صفحه اصلی  »  شاهرخ سلاح ورزی
image_pdfimage_print
خرداد
۵
۱۳۹۴
پیامدهای ازدواج مردان جوان با زنان مسن تر
خرداد ۵ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۱
, , , , , ,
image_pdfimage_print

نوشته: شاهرخ سلاح ورزی- جامعه شناس

خانه امن: از گذشته تا کنون آنچه که مقبول جامعه مرد سالار ایران بوده و هست  این است که مرد چندسالی بزرگ تر از زن باشد. مرد ایرانی در بستری با خاصیت مردسالارانه – که در مواردی حتی توسط مادران اشاعه داده می شود- ریاست در خانه و محور بودن را تعریفی ازنقش خود می داند.هرچند با گذشت زمان وتغییرات ساختار خانواده از گسترده به هسته ای و افزایش تحرک اجتماعی زنان و پررنگ شدن معضلات  اقتصادی  ، معیارها و نقشهای اعضای خانواده در حال دگرگون شدن است ؛ اما با اینحال هنوز مساله مسن تر بودن زن از مرد از نظر بسیاری چندان پذیرفته شده نیست.در سالهای گذشته معیارهایی همچون توانایی زن در امور خانه داری و تولید مثل، و رعایت تفاوت سنی و تایید ضمنی خانواده نقشی مهم در پیوند زناشویی داشتند ، ولی به نظر می رسد که این اولویتها در حال کمرنگ شدن هستند ومعیارهایی که تا چند دهه پیش به عنوان عواملی تاثیر گذار موردتوجه نبودند بیشتر نمود پیدا کرده اند؛  امروزه عواملی چون تحصیلات آکادمیک زنان و میزان در آمد ماهیانه زن از محل کار و همچنین نحوه ارتباطات اجتماعی او؛ از معیارهای ازدواج جوانان طبقه متوسط محسوب می شود.

ولی  همچنان در خانواده های سنتی که غالبا دارای ساختاری گسترده هستند رعایت اصولی از پیش تعیین شده برای ازدواج امری ضروریست ، که باید توسط مردان خانواده مورد توجه قرار گیرد. یکی از این اصول رعایت فاصله سنی با همسر است که با توجه به مقتضیات مورد تایید خانواده تعیین می شود. در این شیوه غالبا با توجه به اهمیت نقش محوری مرد در خانه  که برگرفته از آموزه های دینی و سنتی است  پیوند یک مرد با زنی مسن تر چندان مطلوب نیست و مورد تایید قرار نمی گیرد. و حتی در صورت ثبت این ازدواج گاها شاهد طرد این افراد از سوی خانواده هستیم .

اما گسترش شهرنشینی در ایران در دهه های گذشته و میل خانواده ها به تشکیل خانواده های هسته ای تا حدودی ازاجبارهای فامیلی کاسته است و فرد درتعیین معیارهای ازدواج آزادی نسبی بیشتری بدست آورده و توانسته است خود را از کلیشه های رایج در انتخاب همسر برهاند.همچنین با حذف  سقف تحصیلی برای دختران در بعضی از خانواده ها و توجه به اهمیت ارتقای علم و کسب موقعیت هایی برتر یا همسان با مردان برای زنان و حضورملموس تر ایشان در جامعه شاهد تغییراتی در معیارهای ازدواج هستیم . آموختن علم  و یافتن شغلی درخور در ایران راهی است برای کسب موفقیت و ارتقای جایگاه اجتماعی افراد. تاکید به حضوربیشتر زنان در جامعه در دوره پهلوی دوم و تاسیس دانشگاه آزاد و پیام نور در شهرهای بسیار کوچک پس از انقلاب و همچنین  تاکید حکومت فعلی ایران به اسلامی شدن دانشگاهها، ناخواسته درهای جامعه و دانشگاه را به روی دختران خانواده های سنتی و شهرستانی گشود، و گروه عظیمی از دختران وزنان را که برحسب آموزه های دینی وسنتی باید خانه نشین می شدند به تحرک در جامعه واداشت ؛ یافتن شغل و کسب در آمد و بدست آوردن یک استقلال نسبی نتیجه تلاش های این زنان بود. این دستاوردها باعث شد تا زنان تعریف جدیدی از روابط بین زن و مرد را ارائه دهند و خود را از تفکرات  سنتی رایج  درخصوص توانایی های زن رها سازند.

از سوی دیگر سیاستگذاری های غلط  اقتصادی و جمعیتی در دهه ابتدای انقلاب سبب شد تا شاهد جهش در تعداد موالید باشیم ؛در دهه ۶۰ ما دارای یک هرم سنی با قاعده وسیع بودیم و هرروز بر تعداد جمعیتمان افزوده می شد ؛ در طی‌ سال‌های‌ ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۸ جمعیت ایران‌ رشد سالیانه ا‌یی‌ نزدیک به چهار درصد‌ را تجربه‌ کرد که‌ این‌ امر باعث‌ افزایش‌ بیش‌ از پیش‌ جمعیت‌ جوان‌ و جویای‌ کار در سال‌های‌ کنونی‌ شده‌ است‌.(۱) افزایش بی رویه جمعیت در سالهای ابتدای انقلاب ایران و عدم برنامه ریزی  صحیح برای زیر ساختهای اقتصادی  و ایجاد زمینه های اشتغال  وپایین‌ بودن‌ رشد اقتصادی‌ کشور  و تورم های پی در پی سبب شد تا در دو دهه گذشته حضور در بازار کار رقابتی شود، در نتیجه‌ این‌ سیاست‌  کسب مدرک برای بدست آوردن شغل  امری حیاتی  به شمار آمد به همین دلیل تعداد دانشجویان‌ ایران‌ در طی‌ ده‌ سال‌  پنج‌ برابر شد.

 اما این هجوم و رقابت برای حضور در دانشگاه ها نیز بر دایره این معضل افزود به صورتی که جامعه را با سیل‌ عظیمی‌ از تحصیلکرده‌های‌ پرتوقع‌ و البته‌ فاقد دانش‌ و اندوخته‌ لازم‌ مواجه‌ ساخت.بر اساس‌ گزارش‌ رسمی دولت ‌درحال‌ حاضر درصد بالای بیکاران  ایران‌ را افرادی ‌تشکیل‌ می‌دهند که‌ در دانشگاه‌  تحصیل‌ کرده‌ اند ولی به دلیل پایین بودن سطح آموزشها عملا فاقد مهارتهای لازم هستند و یا اینکه به دلیل عدم هماهنگی میان برنامه ریزان داخلی با دانشگاهها بسیاری از رشته های تحصیلی فاقد کارایی هستند و نیروی مورد نیاز در آن رشته سال هاست که اشباع شده است.تعداد بسیاری از این بیکاران مردان جوانی هستند در آرزوی زندگی  مقبول و به نسبت مرفه پس از طی دوران خدمت سربازی نتوانسته اند شغلی متناسب با خواسته های خود بیابند ، قطعا این مشکلات تاثیرات خود را بر روی نهاد خانواده گذاشته است .این افراد قبل از حضور در دانشگاه ها یا بازارکار انتظاراتی داشته اند و وقتی آماده ورود به زندگی مستقل می‌شوند انتظارات آنها با واقعیت‌های زندگی سازگار نیست در نتیجه دچار مشکلات فراوانی می‌شوند. در برابر معضلات اقتصادی یکی از راهکارهای که تاکنون هم راهگشا بوده وهست ازدواج با کسانی است که خود دارای حقوق و شغل هستند و شاید بتوان گفت یکی از معیارهای امروزی مردان جوان ایرانی شاغل بودن همسر است تا بتواند با اتکا بر در آمد مالی همسرشان توازن مالی را در خانه برقرار نمایند. همسرانی که در مواردی جنبه مالیشان بر شرایط سنی آنها ارجحیت دارد و مردان جوان وقتی با آنان آشنا می‌شوند عامل سن را نادیده می‌گیرند و به منافع حاصل از این ازدواج فکر می‌کنند. البته برای خانم‌ها هم دلایل متعددی وجود دارد تا به این ازدواجها راضی شوند یکی از این دلایل بالا رفتن سن ازدواج آنهاست ونبود موقعیت‌های دیگری برای ازدواج ، نیت دیگر این زن ها برای قبول چنین ازدواجی، داشتن فرزند است.

