صفحه اصلی  »  ضرب و شتم
image_pdfimage_print
تیر
۱۲
طلاق به دلیل ضرب و شتم
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
78506
image_pdfimage_print

هنوز امضای سند ازدواجشان خشک نشده بود که با جثه نحیف و لرزان صورتش را از حاضرین در راهرو دادگاه مخفی می کرد تا مبادا کسی متوجه کبودی های صورتش شود.
لیلی دختری ۱۹ ساله که به همراه مادرش برای جاری شدن صیغه طلاق به این مکان آمده بود علت مراجعه اش را ناسازگاری با همسرش در زندگی مشترک عنوان کرد و ادامه داد: هنوز پنج ماه از ازدواجمان نمی گذرد که هر بار مهرداد به بهانه ای مرا مورد ضرب و شتم قرار می دهد.
در این مدت هیچگاه نتوانستیم همدیگر را درک کنیم دخالت های خانواده مهرداد از سویی، بدبینی و شکاک بودن وی به همه امورات از سوی دیگر صبر و تحملم را تمام کرده است. به این ازدواج راضی نبودم مادرم برای رهایی از سختی های روزگار و به این دلیل که پدرم را از دست داده بودم به زور و اجبار مرا راهی خانه بخت کرد. هیچ شناختی از یکدیگر نداشتیم و فاصله روحیات اخلاقی ما با هم زمین تا آسمان بود، فقط برای اینکه سایه ای بالای سرم باشد در این مسیر قرار گرفتم.
پس از دوماه زندگی مشترک، اختلافاتمان روز به روز شدت گرفت و همسرم پی برد که هیچ علاقه ای نسبت به وی ندارم از همین رو سختگیری ها را بیشتر کرد و هر روز به بهانه ای مرا به شدت مورد ضرب و شتم قرار می داد وسایل خانه را پرت می کند و مشت و لگد می زند. اکنون دیگر تحمل ندارم شک و بدبینی، حرف‌های رکیک و رفتارهای ناپسند مهرداد عاملی شد تا به این زندگی که با تصمیم دیگران برایم آغاز شده بود پایان دهم.
مهسا کریمی کارشناس ارشد روانشناسی در گفت وگو با خبرنگار عصر هامون چهار واقعه مهم زندگی را تولد، ازدواج، طلاق و فوت عنوان کرد و اظهار داشت: ازدواج باید با مطالعه و بر اساس معیارهای حقیقی همسرم انجام شود و سرسری یا به زور اجبار و تهدید همراه نباشد.

ما را در کانال تلگرام خانه امن دنبال کنید.

وی یکی از علت های مهم طلاق را عدم شناخت زوجین نسبت به یکدیگر و خانواده ها مطرح کرد و گفت: مشاوره های قبل از ازدواج تاثیر بسزایی در شناخت طرفین و همچنین کاهش آمار طلاق دارد چرا که به افراد کمک کرده تا واقع بینانه به مقوله ازدواج نگاه کنند و از تصمیم گیری در ازدواج بر اساس احساسات جلوگیری می کند.
کریمی مشاوره قبل از ازدواج را عاملی مهم در شناخت زوجین از یکدیگر دانست و افزود: از آنجایی که منشا اصلی اختلافات چشم و هم چشمی، دخالت های نابجای والدین و لج و لجبازی است زوجین باید به مشاوره ها اهمیت دهند زیرا مشاوره حین ازدواج موجب کاهش اختلاف‌ها و مشاوره ‌های بعد از ازدواج زمینه استحکام بنیان خانواده را فراهم می‌کند.
وی خشونت را یکی از مهمترین عوامل طلاق ذکر کرد و ادامه داد: از آنجایی که بیش از ۵۰درصد طلاق‌ها در پنج سال ابتدایی زندگی مشترک به وقوع می پیوندد زوجین و خانواده ها باید نسبت به فرا گیری این آموزش‌ها در مراکز مشاوره اقدام کنند تا در این خصوص مشکلی در دوران زندگی مشترک خود نداشته باشند.

