صفحه اصلی  »  عشق
image_pdfimage_print
دی
۲۰
۱۳۹۷
چگونه شرایط تغییر کرد
دی ۲۰ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
shutterstock_106531871
image_pdfimage_print

 Photo:  JungHyun Lee/shutterstock.com

ترجمه‌ای از خانه امن

من ۱۰ ماه  در یک رابطه خشونت‌آمیز بودم.

دوست دختر من وقتی چیزی می‌خواست، من و پارتنر قبلی‌اش را به جان هم می‌انداخت و با دروغ کارش را پیش می‌برد. او از پارتنر سابقش غولی ساخته بود که می‌خواست کار من را بسازد و دوستان من نیز در نوبت بعدی بودند. دوست دخترم به من پیشنهاد داد که آپارتمان ایمنی داشته باشم تا در امان باشم.

او مرا ساده‌لوح و شخصیتی مظلوم می‌دانست که به اندازه خودش باهوش نیستم و طوری رفتار می‌کرد که گویی من نیازمند حمایت و مراقبت او هستم و به من اجازه نمی‌داد تا هیچ کاری را انجام بدهم. در مواقعی که نیاز داشتم درس بخوانم، کار کنم یا بخوابم، نمی‌گذاشت دست به سیاه و سفید کارهای خانه بزنم.

اما در عین حال ادعا می‌کرد که برای من تنها مانند یک ابزار و وسایل خانه یا یک مستخدم است و من او را واقعا دوست ندارم. او شخصیت متناقضی داشت. زمانی که به خانه والدینم می‌رفتم حسادت می‌کرد اما در عین حال مرا تشویق می‌کرد تا رابطه مستحکمی با مادرم ایجاد کنم چون مادر خودش او را پس زده بود.

من شخصیت پرخاشگر او را از همان ابتدای رابطه می‌شناختم اما او به من گفته بود که هرگز روی یک زن دست‌ بلند نمی‌کند و آسیبی نمی‌رساند.

چگونه با مشکل مواجه شدم

من از ابتدای رابطه متوجه شخصیت کنترل‌گر او شده بودم اما نمی‌خواستم بپذیرم زنی که او را به شدت تحسین می‌کردم می‌تواند مرا مورد آزار قرار دهد. بنابراین این مساله را نادیده می‌گرفتم که زنی که خیلی خوب و مراقب است در عین حال می‌تواند به من آسیب بزند. من با دوستانم حرف می‌زدم و آنها می‌گفتند باید چنین رابطه‌ای را تمام کنم. اما من سرسخت بودم و می‌خواستم از پس این رابطه بربیایم. مدتها بود که من می‌توانستم پیش بینی کنم  رابطه ما به مرحله‌ای برسد که او شب و روز مرا بزند. در نهایت این اتفاق افتاد. یک روز آنچنان خشم و‌عصبانیتش زیاد شد که نتوانست خودش را کنترل کند و مرا کتک زد؛ آن روز بود که من در هم شکستم.

چگونه شرایط تغییر کرد

من با والدینم تماس گرفتم. وقتی او مرا به دیوار چسباند و دو بار با مشت به دهانم کوبید، فهمیدم که دیگر همه چیز تمام شده و از ادامه این رابطه ناامید شدم. من فهمیدم همه رفتارهایی که از او دیده‌ بودم در روابط خشونت‌آمیز رایج هستند. در نتیجه تصمیم‌ گرفتم دیگر او را نبینم و رابطه را تمام کنم. متاسفانه این به معنای آن بود که ارتباطم با فرزندان این زن هم قطع شود.

چه چیزی مرا قوی‌تر کرد

مادرم که خودش پیشتر این‌ کار را کرده بود. دوست صمیمی‌ام کمکم کرد تا بفهمم تقصیر من نیست. مشاورانی در دانشگاهم که از همان ابتدا فوق‌العاده خوب عمل کردند.

به کسانی که  مورد آزار قرارگرفته‌اند چه می‌گویم

از رابطه خشونت آمیز بیرون بیایید. فردی که با او در ارتباط هستید ممکن است الکلی یا معتاد یا بی‌کار و… باشد اما تنها کسی که می‌تواند به او کمک کند خود اوست. عشق شما نمی‌تواند نجات‌دهنده چنین فردی باشد و شما با ماندن در چنین رابطه‌ای به مرور زمان خود را نابود می‌کنیم. رفتار او زمانی بهتر می‌شود که  بتواند مسئولیت رفتارها و احساساتش را بپذیرد. آنقدر صبر نکنید که بالاخره به شما آسیب بزند. آنقدر صبر نکنید که باعث مرگتان شود. اگر شما حتی در یک جنبه خاص از رابطه‌تان ناراضی و ناراحت هستید درباره این مساله با کسی حرف بزنید.

کمک بگیرید و رابطه را ترک کنید.

منبع

 

 

 

دی
۲۰
۱۳۹۷
دنیا می‌تواند جای فوق‌العاده‌ای باشد.
دی ۲۰ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
shutterstock_107087411
image_pdfimage_print

Photo: JungHyun Lee/shutterstock.com

ترجمه‌ای از خانه امن

برای همه آنها که دریا دل و بلند پرواز هستند و نیازهای دیگران برای آنها اولویت دارد.

من همیشه در پی نیمه پر لیوان هستم، اما ما گاهی باید بپذیریم که نیمه خالی چیزی نیست جز خلا.

دخترم، آفتاب زیبای زندگیم به من احتیاج دارد. من باید به زندگی او امنیت و لذت ببخشم هرچند که خودم از آن محروم هستم. شاید برای خودم آنقدرها قوی نبوده‌ام اما می‌دانم که می‌‌توانم بخاطر دخترم قوی باشم. نمی‌گذارم او از الگوی زندگی من « پذیرش، عشق، هرچیزی که باشد» پیروی کند. در غیر اینصورت برای همیشه از خودم متنفر خواهم شد. این بار یک قدم برداشتم و با پلیس تماس گرفتم، این «اولین بار» بود و برای من قدم بزرگی بود، وعزیزم دفعه بعد قول می‌دهم تو را به آغوش بگیرم و بروم.

چطور با مساله مواجه شدم

به چشم‌های دختر کوچکم نگاه کردم؛ می‌دانستم که او هر لحظه از این زندگی را تماشا می‌کند. دخترم به من کمک کرد تا حقیقت را ببینم.

چگونه وضعیت تغییر کرد

من برای اولین بار با پلیس تماس گرفتم. به خط ویژه مربوط به گزارش خشونت زنگ زدم و البته باز هم برای اولین بار یک وقت مشاوره گرفتم. پیش از این هیچ نمی‌کردم جز اینکه بگویم « لطفا دوستم داشته باشد، تقصیر من بود و تغییر می‌کنم و …» اما وقتی حال بد دخترم پس از شبی که شریک زندگیم مرا جلوی چشمانش مورد آزار و خشونت قرار ‌داد را دیدم بالاخره تصمیم گرفتم یک قدم در راه درست بردارم. اگرچه من هنوز به مقصد نرسیده‌ام اما حداقل می‌دانم که در مسیر درستی هستم. به زودی به آرامش و صلح دست پیدا می‌کنم. تنها کافی است نگاه غمگین دخترکم را از یاد نبرم و تلاش کنم تا به زودی به صلح و ثبات برسم.