به طور کلی ازدواج مردان جوان با زنان بزرگتر از خود را می توان در سه دسته خلاصه کرد:

ازدواج هایی است که غالبا در جوامع روستایی یا شهرهای کوچک به اجبار صورت می گیرد و خانواده با انتخاب زنی بزرگتر از پسر، او را مجبور به ازدواج می کنند. دوم  ازدواج هایی بر پایه عشق و علاقه دو طرف است  و در نهایت  ازدواج هایی که در آن موقعیت  اقتصادی  زن بر شرایط سنی او ارجحیت دارد.

در ازدواجهای که بر اساس جبر خانوادگی یا فشارهای اجتماعی صورت گرفته  احتما افزایش تعارض بین زن و مرد بسیار است . ازدواج با بیوه برادر در بسیاری از شهرهای کوچک و روستاها و حتی حاشیه شهرهای بزرگ همچنان مرسوم است در این شیوه ازدواج پس از مرگ برادر بزرگتر در صورتی که برادری مجرد حضور داشته باشد او موظف است در وهله اول با زن برادر بیوه خود که در اکثر موارد از او بزرگتر است ازدواج نماید(۲)؛ در این خانواده بیشترین تنش در حوزه مدیریت است ! چه کسی باید مدیر خانه باشد، مرد یا زن؟ در این جوامع مرد به دلیل جایگاه  سنتی اش می خواهد اقتدار خود را اثبات کند  و در نقش مدیری مقتدردرخانه حکمرانی کند ولی زن به علت بزرگتر بودن و داشتن فرزندانی که شاید از لحاظ سنی به همسرش نزدیک باشند نمی تواند این نکته را تحمل کند و در نتیجه  کانون خانواده دچار مشکل می شود. هرچند که در بسیاری از موارد، مرد به دلیل جایگاه سنتی اش برنده این موقعیت است.

از دیگر موارد ازدواجهای اجباری که در آن مساله سن بعد از اولویت های دیگر قرار دارد ازدواج در رسم خون بس است که در مواردی عروس خونی بزرگتر از داماد است. متاسفانه در تعاریفی که برای خون بس آمده غالبا به نقطه پایانی و نمایش عمومی عفو گناهکار توجه شده ، در صورتی که در اکثر موارد دختر یا دخترانی از شخص خاطی یا اطرافیان نزدیک او باید به عنوان همسر یکی از طرفین مقابل به خانه بخت  ‌رود تا با باروری فرزندان جبران مافات کرده باشد ! و باعث نزدیکی دو قوم شود. تحقیق در خصوص کیفیت زندگی این زنان که عروس خونی نامیده می‌شوند خود رساله‌ای دیگر می‌طلبد که متاسفانه امکان پرداخت به آن دراین مجال امکان پذیر نیست.(۳)

نقطه مقابل ازدواج با اجبار، ازدواجهای عاشقانه است در این نوع ازدواج ، انگیزه زوج ها برای ازدواج با یکدیگر بسیار دخیل است. در این حالت غالبا تفاوت سنی چندانی بین مرد و زن نیست و هرچقدر فاصله و اختلاف سنی بین آنها کمتر باشد  یقینا درک آنها از یکدیگر بیشتر است ؛ مساله بالاتر بودن سن زن درصورتی که  اختلاف سنی فاحش نباشد وعشق وعلاقه طرفین به همدیگر زیاد باشد مشکل ساز نخواهد شد ،عشق و دوست داشتن  و گذشت داشتن در زندگی تضمین کنندهای  یک ازدواج موفق هستند. بدین جهت می توان خانواده های زیادی را یافت که با بزرگ تر بودن زن از شوهر، زندگی هایی شاد و زیبا دارند. در برابر این ازدواجها  هستند کسانی که  صرفا با انگیزه های اقتصادی با افرادی ازدواج می کنند که تفاوت سنی بسیار زیادی با آنها دارند؛ ازدواجی بدون پایه های عاطفی و شناخت که نبودن عامل علاقه در این نوع از ازدواج ها آنها را با شکست مواجه می کند. در این صورت نمی توان گفت شکست این زندگی تنها به خاطر بالابودن سن یکی از دو زوج بوده است.

 اما ازدواج هایی که در آن موقعیت  اقتصادی  زن بر شرایط سنی او ارجحیت دارد برخلاف  دو دسته پیش در این روزها رو به افزایش  گذاشته ؛براساس آمارهای سازمان ثبت احوال در سه ماه اول سال ۹۱ تعداد ۲۴ هزار و ۹۶۷ زوج در حالی با هم پیمان زناشویی بستند که سن داماد کوچک‌تر از عروس بود. البته این موضوع  فقط در سال ۹۱ اتفاق نیفتاده ، چون آمارهای سال ۹۰ و پیش از آن نیز نشان می‌دهد که سال‌هاست ازدواج پسران با دختران مسن‌تر از خود در حال وقوع است ثبت احوال ایران در سال ۹۰ میزان اینگونه ازدواجها را ۵۶ هزار و ۷۴۳ مورد  اعلام کرده  که البته بیشترین تعداد این ازدواجها مربوط  به تفاوتهای سنی یکسال است و هرچه بر اختلاف سنی افزوده شده از میزان ازدواج کاسته شده است .

 همانطور که پیشتر اشاره شد مشکلات مالی و تورمی که در ۱۰ سال گذشته  گریبان مردم را گرفته باعث شده تا پسران در توانایی تقبل مالی یک زندگی مشترک دچار مشکل  باشند و به همین دلیل تصمیم می گیرند با دختری ازدواج کنند که  دارای شغل و منابع مالی باشد  حال در مواردی  این انتخاب ها از خودشان مسن تر است ،اما در عوض همسرانشان  دارای شغل و درآمد هستند و می شود هزینه هالی زندگی را با آنان تقسیم کرد.

اگر تفاوت سنی میان زن و مرد در نهایت سه تا چهار سال باشد، می توان امید داشت که زندگی آرامی در جریان باشد ؛ البته این مساله را نمی توان به همه تعمیم داد و به این معنا نیست که همه کسانی که چنین اختلاف سنی ای دارند، زندگی خوبی هم دارند. افرادی که در محدوده سنی نزدیک هم باشند، تجربه ها و خاطره های یکسانی دارند و پیش زمینه فرهنگی مشابهی برای درک کردن هم خواهند داشت.هرچه فاصله سنی زوجین کمتر باشد احتمال تفاهم آنان بیشتر است. چراکه دو نفر با تفاوت سنی زیاد در دو مرحله متفاوت از زندگی هستند و نیازها و خصوصیات آنها بالطبع متفاوت است. زنان و مردان با اختلاف سنی بالا از نظر جسمانی با هم هماهنگ نیستند پس وقتی مردان همسرانی ۱۰تا۲۰ سال بزرگتر می‌گیرند بعد از مدت کوتاهی این حس و علاقه از یک طرف کمرنگ می شود، فاصله سنی زیاد و از ۱۰ سال به بالا به دلیل اینکه تفاوت زمانی و یک دهه فاصله زندگی کردن بین دو فرد وجود دارد، مشکلاتی برای هر دو زوج به وجود می آورد، مشکلاتی چون : عدم درک صحیح و متقابل، برآورده نشدن انتظارات دو طرف و بی حوصلگی فرد بزرگ تر…. زنی که چندسال بزرگ تر باشد، معمولا انتظار دارد همسرش هم همانند او فکر کند و مسائل را چون او بسنجد ولی وقتی با چیزی غیر از این مواجه می شود، این فاصله را بیشتر درک می کند.  روان شناس ها معتقدند  زن ها زودتر از مردها نسبت به مسائل زندگی عاقل تر می شوند و درکشان از مسائل درون خانواده و زندگی عمیق تر است؛ بنابراین مسئولیت پذیرند و یا بیشتر در این زمینه ها فکر می کنند. حال اگر زنی چند سالی بزرگتر باشد، به طور ناخودآگاه انتظار دارد که مرد هم همانند او فکر کند و مسائل را بسنجد، برای همین زمانی که انتظارش برآورده نمی شود، این تصور تداعی می شود که مرد نسبت به خانه و خانواده بی مسئولیت است و در نهایت تنش فضای خانواده را پر می کند. مثلاً زنی که ۱۵ سال و یا بیشتر از همسرش بزرگتر است، همواره همانند مادر یا خواهر بزرگتر با شوهرش برخورد می کند.

