صفحه اصلی  »  عصبانیت
image_pdfimage_print
اردیبهشت
۲
۱۳۹۸
استفاده از این عبارت ها در دعواهای همسری ممنوع
اردیبهشت ۲ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
shutterstock_592975232
image_pdfimage_print

Photo: WAYHOME studio//www.shutterstock.com

سلامت نیوز: خشم، عصبانیت، پرخاش، دعوا و در کل فوران و بروز هیجانات منفی در هر فرد و رابطه‌ای رخ می‌دهد. گاهی اوقات وقتی با فردی عصبانی روبه‌رو می‌شویم و برای آرام کردنش از جملاتی کلیشه‌ای مثل «خونسرد باش» یا «آرام باش»

استفاده می‌کنیم، معمولاً او را با این جملات عصبانی و درمانده‌ تر می‌کنیم.

به گزارش سلامت نیوز به نقل از ایران بانو، پس هنگام دعوا باید در انتخاب جملاتی که بیان می‌کنیم هوشیار و آگاه باشیم. چرا که ممکن است علت اصلی خود خشم و دعوا از یاد برود و آن جمله‌ای که همان موقع ادا می‌کنیم باعث تنش و دعوای جدید باشد. در ادامه، به چند عبارتی که هرگز نباید در دعوا با اعضای خانواده، دوست و مهم‌تر از همه شریک زندگی‌ به‌کار ببرید، اشاره می‌کنیم.

۱)چرا بیخود عصبانی می‌شی؟
وقتی این عبارت را به کسی می‌گویید، یعنی هیچ دلیلی برای عصبانیت نمی‌بینید و در حقیقت او را درک نکرده‌اید. این جمله شبیه ریختن بنزین روی آتش است و باعث می‌شود دعوا از آنچه هست، شدیدتر شود. ما هنگامی‌که عصبانی و دلخور هستیم، تمایل داریم که به حرف‌مان گوش کنند و درک شویم؛ نه‌ اینکه به ما گفته شود رفتارمان غیرمنطقی است و حساسیت نشان می‌دهیم. جمله مناسب‌تر این است که از طرف مقابل بپرسیم «چرا به‌خاطر چنین موضوعی این‌قدر ناراحت شده‌ای؟»

۲)استفاده از کلماتی مثل «هرگز» و «همیشه»
استفاده از عبارت هایی که کلماتی مثل «همه»، «هیچ» و «هرگز» در آن به کار برده می‌شود، بسیار اغراق شده هستند برای همین زیاد هم منصفانه و دقیق نیستند. برای مثال وقتی در دعوا از جمله «تو هیچ‌وقت به حرف من گوش نمی‌‌دهی!» استفاده می‌کنید، همین یک جمله باعث می‌شود شریک شما در بحث، حالت تدافعی به خود بگیرد. درنتیجه پیام واقعی که قصد انتقالش را داشتید گم می‌شود و طرف مقابل تمرکزش را صرف این می‌کند که ثابت کند شما اشتباه می‌کنید. به‌این‌ترتیب، وارد مکالمه یا استدلال‌هایی می‌شوید که به هیچ‌جا نمی‌رسند.

۳)دیگه همه چی تموم شده!
تهدید کردن، مخصوصاً تهدید به رفتن بدترین چیزی است که می‌توانید به شریک‌تان بگویید یا انجام دهید؛ مخصوصاً وقتی‌که واقعاً قصد چنین کاری را ندارید. جمله دیگری که حالت تهدیدی دارد و نباید به‌زبان بیاورید این است «من دیگر تو را دوست ندارم و می‌خواهم ترکت کنم.» چنین جملاتی که باعث ازبین‌رفتن اعتماد بین دو طرف می‌شود، به اصل رابطه آسیب می‌زنند و ممکن است هرگز نتوانید آنها را جبران کنید.

۴) تو فلان جور هستی!
بدترین کاری که می‌توانید در حین دعوا بکنید این است که صفت نامناسبی روی فرد بگذارید یا از یک لفظ نامحترمانه‌ای استفاده کنید. توهین کردن معمولاً به‌عنوان روشی برای نشان دادن عصبانیت و انتقال احساس ناخوشایند به طرف مقابل استفاده می‌شود، اما هرگز باعث نمی‌شود اختلاف میان افراد رفع شود. بلکه باعث بدتر شدن اوضاع و بی‌حرمتی به طرفین می‌شود.

