صفحه اصلی  »  فرزندخواندگی
image_pdfimage_print
خرداد
۱۹
۱۳۹۶
لاله خانم شبیه مادرم نبود
خرداد ۱۹ ۱۳۹۶
تجربه ها و خاطره ها
۳
,
Photo: aastock/bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

Photo: aastock/bigstockphoto.com

قضاوت نمی‌کنم که درباره مادر و پدرم که با قصد ونیت مرا نخواستند یا ناچار بودند ولی چرا همواره درباره خشونت می‌نویسید زندگی من حکایت خوبی و محبت بی‌دریغ زن و مردی است که مرا به فرزندی قبول کردند.

اسمی که در قنداق من روی برگه کوچکی نوشته شده بود معصومه بود بدون نام فامیل که قبل از نماز صبح پشت در مسجدی رها شده بودم. حتما مادرم آن نزدیکی‌ها ماند تا یک نفر من را پیدا کند.

یک نفر من را پیدا کرد و بعد از نمی‌دانم چند روز و چه مراحلی به شیرخوارگاه سپرده شدم. نمی‌دانم آن روزهای بلاتکلیفی گشنه مانده بودم یا نه؟ نمی دانم از بی‌مادری ترسیده بودم یا نه ولی تا پنج سالگی بارها و بارها، روزهای ممتد و طولانی از ترس و تنهایی گریه می‌کردم و دلم می‌خواست مادری داشته باشم و پدری.

در ذهن کوچک من مادرم صورت گرد داشت که همیشه می‌خندید با موهای بلند قهوه‌ای و پدرم مردی بود قد بلند که من را با خودش پارک می‌برد. مادرم من را روی تاب هول می‌داد و هیچ کدام از آن‌ها من را دعوا نمی کردند.

من دخترکی لاغر بودم و همیشه مریض که حوصله بازی و نقاشی با بقیه بچه‌های بهزیستی را نداشتم. گوشه‌گیر که آماده گریه برای هر اتفاقی بودم‌. در همان سن کم به خودم می‌گفتم حتما مادرم من را دوست داشته و من را سر راه نگذاشته و حتما من را گم کرده است و سر این موضوع با دختربچه‌های هم سرنوشتم دعوا می‌کردم و زارزار گریه می‌کردم که مادرم من را جا گذاشته است و حالا به دنبال من می گردد.

مدرسه نرفته بودم که چشم‌های کنجکاو خانمی مرتب من را نگاه می کرد. شکل مادری که در ذهن داشتم نبود. قدش کوتاه بود و موهایش قهوه‌ای نبود. لب‌هایش قرمز بود و گاه گاهی با یک آقایی من را نگاه می‌کرد و حتی دو بار با من حرف زد. اسمش لاله بود و من به لاله خانم گفتم که من گم شده‌ام و مادرم من را دوست داشته است. لاله خانم هم همیشه می گفت که حتما همینطور است و همه مادرهایی که بچه هایشان اینجا هستند حتما بچه‌هایشان را گم کرده‌اند.

لاله خانم شبیه مادرم نبود

یک روز لاله خانم با یک عروسک مو قهوه‌ای نزدیک من آمد و گفت اگر مادرت تو را گم کرده است دوست داری که من پیدایت کنم و بشوم مادر دومت؟ من دلم مامان خودم را می خواست ولی فکر کردم حتما مادرم او را فرستاده و او نمی‌خواهد به من بگوید.

لاله خانم گفت: «اگر قبول کنی دیگه دل مامانت برای تو شور نمی‌زنه و خیالت راحت می‌شه» و یادم نیست که چند روز و شب شد تا لاله خانم دست من را گرفت و برای همیشه از بهزیستی برد. آن روزهای اول خانه مادر لاله خانم بودیم و یک عالم خانم و آقا می‌آمدند و برای من کادو می‌آوردند. خوشحال بودم که مادرم لاله جان را برای بردن من فرستاده است تا اینکه یک روز سوار یک هواپیمای خیلی بزرگ شدیم و آنقدر توی آن نشستیم که من گریه‌ام گرفت و فکر کردم که چقدر خانه لاله جان دور است.

از پرنده سفید که پیاده شدیم اون آقایی که قبلا به من در بهزیستی نگاه کرده بود پشت یک میله‌هایی ایستاده بود با سه تا پسر بچه که موهایشان مثل لاله جان قهوه ای نبود و چشم هایشان هم مثل لاله جان بود و من را با تعجب نگاه می کردند. آقا سر من را بوسید و پسرها به من عروسک‌های خوشگل دادند ولی من درست حرف‌های پسر بچه‌ها را نمی‌فهمیدم .

خانه آن ها شکل  خیابان‌های اطراف بهزیستی نبود و لاله جان و آن مرد به پسر بچه ها گفتند که معصومه را مادرش و از قلب ما فرستاده تا او همیشه توی قلب ما بماند و مثل خواهر شما باشد. لاله جان گفت که من چه اسمی دوست دارم و من فوری گفتم نیکی چون نیکی اسم دوستم بود که تختش کنار تخت من بود و من از آن زمان شدم نیکی.

از اول لاله خانم مادرم بود

چند روز دیگر تولد بیست سالگی من است و من در یکی از شهرهای کانادا زندگی می‌کنم‌. در یکی از بهترین دانشگاه‌ها دانشجو هستم و سه برادر بزرگترم در شهرهای مختلف دانشگاه می‌روند. لاله را مادر و آن آقا را پدر صدا می‌کنم. در تمام این سال‌ها همه محبت و امکانات را داشتم. به خوبی سنتور می‌زنم و به خوبی شنا می‌کنم. مادرم کار می کرد و تا سه سال پرستار تمام وقت داشتم و پدرم در تمام روزهایی که کلاس شنا و سنتور می‌رفتم کنار من نشسته بود.

بهترین مدرسه‌ها و امکانات در اختیار من بود و من فکر می‌کنم که از اول لاله خانم مادرم بود و آن آقا پدرم و هیچوقت مادرم من را گم نکرده بود. من فکر می کنم که برای نفی خشونت لازم نیست که همواره از خشونت بنویسید و گاهی لازم است که درباره آدم‌هایی که در دل و ذهن و باور و عمل جز مهر به انسان های اطراف خود هدیه نمی‌دهند نیز بنویسید.

دی
۲
۱۳۹۵
این نوزاد پنج روزه در جاده آمل رها شده بود
دی ۲ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
,
636178710145904120
image_pdfimage_print

یک دختر پنج روزه در این شهرستان توسط عوامل انتظامی پیدا شد.

این کودک پنج روزه در محدوده کمربندی هزارسنگر به محمودآباد پیدا شد و از خطر مرگ نجات پیدا کرد.

این کودک با تلاش پلیس و مأموران نیروی انتظامی جان سالم به در برده و دو روز در بیمارستان امام علی تحت مراقبت، درمان و نگهداری قرار گرفت.

رئیس اداره بهزیستی آمل با تأیید این خبر گفت: این کودک پس از طی شدن مراحل درمان و مراقبت در بیمارستان امام علی به اداره بهزیستی تحویل داده شد.

منبع: رکنا

آذر
۲۶
۱۳۹۵
فکر می‌کردم مادرم مرا گم کرده است
آذر ۲۶ ۱۳۹۵
تجربه ها و خاطره ها
۵
,
bigstock-smiling-girl-524469
image_pdfimage_print

قضاوت نمی‌کنم که درباره مادر و پدرم که با قصد ونیت مرا نخواستند یا ناچار بودند ولی چرا همواره درباره خشونت می‌نویسید زندگی من حکایت خوبی و محبت بی‌دریغ زن و مردی است که مرا به فرزندی قبول کردند.

اسمی که در قنداق من روی برگه کوچکی نوشته شده بود معصومه بود بدون نام فامیل که قبل از نماز صبح پشت در مسجدی رها شده بودم. حتما مادرم آن نزدیکی‌ها ماند تا یک نفر من را پیدا کند.

