صفحه اصلی  »  سکس
image_pdfimage_print
مرداد
۱۱
۱۳۹۷
«به پدر و مادرت می‌گویم که با من سکس داشتی»
مرداد ۱۱ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
Depositphotos_172067864_m-2015
image_pdfimage_print

Photo: AllaSerebrina/depositphotos.com

ترجمه از خانه امن

وقتی پانزده ساله بودم با دوست پسرم آشنا شدم. او سه سال بزرگتر از من بود. ما رابطه عاشقانه‌مان را شروع کردیم. او اولین دوست پسرم  بود. من او را آدم باحالی می‌دانستم که خیلی خوب به نظر می‌رسید. اوایل نسبت به من رفتار خوبی داشت؛ طوری که من از این رابطه یک نوع حمایت و مراقبت را دریافت می‌کردم.

با این حال خیلی از رابطه ما نگذشته بود که او شروع به حسادت کرد. مثلا دائما مراقب من بود که مبادا خیانت کنم. اگر در مهمانی با مردهای دیگر همکلام می‌شدم فورا برآشفته می‌شد. طوری رفتار می‌کرد که گویا من با هر مردی که حرف می‌زدم در واقع مشغول لاس زدن بودم در حالی‌که اصلا اینطور نبود. رویکرد دوست پسرم به رابطه اینطور بود که؛ « تو دوست دختر من هستی و کاری را می‌کنی که من می‌گویم». آن موقع گمان می‌کردم این نشانه عشق و علاقه زیاد او نسبت به من است وبه معنای آن است که خیلی دوستم دارد.

یک ماه پس از آشنایی با هم سکس داشتیم. اما این رابطه مرا واقعا عصبی و پریشان می‌کرد زیرا من والدین بسیار سخت‌گیری دارم. از همان ابتدا به شدت نگران بودم که آنها پی به این رابطه ببرند.

پدر و مادرم ایتالیایی و به شدت مذهبی هستند. آنها اعتقادی به سکس پیش از ازدواج ندارند. من هم واقعا نمی‌خواستم این کار را بکنم. اولین بارم بود و بخاطرش استرس زیادی داشتم. اما فکر کردم انجام دادنش خوب است چون دوستم آن را می‌خواست. او می‌گفت: « فکر نکنم واقعا دوستم داشته باشی چون علاقه‌ای به سکس با من نداری.» . او مرا متهم می‌کرد که کس دیگری را دوست دارم و دائم می‌گفت چطور دیگران این‌کار را می‌کنند و مشکلم با این مساله چیست؟ سرانجام من تحت فشار این رابطه قرار گرفتم. هر زمان که سکس داشتیم من احساس گناه می‌کردم و به شدت نگران این مساله بودم که والدینم بویی از این رابطه ببرند. نمی‌دانم چرا اما احساس می‌کردم کار اشتباهی کرده‌ام و به شدت حالم بد می‌شد. هرچند که می‌دانستم دختران زیادی در مدرسه‌ام با دوست‌پسرهایشان همخواب می‌شدند و سکس داشتند.

رفتار دوست‌پسرم نسبت به من اینگونه بود: « تو مال من هستی». او می‌خواست همه‌چیز مرا کنترل کند؛ اینکه چه کسی را می‌بینم، چه می‌پوشم و چه می‌گویم. او دوست داشت من کسی باشم که خودش می‌خواست. او از معاشرت و گفتگوی من با دوستانم خوشش نمی‌آمد، به همه دوستانم انتقاد می‌کرد و آنها را آدم‌هایی احمق می‌دانست. پس از مدتی اوضاع واقعا خراب شد. اگر می‌گفتم  با فلان دوستم تلفنی حرف زدم  فورا واکنش نشان می‌داد که؛« می‌دانی که خوشم نمی آید با این آدم حرف بزنی». هر زمان هم که تلاش می‌کردم با او در مورد این مساله بحث کنم به شدت پرخاشگر می‌شد و شروع به فریاد زدن می‌کرد. گاهی هم مرا گیر می‌انداخت و مقابلم می‌ایستاد و بر سرم فریاد می‌زد. اگرچه  این وضعیت واقعا ناراحتم می‌کرد اما در نهایت تسلیم می‌شدم.

بعضی وقت‌ها بخاطر فریادی که بر سرم کشیده بود عذرخواهی می‌کرد. می‌گفت: « متاسفم، نمی‌توانم از دستت عصبانی نشوم، اگر این کارها را نکنی من اینطور از کوره در نمی‌روم. این همه عصبانیت فقط بخاطر این است که خیلی دوستت دارم.». اما بیشتر وقت‌ها همینطور عصبانی می‌ماند و در سکوت فرو می‌رفت، به هر چیزی که دم دستش بود مشت می‌کوبید و یا اگر در حال رانندگی بود دیوانه‌وار و با سرعت می‌راند.