آذر
۴
۱۳۹۴
تأثیرات منفی عصبانیت بر شما و اطرافیان‌تان
آذر ۴ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۱
, , , , ,
bigstock-Woman-Sitting-On-Sofa-Comforti-92593088
image_pdfimage_print

 Photo: monkeybusinessimages/Bigstock.com

ترجمه: میترا پهلوان

آیا تا کنون برای شما پیش آمده است که در زمان عصبانیت، اطرافیانتان را با وجود علاقه به آنها، آزار دهید؟ بعد از پایان عصبانیت اغلب میتوانید آسیب ها و خرابی هایی که بوجود آورده اید را به وضوح ببینید. نشانه های قابل دیدن و قابل لمسی مانند اشک های شریک زندگی تان یا سکوت سنگین پس از فریادهای تان در مشاجره.

عصبانیت تأثیرات جدی بر زندگی شما دارد که به آسانی قابل دیدن نمی باشند. متأسفانه فهرستی طولانی از اثرات منفی عصبانیت بر زندگی شما و اطرافیان تان وجود دارد.

آیا تاکنون احساس کرده اید که خشم تان خارج از کنترل شماست؟ آیا در زمان عصبانیت به سختی آرام می شوید؟ چگونه این احساسات را توصیف می کنید؟ اگر عصبانیت برای شما عادی شده است، احتمالا در این شرایط شما باعث ایجاد آسیب هایی برای خودتان و اطرافیان تان هستید.

عصبانیت روی شما تأثیر می گذارد

آیا تاکنون احساس کرده اید که عصبانی هستید و نمی توانید آن را پایان دهید؟ آیا احساس کرده اید به صورت متناوب و ادامه دار روی مرز عصبانی شدن هستید؟ وقتی خشم برای بازه طولانی تری ادامه پیدا کند آنگاه کنترل و مقابله با حتی اندکی خشم و نیز آرام شدن پس از آن سخت تر خواهد شد.

عصبانیت بر فعالیت های روزانه شما چه در محیط کار و یا خارج آن تأثیر می گذارد.  تأثیراتی مانند مشکل تمرکز روی وظایف شغلی، عدم موفقیت در اتمام پروژه ها و یا بی علاقگی همکارانتان برای کار کردن با شما از نتایج آن می باشد. خشم همچنین باعث احساس گناه، شرم و عذاب وجدان می شود (مخصوصا مواقعی که شما در هنگام عصبانیت واکنش هایی نشام می دهید که بعدتر باعث پشیمانی شما می شود ).

اگر شما عصبانی میشوید و همیشه به خاطر آن تحت فشار هستید شاید به این علت است که نمی توانید فکر خود را از آن آزاد کنید و از زندگی لذت ببرید در حالی که این کار برای سلامت روانی شما لازم است.

عصبانیت بیش از حد، سلامت جسمی شما را هم به خطر می اندازد. در کوتاه مدت باعث سردرد، میگرن، درد در ناحیه سینه و … میشود. در دراز مدت عصبانیت می تواند مشکلات جسمی را پیچیده تر کند. همچنین احتمال ابتلا به فشارخون بالا، افسردگی و بیماری های قلبی عروقی را افزایش میدهد.

اگر چه این لیست ممکن است طولانی و غیرواقعی به نظر برسد اما متاسفانه تأثیرات عصبانیت بر زندگی شما واقعی و بسیار زیاد است.

عصبانیت بر زندگی اطرافیان شما نیز تأثیر می گذارد

حتما شنیده اید که خنده مسری است. این اصل در بقیه احساسات هم صادق است. عصبانیت نه تنها بر زندگی شما بلکه بر زندگی اطرافیانتان نیز تأثیر می گذارد و باعث ایجاد احساس منفی در آنها می شود. ناچیزترین تأثیرات بر دیگران دلسردی، وحشت زدگی، غم، مرعوب شدن و احساساتی ازاین قبیل می باشد. شما حتی ممکن است عزیزترین شخص در زندگی تان را هم برای همیشه از دست بدهید.

آیا وقتی عصبانی هستید به شریک زندگی تان حمله می کنید؟ حمله عاطفی یا فیزیکی و یا هردو می تواند تأثیر بسیار منفی بر روی سلامت او داشته باشد. حل اختلافات و مشکلات با عصبانیت، فریاد و خشونت یک رویه ناسالم در رابطه به شمار می رود چرا که در این وضعیت، ارتباط صادقانه و توأم با اطمینان از بین می رود.

اگر احساس می کنید عصبانیت تان را نمی توانید کنترل کنید، آگاهی و علم به این مشکل، اولین قدم در ایجاد تغییر می باشد.

