صفحه اصلی  »  طلاق
image_pdfimage_print
دی
۱۹
در دو جبهه می‌جنگم؛ تابوی سکوت و سرطان
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , , , , , ,
manizhe_02-1-png-815x390_q85_crop_upscale-e1467818981680
image_pdfimage_print

ماهرخ غلامحسین‌پور

این روز‌ها غالب زنانی که درگیر سرطانند به نوعی با اینستاگرام آشنا هستند، «منیژه برزگر» را می‌شناسند. ۴۸ ساله است و مبتلا به سرطان تخمدان. منیژه شرح مبارزه‌ها و تلاش‌هایش برای کنترل بیماری را در دنیای مجازی می‌نویسد.

منیژه در جبهه دیگری نیز می‌جنگد. تامین هزینه‌های درمانی‌اش، سرپرستی دو فرزندش و مبارزه حقوقی با همسرش که نه حاضر به طلاق اوست و نه مایل به ادامه زندگی مشترک.

منیژه معتقد است که سکوتش در مقابل زندگی مشترک نابسامانی که داشته و تلاشی که برای حفظ آرامش فرزندان دو قلویش انجام داده و سرپوش گذاشتن روی رنج‌های درونی‌اش او را به وادی سرطان کشانده. حالا می‌خواهد به زن‌هایی با شرایط مشابه بگوید فشارهای عصبی ناشی از خشونت‌های روانی همراهانشان را تحمل نکنند چون خشم و نفرت متراکم به راحتی می‌تواند به تومورهای خطرناک مبدل شود.

همسرت بعد از ماجرای بیماری تو را ترک کرد؟

خیر، یک سال پیش از آن بود که در پی یک مشاجره معمولی خانه را ترک کرد. سعی کردم کنترل اوضاع را در دستم بگیرم. رانندگی سرویس کارمندان دانشگاه شهید بهشتی و پذیرش سفارش آشپزی در خانه، بخشی از تلاش‌هایم برای سرپرستی بچه‌ها بود اما فقط یک سال پس از این ماجرا متوجه شدم سرطان تخمدان دارم.

با شروع بیماری کارت را هم‌‌ رها کردی؟

نه. ماه‌های اول ابتلا، علی‌رغم شیمی‌درمانی و عوارضش یعنی درد و تهوع و شرایط نامتعادل روحی، سر کارم حاضر می‌شدم و با پاهای ناتوانم با ترمز و کلاچ و دنده سر و کله می‌زدم تا بتوانم هزینه‌های درمان و مخارج زندگی خودم و بچه‌ها را تامین کنم.

برخورد همسرت بعد از شنیدن خبر بیماری تو چطور بود؟

نه حاضر به ادامه زندگی شد نه حاضر به طلاق یا تامین هزینه‌های فرزندانمان. این شرایط منجر به عود دوباره سرطان و شروع دوباره شیمی درمانی شد.

من آبان ماه سال ۹۴ به او زنگ زدم و به خاطر شرایط نابسامانی که داشتم پیشنهاد ادامه زندگیمان را دادم اما همسرم گفت ادامه زندگی‌اش با من دو شرط دارد، نخست اینکه مهریه‌ام را ببخشم و دوم اینکه برای زندگی مشترکمان او خانه‌ای تهیه نخواهد کرد. یک ماه بعد دادگاه مرا فراخواند و پرسید که آیا مایل به تمکین هستم یا خیر؟ من شرح ماجرا را نوشتم و به پرونده‌ام الحاق کردم که البته تا به حال خبری از روند پرونده نشده.

خانه‌ای از دوران زندگی مشترک ندارید؟

تمام این بیست و یک سال در خانه پدرم زندگی کردیم و اجاره خانه نمی‌دادیم. قاضی به من گفت می‌بایست حق مسکن به تو می‌داد.

در شرایط فعلی و مبارزه‌ات در جبهه بیماری با چه انگیزه‌ای مایلی مشکلات زندگی زناشویی‌ات را هم مطرح کنی؟

می‌خواهم به جای تمام زنانی که در بند آزارهای خانگی خصوصا آزارهای پیچیده روانی هستند فریاد بزنم و تمام مسائلی را که زن‌ها در شرایط مشابه پنهان می‌کنند، در مقابل دید وجدان عمومی قرار بدهم.

گاهی وقتی در مورد ماجرای سرطان و صفحه اینستگرامم با رسانه‌ها حرف می‌زنم، همسر سابقم عصبانی می‌شود. او به دفتر روزنامه‌ها مراجعه کرده و سرپرست خانوار بودن مرا انکار می‌کند. جالب است که یکی از شرایطی که برای ادامه زندگی مطرح کرد این بود که با هیچ رسانه‌ای مصاحبه نکنم.

هنوز هم سرویس دانشگاه را انجام می‌دهی؟

از سال گذشته و با گران شدن بنزین و عود کردن بیماری‌ام فقط پول استهلاک ماشین در می‌آمد ناچار شدم کار رانندگی را‌‌ رها کردم. وقتی مرا ترک کرد چند ماهی منتظر ماندم شاید برگردد اما دیدم چنین قصدی ندارد به همین دلیل هم مهریه‌ام را به اجرا گذاشتم.

مهریه‌ات چقدر بود؟

۲۵۰ سکه که هر یک ماه در میان یک سکه برایم تعیین شده است.

چه احساسی در مورد بیماری‌ات داری؟

جریان کمی پیچیده است با اینکه سرطان سلامتی فرد را به مخاطره می‌اندازد اما همین سرطان برای من تبدیل به بزرگ‌ترین نعمت زندگی‌ام شده و زندگی‌ام را تغییر داده است. باورتان نمی‌شود بعد از ابتلا قدر فرصت‌هایم را عمیقا می‌دانم. به مخاطره افتادن سلامتی‌ام ارزشش را داشت تا این عشق و ایمان به زندگی را تجربه کنم.

13391127_1065431730162982_1327567834_n

چطور شد به فکر عمومی کردن تجربه‌هایت در فضای مجازی افتادی؟

سال گذشته تیرماه یک روز که داشتم در مورد حس و حالم برای خواهرم حرف می‌زدم او گفت که من خیلی برخورد متفاوت و جالبی با بیماری‌ام دارم و پیشنهاد داد یک صفحه در اینستاگرام باز کنم، و تجربه‌هایم را بنویسم.

حس می‌کردم که قصه من با دیگران متفاوت است. می‌دانستم ریشه سرطان در مشکلات روحی و استرس‌هایی است که تاب آورده‌ام. سال‌های سال تحت فشار خشم و نفرت زندگی کردم. می‌خواستم تجربه‌هایم را با زنان دیگری که سرپرست خانوار و مثل من بیمار بودند در میان بگذارم. فشار‌ها و حلقه محاصره زندگی روز به روز بر من تنگ‌تر می‌شد و شیوه‌های متفاوتی برای مقابله با آن برمی‌گزیدم و این‌ها قابل انتقال بود.

این بار نمی‌خواستم از ترس قضاوت مردم سکوت کنم در شرایطی شیمی‌درمانی می‌شدم که به شدت بابت هزینه‌های زندگی و درمانم در مضیقه و فشار بودم ولی با همه این‌ها می‌خواستم تجربه‌هایم را تقسیم کنم و به همین دلیل هم گاهی فکر می‌کنم درد و رنجی که تحمل می‌کنم بیهوده نیست.

همسرت در طول این مدت نفقه هم پرداخت می‌کند؟

او مردادماه نود و دو خانه را ترک کرد و من آذرماه مهریه‌ام را اجرا گذاشتم دو ماه بعد از شکایتم، حکم مهریه‌ام صادر شد. بعدش درخواست نفقه دادم. نفقه کار‌شناسی شد و گفتند که پنج میلیون میزان نفقه من است. اما تنها مالی که داشت پاداش سنوات خدمتش بود و با اینکه بیست و هشت میلیون دریافت کرده بود دو روز بعد از دریافت این پول خانه‌ای به نام خواهرزاده‌اش اجاره کرده بود و من نتوانستم در این مورد ادعایی داشته باشم.

چون برادرش را با این بیماری از دست داده، روزهای نخستی که مبتلا شدم گفت که تحت تاثیر قرار گرفته و قصد دارد به من کمک کند. اما آنچه که به من کمک کرد،‌‌ همان میزان نفقه‌ای بود که دادگاه برایم تعیین کرده بود و افزون بر آن تا به حال هیچ کمکی به من نکرده.

آیا متوسل به خشونت فیزیکی هم می‌شد؟

خیر. بخواهم صادق باشم خیر. اما چنان ترس و رعبی در دل من و بچه‌هایم انداخته بود که وقتی کلید را توی در خانه می‌انداخت من و دو بچه‌هایم می‌شدیم عین سه موش کتک خورده؛ هراسان و بی‌پناه، بابت خشونت‌های روانی و فضای بدی اکه ایجاد می‌کرد به شدت آزار دیدم.

پس برای چه در این رابطه ماندید؟

باید اعتراف کنم اشتباه کردم که در این رابطه خشونت بار ماندم. الان که مصمم هستم سکوتم را بشکنم به گذشته فکر می‌کنم و می‌بینم هم خودم تاوان این اشتباه را پس دادم هم فرزندانم. زندگی که می‌شد جور دیگری رقمش زد، از ترس آبرو و قضاوت مردم و اطرافیان و ترس از بیوه شدن تبدیل شد به این شکل بی‌قواره و ناموزن.

ما زن‌های ایرانی خودمان را به بهانه بچه‌ها فریب می‌دهیم. ادامه می‌دهیم مثلا به خاطر بچه‌هایمان. اما متوجه نیستیم که در یک رابطه نامتعادل، اتفاقا بچه‌ها هستند که به شدت آسیب می‌بینند و تا آخر عمرشان هم از زیر سیطره و تاثیر این آموزه‌های اشتباه خارج نمی‌شوند.

در طول این بیست و یک سال هرگز به جدایی فکر نکردی؟

فرزندانم دو ساله بودند که من مصمم به جدایی شدم. این مسئله را در صفحه اینستاگرامم هم نوشته‌ام. قبول می‌کنم که انتخابم از آغاز اشتباه بوده اما اشتباه واقعی و بزرگم، ادامه دادن این مسیر بود. خصوصا وقتی فرزندانم به دنیا آمدند و متوجه شدم که مسیرم اشتباه است. اما متاسفانه ما می‌ترسیم و واهمه داریم در فضای عمومی تجربه‌هامان را با دیگران قسمت کنیم. وانمود می‌کنیم که خوشبختیم. از سر حساسیت خانواده‌ام، در یک رابطه اشتباه ماندم. می‌توانستم مسیرم را اصلاح کنم. نخواستم شریک زندگی‌ام را آن طور که هست بپذیرم و مدام می‌خواستم اصلاحش کنم. می‌خواستم او را از رنج عمیق درونی‌اش جدا کنم در حالی که متوجه نبودم در آن سن و سال قادر به این کار نیستم و بعضی آدم‌ها رنج‌هایشان را دوست دارند، چسبیده‌اند به این رنج‌ها و تغییر مسیرشان کار من نیست.