منبع: عصر هامون

بهمن
۱۵
از داستان من عبرت بگیرید
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , ,
Sad young woman and a rain drops
image_pdfimage_print

Photo: Bigedhar/Bigstock.com

مترجم: فرشید افشار

بِکی دختری ۱۳ ساله بود که هیچ‌وقت تصور نمی‌کرد در نوجوانی گرفتار خشونت خانگی شود. او همیشه تصور می‌کرد، خشونت خانگی تنها زنان متأهل و مسن را تهدید می‌کند. اما بِکی خیلی زود با این واقعیت در دوران نوجوانی‌اش مواجه شد.

من از سن ۹ سالگی عاشق پسری به نام  بن شدم. ما مرتب با هم قرار می‌گذاشتیم اما با این حال او در همان سن ۱۱ سالگی به من خیانت کرد و قلب مرا شکست. در ۱۳ سالگی او برگشت و ما باز با هم بودیم. اوایل همه چیز خیلی خوب بود. او مهربان و عاشق بود. اما بعد از یک سال دوباره عوض شد. به من اجازه نمی‌داد که بدون خودش از خانه بیرون بروم. او مدام من را زیر نظر داشت و کنترل می‌کرد و می‌خواست بداند که من با چه کسانی رفت و آمد می‌کنم و حتی در مدرسه دوست هستم. هر وقت پسری را نزدیک من می‌دید بدترین حالت را در نظر می‌گرفت و شروع به دعوا و کتک‌کاری می‌کرد.

از ترس فلج شده بودم. از همان ۱۴ سالگی دوست پسرم مرا کتک می‌زد و با مشت به صورتم می‌کوبید. او حتی انگشتان دستم را شکست. اما من همچنان با او ماندم به این امید که روزی عوض می‌شود، اما هرگز این اتفاق نیفتاد. دو سال و نیم پس از رابطه مجددمان شروع به مصرف مواد مخدر کرد و من را به کشتن تهدید می‌کرد. از اینجا بود که دیگر تصمیم گرفتم او را ترک کنم چون مطمئن بودم که آن کار را خواهد کرد.

اکنون ۸ ماه از جدایی ما می‌گذرد اما هنوز می‌ترسم. ابتدا مزاحم تلفنی می‌شد و بعد کارهای او بالا گرفت تا روزی با مچ دست زخمی و خون آلودش به خانه ما آمد و گفت که سرطان دارد. او حتی به دوست پسر جدید من حمله کرد و باعث شد که رابطه جدیدم نیز همانجا خاتمه پیدا کند. او مدام به من آزار می‌رساند، روی اتومبیل خواهرم خط می‌انداخت، بدون اجازه وارد حیاط می‌شد و در کوچه‌مان پنهان می‌شد. سر راه من و مادرم کشیک می‌داد و بددهنی می‌کرد. هر شنبه اتفاق جدیدی می‌افتاد که من را بیشتر در بدبختی‌ام فرو می‌برد. ما حتی به پلیس زنگ زدیم اما پلیس می‌گوید او از بیماری اختلال روانی رنج می‌برد. او به پلیس گفته است صداهایی می‌شنود که به او می‌گویند من و تمام اعضاء خانواده‌ام را بکشد. او زندگی من را ویران کرده است، هر لحظه فکر می‌کنم که جلوی من سبز می‌شود و من را می‌کشد.

می‌خواهم به کسانی که مانند من این‌گونه با آن‌ها رفتار می‌شود بگویم این رفتارها را حتی اگر یک‌بار اتفاق بیافتد نباید تحمل کرد. این خشونت‌ها نه تنها متوقف نمی‌شوند بلکه کاهش نیز پیدا نمی‌کنند. خواهش می‌کنم اگر چنین رفتاری دیدید حتی اگر طرف‌تان را دوست دارید قوی باشید و ترکش کنید. من فقط ۱۶ سال دارم اما بزرگترین درس زندگی را گرفته‌ام. آن پسر کاری کرد که من دیگر حاضر نیستم با هیچ پسر دیگری چنین تجربه‌ای را داشته باشم. از داستان من عبرت بگیرید و از حق خود دفاع کنید. من در مقابل او ایستادم و به خواسته‌اش تن در ندادم. شاید این ۸ ماه بدترین ۸ ماه زندگیم بوده باشد اما ارزش داشت چون اگر قوی نبودم احتمالا تا آخر عمر باید مورد ضرب و شتم قرار می‌گرفتم.

