صفحه اصلی  »  سپیده جهانشاهی
image_pdfimage_print
دی
۵
۱۳۹۳
خشونت خانگی دختران علیه دختران در نقش هم خانه
دی ۵ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۱
, , , , , , ,
image_pdfimage_print

362630

سپیده جهانشاهی

کارشناس ارشد حقوق بشر

وقتی صحبت از خشونت خانگی به میان می آید، بسیاری از ما تصویر زنی را، تجسم می کنیم که از سوی شوهر یا مردی که با وی زندگی می کند مورد ضرب و شتم قرار می گیرد. اما خشونت خانگی تنها به این مورد کلیشه، و اما مهم تقلیل پیدا نمی کند. انواع دیگری از خشونت خانگی همچون خشونت علیه پدر و مادر، سالمندان و افراد دارای معلولیت، زن نسبت به شوهر، کودکان و حتی دو هم خانه را می توان برشمرد. در این نوشتار، به بررسی یکی از این موارد، یعنی چگونگی خشونت زنان و دختران در نقش هم خانه می پردازیم.

با رشد روز افزون تحصیلات و اشتغال زنان در جامعه، ما با پدیده ی جدیدتری از خشونت خانگی روبرو هستیم. دخترانی که به هر دلیل مایل به ازدواج زودهنگام نیستند و با خانواده های خود نیز زندگی نمی کنند. در یک جامعه ی کمابیش سنتی همچون ایران، امن ترین و کم هزینه ترین شکل دیگر از زندگی برای این دختران مجرد و زنان جوان دانشجو و یا شاغل، هم خانگی با دیگر دختران و زنان با وضعیت مشابه است. گرچه بسیاری از افراد با دوستان، همکاران، هم دانشگاهیان و یا آشنایان خود هم خانه می شوند اما این آشنایی قبلی همیشه به منزله سالم بودن روابط هم خانگی نیست و احتمال بروز خشونت خانگی در چنین روابطی نیز وجود دارد.

“با فاطمه در دوران دانشجوئی آشنا شدم. وی دختری بسیار باهوش، با مطالعه و تک فرزند خانواده ای متمول از یک شهرستان بسیار کوچک است. از زمانی که وی را شناختم نزدیکترین دوست او اکرم نام داشت که دختری شمالی و ساده دل بود. اکرم در این چند سال دانشجویی، پدر و به مدت کمی مادر خود را که همسر دوم پدرش بود، از دست داد. فاطمه و اکرم که مطمئن بودند در آزمون کارشناسی ارشد قبول می شوند بعد از فارغ التحصیلی در مقطع کارشناسی با هم در تهران همخانه شدند. فاطمه که دختری باهوش تر بود به دلیل نداشتن علاقه به کتاب های درسی و مطالعه دیگر کتاب ها در دو سال بعدی در این آزمون رد شد. نکته جالب این جا بود که اکرم همان سال اول در آزمون کارشناسی ارشد قبول شد و موقعیت های خوبی هم برای ازدواج برایش پیش آمد اما به خاطر اینکه فکر می کرد به فاطمه مدیون است از این فرصت ها صرفنظر کرد و هزینه های زیادی متحمل شد تا به دوستش بی وفایی نکند و هر دوی آنها بتوانند با هم طعم موفقیت را بچشند. ولی  فاطمه که ترس این را داشت که اگر اکرم ازدواج کند و یا در دانشگاه پذیرفته شود، به احتمال زیاد دیگر با اون زندگی نخواهد کرد و او می بایست یا به علت هزینه های بالای زندگی به زادگاه خود برگردد و یا با افراد ناشناس هم خانه شود، هیچگاه از موفقیت های اکرم نه تنها ابراز خوشحالی نمی کرد بلکه با گرفتن چهره ای غمگین و افسرده وی را نیز از خوشحال بودن در مورد موفقیت های خود دلسرد می کرد و به رابطه ی او با خواهر و برادر های ناتنی اش لطمه می زد تا فکر بازگشت به شهر خود در شمال را هم از سر بدر کند.”