بعد از این‌که فهمیدی قادر به این تغییرات نیستی چه کردی؟

وقتی فهمیدم نمی‌توانم مسیر زندگی را تغییر بدهم سکوت و تحمل را انتخاب کردم. از طرف خانواده‌ها تحت فشار بودم برای پذیرش آن زندگی. به من می‌گفتند می‌خواهی طلاق بگیری بعدش چه کار کنی؟ خیال می‌کنی سرنوشت بهتری در انتظار توست؟ کسی نبود به من بگوید تو کارمی کنی و درآمد داری. زیر سقف خانه پدری‌ات نشسته‌ای. قرار نیست دنیا کن فیکون بشود و تو زن لایقی هستی که از پس خودت برمی آیی. در واقع این تو نیستی که خودت را تحمیل کرده ایی.

انتظار تو دقیقا چه بود؟

او شریک بیست و اندی ساله زندگی‌ام بود. تنها درخواست من این بود که در حین روند درمانم از بچه‌ها حمایت کند. یکیشان سرباز بود آن روز‌ها و آن دیگری دانشجو.

وقتی صفحه اینستاگرامم مورد توجه قرار گرفت و روزنامه ایران با من مصاحبه کرد به او به شدت برخورد که من چرا مطرح کرده‌ام که سرپرست خانوارم؟ خوب تو من و بچه‌ها را ترک کردی، نه حاضر به ادامه زندگی هستی نه طلاقم می‌دهی نه آن طور که باید و شاید تامینمان می‌کنی. با این وصف چه کسی سرپرست خانوار است؟ من تحت فشار روانی زیادی قرار گرفتم این سال‌ها. پزشکان بعد از جراحی تاکید می‌کردند که یکی از مهم‌ترین فاکتور برگشت سرطان، شرایط روحی – روانی است. اما من واقعا در شرایط بدی زیست کردم در این چند ساله.

الان مخارجت را چطور تامین می‌کنی؟

خوب من مهریه‌ام را اجرا گذاشته‌ام و یک ماه و نیمی یک سکه دریافت می‌کنم. گاهی در خانه‌ام سفارش آشپزی می‌پذیرم و خانواده‌ام با اینکه خودشان در مضیقه هستند، اندکی کمک می‌کنند. پیش از این‌ها هم راننده سرویس دانشگاه بودم. به هر حال سعی‌ام را می‌کنم. از آن سو مثلا از همدلی پزشکم برخوردار شدم. او واقعا به من کمک کرد و هزینه ناچیزی از من گرفت. به هر حال از حق نمی‌گذرم که همسرم هم تحت فشار نزدیکان مرا بیمه تکمیلی کرد.

الان به لحاظ بیماری در چه شرایطی هستی؟

اردیبهشت ماه سال گذشته درمانم تمام شد اما از زمستان امسال که شرایطم متشنج شد و هر چه سعی کردم ماجرا را مدیریت می‌کردم، باز هم قادر به کنترل اوضاع نبودم و اوضاع بهم ریخت. دکتر باز هم شیمی درمانی تجویز کرد. از سی‌ام فروردین ماه دوباره شیمی درمانی‌ام به مدت شش دوره آغاز شده است.

13320173_1049914975082867_85049997_n

دی
۱۷
چرا اعلام طلاق دشوار است؟
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Photo: vchal/bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

Photo: vchal/bigstockphoto.com

جدای از عوامل فرهنگی و نوع واکنش اطرافیان و ترس از نتایجی که این مساله می‌تواند به دنبال داشته باشد، عوامل فردی هم می‌توانند در این بین، موثر باشند. در واقع برخی عوامل روانی باعث میشوند تا افراد دائم این موضوع را به تعویق انداخته و تمایلی نداشته باشند که این مساله را حتی به افراد نزدیک خود نیز بیان کنند.

اعلام موضوع طلاق به دیگران، امری نیست که بتوانیم درباره‌اش برای همه نسخهٔ واحدی بپیچیم. در واقع قرار هم نیست تا افراد از هم جدا شدند، این موضوع را به اطلاع همهٔ دوستان و آشنایان برسانند! اما واقعیت این است که گاهی افراد از سویی دیگر دچار افراط شده و ترجیح می‌دهند، موضوع طلاق خود را از همه، حتی اقوام بسیار نزدیکشان نیز مخفی کنند. نفسِ مخفی نگاه‌داشتن موضوع طلاق امر مذمومی نیست، چرا که طلاق امری شخصی است که قرار هم نیست همه از آن خبردار شوند؛ اما اگر قرار باشد به واسطه بیان‌نکردن این موضوع، فرد دائم استرس داشته باشد، ناچار از دروغ‌گفتن شود یا حتی ترجیح دهد برای گریز از سوالات احتمالی دیگران و برملا شدن موضوع، از جمع‌های دوستانه و خانوادگی دوری کند، دیگر داستان بیان‌نکردن امور شخصی با دیگران در میان نیست. در واقع در این شرایط، این پنهان‌کاری، خودِ بهداشت روانی فرد را نشانه رفته است.

نکتهٔ دوم این که اعلام موضوع طلاق به صورت حساب‌شده و با مدیریتی درست، نه‌تنها می‌تواند باعث آرامش فرد شود، بلکه خود می‌تواند فرصت‌های جدیدی برای دوباره ساختن زندگی در اختیار فرد قرار دهد؛ اما علی‌رغم همهٔ این منافعی که بیان درست و به‌موقع موضوع طلاق می‌تواند در پی داشته باشد، باز هم این موضوع امری دشوار است. ممکن است باعث موانع زیادی شود تا افراد در مواجهه با آن احساس سردرگمی کنند. جدای از عوامل فرهنگی و نوع واکنش اطرافیان و ترس از نتایجی که این مساله می‌تواند به دنبال داشته باشد، عوامل فردی هم می‌توانند در این بین، موثر باشند. در واقع برخی عوامل روانی باعث می‌شوند تا افراد دائم این موضوع را به تعویق انداخته و تمایلی نداشته باشند که این مساله را حتی به افراد نزدیک خود نیز بیان کنند.

همه من را به عنوان فردی شکست‌خورده و بیچاره خواهند شناخت

هر چقدر افراد دربارهٔ زندگی بعد از طلاق خود، احساس سردرگمی بیشتری کرده و در واقع برنامهٔ مشخصی برای این موضوع نداشته باشند، احتمال بیشتری دارد که بخواهند آن را مخفی سازند. این مساله بیشتر در زنان دیده می‌شود؛ البته دلیل این امر نیز چندان پیچیده نیست؛ چرا که در بسیاری نمونه‌ها، زن تا پیش از طلاق سر کار نمی‌رفته، اما بعد از طلاق از او انتظار می‌رود به دنبال کسب درآمد باشد. در این شرایط، شاید افراد ترجیح بدهند تا وقتی موقعیت ثابتی ندارند، اعلام طلاق به نزدیکان را به تعویق بیندازند و آن را زمانی برملا کنند که به افراد نشان دهند که بعد از طلاق توانسته‌اند روی پای خود بایستند، موقعیت‌های جدیدی برای خود دست و پا کنند و خلاصه این‌که اگر در بخشی از زندگی شکست را تجربه کرده‌اند، در بخش‌های دیگر توانسته‌اند به موفقیت دست پیدا کنند.

اما واقعیت این است که احساس سردرگمی بعد از طلاق، تنها با سرِکاررفتن و یا کارهایی از این دست، حل‌وفصل نخواهد شد. در واقع پژوهش‌های روان‌شناسی نشان داده است که هویت افراد ممکن است تحت تاثیر وقایع مهم زندگی تغییر کند. یکی از وقایعی هم که به طور قطع، ممکن است بر هویت افراد تاثیرگذار باشد، طلاق است. در واقع بعد از این تجربه، افراد نیاز دارند تا بتوانند خودشان را دوباره بازیافته و تعریف جدیدی از خود پیدا کنند؛ اما اگر قرار باشد این فرآیند به درستی طی نشود یا فرد نتواند به جمع‌بندی برسد، به احتمال زیاد اضطراب مربوط به اعلام موضوع طلاق نیز در سطح بالایی حفظ شده و باعث اکراه فرد از بیان آن خواهد شد.
هیچ لزومی به اعلام طلاق به همه دوستان و آشنایان نیست. این امر به ویژه برای زنان اهمیت بیشتری دارد؛ چراکه متاسفانه برخی افراد نسبت به زنان مطلقه، دیدگاهی منفی دارند و همین ممکن است، باعث واکنش‌هایی آزاردهنده از سوی آن‌ها شود.

اگر شما نیز در چنین وضعیتی قرار دارید، بد نیست این سردرگمی خود را با فرد مطمئن و معتمدی در میان بگذارید. در این وضعیت والدین، خواهروبرادر یا روان‌شناسی مجرب، احتمالاً گزینه‌های بسیار مناسبی باشند. توجه داشته باشید که ماندن در این برزخ و نداشتن تعریفی مشخص از خود و آیندهٔ خود، می‌تواند گاهی اوقات باعث تصمیم‌گیری‌هایی عجولانه، اشتباه و نادرست شود، پس برای این موضوع وقت بگذارید.

قطعاً همه من را محکوم خواهند کرد

این تجربهٔ مشترک برای افراد است؛ بعد از طلاق و در زمان مرور زندگی مشترک، افراد در کمال تعجب متوجه می‌شوند که حجم قابل توجهی از خاطرات خوشایند مربوط به همسر سابق، دائم به ذهن آن‌ها هجوم می‌آورد و البته همین خاطرات نیز آن‌ها را دچار این شک و دودلی می‌کند که شاید در تصمیم به طلاق عجله کرده‌اند. این ذهنیت گاهی به اشکال دیگر نیز خود را نمایان می‌سازد، این‌که فرد هر روز بیشتر از قبل تصور می‌کند: «اگر کسی از طلاق من خبردار شود، حتماً من را محکوم کرده و تصمیم من را نادرست و اشتباه می‌داند.»

این وضعیت گاهی حتی در شرایطی خود را نشان می‌دهد که فرد از کسی جدا شده است که ایرادات او بسیار مشخص بوده و سابق بر این نیز، همه به او توصیه جداشدن کرده‌اند؛ اما حتی در این شرایط نیز علی‌رغم ایرادات قابل‌توجه همسر سابق، باز هم این تصور که دیگران تصمیم آن‌ها را به چالش خواهند کشید، به سراغ افراد می‌آید.

این شک و دودلی، بین افراد طلاق‌گرفته بسیار شایع است؛ پس اگر شما نیز به تازگی طلاق گرفته‌اید و دچار چنین احساساتی هستید، لازم نیست برآشفته شوید. شاید در این شرایط، یکی از بهترین راه‌حل‌ها کمک‌گرفتن از متخصصی بی‌طرف، مانند روان‌شناس است، تا به شما کمک کند هم از میزان درستی تصمیم خود آگاه شوید و هم بتوانید از عهده مدیریت احساساتی چون حس گناه و تقصیر که در این روز‌ها به سراغ شما آمده، بربیایید. زمانی که بتوانید از درون احساس گناه خود را کاهش دهید، ترس از واکنش دیگران نیز کاهش پیدا می کند.

