صفحه اصلی  »  سحر نیازی
image_pdfimage_print
بهمن
۲۹
۱۳۹۲
شرط ضمن عقد و ماده ۱۸ قانون گذرنامه
بهمن ۲۹ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , ,
image_pdfimage_print

images

سحر نیازی- روزنامه نگار 

زنان متاهل در هر سنی با موافقت کتبی شوهر می‌توانند گذرنامه دریافت کنند. به عبارتی دیگر هیچ زن شوهر داری طبق این قانون نمی تواند گذرنامه دریافت کند مگر آنکه شوهرش رسما و قانونا برای دریافت گذرنامه از شوهرش اجازه کتبی داشته باشد .

حمیده می گوید: تنها تفریح مادربزرگم زیارت است و هر از چندی عازم کربلا و مکه می شود و تنها سندی که به جانش بسته است گواهی فوت آقا جان است که ۱۰ تا کپی برابر اصل شده آن را توی قفسه نگه می دارد و در آنرا قفل می کند. مادربزرگم می داند که برای دریافت گذرنامه یا بقول خودش  “تذکره ” محتاج گواهی فوت آقاجانم است و هر بار که به اداره حج و زیارت میرود هم آنها همان اول کارگواهی فوت می خواهند . مادربزرگم قبل از مراسم عقد کنان من سرش را کنار گوش پدرم برد و گفت عبدالله این اجازه” تذکره  “را یادت نرود . از داماد بگیر و بنداز پشت قباله حمیده . 

 به هر حال در جمهوری اسلامی ایران افرادی هستند که گرفتن گذرنامه و اجازه خروج از کشور آنها منوط به یک اراده است و آن فرد کسی نیست جز شوهر زنان متاهل . بند ۳ ماده ۱۸ قانون گذرنامه صریحا این موضوع را اعلام کرده که مخاطب این قانون می تواند هر کدام از ما و یا دختران و خواهران ما باشد. این رضایت یک حق کلی است که به شوهر داده شده است . البته یک استثنائانی به آن وارد شده  که شخص ممنوع الخروج در موارد “اضطراری” می تواند با موافقت دادستانی گذرنامه بگیرد. ولی برای آن اضطرار تعریف نشده است اما شورای نگهبان در نظریه شماره ۱۳۵۲ به تاریخ ۱۳۶۳/۴/۱۹ اعلام کرده « اطلاق ماده ۱۸ قانون گذرنامه نسبت به بانوانی که حجه الاسلام ( حج تمتع ) برذمه دارند با موازین شرعی مغایرت دارد.» پس در مورد حج تمتع زنان مشکلی ندارند.  از زیارت ها هم فقط  در مورد حج تمتع این اختیاررا دارند نه بیشتر و در موارد اضطرار هم دادستانی است که دایر بر صدور یا عدم صدور گذرنامه نظر می دهد .

به هر حال این امر فقط با اعلام کتبی شوهر به اداره گذرنامه اتفاق می افتد. نیاز به هیچ دلیل ومدرکی هم ندارند و مدت زمان هم ندارد و منتفی شدن آن منوط  به اعلام انصراف از طرف شوهر یا متارکه یا فوت زوج  است. متاسفانه در مواقع اضطرار هم  به مدت محدود از طرف دادستانی اجازه داده می شود.  بعضی مواقع اتفاق می افتد زنانی که از همسرشان طلاق گرفته اند در فرودگاه متوجه می شوند که زوج قبل از طلاق زنش را ممنوع الخروج کرده است و حتی بعد از متارکه هم به خودش زحمت نداده که به همسر سابق خود بگوید به اداره گذرنامه برو و مشکلت را با ارایه سند طلاق رفع بکن. و این زنان بعد از کلی دوندگی وکلی هزینه کردن برای یک سفر در فرودگاه می فهمند که همسر سابق شان آنها را ممنوع الخروج کرده است. نه تنها سفر را از دست می دهند که باید به اداره گذرنامه مراجعه کنند وسند طلاق شان را ارایه دهند تا بتوانند گذرنامه شان را پس بگیرند .

البته گاه نیز اتفاق می افتد بعضی از زنان که اختلاف خانوادگی دارند، یا می خواهند برای جدایی اقدام کنند، اما به جهت نوع شغلشان مرتبا سفر خارج از کشور دارند، می ترسند برای متارکه اقدام کنند چون ممکن است توسط شوهرانشان ممنوع الخروج شوند. بنابراین مدت ها تلاش می کنند بلکه زوج را راضی کنند که به صورت توافقی جدا شوند. بعضی مواقع حتی زن مجبور می گردد ترک دیار کند بعدا به وکیلی وکالت دهد که برای متارکه اش اقدام کند

