صفحه اصلی  »  فیروزه رمضان زاده
image_pdfimage_print
فروردین
۲۰
۱۳۹۳
یخ شکنی مقدمه تیم سازی
فروردین ۲۰ ۱۳۹۳
کارگاه های آموزشی
۰
, , , , ,
image_pdfimage_print

کارگاه های مهارت ارتباط موثر2-     مهارت کنترل خشم3-     مهارت مدیریت استرس4-     مهارت حل مساله5-     مهارت ابراز وجود

عکس: sbu.ac.ir

فیروزه رمضان زاده

    کارگاهی با هدف شناسایی تفاوت های مدیریت و رهبری برای دانشجویان دختر دانشگاه الزهرا برگزار کردم. قبل از جلسه اول متوجه شدم ۱۲ شرکت کننده در این کارگاه از دانشکده ها و رشته ها و شهرهای مختلف در این کارگاه ثبت نام کرده اند و احتمالا در شروع کلاس نمی توانند، ارتباط موثری بین خودشان ایجاد کنند. درحین تحقیق بیشتر دریافتم که مهمتر از همه متعلق به گروه های مختلف فکری و تعلقات سیاسی هستند و برای شرکت در کارگاهی با عنوان مدیریت و رهبری با پیش داوری نیز شرکت خواهند کرد .

روز تشکیل کارگاه ۱ ساعت زودتر به محل برگزاری کارگاه رفتم و شروع به چینش صندلی ها و وسایل آموزشی کردم و اطمینان داشتم که در فرآیند ۳ روزه کارگاه به دست آوردهای خوبی دست خواهیم یافت. تصمیم گرفتم زمان یخ شکنی بین شرکت کنندگان را افزایش داده و این پروسه را با دقت بیشتری پیش ببرم. بخوبی می دانستم کلید موفقیت کارگاه برگزاری موفق یخ شکنی در میان این ۱۲نفر است. قبل از توضیح آنچه در این مرحله اتفاق افتاد بهتر است به تعریف یخ شکنی در کارگاه آموزشی بپردازیم.

یخ شکنی به معنای ایجاد فرصت برای شناخت  بیشتر شرکت کنندگان از یکدیگر، آموزشگر و تسهیلگران است. شناختی که فاصله میان آنها را کاهش داده و دیوارهای شیشه ای میان آنان را بشکند تا آنها با شناخت مقدماتی از هم به راحتی با یکدیگر گفت و گو کنند، درگیر آموزش و یاد گیری شوند واز زمان در جهت آموزش بهترین بهره برداری را کنند. یخ شکنی مقدمه تیم سازی است. بدون یخ شکنی هیچ فعالیت تیمی شکل نخواهد گرفت و دسترسی به اهداف میسر نخواهد شد. فراموش نکنید که باید یخ شکنی در فضایی شاد، مفرح و تعاملی برگزار شود و شرکت کنندگان از همراه بودن در آن احساس راحتی کنند. می توانید پس از اتمام فرآیند یخ شکنی با یک تمرین تنفسی شرکت کنندگان را آماده یک زنگ تفریح کوتاه و شروع آموزش کنید.

بدون شک ضرورت اجرای این تکنیک در مواقعی که افراد یکدیگر را نمی شناسند یا باهم کار نمی کنند بیشتر وجود دارد.

مواقعی که :

• افراد با پیش زمینه های متفاوت دور هم جمع می شوند

• زمان آموزش محدود است

• تیم  تازه شکل گرفته است

• موضوع مورد بحث جدید است و یا اکثر شرکت کنندگان با آن آشنا نیستند

•شما به عنوان تسهیل گر نیاز به شناخت بیشتر شرکت کنندگان دارید و آنها نیز باید بهتر شما را بشناسند

اما یخ شکن ها گوناگون و با تاثیرات متفاوت روی گروه های مختلف آموزشی طراحی می شوند . گاهی تنها طرح سوالات هیجانی و گاهی بارش فکری نیز می تواند به عنوان یخ شکن یا انرژی دهنده عمل کند. او می تواند در همان ابتدای جلسه تغییر آهنگ و افراد را در جلسه درگیر کند و گاهی تسهیلگر نیازمند طراحی یخ شکن های دیگر است. این بارش افکارها باید تند و آتشین باشد و به آنها کمک کند تا خلاقانه فکر کنند وسعت مطالبی را که شما می خواهید طرح کنید دریابند. در این روش به دنبال جواب نباشید . هدف شما نزدیک کردن افراد به یکدیگر و به شماست .

فراموش نکنید که مهم نیست موضوع کارگاه یا کلاس درس و یا جلسه کاری و مشاوره  حتی یک گروهی که می خواهند با یکدیگر کار کنند چه باشد. مهم برداشتن دیوارهای شیشه ای میان افراد و تسهیل ارتباطات است. فضایی که بتوانند با یکدیگر تعامل کنند و از زمان بیشترین بهره برداری را کنند.


در کارگاه‌های آموزشی، تسهیلگر ممکن است از تمارین مختلفی برای شکستن یخ استفاده کند؛ مثلا از افراد بخواهد که ضمن معرفی خود، نکته‌ای جالب راجع به خودشان عنوان کنند. معمولا بهتر است تسهیلگر این تمرین را از خود شروع کند؛ مثلا بگوید که ” من دارای …. سابقه تحصیلی و … سابقه کاری هستم و برای این که نکته‌ای شخصی با شما در میان بگذارم باید بدانید که در کودکی می‌خواستم خواننده اپرا شوم “! در چنین صحبتی تسهیلگر از موضوع اصلی مورد بحث کمی فاصله می‌گیرد و فضایی را برای صمیمانه‌تر شدن ایجاد می‌کند؛ در عین حال، موضعی هم سطح مخاطب می‌گیرد.
عموما این تمرین ها  کارساز است و بین گروه و تسهیلگر ایجاد صمیمیت و هم افزایی و انرژی ایجاد می‌کند. در استفاده از چنین تمریناتی باید مطمئن باشیم که می‌توانیم بحث‌هایی را که به قصد و خارج از موضوع اصلی ایجاد کرده‌ایم به خوبی جمع کنیم و به موضوع اصلی بازگردیم. همچنین باید به یاد داشته باشیم که به تک تک افراد در یک کارگاه آموزشی اجازه دهیم که نظر خود را عنوان کنند، در غیر این صورت ممکن است که چنین روشی تاثیر معکوس داشته باشد.

اما اگر گروه شما نیاز به یخ شکنی بیشتری دارد می توانید از روش ها و تمرینات دیگری استفاده کنید. این تمرین ها می توانند به شکل زیر پیاده شوند:

 تمرکز این یخ شکن بر روی چگونگی وابستگی داخلی افراد به گروه و وابستگی آنها به همدیگر است. این تسهیل کننده با یک کلاف نخ آغاز می شود. یک سر نخ کلاف را به یکی از اعضا می دهیم از او می خواهیم خود را معرفی کرده و سمت سازمانی اش را بیان کند. سپس او باید کلاف را به یکی دیگر از اعضای گروه بدهد. کسی که کلاف را گرفته خودش را معرفی کرده ارتباطش با نفر قبلی را توضیح می دهد. این فرآیند تا زمان معرفی همه اعضا ادامه می یابد. برای تاکید بر وابستگی های داخلی افراد تیم، تسهیل کننده نخ را می کشد و دست های همه در این حالت به حرکت درآید.


