرص برنج همسر و مادربزرگش را به قتل رسانده است. اما انگیزه او از این جنایت چه بوده، چرا یک پزشک شناخته‌شده باید همسر و مادربزرگش را به قتل برساند و حتی جان پدر، مادر و برادر خودش را هم به خطر بیندازد؟ این‌که او با همسرش مشکل داشته یا ماجرا چیزی دیگری بوده است؟ این پرسش‌هایی است که با وجود اعلام حکم قصاص هنوز هم برای خیلی‌ها مبهم و رازآلود است. همین شد تا به سراغ پدر المیرا رفتیم و برای دقایقی با او همکلام شدیم که در ادامه می‌خوانید:

 

 

 المیرا چندمین بچه شما بود؟

من دو دختر داشتم. المیرا بچه بزرگ من بود. من و مادرش هم خیلی به او علاقه داشتیم. با این‌که نزدیک دو ‌سال از آن حادثه می‌گذرد، همسرم هنوز هم بی‌تاب است. بیشتر شب‌ها از خواب می‌پرد و برای المیرا گریه می‌کند. آرزوهای زیادی برای او داشتیم، اما داغ این دختر به دلمان ماند. کاش هیچ‌وقت با علیرضا آشنا نمی‌شد.

 حکم قصاص علیرضا قطعی است؟

بله؛ چند روز پس از آخرین جلسه دادگاه حکم به ما ابلاغ شد. اواسط اسفند ماه ‌سال گذشته بود که ما از طریق وکیل پرونده از این حکم مطلع شدیم.

 چند جلسه دادگاه برگزار شد؟

 ۴ جلسه بود. اولین جلسه مهر ماه‌ سال ٩۶ بود و آخرینش هم اسفند بود و من در همه جلسات حاضر بودم.

 با توجه به حضور شما در همه جلسات دادگاه، علیرضا به قتل اعتراف کرد؟

نه او هنوز هم دروغ می‌گوید و همه چیز را انکار می‌کند. از همان روز اول دروغ می‌گفت. اوایل می‌گفت غذا نذری بوده، بعد گفت دخترم قرص لاغری می‌خورده و همان باعث مرگ او شده است. هر بار یک داستان جدید تحویل ما می‌دهد. همه ادعاهای او هم بررسی شده و دادگاه آن را رد کرده است. گزارش پزشکی قانونی هم وجود قرص برنج در غذا را تأیید کرده و علت مرگ هم مسمومیت با این قرص بوده است. با وجود این، او همچنان انکار می‌کند.

 در این مدت با علیرضا یا خانواده او صحبت کرده‌اید؟

با خودش که نه، اما خانواده‌اش چندبار با ما صحبت کردند. آنها هم می‌گفتند که پسرشان قاتل نیست؛ اما صحبت دیگری نشده است.

 یعنی برای گرفتن رضایت با شما تماسی نداشتند؟

هنوز نه، چون حکم از سوی دیوان تأیید نشده است.

 علت یا انگیزه احتمالی او چه بوده؟

این پرونده هنوز در حال رسیدگی است و جزییاتی دارد که بیان‌کردنش شاید درست نباشد؛ اما تا جایی که ما اطلاع داریم پای یک خانمی در میان بوده. علیرضا برای همین دست به این جنایت زده است.

 بیشتر توضیح دهید؟

علیرضا و المیرا به واسطه یکی از دوستان دخترم با هم آشنا شدند. البته همسر او هم با علیرضا دوست بود. درواقع این خانم این دو را با هم آشنا کرد اما چند ماه قبل از آن حادثه علیرضا با این خانم ارتباط گرفته است؛ از همان زمان هم رفتارش به کلی تغییر کرد. مدارک کافی وجود دارد و مسائل دیگری هم هست که الان نمی‌توانم آن را بیان کنم.

 آن خانم هم از طرف دادگاه احضار شد؟

او خارج از کشور است و دسترسی به او نیست. از همسرش هم هیچ رد و نشانی به دست نیامده اما وجود ارتباط علیرضا با این خانم

 قطعی است.

 اگر این انگیزه قتل المیرا باشد، چرا مادربزرگش را به قتل رسانده، ضمن آن‌که اگر اقدامات به موقع پزشکی نبود، احتمال داشت پدر و مادر و برادر علیرضا هم در اثر مسمومیت کشته شوند؟

همه اقدامات او حساب‌شده و از روی نقشه قبلی بوده. درواقع از سم در غذا‌ها طوری استفاده کرده که المیرا کشته شود. علیرضا از قبل سناریوی این جنایت را نوشته بود، به همه چیز آن هم فکر کرده بوده اما کهولت سن مادربزرگش و مرگ او در اثر مسمومیت نقشه او را خراب کرد؛ درواقع او فقط می‌خواسته المیرا را به قتل برساند.

 علیرضا سابقه پرخاشگری یا رفتار مشکوک داشت؟

نه، اصلا. یعنی از وقتی که با ما آشنا شد، همیشه موجه و آرام بود. دوستانش هم خیلی به او اعتماد داشتند. همان‌طور که گفتم رفتارش یکدفعه تغییر کرد. البته در بررسی‌های انجام‌شده مشخص شد که یک‌بار هم در دوران دانشجویی در زمان امتحانات پایان ترم، همکلاسی‌هایش را مسموم کرده بوده تا خودش نمره بالایی بگیرد.

 یکی از حکم‌های قصاص به دلیل قتل مادربزرگش صادر شده است. یعنی خانواده خودش هم می‌خواهند او

 اعدام شود؟

 دایی علیرضا رضایت نداده است. البته من شنیدم که در ازای دریافت دیه از قصاص او منصرف می‌شود.