یک نفر من را پیدا کرد و بعد از نمی‌دانم چند روز و چه مراحلی به شیرخوارگاه سپرده شدم. نمی‌دانم آن روزهای بلاتکلیفی گشنه مانده بودم یا نه؟ نمی دانم از بی‌مادری ترسیده بودم یا نه ولی تا پنج سالگی بارها و بارها، روزهای ممتد و طولانی از ترس و تنهایی گریه می‌کردم و دلم می‌خواست مادری داشته باشم و پدری.

در ذهن کوچک من مادرم صورت گرد داشت که همیشه می‌خندید با موهای بلند قهوه‌ای و پدرم مردی بود قد بلند که من را با خودش پارک می‌برد. مادرم من را روی تاب هول می‌داد و هیچ کدام از آن‌ها من را دعوا نمی کردند.

من دخترکی لاغر بودم و همیشه مریض که حوصله بازی و نقاشی با بقیه بچه‌های بهزیستی را نداشتم. گوشه‌گیر که آماده گریه برای هر اتفاقی بودم‌. در همان سن کم به خودم می‌گفتم حتما مادرم من را دوست داشته و من را سر راه نگذاشته و حتما من را گم کرده است و سر این موضوع با دختربچه‌های هم سرنوشتم دعوا می‌کردم و زارزار گریه می‌کردم که مادرم من را جا گذاشته است و حالا به دنبال من می گردد.

مدرسه نرفته بودم که چشم‌های کنجکاو خانمی مرتب من را نگاه می کرد. شکل مادری که در ذهن داشتم نبود. قدش کوتاه بود و موهایش قهوه‌ای نبود. لب‌هایش قرمز بود و گاه گاهی با یک آقایی من را نگاه می‌کرد و حتی دو بار با من حرف زد. اسمش لاله بود و من به لاله خانم گفتم که من گم شده‌ام و مادرم من را دوست داشته است. لاله خانم هم همیشه می گفت که حتما همینطور است و همه مادرهایی که بچه هایشان اینجا هستند حتما بچه‌هایشان را گم کرده‌اند.

لاله خانم شبیه مادرم نبود

یک روز لاله خانم با یک عروسک مو قهوه‌ای نزدیک من آمد و گفت اگر مادرت تو را گم کرده است دوست داری که من پیدایت کنم و بشوم مادر دومت؟ من دلم مامان خودم را می خواست ولی فکر کردم حتما مادرم او را فرستاده و او نمی‌خواهد به من بگوید.

لاله خانم گفت: «اگر قبول کنی دیگه دل مامانت برای تو شور نمی‌زنه و خیالت راحت می‌شه» و یادم نیست که چند روز و شب شد تا لاله خانم دست من را گرفت و برای همیشه از بهزیستی برد. آن روزهای اول خانه مادر لاله خانم بودیم و یک عالم خانم و آقا می‌آمدند و برای من کادو می‌آوردند. خوشحال بودم که مادرم لاله جان را برای بردن من فرستاده است تا اینکه یک روز سوار یک هواپیمای خیلی بزرگ شدیم و آنقدر توی آن نشستیم که من گریه‌ام گرفت و فکر کردم که چقدر خانه لاله جان دور است.

از پرنده سفید که پیاده شدیم اون آقایی که قبلا به من در بهزیستی نگاه کرده بود پشت یک میله‌هایی ایستاده بود با سه تا پسر بچه که موهایشان مثل لاله جان قهوه ای نبود و چشم هایشان هم مثل لاله جان بود و من را با تعجب نگاه می کردند. آقا سر من را بوسید و پسرها به من عروسک‌های خوشگل دادند ولی من درست حرف‌های پسر بچه‌ها را نمی‌فهمیدم .

خانه آن ها شکل  خیابان‌های اطراف بهزیستی نبود و لاله جان و آن مرد به پسر بچه ها گفتند که معصومه را مادرش و از قلب ما فرستاده تا او همیشه توی قلب ما بماند و مثل خواهر شما باشد. لاله جان گفت که من چه اسمی دوست دارم و من فوری گفتم نیکی چون نیکی اسم دوستم بود که تختش کنار تخت من بود و من از آن زمان شدم نیکی.

از اول لاله خانم مادرم بود

چند روز دیگر تولد بیست سالگی من است و من در یکی از شهرهای کانادا زندگی می‌کنم‌. در یکی از بهترین دانشگاه‌ها دانشجو هستم و سه برادر بزرگترم در شهرهای مختلف دانشگاه می‌روند. لاله را مادر و آن آقا را پدر صدا می‌کنم. در تمام این سال‌ها همه محبت و امکانات را داشتم. به خوبی سنتور می‌زنم و به خوبی شنا می‌کنم. مادرم کار می کرد و تا سه سال پرستار تمام وقت داشتم و پدرم در تمام روزهایی که کلاس شنا و سنتور می‌رفتم کنار من نشسته بود.

بهترین مدرسه‌ها و امکانات در اختیار من بود و من فکر می‌کنم که از اول لاله خانم مادرم بود و آن آقا پدرم و هیچوقت مادرم من را گم نکرده بود. من فکر می کنم که برای نفی خشونت لازم نیست که همواره از خشونت بنویسید و گاهی لازم است که درباره آدم‌هایی که در دل و ذهن و باور و عمل جز مهر به انسان های اطراف خود هدیه نمی‌دهند نیز بنویسید.

شهریور
۲۶
۱۳۹۵
وجود بیش از هفت متقاضی فرزندخواندگی به ازای هر نوزاد بی‌سرپرست
شهریور ۲۶ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
img07434446
image_pdfimage_print

مدیرعامل موسسه مهرآفرین، از وجود هفت متقاضی فرزند خواندگی در کشور به ازای هر نوزاد بی سرپرست خبر داد.

[درباره مشکلات فرزندخواندگی بخوانید: هزار و یک مصیبت فرزندخواندگی در ایران ]

در این نشست دکتر  احمد حاجبی، مدیرکل دفتر سلامت روانی، اجتماعی و اعتیاد وزارت بهداشت با اشاره به این‌که عدم رسیدگی به نوزادان مادران معتاد می‌تواند پیامدهای ناگواری داشته باشد، گزارش‌های واصله مبنی بر مشکلات موجود بر سر راه حمایت از این نوزادان را یادآور شد و افزود: با توجه به احتمال  سوءاستفاده از این کودکان ، اگر حمایت به موقع و درستی از آنان صورت گیرد، مانع از بروز مشکلات بعدی خواهد شد.

وی افزود: خوشبختانهه همکاری میان دستگاه‌های وزارت بهداشت، بهزیستی، قوه قضاییه و موسسه مهرآفرین در این موضوع خوب است و تکلیف مادر و نوزاد را مشخص کرده است. اما با توجه به این‌که بیش از یک ماه از ابلاغ پروتکل و فلوچارت مربوط می‌گذرد و توافق لازم حاصل شده است، بعضی ناهماهنگی‌ها و مشکلات هم از سوی دستگاه های مربوط در اجرا وجود دارد.

در ادامه، دکتر  مسعودی فرید، معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی کشور، گفت: با توجه به اقدامات انجام شده اخیر در سال جاری، آمار کودکانی که به خاطر اعتیاد والدین تحت حمایت بهزیستی قرار میگیرند، نسبت به سال گذشته افزایش خواهد داشت. به نظر من باید نقش مددکاری اجتماعی در بیمارستان‌ها بازنگری اساسی شود تا فراتر از وظایف کنونی، به موضوع آسیب‌های اجتماعی نیز ورود جدی‌تر داشته باشند و موارد آسیب را گزارش و ارجاع دهند.

مسعودی فرید همچنین تصریح کرد: باید ماموریت‌های اورژانس اجتماعی را در این محدوده‌ها بازنگری کنیم و ببینیم چه حجم ماموریت را می‌بایست انجام دهند و چه تعداد مراجعه دارند و آیا تناسبی بین ظرفیت آن‌ها و ارجاعات آنان وجود دارد یا خیر؟ بهتر است مددکاران بیمارستان‌ها، گزارشی از موضوع، از زمان تماس تا مرحله اقدام را تهیه کنند تا براساس آن مانیتور و راه‌کار را پیاده‌سازی کنیم.

معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی کشور ادامه داد: ما باید حوزه‌های استانی خود را مجاب کنیم تا با یک‌دیگر مراوده داشته باشند. به این صورت که حوزه اجتماعی دانشگاه‌ها با حوزه بهزیستی استان جلسه هماهنگی داشته باشند و ضمن مرور سابقه موضوع، درباره نحوه اجرای پروتکل و فلوچارت ابلاغی در استان مربوطه هماهنگ شوند و گزارشی از عمل‌کرد را برای سازمان بهزیستی و وزارت بهداشت بفرستند.

فاطمه دانشور، عضو شورای شهر تهران و مدیرعامل موسسه مهرآفرین نیز با بیان اینکه بعضی از بیمارستان‌ها هنوز از ابلاغ بهمن‌ماه وزارت بهداشت برای رسیدگی به نورادان مادران معتاد اطلاع ندارند، اضافه کرد: شاید معاونان درمان دانشگاه‌ها این موضوع را به بیمارستان‌ها اعلام نکرده‌اند. بیمارستان‌هایی هم که اطلاع دارند، در خبر دادن به اورژانس اجتماعی، دچار مشکل شده‌اند و اظهار می‌کنند  که اورژانس اجتماعی برای تحویل گرفتن این نوزادان، تعلل دارد. هم‌چنین محدوده‌های پر مساله‌تر شهر نیاز به توجه جدی‌تری دارد و به همین دلیل باید به تقویت اورژانس اجتماعی بهزیستی پرداخت.

وی  افزود: باید شاخص‌هایی را که بر اساس آن می‌توان نوزاد را تحویل اورژانس اجتماعی داد، به طور کامل و شفاف برای مددکاران اجتماعی روشن کرد، البته اولویت ما ماندن فرزند در کنار مادر است، اما این کار باید با رعایت ملاحظاتی از جمله تمایل مادر به ترک اعتیاد و حصول اطمینان از عدم سوء‌استفاده از نوزاد صورت گیرد.

مدیرعامل موسسه مهرآفرین در ادامه تاکید کرد: علی‌رغم این‌که با همکاری‌های وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی و سازمان بهزیستی،  نسبت به قبل بهتر شده ولی تا رسیدن به وضعیت مطلوب، به هماهنگی و کار بیش‌تری نیاز است.

به گزارش پایگاه خبری معاونت اجتماعی وزارت بهداشت؛ دانشور با اشاره به آماری، مبنی بر اینکه به ازای هر نوزاد سالم، بیش از هفت متقاضی فرزندخواندگی در کشور وجود دارد، گفت: متقاضیان، عمدتا خانواده‌هایی هستند که به دلیل بچه‌دار نشدن، تحت فشار  و در آستانه  فروپاشی هستند که نشان دهنده ضرورت سرعت در  فرآیند شناسایی و واسپاری نوزادان به این خانواده‌ها است.

منبع: ایسنا

بیشتر بخوانید: طردشدگی، کودکانی که به دست روزگار سپرده می‌شوند

تیر
۲۳
۱۳۹۵
هزار و یک مصیبت فرزندخواندگی در ایران
تیر ۲۳ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: Timof/Bigstock.com
image_pdfimage_print

Photo: Timof/Bigstock.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

مسیر فرزندخواندگی در ایران مسیر دشواری است. این پدیده به‌‌ همان اندازه که در کشورهای پیشرفته‌تر به لحاظ قوانین انسانی و توجه نهادهای مدنی و دولتی، مورد عنایت و سهل‌تر بوده و هزار و یک مسیر متفاوت برای نیل و دستیابی به آن وجود دارد، در ایران خط سیر روشن و خالی از ابهامی ندارد.

 از روزی که مصمم به این انتخاب شدی تا زمانی که به لحاظ قانونی به نتیجه مطلوب برسی، مدام با درهای بسته و بن بست‌های دشوار روبرو می‌شوی. به حدی که بسیاری وقت‌ها می‌شود که مابین راه، کلا عطای این کار انسانی را به لقایش می‌بخشی و خیرش را جای دیگری صرف می‌کنی و دلت را هم راضی می‌کنی که «سعی‌ات را کردی و نشد!»

تنها مسیر فرزندخواندگی رسمی در ایران از راه سازمان بهزیستی می‌گذرد و آن طور که وب سایت سازمان بهزیستی نوشته، فقط کودکی به فرزندی سپرده خواهد شد که والدین یا جد پدری او، شناخته شده نباشد و کلیه تلاش و کوشش‌ها برای شناسایی والدین و بازگرداندن او به زندگی عادی موثر واقع نشده باشد.

این تصور که «هر وقت میلت کشید» می‌روی و دق الباب می‌کنی و دست یک کودک را از دست مددکار اجتماعی سازمان بهزیستی می‌گیری و راهی خانه می‌شوی، تصور اشتباهی است. بعد از این‌که از سد اثباتِ داشتن شرایط مالی مناسب و تمکن مالی، نداشتن اعتیاد و سوء‌مصرف مواد، شهرت بد، بیماری لاعلاج و سوء‌پیشنه‌‌ رها شدی- که البته در مواردی این دقت نظر‌ها و سخت گیری‌ها درست و منطقی است- و بعد از اینکه صلاحیت اخلاقی، فردی و اجتماعی‌ات را ثابت کردی، تازه اول مسیر سنگلاخی و دشوار کنار آمدن با کودکی است که تا آن روز زندگی ناهمگونی را از سر گذرانده، احتمالا به لحاظ روانی در شرایط طبیعی و مناسبی نبوده و نیازمند مهربانی بی‌حد است.

۲۳ هزار کودک بی‌سرپرست

حدود ۲۳ هزار کودک فاقد سرپرست صلاحیت موثر تحت پوشش این سازمان بوده و در خانه‌های کودک و نوجوان زندگی می‌کنند که ۸۷ درصد این کودکان بد سرپرست هستند. سالانه حدود یک هزار تا ۱۲۰۰ نفر از کودکان که فاقد جد پدری هستند و هویت خانوادگیشان مشخص نیست نیز به سرپرستی دائم سپرده می‌شوند.

اما اینکه چطور با فرزندخوانده‌مان برخورد کنیم؟ از چه مسیری برویم که به سنگلاخ برنخوریم یا متوسل به خشونت نشویم؟ با مشکلات روانی کودکی که تا آن روز در شرایط ملتهبی به سر برده به مدارا و درستی کنار بیاییم؟ سوالاتی است که ذهن بسیاری از پدرخوانده‌ها و مادرخوانده‌ها را درگیر خودش می‌کند.

کوچولوی عصبانی: وحید

مهشید رضاولی، صاحب یک مزون بزرگ لباس و ساکن مهرشهر کرج است. او بعد از دوندگی بسیار و اثبات شرایط لازم، پسر بچه پنج ساله‌ای را به فرزندی پذیرفته است. گر چه در مراحل نخستین کارخواهان دختری در رده سنی زیر دو سال بوده، اما بعد از ملاقات با «وحید» کوچولو و چند باری که به سفارش مددکاران بهزیستی، این پسر بچه را با خودش به گردش برده، نتوانسته از او دل بکند و در ‌‌نهایت با تمایل همسرش، او را به فرزندی پذیرفته است.

مهشید می‌گوید این کار بیشتر از آنچه که تصورش را می‌کرده، دشوار و سخت است: اوایل از اینکه همه زندگی‌ام توسط کار‌شناسان سازمان بهزیستی کنترل می‌شود و حتی از همسایه‌ها در مورد سلوک و رفتارم با بچه پرس‌ و جو می‌کنند، عصبانی می‌شدم. به تدریج به آن‌ها قبولاندم که صلاحیت نگهداری از کودک را دارم اما چندی بعد از خودم می‌پرسیدم واقعا من برای این کار آدم صالحی هستم؟ وحید در شرایط عصبی و در خانواده‌ای از هم گسیخته بزرگ شده بود. به جای حرف زدن عادی، برای هر درخواستش فریاد می‌کشید. بهانه می‌گرفت و هر کاری می‌کردیم آرام نمی‌شد. وقتی ساعت‌ها فریاد می‌زد و هوار می‌کشید و بی‌حال می‌شد، یک گوشه کز می‌کرد و ما در می‌ماندیم چطور باید شرایطش را عادی کنیم؟

 «کارمان شده بود رفت و آمد به بهزیستی، مشاور خانواده، روان‌شناس کودک، اسباب بازی فروشی. از همه مهم‌تر با مسئله غذا خوردنش مشکل داشتیم. به دلم ماند یک بار بی‌داد و هوار و سر و صدا به رستوران برویم. وقت غذا خوردن جیغ می‌کشید و می‌گفت شما به غذا دست نزنید. واهمه داشت که گرسنه بماند. من و همسرم می‌نشستیم یک گوشه تا او غذایش را بخورد و از تک و تا بیافتد. آنوقت ما شروع می‌کردیم به غذا خوردن. چندین بار پشیمان شدم اما در عین حال به بچه دلبسته بودم.

