صفحه اصلی  »  فهمیه خضرحیدری
image_pdfimage_print
مرداد
۲۳
۱۳۹۸
خانه، بهشت یا جهنمِ سالمندان؟
مرداد ۲۳ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Unhappy old senior woman with health problems
image_pdfimage_print

Photo: dundanim//depositphotos.com

فهیمه خضرحیدری

خشونت با سالمندان شاید کمتر دیده یا شنیده شود، اما خیلی بیش از آن که درباره‌اش حرف زده شود، پشت درهای بسته خانه‌ها جریان دارد.

آمارهای رسمی در ایران خبر از وجود هفت میلیون و ۵۰۰ هزار  سالمند می‌دهند. آمارهای غیررسمی اما از مرز هشت میلیون سالمند هم عبور کرده‌اند.

پیش‌بینی‌ها می‌گویند تا سال ۲۰۵۰ آمار جمعیت سالمند بیشتر هم خواهد شد: بیش از ۳۰ درصد از جمعیت کشور. در این صورت با ایرانی روبه‌رو خواهیم بود که در سال ۲۰۵۰ درصد جمعیت سالمند آن از میانگین جهان و آسیا بیشتر است. از هر سه ایرانی، یک نفر سالمند خواهد بود. همه اینها یعنی دست‌کم سه برابر شدن جمعیت سالمندی. یعنی تعداد سالمندانی که در خانه می‌مانند، تنها هستند، با خانواده خود زندگی می‌کنند یا نیاز به مراقبت‌های ویژه دارند بیش و بیش‌تر می‌شود. این یعنی خشونت علیه سالمندان هم پدیده‌ای است که ممکن است بیشتر و بیشتر شود و باید آن را جدی‌تر گرفت.

شیوع نگران‌ کننده سالمندآزاری

سازمان بهداشت جهانی سالمندآزاری را نوعی از نقض حقوق انسانی می‌داند که خود را به شکل غفلت، سلب اختیار، استثمار مالی، آزارهای جسمی، روانی و جنسی نشان می‌دهد. اتفاقی که گزارش‌های متعدد و مستقل نشان میدهند میزان شیوع آن در ایران به بیش از ۵۶ درصد رسیده است.

آن طور که محسن سلمان‌نژاد، رئیس دبیرخانه شورای ملی سلامت سالمندان کشور میگوید، ۲۷ تا ۳۰ درصد از سالمندان ایرانی تحت پوشش سازمان بهزیستی و کمیته امداد هستند و به نوعی زندگی توام با فقر دارند.

تغییر ناگهانی زندگی سالمندان از همین جا شروع می‌شود: بازنشسته شدن و بیکاری و اگر حساب پس‌انداز و بیمه و حقوقی در کار نباشد، فقر و احتیاج به اطرافیان. همه دلایلی که می‌توانند فرد بزرگسال را پس از عمری استقلال، به دایره اطرافیان از جمله فرزندان وابسته کنند. اینجاست که وجود زیرساخت‌های حمایتی برای سالمندان، اهمیتی حیاتی پیدا می‌کند.

در بیشتر کشورهای پیشرفته، برنامه‌های مشخصی از گردشگری و حمل و نقل شهری و برون‌شهری گرفته تا ایجاد فضای سبز و امکان معاشرت‌های تازه در گروه‌های هم‌سالان برای این گروه از شهروندان طراحی و اجرا می‌شود. امکاناتی که سبب می‌شود فرد سالمند برای معاشرت، دیدن یک فیلم یا تئاتر، قدم زدن در شهر یا حتا سفر و جهانگردی الزاما نیازمند اطرافیان خود نباشد و بتواند با همراهی گروه هم‌سالان خود سال‌های سالمندی را به سلامت و شاداب بگذراند.

عمده این خدمات و البته خدمات درمانی برای شهروندان بالای ۶۵ سال رایگان است. اتوبوس‌های مخصوص انتقال شهروندان سالمند به ایستگاه‌های مترو، مستقیما به محل زندگی شهروند سالمند می‌آیند و آنها را به ایستگاه مترو می‌رسانند. تصور کنید این امکانات رایگان شهری وجود نداشته باشد. فرد سالمند که ممکن است علاوه بر محدودیت‌های اقتصادی، مشکل حرکتی یا جسمانی هم داشته باشد، در این صورت برای هر کاری به اطرافیان خود نیاز دارد و مشاهدات هم حاکی از آن است که اطرافیان و حتا فرزندان، اغلب بهترین پاسخ را به نیاز والدین سالمندشان به همراهی نمی‌دهند.