 

منبع: روزنامه شهروند

خرداد
۲۸
۱۳۹۷
زنی که همسرش را داخل بشکه سیمان دفن کرد
خرداد ۲۸ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Image processed by CodeCarvings Piczard ### FREE Community Edition ### on 2018-06-18 09:00:42Z | http://piczard.com | http://codecarvings.com¤ÿͬ¥aY8
image_pdfimage_print

Photo: /www.khabaronline.ir

جامعه > حوادث – باشگاه خبرنگاران جوان نوشت: سرهنگ مکرم از دستگیری زنی که همسرش را داخل بشکه سیمان دفن کرده بود، خبر داد.

 سرهنگ حمید مکرم، معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ اظهار کرد: در ساعت ۲۲:۰۰ یکشنبه مورخه ۱۳۹۷/۰۳/۲۷ خانمی با مرکز فوریت‌های پلیسی ۱۱۰ تماس گرفت و عنوان داشت که همسرش را به قتل رسانده است. بلافاصله موضوع به کلانتری ۱۴۸ انقلاب اعلام شد و مأموران با حضور در محل وقوع جنایت، در پشت بام یک ساختمان چهار طبقه در خیابان اسکندری شمالی اطلاع پیدا کردند که خانمی ۴۳ ساله اقدام به دفن کردن جسد همسر ۵۸ ساله اش کرده و روی جسد را نیز با سیمان پوشانده است.

وی افزود: با اعلام خبر به اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ و دادسرای امور جنایی، تیم بررسی صحنه اداره دهم پلیس آگاهی و بازپرس کشیک ویژه قتل در محل جنایت حاضر؛ پرونده مقدماتی با موضوع «قتل عمد» تشکیل و تحقیقات از متهمه (همسر مقتول) آغاز شد.

معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ گفت: با توجه به دفن شدن جسد در داخل بشکه سیمان، موضوع جهت خارج کردن جسد به آتش نشانی اعلام شد؛ با حضور مأموران آتش نشانی، جسد از داخل بشکه سیمان خارج و مشخص شد که جسد مقتول پیش از دفن شدن توسط همسرش سوزانده شده است.

 

اعترافات همسر مقتول

همسر مقتول با اعتراف صریح به سوزاندن و نهایتا دفن کردن جسد همسرش، در اعترافاتش به کارآگاهان گفت: از همان آغاز زندگی با همسرم اختلافات شدیدی داشتیم و حتی پس از تولد دخترمان این اختلافات همچنان ادامه داشت. در مورخه ۱۳۹۷/۰۳/۲۴ با همسرم درگیری لفظی پیدا کرده بودم که ناگهان مرا مورد ضرب و شتم قرار داد. می‌دانستم که همسرم علاقه شدیدی به شیرموز دارد؛ یک لیوان شیرموز آماده کرده و داخل آن داروی خواب آور ریختم. زمانی که همسرم آبمیوه را نوشید، بیهوش شد و من پس از چند ساعت به بالای سرش رفتم. بدنش کاملا سرد شده بود و نفس نمی‌کشید؛ ترسیده بودم؛ جسد را داخل پتو پیچیده و از محل سکونتمان در طبقه چهارم به پشت بام خانه منتقل کردم؛ جسد را داخل یک بشکه فلزی قرار داده و روی آن بنزین ریختم. شعله‌های آتش بسیار بلند بود؛ از ترس اینکه همسایه‌ها متوجه موضوع شوند، بلافاصله آتش را خاموش کردم؛ فردای آن روز مجددا به پشت بام رفته و جسد را اینبار به شیوه‌ای دیگر آتش زدم، اما، چون دود ناشی از آتش بسیار شدید بود، همسایه ساختمان روبرو به این موضوع اعتراض کرد و من ناچار به خاموش کردن دوباره آتش شدم. گیج و سردرگم شده بودم که با جسد چه کار کنم؛ ناگهان متوجه کیسه سیمان بالای پشت بام شدم؛ سیمان را داخل بشکه ریخته و با تهیه بتون جسد را داخل آن دفن کردم.

دو روز از این موضوع گذشت؛ بوی شدید ناشی از فساد جسد، ساختمان را پر کرده بود و همین موضوع باعث اعتراض شدید همسایه‌ها شده بود؛ در مورخه ۱۳۹۷/۰۳/۲۷ و پس از تاریک شدن هوا، برای پیدا کردن چاره‌ای برای خلاص شدن از بشکه حاوی جسد به پشت بام رفته بودم که ناگهان دخترم نیز برای پیدان کردن علت بوی شدید ناشی از فساد جسد، به پشت بام آمد و با دیدن بشکه، به ناچار موضوع مرگ پدرش را با او در میان گذاشتم؛ سرانجام تصمیم گرفتم تا موضوع را به پلیس اطلاع دهم و به همین علت با مرکز فوریت‌های پلیسی ۱۱۰ تماس گرفته و موضوع مرگ همسرم را به پلیس اطلاع دادم.

 

معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ، با اعلام این خبر گفت: با توجه به اعتراف صریح متهمه به ارتکاب جنایت و صدور قرار بازداشت موقت از سوی بازپرس شعبه سوم دادسرای ناحیه ۲۷ تهران، متهمه طی روز جاری (۱۳۹۷/۰۳/۲۸) و برای انجام معاینات به پزشکی قانونی منتقل شد و تحقیقات از وی جهت تکمیل پرونده در دستور کار اداره دهم ویژه قتل پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار دارد.

