صفحه اصلی  »  قانون
image_pdfimage_print
دی
۲۹
مشاوره رایگان حقوقی، یک تماس کافی است
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
13584691_980959772022879_2752513148418237193_o
image_pdfimage_print

-چطوری؟

-گول نخور.

-زنان ایرانی حقشون است که کتک بخورند.

-کاش می شد جرات کنند از ترس مجبورند بسوزند و بسازند.

-مشاوره رایگان می‌تونه خیلی مهم باشه.

-کسی پیکان مدل ۶۵ سراغ نداره؟

-تا قوانین اصلاح نشه این حرف‌ها به درد نمی‌خوره.

این جملات تنها چند نظر از ششصد کامنتی است که در زیر آگهی مشاوره رایگان حقوقی توسط مخاطبان نوشته شده است.

چند سالی است که خانه امن در میان شماست. خانه امن با هدف پیشگیری و کمک به قربانیان خشونت خانگی تاسیس شد. ابتدا یک رویا بود که با گام‌های کوچک ولی با اراده و مستمر شروع به کار کرد. خیلی زود در میان مخاطبان جای خود را باز کرد چرا که از قرار جای چنین فعالیتی خالی بود.

از همان ابتدا تصمیم گرفتیم با کمک داوطلبان حرکت کنیم و زمان زیادی طول کشید تا هر کدام از بخش‌های خانه امن جای خود را پیدا کنند روندی که همچنان ادامه دارد.

مشاوره رایگان حقوقی یکی از بخش‌های این فعالیت بود که بارش را وکلای داوطلب به دوش کشیدند.

تعداد زیادی از مشاوره رایگان حقوقی استفاده کردند و همچنان این بخش آماده است تا مشاوره‌های بیشتری به افرادی که تحت خشونت خانگی هستند ارائه کند که شرط آن کمک و همیاری تک تک شما برای توزیع و رساندن اطلاعاتی است که قربانیان می‌توانند با آن تماس بگیرند‌.

سکوت را بشکنید!  با ما تماس بگیرید. شماره تماس: ۸۵۳۱۲۶۰۰-۰۲۱

 

دی
۲۹
مصداق عسر و حرج زوجه در رای دیوان عالی
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
دیوان+عالی+کشور
image_pdfimage_print

جلسه هیات عمومی اصراری حقوقی دیوان عالی کشور به ریاست حجت الاسلام و المسلمین کریمی رئیس دیوان عالی و با حضور حجت الاسلام مرتضوی مقدم نماینده دادستان کل کشور و رؤسا، مستشاران و اعضای معاون شعب حقوقی دیوان تشکیل شد.

به گزارش ایسنا به نقل از دیوان عالی کشور، در این جلسه پرونده اصراری به شماره ۹۵/۴۷ مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفت.

خلاصه پرونده:

در این پرونده شعبه نوزدهم دادگاه خانواده شهرستان قم در رسیدگی به دعوای زوجه علیه زوج به خواسته طلاق به جهت عسر و حرج ناشی از سوء‌معاشرت و سوء رفتار زوج، دعوای زوجه را پذیرفته و حکم به طلاق صادر نموده است، اما شعبه پنجم دادگاه تجدیدنظر استان قم به لحاظ عدم احراز موجبات عسر و حرج، رای بدوی را نقض و حکم به بطلان دعوای زوجه صادر کرده است.

در ادامه با فرجام خواهی زوجه پرونده در شعبه بیست و هفتم دیوان عالی کشور رسیدگی و شعبه مذکور رای فرجام خواسته را به جهت نقص تحقیقات نقض و پرونده را به آن دادگاه تجدیدنظر جهت انجام تحقیقات بیشتر و صدور رای مجدد بازگردانده است و در این مرحله نیز شعبه پنجم دادگاه تجدیدنظر استان قم پس از انجام تحقیقاتی با همان استدلال قبلی رای بدوی را نقض و حکم به بطلان دعوای زوجه صادر کرده است.

با فرجام خواهی مجدد زوجه، بار دیگر پرونده در شعبه بیست و هفتم دیوان عالی کشور مطرح شده و این بار شعبه بیست و هفتم دیوان عالی کشور با محقق دانستن عسر و حرج زوجه رای شعبه پنجم دادگاه تجدیدنظر استان قم را ناصحیح دیده و با نقض آن، پرونده را به شعبه هم عرض دادگاه مذکور ارجاع داده است.

در این نوبت پرونده در شعبه اول دادگاه تجدید نظر استان مذکور مورد رسیدگی مجدد قرار گرفته، لیکن این شعبه نیز با اصرار بر رای شعبه پنجم دادگاه تجدیدنظر استان قم، حکم به بی حقی زوجه صادر نموده است. با فرجام خواهی اخیر زوجه، بار دیگر پرونده در شعبه بیست و هفتم دیوان عالی کشور مطرح و شعبه بیست و هفتم دیوان عالی کشور با عدم پذیرش آراء دادگاه‌های تجدیدنظر استان قم، پرونده را به هیأت عمومی دیوان عالی کشور ارسال کرده است. با طرح پرونده در جلسه هیات عمومی اصراری دیوان عالی کشور، ابتدا گزارشی از پرونده از ناحیه عضو معاون شعبه مذکور قرائت شد.

 نتیجه بررسی پرونده:

با اظهار نظر تعدادی از قضات محترم شرکت کننده و نماینده محترم دادستان کل کشور در مورد نحوه اعمال و رفتار زوج در طول دوران زناشویی از جمله نسبت زنای محصنه به زوجه که منتهی به حکم برائت مشارُالیها شده است و تحقیقات انجام شده از مطلعین، رأی گیری کتبی به عمل آمد و تمامی اعضای هیات عمومی به اتفاق آراء، رای شعبه بیست و هفتم دیوان عالی کشور در محقق بودن عسر و حرج زوجه را صائب تشخیص داده اند و نظر بر اعاده پرونده برای رسیدگی مجدد به تجدید نظرخواهی زوجه در شعبه دیگری از دادگاه های تجدید نظر استان قم صادر کردند.

دی
۲۹
اثبات خشونت خانگی، دشوارترین چالش در دادگاه‌های خانواده
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , ,
Gavel trial law attorney green lawyer legal
image_pdfimage_print

Photo: www.BillionPhotos.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

خشونت خانگی به همان اندازه که عمومی است و طیف وسیعی از جامعه را در برمی گیرد، اما بسیار مخفی است و اثباتش به دشواری ممکن است.
زنی که به سختی خودش را قانع کرده که علی‌رغم همه دانسته‌هایش از عرف و سنت، در مقابل جریان عادی جامعه و زندگی روزمره بایستد و نسبت به آنچه «خشونت خانگی» نامیده می شود، قدعلم کند و به مراجع قضایی و قوانین نیم بند موجود متوسل شود، درنخستین گام، با مانع بزرگی به نام «اثبات و ادله» مواجه می‌شود.

خشونت خانگی معمولا در خفا و پستو و پشت درهای بسته اتفاق می‌افتد، راه اثباتش اقرار متهم، تن و بدن کبود شده با گواهی پزشکی قانونی یا شهادت مستقیم شهود است، اما کدام مردی است که در مقابل چشمان یک گواه زنده، همسرش را به باد کتک بگیرد؟ یا کدام خشونت‌گر قهار است که مراقب نباشد از خودش اثر قابل توجهی به جای نگذارد تا ناچار به پاسخگویی به قانون باشد؟
در خصوص «ادله اثبات و نحوه جمع‌آوری آن دلایل در پرونده‌های خشونت خانگی» و تجربه هایش از محمد مصطفایی وکیل پایه یک دادگستری و فعال حقوق بشر ساکن نروژ که پیش از این وکالت پرونده‌های بسیاری از زنان خشونت دیده را بر عهده داشته، سوال می‌کنم.