همچنین یک تمرین ساده دیگر برای اینکه تیم بتواند بر روی اهداف مشترک متمرکز شود و همچنین آنها را تشویق می کند تا افراد دیگر را نیز درگیر کند موثر است. تسهیل کننده اعضای تیم را به صورت دایره ای قرار می دهد. سپس از آنها می خواهد که توپ را از هر طرفی که هستند به سمت طرف مقابل پرتاب کنند. ابتدا فرد خود و کسی که قرار است توپ را به او دهد معرفی می کند سپس توپ را پرتاب می کند. (در چند دفعه اول هر کسی تنها توپ را به سمت افرادی که نامشان را می داند پرتاب می کند). پس از اینکه هر یک از افراد حداقل یکبار توپ را پرتاب کرد زمان ایجاد چالش فرا رسیده است- توپ باید در سریع ترین زمان ممکن بین همه اعضای گروه ردوبدل شود. این کار را زمان بندی کنید و از تیم بخواهید رکورد بزند. با پیشرفت چالش، عملکرد تیم بهبود می یابد، مثلا با ایستادن نزدیکتر به هم. و بدین ترتیب گروه یاد می گیرد که به عنوان یک تیم عمل کند. سپس  افراد را به گروه های دو یا سه نفره تقسیم کنید. از آنها بخواهید درخصوص انتظارات خود از کار، امیدها و ترس هایشان بحث کنند. پاسخ های گروه ها را از طریق تلفیق ۳-۴ امید، ترس و توقع جمع آوری کنید و سپس آنها در روش ها و بازی های مختلف بصری استخراج کنید.

همچنین می توانید از شرکت کنندگان بخواهید:


شرح مختصری از خود: از مشارکت کنندگان بخواهید نام، محل خدمت، سمت سازمانی، سابقه و مختصری از ویژگی های خودشان را به سایرین بگویند. این شرح مختصر از خود، یک جزء انسانی کار است که به کاهش تفاوت های رتبه ای و موقعیتی افراد در تعاملات بعدی کمک می کند.

 درست یا غلط: از مشارکت کنندگان بخواهید هر کدام خودش را معرفی کرده و سه یا چهار عبارت در مورد خودش بگوید که یکی از آنها غلط است. بعد به سایرین این فرصت را بدهید که رای بدهند که کدام عبارت غلط می باشد. این یخ شکن همانطور که باعث شناخت افراد از یکدیگر می شود، به شروع تعامل بین گروه نیز کمک می کند.

 مصاحبه: از مشارکت کنندگان بخواهید دو به دو بنشینند. و هرکسی با طرف مقابلش مصاحبه ای داشته باشد. بعد از این که گروه مجددا دور هم جمع شد، هر شخص، فردی را که با او مصاحبه کرده است به سایرین معرفی کند.


حل کننده های مسایل: از افراد بخواهید تا به گروه های کوچکی تقسیم شوند. یک مساله ساده را مطرح کنید و از گروه ها بخواهید در زمان کوتاهی روی آن مساله کارکنند. وقتی که گروه مساله را تحلیل کرد و بازخورد خود را آماده کرد، از تک تک گروه ها خواسته می شود تحلیل و راهکارهای خود را به دیگران ارائه دهند.


نکته: یک موضوع ساده را به عنوان مساله مطرح کنید تا همه بتوانند در آن مشارکت کنند. منظور ما حل یک مساله واقعی نیست، بلکه می خواهیم گروه را برای تعاملات بیشتر یا حل مسائل در آینده گرم کنیم. همچنین گروه سبک حل مساله و تعامل با یکدیگر را یاد می گیرد.

در پایان به شرح داستان کارگاه مدیریت و رهبری برگردیم . کارگاهی که در نهایت بی اعتمادی کنار یکدیگر نشستند و در شرایط مورد قبولی از یکدیگر جدا شدند.

از شرکت کنندگان خواستم ۳ آرزویی که در کودکی داشتند را بنویسند و در یک کاسه بریزند. سپس هر کدام یک کاغذ را از درون کاسه بردارند و به آنها ۳۰ دقیقه وقت دادم تا با یکدیگر گفت و گو کنند و فردی که آرزوهایش را نوشته پیدا کنند و هر فردی که شرکت کننده ای را شناسایی کرده به وسط جلسه بیاید و آن فرد و آرزویش را معرفی کند.

سپس از شرکت کنندگان خواستم که ۳ آرزو برای آینده خودشان را بیان کنند و باز به ترتیب قبلی عمل کنند. سپس با  ۳ تمرین تنفسی در حالیکه دست های هم را گرفته بودند برای خوردن چایی و بیسکویت رفتند و بسیار نزدیک تر از ۲ ساعت پیش کنار یکدیگر نشستند .

فراموش نکنیم یخ شکنی فرآیندی است که در طول کارگاه ادامه دارد و تا پایان کارگاه ادامه دارد.

دی
۱۲
۱۳۹۲
خشونت‌های جسمی کودکان و واکنش اولیای مدارس
دی ۱۲ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰

image_pdfimage_print

4019730373_403f8145c9_n

 عکس:   kjerstinschroeder

 فیروزه رمضان زاده – روزنامه نگار

خشونت‌های جسمی چیست و چه ناهنجاری‌های روحی بردانش آموزان برجای می‌گذارد؟ هنگامی که معلمان در مدارس، از وجود این مشکل  در یک دانش آموز باخبر شدند چه باید بکنند؟ چگونه بروز این مشکل را برای او احتمال بدهند؟ علل و عوامل این ناهنجاری چیست؟

برپایه مفاد پیمان نامه های منع خشونت علیه کودک و حقوق کودک ، خشونت عبارت از همه اشکال فیزیکی و روحی شامل سوء استفاده و غفلت کردن، تحقیر، استثمار و بهره‌کشی جنسی از کودک.

کمیته وابسته به حقوق کودک، هرگونه مجازاتی که در آن نیروی فیزیکی به کار رفته و سبب درد و ناراحتی شود را خشونت تلقی و آن را منع کرده است.

بیشتر این موارد شامل ضربه زدن با دست یا شلاق، چوب، کمربند، کفش، قاشق‌های چوبی و غیره، لگد زدن، تکان دادن سخت یا پرتاب کردن کودکان، وارد ساختن خراش، گرفتن گاز، کشیدن مو یا گوش، زدن بوکس، وادار کردن کودکان به موقعیت‌های ناراحت کننده، سوزاندن تن و دست یا مجبور کردن به خوردن یا ریختن چیزی در دهان و وادار کردن آنان به فرو بردن مواد آزاردهنده نظیر ادویه‌جات تلخ یا مایعات گرم و… است. Tackling violence in schools

پژوهشها نشان می‌دهند که بیشتر از ۹۰ درصد کودک آزاری‌ها در ایران در محیط خانه روی می‌دهند. از این رو در بیشتر موارد، مددکاران اجتماعی تنها در صورت بحرانی‌شدن وضعیت کودک اجازه دخالت دارند.

خبرگزاری فارس، مهرماه سال جاری به نقل ازملیحه کدیور با اشاره به اینکه متأسفانه با توجه به فرهنگ مردم، موارد کودک آزاری اگر هم باشد اغلب به بیمارستان ارجاع داده نمی‌شود، نوشته بود: «خانواده‌ها می‌ترسند انگشت‌نما شوند و متأسفانه حتی در حاشیه شهر و مناطق محروم والدین خشونت را حق خود می‌دانند.»

آمارهای رسمی خبر می‌دهند که شیوع کودک آزاری در ایران ۲۵ تا ۳۵ درصد است. برپایه آمارهای سازمان بهزیستی ایران، در سال ۱۳۹۰، از ۹۹هزار و نهصد تماس گرفته ‌شده با اورژانس اجتماعی، ۸۶۱۸ مورد مربوط به کودک آزاریبوده ‌است.

همچنین در شش‌ماهه‌ نخست سال گذشته، ۷۶ درصد یعنی ۲۱۰۲ مورد از تماس‌های تلفنی با اورژانس اجتماعی استان تهران، مربوط به کودک آزاری بوده است.

در همین زمان یاد شده، در استان فارس ۱۱۰۵مورد، در خراسان رضوی ۱۱۰۰ و در استان اصفهان ۷۰۰ مورد کودک آزاریگزارش شده است.

تجاوز جنسی، شدید‌ترین نوع کودک‌آزاری

نتایج پژوهشی که بر روی ۵۸۵ کودک کار خیابانی در گروه سنی ۶ تا ۱۸ سال صورت گرفته، نشان می‌دهد که بیش از ۵۰ درصد آن‌ها از سوی اعضای خانواده یا صاحبان کار خود مورد سوء استفاده جنسی قرار گرفته‌اند. خبر گزاری دانشجویان ایران (ایسنا) آخرین روزهای تیرماه سال جاری از تجاوز جنسی به یک کودک از قول یک متخصص روانپزشکی کودکان خبر داد و آن را شدید‌ترین نوع کودک‌آزاری عنوان کرد.