حتی چند باری شد که کنترلم را از دست دادم وکتکش زدم. البته نه به حدی که آسیب فیزیکی به او وارد کند اما به هر حال شاید اگر بچه خودم بود کمتر احساس گناه می‌کردم. حالا پنج سال از آن روز‌ها گذشته و وحید بچه متعادل تری است. گر چه این پنج ساله، برای ما پنج سال برای ما به سختی گذشت اما الان که فکرش را می‌کنم می‌بینم‌ای کاش قبل از آن، در این مورد مطالعه کرده بودم، از یک مشاور، راهنمایی گرفته بودم، کتاب خوانده بودم و با آمادگی بیشتری خودم را برای این مسیر آماده کرده بودم. شاید می‌توانستم مادر بهتری برای وحید باشم. حالا یک دغدغه تازه تری دارم. اینکه باید به او بگویم که فرزند واقعی ما نیست؟.

داستان را مخفی کنیم؟

رضا کاظم‌زاده، روان‌شناس و روان درمانگر خانواده ساکن بلژیک در این باره به خانه امن می‌گوید به هیچ وجه توصیه نمی‌کند که موضوع فرزندخواندگی را از فرزند به سرپرستی گرفته شده پنهان کنیم.

 کاظم زاده می‌گوید: شرایط روحی و روانی هر کودک با کودک دیگر متفاوت است ولی چیزی که بشود به عنوان یک اصل کلی گفت این است که پنهان کردن این ماجرا از فرزندخوانده، به هیچ وجه عواقب خوبی ندارد. با تکیه بر مواردی که خودم شخصا با آن مواجه بوده‌ام و خانواده‌هایی که مدت‌های مدیدی مسئله فرزندخواندگی را پنهان کرده و مثلا دوره نوجوانی به فرزندشان حقیقت را گفته‌اند یا در مواجهه با کودکانی که به طور اتفاقی در جریان یک پروسه، در مورد هویت واقعیشان مطلع شده بودند، دیده‌ام که شرایط به مراتب دشوارتری ایجاد شده است.

آنچه باید باشد نیست

این روان‌شناس به وضعیت کودکانی اشاره می‌کند که عملا هیچ وقت نسبت به موضوع فرزندخواندگیشان مطلع نشده‌اند اما در طول مسیر زندگی احساس می‌کرده‌اند که یک چیزی سرجای واقعی‌اش نیست و نا‌آرام بوده‌اند: «پیش آمده که پدر‌ها یا مادر‌ها به خاطر مشکلات رفتاری نوجوانشان به من مراجعه کرده‌اند و به طورپنهانی موضوع فرزندخوانده بودن نوجوانشان را با من در میان گذاشته‌اند و من در جریان مشاوره متوجه شده‌ام که کودک به هر حال این مسئله را حس می‌کند. حس کردن نه به این معنا که ماجرا را بداند بلکه احساس می‌کند چیزی سر جای خودش نیست و از آنجایی که کودک قدرت تخیل غریبی دارد، در خلوت و تنهایی خودش این احساس غرابت و عجیب بودن را نمی‌تواند برای خودش حلاجی کند یا توضیح بدهد، امکان دارد آن را به اموری بد‌تر و شدید‌تر و به مراتب نگران کننده‌تر در ذهنش ربط بدهد. تاثیرات و صدمات بسیار منفی این پنهانکاری، به باور من به مراتب بیشتر از ذکر واقعیت است.

 این روان درمانگر خانواده مورد شرایطی که «مهشید» درگیر آن شده، توضیح می‌دهد: «اینکه کودک قبل از سرپرستی چه شرایطی را از سر گذرانده؟ آیا متعلق به فرهنگ و طبقه دیگری است؟ در ماه‌ها و سال‌های اولیه زندگی کودک چه فاکتورهایی در شکل گیری روانی و احساس امنیت درونی‌اش موثر بوده؟ عوامل موثری هستند که نشان می‌دهند که آیا او قادر خواهد بود با محیط جدیدش رابطه سالمی برقرار کند یا خیر؟»

او با اشاره به اینکه مایل نیست افراد مایل به این پروسه را نگران کند اما تاکید می‌کند که پیش از ورود به آن بایستی با یک سری خصوصیات این کودکان و شرایط محیطی و روانی آن‌ها آشنا شد، چون تسلط به موضوع می‌تواند راهگشا باشد.

مرز خشونت

از این روان‌شناس در مورد «مرز خشونت و تفاوت آن در مورد فرزندان خونی و فرزند خوانده» سوال می‌کنم: «من فکر نمی‌کنم بشود تفاوتی بین مرز خشونت بین فرزند خود و فرزندخوانده قائل شد. خشونت به هر شکلش نتایج مثبتی ندارد و مطالعات حوزه کودکان نشان می‌دهد که خشونت با هیچ مفهوم تربیتی نمی‌تواند قابل توجیه و هماهنگ باشد. به هیچ وجه نمی‌شود گفت با بالا بردن صدا و ایجاد ترس یا زدن پشت دست کودک داریم او را تربیت می‌کنیم چرا که به طور کلی خشونت نقش مخربی دارد اما از آنجایی که ما با پیشنیه و شرایط کودک تازه وارد آشنا نیستیم و گذشته او را نمی‌دانیم و میزان آسیب پذیری و حساسیت او را نمی‌شناسیم به هر حال باید را مراعات و توجه بیشتری داشته باشیم. به همین دلیل هم تاکید می‌کنم افرادی که امکانش را دارند، پیشاپیش از یک مشاور بهره ببرند.»

بهمن
۲۳
۱۳۹۴
فرزندخواندگی: قوانین ایران و دیگر کشورها
بهمن ۲۳ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , , , , , , , ,
a parent holds the hand of a small child
image_pdfimage_print

Photo: Koca777/Bigstock.com

محسن فرشیدی

مدیر کل امور اجتماعی و فرهنگی استانداری تهران در بهمن ماه ۱۳۹۴ در گفتگو با مهر اشاره کرد که بخشی از فرزندفروشی‌ها در ایران سازمان‌یافته است. سیاوش شهریور به این خبرگزاری گفت: «مافیا عنوان عرض و طویل، غیرانسانی و خشونت‌بار است که نمی‌توان این عنوان را روی بحث مذکور گذاشت. اما، می‌توان گفت بخشی از این اقدام سازمان‌دهی‌شده است.» او ادامه داد: «عده‌ای می‌گویند خبری در تهران نیست و عده‌ای هم بر این باورند این موضوع فراوانی قابل توجهی در برخی از محلات دارد. اما، واقعیت این است برخی از خانم‌هایی که معتاد متجاهر یا کارگر جنسی محسوب می‌شوند و تعداد آن‌ها هم اتفاقا کم است، باردار می‌شوند. از آن جایی هم که این افراد سرپرست و بیمه ندارند و کسی نیست که از بچه‌های آن‌ها نگهداری کند، گاهی اقدام به فروش نوزاد خود می‌کنند.»

برای متقاضیان فرزند خواندگی در ایران این روند، روندی دشوار است. سازمان بهزیستی به عنوان متولی اصلی این موضوع در تعریف فرزندخواندگی می‌نویسد: «فرزندخواندگی عبارت است از اعطای سرپرستی کودکان بدون سرپرست شناخته شده تحت سرپرستی سازمان بهزیستی به خانواده‌های متقاضی که واجدالشرایط قانون جاری حمایت از کودکان بی‌سرپرست باشند. همچنین کودکانی به فرزندی سپرده خواهند شد که والدین یا جد پدری آن‌ها، شناخته شده نباشد. از طرف دیگر این کودکان باید تحت سرپرستی سازمان بهزیستی قرار گرفته باشند.»

