صفحه اصلی  »  فرزند
image_pdfimage_print
آبان
۱۱
۱۳۹۴
ایجاد حق طلاق در صورت عدم تمایل به فرزند آوری
آبان ۱۱ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:Flickr /Kyle Adams

موسی برزین خلیفه لو- پژوهشگر حقوقی

در مطلب پیشین با بررسی شرط عدم فرزندآوری در عقد نکاح به این نتیجه رسیدیم که فرزندآوری از جمله موارد مقتضای ذات نکاح نبوده و بنابراین زوجین می توانند توافق کنند که در طول حیات مشترک خود دارای فرزند نشوند.

در نوشته حاضر جنبه دیگری از فرزندآوری در طول زندگی مشترک مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

ممکن است بدون وجود یک توافق رسمی مبنی بر فرزند آوری یا عدم آن، یکی از زوجین به دلایل مختلفی، تمایلی به فرزنددار شدن نداشته باشد در حالی که زوج دیگر بخواهد که فرزند داشته باشد. به عنوان مثال ممکن است زنی بدون رضایت شوهرش قرصهای ضد بارداری مصرف کرده و از باردار شدن خود جلوگیری کند و یا مردی به طرق مختلف مانع از باردار شدن همسر خود شود.

به عبارت کلی این نوشته بر آن است که به این پرسش اساسی پاسخ دهد که اگر یکی از زوجین تمایلی به فرزندآوری نداشته باشد اما زوج دیگر بر فرزنددار شدن اصرار ورزد، حقوق چه تصمیمی در این مورد خواهد داشت؟

آیا حقوق می تواند در این اختلاف ورود کرده و به حل و فصل مساله بپردازد؟ آیا می توان زوجی را که متمایل به فرزندآوری نیست، ملزم کرد که تولید نسل کند؟ در صورت بروز اختلاف در فرزندآوری مابین زن و شوهر، چه حقوق و تکالیفی برای آنها ایجاد خواهد شد؟

فرزندآوری و هدف غایی ازدواج

برای پاسخ بدین پرسشها لازم است گفته شود که یک رابطه حقوقی لازم است با هدف منطقی ایجاد شود. بدین معنی که زمانی که یک رابطه حقوقی ایجاد می شود، بدیهی است طرفین این رابطه از ایجاد آن هدفی اصلی را دنبال می کنند و در صورتی که این هدف تحقق پیدا نکند، آن رابطه حقوقی عبث و بی فایده بوده و لذا اعتبار عقلانی و حقوقی نخواهد داشت.

به عنوان مثال در یک رابطه خرید و فروش هدف اصلی این است که هر دو طرف مالک چیزی شوند که طرف دیگر عرضه می کند. خریدار مالک مالی خواهد شد که فروشنده به فروش می رساند و فروشنده مالک مالی خواهد شد که خریدار به او به عنوان عوض خواهد داد.

در رابطه نکاح نیز این قاعده صادق است. یعنی باید پرسید که هدف اصلی از ازدواج چیست؟ به عبارتی غایت و یا به تعبیر حقوقی مقتضای ذات عقد نکاح چیست؟ در این مورد مباحث بسیاری از طرف فقها و حقوقدانان ارائه شده است. بسیاری از فقها معتقدند که استیلاد یا همان فرزندآوری هدف غایی و اصلی ازدواج نیست و تعداد کمی از آنان بر این عقیده اند که فرزندآوری از حقوق زن است و نمی توان بدون رضایت وی آن را سلب کرد.(۱)

در قوانین ایران نیز در این مورد صحبتی به میان نیامده و مقرراتی مشاهده نمی شود بنابراین لازم است با نظر به اصول کلی حقوقی مساله مورد بررسی قرار گیرد.

گرچه ممکن است فرزند دار شدن در نگاه بسیاری از افراد جامعه لازمه زندگی مشترک بوده و وجود فرزند امری ضروری قلمداد شود، اما به نظر نمی رسد که اصلی ترین هدف از تشکیل خانواده تولید نسل باشد. بدین معنی که نمی توان گفت  زن و مردی که با یکدیگر ازدواج می کنند، صرفا خواهان تولید نسل هستند بنابراین نمی توانند از فرزند آوری پرهیز کنند. تنها امری که می توان گفت بدون آن ازدواج عبث و بیهوده است، عدم وجود رابطه جنسی مابین زن و شوهر است. بنابراین با عدم تحقق استیلاد یا فرزندآوری در زندگی مشترک، نمی توان گفت که آن زندگی عبث و بنابراین فاقد اعتبار حقوقی و عقلانی است. از این جهت چنانچه یکی از زوجین تمایلی به فرزند دار شدن نداشته باشد در حالی که زوج دیگر اصرار بر آن داشته باشد، نمی توان زوجی که تمایل ندارد را الزام به فرزند دار شدن کرد.

فرزند آوری به عنوان یک حق مشترک

 در اینکه فرزند دار شدن حق تمام افراد بشر است شکی نیست ، اما این حق نمی تواند تکلیفی برای طرف دیگر ایجاد کند. بدین توضیح که ممکن است گفته شود اگر فرزند دار شدن حق زوجین است بنابراین در مقابل این حق تکلیفی هم بر عهده زوجین وجود دارد.

یعنی اگر فرزندآوری حق زن است مرد مکلف به اجابت این حق است و برعکس، لکن با توجه به اینکه احقاق این حق، مستلزم وجود فرد دیگری است و به عبارتی حق فرزند دار شدن طبیعتا حقی است که با وجود یک زن و یک مرد تحقق پذیر است، بنابراین نمی توان یکی از زوجین را صاحب حق و دیگری را صاحب تکلیف دانست.

به عبارتی در مقابل حق یکی از زوجین مبنی بر فرزند آوری، زوج دیگر مرجع تکلیف این حق نیست بلکه هردو زوجین مشترکا حق استیلاد را دارند بدون اینکه یکی از آنها مستحق و دیگری مکلف باشد. حق فرزندآوری حقی نیست که بتوان یک طرفه بدان دست یافت و لازم است طرف دیگر نیز نسبت به اعمال حق خود تمایل داشته باشد. با نظر به اینکه استیفای حق صاحب حق از طرف خود امری است اختیاری و صاحب حق می تواند و آزاد است که حق خود را استیفا نکند، بنابراین نمی توان این فرد را مجبور به استفاده از حق خود کرد با این استدلال که اگر حق خود را استیفا نکند حق دیگری سلب خواهد شد. اگر فرزندآوری را حقی مشترک تلقی کنیم، بنابراین توافق دو صاحب حق شرط ضروری و اساسی برای استیفا و به عمل انجامیدن این حق مشترک است.