سازمان بهزیستی، در سال ۱۳۹۰، از ۸۶۱۸ مورد کودک آزاری۸/۴۹ درصد جسمی، ۳/۳۱ درصد غفلت، ۵/۱۲ درصد روحی، و ۷/۲ درصد جنسی اعلام کرده‌ است.

همچنین برپایه پژوهش انجام شده در یک پایان ‌نامه‌ دانشجوی دانشگاه علوم‌ پزشکی گناباد که در سال ۱۳۸۲ انجام شده ۷۸ درصد از کودک‌آزاری‌ها،جنبه های جنسی داشته‌اند.

تجاوز به عنف یا هرگونه روابط جنسی خارج از نظارت خانواده و تایید شرع و عرف در بین دانش آموزان موجب بروز تنش و ناهنجاری می‌شود.

این روابط عموماٌ ناخواسته همراه با زور، تطمیع، تهدید و در برخی موارد همراه یا پس از مصرف مواد است.

افت تحصیلی ناگهانی، بروز حالات اضطراب یا نگرانی‌ها و ترس‌های مبهم، بروز هیجان‌هایی نظیر فرار از خانه (به ویژه در مورد زنای با محارم)، خشم و حالت‌های منگی و گیجی، شکایت‌های جسمی نظیر دل درد و دردهای دستگاه تناسلی، افسردگی و تمایل به خودزنی یا خودکشی، گوشه گیری و تمایل به انزوا به صورت ناگهانی و غیر عادی از مهم‌ترین نشانه‌های عمومی بروز تجاوزهای جنسی به دانش آموزان است.

خشونت‌های جسمی و جنسی برای کودکان و نوجوانان معمولاً در خانواده‌های دارای والدین معتاد یا الکلیک به ویژه پدر و کشمکش و درگیری در خانواده رخ می‌دهد.

وجود طلاق، ناپدری یا نامادری و فقر و خلا عاطفی در خانواده نیز از دیگر عوامل بروز خشونت‌های جنسی و جسمی در کودکان به شمار می‌رود.

مریم موسوی، آموزگار یکی از مدارس دولتی در منطقه ۱۲ تهران به خانه امن می‌گوید: «برنامه ریزی‌هایی برای ارائه آموزش‌های جرات آموزی به ویژه نه گفتن و حفظ کودک و نوجوان در شرایط پرخطر، افزایش میزان صمیمیت وعلایق مشترک و افزایش ارتباط‌های عاطفی بین افراد خانواده از سوی کادر آموزشی مدارس، همچنین ارایه مشاوره‌های تخصصی و کمک به کودکان و نوجوانان آسیب دیده تا حدی می‌تواند هیجانات و احساس‌های ناخوشایند و منفی این گونه خشونت‌ها را کم رنگ کند.»

این آموزگار، فرستادن دانش آموزان آسیب دیده به افراد و مراکز تخصصی نظیر روان‌شناس، پزشک متخصص و روانپزشک را امری لازم و ضروری دانسته و می‌افزاید: «متاسفانه در قانون هم حد و چارچوب تنبیه برای والدین مشخص نشده و هیچ پدرومادری به خاطر تنبیه فرزندانشان مورد شماتت و پیگرد قانونی قرار نمی‌گیرند.»

هرچند مجلس ایران در سال ۸۱، قانون حمایت از کودکان و نوجوانان را تصویب کرده اما هنوز مجازات شفاف و بازدارنده‌ای درقوانین ایران، در زمینه کودک‌آزاری، آسیب‌رسانی جسمی و روحی، ممانعت کودکان از تحصیل یا واداشتنشان به کار وجود ندارد.

ماده پنج قانون حمایت از کودکان و نوجوانان چندان روشن و عملی نیست، چراکه کودک‌آزاری را از جرایم عمومی دانسته که نیازی به شاکی خصوصی ندارد.

مفاد این ماده و ماده هفت قانون یادشده نیز مربوط به حد اختیار والدین و مسئولان نگهداری اطفال نسبت به تنبیه کودک به شرطی است که از «حد تنبیه متعارف» فرا‌تر نرود در حالی که منظور قانونگزار از «تنبیه متعارف» مشخص نشده است.

اما چه چیزی خارج از مدرسه در انتظار این کودکان است؟ جز خانه، در مدرسه افسردگی، در خود فرو رفتن و خمودگی.

آن‌ها در یک شب با یک آزار بدنی سخت، تجربه‌ تلخی به دست می‌آورند، بدون این‌که دانش مقابله با آن را داشته باشند.

حضور این کودکان در مدارس ایران، امروز به یک پدیده عادی و روزمره تبدیل شده و ظاهراً کمتر کسی را به تعجب وا می‌دارند.

این کودکان، خیلی سریع در صف بازماندگان از تحصیل می‌ایستند و یا در مقطع دبیرستان اغلب با مواد مخدر آشنا می‌شوند.

حال، با وجود این همه پند و اندرز در مذهب و فرهنگ کشورمان نسبت به مهربانی با کودکان آیا این پند واندرز‌ها در جهت احترام به حقوق کودکان، رشد شخصیت  و جلوگیری از تنبیه و آزار آنان به کار رفته است؟

 منابع:

http://www.ilna.ir/news/news.cfm?id=109118

http://www.radiozamaneh.com/48847#.UsI9lvRDuAU

http://goo.gl/uUr17U

http://goo.gl/keBYZ0

http://www.vrn-avini.ir/shownews.php?idnews=60179 

دی
۳
۱۳۹۲
موج سوم ابتلا به ایدز در کمین زنان
دی ۳ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰

image_pdfimage_print

1385998206طرح : خورشید پرس

 فیروزه رمضان زاده- روزنامه نگار

مقایسه آمارهای سال جاری در مورد میزان مبتلایان به بیماری ایدز با آمارهای سال‌های گذشته هشداری است که نشان می‌دهد میزان انتقال این بیماری از طریق رابطه جنسی دوبرابر شده است. در این میان، آگاهی رسانی به جوانان و جامعه ایران به آموزش‌های جنسی و در دسترس گذاشتن کاندوم و وسایل پیشگیری از انتقال این بیماری امری است که لازم و ضروری به نظر می‌رسد.  مسلما روندهایی که به کاهش بروز آلودگی با ویروس در جامعه کمک کند، از اولویت های اساسی در حفظ سلامت عمومی محسوب می شود . با توجه به ماهیت خاص بیماری ایدز (به عنوان یک مشکل رفتاری) یکی از اساسی ترین راهکارها ی مقابله با آن ارتقاء سطح آگاهی های عمومی در خصوص ماهیت بیماری و راه های انتقال و پیشگیری آن می باشد. بنابراین برای مقابله با آن نیز بایستی برنامه آموزشی ویژه ای در نظر گرفته شود.

 پنجم آذرماه سال جاری، عباس صداقت، رئیس اداره ایدز وزارت بهداشت ایران اعلام کرد از اول تیرماه امسال ٢۶ هزار و ۵۵۶ تن از افراد آلوده به ویروس اچ آی وی در کشور شناسایی شده‌اند. این مقام وزارت بهداشت ایران برآورد کرد که نزدیک به ٩٠ هزار تن دیگر در کشور به ویروس اچ آی وی مبتلا هستند.

 بنا به گفته رئیس اداره ایدز وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشکی، از مجموع افراد مبتلا به ویروس تا به حال ۴ هزار و ٧٩۶ تن به ایدز مبتلا شده‌اند و بیشترین راه انتقال ویروس اچ آی وی، معتادان تزریقی هستند.

 اما ابراهیم ترکی، مدیرعامل انجمن پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی متهم ردیف اول شیوع ایدز در کشور را دستگاه‌های فرهنگی اعلام کرده و در سخنانی به خبرگزاری کار ایران (ایلنا) می‌گوید:«براساس برآوردی که سازمان بهداشت جهانی و وزارت بهداشت سال‌های پیش ارائه داده‌اند حدود ۸۳ هزار نفر در کشور به بیماری ایدز مبتلا هستند که به اعتقاد بنده این آمار درستی نیست و به نظر می‌رسد آمار واقعی بیشتر از این‌ها باشد.»