شرایطی که سازمان بهزیستی برای متقاضیان اعلام کرده از این قرار است:

·  زن و شوهر داوطلب سرپرستی، ایرانی و مقیم ایران باشند.
·  پنج سال تمام از تاریخ ازدواج آن‌ها گذشته و از این ازدواج صاحب فرزند نشده باشند.
·  سن یکی از زوجین حداقل سی سال باشد.
·  زوجین دارای محکومیت جزائی مؤثر به علت ارتکاب جرائم عمدی و مهجور نباشد.
·  زوجین دارای صلاحیت اخلاقی باشند.
·  زوجین یا یکی از آن‌ها دارای تمکن مالی باشند.
·  زوجین مبتلا به بیماری صعب‌العلاج نباشند.
·  زوجین معتاد به مواد الکلی یا مواد مخدر و سایر اعتیادات مضر نباشند.
·  هرگاه زوجین از جنبه پزشکی نتوانند صاحب فرزند شوند معافیت از شرایط ۲ و ۳ به عهده دادگاه است.

در مصاحبه و گزارش‌‌های قبلی به دو موضوع بررسی قوانین ایران و همچنین فرآیند رسیدگی به پرونده‌های کودک‌فروشی پرداختیم. در این گفتگو که با خانم مهری جعفری وکیل پایه یک دادگستری مقیم انگلستان صورت گرفته به موضوع فرزندخواندگی کودکان و همچنین قوانین کشور ایران و تفاوت‌های آن با کشور محل سکونت ایشان انگلستان پرداخته شده است.

خانم جعفری لطفا به ما بگویید در قوانین فعلی ایران، تفاوت‌های خرید و فروش کودکان با فرزندخواندگی چیست؟

براساس ماده ۳ بند الف  پروتکل الحاقی پیمان‌نامه حقوق کودک درباره «خرید و فروش کودکان، خودفروشی کودکان وهرزه‌نگاری کودکان» مصوب سال ۲۰۰۰ هرگونه عرضه، تحویل و دریافت کودکان به هرشکل باید متوقف شود، از جمله با کسب رضایت غیرقانونی برای فرزند خواندگی کودک که مغایر با ابزار قانونی بین‌المللی موضوع برای فرزند خواندگی باشد. معنای این بند این است که فرزندخواندگی باید با استفاده از روش‌ها و از طریق ابزارهای قانونی صورت بگیرد و پروسه قانونی خود را در ایران طی کند، اگر غیر از این باشد در اصل همان خرید و فروش کودک است. سیستم‌های قانونی برای فرزندخواندگی در هر کشور متفاوت است و می‌دانیم که ایران هم قوانین خود را در این زمینه دارد.

طبق تبصره ماده ۲۷ که در سال ۱۳۹۲ به تصویب مجلس شورای اسلامی و سپس تایید شورای نگهبان رسید، سرپرست در شرایطی می‌تواند با فرزند‌خوانده ازدواج کند. ماده‌ای که در در زمان تصویب آن جنجال‌های بسیاری را ایجاد کرد و مخالفان زیادی داشت. بسیاری معتقد بودند که این موضوع با روح رابطه فرزند و والد در تضاد است و حقوق کودک را زیر پا می‌گذارد. با توجه به این مصوبه، مرز میان فرزندخواندگی و خرید و فروش کودکان و سوءاستفاده‌‌های جنسی احتمالی از آنان چیست؟

متاسفانه با درج صریح حق پدر در ازدواج با فرزندخوانده، اعتماد عمومی نسبت به قانون فرزند‌خواندگی در ایران تا حد زیادی جریحه‌دار شده و به نظر می‌رسد حتی خود قانون راه خرید و فروش دختربچه‌ها را برای مردها بازگذاشته و یک مرد می‌تواند با وعده تامین مالی کودک او را به خانه برده، به عنوان پدر و سرپرست، او را زیر کنترل روحی و فیزیکی خود گرفته و سپس رابطه جنسی با او برقرار کند و در چنین سیستمی کودکی که به اداره بهزیستی سپرده شده تا در امان باشد، ناگهان در ازای تامین مالی، سر از رختخواب به اصطلاح پدر خود در می آورد و یا در معرض چنین شرایطی قرار می‌گیرد.

در نتیجه با این مکانیسم، قانون فرزندخواندگی در ایران به نوعی فاقد وجاهت مورد نظر در مساله حفاظت از کودکان در جریان فرزندخواندگی است و براساس معاهدات بین‌المللی که ایران امضا کرده، سیستم قضایی ایران نمی‌تواند مدعی داشتن ساز و کار قانونی لازم برای فرزندخواندگی باشد. به بیان دیگر سیستم فرزندخواندگی در قانون ایران، دیگر آن جایگاهی را ندارد که مورد نظر ماده ۳ پروتکل مذکور بوده و در عمل نمی‌تواند مانع خرید و فروش کودک زیر عنوان فرزندخواندگی تلقی شود. در عین حال همان‌طور که گفته شد به طور عموم خرید و فروش کودکان با منظور فرزندخواندگی خارج از چهارچوب تعیین‌شده در قانون ایران نیز در اصل همان خرید و فروش کودک است.

در کشورهای توسعه‌یافته چه تدابیر و راه‌کارهایی برای جلوگیری از این نوع  جرایم پیش‌بینی شده است؟ می‌توانید قوانین یکی از این کشورها را برای ما مثال بزنید؟

من برای این مقایسه می‌توانم از کشور انگلیس مثال بیاورم که خود در این سیستم در حوزه وکالت مشغول به کار هستم. در رابطه با مساله کودک، سیستم حقوقی انگلیس یک تفاوت بسیار معنادار و عمیقی با سیستم  ما در ایران دارد و آن مسئولیت تعریف‌شده، چهارچوب‌دار و ملموس جامعه و دولت به نمایندگی از جامعه نسبت به کودک است. در این جا بحث حق ولایت والدین به کودکان خود بسیار محدود است و در اصل محدوده آن تا آن جاست که کودک کاملا در امنیت روانی و جسمی قرار گرفته باشد و درمانگاه محلی، مدرسه و مددکار اجتماعی سلامت و امنیت کودک را در پیش والدین خود به چالش نکشیده باشند؛ زیر چنین کنترل تیزبینانه‌ای باید دید چگونه امکان خرید و فروش کودک وجود خواهد داشت. قوانین در این جا تبدیل به حروفی شعارگونه روی کاغذ نمی‌شوند و برای اجرای آن‌ها برنامه‌ریزی همه جانبه و دقیق انجام می‌گیرد. در زمینه مقابله با قاچاق کودکان یک طرح بزرگتری وجود دارد که عنوان “کار با یکدیگر برای حفاظت از کودکان” شناخته می‌شود و در سال پیش نیز تغییراتی کرده است.

با توجه به اینکه گفتید در کشور انگلستان تربیت و مراقبت از کودکان تمام و کمال به والدین سپرده نمی‌شود و نهادهای دیگر نیز در آن نقش دارند، لطفا به ما بگویید یک نوزاد از بدو تولد چه فرایندی را تا سن نوجوانی طی می‌کند؟

همه کودکان به محض تولد شناسنامه‌ای معنادار پیدا می کنند و از همان دوره خردسالی از طریق درمانگاه محل که باید در آن ثبت نام کرده باشند و تا سنی که باید به مهدکودک رفته باشند مورد نظارت مستقیم و کنترل دائم دولتی هستند. هر خراش کوچکی و هر ناراحتی و یا وضعیت روحی مشکوکی که کودک دارد باید بلافاصه گزارش شود، چه رسد به غیب شدن او از یک خانواده که اصلا بلافاصله مشخص می‌شود. کودکان ساکن هر نقطه از شهر و روستا که باشند زیر نظر و کنترل شهردار محل هستند. اگر ثبت نام او در محل‌های پیش‌بینی شده صورت نگیرد مددکار اجتماعی مطلع می‌شود و چون تحصیل کودکان در انگلیس اجباری است والدین اگر قصد ثبت نام کودک را در مهدکودک محل ندارند باید برای تحصیل خانگی کودک برنامه‌ریزی دقیقی ارائه دهند تا موافقت شود و درهر حال با کوچکترین تردیدی که نسبت به وضعیت روحی و روانی و یا پیشرفت تحصیلی کودک ایجاد شود خانواده زیر نظارت قرار می‌گیرد.

