صفحه اصلی  »  فمینیسم
image_pdfimage_print
دی
۱۴
۱۳۹۷
من یک کوییرم، پس هستم
دی ۱۴ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: DeepGreen/shutterstock.com
image_pdfimage_print

Photo: DeepGreen/shutterstock.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

می‌گوید بنویس من یک کوییرم. «کوییر»‌ها نه خوفناکند نه عجیب. ممکن است از کنار شما رد بشوند بی‌آنکه تفاوتی در اتمسفر و فضای پیرامونتان احساس کنید. من نه ناهنجارم، نه آن‌طور که جامعه اکثریت جنسی وانمود می‌کنند، ننگ آور، منحرف و خلافکار. من فقط تعاریف شما در هویت جنسی افراد را قبول ندارم.

میان هر ۱۰ کلمه «مهسا»، کم و بیش یک بار کلمه کوییر تکرار می‌شود. او می‌گوید تنها راه قانع کردن ذهن تنبل و آسوده‌خاطر حاکم بر جامعه برای تغییر نگرش و کنار رفتن بار منفی این کلمه و به دست آمدن بار واقعی آن، تکرار و باز هم تکرار آن است:

«ما آن‌قدر کلمه کوییر را تکرار می‌کنیم تا باور محافظه‌کار عمومی‌ نسبت به این کلمه که برایش متفاوت یا شاید چندش‌آور است، به سمت معنای مبارزه برای بی‌هویتی جنسی یا درخواست منطقی یک اقلیت کشیده شود.»

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

در روزگاری نه چندان دور، واژه کوییر به معنای عجیب و ناهمگون، به جامعه غیردگرجنس‌گرا از هر تفکر و رده و گروهی اطلاق می‌شد. واژه بسیطی که شامل همجنس‌گرایان، دوجنس‌گرایان،‌ ترنس‌جندرها و حتی افرادی می‌شد که هیچ هویت جنسی خاصی برای خودشان قائل نبودند. واژه‌ای که عمدتا با تمسخر عمومی‌ و برای بیان بار منفی هر نوع کنش بیولوژیکی که از دگر‌جنس‌ خواهی دور بود، به کار می‌رفت.

مهسا اما معتقد است کوییر برایش حکم دست و پا زدن برای بازسازی یک هویت بیولوژیک ندارد، بلکه نوعی تفکر و کنش برای مبارزه با نرم‌ها و امور دم‌دستی پذیرفته شده از سوی عوام است: «ما ثبات هویت‌های مقبول جنسی را نمی‌پذیریم. می‌خواهم به زبان ساده کوییر را تعریف کنم: کوییر برای افرادی به کار برده می‌شود که الزاما مرزهای مشخص شده هویت جنسی (و جنسیتی) را قبول ندارند. به این معنا که نمی‌پذیرند مردند یا زنند. آنها ممکن است همجنسگرا باشند، ممکن است دگرجنس خواه باشند، گاهی زن باشند و گاهی مرد. آنها به هویت تعریف شده بیولوژیک باورمند نیستند. این تعریف‌ها را قبول ندارند.»

اگر فمینیسم به کوییر باورمند نباشد، ناقض همان هدفی‌ست که برایش می‌جنگد

«نیما نیا»، نقاش، شاعر و کنشگر کوییر و حوزه برابری جنسیتی که خودش را یک «کوییر فمینیست» می‌داند و معتقد است فمینیسم نمی‌تواند به آرمان‌های کوییر بی‌تفاوت باشد، می‌گوید: «آنها نمی‌توانند بگویند الزاما به مشکلات و نابرابری بین دو هویت شناخته شده زن و مرد حساسند و در همان محدوده برای برابری این دو مبارزه می‌کنند. این مساله ناقض همان اصول برابری‌ خواهانه‌ای‌ست که برایش می‌جنگند. کوییر یک جریان همسو با فمینیسم بوده و ما فمینیست‌های زیادی داریم که در این مورد کتاب‌ها نوشته و مبارزه‌ها کرده‌اند و از همان ابتدا خوشبختانه بسیاری از فلاسفه ضمن تعریفی که از فمینیسم داشتند در عین حال معتقد بودند با ثبات جنسیتی باید مبارزه کرد.»

نیما هم همچون مهسا بر تلاش عامدانه کوییرها برای تغییر بار روانی و معنایی این کلمه تاکید می‌کند: «این کلمه با توجه به شرایط تاریخی، نوعی بار منفی با خودش داشت و عمدتا برای تحقیر اقلیت‌های جنسی جامعه به کار برده می‌شد اما بعدها و همزمان با رشد جامعه مدنی، کوییر به شکل یک نظریه و جنبش اجتماعی مطرح شد. بدین شکل که جامعه اقلیت ال‌جی‌بی‌تی‌ها، خودشان را آگاهانه به نام کوییر معرفی کردند تا سیستم حاکمی‌ که دگرجنس‌گرایی را بازتولید می‌کند، به زانو در بیاورند.»

نیما نظریه کوییر را که یک نظریه ساختارشکنانه است، این گونه معنا می‌کند: «آنها علیه همه نرم‌ها و کلیشه‌های جنسیتی سر برمی‌آورند. کوییر در واقع نوعی تابوشکنی و ساختارشکنی می‌کند و در برابر هر تعبیر ثابت جنسیتی‌ای ایستادگی می‌کند.»