 افزایش شیوع ایدز بین زنان ایرانی

اواسط اردیبهشت ماه سال گذشته، خبرگزاری مهر از خطر آغاز موج سوم بیماری ایدز در کشور به ویژه در مورد زنان خبر داد و به نقل از عباس صداقت نوشت، «سهم انتقال جنسی در موارد جدید ظهور اچ آی وی رو به افزایش است.»

 حمیرا فلاحی، کار‌شناس مسئول آموزش و اطلاع رسانی اداره ایدز وزارت بهداشت نیز اردیبهشت ماه سال جاری از افزایش شیوع ایدز بین زنان ایرانی خبر داده و تعداد زنان مبتلا به این بیماری را حدود ١٠ درصد برآورد کرده بود.

 بنا به گفته مقام‌های دولتی در ایران، بیشتر زنان مبتلا به ایدز در ایران از طریق تماس جنسی با همسرانشان به این بیماری مبتلا می‌شوند.

 مینو محرز، رئیس مرکز تحقیقات ایدز ایران نیز گفته است: «موج سوم ابتلا به ایدز یعنی از مسیر رابطه جنسی در کشور آغاز شده است و ٩٩ درصد بیماران جدیدی که در تهران به این مرکز مراجعه می‌کنند، از طریق رابطه جنسی به این ویروس مبتلا شده‌اند.»

 محرز افزوده است:« تعداد زنان باردار مبتلا به ویروس اچ آی وی را به طور نگران کننده‌ای رو به افزایش است.»

 تغییر سیاست‌ها و جلوگیری از واردات کاندوم

با توجه به تغییر سیاست‌های جمهوری اسلامی در راستای تشویق خانواده‌ها به افزایش جمعیت، دولت جمهوری اسلامی آذرماه سال گذشته، با تصویب مصوبه‌ای، محافظ بهداشتی (کاندوم) را به عنوان یکی از کالاهای غیرضروری و لوکس اعلام کرده و واردات آن به ایران را ممنوع کرد.

 این درحالی است که دیگر وسایل پیشگیری از بارداری در خانه‌های بهداشت دیگر به صورت رایگان در اختیار مادران قرار نمی‌گیرد، اگرچه علی سنگی، مدیر‌کل سلامت خانواده وزارت بهداشت تیرماه سال جاری در سخنانی گفت که ارائه خدمات به افراد دارای رفتارهای پرخطر، مادرانی که بارداری‌های پرخطر دارند و اقشار آسیب‌پذیر همچون سال‌های گذشته ادامه دارد.

 به خاطر جلوگیری از واردات کاندوم و از سوی دیگر به دلیل نبود آگاهی‌ها و اطلاع رسانی‌های عمومی، استفاده از کاندوم در روابط جنسی در ایران کمتر رایج است.

 اما چرا مردان متاهل از کاندوم استفاده نمی‌کنند. در پاسخ به این پرسش، یزدان نیاز، پزشک مشاور ساکن ایران می‌گوید: مردان متاهل چون زنانشان اجازه نمی‌دهند از کاندوم استفاده نمی‌کنند.

وی با اشاره به اینکه مسئله بسیار جالبی در مقاربت با کاندوم و بدون کاندوم مردان متاهل وجود دارد که تاکنون شاید در هیچ کجا به آن توجه نشده است می‌افزاید: «گر زنی مرد خود را دوست داشته باشد به او اجازه از کاندوم را در زمان سکس نمی‌دهد چرا؟ در یک تماس جنسی در افراد متاهل ابتدا هدف باروری است و بعد لذت از سکس و سکس بدون ریختن منی در داخل واژن کامل نمی‌شود.»

 به گفته یزدان نیاز،«استفاده از کاندوم منع شرعی دارد البته نه در دین اسلام، اسپرم مرد مقدس است و نباید به هدر برود: زرتشت، منع شرعی استفاده از کاندوم در زندگی زناشویی را ما به طور واضع در بین زرتشیان می‌بینیم. »

 این پزشک مشاور خانواده تاکید می‌کند: ـرتشت در گات‌ها با اعلام این مسئله که منی مرد مقدس است و فقط باید در هنگام مقاربت با زنان در بدن آن‌ها ریخته شود تاکید زیادی بر مقام اسپرم برای ازدیاد نسل انسان‌ها دارد.»

 کاندوم در زندگی متاهلی، خیانت و ایدز

به خاطر نبود وفاداری و اعتماد دو طرف در روابط زناشویی، در بسیاری موارد استفاده از کاندوم رایج نیست.

یزدان نیاز در گفت و گو با خانه امن این زمینه می‌گوید: «اگر زن و شوهری همدیگر را دوست داشته باشند و تا امروز بدون کاندوم نزدیکی بکنند اگر یک شب مرد با کاندوم سکس کرد زنش چه فکر می‌کند؟»

یکی از مشکلاتی که خانواده‌های امروز با آن روبرو هستند و باعث رواج بیشتر ایدز شده است مسئله پنهان کاری است که نیاز به آن اشاره می‌کند.

 این پزشک مشاور می‌افزاید: «یک دختر و پسر جوان اگر تا دیروز سکس بدون کاندوم داشته‌اند، اگر پسر امروز از کاندوم استفاده کند، بلافاصله این ذهنیت در دختر ایجاد می‌شود که طرفش دارای شریک جنسی دیگری است این مسئله در زندگی زناشویی بسیار مهم‌تر است اگر مردی حتی ایدز نداشته باشد و یک بیماری اس تی دی STD بگیرد آیا روش همیشگی خود را در مقاربت تغییر می‌دهد.»

 زنان بسیار باهوشند و اگر شوهری که تا دیروز از کاندوم استفاده نمی‌کرد امروز قصد استفاده از آن را داشته باشد آن را خیانت تصور می‌کنند.

 به گفته یزدان نیاز، «بدبختانه به دلیل وجود روسیپان زیاد و دسترسی آسان مردان به زنان خیابانی برای سکس بیشتر آنهایی که تحت تاثیر شهوات با این زنان با آن‌ها نزدیکی می‌کنند به این فکر نیستند که تا یکی دوماه بعد که یک ازمایش ایدز بدهند در مقاربت با زنان خود از کاندوم استفاده بکنند این شوهران ریسک انتقال هر نوع بیماری عفونی ناشی از سکس با دیگران را به همسر خود پذیرا می‌شوند.»

 سال گذشته مرضیه وحید دستجردی، وزیر بهداشت ایران، هشدار داده بود که با افزایش رفتارهای پرخطر ممکن است در آینده ایران با آتشفشانی از بیماری ایدز روبرو شود.

۱( http://goo.gl/F86KJQ

۲)      http://ilna.ir/news/news.cfm?id=83289

۳)      http://ir.voanews.com/content/iran-aids-health-ministry-third-wave/1798164.html

۴)      http://www.radiofarda.com/content/f14_third_surge_aids_begin_in_iran/25119495.html

آذر
۸
۱۳۹۲
معلولان ذهنی، فراموش شدگان مهجور و رانده شده
آذر ۸ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰

image_pdfimage_print

 

9e03a2ffa413b537515bc1e1e17ee77a

عکس: خبرگزاری مهر

فیروزه رمضان زاده- روزنامه نگار

 هر وقت با او درخیابان، پارک یا مغازه می‌رفت، رهگذرانی را می‌دید که یا روی خود را برمی‌گرداندند و خود را مشغول نشان می‌دادند یا مکث می‌کردند و با تاسف سری تکان می‌دادند و عبور می‌کردند. برخی افراد مذهبی هم انگار بیماری لاعلاج و روبه مرگ می‌دیدند، در‌‌ همان لحظه، شفای عاجلش را از خدا می‌خواستند. هر روز نگاه‌ها، زخم زبان‌ها وپچ پچ‌های دوست و فامیل بیشتر آزارش می‌داد. همیشه مراقب بود پای او در چاله یا گودالی فرو نرود. چندین بار بی‌اختیار، در خیابان، به رهگذران تنه زده بود، تعادلش بهم خورده و یک بار سرش به جدول خیابان برخورد کرد و شکست. همین حس مطرود بودن آنقدر آزارش داد که مجبور شد پسرش را به یکی از مراکز نگهداری از معلولان ذهنی بسپارد تا به گمان خود اندکی از این سرخوردگی بکاهد. حالا پسرش در جایی است پر از نگاه‌های فراموش شده‌ و هاج و واج، انسان‌هایی با لبخندهایی زخمی و سرد با دهان‌هایی اغلب باز و دست و پاهایی که بی اراده حرکت می کنند. فراموش شدگانی که هربار با دیدن یک تازه وارد، یک باره سرک می‌کشند تا ببینند چه کسی پس از مدت‌ها یادی از آن‌ها کرده است.