 از سوی دیگر، مردی که با زن بزرگتر از خودش ازدواج می کند، ممکن است پس از چند سال زندگی، با پیر شدن شدن جسم زن، احساس ضرر کند و احتمالاً به فکر جدایی و یا ازدواج دوم بیفتد.البته این احتمال ها تنها مختص به زن هایی نیست که از شوهرانشان بزرگ ترند بلکه ممکن است در رابطه سایر زن ها با شوهرانشان نیز اتفاق بیفتد. متاسفانه در این ازدواجها هدف اصلی دوست داشتن و علاقه بین زن و مرد، تشکیل زندگی مشترک و یا داشتن هم صحبت نیست. در واقع  در این ازدواج‌ها هر شخصی به منافع خود فکر می‌کند ،این افراد به دلیل قصد و نیت خاصی که دارند، به سمت این نوع ازدواج می روند ؛. و سپس در ادامه در صورت بروز مشکل هم، جدایی راحترین راهی  است که انتخاب می‌کنند و این یعنی افزایش آمار طلاق در ایران و مسایل بعدی آن.این افراد در ازدواج‌های این‌چنینی به این دلیل شکست می‌خورند که یادشان می‌رود روز نخست برای چه تصمیم گرفته‌اند و معیار انتخابشان چه بوده است؟

لازم بذکر است که نمی توان یک حکم کلی برای چنین مسئله ای در جامعه ایران صادر کرد؛ ذکر موارد بالا دلیل نمی شود که ما همیشه ازدواجهایی را که ممکن است زن از مرد سن بیشتری داشته باشد محکوم به شکست بدانیم ، بسیاری از این گونه ازدواجها سالهای سال دوام داشته و آرامش و احترام برآن حاکم بوده است، همان طورکه شاهد شکست بسیاری نیز بوده ایم. توجه داشته باشیم که تفاوت سنی به تنهایی عامل شکست یا موفقیت یک ازدواج نیست بلکه عوارض و پیامدهایی که ممکن است از این اختلاف سنی ناشی شود، می تواند بر میزان تعامل و تفاهم حاکم بر این زندگی تأثیر گذار باشد.

همچنین همیشه در کنار تفات سنی زن و مرد، تفاوت های دیگری نظیر تفاوت فرهنگی، اقتصادی، تحصیلی و یا سطح درک طرفین نیز وجود داشته و سبب اختلاف شده که موجبات نسبت دادن این اختلافها رابه تفاوت سنی فراهم می آورد.

  منابع:

۱٫ فیلم “نامزدی” ساخته ناصرغلامرضایی ،فیلمی است که در خصوص این موضوع ساخته شده است

https://www.youtube.com/watch?v=WINO6CE4-P8

۲٫ فیلم خون بس هم به معضلات این رسم در میان عشایر اشاره کرده

https://www.youtube.com/watch?v=bOqSOxv-4ow

خرداد
۲۲
۱۳۹۳
رفتارهای خشونت آمیز والدین الگوی انحرافات فرزندان
خرداد ۲۲ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
image_pdfimage_print

3286227092_156d70166c_b (2)

عکس: andlun1

 شاهرخ سلاح ورزی

 امروزه قانون ستیزی و کج روی های اجتماعی، سلامت و اقتدار جوامع انسانی را تهدید می کند. این ناسازگاری ها معلول عوامل خرد و کلان بسیاری است که سـبـب مـی شـوند انـسـجـام، هـمبستگی، مشارکت و تعامل اجتماعی در حوزه های گوناگون تضعیف شود و وحدت جامعه به خطر افتاده و با رشد نامتناسب و ناهمگون جرایم، نوعی بی هنجاری بر جـــامــعــه حــاکــم شــود.

تدوین و اجرای قوانین و میثاق های اجتماعی مختلف در جامعه از راهکارهای مهار این نارسایی اجتماعی است اما در کنار راهکارهای رسمی ، خانواده با کارکردهای بنیادین خود نقشی انکارناپذیر دارد ؛ کمک  در کنترل اوضاع و جهش به سمت زایش خوبی ها، ترویج نظم ، آرامـش و آسـایش در خانه و از سویی کمک به ریزش ناهنجاری ها و انواع جرایم ازجمله کارکردهای مثبت خانواده محسوب می شود.

خانواده به عنوان نهاد تاثیر گذار در فرایند “اجتماعی شدن” فرد، یکی از وزنه های سنگین در مبحث قانون پذیری است. خانواده مهمترین واحد اثر بخش حمایتی و تربیتی است. نیاز افراد به امنیت و آرامش ایجاب می کند که در خانواده رابطه ای مبتنی بر عاطفه و عقل وجود داشته باشد ؛ فضای سرشار از احساس امنیت، اطمینان و سلامت.

خانواده آیینه تمام نمای جامعه است و از آن تأثیر می گیرد و بر آن تأثیر می گذارد و اگر روح حاکم بر جامعه بر بی عدالتی باشد خانواده نیز از آن مبرا نخواهد بود.  همچنین در فرآیند “اجتماعی شدن” ، فرد بر کارکردها و نظام های فرهنگی، اجتماعی  جامعه اثری عمیق دارد و زمینه ساز درک متقابل مسئولان و افکار عمومی نسبت به وضعیت ها و کنش های هنجار و نابهنجار جامعه است. از این روست که در جوامع توسعه یافته و مقید به قانون همیشه  حضور شـهـرونـدانـی منضبط کاملا ملموس است .

 اما پریشانی در نظام خانواده موجب روابط ضعیف اعضای خانواده است ، ضعفی که می تواند نشات گرفته از عواملی همچون از هم گسیختگی خانوادگی یا بروز خشونت در خانه باشد ، این پریشانی زمینه ساز مشکلات حادتری در جامعه است ، مشکلاتی که اثرات خود را به صورت درازمدت و ژرفایی به جامعه منتقل کرده اند.

 خشونت خانوادگی و نبود ایجاد حس آرامش و امنیت در خانه همیشه متغیری تاثیر گذار در افزایش کج روی افراد محسوب می شود ؛ خشونت خانوادگی را می توان در خصوص کلیه بدرفتاری های خانوادگی اعم از «بدرفتاری با فرزندان» ، «خشونت زناشویی» و چندین اصطلاح دیگر بکار برد. به طور کلی ، خشونت خانوادگی را می توان مجموعه ای از رفتارها دانست  که شخص در موضع قدرت برای کنترل رفتارها و حتی احساسات سایر افراد  بدان ها متوسل می شود ، شخص مقتدر در جهت پیشبرد امیال خود، بدون توجه به تمایل دیگران از قدرتش استفاده می کند؛ برای مثال : ابراز رفتارهای حسادت گونه افراطی و ایجاد رعب و وحشت در دیگری که موجبات انزوا و تنهایی قربانی را فراهم می آورد و باعث می گردد تا فرد در موضع کنترل دیگر افراد در خانواده باقی بماند.

 در محیط های خانوادگی که رفتارهای اینچنینی با فرزندان یا همسر مشهود است سطح بالایی از تعارض وجود دارد که بر کیفیت روابط افراد خانواده تاثیر منفی می گذارد ؛ تعارضات به وجود آمده در خانواده، مسائل و مشکلاتی را در سطوح فردی، نهادی و اجتماعی به وجود می آورد. در سطح فردی ، اعضای خانواده ای که در تعارض با یکدیگر قرارمی گیرند ، تعادل روانی خود را ازدست می دهند و چه بسا رفتارهایی مثل خشونت های فیزیکی و افسردگی و حتی خودزنی یا خودکشی در آن ها دیده شود.

کمترین اثر سو این رفتارها در جامعه ، کنشهای قانون گریزانه است.فردی که در خانواده در معرض رفتارهای خشن قرار دارد هویت منفی به خود می گیرد و با رفتار قانون گریزانه که با حمایت گروههای همسال  همراه است بدنبال ایجاد هویت برای خود است حتی اگر این هویت، هویتی منفی باشد.

 آنچنان که مشهود است  نظام خانوادگی با کج روی افراد رابطه معنی داری دارد ؛ فقدان ارتباط عاطفی در خانواده می تواند در بروز  کج روی های و در حالتی حادتر در شرارت ها و ولگردی دخالت داشته باشد. “یورگمن” روانکاو سوئدی در توضیح علت اعمال خشونت در خانواده ها بر نقش عوامل فردی تأکید دارد؛ او نشان می دهد در خانواده هایی که اعضای آن خود در معرض خشونت قرار گرفته اند، احتمال بروز خشونت و یا تن دادن به آن به مراتب بیشتر است.