چه چیزی به من کمک کرده است

دختر کوچکم به من کمک کرد تا تغییری ایجاد کنم. می‌خواهم او قوی باشد و بداند که این دنیا می‌تواند جای فوق‌العاده‌ای باشد.

به دیگران چه می‌گویم

خواهران من، ما قوی هستیم. ما به دنیا می‌آوریم وکار می‌کنیم و مسئولیت یک خانه را بر عهده می‌گیریم. اما ما اجازه داده‌ایم کسی که بیشتر از هرکسی به او‌اعتماد داشتیم، کسی که بیشتر از همه عاشقش بودیم با ما مثل یک حیوان خانگی رفتار کند. واکنش ما اینگونه بود که من بخاطر تو ‌تغییر می‌کنم، بیشتر تلاش می‌کنم و سعی می‌کنم عالی باشم.

اما واقعا چه کسی در این میان بد عمل کرده است؟ شما؟ آیا شما خود را مورد خشونت قرار می‌دهید؟ آیا شما خودتان را تحت فشار عاطفی قرار می‌دهید؟ آیا شما هر روز خود را مورد آزار و خشونت کلامی قرار می‌دهید؟ آیا این «او» نیست که این کارها را می‌کند؟

ما باید علیه این خشونت‌ها بخاطر خودمان و بخاطر فرزندانمان برخیزیم و در پی یک زندگی آزاد باشیم.

منبع

شهریور
۱۴
۱۳۹۷
دلتان شکسته؟ استامینوفن بخورید
شهریور ۱۴ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
5modernlove-master768
image_pdfimage_print
Photo: nafiseazad.wordpress.com

وقتی برای اولین بار کار رابطه‌ام به جایی رسید که باید «جدا» می‌شدم، در ساعت اول ناشیانه فکر کردم که من یک آدم قوی هستم و خم به ابرو نمی‌آورم!  شب وقتی اشکم بند نمی‌آمد و به هر دری می‌زدم تا از یار جدا شده خبری بگیرم فهمیدم قضیه به این سادگی‌ها هم نیست. من به تجربه در زندگی یاد گرفتم چطور با این موقعیت کنار بیایم و همچنان هم یاد می‌گیرم. رابطه‌ها و فراز و نشیب‌هایشان بخشی جدایی‌ ناپذیر از زندگی انسان هستند، هرچقدر بیشتر بنویسیم و بخوانیم جای دوری نمی‌رود.

این مقاله را چند روز پیش در ستون  «مدرن لاو» نیویورک تایمز خواندم، ستونی که اگر به این موضوع علاقمندید به شما هم توصیه می‌کنم  بخوانید. این مقاله را ترجمه کردم چون فکر می‌کنم در زبان فارسی چه در نوشته‌ها و چه در فرهنگ روزمره و آنچه در طی بزرگ شدن یاد می‌گیریم خیلی کم درباره «جدایی» یا «تمام کردن» رابطه یاد می‌گیریم. چیزهایی که در اطرافم دیده‌ام اغلب یک فاجعه ارتباطی بوده است. نویسنده این مقاله خانم ملیسا هیل است، خانم هیل عصب‌شناس است و روایتی که از جدایی دارد دیدگاه جالبی است که از چیزی که عموما  شنیده‌ایم متفاوت است و آنچه می‌خوانید ترجمه بسیار سریعی است از این مقاله:

همدیگر را در پارکینگ خانه او دیدیم و خیلی سریع مثل کاری از روی عادت همدیگر را بوسیدیم. آن موقع نمی‌دانستم که این آخرین بوسه ما خواهد بود. او عصبی بود، چشم‌هایش همه‌جا می‌گشت جز بر من.

دقیقا به خاطر نمی‌آورم که چه گفت، اما اینطور تمام کرد که : «فکر نمی‌کنم بیشتر از این بتوانم به این رابطه ادامه دهم.»

همینطور که دلایلش را می‌گفت قلبم به سینه می‌کوبید. گوش می‌کردم ولی توان پردازش نداشتم. آنجا ایستاده بودم، سردم بود، از این پا به آن پا می‌شدم و دست‌هایم را در جیب ژاکت به هم می‌مالیدم. تلاش کردم که جوابی بدهم ولی بین کلمه‌ها گیج شده بودم. معمولا آدم معاشرتی و پرحرفی هستم، اما حتی یک جمله هم نمی‌توانستم سرهم کنم. احساس می‌کردم حرارت از گونه‌هایم بیرون می‌زند.

به عنوان یک دانشجوی عصب‌شناسی، یاد گرفته‌ام که صمیمانه‌ترین روابط بین مغز و قلب در جریان است. آنها از طریق شریان کاروتید مثل دوستان بسیار خوب حرف می‌زنند، شریانی که خون را با سرعت سه فوت بر ثانیه از قلب به مغز می‌رساند.

مغز مکانیزمی برای تشخیص خطر دارد، این سیستم به محض اینکه حس کند تهدیدی وجود دارد عکس‌العمل نشان می‌دهد. زمانی‌که تهدید شناسایی شد، پیام اورژانسی به هیپوتالموس می‌رسد، یعنی مرکز فرماندهی هورمون‌های بدن. هایپوتالاموس اعصاب سمپاتیک را به حرکت وامی‌دارد، کورتیزول را در رگ‌ها جاری می‌کند، ضربان قلبمان تند می‌شود، جریان خون قدرتمندتر می‌شود و آدرنالین در کل سیستم جریان می‌یابد. راه‌های هوایی باز می‌شود، با هر نفس بیشتر آماده می‌شویم. چشم‌هایمان گشاد می‌شود. وقتی در معرض خطر هستیم آماده‌ایم تا بجنگیم.

اما این چیزی نیست که در جدایی اتفاق می‌افتد.

واکنش روانی به «طرد شدن» به کلی متفاوت است. ما نیازی ذاتی برای مورد پذیرش واقع شدن داریم، درست مثل نیازی که به آب و غذا داریم تا زنده بمانیم. درست برعکسِ زمانی که تهدید را احساس می‌کنیم در زمان شنیدن جواب رد، مغز اعصابب پاراسمپاتیک را فعال می‌کند.

سیگنالی از مغز به قلب و شکم ارسال می‌شود. ماهیچه‌های سیستم گوارشی منقبض می‌شوند، احساس می‌کنیم که چاهی در شکم‌مان دهان باز کرده است. راه‌های هوایی تنگ می‌شوند و نفس کشیدن سخت‌تر می‌شود. ضربان قلب کند می‌شود. خیلی عمیق و واقعی احساس می‌کنیم که قلب‌مان شکسته.