او می‌گوید روزهای اول نسبت به (از به کار بردن) کلمه «دگرباش» جنسی نوعی فوبیا و هراس داشته است: «کوییر در واقع همان کلمه دگرباش خودمان است. کلمه‌ای که بار معنایی هموفوب دارد و اشاره می‌کند به “دیگری” یا همان غیر خودی بودن. من هم روزهای اول نسبت به استفاده از کلمه دگرباش به شدت واکنش نشان می‌دادم اما به تدریج متوجه شدم اتفاقا شاید هم بد نباشد به کارش ببرم. به تدریج این کلمه را (آگاهانه از بار منفی) به زندگی روزمره‌ام راه دادم و بار منفی‌اش را کنار گذاشتم. حالا هم کلمه کوییر را به کار می‌گیرم به نفع خود آن کلمه و علیه آن جامعه‌ای که کلیشه‌ها را تداوم می‌دهد و این کلمات را تحقیر می‌کند.»

او در مورد «فرا زن» بودن می‌گوید شاید زنی (فردی) که خودش را در کلیشه‌های جنسیتی نمی‌گنجاند، به چیزی بالاتر از باید و نبایدهای جنسی و جنسیتی که از سوی جامعه برایش در نظر گرفته شده، عمل می‌کند.

کلیشه‌های جنسیتی، آلت تناسلی و بیولوژی

تا پیش از چند دهه اخیر در غالب جوامع انسانی، هر فرد از سوی جامعه بر اساس آلت تناسلی و تعاریف عادی بیولوژیکش، به دو گروه زن و مرد تقسیم می‌شد و موارد محدودی از همجنس‌گرایی به شدت مایه شرمساری و سرکوب و تنبیه فیزیکی بود. در طول چند دهه مبارزه اما دگرباشان جنسی که در ابتدا فقط در یک گروه «همجنس‌گرا» تعریف می‌شدند، متکثر شده و به تعریف‌های جزیی‌تری رسیدند که کوییر هم یکی از همین تعاریف است.

نیما می‌گوید: «تراجنسی‌ها کسانی هستند که خودشان را با آن جنسیت فیزیکی و آنچه در شناسنامه‌هایشان نوشته شده در تضاد می‌بینند و دنبال هویت جنسی دیگری هستند. جندر فلویدها خودشان را دارای یک جنسیت ثابت نمی‌دانند. بدین معنا که در یک دوره زمانی مرد هستند و در دوره زمانی دیگر خودشان را زن می‌دانند. گاهی ممکن است هیچ هویتی برای خودشان قائل نباشند و برای ثبات جنسیت هیچ حرمتی قائل نیستند. آنها تاکید دارند که جنسیت بین کلیشه زن و مرد تعریف نمی‌شود و بین جنسیت زن و مرد ممکن است جنسیت‌های دیگری هم باشند.»

دگرباشان جنسی، قربانیان خشونت

دگرباشان جنسی هر لحظه و هر جای جهان در معرض خشونت هستند. آنها حتی بیش از زنان و کودکان مورد آزار و تبعیض قرار می‌گیرند.

بر همین اساس نیما معتقد است مفهوم خشونت خانگی باید مشمول کلیه جوامع در اقلیت نیز باشد: «اتفاقا در این یک مورد خاص با تبعیض مثبت موافقم. جامعه ما هنوز با این مفاهیم آشنا نیست و این گروه‌ها مدام تحت رنج‌اند. خبرها و آگاهی‌سازی عمومی‌ درباره دگرباش‌ها نسبت به حوزه زنان و بقیه حوزه‌ها به شدت محدود و اندک است. رسانه‌ها آنها را نادیده می‌گیرند و دوری می‌کنند. شاید یک بار در سال به یک مناسبت تاریخی در رابطه با محتوای دگرباش حرف بزنند، اما آنها اغلب هیچ مسئولیتی برای فرهنگ‌سازی و ایجاد رفاه در جامعه اقلیت برای خودشان تعریف نکرده‌اند. این کافی نیست که ما در زندگی شخصی و روابط دوستانمان بگوییم ما مدافع حقوق دگرباشان هستیم. مدافع بودن کافی نیست. باید کمبود محتوا را در خصوص اقلیت‌های جنسی و کوییرها جدی بگیریم و از خودمان سوال کنیم چرا مردم ناآگاهند؟»

بیشتر بخوانید:

این روزها خبر مرگ هیچ‌کس دلم را تکان نمی‌دهد

وقتی خون و نژاد حرف اول را می‌زند

خشونت شاید تنها یک «کلمه پنج حرفی» باشد

او درباره زاویه نگاه فمینیسم به حوزه کوییر نیز می‌گوید: «ببینید، تمام این پدیده‌ها و تعاریف برای شناسایی و پایبندی به حقوق بشر است. اگر قرار باشد آرمان‌های فمینیسم به این سمت برود که به برابری جنسیتی واقعی دست یابد، باید این تلاشش شامل حال همه جنسیت‌ها باشد و نباید با توجه صرف به جنسیت زن و مرد، خشونتی را بازتولید کند که سال‌ها علیه خودش تولید شده است. بسیاری از فمینیست‌ها الزاما برابری جنسیتی را فقط برابری بین زن و مرد تعریف می‌کنند اما باید این را در نظر گرفت که ما وقتی تنوع جنسیتی را نادیده بگیریم، یک جمعیت اقلیت را حذف کرده‌ایم و این نافی همان اهداف واقعی ماست، چون آنها هم حقوقی دارند و بیشتر از زنان بیولوژیکی مورد آزار و خشونت قرار می‌گیرند. ریشه تمام این مشکلات در نظام پدرسالاری است. همان نظامی‌ که هدف نقد فمینیسم است. به باور من اما تمام دغدغه‌های اجتماعی و مفاهیم حقوق بشری برگرفته از کلیشه‌های جنسیتی هستند.»

این کنشگر برابری جنسیتی معتقد است اگر درباره خشونت خانگی حرف بزنیم اما در کنارش جامعه اقلیت جنسی را نادیده بگیریم و چشممان را بر روی خشونتی که به این جامعه اقلیت تحمیل می‌شود ببندیم (بدین معنا که فقط راجع به همان نرم‌های جنسیتی معمول حرف بزنیم)، به خودی خود مرتکب خشونت آشکار شده‌ایم.

آبان
۲۴
۱۳۹۷
فمینیسم ایرانی، روایت‌های چند نسل از یک جنبشِ ناتمام
آبان ۲۴ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
shutterstock_310753223
image_pdfimage_print

Photo:  Polina Gazhur//www.shutterstock.com

مریم حسینی‌خواه

«این تحقیق جدا از پروژه‌ای دانشگاهی، یک سفر شخصی هم برای من بود. من در دوران پس از انقلاب اسلامی ایران بزرگ شده‌ام و این نقطه‌ی تمایز من با فمینیست‌های سرشناس ایرانی است که پیش از من درباره‌ی فمینیسم و جنبش زنان در ایران نوشته‌اند.»

روجا فضائلی، استاد دپارتمان مطالعات خاورمیانه در دانشگاه ترینیتی دوبلین در ایرلند، کتابش با عنوان انواع گوناگون فمینیسم اسلامی: حقوق و تفاسیر در گذر نسل‌ها در ایران را با این توضیح آغاز می‌کند.

کتابی که پرداختن به مفاهیمی همچون فمینیسم و حقوق زنان در اسلام و ایران را محدود به پژوهش‌ها و تئوری‌های دانشگاهی نکرده و در هر فصل، آن را به روایت‌های زنان از آن‌چه در سال‌های پس از انقلاب از سرگذرانده‌اند، گره زده است.

راوی گاهی خود اوست که از زندگی خود و مادرش می‌نویسد، گاهی زنان زندانی که قربانیان قوانین نابرابرند و گاهی فعالان زنی که راه پرفراز و نشیب فمینیست شدن‌شان را روایت می‌کنند.

روجا فضائلی که پدرش را در جنگ ایران و عراق از دست داده، می‌گوید مبارزه‌ی هر روزه‌‌ی مادرش به عنوان یک زنِ سرپرست خانواده، یکی از انگیزه‌های او برای نوشتن این کتاب بود. مبارزه با خانواده‌‌اش برای حفظ استقلال، مبارزه با پدر همسرش برای سرپرستی دخترانش، مبارزه با همکاران مرد در دانشگاه (او یکی از معدود استادهای زن دانشگاه در رشته‌ی کشاورزی بود)، مبارزه با مأموران کمیته که او را به خاطر باز بودن دکمه‌ی مانتو بازداشت کرده بودند و … .

او در مقدمه‌ی این کتاب، داستان زندگی‌اش را از زمانی که دختربچه‌ی هفت ساله‌ای بود که برای رفتن به مدرسه باید مقنعه به سر می‌کرد تا مهاجرت به ایرلند همراه مادر و خواهرش تعریف می‌کند. ایده‌‌ی نوشتن این کتاب اما پس از بازگشتِ دوباره‌ی او به ایران جرقه زد.

روجا فضائلی سال ۱۳۸۳ هنگامی که مشغول آماده کردن مقدمات تحصیل در مقطع دکتری بود به ایران رفت و علاوه بر مصاحبه با بسیاری از فعالان حقوق زن، با چند سازمان ‌غیردولتی زنان و حقوق‌بشری نیز همکاری کرد. نتیجه‌ی این سفر، بازداشت، ممنوع‌الخروجی و بازجویی‌‌های مکرر از او بود.

از یک سو بازجویی‌هایی که در آن‌ها گاهی «فمینیستِ غربی بی‌اخلاق» و گاهی «دختر شهید» خطاب می‌شد، و از سوی دیگر مصاحبه‌هایی که پیش از بازداشتش با طیف‌ گسترده‌ای از فمینیست‌های ایرانی داشت، او را به سمت نوشتن این کتاب سوق داد. او نوشته است: «من خودم را یک فعال حقوق زنان می‌دانستم، اما [در این بازجویی‌ها] به طور ناخواسته، یک مخالف سیاسی نیز شده بودم. این موضوع مرا با پرسش‌هایی درباره‌ی هویت نسل‌های مختلف فمینیست‌های ایرانی مواجه کرد. و حالا، من به عنوان یک فرزند انقلاب، یک دختر شهید، یک زن ایرانی-ایرلندی، یک کنشگر و یک دانشگاهی، در این تحقیق به دنبال یافتن پاسخی برای این پرسش‌ها هستم.»