اولین گام برای اثبات خشونت خانگی چیست آقای مصطفایی؟
نخستین گام باید همراه با روح کلی قانون باشد. زنی که مورد خشونت قرار گرفته باید از طرف قانون و جامعه در بیان شکایتش امنیت داشته باشد. بدین معنا که با طرح موضوع، احساس ترس و دلشوره نکند و قانون باید به شکلی تدوین شده باشد که اجازه نزدیک شدن خشونت‌گر و تهدید احتمالی او را ندهد.
این مسئله می‌تواند از سوی وکلای دادگستری مورد توجه قرار بگیرد. قاعدتا می‌توانند لایحه‌هایی بنویسند و از بازپرس پرونده درخواست کنند که خشونتگر را احضار کرده و بازجویی کند.
معمولا از خشونتگر بازجویی می‌شود؟
ممکن است این اتفاق بیفتد اما خللی که وجود دارد این است که بازجوهای خوبی نداریم. بازجوها فقط به دلایل توجه می‌کنند.
مهم ترین ادله اثبات خشونت خانگی چیست؟
در همه جای جهان برای اثبات هر جرمی، نیازمند دلایل و مدارک هستیم، در ایران اثبات خشونت از دو راه مهم وجود شاهد یا اقرار متهم یا موارد دیگری مثل سوگند و علم قاضی و یا اماره‌ها قابل ذکرند.
اقرار و شهادت شهود و اماره‌هایی که وجود دارد طبعا می‌تواند دستمایه طرح دعوای وکلای دادگستری باشد. معمولا هم اقرار متهم یا شهادت شهود در پرونده‌های مرتبط با خشونت خانگی به دست نمی‌آیند.
درآن صورت بازجویی تخصصی از خشونتگر چه نتایجی خواهد داشت؟
طبعا وقتی قرائن و اماره‌هایی دال بر خشونت وجود داشته باشد، همزمان با شکایت قربانی، اگر بازجویی‌های حرفه‌ای و دقیق هم انجام شود و با پرسش و پاسخ، راه فرار متهم را ببندند خشونتگر را می توان در چالش پرسش و پاسخ قرار داد تا به فعل انجام شده اقرار کند. منظورم اعمال خشونت فیزیکی یا بازجویی‌های غیر انسانی نیست، بلکه منظورم بازجویی فنی است.
چرا وکلای دادگستری به روش اقرار و شهادت برای اثبات جرم اقبال کمتری نشان می‌دهند؟
این طور نیست که اقبال کمتری نشان دهند بلکه برخی تخلفات و جرایم در پستو و پنهان خانه‌ها انجام می‌شوند و اثباتشان سخت و دشوار است. خشونت خانگی یکی از این قبیل جرایم است. چون طبعا خشونتگر در ملاعام، همسرش را کتک نمی‌زند و به ندرت پیش می‌آید که همسرش را در انظار عمومی تحت فشار بگذارد.
حتی در مورد شهادت شهود هم باید بگویم درمواردی که فرد خشونتگراکنترلش را از دست داده و اقدام به برخورد فیزیکی در حضور شاهد می‌کند، شاهد به ندرت حاضر به شهادت دادن می‌شود. معمولا شاهد برای حفظ روابطش یا چیزی که آن را «عدم مداخله در مسائل خانوادگی» عنوان می‌کنند، به ندرت حاضر به ذکر شهادت می‌شود.
به نظرتان ایراد از کجاست؟
باید بگویم در کشورهای توسعه یافته وقتی زنی مورد خشونت خانگی قرار می‌گیرد، اظهاراتش را حجت می‌دانند و از حقوق بالایی برخوردار است. به همین دلیل هم امنیت و حفاظت او تامین می‌شود.
اما این کاستی در قانون ما وجود دارد. به این معنا که ادعای خشونت را قابل تردید می‌دانند. به همین دلیل هم فرد خشونت دیده حتی از سوی قوانین‌، احساس حمایت شدگی و تامین امنیت نمی‌کند.
اگر زنی مورد خشونت قرار گرفت و علی‌رغم همه موانع عرفی و فرهنگی که برای اظهار شکایت وجود دارد، شکایتش را مطرح کرد، قاضی، بازپرس ، دادستان و مراجع قضایی باید او را مورد حمایت قرار دهند. خشونتگر باید مکلف شود که با قربانی روبرو نشود و زمانی را مقرر کنند که او از فرد قربانی دور باشد و حتی حق نزدیک شدن به منزل مشترکشان را نداشته باشد.
پس به باور شما فاصله فرد خشونت‌گر از قربانی می‌تواند راهکار مناسبی باشد؟
یکی از راه‌حل‌های کاهش خشونت است. راه دیگرش هم آموزش به زن‌هاست تا کمتر در معرض خشونت قرار بگیرند. وقتی دست ما برای تغییر قانون کوتاه است باید به کسانی که به صورت بالقوه می‌توانند قربانی خشونت خانگی باشند آموزش دهیم. در مرحله نخست این که زن‌ها را توانمند کنیم تا بتوانند خودشان را از خشونت و خشونت‌گر دور کنند.
راه‌های دور بودن از حوزه خشونت چیست ؟
مثلا وکیل باید راهنمایی کند که موکل می تواند در یک شرایط خاص و وقتی در معرض خشونت باشد، به خانه والدینش برود و محل خشونت را ترک کند که گر چه ترک خانه هم معضلات خودش را دارد.
اگر زنی محل خشونت را ترک نکرد. مانند بسیاری از زنان ایرانی که مایل به طرح مشکلات داخلی زندگی شان نیستند، ماند و کتک خورد باید چه کند؟
اگر آثار و قراین خشونت در بدن زن مشهود است، نسبت به رفتن به پزشکی قانونی تعلل نکند. سریع به مراجع قانونی مراجعه کرده و این مدرک را مستند کند. حتما به پلیس زنگ بزند و از پلیس بخواهد که در مورد وقوع جرم گزارش تهیه کند. در محل ممکن است شواهدی وجود داشته باشد مثل آشفتگی مکانی که خشونت به وقوع پیوسته؛ مثلا ممکن است شکستن شیشه را هم درگزارششان قید کنند.
آیا اینها برای متهم کردن خشونت‌گر کافی است؟
به هر حال هر کدام از این ادله یک قدم فرد قربانی را به حقش نزدیک‌تر می‌کند. همین که خشونتگر بداند که قربانی مصمم به گرفتن حقش است و این‌که اگر چند بار به دادگاه مراجعه کند ممکن است در دفعات بعدی، پرونده با استناد به علم قاضی به نتیجه برسد. اگر همسایه یا عضوی از خانواده در محل باشد، یا احیانا کسی شاهد خشونت یا فحاشی بوده، فرد شاکی نامش را در صورت جلسه قید کند. همه این‌ها ممکن است بعدها به عنوان اماره در جریان پرونده به فرد خشونت دیده کمک کند.
فرق بین ادله و اماره چیست؟
اماره به محکمی دلیل نیست. نشانه‌هایی کوچکتر از ادله است. دلیل در جریان یک پرونده حجت است، مثل اقرار یا شهادت شهود در جریان پرونده خشونت خانگی، اما اماره یا قرینه آثاری است که درجه و اهمیتش از دلیل کم‌تر است ولی می‌تواند شرایط و وضعیت خاص پیش آمده را تشریح کند. به عنوان مثال اگر در یک پرونده نیاز به دو شاهد باشد و ما فقط یک شاهد داشته باشیم، اظهارات همان یک شاهد اماره محسوب می‌شود. و همان اظهارات اگر دو شاهد باشند دلیل محسوب می‌شود. اماره باعث نمی‌شود جرمی به اثبات برسد ولی می‌تواند در نتیجه‌گیری نهایی پرونده موثر باشد. اگر اماره‌های زیادی وجود داشته باشد، می توان روی هم رفته دلیل فرضشان کرد.
زن خشونت دیده می تواند درخواست طلاق کند؟
بله. زنی که بتواند اثبات کند که در عسر و حرج قرار دارد می تواند درخواست طلاق کند. عسر و حرج به وضعیتی گفته می‌شود که عملا زن قادر به تحملش نباشد. مثلا سوءرفتار مرد به نوعی باشد که از حد تحمل زن خارج باشد. عسر و حرج دقیقا خشونت نیست، اگر بتوانیم ضرب و جرحی را ثابت کنیم خودش به عنوان عسر و حرج محسوب می‌شود ولی در پرونده‌هایی هم ممکن است هیچ خشونت فیزیکی رخ نداده باشد اما زن در عسر و حرج و سختی به سر ببرد.
مثلا اگر مردی سوءرفتار داشته باشد، یا هر روز همسرش را تحت فشار بگذارد، توهین یا داد و فریاد می کند، زن باید به پلیس زنگ بزند، همسایه‌ها جمع بشوند. ماجرا صورت‌جلسه بشود، ممکن است در طرح دعوا، یک بار یا دو بار به نتیجه نرسد اما گر چندین بار تکرار شود از موارد عسر و حرج محسوب می‌شود.
برای خشونت‌های روانی مابین زن و شوهرها، قانون هیچ تمهیدی اندیشیده است؟
تا امروز من با قانون مرتبط با خشونت روانی در ایران مواجه نشده‌ام . ندیده‌ام که زنی بتواند اثبات کند که مثلا من به لحاظ روانی تحت فشارم و بتواند به نتیجه هم برسد. اما قانونی داریم به نام «قانون مسئولیت‌های مدنی» که در ماده نخست آن ذکر شده، اگر کسی آسیب‌های جسمی، روحی و روانی به کسی وارد کند باید خسارتش را هم پرداخت کند، گر چه من عملا ندیده ام ضمانت اجرا برای این قانون وجود داشته باشد یا کسی با توسل به این قانون به نتیجه رسیده باشد.
این قانون ضررهای معنوی و روحی را هم به رسمیت شناخته، اما متاسفانه اجرا نمی‌شود شاید به این دلیل که اثباتش ممکن نیست و در کشور ما هم موضوعات مرتبط با روان انسان ها آنقدر که در کشورهای دیگر مورد توجه قرار می گیرند، در مرکز توجه نیست . در کشوری مثل آلمان یا نروژ اگر یک روانشناس بنویسد که زنی به لحاظ احساسی دچار مشکل شده، این مسئله مورد توجه دادگاه و مراجع قضایی قرار می گیرد اما چنین چیزی در دادگاه خانواده ایران چندان مورد اهمیت نیست.
اما سخن آخر؟
این که قربانی نترسد بلکه با توسل به قانون از حقش دفاع کند و از همان اقتدا هم شروع به جمع آوری ادله و سند و مدرک کند. کسی که خشونت می بیند نباید از طرح آن در دادگاه یا مراجع قضایی واهمه داشته باشد.