دوست‌پسرم همیشه نسبت به من بدگمان بود و طوری رفتار می‌کرد که گویا نمی‌توانم هیچ‌ کاری را درست انجام بدهم. یکبار بعد از مدرسه منتظرم مانده بود و دید که با یکی از پسرهای همکلاسیم حرف می‌زنم و بخاطر همین مساله ساده عصبانی شد. او محکم هلم داد، طوری که نزدیک بود بیفتم. بعد هم مرا به رگبار سوال بست که چرا با آن پسر حرف ‌زدم و ما به هم چه ‌گفتیم؟ واکنش من در برابر این همه فشار این بود که بگویم: «خفه شو». او هم در مقابل گفت: « چه گفتی؟»  و وقتی دوباره حرفم را تکرار کردم سیلی خوردم آن‌هم در حالی که مردم ما را تماشا می‌کردند. دوست پسرم سر آنها هم فریاد کشید که بروید رد کارتان و این شد که هیچ کس در مقابل خشونت او واکنشی نشان نداد و همه رفتند.

این تنها موردی بود که او مرا زد اما بقیه اوقات دائما مشغول انتقاد و آزار و اذیت و ایجاد هراس بود.

دیگر طاقتم طاق شده بود. من اصولا آدم اهل معاشرت، پرگو و شادی هستم اما در کنار او بودن از من آدم ساکتی ساخته بود که به ندرت حتی می‌خندید. دائما استرس داشتم و نگران این بودم که او در موردم چه فکر می‌کند. همیشه در تلاش بودم تا آنچه او می‌خواست را انجام بدهم مبادا که از دستم عصبی شود و پرخاش کند. من واقعا در کنار این آدم پریشان و آشفته بودم و از اینکه او را ناراحت کنم وحشت داشتم.

به مرور زمان بسیاری از روابطم با دوستانم را بخاطر ترس و آزار او از دست دادم. هیچ وقت به کسی نگفتم که دوست پسرم چگونه تهدیدم می‌کند چون خودم را مقصر مشکلات این ارتباط می‌دانستم. یکبار دوستانم شاهد دعوا و فریادهای او بودند و پرسیدند «چطور با این وضعیت کنار می‌آیی؟ تو باید این رابطه را تمام کنی». احساس خیلی بدی نسبت به خودم پیدا کردم؛ حس کردم احمقم که می‌توانم با چنین وضعیتی کنار بیایم اما مساله این بود که نمی‌توانستم دوست پسرم را ترک کنم. خیال می‌کردم واقعا دوستم دارد. چون همیشه هم آنقدر بد نبود و گاهی هم خوش‌رفتاری می‌کرد. گمان می‌کردم اگر خواسته‌های او را اجرا کنم رفتار او حتما بهتر می‌شود.  به نظرم من خودم را مقصر می‌دانستم و همه چیز را به « به اندازه کافی» خوب‌ نبودن خودم ربط می‌دادم. اعتماد به نفس نداشتم؛ پس از یک دوره طولانی بد رفتاری باید چطور می‌بودم؟ علاوه بر این از واکنش او پس از بیرون آمدن از این رابطه وحشت داشتم، نمی‌دانستم اگر رهایش کنم او چه خواهد کرد.

یک‌بار گفتم که بس است و دیگر نمی‌خواهم او را ببینم. او هم در مقابل تهدید کرد که به پدرومادرم می‌گوید که با هم سکس داشته‌ایم و با هم مواد مصرف کرده‌ایم. اگر پدرومادرم می‌فهمیدند حتما مرا می‌کشتند. اینگونه بود که دوست‌ پسرم تلاش می‌کرد با چنین تهدیدی مرا در کنار خودش نگه دارد.

او خواهر بزرگتری داشت که شاهد بدرفتاری‌های برادرش بود اما طوری رفتار می‌کرد که من مقصر اصلی این بدرفتاری‌ها هستم. به من می‌گفت:‌ « تو اخلاقش را می‌شناسی و می‌دانی نباید تحریکش کنی، پس چرا تحریکش می‌کنی؟»

شب‌هایی که با هم دیداری نداشتیم من بعد از اینکه از مدرسه به خانه می‌آمدم باید با او تماس می‌گرفتم و جزئیات همه کارهایی را که انجام داده بودم تعریف می‌کردم. والدینم دوست نداشتند من دائما مشغول تلفن باشم بنابراین مجبور می‌شدم یواشکی تماس بگیرم؛ کاری که اصلا آسان نبود.

این رابطه ۳ سال طول کشید. نمی‌دانم چرا اما بالاخره تصمیم گرفتم این رابطه را تمام کنم. فکر می‌کنم بالاخره فهمیدم که او هرگز تغییر نمی‌کند؛ شبیه یک ضربه ناگهانی بود؛ من بالاخره فهمیدم دیگر بس است و نمی‌توانم بیش از این ادامه بدهم.

شبی که با او به هم زدم، دیر به سر قرارمان رسیده بودم. وقتی رسیدم تکلیف درسی‌ام همراهم بود. خیلی برایش زحمت کشیده بودم. او از تاخیر من به شدت عصبانی شد، برگه‌هایم را از دستم قاپید و همه را جلوی چشمم پاره پاره کرد. تکلیف اجباری درسم بود و اگر آن را انجام نمی‌دادم حتما رد می‌شدم. به همین راحتی و با یک حرکت او همه زحماتم به باد رفت. راهم را کج کردم و رفتم. او دنبالم می آمد و می‌گفت «نرو» وهمین شد که ما وسط خیابان داد و بیداد به راه انداختیم. او به من چنگ می‌زد و نگهم می‌داشت و فریاد می‌کشید که اگر بروم به پدرومادرم همه چیز را می‌گوید. اما من دیگر توجهی نمی‌کردم. بالاخره کنار آمدن با واکنش والدینم راحت‌تر از ماندن در کنار چنین مردی بود. دوست پسرم بالاخره با خشم و عصبانیت زیاد رفت و من می‌دانستم که این پایان رابطه نیست چون او بارها تهدید کرده بود که همه چیز را به پدرومادرم خواهد گفت.