والدین جوانان منحرف در مقایسه با والدین جوانان غیر منحرف عمدتا در برخورد با رفتارهای نابهنجار فرزندان خود رفتارهای متفاوتی از خود نشان می دهند، خانواده جوانان کج رو نمی توانند مهارت های ارتباطی موثر را به اعضای خود به خصوص به مجرم بیاموزد؛حتی در مواردی برخورد این والدین با فرزندانشان در گرایش آنان به رفتار منحرفانه نقش موثرتری دارد. توهین و ناسزا گویی به فرزندان و یا حتی مادر خانواده و توسل به زور برای نفی رفتارها و اعمال خشونت در جهت  تثبیت امیال والدین  از بارزترین مشخصه های رفتاری این خانواده ها محسوب می شود.

فراموش نکنیم که رفتارهای خشونت آمیز والدین در خانه الگوی برای رشد انحرافات فرزندان است؛ و اگر این رفتارها و اعمال خشونت آمیز به صورت موازی درخارج از حیطه خانواده هم وجود داشته باشد در بسط و گسترش انحرافات فرزندان بسیار تاثیر گذارست ؛ توسل به رفتار پرخاشجویانه برای پیشبرد کارها و مشاجره های خشن و ابراز فحاشی در گفتگوهای روزانه از جمله این عوامل محسوب می شود.

الگو پذیری و تقلید از رفتارهای خشن باعث می شود که فرد نیز به مرور زمان در ارتباط با خانواده و جامعه و در رویارویی با مشکلات زندگی خود ، اقدام به پرخاشگری و رفتارهای شرورانه کند و نسبت به جامعه در حالت ستیز قرار گیرد  ؛ در این حالت فرد نسبت به حقوق دیگران و قانون ها و انتظارات جامعه بی اهمیت است و در اصطلاح جامعه ستیز می شود.

نشانه های رفتارهای پرخاشگرانه و شرورانه

– بی اعتنایی به حقوق دیگران و تجاوز به آن‌ها

– ناتوانی در هماهنگی با هنجارهای اجتماعی و انجام مکرر رفتارهایی انحرافی

– فریبکاری و حقه بازی، دروغ‌گویی مکرر

– تکانشی بودن، به گونه‌ای که از برنامه‌ریزی ناتوان باشد.

– تحریک‌پذیر‌ی و پرخاشگر بودن، به گونه‌ای که به طور مکرر جنگ و ستیز کند.

– بی‌اعتنایی توأم با بی‌پروایی به سلامت و امنیت خود یا دیگران

– سرباز زدن همیشگی از پذیرش مسئولیت، به گونه ای که هیچ گاه نتواند شغل ثابت داشته باشد یا از عهده‌ تعهدات مالی‌اش برآید. از نشانه های افراد جامعه ستیز است.

با توجه به مطالب فوق، تامین امنیت جسمی، عاطفی و روانی افراد خانواده از عوامل مهم در ثبات و پایداری جامعه محسوب می شود، خانواده مطلوب می تواند با کاهش تنش ها و نفی خشونت در کانون خود به جامعه یاری رسانده و همزمان امکان رشد و شکوفایی مطلوب رابرای اعضای خود فراهم سازد. همچنین افزایش خشونت های خانوادگی و نبود سلامت روانی  در خانوادها منشاء بسیاری از مشکلات جامعه امروز ایران است که با شناخت علل مؤثر در ایجاد این معضلات امکان  برطرف نمودن آنها سهل تر خواهد بود.

خرداد
۱
۱۳۹۳
پیامدهای ازدواج مردان جوان با زنان مسن تر
خرداد ۱ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
image_pdfimage_print

ازدواج-در-ایران

عکس: ایرانویج

نوشته: شاهرخ سلاح ورزی- جامعه شناس

از گذشته تا کنون آنچه که مقبول جامعه مرد سالار ایران بوده این است که مرد چندسالی بزرگ تر از زن باشد. مرد ایرانی در بستری با خاصیت مردسالارانه – که در مواردی حتی توسط مادران اشاعه داده می شود- ریاست در خانه و محور بودن را تعریفی ازنقش خود می داند. هرچند با گذشت زمان وتغییرات ساختار خانواده از گسترده به هسته ای و افزایش تحرک اجتماعی زنان و پررنگ شدن معضلات  اقتصادی، معیارها و نقش های اعضای خانواده در حال دگرگون شدن است؛ اما با این حال هنوز مساله مسن تر بودن زن از مرد از نظر بسیاری چندان پذیرفته شده نیست.در سال های گذشته معیارهایی همچون توانایی زن در امور خانه داری و تولید مثل، و رعایت تفاوت سنی و تائید ضمنی خانواده نقشی مهم در پیوند زناشویی داشتند، ولی به نظر می رسد که این اولویت هادر حال کمرنگ شدن هستند ومعیارهایی که تا چند دهه پیش به عنوان عواملی تاثیر گذار موردتوجه نبودند بیشتر نمود پیدا کرده اند؛ امروزه عواملی چون تحصیلات آکادمیک زنان و میزان در آمد ماهیانه زن از محل کار و همچنین نحوه ارتباطات اجتماعی او؛ از معیارهای ازدواج جوانان طبقه متوسط محسوب می شود.

ولی  همچنان در خانواده های سنتی که غالبا دارای ساختاری گسترده هستند، رعایت اصولی از پیش تعیین شده برای ازدواج امری ضروریست، که باید توسط مردان خانواده مورد توجه قرار گیرد. یکی از این اصول رعایت فاصله سنی با همسر است که با توجه به مقتضیات مورد تائید خانواده تعیین می شود. در این شیوه غالبا با توجه به اهمیت نقش محوری مرد در خانه  که برگرفته از آموزه های دینی و سنتی است، پیوند یک مرد با زنی مسن تر چندان مطلوب نیست و مورد تایید قرار نمی گیرد و حتی در صورت ثبت این ازدواج گاها” شاهد طرد این افراد از سوی خانواده هستیم.

اما گسترش شهرنشینی در ایران در دهه های گذشته و میل خانواده ها به تشکیل خانواده های هسته ای تا حدودی ازاجبارهای فامیلی کاسته است و فرد درتعیین معیارهای ازدواج آزادی نسبی بیشتری بدست آورده و توانسته است خود را از کلیشه های رایج در انتخاب همسر برهاند. همچنین با حذف سقف تحصیلی برای دختران در بعضی از خانواده ها و توجه به اهمیت ارتقای علم و کسب موقعیت هایی برتر یا همسان با مردان برای زنان و حضورملموس تر ایشان در جامعه شاهد تغییراتی در معیارهای ازدواج هستیم. آموختن علم و یافتن شغلی درخور در ایران راهی است برای کسب موفقیت و ارتقای جایگاه اجتماعی افراد. تاکید به حضوربیشتر زنان در جامعه در دوره پهلوی دوم و تاسیس دانشگاه آزاد و پیام نور در شهرهای بسیار کوچک پس از انقلاب و همچنین  تاکید حکومت فعلی ایران به اسلامی شدن دانشگاه ها، ناخواسته درهای جامعه و دانشگاه را به روی دختران خانواده های سنتی و شهرستانی گشود، و گروه عظیمی از دختران وزنان را که برحسب آموزه های دینی وسنتی باید خانه نشین می شدند به تحرک در جامعه واداشت؛ یافتن شغل و کسب در آمد و بدست آوردن یک استقلال نسبی نتیجه تلاش های این زنان بود. این دستاوردها باعث شد تا زنان تعریف جدیدی از روابط بین زن و مرد را ارائه دهند و خود را از تفکرات  سنتی رایج  درخصوص توانایی های زن رها سازند.

از سوی دیگر سیاست گذاری های غلط اقتصادی و جمعیتی در دهه ابتدای انقلاب سبب شد تا شاهد جهش در تعداد موالید باشیم؛ در دهه ۶۰ ما دارای یک هرم سنی با قاعده وسیع بودیم و هرروز بر تعداد جمعیتمان افزوده می شد؛ در طی‌ سال‌های‌ ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۸ جمعیت ایران‌ رشد سالیانه ا‌ی‌ نزدیک به چهار درصد‌ را تجربه‌ کرد که‌ این‌ امر باعث‌ افزایش‌ بیش‌ از پیش‌ جمعیت‌ جوان‌ و جویای‌ کار در سال‌های‌ کنونی‌ شده‌ است‌.(۱) افزایش بی رویه جمعیت در سال های ابتدای انقلاب ایران و عدم برنامه ریزی  صحیح برای زیر ساخت های اقتصادی و ایجاد زمینه های اشتغال وپایین‌ بودن‌ رشد اقتصادی‌ کشور و تورم های پی در پی سبب شد تا در دو دهه گذشته حضور در بازار کار رقابتی شود، در نتیجه‌ این‌ سیاست‌ کسب مدرک برای بدست آوردن شغل  امری حیاتی  به شمار آمد، به همین دلیل تعداد دانشجویان‌ ایران‌ در طی‌ ده‌ سال‌  پنج‌ برابر شد.