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

اغلب سالمندان در گزارش از وضعیت خود از بی‌علاقگی فرزندانشان به معاشرت و همراهی با آنها می‌گویند. از این که فرزندان با «پیر» دانستنِ آنها، پدر و مادر سالمند را در جمع‌های دوستانه و ارتباطات خانوادگی شرکت نمی‌دهند و آنها را «تنها» می‌گذارند.

به گفته رئیس انجمن علمی فیزیوتراپی ایران طی سه دهه آینده جمعیت سالمندی ایران سه برابر می‌شود. جمعیتی که به کمک و حمایت اطرافیان خود در خانه‌ها از یک سو و برنامه‌ریزی سازمان‌ها و نهادهای مسئول از سوی دیگر نیاز دارد.

چنانکه رئیس انجمن علمی فیزیوتراپی ایران میگوید، سالمندی پدیده‌ای است که در فاصله زمانی کوتاه و تنها طی چند دهه به ویژگی جمعیتی ایران بدل خواهد شد. تنها در چند دهه آینده، جمعیت سالمندی ایران از هشت تا ۹ درصد به بیش از ۳۰ درصد می‌رسد و این یعنی از هر سه نفر یک نفر سالمند خواهد بود. در حالی که به گفته همین مقام مسئول، کشورهایی مثل فرانسه، آلمان و آمریکا در فاصله زمانی ۸۰ تا ۱۲۰ ساله با دو برابر شدن جمعیت سالمند خود روبه‌رو شدند.

همه اینها سالمندان ایرانی را در وضعیتی آسیب‌پذیرتر قرار می‌دهد.

بیشتر بخوانید:

قربانیان خشم و ناموس

«قتل ناموسی»، خشن‌ترین شکل خشونت خانگی (بخش اول)

چرا قتل‌های ناموسی در قلب کشورهای توسعه یافته هم رخ می‌دهند؟

سگ سیاه افسردگی

افسردگی در هر سنی می‌تواند سراغ ما بیاید اما افسردگی در دوران سالمندی می‌تواند به خشونت علیه آنها در پشت در بسته خانه‌ها بینجامد. خشونتی که از راه بی‌توجهی به سلامت روان سالمندان اعمال می‌شود.

در بسیاری از موارد افسردگی سالمندان با عوارض جانبیِ بیماری‌های متعدد و داروهایی که مصرف می کنند، اشتباه گرفته می‌شود.

افسردگی در سنین بالاتر معمولا با بیماری‌ها و ناتوانی‌های ناشی از سالمندی هم همراه است. سالمندان ممکن است ساعات طولانی بخوابند یا تحرک همیشگی خود را نداشته باشند و همه اینها به‌راحتی می‌تواند به علائم پیری تعبیر شود و بس!

اعضای سالمند خانواده‌ اغلب آن قدر زندگی کرده‌اند که شاهد مرگ عزیزان خود بوده باشند، بسیاری از آنها همسر خود را از دست داده‌اند و همین زمینه مناسب‌تری برای درگیری آنها با افسردگی فراهم می‌کند.

از سوی دیگر درست است که سالمندی با کمتر شدن فعالیت‌های فیزیکی همراه است اما در بسیاری از موارد کند و تنبل شدن سالمندان طبیعی و عادی نیست مگر آن که از افسردگی رنج ببرند.

بی‌توجهی به افسردگی سالمندان و عادی فرض کردن حالاتی که آشکارا خبر از افسردگی آنها می‌دهد، ممکن است حتا خطر بروز بیماری‌های قلبی را در این گروه تشدید کند.

اینجاست که اعضای خانواده باید با افسردگی سالمندان جدی‌تر و مسئولانه‌تر روبه‌رو شوند و حتا نشانه‌های خفیف افسردگی را در آنها جدی بگیرند چون افسردگی را یکی از مهم‌ترین دلایل کاهش کیفیت زندگی سالمندان دانستهاند.

