صفحه اصلی  »  فرشید افشار
image_pdfimage_print
فروردین
۲۸
۱۳۹۴
از داستان من عبرت بگیرید
فروردین ۲۸ ۱۳۹۴
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , , ,
image_pdfimage_print

 

 

 

 

 

 

 

عکس :Flickr

مترجم: فرشید افشار

خانه امن: بکی Becky  دختری ۱۳ ساله بود که هیچ وقت تصور نمی کرد در نوجوانی گرفتار خشونت خانگی شود. او همیشه تصور می کرد ،خشونت خانگی تنها زنان متأهل و مسن را تهدید می کند. اما “بِکی” خیلی زود با این واقعیت در دوران نوجوانی اش مواجه شد.

“من از سن ۹ سالگی عاشق پسری به نام “بِن” شدم. ما مرتب با هم قرار می گذاشتیم  اما با این حال او در همان سن ۱۱ سالگی به من خیانت کرد و قلب مرا شکست. در ۱۳ سالگی او برگشت و ما باز با هم بودیم ،اوایل همه چیز خیلی خوب بود ،او مهربان و عاشق بود. اما بعد از یک سال دوباره عوض شد. به من اجازه نمی داد که بدون خودش از خانه بیرون بروم. او مدام من را زیر نظر داشت و کنترل می کرد و می خواست بداند که من با چه کسانی رفت و آمد می کنم و حتی در مدرسه دوست هستم. هر وقت پسری را نزدیک من می دید بدترین حالت را در نظر می گرفت و شروع به دعوا و کتک کاری می کرد. من دیگر خسته شدم و به این موضوع که من نیز در آن رابطه فرشته و پاک نیستم اقرار کردم. از ترس فلج شده بودم. از همان ۱۴ سالگی دوست پسرم مرا کتک می زد و با مشت به صورتم می کوبید، او حتی انگشتان دستم را شکست. اما من همچنان با او ماندم به این امید که روزی عوض می شود، اما هرگز این اتفاق نیفتاد. دو سال ونیم پس از رابطه مجددمان شروع به مصرف مواد مخدر کرد و من را به کشتن تهدید می کرد. از اینجا بود که دیگر تصمیم گرفتم او را ترک کنم چون مطمئن بودم که آن کار را خواهد کرد. اکنون ۸ ماه از جدایی ما می گذرد اما هنوز می ترسم. ابتدا مزاحم تلفنی می شد و بعد کارهای او بالا گرفت تا روزی با مچ دست زخمی و خون آلودش به خانه ما آمد و گفت که سرطان دارد. او حتی به دوست پسر جدید من حمله کرد و باعث شد که رابطه جدیدم نیز همانجا خاتمه پیدا کند. او مدام به من آزار می رساند، روی اتومبیل خواهرم خط می انداخت، بدون اجازه وارد حیاط می شد و در کوچه مان پنهان می شد. سر راه من و مادرم کشیک می داد و بد دهنی می کرد. هر شنبه اتفاق جدیدی می افتاد که من را بیشتر در بدبختی ام فرو می برد. ما حتی به پلیس زنگ زدیم اما پلیس می گوید او از بیماری اختلال روانی رنج می برد. او به پلیس گفته است صداهایی را می شنود که به او می گویند من و تمام اعضاء خانواده ام را بکشد. او زندگی من را ویران کرده است، هر لحظه فکر می کنم که جلوی من سبز می شود و من را می کشد. من می خواهم داستانم را برای کسانی که مانند من اینگونه با آنها رفتار می شود بگویم که این رفتارها را حتی اگر یک بار اتفاق بیافتد نباید تحمل کرد. این خشونت ها نه تنها متوقف نمی شوند بلکه کاهش نیز پیدا نمی کنند. خواهش می کنم اگر چنین رفتاری دیدید حتی اگر طرفتان را دوست دارید قوی باشید و ترکش کنید. من فقط ۱۶ سال دارم اما بزرگترین درس زندگی را گرفته ام. آن پسر کاری کرد که من دیگر حاضر نیستم با هیچ پسر دیگری چنین تجربه ای را داشته باشم. لطفاً از داستان من عبرت بگیرید و از حق خود دفاع کنید. من در مقابل او ایستادم و به خواسته اش تن در ندادم. شاید این ۸ ماه بدترین ۸ ماه زندگیم بوده باشد اما ارزش داشت چون اگر قوی نبودم احتمالاً تا آخر عمر باید مورد ضرب و شتم قرار می گرفتم. لطفا توصیه من را بپذیرید.

منبع: hidden hurt

خرداد
۲۳
۱۳۹۲
معاوضه دختران با احشام در سودان جنوبی
خرداد ۲۳ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰

image_pdfimage_print

New displaced people from East Darfur گزارش ژانت والش و گائوری وان گولیک از دیده بان حقوق بشر

دخترانی که در برابر ازدواج مقاومت می کنند ،از طرف خانواده هایشان مورد خشونت قرار می گیرند.