منبع: Hidden Hurt

آذر
۲
ظاهر آرامش فریبم داد
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , , , , , , ,
Concept of domestic abuse. Battered woman escaping from man silh
image_pdfimage_print

 مترجم :مهتاب صمیمی

 ریا (Rhia) داستان خشونت خانگی اش را بخاطر جلب حس دلسوزی و همدردی تعریف نمی کند، بلکه او می خواهد از این طریق به این نکته اشاره کند که شما هیچگاه نمی دانید که چه چیزی ممکن است زندگی و باورهایتان را یکباره دگرگون کند.

زندگی ریا (Rhia) اینگونه عوض شد:

موارد بسیاری هستند که می توانند مسیر زندگی یک فرد را تغییر دهند، مواردی چون فارغ التحصیلی، ازدواج، بچه دار شدن، از دست دادن والدین، طلاق و بسیاری از موارد دیگر. تمام این مسائل برای من پیش آمده است. من با مردی که سه هفته بیشتر او را نمی شناختم در سن ۱۸ سالگی ازدواج کردم، بلافاصله بچه دار شدم و در طول ۴ سال ۳ پسر به دنیا آوردم. شوهرم همسر و پدر خوبی نبود اما من جوان بودم و نمی خواستم که پسرانم را به تنهایی بزرگ کنم بنابراین در آن رابطه ماندم. در واقع ۱۵ سال با او زندگی کردم تا اینکه کاسه صبرم لبریز شد. وقتی از شوهرم جدا شدم با مردی ملاقات کردم که هرگز فکرش را نمی کردم که روزی بزرگترین بلای جانم شود. ما در یک مهمانی با هم آشنا و بلافاصله بهم علاقمند شدیم. او بسیار خوش قیافه و با نمک بود و بنظر می رسید که عاشقم شده است.

بعد از ۱۵ سال زندگی کردن با مردی که به نظر نمی رسید به من علاقه ای داشته باشد این رابطه برایم بسیار خوش آیند بود. او مرتب به من زنگ می زد و برایم گل می آورد او بسیار جذاب بود. او حتی با پسرانم که در آن زمان همه در سنین بلوغ بودند و ارتباط برقرار کردن با آنها سخت بود، رابطه خوبی برقرار کرده بود.

می دانستم که او تازه از زندان آزاد شده، اما مدام می گفت که درس عبرتش را گرفته است. من نیز در آن زمان برای کسب صلاحیت برای نگهداری از فرزندانم تحت نظر بودم، در نتیجه آن زمان برای هر دو ما بحرانی بود و هرگز نباید وارد آن رابطه می شدیم اما گویی که این دوران باعث شده بود که بیشتر بهم جذب شویم.

من باید از همان زمان متوجه نشانه های خطر می شدم، اما افسوس که از رابطه مان چیزی نگذشته بود که تصمیم گرفت که با من زندگی کند؛ من هم که همیشه دوست دارم رابطه سریع پیش برود همه چیز به نظرم بسیار زیبا و خوب می آمد.

او هر روز صبح خودش قهوه درست می کرد و وسایلش را جمع می کرد و بنظر می رسید که هر چقدر هم که با هم بودیم باز برایش کافی نبود، درست چیزهایی که من سالها تشنه آنها بودم؛ تشنه محبت.

شروع تجاوزات و خشونت های او فیزیکی نبود کلامی بود. او می گفت که من بسیار خوش شانس هستم که با او هستم، او از من سر است ، خانه باید تمیزتر باشد پسران باید آرامتر باشند ؛ و من باید هر وقت که او خانه است خانه باشم، اینکه دوستانم ، دوستان واقعی نیستند و از این قبیل.