گزارش‌ها نشان می‌دهند افسردگی در سالمندان بیش از سایر گروه‌های سنی ممکن است به خودکشی بینجامد.

زن بودن، تنها زندگی کردن، نداشتن حمایت اجتماعی، بالا بودن سطح استرس در زندگی خانوادگی، بی‌توجهی فرزندان و دیگر اعضای خانواده، مصرف دائمی بعضی داروها، ترس از مرگ و ابتلا به بیماری، از جمله عواملی هستند که می‌توانند افسردگی سالمندان را تشدید کنند.

سالمندی و فن‌آوری‌های جدید

خشونت با سالمندان در نهاد خانواده گاه ممکن است به شکل مضحکه قرار دادن آنها بابت چیزهایی که از امکانات و زندگی مدرن نمی‌دانند بروز پیدا کند.

گوشی‌های تلفن همراه، شبکه‌های متعدد تلویزیونی، کانال‌های رنگارنگ تلگرام، سرگرمی‌های دنیای اینستاگرام و …، گرچه می‌توانند اسباب دل‌مشغولی و پر کردن ساعت‌های خالی زندگی و فراغت سالمندان باشند، اما همزمان ممکن است سبب آزار و تحقیر آنها هم بشوند.

در ایران به دلیل فیلترینگ گسترده اینترنت، دسترسی به شبکه‌های اجتماعی مختلف نیاز به فیلترشکن و مهارت استفاده از انواع آن را  دارد. چیزی که سالمندان اغلب بهره کاملی از آن ندارند.

الکترونیک شدن بسیاری از خدمات بانکی و شهری هم از سوی دیگر، سالمندانی را که آموزش‌های کافی برای کار کردن با فن‌آوری‌های جدید ندیده‌اند، آزار می‌دهد و مضطرب می‌کند.

سالمندان اغلب ناگزیر از کمک گرفتن از فرزندان و نوه‌‌های خود یا جوان‌ترهای خانواده هستند. نیازی که همیشه هم بهترین پاسخ را از اطرافیان نمی‌گیرد.

فراهم کردن امکان آموزش برای شهروندان سالمند از جمله اقداماتی است که کشورهای دوستدارِ سالمند برای حمایت از سالمندان و جلوگیری از باز ماندن آنها از استفاده از خدمات عمومی انجام می‌دهند.

در ایران اما نه تنها زیرساخت‌های لازم برای چنین اقداماتی وجود ندارد، بلکه سازمان بهزیستی هم که بر اساس قانون متولی امور سالمندان است و اسنادی مثل سند جامع سالمندی و لایحه رعایت حقوق سالمندان و همچنین سامانه «توان‌بِه» را برای سالمندان راه‌اندازی کرده، اغلب از کمبود بودجه برای خدمات‌دهی به سالمندان خبر می‌دهد.

مهم‌تر از اینها اما اینکه سالمندآزاری در قوانین ایران جرم شناخته نشده است.

فراموشی و دیگر هیچ

به گفته معاون اجتماعی وزیر بهداشت ایران، حدود ۷۰۰ هزار نفر در کشور مبتلا به آلزایمر هستند. این یعنی کمابیش یک درصد جمعیت کشور و اغلب هم در سنین سالمندی.

سالمندی اگر با بیماری‌هایی مثل آلزایمر و فراموشی هم همراه شود، نسخه مطمئن‌تری برای آزار فراهم می‌آورد. سالمندانی که از آلزایمر رنج می‌برند اغلب بیشتر در محیط خانه و از سوی اطرافیان مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرند. گزارش‌های متعددی از آزار سالمندانی داده شده که به آلزایمر مبتلا هستند. گاه اعضای خانواده این سالمندان را در خیابان‌ها رها کرده‌اند و گاه برای جلوگیری از خروج آنها از خانه و پیشگیری از هر گونه دردسر احتمالی، آنها را ساعت‌ها در خانه زندانی کرده‌اند.

نتایج بررسی سوء‌رفتار با سالمندان در ایران که طی سال‌های ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۴ انجام شده نشان می‌دهد میزان سالمندآزاری در ایران بسیار بیشتر از سایر کشورهاست. بر اساس همین تحقیق، بیش از ۳۰ درصد از موارد سالمندآزاری، به صورت سالمندآزاری عاطفی و تقریبا ۲۵ درصد آن به شکل غفلت از حال و روز و وضعیت عضو سالمند خانواده اعمال می‌شود.

