صفحه اصلی  »  فرخ نیک‌مرام
image_pdfimage_print
اسفند
۴
۱۳۹۳
در پاکستان یک مامای ماهر می‌تواند سلامتی را برای مادر و کودک به ارمغان آورد
اسفند ۴ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
image_pdfimage_print

شاگوفتا شهزادی، مامای محلی در پاکستان: «سلامت مادر و کودک من را بسیار شادمان می‌کند.»

نوشته سامی مالک

ترجمه فرخ نیک‌مرام

مراقبت‌های بهداشتی قبل و بعد از تولد در مناطق روستایی پاکستان، با همت زنانی مانند شاگوفتا شهزادی، مامای ماهری که در برنامه‌ای با حمایت یونیسف تعلیم دیده، به سرعت پیشرفت کرده است. 

سوم دسامبر سال ۲۰۱۴ در منطقه قصور پاکستان – شاگوفتا شهزادی ۳۰ ساله که مامای متخصص (SBA) است می‌گوید: «بزرگترین لذت زندگی من زمانی است که مادر و کودک هر دو پس از زایمان سالم باشند». او در روستای ناندانپورا در منطقه قصور در ایالت پنجاب پاکستان زندگی و کار می‌کند.

12483ibc1

 توضیح عکس:«شاگوفتا شهزادی در ایالت پنجاب پاکستان خانه خود را ترک می‌کند. برعلامت روی دیوار نوشته شده است مامای محلی»

شاگوفتا می‌گوید: «بین خدمات یک مامای آموزش دیده و یک قابله سنتی تفاوت‌های بسیار زیادی وجود دارد. افراد تعلیم دیده می‌دانند که چگونه از پیچیدگی‌های دوران بارداری جلوگیری کنند و در صورت بروز آنان را اداره کنند. آنها در زمان وضع حمل و خدمات پس از تولد برای نوزاد و مادر نیز می‌توانند از این پیچیدگی‌ها جلوگیری کرده و  تحت کنترل خود قراردهند.»

یک روز کاری شاگوفتا ممکن است شامل یک وضع حمل باشد. او می‌تواند در یک روز کاری به مادران در مورد مراقبت‌های پیش از زایمان آموزش دهد. او همچنین قدم زنان به روستای کناری می‌رود که به مادری تازه فارغ  شده و نوزادش، خدمات پس از زایمان ارائه دهد. او به کار خود افتخار و احساس موفقیت می‌کند، چرا که در یک سال اخیر به دلیل خدمات او حتی یک مورد مرگ نوزاد یا مادر در منطقه دیده نشده ‌است.

شاگوفتا به زندگی دشوارش در گذشته نگاهی می اندازد و تعریف می‌کند: «من دو ماهه بودم که پدرم فوت کرد. مادرم، من و خواهرم را با پول بسیار اندکی که با کوک زدن پارچه در می‌آورد بزرگ کرد. منابعی که مادرم در اختیار داشت بسیار اندک بودند، ولی او ما را به هر شکل که بود به کنکور رساند و ما درسمان را خواندیم. خواهرم یک مددکار اجتماعی زنان شد و من هم ماما.»

12483ibc2

 توضیح عکس: «شاگوفتا در حین گفتگو با یک بیمار، یادداشت بر می دارد تا به ایجاد پرونده‌ معاینه‌های کلی دوره‌ای خود کمک کند.»

در سال ۲۰۱۲ شاگوفتا یک دوره‌ ۱۸ ماهه آموزشی برای ماما‌های منطقه‌ای که به وسیله یونیسف برنامه ریزی شده بود را به اتمام رساند. این دوره در بیمارستان مرکز منطقه قصور انجام یافت.

از آنجایی که دختر کوچکترش تنها چند ماهه بود، شرکت در این آموزش‌ها برای شاگوفتا کار ساده‌ای به حساب نمی‌آمد. او با حمایت همسرش و سایر اعضای خانواده توانست دوره را به پایان برساند. حمایت آنان همچنان زمانی که او به عنوان مامای آموزش دیده فعالیت می‌کند ادامه دارد.

«همه چیز تغییر کرده است»

بین کار مامایان تعلیم ندیده‌ای که ۲۵ یا ۳۰ سال پیش فعالیت می‌کردند و خدمات کنونی این ماماها تعلیم دیده، از دید شاگوفتا تفاوت بسیار زیادی وجود دارد.

او می‌گوید: «مادرم برایم تعریف کرد، زمانی که من به دنیا آمدم یک مامای سنتی به خانه ما آمد تا بر زایمان نظارت کند. او کلا از بهداشت چیزی سرش نمی‌شده و حتی برای معاینه مادرم دست خود را نشسته بود. کمی خاکستر از بخاری بیرون آورده و روی زمین می‌ریزد و من را آنجا به دنیا می‌آورد. همه چیز امروز تغییر کرده است. تمامی زندگی‌هایی که بر اثر خدمات ضعیف از دست می‌رفت امروزه نجات پیدا می‌کنند.»

12483ibc3

 توضیح عکس: «شاگوفتا زنی که به مطب خانگی مامایی او آمده است را معاینه می‌کند.»

شاگوفتا به زنان و کودکان ۱۰ روستا در منطقه قصور خدمات پیش از تولد و پس از تولد ارائه می‌دهد.

شاگوفتا هم به این دلیل این که تنها مامای آموزش دیده‌ منطقه است و هم به دلیل رفتار خوب و دوستانه‌اش، در منطقه چهره‌ای محبوب است و زنان مسائل خود را به راحتی برای او تعریف می‌کنند.

او می‌گوید: «من به طور دوره‌ای زنان باردار را معاینه می‌کنم و سابقه‌ای از وضعیت فشار خون، ضربان قلب، حرارت بدن و التهابات آنان را جمع آوری می‌کنم. باید رابطه را از اول بارداری تا زمان وضع حمل خوب نگه‌داشت که به سادگی بتوان خدمات پس از زایمان را به مادر و نوزاد ارائه داد.

نتایج مثبت

آمار مرگ و میر مادران و نوزادان در هنگام بارداری و وضع حمل بسیار بالاست. یکی از دلایل اصلی این مشکل، کمبود ماما‌های آموزش دیده در مناطق دور افتاده و روستایی است. یونیسف در سال ۲۰۰۵ با همکاری وزارت بهداشت ایالت پنجاب و شرکای آن در ایجاد توسعه کلاس‌هایی برای تعلیم این گونه ماما‌ها در بیمارستان‌های روستاهای دور افتاده برگزار کرد. هدف بر این بود که این زنان جوان، کار را یاد گرفته و در مناطق خود، کار را برای مردم آن منطقه شروع کنند.

12483ibc4

 توضیح عکس: «شاگوفتا در کنار ماردی با نوزادش که چند روز پیش به دنیا آمده است نشسته است.»

کارشناس بهداشت دفتر یونیسف در پاکستان، دکتر طاهر منظور می گوید: «با توجه به نتایج مثبت این برنامه، دولت پاکستان آن را به سر تا سر کشور گسترش داده است. در ایالت پنجاب بیش از ۵۰۰۰ زن، تعلیم داده شده‌اند و اکنون در مناطق خود در حال ارائه خدمات بسیار مهم هستند. از هم اکنون موفقیت این برنامه قابل مشاهده است و امید می‌رود که این برنامه مشکل مرگ و میر بالای کودکان و مادران در حین بارداری و پس از آن را حل کند.»

شاگوفتا بر این باور است که تضمین بهداشت و امنیت برای مادر و نوزاد بسیار مهم است.

او می‌گوید: «اگر مادران و کودکان سالم باشند، تمامی اجتماع در سلامت زندگی خواهد نمود. نسل‌های آینده نیز سالم بار خواهند آمد. ما باید تلاش کنیم که جان مادران و کودکان را نجات دهیم، به این دلیل که زندگی ارزشمند است و تنها یک بار به فرد داده می‌شود.»

 منبع:http://www.unicef.org/infobycountry/pakistan_78038.html

بهمن
۲۹
۱۳۹۳
قوانین اجتماعی و خانوادگی در اسلام
بهمن ۲۹ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
image_pdfimage_print

IMG15584260

عکس: جم نیوز

سنن و قوانین اسلام

ترجمه فرخ نیک‌مرام

۱٫ قوانین مربوط به ازدواج در اسلام 

ازدواج در اسلام مراسمی الهی نیست، بلکه قرار دادی است که بین مرد و زنش بسته می‌شود. قرآن از آن به عنوان «میثاق» یا پیوند نام می‌برد (نسا ۴٫۴). ازدواج اسلامی یا «نکاح» مراسمی است که به وسیله یک «قاضی» محلی اداره می‌شود. در بسیاری موارد تنها داماد به همراه نماینده‌ای از سوی خانواده عروس و دو شاهد در مراسم حظور دارند و رضایت خود را از انجام این ازدواج ابراز می‌دارند. سپس قاضی اعلام می‌کند که آن قرارداد معتبر است.

بعد از آن شوهر به زنش می‌پیوندد و با هم در میهمانی «ولیمه» و شام شرکت می‌کنند. در جوامع اسلامی مدرن که غربی‌تر شده‌اند، شوهر اجازه دارد خود، زن خود را برگزیند و مذاکرات بین خانواده‌ها بیشتر بر سر مراسم خواهد بود. زن حق دارد که پیشنهاد مرد را قبول نکند. در سرزمین‌های اسلامی دیگر، همین امروز‌ هم ازدواج‌ها از سوی خانواده‌ها برنامه‌ریزی می‌شوند، بدون آن که زن و شوهر پیش از قرار داد حتی یک بار یکدیگر را دیده باشند.

یک میانجی ازدواج، که معمولا یک زن سالخورده است که به خانواده دخترها دسترسی دارد معمولا استخدام می‌شود که دخترهای قابل ازدواج را پیدا کند. اولین گام‌ها توسط خانواده مرد برداشته می‌شوند. اگر این حس وجود داشته باشد که خانواده‌ها از نظر اجتماعی با یکدیگر هم خوانی دارند، این سنت وجود دارد که از دوستی خواهش کنند تا با پدر دختر گفتگو کند. پس از این‌ها، مذاکره با اشتیاق  انجام می‌گیرد.

(تریتون، اسلام، ص. ۱۳۱)

یک بار دیگر باید گفت که سنن در بخش‌های مختلف دنیای اسلام تفاوت دارند. شوهر همچنین باید در هنگام ازدواج به همسر خود مهریه بدهد (نسا ۴٫۴). میران مشخصی برای مهریه مشخص نشده‌ است. خانواده‌ها با یکدیگر بر سر این میزان توافق می‌کند. در صورت اطلاق، مرد نمی‌تواند مهریه را پس بخواهد.

و اگر خواستید زنی را به جای زن دیگری به همسری بگیرید، حتی اگر به این زن گنجی به عنوان مهریه بدهید، آن را پس نگیرید. آیا می‌توان آن را با تهمت و اعمال غلط پس گرفت؟ (نسا ۴٫۲۰)

بر اساس قرآن، مسلمانان اجازه دارند با سایر مسلمانان ازدواج کنند ولی ازدواجشان با دخترانی که خانواده‌شان بت پرست هستند مجاز نیست؛ مگر آن که به اسلام ایمان بیاورند. (البقره ۲٫۲۲۱)

اما ازدواج آنان با زنان اهل کتاب مجاز است. اهل کتاب به معنای یهودی‌ها، مسیحی‌ها یا هر دین دیگری می‌شود که پیرو کتاب آسمانی مدون شناخته شده باشند. (سوره المائده ۵٫۶)

پس همانطور که بیان شد که ازدواج با مردان و زنان بت پرست مجاز نیست، به صورت مشخص عنوان شد که ازدواج با افرادی که به دین‌های معین مومن هستند (اهل کتاب) مجاز است. و همانگونه که در قرآن آمده است، این قاعده تنها محدود به زنان بت پرست عرب نیست. افراد می‌توانند در سر تا سر دنیا با زنان اهل کتاب ازدواج کنند. (علی، دین اسلام، ص. ۵۰۶)

با این وجود حدیثی وجود دارد که در آن مردانی که زنان مسیحی را، پیش از مسلمان شدن، به همسری می‌گیرند مورد تمسخر قرار می‌دهد:

نافی می‌نویسد: هر بار که از ابن عمر در مورد ازدواج با یک زن مسیحی یا یهودی پرسش می‌شد، او همیشه می‌گفت: «الله به مردان اجازه داد تا با زنانی ازدواج کنند که در هنگام عبادت او به همسر خود استناد کند و هیچ چیز بهتر از استناد به همسر در هنگام دعا نیست. بعد؛ در دعا؛ زن می‌گوید که مسیح خداست، در حالی که شوهر تنها غلام الله است. «صحیح البخاری، ج ۷ ص. ۱۵۵).

در هر حال، زنان مسلمان مجاز نیستند که با مرد غیر مسلمان ازدواج کنند، این اختیار تنها به مردان مسلمان داده شده است. اگر زنی مسیحی مسلمان شود و شوهرش همچنان مسیحی بماندریال آن زن می‌تواند شوهر خود را طلاق دهد. این یکی از موارد اندکی است که در اسلام زن می‌تواند شوهر خود را طلاق دهد.

قرآن همچنین مانند انجیل، ازدواج با خانواده نزدیک را ممنوع نموده است. (النساء ۴٫۲۳) همین سوره شوهر را رئیس خانواده قرار می‌دهد و از زن می‌خواهد که در نگهداری از خانواده و غیره به مرد تمکین نماید.

مردان محافظان و نگهداران زنانند، چرا که خداوند به مردان بیشتر از زنان (قدرت) داده است و (مردان) آنان را در مایحتاج زندگی مورد حمایت قرار می‌دهند. (نسا ۴٫۳۴)

۲٫ متعه (صیقه) یا قوانین ازدواج موقت 

یکی از موارد موجود در اسلام که امروزه موجب خجالت مدافعان اسلام می‌شود، ازدواج موقت یا متعه است. این عمل در اسلام شیعه قرن‌هاست که مجاز است اما در اسلام سنی سال‌هاست که ممنوع شده است.

ازدواج موقت برای دوره‌ای محدود از سوی پیامبر مجاز بوده است. با این حال گفته می‌شود که این قانون منسوخ شده است. البته این عمل در میان شیعیان همچنان پا بر جاست. این ازدواج‌های موقت به نام «متعه» بدون شک بزرگترین لکه بر روی قانون‌گذاری اخلاقی محمد به حساب می‌آیند. (هیوز، یادداشت‌هایی بر دین محمد، ص. ۱۱۹)

قانونی کهن ظاهرا به مردانی که از خانه پدر و مادر خود خارج می‌شدند این اجازه را می‌داد که برای باب دل خودشان قرار داد ازدواج موقت بنویسند. به نظر می‌رسد که قرآن آن را مجاز می‌داند و محمد نیز آن را برای جنگجویان خود آزاد کرده بود. اما ظاهرا عمر این عمل را فساد اخلاقی می‌دانست، در حالی که شیعیان به قانونی بودن آن همچنان اعتقاد دارند. (گادفروی – دمومباینز، بنیادهای اسلامی، ص. ۱۳۳)

سنن مربوط به این مسئله مربوط به سوره مائده می‌شود که در آن آمده است که «ای کسانی که ایمان آوردید، کارهایی که مجاز است را غیر مجاز نکنید، اما افراط نکنید زیرا خدا افراط کاران را دوست ندارد» (۵٫۹۰) در این‌جا اشاره مستقیمی به متعه نشده است و آزادی‌ها ممکن است در مورد هر چیز دیگری که خدا مجاز دانسته است باشد. اما حدیث به روشنی نشان می‌دهد که محمد در ابتدا به شفافیت اجازه این کار را داده است.

سلامه، الاکوا و جابر. عبدلله گفت: «پیامبر خدا (ص) نزد من آمد و به ما اجازه داد تا قرار ازدواج موقت بگذاریم. (صحیح مسلم، ج. ۲، ص.۷۰۶).

یک حدیث دیگر که ظاهرا حدیث پیشین را کاملا زیر سوال می‌برد و اجازه ازدواج موقت را نمی‌دهد این است «رابی صبرا گفت که پدرش که از نزدیکان پیامبر خدا (ص) بود، از وی شنید که ازدواج موقت بر خلاف ازدواج معمول مجاز نیست» (صحیح مسلم ج. ۲، ص. ۷۰۷) این تفاوت را می‌توان این گونه توضیح داد که چنین ازدواج‌هایی در طول زندگی محمد مجاز بوده‌اند ولی بعدا ممنوع شدند.» به نظر این بهترین توضیح است و چنین توضیحاتی در حدیث نیز آمده است:

صبرا الجوهانی به قول پدرش، زمانی که با پبامبر خدا (ص) بود گفت به قول پیامبر :«ای مردم، من به شما اجازه ازدواج موقت را داده بودم اما الله آن را ممنوع کرده است، تا روز قیامت. پس هر کدام از شما که چنین زنانی دارید، آنان را رها کنید و آنچه به آنها داده‌اید (مهریه) را از آنان نگیرید». (صحیح مسلم ج.۲، ص.۷۰۷)

علی بن علی طلیب می‌گوید: «پیامبر خدا (ص) متعه و خوردن گوشت خر را در روز جنگ خیبر ممنوع کرد.» (موطا امام مالک ص. ۲۴۰)

پس به نظر می‌رسد که متعه در اوایل ظهور اسلام مجاز بوده است. نقل قول عمر، به گفته «گادفروید – دمومباینز» را نیز نباید نادیده گرفت. داستانی نیز وجود دارد که در دوران خلافت عمر، زنی نزد او رفت و گفت فلان مُعرّب زنی را موقتی به همسری گرفته است و حالا زن باردار است. عمر گفت «این ازدواج موقت است و اگر من قبلا آن را حرام کرده بودم، اکنون دستور سنگسارش را صادر می‌کردم» (موطا امام مال). داستان‌های این چنینی افرادی را به این فکر انداخته است که چنین ازدواج‌هایی در عربستان مجاز بوده‌اند تا زمانی که عمر این گونه از ازدواج را ممنوع کرد، اما این به نظر درست نمی‌آید. به هر حال حدیث دیگر نشان می‌دهد که محمد این عمل را تا نبرد خیبر مجاز می‌دانسته است.

۳٫ قوانین و عمل طلاق در اسلام 

در بخش‌های قبلی این کتاب خواندیم که ابو داود حدیثی را نقل کرده است که در کل به این معناست که از تمامی چیزهایی که خداوند برای مردان آزاد گذاشته است، طلاق ناراحت کننده‌تر است.

طلاق مباح است و در صورت امکان باید از آن خودداری کرد. (کلاین، دین اسلام، ص. ۱۹۱)

قرآن در دو بخش به طور مشخص در مورد طلاق صحبت می‌کند. با وجود این که قرآن طلاق را کاملا مجاز می‌داند، مانع‌هایی در سر راه آن قرار داده است. در صورت الطلاق گفته شده است:

ای پیامبر. اگر زنی را طلاق می‌دهی، او را در دوره مشخص خود طلاق بده و این دوره را با دقت حساب کن. و از خداوند بترس. و آنان را از خانه‌هایشان بیرون نکن و خود آنان نیز نباید از خانه‌شان بیرون روند، مگر این که فحشای عمومی از آنان سر زده باشد. خدا محدودیت‌هایی گذارده است. و هر کس محدودیت‌های خدا را بشکند به راستی به روح خود ظلم کرده است. تو نمی‌دانی، شاید خدا شرایط دیگری را به میان آورد. (الطلاق ۶۵٫۱)

پس طلاق در اسلام آنگونه که در مسیحیت است، گناه نیست (متی ۱۹٫ ۸-۹) اما موانع قابل توجهی دارد. باید دوره‌ای مشخص وجود داشته باشد که به آن عده گفته می‌شود، که در دوره‌های سه ماهه صورت می‌گیرد (البقره ۲٫ ۲۲۸) پیش از آن که طلاق نهایی شود. شوهر پس از آن که در سه نوبت برنامه خود را برای طلاق زن اعلام کرده باشد، باید سه ماه صبر کند تا بتواند در عمل جدا شود. زن نیز در این مدت باید در خانه بماند که مشخص شود که آیا او باردار است و یا شاید راه حلی برای مسئله پیدا شود.

طلاق روندیست که با جدایی فیزیکی شروع می‌شود و پس از پایان دوران عده به نهایت می‌رسد. این دوره باید به درستی محاسبه شود و طلاق تا پایان واقعی این دوره کامل نشده است. در این هنگام نیاز به هیچ حرکت عمومی نیست. در این دوره زن نباید از خانه شوهر خارج شود و مرد نیز نمی‌تواند او را بیرون کند، مگر این که در این دوره، زن دچار یک ننگ عمومی شود. وگرنه در ظاهر زن و مرد باید مانند گذشته با یکدیگر زندگی کند و امید داشته باشند که راه حلی برای مشکلاتشان پیدا شود، یا به گفته قرآن، الله راه جدیدی پیش رویشان بگذارد. (بل «محمد و طلاق در اسلام در قرآن» دنیای اسلامی، ج. ۲۹، ص.۶۲)

قرآن همچنین از مردان می‌خواهد که در دوران طلاق بسیار دقت کنند و زنان خود را در موقعیت مناسب و مساوی رها کنند. (البقره ۲٫۲۳۱) آن‌ها نباید آنان را آزار بدهند و زخمی کنند یا اجازه ازدواج با همسر پیشینشان را به آن‌ها ندهند. (البقره ۲٫۲۳۲). با وجود این نصایح دقیق، قرآن هیچ گونه شرایطی برای طلاق در نظر نمی‌گیرد. در هیچ کجا ذکر نمی‌شود که متارکه یا زنا باید اول صورت بگیرد یا شوهر نیاز به ارائه هیچ گونه دلیلی برای طلاق دادن دارد. سکوت قرآن در این زمینه بسیاری از اندیش گران را به این فکر  انداخته است که مرد می‌تواند هر وقت که دلش خواست زن را طلاق دهد.

با توجه به این که از مرد توضیحی برای طلاق خواسته نشده است، مرد می‌تواند به دلخواه خود زنش را طلاق دهد. چنین حقی اما به زن داده نشده است و همین مسئله به دوگانگی و بی‌عدالتی‌ انجامیده است که عواقب شدیدی در پایین آوردن مرتبه زن در اسلام داشته است. (لیوای، چارچوب اجتماعی اسلام، ص.۱۲۱)

عالمان اسلام بلافاصله از این مسئله دفاع می کنند. یکی از نویسندگان نوشته است: «تصور این که یک شوهر می‌تواند به دلخواه خود زنش را کنار بگذارد، تحریف بزرگی از قوانین طلاق در اسلام است. (علی، دین اسلام، ص.۵۵۱)

نویسنده در ادامه شرایطی را بیان می‌کند که در آن زن می‌تواند شوهر خود را طلاق دهد، مثلا زمانی که شوهر گم شده و پیدا نمی‌شود، که در آن حال باید مهریه را برگرداند، یا زمانی که زن به اسلام می‌گرود و شوهرش غیر مسلمان است.

مطالعه عادلانه و بی‌طرفانه قوانین اسلام شما را به این نتیجه می‌رساند که اگرچه مردان به هر دلیلی می‌توانند زن خود را طلاق دهند، این مسئله برای مردان هم حساس است و باید با احتیاط دست به آن زد. با این همه، قانون کلی اسلام این است که طلاق حق مرد است. قوانین حنفی بخصوص در این مورد بسیار واپس گرایانه هستند:

در این مسئله پایان دادن به ازدواج، قوانین حنفی سخت تر و واپس‌گرایانه تر از دیگران است، زیرا که آنان به زن هیچ گونه حقی برای هیچ گونه طلاقی را نمی‌دهند، چه از راه قضایی یا از هر راه دیگر. همانگونه که مانند سایر سنی‌ها، تمایل مرد برای یک تنه کنار گذاشتن زن خود را کافی دانسته‌اند، از آن هم پیشتر رفته اند و ازدواج برای مرد هیچ گونه پایبندی و رسمیتی ندارد. حتی بیان این که مرد می‌خواهد زن خود را طلاق دهد تاثیر خاصی ندارد. پس زن نه می‌تواند شوهر خود را طلاق دهد و نه می‌تواند طلاق خود را از او بگیرد مگر در زمانی که خود مرد اجازه آن (تفویض الطلاق) را به زن بدهد. زن از نظر مالی کاملا وابسته به مرد است. زن حتی اجازه طلاق از دادگاه را هم ندارد، هر چقدر هم که کتک خورده باشد و برای هر مدتی که رها شده باشد. حتی اگر زن متوجه شود که با مردی که بیماری وحشتناک و واگیرداری دارد ازدواج کرده است، نمی‌تواند طلاق بگیرد. (اندرسون تغییرات جدید در قانون شریعت ۵ ج.۴۱، ص.۲۷۱).

به طور مشخص، تنها جایی که به وضوح از طلاق صحبت می‌کند این حق را به مرد داده است و نصایحش متوجه مردان است و اسمی از زنان نمی‌رود.

قرآن یک قانون در مورد طلاق دارد که به سختی می‌توان آن را درک و توجیه کرد. این قانون در این جمله پیداست:

پس اگر یک مرد زن خود را طلاق داد (بدون برگشت) (سه طلاقه)، دیگر نمی‌تواند با آن زن ازدواج کند، مگر این که آن زن با مرد دیگری ازدواج کرده باشد و مرد دوم نیز او را طلاق داده باشد. (البقره ۲٫۲۳۰) در آیه‌های پیش از آن آمده است که مرد تنها می‌تواند دو بار با زن خود ازدواج کند و باز با او ازدواج کند. علما از این آیات به این نتیجه رسیده‌اند که تنها راه ازدواج برای بار سوم، این است که زن یک بار با مرد دیگری ازدواج کند و پس از آن با شوهر قبلی ازدواج کند. هدف این آموزه به روشنی این است که مردان نتوانند دائما زن خود را طلاق دهند، از طلاق به عنوان تهدید یا برای مشکل ایجاد کردن برای زن استفاده کنند تا زنان امنیت بیشتری داشته باشند. اما در عمل این موجب می‌شود که زن مجبور شود وارد ازدواج دیگری شود تا بتواند همان ازدواج اول را دوباره از سر بگیرد. حدیثی در این مورد، این قانون را مسخره و نگران کننده‌تر از آن می‌کند که تا به حال بود:

عایشه گفت: مردی زنش را با گفتن این که می‌خواهد او را طلاق دهد، سه بار طلاق داد. زن ازدواج دیگری کرد و او نیز او را طلاق داد. از پیامبر پرسیده‌ شد که آیا او می‌تواند با همسر اولش ازدواج کند یا خیر. پیامبر جواب داد: «خیر، او تنها در صورتی می‌تواند به شوهر اول برگردد که شوهر دوم عمل ازدواج را با او انجام داده باشد، همانگونه که شوهر اول انجام داده بود». (صحیح بخاری ج.۷، ص.۱۳۶)

در عین حال جالب است بدانید که یک مرد نباید حتما سه بار ازدواج کرده باشد و زنش را طلاق داده باشد تا چنین موقعیتی پیش آید، تنها مرد می‌تواند در طلاق اول زنش را سه طلاقه کند و برای ازدواج مجدد، زن باید با مرد دیگری ازدواج کند. یکی از دانشمندان غربی نام این را طلاق مطلق گذاشته است که در آن مرد تنها باید سه بار این کلمات را تکرار کند:« تو را طلاق دادم» و بلافاصله راه بازگشت به ازدواج بسته می‌شود، مگر این که مرد دیگری اول با زن ازدواج کند. (هیوز، یادداشت‌هایی بر دین محمد ص. ۱۲۲) به هر حال دشوار است که از شنیدن این نکته کسی جا نخورد. در واقع اینجا قانون هیچ جایی برای دوباره اندیشیدن، سوء ظن یا تاسف هر دو طرف نگذاشته است و به نظر می‌رسد که زن را وادار به انجام کاری می‌کند که مسیح آن را «زنا» می‌دانست. (متی ۵٫۳۲) دیگر مهم نیست که او تمایل دارد به همسر واقعیش باز گردد، بدون زیر پا گذاشتن رابطه صمیمانه‌ای که تنها با او تجربه کرده بود. همین در کتاب‌های دیگر حدیث نیز آمده است با این تفاوت که در صحیح المسلم (ج.۲، ص.۷۳۰) نوشته است که پیامبر گفت: «نه تا زمانی که شوهر دوم شیرینیش را مانند مرد اول نچشیده باشد»، اگرچه شوهر دوم او را طلاق داده بود. این به نظر بی عدالتی وحشتناکیست که قرار بوده است شوهر اول را تنبیه کند و جلوی این که هر روز فکر خود را تغییر دهد را بگیرد.

در بسیاری از مناطق مسلمان نشین، مثلا در شمال آفریقا، طلاق مسئله اجتماعی معمولیست. در جاهای دیگر، مثلا در مکان‌هایی که تک همسری به صورت حالت عادی ازدواج تبدیل شده است، آمار کاهش چشمگیری دارد.