روایت‌های زندان، فرصتی جدید برای بلند کردن ندای زنان

روجا فضائلی برای پاسخ به این پرسش‌ها، ابتدا به سراغ تاریخ جنبش زنان در ایران می‌رود و دست‌وپنجه نرم کردن‌های این جنبش با ساختار قدرت و مذهب و استقلال و وابستگی آن به نهادهای ملی و بین‌المللی را در بیش از یک قرن گذشته بررسی می‌کند.

او که به دنبال صدای جنبش زنان در انجمن‌ها، نشریات، کتاب‌ها، سایت‌ها و وبلاگ‌های‌ زنان است، «روایت‌های فعالان زن از زندان» را یک فرصت جدید دیگر برای شنیده شدن صدای زنان در عرصه‌ی عمومی می‌داند.

در دهه‌ی ۸۰ خورشیدی بسیاری از فعالان حقوق زنان که پس از بازداشت، به بند عمومی زندان فرستاده می‌شدند، شروع کردند به روایت مشاهداتشان از بند زنان و انتشار آنها در سایت‌ها و وبلاگ‌هایشان. فضائلی این روایت‌ها را آمیخته‌ای از امید و خسران درباره‌ی زندگی زنان زندانی‌ای می‌داند که تا پیش از این به ندرت درباره‌ی آن‌ها صحبت می‌شد.

او می‌گوید که فعالان زن در خلال این روایت‌ها، چهره‌ا‌‌‌ی انسانی از زنان زندانیِ متهم به قتل، دزدی، فحشا، و  قاچاق نشان داده‌اند. آن‌ها همچنین دلایل ارتکاب جرم از سوی این زنان را تحلیل کرده‌ و نشان داده‌اند که چطور این زن‌ها، قربانی خشونت، قوانین تبعیض‌آمیز، و فرهنگ مردسالار شده‌اند.

به نوشته‌ی او نسل جدیدی از فمینیست‌ها که همراه با کمپین یک میلیون امضا پا به عرصه گذاشتند، توانستند توجه عمومی را به واقعیت‌های زندگی روزمره‌ی زنان تحت تبعیض‌های جنسیتی جلب کنند و آنچه را تا کنون اتفاقاتی در عرصه‌ی خصوصی زندگی این زنان قلمداد می‌شد، عمومی کنند.

روایت‌های این فصل، بیانگر زندگی زنان زندانیِ عادی است که فعالان زن پس از آزادی آن‌ها روایت کرده‌اند.

نسخه‌ی ایرانیِ فمینیسم اسلامی: مبتنی بر اسلام سیاسی و متفاوت با تعاریف رایج

او در فصل دوم کتابش «معنا و هویت فمینیسمِ معاصر در ایران» را در میان روایت‌هایی از فعالان زن در ایران دنبال می‌کند.

این پژوهشگر، بر اساس ده‌ها مصاحبه‌ با طیف‌ گسترده‌ای از فمینیست‌های ایرانی، فعالیت‌ها و نوع نگاهِ فمینیست‌های ایرانی را در چهار گروه «فمینیست اسلامیِ دولتی»، «فمینیست اسلامیِ غیردولتی»، «فمینیست مسلمان» و «فمینیست سکولار» دسته‌بندی کرده است.

او در عین حال اضافه می‌کند که برخی از مصاحبه‌شوندگان با این دسته‌بندی‌ها مخالف بودند و آن‌ها را برچسب‌های مورد استفاده‌ی دانشگاهیان می‌دانستند که در حال حاضر بیشتر از هرچیز کاربردی سیاسی دارند. برخی نیز ترجیح می‌دادند با فاصله گرفتن از این دسته‌بندی‌ها، خود را فمینیست عملگرا یا نواندیش یا سوسیالیست بدانند.

فضائلی با اذعان به این‌که اصطلاح «فمینیسم»، یک واژه‌ی غربی است و گاه به عنوان یک مفهوم وارداتی در نظر گرفته می‌شود، می‌گوید که مفاهیم اساسی فمینیسم در ایران وجود داشته و آنچه یک ابداع تازه به شمار می‌رود، واژه‌ی «فمینیسم اسلامی» است. او همچنین استدلال می‌کند که نسخه‌ی ایرانی «فمینیسم اسلامی» در ایران، متفاوت با تعاریف دانشگاهی رایج و مبتنی بر اسلام سیاسی است.

به اعتقاد او، با وجود این‌که چنین دسته‌بندی‌هایی به تحلیل علمیِ یک جنبش اجتماعی پیچیده، کمک می‌کنند، اما جنبش فمینیستی نمی‌تواند و نباید محدود به این دسته‌بندی‌ها شود. چرا که خود این دسته‌بندی‌ها هم قطعی نیستند و می‌توانند با ظرفیتی که برای تغییر دارند و با وابستگی‌هایشان به یکدیگر، به طور متناوب همدیگر را تقویت یا خنثی کنند.