کنترلی بر صحبت دیگران درباره خودم ندارم

اینکه شما نمی‌توانید مانع کنجکاوی‌های بی‌پایان دیگران شوید و به صورتی مودبانه از دیگران بخواهید که داستان زندگی شما را زیرورو نکرده و نخواهند از همه چیز سر در بیاورند، تا حدی می‌تواند نشانگر ناتوانی شما در بیان خواسته‌های خود به صورت کارآمد باشد. یادتان باشد که ما خواسته‌های خود را به هر صورت بیان می‌کنیم، با این تفاوت که گاهی به شکلی بسیار ناکارآمد و به عنوان مثال با اوقات تلخی، کناره‌گرفتن از دیگران یا با واکنش‌های هیجانی و شدید نشان می‌دهیم و گاهی به صورتی کارآمد و با بیانی خلاصه و تاثیرگذار. سعی کنید برای این‌که از واکنش دیگران کم‌تر آسیب‌دیده و اذیت شوید، روش‌های مناسب برای بیان خواسته‌ها و البته احساسات خود را تمرین کرده و به کار ببرید.

در ‌‌نهایت توجه داشته باشید که اعلام موضوع طلاق به منزلهٔ بیان آن در جلسهٔ عمومی نیست، بلکه می‌شود این کار را در صحبت کوتاه و خصوصی شما یا والدین شما با افرادی که لازم می‌دانید از این موضوع مطلع باشند، خلاصه کرد. علاوه بر اینکه بیان عدم‌تمایل شما به صحبت و اشاره به این موضوع و یا پخش‌شدن این خبر هم ممکن است تا حدی از عوارض احتمالی بکاهد.

نکتهٔ پایانی اینکه درست است که اعلام طلاق به ویژه به دوستان و اقوام نزدیک در غالب نمونه‌ها احتمالاً برای شما آرامش‌آفرین خواهد بود؛ اما یادتان باشد هیچ لزومی به اعلام طلاق به همه دوستان و آشنایان نیست. این امر به ویژه برای زنان اهمیت بیشتری دارد؛ چراکه متاسفانه برخی افراد نسبت به زنان مطلقه، دیدگاهی منفی دارند و همین ممکن است، باعث واکنش‌هایی آزاردهنده از سوی آن‌ها شود. از سوی دیگر برخی مردان نیز ممکن است به دنبال سوءاستفاده از موقعیت این زنان باشند؛ پس به ویژه در محیط‌های کاری، با دقت نظر بیشتری موضوع طلاق خود را تنها با افرادی که لازم و ضروری می‌دانید در میان بگذارید.

منبع: سلامت‌نیوز به نقل از سپیده دانایی

آذر
۲۶
شوهرم کتکم می‌زند، چطور طلاق بگیرم؟
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , , , , , , ,
Photo: HalfPoint/Bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

Photo: HalfPoint/Bigstockphoto.com

موسی برزین خلیفه‌لو – وکیل خانه امن

پرسشگر: سلام! خانم ۴۰ ساله‌ای هستم که دو فرزند دارم. شوهرم در خانه خیلی بدرفتار است، به طوری که بر سر مسائل کوچک مرا مورد ضرب و شتم قرار می‌دهد. به خاطر بچه‌هایم تا حالا تحمل کرده‌ام اما دیگر نمی‌توانم. چند روز پیش پس از بازگشت از یک مهمانی به بهانه اینکه نباید حرفهایی را می‌زدم و اینکه به برخی‌ بی‌احترامی کرده‌ام مرا به شدت کتک زد. بینی من شکست و پیشانی‌ام به شدت آسیب دید. به درمانگاه رفتم و معالجه شدم.

فکر نمی‌کنم که رفتار شوهرم تغییر کند و اصلاح شود چون سالهاست که همین رفتار را دارد. قبلا هم بار‌ها مرا کتک زده است حتی یک بار مقابل خانواده‌اش به من سیلی زد. وقتی هم که می‌گویم چرا چنین رفتاری می‌کنی می‌گوید من شوهرت هستم و طبیعی است عصبانی بشوم. می‌گوید تقصیر خودت است که کارهایی می‌کنی که من عصبانی می‌شوم.

به هر حال من الان در خانه برادرم هستم و قصد دارم از او شکایت کنم و طلاق بگیرم. راه دیگری برای من باقی نمانده است. لطفا راهنمایی کنید که چطور می‌توانم شکایت کنم؟

وکیل خانه امن: متاسفم از وضعیت پیش آمده برای شما. ایا منظورتان از شکایت این است که می‌خواهید نسبت به ضرب و جرح شکایت کنید؟

پرسشگر: بله. هم نسبت به ضرب و جرح و هم می‌خواهم جدا بشوم.

وکیل خانه امن: نسبت به ضرب و جرح می‌توانید شکایت کیفری کنید و شوهرتان را تحت تعقیب قرار دهید. جنایت عمدی بر عضو یا‌‌ همان ضرب و جرح بر اساس حقوق ایران جرم بوده و مجازات‌هایی برای آن پیش‌بینی شده است.

قانون مجازات اسلامی فردی را که عمدا فرد دیگری را مورد ضرب و جرح قرار دهد مجرم می‌داند و مجازات او را قصاص، دیه و در برخی موارد تعزیر از جمله حبس تعیین کرده است. بدین ترتیب اگر مردی هرگونه آسیبی به جسم یا منافع همسر خود وارد کند مجرم محسوب می‌شود و قربانی می‌تواند در دادگاه علیه وی شکایت کرده و مجازاتش را بخواهد.

مجازات ضرب و جرح عمدی قصاص و دیه است که در اکثر موارد به دلیل عدم امکان اجرای قصاص، مجازات دیه در نظر گرفته می‌شود. دادگاه با توجه به میزان آسیب و نظریه پزشکی قانونی مقدار دیه را معین و مرتکب را به پرداخت آن ملزم می‌کند. مقررات و مقدار دیه در مواد ۴۴۸ الی ۷۲۷ قانون مجازات اسلامی بیان شده است.

پرسشگر: پس مجازات ایشان فقط دیه خواهد بود؟

وکیل خانه امن: بستگی به آسیب‌های وارده به شما دارد. علاوه بر مجازات دیه، در برخی موارد ممکن است شوهری که همسر خود ضرب و جرح همسر خود پرداخته است به مجازات حبس نیز محکوم شود. با این توضیح که اگر ضرب و جرح منجر به آسیب شدیدی در بدن شود و یا مرتکب از سلاح سرد یا گرم استفاده کرده باشد، مجازات حبس به میان خواهد آمد. بر اساس ماده ۶۱۴ قانون مجازات اسلامی (بخش تعزیرات): «هرکس عمدا به دیگری جرح یا ضربی وارد آورد که ‌موجب نقصان یا شکستن یا از کار افتادن عضوی از اعضا یا منتهی به ‌مرض دایمی یا فقدان یا نقص یکی از حواس یا منافع یا زوال عقل‌ مجنی‌علیه گردد در مواردی که قصاص امکان نداشته باشد چنانچه ‌اقدام وی موجب اخلال در نظم و صیانت و امنیت جامعه یا بیم‌ تجری مرتکب یا دیگران گردد به دو تا پنج سال حبس محکوم‌ خواهد شد و در صورت درخواست مجنی علیه مرتکب به پرداخت ‌دیه نیز محکوم می‌شود. تبصره ـ در صورتی که جرح وارده منتهی به ضایعات فوق نشود و آلت جرح اسلحه یا چاقو و امثال آن باشد مرتکب به سه ماه تا یک ‌سال حبس محکوم خواهد شد.»

بنابراین اگر وضعیت شما با ماده فوق مطابقت می‌کند احتمال محکوم شدن ایشان به حبس نیز وجود دارد اما اگر آسیب در حد شکستن بینی و یا خراش و کبودی باشد فقط حکم به دیه داده می‌شود. در این مورد دادسرا شما را به پزشکی قانونی معرفی می‌کند و پزشکی قانونی پس از معاینه میزان و کیفیت آسیب‌ها را گزارش می‌کند. این گزارش در جریان دادگاه در اختیار قاضی پرونده قرار می‌گیرد.

پرسشگر: برای شکایت باید به کجا مراجعه کنم؟

وکیل خانه امن: باید به دادسرای حوزه خانه مشترکتان بروید و شکایت خود را مطرح کنید. توجه کنید که تمامی مدارک و شواهدی که ضرب و جرح را ثابت می‌کند باید ارائه دهید. به عنوان مثال گزارش درمانگاهی که به آنجا مراجعه کردید، استشهادیه از همسایگان و آشنایان مبنی بر ضرب و جرح، شهادت فرزندانتان و دیگر کسانی که از موضوع اطلاع دارند از جمله مواردی است که می‌تواند در دادگاه ادعای شما را ثابت کند.

پرسشگر: در مورد طلاق چطور؟ آیا می‌توانم طلاق بگیرم؟

وکیل خانه امن: یکی از مواردی که برای زن حق جدایی ایجاد می‌شود ضرب و جرح و سوء‌رفتار شوهر است. برای تقاضای طلاق شما باید به دادگاه خانواده مراجعه کنید. در دادخواست رفتارهای شوهرتان را توضیح دهید و مدارک لازم از جمله پرونده درمانی و استشهادیه محلی را ضمیمه کنید. دادگاه اگر تشخیص دهد که زندگی برای شما سخت و غیر قابل تحمل شده حکم طلاق را صادر خواهد کرد. اما قبل از اینکه یک طرفه تقاضای طلاق بدهید با شوهرتان صحبت کنید تا به طلاق توافقی راضی شود زیرا طلاق توافقی خیلی راحت‌تر به نتیجه می‌رسد. در مورد جنبه‌های مالی نیز اگر توافق کنید که بر اساس توافق عمل می‌شود اگر توافق نکنید دادگاه شوهرتان را ملزم به پرداخت مهریه و اجرت المثل می‌کند.

آذر
۱۹
پایین آمدن سن طلاق و مسأله‌ای به نام بیوگی در سنین پایین
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Photo: Oleg Golovnev/bigstockphoto.com
image_pdfimage_print
Photo: Oleg Golovnev/bigstockphoto.com
روند ده سال اخیر طلاق‌ها نیز بیانگر افزایش تعداد زنان بیوه در سنین پایین است. در در سال ۹۴، ۱۶۳ هزار و ۷۶۵ مورد طلاق به ثبت رسید که بیشترین تعداد در ترکیب سنی مردان ۳۰ تا ۳۴ و زنانه ۲۵ تا ۲۹ ساله بود. سال ۹۳، ۱۶۳هزار و ۵۶۹ مورد طلاق و در سال ۹۲، ۱۵۵ هزار و ۳۶۹ مورد طلاق به ثبت رسید که در هر ۲ سال بیشترین تعداد در ترکیب سنی مردان ۲۵ تا ۲۹ ساله و زنان ۲۰ تا ۲۴ بود.
براساس آمارها و به گفته مسئولان در سال‌های اخیر سن طلاق پایین آمده که به دنبال خود جامعه را با پدیده بیوگی در سنین پایین روبه‌رو کرده است. این نوع از بیوگی، آسیب‌های بسیاری در سطوح خرد، میانه و کلان ایجاد می‌کند.

براساس تعریف بیوگی، افرادی که به دنبال فوت یا طلاق، همسر خود را از دست می‌دهند، به‌عنوان فردی بیوه شناخته می‌شوند. در چند سال اخیر نیز شاهد کاهش سن طلاق بودیم که همین امر افزایش زنان بیوه در سنین پایین را به دنبال دارد. سال ۹۳ دکتر محمد اسلامی، معاون دفتر سلامت جمعیت، خانواده و مدارس وزارت بهداشت اعلام کرد که ۸۰ درصد طلاق‌های سال ۹۲ در کشور در سنین زیر ۳۰ سال بوده و حدود ۱۴ درصد طلاق‌ها نیز مربوط به یک سال اول زندگی است.