همین گزارش نشان می‌دهد در بسیاری از موارد، پدر و مادرهای مبتلا به آلزایمر و فراموشی، قربانی سالمندآزاری شده‌اند.

بهشت یا جهنم‌؟

بهشت یا جهنم، هر دو را می‌توان پشت درهای بسته خانه‌ها ساخت. روشن است که هرچه به حقوق، سلامت و استقلالِ فرد فرد خانواده از جمله سالمندان بیشتر توجه شود، خانه‌ به نهادی امن‌تر و سازنده‌تر برای همه اعضای آن بدل خواهد شد. وجود سالمندان شاداب‌تر و سرزنده‌تر در خانه، نه فقط امکان زندگی بهتر را برای سالمندان که برای تک تک اعضای خانواده فراهم می‌کند.

ارتقای سطح سواد و سلامت سالمندان،‌ تقویت احساس خوشِ مفید بودن و به درد خوردن در آنها، ورزش و تحرک برای بدنی که هنوز فعال و زنده است، آموزش شیوه‌های خودمراقبتی، تقویت حلقه دوستان، اطرافیان و شبکه ارتباطات و در نهایت توجه کردن به مسائل اعضای سالمند خانواده، از جمله راه‌کارهایی هستند که اغلب برای بهبود شرایط زندگی سالمندان پیشنهاد می‌شوند.

«توجه» اما شاید خالصانه‌ترین و مهم‌ترین چیزی است که می‌توانیم به دیگران از جمله به عضو سالمند خانواده هدیه دهیم.

 

مرداد
۱۷
۱۳۹۸
خانه، ناامن‌ترین جای جهان برای زنان
مرداد ۱۷ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: Polina Gazhur/www.shutterstock.com
image_pdfimage_print

Photo: Polina Gazhur/www.shutterstock.com

فهیمه خضر حیدری

چندهمسری و اعتیاد، دو عامل مهم در زن‌کُشی در خانواده‌های ایرانی

کشته شدن در خانه، ای بسا شدیدترین شکل خشونت در طیف وسیعی از خشونت‌ها باشد که با عنوان «خشونت‌‌ خانگی» می‌شناسیم.

خانه، جایی که قرار است پناهِ امن ما باشد، به‌ سادگی می‌تواند به قتل‌گاه ما بدل شود. هر چند برادرکُشی، شوهرکُشی و قتل والدین هم در همین طیف می‌گنجند، اما تحقیقات نشان می‌دهد که این «ما» نه‌ تنها در ایران بلکه کمابیش در سراسر جهان، بیشتر از زنان و کودکان تشکیل شده.

در گزارشی در سال ۱۳۹۴، خبرگزاری مهر آماری از وضعیت قتل‌های خانگی در ایران به دست می‌دهد: روزانه یک قتل خانگی.

بر اساس همین گزارش، ۳۰ درصد کل قتل‌ها در ایران را قتل‌های خانگی تشکیل داده است.

در این میان به گفته رییس اورژانس اجتماعی کشور ۷۵ تا ۸۰ درصد کسانی که خشونت را در خانه‌ها تحمل می‌کنند، زنان متأهل و دختران مجرد هستند.

به گفته رضا جعفری، رییس اورژانس اجتماعی کشور، موارد ثبت‌شده خشونت‌های خانگی در سال گذشته ۲۰ درصد افزایش پیدا کرده و تنها در شش ماه اول سال گذشته، ۱۶هزار مورد کودک‌آزاری به ثبت رسیده.

به گفته همین مقام مسئول، پس از کودکان این زنان هستند که بیشترین آسیب را در نهاد خانواده می‌بینند.

به گفته رییس اورژانس اجتماعی کشور تنها در ۹ ماهه اول سال ۱۳۹۸ هزار و ۷۵۰ زن خشونت‌دیده به خانه‌های امن منتقل شده‌اند.

اینها البته فقط موارد ثبت‌شده است و چهره واقعی و به ثبت‌نرسیده خشونت خانگی در خانه‌های ایرانی اغلب حتا سیاه‌تر و ترسناک‌تر گزارش شده است.