با این استدلال و با توجه به اینکه فرزند آوری از مقتضای ذات ازدواج نیست، چنانچه در امر فرزندآوری مابین زوجین اختلاف حاصل شود، حقوق نمی تواند وارد این اختلاف شده و فردی را که تمایلی به فرزندآوری ندارد ملزم به فرزندآوری کند.

لذا به نظر می رسد در چنین مواقعی، زوج متمایل به استیلاد حق اقامه دعوی علیه زوج نامتمایل به فرزند آوری را نخواهد داشت و نمی تواند از دادگاه بخواهد که زوجش ملزم به فرزند آوری شود.

عدم فرزندآوری و حق جدایی

اما ممکن است عدم تمایل به فرزند آوری از ناحیه یکی از زوجین، برای زوج دیگر حق جدایی ایجاد کند. این امر در حقوق ایران نسبت به زنان مصداق خواهد داشت زیرا شوهر بر اساس حقوق ایران هر وقت بخواهد می تواند همسر خود را طلاق دهد و احتیاجی به ارائه دلیل نخواهد داشت.

چناچه مردی به نحوی از انحاء از باردار شدن همسر خود جلوگیری کند و قصد فرزند دار شدن را نداشته باشد، در حالی که زن اصرار بر فرزند آوری داشته باشد، به احتمال بسیار مشکلاتی برای زن پدید خواهد آمد.

با توجه به نیازهای طبیعی و عاطفی زنان و همچنین مسائل فرهنگی اجتماعی، زنی که قصد فرزندآوری را دارد اما شوهرش با آن مخالف است، ممکن است در وضعیت «عسر و حرج» قرار گیرد.

بدین معنی که ادامه زندگی برای وی دشوار و با مشقت همراه شود. با ایجاد چنین وضعیتی، زن حق جدایی با توسل به عسر و حرج پیدا خواهد کرد.(۲)

وی می تواند به دادگاه مراجعه کرده و خواهان جدایی از شوهر خود باشد. به عبارتی می توان گفت عدم تمایل شوهر به فرزند آوری از مصادیق عسر و حرج زن بوده و برای وی حق جدایی پدید خواهد آورد. لازم به ذکر است عدم تمایل به فرزند آوری باعث سقوط حقوق زن یا مرد نخواهد شد.

به عنوان مثال اگر زن تمایل به فرزندآوری نداشته باشد، نمی توان گفت که وی از شوهر خود تمکین نکرده بنابراین مستحق نفقه نیست و یا مهریه به او تعلق نمی گیرد و یا اگر مرد تمایل نداشته باشد نمی توان گفت که زن می تواند تمکین نکند. به عبارتی عدم تمایل به فرزندآوری صرفا می تواند دلیل موجهی برای تقاضای طلاق از طرف زن شود.

پی نوشت

۱- علی مظهر قراملکی، مشروعیت الزام به فرزند آوری در فقه امامیه، فصلنامه فقه و مبانی حقوق اسلامی، پاییز و زمستان ۱۳۸۸، صفحه ۱۳۰ الی ۱۳۶

۲- مقررات مربوط به عسر و حرج در ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی ذکر شده است.

مهر
۱۴
۱۳۹۴
شرط عدم فرزندآوری در عقد نکاح
مهر ۱۴ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:olesiabilkei/Bigstock.com

موسی برزین خلیفه لو – پژوهشگر حقوقی

به یقین می توان گفت که اکثریت قریب به اتفاق زنان و مردانی که با یکدیگر ازدواج می کنند در طول حیات مشترک خود صاحب فرزند می شوند. به طوری که فرزند آوری در عرف و عادت ملتها به یک امر ضروری حیات مشترک تبدیل شده است.

اما ممکن است زوجهایی یافت شوند که تمایل به فرزند آوری نداشته باشند. این عدم تمایل ممکن است از ناحیه یکی از زوجین یا هر دو آنها باشد. در این مواقع پرسش این است که آیا حقوق چنین قصدی را به رسمیت خواهد شناخت؟ یعنی آیا تصمیم یکی از زوجین یا هر دو آنها قانونی خواهد بود؟

به عنوان مثال ممکن است زوجین به هنگام عقد نکاح یا پس از آن با یکدیگر توافق نمایند که صاحب فرزند نشوند و این امر را ضمن سندی ملتزم شوند. آیا چنین توافقی از لحاظ حقوقی صحیح بوده و زوجین ملزم به رعایت آن هستند؟ یا ممکن است بدون توافق قبلی و بدون وجود شرط و سندی، یکی از زوجین مایل به فرزند آوری نبوده و از فرزند دار شدن خود جلوگیری کند حال آنکه زوج دیگر اصرار بر فرزند داشته باشد.

در این مواقع آیا حقوق می تواند وارد این اختلاف شده و به حل و فصل آن بپردازد یا اینکه آزادی اراده ملاک عمل بوده و قوانین صلاحیت لازم برای دخالت در تصمیم آنها را نخواهد داشت؟

ممکن است زوجین دارای یک فرزند شده باشند و پس آن به عنوان مثال شوهر خواهان فرزند دوم نیز باشد اما زن تمایلی به باردار شدن مجدد نداشته باشد.یا اینکه از ابتدای زندگی مرد زن را از باردار شدن و فرزندآوری به نحوی از انحاء منع و محروم کند.

به عبارت کلی سوال اینجاست که  آیا فرزند آوری تکلیف زوجین است و توافق بر خلاف آن ممکن نیست و یا اینکه فرزندآوری امری در حیطه زوجین بوده و حقوق شایستگی دخالت در این امر را ندارد؟ در این نوشته به موضوع اول یعنی شرط عدم فرزند آوری در عقد نکاح خواهیم پرداخت. عدم تمایل یکی از زوجین به فرزند آوری نیز در مباحث بعدی بررسی خواهد شد. قابل ذکر است بررسی مبنایی و فلسفی موضوع از توان این نوشته خارج است و صرفا حقوق ایران در این مورد مطالعه خواهد شد.