بیوگی در ۱۷ سالگی
عدم ارایه آمار مشخص از تعداد زنان بیوه، عاملی است که پرداختن به این موضوع را دشوار می‌کند. هرچند این آمار از سوی مسئولان به درستی اعلام نمی‌شود اما جامعه‌شناسان با ارزیابی‌های خود وضعیت را ترسیم می‌کنند. سال گذشته امان‌الله قرایی‌مقدم، جامعه‌شناس با انتشار آماری اظهار کرد که سن طلاق و بیوگی به ۱۷ سال رسیده است.

بیشترین تعداد طلاق ها در زنان ۲۰ تا ۲۴ ساله است
روند ۱۰ سال اخیر طلاق‌ها نیز بیانگر افزایش تعداد زنان بیوه در سنین پایین است. در در سال ۹۴، ۱۶۳ هزار و ۷۶۵ مورد طلاق به ثبت رسید که بیشترین تعداد در ترکیب سنی مردان ۳۰ تا ۳۴ و زنانه ۲۵ تا ۲۹ ساله بود. سال ۹۳، ۱۶۳هزار و ۵۶۹ مورد طلاق و در سال ۹۲، ۱۵۵ هزار و ۳۶۹ مورد طلاق به ثبت رسید که در هر ۲ سال بیشترین تعداد در ترکیب سنی مردان ۲۵ تا ۲۹ ساله و زنان ۲۰ تا ۲۴ بود. روند عمومی در ۱۰ سال گذشته به همین شکل بود؛ به‌طوری‌که در سال ۸۵ که ۹۴ هزار و ۳۹ مورد طلاق به ثبت رسید هم بیشترین طلاق‌ها مربوط به ترکیب مردان ۲۵ تا ۲۹ ساله و زنان ۲۰ تا ۲۴ ساله بود. حتی در سال ۸۳ با ۷۳ هزار و ۸۸۲ مورد طلاق، بیشترین طلاق‌ها مربوط به این گروه سنی بوده است.

هم‌باشی از پیامدهای بیوگی در نوجوانی و جوانی
بیوگی همواره با خود آسیب‌هایی را برای فرد و جامعه به همراه دارد. این آسیب‌ها زمانی که سن بیوگی پایین باشد، چندین برابر می‌شود. به‌منظور بررسی آسیب‌شناسانه پایین بودن سن بیوگی به سراغ عالیه شکربیگی، جامعه‌شناس و عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی رفتیم. او در گفت‌و‌گو با مهرخانه با اشاره به پیامدهای افزایش طلاق در سنین پایین تصریح کرد: یکی از بحث‌های مرتبط با افزایش طلاق در سنین نوجوانی و جوانی، گرایش این افراد پس از طلاق به سمت هم‌باشی است. در واقع یکی از بسترهای افزایش هم‌باشی، افزایش زنان بیوه است که از پیامدهای خروجی طلاق است.

عدم‌پذیرش عملکرد دختران بیوه در خانواده
او با بیان این‌که در بررسی پدیده‌های اجتماعی، هر مسأله اجتماعی خود می‌تواند علتی برای رخ دادن پدیده‌های دیگر باشد، افزود: هر پدیده خود پیامدهایی را به بار می‌آورد. بنابراین اگر بخواهیم بیوگی و افزایش آن را آسیب‌شناسی کنیم، طبعاً می‌توانیم آسیب‌های زیادی را به لحاظ فرهنگی، اجتماعی، اخلاقی و اقتصادی برای آن در نظر بگیریم. وقتی یک دختر در خانواده حضور دارد، کارهایش مورد قبول آن سیستم (خانواده) است، اما وقتی این دختر ازدواج می‌کند، طلاق می‌گیرد و دوباره به کنار خانواده بازمی‌گردد، سیستم خانواده، کارکرد او را مانند قبل قبول ندارد. بنابراین کنش، عملکرد و کارکرد این زن بیوه در نهاد خانواده که قبلاً نیز در آن بوده، پذیرفته‌شده نیست و حمایت‌های اجتماعی و عاطفی که پیش از این در خانواده از او صورت می‌گرفته، ممکن است از بین برود که دلیل آن ذهنیت‌ها، رسوبات و مشتقاتی است که جامعه نسبت به یک زن بیوه دارد.

بزرگترین آسیب برای فرد بیوه، تصور تهدید بودن آن‌هاست
این جامعه‌شناس با تأکید بر تحولات اجتماعی در ارزش‌ها و هنجارهای خانوده طی سه دهه بعد از انقلاب اسلامی گفت: هنوز درصدی از افراد حضور زن بیوه را در جمع خود نمی‌پذیرند و آن را در اجتماع و خانواده به‌عنوان تهدید می‌بینند. بزرگترین آسیب برای فرد بیوه این است که هر لحظه حضور خود را به‌عنوان یک سربار و تهدید در خانواده، جمع دوستان و اجتماع تلقی می‌کند. علاوه بر این‌ها معمولاً زنانی که بیوه می‌شوند به دلیل این‌که شرایط و بستر قبل را در خانواده ندارند، بعضاً به دنبال ازدواج مجدد هستند و ازآن‌جایی‌که در ازدواج اول نتوانسته‌اند توافق و تفاهم لازم را داشته باشند، در ازدواج‌های بعدی نیز دچار افسردگی حاد و مشکلاتی می‌شوند که خود در یک پروسه همچنان تولید و بازتولید می‌شود. بیوگی بعضاً می‌تواند مشکلات روحی و روانی برای فرد به وجود آورد تا جایی که در بعضی مواقع می‌بینیم این افراد به سمت افسردگی می‌روند و در بعضی موارد ممکن است، دست به خودکشی بزنند. بنابراین پیامدهای بیوه‌شدگی در جامعه می‌تواند در سه سطح خرد، میانه و کلان مورد بررسی قرار گیرد.

بحرانی به نام بیوگی در سن پایین؟!
شکربیگی با اشاره به بحران‌سازشدن بیوگی در سن پایین تصریح کرد: افزایش بیوگی در سن پایین طبعاً می‌تواند در آینده بحران‌ساز شود. قطعاً اگر حمایت‌های عاطفی، اجتماعی، مالی و اقتصادی از این افراد صورت نگیرد که از زندگی مشترک بیرون می‌آیند و در مرحله طلاق قرار می‌گیرند و به مرحله بیوگی می‌رسند، بحران‌های آینده را رقم می‌زند. یکی از زمینه‌های بحران‌ساز در این مسأله، ناکارآمدی قوانین ماست. وقتی زنی بیوه می‌شود، آیا حمایت‌های لازم قانونی را دریافت می‌کند؟ به نظر می‌رسد این‌طور نیست یعنی در بسیاری از موارد، قوانین لازم برای حمایت از زنانی که بیوه شده‌اند، وجود ندارد؛ بنابراین ضعف و نارسایی قوانین در بسیاری از موارد می‌تواند بحران‌ساز شود. مثلاً قانونی وجود داشته باشد که زن بیوه به لحاظ مالی و اقصادی حمایت شود، ادامه تحصیل دهد و دنبال آموزش و کسب سرمایه فرهنگی برای خود باشد یا بستر کسب شغل برای او فراهم شود.

از بین رفتن فضای امن پس از بیوگی
او درباره از دست دادن فضای امن پس از جدایی بیان کرد: زنی که در سنین پایین بیوه می‌شود، ممکن است فضای حمایتی و عاطفی را که در آن حضور داشته، از دست دهد؛ ولو این‌که این فضا با جدال و خشونت همراه بوده، اما جایی امن برای او بوده است. در بسیاری از موارد آن‌ها دچار ناامنی فضای زندگی پس از بیوگی می‌شوند. این زنان در هر جایی که قرار بگیرند با توجه به رسوبات ذهنی موجود در ذهن افراد جامعه، ممکن است درخواست‌های نامشروع دریافت کنند. حتی در مواردی مشاهده شده که مردان متأهل در مواجهه با زنی بیوه، خواسته‌ای نامشروع داشتند. با توجه به افزایش آسیب‌هایی که در جامعه وجود دارد، بلافاصله ممکن است ذهن‌شان به این سمت برود که فرد مورد خوبی است که رابطه‌ای را شروع کنند زیرا زمینه، بسترها و مسائلی که بتواند این ارتباط را رقم بزند، آماده است. ممکن است حتی اطرافیان و خویشاوندان فردی که بیوه می‌شود، حضور این زن را به‌عنوان آسیب تلقی کنند؛ از بابت این‌که بخواهد نگاه همسران آن‌ها را به خود جلب کند.

تغییر نگاه توسط رسانه‌ها
این جامعه‌شناس با تأکید بر نقش رسانه‌ها در بهبود دید جامعه اظهار کرد: بحران‌شدن چنین پدیده‌ای به دلیل بی‌تفاوتی رسانه نسبت به آن است. رسانه‌ها باید آموزش دهند که به دنبال شرایط جامعه ممکن است دختری در سن پایین بیوه شود و نیاز به حضور در خانواده، جامعه، محیط تحصیل، بهداشت و تغذیه دارد. خوب است که رسانه‌ها در این زمینه ورود کنند و بگویند ممکن است این اتفاق برای هرکسی رخ دهد؛ پس ما خودمان را تافته جدا بافته تلقی نکنیم. در حال حاضر انگار سرمایه اجتماعی موجود نیست و زمانی که اعتماد بین خانواده‌ها و دوستان موجود نباشد، زمینه‌ساز بحران می‌شود. حال که سن بیوگی پایین آمده است و دخترانی در سن پایین ازدواج می‌کنند و به دلیل نداشتن مهارت‌ها و تفاهم لازم، نگرش‌های سنتی یا هر دلیل دیگری ازدواج می‌کنند و بیوه می‌شوند، خوب است که برای حضور مجدد آن‌ها فرهنگ‌سازی شود. نمی‌توانیم تلقی کنیم حتماً حضور این‌ها آسیب‌زا و بحران است. در بسیاری از موارد این افراد اگر راهنماهای خوبی داشته باشند، قطعاً به جایگاه‌های خیلی خوبی در زندگی خواهند رسید و به هر حال در آینده ممکن است ازدواج موفق دیگری داشته باشند. اما اگر نگاه ما نسبت به آن‌ها، فقط با دید آسیب باشد، پیامدش آسیب‌زایی و بحران خواهد بود.