 اما این هجوم و رقابت برای حضور در دانشگاه ها نیز بر دایره این معضل افزود به صورتی که جامعه را با سیل‌ عظیمی‌ از تحصیل کرده‌های‌ پرتوقع‌ و البته‌ فاقد دانش‌ و اندوخته‌ لازم‌ مواجه‌ ساخت. بر اساس‌ گزارش‌ رسمی دولت ‌درحال‌ حاضر درصد بالای بیکاران ایران‌ را افرادی ‌تشکیل‌ می‌دهند که‌ در دانشگاه‌ تحصیل‌ کرده‌ اند ولی به دلیل پایین بودن سطح آموزش ها عملا فاقد مهارت های لازم هستند و یا اینکه به دلیل عدم هماهنگی میان برنامه ریزان داخلی با دانشگاه ها بسیاری از رشته های تحصیلی فاقد کارایی بوده و نیروی مورد نیاز در آن رشته سال هاست که اشباع شده است. تعداد بسیاری از این بیکاران مردان جوانی هستند در آرزوی زندگی  مقبول و به نسبت مرفه پس از طی دوران خدمت سربازی نتوانسته اند شغلی متناسب با خواسته های خود بیابند، قطعا این مشکلات تاثیرات خود را بر روی نهاد خانواده گذاشته است. این افراد قبل از حضور در دانشگاه ها یا بازارکار انتظاراتی داشته اند و وقتی آماده ورود به زندگی مستقل می‌شوند انتظارات آنها با واقعیت‌های زندگی سازگار نیست در نتیجه دچار مشکلات فراوانی می‌شوند. در برابر معضلات اقتصادی یکی از راه کارهای که تاکنون هم راه گشا بوده وهست ازدواج با کسانی است که خود دارای حقوق و شغل هستند و شاید بتوان گفت یکی از معیارهای امروزی مردان جوان ایرانی شاغل بودن همسر است تا بتواند با اتکا بر درآمد مالی همسرشان توازن مالی را در خانه برقرار نمایند. همسرانی که در مواردی جنبه مالی شان بر شرایط سنی آنها ارجحیت دارد و مردان جوان وقتی با آنان آشنا می‌شوند، عامل سن را نادیده می‌گیرند و به منافع حاصل از این ازدواج فکر می‌کنند.البته برای خانم‌ها هم دلایل متعددی وجود دارد تا به این ازدواج ها راضی شوند یکی از این دلایل بالا رفتن سن ازدواج آنهاست ونبود موقعیت‌های دیگری برای ازدواج، نیت دیگر این زن ها برای قبول چنین ازدواجی، داشتن فرزند است.

به طور کلی ازدواج مردان جوان با زنان بزرگتر از خود را می توان در سه دسته خلاصه کرد:

ازدواج هایی است که غالبا در جوامع روستایی یا شهرهای کوچک به اجبار صورت می گیرد و خانواده با انتخاب زنی بزرگتر از پسر، او را مجبور به ازدواج می کنند. دوم  ازدواج هایی بر پایه عشق و علاقه دو طرف است  و در نهایت  ازدواج هایی که در آن موقعیت  اقتصادی  زن بر شرایط سنی او ارجحیت دارد.

در ازدواج های که بر اساس جبر خانوادگی یا فشارهای اجتماعی صورت گرفته، حتما افزایش تعارض بین زن و مرد بسیار است. ازدواج با بیوه برادر در بسیاری از شهرهای کوچک و روستاها و حتی حاشیه شهرهای بزرگ همچنان مرسوم است در این شیوه ازدواج پس از مرگ برادر بزرگتر در صورتی که برادری مجرد حضور داشته باشد او موظف است در وهله اول با زن برادر بیوه خود که در اکثر موارد از او بزرگتر است ازدواج نماید(۲)؛ در این خانواده بیشترین تنش در حوزه مدیریت است! چه کسی باید مدیر خانه باشد، مرد یا زن؟ در این جوامع مرد به دلیل جایگاه  سنتی اش می خواهد اقتدار خود را اثبات کند و در نقش مدیری مقتدردرخانه حکمرانی کند، ولی زن به علت بزرگتر بودن و داشتن فرزندانی که شاید از لحاظ سنی به همسرش نزدیک باشند نمی تواند این نکته را تحمل کند و در نتیجه  کانون خانواده دچار مشکل می شود. هرچند که در بسیاری از موارد، مرد به دلیل جایگاه سنتی اش برنده این موقعیت است.

از دیگر موارد ازدواج های اجباری که در آن مساله سن بعد از اولویت های دیگر قرار دارد ازدواج در رسم خون بس است که در مواردی عروس خونی بزرگتر از داماد است.متاسفانه در تعاریفی که برای خون بس آمده غالبا به نقطه پایانی و نمایش عمومی عفو گناهکار توجه شده، در صورتی که در اکثر موارد دختر یا دخترانی از شخص خاطی یا اطرافیان نزدیک او باید به عنوان همسر یکی از طرفین مقابل به خانه بخت  ‌رود تا با باروری فرزندان جبران مافات کرده باشد! و باعث نزدیکی دو قوم شود. تحقیق در خصوص کیفیت زندگی این زنان که عروس خونی نامیده می‌شوند خود رساله‌ای دیگر می‌طلبد که متاسفانه امکان پرداخت به آن دراین مجال امکان پذیر نیست.(۳)

نقطه مقابل ازدواج با اجبار، ازدواج های عاشقانه است در این نوع ازدواج، انگیزه زوج ها برای ازدواج با یکدیگر بسیار دخیل است. در این حالت غالبا تفاوت سنی چندانی بین مرد و زن نیست و هرچقدر فاصله و اختلاف سنی بین آنها کمتر باشد یقینا درک آنها از یکدیگر بیشتر است؛ مساله بالاتر بودن سن زن درصورتی که اختلاف سنی فاحش نباشد وعشق وعلاقه طرفین به همدیگر زیاد باشد مشکل ساز نخواهد شد، عشق و دوست داشتن و گذشت داشتن در زندگی تضمین کنندهای یک ازدواج موفق هستند.بدین جهت می توان خانواده های زیادی را یافت که با بزرگ تر بودن زن از شوهر، زندگی هایی شاد و زیبا دارند. در برابر این ازدواج ها هستند کسانی که  صرفا با انگیزه های اقتصادی با افرادی ازدواج می کنند که تفاوت سنی بسیار زیادی با آنها دارند؛ ازدواجی بدون پایه های عاطفی و شناخت که نبودن عامل علاقه در این نوع از ازدواج ها آنها را با شکست مواجه می کند.در این صورت نمی توان گفت شکست این زندگی تنها به خاطر بالابودن سن یکی از دو زوج بوده است.

 اما ازدواج هایی که در آن موقعیت اقتصادی زن بر شرایط سنی او ارجحیت دارد برخلاف دو دسته پیش در این روزها رو به افزایش  گذاشته؛ براساس آمارهای سازمان ثبت احوال در سه ماه اول سال ۹۱ تعداد ۲۴ هزار و ۹۶۷ زوج در حالی با هم پیمان زناشویی بستند که سن داماد کوچک‌تر از عروس بود. البته این موضوع  فقط در سال ۹۱ اتفاق نیفتاده، چون آمارهای سال ۹۰ و پیش از آن نیز نشان می‌دهد که سال‌هاست ازدواج پسران با دختران مسن‌تر از خود در حال وقوع است. ثبت احوال ایران در سال ۹۰ میزان اینگونه ازدواج ها را ۵۶ هزار و ۷۴۳ مورد اعلام کرده که البته بیشترین تعداد این ازدواج ها مربوط  به تفاوت های سنی یکسال است و هرچه بر اختلاف سنی افزوده شده از میزان ازدواج کاسته شده است.

