صفحه اصلی  »  سلامت  خانواده ، سلامت روان همسران ومادران
image_pdfimage_print
آبان
۲
۱۳۹۶
چرا ویران شدم؟
آبان ۲ ۱۳۹۶
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
closeup of face of young woman crying
image_pdfimage_print

Photo: olly2/bigstockphoto.com

باران خسروی

    همسرم قبل از اینکه باهاش ازدواج کنم من رو می‌زد. حدود دو سال باهاش دوست بودم و بعد تصمیم به ازدواج گرفتیم. اما هیچ‌وقت به نظرم نرسید این زنگ خطری است، که نباید با این مرد ازدواج کنم. همیشه فکر می‌کردم علت خشونتش به خاطر کارها یا رفتارهای عجیبی است که من دارم. از بچگی، ازنظر بقیه من رفتار و اخلاق‌ عجیب غریبی داشتم. همین فلسفه رو هم توی هجده سال ازدواج در نظر گرفتم. همیشه تقصیر و اشتباه من بود و اگر می‌تونستم تغییر کنم، لابد شدت ضربات فیزیکی و خشونت کمتر می‌شد، گرچه هیچ‌وقت این اتفاق نیفتاد.

شدت ضربات فیزیکی و خشونت هرروز بیشتر می‌شد و اخلاق‌های من هم هرروز بدتر می‌شد. درنتیجه فکر می‌کردم فایده‌ای نداره و من مسوول همه این خشونت‌ها هستم. کم‌کم دیگران ترکم کردن، فامیل‌های نزدیک، دخترعمه‌ها و دخترخاله‌هام، با من قطع رابطه کردن و دوستای نزدیک چندین و چندساله‌ام دیگه تمایلی به تماس یا رفت‌وآمد با من نداشتن. بچه‌های خودم هم همیشه من رو مقصرمی دانستن و حتی دخترم یک بار به من گفت “روانی”!

می تونم بگم خانواده شوهرم هم از همون اول من رو دوست‌ نداشتن و با ازدواجمان مخالف بودن، چون من یک سال‌ونیم از پسرشون بزرگ‌تر بودم. خانواده خودمم همیشه به اخلاق‌های من ایراد می‌گرفتن، به‌ویژه مادرم. می‌گفت “اگه اخلاقت رو بهتر کنی و جواب شوهرت رو ندی حتما شوهرت هم تغییر می‌کنه!”

من اخلاق‌های خاصی  داشتم، نه این قدر خاص که بگم از آدم‌های معمولی متفاوتم. خودم فکر می‌کردم اخلاق‌های خاص من اخلاقیه که ممکنه تو بیشتر افراد جامعه دیده بشه. مثلا در گذشته خیلی حساس بودم و هر کی به من چیزی می‌گفت زود بهم برمی‌خورد و گاهی قهر می‌کردم، اما درنهایت توی دلم هیچی نمی‌موند و معمولا هم زود آشتی می‌کردم.  یا با هرکسی به قول معروف نمی‌ساختم، اما باید بگم درعین‌حال دختر خیلی شادی بودم. گاهی از نظر دیگران خوشحالی و شادیم بیش‌ازحد بود، گرچه که به مرور زمان بعد از ازدواجم دیگه در اون حد شاد نبودم.

اوایل بعد از به دنیا اومدن دختر اولم فکر می‌کردم افسردگی بعد از زایمان گرفتم، اما با مرور زمان هم تغییر نکردم و بعد از چندین سال ازدواج، تبدیل به یه آدم غمگین و ناراحت شدم که هیچ‌چیزی شادش نمی‌کنه. با خودم فکر می‌کردم این خصلت زندگی و بزرگ‌سال شدنه، آخه من یک مادر شاغل تمام‌وقت بودم با یک کار پراسترس. یک پسر دارم و یک دختر، و بعد از اون‌هاهم یک سقط داشتم وبچه سوم رو هیچ‌وقت نفهمیدم دختر بود یا پسر.

یه روز خیلی خسته بودم، از سرکار اومدم دیدم بچه‌ها خونه رو حسابی به هم ریختن و شوهرم نه تنها بهشون چیزی نگفته، بلکه یک انگشتشم بلند نکرد که کمکم کنه. منم باردار بودم باحالت‌های وخیم بارداری، خسته بودم و بی اعصاب. با شوهرم جروبحث کردم، مشاجره‌امون طول کشید و طبق معمول ختم شد به زدوخورد فیزیکی. این‌طور بود که به خونریزی افتادم و بچه‌ام همون شب توی بیمارستان سقط شد.