روسپیگری و پیامدهای آن، از آسیب‌های سن پایین بیوگی است
شکربیگی با اشاره به تأثیر پایین بودن سن بیوگی بر روسپیگری گفت: یکی از آسیب‌های پایین آمدن سن بیوگی، افزایش روسپی‌گری در جامعه است. در واقع زنی که بیوه شده، ممکن است به لحاظ اقتصادی مشکل داشته و از طرفی مهارتی برای اشتغال نداشته باشد؛ بنابراین زودرس‌ترین کارکردی که می‌تواند برایش باشد، تن‌فروشی است. بستر روابط جنسی نیازمند عشق، علاقه و انگیزه دوطرفه است و اگر این موارد نباشد، رابطه از روی اجبار و نیاز است. تن‌فروشی می‌تواند بسترهای زیادی داشته باشد؛ یکی از آن‌ها نیاز فردی است که تن‌فروشی می‌کند. بنابراین زنی که بیوه می‌شود، اگر شرایط و حمایت‌های لازم و اقتصادی را از طرف خانواده، سازمان‌ها و نهادهای مردمی نداشته باشد، به این نتیجه می‌رسد که تن‌فروشی سریع‌ترین راه ممکن برای پیش بردن معیشت زندگی خود است. این موضوع می‌تواند آسیب بسیار مهمی برای جامعه و اجتماع باشد و برای آن ناامنی ایجاد کند. در بسیاری از موارد گسترش بی‌بندوباری‌های جنسی پیامدهای دیگری مانند افزایش بیماری ایدز و عدم‌ سلامت جسمی و جنسی این زنان و کسانی که در ارتباط با آن‌ها قرار می‌گیرند را رقم می‌زند.

کارکردهای منفی بیوگی
همواره بحث نیازهای جنسی و زن در مناسبات زندگی اجتماعی مهم بوده که می‌تواند کارکردهای مثبت و منفی به دنبال داشته باشد. کارکردهای مثبت پویایی یک زن، حضور با انگیزه‌اش، کنش پویا و عاملیت زنان در بحث تحصیلات بالا و اشتغال و مدیریت‌های سطوح میانه و کلان است اما از آن طرف، بیوگی در بسیاری از موارد حریم انسان‌ها را از بین می‌برد. در واقع انسان‌ها برای خود حریمی قائل‌اند و دخترانی که در جامعه حضور دارند و تحصیل می‌کنند، حریمی نامرئی دارند. زمانی که بیوگی اتفاق می‌افتد، ممکن است به صورت نامرئی آن حریم حمایتی و امنیتی که یک زن در اجتماع دارد، از بین برود و به دلیل اندیشه‌های غلط موجود در فرهنگ ما و بسیاری از ضدارزش‌های رایج نسبت به زنان بیوه، می‌تواند کارکردهای منفی را در این مسیر به دنبال آورد که خود منشأ آسیب‌های اجتماعی دیگری است. تصور کنید به طور ناخودآگاه و ناخواسته زنی در مسیر زندگی یک زوج قرار بگیرد و مرد متأهلی با یک زن بیوه ارتباط برقرار کند. بین آن‌ها علاقه‌ای ایجاد شود، آسیبی که وارد می‌شود به خانواده مرد است. بیوگی در سن پایین دایره وسیعی از آسیب را می‌تواند در بربگیرد. اگر قوانین لازم، نهادهای مدنی و سازمان‌های دولتی برای حمایت از زنان بیوه وارد صحنه نشوند، شاهد آسیب‌هایی خواهیم بود که در آینده منجر به بحران می‌شود.

وجدان جامعه را در زمینه زنان بیوه بیدار کنید
این جامعه‌شناس با تأکید بر لزوم بیدار کردن وجدان جامعه اظهار کرد: در بعضی از موارد حضور زنان بیوه به دلیل بستر آسیب‌زایی که در جامعه ما وجود دارد، ممکن است بحران و مشکل تلقی شود. بعضی از آن‌ها ناخواسته گرفتار چنین مشکلاتی شده‌اند؛ به همین دلیل باید نهادهای دولتی، نهادهای مدنی، رسانه‌ها و انجمن‌های علمی با اطلاع‌رسانی نسبت به این مسأله وجدان جامعه را نسبت به آن بیدار کنند که حرمت، احترام، شأن و اعتبار چنین زنانی را نگه دارند. اگر ما در جلسه‌ای متوجه شدیم زنی بیوه است، بلافاصله در ذهن‌مان شروع به آسیب‌بافی نکنیم. ممکن است زنی در زندگی اول ازدواج موفقی نداشته باشد؛ این برچسب و انگاره بیوه که بر پیشانی فرد می‌خورد، نباید او را از زندگی سعادتمند بعدی محروم کند.

بی‌تفاوتی اجتماعی هم در ساختار و هم مردم زمینه‌ساز بحران است
شکربیگی با انتقاد از عملکرد جزیره‌ای مسئولان گفت: وقتی جزیره‌ای عمل شود، مشکلات در جامعه به وجود می‌آید. اگر هر مسئولی خودش بخواهد بحث آسیب اجتماعی و مشکلات خانواده را حل کند، به تنهایی موفقیتی به دست نخواهد آمد. اگر همه دست به دست بدهیم و با همکاری و همدلی مشکلات را یکی پس از دیگری بررسی کنیم، می‌توانیم از بحران‌های آینده جلوگیری کنیم. تشکیل خانه‌های امن در محله‌ها برای زنانی که از جامعه رانده می‌شوند و ره به جایی ندارند، باعث جلوگیری از تن‌فروشی و روسپی‌گری آن‌ها می‌شود. در بسیاری از موارد کوتاهی نه تنها از سوی دولت بلکه از جانب مردم است؛ مردم جامعه دچار نوعی بی‌تفاوتی نسبت به هم شده‌اند. متأسفانه بی‌تفاوتی اجتماعی هم در ساختار و هم در مردم زمینه‌ساز بحران‌ها و آسیب‌های حاصل از پدیده‌هایی مثل طلاق، بیوه‌شدگی و ازدواج‌های ناموفق (که مهم‌ترین دلیل آن عدم مهارت در زندگی زناشویی است) شده است.

آسیب‌هایی جدی مانند روسپیگری و گسترش هم‌باشی از پیامدهای بیوگی در سنین پایین است که به گفته کارشناسان، با ادامه این روند در آینده به بحران می‌رسیم؛ پس لازم است که دولت و نهادهای مدنی به‌طور جدی‌تری وارد این موضوع شوند و با اقدامات پیشگیرانه علاوه بر کاهش آمار بیوگی در سنین پایین، حمایت‌های لازم از این زنان را در برنامه داشته باشند.

منبع: مهرخانه
آذر
۱۸
دیدن مادرت شرط دارد: کل حقوق ماهیانه‌ات
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , ,
Business woman has to choose between two way. Business option conceptual
image_pdfimage_print

Photo: leolintang/ bigstockphoto.com

شرط دیدن مادرم این بود که همه حقوق ماهیانه خود را به حساب همسرم بریزم و من از ترس آن که مبادا بعد از طلاق دو پسرم را از من بگیرد سکوت می‌کردم.

نام من فروغ است و پس از گرفتن لیسانس علوم سیاسی ازدواج کردم. همسرم از اقوام بود و گاه گاهی او را در مهمانی‌ها و مراسم مختلف می‌دیدم و یک بار هم که خانوادگی به کیش رفتیم او هم با خانواده‌اش همسفر ما بود و پس از چند ماه به خواستگاری من آمد و در نهایت با توافق خانواده‌ها ازدواج کردیم.

قبل از ازدواج من در اداره دولتی شروع به کار کرده بودم و او هم مخالفتی با کار کردن من نداشت. پس از ازدواج باردار شدم و دوقلو پسردار شدم. زندگی سریع می‌گذشت و همسر من اندکی خسیس و اندکی هم شکاک بود ولی مادرم همیشه می‌گفت گل بی‌عیب خداست و من آرزو می‌کردم پس از به دنیا آمدن بچه‌ها بهتر می‌شود.

البته دروغ نگویم باورم این بود که زندگی الکی نیست که با این قبیل مشکلات اساسش را به هم بزنم و تلاش می‌کردم که با روش‌های مختلف رفتار او را آرام آرام تغییر دهم.

پسران من به دنیا آمدند و واقعا بزرگ کردن دو قلو برای من راحت نبود و برای همین تصمیم گرفتم که پس از تمام شدن مرخصی زایمان، مرخصی بدون حقوق بگیرم. تصمیمی که همسرم به شدت با آن مخالفت کرد.

هر وقت دعوا می‌کردیم به زور با من همبستر می‌شد

آغاز مشکلات جدی ما هم از همان روزی شروع شد که من این موضوع را با او مطرح کردم. او به شدت عصبانی شد و از کلماتی مانند مفت خور و بی‌عرضه و خونه من خونه خاله نیست مفت بخوری راست راست بچرخی استفاده کرد. برای اولین بار در حالی‌که من خیلی ناراحت بودم و بچه ها از صدای داد او ترسیده بودند و گریه می‌کردند با من همبستر شد.

خوشبختانه خانه پدر و مادر همسرم دو کوچه با ما فاصله داشت و من پس از تمام شدن مرخصی زایمانم در حالیکه هنوز آن ها را شیر می‌دادم راهی کار شدم. با پدر و مادر شوهرم حرف زدم و آن‌ها قول دادند که با او حرف می‌زنند ولی نه تنها حرف‌های آن ها تاثیر نداشت همسر من روز به روز خسیس‌تر می‌شد و همیشه پدر و مادر من و او بودند که سعی می‌کردند به عنوان کادو یا عیدهای مختلف بعضی مایحتاج من و بچه ها را تامین کنند.

او حتی حاضر نبود من و بچه‌ها را به یک پارک ببرد و همیشه حساب پول بنزین و استهلاک ماشین را می‌کرد و متاسفانه هر وقت به او اعتراض می‌کردم به زور با من همبستر می‌شد. انگار من یک زن غریبه هستم و در آن زمان هیچ محبتی نسبت به من نشان نمی‌داد و نمی‌دانست که این کارش از خسیس بودن و همه رفتارهایش بدتر است.

دیدن ماردم شرط داشت: کل حقوق ماهیانه‌ام 

کم کم شروع کرد به گفتن این که همه چیز زیر سر مادرت است و این عفریته می‌خواهد زندگی من را نابود کند و اجازه نداری مادرت را ببینی. چند ماه اول مادرم را یواشکی خانه مادر شوهرم می‌دیدم و یا او برای دیدن من به محل کار من می‌آمد ولی همسرم فهمید و با بهانه این که تو پول پنهان می‌کنی و به خانواده ات پول می‌دهی روی من فشار گذاشت که حقوق ماهیانه‌ام مستقیم به شماره حساب او واریز شود.

مقاومت من را که دید گفت شرط من برای دیدن مادر و پدرت همین است که گفتم و من تسلیم شدم. خسته شده بودم و افسرده و همیشه منتظر یک حادثه بودم. بچه هایم در آستانه کلاس اول بودند و حال روحی پسرها از من بدتر بود. مادرش هم توانایی بزرگ کردن دو قلوها را نداشت ولی جرات نداشت که بگوید من بچه‌ها را نگه نمی دارم.

از آن زمان حقوق من که قبلا هم کاملا در خانه خرج می‌شد یک سره راهی حساب بانکی ایشان شد و من احساس می کردم که دیگر هیچ قدرت دفاعی در برابر او ندارم. دچار خستگی و ناامیدی مطلق بودم و تنها امیدم دیدن خانواده‌ام، هر دو هفته یک بار بود .

مشاوری که زندگی من را عوض کرد

اداره ما مدتی یک مشاوره خانواده رایگان داشت و من از همین فرصت استفاده کردم و هر هفته به او مراجعه می‌کردم. می دانستم اگر طلاق بگیرم بچه‌ها را از من می‌گیرد و درست یا غلط به جدایی فکر نمی‌کردم ولی مشاور خانواده به من توصیه کرد به دنبال درآمدی دیگر ولو اندک باشم و همین پیشنهاد او نور کوچکی به قلب من باز کرد.