جوبا -عموی آگوئت به او گفت : چه دوست داشته باشی چه نداشته باشی تو با این مرد ازدواج می کنی.

آگوئت اهل سودان جنوبی در سن ۱۵ سالگی، مجبور به ازدواج با یک پیر مرد هفتاد و پنج ساله شد .خانواده او ۸۰ راس گاو را در قبال مهریه دریافت کردند .او به دیده بان حقوق بشر گفت :من برای ازدواج نکردن مقاومت کردم ولی عمویم من را کتک زد و ازدواج صورت گرفت .آگوئت از مدرسه اخراج شد و برای زندگی با همسرش رفت . همسری که حالا او نیز وی را کتک میزند .

گزارش جدید دیده بان حقوق بشر- این پیر مرد می تواند مارا سیر کند – تو با او ازدواج خواهی کرد، “نگاهی دقیق به ازدواج کودکان در سودان جنوبی دارد. تقریبا ۴۸ درصد دختران ۱۵ الی ۱۹ ساله سودان جنوبی ازدواج کرده اند، بعضی از آنها حتی در ۱۲ سالگی. معمولا در سودان جنوبی خانواده ها بدون رضایت دختران ترتیب ازدواج را می دهند زیرا که معتقدند به نفع دخترانشان است. در بسیاری از موارد مشاهده شده است که خانواده ها نیز از ازدواج دخترانشان بهره مالی می برند، چون آنها در قبال دادن عروس بطور معمول گاو، پول نقد و یا هدایای دیگری از خانواده داماد دریافت می کنند .اگر در سودان شمالی کسی مثل آگوئت در برابر ازدواج استقامت کند از طرف اعضاء خانواده مورد خشونت قرار می گیرد .یک مقام دولتی به دیده بان حقوق بشر گفت: خانواده ای دخترش را به خاطر مقاومت در ازدواج اجباری به قتل رساند.

 ازدواج کودکان در سطح جهان بطور متناوبی وجود دارد. سازمان ملل متحد تخمین می زند که در سال ۲۰۱۰ بیش از ۶۷ میلیون  زن بین ۲۰ تا ۲۴ سال قبل از ۱۸ سالگی ازدواج کرده اند .بین سال های ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۱ تقریبا ۳۴ درصد از زنان بین ۲۰ تا ۲۴ سال  در مناطق در حال توسعه قبل از ۱۸ سالگی ازدواج کرده اند. پیش بینی می شود در دهه آینده هر سال ۱۴ میلیون دختر زیر ۱۸ سال ازدواج خواهند کرد. محققان دیده بان حقوق بشر پیرو مصاحبه ای که با ۸۷ دختری که مجبور به ازدواج زیر ۱۸ سال شده اند و مقامات دولتی و رهبران سنتی و پزشکان و مربیان انجام داده اند گفته اند : “ما دریافتیم که ازدواج کودکان منجر به خشونت خانگی، تجاوز توسط شوهر، ترک تحصیل و مشکلات بهداشتی و روانی و بارداری می شود”.

دختران و زنانی که در کودکی ازدواج کرده اند به دیده بان حقوق بشر از چگونگی آزار و کتک خوردنشان بخاطر اینکه کار خانه را درست انجام نمی دادند و مسائل و گرفتاری های مالی توسط همسران شان گفتند. بعضی از آنها اظهار داشتند وقتی که تمایلی به سکس نداشته اند مورد تجاوز همسرانشان قرار گرفته اند. یک عروس کوچک به ما گفت : “وقتی مجبور به ازدواج شدم ، برادرهایم ، مرا در خانه حبس کردند تا او (همسرش)بتواند با من سکس کند”.

ازدواج کودکان غالبا پایانی برای ادامه تحصیل آنها برای همیشه است. تعداد دخترانی که در سودان جنوبی به مدرسه می روند هنوز کم است؛ آمار دولتی در سال ۲۰۱۱ نشان می دهد که دختران تنها ۳۹%دانش آموزان مدارس ابتدایی و ۳۰%مدارس راهنمایی را تشکیل می دهند.

 به عنوان مثال دختری به نام آگچ می گوید :او عاشق مدرسه بوده ورویای پرستار شدن داشته است ولی در سن ۱۴ سالگی عمویش اورا مجبور به ازدواج با مردی کرده که به قول خودش از یک پیر مرد مو خاکستری که زن داشته است. آگچ از عمویش خواسته تا اجازه بدهد او ادامه تحصیل دهد اما او قبول نکرده است .او گفته دخترها متولد می شوند تا مردم به خوردن و حیات ادامه دهند .او گفت: “تنها می خواهم احشام خود را بگیریم”، یک مقام رسمی آموزش و پرورش می گوید: “والدین دختران خود را می فروشند .آنها برای تحصیلات ارزش قائل نیستند، آنها برای گاو و گوسفند ارزش قائلند”.