اولین نشانه تجاوز فیزیکی او با هل دادن و گرفتن من شروع شد و نه با کتک زدن، او بلافاصله معذرت خواهی می کرد و می گفت: من را ببخش نمی خواستم که آنقدر محکم بگیرمت، اما اگر از همان اول به حرفم گوش می دادی و کارت را درست انجام می دادی بحث ما به اینجا کشیده نمی شد.

به مرور زمان خشونت های او شدت گرفت و بیشتر تکرار شد. او دیگر مشت و لگد زدن ، سوزاندن و بریدن بدن من را شروع کرده بود.

من همه این چیزها را از کسانی که دوستم داشتند پنهان کرده بودم در نتیجه ،کسی نبود که بتوانم به او پناه ببرم من حتی نمی توانستم از لحاظ قانونی شکایت کنم، مسئله ای که او مرتب متذکر می شد و بنظر می رسید که از بیان آن لذت می برد. او یک زندانی آزاد شده به قید شرط بود و من هم تحت نظر برای کسب صلاحیت ؛ پس اگر مشکل رابطه مان گزارش می شد و یا دستگیر می شدیم ممکن بود که یکی از ما از زندان سر در بیاورد.

بنابراین هر چه این خشونت ها بیشتر می شد ترس من از اینکه روزی یکی از پسرانم به او صدمه بزند و خود را درگیر کند بیشتر می شد.

آخرین موضوعی که باعث شد که تصمیم نهایی ام را در رابطه با او بگیرم، روزی بود که برای شام به منزل همسایه رفته بودیم و او فکر کرد که من با مرد همسایه در ارتباط هستم.

جنگ و جدل ما تا زمانی که به خانه رسیدیم ادامه داشت. من چیزی برای گفتن نداشتم تا به این داستان خاتمه دهم. پسرانم را برای خرید به مغازه فرستادم تا بلکه بتوانم اوضاع را آرام کنم، نمی خواستم که بیش از این آنها را درگیر مسائلمان کنم.

اما همچنان عصبانیت او بیشتر و بیشتر شد تا اینکه، به طرف اسلحه اش رفت. اولین باری نبود که دست به اسلحه اش می برد اما اینبار بسیار ترسیده بودم. حدسم درست بود او تفنگ را در دهانم گذاشت چون فکر می کرد که دروغ می گفتم و باید با شلیک کردن در دهانم مرا می کشت .

بیاد می آورم که در آن لحظه بسیار آرام بودم ولی افکار بسیاری در ذهنم پرسه میزدند آیا من با خدا بودم؟ بله. آیا پسرانم در امان خواهند بود؟ نه. اما در نهایت تنها چیزی را که می توانستم از خدا بخواهم این بود که پسرانم کسانی نباشند که او را در حال ارتکاب به این جرم پیدا کنند.

خوشبختانه عموی او ناگهان ظاهر شد و با حرف زدن با او جلویش را گرفت، و من نیز دست پسرانم را گرفتم و فرار کردم و تا آنجا که ممکن بود از آن خانه دور شدم.

من داستان این خشونت را نه برای جلب حس ترحم و همدردی تعریف می کنم بلکه می خواهم به این نکته اشاره کنم که هیچگاه نمی دانید که چه چیزی ممکن است زندگی و باورهایتان را یکباره دگرگون سازد. اگر کسی به من می گفت این رابطه در نهایت به من صدمه می زند به او می خندیدم.

 من از این رابطه یاد گرفتم که از آنچه که فکر می کردم قوی تر هستم و همچنین فهمیدم بر خلاف آنچه که فکر می کردم پسرانم ساده نیستند و همه چیز را متوجه می شوند.

بزرگترین نتیجه ای را که گرفتم این بود که حتی کسانی که فکر می کنند با هوش و زیرک هستند می توانند فریب خورند.