۴٫ حدود – قوانین جزایی اسلام  

در سال‌های اخیر اخبار زیادی به گوش می‌رسد که در کشورهای مسلمان قوانین شرع را به کار می‌برند. این به این معناست که قوانین قرآن از این پس قوانین آن کشور است. و این به این معناست که مجازات‌های قرآنی مانند شلاق برای زنا یا بریدن دست و پا برای دزدی دوباره قابل اجرا شده‌اند. اخبار انجام این مجازات‌ها در جاهای مختلف مانند سودان، پاکستان، عربستان سعودی و غیره به گوش می‌رسد. در موریتانی دزد این حق را دارد که دستش را قبل از بریدن بی حس کنند ولی در عربستان سعودی چنین قانونی وجود ندارد. با این که این اعمال برای سایر افراد دنیا وحشیانه به حساب می‌آیند، اسلامگرایان بنیادگرا، در ذهن خود، برای اجرای فرامین قرآن همه تلاش خود را می‌کنند. با این عمل اعتبار اسلام زیر سوال می‌رود. یک نویسنده در مورد تغییرات اخیر در پاکستان نوشته است:

دزدی حالا با بریدن دست تنبیه می‌شود، زنای مسلمانان با سنگسار، مشروب خوردن با ۸۰ ضربه شلاق و غیره. قوانین اسلامی و حدود بدون هیچ کم و کاستی با فشار علما اجرا می‌شوند. و این علما حاضر به هیچ گونه سازشی با دیگران برای تطبیق اسلام با دنیای مدرن نکردند. (نظیر علی؛ اسلام:از دید مسیحیت ص. ۱۲۶)

قرآن با شفافیت توضیح می‌دهد که زناکاران باید ۱۰۰ ضربه شلاق بخورند (النور ۲۴٫۲) و در اجرای سنت، دیده می‌شود که مجردان این مجازات را دریافت می‌کنند و کسانی که ازدواج کرده باشند سنگسار می‌شوند. در عربستان، مجازات معمول برای زنا، سر بریدن است. در مورد دزدی، قرآن به روشنی بریدن دست و پا را آموزش می‌دهد:

همچنین دزد، چه زن و چه مرد، در راه خدا مثلا (دست) او را ببرید، مجازاتی با عبرت از سوی خدا برای جرم آنان، و خدا تواناست. (المائده ۵٫۴۱)

در حدیث این مجازات تنها برای اشیای قیمتی اختصاص داده شده است.

عایشه می‌گوید که پیامبر خدا (ص) گفت: «دست دزد نباید بریده شود مگر برای دزدی به اندازه ربع دینار یا بیشتر.» (صحیح مسلم، ج.۳، ص.۹۰۷)

سایر سنن می‌گویند که دست در هنگام دزدی گیاه یا میوه نباید بریده شود. و اگر برده مال اربابش را بدزدد نیز نباید دست خود را از دست بدهد چرا که برده و تمامی دارایی اش مال ارباب است. یا زمانی که مال دزدی کمتر از ربع دینار ارزش داشته باشد نیز بریدن دست جایز نیست. به هر حال این تنبیه بیش از اندازه خشن است و بیشتر برای انسان‌ها و دولت‌های اولیه مناسب است. دست کم یک مورد سنت در حدیث طبیعت وحشیانه این عمل را تشدید می‌ کند چرا که قربانی را حتی بیشتر تحقیر می‌کند. «دزدی نزد پیامبر خدا (ص)  آورده شد و دستش را بریدند. سپس او دستور داد که دست بریده را از گردن او آویزان کنند. (سنن ابوداود، ج.۳، ص.۱۲۳۰) او برای مدتی مجبور بود در حالی که دست به گردنش آویزان بود دوره بگردد. مجازاتی عصبانی کننده. بیش از ۲۰۰۰ سال پیش، یک عالم غربی نوشت:

دزدی با بریدن اعضای بدن مجازات می‌شود، بریدن دست، که در نگاه اول کافی به نظر می‌رسد ولی «قوانین ژوستینین» (یا بدنه قوانین مدنی) که اجازه نمی‌دهد مجرم معلول شود منطقی‌تر است، چرا که دزدی، که دلیل نخستش فقر است، در اثر معلول شدن فرد تشدید می‌شود و فرد نمی‌تواند کار صادقانه انجام دهد. (سیل گفتگوی ابتدایی قرآن ص.۱۵۰)

به این دلیل است که ظهور «حدود» در کشورهای اسلامی نگران کننده است. امید به آن است که افرادی عاقل‌تر و با مدنیت قرن بیستمی در سال‌های آینده، در برابر تفکرات پس‌گرد که می‌خواهند ساعت را به عقب باز گردانند پیروز شوند.

۵٫ غذاها و نوشیدنی‌های ممنوع در اسلام 

اکثریت مردم می‌دانند که مسلمین مانند یهودیان بین غذاهای حلال (به معنای آزاد از منع) و حرام (به معنای جداسازی شده) تفاوت قائل می‌شوند. در مورد غذا، حلال و حرام بین مسلمانان و یهودیان بسیار شباهت وجود دارد:

او تنها گوشت مردار، خون و گوشت خوک و هر چیزی که بر آن نام خدا نباشد را برای تو حرام کرده است. اما اگر کسی ناچار شد و بدون خواست خود و بدون تلاش برای نافرمانی، [این موارد را بخورد] او گناهکار نیست. زیرا خداوند بخشنده‌ترین است. (البقره ۲٫۱۷۳)

تمامی انواع ماهی و غذا‌های دریایی برای مسلمانان مجاز است. (المائده ۵٫۹۹) غذاهای حرام برای مسلمانان برای یهودیان و حتی مسیحیان اولیه، پیش از نگاه آزادی ممنوع بوده است (اعمال رسولان ۱۰ ۹-۱۶)

مشکوک است که جدای از گوشت خوک، سایر لیست دقیقا شبیه «اعمال رسولان ۱۵٫۱۸» است و این فرد را به فکر می‌اندازد که آیا تفکرات در شبه جزیره عربستان تا این حد به هم شباهت داشته اند که یهودیت، مسیحیت و اسلام اینقدر شباهت دارند؟ (وات محمد در مدینه ص.۲۰۰) حتی گوشت برای مسلمانان زمانی حلال است که در حین کشتن حیوان نام خدا به زبان آورده شود. (مائده ۵٫۵) تسمیه (بسم الله الرحمن رحیم) باید بالای سر حیوان انجام گیرد. با این وجود قرآن می‌گوید که غذای سایر اهل کتاب برای مسلمانان نیز حلال است و هر دو می‌توانند دور میز یکدیگر غذا بخورند. بعید است که بین یهودیان و مسلمانان در زمینه غذا تفاوت‌های زیادی وجود داشته باشد.

نقل قول‌های بالا به ما نشان می‌دهد که پیامبر اسلام با قوانین غذای یهودیان آشنایی داشته است. و البته محمد می‌گوید که این قوانین بر یهودیان به دلیل شرارتشان تحمیل شده اند. با این وجود، حتی اگر هم می‌خواست، نتوانست که تمامی این مشخصات را از بین ببرد و بگوید که همان غذا کاملا پاکیزه است و خوردن آن حلال. به این دلیل که در بسیاری موارد او نیز مسائلی را حرام می‌داند که در میان یهودیان هم مجاز نیستند؛ مانند مردار، خون و گوشت خوک. (رابرتس قانونن اجتماعی قرآن ص.۱۱۳)

حتی تسمیه نیز برای برکت بخشیدن به غذا مورد استفاده قرار می‌گیرد و یک مسلمان معتقد باید پس از خوردن غذا نیز خدا را شکر بگوید.

پیشنهاد شده است که دست‌ها پیش و پس از غذا شسته شوند و هر گاه شخصی شروع به خورد کرد «بسم الله» بگوید و با «الحمد لله» غذای خود را به پایان برساند. (علی دین اسلام ص. ۶۰۱)

وسواس در مورد شستن دست به عنوان نوعی غسل در مسیحیت وجود ندارد. ولی «نوعی سایه است از چیزهای خوبی که می‌آیند» (عبریان ۱۰٫۱) و سایه‌ای که همواره به حق به جانب بودن وقضاوت کردن دیگران منتهی می‌شود. (متی ۱۵٫۲) مشروبات الکلی همه برای مسلمانان حرامند. با آن که قرآن در ابتدا با آن مخالف نبود و فوایدی در اندکی شراب می‌دید، در پایان به این نتیجه رسید که زیان‌هایش به فوایدش می‌چربد. (البقره ۲٫۲۱۹). در سایر سوره‌ها مومنان از آمدن به نماز در هنگام مستی منع شدند. (الحاقه ۴٫۴۳) و بعدها شراب کلا ممنوع شد. (مائده ۵٫ ۹۳ – ۹۴)

قوانین اجتماعی اسلام در تمام دنیا برای مسلمانان حالت اجباری دارند و زندگی افراد مسلمان تحت تاثیر آن قرار دارد. این در حالیست که بسیاری از قوانین اسلام قابل ستایش هستند ولی بسیاری دیگر باید مورد انتقاد قابل توجهی قرار گیرند.

منبع:   http://answering-islam.org/Gilchrist/Vol1/8b.html

بهمن
۱۶
۱۳۹۳
پشت سر گذاشته شده: قوانین ارث در آفریقای غربی برای زنان هیچ چیزی در نظر نمی‌گیرند
بهمن ۱۶ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
image_pdfimage_print

5105141192_7397574573_b

عکس: Africa Renewal

نوشته : الیزابت کوهر

۵ نوامبر ۲۰۱۴

ترجمه :  فرخ نیک‌مرام

بیمباتا نیامی، یک بانوی توانمند و خوش گفتار از بورکینافاسو در آفریقای غربی، در دسامبر سال ۲۰۱۲ ناگهان تمام زندگی خود  را از دست داد و ناچار شد آن را از صفر دوباره بسازد. پس از مرگ شوهرش بر اثر بیماری کبدی، زمانی که  بیمباتا در حال مراقبت از وی بود، خانواده شوهرش تمامی پس‌انداز او را تخلیه کردند.

خانواده شوهر به او گفتند که او نمی‌تواند در «خانه شوهر» زندگی کند. این زن ۳۵ ساله که مادر سه کودک است با ناراحتی می‌گوید: «به من گفتند که هیچ چیز را نمی‌توانم نگه دارم.»

تنها چند هفته بعد، نیامی که اهل ددوگو در غرب بورکینافاسو است و زبان مادری او جولاست، تماسی تلفنی از یک زن در توگو دریافت کرد که می‌گفت از شوهر فقیدش باردار است. او به آن زن نیز گفت که همسرش مرده است.

بدون مسکن، پول یا وسیله حمل و نقل، نیامی وحشت کرد که چگونه از سه کودکش نگهداری کند. هیچ کس پیشنهاد نکرد که از نظر مالی به او کمک کرده یا از کودکانش نگهداری کند تا او بتواند یک کار تمام وقت برای خودش پیدا کند. او می‌گوید: «من از خودم پرسیدم که چه می‌توانم بکنم؟»

ضربه دو جانبه از دست دادن شوهر و دارایی که او تجربه کرد مدام در بورکینافاسو و در آفریقای شمالی و غربی اتفاق می‌افتد. مطالعه ای از امبر پیترمن در سال ۲۰۱۱ برای «موسسه بین المللی تحقیقات در مورد سیاست‌های مربوط به خوراک» نشان داد که نیمی از این زنان در شمال و غرب آفریقا پس از مرگ شوهر هیچ چیز دریافت نمی‌کنند. این گزارش که تبعیض جنسی در گرفتن ارث را «مشکلی به وضوح جنسیتی» معرفی می‌کند، نشان می دهد که بیشتر اوقات، تمامی دارایی‌های مرد متوفی به خانواده‌ای که در آن به دنیا آمده است می‌رسد.

چنین تبعیض تثبیت شده‌ای ریشه در رفتارهای قانونی و فرهنگی دارد. مطالعات ماری انتوانت سوسو از دانشگاه دنور در سال ۲۰۰۲ بر نیجریه، سواحل عاج و غنا به این نتیجه رسید که زنان، که زیر دست مردان هستند، معمولا توان نگهداری زمین‌های شوهر خود را، حتی به صورت قانونی ندارند. این یعنی که آنان نمی‌توانند از کشاورزی سودی ببرند یا زمین را بفروشند. این واقعیت، زنان را در برابر مردان به صورت مداوم در موضع ضعف قرار می‌دهد.

فرهنگ بالاتر از قانون است

به گفته سوسو حتی زمانی که قانونی برای حفاظت از حقوق زن وجود داشته باشد، نقش‌های جنسی فرهنگی و مردسالاری در بیشتر کشورهای آفریقای غربی بر آن غلبه می‌کند.

بیلامپوا نومو تیامبیانو، استاد دانشگاه اوگادوگو و یکی از نویسندگان مطالعه «طبقه بندی خانواده» در سال ۲۰۱۲ در ایمیلی نوشت: «در بورکینا فاسو در واقع قانونی برای حمایت از زنان بیوه وجود دارد، ولی چون ازدواج به ثبت نرسیده، یا زن به اندازه کافی قدرت اجتماعی ندارد یا با کارکرد قانون آشنا نیست، آن قانون به مورد اجرا در نمی‌آید.»

در گزارش ۲۰۱۲ نومو که در مجله «مطالعات کانادا در مورد جمعیت» انتشار یافت، آمده است که با این وجود همچنان در بورکینافاسو هیچ «نظام حمایت اجتماعی» برای زنان وجود ندارد. این تحقیق نشان می‌داد که نوشتن وصیت‌نامه در آن کشور رایج نیست. به جای آن، خانواده اول شوهر این قدرت اجتماعی را دارند که پس از مرگ وی، تمامی دارایی او را مالک شوند و هیچ چیزی برای زنی که همچنان زنده است باقی نگذارند.

بر اساس این گزارش، ۸۰ درصد از زنان بورکینافاسو به کمک اقوام، به خصوص فرزندانشان، برای ادامه زندگی نیازمند هستند. با این وجود زنان جوانی که بچه دارند، مانند نیامی، ناچارند به تنهایی برای خود و کودکانشان زندگی را بگردانند. این زنان پس از مرگ شوهرانشان، حتی نمی دانند چگونه باید از پول خود نگهداری کنند.

نیامی می‌گوید: «هیچ کس نمی‌داند که باید با که حرف بزند.»

ریچل اسنو، استاد دانشگاه میشیگان که برای توانمدسازی زنان در سازمان ملل کار می‌کند می‌گوید که در غرب آفریقا با توجه به تفاوت های قومی، حقوق زنان می‌تواند کم و زیاد شود، ولی به طور کلی زنان در آن منطقه مورد سرکوب قرار دارند.

او می‌گوید: «شرایط زنان در بورکینافاسو بسیار بد است. زنان منابع مستقلی ندارند و تمامی پول را مردان نگهداری می کنند.»

اسنو بر این باور است که بیشترین فشار را، زنان در مناطق فرانسه زبان منطقه که دارای قبیله‌ها و گروه‌های قومی مختلف هستند، تحمل می کنند. او اضافه می‌کند: «بدرفتاری برای زنان و کودکانشان می‌تواند ویران کننده باشد. آمار و اطلاعات در مورد این زنان، کودکانشان و تاثیر نابرابری جنسیتی بسیار اندک است چرا که مطالعه کافی در این منطقه فقیر انجام نگرفته است.

به گفته اسنو، ۷۵ مایل در شرق بورکینافاسو، نیجریه با وجود مشکلاتش با تقسیم زمین، در مسیر برابری جنسیتی پیشرفت‌های بسیار خوبی داشته است. در سال ۲۰۱۳ مجله «گزارش آفریقا» نوشت که این کشور دارای قوانین ارث و قانون اساسی است که از زنان محافظت می کند. با این وجود همچنان زنانی وجود دارند که به حکم فرهنگ تمامی دارایی خود را به خانواده شوهر می‌بخشند.

پیدا کردن راهی رو به جلو

امروزه، برای در آوردن نان شب، نیامی خانه اروپاییان ثروتمند را تمیز می کند؛ کاری که در بورکینافاسو باب است. مراقبت از کودکان هم با توجه به این که دو تن از کودکانش به مدرسه می‌روند و کوچک ترین کودک را نیز یا با خود به سر کار می‌برد یا به خواهرش می‌سپارد، مشکل بزرگی نیست.

برای کسب بیشتر، نیامی پارسال کار دومی نیز گرفت. این کسب و کار یک نفره در خانه انجام می‌شود. او نان، کلوچه، آب میوه و توفوهایی را که در زمان آزادش در بعد از ظهر آماده می‌کند به مردم می‌فروشد.

نیامی در مورد دو کارش و نقشش به عنوان یک مادر مجرد می‌گوید: «این کار زیادی نیست».

اما همچنان نیامی که به گفته مشتریانش خاکی و تودار است از کسی کمک نمی‌گیرد. او داستان گذشته سخت خود و موانع بر سر راهش را با افراد زیادی در میان نگذاشته است.

راشدا ساویر، یکی از حامیان و مشتریان او که تا مدتی پس از شناختن او از داستان زندگیش خبر نداشت می‌گوید: «من گاهی به او اس ام اس می‌زدم و او جواب نمی‌داد». راشدا که بین سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۲ در برنامه توانمندسازی دختران «سپاه صلح» فعالیت داوطلبانه داشت و سپس سازمان «وانپات» (یک قابلمه) را برای جمع آوری پول برای کمک به زنان بورکینافاسوای تاسیس کرد. او می‌گوید، بعد از یک سال که نیامی را می‌شناخت از او پرسید که چرا جواب اس ام اس‌هایش را نمی‌دهد و او آن موقع داستانش را برای راشدا تعریف کرده بود.

نیامی سواد خواندن ندارد؛ ولی ساویر می‌گوید که او از ابتدا اراده کرده بود که خانواده خود را اداره کرده، به زنان بیوه دیگر نیز کمک برساند. در چارچوب برنامه «وانپات» نیامی سویا و توفو به همسایگانش اهدا می‌کند تا آنان بتوانند شکم کودکان خود را سیر نگه دارند. او گاها سایر زنان بیوه را هم استخدام می‌کند که در کار به او کمک کنند.

با این که تلاش مداوم یکی از بخش‌های زندگانی زنانی مانند نیامی است، دست کم خبر خوبی برای او و سایرین در شرایط او وجود دارد. مطالعه‌ای بر روی ترکیب خانواده در سال ۲۰۱۲ نشان می‌دهد که در پنج ساله اخیر تاثیرات منفی بیوه شدن در این کشور «به صورت چشمگیر» کاهش پیدا کرده است. خانم اسنو می‌گوید که تحصیلات در توانمند سازی و بازتوانمندسازی زنان نقش عمده‌ای را ایفا کرده است. او می‌گوید: «وقتی با سواد هستند، اعتماد به نفسشان زیادتر می‌شود و می‌توانند به شکل بهتری [برای خود و کودکانشان] با دیگران ارتباط برقرار کنند.

هم اکنون نیامی در حال تلاش است که کار آشپزی‌اش را به سطحی بالاتر از ۱۰ نفر مشتری فعلی گسترش دهد. از این ماه هم او به کلاس‌های شبانه می‌رود تا بتواند خواندن و نوشتن بیاموزد و مدرک ابتدایی را بگیرد. آینده اگرچه آسان به نظر نمی‌آید، سرشار از امید است.

  منبع: women media center

بهمن
۱۳
۱۳۹۳
به فرزند خواندگی گرفتن کودکان اوکراینی به وسیله خارجی‌ها
بهمن ۱۳ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
image_pdfimage_print

5590952435_fa6ede48c2_z

عکس: Julay Cat

نوشته: کیدالوف و شرکا

ترجمه: فرخ نیک‌مرام

بیش از ۲۵۰۰۰ کودک در اوکراین در نوانخانه‌ها زندگی می‌کنند. همه آن‌ها می‌خواهند که خانواده‌ای حامی و والدینی مهربان داشته باشند. نه تنها ساکنان اوکراین می‌توانند این آرزوی آنان را بر‌آورده کنند، که ساکنان سایر نقاط جهان نیز می‌توانند این کودکان را به سرپرستی بگیرند. خوشبختانه اوکراین اجازه به سرپرستی گرفتن کودکان این کشور به وسیله خارجی‌ها را می‌دهد.

به سرپرستی گرفتن این کودکان کار ساده‌ای نیست و زمان و پول فراوان برای انجام آن لازم است. اگر شهروندان کشورهای دیگر بخواهند کودکی را از اوکراین به فرزندخواندگی بگیرند، باید روندی را طی کنند که در آن تمامی مدارک لازم را ارائه می دهند.

خارجی‌ها باید بدانند که تنها یک زوج رسما ازدواج کرده می‌توانند این کار را انجام دهند. علاوه بر آن، این زوج باید دگرجنس‌گرا باشند چرا که هم جنس گرایان در این کشور اجازه سرپرستی این کودکان را ندارند. بر اساس قانون، تنها کودکانی می‌توانند از سوی خارجی‌ها به فرزندخواندگی گرفته شوند که یافتن سرپرست در خود اوکراین موجود نباشد. این کودکان همچنین باید کمتر از ۵ سال سن داشته باشند. البته استثنا‌هایی نیز وجود دارد. اگر کودکی مبتلا به بیماری جدی باشد، درخواست کننده با کودک نسبت خانوادگی داشته باشد، اگر زوج بخواهند آن کودک را به همراه خواهر و برادرانش به فرزندی بگیرند، دولت اوکراین استثناء قائل می‌شود؛ چرا که از نظر قانون جدا کردن خواهران و برادران از یکدیگر مجاز نیست. تنها کودکان دارای بیماری جدی می‌توانند از برادران و خواهرانشان جدا شوند.

لازم به ذکر است که این گونه سرپرستی از سال ۲۰۱۲ و بین کشورهایی که با اوکراین قرارداد مخصوص را امضاء کرده باشند ممکن شده است. سرنوشت پرونده‌های این چنینی در دادگاه مشخص می‌شود. دادگاه ممکن است رای مثبت یا منفی صادر کند. سلامت زوج متقاضی باید با مدرک ثابت شود، اسناد مربوط به اشتغال آنها و گزارش بانکی از دارایی‌های آنان بر روی نظر دادگاه تاثیر خواهد داشت. داشتن وکیلی که بتواند در برابر دادگاه زوج متقاضی را به خوبی نمایندگی کند بسیار مهم است. در بیشتر موارد موفقیت آمیز، انتخاب وکیل مناسب نقش عمده‌ای ایفا کرده است.

متقاضیان باید بسته‌ای از مدارک مورد نیاز را تهیه کنند. در کنار درخواست، مدارک سلامت کامل زوج نیز باید ارائه شود. از جمله:

– مجوز از سازمان مورد نظر در کشور خود متقاضیان که نشان دهد آن‌ها امکان به سرپرستی گرفتن فرزند را دارند.

– مجوز از سوی کشور متقاضیان که نشان دهد کودک می‌تواند به آن کشور برود و در آن کشور اقامت دائمی داشته باشد.

– توان متقاضیان در ارائه تمامی اطلاعات لازم در مورد کودک و توان آنان در برقراری ارتباط با او. (تمامی مدارک باید مورد تایید قرار بگیرند.)

– سند ازدواج متقاضیان، تضمین شده به وسیله «اپاستل» (م. نوعی تایید قراردادی بین امضاء کنندگان کنوانسیون لاهه در سال ۱۹۶۱) یا از سوی کنسولگری کشور در اوکراین.

– مدارک مربوط به سلامت متقاضیان

– مدارک سوء پیشینه متقاضیان

علاوه بر تلاش فراوان، این روند زمان زیادی نیز می‌برد؛ معمولا بین یک ماه و نیم تا یک سال. همکاری با یک وکیل به شما این امکان را می‌دهد که با قوانین اوکراین آشنایی بیشتر پیدا کنید و در گرد آوردن مدارک مورد نیاز موفق تر باشید. یک شهروند خارجی که به زبان این کشور آشنایی ندارد باید برای مطالعه قوانین این کشور و ترجمه اسناد تلاش بسیار زیادی به خرج دهد. در اکثر موارد به نفع متقاضیان است که از وکلای محلی، که در این رشته بخصوص فعالیت دارند کمک بگیرند. این وکلا می‌توانند تمامی کارها را انجام دهند.

 منبع:   منابع حقوقی HG

بهمن
۶
۱۳۹۳
عدالت برای زنان روس، روسیه مقابله با خشونت خانگی را آغاز می کند
بهمن ۶ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , ,
image_pdfimage_print

9307640785_dba313d1c0_z

عکس: Liga Eglite

نوشته: جوی زیگوید

دوم نوامبر ۲۰۱۴

ترجمه: فرخ نیک‌مرام

معرفی

من به عنوان یک عضو «کارگاه تبادل تخصص برابری جنسی ایالات متحده و روسیه» در مارچ ۲۰۱۴ به روسیه سفر کردم. هدف در میان گذاشتن تجربیات و راه‌های مقابله با خشونت علیه زنان بود. در طول این سفر یک ماهه، ملاقات‌هایی داشتم با نمایندگان سازمان‌های غیر دولتی، دانشگاه‌ها، دانشجویان کارشناسی، سازمان‌های مذهبی، سر پناه‌هایی که با سرمایه خصوصی و دولت محلی اداره می‌شدند و مقاماتی از بدنه دولت‌های محلی و منطقه‌ای در روستوف – نا – دونا، مسکو و نیژنی نووگورود.

در گفتگو با رهبران جوامع، موضوعات متعددی در مورد پاسخ روسیه به خشونت خانگی مطرح شد. نخست این که دولت روسیه به خوبی از کاستی‌های پلیس و سازمان‌های دولتی در پاسخ به خشونت خانگی آگاه است. دوم این که با وجود این کوتاهی‌ها موضوع خشونت خانگی در اجتماع در حال مطرح شدن است و منابع بیشتری در حال تخصیص برای حل این مشکل هستند. و در پایان این که، فعالیت‌های دولت به هیچ عنوان زن – محور نیستند و به شکل گسترده‌ای زن ستیزی و نظام پدر سالاری را نادیده می‌گیرند. در نتیجه مفهوم فمینیسم در روسیه، نسبت به آمریکا بسیار منفورتر است و بسیاری از فعالان زنان بر این باورند که یک زن فمینیست به صورت فعال با مردان ضدیت دارد. چنین مقاومتی در مقابل مفهوم برابری بین زن و مرد، کمک رساندن به قربانیان خشونت خانگی را بسیار دشوار کرده است. گام‌هایی که اکنون سیاست گذاران و فعالان در حال برداشتن آنها هستند باید در چارچوب نظام موجود یا به عبارتی غیبت هر گونه نظامی برای محافظت از زنان مورد بررسی قرار گیرند. این گام‌ها همچنین باید در چارچوب مسئولیت‌های روسیه در مقابل قوانین بین‌المللی دیده شوند. خشونت خانگی عزت انسانی را زیر پا می‌گذارد و تاثیرات ویرانگر فیزیکی، روانی و اجتماعی را برای قربانیان و خانواده به بار می‌آورند. حق زندگی و سلامت بدنی، حقوقی بنیادی هستند که از سوی قوانین بین المللی و قوانین حقوق بشری مورد حمایت قرار دارند. بر اساس این قوانین، دولت‌ها باید تمامی ابزار مثبت و منفی خود را به کار گیرند تا با خشونت خانگی در زندگی خصوصی زنان مقابله نموده، امنیت و عزت انسانی آنان را مورد احترام و حمایت قرار دهند. روسیه به «کنوانسیون امحای کلیه اشکال تبعیض علیه زنان» و پروتوکل داوطلبانه‌ آن پیوسته است. در نتیجه، بر اساس بند ۱۸ «قوانین معاهدات کنوانسیون وین»، روسیه نمی‌تواند به شکلی عمل کند که هدف این معاهده زیر پا قرار بگیرد. بند دوم «کنوانسیون امحای کلیه اشکال تبعیض علیه زنان» عنوان می‌کند که دولت‌ها باید تبعیض از سوی افراد و دولت‌ها را محکوم کرده، از میان بردارند. علاوه بر این، پیشنهاد عمومی شماره ۱۹ «کمیته امحای تبعیض علیه زنان»، خشونت بر اساس جنسیت را یکی از انواع جدی تبعیض می‌داند. بند سوم «کنوانسیون امحای کلیه اشکال تبعیض علیه زنان» مسئله را به این شکل خلاصه می‌کند که دولت‌ها باید «تمامی گام‌های لازم، از جمله قانون گذاری را برای اطمینان از توسعه و پیشرفت اجتماعی زنان، با هدف تضمین حقوق بشر و آزادی‌های بنیادی بر اساس برابری زن و مرد را بردارند». بند پنجم این کنوانسیون نیز دولت‌ها را در مورد الگو‌های اجتماعی و فرهنگی غلط مسئول می‌داند و از آنان انتظار دارد که برای مبارزه با آنان راه حل‌هایی بیابند. در نتیجه، روسیه بر اساس تعهدات بین المللی خود مسئول است که نه تنها از زنان در اجتماع، که در خلوت خانه، که خشونت خانگی در آن رخ می‌دهد حفاظت کند.