مشکلات بهداشتی و باروری نیز بلایی است که بر سر دخترانی که در کودکی ازدواج می کنند می آید. بنا بر اظهار صندوق جمعیت سازمان ملل متحد، احتمال مرگ در هنگام زایمان بین دختران ۱۵ تا ۲۰ سال دو برابربیشتر از بالای ۲۰ ساله ها است و برای دختران زیر ۱۵ سال این احتمال یعنی مرگ در بارداری به پنج برابر افزایش می یابد .سودان جنوبی یکی از بالاترین آمار مرگ و میر مادران را داراست .

بارداری برای دختران نو جوان دارای خطرات گسترش زخم های زایمانی است .آنها به دلیل داشتن لگن خاصره کوچکتر در برابرانسداد زایمان آسیب پذیر هستند . زخم ها برای قربانیان باعث مشکل دفع ادرار و مدفوع می شود و غالبا” نمی توانند تمامی آنرا دفع کنند به همین دلیل منجر به ایجاد عفونت و بوی بد می شود. در سودان جنوبی هر سال ۵۰۰۰ دختر ازوجود این عفونت ها و زخم ها رنج می برند.

  به عنوان مثال: ویکتوریا دختری که در ۱۴ سالگی به مدت کمی پس از ازدواج باردار شد ،۳ روزقبل از عمل سزارین از انسداد زایمان رنج برد . ویکتوریا به ما گفت: آنها کودک مرا مرده بیرون آوردند. بعد از آن مستمرا” از من ادرار دفع می شود.

برهمین اساس ،در سودان جنوبی قوانین مربوط به برابری جنسیت ،حقوق کودکان وآموزش و پرورش به تصویب رسیده است . اما شکاف عمیقی باقی مانده که معمولا در اجرای این قوانین است .

سودان جنوبی احتیاج زیادی به همکاری و کمک های بین المللی برای پایان دادن به ازدواج کودکان و یا کم کردن عواقب آن دارد. برای شروع ،باید قانون ازدواج برای ۱۸ سال به بالا اجرا شود. وضع چنین قوانینی و اجرای آن باید برای رفع مشکلات ازدواج کودکان و مشکل مهریه، ایجاد آگاهی سراسری و کمپینی برای بالا بردن سطح آگاهی از ضررهای ازدواج کودکان ایجاد شود.

زنان و دخترانی نظیر آگوئت و آگچ و ویکتوریا محق لذت بردن از حداقل حقوق انسانی – آزادی و رضایت کامل در ازدواج ،برابری،حق تحصیل ،سلامتی – هستند. آنها همچنین حق دارند که به رویاهایشان تحقق ببخشند نه اینکه رویاهایشان را تخریب شود و به هیچ یک از آنها نرسند .

“ژانت والش نماینده حقوق زنان و گائوری وان گوئیک مدافع حقوق زنان در دیده بان حقوق بشر”

مترجم: فرشید افشار

منبع: http://goo.gl/gJDap

اردیبهشت
۲۵
۱۳۹۲
مادرهیام : می خواهم پدر و برادرش مجازات شوند
اردیبهشت ۲۵ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
image_pdfimage_print

Palestinians attend a rally in Gaza City

عکس : محمد سالم/ رویترز/ زن فلسطینی شرکت کننده در تجمع غزه سال  ۲۰۱۲

سعاد مادر۴۴ ساله “هیام” دختر ۲۳ ساله فلسطینی است که ماه گذشته به بهانه ناموسی به دست پدر و برادرش به قتل رسید در کمپ پناهندگان در مرکز نوار غزه با ال- مانیتور گفتگو کرد.خیلی خسته و رنجور و فرسوده به نظر میرسید. سعاد گفت :آنها دخترش را خطا کار خطاب کردند. او دختر ارشد و از بهترین فرزندانم بود. خدا جزای برادر و پدرش را بدهد .

مادرهیام داستان دخترش را به ال- مانیتور اینگونه شرح داد: من برای دیدن پدر و مادرم رفته بودم و شب همان جا خوابیدم. ساعت ۳ بود که پسرم با من تماس گرفت و گفت هرچه سریعتر به منزل برگردم . احساس کردم که اتفاق بدی افتاده است. وقتی رسیدم دخترم را ساکت دیدم که گوشه ای ایستاده بود . ادهم گفت آنها پسر جوان همسایه، احمد، را داخل خانه دیده بودند .من از دخترم پرسیدم و او گفت که دزدی بوده است که از پنجره فرار کرده و آنها اجازه توضیح به او نداده بودند .دختر من خجالتی بود و حتی نمی توانست از خودش دفاع کند .

سعاد با چشم های مملو از اشک گفت: من می دانستم که آنها قصد قتل او را دارند و هر چه جیغ و داد کردم اثری نداشت . دیگر چیزی جز اینکه در اتاق در بسته به هوش آمدم به یاد ندارم.