دی
۲۸
نقش مادران در بزه‌دیدگی دختران
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
157226_442
image_pdfimage_print

مسیر زندگی افراد و هنجارپذیری آنان از همان اوایل کودکی آنان شکل می‌گیرد. مادران نقش مهمی را نسبت به فرزندان دختر خود ایفا می‌کنند، چرا که دختران همسران و مادران آینده خواهند بود و در تربیت آنان اصل بر آموزش مسائلی است که در حال و آینده به آنها نیازمندند. دختران نسبت به پسران در مقابل خواسته‌های والدین بالاخص مادران بیشتر فروتنی نشان می‌دهند و این مسأله از کودکی آنان کاملاً محسوس است. مادر محرم اسرار دختر است و چون بلوغ او زودتر از پسر اتفاق می‌افتد به ناچار نیاز ضروری به همدلی و صمیمیت با مادر دارد و از نظر محیطی نیز ارتباط دختر با مادر بیشتر از پدر است.

سمیرا سادات میرشفیعیان -کارشناس ارشد رشته حقوق جزا و جرم‌شناسی- در خصوص بررسی زندگی چهار بزه‌دیده زن ساکن در مناطق ٢١ و ٢٢ تهران که روایت خود را بیان کرده‌اند، گفت: به طور کلی تاثیر آسیب‌شناسی روانی مادران بر روی فرزندان را می‌توان از طریق روش‌های زیر تعیین کرد، انتقال ژنتیکی و ارثی، روابط دوسویه بین مادر و دختر، منطقه سکونت، شرایط اقتصادی و اجتماعی مادران، بیماری روانی مادران، سابقه محکومیت مادران. بر طبق آمار کلی پدران این افراد نسبت به همسران خود سلطه‌گری نشان داده و آنان را تحت خشونت‌های خانگی و جسمی قرار داده‌اند و سابقه اعتیاد به مصرف مواد مخدر داشته‌اند. این افراد حتی تحت خشونت‌های جسمی توسط مادران خود قرار گرفته‌اند و…

او افزود: تمامی این موارد شرایط را مستعد آن نموده تا زنان تحت بزه‌دیدگی و بزهکاری قرار گیرند، بررسی‌های انجام شده حاکی از آن است که این دسته از زنان در سنین قبل از بلوغ، افسردگی را تجربه می‌کنند و رفتارهای نا به هنجار آنان ابتدا از محیط خانه شروع شده و سپس به اجتماع وارد شده است.

میرشفیعیان در ادامه با اشاره به این مطلب که اضطراب، ترس از آینده، تجاوز، اعتیاد به تریاک و هروئین از همان سنین کودکی منجر به بروز آسیب های اجتماعی آنان می‌شود، افزود: اگر زنان در محیط خانواده خود به درستی تربیت نیابند می‌توانند خطرناک‌ترین بزهکاران اجتماعی محسوب شوند. سردی، نابه سامانی، فقدان پدر یا بد سرپرست بودن، کثرت اولاد، طلاق والدین، پایبند نبودن به قانون، مشاغل ضداجتماعی مادران در کنار فقدان روحیه اخلاق و تربیت اسلامی از دیگر عوامل بزهکاری و بزه‌دیدگی زنان است.

به گفته او، دختران از بدو تولد تا زمان ازدواج در کنار مادر و تحت آموزش و تربیت همه جانبه وی قرار دارند، وقتی رفتارهای هیجانی آنان کنترل و مهار نشود، آسیب‌های غیرقابل جبران را به دنبال خواهد داشت. وقتی یک زن، یعنی ریشه و اساس بنیان خانواده، خود به بزهکاری متمایل شود از سایر اعضاء خانواده به ویژه دختران نمی‌توان انتظار داشت در راه درست و صحیح قدم بگذارند. در صورتی که اگر مرد یک خانواده به بزهکاری روی آورد، دور از ذهن نیست که مادر از خود فداکاری نشان دهد و متعهد به حفظ بقای خانواده مانده و در منسجم بودن آن تلاش نماید.

میرشفیعیان گفت: غالب تأثیرات تربیتی از محیط خانوادگی، اجتماعی حاصل می‌شود. عدم انجام تکالیف مادر نسبت به فرزند خود صدمات جبران‌ناپذیری را به همراه می‌آورد.

آسیب‌شناسی روانی مادران بر زنان

او در خصوص انتقال ژنتیکی و ارثی در بزهکاری گفت: انتقال ژنتیکی به همراه عوامل محیطی سهم به سزایی در بزهکاری افراد دارد. خصوصیات خلقی به همراه عوامل محیطی به ویژه محل سکونت، تشدید می‌یابد و می‌تواند سبب بروز جرم باشد. قبل از انعقاد نطفه و تشکیل جنین عوامل ارثی از طریق ژن‌ها مانند بیماری روانی مادران، خُلق پرخاشگر، بزهکار بودن آنان بر جنین تأثیر می‌گذارد.

میرشفیعان با اشاره به روابط دو سویه بین مادر و دختر نیز یادآور شد: جهت دهی به زندگی هر فرزند دختری ابتدا توسط مادر وی صورت می‌گیرد، به همین دلیل است که وابستگی ذهنی دختران به مادران‌شان بیش از سایر افراد است. فریب خوردن کودکان توسط مادران آسان‌تر است. دخترانی که از مهر و محبت مادری بی‌بهره هستند یا از فقدان مادر رنج می‌برند تحت تعلیمات پدر و سایر اقوام قرار می‌گیرند در نتیجه درک صحیحی از معنای مادر پیدا نمی‌نمایند.

این دانش آموخته جزا و جرم‌شناسی به منطقه سکونت، شرایط اقتصادی و اجتماعی مادران نیز اشاره کرد و گفت: از عمده دلایل تأثیرگذار در تربیت فرزندان فقر و عدم دسترسی به امکانات رفاهی و زندگی در مناطق فرودست است. ساترلند اعتقاد دارد در محل سکونت، فقر تنها عامل جرم‌زا نیست، اما در منطقه‌هایی که اشخاص فقیر زیاد باشند، سرقت‌ها نسبتا متداول است و نقاط متروک و کثیف شهر در افزایش جرم موثر است. این مادران به دلیل فقر و عدم دسترسی به امکانات رفاهی و نبود سرپرست خانوار، همسران معتاد و زندانی، فرزندان خود را آلت ارتکاب جرم خود کرده‌اند.

او به نقش بیماری روانی مادران اشاره کرد و گفت: این دسته از بیماری‌ها توارثی بوده و به فرزندان دختر منتقل می‌شوند. به ویژه اختلال وسواس فکری، پارانویید سوءظن شدید و اسکیزوفرنی توهمات دیداری و شنیداری که عوامل محیطی آن را تشدید می‌کند. فرق این بیماران با افراد سالم این است که هرچه به ذهن آنان می‌رسد به مرحله عمل درمی‌آورند مانند مبتلا به اسکیزوفرنی که به وی وحی می‌شود فرزند خود را بکش تا به رسالت برسی. در کلیه بیماران روانی هر عملی به حق است چرا که فاصله بین دنیای حقیقی و واقعی برای آنان قابل لمس نیست.

میرشفیعیان در خصوص سابقه محکومیت مادران نیز افزود: زندان به مثابه آموزشگاه جرم است، زنان بعد از خروج از آن به سهولت سایر جرایم را عملی می‌کنند. زمانی که این مادران در زندان به سر می‌برند فرزندان دختر آنان با سایر اقوام و یا در بهزیستی زندگی می‌کنند، به شکلی که بزه‌دیدگی و بزهکاری آنان تشدید می‌شود، در نهایت بعد از خروج مادران از زندان ممکن است فرزندان ارتکاب جرایم را از آنان آموزش ببینند. زندان دارای دو تاثیر مثبت و منفی خواهد بود. مثبت از لحاظ اصلاح پذیری افراد، منفی به دلیل آموزشگاه جرم. وقتی مادران در زندان باشند طرد خانوادگی و اجتماعی هر دو با هم رخ می‌دهد، این مسأله باعث می‌شود آسیب‌پذیری دختران شدت یابد.

او گفت: اولین بزه‌دیدگی این زنان تجاوز و اعتیاد قبل از سن بلوغ بوده است. علت عمده بزه‌دیدگی می‌تواند مجموعه‌ای از عوامل اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی باشد اما این مادران در بزه‌دیدگی دختران خود مؤثرتر از بزهکاری آنان بوده‌اند. حضور دستگاه‌های اجرایی با افزایش هزینه ارتکاب جرایم، می‌تواند تا حدودی بزه‌دیدگی را کاهش دهد، اما بی بند و باری در خانواده، اختلافات خانوادگی حاد، اعتیاد، تشکیل خانه‌های فساد، نوع پوشش مادران، ساعات ورود و خروج آنان از منزل و سهل‌انگاری در تربیت فرزندان، باعث می‌شود ترس بزه‌دیدگی زنان همیشه همراه آنان باشد.

این کارشناس ارشد حقوق جزا گفت: زنان بزهکار عمدتا دارای خانواده‌های از هم گسیخته بوده و خود بارها تجربه شکست در زندگی را داشته‌اند. احتمال انحراف افرادی که خانواده آنان پایبند به مسائل اعتقادی نبوده‌ و یکی از اعضای خانواده آنان بزهکار باشند بیشتر است. در نتیجه برای جلوگیری از سطح آسیب‌های اجتماعی چنین افرادی می‌توان با هشدار لازم از وجود مراکز حمایتی و آموزش مهارت‌های لازم به خانواده بالاخص مادران، آموزش مهارت‌های زندگی و مسایل جنسی و ارائه خدمات مالی تا حدودی بزه‌دیدگی و بزهکاری زنان ساکن در این مناطق را کاهش داد.