گستردگی مشکل

دولت روسیه اطلاعات کاملی در مورد خشونت خانگی جمع آوری نمی‌کند. در نتیجه پیدا کردن میزان خشونت خانگی و خشونت جنسی که زنان روس از آن رنج می‌برند کار ساده‌ای نیست. با وجود همین کمبود اطلاعات، گزارش منتشر شده از سوی وزارت کشور روسیه نشان می‌دهد که دست کم یک نوع از خشونت در یک چهارم خانه‌های این کشور وجود دارد. مطالعات دیگر آمار را بسیار بالاتر نشان می‌دهند. در یک مطالعه که بر روی ۲۲۰۰ نفر در ۵۰ شهر و شهرستان در روسیه انجام شد، ۷۰ درصد زنان عنوان کردند که از سوی همسرانشان دست کم، مورد یکی از انواع خشونت (فیزیکی، جنسی، اقتصادی یا روانی) قرار دارند. ۳۶ درصد از این زنان هم از آزار فیزیکی و هم از آزار روحی رنج می‌بردند. هر ساله حدود ۱۴۰۰ زن به دست شوهران خود به قتل می‌رسند که این آمار دو سوم قتل عمد در روسیه را تشکیل می‌دهد. نزدیک به ۴۰ درصد از جرایم خشونت آمیز در خانواده انجام می‌گیرند. حدودا ۳۶۰۰۰ زن روس به صورت روزمره از شوهرانشان کتک می‌خورند. احتمال کشته شدن زنان روس به دست همسرانشان ۲٫۵ برابر بیشتر از این احتمال در آمریکا و ۵ برابر بیشتر از اروپای غربی است. در گزارش سال ۲۰۱۲ «بنیاد تامپسون- رویترز» در مورد کشورهای «گروه بیست»، روسیه هفتمین کشور نامناسب برای زنان بود. این مقام، روسیه را پایین تر از ترکیه و اندکی بالاتر از چین قرار می‌داد. قربانیان خشونت خانگی گزارش می‌دهند که با مشکلات زیادی برای دریافت کمک از پلیس رو به رو هستند. پلیس در بسیاری از موارد شکایت را نمی‌پذیرد، بررسی نمی‌کند یا بدون دلیل قانع کننده، از زدن اتهام به ضارب خودداری می کند، حتی اگر جرم به صورت واضح انجام شده باشد. پلیس معمولا در این مسائل که از نظر آنان مسائل خانگی هستند مداخله نمی‌کنند و از زنان می‌خواهند که شکایت نکنند. کمیته ضد شکنجه سازمان ملل عنوان کرده است که بسیاری از افسران پلیس، پس از شنیدن شکایت زنان، از آنان می‌خواهند که با همسرانشان سازش کنند. اگر قربانی سازش کند، یا به نظر برسد که در حال سازش کردن است، شکایت باید بلافاصله کنار گذاشته شود. زمانی که تصمیم برای شکایت کردن و پیگیری قانونی تنها بر شانه‌های زن باشد، شوهر به زن بیشتر فشار می‌آورد که از شکایت صرف نظر کند. زنان نه تنها از سوی مردان مورد فشار قرار می‌گیرند، که در بیشتر موارد از نظر مالی نیز به آنان وابسته هستند و به جز خانه همسر جایی برای رفتن ندارند. اجتماع بر روی زنان فشار شدیدی وارد می‌کند که کیان خانواده را به هر قیمتی که شده حفظ کنند. در چنین شرایطی است که از هر ۱۰ پرونده، ۹ پرونده با سازش صوری بسته می‌شوند. احکام محافظت برای دور نگه داشتن ضارب از قربانی در سر تا سر جهان موفقیت‌های چشمگیری داشته‌اند، اما در قوانین روسیه هیچ ماده‌ای وجود ندارد که بر اساس آن قاضی بتواند مرد را از نزدیک شدن به زن منع کند. شاید نبودن چنین قوانینی دلیل این باشد که در روسیه خشونت خانگی به صورت مشخص در قانون تعریف و جرم انگاری نشده است. در روسیه دادگاه‌ها با استفاده از قوانین مربوط به ضرب و جرح پرونده‌های خشونت خانگی را مورد بررسی قرار می‌دهند. در عین حال، بسیاری از انواع خشونت در حوزه اختیارات دادستان قرار نمی‌گیرد. به این دلیل که خشونت خانگی معمولا در چارچوب بند ۱۱۲ (وارد کردن عمدی آسیب محدود)؛ بند ۱۱۵ (وارد کردن عمدی آسیب‌های جزئی) و بند ۱۱۶ (ضرب و جرح) در قوانین روسیه مورد دادرسی قرار می‌گیرند. تمامی این جرایم باید به صورت فردی مورد دادرسی قرار گیرند و برای دادرسی فردی لازم است که قربانی خود به دادگاه شکایت کند. در آن مرحله، قربانی خود باید نقش دادستان را بازی کند، چه دانش آن را داشته باشد و چه دانش آن را نداشته باشد و وکیل تسخیری برای این افراد در نظر گرفته نمی‌شود. همه این‌ها سبب می‌شوند که تعداد پرونده‌های خشونت خانگی که به دادرسی مناسب می‌رسند بسیار اندک باشند. بر اساس آمار خود وزارت کشور روسیه ۹۷ درصد پرونده‌های خشونت خانگی به دادگاه ارجاع داده نمی‌شوند.

در روسیه حدود چهل پناهگاه اضطراری برای زنان وجود دارد که اکثرا با بودجه دولت‌های محلی اداره می‌شوند. ۹۷ درصد این پناهگاه‌ها بودجه خود را از شهرداری‌ها دریافت می کنند، پس بر اساس قوانین شهرداری‌ها تنها زنانی می‌توانند از این سرپناه‌ها استفاده کنند که دارای «پروپیسکا» یا «مهر ثبت سکونت» باشند. تعداد اندکی از این اماکن تنها برای قربانیان خشونت خانگی طراحی شده اند و در تعداد اندکی از آنان کارکنان آموزش‌های لازم را برای برخورد با قربانیان خشونت خانگی دریافت کرده‌اند. متاسفانه این سرپناه‌ها که تنها چند صد تخت ‌خواب دارند برای جمعیت ۱۴۰ میلیونی این کشور کافی نیستند.

برای مقایسه، شهر نیویورک ۲۲۰۰ تخت ‌خواب در سرپناه‌های خود برای جمعیت ۸ میلیونی شهر دارد، و هر شب تمامی این تخت‌ها پر هستند. با این که ممکن است تعدادی از کارکنان این سرپناه‌ها در روسیه، زنانی را بدون داشتن مهر لازم به مرکز خود راه دهند، سرپناه داشتن این زنان تنها به تصمیم این مسئولان بر می‌گردد، که در صورت لو رفتن موجب قطع بودجه از شهرداری می‌شود.

دولت روسیه خود اعتراف می‌کند که دارای تشکیلات گسترده و برنامه‌ای منظم برای مقابله با مسئله خشونت خانگی نیست و خود این دولت بیان می‌ کند که تعداد اندکی برنامه و فعالیت که در حال انجام هستند از سوی جامعه مدنی اداره می‌شوند. خدمات به شدت محدودند و بودجه لازم برای آنان وجود ندارد، از این رو، این پناهگاه‌ها به طور گسترده ای بر خدمات داوطلبانه تکیه دارند.

گام‌های آزمایشی برای تغییر

بر خلاف تصویر کلی که بسیار تاریک است، کور سو‌های امیدی نیز وجود دارد. در سال‌های اخیر افزایش اندکی در خدمات در سرپناه‌ها، برای قربانیان خشونت خانگی دیده شده است. با این که حدود چهل پناهگاه برای کشوری با ۱۴۰ میلیون جمعیت بسیار اندک است، همین آمار نسبت به چند سال پیش که تنها ۲۳ سرپناه در سر تا سر روسیه وجود داشت پیشرفت بزرگی است. بزرگترین مرکز بحران برای زنان و کودکان در کشور که دارای ۸۰ تخت خواب است، در مارچ ۲۰۱۴ شروع به کار کرد. همچنین در ماه مارچ وزارتخانه محلی «سیاست عمومی» منطقه نیژگرودسکی اعلام کرد که بودجه لازم برای راه اندازی سرپناهی با سه اتاق خواب در نیژنی ناوگورود، پایتخت این منطقه در نظر گرفته است. این مرکز نخستین پناهگاه برای قربانیان خشونت خانگی در روسیه است که در پنجمین شهر بزرگ روسیه شروع به کار می‌کند.

در چند وقت اخیر رسانه‌ها، از جمله رسانه‌های دولتی، توجه بیشتری به این مسئله نشان داده‌اند. در زمانی که ما در نیژنی ناوگورود و روستوف – نا – دون بودیم، همراهان ما و میزبانان روس ما بارها از سوی رسانه‌ها مورد مصاحبه قرار گرفتند. بیشتر مقالات خبری و بخش‌های تلویزیونی با نگاهی مثبت تولید شده اند و تلاش دارند که افکار عمومی را نسبت به این مسئله جدی آگاه کنند. این افزایش توجه مدیون کار مداوم فعالان اجتماعی برای آموزش و خدمات است، که با موانع بزرگ همراه بوده است. مانند آمریکا، قتل در میان زوج‌های معروف نیز توجه زیادی را به خود جلب کرده است.

مهمترین گام شاید در طول سال ۲۰۱۳ برداشته شد که کارگروهی با مدیریت حقوقدانان، الکسی پارشین و ماری داوتیان گرد هم آمد تا پیش نویسی برای قانونی فدرال در مورد خشونت خانگی را تهیه کند. علاوه بر این دو وکیل و وکلایی که تجربه زیادی در دادرسی‌های خصوصی و فعالیت‌های داوطلبانه در مورد مسائل خانواده داشتند، کار گروه شامل سایر وکلا، وکلای منطقه‌ای در مجلس دومای روسیه، نمایندگان وزارت کار و پلیس می‌شد.

این پیش نویس تمرکز بیشتری بر روی پیشگیری دارد تا مجازات، و بیشتر به دنبال راه حل‌های مدنی است تا دادرسی جزایی. در صورت تصویب برای نخستین بار احکام محافظت برای قربانیان، تا ۱۸ ماه وجود خواهد داشت و قضات می‌توانند حکم دهند که ضارب اجازه ارتباط برقرار کردن با قربانی را نداشته باشد، مجوز داشتن اسلحه ضارب را لغو کنند، به ضارب دستور دهند که تمامی دارایی‌های قربانی را بازگرداند و از ضارب بخواهند که هزینه‌های زن، مثلا زمانی که زن مجبور به ترک خانه مشترک می‌شود، را پرداخت کند. آزاردهندگان و ضاربان تشویق خواهند شد که به صورت داوطلبانه در برنامه‌های بازپروری شرکت کنند. اگر ضارب از این کار سر باز بزند و همچنان به آزار قربانی ادامه دهد، این دوره‌ها اجباری خواهند شد. هم اکنون برنامه‌ بازپروری برای ضاربان وجود ندارد و این برنامه‌ها باید در سر تا سر کشور شروع شوند. هر منطقه‌ای موظف خواهد شد که سرپناهی برای این زنان داشته باشد. در صورت تصویب این پیش نویس، پی‌گیری قانون شخصی خشونت خانگی که بر اساس بندهای ۱۱۵ و ۱۱۶ قانون جزایی روسیه وجود داشت، کنار گذاشته شده و دادستان اختیار دادرسی این موارد را خواهد داشت. این پیش نویس در اوایل سال ۲۰۱۴ به وزارت کار ارائه شد. در جولای سال ۲۰۱۴، «شورای حقوق بشر ریاست جمهوری» جلسات ویژه‌ای برگزار کرد که در آن‌ها مسائل مختلف مربوط به پاسخ قانونی و اجتماعی به خشونت خانگی مطرح شدند. پارشین و داوتیان پیش نویس قانون را برای گفتگو ارائه کردند. پس از آن جلسه، شورا پیشنهاد کرد که دومای ایالتی این قانون را تصویب کند. این شورا همچنین به وزارت کار پیشنهاد کرد که عملکرد خدمات اجتماعی برای خشونت خانگی را بهبود بخشد و مراکز بحران بیشتری را بسازد. با این وجود، دومای روسیه هنوز در این زمینه فعالیتی نکرده است.

این پیش نویس پیشرفتی خواهد بود برای اجرای تعهدات روسیه در برابر «کنوانسیون امحای کلیه اشکال تبعیض علیه زنان»، به خصوص بندهای ۲ و ۳٫ البته تصویب یک قانون برای هماهنگ کردن روسیه با «کنوانسیون امحای کلیه اشکال تبعیض علیه زنان» کافی نخواهد بود. تحت بند ۲ (f) و ۵ (a) روسیه باید سنن و الگوهای فرهنگی و اجتماعی‌ تبعیض آمیزی که به مردان در صورت ارتکاب خشونت خانگی امنیت از مجازات یا بدنامی را می‌دهند از میان بردارد یا تغییر دهد.

در هنگام بیانات آخر روسیه در برابر کمیته چهل و ششمین «کنوانسیون امحای کلیه اشکال تبعیض علیه زنان» در سال ۲۰۱۰، روسیه برای کافی نبودن پاسخش به خشونت علیه زنان به شدت مورد انتقاد قرار گرفت و از آن کشور جدا خواسته شد که قانونی فرا ‌گیری در مورد خشونت خانگی تصویب کند. سازمان‌های غیر دولتی زیادی مانند «مرکز آنا برای پیشگیری از خشونت»، «مرکز جنسیت نوگورود»، «شبکه دگرباشان جنسی» و «کنسرسیوم سازمان‌های غیر دولتی زنان نیز گزارشاتی به این کمیته ارائه کردند. قرار بود امسال روسیه گزارش جدیدی به «کنوانسیون امحای کلیه اشکال تبعیض علیه زنان» ارائه دهد. پس از نوشتن پیش نویس، این پیش نویس بین دولت و سازمان‌های غیر دولتی مورد گفتگو قرار گرفت و در آگوست ۲۰۱۴ به کمیته ارائه شد. این گزارش شامل یک پاراگراف است که به صورت خلاصه به پیش نویس قانونی اشاره‌ دارد. بر اساس این پاراگراف، این پیش نویس از سوی قوه مجریه مورد بررسی و در دوما مورد گفتگو قرار گرفته است و در جلسه ویژه «شورای حقوق بشر» نیز به آن پرداخته شده است. این پاراگراف می‌نویسد که این پیش نویس در حال حاضر در حال تصحیح بیشتر با توجه به نظرات و بازخوردهای ارائه شده است. علاوه بر گزارش سال ۲۰۱۰، در فوریه ۲۰۱۴، کمیته «کنوانسیون امحای کلیه اشکال تبعیض علیه زنان» برای نخستین بار به صورت مستقیم با دولت فدراسیون روسیه تماس گرفت و از کمبودها در پاسخ گویی به این مشکل ابراز نگرانی کرد. این تماس شاید به تسریع فعالیت‌های این دولت بیانجامد. این برقراری ارتباط از آن سو بسیار قابل توجه است که روسیه پروتکل داوطلبانه «کنوانسیون امحای کلیه اشکال تبعیض علیه زنان» را نیز امضا کرده است و این پروتکل به افراد اجازه می‌دهد که در مورد نقض حقوق زنان، از کشورها به کنوانسیون شکایت کنند. بر اساس ماده ۶٫۲ این پروتکل روسیه شش ماه زمان دارد که به این اتهامات پاسخ دهد. در صورتی که کمیته «کنوانسیون امحای کلیه اشکال تبعیض علیه زنان» به این نتیجه برسد که کشور امضا کننده‌ای حقوق زنان را نقض کرده است، رای خود و پیشنهادات خود را به هر دو طرف (شاکی و کشور) ارائه خواهد کرد. پس از آن بر اساس ماده ۷٫۴، روسیه شش ماه دیگر زمان دارد که به صورت کتبی پاسخ دهد و این پاسخ باید «شامل اطلاعات در مورد هر گونه فعالیت در سایه نظرات و پیشنهادات کمیته» باشد. این کمیته ممکن است تحت بند ۱۸ این کنوانسیون روسیه را دعوت کند تا در جلسه اجباری اطلاعات بیشتری را در اختیار کمیته قرار دهد.

زنان، زنان و کودکان، یا فقط کودکان؟

اگرچه نظام پاسخ گویی به خشونت خانگی در روسیه چندان پیشرفته نیست، در زمینه کودکان مدل‌های موثری هم اکنون در آن کشور وجود دارد که شامل شبکه‌ای از ادارات ، پناهگاه‌ها، انتقال محل زندگی و روشی همه جانبه برای پاسخ گویی به مشکلات کودکان می‌شود. این نظام بسیار شبیه به نظام پاسخ گویی به خشونت خانگی در ایالات متحده است.

مثلا در نیژنی نووگورود مرکز کودکانی به نام «اولیبکا» (لبخند) وجود دارد که به عنوان بخشی از خدمات اجتماعی به کودکان زیر نظر مقامات شهرداری اداره می‌شود. این پناهگاه برای کودکانی ایجاد شده است که والدینشان در حال بازرسی هستند یا در بحران قرار دارند. در این سرپناه، روانشناس، هنر درمانی، پرستار، وسیله حمل و نقل برای به مدرسه بردن کودکان، اتاق بازی، امکانات زمین بازی، معلم خصوصی برای تکالیف مدرسه و غیره وجود دارند. این سرپناه همراه با مقامات، مدارس، دادگاه‌ها و سازمان‌های غیر دولتی فعالیت می‌ کند. مرکز بحران زنان «یژگرودسکی» تنها سازمان غیر دولتی شهر است که به قربانیان خشونت خانگی خدمات ارائه می‌کند. با وجود این که بیشتر کارکنان این مرکز معتقدند که در بیشتر مواردی که به آنان مراجعه می‌شود خشونت خانگی نیز وجود دارد، این کارکنان در مورد خشونت خانگی با والدین یا با کودکان حرفی به میان نمی‌آورند. در واقع این مرکز منابع یا معرفی نامه‌های چندانی به والدین کودکان (قربانی و ضارب) ارائه نمی‌کند.

با آن که برنامه خوبروسیه برای کودکانی که مورد خشونت قرار می‌گیرند یا شاهد آن هستند موجب دلگرمی است، چارچوب محدود اختصاص داده شده به اصل مسئله خشونت خانگی نگران‌کننده است. مثلا در این «برنامه تبادل تجربیات در زمینه خشونت علیه زنان»، ما بیشتر با متخصصان خشونت علیه کودک برخورد کردیم تا متخصصان خشونت علیه زنان. همانگونه که بنیانگذار «مرکز منابع محلی پیش گیری از خشونت» در روستوف- نا-دون به وضوح اشاره کرد، گرفتن کمک مالی دولتی تنها با سخن گفتن در مورد زنان غیر ممکن بود، پس او مجبور شد که به صورت غیر مستقیم با سخن گفتن از کودکان و تاثیرات خشونت خانگی بر آنان درخواست کمک کند. این کار به عنوان راه حلی کوتاه مدت منطقی است و بهتر از آن است که هیچ کمکی دریافت نشود، اما مادر بودن یا نبودن یک زن نباید در گرفتن یا نگرفتن کمک برای نجات او از خشونت تاثیری داشته باشد.

نتیجه

برای این که پیشرفت واقعی حاصل شود، مسئله خشونت خانگی باید به صورت مستقیم و به عنوان مسئله‌ای مربوط به زنان مورد بحث قرار گیرد، نه به عنوان مسئله‌ای که غیر مستقیم بر سلامت کودکان تاثیر می‌گذارد. با آن که فعالان خشونت علیه زنان در روسیه تلاش زیادی کرده اند که این مسئله را به عنوان مسئله‌ای فمینیستی مطرح نکنند، تجربه ثابت کرده است که بهترین راه طولانی مدت برای مبارزه با این مشکل، به حرکت در آوردن و توانمندی زنان در چارچوب جنبشی فمینیستی در جامعه مدنی است. با قرار گرفتن پیش نویس قانون در برابر دومای روسیه و باز شدن نخستین پرونده علیه روسیه در کمیته «کنوانسیون امحای کلیه اشکال تبعیض علیه زنان»، به دلیل توافق روسیه با پروتکل داوطلبانه، فشار روز افزونی بر روسیه وارد می‌آید که روش پاسخگویی خود به خشونت خانگی را تغییر دهد و خشونت علیه زنان را جدی تر بگیرد.

دی
۲۶
۱۳۹۳
داستان مالی
دی ۲۶ ۱۳۹۳
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , ,
image_pdfimage_print

190927568_701459f785_z

عکس: marie-ll

«شوهر من هرگز نپذیرفته است که پسرمان دچار ناتوانی جسمی است. خود من دچار یک ناتوانی ذهنی هستم، ولی او باور نمی‌کند. چون نمی‌تواند آن را ببیند.»

ترجمه: فرخ نیک‌مرام

شوهر من همیشه قلدری کرده است…

من و پسرم هم اکنون در یک پناهگاه زنان زندگی می‌کنیم. من به این دلیل به اینجا آمدم که شوهرم برای پسرم قلدربازی در می‌آورد و من باید دائما از پسرم مراقبت می‌کردم. من از این که از پسرم در برابر پدرش دفاع کنم بی‌نهایت خسته‌ شدهام. شوهرم دائما یا به من گیر می‌دهد یا به پسرم و هرگز هم عذرخواهی نمی‌کند. باید مجبورش کنی که عذرخواهی کند و تازه می‌گوید «من چرا باید عذرخواهی کنم؟ من که کاری نکرده‌ام.» یا این که ساکت یک گوشه می‌نشیند.

یکی از دوستانمان به شوهرم زنگ زد و به او گفت که در اشتباه است و بی‌ادبی می‌کند. شوهرم از این ماجرا خوشش نیامد و می‌خواست شر به پا کند. من هم با خودم گفتم که اگر او می‌خواهد بیاید اینجا و شر راه بیاندازد، من اینجا نخواهم ماند. وقتی که رفت پسرمان را (از جایی) بردارد، من یک ساعته دور تا دور خانه را گشتم و وسایل مورد نیازم را جمع کردم. با خودم می‌گفتم: «دیگر بس است. من به اندازه کافی کشیده‌ام. دائم سردرد دارم و جانم به لبم رسیده است و دلم می‌خواهد گردنش را بشکنم. من که حریفش نمی‌شوم انگار داری با یک دیوار آجری حرف می‌زنی. اول موافقت می‌کند که کاری را انجام دهد، بعد آن کار را انجام نمی‌دهد و بعد می‌گوید که آن کار را هرگز انجام نخواهد داد. از یخ زدن در زمستان خسته شده ام، چون بخاری یا روشن نیست، یا اگر باشد اینقدر کم است که بهتر است روشن نباشد. هیچ چیز برای او خوب نیست بجز شام. خوب، اگر تنها راهی که می‌شود با او حرف زد از راه شکم است، گور پدرش!»

زمانی که با شوهرم آشنا شدم

من از ۲۵ سالگی کار می‌کردم و در ۳۲ سالگی با شوهرم آشنا شدم. در یک مراسم در تالار شهر او را دیدم. من روی یک صندلی نشسسته بودم که او آمد و از من خواست که با هم برقصیم. او قد بلند، تیره و خوشتیپ بود و من با خودم گفتم «یعنی یکی من را برای رقص انتخاب کرده؟». از لباس پوشیدنم خوشش می‌آمد. من خیلی زنانه لباس می‌پوشم. پیش از ازدواج، ما دوسالی با هم دوست بودیم و با هم زندگی می‌کردیم.

خانواده شوهر من خیلی شیک و مد روز هستند. شیک ولی پررو. همیشه دماغشان را بالاگرفته‌اند. خانواده‌اش هرگز من را نپذیرفتند. شوهرم با خانواده‌اش زیاد رفت و آمد نمی کند. بیشتر با دوستانش می‌گردد. دوستانش همه از دانشگاه مدرک گرفته اند و حتی به من می‌گفتند که چون من دانشگاه نرفته‌ام اجازه ندارم بچه‌دار شوم. من هم می‌گفتم: «چه چرندیاتی! اگر فقط دانشگاه رفته‌ها بچه داشتند کلی بچه کمتر از این به دنیا می‌آمد. اگر یک لوله کش نبود یا کسی نبود که زباله‌ها را خالی کند، مردم چکار باید می کردند؟»

رفتار شوهرم با من و پسرم

شوهرم هرگز معلولیت پسرمان را نپذیرفته است. من هم یک ناتوانی ذهنی دارم که او آن را هم نمی‌پذیرد چون به چشمش نمی‌آید. مشکل من را می‌بیند، بعد می‌گوید که من نباید آنگونه رفتار کنم. انگار من اجازه ندارم خودم باشم. به نظر او من باید با دوستانش قاطی شودم. اگر او می‌خواست که من قاطی شوم، من باید قاطی می‌شدم. اگر او می خواست من قاطی نشوم، من نباید قاطی می‌شدم. آخرش گفتم گور پدرت. من دیگر سیر شده‌ام و از این بازی‌ها در نخواهم آورد». شوهرم می‌خواست انتخاب کند که من با چه کسانی می‌توانم دوستی کنم و با چه کسانی نمی‌توانم. وقتی تازه ازدواج کرده بودیم تمام پول‌ها دست او بود. بعد شروع کرد چهل دلار چهل دلار برای گوشت و سبزی به من پول دادن، و من باید بقیه‌اش را برای خودم جمع می‌کردم، ولی بقیه‌ای نمی‌ماند.

شوهرم با سگمان خشونت می‌کرد که این من را آزار می‌دهد. به خاطر این که من حیوان‌ها را از خیلی آدم‌ها بیشتر دوست دارم.

من نمی‌دانم که رابطه جنسی می‌خواست یا نه. من هیچ وقت نفهمیدم چه می‌خواهد. تنها روز واقعا خوب زندگی مشترک ما در ماه عسل اتفاق افتاد. بعد سوار هواپیما که شدیم از من پرسید: «اشکالی ندارد که من با تو رابطه جنسی نداشته باشم؟». من گفتم: «چی؟ اینجا چه خبر است؟ پس اگر تو شوهر من نیستی، شوهر من کجا رفت؟!». قبل از ازدواجمان او یک مرد خوب و جالب بود که وقتی حرف می‌زد من از خنده پهلوهایم درد می‌گرفت. بعد، آن مرد ناگهان ناپدید شد. ماه عسل از اول تا آخرش جهنم شد. یک مایل جلوتر از من راه می‌رفت و برای صبحانه، زودتر می‌رفت و پشت میز دیگری می‌نشست. ما قبلا با هم زندگی‌ کرده بودیم و رابطه جنسی داشتیم پس این که دیگر دلش نمی‌خواست با من رابطه‌ای داشته باشد من را متعجب کرد.

در طول ازدواجمان، وقتی با هم زندگی می‌کردیم، گاهی با هم رابطه جنسی داشتیم ولی انگار من روسپی شخصی، کلفت یا آشپزش بودم. از من انتظار داشت که مادر باشم و برای پسرمان همه کار انجام دهم. اگر پسرمان مریض می‌شد من از او نگهداری می‌کردم. کلا تمام کارهای پسرمان با من است. او فقط زمان‌هایی که مجبور می‌شد برایش کارهایی انجام می‌داد. فقط در طول سال ۳ بار پسرمان را با خودش بیرون می‌برد. یک بار که من برای یک بیماری وخیم ریوی بیمارستانی شده بودم، به دیدن من آمد و گفت: «از اینجا که بیایی برون حالت به اندازه‌ای خوب هست که کارها را انجام دهی؟» من هم با خودم گفتم: «ممنونم عشق من. خیلی حرف قشنگی زدی.». من را می فرستاد خرید. من به زور چرخ دستی را می‌کشیدم. یکی از دخترهای کلیسا را دیدم و از من پرسید: «حال تو خوب است؟ شوهرت کجاست؟ چرا با تو نیامد خرید؟» من هم گفتم که «دلش می‌خواست خانه بماند من هم تحمل دعوا نداشتم!». این اتفاق زمانی افتاد که من تازه یک هفته بود که از بیمارستان مرخص شده بودم.