وقتی بچه بودم، یک اخلاقم رو خیلی دوست داشتم. همه می‌گفتن ستاره سر نترسی داره، از هیچ‌کس و هیچ‌چیز نمی ترسه. ازشنیدن این تعریف همیشه خوشحال می‌شدم، اما در طول ازدواج کم‌کم تبدیل به یک آدم ترسو، مضطرب و غمگین شدم. بعد از سقطم، کم‌کم شروع به کشیدن سیگار کردم که همین هم باعث شد چندین بار از شوهرم کتک بخورم. خودش سیگار می‌کشید اما می‌گفت سیگار مال مرده که مسوولیت زیادی توی زندگی داره.

تبدیل به یک دروغگوی متخصص شدم، به‌راحتی می تونستم دلیل بیارم که چرا نمی‌تونم سر کار به‌موقع برسم، یا چرا با بقیه تعامل اجتماعی ندارم. در طول زمان کم‌کم آرایشگر خوبی هم شدم و به خوبی تمام کبودی‌های حاصل از کتک‌های شوهرم را می‌پوشاندم. یک بار بعد از کتک خوردن، به شوهرم گفتم فکر کنم یکی از استخوان‌های دستم شکسته، بهم گفت” راه بیمارستان رو بلدی، برو”.

ازش متنفر شدم و با تمام پوستم می‌تونستم تنفر رو حس کنم. از اون به بعد خوابای پریشونم شروع شد. توی خواب می‌کشتمش، هر شب به یک طریق، گاهی هم توی کشتن ناموفق بودم وتوی خواب هم کتک می‌خوردم. کم‌کم باعث شد حتی از خوابیدن بترسم. احساس متضادی داشتم، شب‌هایی که توی خواب بهش ضربه می‌زدم،  تمام روز بعد احساس عذاب وجدان داشتم و سعی می‌کردم باهاش مهربون باشم. شب‌هایی هم که توی خواب کتک می‌خوردم، فردا شبش از خوابیدن دوباره می‌ترسیدم و در طول روز از هر حرکتی می‌ترسیدم و دوست نداشتم بخوابم، یا اگه نصف شب بیدار می‌شدم دیگه نمی‌خوابیدم. به همین دلیل همیشه در طول روز احساس خستگی و بی‌حوصلگی می‌کردم.

کم‌کم دچار بی‌خوابی شدم واختلال خواب پیدا کردم. این باعث شد روی اخلاقم هم تاثیر بگذارد. حس می‌کردم مثل قبل نمی‌تونم خوب تمرکز کنم، اصلا تمرکز نداشتم و همین باعث می‌شد که هرروز یک اشتباه بزرگ انجام بدم. احساس می‌کردم قدرت یادگیریم  را از دست دادم وخودمو مثل یک موجود خنگ می‌دیدم. همین وسط هم سر کار من رو مسوول یک پروژه جدید کردن، اما نتونستم از عهده‌اش بربیام و مدیریت اون پروژه رو از من گرفتن. چه قدر منتظر این لحظه بودم، بعد از دوازده سال کار توی اون شرکت لعنتی، اولین بار بود که این‌قدر از موقعیتم خوشحال بودم، اما انگار بدنم آماده پذیرش هیچ کار و فعالیت جدیدی نبود.

احساس سرخوردگی داشتم، همه رو مقصر می‌دونستم، از خودم خشمگین بودم، از شوهرم  و از بچه‌هام. انگار با یک خشم و تنفر همیشگی زندگی می‌کردم. سیستم ایمنی بدنم ضعیف شده بود و هرروز دچار یک بیماری می‌شدم. همیشه سرماخورده بودم، تابستان و زمستان فرقی نمی‌کرد.

کم‌کم دلم برای خودم می‌سوخت. شروع به خوندن توی اینترنت در مورد اختلال خواب کردم و سعی کردم از دکتر دلایلش رو بپرسم. دکتر خانوادگیم من رو به متخصص اعصاب ارجاع داد، اونم یک عالمه آزمایش انجام داد و در نهایت یک روانشناس خوب رو به من معرفی کرد. هیچ‌وقت از روانشناس‌ها خوشم نمی اومد و اوایل احساس خوبی نداشتم، اما الان می‌تونم بگم به روانشناسم معتادم. یک سال طول کشید تا بفهمم مشکل و ریشه همه این تغییرات و بیماری‌ها چیه.