 همانطور که پیشتر اشاره شد مشکلات مالی و تورمی که در ۱۰ سال گذشته  گریبان مردم را گرفته، باعث شده تا پسران در توانایی تقبل مالی یک زندگی مشترک دچار مشکل  باشند و به همین دلیل تصمیم می گیرند با دختری ازدواج کنند که  دارای شغل و منابع مالی باشد حال در مواردی این انتخاب ها از خودشان مسن تر است، اما در عوض همسرانشان  دارای شغل و درآمد هستند و می شود هزینه هالی زندگی را با آنان تقسیم کرد.

اگر تفاوت سنی میان زن و مرد در نهایت سه تا چهار سال باشد، می توان امید داشت که زندگی آرامی در جریان باشد؛ البته این مساله را نمی توان به همه تعمیم داد و به این معنا نیست که همه کسانی که چنین اختلاف سنی ای دارند، زندگی خوبی هم دارند.افرادی که در محدوده سنی نزدیک هم باشند، تجربه ها و خاطره های یکسانی دارند و پیش زمینه فرهنگی مشابهی برای درک کردن هم خواهند داشت. هرچه فاصله سنی زوجین کمتر باشد احتمال تفاهم آنان بیشتر است. چراکه دو نفر با تفاوت سنی زیاد در دو مرحله متفاوت از زندگی هستند و نیازها و خصوصیات آنها بالطبع متفاوت است.زنان و مردان با اختلاف سنی بالا از نظر جسمانی با هم هماهنگ نیستند پس وقتی مردان همسرانی ۱۰تا۲۰ سال بزرگتر می‌گیرند، بعد از مدت کوتاهی این حس و علاقه از یک طرف کمرنگ می شود، فاصله سنی زیاد و از ۱۰ سال به بالا به دلیل اینکه تفاوت زمانی و یک دهه فاصله زندگی کردن بین دو فرد وجود دارد، مشکلاتی برای هر دو زوج به وجود می آورد،مشکلاتی چون: عدم درک صحیح و متقابل، برآورده نشدن انتظارات دو طرف و بی حوصلگی فرد بزرگ تر…. زنی که چندسال بزرگ تر باشد، معمولا انتظار دارد همسرش هم همانند او فکر کند و مسائل را چون او بسنجد، ولی وقتی با چیزی غیر از این مواجه می شود، این فاصله را بیشتر درک می کند.  روان شناس ها معتقدند  زن ها زودتر از مردها نسبت به مسائل زندگی عاقل تر می شوند و درکشان از مسائل درون خانواده و زندگی عمیق تر است؛ بنابراین مسئولیت پذیرند و یا بیشتر در این زمینه ها فکر می کنند. حال اگر زنی چند سالی بزرگتر باشد، به طور ناخودآگاه انتظار دارد که مرد هم همانند او فکر کند و مسائل را بسنجد، برای همین زمانی که انتظارش برآورده نمی شود، این تصور تداعی می شود که مرد نسبت به خانه و خانواده بی مسئولیت است و در نهایت تنش فضای خانواده را پر می کند.مثلاً زنی که ۱۵ سال و یا بیشتر از همسرش بزرگتر است، همواره همانند مادر یا خواهر بزرگتر با شوهرش برخورد می کند.

 از سوی دیگر، مردی که با زن بزرگتر از خودش ازدواج می کند، ممکن است پس از چند سال زندگی، با پیر شدن شدن جسم زن، احساس ضرر کند و احتمالاً به فکر جدایی و یا ازدواج دوم بیفتد. البته این احتمال ها تنها مختص به زن هایی نیست که از شوهرانشان بزرگ ترند بلکه ممکن است در رابطه سایر زن ها با شوهرانشان نیز اتفاق بیفتد. متاسفانه در این ازدواج ها هدف اصلی دوست داشتن و علاقه بین زن و مرد، تشکیل زندگی مشترک و یا داشتن هم صحبت نیست. در واقع  در این ازدواج‌ها هر شخصی به منافع خود فکر می‌کند، این افراد به دلیل قصد و نیت خاصی که دارند، به سمت این نوع ازدواج می روند؛ سپس در ادامه در صورت بروز مشکل هم، جدایی راحت ترین راهی  است که انتخاب می‌کنند و این یعنی افزایش آمار طلاق در ایران و مسایل بعدی آن. این افراد در ازدواج‌هایی از این دست به این دلیل شکست می‌خورند که یادشان می‌رود روز نخست برای چه تصمیم گرفته‌اند و معیار انتخابشان چه بوده است؟

لازم بذکر است که نمی توان یک حکم کلی برای چنین مسئله ای در جامعه ایران صادر کرد؛ ذکر موارد بالا دلیل نمی شود که ما همیشه ازدواج هایی را که ممکن است زن از مرد سن بیشتری داشته باشد محکوم به شکست بدانیم، بسیاری از این گونه ازدواج ها سال های سال دوام داشته و آرامش واحترام برآن حاکم بوده است، همان طورکه شاهد شکست بسیاری نیز بوده ایم.توجه داشته باشیم که تفاوت سنی به تنهایی عامل شکست یا موفقیت یک ازدواج نیست بلکه عوارض و پیامدهایی که ممکن است از این اختلاف سنی ناشی شود، می تواند بر میزان تعامل و تفاهم حاکم بر این زندگی تأثیر گذار باشد.

همچنین همیشه در کنار تفات سنی زن و مرد، تفاوت های دیگری نظیر تفاوت فرهنگی، اقتصادی، تحصیلی و یا سطح درک طرفین نیز وجود داشته و سبب اختلاف شده که موجبات نسبت دادن این اختلافها رابه تفاوت سنی فراهم می آورد.

 منابع:

۱٫ فیلم “نامزدی” ساخته ناصرغلامرضایی ،فیلمی است که در خصوص این موضوع ساخته شده است

https://www.youtube.com/watch?v=WINO6CE4-P8

۲٫ فیلم خون بس هم به معضلات این رسم در میان عشایر اشاره کرده

https://www.youtube.com/watch?v=bOqSOxv-4ow

اردیبهشت
۹
۱۳۹۲
پیامدهای ازدواج مردان جوان با زنان مسن تر
اردیبهشت ۹ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۱

image_pdfimage_print

نوشته: شاهرخ سلاح ورزی( جامعه شناس)

خانه امن: از گذشته تا کنون آنچه که مقبول جامعه مرد سالار ایران بوده و هست  این است که مرد چندسالی بزرگ تر از زن باشد. مرد ایرانی در بستری با خاصیت مردسالارانه – که در مواردی حتی توسط مادران اشاعه داده می شود- ریاست در خانه و محور بودن را تعریفی ازنقش خود می داند.هرچند با گذشت زمان وتغییرات ساختار خانواده از گسترده به هسته ای و افزایش تحرک اجتماعی زنان و پررنگ شدن معضلات  اقتصادی  ، معیارها و نقشهای اعضای خانواده در حال دگرگون شدن است ؛ اما با اینحال هنوز مساله مسن تر بودن زن از مرد از نظر بسیاری چندان پذیرفته شده نیست.در سالهای گذشته معیارهایی همچون توانایی زن در امور خانه داری و تولید مثل، و رعایت تفاوت سنی و تایید ضمنی خانواده نقشی مهم در پیوند زناشویی داشتند ، ولی به نظر می رسد که این اولویتها در حال کمرنگ شدن هستند ومعیارهایی که تا چند دهه پیش به عنوان عواملی تاثیر گذار موردتوجه نبودند بیشتر نمود پیدا کرده اند؛  امروزه عواملی چون تحصیلات آکادمیک زنان و میزان در آمد ماهیانه زن از محل کار و همچنین نحوه ارتباطات اجتماعی او؛ از معیارهای ازدواج جوانان طبقه متوسط محسوب می شود.

ولی  همچنان در خانواده های سنتی که غالبا دارای ساختاری گسترده هستند رعایت اصولی از پیش تعیین شده برای ازدواج امری ضروریست ، که باید توسط مردان خانواده مورد توجه قرار گیرد. یکی از این اصول رعایت فاصله سنی با همسر است که با توجه به مقتضیات مورد تایید خانواده تعیین می شود. در این شیوه غالبا با توجه به اهمیت نقش محوری مرد در خانه  که برگرفته از آموزه های دینی و سنتی است  پیوند یک مرد با زنی مسن تر چندان مطلوب نیست و مورد تایید قرار نمی گیرد. و حتی در صورت ثبت این ازدواج گاها شاهد طرد این افراد از سوی خانواده هستیم .