اولین باری که شوهرم را ترک کردم

من یک بار قبلا شوهرم را ترک کرده بودم. تنها به این دلیل برگشتم که دیدم برای زندگی در “خانه کمیسیونی”  با پسرم مشکل دارم. مدام توی سرم می‌کوبید. من هم فکر کردم که پسرم پدر می‌خواهد. اعضای کلیسا هم من را تشویق کردند که به خانه برگردم چون آنها معتقدند که یک بار و تنها یک بار باید ازدواج کرد و ساخت. من هم با این حرف موافقم ولی نه زمانی که طرف دارد سوء استفاده می‌کند. هیچ کس نباید مورد سوء استفاده قرار بگیرد. یکی از دوستانم در کلیسا که خیلی مسیحی خوبی است بر این باور است که شما وقتی ازدواج می‌کنید برای تمام عمر است، ولی فکر نمی‌کنم می‌دانست که شوهر من چقدر بد است. من به او گفته‌ام که اشتباه می‌کند و فکر می‌کنم او هم فهمیده است که اشتباه می‌کند ولی بر این باور بود که اگر شوهری زنش را آزار دهد، تقصیر خود زن است، چرا که خودش در ابتدا این شوهر را انتخاب کرده است. من می‌گفتم که بعضی وقت‌ها مرد هنرپیشه خوبی است و تو نمی دانی که واقعا چه کسی است تا زمانی که دیگر دیر شده است. شوهر من کلاه‌بردار است، کلاه من را برداشت و کلاه هر کس دیگری را هم که بخواهد بر می‌دارد. آن زمانی که نزد شوهرم باز گشتم، از مردانی که خودشان را لوله‌کش و غیره معرفی می‌کردند و بعد خانه را تعمیر نمی‌کردند هم خسته شده بودم.

اولین باری که شوهرم را ترک کردم، «اداره خدمات خانواده» نیز دخالت داشت. آن‌ها دیدند که شوهرم چگونه با من رفتار می‌کند. شوهرم زد توی سر پسرم. به نظر من او بود که به مغز بچه صدمه زد. اداره «حمایت از کودکان» آمده بود، چرا که شوهرم به اداره «خدمات خانواده» زنگ زده بود که «زن من مریض است و من نمی‌توانم از بچه نگهداری کنم. آنها هم به اداره «حمایت از کودکان» خبر داده بودند. من در بیمارستان بودم، از ریه‌ام نمونه برداری کرده بودند. یک دستگاهی کنارم بود که کمک کند که ریه‌ام کار کند و در همان حال «حمایت از کودکان» بالای سر من آمده بودند که بچه‌ات پیش ماست. برای من خیلی طول کشید که بفهمم این که پسرم را برده بودند چقدر هم خوب بوده. توی کله‌ام فرو نمی‌رفت که این بهترین کار است، ولی این بهترین کار بود، چون شوهرم از پسش بر نمی‌آمد.

پسرم را به سرپرستی موقت داده بودند و به من اجازه دیدنش را نمی‌دادند. من این را به مددکار گفتم و او هم گفت که عادلانه نیست و رفت و با «حمایت از کودکان» دعوا کرد. به آنها گفت که من در بیمارستان بودم و من که بچه را نزده بودم، پس نمی‌توانستند من را از دیدن پسرم محروم کنند. بعد به من اجازه دادند که او را ببینم ولی نمی توانستم به خانه ببرم. برای نگه داشتن بچه‌ خودت باید بجنگی. پسرم سه تا چهار ماه در سرپرستی دیگری بود. شوهرم گفت که برای گرفتن پسرمان مبارزه می‌کند ولی ممکن است که خانه را از دست بدهیم. من هم گفتم برایم مهم نیست. او پسر من بود و اگر من مجبور می‌شدم خودم به تنهایی برای نگه داشتنش مبارزه می‌کردم. به من خندید و گفت که برای این کار پولی ندارم و من هم گفتم که اهمیتی ندارد.

اولش من خیلی بیمار بودم و نمی توانستم پسرم را به خانه بیاورم چون شوهرم نمی‌توانست از او نگهداری‌ کند. بعد به من اجازه دادند که پسرم را به خانه بیاورم ولی شوهرم می‌گفت که باید او را به کودکستان بفرستیم. اگر نمی‌بردمش کودکستان شوهرم بیچاره‌ام می‌کرد. کودکستان فقط نظر او بود. تمام مدت می‌گفت که من نمی‌توانم از پسرمان مراقبت کنم پس کودکستان لازم است. همه چیز را طوری عوض می کرد که خودش را خوب نشان دهد. او بود که به پسرمان صدمه زد، ولی بعد داستان را برگرداند و گفت که من کنار نمی‌آیم. به نظر من هر کس کارهایی را که او انجام داد بکند انسان بدی است.

من و پسرم یک آپارتمان اجاره کردیم و بعد رفتیم به یک خانه کمیسیونی. در ابتدا زمانی که پسرمان ۱۸ ماه سن داشت از شوهرم جدا شدم. ما ده سال از هم جدا بودیم. در طول این دوران، پسرم، پدرش را در آخر هفته‌ها می‌دید. او تلاش کرد که از مسئولیت نگه داشتن بچه، زمانی که من در بیمارستان بودم، شانه خالی کند. ولی مددکار اجتماعی به او گفته بود که «چه بخواهی چه نخواهی، زنت بیمار است و تو باید از این پسر نگهداری کنی.» او همیشه به پسرمان که می‌رسید تلاش می‌کرد از مسئولیت شانه خالی کند. همیشه هم یک بهانه‌ای دارد؛ «کار دارم» یا «سرم شلوغ است». الآن هم که تمام روز یا بر روی اینترنت دارد خانم‌ها را دید می‌زند یا دارد روزنامه می‌خواند. من فکر کردم: «یعنی این از ما مهم تر است. تو برای پسرت وقت نداری چون می‌خواهی فیلم‌های سکسی ببینی؟ این دیوانه کننده است».

وقتی برگشتم خانه

من با این قرار بار دیگر به خانه برگشتم که اگر این بار من مریض یا رو به موت بودم، او یا آشپزی کند یا برود و از بیرون غذا بگیرد. برایم هم مهم نبود که چه غذایی. وقتی او آشپزی می‌کرد انگار هر دوی ما را به قتل می‌رساند و تا ۸:۳۰ شب هم شامی به ما دست نمی‌داد، که این برای پسرم که به شدت گرسنه می‌شد عادلانه نبود. شوهرم دائم قبل از آشپزی کار برای انجام دادن داشت و پسرمان که گرسنه بود اهمیتی نداشت.

شوهر من خانه خودش را دارد که تنها به نام خودش است. این کار را می‌کرد که قدرت دست خودش باشد. وقتی صحبت از بازگشتن من به خانه شد، من شرط کردم که خانه باید به نام هر دو باشد و او در ابتدا پذیرفت. ولی بعد از ورود من به خانه بهانه آورد که چنین کاری به دلیل سیاست‌های شرکت «سنتر لیتک» عملی نیست. من متوجه شدم که همه این حرف‌ها چرند است. مسئله «سنتر لینک» نبود، مسئله کنترل او بر من و پسرمان بود. بدون اسم من بر روی سند، من احساس می‌کردم که سربارم و پسرمان نیز همینطور.

ما نمی‌توانستیم کاری که دلمان می‌خواهد را بکنیم. مثلا نمی توانستیم بالش روی کاناپه بگذاریم. برای تمام این کارها باید اجازه می‌گرفتیم. من می خواستم خانه را با پشتی‌ها و پرده‌های زیبا، زیباتر کنم ولی به من اجازه نمی‌داد. ابزاری که من به اندازه ۲۰۰۰ دلار برایشان پول داده بودم را وسط خیابان ریخت. گاهی من را چنان خوار و خفیف می‌کرد که هیچ چیز نمی‌توانستم بخورم و گاهی من را چنان خوار و خفیف می‌کرد که هر چه بود می‌خوردم. مشکل اینجاست که من وقتی شروع به هله هوله خوردن می‌کنم دیگر کسی نمی تواند جلویم را بگیرد. ما اجازه نداشتیم که مهمان داشته باشیم به این دلیل که او می‌گفت خانه ریخته و پاشیده است، در حالی که اینطور نبود و مثلا دو سبد روی زمین بود. مردم برای وقت گذراندن با تو به خانه‌ات می‌آیند، نه به خاطر دیدن خانه ات. من عاشق این هستم که دیگران را سرگرم کنم ولی او اجازه نمی‌داد. او می‌گفت که برای بازی کردن با پسرمان دیگر پیر شده است، برای کباب بازی و رفت و آمد دیگر پیر شده است. سر کارش هم به خاطر اخلاق بدش دچار مشکل است. همه را درسته قورت می‌دهد و انتظار دارد که کسی چیزی نگوید.

من به او اعتماد ندارم. فکر می‌کنم ممکن است چیزی را منفجر کند یا به کسی آسیب برساند، فقط برای این که حرف خودش را به کرسی بنشاند.

شوهرم می‌خواست که من برگردم چون به یک کلفت نیاز داشت. وقتی هم که برگشتم، من در اتاق مهمان می‌خوابیدم و او در اتاق خواب، بر روی تخت دو نفره. وقتی که این بار ترکش کردم به من وعده داد که برایم تخت بخرد. گفتم: «چیه؟ من تو یک اتاق دیگر بخوابم و تو در اتاق خواب؟ فراموشش کن.».

آنچه به من کمک کرد که کنار بیایم

من فقط به خاطر هوشیاری توانستم با شوهرم زندگی کنم. همیشه سه قدم جلوتر از او را خوانده بودم. می‌فهمیدم که کج خلق است و به پسرمان می گفتم، کارهایی که می‌گفت را انجام می‌دادیم، خانه را تمیز نگه می‌داشتیم، سر پسرم را به چیزی گرم می‌کردم. من تلاش می‌کردم که پسرمان را خوشحال نگه دارم. این نیم یا سه چهارم نبرد است. اگر می‌توانستم پسرمان را خوشحال و سرگرم نگه دارم، خلق شوهرم هم بهتر بود. باید بگویم که من هم برای حقوق خودم ایستادگی می‌کردم ولی کو گوش شنوا؟ همسرم دوباره همان کارهای قبلش را ادامه می‌داد. پیدا کردن اسم مستعار برای همه چیز در خانه هم کاری بود که پسرم را سرگرم نگه می‌داشت. پسرم می‌توانست قسمت شاد زندگی را نیز ببیند و این به من کمک زیادی می‌کرد. خلاقیت به خرج می‌دادم، بیرون می‌رفتم، کاپوچینو می‌خوردیم. و چقدر هم من از کاپوچینو خوشم می‌آید. خدای من! خیلی خوب بود. اگر من وسط یک روز بد گیر کرده باشم، تنها چیزی که لازم دارم کیک و خامه است. ولی بعد وزنم بالا می‌رفت و شوهرم می‌گفت که هیچ وقت نمی‌توانم این وزن را دوباره کم کنم. کسی که در کافی شاپ کار می‌کرد من را می‌شناخت، مطمئنم که اگر ناگهان زیر گریه می‌زدم، می آمد و به من می‌گفت: «نگران نباش، هر چه که هست درست می‌شود.

اگر در خانه گریه می‌کردم، شوهرم به روی خودش هم نمی‌آورد. فکر می‌کرد که این مشکل من است و به او ربطی ندارد. وقتی پسرم با ذوق و شوق وارد خانه می‌شد که برای پدر و مادرش چیزی را تعریف کند، شوهرم بلند می‌شد و می‌رفت. من به پسرم می گفتم که منتظر باشد تا پدرش پس از ورود به خانه کمی استراحت کند، بعد با ما حرف بزند. به او می‌گفتم که: «نگران نباش، یک روز ما از اینجا می‌رویم».

آنچه به رفتنم کمک کرد

چیزی که به من کمک کرد که بتوانم بروم و زندگی تازه‌ای را شروع کنم داشتن دوستی بود که بتوانم با او حرف بزنم. دوستی که حمایتم کند. من کله شق بودم و از این کله شقی برای مراقبت از خودم و پسرم استفاده می‌کردم. شرایط من بد نیست و پسرم هم آنچه که ممکن است را دارد. او فرق بین درست و غلط را می‌داند و با خودش فکر می کند که این راه را انتخاب کند یا راه دیگری را.

گفتن به دوستان، مدرسه و تماس با خدمات دهندگان

من با دوستانم، مددکار اجتماعی پسرم و مدرسه پسرم در مورد این مشکلات حرف زدم. افسرده شده بودم. احساس می‌کردم که می‌شود برای پسرم کمکی گرفت ولی نه برای خودم. بعد از این که شوهرم به پسرمان حمله کرد، مدرسه وارد عمل شد و با اداره «حمایت از کودکان» تماس گرفتند. مسئول اداره «حمایت از کودکان» از من پرسید که برنامه من برای این برخورد شوهرم با پسرم چیست و من گفتم که در حال تلاش برای رفتن هستم. آنها هم موافق بودند. پس گفتند که اگر من از شوهرم جدا بشوم، کودک را از من نخواهند گرفت. وقتی مدرسه این کار را کرد، من از آنان خواستم که با شوهرم حرفی نزنند. گفتم: «من به او اعتماد ندارم، نمی‌دانم چه خواهد کرد. من در حال تلاش برای بیرون آمدن هستم، صحبت با او کار را برای من و پسرم سخت تر می‌کند». به آن‌ها گفتم که من می‌خواهم آنجا را ترک کنم ولی خانه‌ای وجود ندارد و من پنج یا شش خانه اجاره‌ای را از دست داده‌ام.

در زمانی که تلاش داشتم خانه را ترک کنم متوجه یک سازمان اسکان در نزدیکی فروشگاه محلی شدم. ساختمانش خیلی مشخص است. به آنجا رفتم و درخواست کمک کردم. با توجه به وجود خشونت در داستان من، آن‌ها نمی‌توانستند، کاری برای من انجام دهند، پس من را به یک مرکز مربوط به خشونت خانگی فرستادند. سازمان خشونت خانگی من را در نوبت قرار داد. اگر آنجا مانده بودم، هنوز منتظر آماده شدن برنامه‌های آنان بودم. وضعشان خیلی خراب است. سپس مددکار اجتماعی پسرم به خدمات خشونت خانگی تلفن زد. یک بار نتوانست با کسی حرف بزند و در تلاش دوم شماره ای را گرفت، برای سرپناه زنانی که از خانه بیرون انداخته شده اند. پس در روز جمعه، پیش از آن که حرکت کنم به آنان زنگ زدم. به من گفتند که به اداره پلیس بروم و خودشان مسئله را از آنجا اداره خواهند کرد.

زندگی در یک سرپناه

 زمانی که ما در سرپناه زندگی می‌کنیم پسرم نمی تواند به مدرسه خاص خودش برود و ما نمیتوانیم به مرکز رفتار درمانی‌ای که از آن کمک می‌گرفتیم برویم. این موضوع او را کمی مضطرب کرده. من تلاش می‌کنم خیلی از چیزهایی که بلد بوده است را برایش یادآوری کنم، شاید رابطه اش با شدت کمتری با گذشته قطع شود. دوست ندارد که از ابتدا شروع کند و این برایش کمی زیادیست. من نمی‌دانم زمانی که ما دوباره منتقل شویم چه واکنشی خواهد داشت. اضطراب این که امور خودش را چگونه باید به انجام برساند نیز وجود دارد. من نمی‌خواهم به خودم بیش از همینی که هست فشار بیاورم. دلم می‌خواهد به مدرسه خودش برود، چون آن‌ها او را می‌شناسند، می دانند که چه چیزهایی او را به حرکت در می‌آورند و چه چیزهایی او را از کار می‌اندازند. آن‌ها می دانند که چطور با او رفتار کنند. در این لحظه من خدماتی که پسرم و خودم از آن‌ها کمک می‌گیریم را کم آورده‌ام؛ همان خدماتی که به من کمک کردند که از پسرم مراقبت کنم. من بخصوص وقتی رفتارش پیچیده می‌شود به کمک آنان نیاز دارم.

وقتی به رفتن به پناهگاه  فکر می‌کردم، بر این باور بودم که خودم با آن کنار خواهم آمد ولی درباره‌ پسرم مطمئن نبودم. در واقع این تجربه بسیار خوبی بود. کاش زودتر این کار را انجام داده بودم. من شوهرم را پیش ازاین ترک نکردم چون نمی‌دانستم پسرم با آن چطور کنار خواهد آمد. من نمی‌دانستم که این‌ها یک خانه معلولین دارند. نگران بودم چون کودکان معلول با کودکان معلول دیگر بهتر ارتباط برقرار می‌کنند تا با کودکان سالم. خطر این که کودکان سالم آنان را مسخره کنند زیاد است.

گاهی وقتی معلولیتی داری که همه می‌بینند، زیاد برایشان ترسناک نیست، چون می‌توانند جلوی چشم خودشان معلولیت را ببینند و درک کنند. مثلا دیده‌اید که مردم با نابینایان یا افرادی که پا ندارند ملایم تر رفتار می کنند. دلیل آن این است که ذهن آن افراد معلول سالم است. ولی وقتی که ذهن دچار مشکل شود و خارج از دید مردم است، همه می‌ترسند که نکند همین الآن عصبی شوی. با خودشان فکر می‌کنند که آیا این فرد قرار است دیوانه شود، به کسی حمله کند، آیا این فرد ممکن است کاملا از کنترل خارج شود؟ من فکر می‌کنم کودکان سالم هم دلشان می‌خواهد از کودکان معلول جلو بزنند. کودکان سالم این کار را برای مراقبت از خود انجام می‌دهند، اما کودکان معلول معمولا آرام تر هم هستند. کودکانی که معلولیت روانی دارند بچه‌های خیلی خوبی هستند. فقط باید با آن‌ها صبور باشید و آن‌ها را بفهمید.

مسئله اینجاست که معمولا موقعی شما را در یک خانه امن می‌گذارند، بچه‌های معلول ممکن است بچه‌های سالم را دیوانه کنند. بزرگترها را هم می‌توانند عصبانی کنند. پس شنیدن این که من می‌توانم به پناهگاهی بروم که فقط خودم و پسرم در آن هستیم بسیار برای من خبر خوبی بود. من نگران ارتباط پسرم با سایر کودکان بودم، می دانستم که پسرم به دامن من خواهد چسبید و کارهایی می‌کرد که کودکان دیگر می‌گفتند دیوانه است. مثلا پسر من عاشق انگشت‌های پای من است. من در تلاش هستم که ذهنش را از این منحرف کنم و به چیز دیگری جلب کنم چرا این رفتار، رفتار یک بچه دوساله است. بعضی اوقات پسر من مانند بچه‌های خیلی کوچک رفتار می‌کند و گاهی بسیار بالغ است. دیگر دارد ۱۳ سالش می‌شود و من باید با تغییرات کنار بیایم.

کمکی که من از کارکنان این پناهگاه گرفته‌ام فوق‌العاده است. مثلا اگر غذا نداشته باشی به تو غذا می‌دهند. من با ۳۳ دلاری که باقیمانده حساب بانکی ام بیرون آمدم چون شوهرم حسابم را خالی کرده بود. قرار است در این هفته در مورد مشکلی که با «سنترلینک» دارم به من کمک کنند، چون «سنتر لینک» خیلی خراب کاری کرده‌ است. مددکار کودکانشان با پسر من بسیار خوب کار می‌کند. می‌آید و او را با خود بیرون می‌برد که بسکتبال بازی کنند، تا من کمی استراحت کنم. این پناهگاه در دادگاه از من برای گرفتن «حکم مداخله» علیه شوهرم حمایت کرد. خیلی سخت بود. شوهرم نمی‌خواست پسرمان را ول کند. من با خودم مانده بودم که چرا الآن تلاش دارد که او را بگیرد در حالی که اصلا او را نمی‌خواست. یک بار به من گفته بود که پسر ما هرگز نباید به وجود می‌آمد که با این معلولیت دست و پنجه نرم کند. اگر این نشان نمی‌دهد که او این پسر را نمی‌خواهد، چه مدرکی باید آورد؟ سرپناه در دادگاه به من کمک کرد. دفعه اول که به دادگاه رفتیم نتوانستیم حکمی بگیریم چون قاضی از من پرسید که او می‌تواند من را پیدا کند و من هم گفتم نه، چون باید حقیقت را می‌گفتم. دفعه دوم قاضی زن بود و بهتر می‌فهمید که من چه می‌گویم و چه احساسی دارم.

در یک جا، تنها با پسرم بودن خیلی به من کمک کرده است. کمک گرفتن و مورد حمایت بودن، زمانی برای این که فکر کنم بعد باید چه کرد و همه چیز را آرام آرام به جلو بردن بدون آن که من را خسته کند و از پا در بیاورد. به دلیل ناتوانی ذهنی من، زمانی که اطلاعات را با سرعت به من بدهند، من نمی‌توانم اطلاعات را در ذهنم نگهداری کنم و همه را فراموش می‌کنم. داشتن جای خوب و گرمی که وقتی هوا سرد است بتوانی واردش شوی، این که بدانی اگر غذا خواستی و نداشتی، کسی هست که برایت غذا بگیرد. قبل از آمدن به این پناهگاه، ما در خانه امن دیگری بودیم. رفتن از اداره پلیس به آنجا مثل کارتون‌ها بود، از این کوچه به آن پس کوچه که من فکر کردم این کار را می‌کنند که مبادا کسی ما را تعقیب کند. وقتی بالاخره به آنجا رسیدیم شام آماده بود. من گفتم که مسواک پسرم و چند وسیله دیگر را فراموش کرده‌ام، چون با عجله همه چیز را جمع کرده بودم. مدکار به ما گفت که مشکلی نیست و به هر کدام از ما یک کیف وسایل بهداشتی داد.

کشیش کلیسای به من گفت که شوهرم در کلیسا جلوی همه به خودش بد و بیراه گفته به خاطر اینکه من را آزار داده و عشقی که لازم بود را به من نداده است و در مورد پسرش هم کوتاهی کرده است. کشیشمان خیلی از این کار متعجب شده بود ولی چون هنرپیشه خوبی است، تعجب خود را نشان نداده بود. حالا کشیش را هم گول زده است. کشیش به من گفت که نمی تواند بفهمد که حرف کداممان درست است. همه این‌ها به خاطر این است که شوهر من خوب بلد است نقش بازی کند. به نظر من باید برود آمریکا و اسکار بگیرد، شک نکنید که طلا می‌گیرد.

آینده

این بار من طلاق خواهم گرفت. این باید تمام شود. من به هیچ عنوان پیش او باز نخواهم گشت. حتی نمی‌توانم توی صورتش نگاه کنم. من که فکر می‌کنم او با همه همینطور رفتار خواهد کرد.

من الآن نگران خشونت پسرم هستم. از زمانی که ما از خانه بیرون آمده ایم سه بار جنجال به راه انداخته است و هر بار می‌رود و چاقو بر می‌دارد. من باید همه چاقوها را پنهان کنم. وقتی با پدرش زندگی می‌کردیم از ترس پدرش چنین رفتارهایی نداشت. شوهر من می‌گفت که پسرمان زیادی ترسوست و باید برایش قلدری کرد تا دیگر ترسو نباشد. واحد رفتار درمانی که من از آن کمک می‌گیرم به من آموزش می‌دهد که چگونه شرایط را آرام کنم.

من می‌خواهم طلاق بگیرم و با سهم خودم از پول خانواده خانه‌ای بخرم. البته نمی‌دانم که پولم به خرید جایی می‌رسد یا نه. ولی همین که بتوانم از حیوان خانگی در آنجا نگهداری کنم کافی است. من بدون حیوان دیوانه می‌شوم. من دلم یک تکه زمین روستایی می‌خواهد با یک خانه کوچک در میانش و جایی برای حیوانات. البته تا پسرم به ۱۸ سالگی نرسد به روستا نخواهم رفت. من دلم می‌خواهد که او مستقل باشد و خانه‌ای برای خودش اجاره کند و زندگی کند، چون من تا همیشه زنده نیستم و بدنم هم چندان سالم نیست؛ پس باید او را آماده کرد. او را باید با خدماتی که به او کمک می‌کنند در ارتباط قرار داد و سپس برایش جایی را اجاره کرد.

آزار در پیشینه خانوادگی خود من

دوستم می‌گفت که نمی‌تواند با کسی مانند شوهرم زندگی کند. بسیاری سریع تر از این رها می کردند ولی من چون خانه‌ای نداشتم که به آن پناه ببرم دیرتر جدا شدم. رابطه من و مادرم همیشه پیچیده و سخت بوده است. من یکی از چهار فرزند هستم و تنها دختر خانواده. مادرم از استقلال من متنفر بود. برادرهایم همه «پسرهای خوب مامان» بودند ولی من نبودم. مادرم از این مسئله خوشش نمی‌آمد و هم کلامی و هم فیزیکی به من ظلم می‌کرد. مثلا به من اجازه نمی‌داد موهای خودم را بشویم. او خودش استخوان انگشتانش را چنان در سرم فشار می داد که وقتی کار به پایان می‌رسید انگار سر من داشت از وسط باز می‌شد. اگر تکان می‌خوردم می گفت: «حرکت نکن وگرنه بدتر می‌شود». وقتی ۱۸ ساله شدم دیگر خسته شده بودم و خودم مو‌هایم را می شستم و او خیلی عصبانی می شد. او ازدواج من را نیز تایید نکرد. هیچ کس اجازه ازدواج کردن نداشت، حتی پسرها هم نباید ازدواج می‌کردند. ما باید فقط بچه‌های او بودیم که بنشینیم و از او نگهداری کنیم.

من  در سن ۲۰ سالگی از خانه بیرون انداخته شدم و در کاروان برادرم زندگی می‌کردم تا برادرم تلاش کرد که به من تجاوز کند. هی وارد کاروان می‌شد و دوباره  به خانه بر می‌گشت. بعد او و مادرم تصمیم گرفتند که کاروانی را که من در آن زندگی می‌کردم بفروشند. قدرت مادرم چنان زیاد بود که انگار او صاحب کاروان بود نه برادرم. مادرم فکر می‌کرد که اگر کاروان را بفروشد من به خانه برمی‌ گردم. ولی نقشه اش عملی نشد. من به دنبال یک آپارتمان گشتم. حتی بلد نبودم که دنبال آپارتمان بگردم. رفتم پیش یک معاملات ملکی. او گفت که من به معرف نیاز دارم. من یکی از دوستان خانوادگی و یکی از همکارانم را به عنوان معرف بردم. من به خانه برگشتم و کلید کاروان را به مادرم دادم. گفت: «من با یک کاروان باید چه کنم؟» من هم گفتم: «چه می‌دانم؟ می خواستی بفروشی. هر کاری می‌خواهی بکن و دور و بر من نیا چون نقشه‌هایت کار نمی‌کند».

من تهاجم جنسی برادرم را به پلیس گزارش کردم و حکمی گرفتم که تا ۲۰۰ متری من نتواند بیاید. بعد پدر و مادرم برای آزار من می‌آمدند چون برادرم نمی‌توانست. من که در را باز کردم مادرم سعی کرد خودش را به زور وارد کند. به من بد و بیراه می‌ گفت و من می‌دانستم که اگر می‌توانست من را کتک هم می‌زد. او زن سخت‌گیری بود و بسیار عصبانی. من درب را کوبیدم با این وجود پایش بین دربود و فریاد زدم که اگر نرود به پلیس تلفن خواهم زد. آنها هم رفتند چون از پلیس می‌ترسیدند.

چه چیزهایی به زنان کمک می‌کند؟

یک مددکار اجتماعی خوب، مشکل را از چشمان زن می‌خواند. همه چیز سر راست نیست و مددکاران باید این را بدانند. این مددکاران می‌دانند که وقتی با بعضی افراد حرف می‌زنی انگار داری با دیوار حرف می‌زنی.

بعضی از کارهایی که مددکاران می‌توانند انجام دهند

  • برای کمک کردن تلاش کنند ولی زیادی جلو نروند. بهتر است اول از زن بپرسی تا خودت را همان اول وسط بیاندازی. بعضی مددکاران انگار دارند به جنگ می‌روند و این کار اشتباه است، چرا که این تصور بیش از حد جدی‌ است و زن را می‌ترساند. شاید کمی توضیح دهند که همه چیز می‌تواند خوب باشد و شماره بدهند و بگویند که برای کمک آماده‌اند.
  • کودکان را برای مدتی کنار بگذارید تا کمی آزادی حرکت داشته باشید.
  • به زنان کمک مالی کنید، چون ممکن است پول نداشته باشند، من با ۳۳ دلار از خانه بیرون آمدم.
  • درک کنید که همه متفاوتند و به داستان آن زن با دقت گوش دهید.
  • به چشمان زنان نگاه کنید و بدانید که سال‌ها با این مشکل کنار آمده‌اند. چطور می‌توان این کار را انجام داد؟ باید خسته باشند، انرژی‌شان باید تمام شده باشد و باید درمانده باشند. خیلی مهم است که کودکان این را نبینند. باید فرد خوشحالی باشید تا بتوانید بچه‌ها را خوشحال نگه دارید. باید احساسات واقعیت را از کودکان پنهان کنید و این خیلی سخت است. فرد باید زندگی را ادامه دهد، حالا ممکن است فرزندش یا خودش دچار ناتوانی‌هایی باشند، این کار را سخت تر می‌کند.
  • آزار روانی را درک کنید. گاهی فکر می‌کنم برای مددکاران آسان است که آسیب‌های فیزیکی را ببینند ولی بسیار دشوار است که آسیب‌های روحی را درک کنند. کبودی این ضربه‌ها در سر شماست و همه این را نمی‌فهمند. فرد کتک می‌خورد ولی تا آن نقطه که آماده ترک کردن شود زمان زیادی لازم است.
  • برای زنان جیغ و هوار کردن گاهی خوب است که بتوانند فشار را از روی خودشان بردارند. بعضی مددکاران فکر می‌کنند دیوانه شده‌اید ولی این درست نیست.