این نظارت به چه شکل است و چقدر طول می‌کشد؟

 این نظارت به این معنی است که پرونده‌ای باز می‌شود که بسته شدن آن گاه سال‌ها طول می‌کشد و بازدیدها گاه هفتگی خواهد بود. همه این‌ها به این معنا نیست که در این جا همه روزنه‌ها برای آزار کودکان، بهره‌کشی از آن‌ها و یا حتی خرید و فروش آن‌ها بسته شده است، بلکه به این معنا است که اگر اهمال و یا سهل‌انگاری صورت بگیرد در جریان اجرای کار درمانگاه، مدرسه، مددکار اجتماعی، پلیس اجتماعی و یا با زرنگی خود فرد مجرم پیش خواهد آمد و نه به دلیل فقدان سیستم حمایتی و نه به دلیل یک وضعیت سراپا غلط و برنامه‌ریزی‌نشده که در ایران مشاهده می‌شود که در آن اصولا امکان کنترل وضعیت کودک و یا حتی بود و نبود او در یک خانواده وجود ندارد.

جرم کودک‌فروشی در انگلستان از لحاظ قانونی چیست و چه مجازاتی دارد؟

جرم خرید و فروش کودک در انگلیس بسیار سنگین است و حتی پدر و یا مادر کودک بدون اجازه آن دیگری حق خارج کردن کودک را از کشور و سکونت دادن او را در کشوری دیگر ندارند و در این صورت اسم این کار کودک‌ربایی نامیده می‌شود. در بریتانیا عنوان مجرمانه خرید و فروش کودک “قاچاق کودک” (Child Trafficking) است که هم به خرید و فروش کودکان در داخل بریتانیا و هم در رابطه با قاچاق بین بریتانیا و خارج آن اطلاق می‌شود و مجازات سنگینی را گاه تا ۱۴ سال زندان دربر خواهد داشت.

 در سال ۲۰۰۷ بخش آموزشی وزارت کشور انگلیس که ماموران پلیس نیز زیر نظر آن کار می‌کنند دستورالعملی را با عنوان “حفاطت از کودکان که ممکن است قاچاق شده باشند” (Safeguarding children who may have been trafficked) صادر کرد که طبق آن توضیحات لازم به نهادهای مربوط به مساله قاچاق کودک داده می‌شود و از جمله این که در این دستورالعمل آن‌ها موظف هستند در مورد یک کودک بزه‌کار امکان بردگی و زیرکنترل بودن و یا نبودن او را بررسی کنند. آن‌ها موظف هستند این مساله را روشن کنند که خود کودک تا چه حد در انجام عمل خود مستقل بوده و به این طریق امکان کشف قاچاق‌شدگی و بردگی وی آشکار شود. اجرای این دستورالعمل توسط نهادهای بریتانیا باید در راستای دستورالعمل بزرگتری باشد که عنوان “کار با یکدیگر برای حفاظت از کودکان” (Working together to safeguard children) نام دارد که در آن تمام مواردی که ممکن است امنیت کودک را به مخاطره بیاندازد پیش‌بینی شده و نحوه مقابله با آن‌ها به سازمان‌های مربوط از جمله مدرسه‌ها، درمانگاه‌ها، پلیس، بخش‌های مربوطه نواحی شهرداری، مددکارها و داوطلبین کار با کودکان داده شده است. تخطی از وظایف این نهادها در توجه به موارد مشکوک و در مغایرت با دستورالعمل های داده شده عواقب کاری و گاه حتی مجازات‌های قانونی در بردارد.

در این جا عنوان بردگی کودک در قوانین مرتبط به خرید و فروش و قاچاق کودکان به روشنی به کار می‌رود و مثل سیستم حکومتی و حقوقی ایران این عنوان زیر عنوان‌های موازی مثل خرید و فروش کودک و یا ازدواج اجباری گم نمی‌شود و درنتیجه وجود مساله هولناک برده‌داری کودکان در جریان خرید و فروش آن‌ها پوشیده نمی‌ماند.

با تشکر از وقتی که در اختیار خانه امن گذاشتید.

دی
۲۴
۱۳۹۴
شرایط فرزندخواندگی در ایران
دی ۲۴ ۱۳۹۴
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
a parent holds the hand of a small child
image_pdfimage_print

وسعت بخشیدن دامنه‌ فرزندپذیری به زنان بدون شوهر و زن و مرد دارای فرزند از نکات مثبت قانون جدید فرزندخواندگی است. اما به ازای هر کودکی که سرپرستی آن قابل واگذاری است، ۸ زوج متقاضی وجود دارد. بنابراین به نظر می‌رسد اجازه فرزندپذیری به دیگر خانواده‌ها در اولویت بعدی فقط روی کاغذ معنا داشته باشد و تغییری واقعی در وضعیت کودکان بدون سرپرست و بدسرپرست ایجاد نکند.

روزنامه سایه نوشت: از «پدرخوانده» که یکی از شاهکارهای سینماست گرفته تا کارتون محبوب «جودی ابوت» همه و همه اشاره خاصی به موضوع سرپرستی کودکان البته در اشکال مختلف آن دارند. از دنیای تخیل که بگذریم و وارد جهان واقعی شویم، مشاهده می‌کنیم که در فرهنگ‌های مختلف روش‌های گوناگونی برای سرپرستی کودکان وجود دارد که معروف‌ترین آن فرزندخواندگی است. فرزندخواندگی، به آن صورت که در برخی کشورها مرسوم است، در کشور ما به رسمیت شناخته نشده است، حقوق ایران نهاد دیگری به نام سرپرستی کودکان بی‌سرپرست دارد که براساس آن کودک با شرایطی وارد یک خانواده می‌شود و همین نهاد حقوقی است که در اصطلاح عموم فرزندخواندگی تلقی می‌‌شود. اگر شما هم می‌خواهید با ریزه‌کاری‌های فرزندخواندگی آشنا شوید این گزارش را از دست ندهید.

فرزندخواندگی یا سرپرستی؟
فرزندخواندگی در کشور ما با آنچه در کشورهای دیگر به این نام خوانده می‌شود، زمین تا آسمان فرق دارد، به همین دلیل بسیاری از حقوق‌دانان ترجیح می‌دهند به جای «فرزندخواندگی» از اصطلاح «سرپرستی» استفاده کنند، به عبارت دیگر، بیسیاری از مردم که با ریزه‌کاری‌های حقوقی آشنایی ندارند، به تفاوت بین فرزندخواندگی و سرپرستی توجهی نمی‌کنند که به تبع، بیشتر رسانه‌ها وقتی در این خصوص مطلبی را ارائه می کنند، آن مطلب درباره‌ی لایحه فرزندخواندگی و مقررات فرزندخواندگی است. این درحالی است که اگر حتی یک شبانه‌روز در میان قوانین و مقررات بگردید، نمی‌توانید یک عنوان قانونی پیدا کنید که از لفظ فرزندخواندگی استفاده کرده باشد. برای پرهیز از این اشتباه رایج، تکلیف‌تان را همین اول روشن و تاکید می‌کنیم که هرگز قرار نیست در این بسته حقوقی درباره فرزندخواندگی بخوانید، چون چنین عنوانی در قوانین ما هرگز وجود ندارد بلکه هدف ما آشنایی بیشتر شما با سازوکار سرپرستی کودکان بی‌سرپرست است.