محمد پسر ۱۲ ساله سعاد گفت :مادرم کف اتاق افتاد و وقتی غش کرد ما اورا کشان کشان به اتاق بردیم و آنها درب را بستند. این آخرین باری بود که ما خواهرم “هیام” را دیدیم. او گفت: همسایگان و مردان زیادی در منزل بودند.  طبق گفته پلیس و خانواده اش پدر و برادر “هیام” او را خفه کرده اند. احمد پسر همسایه کتک خورده و از ساختمان بلندی به پایین پرتاب شد طوری که فکر کردند مرده است .ازهمسایگانی که شاهد ماجرا بودند خواسته شد که جریان را به پلیس گزارش دهند.

محمد با تاسف اضافه کرد: پلیس خیلی دیر آمد. آنها بعد از یک ساعت و نیم آمدند. اگر آنها زود آمده بودند ممکن بود خواهرم هیام نجات پیدا می کرد.

ال- مانیتور با ایمان ال- بتنیجی سخن گوی پلیس در دفتر کارش گفتگویی انجام داده و ال- بتنیجی با رییس تحقیقات پلیس غزه جهت کسب اطلاعات بیشتر تماس گرفت.

ال- بتنیجی  پس از گفتگو به ال- مانیتو گفت: پلیس بعد از تماس تلفنی همسایگان که گفته شده بود مرد جوانی غرق در خون روی زمین افتاده است به آنجا رسیده است. پلیس هم وقتی رسیده او و پدر و برادر مقتول را با هم دستگیر کرده است. بعد از نیم ساعت، تماس دیگری از طرف همسایگان گرفته شده و گفته دختر در خانه است. پلیس به آنجا رفته و هیام را به بیمارستان رسانده است. مشخص شد که پدر و برادر “هیام” در بار اول که سعی داشته اند که با طناب دختر را خفه کنند نا موفق و دفعه دوم از سیم دولا استفاده کرده اند.

ال- بتنیجی  تاکید می کند که پدر و پسر به جرم قتل “هیام” دستگیر شده اند و همچنین پسرجوان نیز به جرم تجاوز به حریم خصوصی  بازداشت شده است.

سعاد و پسرو دختر دیگرش دفترچه خاطرات “هیام” را نگه داشته اند، “هیام” در آن نوشته بود که می خواهد به جشن تولد دوستش و مراسم نامزدی دوست دیگرش برود ولی اجل مهلتش نداد. مادرش توضیح داد که دخترش به ندرت از خانه خارج می شد وهیچ گونه رفتار شک بر انگیزی نداشت. مادر قربانی اضافه کرد:”هیام” یک روز قبل از مرگش از من وسایل بهداشتی زنانه خواست پس چطور توانستند او را متهم به چنین کاری کنند؟ مادر مقتوله گفت: این نشان می دهد که دخترش وقتی که به قتل رسیده در قاعدگی ماهانه بوده است. ال- بتنیجی  گفت: برادر “هیام” در بازپرسی گفته که خواهرش و احمد را در وضعیت مشکوکی در خانه دیده است. بعد از اینکه آنها در بازجویی تحت فشار قرار گرفتند، اقرار کرد که این بار اول نبوده که هیام این کار را کرده بود و این باعث شد که او و پدرش دست به این عمل بزنند. ال- بتنیجی اضافه کرد که قاتلان به اتهام قتل عمد دستگیر شده اند، اما طبق قانون مجازات عمومی و نا عادلانه مراجع قضایی حداکثر مجارات برای اینگونه جنایات اعمال نمی شود.

کیفیات مخففه

طبق گزارش مرکز حقوق بشر فلسطین در غزه در سال ۲۰۱۲، ۳ جرم ناموسی منجر به قتل شده اند در حالی که در سال ۲۰۰۹، ۹ زن به سرنوشتی مشابه دچار شده اند.

علاوه بر این، طبق گفته کمیسیون مستقل حقوق بشر ( IHCR) در مجموع ۷۰ جرم مشابه بین سال های ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۹ در غزه و کرانه باختری رود اردن اتفاق افتاده است.

ال- مانیتور ماه گذشته گفتگویی با زیاد ثابت، قاضی دادگاه تجدید نظر در کتابخانه دیوان عالی قضایی داشت. ثابت گفت: در طی مدت خدمت خود در دستگاه قضایی متوجه این نکته شده است که قاتلین قتل های ناموسی حکم مجازات سبکی شامل حالشان می شود. شدیدترین حکم آنها ۳ سال حبس است. حبس ابد یا اعدام هرگز شامل حال این افراد نشده است. ثابت با اظهار تاسف گفت: قضات هم از همان جامعه ای هستند که در آن قتل های ناموسی رخ می دهد. او افزود: خیلی از پرونده های جنایی هستند که مجرمان مجازات بسیار اندکی شامل آنها می شود از جمله جرائم مربوط به خانواده ، انتقام و مواد مخدر که باید مجازات آنها مرگ باشد. در بسیاری از موارد به دلیل سن کم متهم مجازات سبک تری اعمال می شود. قتل های ناموسی مثال دیگری از کیفیات مخففه است.