 و من فقط می خواهم که کسانی که در چنین رابطه هایی هستند آگاه شوند و بدانند که می توانند خود را نجات دهند و زندگی امنی داشته باشند.

این تنها دلیلی است که من داستانم را تعریف می کنم و از گفتن آن خجالت نمی کشم. اگر داستان من تنها بتواند برای یک نفر هم که شده درس عبرتی باشد و راهی برای نجات او پیش رویش بگذارد، همان برای من کافی خواهد بود و می تواند مرحمی بر روی زخم هایم باشد.

بنابراین اگر خود شما و یا کسی که او را دوست دارید در چنین شرایطی بسر می برید فقط بدانید که تنها نیستید و شما از آنچه که فکر می کنید قوی ترید. امروز می تواند روز تحول شما باشد.

مترجم: مهتاب صمیمی

آبان
۲۵
خشونت در همسایگی ما
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس: HalfPoint/Bigstock.com

محسن فرشیدی

اکرم ۱۹ سال دارد و دانشجو است. در آپارتمانی شش طبقه در منطقه پنج تهران با پدر و مادر و برادر کوچکتر خود زندگی می‌کند. او می‌گوید چند شب در هفته از خانه همسایه صداهای بگو و مگو و جیغ فرزندان را می‌شنود و این موضوع چندین ماه و از زمانی که ما ساکن این آپارتمان شده‌ایم همواره وجود داشته است. برخی هفته‌ها بیشتر، برخی کمتر. مادرم با زن همسایه رفت و آمد دارد. روزها به خانه همدیگر می‌روند و زن همسایه در این مورد صحبتی نمی‌کند، اما شب ها با آمدن همسر به خانه سر و صداها شروع می‌شود. چندین بار از مادرم پرسیده‌‌ام و هر بار با این پاسخ مواجه شدم که این یک موضوع خانوادگی و خصوصی است، همان پاسخی که شب‌ها وقتی صدای فریاد از خانه‌شان می‌آید پدرم  میگوید:”نباید در زندگی مردم دخالتی کنیم”.  پنجره‌ها بسته می‌شود و ما سعی می‌کنیم به خواب برویم، اما از خانه‌ همسایه تا پاسی از شب صدای خشونت می‌آید.

خشونت خانگی به شکل‌های مختلف در بسیاری از خانه‌ها وجود دارد. وقتی خشونت به شکل  فیزیکی و یا کلامی آن منجر می‌شود، فرد آزارگر دیگر نمی‌تواند آن را در پستوی خانه نهان کند. با وجود توسعه شهری و گسترش آپارتمان نشینی، اما فرهنگ اطلاع از احوال همسایگان همچنان در میان بسیاری از ایرانی‌ها وجود دارد. در برخی مواقع این موضوع از این هم فراتر می‌رود و به دخالت در زندگی یکدیگر منجر می‌شود. مواردی از جمله ازدواج، روابط فرزندان، خرید‌های خانگی و یا رفت و آمدها در میان بسیاری از ساکنان آپارتمان‌ یک موضوع خصوصی باقی نمی‌ماند. اما با این وجود، خشونت خانگی در بیشتر مواقع به عنوان یک موضوع خصوصی که نباید در آن دخالتی کرد مطرح می‌‌شود.

خشونت امری خصوصی و شخصی نیست

فرهنگ عمومی در جوامع مردسالار خشونت خانگی را اتفاقی خصوصی تلقی می‌کند. قوانین کشوری با تاکید بر تمکین زن از همسر به شکل‌های مختلف نیز چنین باوری را تقویت و بستری را برای خشونت ورزیدن آماده می‌کنند. نیروهای مثل پلیس نیز امنیت فرد آسیب دیده در خانه را تامین نمی‌کنند. اما واقعیت این است که خشونت امری خصوصی نیست. امروزه در بسیاری از کشورهای توسعه یافته با تغییرات گسترده در قوانین، موضوع خشونت خانگی را یک معضل اجتماعی تعریف می‌کنند که می‌تواند در نهایت آرامش روانی جامعه را دچار چالش‌های جدی کند. در جهان امروز، چه از منظر فردی و چه اجتماعی مقابله با خشونت خانگی یکی از وظایف اصلی و مهم شهروندان و سیاستمداران یک کشور تعریف می‌شود.