اگر خاطرتان باشد رمضان چند سال گذشته سریال «خداحافظ بچه» پخش می‌شد، توجه بسیاری را که سال‌ها در آرزوی فرزند‌دار شدن بودند، به خود جلب کرد. کمترین فایده پخش این سریال این بود که مردم فهمیدند قبول سرپرستی یک کودک به این آسانی‌ها نیست. شاید هنوز هم کسانی باشند که فکر کنند: هر وقت بخواهند می‌توانند به سازمان بهزیستی بروند و دست یک بچه را بگیرند و به خانه بیاورند، ولی در واقع این‌طور نیست، علت سخت‌گیری‌ها هم رعایت مصلحت کودکی است که قرار است سرنوشتش در دست دیگران قرار بگیرد. مدت‌هاست که رسانه‌ها هرچند وقت یک بار درباره ضرورت تعیین تکلیف قانون جدید فرزندخواندگی می‌نویسند، قبل هم اشاره کردیم در حقوق ما فرزندخواندگی نیست و اسم اصلی این لایحه هم لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان بی‌سرپرست است. با مرور این لایحه به موارد جالبی برخورد می‌کنیم که گویا به همین دلیل تایید آن دچار مشکل شده است. مثلا در این لایحه به دختران و زنان بدون شوهر در صورتی‌که حداقل ۳۰ سال سن داشته باشند، اجازه داده شده است که سرپرستی یک دختر را بر عهده بگیرند. بنابراین دو شرط وجود دارد اول این که ۳۰سال را پشت سر گذاشته باشند و دوم این که فقط می‌توانند دختری را به سرپرستی قبول کنند. چنین تصمیمی هم مفید است و هم می‌تواند دردسرهایی ایجاد کند، فایده‌اش ساده کردن شرایط سرپرستی است که در نتیجه آن، کودکان بیشتری زیر سایه محبت خانواده و اشخاص واجد شرایط قرار می‌گیرند و از زندگی بهتر و آینده بهتری برخوردار می‌شوند، اما از طرف دیگر بعضی می‌گویند این ساده‌گیری‌ها ممکن است سرانجام به قاچاق انسان ختم شود که دردسرهای آن بسیار زیاد است.

قانون فرزندخواندگی در ایران
اولین قانون حمایت از کودکان بی‌سرپرست در سال ١٣۵٣ در مجلس تصویب شد. قانونی که به نظر می‌رسید کاستی‌های بسیار دارد تا جایی که در اسفند ۱۳۸۷ با این ادعا که قانون مصوب ۱۳۵۳ بعد از گذشت ۳۵ سال با تغییرات و نیازهای جامعه سازگار نیست، اصلاحاتی به مجلس ارائه شد. این قانون جدید فرزندخواندگی البته پس از چندین سال کار کارشناسی و کش و قوس‌های فراوان و تغییرات زیاد مردادماه گذشته به تصویب رسید، دارای مفاد و بخش‌های زیادی بود که در بسیاری موارد به نفع فرزندان تحت پوشش سازمان بهزیستی است و باعث می‌شود امکان واگذاری برای تعداد بیشتری از کودکان فراهم شود. به عنوان مثال با قانون مصوب ۱۳۵۳ واگذاری سرپرستی تنها ۱۵درصد کودکانی که در مراکز بهزیستی نگهداری می‌شدند، ممکن بود. لایحه تقدیمی دولت قرار بود که امکان سرپرستی بیش از ۵۰ درصد کودکان بهزیستی را فراهم کند و فرایند فرزندخواندگی را تسهیل کند. تابعیت و محل اقامت افراد فرزند‌پذیر نخستین مسئله‌ای است که توجه به آن ضروری است. طبق ماده ۱ قانون مصوب ۱۳۵۳، هر فرد مقیم ایران، حتی اگر تابعیت ایران نداشته باشد، می‌تواند تقاضای سرپرستی کودکی را بکند. اما ایرانیان مقیم خارج از ایران امکان فرزندپذیری نداشتند. به عبارت دیگر، در قانون مصوب ۱۳۵۳ اقامت در ایران نسبت به تابعیت اولویت داشته است. لایحه دولت امکان فرزندپذیری را برای ایرانیان مقیم خارج از ایران نیز فراهم کرد. در قانون مصوب ۱۳۵۳ تنها زن و شوهر بدون فرزند می‌توانستند تقاضای فرزندپذیری کنند اما در لایجه دولت به زنان بدون شوهر و زن و شوهر دارای فرزند نیز اجازه تقاضای سرپرستی کودکان داده شد. با وجود مخالفت برخی نمایندگان مجلس، پیشنهاد دولت رای آورد. لازم به یادآوری است که زنان بدون شوهر تنها می‌توانند سرپرستی دختران را به عهده بگیرند.

وسعت بخشیدن دامنه‌ی فرزندپذیری به زنان بدون شوهر و زن و مرد دارای فرزند از نکات مثبت قانون جدید فرزندخواندگی است. اما به ازای هر کودکی که سرپرستی آن قابل واگذاری است، ۸ زوج متقاضی وجود دارد. بنابراین به نظر می‌رسد اجازه فرزندپذیری به دیگر خانواده‌ها در اولویت بعدی فقط روی کاغذ معنا داشته باشد و تغییری واقعی در وضعیت کودکان بدون سرپرست و بدسرپرست ایجاد نکند. اما اگر به آمارهای تکمیلی مراجعه کنیم، اثر مثبت آن روشن خواهد شد. اکثر زن و شوهرهای فاقد فرزند خواهان سرپرستی کودکان زیر ۱ سال هستند. تجربه‌ی بزرگ کردن نوزاد، پنهان کردن فرزندخواندگی از دیگران و… از جمله دلایلی است که این امر را باعث شده است. این رفتار خانواده‌های فرزندپذیر کودکان بسیاری را از تجربه‌ی زندگی در خانواده محروم کرده است. زنان بدون شوهر و زن و شوهر دارای فرزند این دغدغه‌ها را ندارند و این موضوع برای کودکانی که هر ماه عمرشان به معنای از دست رفتن فرصت زندگی در خانواده است، امیدبخش است. در هر حال، از سال گذشته تاکنون که این قانون به تصویب رسیده کمیته‌های مختلف مشغول تدوین راهکارهای اساسی برای اجرایی شدن آن هستند که یکی از آن‌ها ثبت‌نام اصلی والدین در شناسنامه کودک است که باید با همکاری چندین سازمان انجام شود که البته به گفته مسئولان سازمان بهزیستی مراحل پایانی را می‌گذراند.

منبع: سلامت نیوز

فروردین
۱۳
۱۳۹۳
وقتی پدرخوانده به حجله می رود!
فروردین ۱۳ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , ,
image_pdfimage_print

Soheil Golchin

سهیل گلچین – دانشجوی کارشناسی حقوق

چندی پیش قانونی در مجلس شورای اسلامی تصویب گردید که به موجب آن ، سرپرستان می توانند با فرزندخواندگان خود ازدواج کنند به شرط آنکه دادگاه چنین ازدواجی را به مصلحت کودک بداند. در حالی که جامعه  ایران از شنیدن این خبر در شگفتی به سر می برد.تصویب این قانون ظاهرا” به منظور جلوگیری از تجاوز و روابط نامشروع سرپرستان با کودکان و نیز مشروط نمودن چنین ازدواجی به نظر و تشخیص دادگاه است.

در حقوق بسیاری از کشورها نوعی قرابت وجود دارد که ناشی از فرزندخواندگی است. نظام حقوقی ایران اما، با توجه به آنکه منشاء فقهی و اسلامی دارد، نهاد فرزندخواندگی را به رسمیت نشناخته و آیات ۴ و۵ سوره احزاب این گونه قرابت را صریحا” رد کرده است. هر چند که در دین ما سرپرستی از یتیمان، تکفل و نگهداری از اطفال امری خداپسندانه تلقی می شود.

وقتی قانون حمایت از کودکان بدون سرپرست (مصوب ۱۳۵۳) به تصویب رسید، نهاد سرپرستی به نوعی جایگزین فرزندخواندگی گردید منتها با رعایت جهات شرعی. به این معنا که چنین رابطه ای میان سرپرست و فرزند  تحت سرپرستی، برخی آثار حقوقی  ناشی از قرابت نسبی مثل ارث بردن یا ممنوعیت نکاح را شامل نمی شود و معضل اصلی در واقع همین جاست. چرا که چنین قرابتی میان سرپرست و فرزندخوانده، شرعا” از موانع نکاح محسوب نمی شود فلذا ازدواج سرپرست با این اطفال بلامانع است!