اصل صحت شرط

همانطور که در بالا اشاره شد، می توان فرض کرد که زوجین به هنگام عقد یا پس از آن طی یک سند رسمی توافق کنند که در زندگی مشترک صاحب فرزند نشوند و حق فرزند دار شدن را از خود ساقط کنند.

در اینجا لازم است بررسی کرد که در حقوق ایران کدام شرطها باطل و اعتبار قانونی ندارند. لازم به ذکر است که اصل بر این است که تمامی شروطی که در یک عقد گزارده می شوند صحیح است مگر اینکه برخلاف آن قوانین و مقررات آمره ای وجود داشته باشد. یعنی اصل صحت نسبت به شروط نیز صادق است. بنابراین لازم است شروط باطل در قانون مدنی بررسی شده و مشخص کرد که آیا شرط عدم فرزند آوری در نکاح از زمره آنها خواهد بود یا نه.

شروط بر خلاف مقتضای عقد

بر اساس قانون مدنی ایران، برخی از شروط علاوه بر اینکه باطل هستند، عقد را نیز باطل می کنند. ماده ۲۳۳ قانون مدنی در این مورد مقرر کرده است که: « شروط مفصله ذیل باطل وموجب بطلان عقد است :
۱ – شرط خلاف مقتضای عقد
۲ – شرط مجهولی که جهل به آن موجب جهل به عوضین شود. »

به عنوان مثال اگر در قرارداد خرید و فروش یک ماشین شرط شود که خریدار مالک خودرو نخواهد شد و فروشنده نیز حقی بر پول پرداخت شده از طرف خریدار را نخواهد داشت، این شرط  نه تنها اینکه باطل است بلکه قرارداد را نیز باطل می کند. به این نوع شرط اصطلاحا شرط خلاف مقتضای ذات عقد می گویند. زیرا در قرار داد خرید و فروش یا بیع، هدف غایی این است که طرفین مالی را مالک شوند و اگر این امر اتفاق نیافتد انعقاد قرارداد بی فایده خواهد بود.

حال همین مساله در عقد نکاح نیز صادق است، اما ویژگیهای خاص نکاح باعث شده است که نتوان به طور دقیق مشخص کرد که مقتضای ذات نکاح چیست که نتوان برخلاف آن شرط نمود. به عبارتی لازم است ابتدا روشن کرد که هدف غایی و اصلی ترین دلیلی که زن و مردی با یکدیگر ازدواج می کنند چیست؟ در این مورد بحثهای بسیاری بین حقوقدانان صورت گرفته است به طوری که نظر قطعی و مشخصی در این زمینه وجو ندارد.

اما بسیاری گفته اند که وجود رابطه جنسی بین زن و شوهر از مقتضای عقد نکاح محسوب می شود که نمی توان برخلاف آن توافق کرد. یعنی اگر زوجین توافق کنند که در دوران حیات مشترک هیچ گونه رابطه جنسی نخواهند داشت، این توافق باطل بوده و عقد نکاح را نیز باطل می کند.(۱) اما آیا فرزند آوری نیز مقتضای ذات عقد و از اهداف غایی ازدواج است؟

در پاسخ می توان گفت فرزند آوری را نمی توان مقتضای ذات عقد دانست زیرا فرزندآوری از نتایج احتمالی  ازدواج است و زن و شوهر صرفا به دلیل فرزندآوری با یکدیگر ازدواج نمی کنند. اگر فرزند آوری را مقتضای ذات نکاح بدانیم در آن صورت لازم است ازدواج افراد نابارور ممنوع شود حال آنکه این گونه افراد حق ازدواج دارند. از طرف دیگر دقت به مواردی که به موجب آن یکی از زوجین حق فسخ نکاح را دارا می شوند نشان می دهد که از دست دادن  قابلیت فرزندآوری از جمله این موارد نمی باشد.

ماده ۱۱۲۲ و ۱۱۲۳ عیوبی را که در زن و مرد باعث حق فسخ در دیگری می شود را بیان کرده است. بیماریهایی همچون «عنن» در مرد یا« قرن» در زن همگی باعث عدم توانایی در ارتباط جنسی می شوند حال آنکه علی رغم وجود این بیماریها فرزند دار شدن امکان پذیر است، بنابراین می توان به این نتیجه رسید که در حقوق ایران عدم فرزند آوری به اهمیت عدم قابلیت ارتباط جنسی نبوده است و به همین جهت قانونگذار فرزندآوری را از مقتضیات ذات عقد نکاح ندانسته است. با این استدلال به نظر می رسد شرط عدم فرزندآوری مشمول ماده ۲۳۳ نخواهد شد

شروط باطل

با اینکه اصل بر این است که شروط ضمن عقد صحیح است اما قانونگذار برخی شروط را بدون اینکه به اصل عقد خللی وارد سازد، باطل دانسته است. یعنی شرط باطل بوده اما عقد صحیح است. ماده ۲۳۲ قانون مدنی شروط باطل را این گونه بیان کرده است: « شروط مفصله ذیل باطل است ولی مفسد عقد نیست :
۱ – شرطی که انجام آن غیرمقدورباشد.
۲ – شرطی که درآن نفع وفایده نباشد.
۳ – شرطی که نامشروع باشد.»

حال باید بررسی کرد که شرط عدم فرزندآوری از جمله موارد بالا است یا خیر؟ مورد اول شرط غیر مقدور را باطل دانسته است در خصوص مورد اول به یقین می توان گفت که شرط عدم فرزندآوری غیر مقدور نیست زیرا به راحتی می توان از بارداری جلوگیری کرد.

در مورد شرط دوم نیز همچنین است نمی توان گفت که در شرط عدم فرزند آوری هیچ نفع و فایده ای وجود ندارد. به عنوان مثال می توان گفت اگر زن و مرد شرط کنند که مرد موظف است هر روز سنگی را به چاهی انداخته و درآورد، این نوع از شرطها عقلانی نبوده و خالی از فایده است بنابراین باطل است حال آنکه شرط عدم فرزندآوری را نمی توان بی فایده و غیر عقلانی دانست.

ممکن است زن و شوهر علاقه ای به فرزند نداشته و مایل باشند حیات را صرف خود کنند تا دیگری. در خصوص مورد سوم یعنی شرط نامشروع باید گفت که منظور از این مورد موارد غیر شرعی و غیر قانونی است.