این تنها یک نمونه از موارد زیادی است که در یک رابطه دوستی و هم خانگی دو دختر و یا زن ، یک طرف با القاء احساس گناه به طرف دیگر، تلقین حس مدیون بودن به قربانی و انداختن وی در یک گودال احساسی ناسالم، مانع خوشبختی و موفقیت وی می شود. دختران و زنانی که معمولا به خاطر سادگی، بی تجربگی و یا فقدان توانایی در برخورد قربانی چنین خشونت های خانگی ای می شوند. خشونت هایی که خانه را که باید محل آرامش و سرپناهی برای آنان باشد، تبدیل به زندانی می کند که گاهی نمی دانند چگونه خود را از آن رها کنند و وقتی متوجه می شوند که هزینه های زیادی را در زندگی پرداخته اند. آگاهی به این نوع از خشونت خانگی در جامعه ما به دلیل جدید بودن این سبک زندگی بسیار پایین است و این نا آگاهی افراد را در خطر بیشتری قرار می دهد. در برخی موارد حتی برخی از هم خانه ها وظایف بیشتری را در امور خانه و هزینه های زندگی مشترک، تنها به دلیل بی تجربه بودن، فقدان آگاهی نسبت به الگوهای شخصیتی سوء استفاده گر، و ضعف در ابراز نارضایتی، و یا تصور بی پناهی تحمل می کنند.

          ” مورد مرضیه و زهرا حتی از این هم غم انگیزتر و حتی عجیب است. زهرا زمانی با مرضیه آشنا شد که وی قصد خودکشی در خوابگاه دانشجویی را داشت. ازدواج مرضیه چند ماهی پس از عقد رسمی به هم خورده بود و با اینکه خانواده اش در تهران زندگی می کردند به خوابگاه دانشجویی نقل مکان کرده بود. زهرا هم اتاقی مهربان و بندرعباسی اش در تمام دو سال زندگی با مرضیه تمام کارهای زندگی وی از جمله پخت پز و شست و شوی محل زندگی را انجام می داد تا وی به زندگی امیدوار شود. در این دو سال چند موقعیت ازدواج برای زهرا پیش آمد اما مرضیه تهدید کرد که خودکشی می کند و زهرا به خاطر احساس گناه و مسئولیت از ازدواج منصرف شده بود. یک روز ناگهان  زهرا متوجه شد که مرضیه در مدت کوتاهی که با خانواده اش برای تعطیلات به سر برده بی خبر از وی ازدواج کرده است. زهرا زمانی متوجه اشتباه و ساده دلی خود شده بود که هزینه های مادی و معنوی زیادی داده و حتی مقابل خانواده خود ایستاده بود.

در فرهنگ ما بخشندگی، فداکاری و از خود گذشتگی برای دیگران مورد تمجید فراوان قرار گرفته است و جزو ارزش های اخلاقی محسوب می شود. حال آنکه بر طبق اصول روانشناسی نوین انسان ها علی رغم حفظ این ارزش ها و احترام به اصولی چون کمک به دیگران در زمان توانایی و عدم صدمه به افراد دیگر باید همیشه به خاطر داشته باشند که آنها در درجه ی اول مسئول حفظ سلامت روحی، جسمی، و مالی خود هستند و نباید برای یاری رساندن به دیگران به مرحله قربانی کردن خود برسند، بویژه زمانی که آن فرد گزینه های دیگری برای کمک به خود در اختیار دارد اما به عنوان ساده ترین راه حل سطح توقع خود را از دیگران بالا می برد. گرچه همیشه باید مهربانی را بدون هیچگونه چشم داشتی نثار اطرافیان و دیگران کرد اما اگر در یک رابطه از جمله دوستی و هم خانگی، این تعادل به مقدار زیادی بهم خورد، این را باید به عنوان زنگ خطری در مورد سلامت آن رابطه در نظر گرفت. اطرافیان هر چقدر هم که نیازمند کمک و توجه ما باشند، در یک رابطه ی سالم نباید راضی به آزار و صدمه ی ما به هر شکلی  و در هر سطحی برای تامین منافع خود شوند.

“سمانه دختر دیگری است که در خارج از کشور پس از فارغ التحصیلی ترجیح داد دعوت آزیتا دختر ایرانی دیگری را پذیرفته و با وی همخانه شود با این استدلال که همخانگی با یک دختر ایرانی دیگر در یک شهر بیگانه و جدید امنیت بیشتری به وی خواهد داد اما نتیجه کاملا برعکس بود. “

   در این مورد هم تمام مراحل خشونت خانگی که ممکن است از طریق مرد به زن اعملل شود، اتفاق افتاد. ابتدا جلب اعتماد، سپس رفتارهای حمایتی و مراقبتی بیش از حد معمول و خارج از قاعده که به قربانی این احساس نادرست را منتقل می کند که به تنهایی قادر به حفظ امنیت خود و یک زندگی مستقل نیست و بعد از تخریب اعتماد به نفس و توانایی حل مشکل قربانی، و لطمه به دیگر ارتباطات وی وایجاد احساس گناه، فرد سوء استفاده گر به راحتی می تواند به منافعی که در پی آن بوده از جمله رفع ترس از تنها ماندن و یا منافع مالی و غیره برسد.