منبع: خبرآنلاین

اسفند
۶
۱۳۹۵
فراوانی ترسناک قتل‌های ناموسی در ایران
اسفند ۶ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
Silhouette of a man carries a wooden stick and follows a young woman in a dark tunnel. Violence against women concept. Real people copy space
image_pdfimage_print

Photo: lucidwaters/bigstockphoto.com

ماهرخ غلامحسین پور

«همسرم را به خاطر خیانتش کشتم»، «زنم اعتراف کرد با مرد همسایه ارتباط دارد، راه نفسش را بریدم»، «دخترم را کشتم چون با داماد بزرگم رابطه جنسی داشت»، «سرکش بود، مایه سرافکندگی بود، همسایه ها یک جوری نگاهمان می کردند»، «کشتمش چون اس‌ام‌اس‌های عاشقانه‌اش را با مرد دیگری خواندم، مدام سرش توی تلفن بود، در نهایت خونم به جوش آمد»، « مطمئن بودم خیانت می‌کند اما نمی توانستم ثابت کنم به همین دلیل هم او را به بهانه گردش به بیابان کشاندم، خفه‌اش کردم و جسدش را همان جا سوزاندم.»

اینها و هزاران هزار تیتر مشابه دیگر، اخباری است که هر روز در روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها می‌خوانیم، صفحه حوادث وب‌سایت‌ها پر است از شکل و شمایل حادث شدن این قتل‌ها و اتفاقات متنوع دردناکی که به بهانه عرف و شرع، مشروعیت پیدا می‌کنند.

کافی است مدت یک هفته در پی اخبار مرتبط با قتل های ناموسی خانوادگی باشید. فراوانی این قتل‌ها سرسام آورند؛ گاهی حضور کودکان در صحنه مرگ مادر ، ماجرا را پیچیده‌تر می‌کند: «مردی به نام رضا بعد از اینکه متوجه رابطه همسرش با دیگری شد، او را با اسلحه شکاری کشت و بعد از آن اقدام به زخمی کردن خودش کرد، فرزندان خردسال این زن و شوهری که در خون غلتیده بودند، شاهد تمامی این ماجرا بودند و با ترس و هراس به پلیس اطلاع دادند. مرد بعد از مداوا اظهار داشت همسرش را به علت خیانت و ارتباط با شریک خودش کشته است.»

متهمان و متوسلان به قتل ناموسی، گاهی به خاطر بی‌اعتمادی به «عدالت کیفری» خودشان دست به کار مجازات می‌شوند، مجازاتی که می‌تواند سرنوشت بقیه اعضای خانواده را هم به تباهی بکشاند، مانند تصمیم پدری که در شهرستان مراغه، دختر سی ساله دانشجویش را به دلیل داشتن رابطه نامشروع با همسردختر دیگرش به قتل رسانده است.

خبرگزاری فارس دراین مورد نوشت که مرد مورد نظر در ابتدا داشتن ارتباط با خواهر همسرش را انکار می‌کرد ولی با جستجوی خانه دختر کشته شده‌، عکس متهم به همراه بطری مشروب و وسایل استعمال مواد مخدر کشف شد، پلیس که به ماجرا مشکوک شده بود در ادامه تحقیقات متوجه شد که خانه مقتول توسط داماد قاتل برای او اجاره شده بوده و هزینه دانشگاهش نیز توسط همین مرد تامین می‌شده است.

موارد دردناکی هم هست که کودکان قربانی تردیدها یا اختلافات مابین زن و شوهر می‌شوند. مردی که نوزاد سه ماهه‌اش را به ظن خیانت همسرش کشت . پایگاه خبری بهار نوشت این مرد وقتی نوزاد گریه می کرده، بالش را روی صورتش گذاشته تا خفه شده است و بعد از آن جسد او را درون یک ساک جا داده و ساک را حوالی میدان تجریش گوشه خیابان رها کرده است. او بعد از انجام این جنایت با تلفن عمومی به نیروی انتظامی زنگ می‌زند و می‌گوید در خیابان قدم می‌زده که جسد یک نوزاد را درون یک ساک دیده است، همان جا کمین می‌کند تا مطمئن باشد که جسد نوزاد را از آنجا منتقل می‌کنند.

این قتل‌ها در استان‌های جنوبی کشور شکل خشن‌تری به خودشان می‌گیرند و از فراوانی بالاتری برخوردارند، بر اساس پژوهش‌های انجام شده‌، مناطق عرب‌نشین خوزستان، شهرهای فلاحیه و اهواز شاهد بالاترین آمار قتل های ناموسی در طول چند سال گذشته بوده‌اند، قتل‌هایی که غالبا با هم‌فکری و همراهی سایر اعضای خانواده یا طایفه اجرا می‌شوند.

 احمد الوانی، بیست و پنج ساله که به همسرش ظنین شده بود با کمک عموها و مردان دیگر خانواده، در محل پل ستاری اهواز، همسرش را محاصره کرد و او را با ضربات چاقو کشت، بعد از آن سرش را کاملا از بدن جدا کرد، داخل یک گونی قرار داد و به در خانه کسی فرستاد که ظن ارتباط همسرش را با او می‌برد. او با افتخار و حمایت طایفه، خودش را به نیروی انتظامی معرفی کرد، برخورد خانواده‌اش به شکلی بود که گویا او را مجاز به این قتل دانسته و به انجام آن افتخار می‌کردند، گر چه هیچ‌گاه تحقیقات پلیس به جایی نرسید و وجود چنین رابطه‌ای هرگز ثابت نشد.