به عنوان مثال اگر زوجین شرط کنند که می توانند با شخص دیگری نیز ارتباط غیر شرعی داشته باشند این شرط باطل است و یا اینکه چنانچه توافق کنند زن مستحق مهریه و نفقه نیست. این شرط نیز باطل خواهد بود اما در قوانین و شرع صحبتی از باطل بودن شرط عدم فرزند آوری به میان نیامده است به همین جهت شرط عدم فرزند آوری نیز مشمول ماده ۲۳۲ نبوده و از این جهت صحیح است.

محروم کردن خود از حقوق مدنی

در اینکه انسانها در تعیین سرنوشت خود آزاد هستند هیچ شکی نیست اما برخی ها معتقدند که آزادی در تعیین سرنوشت خود مطلق و بی قید و شرط نیست. از این جهت قانون مدنی ایران در ماده ۹۵۹ مقرر کرده است که:« هیچکس نمی تواند بطورکلی حق تمتع و یا حق اجراء تمام یا قسمتی ازحقوق مدنی را از خود سلب کند.» در مورد این ماده و اینکه منظور از حقوق مدنی چیست بحثها و نظرات بسیاری از طرف حقوقدانان ارائه شده است.(۲)

ممکن است این گونه استدلال شود که با توجه به اینکه دارا شدن فرزند از حقوق پراهمیت مدنی است بنابراین با استناد به ماده فوق زن و شوهر نمی توانند این حق را از خود سلب کنند.

اما آنچه که از این ماده به نظر می رسد این است که حقوق کلی و اساسی قابل اسقاط نیستند. از جمله حق مالکیت و دارا شدن اموال، حق آزادی تن و حرکت، حق داشتن شغل و مواردی از این قبیل. به نظر نمی رسد فرزند آوری از جمله حقوق کلی و اساسی باشد. از طرف دیگر فرزند آوری صرفا قائم به شخص نبوده و امری است که با اشتراک فرد دیگری حاصل می شود.

اگر فردی به طور کلی حق فرزند دار شدن را از  خود سلب کند شاید مشمول این ماده باشد لکن چنانچه زن و مردی شرط کنند در طول زندگی مشترک فرزند نخواهند داشت این شرط به معنای اسقاط کلی حق تولید نسل نخواهد بود.

به عبارتی اسقاط حق تولید نسل به طور کلی می تواند مشمول ماده ۹۵۹ قانون مدنی شده و باطل باشد اما توافق بر سر عدم فرزندآوری مابین زوجین دقیقا مترادف با اسقاط حق تولید نسل نبوده و از این جهت می توان گفت امکان پذیر خواهد بود.

……………………………

۱-برای مطالعه در مورد مقتضای عقد نکاح و رابطه زناشویی مراجعه کنید به: جمشید جعفرپور و سهیل ذوالفقاری، وابستگی اقتضای ذات نکاح به روابط زناشویی، مجله مطالعات فقه و حقوق اسلامی، سال ۳، شماره ۴، تابستان ۱۳۹۰

۲-برای مطالعه در این زمینه رجوع کنید به: فریبرز ایمانیان، عبداله شمس و محمد عیسی تفرشی، تفسیر حقوق مدنی در قانون مدنی، مجله مدرس علوم انسانی، دوره ۷، شماره ۱، بهار ۱۳۸۲

مهر
۷
۱۳۹۳
گاهی پسرها نیز عامل خشونت برعلیه مادر هستند
مهر ۷ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۱
, , , , ,
image_pdfimage_print

8227307422_a2d3b0696c_z

عکس: Sylvain Courant

مژگان میر اشرافی – مددکار اجتماعی

“ پروین ؛ شوهرش دو سالی است که فوت کرده است و نگهداری از ۲ پسر نوجوان و جوانش برعهده اوست. پسرها چندماهی است که سر ناسازگاری گذاشته اند. امروز خجالت زده از کبودی زیر چشمش؛ نمی دانست چطور از همکارانش پنهان کند که پسرش برای گرفتن چند هزارتومانی،  او را زیر مشت و لگد گرفته است.”

پدیده دردناک خشونت علیه زنان در ابعاد گوناگون جسمانی، روانی و جنسی در سراسر جهان، سلامت جسم و روان زنان را به خطر و حقوق انسانی آنان را مورد تجاوز قرار می دهد. حداقل یک نفر از هر پنج نفر جمعیت مونث دنیا در طول زندگیشان توسط یک یا گروهی از مردان مورد خشونت جسمی یا جنسی قرار می گیرند.

خشونت علیه زنان سرپرست خانوار اکثرا در محیط خانوادگی به وقوع  می پیوندد. خشونت خانگی توسط مرد و یا سایر اعضای خانواده علاوه بر ایجاد عوارض جسمی و روحی بلند مدت در قربانی و تهدید کیان خانواده موجب تبعات جبران ناپذیر اجتماعی در سبک زندگی زنان بخصوص زنان سرپرست خانوار می شود.

 رفتار خشونت آمیز در نتیجه  یادگیری  

“مهناز چندسالی است که از همسرش  به دلیل رفتار خشونت آمیز جدا شده است. او نان آور خانواده ای سه نفره است. دخترش دانشجوست و پسرش سال آخر دبیرستان است.  مهناز می گوید پسرش به شدت خشن شده و برای  گرفتن هر خواسته نامعقولی  که دارد ؛ دختر و خودش را به باد کتک می گیرد. مهناز می گوید پسرش پر زور است وکاری از او برای جلوگیری از خشونت پسر بر نمی آید.  مهناز از ترس آبرویش تا به حال به کسی از این جریان حرفی نزده است. ”

در خصوص خشونت؛ نظریه های متفاوتی وجود دارد که هرکدام به بعضی از عوامل زمینه ساز آن توجه می کنند که از جمله آنها نظریه یادگیری اجتماعی است.

نظریه یادگیری اجتماعی پدیده های یادگیری را عمدتا ناشی از تجاربی می داند که برپایه یادگیری نیابتی و از طریق مشاهده کسب می شود و نمی تواند اساس ذاتی داشته باشد.  بلکه به عنوان رفتاری که آموختنی بوده و دقیقا از الگوهای یادگیری تبعیت می کند، مطرح می گردد[۱]. افراد  بدرفتار اغلب از خانواده هایی برآمده اند که خشونت در خانواده آنها یک رفتار معمولی تلقی می شود و خودشان در دوران کودکی مورد خشونت قرار گرفته اند. بطور مثال پسرانی که خود شاهد آزار مادر توسط پدر بوده اند و یا در دوران کودکی توسط مادر و پدر به سختی تنبیه شده اند.