۲۰ هزار معلول ذهنی بدسرپرست یا بی‌سرپرست

بررسی‌ها نشان داده است که خانواده‌های دارای فرد معلول ذهنی که توان مالی مناسبی ندارند پس از فوت والدین یکی از اعضای خانواده به عنوان قیم، نگهداری فرد ناتوان ذهنی را برعهده می‌گیرد.

 برخی دیگر از خانواده‌ها نیز هستند که فرد معلول را طرد کرده و ترجیح می‌دهند او را فراموش کنند، در این ‌صورت فرد معلول ذهنی، زیر پوشش سازمان بهزیستی قرار می‌گیرد. اغلب این افراد چون از سوی خانواده در کوچه و خیابان‌‌ رها می‌شوند، هویت آن‌ها اغلب تا هنگام مرگ نا‌شناس باقی می‌ماند.

آذر ماه سال گذشته خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، به نقل از یحیی سخنگویی، معاون توانبخشی سازمان بهزیستی ایران نوشت: «مهم‌ترین مشکل فعلی سازمان وجود ۲۰ هزار نفر معلول ذهنی است که بیشتر آن‌ها مجهول الهویه، بدسرپرست یا بی‌سرپرست هستند.»

فاطمه عظیم عراقی، معاون موسسه وحدت انجمن وحدت، تیرماه سال جاری در گفتگو با خبرگزاری برنا در مورد مشکلات معلولان ذهنی گفته بود: «این افراد معمولاً در میان اعضای خانواده به ویژه خواهر و برادرمورد پذیرش قرار نمی‌گیرند و دلیل این امر نیز ترس از پائین آمدن وجهه اجتماعی خانواده در میان سایر افراد جامعه است به همین علت خانواده‌ها ترجیح می‌دهند افراد معلول را به مراکز ویژه نگهداری از این افراد بسپارند.»

در پژوهشی که با عنوان «بررسی اثرات ارائه کمک‌های مالی و حمایتی در نگهداری معلول ذهنی در خانواده» در استان مازندران انجام شده، علت تقاضای پذیرش فرزند معلول ذهنی در سازمان بهزیستی‌ (موسسه شبانه روزی) ازسوی والدین، مشکل مالی با ۳۵ درصد بوده و این مسئله در رأس مشکلات خانواده قرار دارد.

همچنین دراین تحقیق۴۰/۱۳ درصد از والدین به ناراحتی درون خود و۲/۲۳ درصد نیز به نگرانی خود اشاره کرده‌اند. وجود کودک معلول ذهنی در خانواده، بر سازگاری والدین و چگونگی کنار آمدن با احساسات خود تأثیر می‌گذارد.

در مطالعات دیگر نشان داده شده که وجود یک فرزند عقب مانده ذهنی سبب می‌شود که خانواده‌های دیگر ارتباطات خود را با آن خانواده کمتر کند.

همچنین۴۶درصد از پدران دراین تحقیق تاکید کرده بودند که وجود کودک عقب مانده ذهنی برروی زندگی زناشویی آنان اثر گذاشته و معمولاَدر نزاع‌های زناشویی پای کودک معلول نیز به میان کشیده می‌شود.

 همچنین بحران و مشکلات شخصیتی خانواده ناشی از واکنشی است که دیگران نسبت به کودک از خود بروز می‌دهند و عدم اطمینان از آینده کودک بررابطه کودک و مادر اثر مستقیم می‌گذارد.

همچنین، نتیجه گزارشی درباره تاثیر کودک عقب مانده بر والدین و رویارویی پدرومادر‌ها نشان می‌دهد که والدین به واکنش‌های مختلفی دچار می‌شوند که عبارت است از احساس خجالت (۴۱%)، احساس گناه (۳۲%) پنهان کردن فرزندان (۱۰%)

در این گزارش، همچنین تاکید شده است که تاثیر کودک عقب مانده ذهنی برروی سایر فرزندان بیشتر باعث ایجاد محبت و همکاری می‌شود تارفتارهای دیگر از قبیل پرخاشگری، حسادت و یارفتارهای کودکانه.

نبود منابع مالی برای تجهیز مراکز نگهداری از معلولان ذهنی

مراکز نگهداری از معلولان ذهنی در ایران برای تامین هزینه‌هایی چون پوشاک، دارو، امکانات آموزشی و بهداشتی، استخدام کارکنان، هزینه‌های مرتبط با ساختمان مرکز و… با مشکل روبر هستند. در این میان، مراکز مردم نهادی که با حمایت مردم اداره می‌شوند بیش از سایر مراکز با مشکل مواجه هستند.

یکی از افرادی که در یکی از مراکز نگهداری از معلولان ذهنی در شیراز فعالیت می‌کند در گفتگو با خانه امن، مسائلی نظیر نبود سالن غذاخوری برای استفاده معلولین، سالن ملاقات برای خانواده‌های معلولین، نبود تعداد کافی دستگاه اتو و بخار یا دیگر لوازم رختشویخانه، نبود منابع مالی کافی برای نوسازی ساختمان نگهداری معلولان ذهنی، نبود تعداد کافی وسیله نقلیه برای انتقال معلولان به اردوهای تفریحی را از جمله مشکلات مراکز نگهداری معلولان ذهنی اعم از کودک و بزرگسال عنوان می‌کند.

وی، همچنین نبود منابع مالی کافی برای تکمیل و تجهیز سالن‌های توانبخشی، نداشتن ساختمان و مرکز نگهداری مناسب و استاندارد معلولین را از دیگر مشکلات این مراکز عنوان کرده و می‌افزاید: «این درحالی است که بیشتر سرویس‌های بهداشتی و خدمات رسانی معلولان در این مراکز بدون استاندارد بوده و این گونه مراکز در نگهداری مطلوب از معلولین با مشکلات زیادی روبرو هستند.»

به گفته این پرستار، «بیشتر معلولان بستری در این گونه مراکز، افزون بر معلولیت ذهنی و جسمی دارای بیماری‌های قلبی، کلیوی، پوستی، مغزی و صرع هستند.»

لباس زیر نمی‌پوشند تا کثیف نشوند

یکی از افرادی که پیش از این در این مراکز به عنوان مددکار فعالیت می‌کرده به خانه امن می‌گوید: «من در یکی از مراکز نیمه دولتی نگهداری از معلولان ذهنی در شهر سنندج فعالیت می‌کردم. اغلب افراد دارای معلول ذهنی این مرکز، در فضای سرد بر روی موزییک‌های سرد می‌نشستند. برخی از آن‌ها حتی لباس زیر نداشتند. یک بار یکی از خیرین شهر سنندج همراه با پدرم فرش بزرگی را به این مرکز آورد، اما مدیریت مرکز این فرش را نپذیرفت که البته دلیل تحویل نگرفتن این هدیه کاملاً منطقی بود. چرا که برخی از این افراد، کنترل ادرار و مدفوع ندارند و فرش کثیف می‌شود. از طرفی کارکنان این مراکز آن قدر توان و نیرو ندارند که هر روز این فرش‌ها را بشورند. آن‌ها در این گونه مواقع با شلنگ زمین و بعضا این افراد را شستشو می‌دهند. به همین دلیل بیشتر این افراد، لباس زیر نمی‌پوشند تا کثیف نشوند.»