اما گسترش شهرنشینی در ایران در دهه های گذشته و میل خانواده ها به تشکیل خانواده های هسته ای تا حدودی ازاجبارهای فامیلی کاسته است و فرد درتعیین معیارهای ازدواج آزادی نسبی بیشتری بدست آورده و توانسته است خود را از کلیشه های رایج در انتخاب همسر برهاند.همچنین با حذف  سقف تحصیلی برای دختران در بعضی از خانواده ها و توجه به اهمیت ارتقای علم و کسب موقعیت هایی برتر یا همسان با مردان برای زنان و حضورملموس تر ایشان در جامعه شاهد تغییراتی در معیارهای ازدواج هستیم . آموختن علم  و یافتن شغلی درخور در ایران راهی است برای کسب موفقیت و ارتقای جایگاه اجتماعی افراد. تاکید به حضوربیشتر زنان در جامعه در دوره پهلوی دوم و تاسیس دانشگاه آزاد و پیام نور در شهرهای بسیار کوچک پس از انقلاب و همچنین  تاکید حکومت فعلی ایران به اسلامی شدن دانشگاهها، ناخواسته درهای جامعه و دانشگاه را به روی دختران خانواده های سنتی و شهرستانی گشود، و گروه عظیمی از دختران وزنان را که برحسب آموزه های دینی وسنتی باید خانه نشین می شدند به تحرک در جامعه واداشت ؛ یافتن شغل و کسب در آمد و بدست آوردن یک استقلال نسبی نتیجه تلاش های این زنان بود. این دستاوردها باعث شد تا زنان تعریف جدیدی از روابط بین زن و مرد را ارائه دهند و خود را از تفکرات  سنتی رایج  درخصوص توانایی های زن رها سازند.

از سوی دیگر سیاستگذاری های غلط  اقتصادی و جمعیتی در دهه ابتدای انقلاب سبب شد تا شاهد جهش در تعداد موالید باشیم ؛در دهه ۶۰ ما دارای یک هرم سنی با قاعده وسیع بودیم و هرروز بر تعداد جمعیتمان افزوده می شد ؛ در طی‌ سال‌های‌ ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۸ جمعیت ایران‌ رشد سالیانه ا‌یی‌ نزدیک به چهار درصد‌ را تجربه‌ کرد که‌ این‌ امر باعث‌ افزایش‌ بیش‌ از پیش‌ جمعیت‌ جوان‌ و جویای‌ کار در سال‌های‌ کنونی‌ شده‌ است‌.(۱) افزایش بی رویه جمعیت در سالهای ابتدای انقلاب ایران و عدم برنامه ریزی  صحیح برای زیر ساختهای اقتصادی  و ایجاد زمینه های اشتغال  وپایین‌ بودن‌ رشد اقتصادی‌ کشور  و تورم های پی در پی سبب شد تا در دو دهه گذشته حضور در بازار کار رقابتی شود، در نتیجه‌ این‌ سیاست‌  کسب مدرک برای بدست آوردن شغل  امری حیاتی  به شمار آمد به همین دلیل تعداد دانشجویان‌ ایران‌ در طی‌ ده‌ سال‌  پنج‌ برابر شد.

 اما این هجوم و رقابت برای حضور در دانشگاه ها نیز بر دایره این معضل افزود به صورتی که جامعه را با سیل‌ عظیمی‌ از تحصیلکرده‌های‌ پرتوقع‌ و البته‌ فاقد دانش‌ و اندوخته‌ لازم‌ مواجه‌ ساخت.بر اساس‌ گزارش‌ رسمی دولت ‌درحال‌ حاضر درصد بالای بیکاران  ایران‌ را افرادی ‌تشکیل‌ می‌دهند که‌ در دانشگاه‌  تحصیل‌ کرده‌ اند ولی به دلیل پایین بودن سطح آموزشها عملا فاقد مهارتهای لازم هستند و یا اینکه به دلیل عدم هماهنگی میان برنامه ریزان داخلی با دانشگاهها بسیاری از رشته های تحصیلی فاقد کارایی هستند و نیروی مورد نیاز در آن رشته سال هاست که اشباع شده است.تعداد بسیاری از این بیکاران مردان جوانی هستند در آرزوی زندگی  مقبول و به نسبت مرفه پس از طی دوران خدمت سربازی نتوانسته اند شغلی متناسب با خواسته های خود بیابند ، قطعا این مشکلات تاثیرات خود را بر روی نهاد خانواده گذاشته است .این افراد قبل از حضور در دانشگاه ها یا بازارکار انتظاراتی داشته اند و وقتی آماده ورود به زندگی مستقل می‌شوند انتظارات آنها با واقعیت‌های زندگی سازگار نیست در نتیجه دچار مشکلات فراوانی می‌شوند. در برابر معضلات اقتصادی یکی از راهکارهای که تاکنون هم راهگشا بوده وهست ازدواج با کسانی است که خود دارای حقوق و شغل هستند و شاید بتوان گفت یکی از معیارهای امروزی مردان جوان ایرانی شاغل بودن همسر است تا بتواند با اتکا بر در آمد مالی همسرشان توازن مالی را در خانه برقرار نمایند. همسرانی که در مواردی جنبه مالیشان بر شرایط سنی آنها ارجحیت دارد و مردان جوان وقتی با آنان آشنا می‌شوند عامل سن را نادیده می‌گیرند و به منافع حاصل از این ازدواج فکر می‌کنند. البته برای خانم‌ها هم دلایل متعددی وجود دارد تا به این ازدواجها راضی شوند یکی از این دلایل بالا رفتن سن ازدواج آنهاست ونبود موقعیت‌های دیگری برای ازدواج ، نیت دیگر این زن ها برای قبول چنین ازدواجی، داشتن فرزند است.

به طور کلی ازدواج مردان جوان با زنان بزرگتر از خود را می توان در سه دسته خلاصه کرد:

ازدواج هایی است که غالبا در جوامع روستایی یا شهرهای کوچک به اجبار صورت می گیرد و خانواده با انتخاب زنی بزرگتر از پسر، او را مجبور به ازدواج می کنند. دوم  ازدواج هایی بر پایه عشق و علاقه دو طرف است  و در نهایت  ازدواج هایی که در آن موقعیت  اقتصادی  زن بر شرایط سنی او ارجحیت دارد.

در ازدواجهای که بر اساس جبر خانوادگی یا فشارهای اجتماعی صورت گرفته  احتما افزایش تعارض بین زن و مرد بسیار است . ازدواج با بیوه برادر در بسیاری از شهرهای کوچک و روستاها و حتی حاشیه شهرهای بزرگ همچنان مرسوم است در این شیوه ازدواج پس از مرگ برادر بزرگتر در صورتی که برادری مجرد حضور داشته باشد او موظف است در وهله اول با زن برادر بیوه خود که در اکثر موارد از او بزرگتر است ازدواج نماید(۲)؛ در این خانواده بیشترین تنش در حوزه مدیریت است ! چه کسی باید مدیر خانه باشد، مرد یا زن؟ در این جوامع مرد به دلیل جایگاه  سنتی اش می خواهد اقتدار خود را اثبات کند  و در نقش مدیری مقتدردرخانه حکمرانی کند ولی زن به علت بزرگتر بودن و داشتن فرزندانی که شاید از لحاظ سنی به همسرش نزدیک باشند نمی تواند این نکته را تحمل کند و در نتیجه  کانون خانواده دچار مشکل می شود. هرچند که در بسیاری از موارد، مرد به دلیل جایگاه سنتی اش برنده این موقعیت است.