وقتی رسیدم خانه او آنجا نبود. داخل خانه شدم و جلوی مادرم زدم زیر گریه و هرچه بود و نبود را گفتم. مادرم شوکه شد. صدایش را می‌شنیدم که می‌گفت: « چطور توانستی؟ باید به ما می‌گفتی، ما می‌دانستیم که او مناسب تو نیست». همان موقع در خانه را زدند. دوست پسرم بود. پدرم اجازه نداد وارد خانه شود و او هم شروع به  فریاد زدن بر سر پدرم کرد. پدرم مانع از آن شد که او داخل خانه بیاید و در را بست.

مدتی طول کشید تا والدینم کمی آرام و قرار پیدا کنند اما فکر کنم آنها مجبور بودند با این مساله کنار بیایند چون من به اندازه کافی ناراحت بودم و گریه می‌کردم. واقعیت این است که من  با اینکه می‌گریستم اما تسکین یافته بودم چون بالاخره به یک نفر گفتم در این رابطه چه بر سرم آمده بود. روز بعد، زودتر از مدرسه بیرون آمدم تا مجبور نباشم او را ببینم. همه آخر هفته را هم خانه ماندم. او روی پیامگیر تلفن خانه پیام می‌گذاشت؛ بعضی پیام‌ها حاوی خشم و عصبانیت و برخی دیگر حاوی پشیمانی و عذرخواهی بودند اما من جواب هیچکدام را ندادم.

یک شب در هفته دوم جدایی، دوباره به در خانه آمد اما پدرم اجازه ورود نداد. او فریاد می‌زد و چیزهایی را به سمت خانه پرتاب می‌کرد. هرچند که من نمی‌خواستم اما والدینم با پلیس تماس گرفتند. او وقتی ماشین پلیس را در خیابان دید از آنجا دور شد. پلیس، زن واقعا خوبی بود. او گفت پلیس می‌تواند مانع از آن شود که او باردیگر در خانه بیاید و یا در حوالی مدرسه پیدایش شود. پلیس پیشنهاد داد از دادگاه کمک بگیرم. اینگونه که آنچه بر من گذشته است را برای دادگاه شرح بدهم و بگویم چرا از این مرد می‌ترسم و از دادگاه درخواست « اقدامات حفاظتی» کنم. من هم به پلیس گفتم به این پیشنهاد فکر می‌کنم. اما درواقع از رفتن به دادگاه می‌ترسیدم چون از واکنش این مرد هراسان بودم و  اینکه دیگران چه فکری خواهند کرد برایم دغدغه مهمی بود.

بعد از آن ماجرا او دیگر به خانه ما نیامد. به گمانم از اینکه پدر و مادرم با پلیس تماس گرفتند ترسیده بود. اما بعد از مدرسه آن حوالی پیدایش می‌شد و سراغم می‌آمد؛ یا داد و فریاد می‌کرد و یا به التماس و زاری می‌افتاد. من ماجرا را برای بعضی از همکلاسی‌هایم تعریف کردم. واکنش آنها در برابر این مساله واقعا خوب بود. حرف زدن با دیگران شبیه یک مسکن بود. حالا احساس قدرت بیشتری می‌کردم. دوستانم کمکم می‌کردند و مراقبم بودند. آنها حواسشان بود که آیا او بیرون از مدرسه منتظر ایستاده یا نه و اگر او سروکله‌اش پیدا می‌شد و می‌خواست با من حرف بزند آنها تا زمانی که برود اطرافم بودند.

پیش می‌آمد که وقتی دوستانم دوره‌اش می‌کردند احساس گناه کنم یا برایش متاسفم شوم اما درعین حال وقتی به این فکر می‌کردم که او چقدر باعث استرس و ناراحتی من شده بود و چطور تلاش کرده بود همه‌جوره مرا کنترل کند و بر زندگی‌ام سلطه پیدا کند، نسبت به او دچار خشم می‌شدم. این احساس خشم به من کمک می‌کرد تا از او دور بمانم.

 او بعد از چند هفته دست از مزاحمت برای رسیدن به من برداشت. فکر کنم از وقتی به دوستان و خانواده‌ام ماجرا را گفتم او فهمید که دیگر نمی‌تواند باعث آزارم شود. او به خوبی متوجه شد که می‌خواهم از او دور بمانم و اگر بخواهد دوباره تهدیدی کند و آزارم بدهد با پلیس تماس می‌گیرم و می‌توانم از امکان اقدامات حفاظتی استفاده ‌کنم. او می‌دانست که در خیابان و حوالی مدرسه دوستانم مراقبم خواهند بود.

آنطور که شنیده‌ام او حالا یک دوست‌دختر جدید دارد. امیدوارم دوست جدیدش را هم مثل من آزار ندهد. ممکن است پس از ایستادگی من در مقابل رفتارهایش حالا کمی مراقب باشد و با دوست‌دخترهایش با احترام رفتار کند.