“ثابت” تاکید کرد که قتل های ناموسی نقض قوانین اسلام است. با توجه به دین اسلام به ندرت پیش آمده تا خیانت به اثبات برسد، زیرا که برای اثبات آن نیاز به چهار شاهد است. ثابت اضافه کرد: چنانچه این جرم ثابت شود، اسلام مجازات اعدام برای خیانت مقرر نکرده است.

سیستم قضایی مرد سالارانه

طبق لایحه ۱۸ قانون  ۷۴ مجازات عمومی سال ۱۹۳۶ که “ضرورت” نامیده شد، متخلفان مجازاتشان کم است. این لایحه، تخفیف مجازات برای مجرمانی است که می خواهند اثر منفی جرم های ناموسی _ که ضررهای جبران ناپذیری به آبرو، مال و غیره می زنند _ را خنثی کنند.

صلاح عبدل علی وکیلی که وابسته به (ICHR) است می گوید: بدلیل این لایحه است که مجازات این نوع مجرمان کم است. با اینکه طبق این لایحه کاهش مجازات فقط در موارد دفاع از خود باید پذیرفته شود، اما بسیاری از قضات از آن برای متهمان قتل در جریان جرائم ناموسی استفاده می کنند که بازتابی از ذات پدرسالانه فرهنگ وجامعه فلسطینی است. عبدل علی اضافه می کند بسیاری از این قتل ها به دلیل شایعه یا شک و تردید اتفاق می افتد حال آنکه بعضی از این قتل ها به دلیل ارثیه دختران صورت گرفته است.

آتی توضیح داد که رییس جمهور فلسطین، محمود عباس، حکمی را برای اصلاح این لایحه با این شرح صادر کرده است که: “اجرای این قانون باید به جز در موارد قتل های ناموسی زنان بدلیل حفظ آبروی خانوادگی صورت گیرد. اما با این وجود، بخش سیاسی بین حماس و فتح مانع اصلاح این لایحه در شورای قضایی غزه  شدند. این لایحه در قانون مجازات عمومی اردن و کرانه غربی رود اردن نیز حذف شده اند.

مادر هیام عکسی از دوران راهنمایی هیام را در دست گرفت. آرزو داشتم خوشبختی اورا می دیدم، او با غم زندگی را سپری کرد. او از همه مراقبت می کرد و به ۱۲ عضو این خانواده می رسید و نظافت شان را انجام می داد. هرچند پسرم ادهم را دوست دارم ولی می خواهم همراه پدرش برای کاری که با “هیام” کرد مجازات شود.

اسما القول ، روزنامه نگار و نویسنده از کمپ پناهندگان رفاه، مرکز غزه.

مترجم: فرشید افشار

منبع: http://www.al-monitor.com/pulse/originals/2013/03/honor-killing-gaza.html

اردیبهشت
۱۶
۱۳۹۲
از داستان من عبرت بگیرید
اردیبهشت ۱۶ ۱۳۹۲
تجربه ها و خاطره ها
۷
, ,
image_pdfimage_print

 خانه امن: بکی Becky  دختری ۱۳ ساله بود که هیچ وقت تصور نمی کرد که در نوجوانی گرفتار خشونت خانگی شود. او همیشه تصور می کرد که خشونت خانگی تنها زنان متأهل و مسن تر را تهدید می کند. اما متاسفانه “بِکی” خود نیز خیلی زود با این واقعیت در دوران نوجوانی اش مواجه شد.