زندگی محبوبه عباسقلی‌زاده و خط سیری که او از یک زن مسلمان و انقلابی تا یک فمینیست مسلمان و بعدها فمینیست سکولار پیموده است، یکی از روایت‌های این بخش از کتاب روجا فضائلی است.

در سومین فصل این کتاب، فضائلی با بررسی قوانین خانواده در ایران و اسلام، بار اصلی تبعیض‌های جنسیتی که بر اساس شریعت تدوین شده‌اند را بر دوش تفاسیر مردانه از متون اسلامی می‌‌اندازد. او معتقد است متون قرآنی که متضمن برابری هستند، اغلب نادیده گرفته شده و ناشناخته می‌مانند و هنجارهای اجتماعی، سیاسی و قانونی بر پایه‌ی شیوه‌ها و امتیازات مردانه جای پای خود را محکم می‌کنند.

او در عین حال معتقد است که نقش زنان در جوامع اسلامی علاوه بر چگونگی تفسیر متون مذهبی به عواملی همچون معادلات قدرت در حوزه‌ی سیاست و اقتصاد و تأثیر آن‌ها در وضع قوانین نیز بستگی دارد.

اسلام و حقوق زنان: ناسازگار یا آشتی‌پذیر؟

«حقوق بشر، اسلام و کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان» موضوع آخرین فصل این کتاب است. در این فصل از یک‌سو تلاش‌ها برای پیوستن به این کنوانسیون و نتیجه‌ی آن بررسی شده و از سوی دیگر به رابطه و تطابق اسلام و حقوق بشر، پرداخته شده است.

فضائلی با استناد به پژوهش‌های پیشین به چهار شیوه‌‌ی برخورد در رابطه با اسلام و حقوق بشر اشاره کرده است: «روش سکولار» که پیروی کامل از اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و استاندارهای بین‌المللی را توصیه می‌کند. «روش ناسازگار» که شیوه‌ی عمل دولت‌های اسلامی و پژوهشگران محافظه‌کار مسلمان است و نظام بین‌المللی حقوق‌ بشر را ابزار هژمونیک غرب و شکل جدید از امپریالیسم غربی می‌داند. «روش آشتی‌گرایانه» که معتقد به سازگاری هنجارهای قوانین اسلامی با استاندارد‌های بین‌المللی حقوق بشری است و می‌گوید در هنگام برخورد کردنِ گوشه‌های تیز اسلام و حقوق بشر با یکدیگر، می‌توان دست به اصلاح قوانین اسلامی زد و آنها را با استاندارهای بین‌المللی سازگار کرد. و در نهایت، «روش تفسیری» که قائل به تفسیرپذیر بودن متون اسلامی جهت پاسخگویی آنها به نیازهای مدرن جوامع مسلمان است.

روجا فضائلی با تأکید بر تفاوت بین اسلام به عنوان یک عقیده‌ی شخصی و اسلام به عنوان یک نظام سیاسی، اجتماعی و حقوقی، می‌گوید که بحث درباره‌ی همبستگی بین قوانین اسلامی و حقوق ‌بشر بدون در نظر گرفتن منازعات قدرت ممکن نیست و پذیرش حقوق بشر و عضویت در کنوانسیون‌های بین‌المللی صرفاً به سازگاری یا ناسازگاری اسلام و حقوق بشر بستگی ندارد.

نتیجه‌گیری: یک گزارش شخصی

روجا فضائلی، نتیجه‌گیری کتابش را نیز همچون شروع آن، به تجربه‌‌های شخصی‌اش گره می‌زند.

او در این بخش، اتفاقات منجر به بازداشتش در سفر به ایران و روند بازجویی‌ها را روایت می‌کند و شرح می‌دهد که چطور در طی این روند به اهمیت تعاریف فمینیسم و هویت فمینیستی در جنبش زنان ایران بیشتر از پیش واقف شده است.

او در انتها از راه درازی می‌گوید که پیشِ روی فمینیست‌های ایرانی است و می‌نویسد: «در حالی که چند نسل از زنان ایرانی با روش‌های گوناگون در تلاش برای پیش‌برد حقوق زنان هستند، این کتاب تلاشی‌ست برای ترسیم نمای کلی جنبش زنان و همانند خودِ این جنبش، ناتمام است.»

منبع: آسو 

آبان
۴
۱۳۹۷
افشای خشونت خانگی: خطوط مرزی و تردیدها
آبان ۴ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Photo:  olly18/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: olly18/depositphotos.com

راضیه امیری

درگذشت نابههنگام یکی از فعالان زن ایرانی که در زمینه مسائل اجتماعی نیز پژوهش می‌کرد، علاوه بر آنکه موجب اندوه جامعه سیاسی ایرانی شد، بحث بسیاری نیز برانگیخت. ادعای برخی از فعالان زن مبنی بر اعمال خشونت و آزار از سوی همسر سابق این فعال حقوق زنان مباحث جدیدی را ایجاد کرد و پرسش‌هایی را به میان آورد. پرسش‌هایی که فراتر از زندگی شخصی افراد،  شایسته تأمل و مداقه هستند.