اکنون یک سال بعد از آن ماجرا، من دوست پسر جدیدی دارم که واقعا محترمانه رفتار می‌کند. مرا تحت فشار نمی‌گذارد و من مجبور نیستم چیزی غیر از خود واقعی‌ام باشم. من دیگر با آزار و اذیت هیچ دوست پسر یا هیچ آدم دیگری کنار نمی‌آیم. با مشاهده اولین نشانه کنترل، سلطه و فشار به سرعت از رابطه خارج می‌شوم. حالا می‌دانم هیچ‌کس حق ندارد اینطور با من رفتار کند؛ چون اگر کسی را دوست داشته باشی با عشق و احترام این علاقه را به او ثابت می‌کنی.

اگر کسی را ببینم که مورد آزار و خشونت قرار می‌گیرد با او حرف می‌زنم. به او خواهم گفت که نباید شرمنده باشد، تقصیر او نیست و مشکل از طرف مقابل است. به او می‌گویم که اگر می‌تواند هرچه سریع‌تر از چنین رابطه‌ای بیرون بیاید؛ چون آزار فقط به خودش آسیب می‌زند. امیدی هم به تغییر طرف مقابل نداشته باشد چون این کار فقط وقت تلف کردن است. به او تاکید می‌کنم که مراقب باشد چون با اینگونه افراد گاهی کارها خطرناک است به ویژه زمانی که بخواهد چنین آدمی را ترک کند.

 من دوستی که احساس می‌کند توانایی ترک رابطه را ندارد سرزنش نمی‌کنم اما از او حمایت خواهم کرد. به او می‌گویم:‌ «سعی کن راه‌های مراقبت از خودت را بشناسی». بدون شک به او می‌گویم چقدر حرف زدن با دیگران درباره این مساله موثر و مفید است وچطور حمایت دیگران باعث می‌شود احساس قدرت بیشتری کند.

من به او خواهم گفت: پس از خلاص شدن از آزار و اذیت دیگری، همه‌چیز بهتر خواهد شد؛ تو به زندگی برمی‌گردی. اعتماد به نفس در تو دوباره جان می‌گیرد و بازهم می‌توانی از زندگی لذت ببری و به دیگران اعتماد کنی. تو دوباره قوی خواهی شد واین‌بار حقوق خودت در یک رابطه را بهتر می‌شناسی.

لیک مطلب به زبان انگلیسی

مرداد
۱۰
۱۳۹۷
سکس و دولت: تأملی بر سیاست سکس در جمهوری اسلامی
مرداد ۱۰ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
Gender-Segregation1
image_pdfimage_print

Photo: peace-mark.org

امید شمس

رابطه میان قدرت و سکس چه در وضعیت طبیعی کمون های نخستین و چه در وضعیت غیرطبیعی جوامع متمدن انکار ناپذیر است. بدوی ترین بازنمود این رابطه رقابت و زورآزمایی بر سر سکس یا انواع آیین های انتخاب جفت است. اما آن چه به طور ویژه به جوامع متمدن تعلق دارد، سیاست سکس است؛ یعنی مجموعه ای از ساز و کارهای قراردادی که سکس را از سطح فعالیتی صرفاً بیولوژیک فراتر می برد و مجموعه پیچیده ای از دلالت ها و ارزش های نمادین را بر آن سوار می کند. به عبارت دیگر، سیاست سکس روابط متنوع میان قدرت و سکس را از طریق این ساز و کارها و به پشتوانه انواع مراقبت و مجازات به شکلی هدفمند و در جهت کنترل گروه های اجتماعی جهت می دهد. این یادداشت با مروری موجز بر کنترل جنسی در ایران، بر سیاست سکس در جمهوری اسلامی و بحران های مولود این سیاست تمرکز می کند و تلاش می کند تا نشان دهد بر خلاف آن چه تصور می شود، میان سیاست سکس در اسلام و سیاست سکس در جمهوری اسلامی تناقضات و تعارضاتی عمیق وجود دارد که نشان دهنده اهداف، ساز و کارها و انگیزه های ویژه حکومت ایران نه به مثابه یک حکومت مذهبی که به مثابه یک حکومت اتوریتاریان عمیقاً بحران زده است که از پیوند میان دیکتاتوری مدرن و ارتجاع مذهبی پدید آمده و امکان رهایی از هیچ کدام برایش ممکن نیست.