خوشبختانه در اکثر موارد دیده شده، افراد قربانی دیر یا زود متوجه این الگوهای رفتاری نادرست و ناسالم شده اند و خود را رها کرده اند. اما متاسفانه در تمام این موارد هم این افراد قربانی صدمات روحی، مالی و یا حتی فیزیکی زیادی تحمل کرده  و در بسیاری از موارد موقعیت های مناسبی برای اشتغال بهتر، تحصیل بیشتر و یا ازدواج و رابطه ای شاد و سالم را با شخص دیگری از دست داده اند. با بالا رفتن سن ازدواج و میل دختران و زنان جوان به حفظ استقلال از خانواده ها و با در نظر گرفتن هزینه های بالای زندگی شاید این سبک زندگی رشد بیشتری هم پیدا کند که به خودی خود هیچ ایرادی ندارد. اما باید با افزایش سطح آگاهی نسبت به الگوهای رفتاری سوء در این سبک زندگی مانع از صدماتی شد که به استقلال و پیشرفت و سلامت این دختران و زنان لطمه وارد می کند.

دکتر “ایرنه اس . لوین” در مجله روانشناسانه ی “ساکالوژی تودی”[۱] پنج راه حل را برای کسانی که در دام یک دوست ناسالم افتاده اند، پیشنهاد می کند:

ماهیت دوستی خود را تغییر دهید. به این ترتیب که یاد بگیرید، بگویید “نه” و مرزها را بین خود و آن دوست مشخص کنید. (مثلا بگویید درست است که هر دوی ما مجرد هستیم اما من دوست ندارم تمام شب های تعطیل را با تو وقت بگذرانم)—این “نه” گفتن ها کمک می کند که آن فرد بداند شما روابط و دوستی های دیگری هم دارید و آنقدر وابسته نیستید تا به تمام خواسته های او تن دهید.

به او بگویید که شما باید به نیازهای خود رسیدگی کنید (یا نیاز افراد دیگری که برای شما مهم هستند، مثلا حتی مادربزرگتان در یک شهر دیگر).

کم کم فاصله بگیرید و وقت کم تری را با وی بگذرانید و دوستان دیگری را که از شما آن قدر توقعات بیجا ندارند، به زندگی تان اضافه کنید.

از این رابطه ی دوستی مدتی مرخصی بگیرید. (شما به خاطر فشارهایی که متحمل شده اید، استحقاق این فرصت را دارید!)

اگر این دوستی خیلی بد است، دم تان را روی کولتان بگذارید و فرار کنید!

دختران و زنانی که این نوع زندگی را انتخاب می کنند باید هوشیار باشند که زندگی حتی با بهترین دوستان و آشنایانشان هم جنس و هم سن و سال به منزله مصونیت آنها از خشونت و رفتارهای سوء نیست. شخصیت انسانها در زیر یک سقف می تواند کاملا متفاوت از یک همکلاسی، دوست، آشنا و یا همکاری باشد که شاید هفته ای چند ساعت ملاقات کرده ایم. با انتخاب این نوع زندگی هر چه قدر که این افراد به هم نزدیک باشند، باید پیش از هم خانگی قواعدی را برای این زندگی مشترک مشخص کنند و همیشه دیگر راه ها را برای خود باز بگذارند تا در صورت تحمل ناپذری و عدم تغییر در رفتارهای سوء فرد مقابل امکان ترک آن محل سکونت را داشته باشند. چرا که گاهی اوقات این دختران و زنان همچون مورد اکرم با اعتماد صد در صدی و چشم بسته، همه فرصت ها را به روی خود می بندد و زمانی به هوشیاری می رسند که صدمات روحی بیشتری را بر آنها وارد شده است.  باید این نکته را به خاطر داشت که جدایی از یک دوستی و رابطه ی مسموم همیشه هم کار آسانی نیست و اثرات آن ممکن است تا ماه ها و یا سال ها بعد هم ادامه پیدا کند.

بنابراین خود را برای این مراحل[۲] نیز آماده کنید: ۱٫ بعد از نقل مکان و جدایی از یک دوستی مسموم شما احتمالا اضطراب و ترس شدیدی را تجربه خواهید کرد. ۲٫ بعد از آن نوبت به احساس گناه است که در شما بوجود خواهد آمد. ۳٫ به هر حال، آن فرد هر چقدر منفی، مدتی در زندگی شما بوده است و برای مدتی حسی همچون عزاداری به شما دست خواهد داد. اما همچنان مقاومت کنید و باز نگردید. ۴٫ کم کم این حس جای خود را به احساسات نوستالوژیک در رابطه با آن دوران می دهد. ۵٫ و در نهایت شما با تمام وجود حس رهایی را تجربه خواهید کرد–مراقب باشید تا دوباره در دام چنین روابط مسمومی نیافتید.