یک دو سه

شماره تلفن سه رقمی یک-دو-سه با هدف حمایت از افراد آسیب دیده در خانواده از سال ۱۳۸۳ آغاز به کار کرد. تمرکز و محوریت این شماره در ابتدا بیشتر بر کودک آزاری متمرکز بود و بعد از چند سال به دیگر آسیب‌های اجتماعی از جمله خشونت علیه زنان، فرار فرزندان از خانه، خودکشی، کودکان خیابانی و موارد دیگر گسترش پیدا کرد. ایجاد یک شماره رند و سه رقمی که در اذهان باقی بماند و در مواقع اضطراری فرد آسیب دیده را ترغیب به تماس بکند یکی از اهداف اولیه مسئولین مرکز هماهنگی فوریت‌های اجتماعی سازمان بهزیستی کشور عنوان شده است. سخنگوی وقت وزارت رفاه و تامین اجتماعی در سال ۱۳۸۷ در مورد خط ۱۲۳ اظهار کرد: «اگرچه خط تلفن بحران در ۱۶۰ کشور جهان وجود دارد، اما تقریبا هیچ یک از آنها ۳ رقمی نیست، در صورتی که خط تلفن اورژانس اجتماعی ۳ رقمی و روان ترین خط تلفن برابر قواعد اعداد یعنی یک، دو، سه است.» یکی دیگر از اهداف ایجاد چنین سامانه‌ای جابجایی حضور مددکاران اجتماعی به جای پلیس در زمان بروز خشونت عنوان شده است.

مسئولین وقت این سامانه تاکید داشتند مقابله با خشونت و یاری رساندن به فرد آسیب دیده کاری تخصصی است که پرسنل این سازمان با آموزش و تخصص، بهتر از دیگر ارگان‌ها می‌توانند آن را ارائه دهند. اما مددکاران اجتماعی محدودیت‌هایی دارند. در ایران و بر خلاف بسیاری از کشورها،  پلیس در امور خشونت خانگی دخالت مستقیم و حمایتی از فرد آسیب دیده صورت نمی‌دهد. طبق یک قانون نانوشته تا زمانی که خشونت علنی نشده باشد و در خانه باقی بماند، پلیس در آن دخالتی نمی‌کند. حضور مددکاران اجتماعی در زمان خشونت  با محدودیت‌های قانونی فراوانی مواجه است وآن‌ها اجازه حضور و دخالت مستقیم در خانه‌ای که خشونت در آن در حال وقوع است را ندارند. در اکثر موارد گرفتن این مجوز بسیار زمان‌بر است. اضافه بر آن حضور پلیس از آن جهت در کنار مددکاران اجتماعی ضروری به نظر می‌رسد که آن‌ها سریع‌ترمی‌توانند مداخله کرده و به خشونت پایان دهند. همچنین از مددکاران اجتماعی حمایت کافی را در مقابله با خشونت احتمالی می‌توانند صورت دهند.

مشکلات حاد و خشونت خانگی، دلیل اصلی تماس با ۱۲۳

سامانه اورژانس اجتماعی زیر نظر مرکز فوریت‌های بهزیستی قرار دارد و کاهش خشونت‌های خانگی با مشاوره و دوره‌های رایگان یکی از اهداف مهم آن تعیین شده است.

حبیب الله مسعودی فرید، معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی، خشونت و مشکلات حاد خانوادگی را دلیل اصلی تماس‌های با این مرکز عنوان کرده است. وی در مصاحبه با خبرگزاری دانشجویان ایران گفت: «مشکلات حاد خانوادگی اعم از طلاق و یا سایر اختلافات و منازعات درون خانوادگی ۲۵ الی ۲۶ درصد تماس‌ها را به خود اختصاص داده‌اند. پس از آن خشونت‌های خانگی عمده علت تماس با این خط تلفنی بود، که از جمله آنها کودک آزاری ۸.۵ درصد و همسر آزاری ۷.۵ درصد تماس‌ها را به خود اختصاص داده بودند.»