پیشینه سیاست سکس

کنترل، تنظیم و تمشیت روابط جنسی از ابتدای شکل گیری امپراطوری ایرانی تا کنون وجود داشته است. می توان گفت کنترل جنسی از نخستین مظاهر پیدایش کنترل سیاسی و اقتصادی بوده است. در دوران هخامنشی و بنا بر آیین زرتشت تنها سه نوع رابطه جنسی پذیرفته می شد: زنیهی زن پتیخشایه (ازدواج متعهد)، ازدواج ابدالی، رابطه همخوابگی. ازدواج متعهد تفاوت چندانی با رسم ازدواج کنونی نداشت و مبتنی بر همان قوانین پدرسالاری بود که زن را جسماً و روحاً ملک مرد تلقی می کرد. اما ازدواج ابدالی نشانه ای از تداوم کنترل جنسی زن حتی پس از مرگ مالک بود. با مرگ مردی که پسری از او به جا نمانده است، بیوه او را به ازدواج نزدیک ترین خویشاوند در می آوردند و اگر بیوه ای در کار نبود دخترش این وظیفه را به عهده می گرفت و اگر زن یا دختر نداشت با ماترک او زنی می خریدند و به نزدیک ترین خویش او می دادند و پسری که از این وصلت زاده می شد، از آن متوفی محسوب می شد. چنین ازدواجی را ازدواج ابدالی می گفتند و دلیل آن اهمیت ویژه فرزند پسر در دین زرتشتی به عنوان یکی از شرایط رستگاری بود. (۱) نوع سوم از رابطه جنسی، رابطه همخوابگی بود که تنها برای بیوه ای مجاز شمرده می شد که بچه دار باشد اما واجد شرایط ازدواج ابدالی نباشد. در چنین شرایطی او می توانست همخوابه ای برگزیند و همخوابه در عوض سکس وظیفه داشت از او و کودکش تا زمان بلوغ نگهداری کند. به عبارت دیگر اگر امکان انتقال خودکار مالکیت سکس از مالک نخستین به وارث اش وجود نداشت، این به عهده زن بود تا مالک جدیدی بیابد.

در تمام موارد فوق ما با اقتصاد سکس مواجهیم که از طریق تضمین های سیاسی (قوانین و مجازات) اعمال می شود. اقتصادی که سکس را تنها به مثابه ارزش مصرف در نظام گردش ساده کالا تعریف می کند: فروش (سکس) برای خرید (معیشت). چنین رابطه ای نه منحصر به ایران است و نه ویژه آن دوران. در عین حال رابطه حکومت و سکس، یا به عبارت بهتر سیاست سکس، فراز و نشیب ها و قبض و بسط های بسیاری داشته است. به این معنا که میان آداب و حدود سکس که منبعث از مذهب بوده است با سیاست سکس، همواره تطابق نعل به نعل و سختگیرانه ای وجود نداشته است. چنان که در دوران امپراتوری پارت با وجود مجازات های سخت برای زناکاری، در بخش هایی از ایران روابط خارج از ازدواج برای زنان شوهردار نه مذموم، بلکه مرسوم بوده است. (۲)

اما آن چه اهمیت ویژه دارد این است که در این چرخه مبادله، چه بر سر مهم ترین عنصر سازنده سکس، یعنی میل می آید؟

برای پاسخ به این پرسش شرایط حاکم بر سکس در ایران پس از اسلام اهمیتی ویژه دارد. با وجود مشابهت های بسیاری که در ساختار تحدید کننده قوانین سکس در پیش و پس از ورود اسلام به چشم می خورد، اما سیاست سکس در ایران پس از اسلام در چند ویژگی منحصر به فرد است. نخست این که اسلام به صراحت مفهوم میل جنسی را مورد خطاب قرار داده، آن را به رسمیت می شناسد. و دوم این که شکلی نظام مند از سخن جنسی را که تبیین کننده سیاست سکس و به نوبه خود سیاست میل در اسلام است، بنیان می نهد.

اسلام، میل و سخن جنسی

در اسلام مفهوم میل جنسی تحت عنوانین مختلف از جمله “قوه باه” مورد خطاب قرار گرفته است. در کتاب صحیح بخاری آمده است که محمد جوانان را نصحیت کرده بود که اگر قادر به ازدواج نیستند روزه بگیرند که “روزه قوه ی باه را فرو کاهد”. اگرچه در غریب به اتفاق روایات اسلامی دعوت به سرکوب میلی جنسی شده است اما نمی توان از این نکته در گذشت که در اسلام میل جنسی امری بالذات پلید و مضر تعریف نشده است.

در واقع اسلام بیش از هر دین ابراهیمی دیگری به موضوع سکس پرداخته است و به موازات تمرکز وسواسی اش بر سیاست سکس، سخن گفتن در باب سکس را به صراحت و با جزئیات نهادینه کرده است. اگر دین زرتشت به تعیین حدود و شکل رابطه جنسی در سه گانه ای که وصف آن رفت قناعت می کرد، اسلام به ریزترین جزئیات سکس به شکل مشروح می پردازد و سخن جنسی را در بستری نهادینه می کند که نشان از دوگانه ای غریب در سیاست سکس اسلامی دارد. از یک سو مانند تمام ادیان ابراهیمی، و در راستای سیاست جمعیتی انسان یکجا نشین، مبلغ تک شوهری است، و در نتیجه تعامل (و نه رفتار) جنسی را تنها در چارچوب ازدواج و سکس را به مثابه ابزار تولید تعریف می کند، و از سوی دیگر دایره وسیعی برای امیال جنسی در نظر می گیرد که دامنه آن بسته به مکاتب فقهی مختلف تغییر می کند اما به وضوح مفهوم لذت جنسی فارغ از جنبه تولید را هم در برمی گیرد.

شاید به جرات بتوان گفت که گفتمان جنسی در ایران پس از اسلام است که در ابعادی گسترده و به صریح ترین شکلی نهادینه می شود. ویژگی مهم سخن جنسی در اسلام آن است که مانند باقی ادیان ابراهیمی محدود به وجه سلبی نیست بلکه به وضوح وجوهی ایجابی دارد اگرچه این وجوه ایجابی بسیار نادر است.