به علت بافت سنتی و مردسالارانه جامعه و ناکارآمدی قانون مجازات، مردانی که تصور خیانت دیدگی دارند، خودشان را محق می دانند تا مجازات زن خاطی را شخصا و بدون توسل به قانون و با حمایت و پشتوانه سنت و عرف اجرا کنند، آنها از اجرای قانون واهمه ندارند، پدران قاتل بنا به ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامی در صورت قتل فرزندشان به پرداخت دیه و تعزیر محکوم می‌شوند و همسران و برادران قاتل نیز اگر شاکی خصوصی نداشته یا اولیا دم از قصاص نفس او عبور کرده باشند، طبق ماده ۶۱۲ قانون مجازات اسلامی، به علت اخلال در نظم و صیانت و امنیت جامعه، فقط  به سه تا ده سال حبس محکوم می‌شوند.

 مهرماه سال ۱۳۹۳ بود، رسانه ها نوشتند مردی به کلانتری ۱۰۸ نواب مراجعه کرد و گفت همسرش را با چاقو کشته است. او گفت متوجه شده که همسرش با مرد جوانی ارتباط برقرار کرده است، این اظهارات چنان با آرامش و خونسردی زده می‌شد که در ابتدا ماموران کلانتری با ناباوری برخورد کردند و فقط با اصرار مرد جوان بود که به محل جنایت مراجعه کردند. همان لحظه دیدند فرزند مشترک این زوج که هفده ساله است با جسد مادرش مواجه شده و به اورژانس اطلاع داده است.

قتل یک زن گاهی فقط بر پایه حدس و گمان به بدکاری و انحراف او اتفاق می‌افتد؛ نمونه‌هایی از این قبیل خشونت‌های ویرانگر در وب سایت «قتل‌های قومی و خشونت‌های ناموسی علیه زنان» نقل شده است: «نعیمه زن جوانی از عشایر عرب ساکن یکی از بخش‌های جنوبی خوزستان بود. در سال‌های جوانی به علت بدرفتاری‌های شوهر، از او جدا شد. تمام دوران جوانی تا میان‌سالی‌ وی در عسرت و سکوت گذشت و او برای گذران زندگی، در زمین‌های کشاورزی مردم منطقه کار می‌کرد. مردم منطقه در موردش حرف‌های نامربوط می زدند که حقیقت نداشت، یک روز هنگام چیدن علف‌های هرز زمین کشاورزی، توسط برادرزاده‌اش با تراکتور زیر گرفته شد و جانش را از دست داد. نعمیه اولین کسی بود که به عنوان دایه، فرزند برادرش را از شکم مادرش گرفته و بند ناف او را بریده بود.»

اما حتی مسئله رابطه خارج از عرفی هم وجود ندارد. بلکه صرف زیر بار نرفتن و مخالفت با یک ازدواج اجباری یا تن ندادن به انتخاب تحمیلی خانواده می‌تواند منجر به مرگ یک دختر جوان از سوی اعضای درجه اول خانواده ده و فاجعه دردناکی را رقم بزند، مانند مورد سودابه که علیرغم مقاومتش برای ازدواج اجباری، او را به طور شوهر دادند. سودابه به مرد جوانی علاقه داشت اما خانواده‌اش با ازدواج او مخالفت می کردند و در نهایت او را مجبور به ازدواجی کردند که علیرغم انتخاب و میلش بود. اما سودابه نتوانست حتی بعد از آن ازدواج اجباری هم مرد رویاهایش را فراموش کند. آنها یک علاقه سالم و قابل اعتنا داشتند و بی دلیل در معرض مخالفت خانواده سودابه بودند. چندی بعد جسد بی سر سودابه در یکی از بیابان‌های استان فارس پیدا شد. دست‌هایش را قبل از قتل بسته بودند. رسانه‌ها نوشتند برادر مقتول، قتل را بر عهده گرفت و گفت «روابط پنهانی خواهرم، آبروی ما را برده بود. به همین دلیل هم با مشورت با چند نفر از بستگان، قرار گذاشتیم با کمک پسر عمه‌ام، او را از بین ببریم.»

پلیس در حال تحقیق در مورد مرگ سودابه بود که خبر رسید مرد مورد علاقه سودابه نیز دست به خودکشی زده و جانش را از دست داده است.

چند ماه پیش مردی جان دخترش را در خیابان گرفت فقط به این دلیل که دخترش که دانشجوی موفق دانشگاه هم بود، نسبت به شرایط خواستگاری که به شکل رسمی برای ازدواج با او پا پیش گذاشته بود اظهار تمایل کرده بود…

خبر آنلاین نوشت مردی که در بلوار ولیعصر شهر خوی دخترش را به ضرب دو گلوله به قتل رسانده بود دستگیر شد. او که دخترش را به همراه پسر مورد علاقه‌اش حوالی دانشگاه پرستاری شهرستان خوی می‌بیند و از قصد دخترش برای فرار و ازدواج با مرد مورد علاقه‌اش مطمئن می‌شود، به سمت دختر و پسر جوان اسلحه می‌کشد، دختر که از قصد پدرش مطلع بوده خودش را جلوی گلوله می‌اندازد تا از آسیب زدن به پسر مورد علاقه‌اش جلوگیری کند و در این جریان کشته می‌شود.

جامعه شناسی چه می گوید؟

حسن رحیم زاده کارشناس جامعه شناسی به خانه امن می گوید:«یک جامعه بدوی و عقب مانده‌ای که  از ساختار یک جامعه سالم به دور مانده را به راحتی می‌توان از آمار بالای قتل‌های ناموسی آن بازشناخت چون این قبیل قتل‌ها در ساختار جامعه مدرن جای ندارند.»