نازنین به دختر ۱۲ ساله اش به ترکیه فرار کرده و درخواست پناهندگی کرده است و هم اکنون در شهر کایسری زندگی می کند . نازنین به خانه امن می گوید جان من و دخترم در خطر بود و اگر درخواست طلاق میکردم حتما شوهرم من را می کشت. بارها و بارها من را تا سر حد مرگ کتک زده بود و چندین بار در بیمارستان بستری شده بودم . حق دیدن خانواده ام را نداشتم و بدون همراهی خودش حق بیرون رفتن نداشتم . چاره ای به جز فرار نداشتم و سال ها نقشه فرار می کشیدم . بالاخره یک بار که ماموریت رفته بود با همراهی یکی از دوستان خودش و کمک مالی پدرم از ایران فرار کردم و مدت هاست در ترکیه در انتظار تعیین تکلیفم هستم . اگر پاسپورت داشتم مجبور نبودم از راه های غیر قانونی از کشور خارج شوم و این قانون گذرنامه برای کنترل همه جانبه زنان است که در شرایط سخت و خشونت آمیز حتی نتوانند فرار کنند . نازنین می گوید اگر امنیت جانی داشتم یا قانون پناهم می داد هرگز این سختی دوران پناهندگی را نمی کشیدم . او معتقد است گرفتن پاسپورت حق هر شهروندی است و قانون نمیتواند به نام شوهر این حق را از زن بگیرد.

 در همین رابطه شهیندخت مولاوردی، در صفحه فیس بوک خود در پاسخ به سوال کاربری مبنی بر اجازه همسر برای دریافت گذرنامه نوشت : اکنون اخذ اجازه همسر برای خروج از کشور طبق ماده ۱۸ قانون گذرنامه در حال اجرا است.وی اظهار داشت: زمانی که سر دفتر بودم، اولین مراجعه کننده به دفترخانه فردی بود که متقاضی گواهی امضا همسرش برای خروج از کشور بود.نکته جالب این بود که خود من هم که نامه وی را تنظیم و ثبت کردم، برای خروج از کشور باید به سردفتر دیگری برای تایید گواهی امضا همسرم مراجعه کنم.به گفته معاون رییس جمهور ، راهکاری که اکنون وجود دارد، وکالت بلاعزل برای خروج از کشور به زنان است که الان هم در تمام دفترخانه ها انجام می شود. وی  ریشه تصویب این قانون بحث نان آور بودن مرد، قوامیت وی و جایگاهی است که او در سال های متمادی به عنوان سرپرست خانواده دارد. این از موضوعاتی است که سال ها در باره آن بحث شده  و هنوز به جایی نرسیده، هرچند در سال گذشته که بحث اصلاح قانون گذرنامه بعد از ۴۲ سال در کمیسیون امنیت ملی مطرح بود، شاهد ارائه لایحه ای از سوی دولت بودیم که بحث خروج دختران زیر ۴۰ سال و اجازه از پدر در آن مد نظر قرار گرفته بوده . به گفته مولاوردی، ماده ۱۸ در آن لایحه دست نخوره باقی مانده و در صحن علنی مجلس نیز هنوز اصلاح قانون گذرنامه مطرح نشده است.

وی یادآور شد: این مساله در کمیسیون امنیت ملی و یکی از کمیته های داخلی آن در دست بررسی است هر چند به دلیل بحث های فراوان روی مباحث لزوم اخذ اجازه برای دختران زیر ۴۰ انتقاداتی جدی صورت گرفت و منجر به حذف آن شد.

آنچه در انتها مهم به نظر میرسد در نظر گرفتن حقوق قانونی زن به مانند یک انسان است . نگاه انسانی به زن مانند هر شهر وند دیگری در ایران.

بهمن
۲۲
۱۳۹۲
همسرم از من خواست که به دوستانش نگویم ما زن و شوهر هستیم
بهمن ۲۲ ۱۳۹۲
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , ,
image_pdfimage_print

8342843022_7812155d3f_n

عکس:   LiebeGaby

سحر نیازی- روزنامه نگار

مهسا همان سال اول بعد از پایان دبیرستان در کنکور سراسری  رشته دارو سازی قبول شد. دختری از خانواده خوب و متمول که در بهترین مدرسه های تهران درس خوانده بود و از بهترین امکانات زندگی بهره مند بود  خانواده مهسا مذهبی سنتی بودند و مسایل مادی هم برایشان مهم بود .