منبع: The Hotline

مرداد
۱۷
۱۳۹۳
چگونه می توان به کودکان خشونت دیده کمک کرد؟
مرداد ۱۷ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , ,
image_pdfimage_print

5871707852_45bf8260dc_z

مترجم: گ. حقیقی

 حقایقی که در این جا می آید توسط مرکز اطلاعات و منابع ملی خشونت خانگی (NRCDV) دریک  بسته آموزشی ” تحت عنوان کودک هایی که شاهد خشونت شریک زندگی بوده اند” گردآوری شده است:

سوء رفتار و خشونت با کودکان و خشونت علیه زنان معمولاً هم زمان اتفاق می افتند. پلیس هر ساله هنگام برخورد با عاملان خشونت و دستگیری آنها، با نیم میلیون کودک خشونت دیده روبرو می شود. در ۳۰ تا ۶۰ درصد خانواده هایی که خشونت علیه زنان رواج دارد خشونت علیه کودکان نیزاتفاق می افتد. (دفتر دادرسی ویژه نوجوانان و پیشگیری از بزهکاری. امنیت از ابتدا: اقدام برای کودکان در معرض خشونت (نوامبر ۲۰۰۰). نشر شماره NCJ182789، واشنگتن دی.سی. وزارت دادگستری، دفتر برنامه ریزی.)

تحقیقات نشان می دهند مردانی که دردوران کودکی در معرض خشونت خانگی بوده اند احتمال این که در بزرگسالی هم مرتکب خشونت خانگی شوند بیشتر است و برای زنان با تجربه خشونت دیدگی در دوران کودکی امکان این که در بزرگسالی قربانی خشونت خانگی بشوند افزایش می یابد.(ویتفیلد، ۲۰۰۳)

کودکانی که شاهد خشونت خانگی هستند و مورد سوء استفاده فیزیکی و جنسی هم قرار می گیرند، در مقایسه با کودکانی که مورد سوء استفاده قرار نمی گیرند با خطرات مضاعفی از جمله، ناسازگاری احساسی و روانی، مواجه می شوند. (کارلسن، ۲۰۰۰، ادلسن، ۱۹۹۹؛ هیو و دیگران، ۲۰۰۱)

همچنین کودکانی که با خشونت خانگی زندگی می کنند با خطرات بیشتری از قبیل: خطر قرار گرفتن در معرض اتفاقاتی که ضربه روحی شدید وارد می کنند، خطر غفلت، خطر سوء استفاده مستقیم و خطر از دست دادن یکی یا هر دوی سرپرست هایشان رو به رو می شوند. همه این ها می توانند برای کودکان نتایج منفی زیان باری داشته باشند و سلامت، امنیت و ثبات آن ها را تحت تأثیر قرار بدهد. (کارلسن، ۲۰۰۰؛ ادلسن، ۱۹۹۹؛ راسمن، ۲۰۰۱).

 فهرست زیر را مرکز اطلاعات و منابع خشونت خانگی از شیوه هایی که خشونت خانگی می تواند بر کودکان تأثیر بگذارد تهیه کرده است.

کودکان و خشونت خانگی

آستانه تحمل کودکان متفاوت است. آنها به اشکال مختلفی نسبت به خشونت واکنش نشان می دهند. در اینجا فهرستی از احساسات و رفتارهایی می آید که در میان این کودکان به طور مشترک مشاهده شده است را ذکر می کنیم.

  1. احساس ترس از خشونت پدر و همه مردها
  • احساس ترس از ترک شدن
  • احساس ترس از شب

عصبانیت از پدر و مردهای دیگر

  • عصبانیت از مادر (برای جلوگیری نکردن از خشونت)
  • عصبانیت از خود (به خاطر ناتوانی در حفاظت از مادر)

احساس گناه برای خشونتی که تحمل می کنند. کودکان نسبت به خشونت احساس مسئولیت و گناه می کنند.

  • احساس گناه از بی وفایی نسبت به خانواده و دوستان
  • احساسات منفی نسبت به یکی یا هر دوی والدین

 سردرگمی و احساس تضاد در احساسات نسبت به والدین

  • سردرگمی از واکنش های غیر قابل پیش بینی از بزرگسالان که باعث می شود کودک نتواند به آن ها اعتماد کند.
  • باور به این که روابط زناشویی به معنی خشونت است.

ناتوانی در فراگیری و عدم ثبات احساسی در خانه فراگیری را از بین می برد.