از این رو در این مجال می‌خواهیم به این پرسش اصلی بپردازیم که اگر به عنوان مثال در یک رابطه همسری از طرف یکی از زوجین خشونت اعمال شود، ناظران تا چه اندازه مجاز به دخالت در حریم خصوصی این افراد و افشای این خشونت یا حمایت از یک سوی ماجرا هستند؟

به بیان دیگر آیا به سیاق شعار مشهور «خصوصی، سیاسی است»، مسائل شخصی آدم‌ها همیشه سیاسی و نیازمند افشاست؟

خشونت خانگی، خشونتی که باید افشا شود

از باب حساسیت موضوع باید این مساله را در ابتدای بحث یادآوری کرد که در ضرورت افشای خشونت خانگی کمتر تردیدی هست. این مساله کمتر جای چون و چرا دارد که خشونت خانگی به صرف خانگی بودن آن یک مساله «خانوادگی» نیست. امروزه خشونت خانگی تهدیدی مهم برای توسعه اجتماعی قلمداد میشود و به عنوان «تظاهر نابرابری جنسیتی مفرط» مقوله‌ای ضد توسعه است. از این رو بارز است که نمی‌توان خشونت خانگی را مساله‌ای خصوصی و خانوادگی دانست.

نکته دیگری که در ضرورت افشای خشونت خانگی باید لحاظ کرد، لزوم توجه به این واقعیت است که بنا بر پژوهش‌های دانشگاهی خشونت خانگی – در معنای کلان آن – از تصادف و سرطان نیز تهدید مهمتری برای سلامت زنان است.

پیداست که این مساله را نمی‌توان یک مساله خانوادگی و شخصی قلمداد کرد و به بهانه اینکه نباید در روابط زوجین دخالت کرد، از لزوم توجه به زنی که مورد خشونت قرار گرفته است تن زد.

افشای خشونت خانگی: مرزهای افشا کجاست؟

با وجود ضرورت افشای خشونت خانگی، بحث مهم دیگری که این میان خودنمایی می‌کند مرزها و خط قرمزهای این افشاگری‌ست. این دخالت تا چه حد مجاز است؟ روایت زن خشونت‌دیده بر چه اساس و معیاری معتبر قلمداد می‌شود؟ آیا می‌توان زن خشونت‌دیده را ابزاری برای ابراز نفرت از خشونت علیه زنان ساخت؟

در اینجا پرسش مهم دیگری نیز وجود دارد و آن این است که اساساً خشونت خانگی به چه معناست؟ آیا یک جر و بحث بین همسران را می‌توان مصداق خشونت خانگی دانست؟ آیا قهر و بی‌مهری‌های عاطفی نوعی از انواع خشونت خانگی‌ست؟ (برای بحث تفصیلی درباره خشونت خانگی و شناختی جامع‌تر از آن می‌توانید به این پژوهش از «خانه امن»  مراجعه کنید.)

برخی بر این باورند که در مقام دفاع از زنان خشونت دیده،‌ نمی‌توان ایده‌های فمینیستی را به هر «شنیده»ای ربط داد و – به عنوان مثال –  «درد و دل‌های دوستانه» را معیاری برای قضاوت دانست.

بیشتر بخوانید:

چه کسانی دختران را خانه‌نشین می‌خواهند؟

پسران ترس خورده امروز؛ مردان دیگرآزار فردا

کودکانی که صدای‌شان به گوش‌ها نمی‌رسد

به باور آنان شنیده‌ها باید به «فکت و داده‌های قابل استناد» مستند شوند.

آسیه امینی، روزنامه‌نگار و فعال حقوق زنان،  در نوشته‌ای با عنوان « فمینیسم و اخلاق» بر این باور است که «قضاوت» درباره زندگی شخصی افراد به صرف «شنیدن»، می‌تواند به عمد یا به سهو از فرد خشونت‌دیده، یک «قربانی جدید» بسازد.

او با بیان اینکه نمی‌توان مواردی چون «بی‌مهری» را مصداق خشونت خانگی دانست، در عین حال به این نکته اشاره می‌کند که پرسشگری از متهمان به اعمال خشونت نیز باید با رعایت جوانب و احتیاط صورت بگیرد.

او در توضیح بیشتر مینویسد: «ما برای داشتن جامعه سالم به پرسشگری نیازمندیم، همانقدر که به اخلاق اجتماعی نیازمندیم. آیا می‌شود پرسشگری را بدون دلیل و مدرک و در شرایطی که به جنبه‌های عاطفی و انتخاب‌های حوزه خصوصی افراد مثل خانواده (هم مرد و هم زن و هم فرزندان) مربوط است، «عمومی» کرد مثلاً در پست فیس‌بوکی یا توییتری؟ آیا اگر این پرسشگری (حتی در مقام اتهام) خلافش ثابت شود، ما می‌توانیم فرد را به موقعیت پیش از این اتهام برگردانیم؟ مرزهای حقوقی و اخلاقی این مهم، هر دو قابل بحث‌اند.»