دکتر شهلا اعزازی جامعه شناس،  درباره شروع رفتار خشونت آمیز می گوید:’’ اکثریت زنان سرپرست خانوار نخستین خشونت را از سوی همسر سابق تجربه کرده اند و بیش از نیمی از زنان سرپرست خانوار در هفته اول تا شش ماهه نخست زندگی مشترک خود تحت خشونت جسمی قرار می گیرند’’[۲].  بسیاری از کارشناسان براین باورند که زنانی که توسط کودکان به ویژه پسران خود تحت خشونت خانگی  قرار می گیرند در گذشته نیز توسط همسر مورد آزار واقع شده بوده اند.

  “مریم معلمی بازنشسته است. او به تازگی به دلیل خشونت همسرش برعلیه او، طلاق گرفته است. تنها سرپناهش خانه  مجردی پسر ۳۰ ساله اش است . مریم می گوید با آنکه او از حقوق خود  بخشی از اجاره خانه را می پردازد،  پسرش هر زمانی که مهمان دارد او را از خانه بیرون می کند و اگر با مقاومت او روبرو شود به او می گوید که “زن بی عرضه ای بوده است که در این سن و سال سربار او شده است. “

پروین، مهناز و مریم، هر سه بر طبق قانون،  زنان سرپرست خانوار اطلاق می شوند. زنان «سرپرست خانوارو خود سرپرست[۳] » به زنانی اطلاق می شود که مسئولیت تامین معاش زندگی یا اداره خود یا خانواده خود را به طور دائم یا موقت عهده دار هستند.

زنان سرپرست خانواری که در معرض خشونت قرار می گیرند علاوه بر صدمات شدید جسمانی، اثرات روانی جبران ناپذیری از جمله افسردگی مزمن، اختلالات شخصیتی ، اضطراب و اختلالات روان تنی را متحمل می شوند. خشونت در زندگی به صورت کلامی یا فیزیکی، تضییع حقوق و زجر روحی و روانی را برای افراد در برداشته و زنان سرپرست خانوار به این دلیل آنکه از نقش انفعالی برخوردارند،  قربانیان خشونت های مضاعف تری بوده و در مقابل خشونت  برای حفظ آبرو ، سکوت پیشه می کنند.

سکوتی که درنهایت به صورت یک فرهنگ خاص برای زنان،  به صورت تعریف و تمجید در عرف رایج    می شود. در جوامع سنتی سکوت زن سرپرست خانوار در برابر خشونت های اعمال شده نسبت به وی نشانه نجابت زن است و سوختن و ساختن یک ارزش مثبت و از وظایف مادری ، تلقی می شود.

در ایران متاسفانه آماردقیقی از پدیده مصونیت از خشونت زنان سرپرست خانوار که بسیار خاص و حساسیت برانگیز است، وجود ندارد. عدم وجود آمارهای دقیق دراین مورد مطالعه این پدیده حساس را بامشکل مواجه ساخته است.عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران[۴] با اشاره به نتایج یکی از پژوهشها در این ارتباط؛  درصد زنان سرپرست خانوار را که از اطرافیان و نزدیکان آزار روحی و جسمی می بینند ۶/۶۰ درصد اعلام کرده است و میزان شیوع خشونت زنان سرپرست خانوار را بسیار بیشتر از این پدیده در سایر کشورها دانسته است.

نتایج بسیاری از پژوهش ها[۵] بروی زنان سرپرست خانوار، نشان می دهد که  آن دسته از آنان که تحت خشونت خانگی هستند ، اکثرا در سبک زندگیشان منزوی و اعتماد به نفس پایین دارند، در ارتباط با دیگران تزلزل و عدم اطمینان نشان می دهند و تمایل بسیار زیادی براقدام به خودکشی و روی آوردن به مواد مخدر دارند. بسیاری از  اطلاعات  نیز نشان داده است بیش تر زنان آزاردیده خانه دار هستند و میزان آزار در زنان شاغل کم تر است که شاید به دلیل استقلال مالی و فعالیت اجتماعی این زنان باشد.

نتایج دیگر تحقیقات در ایران نیز شاهد این امر است که زنان سرپرست خانوار احساس می کنند که با نگرش منفی مردان و زنان جامعه روبرو هستند[۶]. همچنین آنان در تمامی زمینه ها حمایت های اجتماعی کمتری درخواست و یا دریافت می کنند. با وجود آنکه به نظر می رسد که  دسترسی به حمایت های اجتماعی و روانی موجب کاهش فشارهای شکننده روحی و روانی می شود. یکی از عوامل عدم درخواست برای دریافت  کمک از طرف زنان،  تابوهای اجتماعی و ترس از نگرش های منفی اطرافیان می باشد.

می توان گفت که شاید بهترین رویکرد حل مسئله در این ارتباط ، ابتدا شکستن تابوی اجتماعی و طرح مسئله خشونت خانگی برعلیه زنان سرپرست خانوار است. بسیاری از مددکاران اجتماعی در برخورد با این دسته از زنان معتقدند که  به دلیل تعلق  بسیاری از آنان به خانواده هایی  با فرهنگ سنتی ، بیش از سایر گروه های در معرض خشونت نیازمند دریافت حمایت های اطلاعاتی می باشند.

 حمایت های اطلاعاتی ؛ فراهم کردن اطلاعات درباره موقعیت فشارآور است. مثلا زنی که طلاق گرفته یا بیوه شده است و تحت خشونت قرار دارد، گاهی دادن اطلاعات به او درباره موسساتی که از این گروه حمایت می کند و چگونگی دریافت این خدمات می تواند اثر مفیدی بر زندگی او و دفاع از حقوق خود داشته باشد.

زنان سرپرست خانوار قربانی خشونت فرزند؛ می بایست بدانند که سکوتشان نه تنها به آنان و فرزندشان کمکی نخواهد کرد بلکه رفتار خشونت آمیز می تواند منجر به عدم موفقیت در سبک زندگی و تحصیلی فرزند عامل خشونت و سایر فرزندان شده و آنها را با انواع آسیب های روانی چون اضطراب، افسردگی و مشکلات عاطفی مواجه می نماید. چنانچه روابط اجتماعی و زندگی فرزندان را به سوی بی اعتمادی سوق می دهد.