بعد از شنیدن آن جملات شوم که مرا پس می‌زد، به خانه رفتم خودم را کف زمین انداختم و گریه کردم و بعد خودم را به آغوش بهترین دوستم رساندم.

او مهربانانه می‌گفت که: «همه دل‌شکستگی را تجربه می‌کنند». « همیشه اولین بار بدترین تجربه است.»

خیلی احساس کلیشه‌ای بودن می‌کردم، آنقدر گریه کردم تا سرم درد گرفت و یک جعبه کامل دستمال‌ کاغذی تمام کردم. خواندن رشته عصب‌شناسی به من چیزهای زیادی یاد داده بود. می‌دانستم که چطور مواد شیمایی از طریق مغز ترشح شده و کنترل احساساتم را در دست گرفته‌اند. می‌خواستم از علم برای متقاعد کردن خودم استفاده کنم و کاری کنم تا خیلی سریع هورمون‌ها پایدار شوند و احساس بهتری داشته باشم.

متاسفانه، سال‌ها درس خواندن نمی‌تواند به اندازه یک تجربه واقعی در مورد دلی شکسته به شما بیاموزد.

دلم می‌خواست به وسط رابطه برگردم. روزهای اول رابطه را نمی‌خواستم، دلم برای آن روزها تنگ نشده بود، برای آن عدم اطمینانی که در دوران اول آشنایی موج می‌زند. و مسلما آخرش را هم نمی‌خواستم. دلم می‌خواست یک راست به روزهای میانی رابطه برگردم، زمانی‌که همه‌چیز آرام، روتین و قابل اعتماد بود. روزهای آسان بدون درد.

هر دو آدمهای فعالی در زندگی کاری خود بودیم و به هم برنخوردیم تا زمانی که یک دوست ما را به هم معرفی کرد. اصلا مایه تعجب نبود که همدیگر را ندیده بودیم او ورزشکار بود و من حتی نمی‌توانستم دو قدم بدون سکندری خوردن راه بروم.

ارتباط ما بسیار قوی و بدون تلاش خاصی پیش رفت. وقتی کنار هم در اتاق او یا من کار می‌کردیم، من از نوع سکوتی که جریان داشت و قبلا مرا آسیب‌پذیر می‌کرد به شدت احساس امنیت می‌کردم.

طوری که انگشتهایش را سر می‌داد لای انگشتانم را عاشقانه دوست داشتم یا زمانی که یک انگشتم را فشار می‌داد فقط برای اینکه بگوید کنار من است. برق این لمس آبشاری از اکسی‌توسین روانه بدنم می‌کرد، سطح کورتیزولم را پایین می‌آورد و شفقتی نگفتنی وجودم را فرا می‌گرفت.

با دوپامینی که در خونم ترشح می‌شد، سرشار از حس نشاط و سعادت می‌شدم. کنارش به خواب می‌رفتم در حالیکه دستم روی سینه‌اش بود و مترونوم ضربان قلبش آرامم می‌کرد.

تصادفی نیست که احساسات مثبت اینقدر خوب هستند؛ هورمونهایی که در زمان شادی، عشق یا مورد تقدیر واقع شدن ترشح می‌شوند ضربان قلب را منظم می‌کنند. این ضربان منظم ریتم را برای بقیه بدن تنظیم می‌کند و مابقی مکانیزم‌ها سینک می‌شوند. زمانی که بدن در تعادل کامل است، زندگی بسیار ساده‌تر می‌شود.

کاش می‌توانستم بگویم که خیلی سریع دل شکسته‌ام التیام یافت. برای اینکه دیگران نفهمند، دردم را پنهانی نگه داشتم، شب‌ها در دستشویی گریه می‌کردم و امیدوار بودم که هم‌خانه‌ام چیزی نشنود.

وقتی به یاد می‌آوردم که مادرم چه می‌گفت از خودم شرمنده می‌شدم. مادرم معتقد بود که «اگر او تو را نمی‌خواهد، تو هم او را نمی‌خواهی.» تلاش می‌کردم وقتم را صرف دوستان و کارم کنم تا بتوانم برای مدرسه پزشکی در چند ماه بعد آماده شوم. دلم می‌خواست مطمئن و متکی به خود باشم.

اما درد قلب مانند هر درد دیگری است و زمان می‌برد تا بهبود یابد.

چیزی که در مورد درد دل شکسته عجیب است این است که بدن این درد را مانند هر درد فیزیکی دیگری درک می‌کند. عشق همان مدارهای مغزی را فعال می‌کند که کوکائین فعال می‌کند. از دست دادن عشق می‌تواند دردی مثل ترک کوکائین، دراگ یا الکل ایجاد کند.

صرفنظر از اینکه درد شکست عشقی داریم یا ترک مواد مخدر سلول‌های عصبی یک کار را می‌کنند. و ما تنها یک راه برای بهبود می‌شناسیم: دوز بالاتر!

مانند یک معتاد با خودمان برای هر تصمیم کوچکی بحث می‌کنیم: «آیا باید به او تلفن کنم؟»، «نه نباید افسرده باشم». وقتی گیرنده‌های درد کار خود را شروع می‌کنند، نتیجه این می‌شود که ما احساس شکستگی می‌کنیم شکستی که هم فیزیکی است و هم احساسی.

چیزی که در آن زمان نمی‌دانستم این است که نقطه روشنی هم وجود دارد. داروسازی مدرن، یک داروی بدون نیاز به نسخه پزشک در دسترس ما گذاشته که احساسمان را بعد از شکست عشقی بهتر می‌کند.

در پژوهش‌هایی که در سال ۲۰۱۰ منتشر شد، پژوهشگران دریافتند که استامینوفن می‌تواند درد فیزیکی و عصبی ناشی از طردشدگی اجتماعی را چه در روابط عاشقانه و چه در دوستی یا دیگر موارد بهبود دهد.

پس اگر دلتان شکسته، حتما استامینوفن را امتحان کنید.

درد ترک کردن نهایتا پایان می‌پذیرد، همینطور درد طرد شدن. متنفرم از اینکه چقدر گریه کردم، از همه آن زمان‌هایی که با دلتنگی او تلف کردم. متنفرم از اینکه چقدر آسیب دیدم، اما باز هم شدیدا بابت رابطه‌ای که داشتیم سپاسگزارم چرا که به من یاد داد دوست داشتن و دوست داشته‌شدن چه طعمی می‌دهد.

حالا می‌دانم که چه می‌خواهم: رابطه‌ای که مرا سرشار از دوپامین کند، رابطه‌ای که  وقتی انگشت‌هایش را لای انگشتانم می‌پیچید، ضربان قلبم را آرام کند. می‌دانم که درست این است که بتوانم آزادانه ساعتها حرف بزنم و در عین حال هر زمان که خواستم سکوت کنم. حالا زمان زیادی برای جستجوی این احساس صرف نمی‌کنم چون وقتی بیاید آن را خواهم شناخت، نمی‌خواهم به اجبار آن را ایجاد کنم  وقتی که وجود ندارد.