دراین مجال فقط به خشونت دختران هم خانه پرداخته شد اما همانطور که پیش از این ذکر شد، این نوع رابطه  را می شود به نمونه های دیگری همچون همچون روابط مادر و فرزند، سالمندان و افراد دارای معلولیت، زن نسبت به شوهر و هم خانه ای های مذکر نیزگسترش داد. بهر حال در تمام این موارد باید به یاد داشته باشیم که اعمال خشونت خانگی علیه فرد بالغ و توانمندی که به خود عشق می ورزد، آسان نخواهد بود. زیرا که مرزهای رابطه ی خود با دیگران را بر پایه ی سلامت و درستی آن تنظیم می کند و نه جلب محبت، احترام و توجه دیگران. مدام احترامی که مستحق آن هستید را به خود یادآوری کنید. هیچ کس حق ندارد در مورد شما منفی بافی کند، جزئیات و اسرار زندگی و شخصیت شما را بدون رضایت برای دیگران بازگو کند، از کلمات و لحن حرف زدن پرخاشگرانه و یا تحقیرآمیز استفاده کند، از شما توقع صرف هزینه های مالی و تقبل کارهای جسمی بیشتری را برای امور مشترک داشته باشد، بخواهد در جریان در تمام مسائل روزمره و جزئیات روابط شما با افراد دیگر قرار بگیرد و یا مدام از شما انتظار داشته باشد تا از روابط، فرصت ها و توانایی های خود برای تامین منافع آنها استفاده کنید.

[۱] http://www.psychologytoday.com/blog/the-friendship-doctor/200910/5-tips-unloading-needy-friend

[۲] http://www.huffingtonpost.com/rachel-finn/5-emotions-to-expect-after-walking-away-from-a-problem-person_b_6143404.html

شهریور
۲۸
۱۳۹۳
مادر بیست و چهارساله آمریکایی دو کودک خود را خفه کرد
شهریور ۲۸ ۱۳۹۳
این سو و آن سو خبر
۰
, , , , , ,
image_pdfimage_print

117925500_5ffefc1b9c_z

عکس: brighter than sunshine

مترجم: سپیده جهانشاهی

سونیا اسپون، زن بیست و چهارساله آمریکایی ساکن مریلند پس از یک هفته از اعلام  ناپدید شدن فرزندانش اعتراف کرد که آنها را به قتل رسانده است.

گزارشگران محلی می گویند که همسایه های این زن و همسرش از شنیدن این خبر شوکه شده اند. افراد محل این زن و همسرش را یک زوج بسیار مودب و عادی توصیف می کنند که در یک خانه جنگلی، آرام و بدون هیچ اتفاق عجیبی به همراه دو کودک خردسال خود “کایلا” سه ساله و “ایدن” یک ساله زندگی می کرده اند.

در خبرها آمده است که این مادر جوان به همراه دو کودک خود چندی قبل به محل سکونت والدینش نقل مکان کرده بود و پدر کودکان از دیدن آنها محروم بوده، به طوری که شوهر سابق سونیا برای داشتن حق دیدن فرزندانش در حال جمع آوری امضاء بوده است.

مادر سونیا، کارمند دفتر نخست وزیری فنلاند که زنی موفق است، یک هفته پیش از این اتفاق با پلیس تماس می گیرد و سونیا را برای یک ارزیابی روانی روانه بیمارستان می کند. چرا که سونیا تهدید به خودکشی و قتل یکی از فرزندانش کرده بود. بیمارستانی که سونیا در آن بستری بوده با وجود افسردگی شدید وی، او را از بیمارستان مرخص می کند. مسئولان بیمارستان مدعی شده اند که آنهاعلائمی از کودک آزاری در سونیا مشاهده نکرده بودند.

از سوی دیگر، ماموران پلیس زمانی به خانه سونیا رسیدند که وی دو کودک خردسالش را درون کیسه های پلاستیکی قرار داده و با چسب ضخیمی بسته بود. این دو کودک که به سختی نفس می کشیدند، کمی پس از رسیدن به بیمارستان از دنیا رفتند. سونیا اسپون در حال حاضر به جرم قتل درجه یک و دو در بازداشت به سر می برد تا تحقیقات پلیس به پایان برسد.