با این حال خشونت و قتل‌های خانگی اگر چه پدیده‌‌ای است که در کشورهای آسیایی پُرتعدادتر از هر جای دیگر جهان گزارش شده، اما همچنان تنها به جامعه ایران محدود نمی‌شود.

در جامعه‌ای مثل آمریکا که در سال ۲۰۱۷ میلادی، تعداد قتل‌های خانگی ۱۹ درصد نسبت به سال‌های پیش از آن افزایش نشان داده، بیشترین قربانیانِ خشونت خانگی زنان و کودکان بوده‌اند.

گزارش «نیویورک‌تایمز» که بر اساس داده‌های پلیس فدرال آمریکا نوشته شده، نشان می‌دهد در این سال هزار و ۸۷۵ نفر در خشونت‌های خانگی به قتل رسیده‌اند که هزار و ۵۲۷ نفرشان زن بوده‌اند.

گزارش سال ۲۰۱۸ سازمان ملل متحد می‌گوید نزدیک به ۶۰ درصد  از ۸۷ هزار زنی که در سال گذشته در سراسر جهان کشته شده‌اند، در خانه‌هایشان و به دست شریک زندگی یا یکی از اعضای خانواده خود به قتل رسیده‌اند.

شاید به دلیل همه اینهاست که سازمان ملل متحد خانه را خطرناک‌ترین مکان برای زنان و دختران می‌داند.

چندهمسری و همسرکُشی

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

در ایران، هم شرع و هم قانون به مرد اجازه چندهمسری می‌دهند. مرد می‌تواند تا چهار بار ازدواج دائم و بارها ازدواج موقت خود را ثبت کند. گرچه مواد و تبصره‌هایی برای محدود کردن نسبی این حقوق تعیین شده و مثلا مرد موظف است در صورتی که همسر اولش نه بیمار باشد و نه مجنون و محبوس و نه ناتوان از بچه‌دار شدن، حتما برگه رضایت او را برای ازدواج دوم به دادگاه ببرد اما اتفاقی که در عمل می‌افتد چندهمسری مردان و تضییع حقوق زنان در چارچوب قوانین نابرابر خانواده در ایران است.

در موارد متعدد، مرد با ازدواج همزمان خود در قالب عقد دائم یا موقت، زنی دیگر را وارد زندگی خانوادگی‌اش می‌کند. همواره ممکن است زن دوم، چه آن‌طور که در اخبار هفته‌های اخیر گفته می‌شود «پرستو» باشد و با دسیسه وارد زندگی مرد متأهل شده باشد، چه بی‌دسیسه و برنامه‌ریزی قبلی، باردار شود یا حتا بدون بارداری حقوق خود را به عنوان همسر مطالبه کند. اتفاقی که اغلب دیر یا زود در ازدواج‌های همزمان می‌افتد و شرایط را به سوی فاجعه پیش می‌برد.

اتفاق بعدی اغلب قتل است: قتل همسر دوم. چیزی شبیه آن‌چه در ماجرای پرحاشیه و معمایی قتل همسر دوم محمدعلی نجفی، از دولتمردان ایران و شهردار پیشین تهران رخ داد.

میترا استاد، زنی بود که خیلی‌ها از او با عنوان «پرستو» یاد کردند و خیلی‌ها همسر او، نجفی را چنان متین و آرام دانستند که از اعتراف او به قتل همسرش حیرت کردند! اما مگر فرد متین و آرام نمی‌تواند به خشونت خانگی و قتل دست بزند؟

با باز شدن پرونده قتل میترا استاد بار دیگر توجه همگانی به موضوع خشونت خانگی و همسرکشی در ایران جلب شده است.

زن جوانی که زمانی نامزد انتخابات شوراهای شهر بود و خود را نامزد زنان و جوانان می‌دانست، حالا در خانه‌ خودش به دست مرد تکنوکراتی که در تمام ۴۰ سال گذشته نامش همواره در میان مهم‌ترین دولتمردان ایران بوده، قربانی خشونت خانگی می‌شود و به قتل می‌رسد.