نمی دونم که بتونم بعد هجده سال شوهرم رو به‌راحتی ترک کنم، اما دیگه مثل قدیم احساس خشم و نفرت ندارم. خوابام بهتر شده و می دونم که اگر به خودم کمک کنم و همین‌طوری به جلسات روان‌درمانیم ادامه بدم حتما می‌تونم در آینده تصمیم بهتری برای زندگیم بگیرم.

‌‌منبع ۱

منبع ۲

منبع ۳

منبع ۴

اردیبهشت
۲۵
۱۳۹۳
سلامت  خانواده ، سلامت روان همسران ومادران
اردیبهشت ۲۵ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
image_pdfimage_print

4355014607_46259b0732_z

عکس: Chris Breitenbach

مژگان میراشرافی – مددکار اجتماعی

شاید روزی نباشد که از رسانه های ارتباط جمعی مانند رادیو و تلویزیون، بخصوص در مناسبت هایی مانند روز خانواده و روز مادر و مناسبت های از این قبیل این جمله را که “ زن مظهر ایجاد آرامش و مودت در خانواده، و خانواده بهترین بستر سالم برای رسیدن به کمال انسان است. “ را به دفعات نشنیده باشید. مسئولین  ذی ربط در امور فرهنگی و اجتماعی  دائما” تکرار می کنند: “ نقش همسری و مادری، دو نقش بی بدیل زن در جهان آفرینش است که تضمین کننده امنیت و سلامت روانی بشر  در درون خانواده می باشد.”

اینکه که زن  پدیدآورنده محور عاطفی خانواده است، پنداری درست است. اما بار مسئولیت عاطفی و مدیریت هیجانی و روانی خانواده را تنها از زنان انتظار داشتن، گویای آن است که انگارخود « زن» در این میان فراموش شده و تاثیرات فضای خانواده بر او نادیده انگاشته شده است. به عبارتی می توان گفت چنانچه زن محور عاطفی خانواده است حداقل باید به سلامت عاطفی و روانی او توجه داشت و در جهت فراهم کردن زمینه های فرهنگی و قانونی سلامت روانی و جسمی زن تلاش کرد.

نازنین در یکی از جلسات مشاوره می گفت:

« گاهی اوقات احساس می کنم انگار زیادی ام. به خودم می گم برم جایی که دیده بشم. خونه تمیز کردن، آشپزی کردن و ده ها وظیفه دیگه، ولی کسی تو خونه متوجه من نیست. همه من را موتوری تصور می کنند که انگار نیازی به سوخت برای حرکت ندارد. آنها تصور می کنند که من در هر شرایطی موظف به ارایه خدمات هستم. اگر یک روز غذا حاضر نباشد یا لباس ها اطو نکرده باشند، غر میزنند و من از اینکه آنها من را یک کارگر خدماتی تمام وقت و ۲۴ ساعته می دانند بیمار شده ام.

زنان، نیمی از جمعیت کشور و نیروی فعال جامعه اند. سلامت زنان، سلامت نیمی از جامعه است. گرچه سلامت، مفهومی پویا و متغیر دارد. سلامتی  عبارت است از «نه تنها نداشتن رنجوری و بیماری، بلکه برخوردار بودن از آسایش کامل جسمی، ذهنی و اجتماعی» بنابراین، سالم بودن تنها به معنای نداشتن احساس گناه، افسردگی و دیگر بیماری های جسمی و روانی نیست؛ بلکه سلامتی به معنای داشتن توانمندی در اجرای نقش های محوله اجتماعی و کارکرد جسمی، عقلی و اجتماعی است.

در بسیاری از جوامع در حال توسعه به مانند جامعه ما، همواره زنان مسئول امور خانواده و تربیت فرزندان سالم قلمداد شده اند، اما با این وجود زنان همواره بیشتر از مردان، در معرض همسرآزاری، خشونت های خانگی، ضربه های روحی – روانی پایدار و اختلال های روانی می باشند.

در پژوهشی کیفی با عنوان “پویایی خانواده و سلامت زنان” که در دانشگاه علوم پزشکی ایران انجام شد، بسیاری از زنان نقش همسر را در سلامت روان خود مهم دانسته اند.  بسیاری از زنان عنوان داشته اند که « سخت ترین شرایط»،« تنها ترین لحظه ها»، « تلخ ترین خاطره ها» و« کم ترین میزان سلامت » را در زندگی، زمانی تجربه کرده اند که در شرایطی پر تنش در روابط با همسرشان، در نتیجه خشونت خانگی قرار داشته اند.