اخیرا، این من بودم که قلب کسی را شکستم. او دوست من بود اما گفت که می‌خواهد چیزی بیشتر از یک دوست باشد. من به او این شانس را دادم چرا که به نظرم لیاقتش را داشت. یک روز با هم برای صبحانه رفتیم یک بار برای ناهار و یک بار برای شام. بودن با کسی که تا آن اندازه به من اهمیت می‌داد احساس خوبی داشت، اما وقتی دستم را می‌گرفت خبری از دوپامین نبود و ضربان قلبم تغییری نمی‌کرد.

تلاش کردم که با مهرباتی و احترام رابطه را پایان دهم، اما گیجی و تنش در چشم‌هایش هویدا بود چرا که زمانی‌که من داشتم از دلایلم می‌گفتم اعصاب پاراسمپاتیک او کار خود را آغاز کرده بودند. می‌توانستم تصور کنم که ماهیچه‌های دستگاه گوارشش منقبض شده و ضربان قلبش کندتر می‌شود.

من قبلا درست همانجا بودم، جای او! می‌دانستم که او خوب خواهد شد… و می‌خواستم این را به اون بگویم اما تجربه به من آموخته بود که من آدم مناسبی برای کمک کردن نیستم.

تضاد میان سر و قلبم-  اینکه می‌خواستم او را آرام کنم ولی می‌دانستم که نباید- ضربان قلبم را بالا برده بود و بدنم را به لرزه انداخته بود. پس به سادگی در آغوشش کشیدم و خداحافظی کردم با این امید که کسی دیگر کمی استامینفون (تایلنول) به او بدهد.

منبع: از زندگی و جامعه

لینک مطلب اصلی:

Can Tylenol heal a broken heart?

دی
۱۷
۱۳۹۴
عشق می‌تواند منبع ستم‌دیدگی زنان باشد
دی ۱۷ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , ,
Through a glass shot of beautiful young couple looking at each other and smiling while enjoying coffee in cafe together
image_pdfimage_print

Photo: gstockstudio/Bigstock.com

ماهرخ غلام‌حسین‌پور

در بخش نخست این گفتگو به وجود سقف شیشه‌ای برای ممانعت از رشد و ترقی زنان اشاره کردیم و اینکه خشونت الزاما به معنای ضرب و جرح یا استفاده از الفاظ خشن و تحقیرآمیز نیست. شکل پنهان دیگری از خشونت می‌تواند ایجاد موانعی زیرپوستی، پنهان و هزارلایه باشد که مانع رشد تحصیلی و حضور آزادانه زنان در فعالیت‌های اجتماعی است.

 دکتر مهرداد درویش‌پور، جامعه‌شناس و محقق ساکن سوئد به ساختار یک جامعه پدرسالار و مکانیزم‌های پیچیده چنین جامعه‌ای اشاره می‌کند، مکانیزمی که الزاما همواره با زور و اعمال قدرت فیزیکی همراه نیست، بلکه با تکیه بر «منابع ارزشی» یا «منابع سمبلیک قدرت» نیز، می‌تواند یک رابطه نابرابر را مشروع جلوه دهد. در بخش دوم این گفتگو درمی‌یابیم که «عشق رمانتیک» هم در این میانه می‌تواند مهره مهم چنین مکانیزمی برای مشروعیت‌بخشی به نابرابری باشد.

آقای درویش پور روحیه سلطه‌پذیری الزاما به دنیای مردانه تعلق دارد؟

خیر، متاسفانه فقط مردان نیستند که به این قبیل باورها پایبندند، بلکه  بسیاری از زنان هم این‌گونه می‌اندیشند. زنانی که تصور می‌کنند انجام بسیاری از وظایف خانگی فقط مربوط به آن‌هاست، عملا نقش فرودست خود را پذیرفته و به آن مشروعیت داده‌اند. حتی زبان نیز هم‌چون بخشی از منابع ارزشی قدرت در مشروعیت بخشیدن به روابط نابرابر می‌تواند یاری رساند. مثلا گفتن این که در مراقبت از فرزندان، مردان نیز باید «کمک» کنند، واژه و ادبیاتی در تثبیت فرودستی زنان است. گویی مراقبت از فرزندان نه بخشی از مسئولیت مردان، بلکه کمکی است به زنان در انجام وظیفه‌شان! حتی این‌که مردانی که اهل کمک کردن در کار خانگی یا مراقبت از فرزندان هستند، تشویق و تحسین می‌شوند، بخشی از مکانیسم مشروعیت بخشیدن به نابرابری در کار خانگی و زندگی خانوادگی است. آدمی کسی را که مشغول وظیفه و مسئولیت بدیهی، عادی و روزمره‌اش است تحسین نمی‌کند! هم از این‌رو کمتر زنانی که بنا بر نقش‌های جنسیتی سنتی علی‌رغم خستگی مفرط ناشی از کار بیرون و کار خانگی، از فرزندان خود مراقبت می‌کنند، مورد تحسین واقع می‌شوند. زیرا که این امر گویی تنها «وظیفه عادی و روزمره» اوست.

یعنی طرز تلقی یا باورهای سنتی و پدرسالارانه  خود یک منبع ارزشی قدرت است که مانعی بر سر مسیر رشد و ترقی است؟

بله. در عین حال می‌خواهم بگویم اعمال زور و انواع خشونت مردان تنها مانع رشد و ترقی زنان نیست، بلکه منابع ارزشی قدرت نیز به این نوع تبعیض‌ها مشروعیت می‌بخشد و خود زنان هم می‌توانند در بازتولید این نابرابری نقشی جدی داشته باشند. از طریق تن دادن و پذیرفتن موقعیت فرودست خود با هنجارمند کردن ارزش‌های پدرسالار.

منابع سمبیلک قدرت در این میان چه نقشی دارند؟ مثلا عشق در این میانه چگونه نقش‌آفرینی می کند؟

عشق می‌تواند خود منبع ستم‌دیدگی زنان باشد. عشق در دوره‌های گوناگون تعاریف و معانی متفاوتی به خود گرفته است. عشق افلاطونی، عشق رمانتیک (زائیده عصر روشن‌گری) و عشق ناب مبتنی بر بی‌نیازی و برابری در جهان امروز. اما معمولا وقتی مردم در مورد عشق سخن می‌گویند بیش‌تر مرادشان عشق رمانتیکی است که به لحاظ تاریخی و ارزشی مبتنی بر یک رابطه نابرابر است. عشقی که منبع ستم‌دیدگی و تمکین زنانه است. عشقی که در آن زن دهنده و مرد گیرنده است. اصولا تصور اینکه در متن روابطی نابرابر، عشق بتواند معنایی برابر به خود بگیرد، بهت‌انگیز است.