اثبات خشونت که در بیشتر مواقع در خانه و به دور از چشم دیگران صورت می‌گیرد در سیستم قضایی ایران بسیار مشکل است. دراین میان نقش همسایگان و نزدیکان می‌تواند بسیار حائز اهمیت باشد. مداخله همسایگان اضافه براینکه می‌تواند از آسیب رساندن بیشتر به فرد جلوگیری کند، خود می‌تواند سند و شهادتی در حمایت از فرد خشونت دیده در مراجع قضایی باشد. در جوامع مردسالار خشونت همسرعلیه زن نه تنها به عنوان یک هنجار معرفی نمی‌شود که به عنوان امری خصوصی و درون خانوادگی نادیده گرفته می‌شود. رییس سازمان بهزیستی تاکید کرده است: «بیشترین تماس‌ها با اورژانس اجتماعی در سال‌های گذشته توسط زنان با میانگین سنی بین ۲۰ تا ۴۰ ساله صورت گرفته است.» هر چند بسیاری از افرادی که مورد خشونت قرار می‌گیرند تا سال‌ها این موضوع را با کسی در میان نمی‌گذراند، اما این موضوع نشان‌دهنده‌ی این واقعیت است که زنان در کنار کودکان قربانیان اصلی خشونت خانگی هستند.

مددکاران و خشونت خانگی

مددکاران اجتماعی با فرد آزارگر و فرد آزاردیده به شکل‌های مختلف در ارتباط هستند. چه حضور آن‌ها در لحظه بروز خشونت باشد و چه زمانی که این افراد به مراکز مددجویی معرفی می‌شوند. با ایجاد سامانه تلفنی ۱۲۳ و تغییر سیاست‌ها، مددکاران اولین کسانی خواهند بود که در در صحنه‌ی بروز خشونت حضور خواهند داشت، اما یکی از مشکلات مددکاران مجوز ورود به خانه‌ها است.

معاون اجتماعی بهزیستی در خصوص صدور مجوز برای ورود تیم مددکاری اورژانس اجتماعی در گفت‌و‌گو با خبرگزاری دانشجویان اظهار کرد: «مجوز ورود تیم مددکاری به تمامی موارد گزارش شده باید حتما از سوی قوه قضاییه صادر شود، اما در حال حاضر همکاران استانی بهزیستی با ناجا و قوه قضاییه هماهنگی‌های بسیار خوبی را برقرار کرده و در موارد اضطراری تیم مددکاری و نیروی انتظامی همزمان به محل اعزام و در برخی اوقات نیز حکم قوه قضاییه به صورت تلفنی صادر می‌شود.» وی ادامه داد: «البته باید بدانیم در بسیاری از کشورهای پیشرفته دنیا مانند امریکا نیز تیم مددکاری با پلیس در محل وارد می‌شود زیرا در غیر این صورت ممکن است جان مددکاران به خطر بیفتد زیرا مددکاران به لحاظ مهارتی نمی‌توانند مانند پلیس عمل کنند و اقتدار،‌ ابزار و مهارت پلیس را ندارند و همراهی پلیس با آنها می‌تواند ضامن امنیت جانی آنها شود.»