پیام من به زنان دیگر

نور امیدی وجود دارد. گاهی چون بچه دارید فکر می‌کنید که کار خوبی می‌نماید که در رابطه می‌مانید ولی اگر هر روزتان جهنم است، این زندگی برای کودکانتان نیز عادلانه نیست. وقتی بیرون می‌آیید می‌بینید که بهشتی وجود دارد. اگر شما آرامش داشته باشید کودکان هم آرامش خواهند داشت چون مادر خود را در آرامش می‌بینند و دیگر به این فکر نمی‌کنند که چطور باید از مادر مراقبت کرد. شما فکر می‌کنید که همیشه از آنها مراقبت کرده‌اید ولی آنها هم همیشه تلاش کرده‌اند که از شما مراقبت کنند. همه چیز کنار هم جمع می‌شود و انگار در یک هارمونی زندگی می‌کنید.

خانه امن: در استرالیا خانه کمیسیونی به خانه های کوچکی گفته می شود که به طور موقت در اختیار کسانی که با خشونت خانگی مواجه هستند گذاشته می شود.

  منبع: DVRCV

دی
۲۴
۱۳۹۳
خشونت جنسی و اچ آی وی
دی ۲۴ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
image_pdfimage_print

3211232658_a8db32e40a_z

عکس: The Factionist – ethical appa

راهنمایی تخصصی برای سازمان‌های خدمات دهنده به قربانیان

مترجم: فرخ نیک‌مرام

رابطه میان خشونت جنسی و ویروس اچ آی وی

خشونت جنسی و ویروس اچ آی وی که غالبا با یکدیگر ارتباط نیز دارند، دو مورد جدی از خطرات متوجه عموم در سرا سر جهان هستند و هیچ منطقه، نژاد، قومیت، طبقه اجتماعی، گرایش جنسی، سن، مذهب و میزان ناتوانی یا توانایی از این دو در امان نیست. خشونت جنسی احتمال این که قربانی دچار بیماری‌های مقاربتی، از جمله اچ آی وی شود را افزایش می‌دهد. تاثیرات کوتاه مدت و بلند مدت هر دو مورد می‌تواند برای قربانی فلج کننده باشد. لکه ننگی که از سوی اجتماع بر هر دو زده می‌شود می‌تواند فرد را گوشه‌گیر کرده، از گرفتن کمک‌های لازم باز دارد. با توجه به وجود تبعیض، گوشه‌گیر شدن و عدم وجود خدماتی که از نظر اجتماعی حساسیت لازم را دارا هستند، موانع را برای بسیاری از گروه‌ها بزرگتر می‌کند. از آن جمله؛ اقلیت‌های نژادی، همجنس‌گرایان و دگرباشان جنسی، کارگران جنسی، فقرا، معلولین و قربانیان قاچاق جنسی و تجاوز از سوی همسر یا زوج عاطفی.

هم خشونت جنسی و هم اچ آی وی / ایدز در سرکوب اجتماعی ریشه دارند. نابرابری جنسیتی، فقر، مردسالاری و پدرسالاری، در غیاب حمایت‌های مناسب قانونی، خدمات و ثبات اجتماعی عوامل مشترک در هر دو مشکل هستند. (جوکس و سن گارسیا در سال ۲۰۰۲ و «برنامه ایدز سازمان ملل متحد» در سال ۲۰۰۴).

زنان، اقلیت‌های نژادی و ساکنان مناطق فقیر و در حال توسعه به شکل بیشتری با این مشکل رو به رو هستند. از دلایل این امر می‌توان به نابرابری‌های جنسیتی، نژادی، اجتماعی و اقتصادی که تمامی مناطق دنیا از آن رنج می‌برند اشاره نمود. («برنامه ایدز سازمان ملل متحد» در سال ۲۰۰۴). این راهنما اطلاعات زیر را ارائه می‌کند؛ میزان شیوع خشونت جنسی و اچ آی وی، روش‌های آزمایش و درمان گوناگون برای اچ آی وی، ترس‌های مبتلایان به اچ آی وی، آزمایش مهاجمان جنسی و گام‌های لازم برای متخصصان در این رشته‌ها برای بر آوردن بهتر نیازهای قربانیان خشونت جنسی.

تعریف خشونت جنسی

«خشونت جنسی، هر گونه عمل جنسی‌ بر خلاف ارده فرد مقابل را شامل می‌شود.» (مرکز کنترل بیماری‌های ایالات متحده، ۲۰۰۶). «خشونت جنسی ممکن است کلامی، فیزیکی یا روانی باشد. چنین خشونتی ممکن است شامل عمل کامل جنسی یا اقدام به آن باشد. آزار جنسی با تماس بدنی و بدون آن، که ممکن است شامل دید زدن، نشان دادن بدن، تصاویر جنسی، آزار جنسی یا تهدید به خشونت جنسی باشند نیز انجام می‌گیرد. (مرکز کنترل بیماری‌ها(ایالات متحده)، ۲۰۰۶).

شیوع خشونت جنسی

با توجه به این که میزان زیادی از خشونت جنسی هرگز گزارش نمی‌شود و مطالعات موجود دارای محدودیت‌های زیادی هستند، آمار موجود درباره میزان شیوع خشونت جنسی با یکدیگر تفاوت دارند. با این وجود، بر اساس مطالعات موجود، خشونت جنسی میلیون‌ها نفر را همه ساله در سر تا سر دنیا قربانی خود می‌کند. در سطح جهانی حدود ۲۰ درصد از زنان گونه‌ای از آزار جنسی در دوران کودکی خود را گزارش می‌دهند (رونیان، ۲۰۰۲). در ایالات متحده از هر چهار دختر یک نفر و از هر شش پسر یک نفر تا تولد ۱۸ سالگی خود مورد آزار قرار می‌گیرند (فینکلهور، ۱۹۹۰). در سطح جهانی یک چهارم زنان ممکن است از سوی زوج عاطفی خود دچار خشونت جنسی شوند (جوکس، سن و گارسیا مورنو، ص ۱۵۷، سال ۲۰۰۲).

تعریف اچ آی وی

اچ آی وی یک عفونت ویروسی است که احتمال دارد از راه ارتباط جنسی یا ردو بدل کردن سوزن و سرنگ (معمولا برای مصرف مواد مخدر) با فرد آلوده منتقل شود (مرکز کنترل بیماری‌های ایالات متحده، ۲۰۰۷). زنان باردار آلوده به این ویروس ممکن است در دوران بارداری، تولد و شیردهی کودک خود را نیز آلوده کنند (مرکز کنترل بیماری‌های ایالات متحده، ۲۰۰۷). اچ آی وی از طریق این مایعات در بدن انسان منتقل می‌شود؛ خون، ترشحات آلت تناسلی در زنان و مردان و شیر مادر (مرکز کنترل بیماری‌های ایالات متحده، ۲۰۰۷). بعضی از افراد ناقل ویروس اچ آی وی به بیماری ایدز مبتلا می‌شوند. ایدز تضعیف سیستم دفاعی فرد از طریق کاهش گلبول‌های سفید خون است (سازمان ملی بهداشت، ۲۰۰۵). کاهش این گلبول‌ها توان بدن برای مبارزه با عفونت‌ها را پایین می‌آورد و هر نوع عفونت را کشنده یا سرطان زا می کند (سازمان ملی بهداشت، ۲۰۰۵). اگرچه راه‌هایی برای کنترل این بیماری و ویروس وجود دارد، هنوز واکسن یا درمانی برای آنان یافت نشده است (سازمان ملی بهداشت، ۲۰۰۵).

شیوع اچ آی وی/ایدز در ایالات متحده

بر اساس آمارهای «مرکز کنترل بیماری‌ها» در ایالات متحده، در سال ۲۰۰۳ بین ۱۰۳۹۰۰۰ تا ۱۱۸۵۰۰۰ نفر آلوده به اچ آی وی یا بیماری ایدز در آمریکا زندگی می‌کردند (مرکز کنترل بیماری‌ها، ۲۰۰۶). بر اساس آمارهای سال ۲۰۰۵ این مرکز، افراد ۴۰ تا ۴۴ ساله بیشترین آمار را در میان افراد آلوده دارند (مرکز کنترل بیماری‌ها، ۲۰۰۵). اکثریت افراد آلوده (۴۷%) سیاهپوست، ۳۴ درصد سفید، ۱۷ درصد افراد با ریشه اسپانیایی (آمریکای لاتین) و کمتر از ۱ درصد را سرخپوستان، ساکنان آلاسکا و هاوایی و افراد با ریشه در خاور دور تشکیل می‌دهند. (مرکز کنترل بیماری، ۲۰۰۵). ۷۳ درصد افراد آلوده را مردان تشکیل می دهند که از طریق رابطه جنسی با سایر مردان (۶۱%)، استعمال وریدی مواد مخدر (۱۸%)، رابطه جنسی با زنان (۱۳%) و رابطه با سایر مردان به همراه استفاده وریدی از مواد مخدر (۷%) آلوده شده اند. (مرکز کنترل بیماری‌ها، ۲۰۰۵). ۳۷ درصد افراد آلوده را زنان تشکیل می‌دهند که ۷۲ درصدشان از طریق رابطه جنسی با مردان و ۲۶ درصد از طریق استعمال وریدی مواد مخدر آلوده می‌شوند. (مرکز کترل بیماری‌ها، ۲۰۰۵).

۳۷ درصد افراد آلوده را زنان تشکیل می‌دهند که ۷۲ درصد آنها از طریق رابطه جنسی با مردان و ۲۶ درصد از طریق استعمال وریدی مواد مخدر آلوده می‌شوند.

(مرکز کترل بیماری‌ها، ۲۰۰۵)

اچ آی وی در میان کارگران جنسی و قربانیان قاچاق انسان

با وجود این که اندازه گیری و مستندسازی تاثیرات اچ آی وی و ایدز بر روی کارگران جنسی و قربانیان قاچاق انسان برای سوء استفاده جنسی بسیار دشوار است، تحقیقات موجود نشان می‌دهد که این گروه از افراد شدیدا مورد خشونت جنسی قرار دارند. این گروه از افراد همچنین به دلیل عدم دسترسی به کاندوم و ناتوانی در مقابل مشتریانشان توان مراقبت از خود را از بیماری‌های مقاربتی، از جمله ایدز را از دست می‌دهند.

مطالعه‌ای بر روی ۵۰ زن که به جرایم مربوط به روسپیگری در بوستون زندانی بودند نشان از رواج زیاد خشونت جنسی داشت. (نورتون – هاوک، ۲۰۰۲)

۴۶ در صد از این زنان مورد خشونت فیزیکی و ۴۲ درصد مورد خشونت جنسی قرار گرفته بودند. خشونت جنسی و فیزیکی موجود که از سوی مشتریان و فروشندگان این زنان بر آنها وارد می‌شود و مصرف وریدی مواد مخدر (۵۶ درصد از این زنان از مواد مخدر وریدی استفاده کرده بودند) این زنان را در خطر بسیار شدید آلوده شدن به اچ آی وی قرار می‌دهد. (نورتون – هاوک ، ۲۰۰۲)

هفتاد درصد از این زنان عنوان کردند که به شدت از آلوده شدن به بیماری‌های مقاربتی مانند اچ آی وی ترس دارند. کارگران جنسی گاها هیچ راهی برای مراقبت از خود در برابر بیماری‌های مقاربتی ندارند. از میان زنانی که در بوستون مورد تحقیق قرار گرفتند ۱۶ درصد آلوده به ایدز بودند و ۴۸ درصد هر شش ماه یک بار آزمایش می‌دادند. (نورتون – هاوک ، ۲۰۰۲)

قربانیان قاچاق انسان برای بازار جنسی به صورت روزانه با میزان بسیار زیادی از خشونت جنسی و فیزیکی رو به رو هستند. این مسئله آنان را مستعد آلوده شدن به بیماری‌های مقاربتی و ویروس اچ آی وی می کند.

اچ آی وی / ایدز در میان مردانی که با مردان دیگر رابطه جنسی دارند

در آمریکا اچ آی وی به صورت بسیار گسترده تری مردانی که با مردان دیگر رابطه جنسی دارند را آلوده می‌کند. بر اساس آمار مرکز کنترل بیماری‌ها، در سال ۲۰۰۳، دو سوم موارد آلودگی به ویروس ایدز در میان این دسته بوده است. البته قابل توجه است که تنها ۵ تا ۷ درصد مردان در ایالات متحده خود را این گونه معرفی می کنند (مرکز کنترل بیمای‌ها، ۲۰۰۶). با این که شیوع اچ آی وی در میان این مردان در دهه های ۸۰ و ۹۰ میلادی کاهش داشت، تحقیقات جدید نشان از افزایش این آمار دارد. (مرکز کنترل بیماری‌ها، ۲۰۰۶)

اچ آی وی / ایدز در میان زنانی که با زنان دیگر رابطه جنسی دارند

تحقیقات مربوط به این ویروس بر روی زنانی که با زنان دیگر رابطه جنسی دارند بسیار محدود بوده است. با این که احتمال آلوده شدن در این روابط کمتر است، اچ آی وی همچنان ممکن است از راه ترشحات واژنی و گردنی و همچنین خونریزی در هنگام قاعدگی انتقال یابد. علاوه بر این، این دسته از زنان در صورت مصرف وریدی مواد مخدر، ایجاد رابطه جنسی با مردان دو جنس گرا و مردان دوجنس گرایی که مواد مخدر وریدی استفاده می‌کنند یا ایجاد رابطه جنسی مقعدی می‌توانند با خطر آلودگی رو به رو باشند. (شورای مسائل علمی، ۱۹۹۶)

اچ آی وی در میان زنان و دختران

در ایالات متحده آلودگی به اچ آی وی و بیماری ایدز یکی از بحران‌های رو به رشد در زمینه سلامت زنان و دختران به حساب می‌آیند. بین سال‌های ۱۹۹۹ و ۲۰۰۳ آمار ایدز در میان زنان ۱۵ درصد و در میان مردان تنها ۱ درصد افزایش داشته است (مرکز کنترل بیماری‌ها، ۲۰۰۳). زنان بخش بزرگی از موارد جدید اچ آی وی و ایدز را تشکیل می‌دهند. ۵۰ درصد موارد جدید اچ آی وی و ایدز در سال ۲۰۰۳ در میان دختران ۱۳ تا ۱۹ ساله گزارش شده است (بنیاد خانواده هنری کیسر، ۲۰۰۶). رابطه جنسی دگرجنس گرایانه (با مردان) و تزریق مواد مخدر به ترتیب نخستین و دومین دلایل آلودگی در میان زنان هستند (مرکز کنترل بیماری‌ها، ۲۰۰۶).

این بیماری به صورت غیرمتناسبی، زنان رنگین پوست را آلوده می کند. در سال ۲۰۰۲، در ایالات متحده، آلودگی اچ آی وی مهمترین عامل مرگ در میان زنان سیاهپوست بین ۲۵ تا ۳۴ سال بود (مرکز کنترل بیماری‌ها، ۲۰۰۶). در سال ۲۰۰۴ زنان سیاهپوست در حالی که تنها ۱۳ درصد جمعیت زنان در ایالات متحده را تشکیل می‌دهند، ۶۷ درصد مبتلایان زن در این کشور را تشکیل دادند (بنیاد خانواده هنری کیسر).

در سال ۲۰۰۲، در ایالات متحده، آلودگی اچ آی وی مهمترین عامل مرگ در میان زنان سیاهپوست بین ۲۵ تا ۳۴ سال بود.

(مرکز کنترل بیماری‌ها، ۲۰۰۶)

اچ آی وی/ ایدز در میان رنگین پوستان در ایالات متحده

اگر چه این آلودگی کلیه جمعیت را تهدید می‌کند، افراد رنگین پوست (غیر سفیدپوست) بیشتر در معرض آن قرار دارند. در مقایسه با سایر گروه‌های نژادی و قومی، سیاهپوستان بیشترین میزان اچ آی وی و ایدز را در میان خود دارند (مرکر کنترل بیماری‌ها، ۲۰۰۶). تنها ۱۲٫۳ درصد از جمعیت ایالات متحده سیاهپوست هستند اما این گروه نیمی از کل موارد آلودگی به اچ آی وی را تشکیل می‌دهند. در سال ۲۰۰۲ این آلودگی یکی از چهار عامل اصلی مرگ در میان مردان و زنان سیاهپوست بین ۲۵ تا ۵۴ بود. این عامل، عامل شماره یک مرگ در میان زنان سیاهپوست بین ۲۵ تا ۳۴ سال بود (مرکز کنترل بیماری‌ها، ۲۰۰۶).

جمعیت اسپانیایی تبار (آمریکای لاتین) در درجه دوم در میان اقوام و نژاد‌ها قرار دارند. این گروه حدودا ۱۴ درصد از جمعیت ایالات متحده را تشکیل می‌دهند، اما از ابتدای این اپیدمی، همواره ۱۸ درصد از آمار آلودگی در میان این گروه بوده است. امروزه، این گروه ۲۰ درصد از مبتلایان جدید به این بیماری را تشکیل می‌دهند (مرکز کنترل بیماری‌ها، ۲۰۰۶).

اگر چه این آلودگی کلیه جمعیت را تهدید می‌کند، افراد رنگین پوست (غیر سفیدپوست) بیشتر در معرض آن قرار دارند.

(مرکز کنترل بیماری‌ها، ۲۰۰۶)

شیوع اچ آی وی/ ایدز در سرتا سر جهان

اکثریت مبتلایان و افراد آلوده در جهان مردان هستند. با این وجود خطر روز به روز بیشتر زنان و دختران را تهدید می کند. شمار مبتلایان مونث این بیماری از ۱۶٫۵ میلیون در سال ۲۰۰۳ به ۱۷٫۵ میلیون در سال ۲۰۰۵ افزایش یافت (برنامه ایدز سازمان ملل و سازمان بهداشت جهانی، ۲۰۰۵). «معمولا زنان کم در آمد و بی در آمد در خطر آلودگی قرار دارند. نابرابری‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و امنیت انسانی دلایل وخامت این موضوع در میان زنان و دختران بوده اند» (برنامه ایدز سازمان ملل و سازمان بهداشت جهانی، ۲۰۰۵).

در سر تا سر جهان زنان و دختران از طریق روابط جنسی با مردان در خطر آلودگی به این ویروس قرار دارند (برنامه ایدز سازمان ملل، ۲۰۰۴). «شواهد نشان می‌دهند که آزارهای گوناگون، من جمله آزار جنسی از سوی زوج‌های عاطفی و افراد ناآشنا احتمال آلوده شدن زنان و دختران را بالا می‌برد (برنامه ایدز سازمان ملل و سازمان بهداشت جهانی، ۲۰۰۵).

در سر تا سر جهان زنان اختیار بدن و رفتار جنسی خود را ندارند و به همین دلیل قادر به مراقبت از خود در برابر بیماری‌های این چنینی نیستند (سازمان بهداشت جهانی، ۲۰۰۰). زوج‌های آنان معمولا سنین بالاتری دارند و آلوده به ویروس هستند، این احتمال آلوده شدن زنان و دختران را افزایش می‌دهد. زنان و دختران معمولا از دستری به اطلاعات و وسایل بهداشت جنسی مانند کاندوم دور نگه داشته می‌شوند. حتی زمانی که دسترسی به کاندوم وجود دارد این زنان و دختران به دلیل نابرابری قدرت در این جوامع پدر سالار و خشونت جنسی توان متقاعد کردن مردان به استفاده از آن را ندارند.

تصویر کلی اچ آی وی / ایدز در جهان

  • در سال ۲۰۰۵، چهل میلیون نفر آلوده به اچ آی وی و مبتلا به ایدز در جهان وجود داشت (برنامه ایدز سازمان ملل و سازمان بهداشت جهانی، ۲۰۰۵).
  • ۵۰ درصد این افراد مرد، ۴۵ درصد زن و ۵ درصد کودک بوده‌اند (برنامه ایدز سازمان ملل و سازمان بهداشت جهانی، ۲۰۰۵).
  • در سال ۲۰۰۵ پنج میلیون مورد جدید آلودگی به اچ آی وی شناسایی شدند (برنامه ایدز سازمان ملل و سازمان بهداشت جهانی، ۲۰۰۵).
  • از ۳٫۱ میلیون مرگ مربوط به ایدز، ۵۷۰۰۰۰ مورد کودک بودند (برنامه ایدز سازمان ملل و سازمان بهداشت جهانی، ۲۰۰۵).
  • در میان سال‌های ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۵، تمامی مناطق دنیا بجز مناطق کارائیب شاهد افزایش آمار آلودگی بودند (برنامه ایدز سازمان ملل و سازمان بهداشت جهانی، ۲۰۰۵).
  • با وجود عدم افزایش در آمار، مناطق کارائیب پس از بخش جنوبی سحرای بزرگ آفریقا مقام دوم را در شیوع این آلودگی داشت (برنامه ایدز سازمان ملل و سازمان بهداشت جهانی، ۲۰۰۵).

عوامل خطر در مورد آلودگی به اچ آی وی در صورت تجاوز جنسی

عوامل آلودگی به صورت فردی و در سطح خانواده و اجتماع بروز می‌کنند. عوامل خطر شامل این مواردند: فقر، بی‌ثباتی اجتماعی، از هم پاشیدگی خانواده، آلودگی به سایر عفونت‌های مقاربتی، پایین بودن مقام اجتماعی و سیاسی زنان، خشونت جنسی، عدم تعهد به کاهش خشونت جنسی و اچ آی وی در میان بزرگان و رهبران و نقل و انتقال افراد، به خصوص به عنوان کارگران مهاجر (برنامه ایدز سازمان ملل، ۲۰۰۴). به گفته «مرکز کنترل بیماری‌ها» این موارد در سطح فردی موجب کاهش موفقیت در جلوگیری از آلوده شدن زنان سیاهپوست می‌شود؛ سن پایین، عدم شناسایی خطر در زوج، نابرابری جنسیتی در ارتباط با مردان، ضربه پذیرتر بودن زنان از طریق رابطه از طریق واژن، بیماری‌های مقاربتی، اعتیاد به مواد مخدر و مقام اجتماعی-اقتصادی پایین در میان این افراد (اتحاد ملی مدیران ایدز دولتی و قلمروی، ۲۰۰۶).

مدارک نشان می‌دهند که اچ آی وی نیز مانند سایر بیماری‌های مقاربتی از طریق تجاوز جنسی انتقال پیدا می‌کند. با این وجود، باور بر این است که آلودگی از طریق تجاوز کمتر اتفاق می‌افتد (مرکز کنترل بیماری‌ها، ۲۰۰۶). مرکز کنترل بیماری‌ها احتمال آلودگی در رابطه جنسی با توافق طرفین از طریق واژن را ۰٫۱ تا ۰٫۲ درصد می‌داند، رابطه مقعدی از این گونه احتمال آلودگی را به ۰٫۵ تا ۳ درصد می‌رساند. ممکن است احتمال آلودگی در تجاوز جنسی، با توجه به جراحاتی که قربانی متحمل می‌شود بیشتر باشد. این موضوع به خصوص درباره کودکان صدق می‌کند که ممکن است بارها مورد تجاوز قرار گیرند و حتی دچار جراحاتی در واژن یا مقعد شوند (مرکز کنترل بیماری‌ها، ۲۰۰۶).

این موارد در هنگام تجاوز از سوی فرد ناقل ویروس، احتمال انتقال آن به قربانی را افزایش می‌دهد (مرکز کنترل بیماری‌ها، ۲۰۰۵):

  • گاز گرفتن
  • تعدد متجاوزان
  • دخول واژینایل یا مقعدی
  • ضربه یا جراحت در مقعد یا واژن
  • وجود اسپرم یا مایعات جنسی در اطراف واژن یا مقعد
  • استفاده متجاوز از مواد مخدر وریدی

آزمایش اچ آی وی

آزمایش موثر برای تشخیص اچ آی وی نیازمند یک سری آزمایش خون در یک دوره زمانی است. «مرکز کنترل بیماری‌ها» پیشنهاد می‌کند که افرادی که در زندگی عادی خود و نه در زندگی حرفه‌ای (مانند پزشکان و…) احتمال آلوده بودن خود به اچ آی وی را می‌دهند نخست مورد آزمایش قرار گیرند و آزمایش بین ۴ تا ۶ ماه بعد و سپس بعد از شش ماه دوباره تکرار شود (مرکز کنترل بیماری‌ها ، ۲۰۰۵). این مرکز همچنین پیشنهاد می کند (مرکز کنترل بیماری‌ها، ۲۰۰۶):

  • آزمایش تمامی بیماران در این مورد، من جمله زنان باردار، مگر در مواردی که خود فرد اجازه آن را ندهد.
  • آزمایش دست کم سالانه افرادی که در خطر آلودگی قرار دارند.
  • عدم لزوم اجازه نامه مجزا برای تست اچ آی وی. ارائه مجوز کلی برای درمان از سوی بیمار خود به خود شامل تست اچ آی وی نیز می‌شود.
  • مشاوره اجباری برای جلوگیری از آلودگی نباید بخشی از آزمایش باشد.

این مرکز پیشنهاد می‌کند که قربانیان حملات جنسی در همان مرحله اول مورد آزمایش اچ آی وی قرار گیرند و این آزمایش ۶ هفته، ۳ ماه و ۶ ماه بعد نیز تکرار شود؛ بخصوص در مواردی که در آزمایش نخست، پس از تجاوز، ویروس در آزمایش یافته نشود ولی احتمال وجود آن همچنان وجود داشته باشد (مرکز کنترل بیماری‌ها، ۲۰۰۶).

این مرکز همچنین پیشنهاد می‌کند که درمانگران در مورد فواید و محدودیت‌های داروهای پیش‌گیری از ایدز با قربانیان گفتگو کنند و در صورت امکان برای مصرف ۳ تا ۷ روز به آنها این داروها را بدهند و وقت مجددی برای گفتگو مشخص کنند. علاوه بر این مرکز کنترل بیماری‌ها پیشنهاد می‌کند که تصمیم گیری در مورد آزمایش این قربانیان به صورت مورد به مورد انجام گیرد و درمانگران با تجربه تلاش نمایند که ضربه روحی بیشتری به قربانی وارد نشود. (مرکز کنترل بیماری، ۲۰۰۶).

آزمایش پادتن اچ آی وی چیست؟

بر اساس اطلاعات «منابع ملی آزمایش اچ آی وی» یکی از سازمان های زیر شاخه مرکز کنترل بیماری‌ها در ایالات متحده؛ زمانی که ویروس اچ آی وی وارد بدن می‌شود، به گروه خاصی از گلبول‌های سفید به نام «سلول‌های لنفوسیت تی چهار» یا «سلول‌های سی دی ۴» (سلول‌های کمک کننده) حمله می‌کنند. سیستم دفاعی بدن در آن زمان برای مقابله با این عفونت پادتن‌هایی را تولید می‌کند. با این که این پادتن‌ها توان مبارزه با اچ آی وی را ندارند، وجودشان در خون نشان دهنده‌ وجود اچ آی وی در بدن است. آزمایش‌های تشخیصی برای اچ آی وی به دنبال این پادتن‌ها می‌گردند، نه خود ویروس (منابع ملی آزمایش اچ آی وی، ۲۰۰۶).

تست «ای آی آِی (روش آنزیم ایمنی)» و تست «الیزا (روش متصل به آنزیم)» معمولا برای تشخیص آلودگی به اچ آی وی استفاده می‌شوند (منابع ملی آزمایش اچ آی وی، ۲۰۰۶). اگر در هر یک از این دو آزمایش، واکنشی دیده شد، همان خون گرفته شده دوباره آزمایش خواهند شد. اگر برای دومین بار نیز واکنشی دیده شد، از طریق یک «بلات غربی» نتیجه تایید می‌شود. «بلات غربی» آزمایشی دقیق تر است که می‌تواند پادتن‌های مختلف را از پادتن‌های مخصوص اچ آی وی تفکیک کند و نتایج مثبت غلط را شناسایی کند. در صورتی که نتیجه هر سه آزمایش مثبت بود، فرد «اچ آی وی مثبت» دانسته خواهد شد (منابع ملی آزمایش اچ آی وی، ۲۰۰۶).

زودترین زمانی که فرد می‌تواند آزمایش بدهد چه زمانی است؟

پادتن‌ها معمولا ۳ ماه پس از آلودگی در مدت ۲۰ روز قابل ردیابی هستند، اما در موارد نادر ممکن است شش تا دوازده ماه طول بکشد (منابع ملی آزمایش اچ آی وی، ۲۰۰۶).

بسیار مهم است که فعالان و درمانگران قربانیان خشونت جنسی را از تمامی انواع تست آگاه کنند.