بنظر می رسد در دسترس بودن اطلاعات در ارتباط با رویکرد ضد خشونت و موسسات خدمات اجتماعی و نقش هریک از آنان ، اولین قدم به سوی تغییر در محیط خانوادگی خشونت آمیز است. در این راستا کلینیک های مددکاری اجتماعی در تمامی شهرها براساس دستورالعمل دفترتوانمندسازی زنان و خانواده سازمان بهزیستی کشور آماده  ارائه خدمات اجتماعی و حمایتی به زنان سرپرست خانوار است.

منابع:

۱-ـ سازمان بهزیستی کشور، طرح توانمندسازی زنان سرپرست خانوار

۲ـ بدار، لوک(۱۳۸۱) روانشناسی اجتماعی، ترجمه حمزه گنجی، نشر ساوالان

۳ـ اعزازی ، شهلا،(۱۳۸۳) ساختار جامعه و خشونت علیه زنان، فسلنامه رفاه اجتماعی ، سال چهارم، شماره ۱۴

۴ـ مجله بامداد ۱۳۸۲/۱۰/۱۲

۵ـ سبک زندگی و کارکردهای زیستی و روانی خانواده ( مصونیت از خشونت)، مجله اجتماعی نیروی انتظامی

۶ـ بررسی چالشها و مشکلات اجتماعی و روانشناختی زنان سرپرست خانوار تحت پوشش بهزیستی شهر اصفهان و راهکاره، زیبا طالبی ، ۱۳۸۹

شهریور
۲۸
۱۳۹۳
حق من و خشونت علیه والدین
شهریور ۲۸ ۱۳۹۳
تجربه ها و خاطره ها
۱
, , , , ,
image_pdfimage_print

5524464189_93ac53a90d_z

عکس: rochelle hartman

فیروزه فروزانفر- روزنامه نگار

”  مامان بهتره خجالت بکشی “

  همین جمله بود که مرا تا مرز خودکشی برد. شوک شدم و نگاهش کردم. نفسم به شماره افتاد. احساس خفگی می کردم. حتی اگر من اشتباه کرده بودم مستحق چنین جمله ای نبودم. از خانه زدم بیرون. نفسم به شماره افتاده بود. همه بغض های دنیا راه گلویم را بسته بود. پسرم مقابل من ایستاد و گفت خجالت بکش. چندین روز بی انقطاع اشک ریختم و هنوز تا آن جمله به ذهنم هجوم می کند بی اختیار اشک می ریزم. این گفته های مهرناز مادر ۵۵ ساله ای است که درباره خشونت روانی فرزندان نسبت به والدین حرف می زند. خشونت هایی که به دلیل عشق والدین به فرزندان توجیه می شود و یا راز سر به مهرمی ماند. خشونتی که وجود دارد وکتمان می شود.

من به جای خانواده

بیشتر مقالات نگارش شده پیرامون خشونت خانگی اعمال خشونت بر کودکان و زنان است درحالی که خشونت علیه والدین نیز بخشی از خشونت خانگی را تشکیل می دهد. در واقع خشونت نه بر مبنای جنسیت ، خشونت بر مبنای شخصیت وشاخصه های که هویت یا شخصیت فرد را شکل می دهد.

به دنبال تحولات و تغییرات رو به رشدی که در جوامع بشری بوجود آمده، نهاد خانواده هم از این تحولات تاثیر پذیرفته و در بسیاری از موارد تغییرات شگرفی در ساختار آن ایجاد شده است. پدیده صنعتی شدن و مدرنیته نرم های جدیدی در تربیت و ارزش های حاکم بر خانواده ایجاد کرده و در بسیاری از شرایط به خانواده تحمیل کرده است. گاهی بدون شکل گیری ارزش ها و سنت های جدید ارزش های قبلی تخریب شده و در فضای خالی روابط بین فردی در خانواده آسیب دیده است. خانواده هایی که آموزه های دموکراتیک در آن ضعیف است و از مدرن بودن تنها فردگرایی افراطی بدون در نظر گرفتن رعایت حقوق دیگر اعضاء خانواده را  یاد گرفته اند. خانواده هایی که به طور معمول درکی از روابط و احترام متقابل نداشته وخانه را آوردگاه هایی برای جنگ و نزاع و اثبات خود تبدیل می کنند. نقطه ای که عزیمت گاه خشونت علیه دیگر اعضای خانواده است.

در واقع خانواده که هسته ای برای رشد و بالندگی احساسات و توانایی ها و عواطف و نیازهای اعضاء آن است تبدیل به صحنه جنگ برای کسب نیازهای تک تک افراد بدون در نظر گرفتن دیگری می شود.

مادر به ساعت نگاه می کند. سه نیمه شب است. دلش هزار راه رفته و دستش به جایی بند نیست. حالت تهوع دارد. به سمت تلفن می رود تا به پلیس خبر دهد که صدای چرخش کلید در قفل اشکش را سرازیر می کند. دختر در را باز می کند و مادر روی مبل ولو می شود. دختر می گوید: باز نگران شدی. صد بار نگفتم نگران نشو. چرا باور نمی کنی که بزرگ شدم و مالک خودم هستم. مادر که انگاری تمام انرژی اش را از تنش گرفته اند می گوید: من درباره مالکیت یا بزرگ شدن تو حرف نزدم. به تلفن ها جواب بده که از نگرانی نابود نشوم.

بدون شک در چنین شرایطی مادر دچار خشونت شدید روحی و روانی است. جوان به جای توجه به مسئولیتی که در برابر دیگر اعضاء خانواده دارد درباره خودش حرف می زند وحق دیگران را در نظر نگرفته و از ذهن و عملش حذف می کند.

سرمایه اجتماعی و خشونت خانگی

پیوندها، اعتماد، همبستگی، پای بندی به تعهدات، مسئولیت پذیری و مشارکت و همیاری جزء شاخصه های است که می تواند به تولید سرمایه جمعی برای تک تک اعضاء خانواده منتهی شود. تضعیف یا نقص عملکرد هر کدام از شاخصه هایی که نام بردیم نه تنها بر کارکرد کلی خانواده بر بالندگی تک تک اعضاء آن نه تاثیر می گذارد، بلکه می تواند تاثیراتی کاملا مخرب بر تک تک افراد داشته باشد و نظم و احترام و هویت  اعضا خانواده را تحت الشعاع خود قرار دهد.