با وجود آنکه رسانه های دولتی و بسیاری از بخش های فرهنگی و مذهبی جامعه، زنان را  مایه آرامش و نماینده جمال الهی خطاب می کنند که می توانند باعث رشد و ارتقای خودشان و جامعه گردند، اما بسیاری از کارشناسان براین باورند که بسیاری از زنان جامعه با مهارت های زندگی، بخصوص مهارت حل مسئله؛ به عنوان عامل مهمی در کنترل بحران و خشونت در خانواده آشنا  نیستند و درعین حال کمترین میزان آموزش را در این خصوص دریافت می کنند.

به نقل از یکی از زنان شرکت کننده در پژوهشی در این ارتباط، در شهر تهران، میزان آموزش مهارت های زندگی و حل مسئله در خانواده، نسبت به زمان تبلیغ چیپس و پفک در رادیو و تلویزیون که مهمترین رسانه های ارتباط جمعی محسوب می شوند، نه تنها کمتر بلکه ناچیز است.

« یکی ازاین زنان می گوید که سال هاست با همسرش اختلاف دارد و دامنه این اختلافات به خشونت علیه کودکانش کشیده شده است. زن می گوید که هرزمان که با شوهرش دعوا می کنند به دلیل آنکه نمی تواند عصبانیت خود را به همسرش نشان دهد، تاب تحمل بازی های کودکانه کودکش را از دست می دهد و او را مورد تنبیه بدنی قرار می دهد. و از این طریق همیشه نسبت به فرزندش احساس گناه، و نسبت به همسرش خشمی فروخفته دارد. او می گوید کاش برنامه های تلویزیونی به زن ها یاد می دادند که چطور فکر کنند و چه طور از پس مشکلاتشان برآیند.»

در این میان یکی از رایج ترین روش های توصیه شده برای مقابله با مشکلات و خشونت خانگی در میان بسیاری از زنان، رویکردهای مذهبی است.

« من به خدا توکل می کنم، به خدا می گویم: خدایا به من توانایی و سلامتی بده تا بتوانم دوام بیاورم و این زندگی را تحمل کنم. هرکس جای من بود، با مشکلات من زندگی اش را می باخت؛ اما من به خدا توکل می کنم.»

بسیاری از تحقیقات نشان داده است که تقسیم نامساوی وظایف، عدم توافق، و تسلط مردان به زنان از عوامل تنش زا در محیط خانواده و در نتیجه آن همسرآزاری است که ارتباط مستقیمی با احساس تنهایی و افسردگی و عدم احساس سلامت  در میان زنان دارد.

 بسیاری از عوامل خانوادگی بخصوص مشکلات ارتباطی و خشونت از طرف شوهر، تاثیر منفی بروی سلامت زنان دارد. وجود خشونت و تنش زیاد در خانواده های جامعه امروز، نشان داده است که نمی توان بدون پشتیبانی اجتماعی، برنامه هایی برای توانمندسازی زنان تهیه کرد و بدون تاکید و برنامه ریزی برای آموزش مهارت های حل مسئله و مدیریت بحران های خانوادگی، رسالت بزرگ تربیت نسل آینده جامعه تنها بر شانه های زنان نهاد و مسئولیت ایجاد آرامش را در میان اعضای خانواده آنان طلب کرد.

سلامت ازحقوق اولیه انسانی است و زنان به عنوان نیمه قربانی حاکمیت و مدیریت مردسالارانه، می بایست مورد پشتیبانی و حمایت اجتماعی قرار گیرند تا بتوانند خانواده هایی سالم  و پویا را در جامعه سازماندهی کنند.

منابع :

–        پویایی خانواده و سلامت زنان ، پژوهش کیفی ، پرویزی، سرور، سیدفاطمی ، نعیمه ، دانشگاه علوم پزشکی ایران، ۱۳۸۱

 http://goo.gl/4YbRDc

–        جایگاه زن و مرد در سلامت روان خانواده و جامعه ، وب سایت ندای قلم

http://nedayeghalam.cbo.ir/?q=node/822

–        مرکز تحقیقات زن و خانواده، بررسی ارتباط سلامت روان و رضایت زناشویی زنان متاهل، بناییان، شایسته، پروین، ندا، کاظمیان ، افسانه، دانشکده پرستاری و مامایی همدان،۱۳۹۱

http://goo.gl/ciWyNO

–        زن امنیت و سلامت روانی بشر در درون خانواده را تضمین می کند، ایسنا، سرویس اجتماعی ۱۳۹۳

http://goo.gl/I4T3cs

–        بررسی نقش جو عاطفی خانواده در سلامت روانی زنان ،سومین کنفرانس بین المللی علوم رفتاری،۱۳۹۳

http://econferences.ir/thread-309.html