مکانیزم عادی شدن این رابطه نابرابر یا عشق نابرابر چیست؟

 نابرابری منابع قدرت باعث می‌شود احتمال آن که زنی در موقعیتی سخت فرودست به اولین کسی که در مسیرش قرار گیرد یا به او ابراز علاقه کند و یا بتواند آینده او را تامین کند، دلبسته شده و تصور کند که با زندگی مشترک مسیر زندگیش تغییر خواهد کرد، کم نیست. از آن بدتر در شرایط نابرابری خشن روابط پدرسالار حتی ممکن است هر نوع رابطه بیمارگونه‌ای به عنوان یک عشق رمانتیک تلقی شود. برای مثال وقتی زنی یک عمر از محرومیت جنسی رنج ببرد، استقلال اقتصادی نداشته باشد، اجبار و نظر دیگران از عناصر تعیین کننده در تشکیل زندگی خانوادگی او شوند، به چه آسانی ممکن است به عشقی به اصطلاح رمانتیک پناه برد تا تعالی یابد. برای مردان اما عشق رمانتیک امکانی برای بهره بردن عاطفی و جنسی از زنان در کنار به‌دست آوردن موارد دیگری است که زنان به آن‌ها می‌دهند. بدین ترتیب این‌گونه عشق رمانتیک که در متن نابرابری عمیق جنستی شکل می‌گیرد، خود به ابزاری برای بازتولید و افزایش نابرابری بدل می‌شود.

سوال اینجاست که چطور در جوامع پیشرفته که زنان به حقوق برابرتری دسترسی پیدا کرده‌اند، کار نابرابر خانگی سربرمی‌آورد؟ چگونه است که بسیاری از آنان حتی به خشونت تن می‌دهند؟

بخشی از این عوامل می تواند ناشی از وابستگی‌های اقتصادی یا روانی باشد.  ترس از تنهایی، ترس از محروم شدن از منابع اقتصادی و بی‌پولی بسیاری از زنان را به این وادی می‌کشاند. بسیاری از زنان مورد خشونت قرار گرفته در پاسخ به این پرسش که چرا رابطه را ترک نکرده‌اند، می‌گویند به خاطر این‌که شوهر یا دوست پسر خود را دوست داشته و عاشق او بوده‌اند، یا بر آن باورند که این مردان آن‌ها را دوست داشته و قصدشان خشونت‌ورزی نبوده، بلکه فشار کار زیاد، استرس، الکل و دیگر دشواری‌ها علت خشونت‌ورزی بوده است. یا بسیاری می‌گویند مرد زندگی‌شان از عمل خود پشیمان شده است و طلب بخشش کرده و این زنان نیز برای از دست ندادن زندگی، امید به پایان یافتن این خشونت‌ها و این‌گونه دلایل آن‌ها را بخشیده‌اند. بدین ترتیب عشق می‌تواند عامل مشروعیت بخشیدن به یکی از خشن‌ترین جلوه‌های پدرسالاری و رابطه نابرابر نیز بشود. عشق می‌تواند به عنوان یک منبع سمبلیک قدرت در نهادینه کردن و مشروعیت بخشیدن به فرودستی زنان عمل کند. بنابراین حتی عشق زنان به مردان نیز می‌تواند عنصر مهمی در ایجاد مانع برای پیشرفت‌شان شود.

پس تکلیف عشق پاک و واقعی چه می‌شود؟

 «عشق پاک و بی‌نیاز» یا «رابطه ناب» به زعم گیدنز زمانی شکل می‌گیرد که عناصر غیراختیاری از رابطه رخت برکند. یعنی فرد برای فدا کردن خود، عاشق دیگری نمی‌شود، بلکه برای متحقق کردن خود به دیگری عشق می‌ورزد.  عوامل دیگری جز دلبستگی‌های عاطفی در شکل گرفتن یا حفظ رابطه نیز تعیین ‌کننده نیستند. از این‌رو به محض این‌که یکی از طرفین احساس ناخرسندی از نابرابری رابطه کند یا حس کند که دیگر خود را نمی‌تواند در این رابطه متحقق کند، به خاطر رعایت افکار عمومی و «حفظ آبرو» یا فقر و تنگ‌دستی، یا وابستگی‌های دیگر این رابطه نابرابر را حفظ نخواهد کرد.

آبان
۱۴
۱۳۹۴
این ۱۰ رابطه را با عشق اشتباه نگیرید
آبان ۱۴ ۱۳۹۴
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
image_pdfimage_print

مراقب باشید به دام این رابطه ها نیفتید و احساسات دیگر را با عشق اشتباه نگیرید.

شاید نه در خانه و نه در تمام سال هایی که پشت میز درس نشسته اید، هیچ کس این رازها را با شما در میان نگذاشته باشد. شاید وقتش باشد که باور کنیم برای شروع یک رابطه و به سرانجام رساندنش، واقعا به معلم و درس و کلاس نیاز داریم. باربارا دی آنجلیس یکی از کسانی است که تلاش می کند چیزهایی که خودش از زندگی و عاشق شدن یاد گرفته را با دیگران در میان بگذارد.

او می گوید بسیاری از رابطه ها به خاطر دلایلی که هیچ کس آنها را با شما در میان نگذاشته از هم می پاشند و اگر شما این بهانه های ساده بدبختی را نشناسید، ممکن است دانسته یا نادانسته به دام شان بیفتید. چنین بهانه ای کافی است تا در این صفحه، بی سرانجام ترین رابطه های عاشقانه را برای تان معرفی کنیم.

بیشتر از او عاشق هستید؟

اگر به رابطه ای وارد شده اید که بیشتر از آنچه به شما عشق می ورزند، عشق خود را نثار فرد مقابل تان می کنید، سرنوشت خوبی در انتظار تان نخواهد بود. در چنین رابطه ای یکی از دو طرف از لحاظ روانی تعقیب کننده و دیگری تعقیب شونده است و هیچ وقت دو طرف، وضعیت برابری را در رابطه عاطفی شان تجربه نمی کنند. وقتی در چنین رابطه ای می مانید، بعد از مدتی این احساس که شما را کنترل می کنند کلافه تان می کند و خودتان را تشنه عشقی خواهید دانست که نثارتان نمی شود.

حاصل این احساسات آزار دهنده، عصبانیت شما خواهد بود و احساس خواهید کرد به شما و احساسات پاکی که در این رابطه خرج می کنید خیانت می شود. کسانی که در این روابط یک طرفه می مانند و به اندازه ای که محبت می کنند عشق نمی بینند، پس از مدتی احساس درماندگی می کنند.

بیشتر عاشق تان است؟

وقتی می گوییم در یک رابطه عاطفی باید موازنه احساسات برقرار باشد، منظورمان تنها این نیست که شما نباید عاشق تر از همسرتان باشید. اگر او هم بیشتر از آنچه شما دوستش دارید به شما عشق بورزد، این معادله به هم می خورد و رابطه تان آزار دهنده و ویرانگر می شود. وقتی شما صددرصد قلب تان را در یک رابطه نمی گذارید، باز هم نمی توانید احساس آرامش کنید و هیچ یک از شما از زندگی که ساخته اید احساس رضایت نمی کنید.