از این جامعه‌شناس می پرسم چرا در یک جامعه امروزی‌تر، کمتر از جوامع سنتی شاهد بروز قتل‌های ناموسی هستیم؟

«چون که یک جامعه مدرن و امروزی، به فردیت انسان بها می‌دهد، او را در انتخابش آزاد می‌گذارد. در یک جامعه مدرن، حقوق شهروندی و فردیت انسانی در دل ساختار کلی جامعه مدنی و همراه با نهادهای اجتماعی کارکرد درستی دارند و دیگر کسی نگران آبرو و ماندگاری قبیله و عشیره و طایفه نیست.»

به گفته این کارشناس اغلب قتل‌های ناموسی در خانواده‌هایی رخ می‌دهند که به ساختار نظام عشیره و قبیله وابسته‌اند، سطح سواد و جایگاه اجتماعی درخوری ندارند و فرد به عنوان یک موجود، به رسمیت شناخته نمی‌شود بلکه ارزش و اعتبار و درجه ارزشمندی‌اش، بسته به اطاعتش از یک نظام خویشاوندی یا جامعه کوچک قبیله‌ایی سنجیده می‌شود.»

اما راه حل چیست؟ دکتر حسن هاشمیان، پژوهشگر و جامعه شناس، در وبلاگش ، در خصوص مبارزه با قتل های ناموسی فقط یک فرمول را توصیه می کند و بقیه نسخه‌های موجود را بی نتیجه می‌داند:

«گسترش مفاهیم جامعه مدنی با تمام معانی آن که شامل آزادی رسانه، تشکیل نهادهای مدنی و اجتماعی و سازمان یافتگی گروه های اجتماعی است چرا که جامعه مدنی با تمام ویژگی های خود، نظام خویشاوندی بسته را باز می‌کند و از اقتدار رویکرد قبیله‌گرائی می‌کاهد.»

 

اسفند
۴
۱۳۹۵
پدر در آتش خشم پسر عاشق سوخت
اسفند ۴ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
,
capture
image_pdfimage_print

پسرجوانی که برای رسیدن به دخترمورد علاقه‌اش، پدرش را ناخواسته به قتل رسانده بود بارضایت خواهر و مادر بزرگش از قصاص نجات یافت.
به گزارش خبرنگار جنایی «ایران»، پسر جوان دیروز دستنبد به دست وارد شعبه دوم بازپرسی دادسرای امور جنایی تهران شد. اوچند ماه قبل ، پس ازمشاجرات طولانی، پدرش را ازپا درآورده بود.با وجود این، خواهر جوان و مادر بزرگش- اولیای دم- با اعلام رضایت شان اورا بخشیدند. بدین‌ترتیب بازپرس منافی آذر از شعبه سوم دادسرای امور جنایی تهران، قراربازداشت بهرام را ازبازداشت موقت به وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی تبدیل کرد.
براساس اوراق پرونده رسیدگی به این ماجرا از ساعت ۴ بامداد اول مرداد امسال و به دنبال اعلام گزارش آتش‌سوزی خودرو پژو ۲۰۶ در یکی از خیابان‌های یافت آباد دردستورکارپلیس وبازپرس جنایی قرارگرفت.درجریان تحقیقات مشخص شد پسر ۲۳ ساله‌ای به ‏نام بهرام پس از اختلاف‌های شدید با خانواده‌اش خودرو را به آتش کشیده بود که دراین میان پدرش زنده زنده سوخته بود.
متهم پس ازدستگیری گفت: چند ماه پیش با دختری آشنا شدم و پس از مدت کوتاهی به او علاقه‌ پیدا کردم تا اینکه موضوع را با اعضای خانواده‌ام در میان گذاشتم، اما پدرم با ازدواج‌مان بشدت مخالفت کرد و همین موضوع سرآغاز اختلاف هایمان شد. به همین خاطر از حدود دو ماه پیش به خانه‌مان نمی‌رفتم و پس از پایان کار در همان کارگاه خیاطی محل کارم می‌ماندم.
پس از مدتی، پدرم خودروپژو ۲۰۶ را ازمن گرفت در حالی که با پول خودم این خودرو را خریده بودم. به همین خاطر بسیار عصبانی شده بودم شب حادثه دراوج ناراحتی با پدرم تماس گرفتم و تلفنی خبر دادم که ماشین را به آتش خواهم کشید. ساعت ۳ بامداد، پس از تهیه چند لیتر بنزین به خانه پدرم رفتم. ماشین هم درکوچه پارک بود.همان موقع با فریاد، بنزین را روی ماشین ریختم که پدرم با شنیدن صدای من، از خانه بیرون آمد. او قصد داشت بطری بنزین را ازدستم بگیرد که بقیه بنزین داخل بطری به روی صورت و بدنش پاشید.با این حال فندک را روشن کردم و به سمت ماشین پرتابش کردم که ناگهان ماشین شعله‌ور شد و پدرم آتش گرفت. من که بسیار ترسیده بودم بسرعت از آنجا فرار کردم و پس از چند روز متوجه شدم پدرم در بیمارستان فوت شده است،اما حالا بشدت پشیمانم؛ افسوس که پدرم قربانی اشتباهات و خودخواهی‌های من شد.

منبع: روزنامه ایران

اسفند
۲
۱۳۹۵
پدرکُشی در شهرک گلستان
اسفند ۲ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
,
57442173
image_pdfimage_print

عکس: ایسنا

معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ از دستگیری زنی که با ضربات متعدد چاقو اقدام به قتل پدر ۷۴ ساله‌اش کرده بود، خبر داد.

در ساعت ۱۹ دیروز  وقوع یک درگیری خانوادگی منجر به جنایت به کلانتری ۱۴۱ شهرک گلستان اعلام شد که با تشکیل پرونده مقدماتی با موضوع قتل عمـد و به دستور بازپرس شعبه هشتم دادسرای ناحیه ۲۷ تهران، پرونده برای رسیدگی در اختیار اداره دهم ویژه قتل پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفت.