 منابع:

cbsnews – wusa9

 

 

بهمن
۱۴
۱۳۹۲
ازدواج موقت: استثمار زنان ایرانی یا راهی بسوی آزادی جنسی؟
بهمن ۱۴ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۱۸
, ,
image_pdfimage_print

70c55356a95fb970cf4297906eb0064e

سپیده جهانشاهی – کارشناس ارشد حقوق بشر

” به ما زناشوئی کوچکی برای مدتی محدود اهدا کن تا ببینیم توانایی زناشویی بزرگ را داریم. زیرا امر خطیری است همیشه با هم بودن!” ( نیچه  ” چنین گفت زرتشت”)

متعه یا ازدواج موقت که بیشتر “صیغه” نامیده می شود، شکلی از ارتباط جنسی مطابق بر شرع حاکم بر ایران است که در فرهنگ معاصر جامعه مذموم و نکوهیده شناخته می شود. پدیده ای که البته قرن ها حضوری مستمر و مشهود در ایران داشته است. پیرامون این شکل از ازدواج همواره بحث هایی در جریان بوده که با گشایش موسساتی در ایران با تبلیغات علنی به نام ارائه “خدمات صیغه” و رشد فزاینده آنها و استقبال مراجعه کنندگان، مخالفت ها با این مسئله بیش از پیش نمایان شد. نگاهی اجمالی به این مخالفت ها، آشکارکننده نکاتی است که گواه از گونه گونی جنس این نگرانی ها دارد.

چرا ازدواج موقت در جامعه ایران با اینکه وجود داشته و دارد و احتمالا در آینده هم وجود خواهد داشت، هم چنان تقبیح   می شود؟ آیا تمام کسانی که درگیر این قضیه هستند و می شوند افرادی به شمار می آیند که به ثواب مذهبی آن اعتقاد دارند؟ آیا واقعا آنچنان که تصور می شود زنانی که درگیر این مسئله می شوند همگی از نابسامانی های اقتصادی در رنجند؟ یا اینکه تقبیح این پدیده اجتماعی هم چشمه ای دیگر از ترسیم چهره ای “فراانسانی” از بشر و تصوری افلاطونی از جامعه در فرهنگ ایرانی است؟

چندی پیش ویدئویی به دستم رسید که در آن با مردم در مورد ازدواج موقت مصاحبه شده بود و تقریبا تمام افراد به صراحت مخالف “پدیده ای قبیح” به نام “صیغه” در جامعه بودند. در جایی دیگر در جلسه ای با حضور برخی دوستان دانشگاهی، بحثی در مورد ضرورت و یا زیان ازدواج موقت در جامعه فعلی ایران صورت گرفت که خیلی زود بحث به مزاح کشیده شد. با هم برخی دلایل برخی از این واکنش ها را مرور می کنیم:

مخالفت ها

  • پاکی گرایی

اکثر مخالفت هایی که تا بحال از مردم عادی و حتی فعالان جامعه در خصوص “صیغه” شنیده و یا خوانده ام ریشه در این احساس و اعتقاد خودآگاه و یا ناخودآگاه دارد که “نیازها، رفتارها، و اندام جنسی پست، کثیف و حیوانی هستند.” چیزی که در زبان انگلیسی به آن “Puritanism” گفته می شود. معادل فارسی “پیوریتن ” عبارت است از فردی  که پاکی گرا و یا معصومیت گراست. آنها بر این باورند که رفتارها و نیازهای جنسی و اندام جنسی پست، کثیف و حیوانی اند و در نتیجه برای پاک بودن تا جایی که امکان دارد، باید آن را سرکوب کرد و تصور آنها از یک انسان پاک، تصوری به شدت ” فراانسانی” است. اعتقادی که گفته می شود به طور مشخص ریشه در مسیحیت انگلوساکسنی دارد، گرچه در ادیان پیش و پس از آن و دیگر مناطق جفرافیایی هم دیده می شود. این افراد تمایل شدیدی به سرکوب و یا “نمایش سرکوب”  نیازهای جنسی خود و دیگران در هر سطحی دارند، و هر چیزی که نوعی تداعی کننده رفتار و یا اندام جنسی باشد در نظر آنها کثیف و ناپاک است و ازصحبت کردن در مورد آن شرم دارند.