منبع: ایسنا

دی
۲۴
خشونت اقتصادی تصاحب اموال همسر، قانون چه می‌گوید؟
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , , , , , , ,
Struggle between the two rivals (arm wrestling). Image is black and white toned isolated.
image_pdfimage_print

Photo: SvetaZi/Bigstockphoto.com

موسی‌ برزین خلیفه‌لو، وکیل خانه امن

پرسشگر: سلام! من ۷ سال قبل ازدواج کردم. دو سال پس از ازدواج صاحب یک فرزند شدم اما متاسفانه شوهرم سه سال پیش در اثر بیماری فوت کرد. الان پسرم پنج ساله است. یک سال و نیم قبل دوباره ازدواج کردم. این مرد هم قبلا یک ازدواج ناموفق داشت اما فرزندی نداشت. به هر حال قول و قرارهایی گذاشتیم و ازدواج کردیم. از همسر سابقم مقداری پول مانده بود و یک ماشین و رهن خانه. وقتی با این مرد ازدواج کردم ایشان چون خانه نداشت به خانه من آمد. آن مقدار پولی هم که از همسر سابقم مانده بود به شوهرم دادم تا یک مغازه باز کند. ماشین هم تقریبا در اختیار ایشان است.
پس از مدتی متوجه شدم که ایشان مشکلات رفتاری دارد. مرتبا با پسر من بدرفتاری می کند و حتی یکبار به صورتش سیلی زد. اوایل فکر می کردم اصلاح می شود اما روز به روز رفتارش بدتر شد. مرتبا فحش و ناسزا می دهد. مخارج خانه را نیز به درستی تامین نمی کند. می گوید که من وظیفه ندارم خرجی پسر تو را بدهم. برو از پدربزرگش بگیر در حالی که مغازه اش را با پولی که متعلق به من و پسرم است راه اندازی کرده است.

همچنین مرتبا با دوستانش خوشگذرانی می کند و حتی بعضی شبها به خانه نمی آید از آنجا که خانواده ام نیز مخالف ازدواجم با این مرد بودند به آنها هم نتوانستم مساله را بگویم. خیلی در مضیقه هستم. فکر می کنم اشتباه کردم که با ایشان ازدواج کردم. چند سوال از شما دارم. آیا مسئول تامین هزینه من و پسرم ایشان نیست؟ چطور می توانم پولی را که به او دادم پس بگیرم؟

وکیل خانه امن: سلام خانم محترم. بر اساس قانون مدنی ایران نفقه زوجه بر عهده زوج است. بنابراین شوهرتان موظف به پرداخت هزینه زندگی است. اما از آنجا که پسرتان فرزند ایشان نیست پرداخت نفقه در این مورد بر عهده شوهرتان نمی باشد. نفقه فرزندتان اگر جد پدری اش زنده باشد با ایشان بوده و اگر نباشد با شما است. اما در مورد پولی که به ایشان داده اید می توانید نسبت به مطالبه آن اقدام کنید.

ابتدا با ایشان صحبت کنید اگر آن پول را ندهد به دادگستری بروید و اظهارنامه تنظیم کنید. اظهار نامه برگه ای است دارای دو قسمت. در یک قسمت شما از شوهرتان سوال می کنید. در قسمت مربوطه بنویسید که در تاریخ فلان مبلغ فلان به شما به عنوان قرض داده ام و هم اکنون خواهان دریافت مبلغی که دادم می باشم. این اظهارنامه به ایشان ابلاغ می شود. ایشان می توانند پاسخ دهند یا ندهند. به هر حال اگر در اظهارنامه به نوعی اعتراف و اقرار کرد که از شما پول قرض گرفته کار شما راحت خواهد بود. به دادگاه حقوقی می روید و با تنظیم دادخواستی و با استناد به اقرار خودش در اظهار نامه وجه را مطالبه می کنید. اما اگر در اظهارنامه اقراری انجام ندهد در دادگاه حقوقی باید اثبات کنید که پولی را به ایشان قرض داده اید. اگر شاهدی دارید به دادگاه معرفی کنید. اگر به حسابش واریز کرده اید، فیش بانکی را به دادگاه ارائه دهید. به طور کلی باید هر سندی که بتواند دادن پول را اثبات کند به دادگاه ارائه کنید.

پرسشگر: من می خواهم از ایشان طلاق بگیرم. چون فکر می کنم که رفتارهای شوهرم در روحیه پسرم تاثیر بدی داشته است. چه کار باید بکنم؟ آیا می توانم مهریه ام را نیز مطالبه کنم؟

وکیل خانه امن: اگر قصد جدایی دارید ابتدا با شوهرتان صحبت کنید و ایشان را راضی به طلاق توافقی نمایید. چون طلاق توافقی بسیار راحت تر و سریع تر به نتیجه می رسد. اما اگر ایشان موافقت نکرد به دادگاه خانواده رجوع کرده و دادخواست صدور حکم طلاق بدهید. در دادخواست کلیه مشکلاتتان را توضیح داده و با اعلام بدرفتاری ها و خشونت‌های شوهرتان عنوان کنید که در وضعیت عسر و حرج قرار داشته و قادر به ادامه زندگی با ایشان نیستید. دادگاه در این مورد تصمیم گیری خواهد کرد. در مورد مهریه می توانید مهریه تان را جداگانه یا طی دادخواست طلاق مطالبه کنید. دادگاه در نهایت همسرتان را محکوم به پرداخت مهریه می کند. اگر شوهرتان تمکن مالی نداشته باشد پرداخت مهریه تقسیط می شود.

دی
۲۳
مردان به دلیل مجوزهای قانونی دست به خشونت علیه زنان می‌زنند
این سو و آن سو خبر
۰
,
49
image_pdfimage_print

عضو هیات مدیره کانون وکلای مرکز – بهشید ارفع نیا

عضو هیات مدیره کانون وکلای مرکز درباره حقوق شهروندی گفت: متاسفانه قانون اساسی را هر کسی نمی‌خواند و از حقوقی که در آن برای ملت در نظر گرفته شده است بی‌خبر هستند.

هشید ارفع نیا در گفت‌و‌گو با ایلنا با اشاره به منشور حقوق شهروندی گفت: منشور حقوق شهروندی در واقع متنی است که موارد مصرحه در مبحث حقوق ملت در قانون اساسی را به تفصیل بیان کرده است.

این حقوقدان افزود: در مقدمه قانون اساسی از نقش والای زن گفته شده است اما در واقع زنان در هیچ کجای جامعه و خانواده نقش والایی ندارند حتی اگر تحصیلات عالیه داشته و متخصص باشد، همیشه به عنوان شهروند درجه دو به آن‌ها نگاه می‌شود.

ارفع‌نیا افزود: کسی نمی‌خواهد حقی از مردان گرفته شود و به زنان داده شود بلکه زنان خواهان این هستند که کرامت انسانی آن‌ها رعایت شود. در بسیاری از قوانین حقوق زنان تضییع شده است و اهم آن‌ها هم ماده ۱۱۰۵ قانون مدنی است که ریاست خانواده را با مرد می‌داند. حتی در جایی هم که به زنان بدون اجازه شوهر یا ولی‌شان اجازه خروج به ان‌ها داده نمی‌شود هم نوعی خشونت است.

این فعال حقوق زنان افزود: مردان به دلیل اجازه‌ای که قانون به آن‌ها داده است علیه زنان دست به خشونت می‌زنند. برخی قوانین مانند بخش‌هایی از قانون مدنی و قانون مجازات نیاز به اصلاح دارند. البته به جز اصلاح قوانین باید فرهنگ سازی هم شود. در برخی مواقع زنان گمان می‌کنند مردان به دلیل ریاستی که بر خانواده دارند می‌توانند هر کاری کنند. البته آیت الله بجنوردی بر خلاف این نظر را دارند و معتقدند که «قوامون» به معنی کسی است که هزینه زندگی را می‌پردازد و به معنی ریاست و داشتن حاکمیت نیست. به نظر من منشا تمام این خشونت‌ها ماده ۱۱۰۵ قانون مدنی است.

منبع: ایلنا

دی
۲۰
باید جلوی ازدواج دختربچه ها را گرفت
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Photo: kozorog/bigstockphoto.com/
image_pdfimage_print

Photo: kozorog/bigstockphoto.com/

استاد حقوق دانشگاه شهید بهشتی با بیان اینکه کشورها باید سن معقول و متعارفی را به عنوان سن قانونی ازدواج تعیین کنند، گفت: بیشترین ازدواج پیش از سن قانونی مربوط به دختربچه هاست و باید جلوی آن گرفته شود.