با حضور کارآگاهان اداره دهم ویژه قتل در محل ارتکاب جنایت که یک مجتمع مسکونی واقع در بلوار کاج، سروستان یکم بود، تحقیقات آغاز و مشخص شد که مقتول به نام عبدالرضا . ش  ۷۴ ساله طی یک نزاع و درگیری خانوادگی، توسط دخترش به نام شبنم ۴۵ ساله و بر اثر اصابت ضربات متعدد چاقو به ناحیه گردن و قسمت‌های مختلف بدن به قتل رسیده است.

بنابر تحقیقات انجام شده از همسایگان، ساعت وقوع درگیری میان پدر و دختر حدودا ساعت ۱۶ اعلام شدکه  همسایگان پس از اطلاع از موضوع وقوع جنایت و از طریق تماس با مرکز فوریت‌های پلیسی ۱۱۰ ، در ساعت ۱۹ موضوع را به پلیس اطلاع دادند.

بر اساس اعلام مرکز اطلاع‌رسانی پلیس آگاهی پایتخت، سرهنگ کارآگاه حمید مکرم، معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ، با اعلام این خبر گفت: متهم هنوز قادر به ارائه توضیحات کامل در خصوص نحوه آغاز درگیری و ارتکاب جنایت نیست و در تحقیقات اولیه تنها ادعا کرد که زمانیکه پدرش به قصد گرفتن پول به او حمله ور شده، وی را با ضربات متعدد چاقو به قتل رسانده است.

مکرم اضافه کرد:‌ تحقیقات در این پرونده در مراحل اولیه قرار دارد و متهم صبح امروز برای صدور قرار قانونی به دادسرای ناحیه ۲۷ تهران اعزام شد و بازپرس پرونده نیز با صدور قرار بازداشت موقت، متهم پرونده را برای انجام تحقیقات تکمیلی در اختیار اداره دهم ویژه قتل پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار داده است.

منبع: ایسنا 

اسفند
۲
۱۳۹۵
قتل شوهر به خاطر حضانت فرزند
اسفند ۲ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
,
Iran_67
image_pdfimage_print

عکس: روزنامه ایران

راز قتل مرد میانسال که ۱۹ ماه قبل به شکل مرموزی درخانه‌اش به قتل رسیده بود درسینه همسرمطلقه مقتول و وکیل جوانش بود.عاملان این جنایت پس ازماه ها تحقیقات ویژه پلیسی ازسوی کارآگاهان پلیس جنایی تهران دستگیرشدند.به گزارش خبرنگار جنایی «ایران»، رسیدگی به پرونده این جنایت از تیر سال ۹۴ ودرپی تماس برادرقربانی با پلیس دردستوررسیدگی قرارگرفت. به دنبال اعلام این خبر، بازپرس مرادی از شعبه دوم دادسرای امور جنایی پایتخت به همراه تیم بررسی صحنه جرم راهی محل حادثه در محله اقدسیه-شمال شرق- تهران شدند.پ

آنها پس از ورود به آپارتمان با جسد مردی به نام فرهاد روبه‌رو شدند که دست‌هایش بسته بود و دستمال گردنی هم داخل دهانش قرار داشت. برادرمقتول که خبرقتل برادرش را به پلیس اعلام کرده بود به بازپرس جنایی گفت: «برادرم مدتی قبل از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می‌کرد. پسر و دختر فرهاد در حال حاضر با همسرش زندگی می‌کنند اما او می‌خواست حضانت پسرش را از همسرش بگیرد. آخرین بار که با او صحبت کردم دیروز بود. فرهاد خوشحال بود و گفت پسر و دخترش قرار است به دیدنش بیایند. بعد از آن، چند بار با تلفن همراهش تماس گرفتم اما پاسخی نداد. با این تصور که با بچه‌هایش سرگرم است نگرانی‌ام را جدی نگرفتم.»

وی گفت: «معمولاً فرهاد هر وقت تماس‌های از دست رفته‌ام را می‌دید با من تماس می‌گرفت، اما تا امروز صبح هم منتظرش شدم اما وقتی خبری ازاونشد وچند بار هم به تماس هایم پاسخ نداد خیلی نگران شدم و به خانه‌اش آمدم اما کسی در را باز نکرد. دوباره به تلفن همراهش زنگ زدم و این بار صدای زنگ تلفن را از داخل خانه شنیدم و مطمئن شدم که برایش حادثه‌ای رخ داده است،به همین خاطر با کلید یدکی که داشتم وارد خانه شده وپس ازورود با جسد‌ش مواجه شدم.»

میهمان‌های ناشناس
ازسوی دیگر، وسایل پذیرایی روی میز حکایت از آن داشت که مرد میانسال شب حادثه میهمان داشته است. در ادامه کارآگاهان به سراغ نازیلا- همسر- و دو فرزند مقتول رفته و به تحقیق ازآنها پرداختند. نازیلا ضمن اظهار بی‌اطلاعی ازمرگ همسرش گفت: «من وفرهاد اختلافاتی داشتیم که باعث جدایی‌مان شد. از آنجا که دخترم ۱۳ ساله و پسرم خردسال بود، قاضی حضانت بچه‌ها را به من سپرد،اما مدتی قبل فرهاد درخواست حضانت پسرم را داد. من نمی‌توانستم از پسرم جدا شوم و درنهایت برای کارهایم وکیل گرفتم. مرد جوانی به نام پدرام وکالتم را به عهده گرفت اما هر چه تلاش کرد موفق نشد که رضایت او را بگیرد. قرار بود بزودی در رابطه با پسرم به دادگاه برویم که این اتفاق افتاد.»نازیلا در خصوص دیدار بچه‌ها با پدرشان هم گفت: دیروزبچه‌ها به دیدن پدرشان رفتند وچند ساعت بعد هم برگشتند،اما نمی‌دانم پس ازآن چه اتفاقی افتاده است.