به گفته این مددکار، «سختی‌های نگهداری این نوع افراد بر دوش کارکنان زحمتکش این مراکز است. »

 وی بر الگوبرداری از مراکز مشابه در کشورهای پیشرفته تاکید کرده و می‌افزاید: «باید مراکزی را طراحی کنیم که با روش‌های پیشرفته ‌تر و آسان‌تر، کار را برای کارکنان این مراکز آسان کند. از طرفی می‌توان حتی از نیروهای داوطلب برای کمک و همکاری با کارکنان این مراکز استفاده کرد.»

تارنمای پارسینه چندی پیش، در گزارشی با اشاره به وضعیت موسسه خیریه نگهداری و توانبخشی معلولان ذهنی امید سروستان، که از سال ۷۷ در نزدیکی شیراز احداث شده نوشت:« این مرکز که مشکلات زیادی دارد بین ۱۲۰معلول یا مددجو دارد که فقط از دو سرویس بهداشتی بسیار کثیف و دو حمام می‌توانند استفاده کنند و یک حیاط با چند اردک همه فضای هواخوری آن‌ها را تشکیل می‌دهد.»

 این سوله‌ها فقط یک کولر دارند که جوابگوی خنک‌کنندگی فضا نیست. در این موسسه از خود معلولان برای نظافت و انجام کارهای روزانه استفاده می‌شود. وضعیت لباس‌های این معلولان استاندارد نیست و گاهی دیده شده که لباس‌ها از پای معلولان درمی‌آمده است.

در زمستان هم لباس مناسبی برای آن‌ها تهیه نشده است. از نظر جیره غذایی وضعیت تغدیه این معلولان حداقلی است و اثری از میوه و سبزی در وعده‌های غذایی آن‌ها دیده نمی‌شود. شنیده شده که مدت‌ها به این معلولان سیب‌زمینی و لوبیا داده می‌شده و بر اساس مشاهدات یکی از پرسنل وقتی یک خیر، عدس پلو به این مرکز آورده است همه ذوق‌زده شده‌اند.

بنا بر اظهارات کارکنان این موسسه هیچ آموزشی به معلولان داده نمی‌شود. در هر شیفت تقریباً شش‌پرسنل وظیفه نگهداری از ۱۲۰معلول ذهنی را دارند که به هیچ‌وجه تکافوی این تعداد را نمی‌کند. یکی از درگیری‌های مداوم مددیاران با معلولان به بی‌اختیاری ادرار و مدفوع معلولان برمی‌گردد و چون نیروی مددکار برای نظافت به اندازه کافی وجود ندارد، باعث می‌شود از معلولان دیگر برای انجام این کار استفاده کنند.

پیش از این، روزنامه خراسان در گزارشی از حضور ۷۰ معلول در یک روستا از توابع استان مرکزی خبر داده و به انتقاد از عدم رسیدگی مسوولان به وضعیت آنان پرداخته بود.

در بخشی از گزارش روزنامه خراسان آمده بود: «محسن، خداداد و خدا رحم معلولان ذهنی با مشکلات روحی روانی پیشرفته و… عذرا نابینای مطلق که آبله از چشمانش دو حفره گود رفته در صورت پرچین و چروک ساخته همراه با ۶۰ معلول جسمی، حرکتی، کم‌توان ذهنی، روحی روانی، نابینا، ناشنوا و ناتوان گفتاری در شرایطی سخت و دشوار در آلونک‌هایی خشت و گلی فاقد آب لوله‌کشی، دست‌شویی و حمام و محروم از حمایت‌های درمانی و خدمات دفترچه بیمه، با اندک فاصله از یکدیگر زندگی که نه گذران عمر می‌کنند.»

محمد یکی از افرادی است که مدتی به صورت پروژه‌ای برای تکمیل و ساخت فضای سبز با یکی از مراکز نگهداری معلولان در اطراف شیراز همکاری کرده است.

او می‌گوید: «خانواده‌های بسیاری از بیماران می‌گفتند مرکز مجهز و خوبی در شهر هست که متاسفانه با مریض‌ها برخورد فیزیکی می‌کنند. این مراکز از لحاظ مالی در مضیقه هستند بیشتر این مراکز قادر نیستند وضعیت ساختمانی خود را به روز کنند و تعمیرات انجام دهند. اگرکمک مالی برای آن‌ها فراهم شود تنها می‌توانند در هفته چند بار به وعده قضایی معلولان ذهنی گوشت اضافه کنند.»

به گفته محمد، «یک سوم افراد به خاطر تخصص، بقیه به خاطر اهداف انسانی و درصد دیگری از پرسنل به خاطر مسائل مالی در این مراکز فعالیت می‌کنند که البته به خاطر حقوق‌های پایین از وضعیت شغلی خود ناراضی هستند.»

محمد تاکید می‌کند: «بیشتر خانواده‌ها به دلیل اینکه توان پرداخت شهریه‌های فرزندان خود را ندارند آن‌ها را به مراکز تحت پوشش بهزیستی می‌سپارند و دیگر سراغی از آن‌ها نمی‌گیرند. من حتی خانواده‌هایی را سراغ دارم که نشانی خود را تغییر دادند تا هیچ دسترسی به آن‌ها وجود نداشته باشد.

بسیاری از این افراد که دارای ضریب هوشی نسبتاً خوبی بوده‌اند به دلیل طرد شدن از سوی خانواده دچار افسردگی شده و اندک اندک به یک فرد ایزوله تبدیل شده‌اند.

افراد معلول ذهنی همچون دیگر انسان‌ها پس از گذر از مرحله نوجوانی، ذهن و روان خود را با مسائل تازه‌ای مواجه می‌بینند.

پرسشی که مطرح می‌شود این است که مسئولان دولتی در طول این سال‌ها چه امکاناتی برای تحصیل آزادانه این افراد و پس از آن اشتغال آن‌ها فراهم کرده است؟ در طول این سال‌ها چه تعداد برنامه آموزشی برای خانواده ارائه شده تا آن‌ها بدانند با افراد معلول خانواده خود چگونه رفتار کنند؟ مراکز توانبخشی موجود در ایران آیا آنقدرتوسعه یافته هستند که بتوانند بازگشت این افراد را به زندگی عادی فراهم کنند؟

آبان
۱۷
۱۳۹۲
خشونت خانگی در مهاجرت، میراثی که فراموش نمی شود
آبان ۱۷ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰

image_pdfimage_print

2238268677_5536329196

  عکس: >=> Mãhi Teshneh

فیروزه رمضان زاده – روزنامه نگار

خانه امن: بسیاری از کسانی که می خواهند یکی از صدها حکایت مهاجرت را برای دوستانشان حکایت کنند، شاید از داستان زندگی مشترک خود، و فرازو نشیب های که در دوران مهاجرت با همسرشان طی کردند آغاز کنند. اگر چه هیچ زندگی در هیچ کجای دنیا بی مشکل نیست ولی زندگی در مهاجرت، مشکلات و تبعات خاص خودش را دارد. تبعاتی که چهره دیگری از خشونت را به خانواده ها و ارتباط میان زوجین تحمیل می کند. زوجینی که با نگاه و برداشتی بر گرفته از سنت و فرهنگ کشور خودشان، سال ها با هم زندگی کرده اند  و یک باره در رویارویی با فرهنگ، قانون و عادات رفتاری کشور دیگری باید زندگی کنند. فرزندانشان را تربیت کنند، کار کنند و مناسبات جدیدی را در زندگی خود تجربه کنند و این در حالی است که همزمان باید یاد بگیرند چگونه در این مناسبات جدید با یکدیگر رفتار کنند و از یکدیگر توقع داشته باشند. خانواده های که میراث مردسالاری کشورشان را در دوران مهاجرت با خود حمل می کنند و بعضا” همان رفتار های خشونت آمیز مبتنی بر تبعیض جنسی را درخانواده ادامه می دهند. مناسباتی که گاه راهی به جز جدایی باقی نمی گذارند. اما جنس این طلاق ها و تحلیل وضعیت و رفتارهای اتفاق افتاده هنوز رازهای سر به مهر دارد.