حسین مهرپور  در همایش «رفع خشونت علیه زنان، چالش ها و راهکارها» که در دانشگاه شهید بهشتی برگزار شد، افزود: قانون مدنی که در سال ۱۳۶۱ تصویب شد و در سال ۸۱ اصلاح شد، سن ازدواج روی سن ۱۳ سال قرار گرفت و ما هم خیلی تلاش کردیم که سن بلوغ در قانون نیاید ولی نشد.
وی با اشاره به موضوع ازدواج کودکان گفت: یکی از مصادیق خشونت، قوانین تبعیض آمیز است.
مهرپور یکی از راه‌های مقابله با خشونت را اصلاح قوانین دانست و گفت: قوانین نادرست در مباحث سازمان ملل، از مصادیق خشونت محسوب شده است و همچنین شورای سازمان ملل بیانیه ای درباره ازدواج کودکان دارد که در آن مصادیقی از خشونت با کودکان از جمله خشونت جنسی و تنبیه بدنی مطرح شده است.
وی با بیان اینکه ازدواج کودکان از مصادیق خشونت است، تصریح کرد: ازدواج کودکان برای کسی که هنوز خودش مفهوم ازدواج را نمی‌تواند تشخیص دهد، پیامدهای جسمی و روحی دارد.
این حقوقدان افزود: در ماده ۱۶ کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان تصریح شده که نامزد کردن کودکان و ازدواج آنها باید غیرقانونی محسوب شود و اثر قانونی بر آن مترتب نباشد. وی اظهار کرد: کشورها باید سن معقول و متعارفی برای ازدواج تعیین کنند.
مهرپور گفت: الان در کشور ما طبق قانون مدنی و قانون مجازات اسلامی مصوب سال٩٢، سن بلوغ دختران ۹ سال تمام شمسی و برای پسران ۱۵ سال تمام است که راجع به آن بحث داریم.
وی تاکید کرد: قانون مدنی ما قبلا سن ازدواج را برای دختران ۱۵ سال تمام شمسی و برای پسران ۱۸ سال تمام می دانست که بعد از انقلاب اسلامی در اصلاحیه‌ای که در قانون مدنی به عمل آمد ۹ و ۱۵ سال تعیین شد و این قانون حاکم بود تا اینکه اصلاحیه ای در سال ۱۳۸۱ به عمل آمد و ماده ۱۰۴۱ قانون مدنی مبنای قانونی سن برای ازدواج دختران ۱۳ سال شمسی و ۱۵ سال برای پسران تعیین شد.
مهرپور اضافه کرد: قبل از این سن هم ازدواج امکانپذیر است اما باید با اذن ولی و با رعایت مصلحت و تشخیص دادگاه صورت گیرد و خوشبختانه قید تشخیص مصلحت توسط دادگاه عملا باعث شده که ازدواج قبل از سن ۱۳ سال انجام نشود.
وی ابراز امیدواری کرد که با تداوم در برگزاری اینگونه همایش ها و طرح موضوعات حقوقی مختلف در زمینه مسائل حوزه زنان، به نتایج مطلوب دست یابیم.

دی
۱۹
در دو جبهه می‌جنگم؛ تابوی سکوت و سرطان
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , , , , , ,
manizhe_02-1-png-815x390_q85_crop_upscale-e1467818981680
image_pdfimage_print

ماهرخ غلامحسین‌پور

این روز‌ها غالب زنانی که درگیر سرطانند به نوعی با اینستاگرام آشنا هستند، «منیژه برزگر» را می‌شناسند. ۴۸ ساله است و مبتلا به سرطان تخمدان. منیژه شرح مبارزه‌ها و تلاش‌هایش برای کنترل بیماری را در دنیای مجازی می‌نویسد.

منیژه در جبهه دیگری نیز می‌جنگد. تامین هزینه‌های درمانی‌اش، سرپرستی دو فرزندش و مبارزه حقوقی با همسرش که نه حاضر به طلاق اوست و نه مایل به ادامه زندگی مشترک.

منیژه معتقد است که سکوتش در مقابل زندگی مشترک نابسامانی که داشته و تلاشی که برای حفظ آرامش فرزندان دو قلویش انجام داده و سرپوش گذاشتن روی رنج‌های درونی‌اش او را به وادی سرطان کشانده. حالا می‌خواهد به زن‌هایی با شرایط مشابه بگوید فشارهای عصبی ناشی از خشونت‌های روانی همراهانشان را تحمل نکنند چون خشم و نفرت متراکم به راحتی می‌تواند به تومورهای خطرناک مبدل شود.

همسرت بعد از ماجرای بیماری تو را ترک کرد؟

خیر، یک سال پیش از آن بود که در پی یک مشاجره معمولی خانه را ترک کرد. سعی کردم کنترل اوضاع را در دستم بگیرم. رانندگی سرویس کارمندان دانشگاه شهید بهشتی و پذیرش سفارش آشپزی در خانه، بخشی از تلاش‌هایم برای سرپرستی بچه‌ها بود اما فقط یک سال پس از این ماجرا متوجه شدم سرطان تخمدان دارم.

با شروع بیماری کارت را هم‌‌ رها کردی؟

نه. ماه‌های اول ابتلا، علی‌رغم شیمی‌درمانی و عوارضش یعنی درد و تهوع و شرایط نامتعادل روحی، سر کارم حاضر می‌شدم و با پاهای ناتوانم با ترمز و کلاچ و دنده سر و کله می‌زدم تا بتوانم هزینه‌های درمان و مخارج زندگی خودم و بچه‌ها را تامین کنم.

برخورد همسرت بعد از شنیدن خبر بیماری تو چطور بود؟

نه حاضر به ادامه زندگی شد نه حاضر به طلاق یا تامین هزینه‌های فرزندانمان. این شرایط منجر به عود دوباره سرطان و شروع دوباره شیمی درمانی شد.

من آبان ماه سال ۹۴ به او زنگ زدم و به خاطر شرایط نابسامانی که داشتم پیشنهاد ادامه زندگیمان را دادم اما همسرم گفت ادامه زندگی‌اش با من دو شرط دارد، نخست اینکه مهریه‌ام را ببخشم و دوم اینکه برای زندگی مشترکمان او خانه‌ای تهیه نخواهد کرد. یک ماه بعد دادگاه مرا فراخواند و پرسید که آیا مایل به تمکین هستم یا خیر؟ من شرح ماجرا را نوشتم و به پرونده‌ام الحاق کردم که البته تا به حال خبری از روند پرونده نشده.

خانه‌ای از دوران زندگی مشترک ندارید؟

تمام این بیست و یک سال در خانه پدرم زندگی کردیم و اجاره خانه نمی‌دادیم. قاضی به من گفت می‌بایست حق مسکن به تو می‌داد.

در شرایط فعلی و مبارزه‌ات در جبهه بیماری با چه انگیزه‌ای مایلی مشکلات زندگی زناشویی‌ات را هم مطرح کنی؟

می‌خواهم به جای تمام زنانی که در بند آزارهای خانگی خصوصا آزارهای پیچیده روانی هستند فریاد بزنم و تمام مسائلی را که زن‌ها در شرایط مشابه پنهان می‌کنند، در مقابل دید وجدان عمومی قرار بدهم.

گاهی وقتی در مورد ماجرای سرطان و صفحه اینستگرامم با رسانه‌ها حرف می‌زنم، همسر سابقم عصبانی می‌شود. او به دفتر روزنامه‌ها مراجعه کرده و سرپرست خانوار بودن مرا انکار می‌کند. جالب است که یکی از شرایطی که برای ادامه زندگی مطرح کرد این بود که با هیچ رسانه‌ای مصاحبه نکنم.

هنوز هم سرویس دانشگاه را انجام می‌دهی؟

از سال گذشته و با گران شدن بنزین و عود کردن بیماری‌ام فقط پول استهلاک ماشین در می‌آمد ناچار شدم کار رانندگی را‌‌ رها کردم. وقتی مرا ترک کرد چند ماهی منتظر ماندم شاید برگردد اما دیدم چنین قصدی ندارد به همین دلیل هم مهریه‌ام را به اجرا گذاشتم.

مهریه‌ات چقدر بود؟

۲۵۰ سکه که هر یک ماه در میان یک سکه برایم تعیین شده است.

چه احساسی در مورد بیماری‌ات داری؟

جریان کمی پیچیده است با اینکه سرطان سلامتی فرد را به مخاطره می‌اندازد اما همین سرطان برای من تبدیل به بزرگ‌ترین نعمت زندگی‌ام شده و زندگی‌ام را تغییر داده است. باورتان نمی‌شود بعد از ابتلا قدر فرصت‌هایم را عمیقا می‌دانم. به مخاطره افتادن سلامتی‌ام ارزشش را داشت تا این عشق و ایمان به زندگی را تجربه کنم.

13391127_1065431730162982_1327567834_n

چطور شد به فکر عمومی کردن تجربه‌هایت در فضای مجازی افتادی؟

سال گذشته تیرماه یک روز که داشتم در مورد حس و حالم برای خواهرم حرف می‌زدم او گفت که من خیلی برخورد متفاوت و جالبی با بیماری‌ام دارم و پیشنهاد داد یک صفحه در اینستاگرام باز کنم، و تجربه‌هایم را بنویسم.

حس می‌کردم که قصه من با دیگران متفاوت است. می‌دانستم ریشه سرطان در مشکلات روحی و استرس‌هایی است که تاب آورده‌ام. سال‌های سال تحت فشار خشم و نفرت زندگی کردم. می‌خواستم تجربه‌هایم را با زنان دیگری که سرپرست خانوار و مثل من بیمار بودند در میان بگذارم. فشار‌ها و حلقه محاصره زندگی روز به روز بر من تنگ‌تر می‌شد و شیوه‌های متفاوتی برای مقابله با آن برمی‌گزیدم و این‌ها قابل انتقال بود.