ردپای یک زن درجنایت
اختلافات قدیمی و گرفتن حضانت انگیزه‌هایی بود که احتمال دست داشتن زن جوان در قتل را قوت می‌بخشید اما نازیلا همچنان منکراطلاع از جنایت بود،تا اینکه در ادامه بررسی‌ها، کارآگاهان متوجه شدند میهمانی روز قبل ازجنایت وحضوربچه‌ها درخانه پدرشان از سوی مادرشان طراحی شده است. از سویی دیگربررسی‌ها نشان می‌داد زن جوان قبل و بعد از جنایت با وکیلش در تماس بوده است.بدین ترتیب زن جوان چند روزقبل برای چندمین بار تحت بازجویی‌های فنی کارآگاهان جنایی قرارگرفت،اما او این بار با مشاهده مدارک ومستندات پلیسی چاره‌ای جزافشای راز قتل همسرش ندید. «من نگفته بودم او را بکشند، اصلاً برنامه قتل درمیان نبود. زمانی که فرهاد مسأله حضانت پسرم را مطرح کرد، به پدرام مراجعه کردم.او وکیلی بود که یکی از آشنایانم معرفی‌اش کرده و مدعی بود که خیلی حرفه‌ای است. پدرام برای گرفتن رضایت دست به هر کاری زد، اما شوهرم دست بردار نبود و حضانت پسرم را می‌خواست. درنهایت قرار شد پدرام به خانه همسرم برود و با تهدید از او رضایت بگیرد.بعد هم برای آنکه مطمئن شوم فرهاد در خانه است، به بهانه اینکه بچه‌ها دل شان برایش تنگ شده و می‌خواهند او را ببینند، راهی خانه فرهاد شدیم. کلی خوراکی هم خریدم تا ماجرا طبیعی جلوه داده شود. بعد از دو ساعت هم به دنبال بچه‌ها رفتم و آنها را به خانه آوردم. بعد از آن با پدرام تماس گرفتم و او را مطمئن کردم که فرهاد در خانه است. بعد از آن نمی‌دانم چه اتفاقی بین آنها افتاد. فقط فردای آن روز بود که متوجه شدم همسر سابقم کشته شده و عامل این جنایت هم پدرام است.»

دستگیری وکیل جوان
به دنبال اعتراف‌های نازیلا، بلافاصله وکیل جوان دستگیر شد.او که ازبازداشت‌اش شوکه شده بود بلافاصله به قتل ناخواسته با همدستی یکی از دوستانش اعتراف کرد و گفت: «برای گرفتن رضایت از فرهاد از هر ترفندی استفاده کردیم، اما بی‌فایده بود. او رضایت نمی‌داد. به خاطر شغلم و اطلاع کافی از قانون می‌دانستم که موکلم دیگرنمی تواند حضانت پسرش را داشته باشد و فرهاد برنده این ماجراست. تنها راه چاره ،داشتن دست خطی از فرهاد بود که مدرکی معتبر در دادگاه به حساب می‌آمد. دست خطی که نشان می‌داد فرهاد با میل خود، حضانت پسرش را به همسرش داده است. شب حادثه زمانی که مطمئن شدم فرهاد خانه است، به همراه یکی از دوستانم به نام ارسلان به آنجا رفتیم. قبلاً چند بار فرهاد را دیده بودم و باهم حرف زده بودیم، به همین دلیل همدیگر را می‌شناختیم. به بهانه صحبت کردن وارد خانه‌اش شدیم. زمانی که موضوع را مطرح کردم او بازهم مخالفت کرد و من با همدستی ارسلان دست‌هایش را بستم و دستمال گردنش را داخل دهانش گذاشتم تا همسایه‌ها متوجه داد و فریادش نشوند، بعد از آن نیز کمی گلویش را فشار دادم.تا اینکه با تهدیدهای ما او برگه حضانت را امضا کرد و ما از خانه خارج شدیم. اصلاً قصدمان قتل نبود و نمی‌دانم چرا این اتفاق افتاد.» با اعتراف‌های هولناک وکیل جوان، همدستش نیز بازداشت شد.سپس بازپرس مرادی، دستور بازداشت موقت پدرام را به اتهام مباشرت در قتل و نازیلا و ارسلان را به اتهام معاونت در قتل صادر کرد.

منبع: روزنامه ایران 

بیشتر بخوانید: 

حضانت فرزند با پدر است یا مادر؟

سلب حضانت فرزند از مادر در صورت ازدواج مجدد

سایه خشونت خانگی بر حضانت فرزندان

بهمن
۲۹
۱۳۹۵
معمای قتل نوزاد دوماهه
بهمن ۲۹ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
,
Concept of child abuse - Smoking in the vicinity of children
image_pdfimage_print

Photo: Micha Klootwijk/Bigstockphoto.com

زن جوان که پس ازمرگ مرموز نوزاد دو ماهه‌اش بازداشت شده بود، در تحقیقات جنایی مدعی شد فرزند‌ش توسط پسر صاحبکارش کشته شده است. بدین ترتیب دستگیری مرد جوان دردستورکارپلیس قرارگرفت.

چندی قبل زن جوانی که نوزادی درآغوش داشت به یکی از مراکز درمانی جنوب پایتخت رفت. صورت نوزاد دو ماهه کبود شده بود و متخصصان پس از معاینات اولیه ازمرگ نوزاد خبردادند.