به عبارتی می توان مدعی شد فروپاشی بزرگ خانواده نه درآمار طلاق که در کاهش سرمایه جمعی درون خانواده نهفته است. طلاق گاهی می تواند به کاهش و گاهی به افزایش این سرمایه جمعی منتهی شود که محل بحث آن در این نوشتار نیست.

آنچه در این مطلب بررسی می شود چگونگی اعمال خشونت برخی فرزندان بروالدین، بر اساس کج فهمی از حقوق فرزندان و روش های نوین تربیتی است که قانون برای پیشگیری از آن تمهیدی نیاندیشیده است این بی توجهی بر هنجارهای اجتماعی تاثیر گذاشته و خشونت علیه والدین و گسیختگی در رابط بین اعضا خانواده را تسری می بخشد.

از سوی دیگر شکاف نسل ها و تفاوت های بین نسلی نیز نمی تواند دلیل محکمه پسندی بر کاهش انسجام در خانواده باشد. هر نسلی دارای تجربیات و باورهای متفاوتی از نسل ماقبل خود است ولی این تفاوت دلیل قابل پذیرشی برای ضعیف شدن پیوندها و همبستگی و احترام مابین اعضاء خانواده نسبت به یکدیگرنیست.

قرار نیست که در روانشناسی نوین و یا حقوق نوین تعریف شده برای کودکان هویت و احترام و منزلت عده ای برای حفظ حقوق دیگری از میان رفته یا نادیده گرفته شود وتاریخ به شکلی دیگری به نفع یک گروه انسانی تکرار شود.

اگر وضعمان خوب بود احترام هم داشتیم 

آقا رضا کارمند بازنشسته مخابرات است وبا همسرش در خیابان بهبودی زندگی می کند. در خانه کوچک و قدیمی آنها ۴ دختر و پسر بزرگ شده اند. مدرسه و دانشگاه رفته و سرو سامان گرفته اند. این زن و شوهر که هر دو پا به سن گذاشته اند از خشونت چهره دیگری ارائه می کنند.

اقا رضا می گوید: این دوره و زمانه احترام بزرگترها به پولشان بستگی دارد. اگر پدرومادر دارا باشند و بتوانند برای عروس و داماد و نوه ها بریز و بپاش کنند عزیزند واگرنه از چشم بچه ها می افتند.

خدا رو شکر که که محتاج بچه ها نیستیم و یک حقوق بازنشستگی داریم واگرنه الان خوار شده بودیم.

حاج اکرم خانم همسر آقا رضا می گوید: والله ما که توقعی از بچه ها نداریم به جز احترام. شاید اگر دستمان به دهنمان می رسید بچه ها سری به ما می زدند و حالی می پرسیدند. تازه سرکوفت هم می کنند که ما از بچگی چیزی ندیدیم و کمبود داشتیم ولی خدا می داند اقا رضا مرد زحمتکشی بود وروزهای تعطیل هم سیم کشی می کرد.

وقتی از شکل رفتاری که بچه ها نسبت به آنها اعمال می کنند می پرسم آقا رضا می گوید: اول که از ظاهر و حرف زدن و لباس پوشیدن ما خجالت می کشند. مهمانی یا مراسمی باشد خیلی راصی نیستند ما هم باشیم. هر ۳ ماه، ۴ ماه سری به ما می زنند که آن هم رفع تکلیف است. ماشالله مرتب مسافرت و گردش هستند اما از ما پنهان می کنند. حقیقتش دل تنگشان می شویم ولی چاره چیست ترجیح می دهیم مزاحمشان نباشیم. احساس زیادی بودن می کنیم و خلاصه دخترم از دستشان دلگیر هستیم. اگر وضعمان خوب بود احترام هم داشتیم.

در نهایت باید گفت اگر چه پرداختن به این موضوع یک پژوهش دانشگاهی می طلبد اما به نظر می رسد درمسیر گذاراز سنت به مدرنیته بدون فهم کامل وآموزش از دوران کودکی به والدین و فرزندان با نسلی مواجه شده ایم که بهره مندی از حقوق انسانی در جایگاه فرزندی را با شورش و حتی اعمال رفتارهای خشونت آمیز نسبت به والدین اشتباه گرفته اند.

فروردین
۲۶
۱۳۹۲
ظاهرآرام و موقرش فریبم داد
فروردین ۲۶ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
image_pdfimage_print

  خانه امن: ریا (Rhia) داستان خشونت خانگی اش را بخاطر جلب حس دلسوزی و همدردی تعریف نمی کند، بلکه او می خواهد از این طریق به این نکته اشاره کند که شما هیچگاه نمی دانید که چه چیزی ممکن است زندگی و باورهایتان را یکباره دگرگون کند.

زندگی ریا (Rhia) اینگونه عوض شد:

موارد بسیاری هستند که می توانند مسیر زندگی یک فرد را تغییر دهند، مواردی چون فارغ التحصیلی، ازدواج، بچه دار شدن، از دست دادن والدین، طلاق و بسیاری از موارد دیگر. تمام این مسائل برای من پیش آمده است. من با مردی که سه هفته بیشتر او را نمی شناختم در سن ۱۸ سالگی ازدواج کردم، بلافاصله بچه دار شدم و در طول ۴ سال ۳ پسر به دنیا آوردم. شوهرم همسر و پدر خوبی نبود اما من جوان بودم و نمی خواستم که پسرانم را به تنهایی بزرگ کنم بنابراین در آن رابطه ماندم. در واقع ۱۵ سال با او زندگی کردم تا اینکه کاسه صبرم لبریز شد. وقتی از شوهرم جدا شدم با مردی ملاقات کردم که هرگز فکرش را نمی کردم که روزی بزرگترین بلای جانم شود. ما در یک مهمانی با هم آشنا و بلافاصله بهم علاقمند شدیم. او بسیار خوش قیافه و با نمک بود و بنظر می رسید که عاشقم شده است.

بعد از ۱۵ سال زندگی کردن با مردی که به نظر نمی رسید به من علاقه ای داشته باشد این رابطه برایم بسیار خوش آیند بود. او مرتب به من زنگ می زد و برایم گل می آورد او بسیار جذاب بود. او حتی با پسرانم که در آن زمان همه در سنین بلوغ بودند و ارتباط برقرار کردن با آنها سخت بود، رابطه خوبی برقرار کرده بود.