این نگاه در جامعه ایران بسیار رایج است. معمولا صحبت از مسائل جنسی بسیار دشوارمی نماید. انسان واقعی در پی نیازها و خواهش های حیوانی و دون شان انسان  نمی رود و یا حداقل به آن رنگ معنوی می زند. این نوع نگاه مخصوص افراد مذهبی نیست! چه بسا افراد مذهبی که “پیروتن” نیستند و نیاز جنسی را به عنوان یک نیاز طبیعی و انسانی و قابل گفت وگو پذیرفته اند و چه بسا افرادی بسیار ضد دین که “پیوریتن” هستند و این بخش از وجود انسان برای آنها یک تابو و مسئله ای حل نشده است. بر اساس تجربه من در جامعه ایران، اکثر مردم خواه مذهبی و خواه لامذهب و یا در این میان، متمایل به سرکوب یا تظاهر به سرکوب تبلور طبیعی این بخش ازوجود خود و دیگران هستند.

اگرچه اخیرا” در فضای مجازی این مسئله کمی بازتر و صحبت از آن معمول تر شده است. این صحبت ها بیشتر به صورت طنز گونه صورت می گیرد وهنوز، در روابط شخصی و خانوادگی کمتر کسی قادر به بیان آزادانه دغدغه ها و یا احساسات جنسی و حتی گاه عاطفی خود و جامعه است. حتی اگر بسیاری از افراد جامعه را درگیر خود کرده باشد و زندگی شخصی و یا اجتماعی آنها را مختل و یا حداقل متاثر نموده باشد.

ازدواج موقت درمان این نابسامانی های جنسی که به احتمال زیاد ریشه عاطفی دارند نیست، اما مخالفت هایی هم که صورت می گیرد از جنس راه حل نیستند بلکه پوشش گذاشتن هر چه بیشتر بر این نابسامانی هاست.

  • عدم توازن در انتخاب

مخالفت با ازدواج موقت از این نگاه که ممکن است در آن توازن قدرت تصمیم گیری جنسی بین دو طرف به هم خورده باشد، قابل دفاع است چون نوعی برده داری جنسی محسوب خواهد شد. اگر زنی (و یا مردی) تنها بنا به دغدغه های مالی، علی رغم میل باطنی تن به رابطه ای جنسی بدهد که در صورت وجود شرایط بهتر به آن رابطه تن نمی داد، اینجا کرامت آن فرد مخدوش شده است و حتی می تواند شکلی از تجاوز تعریف شود و این تنها مسئله خواهد بود. اما چند درصد از زنان متاهل و خانه دار و یا حتی شاغل(و حتی مردان) اگر دارای اختیار کامل و ثبات اقتصادی مطلوبی می بودند و فشار اجتماعی اطراف آنها برداشته شود، تن به ادامه رابطه با شریک جنسی فعلی خود می دادند؟

آیا مسئله در تمام مخالفت ها با پدیده ازدواج موقت به خاطر عدم وجود توازن قدرت در رابطه خصوصی دو فرد است و یا اینکه  این مسئله در تضاد با تصویر آرمانی از” زن فارغ از نیازهای جنسی” است؟ آیا در مخالفت هایی که در مورد ازدواج موقت می شود “زن” به عنوان جنسی همتا قلمداد می شود که در این نوع رابطه از همتایی می افتد و احتمالا به یک “سوژه” تقلیل پیدا می کند و یا در مخالت هایی که  با این پدیده صورت می گیرد،  زن به عنوان “جنس دوم” یک سوژه جنسی یک بار مصرف است که وجود ازدواج موقت در کارنامه جنسی وی” آینده و زندگی او را به تباهی می کشاند؟”  شاید این جملات از زبان مردم در مخالفت با “صیغه” برای همه ما آشنا باشند که ” شما حاضری دختر یا خواهر خودت صیغه کسی بشه؟ ” و یا ” این برای اون زن بده، آخه کی دیگه می خواد زنی رو که صیغه شده بگیره؟” در این جنس مخالفت ها و توجیحات، هیچ نشانی از حل مسئله و قدمی به پیش دیده نمی شود!

باید دانست که گرچه از نظر فردی مخالف این پدیده اجتماعی باشیم، مخالفت و یا موافقت حتی بخش بسیار زیادی از جامعه باعث حذف جراحی گونه این پدیده در جامعه ما نمی شود. زیرا هر پدیده ای خوب و یا زشت، کارکرد و علتی در جامعه دارد. حداقل می توان مدعی بود که بخشی از جامعه ایران همچنان مذهبی و سنتی است و احتمالا در آینده هم با تمام تغییر شکل ها در بطن به همین صورت خواهد ماند. اگر ازدواج موقت -نه به شکل روسپی گری آن-  نقطه ای است که یک فرد مذهبی و یا محاط در محیط مذهبی که دارای نیازهای جنسی و یا حتی عاطفی بدون پاسخ است، با آن به پاسخ می رسد وتمایلی است که تقریبا آزادانه بین دو فرد بالغ شکل می گیرد، شاید رواج آن آغاز کننده مسیری برای ترک برداشتن تابوهای جنسی در این جامعه و رنگ باختن نگاه فرا بشری، به انسان و تقلیل زن به عنوان یک سوژه جنسی یک بار مصرف باشد.