«به روند سلطه ادامه ندهیم»

سویل سلیمانی، کارشناس ارشد مطالعات زنان از دانشگاه ایالتی سن دیگو، در گفت‌و‌گو با «خانه امن» در ابتدا درباره مساله خشونت علیه زنان سعی می‌کند تعریفی عمیق‌تر ارائه دهد. به باور او خشونت علیه زن بیشتر از آنکه در مواردی چون خشونت فیزیکی و جسمی‌ خلاصه شود، در «از دست دادن قدرت و استقلال در تصمیم‌گیری» نمود دارد.

به عقیده این فعال حوزه زنان، قربانی خشونت پس از سال‌ها زندگی در شرایط خشونت‌بار به فقدان اراده شخصی عادت می‌کند و حتی گاهی به دوست داشتن متجاوز خود روی می‌آورد.

او در عین اینکه تاکید می‌کند خشونت خانگی مساله‌ای خانوادگی نیست، برخی تردیدها را نیز مطرح می‌کند و در توضیح بیشتر می‌گوید: «زن قربانی خشونت، قدرت تصمیم گیری خود را از دست داده است. یعنی علاوه بر عوامل بیرونی، عوامل درونی همچون فقدان اراده به تداوم این رابطه خشونت‌بار مجال می‌بخشد.  اما تصمیم‌گیری به جای قربانی و افشای خشونت بر خلاف میل او، آیا ادامه همان روند گرفتن قدرت از قربانی نیست؟»

سویل سلیمانی در پاسخ به این سوال که اگر فرد به هر دلیلی نخواهد سکوتش را بشکند، آیا ناظران بیرونی حق دارند خود به جای او این افشاگری را انجام دهند، می‌گوید: «اگر چنین تصمیمی‌ را برای یک قربانی بگیریم همان روند سلطه را ادامه داده‌ایم. همان استدلال متجاوز که قربانی توان تصمیم درست را ندارد و من به جای او باید عمل کنم. خشونت خانگی مساله‌ای خانوادگی نیست که اجازه دخالت در آن را نداشته باشیم، اما زمانی می‌توان به قربانی خشونت کمک کرد که قربانی تصمیم به شکستن سکوت خود گرفته باشد.»

نسبت شبکه‌های اجتماعی و افشای خشونت خانگی

توانمندسازی زنان از طریق «ارتقای مهارت‌های اجتماعی» و «استفاده از تکنیک‌های ارتباطی» از جمله راه‌هایی‌ست که برای مقابله زنان با خشونت خانگی تجویز میشود. کمی‌ روی مفهوم «تکنیک‌های ارتباطی» تامل کنیم:

به باور پژوهشگران «استفاده از روش‌های صحیح برقراری ارتباط» از جمله مؤلفه‌های شکل‌دهنده مفهوم مهارت‌های زندگی است. مهارت‌هایی که بنا به باور آنان: «فرد را برای مقابله مؤثر و پرداختن به کشمکش‌ها و موقعیت‌های دشوار زندگی یاری می‌کند» و به «افزایش عزت نفس»، «ملاحظه حقوق دیگران»، «گرفتن حق خود» و «افزایش میزان سازگاری زناشویی» یاری می‌رساند.

طبعاً در دنیای امروز شبکه‌های اجتماعی که نه جزئی از فضای مجازی که عنصری جدایی‌ناپذیر از واقعیت زندگی انسان‌ها شده‌اند، می‌توانند نقشی مهم و انکارناپذیر برای ارتباط‌گیری بازی کنند. اما آیا ارتباط‌گیری از طریق شبکه‌های اجتماعی می‌تواند مقدمه‌ای برای ایجاد فضا برای نیل به افشای خشونت خانگی باشد؟ آیا اساسا مختصات شبکه‌های اجتماعی (مانند فیس‌بوک، توییتر یا اینستاگرام و تلگرام) قابلیت طرح این بحث را دارد؟

هانیه بختیار، در نوشته‌ای نسبتاً کوتاه به نام «بدفهمی‌درباره حوزه عمومی» سعی می‌کند نکاتی را دراین‌باره یادآوری کند. او در ابتدا با نگاهی کوتاه به عقبه شعار «حوزه خصوصی، عمومی‌ست» و اصل برانداختن مشکلات – ظاهراً – خصوصی زنان در عرصه عمومی‌موافقت می‌کند اما برای این افشاگری تبصره‌هایی را پیشنهاد می‌کند.

هانیه بختیار، فعال مدنی، در این راستا اینگونه مینویسد: «مطالب خصوصی هنگامی‌ در حوزه‌ عمومی‌ قابل طرح است که: ۱- در آن ادعای مطرح شده قابل راست‌آزمایی باشد. ۲- توان کمک موثر ایجاد کند. ۳- هدف، ایجاد خشونت و هیاهو، مجازات، انتقام‌گیری و تخریب شخصیت نباشد بلکه اصلاح و حل مشکل در اولویت قرار گیرد.»

اما حتی با وجود گذاشتن چنین قیودی، او «صفحات فردی شبکه‌های اجتماعی» را محل مناسبی برای طرح این مسائل نمی‌داند و بر آن است که این صفحات در موارد بسیاری هدف اصلی را گم می‌کنند و موضوع کمک به فرد خشونت دیده عملاً به «یک گرد و خاک افکنی در سطح» تقلیل پیدا می‌کند و قابلیت خود برای ایجاد عمق درباره این موضوع حساس را از دست می‌دهد.