خیلی‌ها می‌پرسند مقصر کیست؟ قوانینی که پشتوانه ازدواج همزمان مردان‌اند؟ مردانی که با ازدواج همزمان، حقوق همسران خود را ضایع می‌کنند و زن دوم را هم هر جای کار که لازم باشد به قتل می‌رسانند یا زنانی که وارد زندگی زن و خانواده‌ای دیگر می‌شوند؟

نمی‌توان پاسخی مطمئن و کامل برای این پرسش‌ها یافت اما آنچه روشن است پرونده‌های مشابه پرونده قتل خانگی میترا استاد کم نیستند. پرونده‌هایی که موضوع آنها می‌تواند ناامنی خانه برای زنان باشد.

بیکاری، اعتیاد و ناتوانی از اداره زندگی

این خلأهای قانونی نیستند که همیشه پشتوانه خشونت‌ها و قتل‌های خانگی می‌شوند و قربانی می‌گیرند. در بسیاری از موارد پای شرایط اقتصادی جامعه، بیکاری، تورم و گرانی هم به میان می‌آید.

بسیاری از فعالان حقوق بشر صِرفِ پدیده موسوم به «نان‌آور خانواده» بودنِ مردان را نقض حقوق مردان و محدود کردن حقوق زنان می‌دانند. تسلط چنین دیدگاهی در جامعه، نه فقط زنان که مردان را هم قربانی مردسالاری و قواعد و عرف مردسالار کرده است. گرچه این روند، بیشترین آسیب را به زنان رسانده، اما جامعه و قوانین مردسالار مردان را هم در جایگاه آسیب‌پذیر قرار می‌دهد. جایگاه قدرتی که به مردان داده شده، انتظارات زیادی را هم به همراه دارد.

در این وضعیت، بیکاری مردان، تغییر موقعیت اقتصادی خانواده و خط فقری که هر روز برجسته می‌‌شود و بیشتر و بیشتر گلوی خانواده را می‌فشارد، فضای خانه را به‌ سادگی آشفته و عصبی می‌کند.

مرکز پژوهش‌های مجلس ایران میگوید ۲۳ تا ۴۰ درصد از جمعیت کشور زیر خط فقر هستند و خانواده‌هایی با درآمد زیر چهار میلیون و پانصد هزار تومان، یک سره در زیر خط فقر قرار می‌گیرند. بیکاری مردان در چنین خانواده‌هایی ای بسا نتایج فاجعه‌باری به دنبال داشته باشد.

خانواده‌هایی که مرکز فوریت‌های اجتماعی سازمان بهزیستی میگوید آمار خشونت‌های خانگی در آنها «تکان‌دهنده» است.

به گفته نایب‌ رییس اتاق بازرگانی ایران، نرخ بیکاری در سال ۱۳۹۸ رکورد زده است. نرخ بیکاری رسمی حدود ۱۵ درصد اعلام شده، رقمی که اگرچه با آمارهای مستقل و غیررسمی فاصله بسیار دارد اما به نوبه خود خبر از تشدید بحران در پشت‌ درهای بسته خانه‌های شهروندان می‌‌دهد.

از سوی دیگر شرکای همسرکُش در بسیاری از موارد با اعتیاد درگیر بوده‌اند. ستاد مبارزه با مواد مخدر میگوید در طول ۱۰ سال گذشته تعداد معتادان در ایران دو برابر شده است. اعتیاد در بسیاری از موارد به عنوان عامل اصلی و ای بسا تنها عامل خشونت و قتل خانگی معرفی شده است.

خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، به نقل از یک جامعه‌شناس از رابطه مستقیم میان اعتیاد و اعمال خشونت خانگی گزارش می‌دهد. بر اساس این گزارش اعضای معتاد خانواده که اغلب مردان هستند در سال‌های اخیر دست به انواعی از خشونت خانگی زده‌اند که تا پیش از آن هرگز گزارش نشده بود. بر اساس این گزارش نزدیک به ۸۰ درصد زنانی که در ۱۷ استان کشور قربانی خشونت خانگی شده‌اند، پدر معتاد داشته‌اند.

اعتیاد اغلب با ناسازگاری و تشنج در فضای خانواده همراه است و در بسیاری از موارد حتا کمک‌های مشاوره‌ای و روان‌شناختی هم تنها به صورت موقت به آزار همسران و کودکان در فرد معتاد پایان داده است. انجمن روان‌شناسی آمریکا می‌گوید چنین مداخلاتی اغلب تأثیر بلندمدت ندارد.