“من از سن ۹ سالگی عاشق پسری به نام “بِن” شدم. ما مرتب با هم قرار می گذاشتیم  اما با این حال او در همان سن ۱۱ سالگی به من خیانت کرد و قلب مرا شکست. در ۱۳ سالگی او برگشت و ما باز با هم بودیم ،اوایل همه چیز خیلی خوب بود ،اومهربان وعاشق بود. اما بعد از یک سال دوباره عوض شد. به من اجازه نمی داد که بدون خودش از خانه بیرون بروم. او مدام من را زیر نظر داشت و کنترل می کرد و می خواست بداند که من با چه کسانی رفت و آمد می کنم و حتی در مدرسه دوست هستم. هر وقت پسری را نزدیک من می دید بدترین حالت را در نظر می گرفت و شروع به دعوا و کتک کاری می کرد. من دیگر خسته شدم و به این موضوع که من نیز در آن رابطه فرشته و پاک نیستم اقرار کردم. از ترس فلج شده بودم. از همان ۱۴ سالگی دوست پسرم مرا کتک می زد و بامشت به صورتم می کوبید، او حتی انگشتان دستم را شکست. اما من همچنان با او ماندم به این امید که روزی عوض می شود، اما هرگز این اتفاق نیفتاد. دو سال ونیم پس از رابطه مجددمان شروع به مصرف مواد مخدر کرد و من را به کشتن تهدید می کرد. از اینجا بود که دیگر تصمیم گرفتم او را ترک کنم چون مطمئن بودم که آن کار را خواهد کرد. اکنون ۸ ماه از جدایی ما می گذرد اما هنوز می ترسم. ابتدا مزاحم تلفنی می شد و بعد کارهای او بالا گرفت تا روزی با مچ دست زخمی و خون آلودش به خانه ما آمد و گفت که سرطان دارد. او حتی به دوست پسر جدید من حمله کرد و باعث شد که رابطه جدیدم نیز همانجا خاتمه پیدا کند. او مدام به من آزار می رساند، روی اتومبیل خواهرم خط می انداخت، بدون اجازه وارد حیاط می شد و در کوچه مان پنهان می شد. سر راه من ومادرم کشیک می داد و بد دهنی می کرد. هر شنبه اتفاق جدیدی می افتاد که من را بیشتر در بدبختی ام فرو می برد. ما حتی به پلیس زنگ زدیم اما پلیس می گوید او از بیماری اختلال روانی رنج می برد. او به پلیس گفته است که صداهایی را می شنود که به او می گویند که من و تمام اعضاء خانواده ام را بکشد. او زندگی من را ویران کرده است، هر لحظه فکر می کنم که جلوی من سبز می شود و من را می کشد. من می خواهم داستانم را برای کسانی که مانند من اینگونه با آنها رفتار می شود بگویم که این رفتارها را حتی اگر یک بار اتفاق بیافتد نباید تحمل کرد. این خشونت ها نه تنها متوقف نمی شوند بلکه کاهش نیز پیدا نمی کنند. خواهش می کنم اگر چنین رفتاری دیدید حتی اگر طرفتان را دوست دارید قوی باشید و ترکش کنید. من فقط ۱۶ سال دارم اما بزرگترین درس زندگی را گرفته ام. آن پسر کاری کرد که من دیگر حاضر نیستم با هیچ پسر دیگری چنین تجربه ای را داشته باشم. لطفاً از داستان من عبرت بگیرید و از حق خود دفاع کنید. من در مقابل او ایستادم و به خواسته اش تن در ندادم. شاید این ۸ ماه بدترین ۸ ماه زندگیم بوده باشد اما ارزش داشت چون اگر قوی نبودم احتمالاً تا آخر عمر باید مورد ضرب و شتم قرار می گرفتم. لطفا توصیه من را بپذیرید.

 مترجم: فرشید افشار

منبع: http://www.hiddenhurt.co.uk/becky_teen_domestic_violence.html

اردیبهشت
۶
۱۳۹۲
و اما جرم من عاشقی بود!
اردیبهشت ۶ ۱۳۹۲
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , ,
image_pdfimage_print

 خانه امن: من رنه ماتیوس هستم به عنوان یک بازمانده خشونت خانگی افتخار به اشتراک گذاشتن تجربه ام را دارم تا بتوانم کمکی به جلوگیری از حرکت چرخ خشونت خانگی کرده باشم .شاید با به اشتراک گذاشتن تجربه ام به کسانی که این مشکل را دارند کمکی کنم .خشونتی که پشت درهای بسته انجام میشود و بصورت راز، نگفته باقی می ماند.

و اما جرم من عاشقی بود!

من از زادگاهم انگلستان در ۵ سالگی به نیجریه رفتم . والدین من متعلق به نیجریه هستند .من ۱۷ سال در نیجریه زندگی کردم و در ۲۱ سالگی وقتی که دانشجو بودم با دانشجوی دیگری که مردی جذلاب و خوش تیپ بود آشنا شدم و عاشقش شدم. ما با هم شاد و خوشبخت بودیم ،او من را می پرستید و متقابلا من هم حاضر بودم همه چیزم را در راه عشقم و  وجودش بدهم .

در آن برهه از زمان مادرو خواهر کوچکترم به لندن بازگشتند و برنامه این بود که من هم بعد از اتمام درسم برگردم تا با هم زندگی کنیم .دیدن دوباره خانواد ه ام خوشایند بود ولی وحشت ترک دوست پسرم و دوری از او هم دردی کشنده و ویرانگر بود .

درست یک سال بعد از اتمام درسم به انگلستان برگشتم ،تقریبا همان ابتدای بازگشتم شروع به جستجو برای یافتن کار کردم . چون به کار احتیاج داشتم ، کاری که بتوانم سریع به درآمد برسم .من شروع به کاری سخت کردم ، کاری سطح پایین که حتی بعضی اوقات با دستان خودم مجبور به تمیز کردن توالت بودم .اما مهم نبود چون می خواستم برای کسی ک۹ه قلبم را ربوده بود پول بفرستم تا دوباره بتوانم او را ببینم.