حلیه المتقین از محمد خطاب به علی چنین روایت می کند:

«مستحب است در شب اول ماه رمضان جماع کردن و از ابوسعید خدرى منقول است که حضرت رسالت پناه وصیت نمود به حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام یا على چون عروسى داخل خانه تو شود کفش هایش را بکن تا بنشیند و پاهایش را بشو و آن آب را از درخانه تا منتهاى خانه بپاش…

یا على اگر جماع کنى در شب سه شنبه و فرزندى بهم رسد بعد از سعادت اسلام او را روزى شود و دهانش خوشبو و دلش رحیم و دستش ‍ جوانمرد و زبانش از غیبت و بهتان پاک باشد. یا على اگر جماع کنى در شب پنجشنبه و فرزندى بهم رسد حاکمى از حکام شریعت یا عالمى از علماء باشد و اگر در روز پنجشنبه وقتى که آفتاب در میان آسمان باشد نزدیکى کنى با زن خود و فرزندى بهم رسد شیطان نزدیک او …

در جای دیگر می نویسد:

از حضرت صادق پرسیدند که اگر کسى زن خود را عریان کند و باو نظر کند چونست؟ فرمود که مگر لذتى از این بهتر می باشد و پرسیدند که اگر به دست و انگشت با فرج زن و کنیز خود بازى کند چونست؟ فرمود باکى نیست اما بغیر اجزاى بدن خود چیزى دیگر در آن جا نکند. و پرسیدند که آیا می تواند درمیان آب جماع بکند فرمود باکى نیست». (۳)

صراحتی که در این سخنان به چشم می خورد در ایران پیش از اسلام نادر است؛ در حالی که چنین صراحت و وسواس در جزئیات وجه غالب متون فقهی اسلامی است که بخش قابل توجهی از آن ها به قوانین و باید و نبایدهای سکس اختصاص دارد.

این دایره گسترده سخن جنسی و به ویژه این صراحت و جزئی نگری، دو سویه اساسی را هویدا می کند. نخست نشان می دهد که در برابر شرمساری بنیادین و انزجار فطری از سکس که در مسیحیت بارز است، اسلام به وضوح سکس و به ویژه میل را البته در قوالب تقلیل گرایانه خود پذیرا می شود. و در وهله دوم، نشانگر روح اتوریتاریان اسلام و رغبتی بیمارگونه به کنترل جزئی ترین و خصوصی ترین کنش های انسان است.

اکنون پرسش این است که نسبت جمهوری اسلامی با سیاست سکس اسلامی چیست؟

جمهوری اسلامی و سیاست سکس

بر خلاف رویه فاش و صریح اسلام در قبال سخن جنسی، سیاست جمهوری اسلامی بر حذف کامل سخن جنسی و محو تمام مظاهر جنسی از سطح مرئی جامعه استوار است. در حالی که در بسیاری از روایات اسلامی آموزش های ویژه ای در قبال بایدها و نبایدهای سکس موجود است، جمهوری اسلامی سیاست سکس زدایی از جامعه را در پیش گرفته است. تصویر ایده آل، یک جامعه فاقد اندام جنسی با هدف کنترل سختگیرانه میل است. محو کامل سکس از تصویر عمومی جامعه شکافی عظیم در آگاهی جنسی پدید آورده و در عین حال نتیجه ای مطایبه گون داشته است. میل ارتباطی ناگسستنی با فقدان دارد. عنصر محرکه میل فقدان و دست نیافتنی بودن ابژه است. تا جایی که برخی ابژه بنیادین میل را مادر و دست نیافتنی بودن او و سایر ابژه های میل را جایگزینی برای این ابژه ناممکن دانسته اند. (۴) لاکان درباره میل می نویسد: «میل نیازمند حمایت فانتزی است، که در حکم صحنه پردازی (میزانسن) میل عمل می کند، جایی که سوژه در حال محو شدن با ابژه مفقود روبه رو می شود و همین میل را در او ایجاد می کند». (۵)

محو کردن سخن جنسی و مظاهر سکس و فقدان عظیمی که در نتیجه آن پدید آمده است، تمامی عرصه عمومی را به “صحنه فانتزی” بدل کرده که به نوبه خود به فوران جنون آمیز میل انجامیده است. این جاست که حکومت تنها ابزاری که برای کنترل در اختیار دارد، خشونت و مجازات است. به عبارت دیگر، جمهوری اسلامی حتی سیاست سکس اسلامی را هم سکس زدایی کرده است و تا جایی پیش رفته است که حتی فصول جنسی در متون فقهی، تصویری غیرعادی، شوک آور و ممنوعه را پیش چشم می گذارند. در جامعه ای که سکس در هیچ جا حضور مرئی ندارد، همه چیز -مطلقاً همه چیز-، با سکس گره خورده است.

از سوی دیگر، سیاست های تفکیک جنسیتی حکومت، به نوعی شرایط خاص در تجربه شناخت جنسی کودکان و نوجوانان را دامن زده است. نخستین تجربه های جنسی در شناخت بدن، اندام های جنسی، و میل در میان هم جنس ها رخ می دهد. البته نه به واسطه یک کشش طبیعی، چنان که در هر ارتباط همجنس خواهانه ای رخ می دهد؛ بلکه به واسطه تحمیل یک محیط اجتماعی تک جنسی. این گونه است که سیاست سکس جمهوری اسلامی در تمام موارد نتیجه ای به بار آورده که در تضاد بنیادین با اصول و باورهای مقدسی است که این سیاست بر آن بنا شده است.