در رویاهای تان می سازیدش؟

وقتی همسرتان را به مجسمه ای بی عیب و نقص تبدیل می کنید و شیفته توانایی های بالقوه ای می شوید، باز هم رابطه تان را در معرض تهدید قرار می دهید. شما وقتی می توانید یک رابطه موفق را شکل دهید که عاشق او به همین شکل که هست باشید اما وقتی عاشق کسی می شوید که «می تواند باشد» یا «آرزو دارید باشد» کار را خراب می کنید. همسر شما همین کسی است که در مقابل تان ایستاده؛ نه کسی که در رویاهای تان می بینید. در چنین شرایطی درواقع شما عاشق همسرتان نیستید، عاشق فردی هستید که امیدوارید همسرتان به آن بدل شود.

فرشته نجات هستید؟

کسانی که به نجات دیگران معتاد هستند، به خاطر اعتمادی که به همسرشان دارند یا توانایی هایی که در او می بینند در کنارش نمی مانند؛ آنها تنها تصور می کنند که مسوول نجات همه افراد جهان هستند و ماموریت نجات دیگران را به عهده دارند. چیزی که آنها را در یک رابطه نگه می دارند، عشق نیست، بلکه حس ترحم است و اشتباه گرفتن این دو حس با هم باعث می شود انرژی شان را در رابطه ای که نمی تواند انتظارات شان را برآورده کند خرج کنند.

معلم تان است؟

قرار نیست مردی که نقش همسرتان را دارد و در آینده قرار است پدر فرزندان تان باشد، معلم شما باشد. برای ساختن یک زندگی سالم، شما و همسرتان باید در یک مقام و مرتبه قرار داشته باشید و هیچ کدام تان خود را فرودست یا فرادست ندانید. وقتی یکی از شما دو نفر، خود را قدرتمند تر یا ضعیف تر ببیند، رابطه از مدار سلامت خارج می شود. اگر در آستانه ازدواج قرار دارید، مراقب باشید داناتر بودن و قوی تر بودن مردی که مقابل تان ایستاده، دلیل انتخاب شما نباشد؛ چراکه شما قرار است با همسری که همراه تان است زیر یک سقف بروید تا با معلم تان.

عاشق چشم و ابرویش هستید؟

زیبایی ظاهری، موقعیت خانوادگی، موقعیت شغلی یا حتی داشته های مالی نامزدتان باعث شده او را انتخاب کنید؟ پس وقتش است که از خود یک سوال مهم بپرسید؛ شما باید به این سوال جواب دهید که اگر این فرد این ویژگی را نداشت آیا همچنان برایم جذاب بود و می خواستم با او ازدواج کنم؟ اگر پاسخ تان به این سوال منفی است یا با تردید به آن جواب می دهید، معنایش این است که قرار است به رابطه ای وارد شوید که پیش از شروع، زمینه را برای شکست خوردنش فراهم کرده اید.

درد مشترک دارید؟

کم نیستند رابطه هایی که به خاطر درد مشترک شکل می گیرند. گاهی افراد در موقعیت هایی قرار می گیرند که به خاطر تفاهم های جزئی و کوچک احساس می کنند عاشق و دلباخته یکدیگر هستند. این افراد رابطه شان را براساس همین تفاهم های جزئی شکل می دهند و اگر موضوعی که دلیل پیوند شان شده برای شان اهمیت داشته باشد، به راحتی آن را با پیوندی عاشقانه و قوی اشتباه می گیرند.

می خواهید به دیگران دهن کجی کنید؟

گاهی افراد کسانی که خصوصیات شخصیتی آنها متضاد با آنچه مورد نظر والدین شان است را برای ازدواج انتخاب می کنند. این افراد احتمالا به خاطر اینکه با والدین و اطرافیان شان بجنگند، وارد یک رابطه عاطفی می شوند و دانسته یا ندانسته می خواهند با چنین انتخابی، انتقام خود را از کسانی که همیشه خواسته های شان را سرکوب کرده اند بگیرند. رابطه ای که سرکشی و به عبارت دیگر دهن کجی به دیگران دلیل شکل گرفتنش باشد، هیچ وقت نمی تواند شما را به خانه ای امن و آرام دعوت کند.

می خواهید حال نامزد سابق تان را بگیرید؟

وقتی با درد از کسی که دوستش داشته اید جدا می شوید، احتمالا برای آرام کردن خودتان به راه های مختلفی دست می زنید. رابطه ای که در آن نامزد یا همسر را به عنوان عکس العملی در قبال نامزد یا همسر قبلی خود انتخاب می کنید، بعید است شما را به آرامش برساند.

اگر به محض بیرون آمدن از یک رابطه و تنها به خاطر اینکه نشان دهید طرفداران دیگری هم دارید یا به این دلیل که تحمل تنها ماندن را ندارید به یک رابطه وارد شوید، احتمال زمین خوردن تان زیاد خواهد بود.

دل تان جای دیگر است؟

رابطه ای که در آن نامزد یا همسرتان از نظر روانی و عاطفی در دسترس شما نیست، نمی تواند رابطه موفقی باشد. در این روابط نامزد یا همسر از نظر عاطفی و روانی با کسی دیگر درگیر است و به طور کامل نتوانسته درگیری عاطفی خود را با شخص سوم حل کند.

اگر هنوز یکی از شما پرونده های عشق قدیمی تان را نبسته اید، معنایش این است که آمادگی وارد شدن به یک رابطه و ساختن یک زندگی موفق را ندارید. اگر عشق امروز شما هنوز به عشق دیروزش فکر می کند، نباید انتظار ساختن یک زندگی موفق را هم داشته باشید.

یک رابطه موفق و آرامش بخش، نیازمند توجه و مراقبت هر دوی شماست و زمانی که حتی یکی از شما دو نفر تمام انرژی اش را برای آن رابطه خرج نمی کند، هر دوی تان گرفتار سراشیبی که پایانش شکست و تلخی است، می شوید.

به من گوش کنید

باربارا دی آنجلیس را همه به عنوان نویسنده ای که عشق را تعریف می کند و مسیری دست یافتنی برای رسیدن به آن معرفی می کند، می شناسند. اگر شما هم می خواهید یکی از شاگردان این معلم باشید و به شیوه او عشق را در زندگی تان جا دهید، به اصولی که در این مطلب آورده ایم وفادار باشید و از آنچه خواسته ایم پرهیز کنید. تنها در این صورت است که می توانید با خیال راحت، به فرد مقابل تان تکیه کنید و برای تکمیل عشقی که میان شما جرقه زده قدم بردارید.

وقت را هدر ندهید

قرار نیست معجزه ای شما را عاشق کرده و یک زندگی همراه با عشق را به شما هدیه کند. پس منتظر نمانید عشق شما را پیدا کند. این شما هستید که باید زمین حاصلخیزی بیافرینید تا بذر عشق به سادگی در آن جوانه بزند و رشد کند.