می دانستم که او تازه از زندان آزاد شده، اما مدام می گفت که درس عبرتش را گرفته است. من نیز در آن زمان برای کسب صلاحیت برای نگهداری از فرزندانم تحت نظر بودم، در نتیجه آن زمان برای هر دو ما بحرانی بود و هرگز نباید وارد آن رابطه می شدیم اما گویی که این دوران باعث شده بود که بیشتر بهم جذب شویم.

من باید از همان زمان متوجه نشانه های خطر می شدم، اما افسوس که از رابطه مان چیزی نگذشته بود که تصمیم گرفت که با من زندگی کند؛ من هم که همیشه دوست دارم رابطه سریع پیش برود همه چیز به نظرم بسیار زیبا و خوب می آمد.

او هر روز صبح خودش قهوه درست می کرد و وسایلش را جمع می کرد و بنظر می رسید که هر چقدر هم که با هم بودیم باز برایش کافی نبود، درست چیزهایی که من سالها تشنه آنها بودم؛ تشنه محبت.

شروع تجاوزات و خشونت های او فیزیکی نبود کلامی بود. او می گفت که من بسیار خوش شانس هستم که با او هستم، او از من سر است ، خانه باید تمیزتر باشد پسران باید آرامتر باشند ؛ و من باید هر وقت که او خانه است خانه باشم، اینکه دوستانم ، دوستان واقعی نیستند و از این قبیل.

اولین نشانه تجاوز فیزیکی او با هل دادن و گرفتن من شروع شد و نه با کتک زدن، او بلافاصله معذرت خواهی می کرد و می گفت: من را ببخش نمی خواستم که آنقدر محکم بگیرمت، اما اگر از همان اول به حرفم گوش می دادی و کارت را درست انجام می دادی بحث ما به اینجا کشیده نمی شد.

به مرور زمان خشونت های او شدت گرفت و بیشتر تکرار شد. او دیگر مشت و لگد زدن ، سوزاندن و بریدن بدن من را شروع کرده بود.

من همه این چیزها را از کسانی که دوستم داشتند پنهان کرده بودم در نتیجه ،کسی نبود که بتوانم به او پناه ببرم من حتی نمی توانستم از لحاظ قانونی شکایت کنم، مسئله ای که او مرتب متذکر می شد و بنظر می رسید که از بیان آن لذت می برد. او یک زندانی آزاد شده به قید شرط بود و من هم تحت نظر برای کسب صلاحیت ؛ پس اگر مشکل رابطه مان گزارش می شد و یا دستگیر می شدیم ممکن بود که یکی از ما از زندان سر در بیاورد.

بنابراین هر چه این خشونت ها بیشتر می شد ترس من از اینکه روزی یکی از پسرانم به او صدمه بزند و خود را درگیر کند بیشتر می شد.

آخرین موضوعی که باعث شد که تصمیم نهایی ام را در رابطه با او بگیرم، روزی بود که برای شام به منزل همسایه رفته بودیم و او فکر کرد که من با مرد همسایه در ارتباط هستم.

جنگ و جدل ما تا زمانی که به خانه رسیدیم ادامه داشت. من چیزی برای گفتن نداشتم تا به این داستان خاتمه دهم. پسرانم را برای خرید به مغازه فرستادم تا بلکه بتوانم اوضاع را آرام کنم، نمی خواستم که بیش از این آنها را درگیر مسائلمان کنم.

اما همچنان عصبانیت او بیشتر و بیشتر شد تا اینکه، به طرف اسلحه اش رفت. اولین باری نبود که دست به اسلحه اش می برد اما اینبار بسیار ترسیده بودم. حدسم درست بود او تفنگ را در دهانم گذاشت چون فکر می کرد که دروغ می گفتم و باید با شلیک کردن در دهانم مرا می کشت .

بیاد می آورم که در آن لحظه بسیار آرام بودم ولی افکار بسیاری در ذهنم پرسه میزدند آیا من با خدا بودم؟ بله. آیا پسرانم در امان خواهند بود؟ نه. اما در نهایت تنها چیزی را که می توانستم از خدا بخواهم این بود که پسرانم کسانی نباشند که او را در حال ارتکاب به این جرم پیدا کنند.

خوشبختانه عموی او ناگهان ظاهر شد و با حرف زدن با او جلویش را گرفت، و من نیز دست پسرانم را گرفتم و فرار کردم و تا آنجا که ممکن بود از آن خانه دور شدم.

من داستان این خشونت را نه برای جلب حس ترحم و همدردی تعریف می کنم بلکه می خواهم به این نکته اشاره کنم که هیچگاه نمی دانید که چه چیزی ممکن است زندگی و باورهایتان را یکباره دگرگون سازد. اگر کسی به من می گفت این رابطه در نهایت به من صدمه می زند به او می خندیدم.

 من از این رابطه یاد گرفتم که از آنچه که فکر می کردم قوی تر هستم و همچنین فهمیدم بر خلاف آنچه که فکر می کردم پسرانم ساده نیستند و همه چیز را متوجه می شوند.

بزرگترین نتیجه ای را که گرفتم این بود که حتی کسانی که فکر می کنند با هوش و زیرک هستند می توانند فریب خورند.

 و من فقط می خواهم که کسانی که در چنین رابطه هایی هستند آگاه شوند و بدانند که می توانند خود را نجات دهند و زندگی امنی داشته باشند.

این تنها دلیلی است که من داستانم را تعریف می کنم و از گفتن آن خجالت نمی کشم. اگر داستان من تنها بتواند برای یک نفر هم که شده درس عبرتی باشد و راهی برای نجات او پیش رویش بگذارد، همان برای من کافی خواهد بود و می تواند مرحمی بر روی زخم هایم باشد.

بنابراین اگر خود شما و یا کسی که او را دوست دارید در چنین شرایطی بسر می برید فقط بدانید که تنها نیستید و شما از آنچه که فکر می کنید قوی ترید. امروز می تواند روز تحول شما باشد.

مترجم: مهتاب صمیمی

منبع:   http://www.hiddenhurt.co.uk/rhia_domestic_violence_story.html

x


اکتبر، ماهی برای پیشگیری و مبارزه با خشونت خانگی برای همه


«یک ماه برای مبارزه با خشونت خانگی»