بالا خره آنروز فرا رسید و من دوباره با عشقم در بهشت بودم و زندگی شیرین و زیبا شد .ما خیلی زود باهم ازدواج کردیم .ما شاد و خوشبخت بودیم اما تنها برای مدت کوتاهی . خیلی زود شکاف ها نمایان شد .او دنبال لذت های شخصی خودش بود .خیلی زود شخصیت حقیقی خودش را نمایان کرد .دروغ های بی شرمانه،بدمستی ،خشونت ، سوء استفاده ،عذاب و،مصرف مواد مخدرو تمایل به خودکشی، همه با هم نمایان شدند.

 شب ها دیر وقت، در حالی که مست لایعقل از مصرف بیش از حد مشروب و مواد مخدر مختلف بود به خانه برمی گشت ..بوی گند موادی که مصرف می کرد برای بیهوش کردن همسایه ها  کافی بود .با همه اینها من خیلی دوستش داشتم .

ساعت ها چشم به در می دوختم و انتظار می کشیدم تا برگردد و با هم شام بخوریم ،مهم نبود که چقدر دیر برگردد ،مهم این بود که فقط برگردد .بعضی مواقع آنقدر گریه می کردم و اشک می ریختم که از شدت گریه و غم به خواب فرومی رفتم .من انتظار می کشیدم در حالی که او به  عیش و نوش بازن های دیگرو مصرف مواد مخدر مشغول بود. در یک روز آفتابی برای آرامش ذهن و قدم زدن به پارک رفتم. برای آرام کردن از خودم چندین سوال پرسیدم: آیا عشق باید آزار دهنده باشد؟ آیا کبودی چشم باید نشانه ای از ابراز عشق باشد؟ افکارم همچنان مانند تکه های یک معما در ذهنم جا می گرفتند، تا در نهایت به این نتیجه رسیدم که با اینکه عاشق او بودم اما باید خودم را بیشتر از او دوست میداشتم. و هیچ دلیلی وجود ندارد که خود را مجبور به تحمل چنین زندگی کنم.عینک خوش بینی من نسبت به ازدواج و زندگی زناشویی شکسته بود و من این را فهمیده بودم که در سفر بدبختی قدم نهاده ام .فهمیدم که عشق ما یک طرفه بوده واز رویا پردازی و خواب بیدار شده بودم .

من تبدیل به کیسه بوکس او شده بودم که البته بعد از رفع نئشگی شروع به عذرخواهی از رفتارش می کرد.به جای سرزنش خود به سرزنش شیطان و مواد والکل میپرداخت .من هم معمولا او را می بخشیدم و گزارشی به مسئولین ذیربط یا دوستان نمی دادم. یک روز آفتابی که برای قدم زدن به پارک رفته بودم در ذهنم شروع به بررسی وقایع گذشته کردم .تکه های پازل زندگی را کنار هم گذاشتم . کاملا گیج شده بودم . آیا عشق واقعی در صدمه زدن و آزار دادن است.

من این را دریافته بودم که من اورا خیلی دوست دارم که سکوت کرده بودم .دیگر تصمیم خودم را گرفته بودم . که اگر یک بار دیگری دستش به من بخورد اقدامی بکنم .چون آزارهای جسمی و روحی و عاطفی به بالاترین سطح خود رسیده بود .دیگر نمی خواستم در لجنزار ترحم به خودم واو، در این زندگی غوطه بخورم . برای بیرون آمدن از شک و تردید کارم یک شوک محکم به خودم دادم.

یک روز دوباره زیر مشت ولگدهایش قرار گرفتم او علاوه بر قوی هیکل بودن کمربند مشکی کاراته هم داشت می شود حدس زد که چه بلایی سر من آورد و من هیچ کاری از دستم برنمی آمد .بدنم له و کبود شده بود ، به زور و کشان کشان کف اطاق را طی کردم وخود را به گوشی تلفن رساندم وبا آخرین رمق و توانم پیش از آنکه بمیرم شماره پلیس را گرفتم.تصمیمی کاملا” شجاعانه گرفتم ، فردای آنروز پلیس او را دستگیر کرد ولی من مجددا”اورا بخشیدم واو آزاد شد .

او به خانه آمد .مثل ابر بهار اشک میریخت و اظهار پشیمانی میکردکمی اوضاع بهتر شد  .من حامله شدم ولی در فکر سقط جنین بودم چون داستان آسیب زدن او ادامه پیدا کرد.به خاطر آسیب ها ی جسمی و روحی – عاطفی کیسه آب من در ماه ششم بارداری، ترکید و من بستری شدم و بالاخره فرزند ما در ماه هفتم بارداری و سیزده هفته زودتر از موعد مقرر به دنیا آمد .