آمار طلاق زوج های ایرانی مهاجر

آمار دقیقی از میزان طلاق میان زوج های مهاجر ایرانی دست نیست؛  اما مهرداد درویشپور، جامعه شناس ایرانی ساکن سوئد که رساله دکترای خود را در باره دلایل طلاق در میان زوج های ایرانی خارج از کشور نوشته است می گوید: «بررسی آماری من در یک دهه گذشته نشان می دهد، که آمار طلاق میان زوج های ایرانی مهاجرسوئد ۴ برابر بیش اززوج های سوئدی ها بوده و این در حالی است که سوئد بالاترین میزان جدایی در اروپا را دارد».

به گفته این جامعه شناس، « در کشورهای دیگر غربی نیز نزدیک به دو دهه است که ایرانیان آمار بالایی از طلاق  را به خود اختصاص داده اند. بی تردید دشواری های اقتصادی در میان مهاجرین ایرانی کم درآمد، بحران مهاجرت ودیگر دشواری های اجتماعی و روانی زندگی در جامعه جدید و در حاشیه قرار گرفتن این افراد، خانواده را با تنش های درونی و بی ثباتی روبرو می سازد. با این همه این عوامل بیانگر این واقعیت نیست که چرا معمولا زنان مهاجر ایرانی در طلاق ها پیشقدم هستند به گمان من شاید  مسئله تغییر رابطه قدرت بین زنان و مردان ایرانی مهاجر یکی از مهمترین عوامل این جدایی ها باشد».

مهشید راستی، نویسنده وبلاگ “زنانه ها” و عضو ” شبکه بین المللی همبستگی با مبارزات زنان ایران” در وبلاگش می نویسد: « بسیاری از مردان ایرانی ادعا می کنند که اینجا حق طلاق با زن است، ولی اینطور نیست. واقعیت این است که تعداد زنانی که تقاضای طلاق می کنند بیشتر از مردان است ولی زن و مرد حق مساوی در طلاق دارند. اما برای مرد ایرانی که به بی حقوقی زن عادت کرده، این حقوق برابر را به نفع زن و ضرر خودش می بیند، و عمدتاً این نتیجه را می گیرند که سوئد کشور زنان است و «زن ها اینجا پادشاهی می کنند» و… این طور نیست، واقعاً نیست».

ثبت طلاق در کنسول گری های جمهوری اسلامی

همواره در مباحث حقوقی مربوط به ایرانیان مقیم خارج این پرسش مطرح می شود که مقررات کدام کشور برای چنین زوجینی لازم الاجراست ؟ این زن و شوهرها باید مقررات کشور متبوع خود را رعایت کنند یا کشوری که ایرانیان در آن اقامت دارند؟

مطابق قوانین ایران از جمله ماده ششم قانون مدنی احوال شخصیه ایرانیان مقیم خارج و داخل کشور تابع قانون ملی خود هستند. بنابراین چنانچه ایرانیان مقیم خارج از کشور بر اساس قوانین کشور محل اقامت شان طلاق بگیرند این نوع طلاق به دلیل عدم رعایت قانون اصلح ( قانون ایران) فاقد اعتبار است و حتی امکان تنفیذ این نوع طلاق ها در محاکم کشور نیز وجود نخواهد داشت.

 علی شاه صاحبی، حقوقدان مرداد سال جاری در این زمینه به باشگاه خبرنگاران گفت: «ثبت طلاق ایرانیان مقیم خارج از کشور در کنسول گری های جمهوری اسلامی ایران و به درخواست کتبی زوجین یا زوج با ارائه گواهی اجرای صیغه طلاق امکان پذیراست و مرجع صدور این گواهی یا حکم طلاق نیز محاکم ایران می باشد.»

با وجود اینکه طلاق به صورت رسمی در این دفاتر ثبت میشود اما زنان ایرانی پس از وقوع طلاق از حقوق و مزایای قانونی نظیر مهریه یا نفقه که در ایران میتوانستند به آن دست یابند محروم هستند. بسیاری از آنها از خیر دریافت این حق و حقوق میگذرند و با استخدام یک وکیل تلاش میکنند تا طلاق خود را از همسرانشان بگیرند. فرایندی کهگاه تا چند سال به طول میانجامد.

زنانی که مرد سالاری را پذیرفته اند

سحر دیناروند، فعال حوزه زنان ساکن لندن می گوید: «متاسفانه هضم بسیاری از مسائل برای این گونه افراد واقعاً سخت است آن هم با نگاه جنسیتی که سال ها آموخته اند و پذیرفته اند که مرد، سالار است و جایگاه خاص خود را در خانواده و زندگی دارد.هنوز  برای مردان به صرف مرد بودن تقریباً هر کاری درخانواده مجاز است اما‌‌ همان کارها برای زنان غیر مجاز و نامشروع است و زنان  در صورت انجام دادن آن کار انگاری مرتکب جرم شده اند و باید تاوان آن گناه انجام داده را پس دهند. تنها به دلیل زن بودن که آبرو و ناموس خانواده به شمار می روند».

مهشید راستی در وبلاگ زنانه ها گفته است: « در کشور سوئد  حق طلاق بین زن و مرد کاملا برابر است. اگر زنی برای مردی تقاضای طلاق  بفرستد، اگر بچه نداشته باشند، احضاریه ای دریافت می کنند و زمانی برایشان تعیین می شود معمولا به فاصله یک هفته بعد، به مرکز اسناد رفته و مدارک مربوط به طلاق را امضاء می کنند، در‌‌ همان جا دارایی های شان تقسیم می شود حتی اگر هر کدام قبل از ازدواج اینها را خریده باشند».

به همین دلیل بسیاری از زوج ها در زمان ازدواج قراردادی می نویسند که هر آنچه تا آن زمان داشته اند بعد از طلاق تقسیم نشده و تنها آنچه که بعد از آن با هم کسب کرده اند تقسیم شود.

خشونت و طلاق  

در اروپا و امریکا هستند زنانی که بخاطر وحشت از انتقام همسران سابق خود و برای جلوگیری از ایجاد مزاحمت و خشونت آنها برای خود و فرزندانشان نشانی محل زندگی خود را تغییر می دهند و یا از طریق پلیس قرار ممنوعیت ملاقات برای همسران سابق خود را اخذ می کنند.

شهرنوش، ساکن لندن، پزشکی است که همسرش را به دلیل وجود روابط سرد جنسی و خشونت هایش ترک کرده است. به گفته این پزشک ۴۵ ساله، مشکل جنسی همسرش به حدی بود که برای حل این مشکل دائم به پزشک مراجعه می کرد و همسرش را تحت خشونت قرار می داد. شهرنوش در شرح یکی از این وقایع می گوید: «همسرم مدتی بود خانه را ترک کرده بود. تلاش هایم برای باز گرداندن او نتیجه ای نداشت. یک شب در خانه با من قرار گذاشت. ناگهان بحث و مشاجره بین ما بالا گرفت تا اینکه ضربه مشت محکمی به صورتم حواله کرد. آن ضربه به اندازه ای شدید بود که فکم شکست و در بیمارستان بستری و جراحی شدم. از آن زمان تاکنون دو سال گذشته و من اجازه نداده ام که او من و پسرم را ملاقات کند. او تلاش زیادی کرد تا نشانی محل زندگی مرا به دست آورد ولی تاکنون موفق نشده است».

شیرین، یکی دیگر از مهاجران ایرانی ساکن کالیفرنیا درباره زندگی زناشویی خود می گوید:« پیش از آنکه از ایران به امریکا بیایم با همسرم اختلافات متعددی داشتیم. تا اینکه در لاتاری گرین کارت سال ۲۰۰۶برنده شدیم. برنده شدن همانا و زیر و رو شدن زندگی و فراموش کردن اختلافات و مشکلات مان همان؛ خوشحال بودم و فکر می کردم همه مشکلات تمام شده است اما به محض ورود به آمریکا دوباره اختلافات شروع شد. رفتارها و شیوه زندگی او هیچ تفاوتی نکرد، همان آدم قبلی شد. پس از ورود به آمریکا روابطمان روز به روز بدتر شد تا اینکه بعد از یک سال به صورت رسمی از هم جدا شدیم».