به هر حال معلوم نیست مجلس شورای اسلامی با کدام توجیه اخلاقی و عقلانی چنین تبصره ای را به ماده ۲۷ لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان( نسخه ۹۱/۱۲/۵) افزوده است. با کدام موازین اخلاقی و دینی می توان پذیرفت طفلی معصوم و آسیب پذیر، وسیله شهوت رانی و لذت جویی برخی سرپرستان بی وجدان قرار گیرد؟ حتی اضافه کردن این قید که چنین اجازه ای باید منوط به مجوز دادگاه و مصلحت طفل باشد نه تنها راه گشا نیست بلکه اوضاع را وخیم تر می کند. وجود چنین تبصره ای در حقیقت از چاله در آمدن و به چاه افتادن است. صرف به رسمیت شناختن چنین روابطی در قوانین داخلی، فی نفسه ناپسند و نامعقول است. نظام حقوقی ما که باید متضمن ساز وکاری سیستماتیک برای حمایت از حقوق مردم باشد، با تصویب این گونه قوانین، ناقض سیستماتیک آن حقوق خواهد بود!

راهکار این نگارنده، ارائه  تفسیر موسعی از قانون در عین برداشتی رحمانی و عقلانی از دین مبین اسلام است. ضمن اینکه دولت جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۳۷۲ به کنوانسیون حقوق کودک (۱۹۸۹) ملحق گردیده است و مستند به ماده ۹ قانون مدنی، کلیه معاهداتی که دولت ایران به آن پیوسته باشد در حکم قانون و لازم الاجراست. لذا نظر افکندن به تکالیفی که امضای کنوانیسون حقوق کودکان بر ذمه دولت ایران بار کرده است می تواند در این خصوص راهگشا باشد.

هدف قانون گذار از ایجاد نهاد سرپرستی اطفال در ماده ۲ قانون حمایت از کودکان بی سرپرست، تأمین منافع مادی و معنوی طفل عنوان شده است. در ماده ۳ همین قانون، سرپرستان باید دارای شرایط خاصی از جمله: داشتن حداقل ۳۰ سال برای یکی از زوجین، عدم محکومیت جزایی موثر، دارا بودن صلاحیت های اخلاقی، عدم اعتیاد به به مواد مخدر و الکلی و… باشد.

در ماده ۶ قانون مذکور نیز طفلی که به سرپرست سپرده می شود باید حداکثر ۱۲ ساله باشد. البته نظر مشورتی شورای عالی قضایی آن است که در شرط سن برای کودک، باید رعایت سن بلوغ بشود. بنابراین چون دختر در سن ۱۲ سالگی بالغ محسوب می شود، دادگاه نمی تواند او را به سرپرستی خانواده ای منصوب کند. لذا حداکثر سن طفل مونث برای قبول کردن سرپرستی اش، ۹ سال تمام قمری است.

نگاه هوشمندانه به موارد قانونی بالا روشن می سازد که سرپرستان قانونی با طفلی مواجه اند که باید مشمول قوانین حمایتی داخلی و بین المللی قرار گیرد که با توجه به شرایط سنی  سرپرست و فرزندخوانده، حداقل اختلاف سنی دخترخوانده با سرپرست مذکر، ۲۱ سال است! سوال اساسی اینجاست که با وجود چنین اختلاف سنی فاحشی و نیز تأمین منافع مادی و معنوی کودک که پیش فرض مقنن برای تأسیس نهاد سرپرستی بوده است، چگونه می توان ازدواج فی مابین آن ها را به مصلحت کودک دانست؟! و کدام دادگاه اصولاً می تواند چنین مصلحتی را برای کودک تشخیص دهد؟ نکاح بین سرپرست و فرزندخوانده چه اثرات مثبت و حمایتی می تواند داشته باشد که به صلاح طفلی خردسال و بی پناه است؟ اگر هدف از چنین ازدواجی پرداخت نفقه، نگهداری و حفاظت بیشتر از اوست، به موجب ماده ۱۱ قانون مذکور: «وظایف و تکالیف سرپرست و طفل تحت سرپرستی او از لحاظ نگاهداری، تربیت، نفقه و احترام، نظیر حقوق و تکالیف اولاد و پدر و مادر است» و اگر هدف از به رسمیت شناختن چنین ازدواجی، جلوگیری از تجاوزهای جنسی یا روابط نامشروع سرپرست با فرزندخواندگان است که با توجه به شرایط پیش بینی شده و غایت و ماهیت سرپرستی از اطفال، چنین توجیهی نقض  غرض و مغایر با اهداف قانون گذار بوده است!

متأسفانه قانون در خصوص حرمت نکاح بین کودک و والدین سرپرست او سکوت کرده است و به نظر نمی آید چنین ازدواجی مشکل شرعی داشته باشد. منتها از روح حاکم بر این قانون و نیز به موجب تکالیفی که مواد ۱۸ و ۱۹ کنوانیسون حقوق کودک بر عهده دولت ما گذاشته است، ممنوعیت چنین ازدواجی را می توان افاده کرد. زیرا حمایت از منافع عالیه کودک و فرزندی که به سرپرستان سپرده می شود شرط و فرض اصلی است. آنچه تحت عنوان حمایت از کودکان در برابر تمامی اشکال خشونت های جسمی و روحی، آسیب رسانی یا بهره کشی، بی توجهی و سهل انگاری و یا بدرفتاری و استثمار جنسی شمرده می شود؛ ممنوعیت چنین ازدواجی را لازم و ضروری می سازد.

نکاح سرپرستی که قرار است نقش پدری مهربان را ایفا کند با طفلی معصوم و آسیب پذیر چه دلیلی می تواند داشته باشد جز اینکه باب سواستفاده جنسی از وی را بگشاید و زنی که به همراه شوهرش داوطلب نگهداری از کودکی بی سرپرست می شود چطور می تواند در ذهنش، فرزندش را رقیب آینده خود تلقی کند؟! او چگونه می تواند در حق چنین فرزندی مادری کند. و چنان فرزندی چگونه می تواند به پدری تکیه کند که روزی ممکن است شوهر او باشد؟! و آیا چنین خانواده ای می تواند کانون محبت و مهر بی دریغ، انسان دوستانه و شریف باشد؟!

گرچه پیوند ازدواج در اسلام، پیوندی آسمانی و مطلوب است اما دست آویزی به احکام الهی برای قانونی جلوه دادن این پیوند، تباه ساختن ارزش های اخلاقی و تیره ساختن چهره رحمانی اسلام است. شایسته است قانون گذار ما به این حدیث نبوی توجه ویژه ای داشته باشد که فرمود: «ان الله سائل کل راع عما استرعاه حفظ امر ضیع- خداوند هر مسئولی را درباره اینکه سرپرستی خوب بوده یا کوتاهی کرده بازخواست خواهد کرد.» همچنین در فرازی دیگر از سخنان پیامبر رحمت آمده است: «بزرگترین گناه این است که انسان نسبت به افراد تحت سرپرستی خود کوتاهی ورزد» (سنن ترمذی، ج۴، کتاب الجهاد، به روایت انس ابن مالک)

انتظار شایسته، تصویب قانونی در جهت ممنوعیت کامل ازدواج فرزندخوانده و سرپرست قانونی اوست. چنانچه ماده ۲۵ کنوانسیون حقوق کودک هم تصریح کرده است: «کشورهای عضو باید حق کودکی را که به منظور مراقبت، حفاظت یا بهداشت جسمی و روحی به خانواده ای داده شده است، جهت بررسی دوره ای  نحوه رفتار با کودک و تمام وضیعت های مربوط به فرزندخواندگی وی به رسمیت بشناسند» و ماده ۱۹ آن همه ی دولت های عضو را موظف به رفع کلیه اشکال خشونت از کودکان دانسته است. لذا آسیب های بهداشتی و اجتماعی وخیم ازدواج کودکان، مسئولیت سنگینی را بر دوش دولت و دستگاه های قانون گذار می گذارد.