یک بار دیگر زنان در خانه خود در ناامن‌ترین شرایط ممکن به سر می‌برند، شرایطی که حتا می‌تواند آنها را به سوی مرگ/کشته شدن در خانه سوق دهد.

بیشتر بخوانید:

قربانیان خشم و ناموس

«قتل ناموسی»، خشن‌ترین شکل خشونت خانگی (بخش اول)

چرا قتل‌های ناموسی در قلب کشورهای توسعه یافته هم رخ می‌دهند؟

حق محذوفی به نام طلاق و قتل برای رهایی

ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی ایران مرد را مختار کرده که با رعایت شرایط مقرر در این قانون در هر زمانی با مراجعه به دادگاه تقاضای طلاق همسرش را بدهد. بر این اساس ازدواج پیوندی دوسویه و طلاق تصمیم و حقی یک‌جانبه است. دست مرد خانواده برای طلاق دادن همسرش باز است. دست او برای نگه داشتن همسرش  به اجبار و با توسل به زور هم همچنان باز است. زن اما در این قانون نابرابر، تنها با شرایطی که در مواد ۱۱۱۹، ۱۱۲۹ و ۱۱۳۰ قانون مدنی آمده می‌تواند تقاضای طلاق کند.

بر اساس ماده ۱۱۱۹، زن می‌تواند با اثبات این که ادامه زندگی‌ با همسرش «حیات» او را به مخاطره می‌اندازد یا با نشان دادن این که یکی از شروط ضمن عقد مثلا منتفی بودن ازدواج دوم مرد نقض شده است، وکالت طلاق را در اختیار بگیرد. شرایطی که اثبات تحقق آنها همیشه هم چندان ساده و ممکن نیست.

ماده ۱۱۲۹ قانون مدنی هم به زن فرصت می‌دهد تا در صورت اثبات عدم پرداخت نفقه از سوی مرد تقاضای طلاق کند. ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی هم که ماده معروف به «عسر و حرج» است، مربوط به زمانی می‌شود که زن بتواند ثابت کند دوام ازدواج مایه عسر و حرج اوست. با اثبات عسر و حرج زن می‌تواند مرد را وادار به طلاق کند.

همه این «در صورتی‌ که»ها البته به ده‌ها شرط ریز و درشت دیگر وابسته است. گاه اثبات هر یک از این موارد در دادگاه‌های خانواده تا سال‌ها به طول می‌انجامد و مرد با قدرت بلامنازعی که قوانین نابرابر مردسالار در اختیارش قرار داده‌اند، می‌تواند زن را سال‌ها در راهروهای دادگاه‌های خانواده از این سو به آن سو بکشد و حاضر به طلاق نشود. مرد می‌تواند حتا ازدواج دوم و چندم بکند اما زن را هنوز و همچنان در راهروهای دادگاه‌های خانواده دنبال طلاق بکشاند.

اینجاست که پای طلاق به بسیاری از حوادث و قتل‌های خانگی در ایران باز می‌شود. در موارد متعدد دیده، خوانده و شنیده‌اید که زنی اقدام به قتل همسر خود کرده. زنی که طلاق می‌خواسته و سرانجام به بن‌بست خشونت و قتل کشیده شده است. زنی که می‌خواسته با جدایی از همسر معتاد یا خشونت‌ورز، زندگی تازه‌ای برای خود بسازد اما در پایان روز به قاتل تبدیل شده است.

به این ترتیب مردان نه‌ تنها با در اختیار داشتن حق طلاق که با بهره بردن از حق یک‌جانبه چندهمسری که قانون در اختیار آنها می‌گذارد، می‌توانند به مهم‌ترین بازیگرانِ خشونت خانگی علیه زنان بدل شوند.

در بسیاری از پرونده‌های جنایات خانوادگی، رد پای حق یک‌جانبه طلاق و سلب این حق بدیهی از زنان را می‌توان در قوانین خانواده ایرانی دید. حذف فیزیکی به جای حق برابر طلاق، انتخابی است که خیلی از زنانِ این پرونده‌ها به سوی آن سوق داده شده‌اند و یک بار دیگر خانه، ناامن‌ترین جای جهان برای زنان، مردان و کودکانی می‌شود که آشیانه‌شان را روی تلی از قوانین نابرابر بنا کرده‌اند.