مریم که مهندس کامیپوتر است و در شهر ادمونتون کانادا زندگی می کند پیرامون خشونت هایی که در زندگی زناشویی اش تجربه کرده است چنین می گوید: «پس از جدایی از شوهر اولم و پس از گذشت سه ماه از طلاقم همراه پسرم از تورنتو به ادمونتون نقل مکان کردیم. در آنجا به طور اتفاقی در یک مهمانی با مردی ایرانی دیگری آشنا شدم. او تحصیلات اکادمیک داشته و با من و پسرم با احترام رفتار می کرد تصورم این بود اگر با او زندگی کنم از تنهایی در خواهم آمد. اما کاملاً اشتباه می کردم. او به خود اجازه می داد به من توهین و فحاشی کند. از طرفی دیگر به من در مخارج زندگی کمک نمی کرد. روزهای نخست تحمل می کردم. اما بعدها با هم فکری دوستانم جرات اعتراض یافتم. چون این شرایط برای من اصلاً قابل تحمل نبود. بعد از مدتی به خانه یک دوست که به دنبال هم خانه بود رفتم و از آن مرد جدا شدم».

زنان با موقعیتی جدید و قدرتمندتر

درویشپور با بیان اینکه با مهاجرت به غرب معمولاً مردان قدرت بی چون و چرای سابق خود در ایران را چه در خانه و چه در جامعه از دست داده و در مقابل آنان، زنان موقعیت جدید و قدرتمندتری به دست آورده اند می افزاید: «با وجود اینکه مردان مهاجر ایرانی به طور نسبی عقب نشینی هایی از موضع سابق خود داشته اند اما بسیاری از آنها به سختی قادرند با تقاضای جدید زنان را بپذیرند وحتی گاه به دلیل نگرانی از دست دادن همسرشان کنترل خود را افزایش داده در برخی زمینه ها بسته تر از گذشته رفتار می کنند. حال آنکه تغییرات در جامعه جدید، توقعات زنان ایرانی را بالا برده است. بسیاری از زنان ایرانی در مهاجرت از وابستگی اقتصادی به مرد‌‌ رها شده اند و یا آنکه از شدت آن کاسته شده است. »

به گفته دیناروند، کنشگر حقوق زنان، «فرهنگ مرد سالارانه ای که مرد ایرانی با آن بزرگ و تربیت شده است اجازه قبول و رعایت بسیاری از این حقوق برابر را به او نمی دهد که از جایگاه والا، مختار، و صاحب اختیاری خانواده تنزل یابد و زن را یکسان و برابر با خود و بیشتر از یک وسیله لذت جویی و خدمت به کار دائم ببیند. در مقابل، زن ایرانی آگاه به دنیای اطراف خود حاضر به بردگی، سکوت و ادامه این زندگی نابرابر نیست. البته ناگفته نماند هستند زنانی که بدتر از خود مردان در این رابطه هستند. قربانیانی که پذیرفته اند و باور دارند که جنس ضعیف تر و دوم هستند و نقش شان فقط سرویس دهی به مردان زندگیشان است. »

تغییر رابطه قدرت  

سیما، فارغ التحصیل رشته جامعه شناسی ساکن امریکا می گوید: «زنان ایرانی وقتی از ایران به کشورهای غربی می آیند می بینند که در این کشورها زنان مجبور به زندگی اجباری و تحمیلی نیستند و می توانند برای آینده شان تصمیم بگیرند. چون برخلاف ایران که زنان دغدغه مسائل و مشکلات بعد از طلاق را دارند در غرب، پشتوانه قانونی و دولتی از آنان وجود دارد، از سوی دیگر طلاق مانند برخی نقاط ایران تابوی مطلقه بودن با خود به همراه ندارد. زنان بعد از طلاق می توانند کار کنند و درآمد داشته باشند و حضانت فرزندانشان را به دست آورند. »

درویش پور با تاکید بر تغییر رابطه قدرت در زمینه حقوقی می گوید: «نه تنها در اینجا از بسیاری از قوانین زن ستیزانه ایران خبری نیست، بلکه مردان امتیازات برتر خود را نیز در بسیاری از زمینه ها از دست داده اند. از سوی دیگر با مهاجرت، نقش اخلاق پدرسالار، فرهنگ سنتی و وابستگی های روانی نیز در اعمال فشار به زن به میزان چشمگیری کاهش یافته است. در غرب اختیاری بودن نسبی روابط، وجود الگوهای دیگر برای رابطه، آزادی های جنسی و اهمیت یافتن هویت فردی که بر مرد و زن ایرانی اثر می گذارد انتظارات جنسی و عاطفی را نیز تغییر می دهد. »

سحردیناروند نیز می گوید:«یکی از مشکلات اساسی خانواده های ایرانی که در خارج از ایران اقامت دارند تفاوت فرهنگی است. آنها از فرهنگ بسته و سانسوری که در جامعه ایران که در آن بزرگ شده اند خود را در مقابل فرهنگ باز و بدون سانسور جامعه غرب می بینند که در پیش روی خود دارند. در کشورهای پیشرفته زنان دستاوردهای زیادتری را نسبت به زنان در کشورهای جهان سوم بدست آورده اند. در قانون آنها حقوق زن و مرد برابر خوانده می شود و زنان تقریباً از همه امکاناتی که برای مردان وجود دارد برخوردار هستند. زنان در رابطه با تن، اختیار و انتخاب، آینده و شغل خود آزادی و اختیار نسبتاً بیشتری نسبت به زنان در ایران دارند. »

به گفته درویش پور،« با مهاجرت به غرب و تغییر رابطه قدرت و افزایش منابع سه گانه قدرت اقتصادی، جبری (قانونی) و ارزشی زنان نه فقط اختلافات قدیمی فعال می شوند بلکه اختلافات جدید ناشی از تغییرات جدید هم شکل می گیرد. با عمده شدن نقش اختیار به جای اجبار در حفظ خانواده، انگیزه های جدایی برای زنان در خانواده های پدر سالار قوت می گیرد. تلاش پاره ای از مردان برای حفظ رابطه به هر قیمت و استفاده از خشونت اگر چه در کوتاه مدت می تواند نقش بازدارنده ای در جلوگیری از طلاق ها داشته باشد، اما در درازمدت تنها خطر جدایی ار افزایش می دهد. تحقیقات من که بر پایه داده های تجربی، حاصل ده ها مصاحبه صورت گرفته نشان می دهد، تغییر رابطه قدرت بین زنان و مردان مهاجر ایرانی درصورتی که مردان بتوانند خود را با شرایط جدید وقف دهند، به گسترش الگوی روابط برابر در خانواده منجر خواهد شد. اما اصرار بر حفظ الگوهای مردسالار گذشته تنها خطر جدایی را افزایش می دهد.»

دیناروند، کنشگر حقوق زنان تاکید می کند:« با وجود تمامی تلاش هایی که تاکنون در این حوزه صورت گرفته باز هم ناخواسته این فرهنگ بیگانه بر خانواده تاثیرگذار است و برخورد این دو فرهنگ متضاد موجب بروزمشکلات فراوانی می شود که با تعصب و زورگویی و سرکوب به خشونت می انجامد. از آنجا که مرد خود را صاحب آبرو و ناموس خانواده می داند هر جنایتی را برای حفاظت از ان توجیه می کند و به آن هم مفتخر هست».

به نظر می رسد طلاق یکی از مشکلات اساسی است که خانواده های ایرانی را هدف قرار داده است. این پدیده چه در ایران و چه در مهاجرت پدیده ای شوم است. شاید اگر شرایط زندگی در ایران به گونهای بود که خواهران و مادران ما با حقوق خود آشنا می شدند برای رهایی از زندان تعصبات، تبعیض ها و نابرابری های پدران، برادران و همسرانشان، تن به جلای وطن نمی دادند و جدایی در غربت را تجربه نمی کردند.