نظر منفی هانیه بختیار به قابلیت شبکه‌های اجتماعی برای رو کردن خشونت خانگی، در راستا و امتداد نظر آسیه امینی است. آسیه امینی هم در نوشته‌اش در قبال افشاگری خشونت خانگی نظر مثبتی به فضاهای فیس‌بوکی-توییتری نشان نداده بود.

شبکه‌های اجتماعی اما امروزه بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی انسان هستند و نظر تحقیرآمیز بدان‌ها شاید چندان توجیه‌پذیر نباشد. در واقع فیس‌بوک یا توییتر امروزه خود در مقام یک رسانه مستقل هستند.

بر این اساس برخی از فعالان زن چندان با این نظرات همدل نبودند.

مهرنوش موسوی در این‌باره در نوشته‌ای با عنوان «در نقد درس اخلاق آسیه امینی!» به استدلالات او تاخته است.

او ایجاد محدودیت برای آزادی بیان زنان خشونت دیده تحت عنوان امکان ایجاد بی‌عدالتی در حق متهم را برنتابیده و صراحتا مینویسد:‌ «چرا بایست حتماً متخصص بود تا بشود درباره خشونت به زن حرف زد؟ کی همچنین شرطی برای آزادی بیان مردم گذاشته است؟ این همان لاکچری بازی سیاسی و تقسیم جامعه به عوام و متخصصین است. چرا نمی‌تواند یک زن عادی بیاید بگوید ملت من قلبم دارد می‌پکد: یک زنی در همسایگی کتک خورده است؟»

مهرنوش موسوی در نوشته خود از جنبش «Me too» در ایالات متحده آمریکا فکت آورده است. به باور او استدلال آسیه امینی علیه این جنبش نیز قابل‌ استفاده است و این امکان وجود دارد که با چنین استدلالی، به جای ایستادن کنار زنانی که تعرض جنسی را افشا می‌کنند، در سمت کارگردانان و تهیه‌کننده‌هایی قرار گرفت که معتقدند در حق آنان ظلم شده است یا همه حقیقت گفته نشده است.

به باور او اگر استدلال امینی را ادامه دهیم به اینجا خواهیم رسید:‌ «رسانه حق زن نیست که مبادا استفاده از آن باعث ضایع شدن حق مردی شود!»

موسوی در متن خود همچنین به نکته مهمی‌ اشاره می‌کند که بحث قدیمی‌ و همیشه پیچیده حد و حدود آزادی بیان و معیارهای تحدید آن را به میان می‌آورد.

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

او در توضیحی شفاف‌تر می‌نویسد: «آسیه امینی می‌گوید رسانه‌ای کردن خشونت خانگی شاید باعث ایجاد بی‌عدالتی درباره متهمین بشود. ما می‌گوییم شاید. ممکن است. خب حالا تکلیف چیست؟ بایستی جلوی دهان مردم را بست؟ کی تعیین می‌کند که اصلاً بی‌عدالتی شده یا نشده است؟ در ثانی اگر این معیار استفاده از رسانه برای مقابله با خشونت به زن بشود، اصلاً قبل از دهان باز کردن هر زنی می‌شود جلوی دهانش را گرفت و گفت اول ببر وزارت ارشاد و اخلاق ببینیم آیا بی‌عدالتی تولید می‌کند یا نمی‌کند!»

نکته‌ای که مهرنوش موسوی درباره ضرورت آزادی مطلق  زن خشونت دیده طرح می‌کند شایسته تأمل است اگر در نظر بگیریم که در کشورهای پیشرفته غربی – که مساله خشونت خانگی بسیار جدی گرفته می‌شود – چنین فضایی حاکم است.

لیلا علی کرمی، حقوقدان ساکن لندن، در گفتوگویی در این باره گفته بود: «در کشورهایی که با مساله خشونت علیه زنان خیلی جدی برخورد می‌کنند اصلاً نیازی به وجود آثار بدنی نیست بلکه همین‌قدر که وجود شوهر یا پارتنر در منزل باعث آزار آن زن باشد، می‌تواند به پلیس زنگ بزند و آنها فوراً مراجعه می‌کنند و از شوهر می‌خواهند که منزل را ترک کند و به او اخطار می‌دهند که مدتی در محل حضور پیدا نکند».

به هر ترتیب این بحث از جنس یک بحث ساده نیست که بتوان راه‌حلی قطعی برای آن یافت. تردیدهای کسانی که نگران سیاسی شدن مساله خشونت خانگی و سوءاستفاده از آن هستند، تردیدهایی محترم است: چگونه می‌توان به ترمیم آبروی اجتماعی فردی اقدام کرد وقتی در پی یک اتهام دروغین، جبهه‌ای سنگین علیه او گشوده شده است؟

اما در مقابل، منتقدان به طرح این پرسش برمی‌خیزند که چه نهادی و چه میزانی، معیار و مجوز افشای یک خشونت خانگی خاص است؟