  • درجا زدن در مرحله رشدی که ضربه روحی در آن اتفاق افتاده است.

۲. علایم رفتاری مشترک

  • کناره گیری
  • نیاز بیش از حد به توجه
  • واکنش های منفی نسبت به مردها
  • نگرانی از جدایی
  • ترس های قبل خواب
  • وحشت از مدرسه
  • بد خلقی
  • پرخاشگری
  • فحاشی
  • بد خلقی های نامناسب سن
  • داشتن باور منفی نسبت به خود: باور این که “من بدم.” منجر به بدرفتاری یا تنبیه می شود، که این باور غلط را تقویت می کند.
  • از دست دادن انگیزه در مدرسه
  • اعتماد به نفس پایین به خاطر باور به این که “تقصیر خودم است که مشت خوردم.”
  • دمدمی مزاج بودن
  • محک زدن بزرگسالان
  • سردرگمی در باورها
  • ناتوانایی در تمرکز در مدرسه
  • خواب آلودگی به خاطر بیدار ماندن در طول شب
  •  پسرفت درکارها

۳. مهارت های زندگی

  • انعطاف پذیری شدید
  • بلوغفکری
  • حس مسئولیت
  • صمیمیت بین خواهرو برادرها
  • حساسیت غیر عادی
  • رد رفتارهای خشونت آمیز

با این اوصاف  ما به عنوان والدین جایگزین، پرستار یا معلم (یا هر نسبتی که با کودک داریم) چگونه می توانیم از کودکانی حمایت کنیم که سرپرستی آنها را به عهده گرفته ایم در حالی که تجربه خشونت خانگی داشته اند؟

من یک سری مسائل خیلی ساده را آموختم:

۱) زمانی که انتظارهایت را در خانه یا مدرسه مطرح می کنی از یک پیام “ما” استفاده کن.

۲) به احساسات کودک زمانی که رفتار خشونت آمیز می کند توجه کن.

۳) راه های متفاوتی جز خشونت پیش رو بگذار.

۴) نسبت به بالا بردن صدایت حساس و آگاه باش.

این ها یکی دو تا مثال برای هر کدام از این موارد هستند:

۱) زمانی که انتظارهایت را در خانه (یا مدرسه) مطرح می کنی از یک پیام “ما” استفاده کن.

  اقرار می کنم بعضی اوقات اولین واکنش غریزی من، وقتی که یکی از فرزندخوانده هایمان بدرفتاری خشونت آمیز می کند این است که بگویم: “بسه دیگه!” یا “نزنش!”

وقتی کودکان از محیطی می آیند که در آن خشونت خانگی بوده است به اندازه کافی با احساس شرم دست و پنجه نرم می کنند، بنابر این به جای استفاده از یک لحن اتهام آمیز و سرزنش کننده با آن ها (که فقط باعث می شود احساس بدتری داشته باشند)، برایشان مرز تعیین کنید، اما توضیح دهید این قانونی است که برای نه تنها آنان، بلکه تمامی اعضای خانه یا کلاس درس اجرا می شود.

برای مثال به جای این که بگویید “تو حق نداری تو این خونه کسی رو بزنی” با آرامش اما با لحنی محکم توضیح دهید، “ما تو این خونه کسی رو نمی زنیم.” و “ما” یعنی همه والدین و کودک ها. در غیر این صورت مرتکب یک سخت گیری خیلی تبعیض آمیز خواهید شد. برای درک کودک های کوچک تر ساده تر است برایشان مثال های ملموس بزنید، مثلاً بگویید “تو خونه ما، باباها مامانا رو نمی زنند، مامانا باباها رو نمی زنن، مامانا و باباها کودک ها رو نمی زنن یا سرشون داد نمی زنن، کودک ها مامانا و باباها و کودک های دیگه رو نمی زنن، گاز نمی گیرن، لگد نمی زنن.”

۲) احساسات کودک را زمانی که رفتار خشونت آمیز می کند به رسمیت بشناسید.

همان طور که در بخش “احساسات”، فهرست کودکان و خشونت خانگی DVRC به آن اشاره شد، از کودکانی که پیشینه خشونت خانگی داشته اند، انتظار می رود مشکلات مربوط به عصبانیت زیادی داشته باشند. عصبانیت به خودی خود چیز بدی نیست، کارهایی که کودک با احساس عصبانیتش می کند می تواند مضر باشد. علاوه بر آن کودکان ممکن است ندانند بدون این که به رفتارهای خشونت آمیز پناه ببرند چطور به عصبانیت یا کلافگی یا احساس عدم امنیت واکنش نشان دهند. بخصوص اگر این تنها چیزی است که از بزرگترها در زندگی شان دیده اند.