  • رواج ازدواج موقت و فروپاشی خانواده

یکی دیگر از دلایلی که معمولا در نکوهش ازدواج موقت از آن نام برده می شود، فروپاشی و متزلزل کردن بنیاد خانواده در جامعه است. کسانی که این دلایل را به کار می برند با استفاده از آمار مبهمی که در آن مردان متاهل را بیشترین متقاضیان چنین رابطه ای می دانند، سعی در متقاعد کردن مدافعان ازدواج موقت دارند. حتی بر فرض صحیح بودن این آمار، آیا این وحشت، خود نشان از یک بحران جنسی و عاطفی بین زوج های قانونی و نهاد خانواده ندارد که تنها به ضرب قانون در کنار هم مانده اند؟ چرا مردی که با آزادی و تمایل کافی تن به یک رابطه دائمی داده است، باید برای رفع نیازهای جنسی (بخوانید عاطفی) خود به راه هایی پر هزینه و مخالف با “هنجارهای” اخلاقی جامعه روی بیاورد و خطر عواقب آن را به جان بخرد؟ آیا در توسعه یافته ترین کشورها هم  می توان فردی را به عشق ورزی به شخص دیگر حتی همسر قانونی خود اجبار کرد؟ آیا این وحشت و وسواس خود ناشی از این نیست که بنیان های خانواده در کشور ما بسیار متزلزل و تنها با اجرای اخلاقیات به شیوه پلیسی پا برجا مانده است؟ به نظر نویسنده فعالان برابری طلب و حقوق زنان بیشتر باید انرژی خود را صرف توانمندسازی و آموزش زنان برای رسیدن به حداقلی از استقلال اقتصادی، بلوغ عاطفی و عزت نفس، و همینطور داشتن حق برابر برای خارج شدن از ازدواج کنند تا مبارزه با پدیده ای به نام ازدواج موقت که نوعی گدایی برای وفاداری است. بهرحال، قصد نویسنده از ارائه این مطلب بر ترویج ازدواج موقت برای جوانانی است که می خواهند به مقتضای زمان خود رابطه جنسی و عاطفی را از زمان بلوغ شروع کنند و فرصت و تجربه کافی برای انتخاب شریک زندگی دائمی خود داشته باشند اما به دلیل زندگی در محیط مذهبی و یا اعتقادات شخصی خود نمی توانند روابط عاطفی آزادتری را تجربه نمایند.

  • زن به عنوان موجودی فاقد میل و خواست جنسی

در بسیاری از انتقادهایی که به رواج ازدواج موقت می شود، زن موجودی فاقد میل و خواست جنسی تلقی می گردد. معمولا زن یک سوژه و ابژه جنسی تلقی می شود که هر گونه تبلور میل جنسی از سوی وی جایگاهش را به یک فاحشه تغییر خواهد داد. بسیاری از این مخالفت ها ریشه در شرم ناخودآگاه جامعه ما در قبول این واقعیت است. ازدواج موقت از آنجایی که رفع نیازهای جنسی و عاطفی زن را همچون ازدواج دائم در پوشش تشکیل خانواده و فرزندآوری نمی پوشاند و ماهیت جنسی برهنه تری از ازدواج دائم دارد، مورد کراهت قرار می گیرد. از سویی دیگر، چنین رهایی جنسی برای زنان و شکستن دیوار ترس از ازدواج متعدد و تجربه های جنسی بیشتر برای زنان، ساختار قدرت و بافت مردسالارانه جامعه ایران را زیرو رو خواهد کرد که شاید ترس به همراه داشته باشد. در جامعه ای که زنان مجاز و قادر به داشتن تجربه های جنسی متعددی باشند مسلما کمتر مورد خشونت های جنسی و عاطفی قرار خواهند گرفت. چرا که از سویی به این بلوغ و رشد عاطفی رسیده اند که پایان یک رابطه عاطفی، به منزله پایان آنها نیست و از سوی دیگر قوه تشخیص آنها برای تمیز دادن انواع رفتارهای سوء و خشونت آمیز به رشد کافی رسیده است. این رشد و بلوغ عاطفی برای زنان و مردان یک جامعه هم به نفع زنان و هم به سود مردان می تواند باشد. چرا که دیگر زن تصویر یک قربانی را برای خود و جامعه به نمایش نمی گذارد و مردان هم می توانند بدون احساس گناه صداقت عاطفی بیشتری از خود نشان دهند.