انواع آزمایش اچ آی وی

اشکال مختلفی از آزمایش تشخیص اچ آی وی از طریق پادتن وجود دارد. از جمله‌ آزمایش ناشناس (بدون ارائه هویت)، محرمانه، خانگی و فوری. درمانگران باید تمامی این آزمایش‌ها را برای قربانیان توضیح دهند. علاوه بر این، فعالان اجتماعی باید با درمانگران از نزدیک همکاری کنند تا قربانیان پیش از آزمایش، در ضمن آن و پس از آن از حمایت، مشاوره و منابع آموزشی برخوردار باشند. برای اطلاعات بیشتر در زمینه آزمایش اچ آی وی با سازمان‌های بهداشتی ایالتی، «منابع ملی آزمایش اچ آی وی» (www.hivtest.org) یا بخش اطلاعات مرکز کنترل بیماری‌ها تماس بگیرید که خط تلفنی آن در طول ۲۴ ساعت ۳۶۵ روز سال پاسخگوی سوالات است. تلفن‌ها: ۱-۸۰۰-CDC-INFO و ۱-۸۸۸-۲۳۲-۶۳۴۸ ( خانه امن: لازم به ذکر است این شماره تلفن های تماس برای کسانی که در ایالات متحده امریکا هستند قابل استفاده خواهد بود.)

آزمایش ناشناس اچ آی وی برای انجام تست از مراجعان درخواست ارائه نام یا اطلاعات شخصی نمی‌کنند. از این رو پس از انجام آزمایش، شخص اختیار کامل دارد که به خواست خود اطلاعات را با سازمان‌ها (مانند ادارات بهداشت ایالتی) یا افراد (مانند متخصصان یا زوج‌های کنونی و پیشین) در میان بگذارد یا خیر.

آزمایش محرمانه اچ آی وی برای کسانی که انتظار دارند اطلاعاتشان محرمانه بماند وجود دارد. اما لازم به ذکر است که در این گونه آزمایش، نتایج زیر نام فرد نگهداری می‌شوند و ممکن است در موارد بخصوص در اختیار درمانگران یا ادارات بهداشت قرار بگیرد. نتیجه این آزمایش‌ها ممکن است ضمیمه پیشینه پزشکی فرد شود.

آزمایش اچ آی وی خانگی؛ تا به حال «اداره خوراک و داروی فردال» تنها یک گونه از این نوع آزمایش به نام «دسترسی خانگی» (Home Access) را تایید کرده است. این جعبه آزمایش در بیشتر داروخانه‌ها موجود است (منابع ملی آزمایش اچ آی وی، ۲۰۰۶). برای استفاده از « Home Access » فرد لازم است که قطرات خون خود را بر روی یک برگه بریزد و آن را به آزمایشگاه دارای پروانه بفرستد (منابع ملی آزمایش اچ آی وی، ۲۰۰۶). به هر فرد، برای پیگیری شماره شناسایی داده می‌شود و برای استفاده کنندگان این محصول در طول آزمایش مشاوره نیز ارائه می‌گردد.

آزمایش فوری اچ آی وی می‌تواند ظرف ۲۰ دقیقه نتیجه آزمایش را مشخص کند. آزمایش‌های دیگر بین یک تا دو هفته زمان لازم دارند. دقت این آزمایش کمتر از سایرین نیست. هم ‌اکنون چهار مرکز آزمایش فوری اچ آی وی مجاز در ایالات متحده در حال فعالیت هستند. دسترسی به این خدمات ممکن است در بخش‌هایی از کشور آسان تر باشد تا سایر نقاط (منابع ملی آزمایش اچ آی وی، ۲۰۰۶).

معالجات پیشگیرانه

یکی از معالجات پیشگیرانه اچ آی وی «ان پی ای پی» نام دارد که مخفف «معالجه پیشگیرانه تماس غیر حرفه‌ای است». این یک دوره معالجه «ضد ویروس‌های پس‌گرد» است که تلاش می‌کند از جذب ویروس پس از تماس احتمالی جلوگیری کند. مرکز کنترل بیماری‌ها این معالجه را برای «کسانی که ظرف ۷۲ ساعت از تماس غیر حرفه‌ای با خون، ترشحات آلت تناسلی یا محصولات خونی فرد آلوده به ویروس، زمانی که احتمال آلودگی برای فرد ثالث بالاست» پیشنهاد می‌کند (مرکز کنترل بیماری‌ها، ۲۰۰۵).

این معالجه معمولا ترکیب دو یا سه داروی ضد ویروس است که بلافاصله پس از تماس تجویز و مورد استفاده قرار می‌گیرند. برای افرادی که اچ آی وی مثبت هستند معالجات دیگری نیز وجود دارد. (برای اطلاعات بیشتر با مرکز کنترل بیماری‌های ایالات متحده تماس حاصل کنید.)

مرکز کنترل بیماری‌ها هیچ گونه پیشنهادی، موافق یا مخالف، برای معالجه «ان پی ای پی» ظرف ۷۲ ساعت پس از تماس با فردی که معلوم نیست آلوده به اچ آی وی باشد یا خیر ندارد (مرکز کنترل بیماری‌ها، ۲۰۰۵). در این موارد پیشنهاد می‌شود که درمانگران به صورت فرد به فرد نیاز به معالجه یا آزمایش را مورد بررسی قرار دهند. این مرکز معالجه «ان پی ای پی» را پس از ۷۲ ساعت از زمان تماس یا برای افرادی که به صورت مداوم با خطر آلودگی سر و کار دارند، مانند معتادان تزریقی یا افرادی که بدون محافظت با بیماران شناخته شده رابطه جنسی برقرار می کنند، پیشنهاد نمی‌کند.

فواید آزمایش و معالجات پیشگیرانه برای قربانیان خشونت جنسی

آزمایش اچ آی وی قدم بسیار مهمی برای معالجه یا پیشگیری عفونت اچ آی وی است. پاره‌ای تحقیقات آزمایشگاهی بر روی انسان‌ها و حیوانات نشان داده است که معالجه «ان پی ای پی» در بازده زمانی  ۷۲ ساعت پس از تماس غیر حرفه‌ای با ویروس می‌تواند از آلودگی جلوگیری نماید. در همان بازده زمانی ۷۲ ساعت، هر چه زودتر این معالجه صورت گیرد شانس فرد برای جلوگیری از عفونت اچ آی وی بیشتر خواهد بود.

قربانیان خشونت جنسی لازم است بلافاصله به دنبال آزمایش و معالجه باشند، اگر چه پاسخ مثبت در این مقطع به این معناست که آلودگی به اچ آی وی پیشتر از این ایجاد شده است. مراکزی برای آزمایش ناشناس یا محرمانه در سر تا سر کشور وجود دارد که فعالان اجتماعی باید آنان را به قربانیان معرفی کنند. (برای اطلاعات بیشتر در مورد این منابع به بخش انواع آزمایش‌های اچ آی وی مراجعه کنید).

نگرانی‌های احتمالی در زمینه‌ معالجه و آزمایش برای قربانیان خشونت جنسی

برای بعضی از قربانیان انجام دادن آزمایش اچ آی وی در هنگام بررسی‌های پزشکی قانونی در مورد تجاوز ممکن است ضربه روحی وارده را تشدید کند. خبر آلوده شدن به اچ آی وی در کنار فشار روانی حاصل از تجاوز، ممکن است برای فرد غیر قابل تحمل باشد. به همین دلیل فرد باید از مشاوره، اطلاعات و حمایت لازم در هنگام تصمیم گیری برای انجام آزمایش اچ آی وی برخوردار باشد. نظر به این که آزمایش تشخیص اچ آی وی پادتن‌هایی را می‌یابد که تا سه هقته تولیدشان طول می‌کشد، نتیجه مثبت آزمایش تنها به این دلیل است که فرد پیش از تجاوز اخیر آلوده به اچ آی وی بوده است.

برخی قربانیان ممکن است بخواهند آزمایش را پس از ۲۴ ساعت یا ۴۸ ساعت انجام دهند تا بتوانند در این بازه زمانی تصمیم مناسب و آگاهانه بگیرند. در نهایت تنها تصمیم «صحیح»، تصمیمی است که قربانی پس از دریافت مشاوره و اطلاعات کامل به آن می‌رسد.

برای بعضی از قربانیان انجام دادن آزمایش اچ آی وی در هنگام بررسی‌های پزشکی قانونی در مورد تجاوز ممکن است ضربه روحی وارده را تشدید کند.      

دلایل عقب انداختن یا نپذیرفتن آزمایش اچ آی وی از سوی قربانیان خشونت جنسی

  • آزمایش بلافاصله پس از تجاوز می‌تواند فشار روحی را افزایش دهد
  • ممکن است در اورژانس، مشاوره و اطلاعات کافی برای قربانی موجود نباشد. در نتیجه ممکن است قربانی اطلاعات و حمایت لازم برای دادن اجازه آزمایش را نداشته باشد.
  • قربانیان تجاوز که قربانی خشونت خانگی یا قاچاق انسان نیز هستند ممکن است از آزمایش سر باز بزنند، مبادا از سوی متجاوزان مورد حمله قرار بگیرند.
  • مهاجران غیرقانونی ممکن است از ترس فرستاده شدن به کشورشان و یا به دلیل عدم اعتماد به بنیادهای اجتماعی اجازه آزمایش را ندهند.
  • ممکن است مشاوره به اندازه کافی با فرهنگ قربانی نزدیکی نداشته باشد و قربانی نتواند نگرانی‌های خود را با مشاور درمیان بگذارد.
  • مگر در مورد آزمایش‌های ناشناس، آزمایش اچ آی وی ۱۰۰ درصد محرمانه نیست. نتایج مثبت قربانیان را در طول مدت طولانی دنبال خواهند کرد. نتایج معمولا بین درمانگران پخش می‌شود. ممکن است به دلیل قانونی نتایج آزمایش به ادارات بهداشت ارائه شوند. نتایج آزمایش‌ها وارد پیشینه پزشکی قربانی شده و در نتیجه این اطلاعات ممکن است در دادگاه استفاده شود.
  • استفاده از بیمه برای آزمایش اچ آی وی ممکن است برچسب «پر خطر» را برای قربانی به همراه داشته باشد و در نتیجه هزینه بیمه وی بالا برود. این همچنین می‌تواند روند گرفتن بیمه جدید را نیز پیچیده کند. اگر اچ آی وی به عنوان بیماری پیش از خرید بیمه شناخته شود، بیمه آنها به شدت محدود خواهد شد و خدمات زیادی را زیر پوشش نخواهد گرفت.
  • هزینه معالجات پیشگیرانه بسیار زیاد است. حتی اگر ایالات برنامه‌ای برای پس دادن هزینه داشته باشند، فرد باید نخست از جیب خود هزینه را بپردازد و بعد ایالت مبلغ هزینه را به او باز خواهد گرداند. پرداخت فوری ۱۰۰۰ دلار برای بسیاری از قربانیان غیر ممکن است.
  • کارکنان تمامی اورژانس‌ها تعلیمات مناسب برای مشاوره اچ آی وی را ندیده اند.
  • با این که شماری از تحقیقات نشان می‌دهد که «ان پی ای پی» برای کسانی که در محل کار، آلوده شده اند نیز موثر است، تحقیقات برای میزان بازده آن همچنان در حال انجام است.

ترس قربانی از آلودگی به اچ آی وی

اگر چه احتمال انتقال اچ آی وی در یک مورد تجاوز کم است، احتمال همچنان وجود دارد. به همین دلیل قربانی تجاوز ممکن است در هنگام تجاوز یا پس از آن نگران آلودگی باشد. خشونت جنسی نه تنها افراد را در خطر عفونت اچ آی وی قرار می‌دهد، که می‌تواند عفونت موجود به اچ آی وی را نیز شدت بخشد. قربانی که خود اچ آی وی مثبت باشد ممکن است در معرض عفونت‌های متعدد مانند انواع مختلف خود اچ آی وی قرار بگیرد. چنین وقایعی ممکن است به شدت بر روی معالجه بیمار و نتیجه آن تاثیر گذار باشد.

میزان ترس از آلودگی معمولا به ارتباط قربانی با فرد متجاوز برمی‌گردد. بر اساس یک مطالعه، ترس زنان از آلودگی به اچ آی وی از متجاوز ناشناخته بیشتر است تا متجاوزی که آنان با وی آشنایی دارند. (رزنیک، ۲۰۰۲). اگرچه این مطالعه مربوط به زنان می‌شد، مردان مورد تجاوز قرار گرفته نیز از چنین ترس‌هایی رنج می‌برند.

آزمایش افراد متجاوز

قوانین ایالات مختلف در مورد آزمایش گرفتن از متجاوزان جنسی متفاوت است و گفتگو در این مورد همچنان ادامه دارد. این گفتگو شامل حقوق محفوظ متجاوز از سوی قانون اساسی، اشکالات غیر قابل پیش بینی آزمایش متجاوز بر قربانی، سلامت عمومی و حقوق بشر می‌شود.

منابع زیر اطلاعات بیشتری را در مورد آزمایش اچ آی وی برای متجاوزین و حقوق قربانیان جرایم جنسی ارائه می‌دهند:

تست اچ آی وی و جرایم جنسی: خلاصه‌ای از قوانین ایالتی، ۲۰۰۵

این جدول حقوق قربانیان در مورد آزمایش اچ آی وی بر روی متجاوزین و قربانیان در ایالات متحده و منطقه واشنگتن (پایتخت آمریکا) و قلمروهای ایالات متحده توضیح می‌دهد. این جدول را می‌توان از «مرکز ملی منابع خشونت جنسی» تهیه نمود.

کتاب منبع حقوق قربانی، چاپ ۱۹۹۶

این کتاب مرجع اطلاعاتی مربوط به حقوق قربانی، من جمله جدولی از قوانین مربوط به قربانیان (تا سال ۱۹۹۵) از تمامی ایالات ارائه می‌ کند. این منبع را می‌توان از «مرکز ملی قربانیان جرم» دریافت کرد.

چگونه خدمات دهندگان می‌توانند به قربانیان یاری برسانند

خدمات دهندگان به قربانیان می‌توانند با کاهش ترس قربانی از آلودگی به اچ آی وی و تصمیمات آگاهانه برای آزمایش و معالجه به قربانیان کمک های فراوانی کنند. توجه به نکات زیر به خدمات دهندگان کمک می کند که نیازهای قربانیان خشونت جنسی را بهتر برآورده کنند:

  • در مورد اچ آی وی، تجاوز جنسی و منابع موجود مطلع باشید.
  • ارتباط میان تجاوز و اچ آی وی و سرکوب‌های اجتماعی را به صورت روز به روز درک کنید.
  • انواع مختلف آزمایش موجود در جامعه خود را بشناسید. به قربانیان اطلاعات دقیق بدهید و به آنان در تصمیم گیری یاری دهید.
  • بدون قضاوت گوش کنید و هیچ چیزی را فرض نکنید.
  • قربانیان را شناسایی کرده، به سازمان‌های شناخته شده و معتبر مراجعه دهید. آنها را به سوی منابعی راهنمایی کنید که بتوانند به آنان اطلاعات بیشتر و حمایت در زمینه خشونت جنسی و اچ آی وی بدهند.
  • آگاهی و درک بهتری از مسئولیت‌های اخلاقی و قانونی خود در زمینه رازداری در موارد خشونت جنسی و اچ آی وی به دست بیاورید.
  • راه‌هایی را بیابید تا هرچه بهتر مسائل مربوط به اچ آی وی و خشونت جنسی را، بخصوص در جوامع کوچک، خصوصی نگهدارید.
  • در زمان‌های مناسب با قربانی در مورد آلودگی به اچ آی وی، خطرات اچ آی وی، کاهش خطرات، آزمایش اچ آی وی و معالجه آن صحبت کنید.
  • فراموش نکنید که آزمایش اچ آی وی فقط قطعه‌ای از زنجیره خدمات و حمایت‌های لازم برای قربانیان است.
  • با درمانگران حرفه‌ای گفتگو کنید تا سیاست‌ها و منابعی بسازید که نسبت به قربانی حساس تر باشند، مثلا سیاست‌ها و منابع بهتر برای مشاوره پیش از آزمایش.
  • با متخصصان پزشکی و سایر متخصصان آموزش‌های متقابل انجام دهید تا اطلاعات و مهارت‌های اجتماع در مورد خشونت جنسی و اچ آی وی افزایش یابد.
  • پا به پای تغییر سیاست‌های ایالت در مورد آزمایش اچ آی وی و گزینه‌های معالجه آن حرکت کنید و ببینید که این سیاست‌ها چه تاثیری بر روی قربانیان می‌گذارند.

دی
۱۹
۱۳۹۳
ابتکار عمل برای رسیدن حقوق زنان
دی ۱۹ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , ,
image_pdfimage_print

5238318848_62ae393e6c_b

عکس: Patrick Rasenberg

ترجمه: فرخ نیک‌مرام

«برنامه حقوق زنانِ وکلای اجتماعی» (The Lawyers Collective Women’s Rights Initiative “LCWRI”) ماموریتی است برای قدرت بخشیدن به زنان از طریق قانون. برنامه فوق بر این باور استوار شده است که می‌توان از قانون به عنوان ابزاری برای پیشبرد حقوق اجتماعی زنان و حقوق مندرج در قانون اساسی استفاده کرد. این برنامه از زمان شروع در سال ۱۹۹۸، به شکل فعال با کلیه‌ نظام حقوقی در زمینه رسیدگی به حقوق زنان در ارتباط بوده است. با وجود تلاش‌های پیگیر سازمان‌های غیر دولتی و جامعه‌ مدنی، تا رسیدن به شرایط ایده‌آل حقوقی زنان همچنان راه زیادی مانده است. حتی امروز زنان در اجتماع، دارای مقامی کم ارزش تر هستند. این مشکل خود را در انواع جدی نقض حقوق بشر مانند خشونت جنسی و خانگی، آزار جنسی در محل کار، خشونت جنسی بر اساس جنسیت و سقط جنین به دلیل دختر بودن کودک نشان می‌دهد. این موارد نقض حقوق بشر با اصل برابری زنان و مردان در تناقض هستند. این تبعیض همچنین در تمامی ابعاد و فضاهای اجتماعی، مانند بازار کار نیز دیده می‌شود. در غیاب یک شبکه حمایت اجتماعی دولتی و تضمین‌های کاری، زنان برای حمایت به مردان خانواده خود نیاز پیدا می‌کنند که خود این مسئله آنان را بیش از پیش در دام خشونت می‌اندازد. این برنامه به جنبش زنان بازخورد های حقوقی می‌دهد. تجربه «برنامه حقوق زنانِ وکلای اجتماعی» در ارائه خدمات حقوقی به قربانیان خشونت، آزار، تبعیض یا جرایم مبتنی بر جنسیت، به این برنامه نشان می‌دهد که بررسی عملکرد قوانین و شرایط اعمال آن قوانین را نیز باید مورد بررسی قرار داد. در این برنامه کار ما همواره تلاش برای یافتن اثر بخشی و ارتباط قوانین و نظام حقوقی، با هدف ارائه پیشنهادات مناسب برای استفاده بهتر از قوانین موجود، یا ابتکاراتی برای ایجاد قوانین جدید بوده است. تجربیات واقعی در زندگی زنان باید برای ارائه پیشنهادات تغییر قوانین در ذهن باشند. پیشنهادات این برنامه نه تنها برای حفظ برابری، که برای ایجاد فضایی صورت می‌گیرد که در آن زنان توانمند شوند و قوانین قابل اجرا باشند. تلاش‌های «برنامه حقوق زنانِ وکلای اجتماعی» برای آگاهی‌رسانی حقوقی در مسیر کلی توانمندسازی زنان صورت می‌گیرد. فعالیت این برنامه در سال‌های اخیر بر موارد گوناگونی مانند خشونت خانگی، آزار جنسی در محل کار، تجاوز، آزادی‌های زنان برای تصمیم‌گیری در مورد زندگی جنسی خود، قاچاق زنان، خشونت از سوی بنیادگرایان مذهبی و … تمرکز داشته است. موفق‌ترین فعالیت ما اجرای «قانون حمایت زنان از خشونت خانگی» بود که در سال ۲۰۰۵ به وقوع پیوست. این موفقیت نوید این را می‌دهد که در دوران جدیدی از قانون‌گذاری، درخواست قوانین و مفاد آن می‌توانند از سوی جامعه‌ مدنی تبیین شوند و در روندی مشورتی برای رسیدن به اجماع به نتیجه برسد. این تجربه موفق برای «برنامه حقوق زنانِ وکلای اجتماعی» نشان می‌دهد که روند نوشتن قانون دیگر تنها در دست دولت نیست و جامعه مدنی در آن نقش دارد.

منطق به کار گرفته شده از سوی «برنامه حقوق زنان وکلای اجتماعی»:

«برنامه حقوق زنانِ وکلای اجتماعی» با هدف توانمند سازی زنان از طریق قوانین به وجود آمد. این برنامه بر این باور است که قانون می‌تواند ایزاری برای تغییر اجتماعی باشد و می‌توان از آن برای پیشبرد حقوق اجتماعی زنان و حقوق پیش بینی شده‌ در قانون اساسی استفاده کرد.

شناسایی مناطق تمرکز:

 «برنامه حقوق زنانِ وکلای اجتماعی» در ابتدای کار خود از سازمان‌های سر تا سر کشور درخواست‌هایی برای پیگیری قضایی پرونده‌های مربوط به قاچاق زنان و کودکان، دادرسی در پرونده‌های تجاوز علیه سیاستمداران قدرتمند و ایجاد قوانینی برای ممنوع کردن انتخاب جنسیت کودک پیش از تولد دریافت کرد. هر یک از این مسائل نمونه‌ای هستند از نقض شدید حقوق بشر. پس تصمیم بر آن شد که فعالیت این برنامه در دو شاخه رسیدگی به پرونده‌های عمومی برای دستیابی به برابری زنان و پیگیری موارد معمولی، مورد توجه قرار گیرد. در همان ابتدا، خشونت علیه زنان به عنوان یکی از بزرگترین موانع در برابر توانمندسازی زنان شناسایی شد. پس تصمیم بر آن شد که در کنار دنبال کردن مسائل معمول مورد توجه، تمرکز بر مبارزه با خشونت علیه زنان، بخصوص خشونت خانگی قرار گیرد. برخورد با پرونده‌های خشونت خانگی از دو سو اهمیت داشت. اول این که خشونت در خلوت خانه انجام می‌گیرد و مقامات توان شناسایی و پیگیری آن را ندارند. این مسئله خود را به عنوان یکی از اصلی‌ترین موانع بر سر توانمندسازی زنان در اجتماع نشان داد. دوم این که این کار، وکلای جوان را در دادگاه ورزیده‌تر می‌نمود و به آنان توان شناسایی الگو‌های خشونت علیه زنان و نوع تصمیم گیری زنان در این موارد را می‌داد. اطلاعات دست اول جمع آوری شده در این موارد پایه‌ تمامی پیشنهادات این برنامه در تمامی سال‌های فعالیت خود بوده است. عزم ما برای به راه اندازی کمپین‌های موفق برای تغییر قوانین مدنی در این زمینه از طریق همین پرونده‌ها و خدمات به زنان در پرونده‌های خشونت خانگی قوت گرفت.

نگاه به مسائل از لنز برابری حقیقی:

 «برنامه حقوق زنانِ وکلای اجتماعی» به تمامی موضوعات از لنز برابری و عدم تبعیض می‌نگرد. از این رو ما می‌توانیم مشکلات زنان را در زمینه واقعی آن ببینیم و راه حل‌های کلی ارائه دهیم.

خشونت خانگی: خشونت خانگی نماد نابرابری در خانواده است. در نتیجه تنها جرم انگاری و پیگیری قضایی برای مبارزه با آن کافی نیست. لازم است محیطی شکل گیرد که در آن زن بتواند قدرت یافته، حقوق خود را بگیرد و در صورت لزوم گام‌های حقوقی بردارد. پس باید به مسئله نابرابری در خانه و موانع رو در روی زنان برای برداشتن گام‌های حقوقی رسیدگی شود. با توجه به حمایت اندکی که زنان دریافت می‌نمایند احتمال این که زنی به دادگاه شکایت کند بسیار کم است، مگر این که تضمین‌های حداقلی مانند امکان زندگی در خانه خود در طول دادرسی به او داده شود. این مسئله بسیار متوجه جوامع مذهبی مختلف و زنانی است که اکنون در چارچوب قوانین مختلف مذهبی مربوط به ملک و حقوق زناشویی زندگی می‌کنند. حق ماندن زن در منزل که با کمپین حقوق مدنی ما درباره خشونت خانگی به تصویب رسید، تنها شامل مواردی می‌شود که در آن خشونت به کار گرفته شده باشد. برای رسیدن به برابری کامل میان زن و مرد، باید قوانین فردی مانند قوانین ازدواج و قوانین مالکیت مورد بررسی قرار گیرند.

قوانین فردی:

 قانون اساسی هندوستان به شکل جداگانه‌ای حق داشتن مذهب را به رسمیت می‌شناسد. این حق مطلق نیست و شامل محدودیت‌هایی بر اساس اخلاق عمومی و حقوق دیگران نیز می‌شود. بر اساس همین قانون حمایت از مذهب است که دادگاه عالی قوانین فردی تبعیض آمیز را لغو نکرده است. از آنجایی که زندگی زنان بیشتر محدود به خانه‌ای است که در آن زندگی می‌کنند، وجود چنین قوانین تبعیض آمیزی مانع بزرگی در راه رسیدن به برابری واقعی است. برای رساندن زنان به برابری واقعی «برنامه حقوق زنانِ وکلای اجتماعی» به صورت مداوم نظام قوانین فردی را به وسیله‌ دعاوی قضایی و ابتکارات در فعالیت‌های اجتماعی به چالش گرفته است. موضع در این زمینه این است که اگرچه مذاهب جوامع باید مورد احترام قرار داشته باشند، این احترام نباید به قیمت نابرابری علیه زنان تمام شود.

آزار جنسی در محل کار:

برابری جنسیتی نه تنها در خانه، که در روابط زنان با دنیای بیرون نیز باید مورد حمایت قرار گیرد. حق داشتن محل کاری امن، پیش نیاز برقراری ارتباط از سوی زنان در اقتصاد و در فعالیت‌های خارج از خانه است. به همین دلیل «برنامه حقوق زنانِ وکلای اجتماعی» به زنانی که با آزار جنسی در محل کار رو به رو هستند کمک حقوقی می‌کند. تجربیات ما در این کار منجر به جمع آوری مواد آموزشی حقوقی و پیش نویس قانون جامعی در مورد آزار جنسی شده است.

انتخاب جنسیت نوزاد و سقط جنین بر اساس جنسیت:

 مثال دیگری در چارچوب ما برای مبارزه با تبعیض زنان، موضع ما در مورد سقط جنین‌های مونث است. انتخاب جنسیت و سقط جنین با هدف مشخص کردن جنس فرزند یکی از اصلی ترین دلایل بر هم خوردن توازن آماری میان زنان و مردان است. این قانون تلاش دارد ضمن غیر قانونی کردن سقط جنین بر اساس جنسیت، درمیان گذاشتن جنسیت کودک با والدین در آزمایش‌های اولیه دوران بارداری را نیز ممنوع کند. روند اجرای قانون به این دلیل که زنان می‌توانند در چارچوب قوانین فعلی تحت پیگرد قانونی قرار بگیرند پیچیده است. قوانین هندوستان حق زن برای سقط جنین را به رسمیت نمی‌شناسند، اما مکان‌های آزادتری وجود دارند که زنان بتوانند در آنجا سقط جنین کنند. پیچیدگی کار در آن است که حق سقط جنین برای زنان محفوظ بماند، اما در عین حال از سقط جنین بر اساس جنسیت کودک جلوگیری شود. آزادی زنان برای دسترسی به خدمات سقط جنین بر اساس حق داشتن حریم خصوصی برای زنان، اجازه‌ جلوگیری از این نوع سقط جنین را می‌گیرد. در عمل اگر سقط جنین مسئله‌ای در حریم خصوصی زن تعریف شود، محدودیتی بر این حق نمی توان گذاشت. اما اگر حق دسترسی به سقط جنین در چارچوب برابری و با توجه به بار سنگینی که در دوران بارداری و بزرگ کردن کودک بر شانه زنان است تعریف شود، در آن صورت می توان برای این عمل محدودیت‌هایی قائل شد. بنابر این موضع ما این است که زن حق سقط جنین را برای برنامه ریزی زندگی خود، مثلا این که در چه زمانی باید بچه دار شود و چند بچه می‌خواهد، داراست اما چنین حقی برای رسیدن به هدف داشتن پسر و نه دختر صادق نیست. در نتیجه به نفع جامعه بزرگ تر، می‌توان موانعی بر سر حق سقط جنین قرار داد. کاهش تعداد زنان در اجتماع بر روی زنان به عنوان یک طبقه اجتماعی تاثیر خواهد داشت. این مسئله زاویه‌ای از منافع عمومی است که در محدود کردن حق دسترسی به سقط جنین باید مورد نظر قرار گیرد. با این وجود «برنامه حقوق زنانِ وکلای اجتماعی» همواره با پیگرد حقوقی زنانی که دست به این نوع از سقط جنین می‌زنند، در چارچوب قوانین فعلی و در اجرای قوانین فعلی مخالف بوده است. این واقعیت باید در نظر گرفته شود که تصمیماتی که زنان می‌گیرند در چارچوب جامعه‌ای مردسالار گرفته شده‌اند. تجربیات ما نشان می‌دهد که در مواردی خشونت علیه زنان، به دلیل به دنیا نیاوردن فرزند پسر شدت گرفته است. در مورد این گونه از سقط جنین کار قانون باید تنها ایجاد مقرراتی برای متخصصان و پزشکانی که در انجام چنین جرمی دخیل هستند باشد.