تمام دوران کودکی و تا قبل از ازدواجم پدر و مادرم من را کلاس زبان گذاشته بودند و با این که زبان انگلیسی فرار است من شروع به تقویت خودم در زمینه ترجمه کردم . مشاور مهربان که سنش کمتر از من بود رابط من شد با یک دارالترجمه و برای من کار می‌آورد و پول‌هایش را به حساب خواهرم می‌ریخت.

پول‌های جمع‌شده برای من فقط پول نبودند راهی برای نجات و حتی بازگشت آرام سلامتی روحی من هم بودند طوری که یک بار او به من شک کرده بود و حتی به روی من آورد که چه خبر شده تازگی‌ها رنگ و رخت باز شده ولی من نشنیده می‌گرفتم و فقط می گفتم اداره کلاس ورزشی در نمازخانه برای خانم‌ها گذاشته که فکر کنم روی من تاثیرخوبی گذاشته و می دانستم که حتما او ته و توی کلاس ورزش را هم در می‌آرود.

مشاور خانواده با آنکه از اداره ما رفته بود ولی با من همچنان ارتباط داشت و تلاش می‌کرد بدون آنکه روی من فشار بگذارد و یا من را قضاوت کند فقط کمک کند که من قوی شوم.

پسرانم که چهارده ساله شدند من یک روز اسباب و اثاثیه ام را بستم، بچه‌هایم را به مادر شوهر مهربانم سپردم و به خانه پدرم که دیگر در این دنیا نبود برگشتم. با مدارکی که در این مدت از او جمع کرده بودم اقدام به درخواست طلاق کردم‌. دوران طلاق من ۲ سال طول کشید و در این مدت برای پسرانم گواهی رشد گرفتم. مهریه‌ام را دریافت کردم و حالا با پسرانم در خانه کوچکی که مثل بهشت است زندگی می‌کنم.‌

من زندگی خود را مدیون مشاور جوان خانواده هستم‌. مدیون کمک‌های آرام و گام به گام او که جرات و اعتماد به نفس را آرام و گام به گام به من برگرداند. مدیون دختر جوانی که امروز خودش مادر شده و همچنان نه به کارش که به کمک‌های داوطلبانه‌اش به افرادی چون من ادامه می دهد. [اگر شما هم مایل به همکاری داوطلبانه با خانه امن هستید این فرم را پر کنید.]

نجات قربانی خشونت ممکن است زمان‌بر باشد ولی ممکن است. همچنان که من نجات یافتم. همسر من فکر می کرد با زور و اجبار و تهدید و محروم کردن خانواده‌اش از همه چیز همیشه دنیا به کام او می‌چرخید، ولی من به کمک آن مشاور جوان و پشتیبانی خانواده توانستم دنیای خودم را جور دیگری بچرخوانم، آن‌طوری که مطابق میل من و فرزندانم بود.

آذر
۱
همه آنچه که درباره قوانین ازدواج مجدد باید بدانیم
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , , , , ,
%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac-%d9%85%d8%ac%d8%af%d8%af-765x510
image_pdfimage_print

موسی برزین- پژوهشگر حقوق

یکی از پیچیدگی‌هایی قانونی در ایران، مربوط به قوانین در رابطه با موضوع چندهمسری است که می‌توان آن را مسبب بروز برخی‌ خشونت‌های علیه زنان و نیز خشونت خانگی دانست. چند همسری برای مردان براساس قوانین ایران و موازین شرعی مجاز است.

تاکنون اعتراضات بسیاری به قوانین ایران در این مورد شده است. گرچه این تلاش‌ها نتیجه های مثبتی هم داشته است، اما هنوز منجر به برچیده شدن چندهمسری مردان نشده است. قوانین ایران چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب با به رسمیت شناختن چند همسری برای مردان، صرفا محدودیت‌هایی را در این زمینه وضع کرده‌اند. ازدواج مجدد شوهر می‌تواند زمینه‌‌ساز بخش بزرگی از مصادیق خشونت خانگی باشد. قربانی این نوع خشونت ممکن است به دلیل عدم استقلال مالی یا فشارهای اجتماعی مجبور به تحمل مساله شود.

یکی از مراجعه کنندگان به مرکز مشاوره خانه امن بیان می کرد که شوهرش ازدواج دوم کرده و قصد جدایی دارد اما به دلیل اینکه استقلال مالی ندارد و صاحب سه فرزند است، اطرافیان و خانواده اش شدیدا وی را تحت فشار قرار داده‌اند. این خانم که ساکن شهرستان کوچکی بود می‌گوید که در منطقه آنها ازدواج دوم شوهر امری عادی است. وقتی خانواده این خانم از او حمایت نکرده‌اند، ایشان تصمیم به خودکشی گرفته است و بعد از اقدام به خودکشی ناموفق، این خانم شدیدا دجار اختلالات روحی و افسردگی شده بود.

فشارهایی از این دست که برخواسته از مناسبات نابرابر زن و مرد در جامعه ایران است می‌تواند سرنوشت فرزندان آنها را نیز به مخاطره اندازد. در چارچوب فعلی حقوقی ایران چندهمسری مردان را به رسمیت شناخته است اما قانون‌گذار حقوقی را برای زنانی که شوهرانشان ازدواج مجدد می‌کنند پیش‌بینی کرده است. مهمترین این حقوق حق جدایی است.

حق جدایی

بند ۱۰ ماده ۸ قانون حمایت خانواده مصوب ۱۳۵۳ و همچنین ماده ۱۷ آن قانون صراحتا ذکر کرده‌اند که اگر مرد ازدواج مجدد داشته باشد، زن در هر حال می‌تواند برای طلاق به دادگاه مراجعه کند. علاوه بر این بر اساس قسمت آخر تبصره الحاقی به ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی نیز می‌توان گفت که ازدواج مجدد مرد در اغلب موارد برای زن مشقت آور بوده و موجب عسر و حرج وی خواهد شد.

از این منظر نیز می‌توان گفت که زن به دلیل عسر و حرج حق طلاق خواهد داشت.

همچنین در عقدنامه‌های رسمی در بند دوازدهم تصریح شده است که اگر شوهر بدون رضایت زن ازدواج مجدد کند، زن از طرف شوهر خود وکالت خواهد داشت که به دادگاه رجوع کرده و خود را مطلقه کند. این شرط در صورتی که به هنگام تنظیم سند ازدواج از طرف مرد امضا و پذیرفته شده باشد، زنی که قربانی ازدواج مجدد شوهر شده است می‌تواند بدون نیاز به موافقت شوهر با مراجعه به دادگاه خود را مطلقه کند. [ازدواج دوم شوهر به دلیل نازایی زن، قانون چه می‌گوید؟]

درباره ازدواج مجدد شوهر به دلیل بیماری ام‌اس زن بخوانید.

حق وکالت زن در طلاق

این نکته را نباید فراموش کنیم که اگر مرد از دادگاه اجازه ازدواج مجدد اخذ کرده باشد یا زن خود اجازه داده باشد دیگر نمی‌توان از این شرط مندرج در عقد نامه ازدواج کرد. بر اساس رای وحدت رویه شماره ۷۱۶ مورخ ۲۰/۷/۱۳۸۹ : «نظر به اینکه مطابق ماده ۱۱۰۸ قانون مدنی تمکین از زوج تکلیف قانونی زوجه است، بنابراین در صورتی که بدون مانع مشروع از ادای وظایف زوجیت امتناع و زوج این امر را در دادگاه اثبات و با اخذ اجازه از دادگاه همسر دیگری اختیار نماید، وکالت زوجه از زوج در طلاق که به حکم ماده ۱۱۱۹ قانون مدنی ضمن عقد نکاح شرط و مراتب در سند ازدواج ذیل بند ب شرایط ضمن عقد در ردیف۱۲ قید گردیده، محقق و قابل اعمال نیست…» اما در صورت منتفی شدن حق وکالت، بازهم زن می‌تواند با استناد به عسر و حرج از دادگاه تقاضای طلاق کند. با این توضیح که در صورت اجازه دادگاه برای ازدواج مجدد صرفا حق وکالت زن در طلاق ساقط می شود نه حق وی بر جدایی.

از آنجا که پروسه و روند طلاق از طریق وکالت در طلاق بسیار آسان و راحت است این حق دارای اهمیت است لکن با منتفی شدن این حق نیز، زن همچنان حق جدایی و تقاضای طلاق را دارد.

ازدواج موقت مجدد

مساله قابل ذکر دیگر، ازدواج موقت مجدد مرد است. در قانون حمایت خانواده سال ۱۳۵۳ آمده است که مرد برای ازدواج مجدد لازم است اجازه همسر خود را بگیرد. اما اینکه آیا در ازدواج موقت نیز چنین است یا نه اختلاف نظر وجود دارد. عده‌ای می‌گویند که برای ازدواج موقت دوم یا همان صیغه، مرد نیازی ندارد که اجازه همسر خود را داشته باشد اما در مقابل عده دیگری می‌گویند که در صیغه نیز مرد باید اجازه همسر اول را داشته باشد.

دادگاه‌ها نیز در این مورد نظر واحدی ندارند. اما به هر حال با توجه به اینکه در قانون از لزوم اجازه برای ازدواج مجدد بحث شده و تاکیدی بر ازدواج دایم نداشته است، پس به نظر می‌رسد که مرد حتی برای ازدواج موقت مجدد نیز باید از همسر اول خود رضایت داشته باشد. مگر در مواردی که قانون اجازه را لازم ندانسته باشد. مانند عدم تمکین زن از شوهر، ابتلا زن به جنون یا بیماری‌های صعب العلاج، محکومیت زن، اعتیاد مضر زن، ترک زندگی، عقیم بودن و غایب مفقودالاثر بودن که باید از طریق دادگاه احراز شود. این موارد در ماده ۱۶ قانون حمایت خانواده مصوب ۱۳۵۳ آمده است. بنابراین در صورت ازدواج مجدد موقت مرد، زن می‌تواند از حق طلاق موجود در نکاح‌نامه استفاده کند و یا این‌که با استناد به عسر و حرج تقاضای طلاق دهد.

ازدواج مجدد بی‌اجازه جرم است؟

اما در مورد اینکه آیا ازدواج مجدد مرد بدون اجازه از همسر اول یا دادگاه جرم است یا نه عرض شود که قانون حمایت خانواده سال ۵۳ این امر را پیش‌بینی کرده بود لکن پس از انقلاب این جرم‌انگاری خلاف شرع شناخته شد. هم اکنون می توان گفت ازدواج مجدد مرد بدون تحصیل اجازه از دادگاه یا همسر اول جرم نیست اما اگر مرد ازدواج دوم دائم خود را ثبت نکند و یا در مواردی که ثبت ازدواج موقت الزامی است، اقدام به ثبت ننماید، بر اساس ماده ۴۹ قانون حمایت خانواده جدید مجرم بوده و به مجازات مقرر محکوم خواهد شد. [ازدواج موقت مخفیانه، عدم ثبت ازدواج و موضوع فرزند: قانون چه می‌گوید؟]

آذر
۱
حضانت فرزندانت را می‌خواهی، زن‌دوم پسر بعدی ما بشو
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
Photo: Anastasia_vish/bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

Photo: Anastasia_vish/bigstockphoto.com

روزنامه خراسان در گزارش، وضعیت زندگی زنی را منعکس کرده که با مشکلی عجیب مواجه شده است.