صادق باشید

برای رسیدن به چنین هدفی باید خود را تمام و کمال و تا آنجا که در توان دارید با صداقت تمام به رابطه تان متعهد و پایبند کنید. مطمئن باشید اگر با صددرصد قلب تان به یک رابطه وارد شوید و از آنچه در این مطلب آوردیم هم پرهیز کنید، قدرت تعهد، بذر عشق میان شما و معشوق را آبیاری خواهد کرد و به آن این امکان را خواهد داد تا در قلب شما به بار بنشیند. این شما هستید که بهتر از هر کسی می توانید از عشق تان مراقبت کنید.

خودتان دست به کار شوید

باور کنید شما قدرت و توان آن را دارید که زندگی رضایت بخشی را بیافرینید؛ شما توان آن را دارید که به زندگی خود معنا و هدفی برتر ببخشید و این توان تنها در عشق و شور زندگی شما نهفته است. پس منتظر نباشید کسی از راه برسد و شما را نجات دهد، بلکه خودتان ناجی عشق تان باشید و با توانی که دارید از آن مراقبت کنید.

منبع:آفتاب

مرداد
۲۸
۱۳۹۳
در روز جهانی انسان دوستی، جهانی بی خشونت آرزو می کنیم
مرداد ۲۸ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
image_pdfimage_print

Humanitarian_aid_OCPA-2005-10-28-090517a

اگر می‌توانستیم در روز جهانی انسان دوستی جهان را تغییر دهیم، جهان  خاکستری پر خشونت را سبز ، نقاشی می کردیم  تا وحشت و خشونت  پیش روی  انسان ها به آرامش و امنیت تبدیل شود . به تعداد همه اسلحه های جهان درخت وگل می کاشتیم . اگر می توانستیم خشم را تبدیل به مهر می کردیم و قلب های جدا از هم را به یکدیگر پیوند می دادیم . اگر می توانستیم تغییر دهیم کلمه نفرت را از واژه نامه ها حذف می کردیم و کلمه عشق را جایگزین میکردیم .

۱۹ اکتبر روز جهانی انسان دوستی است . روزی که مجمع عمومی سازمان ملل در ماه دسامبر سال ۲۰۰۸ با صدور قطعنامه ای این روز را به عنوان روز جهانی انسان دوستی تعیین کرد. روز تجلیل از فعالیت های بشر دوستانه و انسان دوستانه برای ارتقا درک عمومی درباره فعالیت های جهانی که می تواند از صلح و منزلت انسانی حمایت کند و

تجلیل از انسانهای که جان خود را در این مسیر از دست داده اند و یا همچنان برای گسترش چنین اهدافی تلاش می کنند .

شایان ذکر است روز جهانی انساندوستی فرصتی جهت شناخت آنانی است که برای کمک به دیگران به استقبال خطر و مصیبت می روند. این روز به وسیله مجمع عمومی سازمان ملل متحد انتخاب شد و همواره هم زمان با سالگرد انفجار بمب در مقر سازمان ملل متحد در بغداد (۱۹ اوت ۲۰۰۳) گرامی داشته می شود. همچنین روز جهانی انساندوستی فرصتی برای گرامیداشت جوهره ای است که اقدامات انساندوستی در سراسر جهان را ارج می نهد. همچنین  اختصاص چنین روزی به نام انسان دوستی تشویق دولت و سازمانهای دولتی و غیر دولتی به فعالیت های است که به امنیت و رفاه و صلح و احترام به بشریت منتهی می

شود و اینکه هنوز تا چه اندازه به تلاش برای ایجاد آرامش و کم کردن تنش و دشمنی به فعایت های مشترک و جهانی نیاز مندیم .

جهانی که با مدرن شدن وسایل مدرن تری برای کشتار جمعی تولید کرد و انسان های مدرنی که برای حقوق بشر و نوع دوستی تلاش میکنند تا در مقابل جنگ و تبعیض ایستادگی کنند آنهم با تنها ابزاری که در دست دارند که همان منشور حقوق بشر است . ابزاری به دست نوع دوستان تا عشق و احترام به هم نوع را ترویج دهند .

امسال در حالی چنین روزی را  گرامی میداریم که هنوز مردم بی شماری در سراسر جهان در انتظار کمک های انسان دوستانه هستندو ملیونها انسان در معرض خشونت و گرسنگی و جنگ قرار دارند .

در چنین روزی شجاعت و تعهد هزاران داوطلب ،  امدادگر و انسان های فداکاری که برای جهانی بدون خشونت تلاش می کنند را گرامی میداریم .

بهمن
۱۷
۱۳۹۲
مراقب باشید خانه پر از عشق همیشه امن نیست
بهمن ۱۷ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۲
, , , , ,
image_pdfimage_print

  2662171438_1eb149bc3b

عکس:   Scott SM

مژگان میراشراقی- مددکار اجتماعی

نوعروسان با هزاران امید و آرزو راهی خانه بخت می شوند. خانه ای که قرار است مامنی پر از عشق باشد،  گاهی اوقات ایمن نیست.

پایان غم انگیز زندگی نوعروس ایرانی بر اثر ضربات وارد شده توسط شوهر بر سرش، در ایالت میشگان آمریکا؛ کشته شدن نوعروس دیگری درتهران بعد از بازگشت از ماه عسل براثر جراحات وارده بر سرش توسط شوهر، مرگ غم انگیز نوعروس آبادانی (سودابه) براثر شدت ضربات وارده توسط شوهر و خفگی،  مواردی  است ازکشته شدن زنان در نتیجه خشونت خانگی که بازتاب رسانه ای یافته است. اما بطور یقین پایان غم انگیز زندگی این نوعروسان، بدون همراهی آموزش پیشگیری از خشونت خانگی و برقراری قانون حمایت از زنان در برابر خشونت، اولین و آخرین موارد از این جمله نخواهند بود.

مطمئناَ  شب حادثه اولین شبی نبوده است که نوعروسان با خشونت تازه داماد روبرو می شده اند. یکی از زنان موفق و فارغ التحصیل دانشگاه هاروارد در امریکا ، درآخرین کتابش تحت عنوان «عشق دیوانه» ، بعد از جدایی از همسرش به علت آزار های جسمی و روانی، نوشته است که برای اولین بار یک روز پیش از مراسم عروسی ، از شوهرش به شدت کتک خورده است. همچنین او در کتابش عنوان کرده که  نشانه های خشونت را قبل از ازدواج در رفتار همسرش دیده بوده، اما همسرش تا روز قبل از عروسی به او آسیبی وارد نکرده بود. او می گوید که جوانی ،عشق و باور براین که مردش تغییر خواهد کرد او را تا سال های متمادی درگیر یک رابطه خشونت آمیز کرد.