خشونت در هر قشری  ممکن است

امکان بروز خشونت خانگی، از جنوبی ترین نقطه تهران، تا شمالی ترین آن و از روستاهای کوچک تا شهرهای بزرگ و در هر طبقه اجتماعی ممکن است. عوامل اقتصادی، اعتیاد، مشکلات روانی و باورهای مردسالار می‌توانند از عوامل تشدید کننده‌ی خشونت باشند. در نبود آموزش‌های دولتی که باید از سنین کودکی و از مدارس آغاز شوند، خانواده‌ها نقش بسزایی در تغییر باورهای عمومی عمدتا مردسالار مثل تمکین و یا خصوصی تلقی کردن خشونت را دارند. اما در نبود چنین بستری، برخی رسوم و سنت‌ها از جمله اطلاع داشتن از وضعیت افرادی که در همسایگی ما زندگی می‌کنند، سلامت روانی آن‌ها، دخالت کردن در لحظه بروز خشونت و تماس فوری با تلفن‌هایی که برای این منظور ایجاد شده‌اند می‌توانند در کاهش خشونت خانگی موثر باشند.

دی
۱۲
خانواده ساناز شاهد آخرین لحظات زندگی او از فرسنگ ها راه دور بودند
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
image_pdfimage_print

f4dac5f3-c413-4176-8e38-7c79217e014c_16x9_600x338

عکس:   parszi

ویدا بالیخانی – روزنامه نگار

خانه امن: پرستاربیمارستان میشیگان پیشانی ساناز را بوسید در حالی که خانواده او، در فاصله ۹۷۰۰ کیلومتری این صحنه را بوسیله دوربین لپ تاپ تماشا می کردند. خانواده ساناز نظامی به کمک کارکنان بیمارستان عمومی میشیگان Marquette General از طریق اینترنت، شاهد آخرین لحظات زندگی دخترشان بودند و با او وداع کردند.

پرستاری که از ساناز مراقبت می کرد می گوید: خانواده ساناز به حرف ما اعتماد کردند که ساناز دچار مرگ مغزی شده و بازنخواهد گشت.

به گزارش خبرگزاری های امریکا، ساناز نظامی ۲۷ ساله، که از طریق اینترنت با همسرش نیما نصیری ساکن کالیفرنیا آشنا شده بود. در ماه آگوست در ترکیه با شوهرش ملاقات کرد و برای مدت کوتاهی در حومه لوس آنجلس زندگی کردند. او دختری فعال و باهوش بود که می توانست به سه زبان انگلیس، فارسی و فرانسه صحبت کند او لیسانس مهندسی و فوق لیسانس مترجمی زبان فرانسه داشت.

ساناز به صورت داوطلبانه برای خیریه ها غذا می پخت و وقتی نوجوان بود اولین مطلبش را برای روزنامه و مجله جوان تحت عنوان “دوستی و تفاوتهای میان ما” نوشت.

او برای ادامه تحصیل در رشته محیطزیست در دانشگاه صنعتی میشیگان در خواست داده بود. و قرار بود بعد از تعطیلات درسش را در مقطع دکترا آغاز کند.

ساناز ۸ دسامبر به دلیل ضرب و شتم های شدید شوهرش به بیمارستان عمومی میشیگان منتقل شد و یک روز بعد، به علت مرگ مغزی درگذشت.

Gail Brandly سرپرستار بیمارستان Marquette General می گوید: سرساناز به شدت کبود و متورم شده بود و زمانی که وی به بیمارستان رسید، خون ریزی نداشته است. Gail Brandly از طریق جستجوی گوگل توانسته بود سوابق ساناز را به دست آورد چون اطلاعاتی از او نداشتند و کسی ساناز را نمی شناخت.

 خانواده ساناز اعضای بدن او را ( قلب ، ریه ها، کلیه ها، کبد، لوزل معده و روده کوچک ) برای نجات جان بیماران اهداء کردند.

خواهر ساناز سارا نظامی در گفتگو با CBC News  می گوید: از خدا می خواهیم معجزه کند و ساناز را به زندگی بازگرداند اما این معجزه است. ساناز زندگی اش را داد تا به دیگران زندگی دهد.

ساناز ۱۸ دسامبر با حضور کارکنان و پرستاران بیمارستان به خاک سپرده شد.

همسر ساناز به اتهام قتل غیر عمد بازداشت شده است.

منابع: http://goo.gl/ZqSPfl

http://goo.gl/rHv97b