در این گزارش آمده است: زن ۲۹ ساله در حالی که عنوان می کرد من هم انسانم و نمی خواهم برای رفع مشکل خودم یک زندگی دیگر را متلاشی کنم به کارشناس اجتماعی کلانتری سجاد مشهد گفت: روزی که عاشق «احمدرضا» شدم هیچ گاه فکر نمی کردم اختلافات فرهنگی  بین خانواده های ما این گونه مشکل ساز شود. آن زمان تصورم این بود که زندگی من و احمدرضا ربطی به خانواده هایمان ندارد و ما به طور مستقل در مکانی دیگر زندگی می کنیم اما هرگز این گونه نشد و سرنوشت کاری کرد که اکنون با افکار بی اساس و نادرست و رفتارهای ظالمانه خانواده همسرم دست و پنجه نرم می کنم ونمی توانم در برابر شرایط سختی که برایم گذاشته اند طاقت بیاورم.

۹ سال قبل زمانی که ۲۰ سال بیشتر نداشتم با احمدرضا آشنا شدم. او اهل یکی از روستاهای اطراف مشهد بود و من در یک خانواده شهری بزرگ شده بودم اگرچه او مرد بسیار خوبی بود اما تفکرات خرافاتی و گاهی خنده دار خانواده اش نگرانم می کرد. با  وجود این، من به احمدرضا دل بسته بودم و با همه این اختلافات فرهنگی راضی به ازدواج با او شدم همان روزهای اول عروسی زمزمه هایی به گوش رسید که خانواده همسرم عنوان می کنند چون من دختر قد بلندی نیستم احتمال دارد بچه دار نشوم و برای رهایی از این مشکل باید نزد رمال طلسم شکن بروم .

اگرچه این تفکرات نادرست همواره موجب آزار من می شد اما با دلداری های احمدرضا به زندگی با او امیدوارتر می شدم. همسرم می گفت افکار و تصمیمات من و تو در زندگی مهم است و نباید به حرف های دیگران توجه کنیم. خلاصه ۸ سال از زندگی مشترک ما در همین شرایط سپری شد تا این که روزی خبر ناگهانی فوت احمدرضا در یک سانحه رانندگی زندگی آرامم را به هم ریخت. دیگر من مانده بودم و ۲ فرزند خردسالم.

از آن روز به بعد مشکلات زندگی من درحالی شدت گرفت که پدر و مادر همسرم فرزندانم را از من گرفتند و با خود به روستا بردند. آن ها می گفتند اموال پسرمان را بده و به خانه پدرت برو، گریه ها و التماس های من نیز نتوانست دل سنگ آن ها را نرم کند. حدود یک سال است که برای حضانت فرزندانم دست به دامان قانون شده ام ولی آن ها شرط کرده اند برای حل این مشکل با برادر همسرم که متاهل است اما بچه دار نمی شود ازدواج کنم و به عنوان همسر دوم، هووی جاری ام شوم! اگرچه جاری ام با چشمانی گریان می گوید من به این کار راضی هستم چرا که دیگر نمی توانم سرزنش های خانواده همسرم را به خاطر نداشتن فرزند تحمل کنم اما من هم انسان هستم و عاطفه دارم. با وجود آن که در دو راهی سختی قرار گرفته ام اما نمی توانم به خاطر تفکر غلط خانواده همسرم زندگی جاری ام را متلاشی کنم از سوی دیگر هم دلم برای دیدن دختر و پسرم پر می کشد و نمی دانم چگونه با این مشکل کنار بیایم.

منبع: خبرآن‌لاین 

آبان
۲۸
از دردهایی که می کشیم: ده هزار پرونده همسرآزاری در شش ماه
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
Woman being kidnapped and abused a concept for domestic violence
image_pdfimage_print

Photo: Otna Ydur/bigstock.com

صبا امیدوار

لبانش به هم دوخته شده بود ، نگاهش به سقف. دراز به دراز افتاده بود روی تخت.

  • چند سالته ؟ این را دکتر پرسید .
  • ۲۴ سال – این را سحر گفت .
  • خب بگو ببینم چی شده؟

سحر، با انگشت گوشه دامنش را بالا زد و گفت: «همیشه سیگارش رو، روی ران من خاموش میکنه. میگه یه شب منو میکشه و تو حیاط چالم میکنه. انقد می زنه که خودش دست درد میگیره .یه شب از همون شبای لعنتی وقتی که از زدن خسته شد و خوابید ، زدم بیرون و رفتم کلانتری ، اونا هم منو فرستادن اینجا، پزشک قانونی ….»

تعدادشان کم نیست تازه‌ترین آمار پزشکی قانونی استان تهران، نشان می دهد که در شش ماه اول سال ۱۳۹۵، ۹ هزار و ۴۹۹ مورد همسرآزاری به این مرکز ارجاع شده ‌است .یعنی روز ۵۲ پرونده همسرآزاری در پزشکی قانونی.

این عدد تنها پرونده زنان تحت خشونتی است که سکوت را شکسته‌اند و به برای احقاق حق خود به دادسرا و کلانتری مراجعه کردند.

حسین رئیسی، وکیل و یکی از مشاوران حقوقی مرکز اسناد حقوق بشر ایران می‌گوید، زنان برای اثبات خشونت خانگی و معاینه پزشک قانونی به مراجعه به کلانتری و نامه دادسرا نیاز دارند. چرا که پزشکی قانونی فقط با نامه قضایی شخص را معاینه می‌کند.

این وکیل دادگستری می‌گوید: در حقیقت زنان برای به دست آوردن بخشی از برابری‌ها یا رفع برخی از نابرابری‌ها به پزشکی قانونی مراجعه می‌کنند.

او می گوید: وقتی زنی تحت خشونت خانگی است ولی نمیتواند از حق طلاق استفاده کند، و از آن شرایط رها شود، چرا که قانون حق طلاق را به او نداده مجبور است برای به دست آوردن این حق به پزشکی قانونی مراجعه کنند.

چرا که بنا به ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی اگر زنی یک یا دو برگه از پزشکی قانونی مبنی بر آزار و اذیت از سوی همسرش داشته باشد، می تواند عسر و حرج را ثابت کند و حکم طلاق را بگیرد.

این وکیل دادگستری یادآروی می‌کند: خشونت خانگی در ایران جرم‌انگاری نشده، و تنها خشونت فیزیکی و در مواردی خشونت اقتصادی جرم‌انگاری شده که آن هم مختص به زنان نیست.

طبق گفته قرآن زدمش تا آدم شود

ایستاد مقابل قاضی و گفت: من را تکمین نمی کرد. طبق قانون اسلام زدمش تا از من حرف شنوی پیدا کند.

[درباره پیچ و تاپ‌های قانونی تمکین بیشتر بخوانید: الزام به تمکین و خشونت خانگی، قانون چه می‌گوید؟]

مریم قربانی روانشناس می گوید: اگر چه همسرآزاری در بیشتر نقاط دنیا دیده می‌شود، اما در کشورهایی همچون ایران که پیشینه مردسالا‌رانه و اسلامی دارند، از گستردگی بیشتری بر خوردار است.

او با اشاره به آیه ۳۴ سوره  نساء -آیه نشوز– می‌گوید: اسلام در این آیه به مردانی که به تعبیر قرآن  حقوق شوهرانشان را نادیده می‌گیرند، اجازه می دهد که همسران خور را تنبه کنند.

مریم قربانی می‌گوید: قرآن در ابتدا پند و اندرز نسبت به این زنان را توصیه می‌کند و در گام دوم  دوری از بستر را و در نهایت اجازه زدن را صادر کرده است.

آمارهای پزشکی قانونی ایران بیانگر آن است، اکثر موارد همسرآزاری از سوی مردان و حدود سه درصد از همسر‌آزاری‌ها از سوی زنان انجام می‌شود.

این روانشناس می‌گوید: از نگاه قانون مردان قیم زنان هستند.از این رو  حقوقی بیشتر دارند و می توانند زنان را حتی در حقوق اولیه همچون سفر، تحصیل، کار و غیره محدود کنند.

مریم قربانی می گوید: این گشاده دستی قانون در حقوق مردان باعث شده علاوه بر خشونت‌های اجتماعی خشونت‌های خانگی نیز به زنان تحمیل شود . در نبود قانون علیه خشونت خانگی و جای خالی سیستم های حمایتگر، زنان تحت خشونت منزوی‌تر می‌شوند و حتی برای احقاق حقوق خود کاری نمی‌کنند چرا که از تشدید خشونت‌ها می‌ترسند.

آمارهایی که زنگ خطراند

مدیرکل پزشکی قانونی استان تهران می‌گوید هر روز بیش از ۵۲ نفر آن هم فقط در تهران ، در پزشکی قانونی معاینه شده‌اند که ثابت کنند از سوی همسرانشان آزار و اذیت شده اند.

این آمار وقتی بزرگ‌تر می شود که در کنار آمار سال قبل  مقامات سازمان بهزیستی قرار می گیرد.

آماری که نشان می دهد سال‌های گذشته روزی ۲۵ تا ۳۰ نفر روزانه با اورژانس اجتماعی تماس می گرفتند و از همسرآزاری  گله می کردند.

مهرداد  درویش پور، جامعه شناس و فعال حقوق زنان، اما این اختلاف آمار را الزاما به دلیل افزایش خشونت خانگی نمی‌‌داند . به گفته او ، میزان شکایت ها الزاما با بالا رفتن عدد خشونت ربطی ندارد.

این جامعه شناس مراجعه بیشتر و حرف زدن از خشونت خانگی را  بیانگر بالا رفتن دانش و آگاهی زنان نسبت به خشونت توصیف می‌کند و می گوید: این که این آمار بالا رفته بدان معنا نیست که خشونت در گذشته کمتر بوده یا این روزها بیشتر است.

به گفته مهرداد درویش‌پور میزان خشونت‌ها به مراتب بالا تر از شکایت‌ها است، چرا که زنان به دلایل وابستگی‌های احساسی ، اقتصادی و فرزندان، تمایلی به برملا کردن خشونت ندارند.

او اما با اشاره به زنانی که جسارت شکایت را می شکنند می گوید: نسل زنان امروز تحت تاثیر جهانی شدن و تبادل اطلاعات و آشنایی با آنچه حقوق جهانی بشر و حقوق زنان مطرح است، تا حدودی با حقوق خود آشنا هستند، از این رو برای دستیابی به این حقوق تا جایی که می‌توانند حرکت می‌کنند.

مهر ماهی که گذشت حسین اسدبیگی، رئیس اورژانس اجتماعی بهزیستی ایران بیشترین استان‌های آسیب‌دیده در حوزه همسرآزاری به تفکیک جمعیت را استان‌های اردبیل، همدان، خراسان جنوبی، کرمانشاه، گیلان و فارس عنوان کرد.