اما بحران های درونی این سیاست به این جا ختم نمی شود. بزرگ ترین چالش درونی، مواجهه جنبه های مدرن یک کنترل سیاسی اجتماعی اتوریتاریان با جنبه های سنتی یک مذهب درخودفرومانده و سترون است. این تضاد بیش از همه خود را در چارچوب انطباق قوانین جزایی و کیفری ایران با احکام اسلامی نشان می دهد.

حکومتی که از یک سو، برای مراوده با جهان نیازمند تکیه ای هرچند ظاهری و دروغین بر جنبه های مدرن قانونگذاری است، از سوی دیگر خود را موظف به اجرای احکام اسلامی می داند و در این میان در هر دو عرصه بازنده است.

نگاهی به قوانین کودک-همسری، کودک آزاری و تجاوز کافی است تا به عمق تضاد و دشواری های حکومت برای آشتی دادن سویه های ارتجاعی خود با تعهدات بین المللی اش در چارچوب قوانین مدرن پی ببریم.

در سال ۱۳۱۳، در قانون مدنی ایران در ماده ۱۰۴۱، برای نخستین بار مسئله کودک-همسری مورد توجه قرار گرفت و حداقل سن ۱۵ سال برای دختران و ۱۸ سال برای پسران به تصویب رسید. در سال ۱۳۵۳، ماده ۲۳ قانون حمایت از خانواده، این حداقل سنی را به ۱۸سال برای دختران و ۲۰ سال برای پسران افزایش داد.

پس از انقلاب، ماده ۲۳ لغو و ماده ۱۰۴۱ جایگزین شد. در سال ۱۳۷۰، با نظر شورای نگهبان، حداقل سن به ۹ سال برای دختران و ۱۵ سال برای پسران تغییر کرد. در سال ۱۳۷۱، با وساطت مجمع تشخیص مصلحت، حداقل سن ازدواج به ۱۳ سال برای دختران و ۱۵ سال برای پسران تغییر کرد. از آن زمان تا کنون هنوز مجلس در گیر و دار تغییر این قانون است. در نهایت امروز حداقل سن ازدواج در قوانین ایران نه بر مبنای احکام اسلامی قابل قبول است و نه بر اساس موازین بین المللی پذیرفتنی است.

این تضادها به ویژه در جرم انگاری مسئله کودک آزاری و آزار جنسی کودکان مشکل زاست. بر اساس تحریر الوسیله روح الله خمینی:

«کسی که زوجه اى کم تر از نه سال دارد وطى او براى وى جایز نیست چه این که زوجه دائمى باشد، و چه منقطع، و اما سایر کام گیری ها از قبیل لمس به شهوت و آغوش گرفتن و تفخیذ (۶) اشکال ندارد هر چند شیرخواره باشد، و اگر قبل از نه سال او را وطى کند اگر افضاء نکرده باشد به غیر از گناه چیزى بر او نیست، و اگر کرده باشد یعنى مجراى بول و مجراى حیض او را یکى کرده باشد و یا مجرای حیض و غائط او را یکى کرده باشد تا ابد وطى او بر وى حرام مى شود». (۷)

با این که تحریر الوسیله از کتب مرجع قوانین فعلی جمهوری اسلامی ایران است، اما به وضوح با قوانین جاری در تعارض است. با این وجود و فارغ از نص این حکم که مصداق بارز و منزجر کننده کودک آزاری است، نفس این حکم می تواند به عنوان مرجعی برای گریز از پیگردهای قانونی یا اعمال تخفیف در جرایم کودک آزاری مورد استفاده قرار گیرد.

به همین ترتیب احکام خمینی در رابطه با موضوع لواط که با بسیاری از پرونده های تجاوز به کودکان مرتبط است، برای دستگاه قضایی مشکل ساز خواهد شد. خمینی در تحریر الوسیله می نویسد:

«اگر کسى مذکرى را وطى کند و در او دخول کند قتل او و قتل مفعول ثابت مى شود، البته این در صورتى است که هر دو بالغ و عاقل و مختار باشند، … و اگر فاعل بالغ و عاقل باشد و مفعول نابالغ در صورت تحقق دخول فاعل کشته مى شود و مفعول تادیب مى گردد، و اگر کودک با کودک چنین کند هر دوتادیب مى شوند، …، و اگر با بالغى چنین کند بالغ اعدام و کودک تادیب می شود». (۸)

در این حکم، خمینی به وضوح کودک را مقصر و مستحق مجازات می داند. به عبارت دیگر برای کودک از یک سو حق تمییز و مسئولیت در قبال عمل قائل شده است که مشخص نیست اگر کودک صاحب تمییز و مسئولیت است چرا حکم او متفاوت با حکم بالغ است (وقتی که اهمیت حقوقی فرد بالغ برای دادگاه تنها در قوه تمییز و فهم مسئولیت است). و اگر صاحب تمییز نیست، چگونه صاحب مسئولیت و مستوجب مجازات است. جنبه دیگر این حکم آن است که کودک چه صاحب تمییز باشد چه نباشد، و در نتیجه چه صاحب اختیار باشد و چه نباشد، صاحب مسئولیت و مستوجب مجازات است. این ترسناک ترین وجه این حکم است. چرا که به موجب آن قربانی تجاوز نیز مستوجب تنبیه خواهد بود.