چارچوب برابری برای مسائل جنسی و حقوق مربوط به بچه دار شدن:

 چارچوب پذیرفته شده از سوی «برنامه حقوق زنانِ وکلای اجتماعی» تمرکز ویژه ای بر مسائل جنسیتی و حقوق مربوط به بارداری دارد. این، لزوم بررسی مفهوم برابری و فعل و انفعال آن با مفهوم حقوق مربوط به بارداری را به وجود می‌آورد. مردان و زنان با توجه به تفاوت‌های بدنی با یکدیگر هم شکل نیستند؛ در نتیجه تبعیت از اصل «شرایط مشابه» به این معنا خواهد بود که زنان برای رسیدن به برابری با مردان باید شکل مردان را بگیرند. در نتیجه این اصل با تجربیات زندگی واقعی زنان به خصوص در مسائل مربوط به بچه‌دار شدن که به صورت بیولوژیکی تعریف شده است و نقش آنان در بزرگ کردن کودکان که به صورت اجتماعی تعریف شده است منطبق نخواهد بود. تولید مثل و نقش زنان در آن یکی از مهمترین دلایلی است که زنان را در موقعیت پایین تر در اجتماع قرار می‌دهد. دادن حق کنترل این بخش از زندگی به خود زن و ایجاد فضایی که زن در آن بتواند این کنترل را اعمال کند در تلاش زنان برای توانمندسازی و دسترسی به موقعیت‌های برابر از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. این موقعیت موجب می‌شود که حق تصمیم گیری در این موارد به دو دلیل به زن داده شود، نخست این که این مسئله زندگی زنان را تغییر می‌دهد و دوم این که در غیر این صورت مرد به کسی تبدیل می‌شود که زن باید از آن تقلید کند. برای رسیدن به هدف توانمندسازی زنان، چارچوب قانونی مشخص و قابل اجرایی در این موارد باید وجود داشته باشد. مقدار زیادی از تجربه نابرابری که زنان به آن دچارند به این تفاوت جنسیتی و به نقش‌هایی بر می‌گردد که جامعه برای هر یک از دو جنس مشخص کرده است. به قول کاترین مکینون «جنسیت در فمینیسم همان نقشی را دارد که کار در مارکسیزم دارد». تعریف نقش‌های جنسیتی با استاندارد قرار دادن مردان روابطی را به وجود می‌آورد که در آن مردان غالب و زنان مغلوبند. کار کردن در این چارچوب تنها پاسخ دادن به استانداردهایی است که مردان معین کرده‌اند. باز به قول کاترین مکینون هدف از این کار ایجاد نوعی طبقه بندی نیست که شرایط فعلی را به دام بیاندازد، هدف ایجاد قوانینی است برای مبارزه با نابرابری، با هدف تغییر دادن شرایط. شرایط زنان بر اساس واقعیات شکل می‌گیرند. تجربه کمبودهای اقتصادی، سنن، نقش‌های اجتماعی، خشونت جنسی و این که چه کسی حامل هویت در خانواده است باید در بررسی و شکل دادن به قوانین مخصوص جنسیتی و اجرای قوانین «از نظر جنسی بی طرف» مورد توجه قرار گیرند. موضوعات مورد توجه «برنامه حقوق زنانِ وکلای اجتماعی» در نتیجه در متن تجربیات واقعی زنان قرار می‌گیرند. مثلا مسئله خشونت نباید به شکل مجزا مورد بررسی قرار گیرد بلکه باید در کنار وضعیت کلی زنان در اجتماع، مالکیت و تاثیرات سنتی، فرهنگی و دینی برروی طبیعت حمایت‌های موجود و تصمیم‌گیری‌ها دیده شوند. به همین شکل، مسئله برابری در محیط کار نیز باید با در نظر گرفتن گزینه‌های کاری موجود، امنیت محیط کار، قدرت چانه زنی در چارچوب‌های معمول، گزینه‌های امنیت اجتماعی و وجود محل‌های کاری حمایت کننده بررسی شود. فعالیت های «برنامه حقوق زنانِ وکلای اجتماعی» به قوانین محدود می‌شوند. با این وجود ما نیاز به سایر انواع فعالیت‌های اجتماعی را احساس می‌کنیم و می‌دانیم که برای تبدیل برابری قانونی به برابری اجتماعی نیاز به همکاری با سایر گروه‌های اجتماعی داریم.

قدرت‌های ثابت شده:

 «برنامه حقوق زنانِ وکلای اجتماعی» بر قدرت اثبات شده خود در موارد زیر استوار است:

  • سابقه ثابت شده در وکالت متعهدانه دو دهه اخیر
  • وجود دانش حقوقی و در دسترس داشتن پرسنل حقوقی تعلیم دیده
  • برخورد با قوه قضاییه، پلیس و مقامات پلیس، جامعه حقوقی، مقامات قانونی و دولت
  • شبکه سازی با سازمان‌های غیر دولتی همکار و تجربه در تشکیل اتحاد‌های ملی و تبدیل مسائل، به مسائلی که کلیه جامعه به آن توجه دارند
  • در دسترس بودن برای افراد و جوامع که به شکل مستقیم و غیر مستقیم می‌توانند به صورت فردی یا گروهی با ما ارتباط برقرار کنند

این توانمندی‌های اثبات شده «برنامه حقوق زنانِ وکلای اجتماعی» در طول سال‌ها و با فعالیت در کنار «وکلای اجتماعی» و به عنوان یکی از واحدهای آن به دست آمده است. بخش پایین نگاه کوتاهی می‌اندازد به تاریخچه «وکلای اجتماعی».

سه بخش اصلی برنامه زنان از این قرارند:

۱٫ بخش کمک‌های حقوقی: این بخش خدمات حقوقی وسیع از جمله مشاوره و نظر کارشناسی ارائه می‌کند. این بخش همچنین با هدف ایجاد تغییرات رو به جلو در قانون، گروه‌های مختلف را در دادگاه‌ها نمایندگی می کند. این بخش پیش نویس شکایت نامه‌ها را به نمایندگی از موکلان در پرونده‌های مدنی می‌نویسد و بر اساس بخش ۴۹۸A و ۳۶۷ و ۳۰۴B در سایر موارد موکلان را برای ایراد توضیحات در اداره پلیس یا در موارد جزایی در دادگاه آماده می کند. این بخش همچنین با هدف ایجاد سوابقی که به پیشبرد برابری زنان کمک کند برای شکایت در دادگاه‌های بالاتر پیش قدم می‌شود. این بخش برای دسترسی راحت‌تر موکلان به خدمات، به صورت تنگاتنگ با سازمان‌های غیر دولتی، موسسات خدماتی و ادارات دولتی مانند کمیسیون ملی زنان همکاری دارد.

اهداف:

۱٫ رساندن خدمات به زنان قربانی خشونت خانگی یا آزار جنسی در محل کار، قربانیان تجاوز، کودک آزاری و تبعیض در موارد مربوط به ازدواج

۲٫ ایراد شکایت در زمینه‌های پرونده‌های منافع عمومی برای بالا بردن استانداردهای اجرای حقوق بشر

۳٫ ایجاد و شرکت در مکانیزم‌های منازعه جایگزین مانند «دادگاه‌های مردمی» با سازمان‌های قانونی

۴٫ مستندسازی تجربیات به دست آمده در طول دوران ارائه خدمات حقوقی

۵٫ تسهیل گروه‌های حمایتی زنان برای زنان درگیر در یک دادرسی در هنگام تعقیب راه حل‌های حقوقی، تولید گزینه‌هایی برای گذران زندگی و ایجاد حمایت برای کمپین‌ها

پرونده‌ها با منافع عمومی/مداخله فعال اجتماعی: از سال ۱۹۷۸ تعداد کثیری پرونده با منافع عمومی برای زنان، کودکان و نیروی کار تضمین شده باز شده است. این نوع پرونده‌ها از زمان آغاز به کار «برنامه حقوق زنانِ وکلای اجتماعی» یکی از روش‌های عمده این برنامه برای تغییر قوانین بوده‌اند. از میان این پرونده‌ها و دادخواهی‌های مدنی که از سوی این بخش انجام گرفته‌اند می‌توان به «گیتا هاریهاران علیه بانک ذخیره هندوستان»، «دانیل لتیفی علیه اتهادیه هندوستان»، «سیهات، ماسوم و دکتر سابو جرج علیه اتهادیه هندوستان»، «مرکز مشاوره زنان انوشی علیه ایالت کرالا، هواپیمایی هندوستان» و پرونده‌های «بار گرلز» (Bar Girls) اشاره کرد.

گروه نجات یافتگان: با توجه به این که قربانیان و نجات یافتگان از خشونت خانگی به شکل ایده‌آل توان درک یکدیگر را دارند، «برنامه حقوق زنانِ وکلای اجتماعی» در بمبئی تشکیل گروهی برای این افراد را تسهیل کرد. هدف از تشکیل این گروه این است که این گروه بتواند به تنهایی و با کمک اندکی از «برنامه حقوق زنانِ وکلای اجتماعی» خود را اداره کند و در فعالیت‌های اجتماعی حقوقی آینده نیز فعال باشد.

شرکت در مکانیزم‌های منازعه جایگزین: «برنامه حقوق زنانِ وکلای اجتماعی» تا امروز با همکاری «کمیسیون زنان دهلی» و مقامات خدمات حقوقی ایالت دهلی دو بار با موفقیت دست به تشکیل «دادگاه‌های مردمی» (Lok Adalats) زده است. نتیجه این دادگاه‌ها با ۵۰% پرداخت نقدی توافقی بسیار چشم گیر بوده است. این دادگاه‌ها توانسته اند توافق و آرامش را به شکلی عاجل برای طرفین دعوا به بار آورند.

قربانیان تعصبات مذهبی: بندهای ۲۵ و ۲۶ قانون اساسی هندوستان حق بنیادی آزادی مذهبی را به رسمیت می‌شناسد. بند ۱۵ همین قانون اساسی تبعیض بر پایه دین، نژاد، طبقه، جنسیت و محل تولد را ممنوع می‌کند. با وجود این تضمین‌ها، گاها بافت سکولار این کشور از هم گسسته می‌شود. شورش‌های ضد سیک سال ۱۹۸۴ و قتل های ضد مسلمان ۲۰۰۲ نمونه‌های بارز خشونت گروهی هستند که رفتار دولت در قالب پذیرفتن و نپذیرفتن گروه‌ها به آن دامن می‌زند. زنان بار سنگین تر این خشونت‌ها را چه در زمان ارتکاب و چه در پیامدهای آن تحمل می‌کنند. تجاوزها به زنان مسلمان در گوجرات نشان می‌دهد که زنان چگونه به عنوان حمل کننده هویت و غیرت گروه‌ها مورد هدف قرار می‌گیرند. لازم به ذکر است که این گونه خشونت مضاف بر خشونت‌های بر اساس جنسیت مخصوص مجامع مذهبی و قومی خود زنان رخ می‌دهد. کشتارهای سال ۲۰۰۲ در گوجرات سازمان‌های مختلف را بر آن داشت تا در ضمینه حقوق بشر به صورت هماهنگ به قربانیان کمک کنند. بلافاصله پس از شورش‌های سال ۲۰۰۲ «برنامه حقوق زنانِ وکلای اجتماعی» تیم‌هایی از وکلای خود را به گوجرات فرستاد تا از قربانیان حمایت حقوقی به عمل آورند. از آن زمان تا کنون «برنامه حقوق زنانِ وکلای اجتماعی» به صورت مداوم تلاش کرده است که با نشان دادن مسئولیت مقامات ایالت گوجرات و کم کاری‌های آنان به عدالت دست یابد. «برنامه حقوق زنانِ وکلای اجتماعی» در این زمینه به فعالیت‌های زیر نیز پرداخته است:

  • نظارت بر دادرسی‌ها در دادگاه‌های مختلف
  • تسهیل تشکیل شبکه‌های وکلا و دادیاران برای حمایت مناسب تر از زنان در دادگاه.
  • آموزش دادیاران برای فعالیت‌هایی که در بالا به آن اشاره شد
  • تهیه پایگاه نگهداری اسناد و مواد مربوط به کشتار گوجرات و دادرسی‌های پس از آن

۲٫ بخش تحقیق و مستندسازی موارد: «برنامه حقوق زنانِ وکلای اجتماعی» رابط بین تحقیقات دانشگاهی و فعالیت‌های اجتماعی است. بخش تحقیق «برنامه حقوق زنانِ وکلای اجتماعی» بر این باور استوار شده است که جستجوی دانش باید فعالیتی مربوط به فعالیت‌های اجتماعی باشد. این بخش از دعاوی حقوقی و مهارت سازی حمایت می‌کند و فعالیت‌های اجتماعی را با تحقیقات بر پرونده‌های موجود در دادگاه‌ها تغذیه می کند. این بخش در کنار مستندسازی، قوانین و اعمال ملی در مورد حقوق بشر و زنان را با قوانین و اعمال بین‌المللی تطبیق می‌دهد. این بخش با سازمان‌هایی که فعالیت‌های مشابه دارند همکاری نزدیک دارد و اطلاعات حقوقی را به شکلی قابل درک منتشر می‌ کند. این بخش دارای مرکز مستندسازی ظرفیت سازی درون سازمانی است که مطالب خود را منتشر می کند و دستورکارهایی حقوقی را در مورد قوانین مربوط به جنسیت که در فعالیت‌های مختلف مخصوص حقوق بشر و زنان قابل استفاده باشد تولید می کند. پروژه‌های تحقیقی و نظرسنجی‌های ما به دلیل دقت علمی، پیشنهادات در سطح سیاست گزاری و دیدگاه عملی خود مورد توجه قرار گرفته‌اند.

اهداف:

۱٫ اجرای تحقیقات عمل گرا در زمینه حقوق بشر و تلاش برای قدرتمند کردن قوانین مناسب فعلی و پیشنهاد وضع قوانین بیشتر با هدف رسیدن به برابری بر اساس قانون اساسی

۲٫ ترویج روش‌های چند رشته‌ای در تحقیقات مربوط به حقوق بشر و به خصوص حقوق زنان

۳٫ انجام تحقیقات حقوقی و مستند سازی در کنار مطابقت دادن قوانین و اعمال ملی با قوانین و اعمال بین المللی در مورد زنان و حقوق بشر

۴٫ مستندسازی و مطابقت دادن متون، از جمله تحقیقات، روند کار پارلمانی و گزارشات کمیسیون حقوقی در مورد قوانین مربوط به زنان و سایر گروه‌های به حاشیه رانده شده

۵٫ انجام تحقیقات تجربی در مورد چگونگی اعمال قوانین و تاثیر آن بر زندگی زنان

۶٫ اجرای ماموریت‌های تحقیقاتی و حقیقت یابی برای استفاده در دادرسی

۷٫ آماده سازی مقالات حاوی نظر سازمان، لیست‌های اطلاعات واقعی و پیش زمینه جنبه‌های مختلف قوانین در مورد تبعیض علیه زنان

۸٫ نگهداری مرکز اسناد حاوی قوانین، مطالعات، گزارشات و پرونده‌های حقوق بشری، حقوق زنان، قانون اساسی، حقوق کارگری، حقوق مربوط به محیط زیست، قوانین بین المللی و تمامی مواردی که به عدالت اجتماعی مربوط می‌شوند

۹٫ بررسی تجربیات «بخش حمایت حقوقی» برای تشخیص روند خشونت و مستندسازی فعالیت‌های «برنامه حقوق زنانِ وکلای اجتماعی» به صورت منظم

۱۰٫ حمایت از فعالیت «بخش حمایت حقوقی» با تحقیق بر روی پرونده‌های در حال پیگیری در دادگاه‌ها

۱۱٫ حمایت از فعالیت فعالان اجتماعی و ظرفیت سازی از طریق تهیه منابع مورد نیاز

۱۲٫ تهیه یک پایگاه تحقیقاتی که بتواند در راه رسیدن به هدف برابری بر اساس قانون اساسی چانه زنی کند

۱۳٫ تشویق نگاهی همه جانبه به مسائل زنان با در نظر گرفتن تاثیرات اجتماع، توسعه، قوانین، اقتصاد و غیره

۱۴٫ به روز رسانی دائم در مورد مسائل روز و انتشار بیانیه‌های مطبوعاتی

۳٫ بخش فعالیت حقوق بشری و آموزش: این سازمان کارگاه‌های متعدد آموزش حقوقی در مدارس، دانشگاه‌ها، ادارات پلیس، جمع قانون گذاران و در سطح اجتماع برای حساس کردن زنان نسبت به حقوقشان برگزار می‌ کند. برای آگاهی رسانی درباره نیاز به تغییر قوانین یا وضع قوانین جدید برای حمایت از حقوق زنان به طور کلی ابداعاتی صورت گرفته است. این فعالیت با مشاوره با سازمان‌های غیر دولتی متعدد که در این زمینه فعال هستند انجام می‌گیرد. در طول سالیان، این بخش کارگاه‌های مشورتی برگزار کرده و در کمیته‌های کارشناسی توانمندسازی زنان شرکت کرده است. این بخش همچنان کارگاه‌ها و سمینارهایی را در زمینه آگاهی رسانی در مورد جنسیت و قوانین برگزار کرده است.

اهداف:

۱٫ اجماع سازی در سطوح منطقه‌ای، ملی و بین‌المللی

۲٫ تشکیل شبکه‌ای از افراد و سازمان‌ها در سطح بین المللی برای پیشرفت دادن حقوق بشر در هندوستان و حمایت از این گونه وکالت در دادگاه‌ها

۳٫ رهبری کمپین‌های ملی برای ترویج و اجرای قوانین حقوق بشری

۴٫ ارتباط با دولت‌های ایالتی برای پیشنهاد قوانین جدید

۵٫ ایجاد یک جامعه با سایر اعضای جامعه مدنی برای تقویت دسترسی به عدالت

۶٫ نظارت بر تحولات حقوقی و اجرای قوانین ویژه مانند «حمایت زنان از خشونت خانگی»، پیش نویس قانون حمایت از زنان در برابر آزار در محل کار، پیشنهادات ارائه شده برای افزودن به قوانین مربوط به تهاجم جنسی، حقوق زنان در موارد بارداری و بچه دار شدن، قاچاق و غیره

۷٫ فعالیت برای ایجاد زاویه دید جنسی در اعمال قوانین

۸٫ ارائه خدمات تکنیکی به سایر جنبش‌های حقوق بشری و کمپین‌ها

۹٫ تشویق افراد برای استفاده از قانون به عنوان ابزاری برای قدرتمندسازی

۱۰٫ آموزش حقوقی به ادارات پلیس، سازمان‌های غیر دولتی، سیاست گذاران و سایرین برای استفاده از قانون با نگاهی حقوق بشری

۱۱٫ فعالیت برای افزودن حقوق بشر به سایر رشته‌های تحصیلی مانند پزشکی و اقتصاد

۱٫ روش کار: برای رسیدن به هدف کلی قدرتمندسازی زنان و برابری حقیقی، تمرکز «برنامه حقوق زنانِ وکلای اجتماعی» بر بررسی تاثیرگذاری قوانین و پیشنهاد استفاده بهتر از آنان است. برای رسیدن به این هدف «وکلای اجتماعی» در مورد تجربیات دادرسی‌ها در سایه تحقیقات عمل گرا اطلاعات دریافت می‌کند. فعالیت‌های حمایتی «برنامه حقوق زنانِ وکلای اجتماعی» بیشتر با هدف آگاهی رسانی حقوقی، ایجاد توافق و ارتباط با سایر سازمان‌ها برای رسیدن به روشی چند ابزاری برای اجرای قانون صورت می‌گیرد. «برنامه حقوق زنانِ وکلای اجتماعی» مسائل را در سطوح خرد و کلان مورد توجه قرار می‌دهد. مداخله در سطح خرد شامل حمایت‌های حقوقی از قربانیان خشونت با مشاوره حقوقی، وکالت و تسهیل دسترسی به سایر سازمان‌ها می‌شود. در سطح کلان تلاش ها به سوی ایجاد توافقات، پیگیری پرونده‌های فعالیت مدنی با هدف ایجاد سابقه، ارتباط با دولت و تشویق دولت به اجرای قوانین با استانداردهای بین‌المللی و فعالیت‌های خرد در سایر کشورها متوجه است. در تمامی این فعالیت‌ها «برنامه حقوق زنانِ وکلای اجتماعی»  تلاش ندارد که سازمان‌های دولتی را از اعمال قانون باز دارد. تلاش ما برای مسئول نگه داشتن مقامات ایالتی و پیشنهاد استراتژی‌هایی که برای رسیدن به هدف عدالت جنسیتی کاربرد دارند است. بنابر این کار «برنامه حقوق زنانِ وکلای اجتماعی» به سه جزء تقسیم می‌شود. این اجزاء به شکل هم زمان و متحد کار می کنند، به شکلی که کار هر جزء مکمل کار سایرین است. سه جزء بر این قرارند؛ مداخله حقوقی، فعالیت حقوق بشری و ظرفیت سازی، و مستندسازی به گونه‌ای که در پایین تشریح شده است. تجربه‌ بخش «حمایت حقوقی» در دفاع از زنان در دادگاه‌ها پایه‌ای می‌سازد که این برنامه بر پایه آن می‌تواند به فعالیت، تحقیق و شناسایی اهداف و راهکارها بپردازد. در سطوح دادگاه‌های بالاتر و دادگاه عالی، این سازمان دست به فعالیت حقوق بشری از موضع قضات می‌زند تا بتواند تغییرات لازم را در قانون به وجود آورد. برای انجام درست این کار، بخش «حمایت حقوقی» به تحقیقات و اطلاعات حاصل از بخش تحقیق و مستندسازی تکیه دارد. این مطالعات شامل تحقیقات تجربی، تحلیل پرونده‌ها، مستندسازی کامل قوانین، گزارشات و انتشارات می‌شود. دو جزء فعالیت حقوق بشری و ظرفیت سازی با تمرکز بر تغییر قوانین و انتشار اطلاعات مرتبط از طریق آموزش و کارگاه‌های آگاهی‌رسانی حقوقی، به بخش حمایت حقوقی کمک می‌رسانند. هدف کلی ایجاد فضایی است که در آن فعالیت حقوق بشری، تحقیق، مددکاری و تئوری به یکدیگر برای رسیدن به هدف رسیدن به جامعه‌ای عادل تر یاری برسانند. مدل کاری مورد استفاده «برنامه حقوق زنانِ وکلای اجتماعی» بر پایه این باور شکل گرفته است که برای موثر بودن، جنبش زنان باید هم زمان در سطوح متعدد فعالیت کند و مسائل و افراد ذی نفع بیشتری را هدف قرار دهد.

منبع: سایت «وکلای اجتماعی»

دی
۱۷
۱۳۹۳
آیا قتل‌های ناموسی تنها نوعی از خشونت خانگی هستند؟
دی ۱۷ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۱
, , , , , , ,
image_pdfimage_print

32

عکس: Middle east Forum

نوشته: فیلیس چسلر

ترجمه: فرخ نیک‌مرام

در روز ۱۲ فوریه ۲۰۰۹ “موزامی حسن” به پلیس اطلاع داد که سر زنش را بریده است. حسن ۳۰ سال پیش به ایالات متحده مهاجرت کرده بود و پس از دوره کاری موفقی در صنعت بانکداری، شبکه تلویزیونی «بریجز» (پل‌ها) را تاسیس نمود. این شبکه بر اساس آنچه در سایت خود نوشته است تلاش دارد درک بیشتری از فرهنگ‌ها و جوامع مختلف ارائه دهد. دادستانی محلی شهر اِری، “فرانک سدیتای سوم” به «بوفالو نیوز» گفته بود که این بدترین نوع خشونت خانگی است. “خلید قاضی” رئیس «شورای روابط عمومی مسلمانان غرب نیویورک» به «نیویورک پست» گفت که اسلام خشونت خانگی این چنین را مجاز نمی‌داند. گروه‌های حمایت از مسلمانان می‌گویند که اصطلاح «قتل ناموسی» اساسا واژه اشتباهی است که مسلمانان را هدف قرار می‌دهد در حالی که این‌ها موارد خشونت خانگی هستند، مشکلی که هیچ ارتباطی با دین ندارد. اما “فیلیس چسلر” که اخیرا ۵۰ مورد قتل ناموسی در آمریکای شمالی را مورد بررسی قرار داده است با این حرف مخالف است. ( ویرایشگران )

“امینه سعید” ۱۸ ساله و خواهر ۱۷ ساله‌اش “سارا” در سال ۲۰۰۸ در خانه‌ خود در شهر “اروینگ” تگزاس به وسیله پدرشان یاسر به ضرب گلوله به قتل رسیدند. سعید از «غربی شدن» دخترانش ناراضی بود و در ارتکاب قتل از همسرش، مادر دختران نیز کمک دریافت کرده بود. قربانیان قتل‌های ناموسی معمولا دختران نوجوان یا زنان جوان هستند. به عکس خشونت خانگی، تعدادی از اعضای خانواده در ارتکاب قتل ناموسی همکاری دارند.

وقتی شوهری زن خود یا دخترانش را در آمریکای شمالی به قتل می‌رساند، پلیس معمولا این حرکت را به خشونت خانگی نسبت می‌دهد. قتل، قتل است، ربطی به دین ندارد. با این وجود قتل‌های ناموسی با ضرب و شتم همسر یا آزار کودکان متفاوت است. مطالعه ۵۰ مورد گزارش شده نشان می‌دهد که این مسئله با خشونت خانگی تفاوت‌های جدی دارد. ادعای گروه‌های هواداران مسلمانان که «قتل ناموسی هیچ ارتباطی به اسلام ندارد و متفاوت دانستن این مسئله با خشونت خانگی، تبعیض علیه مسلمانان است» درست نیست.

پیش زمینه و انکار

خانواده‌هایی که دست به قتل ناموسی می‌زنند در صورتی که دخترانشان این کارها را انجام دهند آنان را تهدید می‌کنند:  سر، صورت یا بدنشان را نپوشانند یا مانند خدمتکاران خانه آرایش کنند یا لباس‌های غربی بپوشند، دوستانی از دین‌های دیگر بیابند یا دوست پسر پیدا کنند، بخواهند در مدارج بالا تحصیل کنند، ازدواج تعیین شده‌ای را نپذیرند، بخواهند از شوهر خشن خود طلاق بگیرند، بدون تایید والدین ازدواج کنند یا رفتارهایی کنند که بیش از اندازه مستقل به نظر می‌آید، که ممکن است از رانندگی گرفته تا وقت گذراندن یا زندگی کردن دور از خانواده باشد. بنیادگرایان ممکن است از زنانشان انتظار داشته باشند که از پاره‌ای، نه تمامی این موارد خودداری کنند. وقتی دختری بر خلاف اعتقاد خانواده رفتار کرد، یهودیان، مسیحیان یا بودایی‌ها آنان را از خود می‌رانند، ولی نمی‌کشند. با این وجود مسلمانان، و تا حد کمتری هندوها و سیک‌ها، برای ناموس دست به قتل می‌زنند.

«صندوق جمعیت سازمان ملل متحد» تخمین می‌زند که سالانه ۵۰۰۰ زن در جهان قربانی قتل ناموسی توسط خانواده خود هستند. این رقم ممکن است پایین تر از رقم واقعی باشد. “آمیر لطیف ” خبرنگار وبسایت اسلامی «اسلام آنلاین» که در این مورد زیاد می‌نویسد، گزارش داده است که در سال ۲۰۰۷ ایالت پنجاب پاکستان به تنهایی شاهد ۱۲۶۱ مورد قتل ناموسی بوده است. سازمان «اورات» که یک سازمان غیر دولتی پاکستانی با هدف توانمندسازی زنان است تخمین می‌زند که با این روند رشد، تا سال ۲۰۰۸ صدها مورد قتل ناموسی در این کشور صورت می گیرد.( خانه امن: لطفا” به تاریخ مقاله توجه فرمائید.)

مطالعات بر روی قتل‌های ناموسی بسیار اندک هستند، با این وجود چون هدف از این قتل‌ها پاک کردن لکه ننگ از دامان خانواده است و افراد خانواده نمی‌خواهند توجه بیشتری به این ننگ بشود، با محققان همکاری نمی‌کنند. در بسیاری از موارد قتل ناموسی را به کلی منکر می‌شوند و می‌گویند که فرد گم شده یا دست به خودکشی زده است. با این حال جرائم ناموسی بیشتر و بیشتر  توجه رسانه‌ها را به خود جلب کرده است. پلیس، سیاست مداران و فعالان فمینیست در اروپا و پاره‌ای کشورهای اسلامی شروع به جدی گرفتن این مشکل، به عنوان یک معضل اجتماعی  کرده‌اند.