مهسا هنوز ترم اول دانشگاه را شروع نکرده بود که کارت دعوت عروسی اش به دستم رسید. گوشی تلفن را برداشتم و به بهانه تبریک تلفن زدم. او ذوق زده گفت که پسری از خانواده خوب و مذهبی به خواستگاری اش آمده است و فعلا عقد کرده اند تا مراسم عروسی در سالن فرمانیه برگزار شود. دختر جوان یک ساعت برایم از ویلای شمال و وضع مالی و شغل پدر داماد جوان برایم تعریف کرد و من مثل روز برایم روشن بود که کمتر از یک سال او به من با حالی دیگر زنگ خواهد زد. اما پیش بینی من خیلی زودتر از موعد و قبل از تاریخ عروسی به وقوع پیوست. یک روزخیلی اتفاقی مهسا را در خیابان دیدم. رنگ پریده و آشفته. صدایش زدم، با پیشنهاد خوردن چایی موافقت کرد. با هم به پاساژ گلستان رفتیم و من فرصت دادم تا خودش حرف بزند. اما دخترک به جای حرف بغضش ترکید و اشک ریخت. مهسا برایم تعریف کرد که بعد از مدتی پسر جوان به او گفته که حق ندارد به دوستانش ( شوهرش) بگوید که زن اوست چرا که او عاشق دختر دیگری است و تنها برای رهایی از غرغرهای پدر و مادر و تهدیدهای آنها تن به ازدواج داده است. چونکه پدر مولتی میلیارد پسر با فهمیدن عشق پسر به دختری که در شان خانواده آنها نیست، پسر را تهدید کرده که از خانه بیرونش می کند ودیگر از مواجب بی حساب و کتاب و ماشین آخرین مدل  خبری نخواهد بود. مهسا اشک می ریخت و برایم از داماد جوان ۲۰ ساله ای حرف می زد که نه درسی خوانده بود و نه کاری داشت و دستش در جیب پدرش بود. به مهسا گفتم که حتما با مادر و پدرش حرف بزند و حتما مشکل را با آنها در میان بگذارد. قرار گذاشتیم که هفته بعد دوباره همدیگر را ببینیم اما مهسا سر قرار نیامد و موبایلش را جواب نداد. از شدت نگرانی مجبور شدم سری به خانه آنها بزنم و همانجا متوجه شدم که داستان بالا گرفته و پسر جوان خودکشی کرده است.  مهسا هم  با ناراحتی اعصاب شدید در خانه افتاده بود. مادر مهسا به محض دیدن من التماس کرد که به داخل بروم و با مهسا حرف بزنم که از خر شیطان بیاید پایین و هر جور شده مدتی با پسر زندگی کند تا بلکه سر عقل بیاید.

من متعجب و حیران به حرف های مادر مهسا گوش می دادم که می گفت: خانم شما نمی دانید چه شانسی در خانه این دختر را زده است. تک پسر، خانواده پولدار و حسابی و متدین. من اطمینان دارم بعد از مدتی پسرک سرش به سنگ می خورد و سر زندگی خودش بر می گردد. ما آبرو داریم. کارت های عروسی را پخش کرده ایم و نمی خواهیم دشمن شاد بشویم. جواب مادر مهسا را ندادم و به سراغ دخترک بیچاره رفتم.

قرص خورده بود و بیحال روی تخت افتاده بود. با همان حال برایم تعریف کرد که پسر جوان کلا از عقد پشیمان شده و خود کشی کرده است و حتی چند بار قبل از خودکشی سعی کرده به شیوه های مختلف به مهسا مواد مخدر بدهد. در همین حال مادر مهسا عصبانی وارد اتاق شد و گفت: باز سفره دلت را باز کردی ؟ باز نشستی مسایل خانوادگی را برای غریبه ها تعریف کردی  و خیلی صریح عذر من را خواست و گفت که حق دخالت در زندگی خصوصی آنها را ندارم .

نمی دانم چند ساعت طول کشید. فقط می دانم از فرمانیه تا یوسف آباد پیاده آمدم و یکسره به سراغ روحانی که می دانستم معتمد خانواده آنهاست رفتم. این آقای روحانی را سال ها بود که می شناختم. اهل درس و بحث و فلسفه که دخلی به کار سیاسی نداشت و همیشه با روی باز از شاگردان قدیمی اش پذیرایی می کرد. داستان را برای ایشان تعریف کردم و گفتم که جان و سرنوشت و حیثیت این دختر در خطر است و من بسیار نگرانم. این آقا هم که بسیار مرد شریفی بود از خود مایه گذاشت و خیلی جدی خانواده طرفین را خواست و با دختر و پسر جوان صحبت کرد و خیلی جدی از آنها خواست که دست از سر این دختر و پسر بردارند.

امروز سال ها از آن روزها گذشته است. بعد از آن داستان دیگر مهسا را ندیدم. می دانستم که مهسا بالاخره توانسته طلاق توافقی بگیرد  و برای گذراندن فوق تخصص به آمریکا رفته است.

تا چند روز پیش که در فیس بوک پیغام آشنایی دیدم. مهسا بود با  خبر تولد دخترش و عکس های عروسی اش که را برایم فرستاده بود. برایم نوشته بود که بعد از جدایی و گرفتن دکترا به آمریکا آمده و با همکلاسی اش ازدواج کرده است و او مرد بسیار شریف و خوبی است. البته فهمیدم که بعد از این همه سال هنوز خیلی تغییر نکرده است. باز هم برایم از وضع مالی و جشن عروسی با شکوه و خانواده پولدار همسرش نوشته بود.

از پیام او خوشحال شدم و برایش آرزوی موفقیت کردم.