از خدا به خاطر وجود فرزندمان ممنون بودم ،خیلی زیبا و شیرین بود . همه چیز برای مدتی خوب بود .اما آرام،آرام شیطان در جلدش نمایان شد .من به یک زن و مادر سرپرست خانواده تبدیل شدم چون معمولا اوخانه نبود وقتی هم که بود از شدت خشم مثل یک بمب در حال انفجار بود .همه چیز سخت و دشوار بود ،من مجبور به جنگ با سختی ها بودم .سرنوشت سیلی محکمی بر صورت من زده بود .من گناهی نکرده بودم، گناه من فقط و فقط عاشقی بود. یک روز باهم جر و بحث کردیم و او شروع به زدن من با کمربند کرد که یکی از ضربات به فرزندمان خورد او فقط یک نوزاد بی گناه بود، پسرم ترسیده بود و از شدت وحشت دائما” جیغ می زد .

من دوباره با پلیس و بخش خدمات آن تماس گرفتم واو دستگیر شد .اما مجددا با فکری احمقانه دست از فشارو اعمال اتهامات علیه او خودداری کردم .در عمق قلبم دوستش داشتم و می دانستم که او نیز پسرمان را دوست دارد و ضربه کمربند را ناخواسته به بچه زده است .من بصورت جادویی در مقابل عشق او بی اراده و نا امید بودم . .قلبم آکنده از عشق او بودعشق تمام عقل و منطق را ازمن گرفته بود دیگر نمی توانم چیزی را تغییر دهم پرده گوش  چپ من آسیب دیده ..من سال هاست با صدای بلند فکر می کنم .۱۷ سال میگذرد و من هنوز نمی توانم تلفن را سمت چپ صورتم بگیرم . گوش چپم تقریبا کر شده است .من معمولا درد دارم و صداهای عجیب وغریب در گوش و سرم می پیچد .پس از این همه سختی واقعا” خوش شانس هستم که الان زنده ام من دوستان زیادی داشتم ولی هیچ وقت نمی توانستنم مشکلم را بازگو کنم . او شاهزاده رویاهایم بود .من اجازه داده بودم تا عشق من را فریب دهد .

من در خانه ای که  چند زن در آن زندگی می کردند، رشد کردم. پدرم همیشه من و خواهر و برادرانم بویژه مادرمان را کتک میزد. این عمل خیلی انجام می شد و من فکر می کردم این کاملا” طبیعی است. و یک اتفاق معمولی است .در نیجریه خشونت خانگی مساله مهمی نیست، یک اتفاق معمولی تلقی می شود که همیشه رخ می دهد. با توجه به انتظارات اجتماعی در نیجریه ، زن باید مثل یک چسب خانه و خانواده و اعضایش را به هم بچسیاند .زن حق هیچ نوع اشتباهی را ندارد .یک باور همه گیر هست که زن همیشه مقصر است و باید سرزنش شود .

این موضوع باعث شده بود تا من هم احساس شرم و خجالت کنم و خود را مسئول رفتارهای همسرم بدانم. من شروع به سوال هایی درمورد سلامت عقل خودم کردم .من شکست خورده بودم وکارهایی لازم بود که انجام دهم. کابوس سرزنش خودم از ذهنم بیرون نمی رفت چون توهم مقصر بودن در قبال رفتار شوهرم را داشتم.من بجای لذت بردن از ازدواجم همیشه احساس شرم و خجالت و مقصر بودن می کردم. دلیل اصلی تمام بدبختیهای من بیش از همه چیز این بود که مشکلم را با هیچ کس درمیان نگذاردم .

بالاخره روز شکستن سکوتم فرا رسید ومن مشکلم را یه خانواده گفتم ، آنها به من دلگرمی دادند .این دلگرمی باعث شد تا شهامت ادامه راه را داشته باشم .خوشبختانه اشتباهات او و دلایل و شواهد من ، برای قبول شکست کم نبودند .دیگر زمان آن رسیده بود این مشکل را برای همیشه حل کنم .

امروز حتی فکر کردن به آن شرایط هم مشکل است ,معجزه ای رخ داده که من بعد از آن همه پیچ وتاب و سختی هنوز سرپا هستم .معجزه رهایی برای من اتفاق افتاد. خوشبختانه من عشق واقعی را شوهرم “تام”  پیدا کرده ام . ما پانزده سال هست که در نهایت شاد ی در کنار هم زندگی می کنیم .عشق ورزیدن به کسی و دریافت عشق متقابل از همان شخص زیباترین و بی نظیرترین شکل ممکن برای زندگی است و من خوشبختانه از آن بهره مند هستم .

من اکنون یک نماینده فروش و یک سیاستمدارموفق هستم ، علاوه بر موفقیت شغلی من عضو سازمان کمک به زنان انگلستان هستم  .من اکنون قدرت زندگی را دارم .خوشبختانه من توانستم تجربه زندگی شخصی خود را در کتابم به اشتراک بگذارم .کتابی که برنده جایزه بهترین نویسندگان شد.

ترجمه: فرشید افشار