احساسات کودک را معتبر بشمارید، به جای این که او را شرمنده کنید و بعد رفتارهایش را تصحیح کنید. جملات اعتباربخش شما می تواند شامل این ها باشد:

“ای وای، مثل این که خیلی عصبانی هستی الآن. نه؟” یا “احساس می کنم داری خیلی کلافه می شی.” یا “می تونی کمکم کنی بفهمم چرا این قدر ناراحتی؟”

هیچ نیازی نیست که احساسات او را تحلیل کنید، یا بعد از ماجرا جلسات کوچک مشاوره راه بیندازید. (که خود من طبیعتاً ممکن است تحریک شوم که چنین کاری بکنم.) اما گاهی اوقات صرف عمل معتبر شمردن احساسات آن ها برای کودک کافی است که رفتارهایش را از احساساتش جدا کند و به نوعی احساس “درک شدن” توسط بزرگسالی بکند که نگران اوست.

“عصبانیت” یکی از عواطفی است که معمولاً می تواند احساسات دیگری مثل آزرده شدن یا ترس را پشت خود پنهان کند. اگر احساس یک کودک توسط بزرگسال معتمد به رسمیت شناخته شود ، امکان این که درباره احساسات پنهان شده اش صحبت کند بیشتر است. حرف زدن درباره این احساسات نتیجه بخش تر از حمله کردن به دیگران یا کناره گیری خواهد بود.

 ۳) راه های متفاوتی جز خشونت پیش رو بگذار.

این پیشنهاد در کنار پیشنهاد قبلی پیش می رود. اولاً بگذارید کودک بداند که عصبانی بودن بد نیست، اما زدن، گاز گرفتن یا جیغ زدن سر دیگران و غیره درست نیست. سپس، راه چاره دیگری برای ابراز عصبانیتشان به آن ها نشان بدهید.

“می خوای روی ترامپولینت بالا پایین بپری؟”

“اونقدر عصبانی هستی که می خوای یه کسی رو بزنی؟ بیا به بالشتت مشت بزنیم یا ببینیم این توپ رو چقدر دور می تونی شوت یا پرت کنی!”

(دلیل دیگری برای این که ورزش های تماس بدنی یا گروهی کانال های تخلیه فوق العاده ای، برای کودکان تحت خطر هستند یا هر کودکی!)

۴) نسبت به بالا بردن صدایت حساس و آگاه باش.

بسیاری از کسانی که از شرایط خشونت، سوء استفاده یا ضربه روحی شدید می بینند به ناچار نسبت به صداهای بلند و فریاد حساس تر هستند. یادتان باشد تنها گروهی که پس از سربازان جنگی بیشترین آمار PTSD (اختلال استرس پس از سانحه) را دارند کودکانی هستند که به فرزندی پذیرفته شده اند! چه حقیقت ناراحت کننده ای است اینکه خانه و زندگی به اندازه یک منطقه جنگی به کودکان ضربه وارد کند.  تأثیرات روانی (این دو) می تواند به طرز وحشتناکی شبیه هم باشند.

ممکن است مثال احمقانه ای باشد اما من خیلی خوب به یاد دارم یک روز وقتی همسرم صدایش را روی من بلند کرد (نه به خاطر این که داشت سر من فریاد می زد یا با من بدخلقی می کرد، بلکه به خاطر این که دیرمان شده بود و از برنامه مان عقب بودیم و او داشت سعی می کرد به من یادآوری کند بجنبم و بروم حمام و حاضر شوم.) صدای بلند او خیلی به نظر من نیامد، به خودم هم نگرفتم، اما بلافاصله یک تغییر فیزیولوژیک در کودکی که به فرزندی قبول کرده بودیم احساس کردم . ممکن است بعضی ها بگویند واکنش او فقط یک اتفاق بوده یا هر کودکی می توانست همین طور واکنش نشان دهد، اما وقتی ما به چیزهای فکر کردیم که او احتمال داشت از خانواده قبلی خود شنیده یا دیده باشد یادآوری خوبی بود که موقع بالا بردن صدایمان حواسمان را بیشتر جمع کنیم.

آیا شما برای کمک به کودک هایی که با خشونت خانگی رو به رو هستند توصیه ای دارید ؟

لینک منبع