گر چه در ایران آمار دقیقی از میزان همسرآزاری وجود ندارد وهمواره آمار‌های پراکنده از خشونت‌های خانگی منتشر می‌شود، اما حقیقت این است که خشونت خانگی پدیده ای خزیده در خانه است، که جز با شکستن سکوت قربانی پا به آمار عمومی نمی‌گذارد.

آبان
۲۰
حضانت موقت قبل از طلاق، قانون چه می‌گوید؟
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , , , , , ,
Paper cutout family split apart on a paper heart - divorce concept
** Note: Shallow depth of field
image_pdfimage_print

موسی‌ برزین خلیفه‌لو، وکیل خانه امن

پرسشگر: سلام خسته نباشید! من ۴ سال قبل ازدواج کرده‌ام. الان یک فرزند دو ساله دارم. با شوهرم خیلی اختلاف داشتیم دلیل اصلی‌اش هم تفاوت فرهنگی بود. شوهرم مخالف ارتباطات اجتماعی بود و من را بسیار محدود کرده بود. نمی‌گذاشت با دوستان و آشنایان رفت و آمد کنم. حتی وقتی نزدیکترین اقوام به خانه می‌آمدند مرا مجبور می کرد که روسری سر کنم.

خواهر و مادر شوهرم نیز مرتبا وی را تحریک می کردند. خودم یکبار شنیدم که مادرشوهرم به شوهرم می گفت که چه قدر بی‌غیرتی نباید اجازه بدهی زنت هر جا که می خواهد برود. خیلی در زندگی ما دخالت می کرد من هم بعضی وقت‌ها که جوابش را می دادم شوهرم با من دعوا می کرد. مرتبا فحش و ناسزا می گفت. یکبار داشتم با پسر عمه‌ام در تلفن صحبت می‌کردم یکباره گوشی را از دستم گرفت و گفت که چرا این طور شوخی می‌کنی و صمیمانه حرف می‌زنی.

با پدرم نیز سر مسائل مالی اختلاف داشت و اصلا احترام ایشان را نگه نمی‌داشت. به هر حال اختلافاتمان خیلی زیاد شد هر روز دعوا داشتیم تا اینکه من به خانه پدرم رفتم و هفته پیش تقاضای طلاق دادم و مهریه‌ام را به اجر گذاشتم. [ درباره مهریه بیشتر بخوانید: مطالبه مهریه، مرور قوانین ایران] شوهرم هر روز به در خانه می آید و می‌گوید باید بچه را به من بدهی. مگر نه این است که بچه تا ۷ سالگی برای مادر است؟ آیا شوهرم می تواند به دادگاه برود و بچه را از من بگیرد؟

وکیل خانه امن: سلام خانم محترم! عرض شود که حضانت زمانی مطرح می شود که والدین از یکدیگر جدا شوند. منظور قانون از اینکه حضانت تا هفت سالگی بر عهده مادر است این است که اگر زن و شوهر جدا شوند فرزند تا ۷ سالگی به مادر واگذار می‌شود. بنابراین در مورد شما این امر صدق نمی‌کند اما از آنجا که رسیدگی به تقاضای طلاق شما ممکن است به طول انجامد می‌توانید از دادگاه تقاضا کنید قبل از رسیدگی به طلاق در مورد حضانت فرزندتان دستور موقت صادر کند.

بر طبق ماده ۷ قانون حمایت خانواده: « دادگاه می‌تواند پیش از اتخاذ تصمیم در مورد اصل دعوی به درخواست یکی از طرفین در اموری از قبیل حضانت، نگهداری و ملاقات طفل و نفقه زن و محجور که تعیین تکلیف آنها فوریت دارد بدون اخذ تأمین، دستور موقت صادر کند. این دستور بدون نیاز به تأیید رئیس حوزه قضائی قابل اجراء است. چنانچه دادگاه ظرف شش ماه راجع به اصل دعوی اتخاذ تصمیم نکند، دستور صادرشده ملغی محسوب و از آن رفع اثر می شود، مگر آنکه دادگاه مطابق این ماده دوباره دستور موقت صادر کند.» شما باید به شعبه ای که دادخواست طلاقتان ارجاع شده است مراجعه کرده و ضمن لایحه‌ای از دادگاه بخواهید تا صدور حکم نهایی دستور دهد تا فرزندتان با شما زندگی کند. اگر دادگاه موافقت کند احتمالا حق ملاقات برای شوهرتان تعیین خواهد کرد. در این صورت شما موظف خواهید بود فرزند را در موعد مقرر به ملاقات پدرش ببرید. همچنین شما می توانید تقاضای صدور دستور موقت نسبت به نفقه را نیز نمایید.

پرسشگر:سوال دیگری دارم. شوهر من می‌گوید که طلاق نمی‌دهد. می‌خواستم بدانم که در دادگاه چه چیزی باید بگویم تا قاضی حکم طلاق را دهد؟

وکیل خانه امن: زن در صورتی می تواند تقاضای طلاق نماید که در وضعیت عسر و حرج باشد. یعنی وضعیتی که باعث سختی و مشقت شده به طوری که ادامه زندگی مشترک را ممکن نسازد. شما در جلسه دادگاه رفتارهای شوهرتان را توضیح دهید. اگر دادگاه پذیرفت حکم طلاق را صادر می کند اما ممکن است نپذیرد. در این صورت تقاضای شما را رد خواهد کرد. اگر تصمیمتان برای جدایی جدی است بهتر است شوهرتان را به نحوی برای طلاق توافقی راضی کنید. رویه قضایی ایران هر خشونتی را عسر و حرج محسوب نمی کنند بلکه موارد بارز خشونت همچون ضرب و جرح مداوم و یا اعتیاد شوهر از مصادیق عسر و حرج محسوب می‌شود. به هر حال تصمیم گیری با قاضی است ولی سعی کنید رضایت شوهرتان را جلب کنبد تا جدایی راحت‌تر و آسانتر شود.

الزام به تمکین و خشونت خانگی، قانون چه می‌گوید؟  

آبان
۱۴
طلاق به خاطر اعتیاد شوهر به شیشه، قانون چه می‌گوید؟
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , , , , , ,
Close between loving supporting mother and sad daughter looking with hope on dark background. Black and white portrait
image_pdfimage_print

 Photo: Anastasia_vish/bigstockphoto.com

موسی‌ برزین خلیفه‌لو، وکیل خانه امن

پرسشگر: سلام خسته نباشید! من پنج سال پیش ازدواج کردم و الان صاحب یک دختر ۳ ساله هستم. متاسفانه شوهر من به مواد مخدر اعتیاد دارد. قبل از ازدواج هم مصرف می‌کرد اما آن موقع می‌گفت به صورت تفریحی بعضی وقت‌ها مصرف می‌کند. پدر من هم این موضوع را می‌دانست، و من هم شنیده بودم. اما پدرم خودش سال‌هاست که اعتیاد دارد آن موقع گفت که مشکلی ندارد. گفت که درست می‌شود. واقعیتش من به هنگام ازدواج ۳۰ سال  داشتم و خانواده‌ام اصرار کردند که قبول کنم. می‌گفتند که اگر شوهر نکنم ممکن است دیگر نتوانم ازدواج کنم و از این حرف‌ها. من هم برای فرار از فشار اجتماع و خانواده قبول کردم.

شوهرم اوایل خیلی کم‌مصرف می‌کرد و مشکلی نداشت اما رفته رفته اعتیادش شدیدتر شد و الان شیشه مصرف می‌کند. به ندرت به سر کار می‌رود. هر جا که می رود به دلیل تنبلی و نرفتن به سرکار اخراجش می‌کنند. خرج خانه را هم درست و حسابی نمی‌دهد و معمولا با صاحبخانه درگیر هستیم. من چند انگشتر و دستبند طلا داشتم که آنها را هم به زور از من گرفت و فروخت. توجهی به من و دخترم نمی کند.

من فکر نمی کنم شوهرم ترک کند خیلی از این جور آدمها دیده‌ام. به همین دلیل برای آینده دخترم نگرانم. می‌خواهم جدا شوم. گرچه هیچ منبع درآمدی ندارم و پدرم نیز چندان حمایت نمی‌کند. اما چاره‌ای ندارم.  لطفا مرا راهنمایی کنید. به کجا بروم؟ چطور باید طلاق بگیرم؟

وکیل خانه امن: سلام خانم محترم! متاسفم از مشکل پیش آمده. متاسفانه اعتیاد در ایران به یک معظل اساسی تبدیل شده و بسیاری از طلاق‌ها به دلیل اعتیاد شوهر صورت می‌گیرد. به هر حال برای طلاق گرفتن ابتدا بهتر است با شوهرتان صحبت کنید تا راضی به طلاق توافقی شود. زیرا طلاق توافقی زودتر به نتیجه می رسد. اگر توافق نکرد باید به دادگاه خانواده‌ای که در حوزه آن اقامت دارید بروید. باید دادخواست تنظیم کنید و در دادخواست شرح دهید که به دلیل اعتیاد شوهرتان نمی‌توانید به زندگی مشترک ادامه دهید. بر اساس قانون مدنی ایران اعتیاد شوهر به مواد مخدر یکی از مصادیق عسر و حرج است. به هر حال دادگاه مساله را بررسی کرده و به احتمال زیاد حکم طلاق را صادر می‌کند.

پرسشگر: من هیچ درآمدی ندارم از طرف دیگر شوهرم نیز اموالی ندارد. بنابراین فکر می‌کنم که مطالبه مهریه بی‌فایده باشد. به نظرتان مهریه‌ام را مطالبه کنم؟

وکیل خانه امن: مطالبه مهریه ضرری ندارد هر چند در عمل شاید نتوانید به آن دست پیدا کنید. ممکن است در آینده شوهرتان صاحب اموالی شود یا ارث به ایشان برسد. بهتر است مهریه تان را مطالبه کنید. ممکن است شوهرتان شرط کند که در صورت بخشش مهریه حاضر به طلاق توافقی می‌شود. در این صورت اگر برای جدایی عجله داشته باشید می‌توانید نسبت به پیشنهاد ایشان فکر کنید. شما می‌توانید در حین دادخواست طلاق مهریه را نیز مطالبه کنید. [ درباره مهریه بیشتر بخوانید: مطالبه مهریه، مرور قوانین ایران]

پرسشگر: اگر جدا شوم خرج و مخارج بچه بر عهده چه کسی خواهد بود؟ ایا ممکن است حضانت دخترم را به شوهرم بدهند؟

وکیل خانه امن: نفقه اولاد بر عهده پدر است. اگر ایشان ندادند بر عهده جد پدری است. اگر جدا شوید، پدر دخترتان باید نفقه او را پرداخت کند.

در مورد حضانت عرض شود که تا ۷ سالگی حضانت با مادر است پس از آن توسط دادگاه تعیین می‌شود. معمولا اگر پدر اعتیاد داشته باشد، حضانت فرزند را حتی پس از هفت سالگی بر عهده مادر می‌گذارند. [درباره حضانت بیشتر بخوانید: مسائل حقوقی حضانت فرزند پس از طلاق]

پرسشگر: اگر شوهرم راضی به طلاق توافی نشود چقدر طول می کشد تا حکم طلاق صادر شود؟

وکیل خانه امن: دقیقا نمی شود پیش‌بینی کرد. بستگی به شهر شما و حوزه قضایی دارد. اما ممکن است یک سال یا بیشتر طول بکشد.