پس ازاعلام مرگ مشکوک به پلیس، به دستور بازپرس جنایی، جسد برای تعیین علت اصلی مرگ به پزشکی قانونی منتقل شد. این درحالی بود که مادر نوزاد مدعی بود که در کنار کودکش خواب بوده و زمانی که بیدار شده، پی برده نوزادش به سختی نفس می‌کشد.

در ادامه تحقیقات، پزشکی قانونی علت مرگ نوزاد را به خاطر مصرف متادون اعلام کرد. بدین ترتیب با دستور بازپرس منافی آذر از شعبه سوم دادسرای امور جنایی تهران، دستور بازداشت زن جوان صادر شد.
او محل سکونتش را تغییر داده و نشانی محل زندگی جدیدش مشخص نبود، اما با تلاش کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی پایتخت، زن جوان ردیابی و دستگیر شد.

او زمانی که در مقابل بازپرس جنایی ایستاد، ادعای جدیدی را در رابطه با مرگ فرزندش مطرح کرد و گفت: «مدت‌ها قبل به خاطر اختلافاتی که با همسرم داشتم از او جدا شدم. بعد از آن برای تهیه هزینه مواد مخدر و خرج زندگی‌ام تصمیم گرفتم در خانه‌ها کار کنم. بچه را با خودم به خانه‌های مردم می‌بردم و چون نوزاد بود بیشتر مواقع می‌خوابید و من به کارهایم می‌رسیدم. روز حادثه هم چون شیشه کشیده بودم حال خوبی نداشتم و تصمیم گرفتم کمی استراحت کنم. در خواب و بیداری بودم که مهیار، پسر صاحبخانه‌ای که درآنجا کار می کردم را دیدم که بالای سرم بود.او داخل آب قند بچه ام، متادون ریخت و با زور به اوخوراند. او بچه‌ام را کشت و من که در خماری مواد بودم نتوانستم هیچ حرکتی کنم. حالم که کمی بهتر شد، بچه را  به بیمارستان بردم که به من گفتند او مرده است.

به دنبال اظهارات زن شیشه‌ای، بازپرس جنایی دستور بازداشت مهیار را صادر کرد اما زمانی که کارآگاهان راهی محل زندگی مهیار شدند، دریافتند که او متواری شده است.درحال حاضر تحقیقات برای دستگیری مرد جوان و افشای راز قتل نوزاد دو ماهه از سوی بازپرس وکارآگاهان جنایی ادامه دارد.

منبع: روزنامه ایران

بهمن
۲۹
۱۳۹۵
پایان کابوس چهارده ساله اعدام برای قتل همسر
بهمن ۲۹ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
,
Iran_34
image_pdfimage_print

آریشگر جوان که ۱۴ سال پیش همسرش را در جریان مشاجره خانوادگی به قتل رسانده و به قصاص محکوم شده بود با رضایت والدین مقتول، از چوبه‌دار رهایی یافت.

زن جوان سحرگاه ۲۸ خرداد سال ۸۱ در یکی از محله‌های شهرری کشته شد. شوهرش- محمد- نیز در تماس با کلانتری خبر داد همسرش را با چاقو به قتل رسانده است. سپس تیم جنایی به همراه بازپرس کشیک قتل در محل قتل حاضر شده و جسد قربانی پس از بررسی‌های مقدماتی به پزشکی قانونی انتقال یافت.در نخستین مرحله از تحقیقات، مأموران اداره آگاهی پی بردند مرد جوان هنگام مشاجره با همسرش او را با چاقو به قتل رسانده است.سپس مرد آرایشگر در دادگاه محاکمه شد و قضات با توجه به درخواست اولیای دم، او را به قصاص محکوم کردند. اما با گذشت چند سال از جنایت، والدین مقتول دامادشان را به‌خاطر دختر ۱۴ ساله‌اش که در زمان قتل ۶ ماهه بود بخشیدند. بدین‌ترتیب مرد جوان از جنبه عمومی جرم محاکمه شد و قاضی زایی رئیس شعبه دوم دادگاه کیفری به پرس و جو از او پرداخت:
در زمان ارتکاب جرم چند ساله بودی؟ ۲۰ ساله.

در طول این ۱۴ سال که در زندان بودی به چه چیزهایی فکر کردی؟ فقط تنها دغدغه‌ام آینده دخترم است.

پشیمان هستی؟ بله، چون نمی‌خواستم زنم را بکشم این حماقت من بود که چاقو را برداشتم و زندگی‌ام را سیاه کردم. من همسرم را دوست داشتم.

فکر می‌کنی دخترت تو را به‌عنوان پدرش قبول کند؟ نمی‌دانم اما از اعماق وجودم دوستش دارم و برای آزاد شدنم لحظه شماری می‌کنم تا دخترم را ببینم. دخترم ۶ ماهه بود که به زندان رفتم و از ۵ سالگی‌اش تا الآن او را ندیده‌ام. اما امیدوارم خانواده همسرم و دخترم مرا به‌خاطر اشتباه جبران نشدنی‌ام ببخشند. باور کنید در طول ۱۴ سال زندگی در زندان پیر شده ام. هر روز از خدا و روح همسرم طلب بخشش کرده ام. امیدوارم مرا ببخشند!

بدین‌ترتیب پس از پایان جلسه، قضات برای صدور رأی نهایی وارد شور شده و با توجه به اینکه متهم ۱۴ سال در زندان بوده است، حکم آزادی‌اش را صادر کردند.

منبع: روزنامه ایران 

x


اکتبر، ماهی برای پیشگیری و مبارزه با خشونت خانگی برای همه


«یک ماه برای مبارزه با خشونت خانگی»