  •     حمایت و یا تخفیف انسانی

هرگاه دستمان از قانون و حکومت کوتاه بوده است و هیچ مکانیزم قانونی و اجرایی برای مخالفت در دست نداشته ایم، متوسل به مکانیزم شرمنده سازی “Shaming” شده ایم. گرچه این مکانیزم گزینه ای دم دست و تاثیر گذار است اما باید این نکته را هم همواره به خاطر بسپاریم که با استفاده نا به جا از این مکانیزم به جای ایجاد فضای گفتگو، این شرم ساری را به قربانیان هم تعمیم ندهیم. چرا که گاه آنقدر در مزمت و زشتی “صیغه” و تقبیح و کراهت آن فضا سازی می کنیم که فراموش می کنیم این قباحت و کراهت دامن همان زنان و احتمالا” کودکانی که از آن رابطه متولد خواهند شد را می گیرد و به شهروندان درجه دوم و چندم جامعه مبدل خواهد کرد. زنان، کودکان و حتی مردانی که درگیر این پدیده اجتماعی هستند و خواهند شد، برآیند فرهنگ جامعه ای هستند که کاملا هم ساخته دست حکومت اخیر ایران نیست و ریشه هایی کهن تر دارد. توسل به مکانیزم شرمنده سازی برای مقابله با مکانیزم های قانونی و تقلیل وجود این افراد تنها به بعد حیوانی و نسبت دادن آنها به طبقات اجتماعی و اقتصادی فرودست که معمولا تحقیرآمیز است، نه تنها دردی را درمان نمی کند، بلکه این پدیده را که ناشی از واقعیاتی دیگر است هر چه بیشتر پنهانی تر و پیچیده تر می کند و کسانی را که به شکل خود خواسته یا بدون میل درگیر این قضیه شده اند و خواهند شد، بخصوص زنان و کودکان را، به خاطر یک رابطه شخصی موقتی به افرادی مورد قضاوت و تحقیر دائمی جامعه مبدل خواهد کرد که خود اثرات مخرب بیشتری در پی خواهد داشت.

نتیجه گیری

جامعه ایران گونه گونی خاص خود را دارد. هر چند برخی از مردم کمتر از گذشته پایبند به برخی اعتقادات مذهبی هستند اما هنوز جامعه ایران را باید در بطن خود یک جامعه مذهبی دید. این مذهبی بودن و یا حتی مذهب زدگی ربطی به واقعیت های زمان ندارد. جوانان ایرانی هم می خواهند از سلامت روح و جسم برخوردار باشند و سبک زندگی متناسب با زمان را انتخاب کنند. حال اگر جوانی در یک محیط مذهبی و سنتی زندگی می کند و یا خود دارای اعتقاداتی است که وجدان وی را محل نزاع خواست های طبیعی و تعهدات مذهبی اش می کند، چاره چیست؟  ما به عنوان شهروندان جهان مدرن باید بپذیریم که دیگر خانواده و نوع قراداد های بین افراد برای روابط جنسی و عاطفی آن تعریف سنتی و ثابت گذشته را ندارد. در دنیایی که به سمت صدور مجوز برای  هر نوع رابطه جنسی و عاطفی بین انسان های بالغ از جمله هم جنس گرایان را تنها بر پایه رضایت ظرفین می رود، مخالفت متعصبانه با یک نوع ازدواج که ریشه هایی سنتی و وابسته و گرایش مذهبی خاصی دارد، بلاموضوع است. باید بپذیریم که جامعه جهانی به سمت پذیرش انواع سبک های زندگی می رود که ضایع کننده حقوق و آزادی های بنیادین دیگران نباشند. انتخاب ازدواج موقت برای دوره ای از زندگی برخی افراد نیز سبکی اززندگی است که در کنار رابطه های جنسی و عاطفی خارج از ازدواج می تواند بخشی از جامعه ما را با زندگی مدرن پیوند دهد. به جای مخالفت با ازدواج موقت که می تواند راه حلی برای بخش مذهبی تر جامعه ایران باشد، می توان بر برابری زن و مرد بر حق طلاق، تشویق زنان به استقلال و توانمندی اقتصادی و آموزش جامعه در جهت رشد و بلوغ عاطفی مبتنی بر علم روز همت گذاشت.

که “انسان های باکره حامل ذهن ها و عواطف باکره اند.”