بسیاری از نوعروسان فکرمی کنند که اینگونه رفتارها تنها یک بار اتفاق خواهد افتاد و دیگر تکرار نخواهد شد و یا مردان آنها را قانع کرده اند که استرس های ناشی از زندگی تازه و تغییرات جدید باعث شده که آنها دست به خشونت بزنند.

بسیاری از زنان ممکن است که در ماه های اولیه آشنایی نشانه هایی از ظهور خشونت و خشم مهارنشده را در رفتار طرف مقابل خود ببینند، اما احتمالا آنرا طبیعی فرض کرده و یا نادیده بگیرند. هم چنین بسیاری از زنانی که قربانی خشونت خانگی شده اند، قبل از ازدواج نیز آزار جسمی، روانی و حتی جنسی را تجربه کرده اند اما با این تصور که عشق و علاقه آنان نسبت به مرد مورد علاقه شان باعث تغییر رفتار او خواهد شد ، مرد را بخشیده و تن به ازدواج داده اند.

اما چگونه می توان نشانه های رفتار خشونت آمیز و مسئله عدم توانایی در مدیریت خشم را دررفتار شریک زندگی تشخیص داد ؟

عموما افراد خشمگین رفتاری غیرقابل پیش بینی دارند. افرادی که به این حالت دچار می باشند، ممکن است حتی در برخورد با رفتار کاملا عادی و طبیعی طرف مقابل نیزخشمگین شوند. این افراد هنگامی که دیگران با نظر آنها موافق نباشند با فریاد ، بددهنی ، تهدید و دیگر واکنش های نامناسب پاسخ می دهند.

افراد خشمگین معمولا کم حوصله و بی طاقت هستند، در یک لحظه حالت تدافعی به خود می گیرند و خلق آنان ناگهان از وضعیتی گرم ، مهربان و صمیمی به وضعیتی عصبانی تغییر می کند.

گزارش ها نشان می دهد که بسیاری از زنانی که تجربه خشونت در خانه را داشته اند قبل از ازدواج شاهد این تغییرات رفتار در همسرشان بوده اند.این رفتارها و تغییرات ناگهانی هشداری است برای پیشگیری از ورود به چرخه خشونت خانگی. بسیاری از کارشناسان براین باورند که این رفتارها نه تنها بعد ازدواج کاهش نمی یابد بلکه ممکن است بر  شدت آن نیز حتی افزوده شود.

با این وجود برای بسیاری از دختران ایرانی شاید تنها دلیل پذیرش خشونت ، بخشش رفتار خشونت آمیز همسر و یا نادیده گرفتن آن بعلت عشق نسبت به مرد مورد علاقه شان نباشد. بلکه ممکن است ،  پذیرش الگوی تعریف شده از رفتار مردانه  است  که آنها سال های متمادی در خانواده و اطرافیان خود شاهد آن بوده اند. وجود فرهنگ مرد سالارانه و استقرار قدرت مردان در خانواده این را تبدیل به رفتاری طبیعی و از نظر اجتماعی پذیرفته شده کرده است. در بسیاری از خرده فرهنگ های شهری و روستایی به پسران آموخته می شود که خشونت در کلام و رفتار ، منشی مردانه است و یا اینکه باید مانند یک مرد ، قوی و یا خشن جلوه کنند. حتما شما جملاتی از این قبیل  که «مرد است دیگرداد می زند و……» را شنیده اید. فرهنگ مرد سالارانه و انگاره های تربیتی مردانه باعث شده است که بسیاری از رفتارهای غیرطبیعی و خشونت آمیز مردان از سوی زنان پذیرفته و زنان خود را مجبور به تحمل و سازگاری با خشونت بدانند.

در مقابل نیز، در اکثر اوقات  تازه دامادها، در میان  دسته ای  از مردان قرار می گیرند که  بطور سنتی یادگرفته اند که با توسل به خشونت کنترل رابطه را به دست بگیرند.«کشتن گربه دم حجله» مثلی است که بطور عامیانه نشان گر این رفتار سنتی است. بسیاری از دختران پیش از آنکه خود به موقعیت شان در رابطه صمیمانه آگاه شوند، وارد چرخه خشونت شده اند.

  بسیاری از نو عروسان بارها از خود پرسیده اند که آیا امید بهبود به زندگی مشترکشان وجود دارد؟ آیا با گذشت زمان آنها می توانند خشونت را مهار کنند ؟

واقعیت آن است که ازدواج آنان  تنها با اذعان شوهر وقبول این واقعیت که دارای مسئله می باشد ومهمتر آنکه برداشتن گام در جهت دریافت درمان مناسب برای رفتار خشونت آمیزش ، قابل بهبود می باشد.

اما به عنوان کسی که تازه وارد رابطه ای صمیمانه شده اید و در موقعیت خشونت قرار گرفته اید باید بدانید که شما قطعا، در معرض خطر می باشید.

خشونت خانگی در طول زمان شما را در معرض خطر جراحت جسمی، روانی و یا حتی مرگ قرار می دهد. بر این اساس، بسیاری از کارشناسان بهداشت روان به کسانی که در این موقعیت قرار دارند، اکیدا” توصیه می کنند که بلافاصله اقدام به ترک این موقعیت یا خانه نمایند.

یادتان باشد که هیچ کس نباید در هیچ شرایطی بپذیرد که مورد آزار جسمانی قرار بگیرد و یا به هر بهانه ای کتک بخورد. مراقب باشید اگراز طرف  کسی که به تازگی با او آشنا شده اید و یا ازدواج کرده اید مورد حمله جسمانی و آزار فیزیکی و جنسی قرار گرفتید، این نوع رفتار در همان جا تمام نخواهد شد و بطور یقین این هشداری است مبنی بر اینکه این فرد توانایی کنترل رفتار و هیجانات خود را ندارد. اگر فرد مقابل شما در شروع رابطه برای توجیه رفتار خشونت آمیز خود، شما را سرزنش نماید، این را نشانه هشدار بدانید. سرزنش شدن برای خطای انجام نداده خود نشانه دیگری است براینکه فرد مقابل شما هیچ گونه بصیرت و آگاهی درونی  بر رفتار خشونت آمیزش ندارد.

تمامی این علائم رفتاری نشان می دهند که  در معرض خشونت خانگی قرار گرفته اید و بهتر است قبل از آنکه زندگی تان تبدیل به تراژدی شود، درخواست کمک نمائید.

مراکز اورژانس اجتماعی سازمان بهزیستی کشور و یا خط تلفنی ۱۲۳ ، همچنین صدای مشاور ۱۴۸ و نیز خط تلفنی هوشمند ۹۰۹۹۰۷۰۲۶۹ می توانند شما را در این زمینه کمک نمایند.

 منابع : http://goo.gl/z27ikU

http://goo.gl/hXGatP

http://feydus.ir/Pages/News-3106.aspx

http://www.iribnews.ir/NewsBody.aspx?ID=42577

Sanaz Nezami

 http://feydus.ir/Pages/News-3106.aspx

(Crazy Love (St. Martin’s Press, 2009)