از دیگر موارد ازدواجهای اجباری که در آن مساله سن بعد از اولویت های دیگر قرار دارد ازدواج در رسم خون بس است که در مواردی عروس خونی بزرگتر از داماد است. متاسفانه در تعاریفی که برای خون بس آمده غالبا به نقطه پایانی و نمایش عمومی عفو گناهکار توجه شده ، در صورتی که در اکثر موارد دختر یا دخترانی از شخص خاطی یا اطرافیان نزدیک او باید به عنوان همسر یکی از طرفین مقابل به خانه بخت  ‌رود تا با باروری فرزندان جبران مافات کرده باشد ! و باعث نزدیکی دو قوم شود. تحقیق در خصوص کیفیت زندگی این زنان که عروس خونی نامیده می‌شوند خود رساله‌ای دیگر می‌طلبد که متاسفانه امکان پرداخت به آن دراین مجال امکان پذیر نیست.(۳)

نقطه مقابل ازدواج با اجبار، ازدواجهای عاشقانه است در این نوع ازدواج ، انگیزه زوج ها برای ازدواج با یکدیگر بسیار دخیل است. در این حالت غالبا تفاوت سنی چندانی بین مرد و زن نیست و هرچقدر فاصله و اختلاف سنی بین آنها کمتر باشد  یقینا درک آنها از یکدیگر بیشتر است ؛ مساله بالاتر بودن سن زن درصورتی که  اختلاف سنی فاحش نباشد وعشق وعلاقه طرفین به همدیگر زیاد باشد مشکل ساز نخواهد شد ،عشق و دوست داشتن  و گذشت داشتن در زندگی تضمین کنندهای  یک ازدواج موفق هستند. بدین جهت می توان خانواده های زیادی را یافت که با بزرگ تر بودن زن از شوهر، زندگی هایی شاد و زیبا دارند. در برابر این ازدواجها  هستند کسانی که  صرفا با انگیزه های اقتصادی با افرادی ازدواج می کنند که تفاوت سنی بسیار زیادی با آنها دارند؛ ازدواجی بدون پایه های عاطفی و شناخت که نبودن عامل علاقه در این نوع از ازدواج ها آنها را با شکست مواجه می کند. در این صورت نمی توان گفت شکست این زندگی تنها به خاطر بالابودن سن یکی از دو زوج بوده است.

 اما ازدواج هایی که در آن موقعیت  اقتصادی  زن بر شرایط سنی او ارجحیت دارد برخلاف  دو دسته پیش در این روزها رو به افزایش  گذاشته ؛براساس آمارهای سازمان ثبت احوال در سه ماه اول سال ۹۱ تعداد ۲۴ هزار و ۹۶۷ زوج در حالی با هم پیمان زناشویی بستند که سن داماد کوچک‌تر از عروس بود. البته این موضوع  فقط در سال ۹۱ اتفاق نیفتاده ، چون آمارهای سال ۹۰ و پیش از آن نیز نشان می‌دهد که سال‌هاست ازدواج پسران با دختران مسن‌تر از خود در حال وقوع است ثبت احوال ایران در سال ۹۰ میزان اینگونه ازدواجها را ۵۶ هزار و ۷۴۳ مورد  اعلام کرده  که البته بیشترین تعداد این ازدواجها مربوط  به تفاوتهای سنی یکسال است و هرچه بر اختلاف سنی افزوده شده از میزان ازدواج کاسته شده است .

 همانطور که پیشتر اشاره شد مشکلات مالی و تورمی که در ۱۰ سال گذشته  گریبان مردم را گرفته باعث شده تا پسران در توانایی تقبل مالی یک زندگی مشترک دچار مشکل  باشند و به همین دلیل تصمیم می گیرند با دختری ازدواج کنند که  دارای شغل و منابع مالی باشد  حال در مواردی  این انتخاب ها از خودشان مسن تر است ،اما در عوض همسرانشان  دارای شغل و درآمد هستند و می شود هزینه هالی زندگی را با آنان تقسیم کرد.

اگر تفاوت سنی میان زن و مرد در نهایت سه تا چهار سال باشد، می توان امید داشت که زندگی آرامی در جریان باشد ؛ البته این مساله را نمی توان به همه تعمیم داد و به این معنا نیست که همه کسانی که چنین اختلاف سنی ای دارند، زندگی خوبی هم دارند. افرادی که در محدوده سنی نزدیک هم باشند، تجربه ها و خاطره های یکسانی دارند و پیش زمینه فرهنگی مشابهی برای درک کردن هم خواهند داشت.هرچه فاصله سنی زوجین کمتر باشد احتمال تفاهم آنان بیشتر است. چراکه دو نفر با تفاوت سنی زیاد در دو مرحله متفاوت از زندگی هستند و نیازها و خصوصیات آنها بالطبع متفاوت است. زنان و مردان با اختلاف سنی بالا از نظر جسمانی با هم هماهنگ نیستند پس وقتی مردان همسرانی ۱۰تا۲۰ سال بزرگتر می‌گیرند بعد از مدت کوتاهی این حس و علاقه از یک طرف کمرنگ می شود، فاصله سنی زیاد و از ۱۰ سال به بالا به دلیل اینکه تفاوت زمانی و یک دهه فاصله زندگی کردن بین دو فرد وجود دارد، مشکلاتی برای هر دو زوج به وجود می آورد، مشکلاتی چون : عدم درک صحیح و متقابل، برآورده نشدن انتظارات دو طرف و بی حوصلگی فرد بزرگ تر…. زنی که چندسال بزرگ تر باشد، معمولا انتظار دارد همسرش هم همانند او فکر کند و مسائل را چون او بسنجد ولی وقتی با چیزی غیر از این مواجه می شود، این فاصله را بیشتر درک می کند.  روان شناس ها معتقدند  زن ها زودتر از مردها نسبت به مسائل زندگی عاقل تر می شوند و درکشان از مسائل درون خانواده و زندگی عمیق تر است؛ بنابراین مسئولیت پذیرند و یا بیشتر در این زمینه ها فکر می کنند. حال اگر زنی چند سالی بزرگتر باشد، به طور ناخودآگاه انتظار دارد که مرد هم همانند او فکر کند و مسائل را بسنجد، برای همین زمانی که انتظارش برآورده نمی شود، این تصور تداعی می شود که مرد نسبت به خانه و خانواده بی مسئولیت است و در نهایت تنش فضای خانواده را پر می کند. مثلاً زنی که ۱۵ سال و یا بیشتر از همسرش بزرگتر است، همواره همانند مادر یا خواهر بزرگتر با شوهرش برخورد می کند.

 از سوی دیگر، مردی که با زن بزرگتر از خودش ازدواج می کند، ممکن است پس از چند سال زندگی، با پیر شدن شدن جسم زن، احساس ضرر کند و احتمالاً به فکر جدایی و یا ازدواج دوم بیفتد.البته این احتمال ها تنها مختص به زن هایی نیست که از شوهرانشان بزرگ ترند بلکه ممکن است در رابطه سایر زن ها با شوهرانشان نیز اتفاق بیفتد. متاسفانه در این ازدواجها هدف اصلی دوست داشتن و علاقه بین زن و مرد، تشکیل زندگی مشترک و یا داشتن هم صحبت نیست. در واقع  در این ازدواج‌ها هر شخصی به منافع خود فکر می‌کند ،این افراد به دلیل قصد و نیت خاصی که دارند، به سمت این نوع ازدواج می روند ؛. و سپس در ادامه در صورت بروز مشکل هم، جدایی راحترین راهی  است که انتخاب می‌کنند و این یعنی افزایش آمار طلاق در ایران و مسایل بعدی آن.این افراد در ازدواج‌های این‌چنینی به این دلیل شکست می‌خورند که یادشان می‌رود روز نخست برای چه تصمیم گرفته‌اند و معیار انتخابشان چه بوده است؟

لازم بذکر است که نمی توان یک حکم کلی برای چنین مسئله ای در جامعه ایران صادر کرد؛ ذکر موارد بالا دلیل نمی شود که ما همیشه ازدواجهایی را که ممکن است زن از مرد سن بیشتری داشته باشد محکوم به شکست بدانیم ، بسیاری از این گونه ازدواجها سالهای سال دوام داشته و آرامش و احترام برآن حاکم بوده است، همان طورکه شاهد شکست بسیاری نیز بوده ایم. توجه داشته باشیم که تفاوت سنی به تنهایی عامل شکست یا موفقیت یک ازدواج نیست بلکه عوارض و پیامدهایی که ممکن است از این اختلاف سنی ناشی شود، می تواند بر میزان تعامل و تفاهم حاکم بر این زندگی تأثیر گذار باشد.

همچنین همیشه در کنار تفات سنی زن و مرد، تفاوت های دیگری نظیر تفاوت فرهنگی، اقتصادی، تحصیلی و یا سطح درک طرفین نیز وجود داشته و سبب اختلاف شده که موجبات نسبت دادن این اختلافها رابه تفاوت سنی فراهم می آورد.

  منابع:

۱٫ فیلم “نامزدی” ساخته ناصرغلامرضایی ،فیلمی است که در خصوص این موضوع ساخته شده است

https://www.youtube.com/watch?v=WINO6CE4-P8

۲٫ فیلم خون بس هم به معضلات این رسم در میان عشایر اشاره کرده

https://www.youtube.com/watch?v=bOqSOxv-4ow