این بار نمی‌خواستم از ترس قضاوت مردم سکوت کنم در شرایطی شیمی‌درمانی می‌شدم که به شدت بابت هزینه‌های زندگی و درمانم در مضیقه و فشار بودم ولی با همه این‌ها می‌خواستم تجربه‌هایم را تقسیم کنم و به همین دلیل هم گاهی فکر می‌کنم درد و رنجی که تحمل می‌کنم بیهوده نیست.

همسرت در طول این مدت نفقه هم پرداخت می‌کند؟

او مردادماه نود و دو خانه را ترک کرد و من آذرماه مهریه‌ام را اجرا گذاشتم دو ماه بعد از شکایتم، حکم مهریه‌ام صادر شد. بعدش درخواست نفقه دادم. نفقه کار‌شناسی شد و گفتند که پنج میلیون میزان نفقه من است. اما تنها مالی که داشت پاداش سنوات خدمتش بود و با اینکه بیست و هشت میلیون دریافت کرده بود دو روز بعد از دریافت این پول خانه‌ای به نام خواهرزاده‌اش اجاره کرده بود و من نتوانستم در این مورد ادعایی داشته باشم.

چون برادرش را با این بیماری از دست داده، روزهای نخستی که مبتلا شدم گفت که تحت تاثیر قرار گرفته و قصد دارد به من کمک کند. اما آنچه که به من کمک کرد،‌‌ همان میزان نفقه‌ای بود که دادگاه برایم تعیین کرده بود و افزون بر آن تا به حال هیچ کمکی به من نکرده.

آیا متوسل به خشونت فیزیکی هم می‌شد؟

خیر. بخواهم صادق باشم خیر. اما چنان ترس و رعبی در دل من و بچه‌هایم انداخته بود که وقتی کلید را توی در خانه می‌انداخت من و دو بچه‌هایم می‌شدیم عین سه موش کتک خورده؛ هراسان و بی‌پناه، بابت خشونت‌های روانی و فضای بدی اکه ایجاد می‌کرد به شدت آزار دیدم.

پس برای چه در این رابطه ماندید؟

باید اعتراف کنم اشتباه کردم که در این رابطه خشونت بار ماندم. الان که مصمم هستم سکوتم را بشکنم به گذشته فکر می‌کنم و می‌بینم هم خودم تاوان این اشتباه را پس دادم هم فرزندانم. زندگی که می‌شد جور دیگری رقمش زد، از ترس آبرو و قضاوت مردم و اطرافیان و ترس از بیوه شدن تبدیل شد به این شکل بی‌قواره و ناموزن.

ما زن‌های ایرانی خودمان را به بهانه بچه‌ها فریب می‌دهیم. ادامه می‌دهیم مثلا به خاطر بچه‌هایمان. اما متوجه نیستیم که در یک رابطه نامتعادل، اتفاقا بچه‌ها هستند که به شدت آسیب می‌بینند و تا آخر عمرشان هم از زیر سیطره و تاثیر این آموزه‌های اشتباه خارج نمی‌شوند.

در طول این بیست و یک سال هرگز به جدایی فکر نکردی؟

فرزندانم دو ساله بودند که من مصمم به جدایی شدم. این مسئله را در صفحه اینستاگرامم هم نوشته‌ام. قبول می‌کنم که انتخابم از آغاز اشتباه بوده اما اشتباه واقعی و بزرگم، ادامه دادن این مسیر بود. خصوصا وقتی فرزندانم به دنیا آمدند و متوجه شدم که مسیرم اشتباه است. اما متاسفانه ما می‌ترسیم و واهمه داریم در فضای عمومی تجربه‌هامان را با دیگران قسمت کنیم. وانمود می‌کنیم که خوشبختیم. از سر حساسیت خانواده‌ام، در یک رابطه اشتباه ماندم. می‌توانستم مسیرم را اصلاح کنم. نخواستم شریک زندگی‌ام را آن طور که هست بپذیرم و مدام می‌خواستم اصلاحش کنم. می‌خواستم او را از رنج عمیق درونی‌اش جدا کنم در حالی که متوجه نبودم در آن سن و سال قادر به این کار نیستم و بعضی آدم‌ها رنج‌هایشان را دوست دارند، چسبیده‌اند به این رنج‌ها و تغییر مسیرشان کار من نیست.

بعد از این‌که فهمیدی قادر به این تغییرات نیستی چه کردی؟

وقتی فهمیدم نمی‌توانم مسیر زندگی را تغییر بدهم سکوت و تحمل را انتخاب کردم. از طرف خانواده‌ها تحت فشار بودم برای پذیرش آن زندگی. به من می‌گفتند می‌خواهی طلاق بگیری بعدش چه کار کنی؟ خیال می‌کنی سرنوشت بهتری در انتظار توست؟ کسی نبود به من بگوید تو کارمی کنی و درآمد داری. زیر سقف خانه پدری‌ات نشسته‌ای. قرار نیست دنیا کن فیکون بشود و تو زن لایقی هستی که از پس خودت برمی آیی. در واقع این تو نیستی که خودت را تحمیل کرده ایی.

انتظار تو دقیقا چه بود؟

او شریک بیست و اندی ساله زندگی‌ام بود. تنها درخواست من این بود که در حین روند درمانم از بچه‌ها حمایت کند. یکیشان سرباز بود آن روز‌ها و آن دیگری دانشجو.

وقتی صفحه اینستاگرامم مورد توجه قرار گرفت و روزنامه ایران با من مصاحبه کرد به او به شدت برخورد که من چرا مطرح کرده‌ام که سرپرست خانوارم؟ خوب تو من و بچه‌ها را ترک کردی، نه حاضر به ادامه زندگی هستی نه طلاقم می‌دهی نه آن طور که باید و شاید تامینمان می‌کنی. با این وصف چه کسی سرپرست خانوار است؟ من تحت فشار روانی زیادی قرار گرفتم این سال‌ها. پزشکان بعد از جراحی تاکید می‌کردند که یکی از مهم‌ترین فاکتور برگشت سرطان، شرایط روحی – روانی است. اما من واقعا در شرایط بدی زیست کردم در این چند ساله.

الان مخارجت را چطور تامین می‌کنی؟

خوب من مهریه‌ام را اجرا گذاشته‌ام و یک ماه و نیمی یک سکه دریافت می‌کنم. گاهی در خانه‌ام سفارش آشپزی می‌پذیرم و خانواده‌ام با اینکه خودشان در مضیقه هستند، اندکی کمک می‌کنند. پیش از این‌ها هم راننده سرویس دانشگاه بودم. به هر حال سعی‌ام را می‌کنم. از آن سو مثلا از همدلی پزشکم برخوردار شدم. او واقعا به من کمک کرد و هزینه ناچیزی از من گرفت. به هر حال از حق نمی‌گذرم که همسرم هم تحت فشار نزدیکان مرا بیمه تکمیلی کرد.

الان به لحاظ بیماری در چه شرایطی هستی؟

اردیبهشت ماه سال گذشته درمانم تمام شد اما از زمستان امسال که شرایطم متشنج شد و هر چه سعی کردم ماجرا را مدیریت می‌کردم، باز هم قادر به کنترل اوضاع نبودم و اوضاع بهم ریخت. دکتر باز هم شیمی درمانی تجویز کرد. از سی‌ام فروردین ماه دوباره شیمی درمانی‌ام به مدت شش دوره آغاز شده است.

13320173_1049914975082867_85049997_n

دی
۱۷
نگاهی به خشونت خانگی و مفهوم حریم جسمانی در حقوق
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , , ,
Statue of justice on old paper background, law concept
image_pdfimage_print

Photo: kenny001/bigstockphoto.com

اسفندیار کیانی، پژوهشگر حقوقی

حق بر حریم (خصوصی) از بنیادی‌ترین حقوق بشر به شمار می‌آید که در قوانین ایران هم مورد شناسایی قرار گرفته است. ماده‌ی دوازده اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر مقرر می‌دارد که «احدی  در زندگی خصوصی، اُمورخانوادگی، اقامتگاه، یا مکاتبات خود نباید مورد مداخله‌های خودسرانه واقع شود. […] هرکس حق دارد که در مقابل این‌گونه مداخلات وحملات مورد حمایت قانون قرار گیرد.»[i] در قوانین داخلی ایران نیز اصل بیست‌ و دوم[ii] به طور کلی، و اصل بیست پنجم[iii] به طور مصداقی درباره حق بر حریم خصوصی هستند. همین‌طور بند «خ» منشور حقوق شهروندی بر این حق اشاره دارد.[iv] حق بر حریم دارای مصادیق پرشماریست که بسیاری از آن ها رابطه‌ی تنگاتنگی با مسئله‌ی خشونت خانگی دارند، که در ادامه به آن‌ها خواهیم پرداخت. به طور کلی‌ باید گفت بر اساس ماهیت مصادیق حق بر حریم، می‌توان این حق را در دو قالب جسمانی (فیزیکی)‌ و فکری بررسی‌ کرد؛ که مورد اول عمد‌تاً به مسائلی‌ مربوط می‌شود که قابل رویت باشند (موضوع این نوشته) و مورد دوم راجع به عقیده، فکر و موارد مربوط به آن است.