بخش عمده ای از هراس خانواده ها از گزارش موارد کودک آزاری یا تجاوز به کودکان را باید در چنین احکامی جستجو کرد. از سوی دیگر، وجود چنین حکمی شرایط را برای رسیدگی قضایی به احکام تجاوز دچار مشکل خواهد کرد. علاوه بر این دخول محوری در نظام فقهی اسلامی (که در این حکم به وضوح مشهود است)، خود منجر به تغییر فاحش در سطح مجازات در اشکال مختلف تجاوز می شود.

وجود این احکام از یک سو و تعهدات بین المللی و هزینه های سنگین عمل به این احکام در عرصه جهانی از سوی دیگر، شرایطی مضحک را برای نظام قضایی و قانونگذاری ایران و در سطح کلان تر برای ایده حکومت اسلامی پدید آورده است. در حیطه سخن و آموزش جنسی، یعنی آن جایی که اسلام به نسبت با دست باز تر و با صراحت بیش تری با مسئله سکس مواجه می شود، حکومت ایران سختگیرانه و حتی با قصاوت هر سخنی از سکس را سرکوب می کند، و در جایی که اسلام سختگیرانه و قاطعانه احکامی غیرانسانی و سبعانه صادر می کند، حکومت چاره ای ندارد جز آن که برای حفظ ظاهر در اجرای این احکام تخفیف و تغییر قائل شود یا تعلل کند. در نتیجه این دو شقه گی، جمهوری اسلامی هر دو سوی منازعه را از دست داده است. در چشم جهانیان توحشی دینی با پوسته ای از حکومت داری مدرن است، و در چشم اسلام گرایان سنتی یک دولت شبه غربی و بدعت گذار در دین.

اما ریشه سیاست سکس جمهوری اسلامی را در جای دیگری هم باید جستجو کرد. نخستین نتیجه محرومیت جنسی، احساس ضعف و تسلیم است. بی دلیل نیست که در زندان ها، مدارس، سربازخانه ها، محیط های کار و در هر آن جا که سرسپردگی و تمکین پیش نیاز اداره امور شده است، سکس سرکوب می شود. سیاست سرکوب سکس در ایران، به همان اندازه یا بیش از آن که صرفاً برآیند مذهب تسلیم و سرسپردگی باشد، جزو ابزارهای حیاتی کنترل جامعه ای است که حاکمانش نیاز دارند تمام اختیاراتش را از او بگیرند تا بتوانند تمام دارایی اش را تصاحب کنند. درست به همین خاطر است که مسئله سکس در ایرانِ پس از ۵۷، از همان ابتدا مسئله ای امنیتی و سیاسی بوده است.

در آن سوی وضعیت، جامعه ای که در آن امر جنسی به تمامی زیرزمینی و خودآموز شده است، در فوران جنون آمیز میل، هم چون سودوم و گومورا در قلب جهان اسلام می زید. همان گونه که هیچ زمانی در آمریکا به اندازه دوران “ممنوعیت”(۹) الکل مصرف نشد، شاید در هیچ کشور جهان به اندازه ایران، سکس این گونه لگام گسیخته، غیرطبیعی و افراطی در جریان نیست. در حالی که موجودیت میل و سکس در شهروندان عادی جامعه آشکارا در عرصه عمومی انکار می شود، وضعیت شهروندان ویژه مانند معلولین، سالمندان، مبتلایان به کم وزنی و بیش وزنی، مبتلایان به دفورماسیون چهره یا اندام که به طور عادی هم در یافتن شریک سکس دچار مشکل هستند، دیگر هیچ محلی از اعراب ندارد.

فقر و فقدان و ریاضت جنسی در فضای عمومی، حتی همان اقتصاد سکس رایج در سده های گذشته را هم دچار بحران کرده است. بازار سیاه سکس در ایران، مانند هر بازار سیاه دیگری سرشار از خشونت و جنایت و قساوت است و هر از گاهی یکی از هزاران ماجرایش از پرده بیرون می افتد و جامعه را در بهت و ماتم فرو می برد.

پانوشت ها:
  1. Floor, Willem, A Social History of Sexual Relations in Iran, Mage Publication, Washington, 2008
  2. Clement, Book of Recognitions, Ch. XXIII
  3. مجلسی، محمدباقر، حلیه المتقین، فصل سوم: در باب آداب زفاف
  4. Zizek, Slavoj, From desire to drive: Why Lacan is not Lacaniano
  5. Lacan, Jacques. Écrits: A Selection. Trans. Alan Sheridan. London: Tavistock Publications, 1977. p. 275
  6. قرار دادن آلت در میان پاها و التذاذ بدون دخل
  7. خمینی، روح الله، تحریر الوسیله، جلد چهارم، کتاب نکاح، مسئله ۱۲
  8. همان، گفتار در لواحق، فصل دوم در لواط و سحق و قیاده
  9. دوران ممنوعیت الکل در آمریکا در سال های ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۳٫ در این دوران، مصرف الکل حدود شصت تا هفتاد درصد از زمان پیش از ممنوعیت و پس از آن بیش تر بود.

منبع: خط صلح