با این وجود، تمایل برای بررسی قتل‌های ناموسی در بسیاری از سازمان‌های هوادار مسلمانان در آمریکای شمالی به چشم نمی‌خورد. با توجه به گفتگویی که در خاورمیانه به راه افتاده است، انکار این گروه‌ها در آمریکا، که به خوبی نیز منتشر شده است جالب به نظر می‌رسد. سازمان‌های مذهبی اردن بیان کرده‌اند که قتل‌های ناموسی یکی از سنن باز مانده از دوران پیش از اسلام در فرهنگ اعراب بوده است، اما سازمان‌های وابسته به «اخوان‌المسلمین» در اردن با این عقیده مخالفند و بر حفظ ناموس خانواده تاکید دارند.

“یوتام فلدنر” یکی از محققان «موسسه تحقیقات خاورمیانه» می‌گوید که به گفته روانشناسی در غزه، فرهنگ قتل ناموسی به گونه ای است که اگر مرد «شرم را با خون نشوید، یک بزدل است و لیاقت زنده بودن ندارد و کمتر از سایر مردان است». در نتیجه نرمش نظام قضایی اردن در مورد قتل‌های ناموسی نباید موجب تعجب کسی شود. اگرچه قتل ناموسی ممکن است یک سنت دوران بت پرستی پیش از اسلام باشد، تعریف اسلام گرایان از دین اسلام بر سایرین برتری دارد. به گفته “فلدنر”: «پاره‌ای از مفتیان اردنی حتی تا جایی پیش رفته اند که جرایم ناموسی را واجب شرعی برخاسته از ارزش‌های یک مرد در اسلام می‌دانند.»

با همه این‌ها سازمان‌های فعال حقوق مسلمانان در آمریکای شمالی ادعا می‌کنند که قتل‌های ناموسی هیچ ارتباطی با اسلام یا مسلمین ندارند و خشونت خانگی در میان تمامی ادیان وجود دارد و واژه «قتل ناموسی» مسلمانان را علامت دار می‌کند. با وجود آن که رفتار مسلمانان با سایرین متفاوت نیست. مثلا در پاسخ به یک مورد قتل ناموسی که در رسانه‌ها پوشش یافت، سایت SoundVision.com که یک سایت اطلاعات اسلامی است مقاله‌ای نوشت که در آن گفته شده بود در همان ماه سه زن در شیکاگو کشته شده بودند. این زن‌ها سفید، سیاه، اسپانیایی تبار و از خاور دور بوده اند. «اسلام مسئول کشته شدن زنان مسلمان نیست، همانگونه که مسیحیت مسئول کشته شدن سایر زنان نیست.»

در سال ۲۰۰۷ پس از قتل “اقصی پرویز” به دست پدرش در تورنتو، به جرم بی حجابی، “شیلا موساجی” در «مسلمان آمریکایی» (American Muslim) نوشت: «اگرچه این حتما یک مورد خشونت خانگی است، قتل‌های به اصطلاح ناموسی فقط یک مشکل اسلامی نیستند و ناموس نیز اینجا در کار نیست.»

“محمد المصری” از «کنگره اسلامی کانادا» نیز این مسئله را کوچک انگاشت و گفت: «من نمی‌خواهم کسی فکر کند که این مسئله‌ مسلمانان و مهاجران است، این مسئله‌ نوجوانان است.»

به واقع انکار این مسئله بسیار شایع است. در سال ۲۰۰۸ پس از کشته شدن “کندیلا صندل” به دست پدرش در آتلانتا به دلیل این که می‌خواست طلاق بگیرد، “ای جی نیر” نایب رئیس مسائل چند فرهنگی دانشکاه کلمبیا به رسانه‌ها گفت: «بیشتر جوامع آسیای جنوبی در آمریکا روابط بسیار خوبی در خانه دارند. این مسئله در جوامع آسیای جنوبی شایع نیست. مشکل به نظر من خشونت خانگی است که در تمامی جوامع وجود دارد.»

در اکتبر سال ۲۰۰۸ “مصطفی کارول”، مدیر اجرایی شعبه دالاس «شورای روابط آمریکایی اسلامی» (CAIR) با وجود این که “اف بی آی” آن را «قتل ناموسی» نامیده بود، هرگونه رابطه با اسلام را در مورد قتل‌های اتفاق افتاده در دالاس نفی کرد و گفت «تا زمانی که انگیزه در دادگاه مشخص نشود این تنها یک قتل است. ما مسلمانان شوهران غیرتی و حسود نداریم… یا خشونت خانگی  فرهنگ اسلامی نیست.»

اما مطالعات موردی چیز دیگری را نشان می‌دهند.

 خشونت خانگی در برابر قتل ناموسی

 خشونت خانگی در آمریکا مشکلی جدی است. بین ۱۹۸۹ و ۲۰۰۴، تعداد ۲۱۱۲۴ زن به دست زوج خود کشته شده و ۸۹۹۷ مرد قربانی خشونت خانگی شدند. با توجه به این که وزارت دادگستری آمریکا در این پرونده‌ها سن، دین، قومیت و شرایط مهاجرت افراد را ثبت نمی‌کند، نمی‌توان فهمید چه تعداد از این قتل‌ها ناموسی بوده‌اند.

“اونی ویکان”، یک مردم شناس اجتماعی و استاد دانشگاه اوسلو، «قتل ناموسی» را اینگونه تعریف می‌کند: «قتل به خواست خانواده برای بازگرداندن ناموس خود، پس از از بین رفتن آن. قاعده این است که همه چیز از شایعه‌ای شروع می‌شود که یکی از اعضای خانواده دست به رفتاری غیر اخلاقی زده است». اگرچه قتل‌های ناموسی در آمریکا و کانادا اقلیت قتل در خشونت خانگی را تشکیل می‌دهند، یک پدیده‌ کاملا متفاوت هستند. (جدول شماره ۱) مطالعه‌ای در ایالت ماساچوست در سال ۲۰۰۸ یافت که «اگرچه مهاجران ۱۴ درصد کل جمعیت ایالت را تشکیل می‌دهند، مسئول ۲۶ درصد از ۱۸۰ قتل خانگی بین ۱۹۹۷ و ۲۰۰۶ بوده‌اند.»

“لنور واکر” نویسنده «سندرم زن کتک خورده» با این که مهاجران متعصب زنان خود را به شدت زیر نظر می‌گیرند موافق است. او می‌گوید: «با توجه به قوانین سخت، دلیل برای کشتنشان زیاد پیدا می‌شود». “واکر” تفاوت میان رابطه قربانی و قاتل در قتل ناموسی و خشونت خانگی را تایید می‌کند:

در خشونت خانگی که در میان غربیان صورت می‌گیرد زیاد اتفاق نمی‌افتد که برادر خواهرش را بکشد یا پسر عمو دختر عمویش را. و با وجود کودک آزاری و احتمال این که پدر کودک یا نوزادان را به قتل برساند، پدرانی که دختران نوجوان خود را بکشند بسیار کمیاب هستند.

تفاوت‌های دیگری نیز وجود دارند. “واکر” عنوان کرد که احتمال این که مردان غربی پسران کوچک را بکشند بیشتر است تا دختران را. «گاهی زنان با افسردگی پس از زایمان کودکانشان را می‌کشند و مردان نیز ممکن است از طریق “سندروم کودک تکان داده شده” کودک را بکشند». اما او موردی را به یاد نمی‌آورد که برادر، پسر عمو یا سایر اعضای خانواده در ارتکاب قتل به این افراد کمک رسانده باشند. «گاها ممکن است کسی از اعضای خانواده در هنگام قتل در خانه باشد ولی به تجربه من، آن هم بسیار کم اتفاق می‌افتد.»

رسانه‌ها شماری از قتل‌های ناموسی را در ایالات متحده، کانادا و اروپا گزارش کرده‌اند. این گزارشات نشان می‌دهد که این جرم از سوی یک مسلمان بر روی یک مسلمان دیگر اتفاق می‌افتد. (جداول ۲ و ۳) قربانیان معمولا دختران نوجوان یا زنان جوانند. همسران نیز قربانی می‌شوند ولی با آماری کمتر. و به عکس اغلب قتل‌ها طی خشونت خانگی در غرب، این قتل‌ها با برنامه ریزی دقیق انجام می‌گیرند. خانواده ممکن است برای مدتی این دختران و زنان را تهدید کنند که اگر با بی حجابی، سر باز زدن از یک ازدواج تعیین شده یا زیاده از حد غربی شدن؛ ناموس خانواده را به خطر بیاندازند کشته خواهند شد. مهمترین نکته این است که تنها در قتل‌های ناموسی چندین فرد از خانواده و فامیل دست دارند. پدر، مادر، برادر، پسر عمو یا عمه، دایی و عمو و گاها حتی پدربزرگ‌ها دست به قتل می‌زنند، اما مادران و خواهران تنها در قانع کردن آنان نقش دارند. پاره‌ای از مادران ممکن است به صورت فعال در این قتل‌ها مشارکت داشته باشند. مثلا این مادران ممکن است در به دام انداختن دختر تقش بیافرینند. در بعضی موارد رانندگان تاکسی، همسایه‌ها یا اعضای مسجد از فرار دختر مورد هدف جلوگیری می‌کنند، محل اختفای او را به خانواده گزارش می‌دهند و پس از آن برای ایجاد اشکال در تحقیقات پلیس همکاری می‌کنند. برای انجام قتل ممکن است از افراد زیر سن قانونی یا افراد مسن تر استفاده شود که در صورت دستگیری، مدت زندانی آنها کمتر باشد.

خشونت خانگی معمولا تشویق و تایید نمی‌شود، حتی از سوی مرتکبان جرم. در غرب مردانی که زنان خود را کتک می‌زنند طرد می‌شوند. یکی از بزرگترین تفاوت‌های خشونت خانگی و قتل‌های ناموسی در همین جاست. مسلمانانی که قتل ناموسی را انجام می‌دهند یا در آن دست دارند، کار خود را قهرمانانه و یا انجام وضیفه شرعی خود می‌دانند. تحقیقی در زندان‌های ترکیه نشان داده است که از سوی اجتماع هیچ گونه بدنامی‌ متوجه قاتل ناموسی نمی‌شود. با وجود این که «شورای روابط آمریکایی-اسلامی» ادعا می‌کند که هیچ ارتباطی بین اسلام و قتل‌های ناموسی وجود ندارد، همچنان روحانیون بسیاری هستند که تنبیه کردن زنی که فرمانبردار نیست را آموزش می‌دهند. روحانیون اندکی قتل‌های ناموسی را به عنوان عملی غیر اسلامی محکوم می‌کنند. قتل ناموسی کسی را بدنام نمی‌کند.

 تفاوت‌ها میان قتل‌های ناموسی و خشونت خانگی

قتل ناموسی   

  • معمولا از سوی مسلمانان علیه زنان جوان یا دختران مسلمان صورت می‌گیرد.
  • معمولا از سوی پدر بر روی دختران و زنان جوان صورت می‌گیرد. همسران و دختران با سنین بالاتر نیز ممکن است قربانی شوند ولی آمار آن پایین تر است.                
  • با دقت برنامه ریزی شده اند. تهدید به قتل معمولا به عنوان وسیله کنترل استفاده می‌شود.
  • افراد زیادی در خانواده مانند مادر، پدر، برادر، پسر عمو و عمه، عمو و دایی، پدربزرگ یا دیگران در برنامه ریزی و اجرای آن نقش دارند. اگر دختر فرار کند، اقوام به دنبال او می‌گردند تا او را پیدا کنند و بکشند.
  • دلیل این قتل این است که آن زن یا دختر موجب «بی ناموسی» خانواده شده است.
  • دست کم در نیمی از مواقع این قتل ها به صورت وحشیانه انجام می‌گیرند. قربانی ممکن است مورد تجاوز قرار بگیرد، زنده به آتش کشیده شود، سنگسار شود یا زیر کتک بمیرد، گلویش بریده شود، اندامش تکه تکه شود، مورد ضربات متعدد چاقو قرار گیرد، به آهستگی خفه شود و….
  • اقوام و جامعه برای قتل ناموسی ارزش قائل می‌شوند. آنان قاتل را در نام اسلام محکوم نمی‌کنند. معمولا قتل‌های ناموسی به عنوان اعمال قاعده و قانون دیده می‌شوند.
  • قاتل یا قاتلان ابراز پشیمانی نمی‌کنند. بر عکس، خود را قربانی می‌دانند که تلاش کرده اند از خود و خانواده در برابر بی ناموسی دختر دفاع کنند.    

خشونت خانگی

  • مردان با مذاهب مختلف آن را علیه زنان بزرگسال انجام می‌دهند.
  • از سوی یک همسر مرد بر روی یک همسر یا زوج عاطفی صورت می‌گیرد.
  • قتل معمولا بدون برنامه و تصادفی صورت می‌گیرد.
  • قتل به وسیله یک مرد و بودن هیچ همکاری‌ از سوی خانواده صورت می‌گیرد.
  • قاتل مفهومی به عنوان «ناموس» خانواده را مطرح نمی‌کند. دلایل از پختن غذای بد گرفته تا خیانت زن به مرد، تلاش زن برای دفاع از کودکان در برابر خشونت مرد یا شکایت زن به مقامات می‌توانند متفاوت باشند.
  • اگرچه گاها زنان ممکن است زنی زیر کتک کشته شود، در این نوع قتل، قاتل معمولا به ضرب گلوله یا ضربه چاقو زن را به قتل می‌رساند.
  • قاتل به عنوان یک مجرم دیده می‌شود و هیچ کس از او به عنوان یک قهرمان دفاع نمی‌کند. این مردان به عنوان ضد جامعه، بیمار روانی یا فردی شیطانی دیده می‌شوند.
  • گاها این مردان ابراز ندامت و پشیمانی می‌کنند.

 قتل‌های ناموسی در ایالات متحده، موفق یا ناموفق

نام قربانی و سن، سال و مکان، نام و اصلیت مهاجم، انگیزه و روش:

فلسطینا عیسی، ۱۶ ساله – ۱۹۸۹ در سن لوئیس ایالت میزوری – ماریا و زین عیسی، پدر و مادر و با تشویق خواهران / از کرانه‌ باختری رود اردن / مسلمان – «زیاده از حد آمریکایی شده» و سر باز زدن از سفر با پدرش که عضو گروه تروریستی فلسطینی «ابو ندال» به عنوان رد گم کردن. – ۱۳ بار از سوی پدر مورد ضربات چاقو قرار گرفته بود، در حالی که مادر او را روی زمین نگه داشته بود

 مثال دایم، ۲۲ ساله – ۱۹۹۹ در کلیولند ایالت اوهایو – یزن دایم، موسی صالح، پسر عمو‌ها / از کرانه‌ باختری رود اردن / مسلمان – از ازدواج با پسر عمویش سر باز زده بود، به دانشگاه رفته، به دنبال شغل مستقل به عنوان معلم دبستان می‌گشت، با ماشین خودش رانندگی می‌کرد، زیاده از حد مستقل بود و به فرهنگ خود پشت کرده بود. – دو پسر عمو به او شلیک کردند و او با ریختن خون خود در گلویش خفه شد.

 لوبانیه باتیه احمد، ۳۹ ساله – ۱۹۹۹ در سنت کلرزویل ایالت اوهایو – نواز احمد، همسر متارکه کرده / پاکستان / مسلمان – تلاش داشت طلاق بگیرد – گلوی بریده؛ علاوه بر آن گلوی پدر، خواهر و کودک خردسال خواهر او نیز بریده شده بود.

 فرح خان، ۵ ساله – ۱۹۹۹ در تورنتو، کانادا – محمد خان، پدر و کنیز فاطمه، مادر خوانده / مکان نامعلوم / مسلمان – پدر شک کرده بود که کودک از مرد دیگری است – پدر و مادرخوانده گلوی او را بریدند و بدنش را تکه تکه کردند.

 جاویندر «جاسی» کائور، ۲۵ ساله – ۲۰۰۰ در پاکستان – گروهی از مردان استخدام شده توسط مالکیات کائور، مادر و سورجیت سینگ بداشا، دایی / کانادا / پاکستان / سیک – بر خلاف نظر خانواده ثروتمند خود با یک مرد فقیر که ریکشاو (کالسکه‌ای انسان آن را می‌کشد) می‌راند ازدواج کرده بود. – آدمربایی و بریدن گلو

 شهپره سعید، ۳۳ ساله – ۲۰۰۰ در شیکاگو، ایالت ایلینوی – محمد حارون، شوهر / پاکستان / سیک – انگیزه مشخص نیست، اما برای چندین ماه با یکدیگر دعوا می‌کرده‌اند – زنده به آتش کشیده شد.

 مارلین حسن، ۲۹ ساله – ۲۰۰۲ در جرزی سیتی، ایالت نیوجرزی – علیم حسن، شوهر / گویانا (همسر هندو) / مسلمان – همسر از مذهب هندو به اسلام نمی‌گرایید – شوهر که یک مکانیک بود با چاقو زن (و دوقلوهایی که در شکم داشت)، مادر و خواهر زن را زد

 آماندیپ سینگ اتوال، ۱۷ ساله – ۲۰۰۳ در «بریتیش کلمبیا»، کانادا – راجیندر سینگ اتوال، پدر / هندوستان شرقی / سیک – پدر تلاش داشت رابطه دخترش را با دوست غیر سیک خود، تاد مک آیزک پایان دهد. – پدر با ۱۱ ضربه چاقو او را از پا در آورد.

 هتریس پلتک، ۳۹ ساله – ۲۰۰۴ در اسکاتس ویل، ایالت نیویورک – اسماعیل پلتک، شوهر / ترکیه / مسلمان – زن از سوی برادر مرد مورد آزار جنسی قرار گرفته بود – با چاقو زده شده بود و به همراه دخترانش با چکش به قتل رسید

 اقصی پرویز، ۱۶ ساله – ۲۰۰۷ در تورنتو، کانادا – محمد پرویز، پدر و وقاص پرویز، برادر / مکان نامعلوم / مسلمان – نپذیرفتن حجاب – خفه شدگی

 امینه سعید، ۱۷ ساله – ۲۰۰۸ در ایروینگ، ایالت تگزاس – یاسر سعید، پدر به کمک مادر / مصر / مسلمان – والدین از «رفتار غربی» او ناراحت بودند – کشته شده با گلوله

 سارا سعید، ۱۸ ساله – ۲۰۰۸ در ایروینگ، ایالت تگزاس – یاسر سعید، پدر به کمک مادر / مصر / مسلمان – والدین از «رفتار غربی» او ناراحت بودند – کشته شده با گلوله

فوزیه محمد، ۱۹ ساله – ۲۰۰۹ در هنریتا، ایالت نیویورک – وحیدالله محمد، برادر به تشویق مادر / افغانستان / مسلمان – زیاده از حد غربی شده، بی عفت شده و برنامه داشت که در نیویورک به دانشگاه برود – ضربات چاقو

سندیلا کنوال، ۲۵ ساله – ۲۰۰۸ در آتلانتا / ایالت جورجیا – چادری رشید، پدر / پاکستان / مسلمان – پس از ازدواج از طرف والدین تایین شده تلاش داشت که طلاق بگیرد. – خفه شدگی

 در این موارد میانگین سن قربانیان ۲۱٫۵ سال بود و ۱۰ نفر از ۱۴ نفر فرزند قاتل بودند. مهمتر از آن، بیش از نیمی از این قتل‌ها با همکاری بیش از یک عضو خانواده انجام شده بود. بین قتل‌های ناموسی در اروپا و آمریکا تفاوتی وجود ندارد. نه میانگین سن افراد و نه درصد فرزندان دختر که به وسیله‌ی والدین خود به قتل می‌رسند در اروپا با آمریکا تفاوتی ندارد. (جدول ۳)

 قتل‌های ناموسی در اروپا

نام قربانی و سن، سال و مکان، نام و اصلیت مهاجم، انگیزه و روش:

سورجیت اتوال، ۲۷ ساله – ۱۹۹۸، با فریب از انگلستان به هندوستان کشیده شد – باچان اتوال، مادر بزرگ شوهر، یکی از پسرانش و یک نفر از اقوام / هند / سیک – رابطه خارج از ازدواج و برنامه ریزی برای طلاق – به بهانه یک جشن عروسی خانوادگی به هندوستان کشیده شد و در آنجا خفه‌اش کردند

 روخسانا ناز، ۱۹ ساله – ۱۹۹۹ انگلستان – برادر و مادر / پاکستان / مسلمان – از ازدواج برنامه ریزی شده از سوی خانواده سر باز زد در حالی که از دوست پسرش باردار بود. – در حالی که به وسیله‌ی مادر روی زمین نگه داشته شده بود، بوسیله برادر خفه شد.

 فدیم سهیندال، ۳۲ ساله – ۲۰۰۲ در سوئد – پدر و برادر / از کردهای ترکیه / مسلمان – ازدواج برنامه ریزی شده را نپذیرفت، دوست پسر غیر مسلمان داشت و به دنبال تحصیلات عالیه و راه حل قانونی برای مشکلش با پدر و برادرش بود. – ضرب گلوله

 هشو یونس، ۱۶ ساله – ۲۰۰۲ در انگلستان – عبدالله یونس، پدر / عراق / مسلمان – داشتن دوست پسر مسیحی و زیادی غربی شدن – ضربه چاقو و بریدگی گلو

 سحین بن زیان، ۱۷ ساله – ۲۰۰۲ در فرانسه – جمال درار، دوست پسر پیشین و همکلاسان / الجزایر / مسلمان – زیاده از حد غربی شده – تجاوز، شکنجه و زنده به آتش کشیده شدن

 انوش صدیق غلام، ۲۲ ساله – ۲۰۰۲ در نروژ- نصرالدین شمسی، شوهر / افغانستان / مسلمان – به حرف شوهرش گوش نمیداد و طلاق می‌خواست – ضرب گلوله

 ماجا برادریک، ۱۶ ساله – ۲۰۰۳ در هلند – برادر زاده‌ها و سایرین / بوسنی / مسلمان – استفاده از اینترنت برای یافتن دوست پسر- به آتش کشیده شد

 سهجا بی‌بی، ۲۱ ساله – ۲۰۰۳ در انگلستان – رفاقت حسین، پسر عمو / پاکستان / مسلمان – سر باز زدن از ازدواج تایین شده خانواده – ۲۲ ضربه چاقو

 آنیتا گیندها، ۲۲ ساله – ۲۰۰۳ اسکاتلند – اقوام مشکوک به قتل هستند / پاکستان / سیک – ازدواج با فرد غیر سیک – خفه کردن

 شفیلی احمد، ۱۶ ساله – ۲۰۰۳ انگلستان – والدین مشکوک به قتل / پاکستان / مسلمان – مخالفت با ازدواج برنامه ریزی شده از سوی والدین – خفگی

 «گول» ۳۲ ساله – ۲۰۰۴ در هلند – شوهر / افغانستان / مسلمان – می‌خواست طلاق بگیرد – ضرب گلوله

 هتین سوروجو، ۲۳ ساله – ۲۰۰۵ در آلمان – سه برادر / ترکیه / مسلمان – از ازدواج اجباری فرار کرد و روسری سر نمی‌کرد – ضرب گلوله

 رودینا قینامی، ۱۶ ساله – ۲۰۰۵ در آلبانی – پدر / آلبانی / مسلمان – سوار ماشین مرد غریبه شده بود – ضرب گلوله

 بناز محمود، ۲۰ ساله – ۲۰۰۶ در انگلستان – محمود محمود، پدر و آری محمود، عمو / کرد عراقی / مسلمان – با کسی «رابطه» داشت – مورد تجاوز قرار گرفت و خفه شد

 سمیرا نظیر، ۲۵ ساله – ۲۰۰۶ در انگلستان – اظهر نظیر، برادر و پسر عمو / پاکستان / مسلمان – عاشق یک پناهنده افغان شد و از ازدواج برنامه ریزی شده در پاکستان از سوی خانواده سر باز زد – ضرب چاقو و بریدگی گلو

 سازان بجاز عبدالله، ۲۴ ساله – ۲۰۰۶ در آلمان – کاظم محمد، شوهر / عراق / مسلمان – «نا نجیب» رفتار می‌کرد – ضرب چاقو و به آتش کشیده شد

 صبیا رانی، ۱۹ ساله – ۲۰۰۶ در انگلستان – شازاد خان، شوهر و خانواده اش / پاکستان / مسلمان – می‌خواست طلاق بگیرد – زیر کتک کشته شد

 غزاله خان، ۱۸ ساله – ۲۰۰۶ در دانمارک – برادر، پدر و سایر اعضای خانواده / پاکستان / مسلمان – خانواده، شوهر او را تایید نمی‌کردند – ضرب گلوله

 کنیز ریاض، ۳۹ ساله – ۲۰۰۶ در انگلستان – محمد ریاض، شوهر / پاکستان / مسلمان – زیاده از حد غربی شده – قربانی شدن با آتش

 سیره ریاض، ۱۶ ساله – ۲۰۰۶ در انگلستان – محمد ریاض، پدر / پاکستان / مسلمان – زیاده از حد غربی شده بود – قربانی با آتش

 سوفیا ریاض، ۱۵ ساله – ۲۰۰۶ در انگلستان – محمد ریاض، پدر / پاکستان / مسلمان – زیاده از حد غربی شده بود – قربانی با آتش

 آلیشا ریاض، ۱۰ ساله – ۲۰۰۶ در انگلستان – محمد ریاض، پدر / پاکستان / مسلمان – زیاده از حد غربی شده بود – قربانی با آتش

 هانا ریاض، ۳ ساله – ۲۰۰۶ در انگلستان – محمد ریاض، پدر / پاکستان / مسلمان – زیاده از حد غربی شده بود – قربانی با آتش

 حینا سلیم، ۲۱ ساله – ۲۰۰۶ ایتالیا – پدر و برادر شوهر / پاکستان / مسلمان – به سنن پاکستانی احترام نمی‌گذاشت، طلاق گرفته بود و لباس شکم نما می‌پوشید – به ضرب چاقو

 صنعا علی ۱۷ ساله – ۲۰۰۷ در انگلستان – شوهر / پاکستان / مسلمان – انگیزه مشخص نیست ولی بازرسان احتمال انگیزه‌های ناموسی را می‌دهند – به ضرب چاقو

 مرسل عبیدی، ۱۶ ساله – ۲۰۰۸ در آلمان – احمد عبیدی، برادر و پسر عمو / پاکستان / مسلمان – بیش از اندازه آزادی می‌خواست و قدر ارزش‌های اسلامی را نمی‌دانست – به ضرب چاقو

 هم در اروپا و هم در آمریکای شمالی،  بیش از نیمی از موارد، اقوام قتل‌های ناموسی را به وحشیانه‌ترین شکل مانند چندین ضربه چاقو، تجاوز، به آتش کشیدن و زیر پتک خرد کردن انجام می‌دهند. زنان غربی تنها در شرایطی که قاتل چندین نفر را می‌کشد ممکن است با چنین خشونتی رو به رو شوند و در این موارد قاتل عضو خانواده نیست و مقتول غریبه است. با وجود مغالطه گروه‌های اسلامی در آمریکا، تحقیقات کاملا نشان می‌دهند که قتل ناموسی با خشونت خانگی تفاوت اساسی دارد. تمامی قتل‌های ناموسی به دست مسلمانان صورت نمی‌گیرد اما اکثریت قاطع موارد، مربوط به مسلمانان است. ۹۰ درصد قتل‌های ذکر شده در دو جدول بالا به دست مسلمانان صورت گرفته است. به هر حال در تمامی این موارد قاتل مقتول را مجرم به شکستن قوانین دینی می‌داند و بدون پشیمانی دست به این کار می‌زند.

با وجود کوچک بودن موارد در این تحقیقات، به نظر می‌رسد که میزان قتل‌های ناموسی در آمریکا رو به رشد است و این مربوط به مهاجرین نسل اولی می‌شود. مشکلات متفاوت هستند. اما از مهاجرت از کشورهای دارای جمعیت با اکثریت مسلمان ریشه می‌گیرد. مکان‌هایی مانند سرزمین‌های فلسطینی، بخش کرد نشین عراق و ترکیه، کشورهای دارای اکثریت مسلمان در منطقه بالکان، بنگلادش، مصر و افعانستان. پاکستانی‌ها بالاترین شمار را در این مورد دارند و نقطه مشترک بین این موارد دین است، نه فرهنگ.

 برخورد اخلاقیات در فرهنگ‌ها

مشکلی که غرب با آن روبروست پیچیده است. مسلمانان، سیک‌ها و هندو‌ها ناموس و اخلاقیات را مسائلی خانوادگی و گروهی می‌دانند. ح