برای درک بهتر مفهوم حریم جسمانی‌ بررسی مفهوم خانه اهمیت به سزایی دارد. روشن است که خانه مفهومی‌ فراخ‌تر از جان‌پناه دارد و در بر گیرنده‌ی مسائلی‌ چون امنیت، آزادی و خودمختاری، روابط و حریم خصوصی است؛ در واقع ایده‌ی مدرن خانه دست در دست ایده‌ی مدرن حریم خصوصی رشد یافته است.[v] خانه، با همه‌ی این اوصاف، عمده‌ترین مکانی‌ست که شاهد نقض حریم جسمانی اعضای خانواده است.

تنبیه بدنی و بدرفتاری فیزیکی مصدایق عمده‌ی نقض حریم جسمانی افراد است. در خصوص تنبیه بدنی، باید گفت علی‌رغم شناسایی نهاد ولایت قهری در قانون مدنی[vi] و سرپرستی پدر (و جدّ پدری) بر فرزندان، امکان تعقیب تنبیه کودکان با حصول شرایطی فراهم است.[vii] هرچند هنوز تنبیه بدنی کودک به طور کامل به عنوان نقض حقوق او شناسایی نشده است، امّا تفسیر کلی‌ (general comment) شماره ۸ مصوب سال ۲۰۰۶ حق کودک نسبت به برخورداری از حمایت در برابر مجازات بدنی را با جزیاتی در خور توجه خطاب قرار می‌دهد و مطابق نقطه نظر مورد حمایت این تفسیر، روح کنوانسیون ایجاب می‌کند که هرگونه حمله‌ی بدنی به کودک، از طرف دولت به شدت پاسخ داده شود.[viii] به هر روی، در صورت وجود چنین خلاءهای هنجاری، نقش سازمان‌های غیر دولتی، جوامع مدنی، و رسانه‌ها در برخورد با تنبیه بدنی کودک بیش از پیش مهم می‌نماید.

مصداق مهم دیگر حریم جسمانی راجع به روابط افراد است. طبق قانون نباید دست به تفتیش، پرس وجو‌ی جزئیات روابط، مکاتبات افراد [خانه] زد؛ چراکه این مساله نقض حریم خصوصی افراد قلمداد می‌شود. این ممنوعیت شامل مکاتبات، عکس‌ها، هدایا و سایر وسایل مربوط به روابط افراد می‌گردد. این مساله تنها محدود و مربوط به محدود و مخفی‌ نگاه داشتن روابط موجود نمی‌شود، بلکه افراد در ذیل حق بر زندگی‌ خصوصی حق بر ایجاد روابط با جهان خارج”[ix]  را نیز دارند.[x]  با پیدایش تکنولوژی‌های جدید و ورود آن‌ها به خانه‌ها، این مسئله ابعاد تازه‌ای‌ یافته است؛ شبکه‌های اجتماعی نیز پدیده‌ای نوظهور در ارتباطات با دنیای خارج هستند که در این خصوص می‌بایست تعادلی منطقی‌ بین حمایت و کنترل و احترام به حریم روابط افراد برقرار کرد؛ خصوصاً درباره‌ی هرزه‌نگاری کودکان می‌بایست حمایتی در خور از سوی والدین متوجه کودک شود، تا کودکان طعمه‌ی مجرمین و سواستفاده‌گران نشوند. بسیار مشاهده شده که والدین به بهانه نگرانی از روابط فرزندان و یا با بدبینی نسبت به روابط همسرشان دست به بازرسی و سرک کشیدن به وسایل شخصی‌، پروفایل‌های اینترنتی و اتاق فرزندانشان می‌زنند، که این دست امور آشکارا نقض حریم افراد می‌باشد. باید به خاطر داشت، مسئولیت محافظت از منافع کودک و یا صمیمیت و محبت زوجین هرگز مبنای مشروعی برای نادیده گرفتن احترام به حقوق اولیه‌ی بشری آن‌ها نمی‌باشد.

 در پایان باید گفت که مصادیق نقض حریم جسمانی و تمامیت فیزیکی افراد در خانه، همان‌طور که گفته شد، پرشمار و شاید غیر قابل احصا باشد. مسائلی نظیر تجاوز به همسر، ممنوعیت آمد و شد در خانه، منع یا اجبار به پوششی خاص، همه و همه می‌توانند ذیل عنوان حق بر حریم (جسمانی) مورد بررسی و مداقه قرار گیرند.

نکته‌ی آخر این‌ که، نقض حریم درخانه، هم می‌تواند به صورت عمودی (از سوی افراد در موضع قدرت، نظیر والدین و زوج) صورت پذیرد و هم به صورت افقی (بین کودکان و…). برای مقابله با چنین نقض‌هایی، باید الگوهای مشوّق احترام به حریم افراد را اشاعه و بسط داد و البته قوانین مورد نیاز در این خصوص را برای تصویب مورد بررسی قرار داد.

[i] همچنین ن.ک. ماده‌ی ۱۷ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، ۱۹۶۶؛ که مورد اخیر، نظر به پیوستن ایران به این میثاق، در حکم قوانین داخلی محسوب می‌شود.

[ii] حیثیت، جان، مال، حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردی که قانون تجویز کند.

[iii] بازرسی و نرساندن نامه‏ها، ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی، افشای مخابرات تلگرافی و تلکس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها، استراق سمع و هر گونه تجسس ممنوع است مگر به حکم قانون.

[iv] خ- حق حریم خصوصی

ماده ۳۶- حق هر شهروند است که حریم خصوصی او محترم شناخته شود. محل سکونت، اماکن و اشیاء خصوصی و وسایل نقلیه شخصی از تفتیش و بازرسی مصون است، مگر به حکم قانون.

ماده ۳۷- تفتیش، گردآوری، پردازش، به‌کارگیری و افشای نامه‌ها اعم از الکترونیکی و غیر الکترونیکی، اطلاعات و داده‌های شخصی و نیز سایر مراسلات پستی و ارتباطات از راه دور نظیر ارتباطات تلفنی، نمابر، بی‌سیم و ارتباطات اینترنتی خصوصی و مانند این‌ها ممنوع است مگر به موجب قانون.

ماده ۳۸- گردآوری و انتشار اطلاعات خصوصی شهروندان جز با رضایت آگاهانه یا به‌حکم قانون ممنوع است.

ماده ۳۹- حق شهروندان است که از اطلاعات شخصی آن‌ها که نزد دستگاه‌ها و اشخاص حقیقی و حقوقی است، حفاظت و حراست شود. در اختیار قرار دادن و افشای اطلاعات شخصی افراد ممنوع است و در صورت لزوم به درخواست نهادهای قضایی و اداری صالح منحصراً در اختیار آن‌ها قرار می‌گیرد. هیچ مقام و مسئولی حق ندارد بدون مجوز صریح قانونی، اطلاعات شخصی افراد را در اختیار دیگری قرار داده یا آن‌ها را افشا کند.

ماده ۴۰- هرگونه بازرسی و تفتیش بدنی باید با رعایت قوانین، احترام لازم و با استفاده از روش‌ها و ابزار غیر اهانت‌آمیز و غیر آزاردهنده انجام شود. همچنین آزمایش‌ها و اقدامات پزشکی اجباری بدون مجوز قانونی ممنوع است.

ماده ۴۱- کنترل‌های صوتی و تصویری خلاف قانون در محیط‌های کار، اماکن عمومی، فروشگاه‌ها و سایر محیط‌های ارائه خدمت به عموم، ممنوع است.

ماده ۴۲- حق شهروندان است که حرمت و حریم خصوصی آن‌ها در رسانه‌ها و تریبون‌ها رعایت شود. در صورت نقض حرمت افراد و ایجاد ضرر مادی یا معنوی، مرتکبین طبق مقررات قانونی مسئول و موظف به جبران خسارت می‌باشند.

[v] مفهوم جدید خانه، در مقابل مفهوم سنتی آن که نوعاً میزبان خانواده‌های گسترده بود، مقتبس از مفاهیم بورژوازی می‌باشد، که برای احترام به حریم افراد دچار تحولات بزرگی‌ شده است، مثلاً اتاق خواب‌ها‌ی مجزا برای ایجاد حس فردیت در خانه، عنصر جدانشدنی از طراحی خانه‌ها‌ی جدید می‌باشند. برای مطالعه بیشتر نک:

 Roagna, Ivana. Practicing the Right to Respect for Private and Family Life under the European Convention on Human Rights (Council of Europe, Strasbourg: 2012) at 30-31

Barros, D. Benjamin. “Home as a Legal Concept”, Santa Clara Law Review, 2006, Vol. 46, at 259

[vi] ماده ۱۱۸۰ قانون مدنی مقرر می‌دارد “طفل صغیر، تحت ولایت قهری (سرپرستی) پدر و جد پدری خود می باشد و همچنین طفل غیررشید یا مجنون در صورتی که عدم رشد یا جنون او متصل به صغر باشد”.

[vii] در بند (ت) ماده ۱۵۸ قانون مجازات اسلامی مصوب سال ۱۳۹۲ آمده است: اقدامات والدین و اولیاء قانونی و سرپرستان صغار و مجانین که به منظور تأدیب یا حفاظت آنها انجام می‌شود، مشروط بر این‌که اقدامات مذکور ‌در حد متعارف و حدود شرعی تأدیب و محافظت باشد ایرادی ندارد؛ شرط “محافظت” و حد “متعارف” این امکان را فراهم می‌کند تا چنانچه  رفتار تنبیه‌گر خارج از عرف و به زیان کودک بود مورد تعقیب قرار گیرد. همچنین ماده­ی ۱۹ کنوانسیون حقوق کودک، هرگونه اعمال خشونت علیه کودک، مثل تنبیه بدنی، را منع می­کند. ایران به این کنوانسیون پیوسته است.

[viii] اسمیت، رونا، ک،کتاب درسی حقوق بین الملل بشر، (ترجمه فاطمه کیهانلو،انتشارات دانشکده حقوق و علوم سیاسی، تهران: ۱۳۸۸) ص ۲۷۸

[ix] The Right to Establish Relationships with the Outside World

[x] Roagna, Practicing, supra note v, at 12-17

دی
۱۲
زنان چگونه با خشونت خانگی مقابله می‌کنند؟
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Young woman suffering from severe depression
image_pdfimage_print

Photo: l i g h t p o e t/bigstockphoto.com

نعیمه دوستدار

«چرا هیچ‌کاری نمی‌کنی؟» این نخستین واکنش اطرافیان به فرد قربانی خشونت است. برای افراد بیرونی، واکنش نشان ندادن به خشونت عجیب است و اغلب از اینکه قربانیان نمی‌توانند تغییری در وضعیت خود ایجاد کنند، عجیب است. اما این برخورد عجیب، نادر نیست. اغلب کسانی که در معرض انواع خشونت خانگی قرار دارند، یا هرگز برخوردی با آن نمی‌کنند، یا واکنشش‌شان دیرهنگام و با تاخیر است.

 برای شناختن دلیل این عدم واکنش باید ریشه‌های آن را شناخت. اتخاذ هر نوع استراتژی به عوامل مختلفی چون سن، طبقه و پایگاه اجتماعی، سطح تحصیلات، استقلال مالی و شغلی، برخورداری از حمایت‌های خانوادگی، قانونی و از همه مهمتر نوع خشونت و جدیت آن بستگی دارد.

استراتژی سکوت

با وجود تبلیغات فراوان درباره خشونت خانگی و روش‌های مقابله با آن و حتی محکوم کردنش، برای بسیاری از زنان خشونت خانگی در شبکه‌‌ای از باورهای اجتماعی و فرهنگی و عرفی درهم تنیده است و برای بخش قابل توجهی از جمعیت یک بخش عادی و پذیرفته شده زندگی است، به نحوی که آن را جزو بخش‌های خصوصی زندگی به حساب می‌آورند و از فرط عادی‌انگاری، لزومی به مقابله با آن نمی‌بینند.

برای بسیاری از زنان درگیر خشونت، استراتژی غالب، انکار و حاشاست. آنها رفتارهای خشن فیزیکی و توهین و تحقیر از سوی مرد یا محرومیت از حقوق مادی یا اجتماعی خود را به عنوان بخشی از زندگی عادی زنانه تعریف می‌کنند و عادی می‌دانند و آن را به جنسیت خود ربط می‌دهند. به همین دلیل است که در گروه‌های مختلف زنان این باور وجود دارد که خشونت علیه زنان یک امر عادی و قابل قبول و بخشی از سرنوشت مشترک آنها به دلیل زن بودن است و به همین دلیل باید با آن نهایت مدارا کرد.

شکل‌های مختلفی از خشونت بر اساس باورهای رایج اجتماعی، غیر مهم و جزیی تلقی می‌شود که به سادگی می‌توان از آن گذشت. بسیای از شکل‌ها هم طبیعی دانسته می‌شود و مثلا زنان این باور را به همدیگر انتقال می‌دهند که دلیل آن، اشتباهات خود زن، طبیعت مرد یا صلاح زندگی مشترک است.

بر اساس همین باور و طرز تفکر، واکنش نشان دادن به خشونت از سوی زنان، ناپسند و مذموم است و اگر زنی خشونت نسبت به خود را نپذیرد، به عنوان کسی که نظام رایج رفتاری و خانوادگی را بر هم زده سرزنش می‌شود و عامل بدنامی و بی‌آبرویی خوانده می‌شود. فشارهای فرهنگی و اجتماعی که وظیفه زنان را حفظ آبرو می‌داند، در کنار ترس از بدنامی و سرزنش دیگران، زنان را به سکوت و پذیرش و تن‌دادن تشویق می‌کند.

با وجود تغییرات اجتماعی در میان خود زنان و بالاتر رفتن آمار زنان تحصیل‌کرده و شاغل، الگوی مدارا با خشونت در میان زنان اما چندان تغییر نکرده است. از یک سو زنان تحصیل‌کرده‌تر و از نظر اقتصادی مستقل، به نوعی خشونت را در مردان تقویت می‌کنند: به این معنا که مردان، آنها را تهدیدی برای جایگاه و موقعیت برتر مردانه خود می‌بینند و در نتیجه بر مبنای الگوی خشم مردسالارانه خود، با این گروه از زنان با خشونت برخورد می‌کنند. به همین دلیل است که در میان زنان شاغل هم خشونت خانگی رواج دارد و حتی ایجاد مانع بر سر راه دسترسی این زنان بهدرآمد خود یکی از روش‌های اعمال خشونت از سوی مردان است.

یکی از باورهای موجود دیگر در میان زنان این است که با گذشت زمان خشونت مرد علیه زن کاهش پیدا می‌کند و به خصوص اگر زن مدارای بیشتری بکند، مرد رفتار خود را تغییر داد. بر مبنای برخی از تجربیات، این اتفاق در عمل برای برخی از زنان می‌افتد به این دلیل که زنان کم کم با مسن‌تر شدن جایگاه اجتماعی ویژه‌ای پیدا می‌کنند که ناشی از تغییر جایگاه آنها از یک زن جوان به مادر است. احتمال حمایت فرزندان بالغ از مادر، دست مردان را در اعمال خشونت می‌بندد.

خشونت متقابل و مراجعه به قانون

اما مدارا به دلیل ترس‌های اجتماعی، وابستگی اقتصادی استراتژی تمام زنان در مقابل خشونت خانگی نیست. در مواردی هم زنان به دلیل آگاهی‌های بیشتر حقوقی و اجتماعی، برخورداری از میزانی استقلال اقتصادی یا به حد اعلای تحمل خود رسیدن، تصمیم می‌گیرند که واکنشی جدی‌تر نشان دهند. با این حال در چنین شرایطی هم واکنش نشان دادن ساده و بدون هزینه نیست.

زنان جوان و تحصیل کرده امروزی در مقایسه با نسل‌های پیشین، خشونت علیه خود را کمتر تحمل می‌کنند و  رفتارهای خشن مردان را عادی تلقی نمی‌کنند. به همین دلیل مقاومت به شکل‌های مختلف را یک استراتژی برای خود تعریف می‌کنند.

یکی از این استراتژی‌ها مراجعه به مراجع قانونی و ثبت خشونت خانگی است. برخی از زنان با مراجعه به پزشکی قانونی این خشونت‌ها را گزارش می‌کنند تا بتوانند با تکیه به مدارک رسمی و قانونی از آن برای تقاضای طلاق یا دریافت دیه استفاده کنند. البته در شرایط کنونی قانون مدون  جامعی که زنان را در مقابل حشونت‌های خانگی حمایت کند وجود ندارد و حتی بخش‌هایی از قوانین خود به خشونت علیه زنان دامن می‌زنند و آن را بازتولید می‌کنند. اما حتی در صورت مراجعه به همان بخش‌های موجود در قانون هم حمایت کاملی از زنان صورت نمی‌گیرد و مجریان قانون آنها را دعوت به صبر و سکوت و پذیزش و مدارا می‌کنند.

از طرفی، این نوع برخورد حتی از سوی جامعه زنان هم تحمل نمی‌شود و زنان یکدیگر را توصیه می‌کنند که به جای  مقابله با ساختارهای موجود خشونت را یک موضوع فردی ببینند و وضعیت را حفظ کنند.

این تردید در زنان وجود دارد که گزارش خشونت خانگی تغییری در وضعیت آنها ایجاد می‌کند یا نه و به همین دلیل این باور که مراجعه به مراجع قانونی باید آخرین راخ حل باشد، در بین زنان بسیار قوی است.

خشونت با خشونت

گروه کوچکی از زنان هم هستند که در صورت مراجهه با خشونت خانگی، دست به مقابله می‌زنند و پاسخ را با خشونت می‌دهند. از جمله این روش‌ها علاوه بر به کار گرفتن خشونت فیزیکی، شیوه‌های مختلفی از خشونت‌های عاطفی است. مثل قهر، امتناع از رابطه زناشویی، خشونت‌های رفتاری و کلامی.

شبکه‌های اجتماعی خانوادگی و گروه‌های همجنسان، مکان‌هایی هستند که زنان در معرض خشونت خانگی در خلا خانه‌های امن و حمایت‌های قانونی و رسمی به آن‌ها روی می‌آورند. به این معنا که زنان در صورت مواجه شدن با خشونت‌ خانگی نخست از خانواده و بستگان خود کمک می‌گیرند و اگر در خانه آنها پناهی برایشان نبود، به شبکه دوستان و همجنسان مراجعه می‌کنند. سفرهای کوتاه، زیارت، کلوب‌های ورزشی یا آرایشگاه‌ها از مکان های دیگری هستند که زنان به طور موقتی برای دریافت حمایت و مشاوره به آنها مراجعه می‌کنند.